بدخشان (پژواک،٣٠حمل٩٠) با اعمار دو ساختمان جدید تدریسی و رهایشی، هنوز مشکل دانشجویان دانشگاه ولایت بدخشان، رفع نشده است. عبدالقدیر مغان رییس تحصیلات عالی بدخشان، امروز٣٠حمل به آژانس خبرى پژواک گفت که تعمیر تدریسی دانشکده ی تعلیم و تربیه، در سه طبقه اعمار شده است. مغان علاوه نمود که تعمیر مذکور، در یک وقت گنجایش ۴٠٠ دانشجو را دارد. منبع افزود که در جوار تعمیر یادشده، ساختمان لیلیۀ محصلین نیز جدیداً در سه طبقه اعمار شده که با داشتن ٣٢ اتاق رهایشی، گنجایش ٢۴٠محصل را دارد. عبدالقدیر مغان گفت که دو تعمیر یادشده، بیش از ۴٣ میلیون و دوصد هزار افغانی هزینه برداشته که از بودجۀ وزارت تحصیلات عالی تمویل شده است. رییس تحصیلات عالی بدخشان افزود: "مشکل محصلین از ناحیۀ لیلیه، هنوز رفع نشده و بیشتر آنها در اتاقهای کرایی بودوباش دارند." موصوف بیان داشت که سال گذشته،٨٩٠ نفر دانشجودردانشکده های زراعت، ادبیات، و تعلیم و تربیۀ این دانشگاه، تحت آموزش قرار داشتند و سال روان٩٠٠ دانشجو جدید به دانشکده های یادشده، معرفی گردیده است. فهیم محصل سال سوم پوهنځی تعلیم و تربیه، به پژواک گفت که در اتاق کرایی بودوباش دارد و پولی را که به خاطر اعاشه میگیرد، در کرایۀ رفت وآمد به پوهنتون مصرف می شود. نعمت الله دانشجوی سال دوم نیز از ناحیۀ لیلیه شکایت داشته و میگوید که بیشتر دانش جویان در اتاقهای کرایی بودوباش دارند و به دلیل دوری اتاقها از پوهنتون، اکثراً در وقت معین به درس حاضر شده نمی توانند. به گفتۀ سید محبوب الله کارمند بخش اداری دانشگاه بدخشان، ماهانه برای هریک از دانش جویان ١٨٠٠افغانی به خاطر اعاشه و کرایۀ اتاق پر داخته می شود. رییس تحصیلات عالی بدخشان با تایید گفته های محصلین، بیان داشت که به خاطر رفع مشکلات موجود، تلاش میورزد. در دانشگاه ولایت بدخشان که سال ١٣٨۴ ایجاد شده است، ١٨٠٠دانش جو تحت آموزش قرار دارند و چهل درصد آنها را دختران تشکیل میدهند.
| تاجیک ها باید شورا های سراسری خود را بسازند |
|
![]() |
|
صبور عصر دولتشاهی |
|
ما در شرایط نهایت بحرانی و سردر گمی تاریخی قرار داریم. ما در جایگاه یک ملت هیچگاه به فکر ساختن نهاد و سازمانی قومی نبوده ایم. ما که خود را ملت متمدن می دانیم همیشه به فکر ساختن مدنیت بوده ایم واز دید من مدنیت با قومیتگرایی جور نمی آید. ما همهء زندگی و هست و بود خود را در طول تاریخ قربانی \"آدم ساختن\" یورشگران و فاتحان، و صاحبقرانها، ایلخان ها، و بابا ها کرده ایم. این ما بوده ایم که هر وحشی و تاراجگر تاریخ را راضی و مجبور به پذیرش مدنیت کرده ایم، پارسی یادش داده ایم و شهرهای خود را (مدنیت) را نگهداری و شگوفان کرده ایم. این ما بوده ایم که با حضور پررنگ زبان وفرهنگ ما مدنیت، امنیت و شگوفایی بوده است و هرزمانی که از صحنه برون رفته ایم، سرزمین ما و شهرهای ساخته شده بدست ما به ویرانی گراییده است... تاجیک ها باید شورا های سراسری خود را بسازند نویسنده : صبور عصر دولتشاهی با سلام و درود تاجیکان و پارسیان عزیز، و با سپاس فراوان به گردانندگان سایت \"تاجیک میدیا\"! تاجیک میدیا |
| مـــن "تاجیـــکم" بعـــد "افغـــانســـتانی" امـــا هــرگــز "افغــــان" نخـــواهم بـــود |
|
محمد عالم عبدالله سروری |
|
توزیع شناسنامه برای شهروندان یک کشور همانقدر با اهمیت و دارای ارزش است که برای یک مسافر، گذرنامه و روادید مهم پنداشته میشود. اما در افغانستان برعلاوهی این موضوع، توزیع شناسنامه بخاطر مشخص نمودن آمار نفوس کشور از یکشور و تعیین شمار گویشگران زبان های رسمی در افغانستان (فارسی و پشتو) از سوی دیگر، مهم و لازمی شاید به همین منظور دولت افغانستان مصمم است تا توزیع شناسنامهی معیاری (برقی) را برای اتباع کشور آغاز نماید که این موضوع در جای خود کاریست در خور ستایش، آنهم به شرطیکه از توزیع (عمدی) این شناسنامه ها برای چرکستانی ها (پاکستانی ها) جداً جلوگیری بعمل آید.
اما در کاپی یکی از این شناسنامه ها که در تارنماها ردوبدل میشود، دیده میشود که این شناسنامه ها به زبان های پشتو و انگلیسی نوشته شده است و ملیت اقوام مختلف افغانستانی درآن "افغان" (پشتون) تذکر داده شده است. حال، نمیدانم اشخاص مغرض و متعصب ایکه در این پروژه دست اندرکان بوده اند برمبنای کدام منطق شناسنامه های مردم افغانستان را که به یقین اکثریت مطلق آنان زبان پشتو را نه میفهمند و نه میشناسند، به پشتو و انگلیسی چاپ و توزیع می نمایند در حالیکه بند اول مادهی شانزدهم قانون اساسی افغانستان دوزبان (فارسی و پشتو) را به حیث زبان های رسمی کشور میشناسد. " از جمله زبانهای پشتو، دری، ازبکی، ترکمنی، بلوچی، پشه یی، نورستانی، پامیری و سایر زبــانهای رایج در کشور، پشتو و دری زبانهای رسمی دولت می باشند". از سویی هم بند سوم مادهی چهارم قانون اساسی کشور مردم افغانستان را به حیث اقوام مختلف به رسمیت شناخته است. " ملت افغانستان متشکل از اقوام پشتون، تاجک، هزاره، ازبک، ترکمن، بلوچ، پــــشه یی، نـورستانی، ایماق، عرب، قرغیز، قزلباش، گوجر، بـراهـــوی وسایـر اقـوام می باشد". و طبعیست که اکثریت مطلق این اقوام زبان مادریشان را به عنوان زبان نخست و زبان فارسی را به حیث زبان دوم میشناسند و در کارهای روزمرهگی خود از زبان های خودشان و سپس از زبان دری در افهام و تفهیم یکدیگر استفاده میکنند. جالب اینکه اکثریت مطلق پشتونها اعم از دهاتی و شهری، با زبان شیرین و گویای فارسی افهام و تفهیم کرده میتوانند و برعکس شمار بسیار اندک آنهم شهری های تاجیک، ازبک، هزاره و... میتوانند پشتو را بفهمند (نه اینکه پشتو را بفهمانند) بدین معنا که اینها تنها میتوانند زبان پشتو را درک کنند ولی با این زبان صحبت کرده هم نمیتوانند. پس با توجه به آنچه در بالا تذکر داده شد، سوال اساسی اینجا مطریح میشود که آقایان فاشیست و متعصب پشتون تبار برمبنای کدام عقل، منطق و خرد – شناسنامه های مردم افغانستان را به زبان بدوی کوچی نشین ها، میخواهند چاپ و توزیع نمایند؟ و اینهم در جای خود مورد بحث است که چرا طرف دیگر این شناسنامه ها به زبان انگلیسی انتخاب شده است؟ آیا شناسنامه ها را برای افغانستان و افغانستانی ها میخواهید بسازید یا برای کشورهای بیرونی که زبان انگلیسی را در آن جا داده اید؟ اگر میخواهید شناسناه ها را برای کشورهای خارجه بسازید، پس گذرنامه و روادید برای چیست؟ اینها همه بدین معناست که در عقب ین پروژه دستهای کلان سیاست مغرضانهی قوم ستیزی و زبان ستیزی نهفتهاست که به یقین آیندهی خطرناکی را برای افغانستان به دنبال خواهد داشت. آینده ایکه آنوقت نه کرزی، نه احدی، نه زاخیلوال و نه احمدزی؛ هیچکدام جلو بحران ایراکه توزیع این شناسنامه ها به دنبال خواهد داشت، گرفته نخواهند توانست. مضحکتر از همه اینکه در این شناسنامه ها، ملیت مردم افغانستانبه جای (تاجیک، ازبیک، هزاره، پشتون، عرب، گوجر و...؛ "افغان" (پشتون) ذکر شده است!!!؟؟؟ چه عجب! میخواهند با این پروژه نام های شریف، نیک و مبارک اقوام تاجیک، ازبیک، هزاره، ترکمن، بلوچ، ایماق، پشهیی، نورستانی، گوجر و... مردم افغانستان را برای ابد مسخ و نابود سازند، بیخبر از آنکه چنین کاری اصلاً امکان پذیر نیست که نیست. حال، با یک نظری گذرا درخواهیم یافت که پشتونها در افغانستان به ناه های مختلف رهبران سایر اقوام را یا فریفته اند ویا با تطمیع دهن آنان را بسته اند و به چشم و دهن دیگر اقوام ساکن این سرزمین خاک پاشیده، همه چیز آنها را از آن خود ساخته اند. سرود ملی افغانستان = پشتو نام های نهادهای اکادمیک، شهرها و جاده ها و حتی بیمارستانها و سینماها و ... = پشتو پول افغانستان = پشتو روادید افغانستان = پشتو و... = همه و همه پشتو، بالآخره اینجا دیگران هم زندگی می کنند و حق دارند تا به زبان شان احترام گذاشته شود. در اینمورد بیجا نخواهد بود که همه اقوام غیر پشتون افغانستانی، انگشت انتقاد را بجانب رهبران خود مشمول رهبران جهادی، رهبران سیاسی و حتی رهبران نظامی شان نمایند. تاجیک ها باید در اینمورد از پروفیسور برهان الدین ربانی رهبر معظم جهاد ومقاومت و رییس شورای عالی صلح، مارشال محمد قسیم فهیم معاون اول رییس جمهوری و نیز از محمد یونس قانونی و داکتر عبدالله عبدالله رهبران گروه مخالف حکومت در این مورد استجواب نمایند که چرا خاموش هستند و کاری از پیش نمیبرند و به همینگونه هزاره ها باید از کریم خلیلی معاون دوم رییس جمهوری و حاجی محمد محقق و... پرشس نمایند که آنها چرا در اینمورد مهم خاموشی اختیار کرده اند؛ و طبعاً جوابگوی ازبیک ها باید جنرال عبدالرشید دوستم باشد و به همین گونه... هر رهبر و مرشدی باید در این مورد به مردم خود پاسخگو باشد. اما آنچه من به عنوان پیشنهاد در اینجا میتوانم مطرح کنم اینها هستند: 1= اعضای محترم مجلس نمایندگان کشور که بالاتر از 170تن آنان افغانستانی غیرپشتون هستند (افغان یا همان پشتونتبار نیستند) باید برای جلوگیری از محو شدن هویت تاریخی خود، در این مورد اقدام عاجل نمایند و دهن متعصبان سیه دل و کورخوان پشتونتبار و مجریان این برنامهی زشت را به خاک ملوث بمالند. 2= مردم غیر افغان افغانستانی باید در مقابل این اقدام جاهلانه و نابخردانهی متعصبان قرن با راه اندازی نافرمانی های مدنی اعتراض خود را ثبت تاریخ کشور نمایند. 3= همه غیر پشتون ها در افغانستان، باید برای حفظ هویت تاریخی و نام مقدس ملیت هایشان از قبول و گرفتن این شناسنامه های خودساختهی پشتون ها به شدت ابا ورزند و هرگز حاضر به اخذ چنین شناسنامه ها نگردند و این ننګ تاریخ را قبولدار نشوند زیرا تا جهان است این لکه از دامن شان پاک نخواهد شد. یک جواب دندان شکن باید به این فاشیست ها داده شود که تا قرن ها برایشان درسی باشد فراموش ناشدنی. 4= غیر پشتونهای افغانستان باید بجای کاربرد واژه های پشتو در مکالمات روزمرهی خود از واژه های ناب و سچهی فارسی استفاده نمایند، مثلاً: به عوض ملالی زیژنتون باید زایشگاه ملالی را بکار برند. پوهنتون / دانشگاه. وات/ جاده و به همینگونه... . جاودان |
| مقـــایســـۀ برگهــــای از تــاریــخ درمـــورد جــرگــۀ احمــدخـــان ابـــدالی و صـــابرشـــاه کــــابلـــی؟ |
|
|
|
پروفیسور لعل زاد
|
|
خشت اول گر نهد معمار کج غبار آنچه در بارۀ این جرگه در حدود دو قرن پیش از خود گفته (مانند انتخابات، اشتراک سران اقوام مختلف، تعین حکم بیطرف و...)، نهایت دلچسب است، اگر واقعیت میداشت (دراین بحث، ازماهیت آنچه اززمان امان الله تاکنون بنام"جرگه" ها و "لویه جرگه"ها صورت گرفته، صرفنظرمیکنیم){1}: ص 354 – 355: "همینکه نادرشاه خراسانی کشته شد و اختلال دراردوی بزرگ او پدید آمد، قشون افغانی که مرکب از چهارهزار غلجائی و دوازده هزار ابدالی و ازبک بود، بصوابدید قوماندان عمومی نورمحمد غلجائی و احمد خان ابدالی بطرف قندهار حرکت کردند. در قندهار که مرکز بین الاقوامی افغانستان بود، نورمحمد خان به خان های غلجائی و ازبک و ابدالی و بلوچ و تاجیک پیشنهاد کرد که جرگه ئی تشکیل و پادشاهی انتخاب شود. این جرگه دراکتوبر سال 1747 در عمارت "مزار شیرسرخ" در داخل قلعه نظامی نادرآباد منعقد گردید و نه روز دوام نمود. در طی این جلسات اتفاق آرا ممکن نشد، زیرا موضوع مهم و هرخان مقتدر طالب سلطنت بود، درحالیکه خانهای رقیب(ازقبیل نورمحمد خان غلجائی، محبت خان پوپلزائی، موسی خان اسحق زائی، نصرالله خان نورزائی وغیره) همدیگر را رد میکردند. تنها کسیکه دراین جرگه راجع بخود حرف نمیزد احمد خان ابدالی بود، زیرا عشیرۀ او سدوزائی، ازحیث کمیت خورد تر از سایر عشایر بود، گرچه جد او دولت خان وقتی رئیس ابدالی هان ارغسان و پدرش زمان خان رئیس حکومت ابدالی هرات بودند، ولی اختلاف خانهای غلجائی و ابدالی که همدیگر را نفی میکردند، خلائی تولید کرد که بایستی حتما پر میشد. پس درروز نهم جرگه، طرفین یکنفرعضو جرگه را حکم تعین کردند که هرکه را او به سلطنت انتخاب کند، همه بوی بیعت نمایند. شخص حکم یکمرد روحانی بود که به هیچ قبیله، حتی قندهار، تعلق نداشت و او همان صابرشاه نام کابلی پسر متصوف استاد "لایخوار" از اهل کابل بود که طبقات مختلف قندهار به او ارادت و اعتماد داشتند. این صوفی سیاستمدار برخاست و احمد ابدالی را به حیث پادشاه معرفی کرد و هم خوشه گندمی را درعوض تاج به کلاه او نصب نمود. فیودالهای بزرگ اگر خواستند یا نخواستند، مجبوربه بیعت و تصدیق سلطنت این مرد جوان گردیدند. این است که احمدخان ابدالی به عنوان "احمدشاه" به پادشاهی کشوراعلام شد". + + + اما در یکتعداد آثار معتبر داخلی که از زمان خود احمدشاه (تاریخ احمد شاهی) و نزدیک بآن (تاریخ احمد و تاریخ سلطانی) بجا مانده واین واقعه در آنها بصورت مفصل گزارش شده؛ از تفصیلات جناب غبار خبری نیست:
تاریخ احمد شاهی {2} – 1186 ق / 1773 م ص 68 – 70: "ازآنجا که اساس کارعالم را کارکنان قضا و قدر بروجود سلطان عادل و نصب پادشاه نصفت دستگاه دریادل گذاشته اند، غازیان نصرت نشین درانی که فی الحقیقت دولت نادرشاهی به ضرب شمشیر مجاهدت و معاضدت ایشان رونق و انتظام یافته بود، کجا سر به خدمت دیگری فرود می آوردند و با وجود ذیجود آن حضرت که از قدیم الایام بزرگی و اختیار ایل جلیل درانی از آبا و اجداد بزرگوار به میراث یادگار داشتند، کی اطاعت غیری را برخود گوارا می کردند. تمامی خوانین عظام و روسا و سرکردگان والامقام، بعد از مصلحت و کنکاش از خواص و عام به جمعیت و ازدحام تمام وارد درگاه سپهر احتشام گردیده، متفق اللفظ و الکلمه، استدعای جلوس میمنت مانوس اقدس بر اورنگ سلطنت موروثی نمودند. هرچند طبع بلند وهمت آسمان پیوند آن حضرت که همای همایون بال سعادت درجهانی را در شکارگاه فقر و درویشی، صید دام گوشه نشینی و عزلت اندیشی خود ساخته بود، از قبول مستدعیات ایشان ابا و استنکاف فرموده، فایده برآن مترتب نگردید و ایستادگی و اصرارآن جماعت از حد گذشت؛ مع هذا درویش عاقبت اندیش تجرد کیشی، موسوم به درویش صابر{که} از بدو خانی، نظر به ملاحظه انوار عظمت و دولت و کامرانی و اقبال از ناصیۀ احوال فرخنده مآل آن خدیو بی همال، همیشه مانند نصرت و اقبال ملازم رکاب هلال مثال و پیش از وقوع قضیۀ قتل نادرشاه به الهام ملهمان غیبی، عرض کرده بود که شادروان قصر دولت خدیو سکندر منزلت، وقتی بر سر پا خواهد شد که سراپردۀ دولت نادری سرنگون شود و درآن روز آن حضرت را به این نوید سراسر امید بشارت داده، همه جا در موکب همایون حاضر و ناظر می بود، درآن روز از میان فرق سرکردگان ظاهر گردیده، در اثنای استدعا و التماس مردم و استنکاف خدیو جهان ستان، گیاه سبزی بدست گرفته، نزدیک آمده به جای جیقه بر گوشۀ کلاه آن حضرت استوار ساخته، این خطاب مستطاب را تکرار نمود...
درهمان ساعت فرصت نداده، فاتحۀ فتح و فیروزی و دوام سلطنت و بهروزی به اسم سامی والقاب نامی آن حضرت درمجمع عام به گوش هوش کافۀ انام رسانیده، چون به مقتضای صفای باطن دست رد برمسئول فدویان جان نثاران قدیمی گذاشتن و گفتگوی درویشان و اهل الله را بیهوده انگاشتن، از شیوۀ مروت و انصاف و حقیقت شناسی و آگاهی بعید بود ... مجلس پادشاهانه ترتیب داده مسند سلطنت و پادشاهی آراستند و درآن ساعت سعد که به قواعد نجومی دلالت بر ثبات دولت و امتداد زمان می نمود، آن شاهنشه کشور اقبال، اریکه فرمانروائی را به یمن قدوم سعادت لزوم زینت طرازی و افسر جلادت و تاج داری از فرق فرقدان سای اقدس سر فراز و انواع شیرینی آلات و نقلات و حلویات و لوزیات به مجلس بهشت آئین کشیده، کام امید خوانین و فدویان از شهد روح افزای حصول مامولی و مراد شیرین و لذت یاب گردید...".
