تماس با من
پروفایل من
آرشیو وبلاگ
      درواز Darwaaz (ویبلاگ آزاد- ناشرمطالب سیاسی، فرهنگی و تاريخی)
فارسی زبان تمدن ایران باستان نویسنده: م.و.ر - ۱۳٩٠/٢/۳۱


بی بی سی

در میان زبان‏هایی که حافظ و پیشبرندۀ تمدن بشری بوده‏اند، زبان فارسی جایگاه ویژه‏یی دارد.

هر چند ممکن است فضیلتی محسوب نشود، سن و سال این زبان نسبت به زبان‏های دیگری که در دوران معاصر اقبال "جهانی شدن" یافته‏اند، بسی طولانی‏تر و پربارتر است.

آثار مکتوب - در زمینه‏های گوناگون- که دارائی و مایۀ هر فرهنگی شمرده می‏شود، زبان فارسی را اعتباری دیگر بخشیده. شعر و ادبیات، که بستر تعالی هر زبانی است و حدود تکامل زبان را با این سنجه می توان به نیکی سنجید، در زبان فارسی از هر حوزۀ دیگری رنگین‏تر و سنگین‏تر است.

این ویژگی‏ها و البته بسیار قابلیت‏های نهفته و نگفتۀ دیگر مربوط به کلیت این زبان می‎شود و محصول یک قرن یا یک هزاره نیست؛ کلیتی است که ثمرۀ وجود همۀ آنانی است، که با وجود نبود یک حکومت متمرکز زبانی، با این زبان زندگی می‏کرده‏اند و می‏اندیشیده‏اند، پیش از آن که جغرافیایی به نام "کشورهای فارسی زبان" وجود داشته باشد.

در زمانه ما اما قبول واقعیت ِ افتراق بین کشورهای فارسی زبان خود تأیید این حقیقت است که هر کدام از این کشورها، با توجه به روابط ِ تعریف شده و مرزبندی‏های سیاسی جهان نو، مصالح خویش را بر مسائل کشورهای دیگر رجحان می‏دهند؛ گر چه که از نقطه نظر منافع هر کشور این کاری درست و منطقی نیز هست.

به گواه شواهد تاریخی، سیاست‏های کشورهای قدرتمند جهانی هم در این دو سده چنان رقم خورده که هویتِ زبانیِ فارسی، که خصوصیتی بین القومی دارد، یکی از بزرگ‏ترین مانع در برابر توسعه طلبی آن‏ها بوده است.

"هنوز در افغانستان فرهنگستانی برای مطالعه و تحقیق و به روزکردن زبان وجود ندارد و رواج غلط نویسی و غلط گویی به نام زبان فاخر دری در اکثر رسانه ها و جراید مخاطبان را گمراه می کنند"

چارۀ مشکل نیز جایگزین کردن هویت‏های جدایی طلبِ قومی/ مذهبی و برجسته کردن‏شان به جای هویتِ وحدت گرای زبانی بوده است.

همه این‏ها در شکل گیری این کشور‏های مستقل، و البته دور شدن‏شان از هم، به بهای قربانی شدن زبان فارسی- که پیوند دهنده هویت‏های آن‏هاست- نقش مهمی داشته است. تا جایی که آن چه که وجهه یگانگی باشنده‏گان این کشورها در گذشته بوده، اکنون به لحاظی خود نشانِ پراکندگی است.

به پندار من اصطلاح کشورهای فارسی زبان، به خصوص زمانی که توسط مراجع رسمی استفاده می‏شود، خود مورد مناقشه است.

هر کدام از اعضا شاید تنها در مواقعی که مصلحت‏های سیاسی ِ کوتاه مدتِ بین الدولی‏شان ایجاب می‏کند از آن سود می‏برند و در متن سیاست‏های داخلی و روابط با کشورهای غیر فارسی زبان، آن اصول در نظر گرفته نمی‏شود؛ و گاه حتی هر کدام نفی کنندۀ دیگری می‏شود.

مینیاتور ایرانی با شعرهایی به زبان فارسی

 

اگر از کند و کاو در رفتار عملی دولت‏های کشورهای فارسی زبان و تاثیر آن بر زندگی مردم صرف نظر کنیم، تبلور تضادِ یاد شده نه در حوزه زبان و مباحث عمیقِ مربوط به آن، که فقط در نام گذاری این زبان در کشورهای افغانستان، ایران و تاجیکستان شایستۀ مطالعه است.

زبان فارسی در قانون اساسی جدید افغانستان و سایر قوانین این حکومت و برخی از دولت‏های قرن گذشته، "دری" خوانده شده است، بدون ذکر کلمه فارسی. گرچه که برخی از فرهنگیان و اهل ادب افغانستان زبان‏شان را "فارسی دری" می‏خوانند.

در اکثر متون رسمی و حکومتی فعلی و گذشته تاکید و جدیتی بر دری خواندن این زبان و مستقل بودن و متمایز دانستنش از زبان "فارسی" یا "تاجیکی" به چشم می‏خورد.

این سیاست هدفمند حاکمیت آن قدر در بین جامعه تاثیر داشته که پژوهشگری ادعا کند بر سه زبان (دری، فارسی و تاجیکی) مسلط است. حال ریشه شناسی "زبان دری" افغانستان که در دوران معاصر بیش‏تر با پشتیبانی و حمایت‏های جانبدارانه حکومتی ( در داخل افغانستان) و به نیت هویت سازی جدید انجام شده، خود موضوعی است مستقل؛ اما نتایج بالفعل آن چیزی نیست جز عمیق‏تر شدن شکاف اعتقادی میان کسانی که به این زبان می نویسند و سخن می‏گویند.

البته در این جا یادکردنی است که رفتار دو کشور دیگر فارسی زبان نیز در ایجاد این شکاف بی تاثیر نبوده؛ برای مثال: تغییر طرز نگارش، تغییر نام زبان و ورود واژه‏های روسی در تاجکستان؛ یا موضعِ برترطلبی توسط ایران. شاید به کلی از موضوع خارج شوم، اما برای گرفتن یک نتیجه بزرگ، چاره‏یی جز آوردن مثالی کوچک نیست: در همه کتاب‏های درسی و غیر درسی چاپ شده در ایران، هنگامی که شرح حال شاعر، عارف، پزشک یا فیلسوفِ فارسی زبانی را مطالعه می‏کنید که متولد سرزمینی بیرون از ایران امروز بوده، به این بر می‎خورید که نویسنده آن متن، آن شخص را ایرانی معرفی می‏کند.

در خوشبینانه‏ترین حالت، منظور آن نویسنده هویت فرهنگی و تمدنی آن شخص است (چرا که نام ایران پیش از آن که نام کشوری باشد، نام یک مدنیت است) نه هویت ملی او. شاید هم منظور آن نویسنده ایرانِ قدیم باشد، که در آن صورت هم ممکن است شبهۀ دیگری را در خواننده باعث می‏شود.

هر چه که باشد، نتیجه آن می‏شود که برای مردم عادی ایران و مخاطبان خارجی این گونه کتاب‏ها فارسی زبانِ دیگری، بیرون از مرزهای مشخص ایران امروز، زیاد قابل تصور نیست. ادعاهای کلان نه، بلکه اثباتِ فارسی زبان بودن ِ کسی که متولد افغانستان یا تاجیکستان است برای یک ایرانی هم کمی دشوار است.

علاوه بر "دری" خواندن زبان فارسی به منظور خلق هویت جدید و مستقل، و بیگانه کردنش از زبان‏های "تاجیکی" و "فارسی" که کوشش حکومت یا لااقل بخشی از حکومت صرف آن می‏شود، عدم توجه به زبان فارسی - یا حتی همان "زبان دری"- و گاه نه بی اعتنایی بل تخریب و صدمه رساندن به مبانی و اساس‏های آن، باعث آشفتگی و پریشانی زبانی در افغانستان شده.

این در حالی است که اختصاص بودجۀ دولتی برای زبان پشتو و حتی ملزم کردن مردم به یادگیری آن، که یکی از زبان‏های قومی افغانستان است، امری عادی و قانونی محسوب می‏شود.

در افغانستان هنوز فرهنگ لغت جامعی تهیه نشده است و فرهنگستانی برای مطالعه و تحقیق و به روزکردن زبان وجود ندارد.

نه تنها هیچ مرکز نظارتی برای سامان‏دهی ادبیات اداری، به خصوص مراسلات و مکاتبات آن نیست، بلکه رواج غلط نویسی و غلط گویی به نام زبانِ فاخر دری، در اکثر رسانه‏ها و جراید مخاطبان را گمراه می‏کند.

حتی حساس‏ترین و مؤثر‏ترین بخش، یعنی کتاب‏های درسی فاقد توجه مفید بوده و سرشار است از توجهاتِ مضر و مغرضانه دولت یا حلقات قدرتمندتر از دولت.

لااقل تا سه سال پیش که از نزدیک در جریان بودم، اکثر مؤلفین کتاب‏های درسی فارسی از میان کسانی انتخاب می‏شدند که فارسی زبان دوم‏شان بود، و دانش و آگاهی از موضوعِ زبان نیز معیاری نبود که آن‏ها به واسطه آن بدان‏ جایگاه راه یافته باشند.

در طول این چند ساله که اتفاقات تلخ و نه شیرین، مهاجرت‏ها، رشدِ قشر تحصیل کرده و از همه مهم‏تر پدیدآمدن راه‏های ارتباطی نو، آگاهی مردم را متحول کرده و مردم به صورت ملموس‏تری با خود و هویت زبانی‏شان مواجه شده‏اند، اعتراض‏هایی از جانب شاعران، نویسندگان و دانشجویان افغانستانی صورت گرفته و تا اندازه‏یی مؤثر هم بوده، اما اکثر این اعتراض‏ها چون موجی آمده‏اند و رفته‏اند و زمان که گذشته توقعات و مطالبات هم فروکش کرده و هیچ به مرحلۀ طرحِ خواسته‏های اساسی و پافشاری برای تحقق‏شان نینجامیده است.

شاید کسانی که می توانند وجهه اثر باشند، مسائلِ مربوط به صلح یا جنگ با طالبان و... را فوری‏تر و ضروری‏تر ارزیابی کنند، و مسکوت گذاشتن این "مسأله" را به مصلحت بدانند؛ اما هیچ زخمی با پوشاندن بهبود نمی‏یابد و تا زمانی که این حل نشود آن دیگری به سامان نخواهد شد.

روسای جمهور سه کشور فارسی زبان

اصطلاح کشورهای فارسی زبان که توسط رهبران این کشورها به کار برده می شود، در متن سیاست های داخلی و روابط با کشورهای غیر فارسی زبان در نظر گرفته نمی شود

آن چه این درد را طاقت فرساتر می کند، این است که با عنوان کردن موضوعی که مربوط به زبان می‏شود- ولو آن مسأله در حوزۀ تخصصی زبان باشد- عده‏یی نخوانده آن را پیوند به مسائل سیاسی می‏زنند.

گر چه این خود نشان دهندۀ این واقعیت است که اصل مسألۀ زبان در افغانستان گره به گره سیاست خورده و سیاسی است، اما بدبختانه این امر تحمل بسیاری را تنگ می‏کند و درهای دهشت را می‏گشاید.

حتما آن دو کشور دیگر فارسی زبان هم هر کدام مشکلاتی در حوزه زبان فارسی خود دارند، مشکلاتی که به حکم سیال بودن زبان در حصار مرزها باقی نمی‏مانند و سرانجام سبب محدودیت بیش‏تر زبان فارسی می‏شوند.

در واقع همان گونه که این زبان میراث مشترک همۀ کسانی است که به "وسیله" آن صحبت می‏کنند، دشواری‏هایش هم برای همۀ کسانی است که با آن می‏اندیشند.

مشکلات این زبان مربوط به همه فارسی زبانان است. در هر نقطه که این زبان را خمود و خمولی عارض شود کلیت زبان در معرض سستی قرار خواهد گرفت.

بر این‏ها بیفزاییم هجوم و رخنه زبان‏های دیگر- به خصوص زبان انگلیسی- را به درون زبان فارسی، که در صورت عدم توجه "کشورهای فارسی زبان" می‏تواند پیامدهای سهمگینی برای این زبان در پی داشته باشد، پیامدهایی شاید سهمناک‏تر از گذشته است.

بیرون از این متن، زبان فارسی زنده است. در افغانستان یا ایران یا تاجیکستان یا هر جای دیگر این "سیاره زبان‏ها"، مردم هنوز با آن نفس می‏کشند و هستی را با آن بیان می‏کنند و با آن می‏اندیشند. هنوز هم فارسی زبانان می‏توانند به اتکای "گذشته باشکوهِ" زبانی خود در میان زبان‏های دیگر گردن فرازی کنند؛ چرا که زبان‏شان میراثی معنوی برای همه انسان‎هاست.

                                    خواهان

لینک      نظرات ()      

اصلاح طلبان اهداف خودرا پیگیری می کنن نویسنده: م.و.ر - ۱۳٩٠/٢/۳٠

اصلاح طلبان خواهان فضاى باز و ارجگذارى به فعالان سیاسى شدند

کابل (پژواک ،٢٩ثور٩٠): جریان اصلاح طلبان افغانستان، دولت را متهم نمود که  فضاى باز  را بر روى  فعالان  سیاسى و مدنى مسدود کرده است.

هوشمند فراه رودى عضو جریان اصلاح طلبان، در اجتماعى که امروز (٢٩ثور) در مقابل شفاخانه سردار محمد داؤد خان برگزار شد، گفت  که با گذشت  هر روز، جان و ارزش فعالان سیاسى و مدنى، با خطر مواجه میشود.

وى در این اجتماع  که در آن ، ده ها تن از جوانان و فعالان سیاسى شرکت کرده بودند، افزود: در صورتى که در این مورد توجه جدى صورت نگیرد، جایى براى تفکر وجود نمیداشته باشد و جریان و فعالان سیاسى فکر میکنند که تفکر طالبانى وجود دارد.

به گفتۀ فراه رودى، باگذشت زمان با آنکه کدام کارى بخاطر حفظ جان فعالان سیاسى صورت نگرفته است، دولت فضاى باز را نیز به روى آنها بسته است.

این عضو جریان اصلاح طلبان، علاوه کرد که آنها به خاطر تامین اصلاحات اساسى، اینجا جمع شده اند تا اقداماتى بخاطر ارزشگذارى به فعالان سیاسى و مدنى و حفظ جان آنها، صورت بگیرد.

موصوف ادعا کرد که  چهار ماه قبل، جریان اصلاح طلبان، طرح و خواسته هاى جامعه را مشخص کرده و به دولت پیشکش نمود؛ اماتاکنون دولت در مورد کدام اقدامى نکرده است.

این اجتماع که از سوى جریان اصلاح طلبان برگزار شد، مسوولان آن یکى از اهداف آنرا تقبیح اختطاف و مسموم  کردن استاد مسعود ترشتوال مسوول دوره یى شوراى اجرایى این جریان، عنوان کردند.

ترشتوال، شب جمعۀ گذشته در حصه اول خیرخانه مینۀ کابل،  توسط  افراد مسلح ناشناس اختطاف میشد که  توسط پولیس از آن جلوگیرى شد.

زړګى سجاد یکتن از اعضاى دیگر این جریان، به  پژواک گفت  که  استاد ترشتوال،  توسط اختطافگران لت و کوب نیز شده بود، که اکنون در شفاخانۀ سردار محمد داؤد بستر است.

وى افزود: ((اگر ترور و اختطاف فعالان سیاسى دوام کند، به نفع جامعه نخواهد بود.))

وى گروپ هایى را متهم به اختطاف ترشتوال کرد که  خواهان استبداد در کشور اند؛ اما از این گروپ ها نام نبرد.

بشیر بیژن یکتن از فعالان سیاسى به پژواک گفت: ((باید دولت بخاطر حفظ جان  فعالان سیاسى تلاش نماید.))

وى فعالان سیاسى را  از جمله افرادى خواند که همیشه خواهان عدالت در جامعه اند.

اما سیامک هروى معاون سخنگوى ریاست جمهورى میگوید که  اظهارات جریان اصلاح طلبان، یک اتهام  و حرف ناروا است، که بهدولت بسته میشود.

وى به پژواک گفت تمام امکاناتى که دولت در توان دارد، در خدمت احزاب و فعالان سیاسى گذاشته و حکومت در خدمت آنها است.

هروى علاوه کرد: ((آزادى رسانه ها و آزادى فعالان سیاسى و مدنى، یک  خدمتى است که حکومت براى آنان نموده و  آنها اجازۀ اظهار نظر را دارند.))

سخنگوى ریاست جمهورى، اختطاف استاد ترشتوال را یک قضیۀ جنایى خوانده، گفت که آنها  به وزارت داخله هدایت داده اند که آنرا پیگیرى نماید و در این رابطه، پولیس  نیز اقداماتى را انجام داده است.

سمونوال محمد ظاهر رییس تحقیقات جنایى زون ١٠١ آسمایى کابل، به پژواک گفت که استاد ترشتوال ١۵ دقیقه بعد از اختطاف، توسط پولیس حوزۀ یازدهم از چنگ اختطافگران نجات داده شد.

وى در مورد هویت اختطافگران معلومات نداد؛ اما تصریح  کرد که تحقیقات بخاطر ردیابى آنان جریان دارد.

سمونوال ظاهر علاوه کرد که  فعلاً منسوبین این ریاست، با ارگانهاى ذیربط روى این قضیه کار میکنند تا عاملین قضیه را شناسایى و بازداشت نمایند.

  در پایان اجتماع، قطعنامه اى  نیز صادر شد که  در مادۀ اول آن آمده است: "اصلاح طلبان هر نوع اقدام تروریستى، استخباراتى، مافیایى وخشونت آمیز را که دشمنان مردم افغانستان، به هدف سرکوب کردن جریان هاى مردمى وسیاسى به  راه مى اندازند، به شدت محکوم میکند."

در قطعنامه گفته شده است که  اصلاح طلبان، نخستین جریانى است که پس از سى سال بحران، فریاد اصلاحات را به جدیت و صراحت سرداده اند  و تاکید مى کنند که دولت هر چه زودتر به اصلاحات رو بیاورد و این، به نفع دولت و مردم افغانستان است.

مسوولان جریان اصلاح طلبان میگویند که این جریان، چهار ماه قبل به هدف اصلاحات و مبارزه با فساد ادارى، ایجاد شده و بیش از پنجصد عضو دارد.

                                                    پژواک

لینک      نظرات ()      

فاشیزم اوغانی هنوز چماق دار عبدالرحمن خان است نویسنده: م.و.ر - ۱۳٩٠/٢/٢٧
اختطاف یکی از مدافعان زبان فارسی
اتاق یک بیمارستان در کابل
 بیمارستان در کابل

مسعود ترشتوال، یکی ازمدافعان زبان فارسی، که استاد روابط بین الملل دردانشگاه کابل است، یکشنبه شب، توسط عده ای ناشناس، اختطاف شد. وی بعد از مدتی، در حالیکه مسموم شده بود، توسط نیروهای امنیتی افغانستان، آزاد شد و فعلاً در بیمارستان 400 بستر، بستری است.

آقای مسعود ترشتوال، یکی از شخصیت های است که جریان جدیدی را بنام اصلاح طلبان، راه انداخته است و هدف آن، مبارزه با انحصار طلبی یک عده از پشتون هاست، که خود را جزئی از ملت افغانستان، نه، بلکه، مالک افغانستان میدانند. در مصاحبه ایکه آقای ترشتوال از داخل بیمارستان با ما انجام داد، میگوید که، حدود ساعت دۀ شنبه شب، در حالیکه از یک جلسه، در نزدیکی سرک هشتاد مترۀ میدان هوایی بیرون می آمد، توسط اشخاص مسلح، دستگیر و اختطاف شد. خوشبختانه نیروهای امنیتی که تصادفاً از قضیه آگاه شده بودند، فوراً وارد عمل شدند و اختطاف کنندگان در واهمه قرار گرفتند و در حالیکه علاوه بر تحمل ضرب و شتم، آقای ترشتوال مسموم هم شده بود، بالاخره در شفاخانه دوباره به هوش آمد.

 


 

آقای ترشتوال، دلیل این اختطاف را سیاسی میداند و میگوید که ایستادگی در برابر مافیای قدرت میتواند اینچنین نتایجی داشته باشد ولی تاکید میکند که او مبارزۀ خود را در برابر تمامیت طلبی ادامه خواهد داد.

 

لینک      نظرات ()      

نتیجه مصالحه با طلبان پارچه پارچه شدن است نویسنده: م.و.ر - ۱۳٩٠/٢/٢٦

صلح یا ایجاد جزیره های کوچکتر قدرت؟

karzai_isi_osama

 

.

رخدادهای شگرف و دنباله دار دو ماه اخیر در حوزه جنگ و سیاست در افغانستان، چرخه بحران این کشور را سرعت بیشتر بخشیده است. به نظر می رسد که تحولات سیاسی در ماه های آینده سمت و سوی دیگر خواهد گرفت و بحران جاری، در گستره فراخ تر توسعه خواهد یافت. نشانه های که تا حالا قابل دید اند، از افق تاریک و ناپیدا حکایت می کنند که در صورت درست بودن این نشانه ها، مردم افغانستان برای یک دور دیگر در جزیره های کوچک قومی گرفتار خواهند گردید. هرچند که مرگ اسامه بن لادن، اختلال جدی در روند فعالیت های تروریزم بین المللی تعبیر میگردد، اما حوادثی که در بستر سرنوشت سیاسی افغانستان در حال شکل گرفتن است، نشانه های از مرگ و مصیبت های بیشتر را در اکران می گذارند. این مصیبت ها در واقع فرایند یک توافق تعریف شده میان پاکستان، طالبان و دولت آقای کرزی دانسته می شوند که براساس این توافق، عمق استراتیژیک پاکستان در افغانستان به رسمیت شناخته شده است و طالبان در ساختار مدیریتی دولت آقای کرزی سهیم می گردند. آمدن هیئت پاکستان در کابل، به دنبال آن جریان فراردادن زندانیان طالبان از زندان قندهار، تشدید نبرد در قندهار و نورستان و اعزام کوچیها در بهسود و شمال در گستره همین توافق قابل تفسیر است که قرار است جغرافیای جنگ نیز تغییر نماید.

آقای کرزی اما برای اینکه بتواند این روند را با نگرانی کمتر مدیریت نماید، آقای خلیلی و آقای ربانی را به عنوان ممثل تاجیک ها و هزاره ها، نیز همراه دارد تا با استفاده ابزاری از آنها میزان تاثیر باز دارندگی مخالفین این توافق را کمتر نماید. شورای صلح که آقای در راس آن نصب گردیده است در واقع همان پیش گزینه ی ورود طالبان می باشد که قرار است با اعتبار حقوقی پسوند جنایت را از نام طالبان حذف نموده و چهره یی ملایمتر برای آنها ترسیم نماند.

درخواست آقای خلیلی از جامعه جهانی برای حمایت از تلاش های شورای صلح، در حقیقت به معنی گمراه کردن افکار عامه از فرایند توافق میان پاکستان و افغانستان می باشد که حساسیت و نگرانیهای های جدی را در میان حلقات مختلف سیاسی بر انگیخته است. لهجه صریح و عریان امرالله صالح و داکتر عبدالله در مخالفت با این توافق و همین گونه صحبت دیروز آقای محقق در مجلس ملی که گفت نظام سیاسی و امنیتی در حال فرو ریختن است و به دلیل نا کارآمد بودن شورای صلح، خواستار لغو آن گردید، بازتاب دهنده ای نگرانیهای بسیار جدی نسبت به فرایند وضعیت موجود می باشد. هرچند که این نگرانیها تا هنوز در یک بستر مشترک سامان دهی نگردیده است اما پندارهای روشن و مشخصی و جود دارد که این نگرانیها می تواند در یک تعامل مشترک تبدیل به یک موج گسترده گردیده و افغانستان را به چندین جغرافیای متخاصم تبدیل نماید.

جامعه جهانی و بخصوص ایالات متحده امریکا که شریک درجه اول در تعاملات سیاسی افغانستان دانسته می شود، تاهنوز واقعیت های درونی این کشور را بیشترینه از چشم انداز عناصر مغرض و متعصب نگریسته است که همین نگرش یکی از دلایل نا کارامدی تلاشهای جامعه بین المللی در افغانستان تعبیر می گردد. اما اکنون که حساسیت جامعه بین المللی نسبت به افغانستان در حال فروکش کردن است و به خصوص پس از مرگ اسامه که توجیه بهتری برای کمترشدن این حساسیت فراهم آمده است، پاکستان درموقعیت بهتری قرار گرفته است تا با دست بازتر در بازی سیاست در افغانستان نقش آفرینی نماید. بسیاری از ناظران سیاسی مرگ اسامه بن لادن را توافق از قبل تعریف شده میان پاکستان و امریکا میدانند که در برابر این پیشکش، دولت امریکا جایگاه بهتری را برای پاکستان در تعاملات سیاسی افغانستان در نظر گرفته است.

