تماس با من
پروفایل من
آرشیو وبلاگ
      درواز Darwaaz (ویبلاگ آزاد- ناشرمطالب سیاسی، فرهنگی و تاريخی)
طرح کشتن کرزای ادامه نیرنگهای تاریخست نویسنده: م.و.ر - ۱۳٩٠/٧/٢٢

 

حقجو

طرح ترور کرزی دروغ است

پخش خبر طرح ترور یا سؤ قصد به جان حامد کرزی از جانب حکومت حیله یی است که می خواهند شعله نارضایتی طرفداران پروفیسور برهان الدین ربانی را خاموش، ترحم مردم را بطرف کرزی جلب و افکار عامه را از سؤ ظن دست داشتن کرزی در قتل رهبر جمعیت اسلامی مغشوش نمایند. افراد دستگیر شده در سؤ قصد کرزی به شکل تقلبی آماده شده اند که در اجرای این دارامه دروغین نقش بازی کنند.

من اسناد ندارم که این ادعای خود را تثبیت نمایم. ولی به در تقلب این سو قصد مطمین هستم که این اطمینان من بر پایه دلیل و منطق استوار است که ذیلا تقدیم میدارم:

1. خبری را که رسانه های وابسته به کرزی "سؤ قصد" و قصر نشینان کرزی "طرح ترور" قلمداد کرده اند، نه طرح ترور است، نه هم سو قصد. بخاطر واضح ساختن این موضوع ، سؤ قصد در قتل را تعریف و توضیح می نمایم. : زمانیکه اجرا کننده سو قصد در قتل، از نقطه نظر ذهنی قصد و نیت قتل کسی را داشته باشد و از نظر عینی عمل قتل را اجرا کرده باشد. مثلا اگر وسیله قتل تفنگچه باشد، عمل فیر اجرا شده باشد ولی بنابر علل و موانع غیر قابل پیشبینی برای اجرا کننده، قربانی جان به سلامت می برد. همچنان این قضیه نمی تواند طرح ترور باشد، زیرا دلایل قوی بر دروغ بودن این قضیه موجود است. همه میدانند که کرزی وعده خلاف، درغگو، دسیسه ساز و همکار آی اس آی پاکستان است.

2. آی اس آی پاکستان در اجرای پلان های خود بر ضد مردم افغانستان آنقدر عجله کرد که حالا همه مردم افغانستان و جهان متوجه فعالیت های تخریبکانه آن و رابطه تنگاتنک این دستگاه با حلقات حکومتی افغانستان شده است. قضیه تا آنجا رسیده است که حالا مردم میدانند که حامد کرزی به فرمان و دستور آی اس آی عمل می کند و همه جنایاتی که در این اواخر در افغانستان رخ داده کرزی و گروه وی در ریاست جمهوری شریک جرم هستند. حالا بخاطر خاموش ساختن آتش رسوایی درامه طرح ترور کرزی را طرح کرده اند که ذهن مردم را در دست داشتن وی در قتل های زنجیره یی مغشوش نمایند.

3. شاید به بعضی از خواننده ها ناممکن به نظر آید که چطور ممکن است موجودیت شش نفر در قتل رییس جمهور را تقلب کرد؟ به فکر من این کار بسیار آسان است. نهاد های استخباراتی و دولتی که بتوانند افراد انتحاری را آماده کنند و به پای خود شان این افراد را به کام مرگ بفرستند، آیا نمی توانند یک درامه تقلبی را تهیه کنند؟ بدون شک می توانند. حتی ممکن است که این شکل جدید انتحار باشد که بخاطر فریب مردم ، نجات کرزی و تغییر وضعیتی که بعد از قتل پروفیسور ربانی بوجود آمده این شش نفر را آماده کرده اند که از تغییرات غیر قابل کنترول جلوگیری شود، تا پلان های آی اس آی و کرزی ناتکمیل نماند.

4. دیده شود که حکومت در محاکمه افراد دستگیر شده چطور برخود می کند. ممکن است مورد عفو رییس جمهور قرار گیرند تا از یکطرف کرزی خود شخص خیرخواه ، با سخاوت و بزرگ و با مدارا معرفی کند و از طرف تمثیل گران این درامه را نجات بدهند و شاید هم متهمین را شدیدا مجازات کنند تا بر واقعیت بودن این درامه مهر تایید و تصدیق گذارند.

رژیم کرزی وقتی می تواند این موضوع را که طرح ترور کرزی تفلبی نیست، ثابت کند که محاکمه علنی دایر شود که اشتراک رسانه و مردم در آن آزاد باشد. در محاکمه علنی متهمین بدون فشار و شکنجه اعتراف کنند و جریان قضیه را با جزئیات آن بیان دارند، عاملین و سازمان دهنده های اصلی را معرفی کنند، شواهد و مدارک به رسانه ها و مردم نشان داده شود و معلومات مفصل شکل گیری قضیه طرح ترور کرزی از آغاز تا دستگیری متهمین بیان شود. در غیر آن کرزی باید به دروغ و خیانت خود اعتراف و از مقام ریاست جمهوری استعفا بدهد.

    حماسه زن


ادامه مطلب ...
  نظرات ()
متن سخن رانی آقای خراسانی در یاد بود استاد ربانی قهرمان صلح نویسنده: م.و.ر - ۱۳٩٠/٧/٢٠

رهبر در یک نگاه

 


بنام آنکه جانرا فکرت آموخت

ازشمار دوچشم یک تن کم                از شمارخرد هزاران بیش

خبر ناگهانی و تکاندهنده بود، باورکردنش دشوار بود، ازاخلاق انسانی و اسلامی بدور بود،مهمان حرمت نمک نمی دانست ،نمادجهل و جنود شیطان بود،او به شکار فرشته صلح آمده بود …واستاد به تکلیف اسلامی وانسانی و ملی اش عمل می نمود و لاجرم در راه آرمان مردم افغانستان که آرامش و امنیت وصلح میباشد جان خویش بر کف اخلاص نهاد و تقدیم تاریخ نمود،آری استاد برها ن الدین ربانی به شهادت رسید.

درود خداوند بر روان پاک او وبر همه ای مبارزان راه آزادی باد.

در شامگاه سه شنبه 20 سپتامبر2011بدخشان فرزند نام آورش را،افغانستان رهبر مقاومت و زعیم جهادش را ،حوزه تمدنی ما سیاستمدار معتدل و دانشمندش را،دنیای اسلام فقیه نستوه و نماد اعتدالش را و جهان بشریت مبارز راه آزادی و انسانیت را از دست داد.

