درواز Darwaaz
(ویبلاگ آزاد- ناشرمطالب سیاسی، فرهنگی و تاريخی)
طالبان وتعبیر های تازه به تازه ، نو به نو
نویسنده: م.و.ر - ۱۳٩٠/۳/٢۸
رزاق"مأمون"
تعبیر تازه از فلسفه ی سیاسی طالبان
دیگر تردیدی باقی نه مانده است. ده سال نبرد گرم جنگجویان جان بر لب رسیده همراه با دیپلوماسی خزنده و سرد پاکستان، جامعه ی بین المللی را به تجدید نظر در سیاست های شان در افغانستان وادار کرده است. امکان بازگشت طالبان به حیث یک نیروی برتر، روز تا روز قوی تر می شود. این امر مشمول مدیریت جدید منطقه یی و بین المللی است؛ اما به زودی اتفاق نه می افتد؛ یک پروسه در راه است. بعید نیست در زمان پیشرفت پروسه، اتفاقات ناگواری در مملکت پیش آیند.
دیدگاه جدید غرب نسبت به افغانستان چیزی جدید است که واشنگتن پست به تاریخ 18 جوزا درباره ی آن این گونه خبر داد:
"برنامه ی ملت سازی با محیط زندگی افغانستان سازگار نیست."
روزنامه ی امریکایی در ادامه نوشت: "یافته های یک تحقیق دو ساله در کنگره امریکا نتیجه گیری کرده است که تلاش های امریکا در امر تطبیق برنامه ملت سازی در افغانستان موفقیت های چندانی نه داشته است."
این"یافته ها" برای افغانستان بزرگترین گام به عقب است؛ حال آن که در سیاست جدید امریکا و انگلیس، یک چرخش تاکتیکی می تواند حساب شود. پالیسی غربی، حفظ موازنه میان نیروهای متخاصم داخل- طالبان و ضدطالبان- است؛ الزاماً این بار ساختار حفاظت از بیلانس به شیوه ی ده- پانزده سال قبل نه خواهد بود. ده سال جنگ و پیگرد، حلقه ی نخست رهبری طالبان در عرصه ی نظامی و سیاسی را درهم شکسته است. تغییر نگاه غرب به طالبان با تغییر نگاه آن ها به محورهای "مخالف طالبان" متناسب است. حلقه ی اصلی نیروهایی که در ادبیات خبری به نام "مخالف" طالبان نام برده شده اند، از این دایره جدا نیستند. شاید در محاسبات بازیگران، این مسأله که "مخالفان" دیروز ممکن است "مخالفان" امروزین ( حداقل در چهارچوب حکومت کنونی) نه باشند، اهمیتی نه دارد.
مهره های درشت طالبان قربانی ضربات هوایی و منگنه ی زندان گوانتامو شدند. به همان میزان فرصت هایی فراهم است که ممکن است طیف "دشمنان" طالب در وضعی که مردم به انزوای دلسردی و ترس رانده شده اند، نه با ضربات هوایی ناتو، که با عملیات دشمنان داخلی شان متلاشی شوند. این وضع را می توان تاکتیک- پروسه ی غرب در مدیریت حوزه افغانستان تعبیرکرد. هند- متحد فعال و سابقه دار گروه های ضدطالبان، نسبت به برنامه های بین المللی در مورد مهندسی صلح جدید در افغانستان با امریکا همسو شده است. ایران با بحران دردناک حاصل از خشم پنهان و پخته شده ی داخلی، فشار بی سابقه ی جهانی و رقابت "اصولگرایان" بر سر قدرت روبه رو است. برای آن کشور در بحث افغانستان، "معامله" مقرون به صرفه، در واقع نخستین انتخاب می تواند باشد.
واقعیت جاری، سیاست مراجعه دوباره به طالبان در دستور کار است.
روزنامه ی نیویورک تایمز به تازه گی به نقل از «پیتر ویتیگ»، سفیر آلمان در شورای امنیت و رییس کمیته تحریم های جاری در سازمان ملل نوشت: "اکنون زمان آن فرارسیده است که این دو گروه (طالبان و القاعده) به خاطر آن که از لحاظ عملکرد و خصوصیت با هم تفاوت دارند، از هم جدا شوند."
مهم نیست که تا حال هیچ نشانه یی از "جدایی" طالبان و القاعده به چشم نه می خورد. از یک نظر، لازمه ی سیاست جدید، ممکن است حاصل یک توافق غیر شفاف منطقه یی باشد که تا رسیدن به فاز آخری، ریسک های زیادی را در پی خواهد داشت.
در سیاست جهانی نوعی"موج برگشت" به سوی طالبان مشاهده می شود که الزاماً زنده ساختن ملاعمر در مقام "امیرالمؤمنین" نیست. او به مانند بسیاری از "رهبران" گروه های جنگی در افغانستان، تاریخ مصرف خود را سپری کرده و اجباراً در انتظار "نوبت" است. شاید او را نیز نگهداشته اند تا روزی در یک مقطع خاص، به سان اسامه بن لادن، برای کوتاه مدت به زمینه ساز "اخبار فوری" رسانه ها در مسایل افغانستان بدل شده و پرونده ی تمام شده اش را برای همیشه به تاق نسیان بگذارند.
نیروهای ایتلاف تحت رهبری ارتش امریکا در سال 2001 میلادی، حاکمیت پنج ساله ی طالبان را بدون گرفتن مجوز از هیچ مرجعی، کنار زدند ( ریشه کن نه کردند). اکنون که بازگشت طالب به صحنه ی سیاسی افغانستان، رسماً مطرح شده، همه چیز از کانال پاکستان- محور قابل تکیه برای امریکا در شبه قاره در حال انجام است. امدادگران سعودی فعال تر شده اند تا با ایجاد یک حاکمیت سنی مجهز با مشت آهنین در افغانستان، پروژه ی جهانی برای مقابله با ایران وارد یک مرحله ی فیصله کن شود. عملیات در غیاب حکومت تحت رهبری حامدکرزی شروع نه شده است؛ از پنج سال به این سو، ابتکار پروسه یی که تا به این جا رسیده، در دست آقای کرزی و تیم خاص بوده است.
حکومت افغانستان حد اقل در بیش از یک سال اخیر، تحت نام اعتراض "به خاطر بمباران غیرنظامیان به وسیله ی نیروهای امریکایی و ناتو" به طور مستقیم به عنوان سپر دفاع رسمی و دولتی از طالب در برابر امریکا ظاهر شده است. محافل سیاسی در داخل و خارج آگاه اند که این موضعگیری ها به دلیل عمیق تر شدن کشیده گی و بی اعتمادی روزافزون میان واشنگتن و کابل همیشه صبغه ی واکنشی و انگیزه ی "سیاسی" داشته است. پافشاری پیوسته برای "سپردن مسوولیت های امنیتی به خود افغان ها" نیز بخشی از تنش میان کابل و واشنگتن است. در شرایطی که انتحاری های طالب، به آسانی می توانند به داخل وزارت دفاع و نهاد های متعلق به آن رخنه کنند، ایستاده گی "مستقلانه" نیروهای ارتش ملی در مقابله با جنگ فزاینده و نامنظم، مایه ی سووال است.
آقای کرزی از زمان روی کار آمدن دموکرات ها در واشنگتن در سال 2008، نسبت به نیات آنان در برابر حکومت تحت رهبری خویش، احساس خطر کرده است. در نشست هایی که رییس جمهور کمی پس از برگزاری انتخابات دور دوم ریاست جمهوری با جماعت روشنفکران داشت، با اشاره به برنامه های امریکا نسبت به حکومت افغانستان گفت: " من نه می دانم که ته دل آن ها چیست؟ باید بسیار محتاط باشیم."
حوادث پشت در پشت، آقای کرزی را از موضع"احتیاط" به سوی یورش چند مرتبه یی لفظی علیه ناتو و امریکا پرتاب کرد.
بن بست در امر "مبارزه با فساد"، مظلومیت قانون در افغانستان و نموداری حاکمیت شبه سلطنتی – خاندانی، بیزاری مردم از حاکمیت را عمیق تر کرده است. بازی با "قطعه طالب" نخستین سیاست ابزاری در دست رییس جمهور قرار گرفت. این مانور های پر از کشمکش های غیردوستانه بر سر حفظ قدرت، مردم را به هراس انداخته است. امریکاییان هشدارهای گاه به گاه آقای کرزی در مورد "پیوستن با طالبان" و خطاب آنان به حیث "نیروهای اشغالگر" را به حد کافی جدی و خطرناک تلقی کرده اند. آن ها احتمالاً پس از بازبینی پیشنهادات دایمی پاکستان و ادامه ی رایزنی های سیاسی با انگلیس، عربستان سعودی و مقامات کشورهای منطقه به شمول هند و ترکیه، به این نتیجه رسیده اند که لازم است این"قطعه" را از اختیار آقای کرزی بیرون کنند. سکوت ایران در مواجهه با اخبار هنگامه آفرین "مذاکره مستقیم با طالبان" در رسانه های غرب، می تواند این احتمال را تقویت کندکه آنان نیز دستی در این معامله ها دارند.
پیروزی دیپلوماسی نرم افزاری پاکستان موازی با برخورد سخت افزاری ده ساله در میدان های جنگ و همسویی تیم خاص در داخل حکومت، راه را برای رسیدن طالبان به مرکز قدرت، هموار کرده است. در حالی که حیات ملی افغانستان بار دیگر در گرداب دور جدید معامله ها فرو می رود، بحث نظام سازی درکشور، به قول مقامات امریکایی علی رغم تلاش های ده ساله، چندان نتیجه ی مثبت به بارنیاورده است. بدین ترتیب این طور فکر می شود که برای غرب، نسبت به هر زمان دیگر، فرار آبرومندانه از افغانستان بهتر ازب اقی ماندن به بهای ضیاع خون و خزانه ی گسترده، حیاتی تر است.
اکنون بحث برسر میکانیزم "فرار" از افغانستان است. قبل ازآن به گمان غالب می توان چشم انتظار تغییرات نظامی وفرسایش ساختارسیاسی موجود درکشوربود.
"مذاکره ی مستقیم" امریکا با طالبان بالاثر میانجیگری آلمان- نخستین پنجره یی که رسماً از سوی امریکا به روی پاکستان( متحد صبور و نیرنگ باز غرب) گشوده شد- هنوز نه توانسته است مهر از لبان سران طالبان بردارد. آنان ترجیح می دهند بیشتر از این حوصله مندی نشان دهند و امتیازات محکم بگیرند. نخست باید گروگان های طالب از زندان ها آزاد شوند؛ چنان که به طورکل، زندانیان طالبان قبلاً به طور رسمی و یا به صورت "فرار" از زندان های حکومت افغانستان بیرون شده اند. در مرحله ی بعد، مقامات غربی بر دیپلوماسی ده ساله ی بین المللی با دست خود شان باید چلیپا بکشند و اسامی 138 تن از سر حلقه های طالبان از فهرست خود ساخته شورای امنیت خط زده شود.
آنگاه در سطح تقسیم بندی قدرت نوبت انجام چی اقداماتی خواهد بود؟ جواب این پرسش در حال حاضر نزد هیچ کس نیست.
قبل از آن، امور مقدماتی برای برقراری تماس با اعضای دایره رهبری طالبان با جلب حمایت کامل دولت افغانستان از سوی جامعه جهانی پیگیری می شود. این"موج بازگشت" به طالبان و سیاست های پاکستان که به نظر می رسید طی ده سال منسوخ شده بودند، بیانگر اخبار جدید و دراماتیک در کابل برای افراد و باشنده های مناطقی خواهد بود که خود را به طور سنتی هدف اصلی ضربات طالبان احساس می کنند.