تردیدی نیست که فرایند این توافق در کوتاه مدت بر وفق مراد منافع پاکستان خواهد انجامید، اما از یک چشم انداز فراختر اگر حفره های عمیق سیاسی اجتماعی که در درون پاکستان وجود دارند و میزان حساسیت منطقوی و حساسیت اکثریت مردم افغانستان در برابر طالبان و پاکستان در نظر گرفته شوند، به نظر نمی رسد که عروس منافع پاکستان برتخت مراد بنشیند. حفره های سیاسی – اجتماعی در درون پاکستان، سالها است که ثبات سیاسی در این کشور را به چالش کشیده است. پاکستان بالاترین میزان خشونت فرقه گرایی را تجربه می کند که در سالهای اخیر هزاران نفر قربانی این خشونت بوده اند. هرچند که دولت پاکستان در دو دهه اخیر از بنیاد گرایی اسلامی به عنوان یک ابراز موثر در راستای تامین منافع سیاسی آن کشور استفاده برده است، تردیدی اما نیست که فرایند ترویج بنیادگرایی اسلامی، شیرین کامی های دولت پاکستان را به تلخی مبدل خواهد کرد.

با توجه به این واقعیت، فرایند توسعه جغرافیای بحران در افغانستان، ثبات سیاسی را در پاکستان نیز دست خوش عارضه خواهد کرد. همانگونه که شکست بریتانیای کبیر در منطقه منجر به تعریف مرزهای جدید جغرافیایی گردیده است، بعید به نظر نمی رسد که خروج نیروهای بین المللی از افغانستان بدون دست یافتن به اهداف تعریف شده و دوام بحران در گستره ی بیشتر، منجر به ایجاد جزیره های کوچکتر قدرت در افغانستان و پاکستان گردد. هرگاه این گزینه بتواند تهدید متمرکز بنیادگرایی اسلامی را برطرف نماید، وقوع چنین رخدادی غیر ممکن نخواهد بود. هرچند که این گزینه تاهنوز در محافل داخلی بصورت جدی مطرح نبوده است اما غربیها، آن را از نظر دور نداشته است. فرایند توافق اما میان دولت پاکستان، آقای کرزی و طالبان، در نهایت منجر به ایجاد جزیره های کوچکتر قدرت در افغانستان خواهد گردید که در نهایت پاکستان نیز از این خطر مصئون نخواهد بود.

                          جاودان

لینک      نظرات ()      

از زندان بدخشان نویسنده: م.و.ر - ۱۳٩٠/٢/٢٤

یادداشت مدیریت ویبلاگ:

در یک طرف افغانستان قاتلان و آدم کشان از درو پنجره ،از غار موش فرار داده میشوند ودر طرف دیگر افرادی زیادی  به گناه ناکرده بدون پرسش به زندان ها نیگه داری میشوند.این هست عدالت در کشور که  نه دولتیست و نه ملتی  نه داد ی  و نه فریادی

 در زندان بدخشان چه می گذرد؟

 

 

 

 

 

 

 

 

 

من مدتی 45 روز می شود که به یک اتهام واهی زندانی هستم. جرمم هم نبشته هایی بود که در مورد فساد معارف و مشکلات معارف افغانستان در کل و معارف بدخشان به صورت ویژه نبشته بودم. نبشته هایم در روزنامه ی ماندگار، سایت جاودان، ام اس ام پرس، کابل پرس و... به نشر رسیده بودند.
پس از این نبشته ها، مسئولان بدخشان در پی توطئه علیه من شدند تا سرانجام روزهایی که در کابل بودم مدیر معارف یفتل در یک عملکرد سوال بر انگیز معاش معلمان بیچاره و فقیر ولسوالی را، پس از چند روز معطلی برده در مرکز ولسوالی همان روز از توزیع امتناع ورزید تا شب هنگام شماری بیایند یکی از عضای معارف را شهید ساخته و معاش معلمان را به سرقت ببرند. این حادثه درست در ده متری قومندانی امنیت یتفتل، مرکز ولسوالی و در حضور داشت پولیس های مسلح صورت گرفت.

فردای آن روز، فرمانده امنیت یفتل در تبانی با سران قدرت در فیض آباد که با من و خانواده ام مشکل سلیقه ی دارند. یک برادرم و شماری از طرفداران مارا، باز داشت کرده و مارا متهم به این کار نمودند. جالب این است که این توطئه گران، شخص بنده را عامل اصلی این حادثه ی شرم آور عنوان نمودند، درحالی که از موجودیت من در آن روز و شب در کابل حدود ده نفر از دوستان و خانواده شاهد بودند. همچنان می توان به سادگی از طریق بررسی تماس های تلفنی بنده نیز موقعیت مرا در آن شب پیدا نمود که من در آن شب در کجا بودم.

اکنون پس از 45 روز تحقیق دادستان ها، ثابت شده است که مجرمان اصلی کسانی دیگری بودند که پول مردم بیچاره را در یک تبانی با مسوولین ولسوالی یفتل به سرقت برده و یکی از سارقان را امنیت ملی باز داشت و به زور حامی اش دو باره رها نمود؛ ولی من و شش تن از دوستانم، به جرم این که شریک جنایت کاری شماری در بدخشان نیستیم باید در بند باشیم.

اکنون که من حضوراً با زندانی های زندان بدخشان آشنا هستم، می بینم که اکثر زندانیان جرم مشخص ندارند. یعنی کسی به جرم عملی خلاف قانون در این دیار زندانی نمی شود بلکه همه زندانی ها به خاطر گروه گرایی هایی سیاسی و مخالفت با سران قدرت در بدخشان باز داشت می شوند.

افرادی که در بدخشان با حمایت سران قدرت جنایت می کنند و دست به هر کاری می زنند، نتنها که باز داشت نمی شوند بلکه بیش از پیش خودسر و دست ظلم شان دراز تر می شود.

ریاست امنیت ملی افراد مجرم را باز داشت می کند و زیر فشار زور رها می کند؛ اما به خاطری که گفته باشند در پیوند به قضیه شماری را باز داشت کرده اند، مردم بیگناه ماه هاست که بدون پرسان و بررسی پرونده هایشان در زندان به سر می برند. در اینجا عدالت واژه ی غریب و بیگانه ای است.

وضعیت زندان و زندانی ها هم اسف بار تر از دلیل زندانی شدنشان می باشد. در این جا فورمه هایی که پول و همه داشته های زندانی ثبت شود و جود ندارد، حین آوردن به زندان، با زندانی چنین برخورد می شود که هرگز در شأن یک انسان نیست. پولیس هایی که افراد متهم را به زندان می آورند و به مسوولین زندان می سپارند با مظنونان برخورد کاملا غیر انسانی دارند؛ اما در این میان نمی توان از دوستانه برخورد کردن شماری از مسئولان زندان چشم پوشی کرد. مسئولان زندان برخورد دوستانه ی با زندانیان دارند که از این برخورد محترمانه ی آن ها سپاسگزاری باید کرد.

هرمظنون و متهم، بر اساس قانون جزا حد اکثر باید 72 ساعت نظارت داده شود، اما در اینجا بیش از 4 و 5 روز در بدترین وضعیت مظنون را نگه می دارند و پرسان هم نمی کنند.

طبق قانون باید در مدت 15 روز سارنوالان تحقیقات متهم را تمام کرده و اگر لازم بود نهایت 15 روز دیگر روند تحقیق متهم، تمدید شود که متهم یا برائت حاصل می کند و یا مجرم شناخته شده پرونده اش به محکمه برای صدور حکم سپرده می شود؛ اما من خودم 45 روز است که نمی دانم به چه جرمی در اینجا به سر می برم.

من در حالی که این نامه را می نویسم، به شدت ناراحتی جسمی پیدا کردم و تکلیف قلب و معده ام شدت یافته است.

سارنوالان و قاضی ها به شدت زیر فشار و دستور قدرتمداران عمل می کنند و اگر کسی از آن ها خواست خلاف میلشان عمل نماید، یا سبک دوش یا تهدید می شود.

در زندان کوچک بدخشان 4 اتاق هر اتاق به پهنای 3 متر و درازی 4 متر با دو غرفه ی آهنی«کانتینر» وجود دارد و شمار زندانیان به 210 تن می رسد. اگر ما همه زندانیان را تقسیم به این شش اتاق نماییم به صورت مساویانه در هر اتاق باید 35 زندانی نگهداری شوند که در این هوای به شدت گرم و متعفن، خفه کننده و جانکاه است.
اندک ترین حقوق انسانی در اینجا در نظر گرفته نشده است.

از حکایت های شنیدنی بی عدالتی در این جا حکایت محمد سردار زندانی است که مدت 7 سال است در زندان به سر می برد. او که افسر پولیس در شاهراه فیض آباد کشم بوده، پس از این که چند نفر اختطاف دو دختر را از فیض آباد اختطاف نمودند، مسوولین بدخشان به این افسر دستور می دهند که جلو فرار اختطاف چی هارا بگیرد. هنگام برخورد اختطاف گران در پوسته ی این افسر، وی دستور توقف می دهد که آن ها توجه نمی کنند و پس از درگیری مسلحانه این افسر پولیس زخمی و یک اختطاف چی کشته می شود. مسوولین بدخشان، به خاطر واسطه های قوی اختطاف گران، این پولیس را پس از این که زخمش اندکی خوب می شود به 16 سال زندان محکوم می کنند. او در کنار من، در زندان بدخشان به سر می برد که از این بی عدالتی افسرده و مریض شده است.

این است سرنوشت نسل ما که در زیر چکمه های فساد و بی عدالتی زجر می کشیم. شاید امروز گوش های مسئولین بدشخان این صداهارا نشنوند؛ اما ایمان دارم که آن گاه که دیگر کاسه ی صبر مردم لبریز شد و برای عدالت خواهی بر خواستند آن گاه دیگر خیلی دیر شده است خیلی.

لینک      نظرات ()      

آیین یکتا پرستی نویسنده: م.و.ر - ۱۳٩٠/٢/٢٢

معرفت آریائیان از آفرینش جهان هستی

.

اول ـ آئین زرتشتی و یکتا پرستی

 آئین زرتشتی یا مزدیسنا ( پرستندۀ خدای یگانه ) مجموعه ای از اندیشه ها وگزاره های اعتقادی در مورد خلقت وآفرینش کائینات ودساتیرو اصول عملی اخلاق تطبیقی، برای راهنمایی و پرورش انسان به سوی کمال و رستگاری است.

ابرم  زرتشت اِسپنتمان پیامبرآریائی ها بود کـــــه آئین زرتشتی را پیرامونِ 1200 تا 1000 ق . م . بنیان گذاشت. (1) اوستا کتاب مقدس آریائیان باستان وزرتشتیان است که اساسات معرفتی، اعتقادات و اندیشه ها و قواعد وسلوک اجتماعی این آئین و مکتب فکریِ درآن شرح گردیده است .

این مجموعه فکری هزار فصل داشته ومشتمل بر بیست و یک : نسک (کتاب) بوده است . پلینی عالم معروف رومی ( 23 ـ 79 میلادی ) در کتاب « دانشنامه تاریخ طبیعی » خود نقل می کند که : " زرتشت در طول عمر 77 ساله خویش مجموعاً دو میلیون و بیست وجیزه تصنیف کرده است . " که امروزه پنج بخش ازآن باقی است وعبارت اند از :

 اول ـ یسنا یا نیایش : سخنان زرتشت : شامل گاتها : یعنی سروده های آسمانی زرتشت را گویند که به معنی ستایش ونماز و حمد وثنا و جشن می آید وبه نام نخستین منظومه آریائیان یاد می شود واز روز گار کهن بجا مانده وشامل پنج قسمت است : 1 ـ گاتهای اهنود ، 2 ـ گاتهای اشتود ، 3 ـ گاتهای سپنتمد ، 4 ـ گاتهای وهوخشتر ، 5 ـ گاتهای ویشتواشت .

 دو ـ یشتها : سروده های پرستش و نیایش خدایان قدیم آریایی ها مانند : مهر ، ناهید ، تیشتر وغیره می باشد . یشت به معنی نیایش و فدیه و مانند آن است و آن مجموعه ٔ سرودهایی برای هرمزد و ایزدان هفتگانه یعنی امشاسپندان و فرشتگان دیگر است این مجموعه بگونه موزون بیان گردیده و آن جزوی از اوستای کنونی است .

یشتها اگرچه بصورت منظوم سروده نشده ، ولی هنوزهم سخنش سنجیده و بارمزشاعرانه ، با بیان ناب وعبارات نغز و تخیلات بلند سروده شده است .

اکنون 21یشت موجود است که بعضی از آنها کوتاه و برخی دیگر بسیار بلندند. اسامی یشتها به قرارذیل است :

1 ـ هرمزدیشت ، 2 ـ هفت امشاسپندیشت ،3 ـ اردیبهشت یشت ، 4 ـ خردادیشت ،5 ـ آبان یشت ،6 ـ خورشیدیشت ،7 ـ ماه یشت ، 8 ـ تیریشت ، 9 ـ گوش یشت ، 10 ـ مهریشت ، 11 ـ سروش یشت ،12 ـ رشن یشت ، 13 ـ فروردین یشت  ،14 ـ بهرام یشت ،15 ـ رام یشت  ،16 ـ دین یشت ،17 ـ اردیشت ،18 ـ اشتادیشت ،19 ـ زامیادیشت ،20 ـ هوم یشت  ،21 ـ ونندیشت ، ( 2)

  سه ـ ویسپرد : این بخش معرفتی در باره آئین شش گهنبار و نماز های وابسته به آن است . شش گهنباراز نظر زرتشت سپنتمان بقول مجوس(تابعان زرتشت) درکتاب « زند » (گونه‌ای تفسیر کتاب اوستا)   از زرتشت نقل می کند :

" ... که خدای تعالی عالم را درشش گاه آفرید ، واول هر گاهی نامی دارد ودر اول هرگاهی جشنی سازند . یعنی در آئین آریائیان کهن ، خدای یکتا ( آهورا مزدا ) خلقت وآفرینش جهان مادی را در شش گهنبار به انجام می‌رساند . " (3)

ــ روز پانزدهم ماه ثور که در این روزسال ، آسمان آفریده شد .

ــ روز پانردهم ماه سرطان که در این روزسال ، آب آفریده شد .

ــ روز سی ام سنبله که در این روزسال ، زمین آفریده شد .

ــ روز سی ام میزان که در آن روز سال ، گیاه آفریده شد .

ــ روز بیستم جدی که در آن روز سال ، جانوران آفریده شدند

ــ در آخرین روز کبیسۀ سال یعنی سیصد و شصت و پنجمین روز سال که وهیشتواشت گاه می نامند واقع است ، که مردمان آفریده شده اند . (4)

 چهار ـ وندیداد : مجموعه فکری است شامل بیست و دو فرگرد (فصل ) ــ که از قوانین وعمل اجتماعی ، معرفت وشناخت جهان ، آفرینش زمین وکشورها ، داستان جم « یمه » ، خوشی و ناخوشی جهان ، قوانین مذهبی و احکام دینی :

از قبیل سوگند خوردن و پیمان داشتن و عهد شکستن و نظافت و غسل و تطهیر وپاک نگاه داشتن آب و آداب دخمه (سردابه ای که جسد مردگان را در آنجا نهند) و اجتناب از لاشه و مردار و توبه و کفاره و درباره ٔ مزد پزشک و در موضوع پیشوایان درست و دروغین و آداب ناخن چیدن و بریدن موو شرحی درباره ٔ خروس که در بامدادان بانگ زند و مردم را به تسبیح و ستایش یزدان خواند و درباره ٔ زن دشتان ( عادت ماهوار ) .... وغیره مسایل ضرور حیاتی گفت و گو شده است . (5)

 پنج ـ خرده‌اوستا (6) : نام قسمتی از اوستای حاضر است . این ادعیه و صلوات بوسیله آباذرباد مهراسپندان موبدان موبد عصر شاپور دوم ساسانی از اوستای بزرگ استخراج وگرد آورده شده است که شامل اصول و قواعد نماز و ادعیه ٔ اوقات روز و ایام متبرکه ٔ سال و اعیاد مذهبی و غیره می باشد.

 خرد اندیشی درفلسفه و آئین زرتشت:

 در آموزش وشناخت آئین زرتشت « اشا » یا خردِ مقدس بمثابه صفات ِ آفریدگار ، مقام شامخی را احراز می کند ؛ زرتشت با دستگیری خردِ مقدس بوسیلۀ عقل و دانش و فهم و شعور و دانائی و ادراک به شناخت خلقت هستی وکنه صفات اشیاء و وجود خالق پی می برد و بدریافت حقایق حیات دست می یابد .

نگرش و آموزه های زرتشت از جهان هستی بربنیاد خرد و تعقل انجام گرفته است . ازینرو آموزش وی را نه یک آئین بلکه یک مکتب فلسفی ای که بربنیاد منش نیک تکوین یافته شناخت و به آن ارج گذاشت . او نقش خلاق تعقل و خرد ورزی را در « یسنا » هات سی ویک بند هشت می ستاید و می فرماید :

" ای مزدا ، هنگامی که با یاری اندیشه خویش ، تو را سر آغاز و سرانجام هستی و سرچشمه منش نیک شناختم و آن گاه که تو را با چشم دل دیدم ، دریافتم که تویی آفریدگار راستین خرد مقدس و داور کردارهای جهانیان " .

زرتشت با خرد و حس چشم دل خود قادر به درک مزیت قانون حرکت و تغییر وتکامل و نفی واپسگرایی وایستایی و سکون می شود . او در گاتها ، یسنا ، هات سی و یک بند نُـه میگوید :

 "   ای خداوند خرد ، بشود ما نیز چون یاران راستین تو در شمار کسانی باشیم که جهان را نو و زندگانی را تازه گردانند .... "

 او در این بیان ــ بشریت ، تفکر و تعقل انسان ، اخلاق و فرهنگ تمدن بشری را در آمیختگی با منش حق گرایی راستین بسوی حرکت و تغییر وتکامل ، بهتر شدن و بهتر زیستن   دعوت می کند .

در اندیشه زرتشت مفاهیم شادمانی و خوشبختی واقعی بمثابه نعمت زندگی مورد پژوهش قرار می گیرد . ومسیر حرکت بسمت قله های این نعمت از دید گاه وی درعبور از راه راستی و همگرایی انسانی حاصل می شود . بفکر ما شاید گزینه « راه راستی » متناسب « اصل عدالت » با خوشبختی در فکر وی بوده باشد .او در این مورد در گات ها ، یسنا ، هات چهل وسی بند یکم بصراحت میگوید :

" خوشبختی از آن کسی است که خواهان خوشبختی دیگران است . " یعنی خوشبختی هر فرد را نعمتی برای فرد می شناسد. لهذا سعادت و خوشبختی جمعی نعمت وثروتی برای بشریت است . "

آموزش زرتشت از لحاظ اصول اخلاقی نسبت به دیگر اندیشه های فلسفی برتری خاص دارد . چنانچه دکترویلهلم گیگر(7) آلمانی ، آموزش زرتشتی را پاکترین وعالی ترین نظریات که تاکنون وجود داشته اند ، معرفی می کند.

 در آموزش زرتشت انسان مقام شایسته ووالای دارد از این رو دید وشناخت همه ای اندیشه و نظریات فلسفی اوپیرامون کردار و رفتار وسلوک وخوشبختی بشر بوده است . او در اثر پر ارزش « گاتها » مفهوم « راستی » را با زندگی مترادف می داند. می گوید : " همان طوریکه مرگ قادر نیست که زندگی را از بین ببرد . دروع با وجود مسلح بودنش قادرنیست که « راستی » را محو کند . سرانجام این راستی است که بر خلاف میل پیروزی های موقت « دروغ » به پیروزی نهایی نایل می شود.

 مفاهیم جبر و اختیار در اندیشه و آئین زرتشت متفاوت از دیگر سیستم های فلسفی بررسی می شود . او میگوید : " سرنوشت بمفهوم آنچه از روز ازل برای بشر مقدر شده " مغایر فرهنگ مزادیی است .:

او براین عقیده بود که: " بشر به علت داشتن آزادی در گزینش « خوب » و « بد » که در اختیار و اندیشه او قرار دارند اثری مستقیم و قطعی در خوبی و بدی زندگی خود دارد . بدین اساس در این آئین و اندیشه سرنوشت هر کس بدست خود اوست وبه همین دلیل موضوع جبر هم منتفی است ، یعنی همه اختیار است واز اجبار اثری نیست .

ما با این اندیشه « هاشم رضوی » همسویم که :

" اگر ذات حق توانای مطلق بقول ادیان بزرگ تنها نیکی است ونیکی می گستراند پس بدی و تیرگی از کجاست و پریشانی و زشتی را که آفریده ؟ زرتشت راز مسئله نیکی و بدی را از دیدگاه فلسفی و اخلاقی با شگفتی خاصی می گشاید و آنرا با الاهیات نمی آمیزد ، او می آموزد ، نیکی و بدی دو اصل مینوی و ذهنی است یعنی وابسته به منش و نیروی اندیشوی می باشند و این اندیشه آدمی است که نیکی بدی و زشتی و زیبایی افزونی و کاستی را می سنجد وگرنه خود وجود یا بودی ندارند . " (8) . چنانکه ملک الشعرای بهار می فرماید :

هـــــر آن بد که بینی هم از چشم تست

در این بد ، زمـــــــانه گنهکار نیست

 مقام و منزلت شایستۀ « زن » در آموزش زرتشت خیلی برازنده و انسانی است . زن در این اندیشه در یک تعادل حقوقی با مرد شناخته شده است . این متفکرو فیلسوف بزرگ وپیامبرآریایی های قدیم ، زیاده از سه هزار سال پیش از امروز به اهمیت والای مادر و نقش کلیدی او در تعلیم و تربیه کودکان پی برده و تأکید نموده که دختران بیش از پسران دانش و هنر آموزند .

دستور کلی زرتشت که مبین حقیقت عینی از سیستم کامل اخلاقیات بوده در سه اصل مشهورش بیان می کند .:

1 ـ انیشه نیک

2 ـ کردار نیک

3 ـ گفتار نیگ (9)

با این نگرش ، درآموزش زرتشت یک انسان در برابر خویش سه وظیفه اساسی دارد .

1 ـ دشمن خود را باید دوست نماید .

2 ـ آدم پلید را پاکیزه سازد .

3 ـ نادان را دانا گرداند .

 در آثارنویسندگان متقدم یونان و روم ، زرتشت واندیشه فلسفی وی همه جا به حرمت یاد شده و ظاهراً شهرت فلسفه و آئین او به دیار آنان رسیده بوده و آنها را فریفته ساخته ، چندانکه در کُتب و نوشته های خود از او به بزرگی نام برده اند .

طوریکه افلاطون (427 ـ 348 ق . م . ) حکیم بعد از وفات سقراط در صدد برآمد که بمشرق زمین سفر کند وفلسفه و آئین زرتشت را مطالعه نماید ، چون تأثیر جنگ های آریائیان با یونانیان در آن زمان مشتعل گردید ( در حدود 396 ق . م . ) مسافرت آن حکیم را مانع آمد.

 آئین وجهان بینی و فلسفه زرتشت و شرح مقولات : « نیک » و « بد » یا خیر و شر او در این آموزش در فرآیند اعصار متمادی بر افکار بسیاری از فلاسفه یی شرق و غرب و ادیان بزرگ ابراهیمی اثر گذارده است . این آموزش از قرن هفتم قبل از میلاد دوگانه گرایی فیلسوفان یونان را تحت شعاع قرار داده ، اندیشه دوگانه گرایی افــــلاطون را تقـویت کـــرده ودر کتاب « قوانین » ـ فصل دهم ، از روان جهان پاک و روان جهان پلید بحث می کند ، که بدون هیچ گونه تردید از آئین زرتشت اخذ گردیده است . هراکلیت آتش را عنصر اصلی کائینات می خواند . اناکسیماند ترتیب اجرام آسمانی زرتشت را جنبۀ فلسفی می بخشد . امپیدوکلس (490 ـ 430 ق . م . ) آموزه « خیر » و « شر» زرتشت را به عنوان اصل فلسفی کائیات معرفی می کند .

 کورنه من در کتاب (10) « تاریخ جهانی » منطقه مدیترانه ( 1948 م . ) مینویسد : " کسی که بخواهد حضرت عیسی (ع) وحضرت محمد ( ص) را بشناسد باید ابتدا از عقاید بزرگ زرتشت شروع نماید . ... به همین جهت آریایی ها نه فقط از نظر سیاسی بلکه از نظر مذهبی [و فلسفی ] نیز دارای رسالت تاریخی می باشند که همرا با فرهنگ یونانی چه از نظر سازمان حکومتی وچه در زمینه رابط با خدا ــ مبنای اصلی فرهنگ اروپایی را پایه گذاری کرده اند .

_____                                                                                       

منابع و مآخذ:

1) رجوع شود :

ــ آبان یشت ، 18 ؛ یسنای 9 بند 13384

ــ وندیداد ، فرگرد 19 : 4 ، 6 ، و 46384

ــ پیامبر از یاد رفته ، ( ضمیمه کتاب خراسان بزرگ مهد آئین زرتشت ، ص 131 ).

ــ مری بویس ، تاریخ کیش زرتشت ، ج 1 ، ص 384 .

ــ فرهنگ فارسی ، مؤلف : محمد معین ، تهران ، چاپ یازدهم 1376 .