از لاله گون فضای خزر تا پرند رود      ای خاک لعل خیز بدخشان ترا درود

زادگاه و تحصیلات شهید استاد برهان الدین ربانی

در29 سنبله 1319 در فیض آباد بدخشان دیده به جهان گشود و بعد ازفراغت از مکتب در سال 1333عازم کابل شد.

استاد ازسال 1333 الی سال 1341درکابل به ادامه تحصیلات پرداخت و با فراغت از دانشکده شریعات دانشگاه کابل در همان دانشکده به عنوان استاد وارد کادر علمی دانشگاه شد.

او برای ادامه تحصیلات در سال 1345عازم مصر شد و درسال 1347با پایان دوره فوق لیسانس به وطن مراجعت نمود.

استاد در سال 1353با توجه به شرایط دشوار سیاسی انروزگار و فشار روزافزون دستگاه حاکم  به هجرت روی آورد و با آغاذ رستاخیز عظیم جهاد مردم افغانستان این هجرت تا پیروزی مجاهدین در سال 1371ادامه یافت.

تأسیس جمعیت اسلامی افغانستان

“نهضت جوانان مسلمان” با رهبری استاد غلام محمد نیازی و مشارکت استاد محمد موسی توانا- وفی الله سمعی –استادمحمد فاضل و استاد برهان الدین ربانی در سال 1336درکابل تأسیس شد .

در سال 1352 استادغلام محمد نیازی از رهبری ” نهضت جوانان مسلمان” استعفا داد واستاد برهان الدین ربانی به اتفاق آرا به حیث رهبرانتخاب شد و نام آن نیز به” جمعیت اسلامی افغانستان” تغییر یافت.

” جمعیت اسلامی افغانستان” یک حزب واکنشی نبوده که بر اساس یک حادثه به وجود آمده باشد،بلکه با درک شرایط ملی و بین المللی و با اتخاذ استراتیژی معین با هدف و آرمان مشخص و تعریف شده پا به عرصه فعالیت های سیاسی گذاشت.

عصرجهاد

با رویدادکودتا کمونیستی1357و آغاذ تجاوز اتحادجماهیر شوروی به افغانستان

جمعیت اسلامی به عنوان یکی از اصلی ترین تشکیلات جهادی، هدایت رستاخیز عظیم ملی مردم افغانستان را بدست گرفت.

  استاد ربانی عملا به عنوان یک رهبر معتدل و نماد تساهل و تسامح سیاسی شناحته می شد، در تحت رهبری اندیشمندانه او بود که شخصیت های زیادی درجغرافیای سیاسی و فرهنگی جمعیت اسلامی افغانستان به ظهور رسیدند.

جمعیت اسلامی تنها تنظیم بزرگ سیاسی بود که بر مبنای زبان و جغرافیاو قومیت بنا نیافت ، می توان به قاطعیت گفت که هیچ نوع محدودیتی تبعیض آمیز برای حضور و ارتقا در رده های عالی جمعیت وجود نداشت و ندارد.

جبهات جمعیت اسلامی افغانستان در قندهار و لغمان و لوگر به همان اندازه پرشور و قدرتمند بود که در بلخ و تخار و بدخشان…

از استاد ربانی در جنوب و مشرقی به همان اندازه استقبال به عمل می آمد که در هرات و سمنگان و فاریاب.

در یگ نگاه شتابزده و گذرا به شورای اجراییه جمعیت اسلامی درمی یابیم که در واقع این حزب را می توان مظهر نماد ملی دانست.

شهید استاد احمد زی از لوگر

مولوی قاضی حکیم از کنر

سید نورالله آغا از هرات

شهید مولوی حمزه

استاد فایز از وردک

فضل الله مجددی از لوگر

استادمحمد موسی توانااز تخار

سیاست مدارا و توأم با ملاطفت و مهربانی رهبری جمعیت اسلامی افغانستان سبب شده بود، که مردم در مناطق جمعیت اسلامی احساس آرامش و امنیت بیشتر نمایند. حتی  کسانی که به نوعی درعرصه روابط سیاسی ، اجتماعی و یا فرهنگی دچارخطا شده بودند  به مناطق جمعیت پناه می آوردند و احساس آرامش بیشتری می نمودند.

استاد درعرصه روابط بین الملل در دوران جهاد

استاد ربانی با درک درست و فهم تأثیر مثبت روابط دیپلماتیک بر فعالیت مجاهدین، با پذیرفتن همه دشواری های  سیاسی و اجتماعی از اولین سالهای جهاد به فعالترین رهبر سیاسی مجاهدین تبدل شد.

اولین حضور دیپلماتیک استاد ربانی در عرصه جهانی که به عنوان یک فرصت طلایی محسوب می شد، شرکت استاد به نمایندگی از گروه های اسلامی و با فعالیت چشمگیر صادق قطب زاده وزیرآمور خارجه وقت ایران در کنفرانس کشور های اسلامی در اسلام آباد در اوایل سال 1359 بود.

استاد از این فرصت استفاده خوب نمودوتوانست اوضاع افغانستانرا به دقت بیان نموده و توجه کشور ها را به موضوع افغانستان جلب نماید.

استاد برهان الدین ربانی بدون توجه به تبلیغات منفی گسترده و سازماندهی شده که  علیه او براه افتاد، در سال1367 به ایالات متحده امریکا سفرنمود و با رونالد ریگان رئیس جمهور وقت ایالات متحده امریکا در قصر سفید دیدار کرد.

او بعد از خروج ارتش اتحاد شوروی با درک شرایط نوین سیاسی و با افق دید استراتژیک نسبت به روابط منطقه ای ، از11-15 نوامبر 1991  به مسکوسفرنمود و با وزیر امور خارجه وقت اتحاد شوروی درقصرکرملین دیدار کرد .این ملاقات نقطه عطفی در آستانه پیروزی انقلاب اسلامی افغانستان به شمار می رود.

سیاست موازنه مثبت

او همیشه ودر همه حال توانسته بود در تمام مدت دوران جهاد موازنه مثبت را در سیاست خارجی بین ” تهران- اسلام آباد – ریاض” نگهدارد و انهایی که شرایط دشوار انروزها رابه خاطردارند با من همنوا هستند که نگهداری این توازن  سخت و طاقت فرصا و تقریبا غیر ممکن می نمود، اما او تنها شخصیتی بود که از عهده این امر بخوبی برآمد.

استاد ربانی در دوران جهاد روابط خود را باکشور های منطقه  با درک درست از موقعیت کشورحسنه نگهداشت و در توازن بخشیدن به سیاست منطقه ای موفق بود.