تاریخ احمد {3} – 1266 ق / 1850 م ص 5 – 6: "سابق ازین بسه سال صابرشاه نام درویشی از سکنای لاهور وارد اردوی نادرشاه شد اکثر...استاده کرده و بسیار اسپان گلی پیش آن ... مثل طفلان دربازی مشغول میماند هرگاه احمدشاه برای سلام نادرشاه ازان راه میگذشت بر درویش مذکور هم سلام میگزارد او میفرمود ای احمد خان ... بتیاری سلطنت توام احمدشاه ازین سخنها اعتقاد تمام بخدمت آن درویش داشت چنانچه درروز مقتول شدن نادرشاه آن درویش را همراه گرفته بقندهار روانه شد و بجلادت و تهوری تمام ازان مکان پر شوروفغان خود را بکنارکشید چون یکدو منزل از اردوی نادری بدر رفت آن درویش احمدشاه را گفت که اکنون تو پادشاه شو احمدشاه گفت حضرت من لیاقت سلطنت و اسباب حشمت آن ندارم درویش مذکورحلقۀ ازگل ساخته و دست احمدشاه را گرفته بران نشانید و گفت این تخت سلطنت تست و کاه سبز برسرش گذاشته فرمود این جیغه خلافت تو و تو پادشاه درانی از آنروز احمد شاه قوم خود را بدرانی که بابدالی شهرت داشت ملقب ساخت و خود را باحمدشاه درانی موسوم فرمود وازهمان میان سه چهارکس همراهی خود شاه ولیخان بامی زئی را بخطاب اشرف الوزرا و رتبه بلند وزارت سرفراز نمود و سردارجهانخان ومیربزن و سپهسالارو شاه پسندخان را امیرلشکروهمچنین هرکس را فراخور حوصله بخدمات ومراتب سربلند ساخت وازانجا کوچ بکوچ بنواحی هرات رسید و ازانجا بی آنکه تسخیرآنشهروقلعه نماید راه هرات را گذاشته بدارالقرار نادراباد قندهار آمد وسبب عدم تعرض بهرات آن بود که اعتماد برمردم همراهی خود نداشت و نمیدانست که موافق اند ویا منافق ... احمدشاه درقندهار بمراسم جلوس پرداخته هریک از امرا و رفقای خود را بمراتب بلند و مناصب ارجمند و بعنایات خلاع فاخره و جیغۀ مرصع سرفراز فرمودند ... شخصی از رفقای ناصرخان نقل کرده که روزی من همراه آقای خود بدربار احمدشاه درانی درقندهار رفتم دیدم که احمدشاه برتخت نشسته و درویشی سروپا برهنه با تن عریان و جسم خاک آلوده وکنارش خوابیده هردم دست بگوش و بینی احمدشاه رسانیده بسمت خود میکشد و میگوید ای افغان دیدی که ترا پادشاه کردم و احمدشاه با نیاز تمام سرنگون با او کلام میکند چون ازمردم دری خانه حال و نام درویش استفسارکردم گفتند که صابرشاه نام دارد و همین درویش بود که بعد چندی در لاهور درمیان خویش و اقربای خود آمده بطور مجاذیب درکوچه وبازار بآواز بلند میگفت که من نشان و علمهای احمدشاه درانی را درینجا استاده خواهم کرد دران زمان شهنوازخان ابن خان بهادر زکریا خان که صوبدار لاهور بود از روی تعصب نفسانی و جهل و نادانی آن درویش مظلوم را قتل کنانید ..."
تاریخ سلطانی {4} – 1281 ق / 1864 م ص 122 – 124: "پس ازآنکه نادرشاه ... در سنه هزاروصد و شصت هجری در فتح آباد خبوشان باغوای علی قلیخان برادرزاده اش کشته شد...احمدخان ونورمحمد ... دسته افغان را برداشته روانه قندهار گردیدند و اهل ابدالی بسرکردگی نورمحمد مذکور که بعد ازفوت عبدالغنی خان سرور سردارابدالی بود و احمدخان صدوزائی یساول نیزبا ایشان همعنان وتا قندهاررسیدند تابع امرو نهی نورمحمد خان علیزائی میبود چون بقندهار رسیدند اعیان افاغنه ابدالی نورمحمد خان مذکور را که مردی خشکی دماغ بود و او را شایسته مرتبه بزرگی نمیدانستند از حکومت و سرداری معزول کردند ... و روسا و سرکردگان هرگروه چون حاجی جمال خان بارکزئی و محبت خان فوفلزئی و موسی خان اسحاق زئی مشهور بدونگی و نورمحمد خان علیزائی و نصرالله خان نورزئی و غیره در مزار فیض اثار شیرسرخ بابا که در وسط نادرآباد واقع است جمع گشته و بمجلس مشاورت نشسته گفتند که چون پس ازین ما طایفه را در دولت ایران وجه معاش نماند پس بهترآنست که یکنفررا از میانه خود که شایسته سروری و لایق رتبه بزرگی و برتری داشته باشد گزینیم و بمتابعتش یکدل و یک جهت بوده باتفاق او از صدمه دولت بیگانه ایمن نشینیم ...
چون هیچ یکی از ایشان سر بسروری دیگری فرود نمی آوردند چند روز درمیان ایشان هنگامه قیل و قال و معرکه اغماض و بیان گرم بود احمد خان صدوزائی در آن میانه گوش بمحاورات ایشان داده از غایت همت اظهاری از خود نمیکرد تا اینکه درویشی مسمی بصابرشاه که دراصل ازلاهوربود چون ازمحاوره سرداران ستوهید گفت که گفتگوی عبث مکنید که شایسته شاهی و بایسته شهنشاهی احمدخان صدوزائی بوده است بعد خوشه گندمی برآورده بر سر احمدخان بجای افسر زد و هم از انروز احمدشاه پادشاه درانی شد و صورت حال صابرشاه بنوعی است که مذکور از باشندگان لاهور بود و همواره بهیئت مجذوبی گردش میکرد در حینی که احمدشاه از اردوی نادری جدا شد مذکور نیز بمرافقت ایشان بقندهار آمد بعد از سلطنت احمدشاه او را بسی احترام کردی چنانچه گویند درحین بارعام اکثرا ایام بحضور تخت نشسته دست بگوش و بینی شاه زده گفتی ای احمد ببین که چه سان بسلطنت{رسیدی}احمدشاه. و بعد از چندی درویش مذکور بلاهور رفت و در انجا نیز اکثر روزها تکه های کرباس را بشکل خیمه برپا کرده اسبهای از گل ساخته را در پیش خیمه قطار میکرد و میگفت سلطنت احمدشاه ابدالی را در لاهور مهیا میکنم و شهنوازخان ابن ذکریا خان حاکم انجا این سخنان را حوصله اش بر نتافته او را شهید کرد فقط درحین گفتن صابرشاه درویش اکثر خوانین درانی چون حاجی جمال خان بارکزئی و سردارجهان خان فوفلزئی و غیره نیز بسلطنت احمد خان رضا دادند بجهت اینکه قوم صدوزئی در طوایف درانی شرذمه قلیلی بود و ایشان میدانستند که او درسلطنت ملاحظه خواطر امرا درانی را خواهد کرد و الا اگر بملاحظه نفس سرکش تسلط و تغلب نمود هراینه خرابی دولتش برطوایف درانی سهل و آسانست او را از پا در اندازیم.
چون ... احمدخان جالس سریرریاست شد دراستمالت قلوب اعیان درانی و روسا ابدالی کوشیده هریکی را بقرار نادرشاه خطابها ارزانی داشته چنانچه شهنوازخان بامیزئی را که در اصل بکی خان نام داشت بمنصب وزارت و لقب شاه ولیخانی سرفراز و سردار جهانخان فوفلزئی را سپهسالار کرده بلقب میربُزن خان و خان خانان و شاه پسند خان اسحق زئیرا بلقب امیر لشکری ممتاز فرمود".
سراج التواریخ {5}- 1916 م ص 10: "و احمدخان با سوارۀ افاغنۀ ابدالی راه قندهار برگرفته و متعرض حاکم و شهر هرات نشده وارد نادرآباد قندهار گشت و باستصواب آرای بزرگان طوایف ابدالی خصوصا حاجی جمال خان بارک زائی که بقوت و مکنت از همه برتری داشت کلاه سروری برسرنهاد و درینحال صابرشاه نام فقیری گیاه سبزی را بعمامه اش نصب کرده گفت این جیغه تست و تو پادشاه دورانی و ازاینجا اعلیحضرت احمد شاه اقوامش را که معروف بابدالی بودند بدرانی موسوم ساخت و برتخت سلطنت نشسته بامور جهانبانی پرداخته بگی خان بامیزائی را بلقب شاه ولیخان اشرف الوزرا و منصب وزارت سرافراز نموده سردار جهان خان فوفل زائی را بخطاب خان خانان و میربزن و منصب سپهسالاری و شاه پسند خان را با میر لشکر نامور فرمود وهمچنین هر یک از اعیان طوایف درانی را فراخور حال بمنصب و خدمتی سربلند گردانید ..."
افغانستان در پنج قرن اخیر {6} – 1988 م میرمحمد صدیق فرهنگ در اثر گرانسنگ "افغانستان درپنج قرن اخیر"(صفحات 138 – 141)، با دسترسی به منابع گونان، اصلا موجودیت چنین "جرگۀ" را زیر سوال برده است، ولی متاسفانه در مورد اصلیت صابرشاه کابلی یا لاهوری چیزی نگفته است!
نتیجه گیری با مقایسه جزئیات آنچه غبار در تاریخ خویش نگاشته (که در مطبوعات رسمی و کتب درسی مکاتب و دانشگاههای کشور نیز نشخوار شده و به آن افتخارمیشود) و آنچه در منابع معتبر فوق الذکرآمده، تفاوت زیادی وجود دارد. ازاینکه جناب غبار از منابع معتبر دیگری استفاده کرده و یا در این مورد همکاسۀ سایر تاریخ سازان درباری و اسطوره پردازان سرکاری بوده است، قضاوت را به خوانندگان گرامی میگذاریم.
منابع 1. میرغلام محمد غبار. افغانستان درمسیر تاریخ (1967 م). چاپ هفتم. تهران. 1378. 2. محمود حسینی جامی. تاریخ احمد شاهی. تهران. 1384. 3. عبدالکریم. تاریخ احمد. چاپ 1266 ق. 4. سلطان محمد خان ابن موسی خان درانی. تاریخ سلطانی. بمبئی. 1298 ق. 5. فیض محمد کاتب. سراج التواریخ. کابل. 1331. 6. میرمحمد صدیق فرهنگ. افغانستان در پنج قرن اخیر. چاپ نزدهم. تهران. 1385.
پروفیسور لعل زاد لندن - اپریل 2011 خاوران |
خط مشی رئیس دفتر زعیم ملی کشور

خرم رئیس ادارة امور راکه یک هزاره بود تبدیل و امر کرده است که بعد ازین دیگر مکتوب های اداره امور مانند ریاست امنیت ملی بزبان پشتو صادر شود و هرکه باچنین کاری مخالفت میکند دروازه افغانستان برویش باز است: "ما هیچگاهی کسی راعذر نکردیم که در افغانستان بماند چون یقدر کافی ازأنسوی مرز ملیشه گرفته میتوانیم".
او در یک جلسة تعارفی به اعضای ارگ واداره امور قبیله گفت: من باکسی شوخی ندارم و در وزارت اطلاعات و فرهنگ ثابت کردم که چه میخواهم؟ هدف من پشتونیزه سازی نظام بوده که از ارگ شروع میکنم وهر که درین "راه ملی" سرکشی کند مادرش کره خواهد انداخت.