2) رجوع شود :  رضی، هاشم . اوستا. تهران : سازمان انتشارات فروهر،1363   .

ــ یشت‌ها، جلد اول ،

یشت‌ها، جلد اول، ترجمه و تفسیر ابراهیم پورداوود ، تهران : انتشارات دانشگاه تهران،1356 .

ــ تفضلی، احمد، و به کوشش آموزگار، ژاله. تاریخ ادبیات ایران پیش از اسلام. تهران: انتشارات سخن،1376 .

3) اذکایی، پرویز. نوروز تاریخچه و مرجع شناسی . تهران: انتشارات وزارت فرهنگ و هنر مرکز مردم‌ شناسی ایران، 1353 .

4) همانجا.

5) رجوع شود به لغت نامه دهخدا ؛ حاشیه ٔ برهان قاطع چ معین از پورداود، گاتها چ 1 ص 57 و مزدیسنا به قلم معین ص 129 .

6) از کتاب یشتها ج ص 14 . و لغت نامۀ دهخدا .

7) زرتشت در گاتها دکترویلهلم گیگر با ترجمه وچاپ فرگرد اول وندیداد ، موفق به اخذ درجه دکترای فلسفه دانشگاه ارلانگن به سال 1877 گردید در سال 1878 موفق به تألیف و تهیه متون کتاب « پازند » باخترکهن متن اوستایی و سانسکریت شد ــ رجوع شود : زرتشت در گاتها .
8) زرتشتیان یکتا پرست هستند ، نوشته : موبد رستم شهزادی ، ناشر : انجمن زرتشتیان تهران ، چاپخانه فروهر ، سال 1364 ، ص 24 .

ــ رضی، هاشم ، راهنمای دین زرتشتی، تهران : سازمان انتشارات فروهر،1352 .

9) تاریخ نظریات فلسفی ، نویسنده : بصیر کامجو ، سال چاپ : 1381 هجری شمسی ، بنگاه انتشارات میوند ، کابل ، ص 64 و 65 .

10) همانجا ، صص 68 و 69 . وهمچنان اثر : خدایان آریایی وآئین یکتا پرستی زرتشت ، نویسنده : رحیم عزیزی ، انتشارات زهاب ، 1373 ، ص 174 .

جاودان

 

                                                

لینک      نظرات ()      

سرنای دیورند نویسنده: م.و.ر - ۱۳٩٠/٢/٢٢

 

وحشی بیابانگردی بودم ، بار بار در بین برادران خراسانی وسیکها ، چون بُزی بی سر ، در میدان بُز کشی ، دست بدست می شدم ، گاهی غلام یکی و گاهی نور چشمی دیگری بودم ، حفظ سُنت های قبیلوی ، خودسری ، یاغیگری و خود فروشی ، یکی از خصایل ارثی من بود ، که هیچگاه اجازه نمیداد ، تا با خراسانیان فرهود ، ثابت قدم ، راسخ ، ومدغم باشم .

زنده گی ُپر از فراز ونشیب مرا که جز اشک وخون ، جنگ وجدل ، گستاخی ، چیزدیگری تشکیل نداده ، تنها مردمان چیز فهم وتاریخدانان واقعبین میدانند وبس ، نه هر که آئینه ء تقلبی سازد!.

نیاکان من آشیانه گُمشده ی بودند ، که ازدست بخت النصرفرار و کوهستاناتی را برای بقای خود جای امنی یافتند . آنها عیاش ، عقبگراء ، تجاوزگر و به قبیله های مختلف یاغیگری وباجگیری در مسیرراه ها تا جادهء ابریشم تقسیم شده بودند و از بوی عنبرین تمدن بشری ، سخت نفرت داشتند ، آنقدر زیر تلقین های زهرآگین وخطرناک مذهبیون متعصب قرارداشتند ، که حتا بیک فتواء ملایی که بجز کتاب ورقه و گلشاه و یوسف زلیخا چیز بیشتری نخوانده بود ، سر انسان ها را زیرپای فیل میکردند ، هرشهرو آبادیی که برایشان دلپذیر به نظر می رسید ، اگر بریختن خون هزاران بیگناه تمام میشد ، هجوم برده ، آنرا اشغال میکردند ، این اشغالگران مُستبد ، زمستانهای سرد را در اقلیم های گر مسیر وتابستانهای خوشگوار را در وادیهای سرسبزوگواراء باعیش ونوش سپری میکردند ، وکُل ثروت های مادی ومعنوی منطقه را به خود واولادهء خود متعلق می شمردند . از هردریچه ی که ماه طلعتی را می دیدند ، آنرابه زور شمشیر زوج خود می ساختند ، ده ها نه ، بلکه صد ها اولاد نا مشروع به قبیلهء خود می افزودند ، زمانیکه گرگ زاده گان گرگ میشدند ، در یک محدودۀ کوچک نمی گنجیدند ، یا خود را می دریدند ویا برای شکاربیشتر ، اراضی بیشتری ، با ایجاد سیستم سرکوبگرانهء ملوک الطوایفی ، قومی را بخاک می نشاندند وخود را ازخاک بلند می ساختند . آنانیکه گاهی مرا نور چشمی خود می شمردند ، از آنجائیکه من ، هیچگاهی مطیع وصالح نبودم وهمیشه باعث درد سرکاروانها ، همسایه ها وقبله گاه می شدم و ضمناً پدر تقلبی ام می دانست که نا مشروعم ، مرا از خود طرد ودر مقابل هدایای ناچیزی به هندو های برتانیوی دوباره سُپرد ، هندو ها با کمال مهربانی پدرانه ، پرورشم دادند ، تا جائیکه به آنها انُس گرفتم ، وبه اصل خود برگشتم ، تمام عُرف وسنت های هندویی را بدون جبر واکراه پذیرفتم ، پدر تقلبی ام را برای همیش ترک وفراموش کردم . طوریکه شما می دانید ، سرزمین زر خیز هند ، همیشه مورد تهاجم غارتگران ، کشورگشایان و جواهر پرستان قرار داشت ، اهانت به مقدسات ودستبرد های عظیمی در آنجا صورت میگرفت ، من نیز نقش شیطان را دو رول بازی کردم ، بخاطر این خدمات شایستهء ، به در و دیوار خانۀ من سیم وزر پیراستعمارمی بارید .

اما با دردو الم وتأسف فراوان باید گفت: که طراحان استعماری با زد و بندهای زیر زمینی پُر زرق و برق افراطیون مذهبی نما وعوامل درون مرزی وبیرون مرزی ، با طرح های رنگارنگ ، به کُمک و یاری خان های  دو سره و ریختن ملیونها لیتر خون سرخ انسانها ، زنده گی خوشبخت ورونق یافتهء مرا دگرگون کردند.

سرانجام یغماگران خون آشام ، بنام اسلام ، مرا از دست هندو ها بزور سر نیزه گرفته وبخود ملحق ساختند ، گرچه ازین معاملۀ  شوم ونابهنگام در نهایت امر، نا خرسند بودم ، اما چاره ی جز تسلیمی نداشتم .

جای تعجب ، تعمق وتأثر در کجاست! آنانیکه سنگ محبت مرا در سینه می کوفتند ، در نخستین روز هائیکه مرا ، چپاولگران بزورشمشیر تصاحب می شدند ، اولین کسانی بودند که الحاق مرا ، چه شادمانه وچه افتخارانه به پاکستان ، تبریک وتهنیت گفتند ، وآنگاه بود که به نا مشروعیتم پی بُردم !! از خواب غفلت بیدار شدم و دنبال ریشهء تاریخی خود را گرفتم .

بلادرنگ دُهل وسُرنا بگردن انداخته ، با اتن ها وکاکُلک زدنها به میل ورغبت ، الحاق خود را به جدایی طلبان مسلمان اعلام کردم وخلاف تمام تصورات کژ پنداران ، اینها هم مرا در آغوش کشیدند ومثل هندو ها چنان نوازشم کردند که هیچگاه احساس غربت نکردم ودرنظام فدرال کشور جدیدالتا سیس ، با حفظ تمام سنتهای قبیلوی وآزادی کامل شامل شدم .

درطول اینمدت نتنها صاحب جاه وجلال ، دربین خانوادهء پنجابی ها شدم ، بلکه صلاحیت های نا محدودی را تا سطح ریاست دولت ، نخست وزیری ، وزارت های ارشد دفاع ، داخله ، استخبارات وغیره را نیز صاحب گردیدم ، در حالیکه بر عکس ، در طول تاریخ ، یکتن ازپختونستانی ها درسرزمین خراسانی ها ، به این مقامات عالیه نایل نشدند ، اکنون دارای غلامان زنگی ، اربکی های فرمان بگوش انتحاری ، ستیزه جویان جنگجوی قبیلوی ، شهر های پُرزرق وبرق ، اسامه و عربهای جاهل وهابی ، ملا عمر ، گلبدین وبلاخره دارای همه چیز میباشم ، برادران حسود و نا تنی ام ، خط و خال زیباییم را ، بنابرخصلت های قبیح قبیلوی ، رقابت ها وهم چشمی های قومی لر و بر ، تحمُل کرده نمیتوانند و در آتش حسادت می سوزند ، بقول معروف : دیده ندارند . زیرا آنها در طول سده ها ، همانطوریکه فقیر بودند ، فقیرهستند !؟ این اسارت خواهان ، میخواهند زنده گی مرا چون خود سازند«کور خوانده اند»!! من حق آزادی ، خود ارادیت وتعین سرنوشت خود را دارم ، به احدی اجازه نخواهم داد که ، در تعین سرنوشت من مداخله کنند ، با تأسف ، حلقاتی بروز کرد ند ، که با بلند پروازیهای فرعون منشأنه و گمراه کننده ، واقعیت های تاریخ را در پرده گذاشته ، نغمه های رنگ باختهء (دا پختونستان زمویژ) را زمزمه می کنند ، چه فکر باطلی ! با ایجاد این هسته های مرموز و نغمه های نا پسند ، موجبات دربدری مرا فراهم می ساختند ، دیگر حوصله ام بسر رسیده بود ، ناگزیر بودم ، بخاطر حفظ وبقای قبیله ، سنت های کهن ، دست بکار شده ، با تشریک مساعی برادران عربی ، انگلیسی و پنجابی خود ، هر باغ سبزی وعمارت مجللی ، هر جوان سرکشی را که در آ نطرف خط فاصله مرزی یافتم ، زیرچتر اسلام بخاکستر سیاه نشاندم  و نگذاشتم لقمۀ خوشی در گلوی شان فرو رود ، درختان شانرا تابوت ، استخوان مرده های شان را کود وصابون ساختم . شانس همیشه بامن یار بود ، فرصت طلایی دیگری را زمانی یافتم که ، سربازان روس داخل افغانستان شدند ، از احساسات پاک آنها باهمه عشق ونفرتیکه داشتم ، بامر برادر بزرگ خود مسالۀ جهاد وشهادت را با همه امکانات باد آورده از خارج ، تبلیغ کردم  واین تبلیغ در روحیهء مردم پاکدل موثرافتاد ، مردم خوش باور آنطرف را چنان آواره ودربدر به حریم خود کشانیدم که ، آواره ی یکبار به اینجا آمد و برگشت ، بحال خود صد افسوس کرد ، با اینهمه شیطنت ، کینه توزی وبدعتی که بنام اسلام واسلامیت به آنها روا داشتم ، هنوز هم درس عبرت نگرفتند و بعناوین مختلف ، داعیۀ دیورند گفته شله گی دارند . آخر این مردم کم عقل از جان من چی میخواهند!.

پس هنوز هم زود است ، بیائید حقایق تاریخ رااگرتلخ هم است ، اعتراف کنیم ، انکارو گریز از حقایق تاریخی مشکلات ما را روز افزون می سازد ، این فرصت را یافته ایم ، که از احساسات وادامه ی تسلط استبدادی ، آقایی ، فرمانروایی دست بردارید و در یک فضأی صلح وآرامش ، برادر وار ، با هم زنده گی نماییم ، خدا و مردم صلحدوست جهان هم اینرا میخواهند ، برای بیرون رفت ازین بحران های ریشه دار که تار وپود هستی من وترا نابود میکند ، دست برداریم ، همه مردم جهان از اشتباهات خود می آموزند ، اما شما همه روزه مرتکب اشتباه می شوید ، لطفاً سر عقل بیائید . شما شاهد بودید که چندین بار است حتا از محبس های تان زندانیان را فراری می دهیم ، همین دیروز بیش از پنچصد زندانی یاغیان را که اکثریت شان پاکستانی بودند با کندن تونلی از زیر ریش تان بردیم ، اگر باز هم جرت و فرت کنید ، اینبار  با حفر تونلی از دیورند الی کابل ، یک پکول ، یک لنگی و یک قرقل را با چوکی های مفشن شان به وزیرستان انتقال خواهیم داد. پس بیائید پیشنهادات آتی و سازنده ی مرا بسوی آیندهء بهتر بپذیرید .

1 ـ ادعای وراثت نکنید ، زیرا مردم آزادیخواه جهان به ریش تان میخندند ، ادعای شما این معنی را می دهد ، که اصلاً من وجود نداشتم و ندارم ، مگر میشود! اندیشۀ وجود وارثین اصیل ، آزادی و حق تعین سر نوشتم راحبس نمایید؟ اگر پابند قوانین بین المللی ودموکراسی هستید ، ازین ادعا غلط خویش دست بردار شوید .

2 ـ شعار جدایی غیر طبعی وغیر عادلانهء اقوام پشتون دو طرف سرحد را برای ابد به زباله دان تاریخ باندازید!چون شما از شناخت تاریخ علمی وواقعیت های عینی جوامع بشری ومنطقه آگاهی کامل ندارید ، همین اکنون در قرن بیست و یکم ، بلوچها در سه کشور، کُرد ها در سه مملکت ، آذریها ، کشمیریها ، تاجیکها ، ازبکها ، ترکمنها ، عربها وبسیاری از اقوام دنیا در سرزمین های خدای شان پراگنده هستند ، آیا این دور بودن ها بنظر شما هم غیر طبعی و غیر عادلانه است؟ نه!.

3 ـ شما در طول تاریخ شکایت دارید ، که از حریم من خرابکاران و اشرار مسلح زنده گی تانرا تلخ وتهدیدمی نماید! از اینرو بخاطر حفظ وحراست شما ، گفتم : که حد خود را سیم خار دار می کشم، تا کسی باعث مزاحمت شما نشود ، باز هم سرو صدای تان بلند شده ، میگوئید که قبول نداریم ، شمائید که بر طبل جنگ می کوبید ، اسباب فجایع و مصایب را فراهم میسازید.

آخر از جان من چی میخواهیـــــــــــــد!!!، نه سند ملکیت دارید ، نه یارای برخاستن و ایستادن را ، تا از مرزهای تان حراست کنید ، پس من چی کنم؟ که شما راضی باشید ، به عقیدهء من ُپر خطر ترین مسایل کشور تان ، برخورد نا صحیح واحساسات نا بخردانهء برخی ازناسیونالیست های فاشیست افغانی میباشد ، که برای اعاده ی حیثیت سنتهای از دست رفته ی قبیلوی ومطلق العنانی شان ، خشن ترین صف آرایی را گرفته اند ، آنها می ترسند اگر امنیتی حاصل شود ، بهای گزافی می پردازند .

4 ـ شما میگوئید که : در زمان احمد شاه ابدال ، جُز خاک شما بودیم ، خدا آنروز گاران را بیامرزد؟! هرگز بر نمیگردد!. من بشما میگویم : که ، در زمان مهاجمین وکشور گشایان مُستعمره جو، مُلتان ، کشمیر، پنجده ، مرو هم در تصرف شما بود؟! چرا تنها مرابر گزیده اید؟!.

من با شما ابداً ملحق نخواهم شد ، تیغ زبان تانرا صیقل ندهید ، اینجا دیگر فرمانروایی در کار نیست ، در غیر آن همان آش خواهد بود وهمان کاسه . چنان پدری از شما در آرم وچنان دمار از روزگارتان بکشم که تمام جهانیان بحال زار شما اشک خونین بریزند ، شما میخواهید ، کلمهء افغان را بالای ما نیز تحمیل کنید ، در حالیکه نه پشتونهای و نه سایر اقوام در کشور تان افغان نیستند ، افغان یک قوم بسیار کوچکی از ما هستند که در اینطرف دیورند زنده گی دارند ، انگلیسها عمداً این نام را بخاطر اینکه شما همیشه در بدبختی و گمنامی هویتی باشید ، بر شما تحمیل کردند ، هر قوم از خود سرزمینی دارد ، هیچ کس حق ندارد ، قومی را در قوم دیگر مُنحل کند ، شما میتوانید با پشتونهای تان یک ملت قوی خراسانی را زنده کنید . وسلام

 

بنده تا جاییکه در توان دا شتم ، اوراق تاریخ را لا زدم ، تا بیابم که آیا واقعاً این معاهده«تحمیلی» است؟ آیا مدت اعتبار آن صد سال می باشد؟ آیا بازیگران ارتجاعی واقعاًخواهان حق تعین سرنوشت خلقهای پشتون وبلوچ هستند؟ یا خواهان الحاق سرزمین های آنها؟ آیا طبق نظر برخی ها جدایی مردمان دو طرف سرحد غیر عادلانه و غیر طبعی است؟. با تأسف، تمام تواریخ کشور را گنُگ، ناقص ونا مُکمل یافتم .

برای یک بررسی تحلیلی در مسأله خط «دیورند» ومدرسه «دیوبند» موافق به اصول علمی و موشگافی های سیاسی، باید کار بزرگی انجام گردد ، ما هنوز در گرماگرم این روند سراب گونه وبُغرنج قرار داریم ، باید بررسیهای مستقل انجام پذیرد ، در تحلیل مسائل تاریخی واجتماعی ما نباید در سطح اشکال متوقف شویم، بزرگ ساختن بعضی از پدیده های ارتجاعی باعث گمراهی جامعه می شود .

درطی یکصدو شانزده سالیکه از امضا ی معاهده «دیورند» میگذرد، یکی از خونین ترین ، تاریکترین وپُر تب وتاب ترین فصول تاریخ ما میباشد، بیائید بخاطر خوشبختی نسل های آیندۀ خود به هر قیمتی که تمام شود ، این چرند را از اوراق زرین تاریخ خود پاک نماییم .

برخی از نویسنده گان ما آ گا هانه یا ناآگاهانه کلمه «تحمیلی» را در نوشته های شان بکار میگیرند . تحمیل چیست؟ تحمیل عبارت از آنست که کاری را بزور وفشاربالای کسی اجراء کردن ، حالا! در کجای تاریخ میخوانیم که امیر عبدالرحمن خان توسط افراد مسلح ، در زیر زمینی ای با تهدید وفشار، مجبور به امضأ معاهدۀ «دیورند» شد؟ هرگز نـــه! بلکه امیر در یک مجلس بزرگی ، اراکین دولت را در خانه خود دعوت و بعد از مشوره بحیث پادشاه «تولواک» افغانستان در پای معاهده ، بدون جبر واکراه امضأ کرد . بعد از مرگ آن امیر حبیب الله مطابق تعهدات پدرشان به انگلیسها تعُهد سپرد ، که موافقتنامه ها ومعاهدۀ دیورند را با وجودیکه عمل نموده ، عمل می نماید و عمل خواهد کرد ، بعد از مرگ وی امیر امان الله خان غازی هئیت ُصلحی به راولپندی می فرستد وآن معاهده را بخاطر برسمیت شناختن استقلال کشور طور دایمی تائید می نمایند.

در سال 1921 م این معاهده توسط نمایندۀ با صلاحیت افغانستان آقای محمود طرزی تائید ومورد قبول قرار میگیرد ، این شخص در تاریخ افغانستان لقب مبارز ووطندوست را بخود اختصاص داده ، چگونه می شود که بالای او نیز تحمیل گردد .

شاولی خان «کابل گیرک»؟! برادر محمد نادر خان بحیث نمایندۀ با صلاحیت افغانستان معاهدات دولت های قبلی را با افتخار قبول ومرعی الااجرأ دانسته و دولت «برادران» را متعهد در پایدار ماندن آن میشمارد .

بیائید پرده دیگری از ین نمایش را بخوانیم ، سردار محمد داوود خان شهید زمزمه «دا پختونستان زموژ» را سرداد، تا پاکستان را از لحاظ سیاسی زیر فشار داشته باشد، اما در عمل مخالفین دولت پاکستان را دردورۀ زمامداری ذولفقار علی بوتودر خاک افغانستان پناه نداد ، ما شاهد بودیم که در اواخر حکومتش این زمزمه نیز به سردی گرائید.

این کشمکش های نمایشی وسیاسی حکومات خاندان محمد زایی، ما را به این نتیجه رساند ، که باصراحت لهجه بگوییم: افغانستان در آنطرف خط دیورند ، از آنجاییکه حدود اربعه کشور ما بنابر لشکر کشی های بیمورد واشغال سرزمینهای دیگران با حدود سیاسی آن انطباق نداشته ، هیچ نوع مالکیت قانونی ندارد. خاندان محمد زایی کوشش کردند که توجه مردم را به مسالۀ پشتونستان معطوف داشته وبی دغدغه حکمروایی کنند.

بیائید فرضی بپذیریم، که این خط بالای امیر عبدالرحمن خان «تحمیل» گردید، چه چیز را کمبود داشتیم که بالای دولت های بعدی ما نیز تحمیل گردید؟اگر بالای دولت های بعدی نیز تحمیل شد؟ پس ما ملت حق داریم، القاب های «غازی»«بابا»«فاتح»«اتل»«وطندوست» را پس بگیریم!!! .

اما در مورد اعتبار این خط برای مدت صد سال به هیچ سند مهمی بر نخوردم که موئید ادعای برخی از نویسنده گان ما باشد .

در آخرین تحلیل ، اگر مقصد از حق تعین سر نوشت خلقهای پشتون وبلوچ مد نظر باشد؟ آنها میتوانند به کُمک جامعه بین المللی، سازمان ملل متحد خواهان تعین حق سرنوشت سیاسی خود شوند ، که نمیشوند! اگر مرام از الحاق سر زمین آنها بخاک افغاستان باشد ، این نظریه محال است! زیرا آنهائیکه در زمان تقسیم هند رأی عمومی خود را بطرف پاکستان دادند ، در زمان جدایی بنگله دیش هیچ صدایی از آنها بلند نشد و اکنون که با یک قدرت اتومی طرف هستند ، به هیچ وجه حاضر نخواهند شد، با افغانستان ملحق گردند و فطرت آنها اجازه هم نمیدهد، زیرا تا جائیکه تاریخ بیاد دارد، این کوهستانات بنام «یا غستان» معروف بوده، مردم آن«یاغی وباغی» نه سازگاربه فرهنگ علوم معاصر ونه مطیع پاکستان و افغانستان میباشند .

توهم طرد، وهم فروختییم، واز تباربزرگان سیِک خرید مرا، رسید ز ره چپاولگری، زهر دوی تان ربود مرا، مریزاشک ندامت ، که این عروس شریر، زمان زمان آبستنن است ، مپندار عقیم، نه رشته با توببندد، نه با رفیق قدیم .

هیهآت !!!!.

بعد از یکقرن و اندی غبطۀ غولان دو باره به سرنا نواختن آغازیده و فکر می کنند که مردم همان انسانها یکقرن قبل اند و همه ترفند ها را می پذیرند !!!!!!. بااحترام

                                 غزال در بند

لینک      نظرات ()      

داد گااه ویژه آله فشار حکومت نویسنده: م.و.ر - ۱۳٩٠/٢/٢٢

 

 یحیی نبوی  کابل

تاریخ: 21 ثور

 


گزارش مستند کمیسیون ،  غیر حقوقی بودن اتهام نامه لوی سارنوالی

فضل احمد معنوی رییس کمیسیون مستقل انتخابات و احمد ضیا رفعت عضو پیشین کمیسیون شکایات انتخاباتی، امروز (چهارشنبه 21 ثور) به مجلس نمایندگان حضور یافته و در نشست عمومی این مجلس از کارهای این دو کمیسیون گزارش دادند.

فضل احمد معنوی در این گزارش از کارکردهای کمیسیون مستقل انتخابات دفاع کرده گفت: "این کمیسیون وظیفه خود را انجام داده و مسایلی را که مربوط به انتخابات پارلمانی می شد، به خوبی به سر رسانده است."

معنوی افزود که کار کمیسیون مستقل انتخابات در مورد نتایج انتخابات پارلمانی کاملا شفاف بوده و هرآنچه این کمیسیون در توان خود داشته انجام داده است، اما دخالت هایی از جانب حکومت و دادستانی کل کشور در این مورد صورت گرفته که قابل تحمل نبوده و غیر قانونی می باشد.

وی گفت: "پس از این که نتایج انتخابات اعلام شد، اعضای کمیسیون مستقل انتخابات با جناب رییس جمهور چندین بار دیدار داشته و درمورد پایان اعلام نتایج انتخابات با وی صحبت کرده اند که نسبت به نظرات آنها بی توجهی شده است."