در عرصه روابط داخلی

در عرصه سیاست داخلی او تنها رهبر جهادی بود که روابط مناسب با تمام  احزاب جهادی راحفظ کرده بود، هم با احزاب جهادی مستقر در ایران وهم با احزاب جهادی مستقر در پاکستان روابط حسنه داشت.

 او با اتحاد سه گانه که شهرت به تمایل بازگشت به سلطنت داشتند تا احزابی نسبتآ افراطی، مانند حزب اسلامی و اتحاد اسلامی و همچنان با اتحاد هفتگانه مستقر درایران روابط خوب داشت.

همیشه و درهمه حال یک فضا را برای تصیم نهایی نگه می داشت هیچگاه حرف آخر را اول نزد ، در هر موردی از یک زاویه ای کوچک برای انعطاف وتسامح سیاسی بهره می گرفت .

نقش جمعیت اسلامی افغانستان در پیروزی مجاهدین

بهار1371

جمعیت اسلامی افغانستان در سقوط رژیم کمونیستی نقش اساسی و تعین کننده داشت، در پی آزادی تخارستان ارتش نیرومند و منظم جمعیت به فرماندهی احمدشاه مسعود باب فتح دروازه های کابل را گشودند .

مجاهدین سلحشورجمعیت به فرماندهی امیر اسماعیل خان فاتحانه واردهرات شدند وشهر های حوزه جنوب غرب یکی بعد از دیگری فتح گردید.

فرمانده ارشد جمعیت ملانقیب پیروزمندانه وارد قندهارشد.مزارشریف در پی مذاکره نماینده نیرو های محلی با احمدشاه مسعود تسلیم فرماندهان جمعیت اسلامی شد. و نیرو های جمعیت اسلامی افغانستان به فرماندهی عطامحمد نور و اعلم خان آزادی فاتحانه وارد مزارشریف شدند.

استاد ربانی به عنوان رئیس جمهور

استاد در28 ژوئن 1992 به عنوان دومین رئیس جمهور موقت وارد قصر ریاست جمهوری شد.

دوران استاد ربانی رامی توان یکی از پرماجرا ترین دوره های تاریخ معاصر کشور بر شمرد که از حوصله این مکان و مقال خارج است وبماند به مجال و مقام دیگر.

استاد در تاریخ 3 دسامبر 1992 توسط  شورای حل و عقد به عنوان دومین رئیس جمهورافغانستان انتخاب شد.

تشکیل جبهه مقاومت ملی

درپی سقوط وعقب نیشنیی از کابل به تاریخ 26 سیپتامبر1996 جبهه مقاومت ملی  به ریاست استاد ربانی تشکیل شد.

جبهه نیرومند مقاومت ملی که متأسفانه به غلط به نام جبهه شمال خوانده می شود  به ریاست استاد برای نجات افغانستان تشکیل شده بود.

کنفرانس بن2001

استاد با وصف آنکه در باره کنفرانس بن دارای پیشنهادات مشخص و شفاف بود اما با سیمای باز و تحمل انواع تهمت ها و افتراهات قدرت را تحویل داد و به قول معروف پنج سال خار در چشم و استخوان در گلو نا مردی ها و نامردمی های دوستان نادان و دشمنان زیرک را دید و خم به ابرو نیاورد.

انگاه که بعضی ها قهقه زنان دشمن را به حریم امن فرامی خواندند و سقوط خود را ناآگانه جشن می گرفتند او صبر نمود و ایستاد، او در استقامت خویش استوار باقی ماند وبا صداقت و اخلاص جاویدانه زیست وجاویدانه رفت.

انتقال قدرت1380

درپی سقوط طالبان استاد ربانی به عنوان رئیس جمهورقانونی در22 دسامبر 2001 طی مراسم رسمی حکومت را به اداره موقت افغانستان تحویل داد.یکی از درخشانترین صحنه های منحصر بفرد تاریخ معاصر افغانستان تحویل قدرت توسط استاد به حامد کرزی در پی تصمیم کنفرانس بن بود. استاد توانست با همه ای ملاحظات ایکه داشت با لبخند معنی دار قدرت راانتقال دهد و صفحه ای درخشانی در تاریخ به نام خود رقم زند.

حمایت از حامد کرزی

استاد ربانی در انتخابات 2004از حامد کرزی حمایت نمود.

ورود به پارلمان

شرکت در انتخابات سال 1384 و انتخاب به عنوان نماینده بدخشان.

تأسیس جبهه ملی در سال1386

درپی نارضایتی عمومی و روند رو به رشد نا امنی و عدم کفایت سیاسی حکومت، استاد بار دیگر  به تأسیس جبهه ملی پرداخت که با بحث های جدی در سطح مطبوعات دنبال شد.

معرفی کاندیدا در اتنخابات 2009 ریاست جمهوری

استاد در انتخابات ریاست جمهوری سال 2009بامعرفی و حمایت از دکتر عبدالله عبدالله حکومت را به چالش جدی مواجه ساخت.

ریاست شورای عالی صلح2010

استاد ربانی بنا به پیشنهاد حکومت و با احساس مسؤولیت دینی و شرعی وبا توجه به جایگاه اجتماعی و علمی، ریاست شورا را پذیرفت و سر انجام در راه آوردن امنیت و صلح جان به جان آفرین سپرد.

بسیاری از ارکان سیاسی و جهادی  جمعیت اسلامی از رفتن استاد به شورای صلح راضی نبودند اما همه کسانی که به او اعتراض داشتند به موقعیت  منحصر به فرد او به عنوان یکی از ارکان جامعه علمی و فقهی کشورکه فوق شأن سیاسی استاد بود شاید توجه نکردند. او با احساس مسؤولیت ملی آنرا پذیرفت.

آخرین سفر استاد

آخرین سفر استاد برهان الدین ربانی به تهران به عنوان عضو هیت رئیسه مجمع جهانی دارالتقریب اسلامی بود.

شیوه مدیریت – تربیت یافته گان مکتب استاد- وآینده جمعیت اسلامی افغانستان

او دارای شیوه مدیریت دموکراتیک بود.در سایه مدیریت خردمندانه او، جمعیت اسلامی افغانستان به یک مکتب تبدیل شد که بسیاری از تربیت آموخته گانش هم اکنون از بازی گران صاحب نام صحنه سیاسی کشور به شمار می روند.

استاد ربانی در شرایط دشوار جهاد با همه فراز و فرود رهبری را استوار و خردمندانه نگهداشت و با تدبیر و درایت انرا هدایت نمود.

شاگردان مکتب استاد ربانی را در یک نگاه می توان به سه دسته تقسیم نمود.