همزمان با شدت حملات انتحاری طالبان به هدف کشتن چهره هایی که مدافع وضع موجود حساب می شوند، امریکا به ایجادشکاف در دم و دستگاه حکومت افغانستان امید بسته است. این احتمال قوی است که طالبان در خصوص رهبران جریان های حاضر در قدرت سیاسی ده ساله که از نظر آن ها "دشمن" پنداشته می شوند، پیش شرط های درشت را برای مذاکره کننده گان بین المللی مطرح کنند. در این امر هیچ کس نه باید کوچکترین تردیدی به خود راه دهد. در حالی که نیمی از اعضای دستگاه حاکم از روند پیش آمده، غرقه در احساس پیروزی اند، نیمه ی دیگر، که هنوز از شوک ترورهای "هدفمند" در شمال بیرون نیامده اند، این وضع را برای آینده ی خود شان نوعی پیش لرزه ی مهلک تعبیر می کنند. پروژه ی جدید در افغانستان با تحولات "بهاری" در جهان عرب و روند "تکمیل شدن محاصره ی ایران" در منطقه، رابطه ی تنگاتنگ دارد. افغانستان در تحولات جدید تاریخی، مانند گذشته به منزله ی "گذرگاه" ستراتیژیک مطرح است. بر بنیاد همین دیدگاه، قبل از ایجاد تغییرات در جغرافیای سیاسی منطقه، به خصوص در ایران، تلاش ها در جهت ایجاد مصوونیت "گذرگاه" به خاطر عبور به سوی مرزهای ایران، آغازشده است.
در حالی که هنوز ترس ها و تصامیم برخی از سران اقوام و تنظیم ها در برابر چالش تعریف شده ی جدید عیان نه شده است، سخنگوی "ایتلاف تغییر و امید" حداقل نگران از حذف احتمالی نام های سران طالب از "فهرست سیاه شورای امنیت سازمان ملل متحد" با هشداری سرپوشیده توضیح داده است که "حذف نام شماری از سران طالبان نزد ما گنگ است و من فکر می کنم نام های این افراد بر مبنای یک فلسفه در لیست سیاه درج شده است و اگر تصمیم بر حذف آن باشد، باید دلایل قانع کننده یی برای مردم وجود داشته باشد. در غیر آن اگر حذف نام ها بر اساس معامله، سازش و یا داد و گرفت صورت بگیرد، برای مردم افغانستان قابل قبول نه خواهد بود."
این به تنهایی "معامله" نه خواهد بود. این جدی ترین زنگ خطر به آدرس کسانی است که زمانی مخالفان سیاسی و نظامی طالبان بودند و حالا ممکن است از مدافعان صدیق "آشتی با طالبان" باشند. گمان وجود دارد که مخالفان سیاسی و نظامی طالبان در داخل نظام که در واقع کمربندحفاظتی حاکمیت کنونی حساب می شوند، در جستجوی راه خروج از امواج جدید اند. اما آن ها صاحبان حاکمیت ده ساله ی اخیر اند که به طور کامل از سوی طالبان نفی شده است. پس غرب چی معامله ی تازه یی در آستین دارد که طالبان را قانع کند؟ حد اقل پاکستان- عقبه ی پرپهنای- طالبانیزم برنده ی دور اول رقابت ها شده است.
آقای وحیدمژده آگاه مسایل سیاسی و آشنا با گروه طالبان، هفته ی گذشته، حتا این احتمال را رد کرد که ممکن است گروه طالبان در برابر مشوق های اخیر سیاسی غرب، از خود گردن نرم نشان دهد. وی ظاهراً از قول حلقاتی در داخل طالبان افشا کرد که امریکا دو گزینه برای طالبان پیشنهاد کرده است:
یک: در یک حکومت مشارکتی با نظام حاکم شامل شوند.
دو: نظام فدرالی در افغانستان را قبول کنند.
اگر این پیشنهاد واقعاً به سران طالبان پیشکش شده باشد، سیطره ی طالبان بر ولایات شمال و نواحی مرکزی را تحت نام اداره ی فدرالی به صفر می رساند؛ البته طالبان بدون شک با هر دو جزء این پیشنهاد به مخالفت بر می خیزند. یگانه پیش شرط طالبان، خروج بی قید ارتش های غربی، برداشتن بساط حکومت کنونی و برقراری حاکمیت نوع جدید اما به شیوه ی رفتارهای سنتی است. این موضع اگر با قاطعیت معمول دنبال شود، با توجه به تجارب قبلی، جنگ داخلی را اجتناب ناپذیر می سازد. این جنگ، بار دیگر مقدمه ی یک نبرد پیچیده میان کشورهای منطقه نیز خواهد بود.
مجموع تحرکات این نکته را می رساند که از قبل روی کلیه فاکتورهای احتمالی بحران کار صورت گرفته است. غربی ها این بار از روی برنامه ی دقیق به کومک پاکستان، عربستان سعودی و همسویی ترکیه، اوضاع را مدیریت می کنند تا هیچ جنگ طولانی دارای ویژه گی واکنش های گروهی و "تنظیمی" که منافع کشورهای بزرگ مالی جهان را تهدید کند، اتفاق نه افتد. حدس زده می شود که بازگشت بخشی از دسته جات "طالبی" در ولایات شمال در سه سال پیش، در واقع مقدمه یی برای تحولات عمده تر از شمال به سوی مرکز بوده است. هنوز مشخص نیست که جزایر جنگی مزمن آیا به محاذات گسترده یی که توان براندازی حاکمیت های محلی درشمال را داشته باشد، مبدل می شوند؟ اگراین دسته های پراکنده توان درهم شکنی حاکمیت قوماندانان محلی طرفدار دولت را همانند روفتن حاکمیت های قوماندانان قندهار در سال های اول دهه ی نود از خود به نمایش بگذارند، طالبانیزم نوع شمال با ویژگی های تجربه ناشده، پدیدار می شود.
گزارش ها حاکی اند که چنین تحرکات در ولایات قندز و تخار شروع شده است. در دهه ی اخیر، حکومت آقای کرزی بر نیروهای عمدتاً "شمال" و "نواحی هزاره جات" تکیه داشته است. امریکایی ها خواهان ایجاد "شکاف سیاسی بزرگ دیگر در افغانستان" نیستند؛ اما ضرورت آوردن تغییر در افغانستان و منطقه به شدت احساس می شود. این امر، دست کم به خراب کردن مؤقتی برخی از آبادی های سیاسی، رابطه دارد.
اظهارات بارک اوباما و دیوید کامرون در هفته گذشته، نشان داد که قدرت های بزرگ سرنوشت تازه یی را برای طالبان و افغانستان تدارک دیده اند که توضیح جزییات آن اندک اندک شروع شده است.
رییس کمیته تحریم های القاعده وطالبان اخیراً گفت: شورشیان طالب در افغانستان باید راه خود را از القاعده جدا کنند.
یک دیپلومات غربی آشنا با این موضوع گفت: این شورا به زودی پیشنهادی را به دو کمیته ارجاع می دهد؛ یکی پیشنهاد به هدف برداشتن تحریم ها از سفرهای چهره های ارشد طالبان و باز کردن حسابات مالی آن ها، پیشنهاد دیگر به کمیته بعدی به خاطر اجرایی کردن چنین تحریم ها علیه افراد مرتبط با القاعده و سازمان های مربوط به آن مطرح می شود.
به طور معمول یکی از پیش شرط های گروه طالبان برای ورود به صحنه مذاکره سیاسی با دولت افغانستان، حذف اسامی افراد عمده طالبان از فهرست سیاه شورای امنیت سازمان ملل متحد بوده است.
اینک نتیجه ی هشدارهایی که از سوی سیاسیون و صاحب نظران در مورد پیروزی دیپلوماسی نرم افزاری پاکستان، به رهبران سیاسی افغانستان داده می شد، چهره ی خود را صاف و روشن نشان می دهد.
آیا آزمون تاریخی دیگری در راه است؟
جوزا- 1390
قطره اشکی بر مزار یگ دوست
نویسنده: م.و.ر - ۱۳٩٠/۳/٢٧
قطره اشکی بر مزار یک دوست
" بیاد دکتور ذکی پاهنگ"
ما ملت جنازه بر دوشیم. سالها و دهه ها و حتی قرنهاست که ماتم داریم و هر روز تابوت عزیزان خود را بردوش میکشیم. نمیدانم این مصیبت دامن ما را چه وقت رها خواهد کرد.
امروز باز تابوت یک دوست، یک رفیق و یکی از بهترین جوانان وطن را بر دوش کشیدیم، به خاکش سپردیم و با او وداع کردیم.
بلی! از ذکی میگویم، از دکتور ذکی پاهنگ. جوانی که ارزش زیستن را داشت و استعداد بزرگ شدن را.
من برای اولین بار دکتور ذکی پاهنگ را در سال 2000 درمرکز شهر لندن ملاقات کردم. در این اولین دیدار او تآثیر بزرگی بر من گذاشت. من او را جوان مستعد، مستدل، متحرک، متهور و بی تکلف یافتم. او نظریات خود را بسیار صریح و رُک وراست مطرح میکرد و برای تثبیت نظریات خود استدلال منطقی مینمود. بعد از اولین دیدار شاید بخاطر انکه خصوط اساسی افکار ما باهم شبیه بود رابطهء دوستانهء محکمی میان من و او ایجاد شد. بارها وساعتها با هم بر موضوعات مختلف تلیفونی بحث میکردیم وبعدش که من به انگلیس آمدم بارها باهم نشستیم و از هم صحبتی با او لذت بردم.
یکی از خصوصیات شاید استثنایی دکتور ذکی آن بود که بر نظریات و اعتقادات خود مصرانه پافشاری میکرد ولی زمانیکه نظریات جانب مقابل را منطقی تر می یافت با خوشرویی ان را میپذیرفت وبر اشتباه خود اعتراف میکرد؛ این ان چیزیست که در روشنفکران ما کمتر میتوان آن رایافت.
او باوجود آنکه جوان بود، ولی،
" بزرگ بود
از اهالی امروز بود
وبا تمام افقهای باز نسبت داشت
و لحن آب و زمین را خوب میدانست"(*)
باری که یک سال قبل به افغانستان میرفت، قبلآ با من مصلحت کرد ومن هم بنابر دلایلی برایش مصلحت رفتن را دادم. در مدت یک سالیکه در هلمند بود، همیشه با من ایمیلی در تماس بود و برخی از ایمیلهایش را مشترکا به ادرس من، بیژنپور و دکتور سیاه سنگ میفرستاد.(**) یکی از حرفهایش اکثرآ این بود که افغانستان را باید از نوشناخت و این شناخت صرف با زیستن و کار کردن در داخل کشور و از نزدیک در تماس بودن با مردم کشور میسر است.
زمانیکه چندماه قبل از افغانستان برگشت همان روز برایم تلیفون کشید. از بازگشت با عافیت اش خوشحال شدم. از جریان کار ومشکلات کاری اش برایم گفت و از تجربیاتش مفصل صحبت کرد و قرار را بر ان گذاشتیم تا شبی باهم بنشینیم ومفصل تر روی نظریات و حرفهایش یکجا با چند دوست دیگر بحث و نتیجه گیری کنیم.
ولی با سفر دوباره و بی برگشتش به وطن حسرت آخرین دیدار را برای همیشه برمن به امانت گذاشت.
آری! دکتور پاهنگ در راه خدمت به وطن و مردمش شهید شد.
او شکار کرگسان سیه دل شد؛ آنانیکه جز قتل و غارت، زمین سوزی و چپاولگری حرفهء دیگری ندارند و جز ترور ، تفنگ و تریاک به هیچ ارزش دیگری پایبند نیستند .
*****
امروز دکتور ذکی پاهنگ آن جوان بلند قامت و بلند همت را به خاک سپردیم.
برای من با تجارب کم وکوتاه و شناخت ناچیزیکه از آن وطن دارم، میدانم که از دست دادن ذکی پاهنگ ضایعه بزرگ و جبران ناپذیری است؛ چون من در او استعداد ذاتی بزرگ شدن و محور شدن را میدیدم.
من شهادت جانگداز آن عزیز را به همسر و فرزندان دلبندش، به برادران و خواهران و تمام اعضای فامیل محترمش و به همه دوستان وهمفکرانش تسلیت میگویم.
ذکی جان عزیزم! من تحفهء دیگری ندارم که نثارت کنم، جز آنکه بر قاتلانت نفرت بفرستم، به دوستی و رفاقت ات افتخار کنم، یادت را در صفحهء خاطراتم جاودانه نگه دارم و قطره اشکی بر مزارت بریزم.
"آخرین برگ سفرنامهء باران اینست"
که دِلم خونین است.
یاد آن یکی از عزیزترین ها گرامی باد!
مجید اسکندری
شهر لیستر- انگلستان
14 جون
2011
منبع رستاخیزملی
پیام تسلیت
نویسنده: م.و.ر - ۱۳٩٠/۳/٢۳
پیام تسلیت به نماینده گی گروهی از بدخشانی های هالند