معنوی در ادامه ارائه گزارش گفت: "از دیدگاه کمیسیون مستقل انتخابات کار این کمیسیون پایان یافته و نتایجی هم که اعلام شده، قانونی و شفاف می باشد و حاضر است در برابر هرگونه سوال و اتهام در مرجع سومی غیر از محکمه اختصاصی که با زور و فشار تاسیس شده، پاسخ بگوید ولی در برابر هرگونه زورگویی و فشار مقابله کند."

احمد ضیا رفعت عضو پیشین کمیسیون شکایات انتخاباتی نیز با دفاع از کارکرد این کمیسیون، حکومت را به دخالت در امور انتخابات و نتایج آن متهم کرد.

رفعت گفت: "کمیسیون شکایات انتخاباتی پس از ختم بررسی پرونده های شکایاتی، مکتوبی را به دفتر ریاست جمهوری ارسال کرده و در آن متذکر شده بود که کار این کمیسیون پایان یافته و کسی دیگر حق دخالت در آن را ندارد. "

وی افزود: "در مکتوب یادشده از دفتر ریاست جمهوری خواسته شده بود که محتوای آن از طریق رسانه ها به نشر رسانده شده و ملت را از نتایج انتخابات آگاه سازد، اما متاسفانه دفتر ریاست جمهوری نه تنها آن را نشر نکرد که تا امروز از سرنوشت آن مکتوب خبری در دست نیست."

به گفته رفعت بارها از سوی حکومت بر آنان فشار وارد شده که دست به تغییر نتایج انتخابات بزند و آن را به نفع حلقات داخل ارگ تمام کنند و این فشار در طول این مدت (بیش از چهارماه) هر روز بیشتر شده است.

رفعت در ادامه هشدار داد: "اگر فشارها بیش از این ازسوی حکومت دوام یابد آن ها مجبورند که دست به افشاگری زده و از چهره هایی که در این مورد دخالت می کنند پرده بردارند. "

وی گفت: "اتهام نامه ای که از سوی دادستانی کل علیه کمیسیون های مستقل انتخابات و شکایات انتخاباتی ترتیب داده شده کاملا عاری از حقیقت بوده غیر حقوقی می باشد، زیرا همین اتهام نامه در ابتدا از سوی خود رییس ستره محکمه پذیرفته نشده بود، ولی بعدا دادگاه عالی در این مورد تغییر رای داده و دست به تشکیل محکمه اختصاصی زد."

مولوی عبدالرحمان رحمانی وکیل ولایت بلخ در مجلس نمایندگان در واکنش به گزارش آقای معنوی و رفعت گفت: "در مجموع گزارش آنها که یک گزارش صرفا استماعیه بود، قانع کننده بوده و از توضیحاتی که آنان دادند مشخص است که کار این دو کمیسیون شفاف می باشد، اما اگر در برخی ازموارد مشکلاتی وجود داشته باشد آن قدر مهم نیست که به روند انتخابات و نتایج آن تاثیر بگذارد."

وی به خبرگزاری بست باستان گفت: "من خواهان آن هستم که به بحران پایان داده شود. اگر قرار شود که محکمه اختصاصی همچنان بر ادامه کارش پافشاری کند، سبب افزایش بحران خواهد شد."

محمد حسین فهیمی یک تن از نمایندگان دیگر گفت: "اسنادی را که آقای معنوی و رفعت ارائه کردند، گویای این بود که حکومت تلاش زیادی را به خرج داده تا نتایج انتخابات را به نحوی که خود می خواهد تغییر دهد."

فهیمی به خبرگزاری بست باستان گفت: "مواردی را که لوی سارنوالی علیه کمیسیون های یاد شده ارائه کرده گنگ، مبهم و غیر حقوقی می باشد. "

فهیمی گفت: "براساس گزارشی که آقایان معنوی و رفعت ارائه کردند، قانع کننده و مستند بودند."

گزارش آقای معنوی و رفعت درحالی به مجلس نمایندگان ارائه می شود که گزارش هایی اخیرا به نشر رسیده که دادگاه ویژه که گفته می شود از سوی حکومت پشتیبانی می گردد، می خواهد 80 تن از نمایندگان را از مجلس نمایندگان بیرون کند و مجلس نمایندگان نیز روز دوشنبه هفته جاری (19 ثور 90) در واکنش به این،  تصمیم گرفت تا برای آخرین بار از آقای کرزی بخواهد که محکمه اختصاصی را لغو کند.

 

                            حماسه زن

لینک      نظرات ()      

همه در انتظار27 ثور نویسنده: م.و.ر - ۱۳٩٠/٢/۱۸

فراخوان جنبش 27 ثور

ما به این باوریم که این تذکره ای را که دولت افغانستان می خواهد تا چند ماه دیگر توزیع کند ، اکثریت شهروندان افغانستان را از حق مسلم انسانی شان ، از داشتن هویت قومی شان ، محروم می سازد و خلاف موازین روشن حقوق بشر می باشد . از جانب دیگر ، حذف زبان فارسی از تذکره و تنها به پشتو و انگلیسی بودن آن ،یک کار تبعیض آمیز است که تعصب و تنگ نظری و فارسی ستیزی تهیه کننده گان این شناسنامه را به نمایش می گذارد .




فراخوان جنبش 27 ثور

بسم الله الرحمن الرحیم


(( یَا أَیُّهَا النَّاسُ إِنَّا خَلَقْنَاکُمْ مِنْ ذَکَرٍ وَأُنْثَىٰ وَجَعَلْنَاکُمْ شُعُوبًا وَقَبَائِل لتعارفو )) ( ترجمه : ای مردم ! ما شما را از یک مرد و زن آفریدیم و شما را در تیره ها و قبیله ها قرار دادیم تا یکدیگر را بشناسید ) .{  قرآن کریم }.
(( و من آیاته خلق السموات و الارض و اختلاف السنتکم و الوانکم ان فی ذالک لآیات للعالمین)) ( ترجمه: و از آیات  او  آفرینش آسمان ها و زمین ، و تفاوت زبان ها و رنگهای شماست ، در این نشانه هایی است برای عالمان ). { قرآن کریم } .
هموطنان محترم ، بزرگان مهربان ،  جوانان ارجمند ، خواهران و برادران آزاده و سربلند  !
همان گونه که آگاهی دارید ، در اثر کوشش و تلاش عناصر تشنج افگن و نفاق آفرینی که در کرسی های بلند دولتی قرار دارند ،  در کشور عزیز ما یک فاجعۀ تلخ تاریخی دیگری در حال تکوین می باشد . دولت افغانستان میخواهد برای مردم کشور یک تذکره تابعیت توزیع کند که به دو زبان پشتو و انگلیسی می باشد و هویت قومی تمام باشنده گان افغانستان در آن از پیش " افغان " درج گردیده است . در این اقدام بد فرجام ، دو مسالۀ اساسی ارزش های همزیستی انسانی در افغانستان ، به طور آشکار و بی باکانه زیر پا می گردد :
نخست -  از آن جاییکه افغانستان از موزائیک چندین قومی تشکیل شده است و در این کشور تیره ها و اقوام گوناگون در درازای تاریخ پر فراز و نشیب  با هم زیسته اند ، یکی از ارزش های اساسی احترام به وجود هویت های قومی همدیگر بوده است . ملیت های عمده  در افغانستان عبارت از  پشتون ، تاجیک ، هزاره ، اوزبیک ، ترکمن ، بلوچ ، پاشایی ، ایماق ، نورستانی ، عرب و غیره اند . این تیره ها و ملیت ها ، دارای زبان ، هویت و فرهنگ خاص خود می باشند که برای شان خیلی مهم و با ارزش است . این واقعیت در قانون اساسی افغانستان نیز به صراحت بیان شده است که افغانستان خانه مشترک تمام تیره های ساکن در آن می باشد و قانون اساسی زبان ها و هویت های قومی را تایید کرده و به رسمیت شناخته است . این تذکرۀ جدیدی را که دولت میخواهد به مردم توزیع کند ، هم با آفرینش خداوند ( ج ) که انسان ها را با علم خویش به تیره ها و اقوام قرار داده است ، در تضاد قرار دارد چون میخواهد همه را به یک هویت خاص تقلیل دهد ، هم با رسم و آیین همزیستی مردم افغانستان در تضاد قرار دارد که احترام به هویت و زبان و فرهنگ همدیگر ، یکی از اساسات زیست باهمی شان بوده است . در همین حال ، اقدام دولت  در مخالفت صریح با مواد قانون اساسی کشور نیز می باشد ، چون در تذکرۀ مذکور هویت قومی مردم انکار می شود و بر هویت های مختلف  آن خط بطلان کشیده اند .
دوم -  همانگونه که افغانستان یک کشور چندین قومی است ، یک کشور چندین زبانه هم میباشد . زبان های عمده در افغانستان عبارت از  فارسی ، پشتو ، اوزبیکی ، ترکمنی ، بلوچی ، پشه یی ، نورستانی ، زبان های پامیری و برخی زبان های دیگر می باشند . در قانون اساسی کشور ، موجودیت همه زبان های تکلم شونده در  افغانستان به رسمیت شناخته شده اند و از آن میان ، زبان های دری ( فارسی ) و پشتو ، بر جایگاه زبان های ملی قرار گرفته اند . بر اساس قانون اساسی ، وظیفه دولت است تا زمینه های رشد و گسترش همه زبان های رسمی و ملی کشور را فراهم سازد و حق استفاده از زبان مادری ، حق مسلم هر شهروند کشور شمرده می شود . اما در امور تمام کشوری و همگانی ، برای رفع مشکلات ، باید از دو زبان ملی بهره گرفته شود .  از آن جاییکه زبان فارسی ، زبانی است که اکثریت باشنده گان افغانستان با آن سخن زده می توانند و آن را می فهمند  و هیچ زبان دیگر ، از جمع زبان های یاد شده ، در افغانستان به اندازۀ زبان فارسی استفاده نمی شود ، لذا هم قانون کشور ، هم منطق سالم حکم می کند که در تذکرۀ شهروندی ، در پهلوی هر زبان دیگر ، از زبان فارسی هم کار گرفته شود ، تا برای اکثریت مردم قابل فهم باشد . اما متاسفانه ، خلاف قانون اساسی و خلاف منطق سالم انسانی ،  تذکرۀ که قرار است توزیع شود ، تنها به زبان پشتو و انگلیسی است . غریب تر این که در شناسنامه شهروندی که برای خود مردم و برای استفاده در داخل کشور می باشد ،  زبان انگلیسی که برای هیچ کسی قابل فهم نیست استفاده شده است ، اما از زبان فارسی که اکثریت مردم افغانستان به آن تکلم می کنند کار گرفته نشده است .  میدانیم که زبان انگلیسی ، زبان بین المللی است و در تمام جهان مردم به آن آشنایی دارند و در  پاسپورت های همه کشور های جهان ، برای رفع مشکل در سفر و سیاحت ، در پهلوی زبان ملی هر کشور ، زبان انگلیسی هم استفاده شده است . اما در شناسنامه شهروندی که برای استفاده داخلی است ، همان زبان هایی کار گرفته می شوند که مردم در داخل یک کشور با آن سخن می گویند و در فهمیدنش مشکل ندارند .
تمام تحلیگران و صاحبنظران حق بین و بی غرض در افغانستان به این باور هستند که  تذکرۀ مورد بحث ، ارزش های اساسی زیست و باهمی مسالمت آمیز را در کشور زیر پا میکند و با بنیش تبعیضگرایانه و خلاف قانون اساسی و ارزش های پذیرفته شده در کشور چندین قومی افغانستان تهیه شده است و به تمام اقوام ساکن در افغانستان یک توهین آشکار می باشد .
ما به این باوریم که این تذکره ای را که دولت افغانستان می خواهد تا چند ماه دیگر توزیع کند ، اکثریت شهروندان افغانستان را از حق مسلم انسانی شان ، از داشتن هویت قومی شان ، محروم می سازد و خلاف موازین روشن حقوق بشر می باشد . از جانب دیگر ، حذف زبان فارسی از تذکره و تنها به پشتو و انگلیسی بودن آن ، یک کار تبعیض آمیز است که تعصب و تنگ نظری و فارسی ستیزی تهیه کننده گان این شناسنامه را به نمایش می گذارد .
این تذکره ، در تضاد با کلام خدا ، در تضاد با قانون کشور ، در تضاد با ارزش های زیست انسانی در افغانستان و در تضاد با همه ارزش های حقوق بشر می باشد و توزیع آن باعث افتراق و تشنج و ناآرامی در کشور خواهد شد . از این رو ، ما جمع بزرگ از جوانان و دانشگاهیان افغانستان کمر همت بسته ایم تا از راه های مسالمت آمیز و بر اساس حق قانونی خویش ، در مقابل این اقدام ناعاقبت اندیشانه و ضد ملی عناصر متعصب دولتی ، بایستیم و از هویت قومی و زبان همگانی خویش دفاع کنیم و نگذاریم که یک مشت اشخاص مغرض و تبعیضگرا ، با توزیع این تذکرۀ هویت ستیزانه ، جامعه و کشور عزیز ما را به سوی بدبختی های بیشتر ببرند .
ما میخواهیم که به تاریخ 27 ثور ، ساعت ده قبل از ظهر ، از محل دانشگاه کابل تظاهرات اعتراضی خود را به راه اندازیم و صدای خویش را به گوش مردم به گوش نماینده گان مردم در شورای ملی و از طریق رسانه ها به گوش تمام مردم افغانستان و همه جهانیان برسانیم و از یک توطئه و جنایت بزرگ پرده برداریم و جلو یک فاجعه تاریخی دیگر را بگیریم .
جنبش 27 ثور از تمام هموطنان محترم  ، از همه جوانان و دانشگاهیان عزیز ، از همه خواهران و برادران با درک و با درد ، خواهشمند است که در روز 27 ثور با ما باشند و از این حرکت عادلانه و مدنی و قانونی پشتیبانی نمایند .
جنبش 27 ثور ، یک حرکت مستقل و مردمی دانشجویان و جوانان افغانستان است که هیچ گونه رابطه یی با احزاب و تنظیم های دیگر ندارد و  از هر گونه تعصب و مخالفت با یک قوم یا یک زبان  مبرا می باشد . این رسالت تاریخی نسل جوان افغانستان است که خود را از حالت تماشانگری بیرون آورد و حضور خویش را در صحنه فعالیت های مثبت و قانومندانه و مدنی ، برای بهبودی وضع سیاسی ، فرهنگی و اجتماعیی و همچنان برای تامین ثبات ملی ، نمایان گرداند .
خواسته های ما ، بسیار روشن و مشخص ، بر اساس قانون اساسی و دیگر قوانین کشور است . نکات عمدۀ خواست ما این هایند :
عدم تبعیض علیه زبان دری به حیث یک زبان ملی و رسمی کشور .
داشتن تذکره هویت به هردو زبان رسمی کشور .
درج نام اقوام کشور در تذکره هویت ، درست همانگونه که قانون اساسی کشور از آنها نام برده است .
چون تذکره هویت برای استفاده و شناسایی شهروندان کشور در داخل افغانستان است ، در آن باید مشخصات فردی ، قومی و لسانی همه درج شوند. 
بیایید که همه با هم ، صرف نظر از تعلقات قومی و لسانی ، از یک فاجعه دیگر جلوگیری کنیم .
وقت دیدار : روز 27 ثور .
محل : دانشگاه کابل .
زمان : ساعت ده قبل از ظهر .
جزئیات بیشتر در مورد شعار ها ، شیوه راه اندازی مظاهره و شرایط و موازین شرکت در این تظاهرات را به زودی به آگاهی تان خواهیم رساند .
شما می توانید ، از طریق صفحه فیسبوک جنبش 27 ثور با ما در تماس شویید  و اگر پیشنهادات و پرسش هایی داشته باشید با ما در میان بگذارید. شرکت گسترده و عمومی مردم ، باعث قدرتمندی هر چه بیشتر ما می گردد و حمایت بی دریغ مردم شریف وطن  سبب پیروزی ما بر جهل ، تعصب ، تنگ نظری و هویت ستیزی خواهد شد .
به امید دیدار و همبستگی تمام هموطنان گرامی در روز 27 ثور .
با حرمت بیکران  به همه همراهان  .
" جنبش 27 ثور "

                                                    منبع خاهان

لینک      نظرات ()      

آیاعمر زمین به پایان رسیده ست؟ نویسنده: م.و.ر - ۱۳٩٠/٢/۱٦

 

                     زمین در حال نابودی کلی است


 یک سنگ غول پیکر فضای که بنام (  yu  55) یاد شده است تقریبا( 55 )میلیون تن وزن دارد ،عرض آن (10 )کیلومتر و چقوری آن( 500) متر است  . قوت وتاثرات آن برابر به اثرات( 6500) بمب اتمی است .گزارشها چنین است  که در ماه نوامبر به زمین نزدیک می شود،  به گزارش ( HACA )این بزرگترین شی است که به سیاره ما بسیار نزدیک شده تا اندازه نزدیک  شده که  حتی باتلیسکوپ های کوچک ومعمولی  قابل دید است . ( yu 55 )تقریبا تا( 14 ) سال آینده می تواند سیاره ما( زمین) را به دور خورشید چپه بچرخاند.

 برگردان  : م. و. رحمکیان

لینک      نظرات ()      

اولین همایش داد خواهان مردم افغانستان برگزارشد نویسنده: م.و.ر - ۱۳٩٠/٢/۱٥


حکومت معامیله می کند ،مانباید به این معامیله تن دهیم























داکترعبدالله و امرالله صالح، از حکومت به شدت انتقاد نموده و هشدار دادند که اگر حکومت به صداى آنها گوش ندهد، هواخواهان آنان  بسیج شده و به خیابان خواهند ریخت.
 
داکتر عبدالله رهبر ائتلاف تغییر و امید در گردهمایى امروز،  تحت عنوان "همایش بزرگ عدالتخواه"  در کابل، در برابر مصالحه با طالبان شدیداً مخالفت کرده  گفت که رییس جمهور حامد کرزى، با کسانى صلح و عذر میکند که هر روز خون مردم را به دستور استخبارات خارجى مى ریزانند.
 
وى، اسامه را خاین و جنایتکار خطاب کرده، افزود که احمد شاه مسعود، توسط انتحارى هاى اسامه کشته شد.
 
داکتر عبدالله وزیر خارجۀ پیشن، حکومت را بى کفایت خوانده گفت: "کرزى  چهل کشور جهان را خواسته است، مردم را گمراه نموده و به سرنوشت ملت بازى کرده است."
 
رهبر ائتلاف تغییر و امید، از روند انتخابات دوم ریاست جمهورى نیز انتقاد نموده، علاوه کرد که حکومت حامد کرزى پس از دور دوم ریاست جمهورى، هیچ دستاوردى نداشته است.
 
موصوف گفت  که صلح،  آرزوى اکثریت مردم افغانستان است؛  اما صلحى که منجر به جنگ دیگر نشود.
 
وى علاوه کرد که آنها خواستار اصلاحات هستند و از راه هاى مختلف، فشارهاى شانرا بخاطر آوردن اصلاح ادامه مى دهند.
 
رهبر ائتلاف تغییر و امید گفت: "حق و مردم افغانستان، پیروز میشوند و کسانى که ندا و خواست مردم را نادیده گرفته اند، ناکام خواهند ماند."
 
در این همایش، امرالله صالح رییس سابق امنیت ملى هشدار داد که  نمى خواهند با کسانى که مردم افغانستان را بخاک و خون کشانیده اند، معامله صورت بگیرد.
 
رییس سابق امنیت ملى  علاوه کرد: "برادر گفتن به همچو گروپ ها، خطا است و نمی گذاریم که افتخارات ملت افغانستان، توسط یک گروپ زیر پا شود."
 
صالح افزود: "چرا به این ملت، جرگه  تشکیل نمى شود که ملت چه میخواهد؟  اما حکومت میخواهد با کسانیکه مردم این سرزمین را به خاک و خون یکسان کرده، جرگه بسازد."
 
رییس پیشین امنیت ملى گفت: "ما آمده ایم تا به معامله گرى، نه! بگوییم و ما نمیمانیم  معامله شود."
 
وى به رهبرى حکومت خطاب نموده گفت: "اگر تو ضعیف شده اى، ما ضعیف نشده ایم."
 
به گفتۀ صالح، حکومت افغانستان، بخاطر خواست پاکستان، جشن هشتم ثور را که افتخار مردم افغانستان بود، تجلیل نکرد.
 
وى  علاوه نمود که فریاد او از حنجرۀ میلیون ها تن از مردم  عدالتخواه  است  و اگر از مجراى مطبوعات، شوراى ملى و یا ده ها مجراى دیگر او صدا بلند کرد؛ اما رئیس جمهور به آن احترام نکرد.
 
صالح  افزود که آنها  مربوط حزب  و گروهى نیستند، بلکه جزء حوزۀ میلیونى ضد ترور هستند.
 
رییس سابق امنیت ملى، در حالیکه تامین عدالت و به وجود آمدن اصلاحات را از جملۀ خواست هاى خود خواند، خاطرنشان ساخت : "اگر تو به صداى ما گوش ندهى و شرایط حوزۀ بزرگ عدالتخواهى وضد ترور را سرمشق راهکارت قرار ندهى، ما  بسیج میشیم و به خیابان مى ریزیم."
 
لیاقت على امینى یکتن از سخنرانان دیگر این همایش گفت: "سیاست در افغانستان به بى راهه در حرکت است."
 
وى به اشتراک کننده گان همایش خطاب کرد: "جمعى که امروز اشتراک کرده اند، در صورتیکه به خواست هاى شان توجه نشود، به یک اقیانوس تبدیل خواهند شد و از حق خود دفاع خواهند کرد."
 
امینى، این همایش را باعث پیروزى شرکت کننده گان آن، علیه معامله گران در آیندۀ نزدیک خوانده، خاطرنشان نمود در صورتیکه به خواست این همایش عدالتخواهى توجه نگردد، آنها اعتراضات  شانرا دنبال  میکنند.
 
این همایش  که  در آن هزاران تن شرکت داشتند، با پخش  قطعنامه اى به پایان رسید.
 
در قطعنامه آمده است که مردم افغانستان، خواهان صلح با عزت اند و بخاطر نیل به آن، تا امروز قربانى هاى زیادى را متحمل شده اند.
 
در قطعنامه افزوده شده است: "ما  لویه جرگه قانونى میخواهیم، نه عنعنوى؛ لویه جرگه، عالى ترین مظهر ارادۀ مردم افغانستان و یگانه نهاد تقنینى، قانون اساسى افغانستان است."
 
 در قطعنامه  گفته شده است : "ما در اولین اقدام مدنى خود، خواستار آنیم که حکومت به این خواستهاى مشروع و مدنى ما پاسخ بگوید؛ در غیر آن، راه همان راهیست که بیشتر به انزواى تیم حاکم خواهد انجامید. ما از تمامى اشتراک کننده گان خواستاریم الى فراخوان بعدى که دیر نخواهد بود، منتظر جواب حکومت در این چهار بخش کلیدى باشند."
 
پژواک تلاش نمود که نظر ریاست جمهورى را در این موردبدست آورد، اما دفتر سخنگوى ریاست جمهورى از پاسخ دادن خوددارى نمود.
 
در این همایش، شعار هاى ضد طالبان، القاعده و پاکستان "نوکر پاکستان نیستم،   خاموش نمى نشینیم، بسیج ملى پیام مااست، براى پروسۀ صلح، معامله با طالبان پول ندهید؛ چون از آن واسکت هاى انتحارى درست میشود، و ...." سر داده میشد.
 
امرالله صالح پس از آن استعفا نمود که حامد کرزى، وى و محمد حنیف اتمر وزیر داخلۀ پیشین را در تامین امنیت جرگۀ ملى مشورتى صلح (تاریخ ۱۲جوزاى سال گذشته )، مقصر دانست.
 
در آن روز، خیمۀ جرگه ملى مشورتى صلح که  کرزى مصروف سخنرانافتتاحیه بود، مورد حملۀ راکتى قرار گرفت و  پنجپولیس و یککارمند ریاست محافظت ریاست جمهورى، مجروح گردید.