نسل اول شاگردان مکتب استاد،  کسانی بودندوهستند که در همراهی با او جهاد را شروع کردند و خود از بنیان گذاران جهاد و مبارزه محسوب می شدند و می شوند.

این نسل  همه گی از درخشانترین چهره های نهضت بودند . انعطاف نا پزیری در برابر دشمن،

پاکی ، تقوا ، طهارت نفس، استقامت ؛ آزادگی ،التزام عملی به شعایردینی و آشنایی با معارف اسلامی از خصوصیت های بارز آنها به شمارمی رفت.

شخصیت های ذیل نسل اول مکتب جمعیت به شمار می روند:

اسطوره جهاد و سمبول مقاومت شهید احمدشاه مسعود

 بنیانگذار جهاد درام البلاد بلخ شهید استاد ذبیح الله

شهید اسماعیل طارق شخصیت بر جسته جهادی لغمان

شهید صفی الله جان افضلی فرمانده سلحشورو فرزند فرزانه هرات

شهید استاد آرین پور فرمانده نام آوربدخشان

فرمانده نام آور قندهار شهید ملا نقیب

برروان پاک همه ای آنها درود و دعا می فرستیم.همگی در راه آزادی وانسانیت به شهادت رسیدند. آنها تنها مرد جنگ نبودند،بلکه مرد شمشیر و قلم بودند ، دارای هدف ،آرمان و تفکر .

 اما نسل دوم از تربیت یافتگان مکتب استاد سیاسی ترند، به این معنی که شاید همزمان با تحولات ملی و بین المللی و با درک به موقع از زبان سیاست روز انعطاف پذیری و سیاست ورزی پیشه کرده اند و امروز که می  نگری سیاسی تر به نظر می آیند تا جهادی ،اما همگی از مجاهدان نامدارند و آب دیده و مجرب اند در عرصه ای جهاد و سیاست.

از چهره های ذیل می توان به عنوان شاخص ترین چهره های نسل دوم نام برد:

امیر اسماعیل خان ، مارشال محمد فهیم، شهید مولوی محمد اعلم ،محمد یونس قانونی،شهیدنجم الدین واثیق، عطامحمد نور، دکتر عبدالله عبدالله ، ، شهید علاوالدین خان فاتح جنگ های زنده جان، مسعود خلیلی ،احمد ضیا مسعود،عبدالستارمراد و شماری بسیار از شخصیت های جهادی ،فرهنگی و سیاسی که ذکر نامشان برای مجال و مقال دیگر محفوظ بماناد.

و اما نسل سوم، این نسل را می توان نسل امروزی نامید، با دانش روز آشنایی دارند، نسلی که تحصیلات دانشگاهی دارند ، با جهان خارج ارتباط بهتری بر قرار می کنند ،نوع سیستم کهن حزبی را برنمی تابند، خواهان اصلاحات اساسی و روند دموکراتیک در حزب هستند و به شایسته سالاری می اندیشند.

از شاخص ترین چهره های این نسل می توان از احمد ولی مسعود،صلاح الدین ربانی،فضل الرحمن فاضل،امان الله جیحون ،امرالله صالح و تعدادی از شخصیت های دیگر نام برد.

در یک نگاه در می یابیم که همزمان با تغییر شرایط ملی و بین المللی، جمعیت اسلامی افغانستان هر چند درروی کاغذ برعهد قدیم قایم است اما در عمل همزمان با تحولات سیاسی ،عملا جمعیت نیز متحول شده است.

اکنون این میراث گرانسنگ با عرض جغرافیا و طول تاریخ به میراث مانده است، از نگاه حقیقی هیچ شخصیتی نمی تواند جای استاد شهید را پر نماید ،او مانند بسیاری از اسلاف معنوی اش به تاریخ پیوست و جاویدانه شد.

قرنها باید که تا از لطف حق پیدا شود    بایزیدی در خراسان  یا اویسی در قرن

واما از منظر حقوقی هم بسیاردشوار است تا جای خالی استاد برهان الدین ربانی پر شود، هر نوع کوتاه اندیشی و عدم دقت می تواند دستاورد نیم قرن رهبری و مدیریت را پراگنده و پاشان کند.

امروز شنیده می شود که برخی از عزیزان را گمان برآنست که گویا چهره های جمعیت را به بیرون از جمعیت و داخل جمعیت تقسیم نمایندواین خطای بزرگ است.

ما همه می دانیم که سه جریان بر اساس فهم درست ازتاکتیک سیاسی در زیرمجموعه ای جمعیت به فعالیت پرداختند ،همگی از فرزندان صدیق جمعیت بودند و هستند ،افغانستان نوین به رهبری محمد یونس قانونی، نهضت ملی افغانستان به رهبری احمد ولی مسعود و جریان تغیروامید به رهبری دکتر عبدالله عبدالله.اگربر اساس یک تاکتیک استوار دیروز درزیر سقف آسمان جمعیت خیمه بر افراشتند امروز بایست و می باید بر اساس یک استراتیژی دقیق خیمه ها را بردارند ودر یک فضای دموکراتیک همه با هم برای برآورده شدن آرمانها و آرزوهای استاد شهید گام بردارند و بر داریم.

یک شورای عالی رهبری که بتواند تمام شخصیت های عمده و پر سابقه تشکیلات را در خود جا بدهد می تواند به نهاد محوری در تحولات سیاسی آینده افغانستان تبدیل شود.

به عنوان مثال می تواند دراین شورا افرادی نظیر امیر اسماعیل خان، محمدیونس قانونی،سیدنورالله عماد، محمدنسیم فقیری، عطامحمدنور،دکترعبدالله عبدالله،مسعودخلیلی ،مارشال فهیم ،انجنیرمحمد رحیم،احمدولی مسعود،عبدالحفیظ منصور،عنایت الله شاداب،فضل الرحمن فاضل،امان الله جحیون ،محمداکرام اندیشمند،صلاح الدین ربانی و افرادی ازجنوب و شرق کشورمشارکت داشته باشند.

چه تلخ باشد چه شرین، به شیوه رهبری فردی نگاه داشتن جمعیت با این جمعیت دشوار است و باید از هر نوع تک روی پرهیزنمود وبپذیریم که میراث آن بزرگ مرد به همت بزرگ ودید استراتیژک نیاز دارد.

بهتر است یک شورای رهبری به اشتراک تمام ارکان جمعیت به ریاست موقت صلاح الدین ربانی تشکیل شود،واین شورا تا بر گذاری کنگره جمعیت و انتخابات ریاست اجرایی،واعضای شورای رهبری و اتخاذ تصامیم مهم از جمله حکومت سایه،وکاندیدای ریاست جمهوری آینده تصمیم گیری نمایند.