او در حالیکه خیلی خشمگین به نظر میرسید گفت: دمکرسی، حقوق بشر، عدالت اجتماعی، انتخابات ، جامعة مدنی مشارکت ملی ، أزادی وجدان وبیان ، پلوزالیزم فرهنگی وسیاسی وحکومت پاسخگو همه غیرازسلاح ودالر سوغات یهودونصاراست وما برائت خود رادر عمل ازین "قصه های مفت " اعلان میداریم چراکه ما فرهنگ پشتونوالی داریم ودیگر نیازی باین چرندیات نیست که جوانان مارا گمراه سازد- هرگز اجازه نخواهیم داد تا فرزندان اقلیتها بویروس فیس بوک وتویتر وانترنت مبتلا شوند وانفلوزای مافیاسالاری در افغانستان حاکمیت فامیلی مارا تهدید کند.
اوکه راه ورسم مخالفین راناشی ازاصالت تاریخی وحقیقت دینی میخواند گفت : طالبان برادران ماست وشیخ المجاهدین انجنیرگلبدین ارواحنافداه رهبر ما واین هم کشور ما بنابرین ما میخواهیم یک حکومت وحدت ملی با برادران ناراضی خود بسازیم وچنین کاری ایجاب میکند که گزارشات کابینه وارگ را باپاکستان شریک سازیم وهمه کار ها را به مشوره این برادریگانه پیش بریم به همین خاطر داودزی در پاکستان ومن درارگ توظیف شدیم تا اعتماد پاکستان راجلب کرده وروند مصالحه و"أشتی ملی" رابا "مقاومت ملی" تسریع بخشیده باشیم درنظر داریم داودزی در نمایندگیهای پاکستان ومن درارگ هیچ مامور هرچند عادی غیرپشتونی رانگذاریم تا مزاحم روابط برادران ناراضی واستخبارات پاکستان شوند چون میخواهیم "کارماشفاف" باشد.
رئیس رگ خواب کرزی افزود: البته ماتشویش مزدوران هند وروسیه وایران را درک میکنیم ولی صادقانه بگویم که أن عده ازخوانین ورهبران نظامی وسیاسی ومذهبی "اقلیتها" راکه دراخلاص وخدمت به ما رقابت دارند هیچ وقت ازاستخوان محروم نخواهیم ساخت زیرا چنین سگ های وفادار کمتر درجهان پیدا میشوند که ازحریم مادفاع وپاسداری کنند عمرننگین ونفرت انگیزشان درازبادوراه غدرشان مستدام.
مغزپاک رئیس جمهور گفت: اگر راست بگویم ازبرکت همین خرهاوگاوهای غافل وناعافبت اندیش بوده که ما بار دیگر توانستیم ازهیچ باین همه امکانات وانحصارات برسیم وبرجان ومال وناموس مردم حاکم شویم شاید ما"پشتونها" از خوش چانس ترین قبائل دنیا باشیم که حریفان ما تنها چیزی ندارند"مغزوعزت نفس" هست وچنان دراسارت روانی وحقارت منشی غرق اند که میمون وار همیشه ازما تقلید میکنند حتی اگر بگوئیم شیر سیاه است همین برده های "خرکله" براثبات ادعای ما دلیل میتراشند مگر نمی بینید که چگونه بخاطر بر گرداندن برادران ناراضی ما به ارگ ، کاسه های داغ ترازأش شده اند؟ وحتی ثابت میسازند که درین جنایات طالبان هیچ دخلی ندارند چقدر ترجمان ماهر اند؟
نماینده گلبدین دراتاق کرزی علاوه کرد: پس این سگ ها یعنی پاسداران حاکمیت قبیله را باید خوب تربیه کرد وهمیشه سیر ساخت لذا در ریاست ارگ یکی از وظائف من توجة خاص به همین سگ های دربار است که توسط أنها عوام رابتوانیم بهتر تخدیر واسیر سازیم وپروسة تقسیم قدرت درمیان اعضای یک خانواده را تسریع بخشیم تا دیگر نه سروصدای خانم ها بلند شود ونه از"اقلیتهای مهاجر" چرا که چند سیاه سرشکاری نیزا زین گروهک ها کرایه گرفته شده اند تا ما را ازشر خانم ها نجات بخشند.
مفتی پشتوتولنه گفت: حتی من در نظر دارم بخاطر تقدیر رهبران ملیشه های تاجک وازبیک وهزاره و--- زنگوله های را درگلوی هریک ازین میمون های تعلیم یافته متناسب به خدمات شان أویزان کنم تامدال افتخارشان را باولاد خود نثار کرده وتوصیه نمایند که راه پدران بزرگوارشان را همچنان ترک نکنند مگر در غرب رواج نیست که به گردن سگ های خویش چه مدال های را میأویزند پس ما چرا چنین نکنیم ؟مگر این یک برخورد دمکرتیک نیست؟
این همه خام کله های نوکرمنش درحقیقت سگ های شکاری ما هستند چون ما توسط همین دست أموزان خویش اقوام حریف را خلع سلاح ، خلع قدرت ، خلع عوائد ملی ومنابع طبیعی ، خلع اراضی واملاک وحتی خلع هویت وملزم باطاعت کردیم یعنی چیزی را که با جنگ گرفته نتوانستیم باتوطئه ونیرنگ بدست أوردیم ازین نوکران مادرزادمان همیشه سپاسگذاریم مگر نگفته اند تا احمق درجهان باشد مفلس در نخواهماند؟ فقط با چنان القاب دروغین وسمبولیک وچند قطعه استخوان ازصندوق وجهی طالبان کرام (1).
روان شناس کرزی رو به حضار کرده وچنین فلسفه بافت : وقتی انسان ازیک طرف احمق باشد واز جانبی حقارت منش ازیک طرف ترسو باشد واز جانبی دراسارت روانی ازیک طرف فاقدشخصیت وعزت نفس باشد وازجانبی غرق درجهالت سیاسی وتاریخی ازیک طرف فاسد وشریک مافیا باشد واز جانبی تجرید شده ازمردم خویش ازیک طرف ورشکسته باشد وازجانبی راحت طلب چرانباید ازچنین عروسک های حقیر استفاده کرد؟ اینها همه بقدریکه برای اقوام خودل کة ننگ وذلت واسارت اند برای ما رمز پیروزی ، لله الحمد خران قبیله جز یک پاردم ، دیگر هیچ چیزی کمبود هم ندارند اگر چنین حیوانات اهلی در افغانستان نبودند مگرما میتوانیستیم بار دیگر سیستم داودخانی را رسمی سازیم ؟ مگرخروگاو دیگر بنابر گفتة شیخ غزالی بهتر ازین نوع شکمبوهای ناعاقبت اندیش نیست که ملیونها لیتر خون اولادشان را درپای دیوقبیله ریختند وسی سال بخاطر هیچ جنگیدند؟ شاید هم بخاطر یک لقب بلی همین وبس.
از ملاخرم درین جلسة سوال شدکه چه چیز باعث شد که شما از وزیر بریاست دفتر رئیس جمهور ارتقا کنید وعلیرغم انتقادات زیاد واختلاس میلونها دالر ازوزارت اطلاعات وکلتور همه کاره شوید؟ باتکبر وتبسم گفت برادر! طوریکه ولسمشر (کلان قوم) مراوصف کردند من أنقدر به پاکستان خدمت کردم وأنقدر قبر "افلیت ها" را کندم که سزاوار چنین مقامی شدم اگر امروز ماشین ارگ ویکه تازشدم ازبرکت رنج وتلاش خودم بوده است ونباید تعجب کرد؟ خیلی زود مهارت دیگرم رانشان میدهم چرا که باید با خروج نیروهای غربی افغانستان یک نظام کاملا تک قومی داشته وبتدریج بقیه پست های هرچند سمبولیک از"اقلیت ها" گرفته شود تا ازشر کسانیکه تحمل قبیله سالاری را ندارند نجات یافته وعهد نادرخان را بر گردانیم.
مولانای فاشیزم ارشادات خود را توضیح داده وگفت : غلط نفهمید منظورم این نیست که نباید جز پشتون دیگر هیچ کسی در ادارات کار کند حتی در دولت اسرائیل اعراب مگر وزیر نیستند؟ بلکه باید بر خلاف مقامات پشتون مهره های خیلی طماع ، چاپلوس ، مصلحت اندیش ، ضعیف ، بدنام ، ترسو، تجریدشده وناکامی را درمیان دیگر ملیتها جستجو نموده واستخدام کنیم یاناقلین را بنام ساکنین بومی ولایات دیگر، تا با یک تیر چند فاخته را شکار کرده باشیم درین ده سال برین روال حرکت کردیم وشاهد موفقیت های حیرت انگیزی هستیم چراکه عقل ملیتهای دیگر در چشمان کورشان است وأنها فقط ازین خوش میشوند که برشان بگوی : خواجه باغ دارد.
أه من هرگاه که شب هنگام بدست کودک خورد سالم بازیچه های را میدهم یادم از تاجکها، ازبیکها وهزاره های میأفتد که خیلی بی همت وخوشباورند خوشباوری تاسرحد احماقت وشاید هم ترس ازما ، اگر چنین نبودند ما چطور میتوانسـتیم سترجنرال تاجک را بنام وزیرأب ونیرو درقفس طلائی اندازیم؟ وازمردمش تجرید سازیم ؟ ویک مامورفارمسی را وزیرسازیم تا سیتسم معارف را طالبانیزه کند؟ چگونه میتوانستیم 80% مامورین ارشد ملکی ونظامی هرات ، بلخ و--- و95% مامورین نظامی وملکی کابل را تکقومی سازیم؟ چگونه میتوانستیم فرزندان جنوب را درنیروهای امنیتی کابل ودیگر ولایات تنظیم کنیم وفرزندان تاجک وازبیک وهزاره را درخطوط مقدم جنگ بریم؟ چگونه میتوانسیتم تاکنون هزارها پاکستانی تبارپشتون را در دولت خصوصا نیروهای امنیتی جذب کنیم وملیونها زن ومردش را درولایات کابل وشمال وغرب اسکان دهیم؟ چگونه میتوانستیم همه کلیدهای قدرت سیاسی ، اقتصادی ، نظامی ، فرهنگی ومحاکم راخود قبضه کنیم وحتی برسانه های فارسی درخارج وداخل سیطره یابیم وهمه لوائح ومحلات ومیتود ونصاب درسی وسیستم مخابرات وحتی شناسنامة ملی وپاسپورت وبانکنوت وتکت طیاره راپشتو سازیم ؟ وزبان فارسی را سندویچ(2).