 

لینک      نظرات ()      

جنبش طالبان شاخه ی سازمان ترورستی القاعده است نویسنده: م.و.ر - ۱۳٩٠/٢/۱٥

 

حامد کرزی رئیس جمهور افغانستان، حد اقل دو سالی است که نه تنها از طالبان با ستایش و احترام یاد می کند، بلکه از هیچ فرصتی برای استفاده به سود طالبان فرو گذار نمی کند. قتل اسامه بن لادن در چند صد متری آکادمی نظامی ارتش پاکستان، درشهر ایبت آباد، یک بار دیگر به رئیس جمهور کرزی فرصت داد تا با اعتماد به نفس بیشتر و در واقع شادمانی از حضور تروریزم در پشت مرز های افغانستان سخن بگوید. رئیس جمهور کرزی در کنفرانس مطبوعاتی خود، چند ساعت بعد از مرگ بن لادن، حمله بر دهکده های افغانستان و جستجوی خانه ها را« جفا در حق مردم افغانستان» خواند و خواستار توقف عملیات ناتو در خاک افغانستان شد. شب همان روز سخنگوی رئیس جمهور کرزی نیز گفت:« هیچ افغانی تروریست نیست». این تلاش ها و ذوق زدگی ها و حتی دست پاچگی ها به دو منظور صورت می گیرد: یکی تبرئه طالبان از یک گروه تروریستی و تبدیل کردن آنان به یک نیروی مقاومت، کاری که پاکستان و تا حدودی ایران طی حد اقل پنج سال گذشته کوشیده است که د رافکار عمومی منطقه جا اندازند و رئیس جمهور و حلقه نزدیک به ایشان در ارگ نیز با این کار زار تبلیغاتی تا حدودی همنوایی نشان داده اند؛ هدف دوم، تعریف جغرافیای برای تروریزم بیرو از قلمرو افغانستان است. در این یاد داشت کوتاه این پرسش را به میان می کشیم که آیا طالبان چناکه « روزنامه کیهان» و تلویزیون « خیبر» پیوسته تبلیغ می کنند، یک نیروی مقاومت است که بر ضد اشغال امریکا مبارزه می کند یا یک گروه تروریستی است که امنیت منطقه و حتی جهان را تهددیدمی کند؟ وآیا جغرافیای تروریزم در ورای مرز های افغانستان محدود می شود یا تجهیزات در بیرون و جدال ها در درون صورت می گیرد؟


هر چند رئیس جمهور دو سالی است که کشته شدگان طالب امثال ملا برجان ملا دادالله و ملا منان را شهید می خواند وسران آن‌ها مجاهد و خدمت‌کار وطن معرفی می کند که حد اکثر از وضع موجود ناراضی می باشند، واقع اما این است که طالبان یک جریان تروریستی و شاخه افغانی القاعده است. سازمان های مختلف در کشور های مختلف به عنوان شبکه های اقماری القاعده فعال اند: « التکفیر و الهجرة» و « الجهاد» در مصر، « الصاعقه » در یمن، « الکفاح» به رهبری ابو مصعب الزرقاوی در عراق واردن، « طالبان پاکستانی» به رهبری بیت الله و حکیم الله محسود در پاکستان و « طالبان» به رهبری ملاعمر و یارانش در افغانستان سازما های اصلی این شبکه های اقماری هستند. القاعده یعنی همین سازمان ها. از این میان با مرگ زرقاوی شاخه عراق القاعده ضربه اساسی خورده است؛ بامرگ بیت الله محسود وعملیات هواپیماهای بدون سر نشین امریکا و نیز عملیات گسترده ارتش پاکستان در دره سوات، شاخه پاکستانی القاعده نیز به شدت ضعیف شده است. در مصر و دیگر کشور های عربی افکار عمومی این گروه ها را به حاشیه رانده است و تحولات سیاسی در کشور های عربی سمت وسوی دیگری یافته وابعاد دموکراتیک پیدا کرده است. حتی شاخه القاعده در یمن وسومالی نیز چندان قوی نیست. تنها شاخه افغانستان این گروه است که نه تنها قوی است بلکه در اثر مماشات حکومت افغانستان و دیپلماسی برادری رئیس جمهور، روز به روز بر قدرت و جسارت شان افزوده شده است. القاعده از دهه هفتاد قرن بیست، سرمایه گذاری گسترده در افغانستان به عنوان خط مقدم کرده بود و به دنبال اخراج اسامه از سودان و پناه گرفتن اکثر رهبران ارشد القاعده امثال ایمن الظواهری، ابوغیث اللیبی و خالد شیخ محمد در افغانستان و پاکستان و نیز پیوند دیرینه که میان شخص ملاعمر واسامه و جود داشت، شاخه افغانی مورد توجه ویژه قرار داشت وبخش عمده سرمایه و دارایی بن لادن در این جا مصرف شد. اکنون درست است که بن لادن مرده است و هاله کاریزمای او از دور سر سربازان القاعده برای همیشه در قعر دریا سقوط کرده است، اما شاخه افغانی القاعده کم ترین آسیب را لحاظ قدرت عملیاتی وسازماندهی دیده است.


طالبان همان القاعده است و خطر عملیات تروریستی شان هم بسیار جدی می باشد. در خلال ده سال گذشته قریب به یک هزار حمله انتحاری توسط شاخه افغانی القاعده( طالبان) انجام شده و هزاران شهروند عادی قربانی این حملات شده است. نزدیک به یک هزار باب مکتب به آتش کشیده شده است و بیش از پانصد حمله به مراکز دولتی از سوی آنان به ثبت رسیده است. در سال ۲۰۱۰ روزانه به طور متوسط میان ۹ تا ۱۵ تن از افراد پولیس و اردوی ملی و نیرو های امنیتی کشته شده اند. راهزنی و نا امن کردن شاه راه‌ها، فعالیت های گسترده مافیایی ازجمله کشت و قاچاق مواد مخدر نیز در مناطق تحت نفوذ این گروه به وفور صورت می گرد. در آخرین مورد از اقدامات تروریستی ، طالبان رشته عملیات گسرده را تحت عنوان « البدر» در سراسر کشور به شمول پایتخت اعلام کرده است که هدف آن میدان های هوایی، تأسیسات عام المنفعه، مراکز و اشخاص عالی رتبه دولتی، نمایندگی های دیپلماتیک خارجی و حتی کارمندان ملکی و معارف است. این واقعیت ها نشان می دهد که هم جغرافیای تروریزم تغییر نکرده است و هم طالبان خطرناکترین شاخه سازمان تروریستی القاعده است. درست است که در خلال ده سال گذشته، نیروهای ائتلاف و ناتو مرتکب برخی خطاهایی هم شده است و عملیا نظامی آنان گاهی به مرگ غیر نظامیان انجامیده است. اما میزان این تلفات در طی ده سال به ندرت به دوصد تن می رسد و تبلیغات غلو آمیزی که در این مورد به خصوص از سوی رئیس جمهور و حلقه نزدیک به او در ارگ صورت می گیرد، خود از آبشخور افکار طالبانی اشراب می شود. بی تردید آنانیکه تلفات ملکی را بهانه برای توقف عملیات ناتو می داند، هیچ قصدی جز تسلیم کشور به تروریستان ندارند. بن لادن مرده است، اما ملاعمر و گروه طالبان وشبکه حقانی وحکمتیار و حزب اسلامی او( شاخه افغانی القاعده) همچنان زنده و سر گرم عملیات تروریستی در افغانستان می باشند. پس برغم ذوق زدگی های رئیس جمهور، نه جغرافیای تروریزم تغییر کرده است و نه گروه هایی تروریستی تغییر منش و ماهیت داده اند. هنوز ملاعمر از حلقوم های بریده لذت می برد، هنوز با سوختن مکتب و انفجار وقتل انسان های بی گناه سربازان طالبان به خلسه بهشتی فرو می روند، هنوز «جهاد» یگانه راه «جنت» است و سر بازان خدا برای رسیدن به بهشت راهی جز جلیقه انتحاری و منفجر کردن خود ودیگران نیافته است. پس تا تروریزم هست مبارزه باید کرد.

                                                جمهوری سکوت

لینک      نظرات ()      

همه با یک آواز ما اوغان نمی شویم نویسنده: م.و.ر - ۱۳٩٠/٢/۱۳

((پیرمرگی را چه موگی رخنه مرگ واز موشه ! ))

سالها پیش(دردهه سی و چهل خورشیدی)وقتی نهضت پشتونیزه کردن افغانستان ، با حمایت مستقیم دربار شروع شد، کسی را توان مخالفت و موضعگیری مستقیم در برابر آن نبود. زیرا، هیچ کسی را یارای آن نبود که با دربار درافتد، حتی کسانی همچون داکتر عبدالواحد سرابی ناچار بود، ناخواسته بدام پشتونیست ها بیفتد و به زعم خودش برای تثبیت موقعیت متزلزل قوم اش تأیید کند که ((هرکس در افغانستان زندگی می کند افغان است !؟ )). همه نیک می دانستند که ((هرکس با دربار شاهی درافتد برافتد!؟))

شنای مخالف جریان دربار، از طرف هرشخصی، بدون تردید، از دست دادن جایگاه های شغلی، اجتماعی و سیاسی وی را بدنبال داشت. شاید این حداقل تنبیهی بوده باشد، که دربار برای شخص مخالف در نظر می گرفت، وگرنه چه بسا بند و زندان و... نیز در انتظارش بود. کافی بود بهانه ای ساخته شود تا سرِ سربداری به راحتی! بر سر دار رود !. در آن زمان ((دری زدایان)) درباری همچون عبدالحی حبیبی که خود از ((دری نویسان)) بنام کشور بود، با حمایت مستقیم دربار جماعتی از افغان های پشتونخواه را زیر پوشش ((انجمن تاریخ)) جمع آوری کرد. نهضت عظیمی برای واژه سازی و ادبیات پردازی زبان پشتو به راه افتاد، که دربار وقت مصارف آن را بی تول می پرداخت. دست اندرکاران این طرح در برابر ساخت یا معادل سازی هر واژه ((من درآوردی)) برای زبان و ادبیات پشتو، چه بسا تشویقیه های بی شمار و گرانبهائی را نصیب خود می کردند.

حبیبی از پژوهندگان بنام تاریخ در کشور، به خوبی دریافته بود که، جااندازی((پشتو)) به جای ((دری))با آن پیشینه ای درخشان و غنامندی بی نظیر، به این سادگی ها ممکن نیست و لاجرم باید برای زبان پشتو سابقه ای تاریخی تراشیده شود، که اگر به قدمت تاریخ زبان دری(فارسی) نباشد، حداقل نزدیک به آن زمان باشد. وی در این مورد می نویسد: ((باید به همین اساس که تحول زبان دری را قبول کردیم زبان پشتو را هم قرن ها قبل از ورود اسلام بدانیم[1])). حال آنکه خودش نیک می دانست که برای نخستین بار قرن ها پس از اسلام (عصر غزنویان)، واژه((افغان)) توسط البیرونی در کتاب((تحقیق ماللهند))نام برده شده است. تا آن تاریخ اصلاً از وجود قومی بنام ((افغان)) در منابع تاریخی خبری نیست که نیست چه رسد به زبان و ادبیات پشتو!؟.

حکایت ناشیانه ای ساخت تاریخ جعلی با پیدا شدن کتابی مجهولی بنام ((پُته خزانه))یا گنج پنهان و نسبت دادن آن به محمد هوتک (سال1142هجری) با اشعاری نقل شده از یک شاهزاده ای ناشناخته ای غوری از سلسله غوریان، به زبان پشتو، دقیقاً آن چیزی بود که دری ستیزان درباری ساختند و بدان پرداخته و در بوق و کرنا دمیدند که چنین گنج پنهانی را کشف کرده اند[2]. این داستان که با مهارت تام طراحی شده بود، سازندگان آن در پی((یک تیر و چند نشان))، با احتیاط تمام آن را به اجرا گذاشتند !.

 اینان درگام نخست، با ساختن ((پُته خزانه)) سابقه دیرینه ای را برای زبان و ادبیات پشتو تراشیدند، تا ارزش و اهمیت این زبان را همطراز زبان و ادبیات دری (فارسی) مطرح کنند. از سوی دیگر، نسبت برخی از اشعار پشتو در((پُته خزانه)) به یک شاهزاده غوری، خودش به طور غیر مستقیم این مطلب را به جامعه فرهنگی کشور و خواننده ها القأ می کرد، که گویا سراینده ای اشعار پشتو در این اثر(پته خزانه)، باید خود افغان (پشتون) باشد. از جانبی دیگر می خواستند به همه بفهمانند که افغان ها از ساکنان بومی این سرزمین بوده و از قرن ها پیش در قلب کشور(منطقه غور) سکونت داشته اند، نه اینکه متجاوزان مهاجری از شبه قاره هند و از اطراف کوه های سلیمان بوده و بدین سرزمین از مسیر تهاجم و تجاوز، آمده باشند! . در نهایت اینکه چون سراینده اشعار ((پُته خزانه)) یک شاهزاده غوری است، پس سلسله غوریان باید از قوم افغان و پشتون باشند.

باوجود این، زبان و ادبیات ساختگی و بی ریشه ای پشتو هرگز نتوانست با زبان و ادبیات غنی دری با آن قدمت و دیرینه گی برابری و همآوردی کند. بویژه آنکه کتاب جعلی ((پُته خزانه)) شک همه ای حق بینان و حقیقت اندیشان را برانگیخت و با این ((شک مقدس))تمام رشته های بافته شده ای سازندگان آن، به راحتی پنبه شد. به گونه ای که حتی نویسندگان و اندیشمندان واقع بین پشتون نیز، که منتی از دربار شاهی به گردن نداشتند، هرگز این دروغ بزرگ را باور نکردند. به خصوص آنکه هیچ کسی غیر از حبیبی و همکارانش این گنج پنهان را ندیدند !. این جماعت در برابر خواست پژوهندگان خارجی و داخلی، هیچگاهی حاضر نشدند که نسخه ای اصلی((پُته خزانه))را در اختیار پژوهندگان عرصه تاریخ و نسخه شناسان دیرین شناس قرار دهند، تا صحت و سُقم اصالت آن مورد بررسی قرار گیرد[3]. بدین صورت ((پُته خزانه)) همچنان ((پُت و پوشیده)) ماند و برای همیشه پُت و پنهان شد !؟ .

تردیدی نیست که هرگاه غنامندی بی مانند زبان و ادبیات دری (فارسی) نبود، در برابر آن همه فشار ((دری ستیزی(( و ((فارسی زدائی))چگونه می توانست دوام آورد. به خصوص که قلم بدستان و فرهنگیان دری زبان به مراتب کمتر از قلم بدستان درباری بوده و بیشتر مهجور و در حاشیه قرار داشتند. این جماعت کم توان و کم بغل را به هیچ وجه یارای آن نبود که در برابر موج درباری ((دری ستیزی)) بایستند . از آن زمان تا کنون طی دهه های متوالی این هجوم مغرضانه گاهی خاموش و گاهی پرسروصدا ادامه داشته و اسیران دام های تعصب قومی و قبیله ای، به این عملکرد سخیف و ناشیانه ای شان در کم فروغ نمودن شعاع وجودی زبان و ادبیات غنی دری و واژه سازی برای زبان فقیر پشتو و ترویج آن در دو طرف مرز همچنان ادامه داده اند.

ترفند های بی صدا و ناشی گریهای ما !

در عصر جدید که گویا، کشور قرون وسطائی ما با مشعل فروزان تمدن و دموکراسی غربی، آن هم به زور سلاح های رنگین و سنگین مهمانان ناخوانده ، خوشبختانه یا بدبختانه ره صد ساله را یک شبه طی کرده و به جهان متمدن پیوستند. ظاهراً قرار در((بُن[4])) بر این قرار گرفت، که دیگر برای یک کشور متمدن زیبنده نیست که در ((قرن 21)) همچنان اسیر دیو تعصب کور قومی، قبیله ای، سمتی، لسانی، مذهبی و... باشد. پس باید این اندیشه های ناپاک و ویرانگر را کنار نهاده و پس از این در سایه ای شمشیر ناجیان بین المللی، عدالت، برابری، برادری، همدلی، همرنگی، وطنداری و خانه شریکی را مشق کنند. و بیاموزند که هرکس در این کشور زندگی می کند از همین خاک است. نه اینکه ، ((هرکس درافغانستان زندگی کند افغان است !!؟ ))

به نظر می رسید که عصر اختناق، خفقان، کشتار و حذف فزیکی اقوام و ملیت های محکوم از طرف سردمداران قوم حاکم(افغان) در این سرزمین نفرین شده به پایان رسیده باشد. شراکت همگانی ملیت های حاکم و محکوم در کنار هم با مشق دموکراسی در فضائی که چندی پیشترک مجال نفس کشیدن برای محرومان در آن وجود نداشت، خود حکایت شرین و رؤیای را برای این خوشباوران(ملیت های محکوم[5]) رقم زد. کار به جای رسید که همگان سرمست از باده ای پیروزی اهدائی((ناجیان پرینگی)) از آن سر دنیا ! سر از پا نشناخته و دور یک میز با حاکمان سابق، فارغ از اندیشه ای فریب و نیرنگ نامحسوس شان، بنا را بر صداقت و اصالت نهاده و طرح نو درانداختند .

غافل از اینکه این بار، ترفند های جدید و جدّی تر از گذشته از اذهان ملی گرایان پشتونخواه ، با مهارت تام و تمام جاری و ساری می گردد. و کار به جای می رسد که ملیت های محروم، ناخواسته و ناشیانه اسیر دام خوشباوری های خود شده و با اعتماد بی جا یا بجا، به مجریان بی مزد و منت، پشتونیست ها تبدیل شوند !. اینجا برای شمارش ناشی گری ها و خوشباوری های ملیت های محکوم با ما همراه باشید :

یک - نخست آنکه هنگام تدوین قانون اساسی، بدون اینکه خود متوجه باشند، این ماده را طرح و تأیید کردند که، ((هرکس از افغانستان است افغان  است !!)). بدان امید که گویا واژه ((افغان)) از حالت ((اوغان)) بودن صرف بیرون آمده و به ملیت جدید و همگانی تبدیل، تا همه ای ساکنان این سرزمین را شامل گردد. اما، غافل از اینکه در این کشور ((قوم باور)) و ((قبیله سالار)) هرگز پدیده ای بنام ((ملیت واحد)) شکل نگرفته است. و این نخستین ترفندی بود که از سوی ملی گرایان افغان خاموش و بیصدا طرح شد و با ناشیگری دری زبانان به تصویب رسید. تا اقوام دیگر که پیش از این زیر نام قوم حاکم زیسته اند، پس از این برای همیشه این چتر منحوس(افغان) همچنان پوشش و سایه بان شان باشد .

دو-  باوجود اینکه در نظام دموکراسی وارداتی، همه ای زبان ها، سنت ها، باورها، فرهنگها، خورده فرهنگها، زبان ها، گویش ها و... به رسمیت شناخته شدند. زبان های((پشتو و دری)) به عنوان زبان های ملی و رسمی کشور پذیرفته شدند. اما، هنگام ساختن سرود ملّی، ترفندی دیگری با ده ها دلیل به راه افتاد، تا این سرود تنها به زبان پشتو سروده شود. اینجا نیز دست اندرکاران دری زبان از ملیت های غیر پشتون بازهم دچار خبط و خطائی دیگری شدند. یا بدان دلیل که اصلاً به این توطئه شوم ملی گرایان فاشیست را توجه نکرده و ناشیانه بر آن مهر تایید زدند. و یا اینکه پوست روی شان نازکی کرد و با ناچیز شمردن آن در مقابل منافع علیای کشور، آن را به کلی نادیده گرفتند؛ اما، غافل از اینکه : ((پیرمردن را چه میگی، رخنه مرگ واز موشه !!؟)) .

سه - اجداد همین حاکمان عصر دموکراسی(کرزئی و کرزئی ها) از بادار شان(استعمارپیر) خوب فراگرفته بودند که: ((نفاق بینداز و حکومت کن !!)) ، اکنون نیز اینان پند پدر را با گوش جان شنیده و همان کاری کردند که از گذشته گان شان نیک آموخته بودند. در این عصر، باز هم ما همچون گذشته خام شدیم و هرگز فرهنگ همپذیری را نیاموختیم! سران ملیت های محکوم، در پی همکاسه شدن با حاکم، حاضرند همه ای داشته و ناداشته های مادی و معنوی قوم و تبار شان را به حراج گذارند، تا به کرسی و مقامی دست یابند و آنگاه برای حفظ چوکی شان حاضرند، نام ونشان خود و قوم شان را قربانی کنند. همین عشق به چوکی و مقام از یک سو، و دمیدن بر آتش تعصب های کور قومی و سمتی از سوی دیگر، باعث شد که همه ای سردمداران دری زبان، کور و کر گردند وخواسته یا ناخواسته پاپیچ همدیگر شده و بدین صورت باردیگر از ترفند خاموش پشتونسیت ها غافل مانند.

رخنه مرگ واز شد !؟

با ندانم کاری ها و ناآگاهی های ما ((دری زبانان)) و نیز نادیده انگاری ترفند های خاموش پشتونیست های درون نظام موجود، در واقع همان رخنه مرگ برای ((زبان دری)) و ((دری زبانان))، واز شده که ما از آن بی خبریم!. با طرح و راه اندازی تذکره جدید(کارت شناسائی الکترونیکی) با قید واژه ((افغان)) برای همه ای ساکنان کشور، در واقع ترفندی خاموش دیگری با مهارت تمام، برای مسخ و نسخ هویت های قومی و مردمی ملیت های غیر افغان به راه افتاده است. سوگمندانه سران، قلم بدستان، اندیشمندان، فریادگران وآگاهان ملیت های محروم همچون کبک سر درون برف فروبرده و چشم بر همه ای این طرح های خطرآفرین و نابودگر هویت و ملیت خود بسته اند.

 انگار که در این کشور خیر و خیرت بوده و چنین مسائلی ارزش درد سر را ندارد. غافل از اینکه جماعت ملی گرایان انحصارگرا، در درون نظام به اصطلاح دموکراسی همچنان فعال اند. و امروزه با ترفندهای خاموش، گام به گام پیشروی نموده و به آرزوی های اجدادی شان جامه ای عمل می پوشانند. یعنی که ((هرکس در افغانستان است افغان است!!)). محو و مسخ هویت، منیت و شخصیت ملیت های دیگر در پرتو واژه ای جادوی ((افغان)) با این استناد که گویا در قانون اساسی موجود کشور چنین آمده است و...!؟ آرزوی دیرینه ای است، که اجداد خونریز شان در طی صدها سال با زور و زر و تزویر، و یا با خفقان و کشتار و استبداد نتوانستند بدان جامه ای عمل پوشانند.اما، اینک با غفلت و فریب همگانی به راحتی عملی میگردد.

پیشروی لاک پشتی !

به نظر می رسد، که پشتونسیت های درون نظام حاکم، به این باور رسیده اند، که دیگر رؤیای تشکیل کشوری بنام((پشتونستان))از افغان های دو سوی((خط دیورند))هرگز تحقق نخواهد یافت. و حکایت بی اساس 90 یا 99 ساله ای پایان معاهده میان ((عبدالرحمان مستبد))و((سرمورتمیه دیورند))در مورد این خط را، دیگر هیچ کسی باور ندارد. بویژه آنکه سردمداران پاکستان با دادن امتیاز به پشتون های آن طرف خط تا جای خواسته های شان را در تحقق((صوبه خیبرپشتونخواه))به جای ((صوبه سرحد))برآورده نمودند. و در واقع پشتونستان کوچکی را در درون مرز جغرافیائی پاکستان با خود مختاری محدود به رسمیت شناخته اند. از جانب دیگر، پشتون های آن طرف خط، سالهاست که در درون کشور پاکستان با هویت جا افتاده ای پاکستانی، دارائی حیات برجسته ای سیاسی- اجتماعی خویش اند. و هرگز راضی نخواهند شد که ((حلوای نقد)) را به ((پلو نسیه)) بفروشند. از سوی دیگر، تمام مجامع بین المللی مرز موجود را قانونی پنداشته و تغیر در آنرا هرگز به رسمیت نخواهند شناخت.

 اکنون پشتونسیت های درون نظام موجود، با یک حرکت خزنده، مرموز و خاموش مسیری دیگری را در پیش گرفته، گویا به این نتیجه رسیده اند: حال که ((پشتونستان)) رویای شکل نگرفته حداقل زمام حاکمیت ، این سوی خط دیورند را همچون گذشته به گونه ای انحصاری، بدست داشته باشند. اینان به خوبی دریافته اند که، زنده نگه داشتن واژه ((افغان)) به عنوان چتری بر سر تمام ساکنان کشور و نیزگسترش خاموش زبان و ادبیات پشتو در همه ای اسناد کشوری و لشکری در پرتو قانون اساسی، حداقل این نتیجه را در پی دارد که، علاوه بر مسخ و نسخ هویت ملیت های دیگر، و محو بیش از پیش زبان دری، پایه های حاکمیت قوم افغان، در این سرزمین را، جاویدانه نموده و بدان استحکام ابدی می بخشند.

چرا ((افغان)) شویم ما ؟!

واژه (افغان) که نام قوم حاکم بر کشور؛ اما، با خاستگاه کوه های سلیمان در شبه قاره هند بوده و در زمان نچندان دور با تهاجم ، تجاوز و پیشروی به سمت شمال موفق شدند که بر بخشی وسیعی از نیمه ای کشور کنونی((افغانستان))واقع در سرزمین((خراسان)) بزرگ، با راندن اقوام بومی و ساکنان اصلی این سرزمین، تسلط یافته و ساکن شوند. این جماعت شور و شر و شمشیر، که هم حامیان هند بریتانوی و هم حاکمان ایرانی آن روزگار را به ستوه آورده بودند، با موافقت هند بریتانوی و دولت ایران موفق شدند که حکومتی تشکیل دهند و نام کشور جدید را از نام قوم خود وام گرفته و نام کشور تازه را ((افغان ستان))یعنی سرزمین افغان ها، گذارند.