دنیا نه به این و نی به آن میماند یک خاطره ی به دوستان میماند
نیکان همه میروند وهم نانیکان نیکیست که نام جاودان میماند
" رحمکیان"
دردا ودریغا امروز با تاسف فراوان خبر شدیم که یکی از دوستان خوش نام ونیک سرشت راه آزادگی ریس کریم شریف بنا به مریضی که داشته اند آواز مرگ را لبیک گفته وبه جاویدانه گان پیوست . بازمانده گان ،یاران و هم فکران خویش را به غم واندوه مرگ نا بهنگامش نشاند. انا لله وانا الیه راجعون ما بدخشانی ها ی باشنده ی کنونی کشور هالند به نزدیکان و اهل خوانواده مرحوم کریم شریف در بدخشان وکانادا عرض تسلیت نموده ، خویشتن را در غم ایشان شریک دانسته صبر صابرین از خدا خواسته و برای مرحوم فردوس برین آرزو داریم روحش شاد ویادش گرامی باد
با احترام دوکتور صفی الله صفی
یگ گزارش دلخراش دیگر حمله انتحاری در استان قندز
نویسنده: م.و.ر - ۱۳٩٠/۳/٢٠
باز هم دشمنان انسان واسلام ، دشمنان سران اقوام ، دشمنان نهضت ،دانش وروشنی از تنبار شیطان و اهریمن می خواستند فرزند برومند و سرداری دیگری را از تبار رستم ،ابولیث وکورش ،یار ویاور مسعود شهید. قهرمان دوره جهاد ومقاومت سپهبد سمیع الله قطره را به شهادت برسانند. که خوشبختانه و به یاری یزدان پاک این دژخیمان تاریک قرن حجر و خفاشان بی لانه به مقصد شوم خود نرسیدند. و سردار مقاومت وضد طالبان وطالبان وان ها از این انتحار و حمله انتحاری جان بسلامت برد. ولی با تاسف وهزاران درد که تعداداز هم وطنان عزیز ما در این حمله زخمی وشهید شدند. به باز ماندهای تمام شهیدان امروز و دیروزی ها عرض تسلیت داریم و برای زخمی های عزیز مان سلامتی آرزو مندیم.
گزارش:
ساعت 9 به وقت افغانستان در محل بنام رستاق آباد در مراسم دعا وفاتحه خوانی که بمناسبت شهادت جنرال داود شهید و شاه جهان نوری شهید ترتیب یافته بود حمله انتحاری به مقصد از بین بردن سپهبد قطره انجام شد . تا هنوز قرار گزارش رسیده توسط یکی از دوکتورین استان قندز که نخواست نامش گرفته شود به تعداد 4 تن کشته و 18 تن زخمی را به بیمارستان های قندوز آورده اند و تعداد دقیق زخمی ها و کشته شده ها تا اکنون معلوم نیست . نیروهای امنیتی ساحه را زیر کنترول وتفتیش دارند و اجازه نزدیک شدن به مردم را نمی دهند . انتظار خبرهای دقیق تر را از رسانه هاخواهیم داشت.
بخشی خبری ویبلاگ درواز
سخن عبدالطیف پدرام عضو مجلس به هم وطنان
نویسنده: م.و.ر - ۱۳٩٠/۳/۱٩
مدتی است پیام های دریافت می کنم دایر بر این که چرا من خاموشم؟
دوستان عزیز!
از شروع هفته آشنایی در سال گذشته و افتتاح مجلس در ماه دلو 1389، لااقل یک، یا دو روز در میان، در باره ی مسائل مهم کشورم در مجلس سخن زده ام. در همین روز های پیش در باره ی چگونگی پیمان استراتیژیک افغانستان- امریکا نسبتاً به تفصیل در مجلس سخن گفتهام، در باره غیر قانونی بودن لویه جرگه عنعنوی ابراز نظر کردهام، در باره ی دادگاه ویژه و غیر قانونی بودن آن و نیز مداخله حکومت در کار مجلس، موضع گرفتم. با همفکرانم در مجلس در باره ی نقض قانون اساسی به وسیله رییس جمهوری اعتراض کردیم و اعتراض کردم.
من عضو کمیسیون تفتیش مرکزی و نظارت بر تطبیق قوانین هستم. این کمیسیون سند قرارداد پیشنهادی ایوپول) ماموریت EUPOL پولیس اتحادیه اروپا در افغانستان( با دولت افغانستان مبنی بر مصئونیت کامل مامورین خارجی را رد کرد. چرا که این به معنای کاپیتولاسیون افغانستان بود و ما را در کشور خود فاقد صلاحیت پیگرد مجرمین خارجی می سازد. من مخالف قرار داد دو جانبه ی استراتیژیک افغانستان با امریکا هستم و موضع خود را صریح در جلسه ی وزیر خارجه و هیأت دولت بیان کردم و آن را رد کردم.
اما صدای من پخش نشد.
همین روز شنبه به رسم اعتراض و اشاره به این که حکومت به یاری عوامل خود در مجلس، مجلس را از بحثهای سرنوشت ساز ملی منحرف می کند، مجلس را ترک کردم (البته تعدادی از وکلای دیگر نیز ترک کردند)، به بودجه سال 1390 به دلیل غیر عادلانه و غیر حرفهای بودن آن رای مخالف دادم.
هیچکدام از بحث های جدی را رسانه ها پخش نمی کنند. دولت بحث ها را در مجلس سانسور می کند.
رسانه شخصی، تلویزیون یا رادیو و اخبار ندارم.
بنابراین، پیشنهاد بدیل برای دولت دست نشانده، کنفرانس کابل "فدرالیسم: یگانه گزینه برای صلح در افغانستان" را تدارک دیدم تا با مردم صریح حرف بزنم.
دوستان عزیز!
حکومت اجازه نمی دهد صدای من از رسانه ها پخش شود. علاوه بر حکومت، رقبای من که ظاهراً ادعای اپوزیسیون بودن را دارند نیز مرا سبوتاژ میکنند و از رسانههایی که نفوذ دارند میخواهند صدای من به مردم نرسد.
«تو خود حدیث مفصل بخوان از این مجمل»
لطیف پدرام نماینده مردم در مجلس
رهبر کنگره ملی افغانستان
16 جوزا 1390
منبع: هواداران کنگره ملی ونظام دموکراتیک فدرال
حسرت یک آخ را ، به دل اجیران پاکستان بگذارید !! .
نویسنده: م.و.ر - ۱۳٩٠/۳/۱٦
ل . کریمی استالفی .
در شهادت نا بهنگام جنرال داؤد « داؤد » و همرزمانش ، عده ای گریستند ، عده ای علیه قاتلین شعار دادند و دوستانی هم غمگنانه با اظهار تسلیت گفتند : کمر ما شکست ؟! .
بگفتۀ هیلای عزیز:
« ازطایفۀ رستم و سهراب و سیاوش
هیهات که صد مرد عزأ دار بجا ماند
از مملکت فلسفه و شعر و شرعیت
جهل و غضب و غفلت و انکار بجا ماند » .
آری ....
ما از همان طایفه ای هستیم ، که تلبیس دشمن را خوشباورانه ، دوستانه میشماریم و در گوشۀ « غفلت » لمیده ایم . غفلتی که نتنها به قیمت جان مان تمام می شود ، بلکه در دراز مدت به قیمت نابودی هر چه که داریم ، تمام خواهد شد .
اما من ؛ شهادت این رادمردان بزرگ با اندیشه ، متعهد و با احساس را ، گر چه سخت متأثر کننده ، جانگداز و سنگین است ، برخلاف احساس کمر شکستن ، شیون و خاک بسر ریختن ، به همه راهروان با بصیرت ، مبارکباد میگویم و حسـرت گفتن یک آخ را بر دل مزدوران سخت نامرد و بی احساس خواهم گذاشت . تا آنها بر طبل شادی نکوبند و خیال نکنند که مادر رستم عقیم شد . تاریخ ما پـُر از رشادت ها ، حماسه ها و قهرمانی هاست . هر تند بادی که شاخه ای را شکسته ، جایش شاخۀ تنومند دیگری جوانه زده . متیقن باشند ، غروب زنده گی این عزیزان ، طلوع غرور آفرینان دیگریست . به جاودانگی پیوستن ، مغمومیت نمی خواهد ، شیون را کسانی سر دهند ، که با انفجار خود ، به امید وصال حوران خیالی در بهشت ، به جهنم رهسپار میگردند ، چه تفاوت بزرگی .
لازم به بُرهان و دلیل و منطق نیست ، به همه مبرهن است که ، جنرال داؤد ، به بلوغ سیاسی رسیده بود ، بلوغی که در آن یک خصوصیت بارزی احساس می شد و در آن تضاد های ملیتی ، نژادی ، مذهبی و تعلق پذیری ، رنگ باخته بود . یگانه هدف وی ، حفظ نوامیس ملی ، از چنگال اهریمنان خون آشام پاکستانی ها بود . که باعث مرگش شد .
بلی ... آنانیکه پابند اصول انسانیت اند ، باید بیشترین ضربات دشمنان انسانیت را ببینند .
بدون شک گفته می توانیم که این کشتار ، یک پلان کاملاً طراحی شده از بطن دولت مافیایی طالبی کرزی می باشد . وقتا که ما میگوییم طالب ، در ذهن مردم افغانستان چهره ای تداعی می شود که ، بجز جمع آوری نان گدایی از پشت دروازه ها ، خوابیدن در مساجد و مدرسه ها ، سر جنبانیدن روی کتابهای عربی ، گرم ساختن مساجد و بر آورده ساختن امیال برخی از ملایان ، وظیفۀ دیگری نداشتند . البته خارج ازین دایره ، نه از مقام انسانیت ، نه تمدن بشری ، نه سیاست ، نه تخنیک ونه از علم پر درخشش تکنالوژی عصری چیزی می دانستند . آنها چگونه می توانند ، خود را تا پشت دفتر مقام وزارت دفاع و سایر ارگانهای مهم دولتی ، که آنجا ها « جای پر زدن جبرئیل نیست» برسانند . پس باید اعتراف کنیم ، که در پستهای حساس وزارتهای داخله ، دفاع و امنیت ملی ، اجیران مزد بگیر پاکستانی رسوخ کرده اند ، که نه ریش دارند و نه لنگی شمله دراز ، بلکه با نکتایی و ریش تراشیده ، اهداف شوم پاکستانیها را ، مؤ بمو بلای مادر وطن خود تطبیق می کنند .
بشما می گویم !
ای کسانی که انتظار همچو حادثه را با دلهره گی می کشید ، درین بُرهه بغرنج ، که نسل متعهد به انسانیت را دارند توسط نا انسانها نابود میسازند ، جهل و غفلت را کنار گذاشته و ازین افتادنها ، بر خاستن ها را ، چون شیشه ای که شکست ، بــُران تر می شود ، درس بگیرید .
درین چند روز ، مقالات زیادی را در غمشریکی آقای جنرال داؤد و همرزمانش خواندم و نکات در خور اهمیتی را در مضامین آقایان هر یک پرویز بهمن و تابش فروغ یافتم . بطور مثال آقای تابش می نویسد : داؤد عزیز به مسعود بگو ! جمعی از یارانت سخت نامرد اند . آری ... یکی از همان یارانش ؛ سخت در تب و تلاش است ، تا قاتلین فرزندان این ملت را ، که باساس حکم قرآن ، باید قصاص شوند ، برائت داده و بالای گور شهدای ما خواهد آورد . تا آنها با نیشخند بگویند که : صاحب این گور را من کشته ام و آن قلم الدینی که داغ های شلاقش هنوز بر پشت زنان ما نقش همیشگی دارد ، با عدۀ دیگری ازین سیاه فکران را ، از لست سیاه سازمان ملل بیرون بکشد . همین پیر مرد بود که در ابتدای ظهور ، آنها را « فرشته های نجات » خواند ، آنگاهیکه فرشتگان ، آب خنک را نگذاشتند از گلویش پائین برود « تروریست » شان گفت و اکنون برادران ناراضی و مخالف دولت میخواند . جمع دیگری از یاران مسعود ، چنان در ناز و نعمت و عیش و نوش و زیر لحاف های پر قو و نوتهای سبز رنگ ، به خواب غفلت فرو رفته اند که ، فقط بخود و مال و منال دنیا می اندیشند ، به بلای شان که مردمی روزی آنها را باور کردند و قربانی دادند ، شاید زمانی آنها از خواب غفلت بیدار شوند ، که دیر شده باشد .
بآنچه که گفته آمدیم ، درین جو متشنج و بی ثبات و درین حال و احوالی که رئیس جمهور میخواهد با گفتار و تحلیل های دوگانه ، که آنرا « منافقت سیاسی » باید نامید ، مردم را علیه قوای ناتو بشوراند و درین هرج و مرج ، افغانستان را دو دسته تحویل پاکستانیها و طالب کند. گروه دیگری وظیفه گرفته اند که در تلویزیونها ظاهر شوند و تمام ملامتی ها را بگردن قوای ناتو باندازند ، تظاهرات مردمی را به خشونت بکشانند ، از علتها چشم پوشی و به معلولها بپردازند . طالبها نیز با وساطت آی اس آی ، دست از هیچ نوع خباثت و جنایت نا بخشودنی بر نمیدارند ، روزانه ده ها انسان بیگناه را بخاک و خون می کشند ، مگر هیچ کسی علیه آنها تظاهرات خشونت آمیز براه نمی اندازد ، همینکه توسط قوای ناتو کسی کشته شد ، منافقین ، مردم نا آگاه و عوام را تحریک می کنند تا مغازۀ هموطن خود را بغارت برند ، ساختمانهای خود را به آتش بکشند ، ده ها تن دیگر را با خشونت بکـُشند ، تا مردم دنیا در مورد اسلام قضاوت کنند که اسلام دین خشونت است . طالبها خود علت اند . اگر طالبها دست از جنگ بکشند و مردم را از حملات تروریستی در امان بگذارند ، معلول ناگزیر است صحنه را ترک کند .
پس درین حالت بس اسفبار ، برما لازم است ، تا با دید وسیع و بسیج عمومی ، یک پایگاه ثابت داشته باشیم ، در غیر آن نمی توانیم روزنه های امید واری را برای فردا های مطمین خویش بگشاییم .
بیائید پیش از آنکه فریاد و آه و شیون و شعار، به مرگ عزیزان خود سر بدهیم ، خود را با سلاح اندیشه های ضد طالبانی و پاکستانی آنها مجهز ساخته ، شعار« کرزی باید برود » حکمتیار ، حقانی و ملاعمر به محکمۀ مردمی سپرده شود را ، با مشت های گره خورده ، شعار روز خود قرار دهیم و پلانهای شوم پاکستان را در کشور عزیز خود خنثی نماییم بااحترام
ساختن نظام فدرالی یگانه راه نجات مردمی وکشوری
نویسنده: م.و.ر - ۱۳٩٠/۳/۱٥
| |
| نوشته شده توسط کنگــره مــلی افغــانســتان |
| یکشنبه ، 15 خرداد 1390 ، 12:09 |
|
کنگــره مــلی افغــانســتان برگــزار می کند: کنفـــرانس کــــابل فــدرالیســم: یگــانه گـــزینه بــرای صلـــح در افغــانســتان پنجم و ششم سرطان 1390
روز اول
1- فــدرالیســم: تجــربه ای آمــوزنده در جهـــان؟ - فدرالیسم پاسخی به استبداد و تمرکز گرایی و منطقه گرایی - دموکراسی سازی، حقوق بشر و عدالت اجتماعی در فدرالیسم - رابطه فدرال ها و دولت مرکزی - ویژهگی های اقتصادی و تنظیم رابطه فدرال ها و مرکز - چند تجربه و چند چالش در فدرالیسم در ایالات متحده امریکا، پاکستان، هند و آلمان
پرسش و پاسخ- جمع بندی میز گرد (1)
------------------------------------------------------------------
2- چرا فدرالیسم یگانه گزینه برای صلح و آشتی در افغانستان است؟
- فدرالیسم یا تجزیه: چگونه به بحران دوره ای قدرت در افغانستان پایان دهیم؟
- زمینه های مساعد برای ساختن فدرالیسم در افغانستان
- مسأله اقوام و مناطق
- جنگ، جنگ سالاری و قدرت – طالبان در کجا ایستاده اند؟
- مسأله کوچی ها- راه حل چیست؟
پرسش و پاسخ- جمع بندی میز گرد (2)
روز دوم
جمع بندی بخش روز اول و معرفی 2 میز گرد
3- افغانستان در قرن بیست و یکم و بدیل دولت موجود
- امنیت در افغانستان؛ منطقه و جامعه جهانی
- فدرالیسم و رشد طبیعی ایالات
- دفاع ملی، سیاست خارجی و سرمایه در نظام فدرالی
- مرزها و استقلال کشور: نمونه خط دیورند
- افغانستان و همسایگانش
- چند درس از اتحادیه اروپا
پرسش و پاسخ- جمع بندی میز گرد (2)
------------------------------------------------------------------
4- چرا نظام متمرکز در افغانستان شکست خورده است؟
- بحران در افغانستان از کجا ناشی می شود؟
- انتخابات و مشارکت مردم
- تنوع فرهنگی در افغانستان
- عدم انکشاف و عقب ماندگی
پرسش و پاسخ- جمع بندی میز گرد (4)
جمع بندی کنفرانس
- قطع نامه
- پیام کنفرانس کابل به کنفرانس بن
- کنفرانس مطبوعاتی
تماس با برگزار کنندگان: afghanistanfederalists@gmail.comاین ایمیل آدرس توسط Spambot ها محافظت شده، برای مشاهده آن باید جاوا اسکریپت را فعال کنید
شماره های تماس:
+93-702022222
+93-700665971
+93796292723
|
شرح رازهای از نمای فروهر
نویسنده: م.و.ر - ۱۳٩٠/۳/۱۳

نماد فِرَوَهَر، نماد زرتشت یااثبات بازگشت روح؟
برای راهیابی به مطلب ابتدا گریزی به مبحث زرتشت می زنیم و سپس به اصل می پردازیم .
| این که زرتشت حقیقتا در چه تاریخی وجود داشت یک معما باقی خواهد ماند با اینکه تاریخ های گوناگونی در این باره ذکر شده اما اغلب حقیقی به نظر نمیرسد . زرتشت به راستی که بود؟ نظرات در این مورد بسیار مختلف است اینکه یک معلم بزرگ بود یا یک پیامبر یا یک انسان وارسته یا حتی یک کشیش ! … با این تفاصیل آن چیزی که مهم است این میباشد که در طول تاریخ نظرات وی هنوز باقی مانده است و از آن با احترام یاد میشود .آن چه اغلب محققان بر آن باور دارند این است که وی به یک منبع متصل بوده است و یک شخص عادی نمیتوانسته چنین ذهن فرازمانی داشته باشد. |

وی گفتار فلسفی بسیار دارد و شعر نیز میگفته است با این حال آن چه در متون برجسته در تعریف از او نوشته اند اثر یا به دستور خود وی نبوده است . در اوستا از زرتشت به عنوان یک شخصیت در گفتگو با اهورا مزدا استفاده میشود و بهر صورت آن چه محرز است تا 9 قرن بعد از حمله اعراب ، هنوز هم زندگی او را معجزه مینامیده اند.
برای یونانیان باستان بر اساس متون نوشته شده ، | زرتشت ، چنان نمادی از از اسرار آمیز ترین انسان ها بود که وی را بزرگترین جادوگر تا به آن دوره مینامیدند تنها وقتی در قرن 18 اوستا به غرب آورده شد دوباره معروفیت یافت این بار نه بعنوان ساحری اسرار آمیز، بلکه انسانی توحیدی و با فلسفه های اخلاقی والای انسانی فلاسفه ای مانند |
کانت و دیدرو او را یک نمونه انسانی به عنوان مدلی برای بهترین انسان ها ذکر کرده اند و ولتر نیز نمایشنا مه ای نوشت به نام * زرتشت* و همین طور رامئو آهنگ ساز فرانسوی یک اپرا به این نام نوشت و
( گفته می شود وقتی او بدنیا آمد بجای گریستن ، خندید! و بعد این خنده و لبخند معصومانه و زیبای او همه را به وحشت انداخت به گونه ای که قصد فنا کردنش را کردند و درباره زندگی او قطعا بسیاری اطلاعات تام دارند ونیز در این تحقیق به حقیقت آیین وی کاری نداریم . از این رو به مباحث دیگر در این زمینه که طبق پژو هش های محققان دیگر انجام پذیرفته می پردازیم.)
برگردیم سر اصل مطلب یعنی نماد فروهر Faravahar
چهره نماد فروهر که نماد زرتشتیان نامیده میشود، شبیه چهره انسان و در نتیجه ، نشان دهنده ارتباط خود با بشر است.
| دو بال گشاده با سه پر اصلی، در سه اشکوب (طبقه) فراگیری :
- پندار نیک = هومت
- گفتار نیک = هوخت
- کردار نیک = هورشت
را یاد آوری می کند و نشان وارستگی مشیا ( انسان) از گرایش های ناهنجار است، تا به یاری آن، نیروی پرواز مینوی گرفته و به درجه ی رسایی و والا و سرانجام به اهورامزدا برسد.
| دامن یا دم فروهر رو به پایین در سه اشکوب (طبقه ) نشان :
بد اندیشی = دُژمت
بد گفتاری = دُژوخت
بد کرداری = دُژورشت
است و یاد آوری می کند که هر کسی باید با زیر پا گذاشتن اندیشه، گفتار و کردار ناپاک ( کینه، رشک، آز و بدی ) را از خود دور سازد.
| دو رشته آویخته: این دو رشته نماینده
سپنتا مینو = خوی خوبی
اَنگره مینو = خوی بدی
است که همیشه ممکن است در اندیشه هرفرد ظاهر شوند.
این شکل در برخی اساطیر به شاهین یا علامت سلطنت تعبیر شده و در برخی جاها به سمبل فر ایزدی( فر هوور) یعنی نیرویی که سبب برتری و حمایت از شهریار میشود) و به همین سبب در بالای سر شاهان هخامنشی دیده میشود).
| راهها به سمت صورت هدایت شده و دومی در پشت قرار گرفته است. این نیز نشان می دهد که ما باید به سمت خوب ادامه راه دهیم دور از بد شویم .
* دایره در وسط تنه فروهر، نشان می دهد که روح ما جاویدان است ، نه آغاز دارد و نه پایان.
| یک دست از یک سمت به بالا ، که نشان می دهد که باید پیشروی کرد و ادامه داد . راست بودن دست نشان راستی است. افراشته به بالا بودن دست نشان ستایش به درگاه اهورامزدای یکتا همزمان با پیشرفت است.
* از سوی دیگر دارای یک حلقه در دست به عنوان رعایت حلقه ای از اصول ، به نمایندگی از وفاداری و صداقت است که اساس فلسفه زرتشت است. چپ بودن دست نشان شیفته بودن دل و جان به اهورامزدا است، چون دست چپ به دل نزدیکتر است.

فروهر در باور سنتی زرتشتیان ، وجود انسان از چهار گوهر تشکیل شده است که بهم پیوسته اند و از تاثیر آنها بر یکدیگر ، پویندگی و بالندگی از هر فرد سرچشمه میگیرد. این چهار جز عبارتند از تن و جان که مربوط به جهان مادی اند و روان و فروهر که مربوط به بعد مینویی سرشت آدمی هستند.
در اوستا از پنج نیروی باطنی بدین ترتیب سخن رفتهاست:
- اهو ( جان )
- دئنا ( وجدان )
- بئوذ ( قوهٔ ادراکه )
- اورون ( روان)
- فروشی ( فروهر )
نماد فروهر میگوید:
رو ح انسان قبل از تولد تا به حال وجود داشته و تا وجودش و پس از مرگ نیز ادامه خواهد داشت تا آن قدر رشد کند تا به اتحادی معنوی به خدا برسد که در اوستا به آن گفته میشود:
تاریخچه Faravahar( فروهر)

در کتیبه های به جا مانده از مردم آنوناکی از سیاره نیبیرو، که گفته میشود به وجود آورنده تمدن سومریان بوده اند و به دلیل تغییرات آب و هوایی و خشک شدن هوا در ۳۶۰۰ پیش از میلاد مجبور به ترک زمین شدند نمادی مانند فر وهر دیده میشود .
بجز این سابقه طراحی نماد* فروهر* در الگویی از یک پرنده با بال های گسترده در مصر باستان شناخته شده و آغاز می شود. در مصر باستان ،ااین الگو، پرنده تلطیف شده ای است که به عنوان تصویر عقاب با بال های گسترده شناخته شده است و ویژگی آن نیز اینست که ، یک پرنده در حال پرواز نشان داده شده است با بالها و دم آن ، و در حالیکه پاها را باز کرده اند.
تصویر عقاب با بال گسترده آن در ایین و تشریفات نشانهای خانوادگی با ویژگی خاص طرح شده بوده اند و چنین طرحی بار ها در طول تاریخ در فرهنگ ها استفاده شده است ،همین طور که اکنون نیز در حال استفاده است از جمله در آمریکا ، که به صورت بال گسترده در مهر و موم و از ویژگی های دولت ایالات متحده استفاده می شود.
با گسترش کشفیات باستان شناسی در مصر در گنجینه اوه )آنخ آمون ) ankh – amoun است که بدن پرنده با سر انسان برجسته ، این نقش دوباره ظاهر میشود.که تا حدی نزدیک به فر وهر در زرتشت است . طراحی های مصری که از ویژگی های آفتاب دیسک با بال است و این آفتاب دیسک نشان دهنده Horus ، شاهین می باشد..
اما دیسک بالدار از همان ابتدا تقریبا نمادی از سلطنت الهی ( یا به نفع الهی برای شاه) بوده است یا به این عنوان هم استفاده شده است.
| در سوریه نیز ، آن ، در مهر و مومی از تمدن میتانی (c.1450 – 1360 قبل از میلاد نشان داده شده است. |
اما این نقش ، باشکل انسانی و بدون شکل انسانی هم دیده می شود.




بدون شکل انسان ، آن را نمادی از) Shamash شمش )خدای آفتاب میدانسته اند و با چهره انسانی ، آن را نمادی از خدای ملت آشورمیدانند که در بسیاری از مهرو موم های حجاری شده دیده میشود. این نقش راه خود را در میانه ی هزاره ی دوم به سمت آشور باز نمود.در آنجا خصوصیت هنری ویژه ای یافت. برای مثال نمونه هایی بر ویرانه های * توکولتیــنینورتا * (۸۸۴ـ۸۹۰پ م) * آشور نصیر پال۲* *۸۵۹ـ۸۸۳پ م * و * شلمانصر ۳ ( shalmaneser 3) ظهور کرده اند. چهره شاهانه حجاری شده درون آن هم به نظر میرسد با تکامل هنر، طراحی بهتری شده اند و گویی بعد از آن برای بسیاری از دول و تمدن ها بصورت ماندنی به تصویب رسید.


در ایران هم در برش های سنگ مقبره پادشاهان هخامنشی که در بیستون ایران حک شده، دیده میشود
آنچه عجیب بنظر میرسد اینست که هر کنده کاری با کنده کاری دیگر متفاوت است ! با این حال در یکی از آن ها ،نقش بسیار بسیار شبیه به نسخه آشوری ( با بال مربع) است.
| از آن جایی که آن چه در تخت جمشید حجاری شده(مرکز سلسله هخامنشی )، که جایگاه کمال فروهر است پس دقیق تر، مفصل و ریزتر پرداخته شده است و به کمال آن نزدیک تر میباشد این را هم بگوییم که بنظر میرسد این نقش برای هخامنشیان بیش از یک فرم که به صورت یک نماد باشد در پرسپولیس قرار داده شده است! |

پژوهشگران بر این نظر مشکوکند که آیا این شکل انسانی خداست برای زرتشتیان؟یا همان اهورا مزدا؟
آیا چنین است ؟
پاسخ زرتشتیان این است که در آیین زرتشتی اهورا مزدا انقدر متعالیست که با هیچ شکلی قابل تصویر کشیدن نیست پس این نمیتواند درست باشد و درست نیست .
با این حال میتوان آن را به شکوه ایرانیان در زمان زرتشت نسبت داد که با افتخار بر همه جا با عدل حکمرانی می شده است.
* مطلب جالب دیگر این که پس از هخامنشیان ، تصویر Faravahar ناپدید شده است از هنر عظیم پارسی!
هیچ مدرکی هم برای آن که بگوییم به عنوان الگوی خدا بعد از در هنر باقی مانده از دوره اشکانی ، وحتی بعد آن وجود ندارد!
تنها در هنر از دوره ساسانیان با بازنگری به گذشتگان حدود 250-650 میلادی هنر ساسانی *کند اکو از برخی از ویژگی های منحصر به فرد فروهر حفاظت و استفاده شد آن هم به عنوان نمادهای اصلی سلطنت ساسانی و حفاظت الهی آن هلال ماه در یک دایره بود ، با روبان جریان از دو طرف حلقه .
بااین تفاصیل چرا از همان ابتدا این همه تفاوت میان این نقوش هست؟به طور واضح تر، نماد زرتشت، با نقشی که کنار قبرداریوش و بعضی نقوش در مکان های دیگردیده میشود ، تفاوت های عجیبی دارد ! شاید این نقش مفهوم دیگری دارد؟
بعضی از محققان از جمله ، امید معین با تحقیقاتش عنوان کرده اند که این نماد در خیلی جاها با نظر زرتشتیان همخوانی ندارد.برای مثال وی چنین میگوید:
سه ردیف پر در بالها!!

| طبق گفته ی زرتشتیان سه ردیف پر در هر بال فروهر اشاره به سه شعار زرتشتیان دارد: پندار نیک، گفتار نیک، کردار نیک
اما در کنار قبر داریوش بالهای نقش فروهر از چهار قسمت تشکیل شده و در تصویری که پس از آن می آید، سه ردیف است |
با توجه به تصویر فوق ما چه مفهومی را برای ردبف چهارم بالها می توانیم اضافه کنیم؟

دم یا دامن!!
بنا به گفته ی زرتشتیان، در قسمت دامن یا دم فروهر، سه ردیف پر مشاهده می شود که نشانه ی پندار بد و گفتار بد و کردار بد است که باید زیر پا گذارده شوند.
اما در شکل زیر که از نمای کتیبه بیستون گرفته شده تنها دو ردیف می بینیم که با تعریف امروزی این نگاره مغایرت دارد.

پیرمرد!!
پیرمرد در تصاویر فوق که هر دو متعلق به زمان داریوش است نزد زرتشتیان اینطور تعریف می شود: “چهره ی پیرمرد سالخورده اشاره به شخص نیکوکار و یکتاپرستی دارد که رفتار و ظاهر مرتب و پسندیده اش سر مشق و الگوی دیگر مردمان است. حلقه دایره ای که در دست پیرمرد قرار دارد، نشانه پیمان با پرودگار و همبستگی ها است.
در تصویر اول که از نقش رستم گرفته شده پیرمرد با لباس و کلاه پارسی است. همین تصویر نیز در تخت جمشید با همین شمایل وجود دارد لیکن با سه ردیف بال. اما در بیستون پیرمرد نیکو کار نماد زرتشتیان لباس و کلاه اشوری و بین النهرینی بر تن دارد!! از شمایل چهره این اثر کاملا واضح است که او ماهییتی غیر پارسی دارد.
ممکن است بگویید احتمالا حجاری که این نقش را می تراشیده فردی بین النهرینی بوده که در حکومت داریوش خدمت می کرده و با فرهنگ ایرانی اشنا نبوده اما آیا این حجار بین النهرینی مجاز بوده که در کتیبه طویل و عریض داریوش پرچم دولت اشور! را بر روی کلاه پیرمرد سالخورده که نماد فروهر هم نیز می باشد، حجاری کند؟

اما این دایره چیست؟
این دایره هیچ سابقه ای در هیچیک از نمادهای موسوم به فروهر در ایران ندارد جز بیستون و در عوض در چندین لوح بابلی میتوان آن را مشاهده کرد و تقریبا در تمام حجاریهای آشوری بشکل مچ بند به فراوانی استفاده شده.
حجاری ها ی تندیس با نقش دستبند و سطل را که بخاطر دارید؟ نقش دستبند ها همان هست که در سمت راست با فلش قرمز نشان داده و در تصویر چپ همان است با اندکی تغییر که در لوح سومریان و کتاب معروف سیچین دیده ایم.
| تصویر دیگری که بر ابهام این نماد می افزاید این است که نقش دیگری از نماد فروهر در موزه لوور وجود دارد. در این نقش نه تنها از حلقه دایره در دست پیرمرد که نشان پیمان با پرودگارست اثری نیست ؛ بلکه چهره همین پیرمرد سالخورده و نیکو کار نیز وجود ندارد. |
با این وجود آیا می توان ادعا کرد این نقش نشان دین زرتشت است؟ چرا ساسانیان که یک حکومت دینی بر پایه زرتشت است، هیچ وابستگی به مفهوم فروهر نداشتند؟
این نظر وی واقعا قابل تعمق است و حقیقتی در آن نهفته است. اما چیزی که به زعم من ( نویسنده و مترجم متون این تحقیق) ایشان بدان اشاره نکرده است چیزی است که شبیه پا در این نقوش میبینیم! که گاهی مانند پای حیوانات(سم)در نقوش زرتشتی ! گاهی مانند پای پرندگان به صورت سه شاخه ! گاهی به مانند گوی حلزونی شکلی مدوربه بیرون میباشد در صورتیکه اگر حالت جمع شدن برای چنگال پرنده ای باشد باید به داخل باشد نه به سمت خارج !
دیگر اینکه گاهی کوتاه کوتاه نمایش داده شده و گاهی بلند و آماده برای فرود!
اما اگر این موجود نشان یک نوع پرنده است چرا در حال بال زدن و با بالهای مواج نقش بندی نشده است!!!و همیشه بالها بصورت باز هستند!
هیچ کس نمیداند براستی فروهر چیست اما تاریخ نشان داده است که چه قبل و چه کنون این بعنوان نماد نعمت و فضل الهی است . شاید گاهی نشان دهنده شخصی است که از آسمان آمده تا چیزی را رسمیت ببخشد .

و نیزعنایت بفرمایید به یک مطلب دیگر که در بالا عنوان شد ( تکامل روح در حلقه وسط نقش ) یعنی هنگامی که زندگی انسان بر روی زمین به پایان رسیده ،روح انسان های خوب به زمین برمیگردد که این میتواند همان الهام بخش برای باور یهودی و مسیحی در “فرشته نگهبان باشد (انجیل متی)
| در این جا میتوان به مطلبی اشاره کرد و آن این که، به طور شگرفی در بیشتر ادیان وحتی ما ایرانیان برای احترام به ارواح پاک انسان های خوب، آخرین روز های سال را ( درست قبل از سال نو فارسی که ماه مارس آنان میشود) برای احترام و تجلیل از روح رفتگان اختصاص داده می شود که گفته میشود ارواح به زمین میایند و. |
افسانه هاو روایات اقوام مصری نیز از این نقش به عنوان فره وشی یعنی ، ارواح مردگان که می تواند مقبره خود را ترک پرواز کرده در سرزمین ها زندگی کنند ، استنباط میکنند و این فره وشی را لطف خدا میدانند که پس از مرگ باز هم وجود دارند تا به کمال برسند .

نکته اسرار آمیزی که با توجه به نکات مبهم در این نقاشی و تشابه آن در همه اقوام و وجود دارد یک ایده باطنی است که از این طرح به عنوان یک وسیله هواپیما مانند بعنوان فرود روح انسان دوباره و پس از مرگ برای سیر تکامل(با آن حلقه) با بالهایش به صورت های گوناگون و بصورت نمادین چون مرد و پرنده و حیوان (در حالت تناسخ یا روح در زمین) وجود دارد که افکار عرفای بسیاری را بخود مشغول کرده ..



| براستی نماد فروهرچیست؟ نماد زرتشت یااثبات بازگشت روح پس از مرگ به زمین ، سفینه ای از نیبیرو یا نماینده ای بال دار برای رسمیت بخشیدن به موضوعی مهم بعنوان نمایند ه ای ازآسمان؟چرا با اینکه اینگونه بر فراز آثار تاریخی ما می درخشد چون یک سر و راز مدفون شده در قلوب، نسل به نسل به ما نرسیده و از درک حقیقت وجود آن عاجزیم!؟ |

وقت آن است پس از هزار سال گمنامی ، فروهر که به رایگان از دیوارهای تخت جمشید در پرواز است و همچنان بر تارک آثار باستانی سرزمین ایران میدرخشد به زودی با توجهات مختلف علاقمندان با کشف حقیقت ، معنای جهانی خود راکه لبریز از نور ، عقل ، عدالت ، و فضل خدا می تواند باشد با الهام بخشیدن به جهانیان به ظهور برساند .
پیوست:
| جزیره مصنوعی نور که با طرح فروهر قرار است در اطراف شهر سیراف ( نزدیک بوشهر) ساخته شود با کمک معماران بسیاری در حال انجام است. |
| بسیاری بر این عقیده اند که این کلمه فروهر نیست و فرهوور درست است . از آن جایی که استفاده از کلمه فروهر بیشتر باب بوده است از این کلمه در این تحقیق استفاده شده است. فَروهَر یا صورت اوستائی آن فَروَشی یا در پارسی باستان فَرورتی و در پهلوی فَروَهر و در پارسی فروهر یکی از نیروهای باطنی است که به عقیدهٔ مزدیستان پیش از پدید آمدن موجودات، وجود داشته و پس از مرگ و نابودی آنها، به عالم بالا رفته و پایدار میماند. به دین زرتشت *مزدیسنا* میگویند . |
| برپایی عید اموات (فرهور) یکی از مهمترین جشنهای شب عید نوروز باستان است، که در برخی از مناطق کشور در ایام نوروز برپا می شود که در این عید که پیش از آغاز تحویل سال نو برگزار می شود، مردم با سبزه و گل و شیرینی به زیارت اهل قبور می روند.
در جشن فرهور ایرانیان بر این باور بودند که در پنج روز پایانی سال اموات و درگذشتگان شان از آسمان به روی زمین می آیند، به همین جهت اقدام به خانه تکانی می کردند |
| چنبره ی (حلقه ی) در دست چپ فروهر: نشان پیمان سپند (مقدس) مشیا با اهورامزدا در پیوستن به اشویی است. این نماد امروزه بگونه ی انگشتر پیوند (حلقه ی ازدواج) در همه ی جهان بکار گرفته می شود. زن و شوهر نیز با دادن انگشتر پیوند در دست چپ، پیمانی سپند را با یکدیگر می بندند که همیشه به یکدیگر زنهار دار (وفادار) باشند |
| در آیین زرتشت، بهشت برین یا دوزخ سوزان نوید داده نشده است !! دوزخ و بهشت در همین جهان است و هرچه بکنیم به خودمان برمی گردد. |
| در آیین زرتشت ، اهریمن (شیطان) هستی جداگانه ای نیست که همواره در کمین باشد که انسان را گول بزند و او را از راه راست کژ کند! بلکه این نیروی اهریمنی، در درون او جای دارد و این اوست که با پشت سر گذاشتن این نیرو وتکامل ، توانا خواهد شد که به اهورامزدا نزدیک شود. این انسان است که هر لغزشی را گردن کسی می اندازد،که شیطانش می نامند ، سستی او در برابر دشواری ها و سختی ها است. |
| این حلقه مدور در این نگاره ها هم دیده میشود و نیز شبیه این دو دستبند طلا در موزه لوور است |



راه خلاصی از فاشیسم اوغانی
نویسنده: م.و.ر - ۱۳٩٠/۳/۱٢
به همگان هویداست که ریشهٔ جنگ و اختناق که در سرزمینهای خراسان، به ویژه خراسان شمالی دیده میشود، حلقههای خاص پشاتین ناقل میباشند. این ناخلف ها، نه تنها امروز بلکه بعد از هم پاشی شیرازههای قدرت و اجتماع در خراسان و هجوم قبایل وحشی پشاتین از کوههای سلیمان، همواره کوشیده اند تا با ایجاد شرایط ترس و ترور، و به دستور برادران وحشیشان در قدرت، به ادامهٔ حکومت شرمناک قبیلویشان کمک نموده و هر در حالت ستون پنجم وحشیان جنوبی را تشکیل بدهند.ریشههای این وحشت را احمد ابدالی گذاشت و بعد از مرگ او، در زمان سیطرهٔ محمد زییها به اوج خود رسید.
احمد ابدالی که پس از چپاول خزانهٔ نادر شاه افشار به سوی کندهار فرار نموده و با استفاده از خلأ قدرت در خراسان، دست به یک سلسله لشکر کشیها زد که درین جا مورد بحث نیست.
اما چگونگی ساختار قبایل وحشی پشاتین در آن زمان، و نتایج لشکرکشیهای این جانی تاریخ، ارتباط مستقیم به حوادث مرگبار امروز و فروپاشی نظام اجتماعی حوزهٔ فرهنگی فارس دارد. احمد ابدالی، پس از آنکه به قندهار رسید، در یک جدال قدرت در میان قبایل وحشی پشاتین درگیر شده و نمیتوانست پلانهای ایندهٔ خود را بدون کمک سران این قبایل عملی نماید.
در عین زمان وجود سران قبایل در مرکز تازه قدرت وای، یک خطر جدی را برای ایندهٔ خودش و قبیلهٔ ابدالی ایجاد میکرد.برای حل این مشکل، و به دست آوردن پشتیبانی این وحشیان، بر اساس مدارک تاریخی، به شمول تاریخ احمد شاهی، به هر قبیله و خانوار پشاتین کوچی آن زمان که در لشکر کشی ها، چپاول و غارتهای ابدالی بر سرزمینهای خراسان همدست میشدند، وعدهٔ زمین، جایداد و باغ و خانه و مقام را در سرزمینهای تازه اشغال شدهٔ خراسان نمود. با این ترتیب از یک طرف خود را از شرّ رقابتهای قبیلوی نجات داد، و از طرف دیگر، با ایجاد شهرکهای پشاتین در قلب سرزمینهای خراسان شمالی باعث شد که هر نوع مقاومت و قیام را در مقابل خود از عقب جبههٔشان سرکوب کند. این سیاست فاشیستی، در زمان عبدل رحمان و امان الله پدر کش به شدت ادامه یافت، و پس از به شهادت رساندن امیر حبیب الله کلکانی به دست اوباش جنوبی و نادر غدار، به اوج خود رسید. غصب زمین، خانه، باغ، حتی اختتاف زنان و دختران شمال، کله منار ها، کشتار دسته جمعی مردمان شمالی به دستور روز تبدیل شد و درین راه یکی از سیاهترین چهرههای تاریخ پس از چنگیز و هلاکو به اوج قدرت خود رسید که همان گًل محمد مهمند میباشد. این سیاست صرف نظر ازینکه کدام قبیله و یا گروه در قدرت بودند، محور اصلی سیاستهای داخلی پشاتین را تشکیل میداد.
پس از شکست حکومت کمونیستی و پیروزی مجاهدین، دولت پاکستان که راس قدرتش پنجابیها بودند، بنابر رسیدن به اهداف استراتیجیک داخلی و خارجی شان، کمر مخالفت با حکومت مجاهدین بسته و درین راه در پشاتین بهترین فرمانبردار خود را یافتند. پاکستانیها برای مهار نمودن جنبشهای آزادی خواهی و جدایی طلب پشاتین در صوبه سرحد، و مصروف ساختن پشاتین در یک جنگ فرساییشی دراز مدّت، که محال هر نوع مخالفتهای داخلی را در پاکستان برایشان نمیداد،کوششهای زیادی را نمودند که نتایجش جنایات گلبدین حکمتیار، و به وجود آمدن طالبان میباشد.
در هر دو مورد، پشاتینهای کوچی شمال، مانند خنجر به پشت مقاومت مردمان شمال فرو آمد و باعث دردسرهای بسیار اشد. در حساسترین لحظات جنگ، که تمام نیروها در مهار نمودن وحشیان جنوبی مصروف بودند، پشاتین کوچی جنوبی با ایجاد مزاحمتها در پشت جبههٔ شمال توانستند که ضربههای جبران ناپذیری را بر نیروهای شمال وارد کنند. جنگهای بغلان، شمالی، کهندژ، بلخ و غیره نمونههای برجستهٔ خیانتهای این پشاتین کوچی میباشد.
پس از شکست طالبان، و از هم پاشی نیروهایشان در شمال و جنوب، و به هدر دادن فرصتهای مناسب که در ابتدا برای از بین بردن همیشگی این مشکل وجود داشت، پشاتین شمال به کمک فاشیستان تیم کرزی دوباره به تحرکات در شمال پرداختند، که باعث ناآرامیهای اخیر در شمال اشد. ولی هدف تنها در مغشوش ساختن اوضاع در شمال نبود، بلکه بنابر اجندی اوغان ملتی ها، تمام نخبه گان تاجیک که در از بین بردن طالبان دست داشتند و در آینده امکان ایجاد مشکلات در عملی نمودن پلانهای فاشیستیشان از این نخبه گان به انتظار میرفت، باید از بین برده میشدند. درینجا کوچیهای ناقل پشاتین دوباره وارد صحنه میشوند، که با استفاده از شرایط مناسب در شمال دست به دوباره سازی شبکههای تروریستی طالبان که در اصل شاخهٔ نظامی اوغان ملت میباشد، زدند. نتایج این کارکردها را در شهادت کاظمی، داود، سید خیلی و دیگر قهرمانان شمال میبینیم.
پس یگانه راه حل همان است که ریشهٔ این شیاطین را از آب برکنیم، و درین رسته رهکرد نیروهای شمال باید چنین باشد.
مرحلهٔ اول
۱. محاصره نمودن تمام شهرکهای اوغانهای ناقل در شمال، و منع تحرکات شن خارج از دایرهٔ تعیین شده.
۲. تلاشی دقیق خانه به خانه، ثبت نام، اثر انگشت گیری، و تعیین هویت.
۳. دستگیری تمام افراد مشکوک و انتقالشان به یک اردوگاه کاری در یک نقطهٔ دور دست خارج از شهرها و شهرستان ها، بهترین جا ، کوههای پامیر.
۴. ایجاد ادارههای پلیس که تنها و تنها وظیفهٔشان در تفتیش متداوم و روزانهٔ پشاتین ناقل بوده، و در صورت تخلف آنها را بدون تلف نمودن زمان به جنوب انتقال بدهند.
مرحلهٔ دوم
۱. انتقال همهٔ پشاتین ناقل به جنوبی و به سرزمینهای پدری شان.
۲. ضبط تمام اموالشان در بدل مالیات ناپردخته شده در مدت ۱۵۰ سال.
۳. شناخت عناصر فعال اوغان ملتی و به دادگاه کشانیدن شان.
۴. تقسیم دوباره زمینهای غصب شده به مردم بی زمین و غریب شمال.
هر ملت حقٔ دفاع از خود را دارد. زمانی که آمریکا هزاران کیلومتر دور از خاک خود به عملیاتهای پیشگیر دست میزند تا شهروندان خود را بهتر نگهبانی کند، پس این حقٔ را ما هم باید به خود بدهیم که از ملت، مردم، سرزمین، فرهنگ و زبان خود دفاع کنیم. اگر هر چه زود تر تکلیف کوچیهای اوغان ناقل را در شمال معلوم نکنیم، زندگی مردمان شمال را در تهدید جنگها و خون ریزیهای که به دست این اوباشن صورت خواهد، خواهیم گذاشت. از یاد باید نبریم که دوباره جابجا سازی این پشاتین در اصل به حفاظت جان خودشان صورت میگیرد. چون در صورت جنگ دیگر در شمال، هیچ تضمینی برای جانشان وجود نخواهد داشت.
جاودان
نامه سرگشاده به امرالله صالح
نویسنده: م.و.ر - ۱۳٩٠/۳/۱٠
ثریا بهاء
یک نامۀ سر گشاده به امرالله صالح
درود و تسلیت به واپسین قهرمان مبارز امرالله عزیز!
شما بهتر از من می دانید که شهادت فرمانده داؤود نه تنها یک تراژیدی، بلکه یک فاجعه جبران ناپذیر بوده است، ابعاد فاجعه گسترده تر از آن است که من سخن بگویم، از کدامین ُبعد سخن گویم ؟ از بی تفاوتی و پراگنده گی تاجیکان، از خیانت تاجیکان فروخته شده و منحل شده در سیستم مافیایی کرزی؟ از تاجیکانی که برای حفظ مقام وزارت و جلب اعتماد کرزی، فرمانده سید خیل و فرمانده نستوه داؤود را گوشت دهن توپ ساختند ؟ از فردای تاجیکان با فرهنگ که با ستم پذیری و سکوت مرگبار شان سده ها در سیاهی وخاموشی فرو خواهند رفت؟ از تاجیکانی که فردا طالبان وحشی زنان و دختران شانرا کنیز و خود شانرا برده و زمین و تاکهای شانرا سوزانده، سخن گویم؟ از تاجیکانی که با تمامی غنای فرهنگی و زبانی و تاریخ چند هزار ساله خویش حافظه تاریخی از فرهنگ دام و کمین قبیله ندارند، تاجیکانی که هنوز هم به رهبران فاسد و سنگواره شدۀ خود باور دارند؟ ونمی دانند اگر برخیزند در تبانی با تیم حاکم نابودشان می کنند٠
امرالله عزیز! من عصیانگری، احساسات پاک و ژرفای آگاهی و نگرش شما را می ستایم، می دانم که می دانی " زبان سرخ سر سبز را می دهد برباد "، اما دلم نمی خواهد تو و عظای نور واپسین قربانی تیم حاکم این " کتلۀ کوچک بی ریشۀ حسود" شوید، این بار نوبت توست که به قربانگاه باید بروی و ناقوسها به صدا در آمده اند ، من دلم برای جوانی فرمانده داؤود برای نجابت غرورش صد پاره شد و به وسعت مرگ یک قهرمان برایش گریستم٠می دانی چه ساده چون یک روستایی وی را به خاک سپردند، نه چون یک فرمانده بزرگ که پیکر زخم خورده اش را با شکوهمندی روی تانک با مارش نظامی در حضور وزیر دفاع و رئیس جمهور و جنرالان به خاک بسپارند، و برایش ماتم ملی اعلام کنند، اما برای مرگش پشتونها در لاس انجلس جشن گرفتند و این بود پاداش دولت قبیله یی که خود در قتل این فرمانده تاجیک دست داشت٠
امرالله عزیز شما یک راه برای نجات مردم تان دارید و آنهم تجزیه شمال وجنوب است، بگذارید طالبان، گلبدین و دولت افغان ملتی در فرهنگ مافیایی قبیله سده ها زنده گی کنند وچشم کور ملا عمر را ببوسند، مگر آخر نگفته اند " کند همجنس با همجنس پرواز، کبوتر با کبوتر باز با باز!؟
با دریغ عقاب بلند پرواز شمال را با خدنگ نیرنگ زخم زدند ، اما ایستاده مرد ٠٠٠
من بخشی از سخنانم را برایتان خصوصی می فرستم٠
به امید پیروزی آرمان های بزرگ تان
خواهرشما
ثریا بهاء
شهادت جنرال داود داود را به مردم سرزمینم تسلیت می گویم
نویسنده: م.و.ر - ۱۳٩٠/۳/۸
گوسپندی ببرد گرگ مغن همه روز گوسپندان دیگرخیره به او مینگرند

آشکارا انتحاری ها وانفلاقی ها ی اوغانی که همه از تبار پشتون اند بنام های حقانی گلبدینی ملاعمری سمسوری واوغان ملتی , با ریش و با نیکتای مسلمان وکمونیست شخصیت ها و چهره های قوم تاجیک و اقوام غیر اوغان را شهید نموده و برای نابودی تمام اقوام غیر اوغان هروز بیشتر وبیشتر می تلاشند. ما زمانکه بحرالدین باعث و یاران و هم فکران رهبر فداییان اقوام افغانستان را تیرباران کردند همین سرود ی راکه در بالا نیگاشتم بار ها وبارها زمزمه کردیم وحالا هم زمزمه داریم ولی گوش های شنوا را بریدند وگوش های ناشنوا را به خدمت گماریدند . هر روز فریاد می کشیم که کارد به استخوان رسیده است ،همه می گویم ومیدانیم که برای نابودی زبان ،فرهنگ ،هویت وشخصیت ها وچهره های سیاسی اقوام غیر اوغان واوغان های که انسانی می اندیشند. دسیسه ها و طرح های بزرگی ریخته شده است و دارند به سرعت نابود مان می کنند. می گویم ودیده ودانسته انتظار شهادت مان را می کشیم ،تا بار دیگر قهرمان را از ما ببرند و ما هم نوحه بسرایم . من شخصا فکر می کنم باید قلم ها را بجای خود گذاشت و دست به شمشیر زد نوحه سرای راخاتمه داد وسرود های حماسی فردوسی را زمزمه کرد جواب مشت را با مشت ولگد داد. این ادعارا تاریخ در آینده داوری و به نسل های بعدی مردم سرزمین ما درس خواهد داد. ما باید برای براات مان در داد گاه تاریخ از همین اکنون آماده باشیم
چنرال داود داود قهرمان مردم افغانستان دلاور وار به شهادت رسید
نویسنده: م.و.ر - ۱۳٩٠/۳/۸

به وسعت مرگ یک قهرمان گریستم
" هیچ حیوانی به حیوانی نمی دارد روا
آنچه این نامردمان با جان انسان می کنند"
من به وسعت مرگ یک قهرمان گریستم، آری جنرال داؤود این فرزند پر افتخار مردمی که واپسین نفس های هستی و بقای فرهنگی خود را می کشند، کشتند و درفرجامین این واپسین قهرمان اسطوره یی تاجیکان را پشتونها از شمال حذف کردند تا بتوانند شمال را به آسانی به آتش و خون بکشند، فرق نمی کند این پشتونها گلبدینی ها اند و یا تیم مافیایی کرزی (افغان ملتی ها)اند و یا طالبان قندهاری و پکتیایی ویا پاکستانی ها همه جنایت تبار و جنایت پرور اند، همه در فرهنگ جنایت سالاری و مافیایی رشد کرده اند٠ من سه هفته پیش در همین فیسبوک نوشتم که سه پشتون نکتایی پوش در کنار رودی در کالیفورنیا قدم زنان باهم می گفتند، سید خیلی را مردار کردیم، باید گلیم امرالله صالح، جنرال داؤوذ و عطای نور را نیز جمع کنم!!! من نوشتم که پاکستان سه جریان را در دست دارد، یکی طالبان، دیگری گلبدین ( حزب اسلامی) و سومی سازمان راوا است، که می داند درکجا و در کدام مواقع از این مهره های استفاده کند٠
ابعاد این فاجعه گسترده تراز آنست که من سخن بگویم وچه بهترکه نخبه گان نکتایی پوش غرب نشین طالب پاسخگوی این جنایت های تباری خویشتن خویش باشندآیااین جنایت سالاری قبیله پدیدۀ شرایط خاصی است ویا از دل یک فرایند تاریخی گریز نا پذیر برمی آید؟
برای اعمال یک جنایت، فرد باید مجهز به اندیشه یی باشد که ویژه گی اصلی آن عدم احترام به حیات انسانها وبه طور خاص به حق حیات مخالف خود است٠ این عدم احترام ازشرایط تربیتی و فرهنگی فرد برمی آید که احترام به حق حیات و رعایت حق بقای فزیکی دیگران را نیاموخته است و به خود حق میدهد که مخالف سیاسی، مذهبی و تباری خود را ( دشمن) بنامد وبهر طریق از صحنه حذفش نماید واین حذف فزیکی با شتاب زدگی عملی می شود و رقیب را به عنوان مزاحم منافع خود ازبین می برند٠
در نبود، سواد، دانش و تربیت انسانی، بدون کدام ناراحتی وجدانی و روانی چه ساده و آسان به حذف فزیکی دیگری متوسل می شوند٠زیرا جنایتکار فرصت کمی و آموزش کیفی برای شناخت جایگاهی والای انسان و انسانیت نداشته و به همین دلیل در ارتکاب جنایت فردی ویا جمعی از ناآگاهی خود تأثیر می پذیرد٠ درواقع جنایت کار قبل از هرچیز قربانی جهل و جعل فرهنگی خود می شود٠
اما نباید فراموش کرد که جنایتکار قبیله به دلیل ترس درونی شده یی خویش دست به جنایت می زند.که تاریخ وزمان داوری خواهد کرد
حماسه
نویسنده:متولی ولی رحمکیان
به خواست دوستی ازتخار
درسینه ماهزارداغت باقیست - درعالم فطرتت سراغت باقیست
مثمر نهال باغ میکار یدی - بی موقع برفتی کارباغت باقیست
"متولی"
بلی دوست عزیزسالهای ۱۳۵۷تا۱۳۵۹را هیچ مادری ،هیچ پدر ی وهیچ دوست وعزیزی ازیاد نخواهدبرد . بخصوص یاد وخاطره ی آنانکه رژیم سفاک ،آدم خوار،مزدور،ووابستهء اهریمن چون اژدهار هفت سرفروبرد. وسراسرمردم سرزمین مارا سوگوارساخت ،این حادثه المناک از دههء کوچک مانیز خانواده های را درعزای عزیزان وفرزندان شان نشاند وبازمانده های خط فکریشان را تا ابد الاباد داغدارساخت . دههء کوچک ما بنام جامرچ پایان محلات زیا دی داشت که سال هاست در جستجوی معانی نام آنها هستم اما تاهنوزکه هنوز هست چندین زبان زنده دنیارایادگرفتم ولی به معنای این دهات و محلات پی نبردم .مانند نام ها ی[جیرک ,جیگونی,میغداگ,غرینج ,آنغور,ساخارچ, پارید ,کرینگچ وغیره]این دیارکوچک زمان که من پسربچهءکوچک بیش نبودم آدمان خط خوان وخط نویس کم بود،چند تن ملاونیمچه ملا بودند که امامت مساجیدبدوش آنها بود ،که شش بن کلمهءدینی وسوره های نمازرا به کودکان می آموختند .مانند ملالایق و ملا محمدشریف "بغری" و دو ملا نیز میتوانست فارسی بخواند و تویض بنویسد مانند ملاداد آخند که از مهاجران دورهء استالین "پای دریای "وملاانورآخند پدردوست عزیزم عبدالقادر"شمال"که من وبسیاری از هم سن وسالم قرانکریم ,چهارکتاب ,بیدل, بیدل شکست ومختصررانزدایشان آموختیم به این دروس زمستان میپرداختیم چون از بهارتاپایزسال به مکتب رسمی ودولتی میرفتیم عوام به یکی مکتب مسلمانی و به دیگری مکتب سرکاری میگفتند . زمانکه به سن هجده ساله گی رسیدم درآن دیار دیگر مشکل خط خوانی و خط نویسی نبود چهل درصد جوانان و نیمچه جوانان فارغ صنوف سوم ،ششم ،نهم و دوازدهم شده از سواد درحد خواندن ونوشتن برخورداربودند. وعده ی در سازمانهای سیاسی و پیکار های سیاسی شرکت داشتند. سه دوره از ما پیشترجوان خوش قیافه ،خوش سلیقه ،خوش لباس ،قدبلند،باجرأت درنهایت پاکدامنی وایمان داری که سویهء دانشش از سویهءدانش آموزان آن دیار بالا رفته بود. لزوما راهی مکتب متوسطهء فطرت شد جای که زادگاه مولوی بحرالدین باعث عالم شناخته شده دین وسیاست درواز ومردم افغانستان است مولوی بحرالدین باعث که در غریب پروری شهرهء آفاق ودروطن دوستی تا آن بالا ها ی رسیده بود که تصورش هم برای کوردلان ممکن نیست . این جوان موازی با دروس مکتب پای صحبت مولوی باعث نشست وازجملهء پیروان دانا ولایق راه پرافتخارش گشت.
درهمان آوان و در همان محل عضویت سازمان شهید باعث وبدخشی راحاصل کرد وخود نیزازپیشقرولان این اندیشهءانسانی وانسان گرای شد .او بایاران دیگرش به تعلیم وتربیهءجوانان آن دیار پرداخت ، نودونه درصدجوانان مکتب خوانده و مکتب نخوانده را به روحیهءسرشاروطن دوستی ،غریب پروری ،ایمانداری با اخلاق وناموس داری تعلیم داد وتربیه کرد اوخستگی نداشت به بسیارترازمحلات درواز میرسید و جوانان را درس حوزهء میداد ،باور دارم هیچ کس برابراو پر توان ,پر کار،پرجوش وخروش , پرخاشگروحقیقت جونبود . علیه فساد ،قاچاق تریاک ، خریدوفروش وحتی استفاده تریاک می ایستاد واز هیچ کس ترس وهراس نداشت ،شاگردان خوبی تربیه کرد حالابسیاری از ایشان به جا های بلندی علمی وتخصصی رسیده اند. او در راه دانش آموزی الگوی خواص وعام شد. جوانان را به آ موختن علم ودانش تشویق کرد.این جوان از خاندان رحمکیان نوه ی محمد صابر بود که پشت پنجمش به بابی رحمک میرسد .محمد صابردهقان پرکار،پرتلاش ومیان حال بود شش پسر داشت . پسر ششمش محمد صالح درایام جوانی در گذشت واز پنج پسردیگرش حدودا تا سی تن نواسه دارد.از پسرسومش که محمد عادل نام داشت چهارپسر وسه دختربه دنیاآمد. فرزند اولش که پسر بود نامش را محد نادر گذاشت .
محمدنادر همان شخصیت گلگون کفنی است که اکنون بیاد و گرامی داشتش این سطور را که هرگزجواب گوی اداء حق شان نیست ولی برای آرامش وجدان خود می نیگارم .برادرارشدش محمد یوسف پیروعقایدش درهنگام جوانی در راه کابل قندوزاز طرف افراد گلبدین حکمتیار رهبر حزب اسلامی با آموزگارزمان الدین بدون کدام مدرک جرم وجنایت دست گیرواعدام شد. د وبرادردیگرش به فضل الهی در قید حیات ،باشندهءشهر قندوز اند. خوش حالم که بعداز گذشت سالها از اعدام عزیزانشان فرصت دست داد تا شهادت مظلومانه ی ایشان رابه برادران وعزیزان و بازمانده هایشان در درواز ،قندوز ،کابل وتخارتسلیت عرض کنم . بلی هم وطن محمد نادر عادل رحمکیان از تبارسپنتمان زردشت ابولیث ،نیزک وخازک ازتخم سیاووش همت بلند داشت وهرگز به ذلت تن در نمیداد علیه خرافات تبلیغ میکرد وعلیه استبدادمبارزه، او در سال ۱۳۵۳درحضورناظرین ومفتشین که از مرکز به متوسطه ی فطرت آمده بود ند مقالهء زننده وانتقادی را علیه دولت وقت به خوانش گرفت که تما م در افشای اعمال شوم حکومت استبدادی بود .بخوانش گرفت . و قراءت چنین مقاله ی خشم ناظرین ومامورین دولت مستبید را برانگیخت دستور گرفتاری ،محاکمه وبه بند کشیدن او ویارانش را بعداز برگشت به مرکزصادرکردند.او وجمع از یارانش از طرف حکومت دستگیرشده اول به مرکزی دهداری نسی و بعد به به کابل انتقال شدند.چون ایشان تاهنوردرسن وسال جوانی یعنی تاهنوز خط نکشیده بودند. پدران شان هم به جرم فرزند به کابل برده شدند .یک سال تمام در دعوای که مدعی نداشت به کابل و فیض آباد سرگردان شده پدران از کار دهقانی و فرزندان از دروس مکتب بازماندند. بعدازبازگشت .آنهاپرشورتر ،پرانرژی تربه کارهای سیاسی و اجتماعی پرداخنتند . که تاهنوزیادوخاطرهء آنها در قلوب روستایان و تمام دروازیان باقیست ازاین جمله مبارزین صادق ودلاور بیگی جان خسرو هم به شهادت رسید ، با استفده از موقع درودبر روان پاکش میفرستم و به نزدیکانش عرض تسلیت دارم، یادش را همیشه گرامی خواهیم داشت .چهارتن از این فرزندان پاکتینت و راهروان مکتب باعث وبدخشی درقید حیات اند و ازجمله ی بزرگان قابل احترام وافتخار مان هستند این چهارتن ازدم تیع دوسرجهالت اوغانی وفاشیسم درامان مانده وخدمت گارصادق ولایق مردم کشورمان هستند تمام عمر درکنارمردم خود ایستادند و تلخی های روزگار را یکجا در کنار مردم باهم چشیده دیار خود را ترک نکردند. این هست نشان وطن دوستی و انسان پروری آرزو دارم از ایشان نام ببرم ولی میترسم از طرف ارباب شونیسم به تن مبارکشان گزندی برسد به این لحاظ ناچارم نام مبارکشان را تا فرصت مساعد درذهن نیگاه دارم. محمد نادر از جمله شخصیت های نادر درواز بود که با نمرات عالی از متوسطه فطرت فارغ وشامل لیسه سنای شد. در کابل پای صحبت بزرگان علم وادب چون شهید محمد طاهربدخشی ودیگر بزرگان نشست واز دانش و تجربهء آنها بهره گرفت لیسه سنای را ختم کرد ،آرزو داشت آموزگار شود بنا به دارالمعلمین روشان شامل شد .درست همان سال بود که حکومت استبدادی داوود به دست حزب دموکراتیک خلق وپرچم به سرکرده گی امین جنایت کارسقوط کرد.آخرین بار تابستان ۱۳۵۷دررخصتی های ده روزه ءتابستانی که من درآن زمان متعلم لیسهء فطرت و یکی ازشاگردان ونزدیکانش بودم ایشان رادیدم .من ودو دوست دیگرم را برای یک گفتگو درباغ طوفان که در کنار دریای پنج موقعیت دارد خواسته بود.در آن محل قرار پیمان قبلی ما سه تن حاضر شدیم وایشان درمورد اوضاع کشور و اوضاع سازمانی صحبت جالبی داشتند .ا ز بسیاری دوستان قدیمی مان گیله و شکایت داشت و از بعضی ها به نیکی یاد میکرد .با تاسف که در آن زمان ۹۹ درصد از یاران و هم فکران مان به دام امین افتاده بودند و هیچ کس نمیتوانست پیش بینی کند که سرنوشت آنها چه میشود.او هم برای گرفتاریش ثانیه شماری میکرد وحرف آخرش این بود که اندیشه و داعیه ما انسانیست وراه ما راه انسانگرای ولی رسیدن ما به مقصد گذشتن ازهفت خوان رستم مشکل تر است .جاسوسان اهریمن در وجود ما جا یافته اند برای شناسایشان فرصت کافی نداریم زمان امان مان نمیدهدتا درمورد تحقیق کنیم . ازآیندهء تمام افراد صادق صفوف از بالا تا پاین نیگرانم اگر ازین ورطه بگذریم با منافقین تصفیه حساب خواهیم کرد. جنابشان درآن هنگام به یک قیام همگانی می اندیشیدولی تنها مانده بود تنهای تنها ،افسوس ودریغ که برای او هم ایام بکام نچرخید با برگشتنش به کابل دشمنی در کمین نشسته گرفتارش کرد وبدست جلادان امین زیر شکنجه جان داد .میگویند تا زندان به زندان نرسید در عرض راه شهیدش کردند. این حالت را هرگاهی که در زندگی بیاد آوردم آب دیده ام را گرفتن نتوانستم یقین دارم آدم کشان میدانند که پیکر بی جانش و توطه های بدنش رادر کجا زیر خاک کرده اند .ای کاش آدم میبودند و بعداز گذشت این همه سال بااشارهء انگشت گورش را نشان میدادند.
یاد این بزرگمرد شهید و دوست داشتنی گرامی و جایش فردوس برین باد بلی دوست عزیزانتقادات شما یکایک بجا است ما به خود هر گز اجازه نمیدهیم شخصیت کسی را زیر سوال ببریم ولی گذشته را باید نگریست تا راه آینده را در روشنی پیمود . میگوند کسی از سری یک سنگ دوبار بلغزد هردو پایش از بریدن است . هیچ کس را نمتوان بدون دلیل وبرهان محکوم شناخت ما هیچ کس را حق نداریم محکوم حکم کنیم اما حق داریم شک کنیم . متهمین نیز حق دارند از خود دفاع کنند به گفته ما ۴۰۰۰ آدم ، آدمان باخرد واهل خبره مان را از دست دادیم یاد آنها ثبت نام وشرح حال شان در تاریخ بشریت وظیفه ما است اگر ما این وظیفه را انجام ندهیم فرق ما با دشمنان وقاتلین ایشان چیست؟آنها اعدام شان کردند و ما فراموش؟!! دوست عزیز اگر هیچ کس با من نباشد من به تنهای در معرفی شخصیت های که به شهادت رسیده اند و شخصیت های که در قید حیات اند تاجای که احساس کنم خطری با ایشان وارد نمشود وتوان دارم خواهم پرداخت. دوستان میتوانند بامن در تماس شده سوالات اصولی و منطقی خویش رادر میان بگذارند حتما جواب منطقی دریافت خواهند کردآدرس ما همین ویلاگ است که ما در اختیار داریم