خصوصا درسندویچ سازی ومسخ ومسخره کردن فارسی اگر افتخاری باشد برمن برخواهد گشت یک جمله دری دو جمله پشتو را دروزارت تجویز وزیر نام وحدت ملی پشتو را تلقین ، تدریس ، تحمیل وترویج کردم اگر خام کله ها را خردی بود وننگ وغیرت ، مرا میگذاشتند که چنین زبان وفرهنگ شان را وسیله قرار دهم ومسخ سازم؟ درحقیقت همان پشتوتولنه را توسعه بخشیدم حتی علامه تنویرخان را درکابل وعلامه ملکیار مان را در امریکا وظیفه دادم که عوض دیورند میان حوزة فرهنگی فارسیوانها مرز بندی کنند تا دیگر "تروریستها" نتوانند با واسکت های چون شناسنامة افغانستان واردخاک ما شوند من با چاچا معروفی "نابغة چنین ابتکاری" وهمه طالبان دستار پوش ونیکتائیدار سوگند میخورم که هنوز هم حریفان خرفهم ما چنین توطئه وخیانت را درک نکرده اند ونمیدانند که چقدر ماهرانه سرشان را بریدیم؟ یک خرشان را وزیر ساختیم که کاری جز قبرسازی وافتتاح تیاتر نداشته وبرهمان تهداب من قصر ساخت مگر خصلت میمون غیر ازین است؟
چطور میتوانیستم 83% کمک های جامعة جهانی وبودجة انکشافی رافقط درچندولایت مصرف کنیم ودر حالیکه مردم شمال ومرکز دربرخی ولایات علف میخورند وهنوز هم در مغاره زندگی میکنند چارملیار دالر درکنفرانس پاریس به قبائل پاکستانی بگیریم ودر کنفرانس لندن صندوق وجهی برای تروریستان افتتاح کنیم؟ وبالاخره چگونه میتوانستیم---؟ راستی نباید ازین خرهاوگاوها(3) که گاهی برخلاف زورشان درنقش قاطر خدمت میکنند سپاسگذار باشیم!!!؟ این همه سگ های مسخ شدة دربار فقط به یک تعریف وتشویق نیاز دارند ورازورمز خدمت به ما را از نیاکان خود بارث برده اند بنابرین ترک عادت کرده نمیتوانند ولی باید بر مکافات أنها همیشه افزوده شود یعنی چند استخوان دیگر والقاب پوشالی مگر شما خران خود راجو نمیدهید وسگان پاسدارتان را نان؟ ما باید قدر کار هرکسی را بدانیم گرچه اجرش را ازخدا میخواهند ، چشم حاسد کور خدمات غلامان وکنیزان ما وصف ناپذیر است.
کنترولر پاکستانی خصلت کرزی در حالیکه خیلی جدی وکینه توزبه نظر میرسید ادامه داد که : گرچه شاید با مخالفت های روبرو شویم ولی با عوعوی سگ أب حرام نمیشود و"اقلیت ها" جز یک جزع وفزع عجوزانه دیگر چیزی کرده نمیتوانند أنها عادت دارند که همیشه واکنش های نشان دهند خیلی گذرا وپراگنده بنابرین ما راهی راکه برگزیده ایم پیش خواهیم رفت تا یک افغانستان کاملا پشتونیزه شده وقابل قبول برای پاکستان بسازیم تاهیولای دمکرسی دیگر ازین خاک رخت بربندد که خیلی أزاردهنده است وماذلک علی الله بعزیزهورا.
جاودان
وقتی جناب مارشال شخصی می شود و رییس جمهور حرف شنو
اسلامپور
|
شورای عالی اصلاح طلبان، به سلسله ی فعالیت های مدنی خود در راستای رسیدن به هدف والای اصلاحات، نامه ای سرگشاده ی را تقدیم مجلس نمایندگان افغانستان (ولسی جرگه) می نماید.
از رسانه های محترم و خبرنگاران ارجمند تمنا داریم که برای پوشش این خبر حضور یابند. تاریخ: دوشنبه 22 حمل 1390 ساعت: 9:30 پیش از چاشت مکان: درب ورودی مجلس نمایندگان افغانستان تماس: 0700701034- 0799112221 info@islahtalaban.org www.islahtalaban.org با احترام، شورای عالی اصلاح طلبان |
رییس تحصیلات عالی بدخشان دانشجویان را به حزب اسلامی جذب میکند

از مدت چندسال بدینسو که تحصیلات عالی بدخشان میدان مناسب برای فعالیتهای سیاسی افراد ردهی بالای این ریاست بوده و تبلیغات گستردهای برای جلب و جذب دانشجویان به حزب اسلامی توسط رییس تحصیلات عالی در این ولایت صورت میگیرد.
گفته میشود عدهای از دانشجویان از ترس اینکه نشود در آزمون دانشگاهی ناکام و یا از امتیازات آن محروم شوند به عضویت در این حزب تن میدهند اما عدهای دیگری که علاقه به این حزب ندارند به قیمت ناکامی، اخراج و تبدیل اجباری به ولایات دیگر از عضویت در این حزب ابا میورزند.
دردآور از همه اینکه چندین دانشجو بنا بر دلایل مختلف طی چند سال اخیر اخراج و یا به ولایات دیگر به صورت اجباری تبدیل شده بودند که با وساطت وکلای شورای ملی و برخی حلقات دیگر دوباره به تحصیلات عالی این ولایت برگشتند.
اخیرا دانشجویی به دلیل خواندن مقالهی یکی از رهبران سیاسی در جریان تحصیل قبل از برگزاری آزمون از سوی رییس تحصیلات عالی تهدید شده بود که او را در جریان امتحانات به دادش میرسد که سرانجام در همان مضمون که شخص رییس تحصیلات عالی تدریس میکرد دانشجوی مذکور ناکام ماند که در جلسه گزارشدهی ریاست تحصیلات عالی به شورای ولایتی، عمدهترین پرسش نمایندگان مردم موضوع فعالیتهای سیاسی به صورت اجباری در تحصیلات عالی به شمار میرفت.
سدید حکیمی، یک تن از دانشجویان که از دانشکده آموزش و پرورش اخراج شده است میگوید: «در جریان تحصیل زمانیکه رییس تحصیلات عالی مقالهی یکی از رهبران سیاسی را در دستم دید مرا تهدید نمود که با خواندن مقاله این بیدینان تو را در امتحان اجازه نخواهم داد تا به سمستر بعدی راه پیدا نمایی.»
به گفته وی صفبندیهای سیاسی در تحصیلات عالی به حدی است که افراد غیروابسته به جریان حزب اسلامی حتا از امتیازات خوابگاه محروم هستند.
وی میافزاید از اینکه پشتوانه رییس تحصیلات از مرکز بسیار قوی هست در چندین مورد موفق شده تا خواستههایش را بالای دانشجویان تحمیل نماید. لهذا برای دانشجویان دشوار است تا علیه بیعدالتیها و بیدادگریها در این اداره مبارزه نمایند.
با اینحال عبدالقدیر مهان رییس تحصیلات عالی بدخشان با تایید فعالیتهای سیاسیاش در آن اداره میگوید: «دانشگاهها همیشه میدان سیاست بوده است و در این راستا هیچ ممانعتی مبنی بر عدم فعالیتهای سیاسی ما وجود ندارد و حرکتهای رهاییبخش و سرنوشتساز همیشه از دانشگاهها آغاز شده است که نمونههای بارز آن استاد ربانی، استاد سیاف و رهبران دیگر میباشد.»
او ادعاهای بعضی دانشجویان را مبنی بر دعوت اجباری آنها به حزب اسلامی رد نموده میافزاید که افراد وابسته به جریانهای دیگر را هیچگاهی به صورت اجباری دعوت نکرده و تنها افراد مغرض، استفادهجو و بیدین را اخراج و یا بهصورت اجباری به ولایتهای دیگر تبدیل نموده است.
در همین حال مولوی ذبیحالله عتیق رییس شورای ولایتی بدخشان با رد ادعاهای رییس تحصیلات عالی میگوید: «ما نمیخواهیم که دیگر بدبختیها در افغانستان تکرار شود و زدوبندهای سیاسی به درون نهادها و صنفهای درسی در دانشگاه راه پیدا کند بلکه مکاتب و دانشگاه باید مجزا از سیاست باشند.»
به گفته او زمانیکه سیاستبازی و صفبندیهای سیاسی در داخل صنف درسی از طرف مسوول اداره تحصیلات عالی صورت گیرد عواقب بد و ناگواری خواهد داشت. او گفت مسوولین ما باید خردمندانه حرفهای خود را ارایه کنند و همچنان از ریاست تحصیلات عالی خواست تا با تشریک مساعی این مسایل را پشتسر گذاشته و علیه صفبندیها که پیامدهای ناگوار دارد مبارزه نماید تا بتوانند یک تحصیلات عالی مجزا از حزب و حزببازی داشته باشند.
این مقام شورای ولایتی میگوید: «ما فعالیتهای سیاسی را نفی نمیکنیم اما در شیوهای این فعالیت در تحصیلات عالی نگران هستیم چرا که اکثرا با جبر و اکراه صورت میگیرد و عالمی از شکایتهای مردمی را به دنبال دارد.» به باور او هر زمانیکه دانشجویان و مسوولین ایناداره از چوکات درسیشان بیرون شدند حق مشروعشان هست که به فعالیتهای سیاسی دست بزنند.»
آقای عتیق ادعای ریاست تحصیلات عالی بدخشان را مبنی براینکه فعالیتهای سیاسی حق آنها است، بیاساس خوانده میگوید که مبارزات چند سال پیش که به هدف رهایی کشور از اشغال بیگانگان صورت گرفت با شرایط فعلی که ایشان به نفع یک حزب مشخص و سنگردار در مقابل حکومت افغانستان فعالیت مینمایند متفاوت ازهم است.
جاودان
گزارشی از نفوذ دیرینه زبان و خط فارسی در جمهوری باشقیرستان
زبان باشقیری شماره از واژههای مغولی، عربی، فارسی و روسی است که در بین آنها وجود 4 هزار واژه فارسی جلوه ویژهای دارد و امروزه آموزش زبان فارسی با استقبال گستردهای مواجه شده است.
به گزارش خبرنگار خبرگزاری فارس در باشقیرستان، جمهوری خودمختار باشقیرستان یکی از مناطق کلیدی و مسلماننشین کشور روسیه بشمار میرود، آنهایی که اهل مطالعه تاریخ و یا جغرافیا هستند، بدون شک با واژه باشقیر و یا باشقیرستان آشنایند.
خبرگزاری فارس تصمیم دارد در چندین گزارش متوالی در قالب سفرنامه، جمهوری خودمختار و مسلمان باشقیرستان را به مخاطبان خود معرفی کند. آنچه در پی میآید بخش سوم این سفرنامه است که گزارشی از زبان باشقیری، نفوذ زبان فارسی و خط و کتابت فارسی را در بر میگیرد.
* زبان باشقیری و نفوذ فارسی در آن
در سایه کشفهای باستان شناسی که طی آخرین دهههای اخیر صورت گرفته، مشخص شده است که از قدیمترین دوران تا آخر اولین هزاره میلادی، سرزمینی که امروز با نام جمهوری باشقیرستان شناخته می شود، صحنه تماسهای دایمی بین گروههای نژادی چند زبانی ایرانی، عربی و سپس ترکی بوده است.