از آن روزگار تا کنون، سوگمندانه تمام ساکنان این کشور، خواسته یا ناخواسته این نام((مجعول و زورکی)) را بر سرزمین خود تحمل نموده و خراسان تاریخی را با آن پیشینه ای درخشان و تمدن دیرینه، به نیسان تاریخی سپرده اند. برای تثبیت این نام(افغان ستان) هزاران انسان غیر افغان قربانی، صد ها هزار انسان آواره، میلیون ها انسان به بردگی گرفته شدند. ((هلوکاست)) عبدالرحمان خانی در همین مسیر شکل گرفت! کلّه منار ها برای گسترش این نام با شمشیر همین قوم(افغان) قد کشید. بدون تردید با تثبیت این نام بر این کشور، اکثریت ستمدیده و خاموش(ملیت های غیر پشتون) اقلیت و پامال شدند و اقلیت ستم زای حاکم(افغان ها) اکثریت و حاکم شدند و... !!!؟ .

اکنون ممکن است که این پرسش به ذهن خواننده ای منصف و جوینده راه یابد: هرگاه این نام (افغان) الهام بخش انحصارقومی، استبداد سیاسی، تحریف تاریخی، حذف فزیکی دیگر اقوام، نسل کشی های آن چنانی و... هزاران بیداد دیگر است، چرا باید بر حفظ وگسترش آن همچون چتر همگانی همچنان پافشاری شود؟ نگارنده تنها در سدد آن است که ذهن های کنجکاو اقوام غیر افغان و هموطنان افغان حقیقت بین را با پرسش های زیر به کنکاش وادارد، تا پیش از آنکه این حرکت های شوم و خاموش قوم گرایان پشتونیست به نتیجه دلخواه برسد، با تشکیل یک نهضت بیدارگرِ آگاهی بخش، به گونه مسالمت آمیز جلو این حرکت خزنده ای مرموز را سد نموده و از هر عملی که بوی استبداد و انحصار قومی و قبیله ای را با خود داشته باشند، با روش منطقی و خردگرایانه جلوگیری نمایند.

پرسش های پرخروش و فریاد های خاموش !؟

  • 1. چرا افغان شویم ما ؟ مگر هویت های قومی دیگر همانند: تاجیک ، هزاره، ازبک و... چه ایرادی دارند؟.
  • 2. چرا اقوام همیشه محروم غیر حاکم، همچون گذشته هویت قومی خود را نداشته باشند؟.
  • 3. چرا کشور ما همچون یک فرش پر نقش و نگار نام همه ای اقوام را بر خود نداشته باشد ؟ .
  • 4. با وجود اینکه زبان گفتاری اداری در بسیاری از مناطق کشور میان کارمند و کارجو، همچون گذشته زبان غنی و شرین ((دری)) بوده، بعلاوه یکی از دو زبان رسمی کشور است، چرا در اسناد مدارک رسمی کشور جای ندارد؟.
  • 5. چرا سرود ملّی با هردو زبان رسمی کشور از نو سروده و بازسازی نشود؟.
  • 6. اکنون که تغیر نام کشور عملی نیست، چرا برای تابعیت یا نِشنَلِتی ساکنان این کشور به جای واژه ((افغان)) حداقل اصطلاح ((افغانستانی)) به کار برده نشود؟.
  • 7. مگر تأیید ناآگاهانه ای این((واژه))(افغان)برای تمام ساکنان کشور هنگام تدوین از سوی نمایندگان اقوام غیر افغان و درج آن در قانون اساسی، وحی منزل است که قابل تغیر نباشد؟.
  • 8. چرا برای اصلاح قانون اساسی بویژه بند های مثل این که حاکی از انحصار قومی و یادآور استبداد سیاسی قبیله ای است، تلاش نکنیم ؟. در بند آخر ماده 16 قانون اساسی در یک دستبرد ماهرانه نوشتاری با این مضمون اضافه و گنجانده شده است: ((مصطلاحات ملّی و اداری باید حفظ گردد!؟))حال آنکه به تصریح کسانی که هنگام تدوین قانون اساسی حضور داشتند، چنین بندی در آخر ماده 16 وجود نداشته است. پس چه کس یا کسانی و با چه اهدافی این نوشته ای کلی و مبهم را به این ماده از قانون اساسی کشور، اضافه نموده است ؟.
  • 9. می دانیم که روی پول ملّی کشور هزار ملیتی مثل((هند)) با تمام 16 زبان رسمی شناخته شده در قانون اساسی این کشور، درج مشخصات شده است. حال که در قانون اساسی ما هردو زبان دری و پشتو زبان رسمی معرفی شده اند. پس چرا این بند از قانون اساسی کشور نادیده گرفته شده و برای دیگر زبان رسمی کشور(دری)ارزشی قائل نیستند؟.
  • 10. چرا در اسناد و مدارک رسمی کشور، بویژه((تذکره ملی)) الکترونیکی تنها از یک زبان رسمی استفاده می شود؟.
  • 11. درحالیکه در عنوان این تذکره ((ده افغانستان اسلامی جمهوریت)) قید شده است. چه لزومی دارد که در زیر این سند مهم ملّی واژه((افغان)) برای همه ای ساکنان کشور به کار برده شود؟ طراحان این تذکره با ثبت این عنوان در پی اثبات چه چیزی هستند؟ .
  • 12. هرگاه به کارگیری این واژه (افغان) برای تمایز افغان از غیر افغان است، پس چرا در مورد ملیت های غیر افغان، این واژه(افغان) به کار گرفته شود ؟.
  • 13. بر فرض که ما با جعل این عنوان و گسترش آن بر تمام ساکنان کشور، در پی اثبات یک ((هویت واحد ملی)) باشیم و گویا واژه((افغان))در این صورت ((عنوان اصلی قومی)) خود را فداکارانه به همه ای ساکنان کشور بخشیده و ((عنوان ثانوی)) بر خود گرفته باشد، پس بااثبات این هویت واحد،(افغان)دیگر چه لزومی دارد که در زیر تذکره ملّی برای همگان از افغان و غیر افغان نوشته شود : ((افغان))؟!.
  • 14. حال که این تذکره ملّی با هویت تکی((افغان))برای همه ای ساکنان کشور از افغان و غیر افغان توزیع می شود، و لاجرم سرشماری دقیق از پیآمدهای حتمی آن خواهد بود، آیا فکر نمی کنید که به کارگیری این واژه(افغان)برای همگان، در مسیر پنهان نگهداشتن داستان ساختگی و جاافتاده ای((اکثریت حاکم)) (افغانها) که در واقع اقلیت اند، باشد؟. و آیا نمی اندیشید که با این ترفند براحتی می توان آمار نفوس اقوام دیگر را مخدوش کرد؟.
  • 15. به نظر شما هرگاه در زیر تذکره ملّی جدید، مثل سابق عنوان اصلی ملیت های کشور ذکر شود این با منافع ملی و یا قانون اساسی در تناقض خواهد بود ؟.
  • 16. به نظر شما هرگاه هویت ملیت ها در تذکره ملّی درج شود، سرشماری دقیق از ایشان را بدنبال نخواهد داشت؟ آیا در آن صورت انکار اکثریت محکوم((دری زبان))که عنوان تاریخی اقلیت را بر خود گرفته اند، از سوی افغان های حاکم و پشتونیست ها عملی خواهد بود؟.
  • 17. آیا شما دری زبانان هیچگاه از خود پرسیده اید، که نهضت پشتونیزه کردن کشور، که از ده ها سال پیشتر راه افتاده بود،چرا تا کنون همچنان ادامه دارد؟ حال چگونه می توان از دری ستیزی و فارسی زدائی در این کشور جلوگیری کرد؟.
  • 18. آیا هیچ اندیشده اید که وزیر فرهنگ و کلتور نظام دموکراسی چرا واژه((گالری)) فرنگی اصل را خودی و کامل دانسته و واژه اصیل دری((نگارستان)) را ناقص و واژه بیگانه می داند؟.
  • 19. چرا تابلوهای ادارات رسمی، سربرگ های اوراق رسمی، مطالب اسناد رسمی و... بر خلاف قانون اساسی، با یک حرکت خزنده و مرموز تک زبانه(پشتونی) می شود؟.
  • 20. آیا فکر نمی کنید که چون زبان و ادبیات ناقص پشتو در معادل سازی واژه ها، به شدت دچار بحران است، با دامن زدن به اینکه این واژه فارسی ایرانی است و نباید واژه بیگانه را به کار برد و... ولی در همان حال واژه اصیل پرینگی را جایگزین می کنند. و ما دری زبانان هم ناخواسته در این مسیر نامبارک ایشان را یاری کرده و با بکارگیری واژه های پرینگی به جای واژهای اصیل فارسی دری، داریم تیشه به ریشه ای زبان و فرهنگ دیرینه سرزمین خود می زنیم . فکر می کنید چرا سردمدارن حاضراند واژه های کاملاً بیگانهِ ((بیگانه گان پرینگی))را با آغوش باز بپذیرند؛ ولی، واژه های اصیل ((دری)) را هرگز !؟. و چرا؟ و چرا؟و...؟ .

پایان سخن :

به بهانه ای طراحی تذکره ملی جدید، نگارنده با نگارش این نوشتار تنها در سدد آن بوده، که با بحث و طرح پرسش های پیرامون این موضوع مهم ملّی(صدور تذکره الکترونیکی پشتونی)، ذهن های کنجکاو هموطنان نیک اندیش دری زبان و غیر دری زبان را به کنکاش وادارد. تا از این رهگذر حداقل در صداقت سردمداران حاکم نظام دموکراسی، شک کنیم و این شک مقدس، ما را با توطئه های پیدا و پنهان قوم پرستان متعصب آشنائی بیشتری ببخشد. تا شاید از این مسیر حساسیت ملی و قومی مان، به عنوان شخصیت و منیّت ملیت های مان، را بازشناخته و بیش از پیش بر آن تأکید ورزیم.

در نهایت این که با راه اندازی یک نهضت عظیم ملّی از تک تازی های آینده ((فاشیست های انحصارگرا))، جلوگیری نموده و خواهان اجرای تمام بندها و مواد های قانون اساسی کشور باشیم. و نیز از استفاده ای ابزاری و گزینشی برخی افراد انحصار طلب و قوم گرا از این میثاق ملی به نفع عده ای محدود و معدود جلوگیری نماییم و...! . هرگاه دیر نجنبیم، خیلی زود شرمسار وجدان های خود و نسل های آینده از فرزندان خود خواهیم شد. به یقین بدانیم که داستان به همین جا ختم نخواهد شد؛ بلکه، افغان های پشتونیست موجود در درون نظام، همچنان با حرکت خزنده و موذیانه، مسیر مسخ و نسخ هویت های دیگر ملیت ها را دنبال خواهند کرد و همچنان به حرکت سخیف و شیطانی شان در دری ستیزی و فارسی زدائی ادامه خواهند داد. باور کنید که با سهل انگاری ما سوگمندانه ((رخنه مرگ واز واز شده است!!؟ )).

 پس تا دیر نشده جلو این رخنه ویرانگر و آینده سوز را بگیریم و گرنه طاعون انحصار و تعصب همه ای داشته های ارزشمند تاریخی سرزمین مان را نابود خواهند کرد، همچنان که ((بودا های عظیم بی مانند بامیان)) را با خاک یکسان کردند. به یقین بدانیدکه قوم بی تاریخ قوم بی ریشه است و ناچار است، برای خود هویت سازی کند. هرگاه نشد هویت دیگران را مسخ و نابود کند تا در این بازی شیطانی همه ای دارا ها و نادارها، یکسان شوند. آیا این گونه نیست؟!.

در نهایت: بدلیل اهمیت موضوع، نگارنده امیدوار است که، تمام مدیران وبسایت ها و وبلاگها که به این نوشتار دسترسی پیدا می کنند، بدور از هرگونه تنگ نظری و قید بند های دست و پاگیر من درآوردی، این نبشته را به نشر بسپارند تا تعداد بیشتری از هموطنان به راز این توطئه ای شوم پی برده و از خود حرکت و واکنشی نشان دهند.

بدرود تا درود دیگر .


لینک      نظرات ()      

بعداز اسامه هدف امریکا کی باشد؟ نویسنده: م.و.ر - ۱۳٩٠/٢/۱۳

بعد از بن‌لادن گزینه بعدی آمریکا برای «دشمن» چه کسی خواهد بود

با کشته شدن بن لادن  و پایان تاریخ انقضای رسانه‌ای و سیاسی القاعده سؤال اصلی در این میان این است که گزینه بعدی "دشمن " آمریکا چه کسی خواهد بود؟

به گزارش خبرگزاری فارس، باراک اوباما  رئیس جمهور آمریکا در یک سخنرانی کوتاه خبر کشته شدن " اسامه بن لادن " رهبر معنوی شبکه تروریستی القاعده و دشمن شماره یک آمریکا در عملیات نیروهای وپژه آمریکا را در پاکستان اعلام کرد.
این خبر به سرعت در صدر رسانه های سرتاسر دنیا قرار گرفت و به عنوان نشانه ای از پیروزی ایالات متحده در جنگ با تروریسم و نیروهای تندرو به اصطلاح اسلام گرا تعبیر شد.
حالا اوباما می تواند مرگ بن لادن را به عنوان دستاورد درخشانی در کارنامه خود به عنوان کاری که بوش پسر از عهده آن برنیامد، بگنجاند.
جشن ملی در خیابان های نیویورک، واشنگتن و سایر شهرهای آمریکا آغاز شد و آمریکایی ها غرور خرد شده خود را در حمله هواپیماها به برج های دوقلو و پنتاگون را به فراموشی خواهند سپرد.
اما در ورای تمام این هیاهو های رسانه ای و جشن های خیابانی سئوال دیگری به ذهن ناظران آگاه و بی طرف هجوم می آورد و آن این است؛ پس از این چه خواهد شد؟

*صید در پی صیاد
طی ده سال گذشته، همواره بن لادن دشمن شماره یک آمریکا معرفی می شد. موجود پلیدی که مرزهای اهورایی ایالات متحده را مورد تجاوز قرار داد و بعد خود را در دامن کوه های افغانستان پنهان کرد.
قهرمانان ارتش آمریکا برای یافتن آن افغانستان را اشغال کردند و نیروی هوایی آمریکا خاک این کشور را به توبره کشید.
اما بن لادن فرار کرد تا این که گرفتار شد و این داستان آمریکایی به پایان خوب خود رسید، اما آیا این تمام ماجرا بود؟
داستان واقعی بن لادن هرچه بود، منافع رسانه ای و سیاسی آن برای ایالات متحده بسیار بیشتر از مضرات حضور وی در دستگاه عملیاتی القاعده بود.
بن لادن از مدت ها پیش کوچکترین نقشی در رهبری این سازمان تروریستی نداشت. القاعده طی ده سال گذشته بیشتر به یک سازمان غیر متمرکز شبیه شده بود که شاخه های مختلف آن به تنهایی عملیات های خود را در حوزه های استحفاظی مدیریت می کنند.
چه این که فعالیت القاعده در عراق، یمن و لبنان از سوی دستگاه اطلاعاتی عربستان سعودی و شخص بندربن سلطان دبیر شورای عالی امنیت ملی این کشور اداره می شد.
القاعده افغانستان تحت نظر دستگاه اطلاعاتی پاکستان
 " آی اس آی " اداره می شد، بنابر این بن لادن باید زنده می ماند تا استراتژی نظامی و امنیتی فعلی آمریکا در منطقه قابل مدیریت باشد. بارها و بارها در رسانه های گوناگون اخباری از فرصت های طلایی از دستگیری بن لادن و تعلل نیروهای آمریکایی از اقدام به موقع منتشر شده است.
اما حالا بن لادن مرده است، پس تاریخ انقضای القاعده و بن لادن به عنوان شاخص ترین چهره های این گروه تمام شده و آمریکا اولوبت های دیگری را برای پیگری یافته های است. حالا نیروهای تندرو اسلامی بار دیگر به جایگاه تاریخی خود باز خواهد گشت. القاعده هم چنان به کار خود ادامه خواهد، اما از نوک هرم توجه رسانه ای، سیاسی و امنیتی آمریکا حذف خواهد شد. اما ضد قهرمان اکشن بعدی آمریکایی ها چه چیزی خواهد بود.
*انقلاب های منطقه و یک غافلگیری ناگهانی
آمریکایی ها پس از حوادث یازدهم سپتامبر تلاش می کردند جامعه مسلمانان را همگرا با ارزش های غربی معرفی کنند و مخالفین خود گروهی واپس زده معرفی کردند که بویی از تمدن نبرده اند.
اما انقلاب های منطقه تمام این گمانه زنی های را نقش بر آب کرد. فریاد مرگ بر دیکتاتور که در میدان التحریر مصر از سوی میلیون ها نفر سر داده می شد، بند دل آمریکایی ها و اسراییلی ها را آب کرد.
بعد از مصر و تونس انقلاب های مردمی به سایر کشورهای عربی از جمله بحرین و یمن سرایت کرد و حالا پادشاه سعودی به عنوان پدرخوانده دیکتاتورهای منطقه به سستی آمریکا در حمایت از دیکتاتورها معترض شده است.
اما آمریکا نیز گرفتار یک پارادوکس عجیب است. دموکراسی مثل یک قیچی دو دم عیله منافع آمریکا حرکت می کند. اندیشه مقابله با نفوذ آمریکا و صهیونیسم که قبلا تنها به تشکیلات القاعده و به عنوان یک راهبرد تروریستی منصوب می شد، حالا به عنوان یک مطالبه مردمی مطرح می شد.
مطالبه ای که حالا نه از لوله های تفنگ بلکه از صندوق های رای بیرون می آید. آمریکا نمی تواند تمام کشورهای اسلامی را اشغال کند و از طرفی خود را با خشم ناشی از سیاست اسلام ستیزانه خود به بهانه مبارزه با القاعده مواجه می بیند.
آمریکا باید راه دیگری برای تسلط بر منطقه و این منطقه حساس بیابد و در عین حال دشمن دیگری را برای خود دست و پا کند. اما این دشمن چه کسی خواهد بود؟
*چین، ایران یا اختلاف شیعه و سنی
نامزدهای فراوانی برای جایگزینی القاعده و اسلام هراسی افراطی وجود دارد.چین در این میان گزینه مناسبی به نظر می رسد و این کشور در سال 2016 از لحاظ تولید ناخالص ملی از آمریکا جلو می افتد و به اولین اقتصاد جهان تبدیل می شود
اما چین همکار بزرگ اقتصادی آمریکا است. سرمایه گذاران آمریکایی حساب ویژه ای بر روی این کشور بازکرده اند و زمینه رسانه ای برای این کار فراهم نیست. ایران شاید موضوع مناسب تری باشد.
کشوری که طی سی سال گذشته بزرگترین دشمن آمریکا بوده است و با دستیابی به توانمندی هسته ای در مسیر تبدیل شدن به یک ابرقدرت منطقه ای قدم بردارد.
پرداختن به موضوع ایران محاسن فراوانی برای آمریکا دارد. ایران کشوری شیعی است و از لحاظ راهبردی رقیب مصر و عربستان محسوب می شود، کما این که عربستان با سرکوب شیعیان بحرینی ایران متهم به دامن زدن انقلاب
ایران می تواند دشمنی مذهبی برای سایر کشورهای اسلامی باشد و در همین بین ایالات متحده توانایی استفاده از توان این کشورها برای مقابله با ایران را دارد.
از سوی دیگر اتخاذ چنین راهبردی از ایجاد اتحاد تمدنی بزرگ اسلامی جلوگیری می کند. تمدنی که می تواند روند انتقال قدرت از غرب به شرق را تقویت کند و آمریکا را از شر نیروی بزرگ انقلاب های منطقه ای رها کند.
*انتخاب های سختی در پیش است
برای این که انتخاب نهایی آمریکا را دید، باید چشم به انتظار آینده بود. انتخاب های فراوانی در مقابل اوباما وجود ندارد و باید هر چه زودتر دشمن خود را انتخاب کند.
فشارنیروهای مردمی بر آمریکا در منطقه خاورمیانه هر لحظه بیشتر می شود و البته انتخابات ریاست جمهوری نیز نزدیک است. البته کشته شدن بن لادن می تواند امتیاز مناسبی برای اوباما در این ماراتن سخت سیاسی باشد، اما اوضاع داخلی چندان به نفع اوباما نیست. بیکاری بالا است و صدای همه از بدهی بالا درآمده است.
آمریکا بدون دشمن نمی تواند، چندان دوام بیاورد. چند ماه آینده زمان سختی برای آمریکا و شاید دنیا است. شاید آینده دشمنان انتخابی آمریکا چندان روشن نباشد، اما زمان و نامزدهای مورد نظر خیلی محدود نیست.
زمان همه چیز را روشن می کند.

                                                    آریایی

لینک      نظرات ()      

مرده اسامه را به دریا انداختند نویسنده: م.و.ر - ۱۳٩٠/٢/۱٢
سی ان ان :جسد بن لادن به آب دریا انداخته شد
تصویر جنازه بن لادن
تصویر جنازه بن لادن
PHOTO/SABAH ARAR

تلویزیون جهانی "سی ان ان"، صبح دوشنبه، اعلام کرد جسد اسامه بن لادن، به دریا انداخته شد. جزئیات بیشتری در این زمنیه و مکان آن اعلام نشده است. اسامه بن لادن، رهبر القاعده، در جریان عملیات نیروهای آمریکائی در پاکستان کشته شد.

تلویزیون جهانی "سی ان ان"، صبح دوشنبه، اعلام کرد جسد اسامه بن لادن، به دریا انداخته شد. جزئیات بیشتری در این زمنیه و مکان آن اعلام نشده است. یک دیپلمات بلند پایه ایالات متحده آمریکا، تصریح کرد که تمامی آئین مسلمانان برجنازه اسامه بن لادن انجام شده است. همین منبع متذکر شد که نیروهای آمریکائی توجه داشتند که انجام آئین مذهبی مسلمانان برجنازه فرد فوت شده، اعم از غسل دادن جنازه در 24 ساعت اول پس از مرگ، و پوشاندن کفن بر جنازه، بسیار جدی و با اهمیت است.

باراک اوباما، رئیس جمهوری ایالات متحده آمریکا، امروز، دوشنبه، اعلام کرد نیروهای آمریکائی طی عملیاتی که به دستور مستقیم وی آغاز شد، اسامه بن لادن، رهبر القاعده و عامل حملات یازده سپتامبر را به قتل رساندند.

 ریس جمهوری آمریکا خاطرنشان کرد که جسد اسامه بن لادن در اختیار نیروهای آمریکائی قرار داردو اسامه بن لادن در پناهگاهی واقع در 10 کیلومتری اسلام آباد پاکستان، در منطقه آبوتاباد، به قتل رسید.

 باراک اوباما در سخنرانی امروز، به هنگام تائید خبر کشته شدن بن لادن تاکید کرد که جنگ آمریکا، جنگ با اسلام و مسلمانان نیست.

اوباما یادآور شد که همانگونه که جورج بوش، رئیس جمهوری پیشین آمریکا و رهبر پیشگام در جنگ با تروریسم پس از حمله یازدهم سپتامبر گفت  جنگ آمریکا علیه اسلام نیست. بن لادن یک رهبر مسلمان نبود. او قاتل بسیاری از مسلمانان بوده است.

در پی اعلام خبر کشته شدن بن لادن، هزاران نفر در اطراف کاخ سفید آمریکا، ابراز شادمانی کردند.

در واکنش به خبر کشته شدن اسامه بن لادن، رهبر القاعده، نیکلا سارکوزی، رئیس جمهوری فرانسه، ضمن قدردانی از پایداری ایالات متحده آمریکا ، کشته شدن رهبر القاعده را رویدادی بزرگ در نبرد جهانی علیه تروریسم برشمرد.

                                  ار اف آی فارسی

لینک      نظرات ()      

اسامه بن لادن برای چندمین بار کشته شد نویسنده: م.و.ر - ۱۳٩٠/٢/۱٢

رهبرالقایده  اسامه کشته شد.

دیروز خبر کشته شدن  رهبر شبکه تروریستی القایده و سازماندهنده حملات بر کاخهای تجارتی نیویارک درسال 2001 در یک پرید کنفرانس ازطرف اوباما ریس جمهوری امریکارسما  اعلان شد.

در گزارش که به زبان هولندی در پاین نشر شده آمده است که بن لادن در 100کیلومتری اسلام آبادپایتخت پاکستان دراببوتباتAbbottabat  در جریان یک حمله از طرف گروه کوچکی از نیروهای امریکای کشته شده وجسد آن نزد نظامی های امریکای است . در خبر آمده است که در خانه که شبه یک پایگاه تروریستی استحکام محکم داشت دور آن نیز موانع نظامی ساخته شده بود. با اطمنان پناه گاه اسامه شناخته شده بود حمله روز یکشنبه پیش از ظهرصورت گرفت . چندی پیش شخص ریس جمور امریکا به لیون پاترا وظیفه داده بود تا اسامه را یا بکشد ویا دست گیر کند.  در همان روزخبررکشته شدن اسامه را  به ریس جمهور امریکااعلان داشتند. در این عملیات طور که در خبر آمده است پسر بن لادن نیز همان جا کشته شده است. اوبا ما گفته جنگ مابا اسلام نیست و مسلمان ها هم قربانی حملات القایده بوده اند. جورج بوش با شنیدن این خبربه اوباما تبریک گفت و کلینتن نیز این خبر را پیروزی قوتهای امریکای  خواند.