واما سخنی با حاکم  کشور

رئیس جمهوراحتمالا بخاطر دارد که به عنوان پاسدار قانون اساسی سوگند یاد کرده هست ، واینکه خود در شکستن قانون اساسی ازهمه پیش قدم تر گام بر می دارد به این معنی است که او خود در شکستن نظام دموکراتیک از همه پیش قدم تراست.

ایجاد شورای عالی صلح مغایر قانون اساسی بود واست ودایر نمودن لویه جرگه ای عنعنوی نیز مغایر قانون اساسی می باشد.

صلح با گروهی که نه از اسلام فهم درست ودقیق دارد و نه از انسانیت و اخلاق وفرهنگ بویی به مشامش رسیده است به معنی جنگ با تمام ملت است ،مردم افغانستان نمی توانند تفکری را بپذیرند که با تمدن ،دین و فرهنگ آنها سر جنگ دارد.

طالبانرا در خوشبینانه تعریف می توان گروه خوارج مسلکی دانست که نه از دانش دینی خوارج بهره ای دارند و نه حتی از مزایایی مثبت فرهنگ قبیله چیزی آموخته اند.

ما از اتخاذ هر نوع سیاست دوگانه و اظهار نظر های دو پهلو و تصامیم غیر شفاف حاکم پایتخت را بر حذر می داریم.

حافظ وظیفه ای تو سخن گفتن و هست و بس

در بند آن مباش که نشنید یا شنید.

موفق و سر بلند باشید.

  نظرات ()
کرزای ،قبیله سالاران و انتحاریون بی واسکت و با واسکت همه یک خیال دارند نویسنده: م.و.ر - ۱۳٩٠/٧/۱٥

مبارزه با تروریزم باید از ارگ ریاست جمهوری، همراه با بازداشت و محاکمه جاسوس های پاکستانی آغاز شود


تجربه ی چند سال اخیر بخوبی برای مردم افغانستان آشکار کرده که حکومت به رهبری حامد کرزی، حکومت دست نشانده برای پیش برد اهداف قدرت های بزرگ است. حامد کرزی آن کسی نیست که روحیه ی ملی داشته باشد و در این چند سال اخیر تمام امکانات دولتی را برای گسترش قدرت قبیله سالاران، چپاولگران دارایی های مردم، ناقضان حقوق بشر، قاچاقچیان مواد مخدر و کوچی سالاران بکار برد و کشور را نسبت به شرایط به بدترین وضعیت ممکن کشاند. او نه کسی ست که منتخب مردم باشد و نه کسی ست که درایت لازم را برای رهبری داشته باشد. اگر دست های بیگانه و تقلب برنامه ریزی شده نبود، او خواب ریاست جمهوری را نیز نمی توانست ببیند.

واکنش های اخیر حامد کرزی برابر حکومت پاکستان و تصمیم او برای سفر به هندوستان، نه کاری ست که در توان تصمیم گیری او باشد و نه مهره های پاکستانی اطراف وی مانند کریم خرم، رحیم وردک یا فاروق وردک و یا هم طالبان نکتایی پوشی مانند اشرف غنی احمد زی. تصمیم های کلانی که در این حکومت گرفته می شود به اشاره ی اربابان انگلیسی و آمریکایی ست و وقتی این اربابان به آنان دستور کاری را دهند، همان کار را می کنند. تنها چیزی که تاکنون گروه قبیله سالار حاکم توانسته انجام دهد، گسترش حس بدبینی بین مردم، استفاده از امکانات برای گسترش نفوذ جنایت کاران طالب در دولت و ارگان های نظامی ست. این حکومت تا جایی که در توان داشته، در تلاش برای پیشبرد سیاست های خودکامه حاکمان افغان همچون عبدالرحمان، نادر، ظاهر ، داود و طالبان بوده است. در این راه آنان به خوبی از چند مهره ی غیر افغان مانند احمد ضیا مسعود و کریم خلیلی و قسیم فهیم استفاده کردند تا نمایش مضحکی از ملی بودن را اجرا کنند.

در همین حالی که نمایش مضحک ملی بودن با بازی ناقضان حقوق بشر چون قسیم فهیم و کریم خلیلی اجرا می شود، گروه قبیله به شدت در حال محدود کردن غیر افغان ها در عرصه های مختلف کشور هستند. از تبعیض سیستماتیک در توزیع ثروت و بودجه ی ملی گرفته تا فیلترهایی که برای ورود غیر افغان ها به مراکز اصلی تصمیم گذاری کشور گذاشته اند.

اظهارات اخیر مقامات افغانستان به شمول حامد کرزی علیه پاکستان و گفته های آنان مبنی بر توقف پروسه صلح با طالبان غیر مترقبه به نظر می رسد. اما گروه قبیله سالار حاکم در این چند سال اخیر با تمام توان، به جلب و جذب نیروهای طالبان در درون دولت و ارگان های حکومتی اقدام کرده اند. گویی آنان به این اطمینان رسیده اند که همین درصد جلب و جذب بنیادگرایان قبیله که هنوز به برتری قومی در افغانستان می اندیشند و روزگار جلادانی چون عبدالرحمان و نادر را در سر می پرورانند، کافی ست تا پروژه ی حاکمیت تک محوری در افغانستان عملی شود. آنان از سویی لابی های خود را در کشورهای مختلف مانند پاکستان، ایران، روسیه، هندوستان، عربستان و کشورهای غربی مانند انگلستان و آمریکا دارند و گمان می کنند با حاکمیت قوم محور کرزی، ماشین خودکامگی، دوباره مرکز و شمال افغانستان را فتح خواهد کرد.

اگر گفته های کرزی از روحیه ای ملی برخاسته باشد و فرمان بادار نباشد، پیش از چنین اظهاراتی، دستور بازداشت و محاکمه جاسوس های چند سره مانند فاروق وردک، رحیم وردک، کریم خرم، اشرف غنی احمدزی و شیر احمد کریمی را صادر می کرد و با فرمان های مشابه فرصت طلبانی چون قسیم فهیم و کریم خلیلی را به پنجه ی قانون می سپرد. به جنگ پاکستان رفتن، پیش از پاکسازی دولت از عناصر چند سره و پاکستانی، پاکسازی ارگان های امنیتی و نظامی از عناصر پاکستانی که در چند سال اخیر با برنامه های همین حکومت داخل شده اند، امری ناممکن است. تا وقتی حکومت پشتوانه ی مردمی نداشته باشد، گپ زدن از تغییرات سیاسی کلان فقط به لاف شباهت دارد و یا همان فرمان اربابان غربی را به ذهن متبادر می کند. در این چند سال، حکومت بجای انجام برنامه عدالت انتقالی و بازگرداندن حقوق از دست رفته مردم که توسط حکومت های جابر افغان در دو صد سال اخیر ضایع شده، ارگ ریاست جمهوری را به یکی از پایگاه های اصلی تروریزم و گسترش خشونت علیه مردم تبدیل کرده است.

کرزی در اظهارات خود از سی سال جنگ سخن گفت، در حالی که این سرزمین بیش از دو قرن است که به گورستان بزرگی برای مردمش تبدیل شده است. کرزی نیز مانند سایر قبیله سالاران افغانستان، آغاز جنگ را زمانی می پندارد که حکومت های قبیله ای به شیوه ی همیشگی خود نتوانستند دوام بیاورند. برای حامد کرزی، نسل کشی، برده داری، کوچ اجباری، غصب زمین و تبعیض جنگ محسوب نمی شود. او باز هم مانند سایر قبیله سالاران به جرگه ی سنتی اشاره می کند که تاکنون تصمیم های آن علیه حقوق مردم بوده است و فقط به نفع جنایتکاران می باشد.

اظهارات کرزی درباره پاکستان را نیز باید به فرمانی از سوی اربابان غربی تعبیر کرد و نگاه ها را به طرف جابجایی های جغرافیایی، مرزهای خونین و پشتونستان بزرگی معطوف کند که در چند قرن اخیر یکی از عوامل اصلی جهنمی شدن این سرزمین بوده است.

                   فرستنده : چراغعلی

  نظرات ()
ریشه ای خود کشی و خود نمایی در شمله ای میرویس نیکه نویسنده: م.و.ر - ۱۳٩٠/٧/۸

رجعت به مُردابِ جُنوب


                   بقلم اسد بودا

 

کاریکاتور: بشیرِ بختیاری

طلیعه​ی لشکر دُمادُم کنید تالشکرگاهِ مخالفان، اگر جنگ پیش آرد برنشینیم و کار پیش​گیریم.

ابوالفضلِ بیهقی

دموکراسیِ افغانی، با تقدیسِ کلیت​هایِ کاذب و غیرحقیقی کارش​را آغاز کرد: تقدیسِ دین، ملت، وطن، حقوقِ بشر، پارلمان، مردم و دیگر صورت​های بی​محتوایی که در مقام کابرد بیش از آن​که در راستای مردمی​شدنِ قدرت و کاهشِ خشونت و بدی به کار روند، به تکنیکِ سیاسی «عادی​سازی بدی»، ترور و انتحار بدل گردیدند. پی​آیندِ این در موکراسی قلابی، در مقام عمل رجعتِ مضاعف به مُردابِ جُنوب و بازتولید نظامِ سیاسی گله و چوپان درچارچوبِ قانون انجامیده است و در مقام ذهن و تفکر به تقدیس و نشخوارِ مفاهیمِ بی​معنا و فاقدِ ارجاع به حیاتِ آدمیانی که هر روز به اشکالِ گوناگون در این فاجعه​زارِ قرنِ بیست​ـ​وـ​یک قربانی می​شوند. بدتر از همه اینکه فاجعه​ها نه بر اساسِ کیفیتِ فاجعه، بلکه بر اساسِ آمار و ارقام و نسبتِ شخصِ قربانی با امر کل درجه​بندی و موردِ سنجش قرار می​گیرند. شکستنِ صدای استخوان​های "ندای چهارده​ساله" با ساطور و تبر توسطِ کوچی​ها، تکه​تکه کردنِ آدم​ها با تیغ و چاقو، بریدنِ گردنِ قربانی با نخ و سنگ​سار و سلاخی و انواع مثله​شدن​ها دیده و شنیده نمی​شوند، مرگِ یک جانی و قاچاق​بر چون احمدولی کرزی که قربانیِ زد​ـ​وـ​بندهای فسادِ مافیایی و منازعات دورن​خانوادگی است، بوق کرنای جهانی بر پای می​دارد. جامعة جهانی نیز از همان آغاز چشمش​را به​روی پیچیدگی​های تاریخی و اجتماعی افغانستان بست و با تمجید از این کلیت​های کاذب و رنگ و لعاب بخشیدن به آن از طریقِ رسانه​ها، صورتِ اصلی مسئله​را که همانا واقعیت​های تاریخی بود، همواره مستور نگه​داشت. آمار​های دورغ ارائه دادند، و شکست​های آشکار را پیروزی و تقویتِ آرام آرامِ طالبان​را کمک به مردم و پیش​رفتِ صلح و دموکراسی لقب دادند. مطبوعات​چی​های صد در صدشیک​پوش و با دنگ و فنگ و چندین برابرِ دنگ و فنگِ شان بی​​سوادِ ما، با نسخه​برداریِ خبرها و گزارش​ها از رسانه​هایِ جهانی و همسایگان، روپوشِ این پنهان​کاری​ها را ضخیم​تر کردند. نهادهای مدنی، کاسه​لیسِ نهادهای زدنی و سِمپُوزیمِ دروغ​پراکنی و شادخوری​ها و شادنوشی​ها شدند. کرزی و معاونانش جهل خود را، خردمندی لقب دادند و البته در هرفرصتی از ریختنِ اشکِ تمساح هم دریغ نورزیدند، پارلمان گلادیاتوربازی بر سر منافع شخصی گردید و نظامِ قضایی امُ الفساد. 

تردیدی نیست که خشتِ اول دموکراسی کج نهاده شد. همه​چیز در یک فرمولِ کاذب صورت​بندی گردید. حق افراد، به حق اقوام ترجمه شد، حقِ اقوام به رهبرانِ اقوام و حق رهبرانِ اقوام به حقِ کرزی و کرزی این همه​را دو دستی و با کمالِ احترام به برادارانِ ناراضیِ جنوب به عنوان «تحفة دموکراسی» تقدیم کرد. این پیکربندیِ نومنالستیک از نظامِ سیاسی که نه رای مردم، بلکه زدوبندهای پشتِ پرده نام​ها و رهبرهابا قدرت​های بین​المللی تقدیرِ سیاسی​را رقم می​زند، اکنون به زبانِ مِتافُوریکِ انتحار رازهای درونی​اش​ را افشا می​کند. قربانیِ این کلیت اما مطابقِ فرمولِ همشیگیِ تاریخ این سرزمینِ بدونِ عدالت، مردم است. البته مردم نه به عنوان یک مفهوم کلی و کاذب، بلکه همان  موجوداتِ دربه​در، گرسنه، فقیر و گوشت و خون​داری که در رهبرانِ قومی فروکاسته شده​اند. نکته​ی مهم، اما، این است که زمینه​ی این قربانی​گیری از مردم​را این بار قانون فراهم کرده است. قانون، حقِ کراچی​وان​ها، کاگرانِ سرچوک، جوانانِ بی​کار، دانشجویانِ فقیرِ روستایی، زنانی که رویاهای بربادرفته​شان​را با سوزنِ اشک برلباس پاره​پاره​ی فرزندان شان پینه می​زنند، روستائیانی که کشت​زارِ آن​ها طعمه​ی ملخ شده است، معتادانِ جسد شده، پیرزن​های گدا و پیر مردانی را که ترک​های دستِ شان نابرابری​ و بی​عدالتی​را با چکه​های خون آه می​کشند، به باندهای تبه کار واگذار کرده است. به سخنی دیگر، قانون به این خود فریبی دامن می​زند که ریئسِ جمهور و معاونانش، وزرای تشریفاتی و حقیر و بی​مایه، نمایندگانِ پالمانی که تنها مسئله​یِ شان بود و نبودِ خود آن​ها در این فسادِ ساختاری است، سناتورهای فرتوت و کله​پوک و نظامِ قضایی سراپا فاسد، «ممثلانِ ارادة جمعی» هستد و حافظ و مدافعِ و خادمِ شما. دستان یخ​بسته​ی «بُلبل» را که در چهار راهِ پُلِ سرخ، موترشویی می​کند، جز رضا یمک که او را تصویرِ کودکیِ خود یافته بود، کسی ندید. هیچ​طرف​دار حقوقِ بشری از خود نپرسید که بر قربانیانِ جنگ چه می​گذرد؟ هرگز کسی از این حکومت مردمی نپرسید که چرا باید زنی در ننگرها سه​بار فروخته ​شود، مردمِ واخانِ بدخشان از گرسنگی بمیرند و اشکِ شورِ کودکانِ قَرغَنه​توی یکه​ولنگ جراحتِ صورتی ترکیده از سرمایِ آنان را عمیق تر کند؟ چرا باید خونِ یک رئیس قوم، یک رهبر سیاسی و مذهبی، یک رئیسِ جمهور، یک طالب و یا نمایندة پارلمان از خونِ کودکانِ خیابانی و یا یک کارگرِ سرِ چوکِ کوته​سنگی سرخ​تر باشد؟ چه  کسی صدای سرک​های کاهگلی​را شنید و کدام مدافعِ دموکراسیِ بین​المللی از کرزی پرسید که ازبیک​ها هم مردم​اند، پس چرا باید کمک​هایِ بین​المللی فقط مصرفِ انتحارگرانِ جنوب شود؟ همه می​دانند که دانش​آموزان بامیان، بدخشان، غور و دایکندی و دیگر ولایت​های محروم مکتب ندارند و در زیر شلاقِ باد و سرما و برف و باران درس می​خوانند، اما امتیاز 20 ناعادلانه از سوی وزراتِ تحصیلات برای مردمِ جنوب هرگز برای کسی پرسش برانگیز نیست و وجدانی کسی​را معذب نمی​سازد. دلیلِ این امر آن است که در افغانستان بازگفتِ حقیقت نه مردم، بلکه کلیت​های جعلی، استحاله​ی مردم در رهبران و حذف و ادغامِ رهبران در ساختارِ سیاسی فاسدِ کنونی است. کنفرانسِ بنُ پیشا-پیش انسان​های جزئی و حقیقی را در کلیت​های قومی خلاصه و زمینه​ی مصادرة آن​را توسطِ تردست​های حرفه​ای فراهم کرده بود.

مسایل دردناکی که امروز گریبان​گیرِ ما هستند، در واقع از این امر نشئت می​گیرد که در طول این ده​سال هرگز تلاشی برای رهایی امرِ جزئی از سرکوبِ امر کلی صورت نگرفت. استبدادتاریخی، در فرمول استحاله​ و ادغام حقیقت در مفاهیم و یا امرجزئی در کلی، خودش را سر پا نگه​ داشت. بی​عدالتی در حقِ افراد حقیقی صرفا با این دلیل توجیه می​شد که رهبران ـ که اکنون به دلالتِ ثانویِ امر کلی بدل شده​اندـ، مقامِ و امتیازِ شان​را از دست ندهند. همشیه پای مصلحتِ یک رهبر در میان است. این وضعیتی سراپا دروغ، اما، دیر یا زود باید خودش را لو می​داد. این قانونِ تاریخ است که فساد و ظلم اگر بی​حد و حصرشود به «موقعیت​هایِ بحث برانگیز» منجر می​گردد؛ موقعیتی که در آن نیروهایِ درونیِ تاریخ به صحنه می​آید. پی​برُدن به پوچیِ قانون و دموکراسی و حقوقِ بشر، به گذرِ زمان نیاز داشت، اکنون، این امر رخ داده است. حتی اگر «دروغ کارکردِ صادقانه​اش که همانا وارونه​جلوه​دادنِ حقیقت است(آدورنو)»، از دست داده باشد، باز هم هر دروغی​را در زیرِ این آسمان کبود عمری است. دروغ دموکراسی​ در افغانستان مرد و در همراهیِ دولتِ کنونی با انتحارگران فدائی ملاعمر برای ابد جان سپرد. صدایِ دُهل جنوب افرادی بیش​تری را به مراسمِ «اَتَنِ انتحار» فرا می​خواند.  فرایندِ «رجعت به مُردابِ جُنوب» که پیش از این فقط یک برنامة پنهان بود اکنون در ردة اولِ برنامه​های دولت و جامعة جهانی قرار دارد. طالبان، دیگر ابوالهولِ هراس نیستند و ملاعمر را نباید پُولی​فیمُوسِ تک​چشمِ دوره​ی شبانی  دانست که یگانه چشمش​را در پیشانیِ خود حمل می​کند، آن​ها برای دولت «برادرانِ ناراضی» و برای جامعة جهانی یگانه تضمین کنندگانِ صلح افغانستان و حتی منطقه به شمار می​روند. ترورهای زنجیره​ای رهبرانِ غیرپشتون که با کل​سازیِ اقوامِ خود از یک​سو و فروکاستنِ این کل در شخصِ خودِ شان از سوی دیگر، این کلیت​را با رضایتِ خاطر، متانتِ وجدان، دستِ باز و لبِ خندان، تسلیم کرزی کردند، آغاز شده است. توجیهِ سیاسی این ترورها نیز درچارچوبِ استحاله​ی امر جزئیِ در دل امرکلی، قابل درک و تحلیل است. اگر وجودِ این رهبران در ساختارِ قدرت، هم​ارزِ وجود کل بود، حذف و ترورِ آن​ها نیز حذفِ کل است: کج​ترین معادله​یِ تاریخی!. هدف اصلی این ترورها و دهشت​افگنی​ها، اما، تحقق​بخشیدنِ رویایِ جنوب و بدل کردنِ  افغانستان به بهشتِ انتحارچیانِ حرفه​ای است که قلبِ کور و سیاهِ شان فقط بانورِ بمب و باروت منور می​گردد. تحلیل​ امینتی و احساسیِ ترور و نفرین و دشنام بر کشورهایِ همسایه ـ این فرافکنیِ روانی و کلشیه​ی همشیگی​ـ  بعد اصلیِ ماجرا را پنهان نموده و به خودفریبی​های بیش​تر دامن می​زند. اگر به ماجرای ترورهای اخیر از منظرِ فرهنگی-​تاریخی بنگریم، علاوه بر عواملِ آشکارِ داخلی و خارجی به سویه​هایِ پنهان و تاریخیِ ترور می​رسیم: شکاف​های قومی و فرهنگی. حوادث ده​ساله نشان می​دهند که شکاف​های تاریخی عمیق​تر از آن بوده است که با نوشتنِ یک ورق​پاره​ی به نام قانون اساسی و یا چند صندوق آرای قلابی ترمیم گردد. البته، کرزی توانست از ضعفِ پارانویایی رهبرانِ اقوام غیرِپشتون که زیاده از حد نگرانِ از دست​دادنِ مال و منال و خانواده​ی شان هستند، سود ببرد و سوداها خام و خیالِ ملانکولیایی​​ اش را تحقق بخشد.

​ مسئله​ی اصلی گفت​وگو با طالبان و یا نگرانی از ناامنی پس از خروجِ نیروهای بین​المللی نیست، به بن​بستِ رسیدن برنامه​​ای تشکیلِ دولتِ ملی​ واحد و فراگیر در چارچوبِ فرهنگی و زبانیِ کنونی است. پذیرشِ این حقیقت جان​کاه و دردناک است، دردناک​تر از آن، اما، مرگِ تدریجی و تاریخی است که صدها سال است ما را تباه و دربه​در کرده است. ما به آفرینشِ یوتوپیاهایِ نو نیاز داریم: یوتوپیاهای بدیلی غیر از افغانستان. این یوتوپیاها باید آفریده شوند. نادیده گرفتنِ واقعیت​های جنوب، و اینکه آن​ها خواهان دولت کثرت​گرا نیستند و فقط در چارچوبِ قبیله​ی فکر می​کنند،  مثل همیشه ما را گمراه خواهد کرد. شکافِ فرهنگی و تاریخی به اوجِ خود رسیده است. خطوطِ انتحار، خط​کشی​ها​ی سیاسی و فرهنگی​را به​روشنی نشان می​دهد. شعله​ی پرافتخار ترور، در شمله​ی میرویس، این تاجِ پرافتخارِ چوپانی درخشان است. این واقعیت که تمامی انتحارگران، از قومی خاصی هستند، باید ما را به تامل وادارد و قبول کنیم که انتحار خواستِ جمعی است و پایه​ی تاریخی و فرهنگی دارد. اگر لندی​های پته​خزانه و دیگر شاعرانِ پشتو زبان​را درست و از روی تامل بخوانیم، انسان ایدئالی که در آن زاده می​شود، نه بنی​آدم اعضای یک دیگر، بلکه امیر کروری است که هم شاعر است و هم پهلوان و البته شعر برای او هرگز افتخاری نیست و تنها افتخار او به روایتِ عبدالحی آن است که «هرات​را به عزا می​نشاند/ بامیان​را ویران می​کند/ بلخ​را به آتش می​کشد/ پهلوان​تر از او کسی در جهان وجود ندارد.» اکنون، شخصیت​های تخیلی و کاذبِ «پُتَه​خزانه» جان گرفته​اند و با بمب​های انتحاری پیرو جوان و زن و مرد و کودک را می​کشند. «فاجعه، دور و در آینده نست، وضعیتِ اکنون است» ما به سمتِ مردابِ جنوب روانیم که این سرزمین​را فقط یک کشتارگاهِ​ تاریخی می​خواهد. تنها راه بیرون​رفت طرح و خلق یوتو پیاهای بدیل است؛ «باید به طرح​هایِ بدیل اندیشید و یوتُوپیایِ یک جامعة نو را پی​ریزی کرد.»

           ...  از رستاخیزی ملی روبرداری شده

  نظرات ()
مطالب اخیر نگاهی کوتاه به نوشته مسعود فارانی به عنوان فدرالیسم؛ طرح مناسب برای همزیستی، نه جدایی در بدخشان انتقاد از یک وکیل به چاقوکشی انجامید تاریخ ناموسی افغانستان ( وردک التاریخ) اندر باب بی بی مهرو و پوهاند عبدالقیوم وردک بی بی مهرو: و در فرجام چرا؟ به ادامه اعمال فاشیستی پشتون نیزه سازی به وردکیزه سازی انجامید فرصت طلایی برای طرح فدرالیزم در افغانستان باید‌ها و نبایدهای تغییر نظام سیاسی در افغانستان
دوستان من رستاخیزملی فرترازمرزها جامرچ پایان تاجیکم تاجیک میدیا استادکریمی استالفی دختران اصلاح طلب باورسبز کشم زیبا دروازیان فدرال کام بخش نیکوی دهخدا خراسان ستاویز استاد راوش حافظ خانهء دل نگینه لعل بدخشان (بحری) سنگاب خواهان آزانس کوکچه پرس پژواک شورای متحدملی فرانسه افغانستان وطندار داکتر مهدی آریانا دختر آرزوها برگردان انگلیسی به فارسی حکایت نامه فال حافظ اشعار ماندګار احمدیاسین فرخاری شیوای شرق خاهان حزب پان ایرانیست شغنان بدخشان افغانستان تارگاه اصلاح طلبان افغامستان رادیو رنگین کمان بی بی سی خاوران جاودان کوفی حماسه زن عزال دربند انجمن اندیشمندان بدخشان جمهوری سکوت برگردان فارسی به فارسی برگردان متون فارسی به انگلیسی رهروان اخبار فناوری اطلاعات کلوب مدیران و متخصصان شبکه اجتماعی بهشت من