به نظر واژه شناسان و تاریخدانان، دلیل اصلی نفوذ لغات عربی و ترکی به زبان باشقیری، مسلمان شدن ملل ترک نژاد است. از قرن 9 میلادی، لغات عربی در سرزمین های آسیای میانه، آسیای صغیر و قفقاز به تدریج نفوذ خود به زبان های ترکی را آغاز کرد. در حال حاضر، در زبان باشقیری شماری واژههای مغولى، عربى، فارسى و روسى وجود دارد. در این میان می توان به حدود از 4000 واژه فارسی اشاره کرد.
تا قرن 14-15، نفوذ لغات عربی به زبان باشقیری بیشتر صورت شفاهی داشت ، ولی از آخر قرن 15 و آغاز قرن 16 صورت کتبی هم پیدا کرد و اولین مکتوب های باشقیری بر مبنای خط عربی در قرن 16 به وجود آمدند.
* زبان فارسی در باشقیرستان قدمتی دیرینه دارد
به نظر اکثر پژوهشگران، زبان فارسی در باشقیرستان قدمتی دیرینه دارد. اقوام باشقیری که در اورال جنوبی در طول رود بلایاریکا و در سواحل شاخههای آنها زندگی میکردند، با اهالی خانات بخارا، خیوه، خوارزم روابط تجاری و نظامی داشتند. در آن دوران، زبان دولتی این خان نشینها فارسی بود. از این طریق واژگان بسیاری به زبان باشقیری راه یافت.
بطور کلی میتوان گفت در حال حاضر، بسیاری از واژههای فارسی موجود در زبان باشقیری، قسمت جدا نشدنی فرهنگ لغاتِ فعال آن زبان است. واژههای فارسی در زبان باشقیری به گروه های فرهنگِ لغات مختلفی ارتباط دارند.
* اصلیترین گروههای فرهنگ لغات فارسی در زبان باشقیری
مفاهیم دینی: گناه، نماز، روزه، فرشته، خدا و …
واژههایی که توصیفی از افراد است مثل: بهادر، دوست، دشمن، خواجه، شاه و …
واژههایی که معنی لوازم معشیت دارند مانند: کیسه، تخته، دستمال، شکر، شربت و …
لغاتی که به گیاهان و حیوانات ارتباط دارند: بلبل، گل، میمون، طوطی، فیل، خرما و …
مفاهیم مجرد: بها، درد، درمان، زیان، امید، یاد...
روزهای هفته: شنبه، یک، شنبه دوشنبه، سه شنبه، چهارشنبه، جمعه.
حروف: بلکه، یا که، چون که، هم، اگر و …
واژگان بسیاری همچون انار، خراب، دوتار، آبرو، آگاه، آفرین، آرایش، آرام، ناز، داروخانه، چاره و ... از جمله واژه های فارسی منتقل شده به زبان باشقیری است. بخشی از کلمه ها که ظاهر عربی دارند اما در فارسی کابرد دیگری دارند ( مثل کلمه مسلمان) نیز از ایران به باشقیرستان راه یافته است.
نه تنها بسیاری از واژهها بلکه نامها نیز ایرانی هستند. شما ممکن است بارها با زن و مردانی برخورد کنید که نامشان گلنار، گلناز، امیر، رستم و یا بهرام و بهار است.
* مدارس دینی در قرن دهم میلادی در باشقیرستان تاسیس شد
خط و کتابت باشقیرها تا 1929 میلادی با حروفی که ما امروزه از آن استفاده می کنیم انجام می شد. از 1929 تا 1939میلادی به تقلید از ترکیه به لاتینى و سرانجام در 1940به سیریلیک تغییر شکل یافت و به این ترتیب به کلی با میراث کهن مکتوب قطع گردید.
ایجاد آموزش و تاسیس مدارس در باشقیرستان بر می گردد به زمان ورود اسلام به این منطقه در قرن دهم میلادی که مدارس دینی در کنار مساجد دایر گشت. این مدارس بتدریج گسترش یافت و گروه های تبلیغی از بخارا، بغداد و دیگر مراکز اسلامی به باشقیرستان آمده و به آموزش خواندن و نوشتن به خط عربی، قرآن و شرعیات و دیگر مبانی دینی پرداختند.
در سایه تلاش روحانیت مسلمان، نخستین مکتب ها و مدرسهها گشایش و توسعه یافت بطوری که در سال 1865 در مناطق باشقیری و تاتاری اورال جنوبی بیش از 600 مکتب و مدرسه وجود داشت که در آنها حدود 20 هزار محصل درس می خواندند. در کنار این موسسات، آموزش خانگی هم رایج بود. مدارس اسلامی در طول حیات خود کم کم به مراکز فرهنگی و آموزشی با ارزشی تبدیل شدند که در آن کتابخانه هایی تشکیل شد و محلی گردید برای پرورش روشنفکران ملی.
* "آقا ملا " بزرگترین خدمتگزار به توسعه آموزش و پروش باشقیرها بود
به دنبال نفوذ روسیه در باشقیرستان و برنامه های حکومت تزارها مبنی بر نفوذ فرهنگ روسی در بین ملل غیر روس، از دهه دوم قرن 18 میلادی در باشقیرستان آموزشگاه های روسی نیز دایر شد. وزارت معارف عمومی در سال 1828 اقدام به تاسیس دبیرستان پسرانه و در سال 1860 دبیرستان دخترانه نمود.
تا آن زمان در میان باشقیرها فقط 2-3 درصد قادر به خواندن و نوشتن به زبان روسی بودند. این آمار با آغاز آموزش زبان روسی در ارتش به دستور مشریاکسکی فرمانده ارتش باشقیر و به شکل تصاعدی افزایش یافت.
در دهه های 3 و 4 قرن 19، حدود 300 نفر از جوانان باشقیری برای آموزش حرفههای مختلف به سنپترزبورگ، مسکو، اورنبورگ، ایژفسک و قازان اعزام شدند که این کار در کنار فراگیری علوم و فنون جدید، به توسعه زبان روسی هم کمک کرد.
از جمله بزرگترین خدمتگزاران به توسعه آموزش و پرورش باشقیرستان بر پایه فرهنگ و سنت های اصیل میتوان به مفتاح الدین کمال الدین اف اشاره کرد که در بین مردم به آکموللا ( آقا ملا) معروف است.
وی در خانواده ای روحانی در سال1831 به دنیا آمد. خواندن و نوشتن را نزد پدر خود که یک روحانی بود آموخت. سال های سال بعد از آن، در مکتب خانه های روستا ها و شهر های باشقیرستان علم آموخت و بعد، راهی پر فراز و نشیب را برای آگاهی دادن به مردم در پیش گرفت. در این راه سال ها به نقاط مختلف سفر کرد و به آموزش پرداخت. در این راه او دو نظریه را ارائه داد و از آن پیروی می کرد: " ملت باشقیر به عالِم نیاز دارد. چه ابلهانه است که ما را از حیوانات وحشی کوه های اورال می ترسانند اما از جهل نه. جهل از آن حیوانات وحشی خطرناکتر هستند. " وی همچنین اعتقاد داشت که " گام اول برای انسان سازی، تربیت است و آموزش باید گام بعد از پرورش باشد ".
* ملا پدر تعلیم و تربیت باشقیرستان است
نوع نگاه او به مقوله مبارزه با جهل و بیسوادی باعث مخالفت قدرتمندان بود. نباید فراموش کرد در آن زمان، وجود قانون " سرواژ " ( مالکیت مطلق فئودالها بر جان و مال کشاورزان و فروش آنها به همراه زمین به عنوان جزیی از زمین های کشاورزی) مانع بزرگی بر سر آموزش عمومی بود. این قانون اجازه نمیداد کشاورزان و فرندان آنها همچون دیگر شهروندان ، حق آموزش و تحصیل پیدا کنند. آکمولا سالیان سال آواره بود و حتی چند سال به زندان افتاد. امروز از وی به عنوان پدر تعلیم و تربیت باشقیرستان یاد می شود.
از سال 1870 در منطقه دبستان و دبیرستان های روسی- باشقیری، روسی-تاتاری، روسی- چواشی و غیره گشایش یافت. دبستان و دبیرستان های روسی و ملی بتدریج گسترش پیدا کرد.
این قضیه باعث تحولات جدی در قسمت های اسلامی آموزش و پرورش هم گردید و تعداد مکتب ها و مدارس بطور قابل ملاحظه ای افزایش یافت.
با تمام این احوال، بر اساس آمار و ارقام، سرعت پیشرفت آموزش و پرورش در سال های قبل از 1917 چندان جالب توجه نبود و منطقه اوفا در بین مناطق اروپایی روسیه جایگاه آخر را به لحاظ تعداد افراد باسواد را داشت. عده بسیاری از مردم نه تنها توانایی تحصیل در دانشگاه ها را نداشتند بلکه به دلیل شهریه بالای دبیرستان ها، نمی توانستند حتی تحصیلات متوسطه را آغاز کنند.
پس از تحولات سال 1917 نظام آموزشی زیر رو رو شد و برنامه از بین بردن بیسوادی در میان بزرگسالان و تامین امکان تحصیل اجباری برای کودکان سرعت رشد تعداد باسوادان افزایش چشمگیر یافت.
* 1951 ریشه بیسوادی در باشقیرستان از بین رفت
در 1921 قانونی در شوروی به تصویب رسید که بر اساس آن کلیه افراد باسواد باید در آموزش افراد بیسواد شرکت می کردند. این حرکت جدی توانست طی نزدیک به 30 سال بکلی ریشه بیسوادی را در دور افتادهترین نقاط شوروی از جمله جمهوری باشقیرستان برکند.
اما این پیشرفت نیزبر اساس سیاست خاصی بودکه حکومت شوروی پیگیری می کرد. کلیه اقوام و ملیتهای محصور در مرزهای شوروی بتدریج باید در قالب فرهنگی " انسان شوروی " قرار می گرفتند. به همین دلیل راه های مختلفی برای این یک دست شدن طرحی شد. یکی از راه های رسیدن به این مقصود، روشی بود که در ترکیه نیز انجام شد و به نتیجه رسید: تغییر حروف الفبا. این کار در طول زمان، باعث قطع رابطه با فرهنگ سنتی می شد. در باشقیرستان، آموزش خواندن و نوشتن از دیر زمان با استفاده از حروف عربی انجام می شد. هریک از اقوام مایل بودند آموزش فرزندانشان بر پایه زبان مادی صورت گیرد.
در اواخر دهه 1920، بر اساس تصمیم دولت، خط عربی به خط لاتین تغییر کرد. چند سال بعد یعنی در 1939 طبق فرمان هیئت رئیسه شورای عالی جمهوری شوروی باشقیرستان، بار دیگر خط در باشقیرستان عوض شد و الفبای سیریلیک جای حروف لاتین را گرفت. این تغییر حروف در رشد باسوادی مانع ایجاد کرد و باعث کندی حرکت آن شد.