شهردار نیویارک مایکل بلوم برگ گفت:امریکای ها به قول خود عمل کردند که گفته بودن  یا اسامه را می کشند ویا دستگیر می کنند.او کشته شدن اسامه را پیروزی مهم خواند. وامیدوار است خبر مرگ اسامه آرمش را به مردم که عزیزان خودرا از دست داده اند بر گرداند.

اوبا گفت: مرگ اسامه پایان همه مشکلات نیست ممکین خطرات متوجه ما ،امریکا ی هاباشد. ما باید هشیار انه عمل کنیم. در آخیرخبر آمده که مردم زیاد در اطراف کاخ سفید گرد امده اند و در حال خوشحالی اند

در پاین خبراز الجزیره را بزبان هولندی بخوانید

 

 

 

Osama bin Laden dood

Osama bin Laden dood

(Novum/AP) - WASHINGTON - Osama bin Laden, het meesterbrein achter de aanslagen van 11 september 2001 op de Twin Towers in New York is gedood in Pakistan. De Verenigde Staten zijn in het bezit van zijn lichaam. Dat heeft de Amerikaanse president Barack Obama op een persconferentie gezegd.

Een klein team Amerikaanse elitetroepen heeft de aanval op Bin Laden uitgevoerd. De aanval vond zondag plaats in de stad Abbottabat, zo'n honderd kilometer ten noorden van de Pakistaanse hoofdstad Islamabad. De leider van terreurorganisatie Al-Qaida werd gedood in een vuurgevecht, waarna zijn stoffelijk overschot werd meegenomen, zei Obama vanuit het Witte Huis. Met Bin Ladens lichaam wordt zorgvuldig volgens de islamitische regels omgesprongen, zo werd met nadruk gemeld.

Met zijn dood komt er een einde aan de klopjacht op Bin Laden. "Het recht heeft gezegevierd", aldus de president. "Zijn dood betekent niet het einde van onze inspanningen. Het lijdt geen twijfel dat Al-Qaida zal doorgaan met aanvallen op ons. We moeten en zullen waakzaam blijven", aldus Obama.

Obama zei dat hij opdracht tot de operatie gaf toen duidelijk was waar Bin Laden zich ophield. Bronnen zeiden dat die opdracht vrijdag kwam en dat de operatie zondagochtend werd uitgevoerd. Sinds november was er steeds duidelijker informatie gekomen over een huis dat als een bunker leek gebouwd, met hoge dikke muren en twee veiligheidshekken rond het terrein. De CIA kwam uieindelijk tot de conclusie dat dit de plek moest zijn waar de Al-Qaidaleider zich had verschanst.

Bij de operatie werd niet alleen Bin Laden gedood. Er werden nog drie mannen gedood, onder wie een van Bin Ladens zonen, zeiden bronnen.

Obama bracht zondagavond zijn voorgangers als president, George Bush en Bill Clinton, op de hoogte van Bin Ladens dood. Bush bracht een verklaring uit, waarin hij Obama feliciteerde. "Deze monumentale prestatie is een overwinning voor de Verenigde Staten, voor de mensen over de hele wereld die vrede willen en voor iedereen die op 11 september 2001 geliefden heeft verloren." Hij zei tevens dat de Verenigde Staten een niet mis te verstane boodschap hebben afgegeven: het maakt niet uit hoe lang het duurt, uiteindelijk zal het recht zegevieren.

De burgemeester van New York, Michael Bloomberg, zei dat de Amerikanen zich hebben gehouden aan hun belofte Bin Laden te doden of gevangen te nemen. Hij noemde het een 'uiterst belangrijke overwinning' voor het land en een eerbetoon aan de mannen en vrouwen in het Amerikaanse leger. Bloomberg zei te hopen dat het nieuws van Bin Ladens dood 'troost kan bieden aan diegenen die geliefden hebben verloren'.

Voor het Witte Huis heeft zich een mensenmenigte verzameld en wordt feestgevierd.

لینک      نظرات ()      

گپ یک تاجیک افغانستانی نویسنده: م.و.ر - ۱۳٩٠/٢/۱٠


 

 

 

خواهان khahan

نویسنده: سنگابی - ۱۳٩٠/٢/۱٠

 

نوشته شده توسط نیزک   
پنجشنبه, 08 اردیبهشت 1390

 

اوغانیسم تا تمام این سرزمین را اوغانیزه نکند زبان تمام اقوام این سرزمین راپشتونی نسازد و تمام قدرت را به قبیله خواص بر نگرداند تمام رهبران و شخصیت های دیگر اقوام را از دم تیغ عبدالرحمنی تیر نکند و تمام قلم بدستان شاعران و سیاسیون دیگر اقوام را خسی نکنند . به فرموده کرزی ایلا دادنی نیستند.

 

 

 گپ یک تاجیک افغانستانی سالها اسیر،آواره و متهم به ستمی گری

نویسنده : نیزک .

هم مهنان عزیز و پاک نهاد ترین داد خواهان هم فکرم. درود سلام، تندرست تمام شما را از بارگاه پرودگار تمنا داشته و پیروزی حق را بر باطل آرزو می کنم. امروز ها سخن در نبود ونداشتن رهبر کلان وبزرگ تاجیک های افغانستان میرود. ودرد دلهای را نیز الم برداران و اهل دانش وسیاست در مورد نبیشته اند که به نظر من از حقیقت بدور نیستند. من هم فکر می کنم نبود یک رهبر توانا بعداز شهادت آمیر صاحب همه مارا می آزارد که باید همه در این راستا بی اندیشیم . من هم خودرا در این کمبودی و نارسای شریک دانسته خواستم تا در مورد داشته ها و گپ هایم را با شما عزیزان در میان بگذارم . با کمال احترام وعرض ادب به شما خواننده ی گرامی .
هر کسی بخواهد رهبریت تاجیک ها را به عهده بگیرد این مقام ومنزلت آنقدر آسان نیست . از هفت خوان رستم و حتی از حیات خود باید گذشت .دشمن ناتوان نیست و کم تجربه هم نیست ،دشمن ما ودشمن فرهنگ ما 267 ساله است و از تجارب های استبدادی و شیطنت های زیر ریش های دراز و شمله های چند قاته برخوردار ست متاسفانه ما با دشمن کارکشته روبرو هستیم .تاجیکی اگر بخواهد با این دشمن دیرینه ،سخت جان وجاهل دست وپنجه نرم کند.باید از هفت خوان رستم چه که از جزیره سرندیب هم بگذرد . تا اعتماد تمام غیر اوغان هاو اوغان های غیر سمسوری را کمایی کند . چون ما در عصر انترنیت از یکطرف و از طرف دیگر در عصر تردید قرار داریم ، ما از اعمال سران مان با هر کس به دیده شک می نیگریم . باوری های ما را دولت مداران و قدرت مداران قبیله گرا به نسبت کشانیدن عام کشور به فساد ودخیل اشخاص در دست داشتن انواع از فساد کاسته ومارا نسبت به آنها بدبین نموده اند . سران پاکیزه مارا سربریده اند و اشخاص دلسوز و غریب پرور و وطن پرست را ترور شخصیت نموددر دید مردم دور از فن ساسیت بدنام کرده اند .من به شخصیت های که می خواهند اعتماد مردم افغانستان را از پشتون وتاجیک وازبک وهزاره بدست بیاورند چنین پیشنهاد دارم: تا دیر نشده به میدان برایند و از سرمال وجان بگذرند و برای نمایش حقیقت سرگردان ما آماده گی نشان بدهند . دل سردی ها را به دل گرمی تبدیل کنند .
از گپ های مفت و بی فایده و از شعارها فریب دهنده ی که در نتیجه ما خود وخویشتن را بازی خواهیم داد بگذرند .از شعارهای وحدت ملی دروغی در نبود یک ملت واحدوحرفهای دپلوماسی و نرم و خوش خدمتی بگذرند . هزار بار ما به قوم اوغان برادر کلان خطاب کنیم اوغان ملتی ها، سمسوریها ،خلقی ها طالب ها ولروبر خواهان تصمیم خود را گرفته اند .وهر گز ازخواسته های فاشیستیشان یگ گام به عقب نمی روند.شب روز که در وصف اسلافشان مداحی کنیم بابا، ولاحضرت ،نیکه، غازی، قهرمان، نمیدانم چه وچه القاب شان بدهیم ،شب روز سرودی اوغانی بخوانیم و تمام عمر نوحه گری کنیم و در تما محافل خوشی وغم مان اتن اوغانی کنیم.
اوغانیسم تا تمام این سرزمین را اوغانیزه نکند زبان تمام اقوام این سرزمین راپشتونی نسازد و تمام قدرت را به قبیله خواص بر نگرداند تمام رهبران و شخصیت های دیگر اقوام را از دم تیغ عبدالرحمنی تیر نکند و تمام قلم بدستان شاعران و سیاسیون دیگر اقوام را خسی نکند . به فرموده کرزی ایلا دادنی نیستند.
شاید دوستان با این فکر من مخالف باشند . اما ناگفته نباید گذاشت .که این یک حقیقت است و از چشم دنیا پنهان نیست بعضی از سران اقوام غیر اوغان که خود را به نافهمی می زنند ویا یک رقم کوشش میکنند تا این جنایات در حال عملی شدن را پنهان نگه داردند و کوشش می کنند تا این دهشت ووحشت زمین سوخته را کم رنگ نشان بدهند از یک حالت بیرون نیستند .که خود غرق فساد شده و اسناد معتبر از فسادشان را سمسوری ها دارند وبرای نیگه داری مقام ومنزلت در حال ذلیلی خویشتن اند.
عزیزان من آخیر خط است یا از تاریخ ، زبان ،افتخارات تاریخی ، هویت وملت تان گذشته اوغان می شوید. یا زن ومرد رستم داستان وار به میدان برامده از هست ونیست تان دفاع می کنید. من از شما نمی خواهم خود را انتحار کنید و یا خودرا بکشتن بدهید یا خدای ناخواسته کسی را بکشید نخیر !!! حد اقل یک صدا هم آواز و هم بسته شوید.در وحدت ویک پارچه گی صدایتان را دربرابر این همه اعمال شوم وتوهین آمیز بالا کنید .بس است ،حزب سازی بس است، سازمان سازی بس است ،انجمن سازی بس است ،ویبلاگ سازی بس است،ویبسایت سازی بس است مقاله نویسی بس است، طنز نویسی وشعرسرای بس است بس بس بس . برایبد در میدان برایبد  و در خیابان ها وکوچه وبازار برایید صدای خود را بلند کنید. شهیدان ما راهی راکه برای ما برگزیدند و خون های پاک خودرا برای رهای ما، تاریخ وهویت وزبان ماریختند ارواح آنهااز قلعه ها بلندهندوکش وپامیر به سوی ما نظاره کرده میگویند که دریغ بر این رهروان راه ما که حالا در قیصه جمع کردن و پرکردن جیب های خالی خود اند . ما باید کاری کنم تا آنها آرام بخوابند و به ما وخود لعنت نکنند. در خاتمه هیچ داد خواه وحق طلب برای خوش سازی و دلداری هیچ کسی حق ندارد از حق ما بگذرد. وحق مارا برای خواست های شخصی و خانواده گی بکسی ببخشد. خواست ما وحق ما روشن وتعریف شده است این نه توهین ،است نه تحمیل است،نه تحقیر است، نه زور گوی است ،نه قلدری است،نه تعصب وزورگری.چنان که ما به حق دیگران احترام داریم از همه می خواهیم تا به حق ما هم احترام بگذارند. حق ما هویت ما ، زبان ما، دین وآین ما، تاریخ ما و افتخارات کهن تاریخی ماست .عدول از این خواست ها برای هرکسی که خود را وارث تاریخ پرگهر ایران باستان ، خراسان دیروز و افغانستان امروز و باختران ویا هرچه دیگرفردا میداند کفر مطلق است.
نیزک

                                       برپرفته از ویبلاگ خواهان

لینک      نظرات ()      

سخنگوی طالبان: خاک حفر تونل فرار زندانیان را فروختیم نویسنده: م.و.ر - ۱۳٩٠/٢/۸


    فرار طالبان و شک وتردید ها

سال ٢٠٠٢ هنگامی که حملات پی در پی بمب افکن های نیروهای ائتلاف، طالبان را نفس گیر کرده بود، فرماندهان طالبان در مصاحبه‌های خود با رسانه ها همواره بر یک نکته تاکید می کردند و معمولا می گفتند که این نامردها (اشاره به نیروهای ائتلاف بین المللی) از هوا می زنند، اگر در زمین بودند نشان می دادیم جنگ یعنی چی.

بعد از سال ٢٠٠۵ روز به روز دامنه درگیریها گسترش یافته است و اگر نتوان به صراحت گفت که ابتکار جنگ به دست طالبان است حداقل می توان گفت در رویایی زمینی طالبان نزدیک به هفت سال است که از خود مقاومت نشان داده و در مواردی نیز ضربات سنگینی به نیروهای ائتلاف زده اند.

حمله به وزارت دفاع، کشتن چند تن از فرماندهان پلیس، رخنه در صفوف نیروهای امنیتی، کشتن چندین مقام محلی دولتی، از اقدامات اخیر طالبان است چیزی که حداقل در ذهن و روان مردم عادی شک و شبه ای برای قدرت روز افزون طالبان باقی نگذاشته است.

هفته پیش وقتی یک مهاجم توانست خود را تا نزدیک دفتر وزیر دفاع افغانستان برساند، انتقادها از دولت در رسانه های داخلی به اوج خود رسید. اما واکنش به این حادثه بطور عمده باز این بود که مهاجمان انتحاری و افرادی که از جان و زندگی خود گذشته اند هرکاری می توانند بکنند و قادر هستند برای رسیدن به اهداف خود از روشهای خشن مانند بمبگذاریهای انتحاری نیز استفاده کنند.

اما وقتی خبر فرار ۵۴١ زندانی طالبان از زندان قندهار منتشر شد، طالبان در عمل نشان دادند که علاوه بر انجام عملیات خشونت آمیز، آنها قادر به انجام اقداماتی پیچیده با برنامه ریزهای دراز مدت نیز هستند.

به عبارتی آنها نشان دادند در حالیکه که قادرند با استفاده از زور و عملیات انتحاری به وزارت دفاع حمله کنند، همچنین می توانند ٣۶٠ متر زمین را با چنان دقتی حفر کنند که انتهای آن مستقیما از یکی از سلولهای در زندان قندهار سر درآورد که زندانیان طالبان که در آن محبوسند.

این اقدام طالبان تاثیر تبلیغاتی زیادی نیز برای آنها دارد.

سخنگویان امنیتی دولت افغانستان در ساعات اولیه انتشار گزارشها، شاید تنها کاری که توانستند بکنند این بود که تلفنهای خبرنگاران را بی پاسخ گذاشتند و وحید عمر سخنگوی رئیس جمهوری آنرا "یک فاجعه" خواند.

اگر چه آسمان افغانستان هنوز در اختیار نیروهای ائتلاف، ناتو و دولت افغانستان است، اما آیا زمین، در این بازی بزرگ در اختیار طالبان نیست؟ آیا طالبان 10 سال پیش درست می گفتند که اگر جنگ زمینی شود آنها به این سادگی شکست نخواهند خورد؟

طالبان (عکس از آرشیو)

طالبان با اقدام زندان قندهار نشان دادند که قادر به انجام عملیات پیچیده نیز هستند

از نخستین ساعات پخش خبر فرار زندانیان طالبان از زندان قندهار، اما و اگرهای زیادی در مورد این اتفاق مطرح شد، آیا واقعا چنین چیزی ممکن است؟

آنگونه که ذبیح الله مجاهد، سخنگوی طالبان می‌گوید، فرار طالبان از ساعت یازده شب تا سه صبح طول کشیده، و کسی از زندانبانان و مسئولان زندان خبر نشده است. به گفته او دولت زمانی از وقوع حادثه مطلع شد که طالبان خبر را برای رسانه‌ها و خبرنگاران مخابره کردند.

آقای مجاهد می گوید تونل چنان کنده شده است که آدمها بدون آنکه قد خم کنند می توانند وارد آن شوند و راه بروند. او می‌گوید صدها تن خاک حاصل از این تونل را بار لاری‌ها (کامیونها) کرده و به شهر برده و فروخته اند.

تنها یک تاکتیک نظامی؟

ذبیح الله مجاهد در گفت و گو با بی بی سی هرنوع همکاری زندانبانان و یا مسئولان زندان با طالبان در اجرای این برنامه را رد می کند، آیا واقعا غفلت نیروهای امنیتی افغانستان این قدر عمیق است؟

اینها و دهها سوال دیگر هنوز بی پاسخ است؛ یعنی مقام های دولتی رسما به این سوالات پاسخی نداده اند اما مردم در گفت و گو با خبرنگاران، شبکه های اجتماعی چون فیس بوک و وبلاگ‌های خصوصی شان این را یک بازی سیاسی خوانده و اظهار نظر کرده اند که تونل ٣۶٠ متری برای فرار طالبان را مهندسان سیاسی طراحی کرده اند نه طراحان نظامی.

این گمانه زنی ها نیز در میان افغانها مطرح است که در واقع با اجرای این طرح دولت به خواست طالبان مبنی بر آزادی زندانیان طالبان به عنوان پیش شرط مذاکره پاسخ داده است.

هنوز برای هر نوع قضاوتی زود است ولی پاسخ به این سوال نیز ساده نیست که چطور ممکن است برنامه ای با چنین دقت و پیچیدگی توسط گروه طالبان طراحی و اجرا شود و دولت و نیروهای بین المللی بویی نبرند؟

چه این گمانه زنی ها درست باشد و چه ادعای طالبان، ماحصل یکی است و آن اینکه طالبان را نمی توان دست کم گرفت پیروزی بر آنها در جنگ، به این سادگی ها و زودی ها ممکن است مقدور نباشد. پاسخ تفنگ و تدبیر طالبان را باید با سیاست و در میدان مذاکره داد. آما آیا دولت می خواهد به چنین چیزی برسد؟

پاسخ این سوال و خیلی سوالات دیگر هنوز نا روشن است.

                                                بی بی سی

لینک      نظرات ()      

رخصت یا فرار ویا هردو نویسنده: م.و.ر - ۱۳٩٠/٢/۸
واکنش ها در مورد فرار طالبان از زندان قندهار
REUTERS/Yuri Cortez
نوشتۀ عزیز احمد فرد

ریاست جمهوری افغانستان اعلام کرده است که طالبان زندانی در قندهار، برای فراراززندان، از کمک درداخل زندان مستفید شده اند، و مفسرین سیاسی، متعاقب این عمل موفقانۀ طالبان، فرضیه های زیادی را مطرح میکنند.

ریاست جمهوری افغانستان، براساس یک گزارش وزارت داخله، گفته است که، درحالیکه تونلی را که طالبان حفر کرده بودند، دریک سلول زندان منتهی میشد، زندانیان سلول های دیگراین زندان، بدون مستفید شدن از همکاری در داخل زندان، نمیتوانستند فرار کنند. همچنان، درحالیکه طالبان تصریح کرده اند که برای انجام این فرار پنج صد زندانی، حدود پنج ماه را صرف حفراین تونل و آماده گیری برای این فرار کرده اند، و 500 طالب، بعد از فرار از راه این تونل سه صد متری، با موتر (اوتوموبیل) به جای دیگری منتقل شده اند، مسئولین میگویند که حفر تونل، و انتقال این 500 شخص، نمیتوانست از انظار عامه، و بخصوص مسئولین امنیتی، دور بماند. وزیر داخله اضافه میکند که خانه ایکه در آن تونل را حفر کرده بودند، دو و نیم ماه قبل از این واقعه، توسط پولیس بازرسی شده بود.

واکنش های زیادی درین مورد شنیده شده است. صحبت ازین است که حکومت حامد کرزی، که قبلاً هم مشروعیتش ضعیف بود، با این موفقیت طالبان، بیشتر از پیش مشروعیت خود را میبازد. در مورد اینکه آیا یک همچنین عملی، بدون کمک مسئولین زندان، ممکن است، یا خیر، یکی از دیپلومات های سابق افغانستان، بنام احمد سعیدی میگوید که حفر تونل بدون اینکه کسی بفهمد، ممکن است و درگذشته سوء قصد های به این طرز صورت گرفته است. و از سوی دیگر، سوء قصد های قبلی نشان میدهد که طالبان درصفوف نیروهای امنیتی افغانستان رخنه کرده اند.

ولی استاد احمد مسعود، استاد دردانشگاه کابل میگوید که احتمال دارد حکومت به این دلیل درمورد فراراین افراد چشم پوشی کرده باشد که بتواند پیش شرط طالبان برای مذاکره را، که آزاد کردن زندانیان بود، بصورت غیررسمی ادا کند.

 فارسی اف آر آی

لینک      نظرات ()      

ما اوغان نیستیم ونخواهیم شد نویسنده: م.و.ر - ۱۳٩٠/٢/٦

ما افغان نیستیم؛ ما تاجیک، هزاره، اوزبیک، تورکمن، بلوچ و...هستیم

 فرستنده: منتقد گمنام

ما افغان نیستیم؛ ما تاجیک، هزاره، اوزبیک، تورکمن، بلوچ و...هستیم

دولت با تذکره الکترونیکی هویت ما را جعل می کند

طبق خبر کابل پرس در تاریخ 16 دسمبر، حکومت افغانستان از طریق وزارت مخابرات کشور بوسیله یک شرکت خصوصی بنام گراند تکناولوژی رسورس مربوط به شخصی بنام میرویس علیزی از نزدیکان امیرزی سنگین برای ایجاد وصدورتذکره الکترونیکی قرارداد صد ویک ونیم میلیون دالری را به امضا رسانیده است. این شرکت با توجه به رابطه نزدیکش با شخص امیرزی سنگین سرپرست کنونی وزارت مخابرات چندین پروژه های پرمنفعت آی .سی. تی را با مبالغ هنگفت از وزارتخانه های مختلف درانحصار خود درآورده است.

قرارمعلوم وزارت مخابرات بزودی تذکره های الکترونیکی را جاگزین شناسنامه های فعلی می کند ومی خواهد بزودی کارت های هویت بدیل تذکره را درچند ولایت کشوربطورامتحانی توزیع نماید. دراین تذکره ها ملیت همه اقوام کشور، افغان ذکرشده وصرفا به زبان پشتواست درحالیکه طبق قانون اساسی، دری وپشتو زبانهای رسمی کشورهستند. درین کارتهای شناسنامه ، شهرت شخص بدون آنکه ملیت متعلق به آن درنظر گرفته شود، همه را افغان نامگذاری کرده است. درصورتی که کلمه افغان درطول تاریخ جبرا ازطرف یک قوم بالای دیگراقوام تحمیل گردیده و وسیله ای برای برتری جویی قومی سرکوب دیگراقوام کشور بوده است. نامگذاری افراد تمام اقوام ساکن کشوربنام یک قوم ، باعث تخریش اذهان عمومی اقوام دیگر کشور و تعمیق خصومت ها بین اقوام خواهد شد.اینگونه اعمال خلاف منافع ملی بوده و درهیچ نقطه دنیا تجربه نشده است که نام یک قوم خاص بالای سایر اقوام تحمیل شود.

درهمسایگی افغانستان نیزکشورهای قراردارند که دارای نام یک ملیت است ولی درتذکره تابعیت هریک ازاتنیک ها تعلق قومی شان تسجیل می شود. درافغانستان هیچ قومی نمی خواهد دربدل اضمحلال هویت عینی قومیش، نام قوم دیگری را بپذیرد. اما وزارت مخابرات افغانستان بنا برتعصب، زبان فارسی دری را خلاف احکام قانون اساسی کشورازتذکره الکترونیکی حذف نموده است .پروژه ی حذف زبان فارسی دراسناد وزارت مخابرات افغانستان با روی دست گرفتن پلان تغییرهویت قومی و زبانی اقوام افغانستان که منجر به اضمحلال هویت اتنیکی اقوام غیرپشتون کشور می شود، نه تنها تنفر قومی ، نژادی ، زبانی ، دینی و مذهبی را ترغیب می کند بلکه این عمل ناجایز و سرکوبگرانه دولت کنونی نیز محسوب می گردد. افغان خواندن اقوام غیر افغان ازقبیل تاجیک ها، هزاره ها و ازبک ها و سایرترکتباران افغانستان غیر قابل قبول است.

درتصویر بالا نمونه ای از تذکره الکترونیکی به زبان پشتو را با هویت افغان مشاهده می نمایید

جعل و حذف هویت قومی اقوام محروم و تحت ستم افغانستان پیشینه بیش از یک قرن دارد که درین سرزمین آغاز شده است. واژۀ « افغان» در قرن دهم بکار رفته و به تدریج مفهوم آن وسیع تر شده است تا اینکه در قرن هژدهم حاوی کلیه پشتون های کشور گردید ه است. تا جایی که در قرن دهم هجری نام تمامی قبایل ابدالی وغلجائی را در برگرفت. این اسم از نخستین زمان کاربرد آن به قبیله ویا قبایل پشتون که درآغازعمدتاً دروادی رود سند ونواحی کوه های سلیمان می زیستند اطلاق می شد. چون واژه «افغان» در اصل به قوم «پشتون »گفته شده و اطلاق آن بالای اقوام غیر پشتون نابجا و در تضاد با منافع ملی است.استفاده ازنام «افغان» به افراد متعصب و ملیت گرا حق می دهد، تا خود شان را باشنده گان اصلی افغانستان بنامند و به ساکنان دیگر کشور هیچ گونه امتیازی قایل نباشند. ولی ظاهر شاه، خود و اکثریت خاندان سلطنتی او که مربوط به قبیله محمدزائی ها بودند با تکلم بزبان پشتومشکل داشته و هیچ آشنایی با آن نداشتند.

درجریان سالهای تداوم جنگ جهانی دوم درافغانستان تحت تأثیر ایدیولوژی نازیسم در دستگاه سلطنتی ظاهرشاه، هاشم خان و شاه محمود خان تئوری برتری نژادی پشتون ها را بردیگر اقوام افغانستان بشدت تطبیق می کردند که، افراد عالیرتبه کشوری و نظامی از جواسیس استخبارت آلمان ومبلغان تیوری نازیسم درافغانستان درسال 1942 م بودند. چنانچه زمامداران انحصارگرای افغانستان، ظالمانه کوشیده اند که با کتمان هویت های زبانی، فرهنگی واجتماعی سایراقوام کشور، تسلط فرهنگی، نمادهای هویتی ونیازهای سیاسی یک قوم خاص را بصورت یکجانبه برهویت های اقوام دیگر تثبیت نمایند. با تعقیب این سیاست برتری خواهانه تک قومی و ایدئولوژیک ساختن این تفکرقوم گرایانه در دوره هفتم شورا، حزب افغان سوسیال دموکرات توسط غلام محمد فرهاد مشهوربه پاپا غلام با الهام از نظریات نازیزم آلمان وقت تاسیس شد که بعدا این حزب بنام حزب افغان ملت یاد گردید. این گروه اکنون نیز داعیه داران این تفکرفاشیستی حزبی بنام افغان ملت را که بوسیله احدی وزیرتجارت فعلی رهبری می شود دنبال می کند. این حزب دربدنه اصلی تیم حاکم نقش بسیار پر رنگ و تاثیرگذاردرسیاستهای جاری دولت دارد. می توان نقش حزب افغان ملت را در ایجاد تذکره الکترونیکی جدید موثر وعمده دانست که این حزب کلمه افغان را می خواهد مانند گذشته بالای اقوام محروم کشور تحمیل نماید.

در نتیجه ی پیشبرد این سیاست، برتری خواهانه قومی درافغانستان نه تنها هویت ملی زمینه ی بلوغ وتکامل عینی پیدا نکرده ، بلکه پراکندگی قومی واجتماعی را گسترده نموده است .تشدید تعارض های قومی میان کوچی ها و اهالی ساکن محلی ونداشتن تذکره باعث گردیده که آمار دقیقی از شمار نفوس جمعیت این گروه پشتون ها، بدرستی دردست نباشد واین گروه بعنوان شهروندان بدون تابعیت وتذکره ازیکسو و بدون تمکین به تکالیف شهروندی، همواره ازحقوق وامتیازات سیاسی واقتصادی خاصی برخودارباشند. ولی نظام های حاکم از آنها همواره به مثابه یک اهرم فشارسیاسی علیه سایر اقوام مسکون استفاده می نمایند. باید هرچه زودتر آماردقیق جمعیتی این گروه خانه بدوش و پروسه اسکان دایمی آنها فراهم شود. حکومت های دیکتاتوری تک قومی افغانستان درکنار حذف زبان فارسی و تورکی و دیگر زبان های اقوام محروم افغانستان و آتش زدن کتابخانه ها، آثار فرهنگی، آثار تاریخی و نشانه های هویتی اقوام محروم را تخریب یا غارت کردند ودرجریان دهه های اخیر، این جعل و حذف هویت، با پاکسازی قومی، نسل کشی، کوچ اجباری، غصب زمین و تبعیض همراه بوده است.

افشای این مسایل با هدف جلو گیری از گسترش توطئه های قبیله پرستانۀ موجود در جامعه که ریشه در گذشته های خونین وغیر انسانی حاکمیت های قبیلوی دارد، بارجوع منطقی به حل این معضلات تاریخی در شرایط فاجعه بار کنونی کشور صورت می گیرد. همزیستی انسانی مجموع اقوام وملیت های ساکن این سرزمین در گرواز بین بردن تمایلات قدرت طلبانۀ انحصاری و برتری جویی های نژاد پرستانه در دولت فعلی قرار گرفته است. قبیله پرستی بزرگترین مانع توفیق دموکراسی بردیگرعوامل بازدارندۀ دموکراسی درین کشورمی باشد که دشمنان داخلی وخارجی مردم ومیهن ما ازآن استفاده های زیادی را درجهت ایجاد نفاق، در روابط با همی اقوام وملیت های ساکن کشور وبهره برداری به عمل می آورند.

درحالی که مشخص شدن هویت دقیق اقوام و ملیت ها و پیروان مذاهب مختلف ، در تذکره شهروندی که تصویر روشنی از بافت قومی و مذهبی جامعه ی افغانستان ارائه می دهد، موجودیت هویت قومی ومذهبی اقوام محروم فراموش شده بعنوان شهروندان دارای حقوق شهروندی را هویدا می کندو این روحیه زمانی شکل خواهد گرفت که همه بدنبال نهادینه سازی ارزشهای هویت ساز و متحد کننده ملی باشند. آن هم با توزیع عادلانه قدرت و ثروت و بدست آوردن اعتماد ملی و تقویت روحیه هم پذیری وهمگرایی ملی استوارباشد و ساختن نظام سیاسی بر مبنای رسمیت یافتن هویت، شخصیت حقوقی وحقیقی و مشارکت عادلانه ی اقوام با تعیین فیصدی جمعیت شان می تواند راه مناسب و مطمئنی برای استقرار عدالت سیاسی بوده باشد.

دولت افغانستان نباید اشتباه کند که تغییر هویت اتنیکی اقوام به مفهوم شرط ایجاد ملت نبوده بلکه می تواند سرآغاز تشدید اختلافات قومی جدید درافغانستان باشد .نباید مردم را وادار نمود تا به عنوان آخرین علاج برای دفاع ازهویت خود به مخالفت برضد ظلم و فشار مجبور گردند. بنا براین باید تفاوت ها را پذیرفت و هویت های مختلف درجامعه وروحیه هم پذیری، توافق وتنوع خواهی را تقویت کرد نه تحمیل هویت تک قومی و زبانی بردیگراقوام افغانستان. برای تهیه تذکره جدید سرشماری دقیق وعلمی با متودهای نوین فنّی و با نظارت وحمایت مجامع بین المللی وسازمانهای بی طرف جهانی درافغانستان نخستین شرط برای اجرای پلانهای کلان در امور حاکمیت، در این کشور می باشد اگر هر نهاد یا گروهی بدنبال تحمیل تمایزات فرهنگی و زبانی یا آئینی شان بر توده مردم و روح جمعی جامعه باشد نه تنها وحدت و انسجام ملی شکل نخواهد گرفت وبلکه وحدت ملی در کشور به فراموشی سپرده خواهد ش

 

لینک      نظرات ()      

تذکره تابعت اوغانی نویسنده: م.و.ر - ۱۳٩٠/٢/٦

تذکرۀ تابعیت الکترونیکی با تحمیل ملیت "افغان = پشتون" برای اقوام غیر پشتون یا تدوام (...)

تذکرۀ تابعیت الکترونیکی با تحمیل ملیت "افغان = پشتون" برای اقوام غیر پشتون یا تدوام نیرنگ های پشتونیزه کردن کشور

فراخوان فدراسیون فرهنگی تورکان افغانستان از کافه مردم کشور در رابطه با توزیع تذکره الکترونیکی با ثبت ملیت افغان = پشتون

هویت، تاریخ، فرهنگ و زبان

توزیع تذکرۀ تابعیت الکترونیکی با تحمیل ملیت "افغان = پشتون" برای اقوام غیر پشتون یا تدوام نیرنگ های پشتونیزه کردن کشور کثیرالملیة سرزمین افغانستان در گذشته و امروز، آن حقیقت مسلمی است که تاریخ این سرزمین بر بنای موجودیت آن شکل گیری نموده وهیچ کسی به هیچ عنوانی نمیتواند ازآن انکار نماید، مگر کوردلان وارونه نگری که همه چیز را از دریچۀ منافع خود نگاه نموده و مفهوم حاکمیت انحصاری قبایل منسوب به افغان = پشتون را طی سده های اخیر، خواهان تحکیم و مشروعییت بخشی، از طریق تعمیم جبری و غیر منطقی هویت «افغان» برای همه و امحای غیر مستقیم ترکیب چندین ملیتی کشور ما میباشند.

هرچندی که تلاش های تعمیل این سیاست در گذشته ها ازهرطریقی که صورت گرفته، معروض به ناکامی و یکی از عوامل اساسی ترویج بلا انتهای نفاق و تفرقه در بین باشندگان مجموعی این سرزمین بوده است، ولی هژمونیسم قبیله پرست افغانستان که اوج رشد ذهنی ایشان، تا به امروز هم از حد خود برتر بینی وعظمت طلبی های کاذب، بر بنیاد تصورات قرون وسطایی، بالاتر نمی رود، و ازهیچ درس آموزندۀ روزگار، هیچ چیزی را که ضرورت زندگی باهمی مجموع باشندگان این کشورنیازمند آن میباشد نمیآموزند، همواره و به اشکال مختلفی تلاش نموده و مینمایند که با استفادۀ سوء از نام افغانستان که یک نام تحمیل شدۀ استعماری توسط انگلیسها، در زمان زمامداری شاه شجاع ابدالی برای کشور ما میباشد، هویت نژاد پرستانه وعظمت طلبانۀ افغان = پشتون را برای مجموع باشندگان این سرزمین تعمیم، و از این طریق موجودیت اقوام و ملیت های دیگر را محکوم به نابودی نموده، یا حداقل درحد اقلیت های کوچک و غیر قابل محاسبه در معادلات روزمرۀ سیاسی و اجتماعی کشور تقلیل دهند.

ظاهراً تا به امروز قبیله پرستان حاکم در کشور، آنچه را که در آرزوی آن بودند، بصورت نسبی دراحصائیه دهی های خود به ملل متحد و دیگر منابع بین المللی که هیچ منبعی بجز از ارقام و احصائیه های ترتیب شده از جانب وزارت داخلۀ دولت های قبایلی دراختیارایشان نبود بدست آورده وتا مدتها جامعۀ جهانی را با معلوماتهای جعلی اکثریت بودن افغانها = پشتونها درین کشور، بر اساس آنچه در اثنای توزیع تذکرۀ نفوس، در گذشته ها جبراً انجام داده بودند و اکثریت افراد وابسته به غیر پشتون ها را بدون در نظر داشت رأی و ارادۀ آنها، در ستون ملیت ویا قوم افغان = پشتون وانمود مینمودند، فریب دادند. ولی در عمل افراد هیچ قومی از اقوام اوزبیک، ایماق، بلوچ، تاجیک، تورکمن، تاتار، هزاره، ، پشه یی، نورستانی، قزلباش، قرقز، عرب وغیره در قلمرو افغانستان امروزی، آگاهانه خود را افغان = پشتون بحساب نیاورده و هر یکی از آن واحد های اتنیکی بصورت طبیعی و انسانی تلاش نمودند که از هویت حقیقی و طبیعی خود در برابر این هجوم غیر انسانی دولت های قبایلی دفاع، و در برابر انواع دسایس منجمله افغان = پشتون سازی مقاومت نمایند.

در نتیجه تعمیل دنباله دار سیاست پشتونیزه نمودن کشور با شراکت دلالان سیاسی معامله گر و عناصر مزدور، چاپلوس و مقام پرست از اقوام دیگر کشور، با سو استفاده از نام افغانستان، نه تنها هیچ حاصلی به نفع اهداف و برنامه های پشتونسالاران ببار نیاورد، بلکه تخم نفاق وعدم اعتماد عمیقی را در بین باشندگان مجموعی این سرزمین بذر نمود که ریشۀ اساسی بزرگترین بدبختی ها تا به امروز هم از سرچشمۀ آن آب میخورد.

در شرایط دشوار و پیچیدۀ امروزی کشور نیز، پشتونسالاران مدرن یکبار دیگر با استفاده از همان سلاح کهن و شیوه های جدید، و بکارگیری خائینانۀ آن اختیارات دولتی مملکت که در قبضۀ خود دارند، در جهت استحالۀ هویت حقیقی افراد و گروه های وابسته به اقوام و ملیت های مختلف این کشور محیلانه وبی شرمانه وارد صحنۀ کار و زار گردیده و بازی اغوا گرانۀ ناکام، در تاریخ این سرزمین را، با تهیه وتوزیع کارت های الکترونیکی تابعییت راه اندازی نموده اند، ولی حقیقت این است که این نیرنگ ها دیگر کهنه شده و مردم متعلق به اقوام و ملیت های مختلف این سرزمین که از عمق بلا های مهیب تری، در دوره های گذشته زمامداری قبیله سالاران، در نبود کوچکترین امکانات دفاعی از حق و حقوق انسانی خویش، توانسته اند پاسدار بقای هویت های متعلق بخویش باشند. در امروز و فردا که شرایط جامعه از بیخ و بن تغییر خورده، و سیل توفندۀ زمان مهر جبری تحول و تغییر را با وجود مقاومت های مذبوحانۀ قبیله سالاران وارد عرصه های مختلف زندگی مردم نموده است، تحقق این آرزوی باطل محافل حاکمۀ شئونیستی بکلی محال است.

بدبختانه تا جاییکه حقایق جاری نشان میدهد، قبیله سالاران امروزی کشور ما نیز همانند اسلاف خویش خواهان ادامه همان سیاست های کهن با ترفند های جدید بوده و از آموزه های تلخ روزگار هیچ تجربۀ مثبتی را خواهان آموختن نمیباشند.

هر انسان با بصیرتی درین کشور بخوبی میداند که مشکل اساسی دیروز، امروز و فردای این سرزمین مرتبط با اکثریت یا اقلیت بودن پشتون، تاجیک، هزاره، ازبیک، تورکمن نورستانی، بلوچ، پشه ای، هندو، سیکهه وغیره نبوده، بلکه درنبود یک سیاست ملی و انسانی دولت ها، در جهت حفظ حق خود بودن و باهم بودن عادلانه و دور از برتری طلبی های مجموع باشندگان این کشور در کنار همدیگر نهفته است که اگر در گذشته عدم رعایت آگاهانه و پلان شدۀ چنین سیاست حیاتی از جانب دولتها، باعث خلق شدن این همه بدبختی و نفاق در بین باشندگان این کشور گردید، در آینده مسلماً عواقب بدتر ازین را هم که غیر قابل پیش بینی و تا سرحد ازهم پاشیدن این سرزمین به مثابه یک دولت، ممکن است انکشاف نماید، از نظر دور نباید داشت که رسیدن کار بدان مرحله خود فاجعۀ عظیم ومسئولیت آن هم بدوش قبیله سالاران حاکم در کشور خواهد بود.

بناءً مسألۀ چاپ و توزیع کارت های جدید تابعیت الکترونیکی با ثبت هویت تقلبی "افغان = پشتون" برای اقوام غیرپشتون، واضحاً ادامۀ همان تلاشهای گذشته با بکارگیری شیوه های مدرن و تکامل یافته ترآن است که مسلماً این هموطنان عظمت طلب و انحصار گر ما میخواهند، آنچه را که طی سالیان متمادی با استفاده از زور، تهدید، تاریخ سازی های جعلی، فریب دادن مردم ساده و بیسواد در اثنای توزیع تذکرۀ تابعییت، راه اندازی جنگ ها، پاک سازی های قومی وهزاران حیلۀ دیگر موفق به تحقق آن نگردیدند، اکنون با بکارگیری سلاح مدرن و استفادۀ سوء از نام تخنیک الکترونیک بر آورده سازند.

فدراسیون فرهنگی تورکان افغانستان در حالیکه از مشاهدۀ تداوم این گونه سیاست بازی های مزورانه و عوامفریبانه وغیر انسانی درین شرایط دشوار تاریخی، به شدت متأسف بوده و حاصل آنرا به نفع هیچ یکی از اقوام و ملیت های کشور ما نمیداند، از مردم سراسر کشور صمیمانه تقاضا بعمل میآورد که برعلیه این اقدام نفاق افگنانه و انگریزی با تمام توان خود مقاومت نموده و از عملی شدن توزیع این کارت های تحمیق و تزویر، به هروسیلۀ که میتوانند جلو گیری نمایند. دعوت جدی ما از کافۀ هموطنان عزیز، بدون در نظر داشت تعلقات قومی، ملیتی، زبانی، دینی و مذهبی ایشان این است که، از گرفتن این کارت های سرکوب کننده هویت اقوام خودداری نموده و بدینترتیب همبستگی خود را با مبارزات دادخواهانۀ اقوام و ملیت های مختلف کشور در جهت پاسداری از هویت حقیقی ایشان در عمل تبارز بدهند.

بگذارید در وطن مشترک ما هریک از اقوام و ملیت های اوزبیک، ایماق، بلوچ، پشتون، تاجیک، تورکمن، تاتار، هزاره هندو، نورستانی، سیکهه، پشه ای، قزلباش، قرقز، پامیری وغیره با حفظ هویت حقیقی و تاریخی خود، شهروند متساوی الحقوق این کشور و هموطن همدیگر، به دور از هر نوع نابرابری ها بحساب آیند، تاخود بودن را در باهم بودن عادلانه تجربه، و مفهوم حقیقی زندگی را منحیث انسانهای متساوی الحقوق، در خانۀ مشترک از آن خود سازند.

با آرزوی درک وعملی ساختن این خواست و آرزوی انسانی از جانب همه افراد وطن

فدراسیون فرهنگی تورکان افغانستان

                                                             فرستنده منتقد گمنام

 

لینک      نظرات ()      

طالب ها از زندان قندهار رها یا فرار ؟ نویسنده: م.و.ر - ۱۳٩٠/٢/٥

چند صد زندانی طالبان با حفر تونل از زندانی در قندهار گریختند

به روز شده:  06:57 گرینویچ - دوشنبه 25 آوریل 2011 - 05 اردیبهشت
زندان قندهار

زندان قندهار در سالهای اخیر بازسازی تدابیر امنیتی در آن افزایش یافت، اما این تدابیر مانع فرار زندانیان نشد.

والی قندهار گفته است که چند صد زندانی توانسته اند با استفاده از تونلی به طول چندصد متر از زندان مرکزی شهر قندهار در جنوب افغانستان بگریزند.

به گفته مقامهای محلی قندهار، چهار صد و هفتاد و پنج تن از محبوسان زندان مرکزی قندهار توانستند در بامداد روز دوشنبه، ۵ ثور/اردیبهشت به طور مخفیانه از این تونل به خارج از زندان راه یابند و به این ترتیب، فرار کنند.


آقای مجاهد در اعلامیه ای که به رسانه ها فرستاده، گفته است که مجموع زندانیان فراری به ۵۴۱ تن می رسد و همه آنها اعضای گروه طالبان هستند.

این دومین باری است که زندانیان زندان شهر قندهار به گونه گروهی موفق به فرار می شوند.

نخستین مورد از فرار گروهی زندانیان از زندان قندهار در سال 2008 میلادی روی داد که در جریان آن، نهصد زندانی در پی انفجاری در برابر در ورودی زندان، موفق به فرار شدند.

اکثر زندانیان فراری در آن زمان نیز از اعضای گروه طالبان بودند.

در زندان قندهار حدود ۱۲۰۰ زندانی نگهداری می شوند.

مامون درانی، خبرنگار در قندهار، می گوید که زندان قندهار در جنوب این شهر موقعیت دارد و نیروهای داخلی و خارجی تدابیر نسبتا شدید امنیتی را در اطراف آن به اجرا می گذارند.

او همچنین گفت که خانه های شماری از ساکنان شهر قندهار در نزدیکی این زندان واقع شده و شاهراه کابل-هرات هم از نزدیک این محل می گذرد.

هر چند پس از فرار گروهی زندانیان زندان قندهار در سال ۲۰۰۸ میلادی دولت افغانستان این زندان را بازسازی کرد و تدابیر ویژه ای را برای محافظت از زندانیان به اجرا گذاشت، ولی فرار صدها زندانی در بامداد روز دوشنبه نشان می دهد که این تدابیر کارآیی چندانی نداشته است.

فرار زندانیان و به ویژه اعضای گروه طالبان از زندان قندهار احتمالا سوالهای زیادی را در مورد کارآیی مقامهای محلی و مسئولان اداره زندان ها و همچنین مقامهای امنیتی مطرح خواهد کرد.

در سال ۲۰۰۸ میلادی و در پی فرار بیش از ۹۰۰ زندانی از این زندان هم انتقادهای زیادی علیه مقامهای دولت افغانستان مطرح شد.

                                      بی بی سی

لینک      نظرات ()      

کاسترو در مورد اوباما نویسنده: م.و.ر - ۱۳٩٠/٢/٢

فیدل کاسترو: اوباما بی‌شرم است



رهبر انقلاب کوبا، رئیس جمهور آمریکا را به دلیل دریافت توام جایزه نوبل صلح و تصویب اعزام نظامیان بیشتر به افغانستان بیشرم خواند.

به گزارش فارس به نقل از روزنامه گرانما کوبا، فیدل کاسترو روز گذشته با انتشار مقاله ای جدید تحت عنوان "اوباما مجبور به اقدامی شرم آور نبود " پرسید: چرا رئیس جمهور آمریکا جایزه نوبل صلح را پذیرفت در حالی که از قبل قصد افزایش نیرو در افغانستان را داشت؟
رهبر انقلاب کوبا با اشاره به مراسم اهدای نوبل صلح به رئیس جمهورآمریکا در روز 11 دسامبر در پایتخت نروژ افزود: باید منتظر سخنرانی نمایشی دیگری در اسلو باشیم که در آن سعی خواهد شد بر وجود ابرقدرتی امپریالیستی با صدها پایگاه نظامی در سراسر جهان سرپوش گذاشته شود.
کاسترو همچنین مداخله‌گری نظامی آمریکا در دو قرن اخیر در آمریکای لاتین و نسل کشی در بیش از یک قرن گذشته در کشورهایی مانند ویتنام، لائوس، خاورمیانه، بالکان و آفریقا را محکوم کرد.
رئیس جمهور سابق کوبا به علاوه گفت: سیاستی که دولت جدید آمریکا به مردم این کشور ارائه کرده همان سیاست جرج بوش است که دستور اشغال عراق را داد، کشوری که هیچ ارتباطی با حمله به برجهای دو قلو نداشت.
کاسترو یاد آوری کرد که رئیس جمهور آمریکا حتی یک کلمه درباره صد ها هزار بی گناه کشته شده در عراق و افغانستان و میلیون‌ها نفری که در این دو کشور از تبعات جنگ در رنج هستند و هیچ مسئولیتی در وقایع 11 سپتامبر نداشتند بر زبان نمی آورد.
رهبر انقلاب کوبا در این مقاله همچنین سیاست های آمریکا در زمینه محیط زیست و مخالفت با پروتکل کیتو برای کاهش گازهای گلخانه‌ای را مورد انتقاد قرار داد.
به گفته کاسترو، اوباما از خطری که همه را تهدید می کند آگاه است اما در برابر الیگارش های غیر مسئول و کور آمریکا ضعف نشان می‌دهد.
            
                                                               پندار
لینک      نظرات ()      

مطالب اخیر نگاهی کوتاه به نوشته مسعود فارانی به عنوان فدرالیسم؛ طرح مناسب برای همزیستی، نه جدایی در بدخشان انتقاد از یک وکیل به چاقوکشی انجامید تاریخ ناموسی افغانستان ( وردک التاریخ) اندر باب بی بی مهرو و پوهاند عبدالقیوم وردک بی بی مهرو: و در فرجام چرا؟ به ادامه اعمال فاشیستی پشتون نیزه سازی به وردکیزه سازی انجامید فرصت طلایی برای طرح فدرالیزم در افغانستان باید‌ها و نبایدهای تغییر نظام سیاسی در افغانستان
دوستان من رستاخیزملی فرترازمرزها جامرچ پایان تاجیکم تاجیک میدیا استادکریمی استالفی دختران اصلاح طلب باورسبز کشم زیبا دروازیان فدرال کام بخش نیکوی دهخدا خراسان ستاویز استاد راوش حافظ خانهء دل نگینه لعل بدخشان (بحری) سنگاب خواهان آزانس کوکچه پرس پژواک شورای متحدملی فرانسه افغانستان وطندار داکتر مهدی آریانا دختر آرزوها برگردان انگلیسی به فارسی حکایت نامه فال حافظ اشعار ماندګار احمدیاسین فرخاری شیوای شرق خاهان حزب پان ایرانیست شغنان بدخشان افغانستان تارگاه اصلاح طلبان افغامستان رادیو رنگین کمان بی بی سی خاوران جاودان کوفی حماسه زن عزال دربند انجمن اندیشمندان بدخشان جمهوری سکوت برگردان فارسی به فارسی برگردان متون فارسی به انگلیسی رهروان اخبار فناوری اطلاعات کلوب مدیران و متخصصان شبکه اجتماعی بهشت من