با ورود ارتش آلمان به روسیه و قرار گرفتن کشور اتحاد شوروی در وضعیت جنگی، وضعیت آموزش و پرورش در باشقیرستان نیز دچار دشواری های خاص دوران جنگ گردید. بطور مثال طی سال تحصیلی 44- 1943 بسیاری از مدارس به عنوان بیمارستان نظامی به کار گرفته شد. در عین حال، کمبود بیش از یک هزار معلم شرایط تحصیل و کار آموزشی را سخت می کرد. از سوی دیگر با وجود تلفات جنگی، نیاز به پرورشگاه ها برای بچه های یتیم و بی سرپرست را بیشتر کرد.
پس از پایان جنگ، روال کار آموزش با آماده سازی کادر مورد نیاز، روز به روز گسترش یافت. اما محتوای کتابها، در جهت دور کردن مردم از فرهنگ بومی خود بود.
* با فروپاشی اتحاد جماهیر شوروی باشقیرستان به فرهنگ بومی بازگشت
به دنبال فروپاشی اتحاد شوروی و آغاز به کار مراکز و موسسات غیر دولتی، مراکز آموزش عالی غیر دولتی نیز در باشقیرستان آغاز به کار کردند. در کنار این مردمی شدن آموزش و پرورش، انجمن های فرهنگی و گروه های مردمی شکل گرفت تا بار دیگر بازگشت به آداب و فرهنگ بومی را زنده کند.
* استقبال باشقیرها از آموزش خط فارسی
از حدود دوسال قبل رایزنی فرهنگی ایران با اعزام یک استاد به اوفا سر منشأ حرکتی فرهنگی شد که مردم آن دیار منتظرش بودند: فراگیری خط کهن و نیاکان. طی دو سال گذشته نه تنها آموزش خط فارسی- عربی در بین اقشار مختلف مردم از کودکان دبستانی تا ائمه جماعات و افراد کهنسال علاقمندانی را جذب کرده است بلکه خوشنویسی نیز نزدیک به یکصد هنرآموز داشته است.
امروز مردم با عشق زیادی در کلاس های آموزش فارسی حاضر می شوند تا با یادگیری الفبای فارسی بتوانند قرآن و متن های عربی را بخوانند. توجه به خط قدیمی به عنوان یک رستاخیز در باشقیرستان در بین اقشار مختلف دیده می شود. یکی از دلایل روی آوردن به فراگیری خوشنویسی فارسی در بین اقشار مختلف باشقیرستان، وجود همین فکر احیای فرهنگ اسلامی و خط سنتی است.
روسلان سیاخف معاون آموزشی اداره روحانیت و مفتیات باشقیرستان معتقد است که این رویکرد از علاقمندی مردم به اسلام سرچشمه می گیرد.
او می گوید: "دلیل اینکه مردم به خوشنویسی علاقمندی نشان می دهند نشات گرفتن این هنر از اسلام است. خوشنویسی، نقطه تلاقی و به رسیدن هنر و اسلام است. نقطه وحدت معنویت و هنر است. این هنر آنها را به اسلام نزدیکتر می کند. خوشنویسی کمک می کند به طرف خدا هدایت شوند. نمادی است از تقرب به الله. "
آریای
برکناری عطا محمد نور از بلخ با هماهنگی عوامل پاکستانی دولت کلید خورد
حامد کرزی که قبلا برای برکناری عطا محمد نور از ولایت بلخ ناکام مانده بود، از موضوع حمله به دفتر سازمان ملل بی خبر بود و این برنامه بدون اطلاع وی و مستقیم بین تیم فاروق وردک و سرویس استخبارات پاکستان صورت گرفته است. با این وجود حامد کرزی از این اقدام ناراضی نمی باشد.
کابل پرس: دو منبع یکی در پارلمان افغانستان و دیگری در ارگ ریاست جمهوری به کابل پرس گفته اند که تلاش ها برای برکناری عطا محمد نور از ولایت بلخ دوباره آغاز شده است. این منابع که نخواستند نامشان فاش شود، گفته اند که رویداد اخیر در شهر مزار شریف، حمله به دفتر نمایندگی یوناما و کشتن و سر بریدن کارمندان این نهاد، برنامه ای از پیش تعیین شده برای زمینه سازی این امر بوده است. این منابع می گویند حمله به نمایندگی دفتر یوناما با هماهنگی برخی از حلقات دولتی به شمول فاروق وردک که با استخبارات پاکستان آی اس آی ارتباط محکمی دارند روی داده است.
در همین حال این منابع گفته اند که حامد کرزی که قبلا برای برکناری عطا محمد نور از ولایت بلخ ناکام مانده بود، از موضوع حمله به دفتر سازمان ملل بی خبر بود و این برنامه بدون اطلاع وی ، مستقیم بین تیم فاروق وردک و سرویس استخبارات پاکستان صورت گرفته است. با این وجود حامد کرزی از این اقدام ناراضی نمی باشد.
مزار شریف/ دفتر یوناما/ عکس از گتی ایمیج
یکی از منابع می گوید در کنار برکناری عطا محمد نور، برنامه ی کشاندن نا امنی از جنوب و شرق به شمال و مرکز نیز در نظر می باشد. موضوع کشاندن ناامنی به شمال و مرکز بسیار جدی است و تا چند وقت دیگر با حمله کوچی ها به مناطق مرکزی آغاز می شود. این منبع می گوید سر بریدن در فرهنگ مردم بلخ وجود ندارد و برنامه ریزان خواسته اند چهره مردم این منطقه را در انظار بین المللی مخدوش کنند.
قندهار/ عکس از اسوشیتد پرس
روز جمعه اول اپریل 2011، عده ای در جریان تظاهرات خشونت آمیز، به دفتر نمایندگی یوناما، چهارده تن را به قتل می رسانند. دو تن از آنان نیز سر بریده شدند. در شهر قندهار نیز، تظاهرات مشابهی روی داد که بیش از ده تن در آنجا نیز کشته شدند. این خشونت ها در اعتراض به آتش زدن قرآن توسط یک کشیش آمریکایی روی داده است. بسیاری از شهروندان افغانستان ضمن محکوم کردن اقدام کشیش آمریکایی، خشونت ها در افغانستان را شرم آور می دانند. در همین حال اینگونه خشونت ها، تصویر منفی افکار عمومی جهان از افغانستان را تشدید کرده است.
حال باید دید که رقابت های عوامل استخباراتی در داخل افغانستان، چه خشونت های جدیدی بوجود می آورد و تا چه زمانی قربانی خواهد گرفت.
منبع کابل پرس
عوامل پشتصحنه حوادث مزار و قندهار کیستند؟
در واکنش به سوزاندن قرآن کریم توسط یک کشیش امریکایی، در بسیاری از شهرهای افغانستان مظاهرههایی بزگرار گردید.
اما واکنشها در قندهار و مزارشریف متفاوت از سایر ولایات بود. در شهر مزارشریف، روز جمعه برخی از افراد فرصتطلب موفق شدند که مسیر مظاهره را تغییر داده و دفتر نمایندگی ملل متحد را هدف قرار دادند. در این رویداد 11 تن کشته شده و 20 تن دیگر زخمی گردیدند.
شهر قندهار نیز شاهد رویداد خونینی بود. روز گذشته مظاهره در این شهر نیز به خشونت کشیده شد. به نقل از مقامهای محلی، در این رویداد 9 تن کشته شده و 81 تن دیگر مجروح گردیدند.
این رویدادها از چند زاویه قابل تحلیل است.
رویدادهای مزار و قندهار نشان داد که افغانستان با چه آسیبپذیریهایی همراه میباشد. در این کشور دشمنان و فرصتطلبان داخلی و بیرونی به راحتی از احساسات پاک مردم سواستفاده نموده و به مقاصد سیاسی خود دست پیدا میکنند. نکته دوم برخورد دوگانه برخی از ملاهای کشور میباشد. آنان در برابر آتش زدن مکاتب، قتلهای دسته جمعی، تیزاب پاشیدن، گوش و بینی بریدن، سربریدن و حادثههایی چون جلالآباد، کندز و حملههای انتحاری همواره سکوت کردهاند.
اما در برابر یک عمل احمقانه یک کشیش امریکایی کمر همت به نابودی کشور خود بسته و فرصت را برای قتل افراد بیگناه و بدنامی مسلمانان این وطن فراهم میکنند.
متاسفانه در این میان برخی رسانههای جمعی نیز دچار همین رفتارهای دوگانه شدهاند. این رسانهها ظاهرا آتش زدن قرآن را در لغمان توسط طالبان ندیده اند و یا نشنیدهاند، اما در برابر حادثهی دیگر روزها است که ماتم گرفتهاند. این برخوردها نشان می دهند که حتا در مسایل دینی و اسلامی نیز واکنشها سیاسی شده و متاثر از اهداف پنهانی، کشورهای بیرونی میباشیم.
در این میان بیتوجهی، مقامهای امنیتی نیز قابل توجه نمیباشد. مقامهای امنیتی باید در راهاندازی هر مظاهرهای قبل از همه عوامل اصلی و سازماندهندگان آن را شناسایی و در تامین امنیت تظاهرات نیز با جدیت عمل کنند، در غیر آن ما شاهد چنین رویدادهای تلخ خواهیم بود. برخی از واکنشها در کشور نشان میدهد که رفتارهای ما نسبت به 3 دهه قبل نیز هرگز تغییر نکرده است.
سه دهه قبل نیز مردم در واکنش به حضور کمونیستها هر آنچه رنگ سرخ داشت از بین برده، مکتبها را ویران، پایههای تلفن را خراب و زیرساختها را نابود میکردیم.
حالا نیز متاسفانه بهجای رفتارهای عقلانی و خردمندانه تلاش میشود که یکبار دیگر تمام آنچه را به دست آوردهایم، نابود نماییم.
اکنون خواست اساسی مردم این است که مقامهای امنیتی باید چهرهها و عوامل اصلی سازماندهندگان این سناریو را شناسایی و برای افکار عمومی معرفی نمایند. در غیر آن ما شاهد تکرار این نوع اقدامهای خطرناک و پیچیده از سوی سازمان استخبارات منطقه و مخالفان مسلح به بهانههای گوناگون خواهیم بود.
٨صبح
تبارنامهء جنبش جوان اصلاحی افغانستان کشنبه

اصلاح طلبان در کابل

| نوشته شده توسط گلدست مهرآور |
|
نوروز امسال را گلدست مهرآور خبرنگار محلی بی بی سی در میان ساکنان شغنان، یکی از ولسوالیهای بدخشان افغانستان گذراند.
منبع: وبسایت بی .بی . سی |
سهراب و فرشته را که به تازگی نامزد شده اند، در یکی از فروشگاه های "مینا بازار" شهر فیض آباد مرکز ولایت بدخشان، در حالی که مصروف خرید بودند، ملاقات کردم. سهراب می گوید که ما برای خرید نوروزی به اینجا آمده ایم.
این روز ها گذشتن از کوچه های "مینا بازار"، خیلی دشوار شده است. بازار یک طبقه ی در شمال شهر کهنه ی فیض آباد که حدود 400 فروشگاه کوچک لباس فروشی، تکه فروشی، خیاطی و زرگری را در خود جای داده است. با آمد - آمد نوروز، کار فروشنده های این بازار، رونق خوبی یافته است.
در نورز رسم بر این است که خانواده پسر به خانه نامزد پسر شان، تحایف و خوراکی های را می برد که مجموع این بسته را "نوروزی" می گویند. نوروزی خریدن یک رسم غیر قابل ترک در میان، بدخشانی ها و مردمان اکثر مناطق افغانستان است. هرگاه پیش از نوروز، پسری با دختری نامزد شود، باید در روز نوروز خانواده ی پسر، برای دختر، لباس، انگشتر طلا، ماهی پخته و شیرینی ببرد.
تنها فضای مینا بازار در این روز ها بیروبار و دگرگون نیست، بلکه چهره ی خانه ها و جاده های شهر فیض آباد بدخشان، نیز دگر گون به نظر می رسد. چراغ های رنگی بر فراز دروازه های ورودی شهر، گشت زنی اسب های رنگارنگ با سوار کاران آماده ی بازی، تازه شدن رنگ خانه ها، قالین ها و فرش ها و لباس های هموار شده بر سر طناب و بام بر خانه های شهر فیض آباد، چهره این شهر کوچک و کمتر باز سازی شده را، رنگین کمانی در زمین ساخته است و خبر از یک اتفاق تازه می دهد.
بدخشان، شمال شرقی ترین ولایت افغانستان، با مساحت 44059 کیلومتر مربع، در میان کشورهای تاجیکستان، چین و پاکستان و از ولایت های افغانستان، در همسایگی تخار ، پنجشیر و نورستان قرار دارد. به صورت تخمینی نفوس بدخشان بیشتر از یک ملیون تخمین می شود. بدخشان، ولایتی است کوهستانی و با جا دادن معادن لاجورد و لعل در قلب کوه های خود، شهرت جهانی دارد؛ اما اکثر باشنده گان آن فقیر هستند و به زراعت و مالداری مشغول می باشند.
نوروز روز آغاز سال خورشیدی، جشنی است که در این ولایت با شکوه هرچه تمام، برگزار می شود. بدخشانی ها این جشن را، جشن کهن و باستانی خود دانسته و به آن حرمت زیاد قایل اند.
ده روز مانده با پایان سال، مردان و زنان بدخشان، با هرچه دار و ندار خود به به استقبال نوروز رفته و هرکس به اندازه ی توان اقتصادی خود، خانه و کاشانه ی خود را برای پذیرایی از نوروز، آماده می کنند. پولداران، لباس نو می خرند و فقیران لباس های کهنه را، می شویند تا در نوروز اگر بالباس نو نه شد، با لباس پاک، جشن بگیرند.
هرچند نوروز، جشنی است که در شماری زیادی از کشور های آسیایی بزرگداشت گرفته می شود؛ اما این جشن در میان فارسی زبان ها، به ویژه ساکنان بدخشان که اکثراً تاجیک تبار و فارسی زبان هستند، جایگاه ویژه ای دارد.
استاد خداداد یفتلی از استادان معارف بدخشان، می گوید: "نوروز در باور مردم ما، به مثابه ی پایان رنج ها و نا بسامانی های سال گذشته و آغاز زندگی نو تو ام با امیدواری و بهروزی است."
او می گوید که مردمان ما، مردمان ارزش باور و گاهی اسطوره پرور هستند. از سویی هم این مردمان همواره مورد تهاجم و لشکرکشی های بیگانگان بوده و تلخی های فراوانی را متحمل شده اند. بنا بر آن، نوروز از یک سو با جنبه ی ارزشی و تقدسی تاریخی در هویت این مردمان و از سویی، به عنوان یک عید فرخنده بهانه ی بوده که مردمان ما آمدن نوروز و سال نو را، نشانه ای برای پایان غم ها و آغاز خوشی و شاد مانی دانسته و از هر تلاشی برای بزرگداشت آن، دریغ نکنند.
تهمینه کامگار، آموزگار ادبیات فارسی دری، در یکی از مکتب های دخترانه ی فیض آباد، باور دارد که نوروز همان گونه که در طبیعت دگرگونی می آفریند، برای آدم ها هم این باور را می رساند که از کاهلی و بدی هایی که در سال گذشته انجام داده اند، دوری جسته و سال نو را با پشت کار و زندگی نو همراه با صداقت و دوستی آغاز نمایند.
خانم کامگار می گوید: "فلسفه ی نوروز، از نو آغاز کردن است. یعنی با آمدن نوروز و سال نو، خدا به بندگانش فرصت این را می دهد که اشتباهات و بدی های گذشته را جبران نموده، وارد مرحله ی نو از زندگی شوند."
در مورد رسم های نوروزی در بدخشان، استاد یفتلی می گوید: "از گذشته های دور، رسم بر این بود که نوروز را با شادی و شادمانی، برگزار نماییم. بدخشانی ها ده روز مانده به نوروز، آمادگی هایی لازم را برای برگزاری آن می گیرند که شامل، خانه تکانی، تهیه ی سمنک، تهیه ی هفت میوه و سفره ی خاص نوروزی، می باشد. روز نوروز، مردم با پوشیدن لباس نو، در شهر به میدان جشن که در آن بزکشی و سرگرمی ها، برگزار می شود رفته و در روستا ها ، مردم با رفتن به تپه ها و مزارع ، نوروز را با نهال شانی و بزر تخم در زمین، به امید این که سال آینده سال پربار و خوشی باشد، برگزار می کنند که عموما تا 17 روز ادامه میابد."
از ویژه گی های دیگر نوروز در این دیار، تهیه ی سمنک است. خانم سوسن دلارا، در مورد تهیه ی سمنک می گوید:
"گندم سفید و پر مغز را، در ظرفی تر نموده و به مدت 15 روز، هر روز بالای آن آب تازه می اندازند تا گندم جوانه بزند، پس از جوانه زدن، گندم را روی ظرفی آفتاب داده، جوانه های گندم را در هاونی می کوبند، پس از آن، آب و شیره ی جوانه های گندم را از پارچه ی گذارنده در دیگی می اندازند که این کار به وسیله ی دختران جوان و دم بخت صورت می گیرد. رسم بر این است که با انداختن سمنک در دیگ، دختران دم بخت به آرزوی خوش بختی، آهنگ خاص سمنک را خوانده و آن را به هم می زنند تا پخته شود."
نقش اجتماعی نوروز
آقای یفتلی می گوید که نوروز در کنار این که به عنوان یک جشن خوشی، آورنده ی خوشی و شادمانی، پنداشته می شود؛ نقش اجتماعی بزرگی را در دوباره سامان دادن زندگی مردم ما دارد. او می گوید: " نوروز در بدخشان، روز آغاز دوستی دوباره برای کسانی است که در سال گذشته با هم برسر موردی، جنگ نموده و باهم قهر هستند. مردان بزرگ خانواده ها، در هر ده و گذر، صبح نوروز، با هم یکی شده کسانی را که با هم قهر هستند، کوشش می کنند که آشتی داده و کینه و کدورت را از میان آن ها، بردارند. همین گونه، آن ها به خانه های که در آن، عضوی فوت شده است می روند و با دعا به روح مردگان، بستگان مرده را، دلداری می دهند، تا در غم از دست دادن عزیزش، احساس تنهایی نکند."
نوروز، روز نخست سال خورشیدی به عنوان جشن فرهنگی- تاریخی، در کشور های افغانستان، ایران، تاجیکستان، ازبکستان، پاکستان، ترکمنستان، ترکیه، ارمنستان، و... تجلیل می شود. این روز، سال پار جزو میراث های ناملموس فرهنگی سازمان فرهنگی جهان( یونسکو) به ثبت رسید.
در افغانستان تجلیل از نوروز، به شیوه های مختلف جشن گرفته می شود که در زمان حاکمیت طالبان، تجلیل از نوروز حرام دانسته شده و تاریخ اداری را از هجری شمسی به هجری قمری، -تاریخ رایج در کشور عای عربی- تغییر دادند.
اکنون پس از ده سال عدم تسلط طالبان در افغانستان، رسانه گران و خبرنگاران جهان، افغانستان را بهشت خبر لقب داده اند. کشوری که در هر بولوتن خبری، نمی شود به دلیل اتفاق های هر روزش آن را، نادیده گرفت. هر روز اینجا، توام با خبر های داغ از حملات انتحاری طالبان، جنگ، افزایش مواد مخدر، فساد اداری و فقر پیوند می خورد؛ اما در کنار این همه خبر آمادگی برای برگزاری جشن نوروز در شهرهای افغانستان، این را می رساند که زندگی جریان دارد و هرسال که می گذرد، می شود سال نو را از نو و با امید نو به زندگی خوش آغاز کرد.
بامداد
رستاخیزملی فرترازمرزها جامرچ پایان تاجیکم تاجیک میدیا استادکریمی استالفی دختران اصلاح طلب باورسبز کشم زیبا دروازیان فدرال کام بخش نیکوی دهخدا خراسان ستاویز استاد راوش حافظ خانهء دل نگینه لعل بدخشان (بحری) سنگاب خواهان آزانس کوکچه پرس پژواک شورای متحدملی فرانسه افغانستان وطندار داکتر مهدی آریانا دختر آرزوها برگردان انگلیسی به فارسی حکایت نامه فال حافظ اشعار ماندګار احمدیاسین فرخاری شیوای شرق خاهان حزب پان ایرانیست شغنان بدخشان افغانستان تارگاه اصلاح طلبان افغامستان رادیو رنگین کمان بی بی سی خاوران جاودان کوفی حماسه زن عزال دربند انجمن اندیشمندان بدخشان جمهوری سکوت برگردان فارسی به فارسی برگردان متون فارسی به انگلیسی رهروان اخبار فناوری اطلاعات کلوب مدیران و متخصصان شبکه اجتماعی بهشت من





پنداشته میشود.
دراین روزها که قراراست بار دیگر دکانهای جرگه بازی و جرگه سازی درلندن (جرگۀ دیورند) و کابل (جرگۀ پایگاه ستراتژیک امریکا) باز گردد، خواستم سری بزنم به چگونگی باز گشائی یا برگزاری اولین جرگۀ بزرگی که به قول غبار در "افغانستان درمسیرتاریخ" در آن احمدخان ابدالی بحیث پادشاه انتخاب میشود: