درواز Darwaaz
(ویبلاگ آزاد- ناشرمطالب سیاسی، فرهنگی و تاريخی)
نتایج نهای انتخابات
نویسنده: م.و.ر - ۱۳۸٩/٧/٢٩

نتایج صد درصدی ابتدایی انتخابات ولسی جرگه اعلام شد
فرید احمد
کابل (پژواک، ٢٨میزان٨٩): کمیسیون مستقل انتخابات، نتایج صد درصد ابتدایی انتخابات ولسى جرگه را اعلام، و از باطل شدن یک میلیون و سه صد هزار رای در شماری از مراکز انتخاباتی خبر داد.
فضل احمد معنوی رییس کمیسیون مذکور، به روز چهارشنبه (٢٨میزان) طی یک نشست خبری در کابل گفت: "دراین انتخابات، حدود پنج میلیون و ششصد هزار اوراق رای دهی استفاده شده؛ اما آرای معتبر درین انتخابات 4265347 رای شناخته شده است."
معنوى همچنان افزود که در روز انتخابات، 17744 محل رایدهی باز بود که از جمله در10170 محل مردانه، 6729 محل زنانه و 845 محل کوچی ها، رای دهی صورت گرفته است.
برای مشاهده لیست برنده های احتمالی از تمام افغانستان، اینجا کلیک کنید
معنوی اضافه کرد که با وجود چالش های زیاد، کمیسیون مستقل انتخابات تلاش کرده تا نتایج انتخابات را به صورت شفاف به نشر برساند.
معنوی همچنان از معرفى 224 نامزدی که متهم به تخطى انتخاباتى بوده اند، به کمیسیون شکایات انتخاباتی نیز یادآور شد.
او گفت: "ده ها و صدها کارمند انتخاباتى نیز به کمیسیون شکایات های انتخاباتی معرفی میگردد."
موصوف از شماری کارمندان کمیسیون انتخابات نیز یاد کرد که خیلی صادقانه کار کرده اند و متاسفانه شماری نیز وجود دارند که خائن بوده و به پروسۀانتخابات خیانت کرده اند.
معنوی، سهمگیری زنان درین انتخابات را بهتر خوانده گفت که یکی از نمونه های آن، برنده شدن دو خانم در ولایت نیمروز میباشد که در هردو کرسی اختصاصی این ولایت راه یافته اند.
رییس کمیسیون مستقل انتخابات گفت: "ما در نیمروز، یک کرسی زنانه و یک کرسی مردانه داریم، که هردوی آنرا خانم ها کسب کرده اند."
با این حال به گفتۀ رئیس کمیسیون مستقل انتخابات، این نتایج نهایی نیست و نتایج نهایی پس از ختم بررسی های کمیسیون شکایات انتخاباتی، رسماً اعلام خواهد شد.
برای به دست آوردن 249 کرسی ولسی جرگه، بیش از 2500 نفر خود را از سراسر کشور نامزد کرده بودند.
قرار بود نتایج ابتدایی انتخابات ولسی جرگه، به تاریخ 17 میزان اعلام گردد؛ اما بنابر آنچه رسیدگی درست به شکایات در خصوص تقلبها و تخلفهای انتخاباتی خوانده شد، اعلام این نتایج یکبار به تاریخ 25 میزان و بار دیگر تا 28 همین ماه به تاخیر افتاد.
کمیسیون شکایت های انتخاباتی اعلام کرده که تا کنون 4674 شکایت از تخطی های انتخاباتی، از سراسر کشور دریافت کرده است، که از جمله 54 درصد آن در ردیف اول (الف )، 32 درصد آن در ردیف دوم (ب)، و 14 در صد آن در ردیف سوم (ج) شامل اند.
کمیسیون شکایت های انتخاباتی، به تاریخ 26 میزان اعلام کرد که آرای 130 مرکز در سراسر کشور، از سوی این کمیسیون بی اعتبار خوانده شده است.
همچنان پیش از این، کمیسیون شکایت های انتخاباتی، آرای مکمل یک نامزد در ولایت هرات را به دلیل استفاده از امکانات دولتی، باطل اعلام کرده است.
همچنان به اساس معلومات ارائه شده از طرف کمیسیون شکایات انتخاباتی، تا کنون 175 نامزد به شمول 25 عضو ولسی جرگه مهتم به تقلب، از سوی کمیسیون مستقل انتخابات و ارگانهای امنیتی، به کمیسیون شکایات انتخاباتی معرفی شده اند.
احمدضیا رفعت عضو این کمیسیون اعلام کرده است که در صورت اثبات جرم با لای متهمین، حق نامزدی از آنها گرفته شده و آراء شان باطل اعلام خواهد شد.
انتخابات ولسی جرگۀافغانستان، به تاریخ 27 میزان سال روان برگزار گردید.
کمیسیون مستقل انتخابات اعلام کرد که درین انتخابات، نزدیک به چهارو نیم میلیون نفر اشتراک کرده بودند.
با آنکه قرار بود انتخابات ولسى جرگه در اول جوزای سال روان برگزار گردد؛ اما نبود بودجه و عدم آمادگی کمیسیون مستقل انتخابات، سبب تأخیر این پروسه گردید.
به اساس پلان مرتبۀاین کمیسیون، ثبت نام نامزدان به تاریخ ٣١ حمل آغاز و به تاریخ ١۴ ثور سال روان خاتمه یافت.
مبارزات انتخاباتی نامزدان ولسی جرگه، از ٢سرطان آغاز و ۴٨ ساعت قبل از برگزاری انتخابات، همزمان با آغاز دورۀسکوت (٢۴سنبله سال روان) ختم گردید.
درحالیکه به اساس آمار منتشر شده، از سوی کمیسیون انتخابات، قرار بود 5816 مرکز رأی دهی در سراسر کشور برای رای دهنده ها باز باشد؛ اما نسبت رویدادهای امنیتی، کمیسیون مذکور اعلام کرد که از جمله 387 مرکزدر سراسر کشورمسدود باقی مانده است.
درحالیکه ارگان های امنیتی، پیش از برگزاری انتخابات اعلام کردند که تنها در9 ولسوالی کشور انتخابات برگزار نمیگردد؛ اما پس از برگزاری انتخابات، پژواک در گفتگوها با مسولان محلی ولایات کشور، مشخص ساخت که انتخابات پارلمانی، در 15 ولسوالی برگزار نشده است.
از سویی هم سترجنرال عبدالرحیم وردگ وزیر دفاع کشور، پس از ختم پروسۀ رایدهى انتخابات ولسى جرگه، اعلام کرد که در روز انتخابات ولسی جرگه، 302 مورد امنیتی در سراسر کشور رخ داده است.
به همین گونه سترجنرال بسم الله محمدی وزیر امورداخله نیز در نشست خبری شام روز 27 سنبله، از کشته شدن 11 فرد ملکی، سه پولیس و 27 مخالف مسلح دولت در روز انتخابات خبرداد.
بر بنیاد اظهارات وزیر امور داخله؛ درین روز 45 فرد ملکی ، 13 پولیس و 23 مخالف مسلح دولت مجروح شدند.
همچنان منبع از گرفتاری 53 مخالف مسلح دولت و یک صد جعلکار در سراسر کشور نیز خبر داد.
وزیر دفاع ملی گفت که یک منسوب اردوی ملی، کشته و 26 سرباز دیگر اردو مجروح شده اند.
در عین زمان به اساس گفته های این مقامات امنیتی، برای تامین امنیت روز انتخابات، چهارصد هزار نیرو اعم از داخلی و خارجی، مؤظف شده بودند.
منبع پژواک
امریکا و آفغانستان با طلبانی شدن
نویسنده: م.و.ر - ۱۳۸٩/٧/٢٩
فاصله عمیق میان کابل و واشنگتن بر سر مذاکره با تروریستان
ملا برادر آزاد شد و برهان الدین ربانی، رئیس جمهور پیشین افغانستان و رئیس شورای عالی صلح از آماده گی حلقاتی در درون گروه تروریستی طالبان برای آغاز مذاکره با دولت کرزی سخن میگوید و احتمال داده که در "عقب میز مذاکره" تعدادی از شرایط دو طرف بخصوص دولت افغانستان تغییر خواهد کرد، امریکا در تازه ترین اظهارات در مورد مذاکره با تروریستان گفته است که ملاعمر رهبری این گروه تروریستی حق ورود به عرصه سیاست افغانستان را ندارد.
امریکا معتقد است که ملاعمر بدلیل حمایت از سرکرده گان القاعده بحصوص اسامه بن لادن هنوز دشمن این کشور شمرده میشود. وزارت خارجه امریکا اعلام کرده : رهبر طالبان صلاحیت ایفای نقشی سازنده در آینده افغانستان را دارا نیست.
فیلیپ کراولی، سخنگوی وزارت خارجه امریکا گفته که امریکا هم چنان معتقد است ملا عمر، رهبر طالبان مسوول حملات 11 سپتامبر و حامی اسامه بن لادن، رهبر القاعده است. این کشور باور دارد که ملاعمر فرصت های زیادی از دهه نود در اختیار داشته تا راه خود را از القاعده جدا کند، کاری را که تا هنوز سرکرده طالبان انجام نداده است.
این در حالیست که حامد کرزی رئیس جمهور افغانستان بار ها از شخص ملاعمر دعوت به گفتگو کرده بود و حتی در یک مورد اعلام دادن تضمین های امنیتی را نیز داده بود. هر چند مورد اخیراً توسط قوماندان عمومی نیروهای خارجی در افغانستان، جنرال دیوید پترائوس برای نخستین باری نیز تائید شد. او گفت طالبان برای مذاکره میتوانند وارد کابل شوند.
ولی وزارت خارجه امریکا اصلاً خوشبین نیست که ملاعمر از فضای پیش آمده به نفع خود سود برده و به افغان کشی پایان دهد. در حالیکه آغاز مذاکره با تروریستان طالبان یکبار دیگر در محراق توجه رسانه در دنیا قرار گفته است، چنین به نظر میرسد که امریکا نگران پایمال کردن خواسته های میباشد که بخاطر آن به افغانستان در سال 2001 میلادی لشکرکشی کرده است. شاید به همین دلیل است که این کشور در روز های گذشته بار برای دولت کابل شرایط مذاکره با طالبان را گوشزد کرده است.
حتی امریکا تقاضای توقف عملیات نظامی جنوب را که از سوی شورای عالی صلح مطرح شده بود؛ نه تنها نپذیرفت بلکه فشار نظامی را زمینه سازی برای انجام مذاکرات خواند. وزیر دفاع امریکا آقای رابرت گیتس در روزهای گذشته اعلام کرده بود که ادامه عملیات نظامی و فشار سخت، تروریستان را برای مذاکره تشویق خواهد کرد.
با توجه به این موارد، چنین بر نظر میرسد که کابل قبل از اغاز مذاکره با تروریستان، گروهی تشکیل دهد تا با حامیان غربی اش بخصوص امریکا مذاکرات جدی را انجام دهد. اگر به گذشته برگردیم، میبنیم که حداقل سه سال است که کرزی بطور جدی خواستار مذاکره با تروریستان طالبان میباشد، اما به یک دلیل عمده، یعنی دوری و فاصله در دیده گاه ها و شرایط مذاکره میان کابل و واشنگتن، هیچ نتیجه یی از تاکید و تلاشهای پشت پرده گفتگو ها جز جسور و گستاخ شدن تروریستان طالبان بدست نیامده است.
ظاهراً همه خواستار مذاکره با تروریستان اند، اما در عین حال رویکردهای متضاد و شرایط مقابل یکدیگر را دنبال میکنند، بناً برای کابل ضروری است تا قبل از آغاز مذاکره که در شرایط کنونی و موضعگیری تروریستان طالبان بعید بنظر میرسد، دیده گاه ها و شرایط مذاکره را نه تنها با امریکا بلکه با پاکستان نیز هماهنگ سازد. اگر چنین نگردد، آغاز مذاکره با تروریستان طالبان، نه تنها سخت، بلکه غیرممکن بنظر میرسد و تلاشهای صلحگرایان کابل تنها میتواند به مثابه ابزار تبلیغاتی برای تقویت مواضع تروریستان و سربازگیری هرچه بیشتر آنان باشد.
آریانانت
مهرگان هویت ماست
نویسنده: م.و.ر - ۱۳۸٩/٧/٢٩
بزرگداشت از جشن باستانی مهرگان و معرفی برندگان جایزه خانهی داستان بلخ
|
سهراب سروش

شب بیستم ماه مهر (میزان)، تعداد زیادی از فرهنگیان مقیم بلخ در یکی از چایخانههای شهر مزار شریف ضمن تجلیل از جشن باستانی مهرگان، شاهد معرفی داستانهای برتر سومین دور مسابقه داستانی «اوسانه سی سانه» بودند.
این مسابقه، چند سالی است که از سوی خانهی داستان بلخ راهاندازی میشود.
شفیق نامدار یکی از مسوولان برگزاری این مسابقه، در رابطه با چگونگی مسابقهی امسال گفت: از مجموع داستانهایی که به ما رسیده بود، به داوری زلمی بابا کوهی، سید اسحاق شجاعی و تقی واحدی، در مرحلهی اول 9 داستان به جمع برتر راه یافتند و در مرحلهی دوم، سه داستان به مقامهای اول تا سوم دست یافتند.
در این مراسم، آقای برزینمهر استاد دانشگاه بلخ در رابطه با معنی لغوی واژه مهرگان و قدمت تاریخی جشن مهرگان به تفصیل، روشنی انداخت.
در ادامه، زلمی بابا کوهی حامی مالی مسابقهی داستاننویسی خانه داستان بلخ، به ایراد سخن پرداخت. وی احترام به تنوع فرهنگی و فراهمآوری زمینههای رشد این نوع فضا را یکی از ضرورت های جامعهی افغانی دانست و ادبیات داستانی را بستر مناسبی برای این گونه فضاسازی قلمداد کرد.
سپس محمد امین محمدی داستاننویس جوان، داستان کوتاهی زیر نام «بلقیس عاشق هر دوی ما بود» را به خوانش گرفت. همچنان خانم صدا سلطانی، قدریه دریا پناهی، هدیه ارمغان، نرگس صابری و فرنگیس سوگند به ترتیب شعرهای شان را به ترنم گرفتند که با کفزدنهای طولانی حاضران بدرقه شدند.
دهمین و آخرین نفری که در جایگاه قرار گرفت، آقای تقی واحدی بود. او قبل از اینکه داستانهای برتر جشنواره را معرفی کند، اشاره کوتاهی به دستاوردهای یکساله خانه داستان بلخ نموده و راجع به معیارهای داوری این دور، روشنی افگند.
وی گفت: در این سال، خانهی داستان بلخ، مسابقه داستاننویسی را زیر نام «من هم قصهیی دارم» در دوازده لیسه ـ ذکور و اناث ـ شهر مزار شریف به راه انداخت که در این مسابقه در حدود 160 داستان به رقابت پرداختند. وی افزود هدف اصلی ما از این پروسه، کشف استعدادهای نهان و داستاننویسان جوان بود که تا حدی به این هدف خود رسیدیم.
تقی واحدی گفت: افتخارآفرینی در جشنواره ادبی قند پارسی، که اوایل سال روان در تهران از سوی خانه ادبیات افغانستان برگزار شده بود نیز از دیگر دستاوردهای ما میباشد. در جشنواره یاد شده، در بخش داستان، دو نفر اول و دوم از اعضای خانهی داستان بلخ بودند.
همچنان به جلسات نقد و بررسی داستان که هر دو هفته از سوی خانهی داستان بلخ برگزار میگردد، اشاره نمود. و افزود که تا کنون حدود 50 جلسه را دایر نمودهایم که خود در وضعیت کنونی داستاننویسی تأثیرگذار است.
اقای واحدی درونمایه داستانی، زبان داستانی، ساختار داستانی و اصول و فنون داستاننویسی را از معیارهای داوری این دور بیان نمود. سرانجام اقای واحدی داستانِ «بلقیس عاشق هردوی ما بود» از محمد امین محمدی را حایز مقام سوم، داستان «ماتکه لال» از سیدعلی موسوی را حایز مقام دوم و داستان «قفس سفید پدر» از عبدالواحد رفیعی را که در حال حاضر مقیم هرات است، حایز مقام اول اعلام نمود. سپس تقدیرنامهها و جوایز نقدی برای برندهگان از سوی پیشکسوتان فرهنگی بلخ تفویض گردید.
سهراب سیرت که مجری این برنامهی ادبی بود، اعلام کرد که برای برنده اول مبلغ 20 هزار، برای برنده دوم مبلغ 10 هزار و برای برنده سوم مبلغ 5 هزار افغانی در کنار لوح تقدیر، در نظر گرفته شده است.
گفتنیست که زلمی بابا کوهی داستاننویس خوب کشور، این مسابقه را حمایت مالی میکند و شایان ذکر است که در سالهای گذشته نیز، این مسابقه راهاندازی شده بود که هرساله محفل آن با تجلیل از جشن مهرگان، همزمان میشود.
محفل با صرف غذای شب، عکس گرفتنهای دستهجمعی و عرض تبریک به برندهگان مسابقه پایان یافت.
|
تاجیکم
تاجیکستان،ایران وافغانستان یک ملتیم در سه دولت
نویسنده: م.و.ر - ۱۳۸٩/٧/٢٧
مسئولان ایرانی، زبان فارسی افغانستان را دریابند
محمد کاظم کاظمی از پارسیان افغانستان
محمدکاظم کاظمی که از به انزوا رفتن زبان فارسی در افغانستان و افول این زبان در کشورش عمیقا انتقاد دارد، برای هشدار دادن نسبت به این وضعیت، گزارشی از شرایط کنونی فارسی در افغانستان را مکتوب کرده است که به زودی در کابل منتشر میشود.
محمدکاظم کاظمی - شاعر افغان - که از سالهای دهه 60 به مشهد آمد و مگر در چند سفر کوتاهمدت به افغانستان بازنگشت، میگوید، هرگز رشته پیوند و ارتباط با سرزمین و زبان مادریاش در افغانستان از هم نگسسته است؛ یا شعر نوشته و یا درباره شاعران فارسیزبان گفته است، تا بتواند گامی هرچند کوچک در استمرار حیات زبان فارسی در افغانستان بردارد؛ زیرا طبیعی است که مخاطبان فارسیزبان افغان از شاعری که با درد آنها زیسته و از آنها گفته، بیشتر استقبال کنند تا هر شاعر دیگری و این یعنی به خودی خود، شعر به زبان فارسی امکانی است برای ادامه حیات زبان فارسی در نزد افغانها؛ اما این هرگز کافی نیست و همه گله کاظمی از همین است، از همین اختیارهایی که در دستش نیست تا از ادامه انزوا و اتفاق ناخوشایندی که برای زبان فارسی در افغانستان رخ میدهد، جلوگیری کند.
او دقیقا نمیداند در شرح این ماجرا از کجا آغاز کند، با این حال تصریح دارد که باید در این زمینه اقدامی عملی کرد و تعلل بیش از این جایز نیست؛ از همینروست که خود به عنوان کسی که دغدغه فرهنگ و سرزمین و زبان مادریاش را دارد، گامی را برمیدارد. یادداشتهایی را تنظیم میکند، با دوستانش در هفتهنامه «انصاف» وابسته به خبرگزاری آزاد صدای افغان صحبت میکند و سرانجام طی 25 هفته، گزارش جامعی از وضعیت فارسی در افغانستان به دست میدهد. میگوید، یادداشتها با استقبال مخاطبان و اصحاب قلم در کابل مواجه میشود و از همینرو تصمیم به مکتوب کردن آنها با نام «این قند پارسی؛ زبان فارسی در افغانستان امروز» دارد تا با انتشار آن در کابل، دستکم اگر کاری صورت نمیگیرد، ملتی آنچه را که باید درباره زبانش و وضعیت آن بداند، بداند.
کاظمی نابسامانی وضعیت زبان فارسی در افغانستان را از چند جهت بررسی کرده است. او در مجموعه یادداشتهایش آورده است که از سویی در سالهای اخیر، از همپاشیدن نهادهای علمی - آموزشی و البته مهاجرت ناگزیر اهل فکر و قلم و رکود آموزش و تحقیق و پژوهش همه وهمه دست به دست هم داده است که سطح سواد عمومی مردم افغانستان، به طور چشمگیری صدمه ببیند و جامعه در بیسوادی به حیاتش ادامه دهد که این اتفاق به طور مستقیم تأثیرش را در زبان، بویژه زبان فارسی، گذاشته است. اکنون ما میبینیم که در حوزه نوشتار با ایرادهای املایی فراوان در مکتوباتی چون مطبوعات و کتابها مواجه هستیم و از سویی در حوزه گفتار هم بسیاری از کلمات اشتباه و نادرست تلفظ میشود. ضمن اینکه دستگاه واژگان فارسی افغانستان با هجوم بیسابقه کلمات بیگانه مواجه است که اینها هر کدام میتواند به تنهایی، زمینههای افول و نقصان در حیات زبان فارسی افغانستان را فراهم آورد.
محمدکاظم کاظمی همچنین درباره اشغال نظامی افغانستان توسط آمریکا و متحدانش و تأثیر این مسئله در به انزوا رفتن زبان فارسی در مناطق فارسیزبان افغانستان میگوید: حضور نظامی آمریکا نیز میتواند بر این مسئله دامن بزند، به ویژه اینکه در کنار حضور لشکر غربیان، برخی نهادهای فرهنگی هم حضور دارند که به رغبت مردم برای کنار گذاشتن زبان فارسی دامن میزنند و آنها را در فراگیری زبان انگلیسی و به کارگیری بیشتر این زبان تشویق میکنند. از سویی، ما پس از طرح مسئله بازسازی افغانستان، شاهد حضور بسیاری از شرکتهای عمرانی و مهندسی هستیم که کارمندان افغان این نهادها برای کار کردن با آنها ناگزیر به فراگیری زبان انگلیسی و گاه فراموشی زبان فارسی هستند.
این شاعر و پژوهشگر افغان به کار کردن مسئولان افغانستان برای حفظ و اشاعه زبان فارسی اصلا امید ندارد و این را ناشی از بیعلاقگی و بیتوجهی حاکمان افغانستان به زبان و ادبیات فارسی میداند و تصریح دارد این بی اعتنایی مختص زبان فارسی نیست؛ حاکمان افغان عموما به مسئله زبان و ادبیات اعتنای چندانی ندارند.
اما شاعر «پیاده آمده بودم، پیاده خواهم رفت» از جهتی دیگر به حیات زبان فارسی در افغانستان امیدوار است؛ از آنجایی که بسیاری از افغانها فارسیزبان هستند و آنهایی که زبان مادریشان چیز دیگری است، فارسی را میدانند و ضمن اینکه زبان فارسی در قانون اساسی افغانستان در کنار زبان پشتو، جزو زبانهای رسمی کشور افغانستان است. زبان فارسی درواقع، تقسیمبندی دینی و یا قومیتی ندارد؛ از مذاهب مختلف دین اسلام و قومیتهای گوناگون افغانستان به فارسی سخن میگویند. زبان فارسی هم گویندگان شیعه و هم گویندگان اهل تسنن دارد. او اهمیت زبان فارسی و ادامه استمرار حیات آن را منحصر به حوزه فرهنگ نمیداند و تأکید دارد، زبان فارسی در افغانستان میتواند کارکردی جدی در جهت ایجاد وفاق و انسجام داشته باشد و از این منظر، مسئلهای استراتژیک در افغانستان به شمار میآید؛ باید بدانیم که افول زبان فارسی در افغانستان میتواند به تشتتهای قومیتی - مذهبی در افغانستان دامن بزند؛ اما اگر به این زبان با دید زبان آمده از نیاکانمان نگریسته شود که محمل بسیاری از میراث، تاریخ و فرهنگ مشترک است، طبیعی است که میتواند در تعدیل بسیاری از اختلافنظرها به کمک ما افغانها بیاید؛ کما اینکه ما شاهد انسجامسازی جامعه ایرانی بر محور زبان فارسی هستیم.
محمدکاظم کاظمی میگوید: در جامعهای که هیچ نهاد متولی برای حفظ و پاسداشت زبان مادریاش نباشد، بر سر آن زبان در گذر زمان چه خواهد آمد؟ و در افغانستان امروز دریغ از نهادی که بخواهد در پاسداشت زبان فارسی گامی بردارد. او اینجا در مقام مهاجری افغان سخن میگوید و پرسش دارد از مسئولان و نهادهای متولی در حوزه زبان فارسی که چرا نسبت به زبان فارسی در افغانستان بیاعتنا هستند و از این مسئله گله دارد. او هم مثل هر فارسیزبان دیگری نمیخواهد شاهد اتفاقی باشد که برای زبان فارسی در شبهقاره رقم خورد. میگوید، تفکری در ایران هست که فارسی را فقط برای ایرانیان میداند و عدهای گمان میبرند اگر افغانها هم به زبان فارسی افتخار کنند، گویی اینکه باید میراث معنوی این زبان را تقسیم کرد؛ در حالیکه اصلا مسئله این نیست. زبان فارسی، زبان یک تمدن است؛ نه اینکه فقط زبان یک کشور باشد.
البته نویسنده «این قند پارسی؛ زبان فارسی در افغانستان امروز» یکسره به تبیین شرایط موجود و نقد این وضع نرفته است. او در عین حالی که از امیدهایش برای زبان فارسی در افغانستان سخن گفته، راهکارهایی را برای برونشد از این وضع و رسیدن به شرایطی بهتر ارائه کرده است که از آن جمله افزایش آگاهی عمومی افغانهای فارسیزبان و تلاش برای یادآوری میراث گرانقدر زبان فارسی و همچنین توجه دولت افغانستان به مسئله زبان فارسی، از این دسته راهکارهاست.
به اعتقاد کاظمی، دیگر جهان به گونهای نیست که نسبت به اتفاقهای ناگوار در حوزه فرهنگ و زبان بیاعتنا زیست؛ آنهم در شرایطی که روز به روز اهمیت حیاتی زبان از سویی و توجه نهادهای بینالمللی چون یونسکو به این موضوع رو به فزونی نهاده است و در شرایطی که بیشک یکی از پایگاههای زبان فارسی افغانستان است، روا نیست با گسترش زبانهای دیگر، این حضور زبان فارسی در این منطقه به خاطرهای تبدیل شود و اینجاست که نقش تمام کشورهای فارسیزبان و فارسیزبانهای دنیا بااهمیت است؛ البته اگر کاری کنند.
او میگوید، بهتر است مسئولان و نهادهای متولی در ایران با انتشار آثار متعدد زبان و ادبیات فارسی و همچنین تأسیس نهادهای فرهنگی - آموزشی در جهت حفظ و استمرار حیات زبان فارسی در افغانستان بکوشند؛ زیرا با توجه به زبان فارسی میتوان به ترویج و گسترش آموزههای دین مبین اسلام در افغانستان امیدوار بود؛ در غیر اینصورت، باید نشست و دید اتفاقهایی را که هیچ فارسیزبانی دوست ندارد. این میان وظیفه ما هشدار بود؛ انتخاب با آقایان است!
کاظمی که به تازگی از سفر کابل به مشهد بازگشته است، بر اساس آنچه که از نزدیک دیده، این هشدار نسبت به وضعیت زبان فارسی در افغانستان را جدیتر از آنی میداند که تصور میشود و تأکید دارد، اکنون زبان اداری سرزمین افغانستان در تصرف زبان انگلیسی درآمده است. محمدکاظم کاظمی متولد سال 1346 است و تحصیلاتش را در حوزه مهندسی عمران به انجام رسانده است. او به فعالیتهای قلمی، به ویژه ویراستاری، همکاری با مطبوعات و نگارش مقالات و کتابهایی در زمینه ادبیات اشتغال دارد. کاظمی از سال 1363 به ایران مهاجرت کرده و نخستین کتابش را هم در سال 1373 منتشر کرده است
فارسی زبان
خبر تقلب و نتایچ
نویسنده: م.و.ر - ۱۳۸٩/٧/٢٧

کمیسیون شکایات انتخاباتى ازفیصله درمورد حدود ١١٠٠ شکایت خبر داد
by فروزان رحمانى on Oct 18, 2010 - 15:48
کابل ( پژواک ٢۶ میزان ٨٩ ) :کمیسیون شکایات انتخاباتى ، آراى ١٢٠محل رایدهى در ١۶ ولایت کشور را باطل اعلام نموده و ازفیصله درمورد نزدیک به ١١٠٠ شکایت انتخاباتى خبر داد.
احمد ضیا رفعت عضو وسخنگوى کمیسیون شکایات انتخاباتى ،امروز ( ٢۶ میزان ) دریک نشست خبرى در کابل گفت که راى ١٢٠ محل سى مرکز رایدهى انتخابات ٢٧ سنبله ولسى جرگه پس از دریافت و بررسى شکایت ها مبنى بر تخلف در محلات یادشده ، باطل شده است.
به اساس معلومات منبع، بدخشان ، بلخ ، فاریاب ، هرات ، خوست ، کنر ، نورستان ، پکتیا، سرپل ، تخار، زابل ، بغلان ،میدان وردگ ،غزنى ، لوگر وپکتیکا از جمله ولایاتى اند که آراى برخى از محلات آن باطل شده است.
به گفته وى ، قبل از این نیز کمیسیون شکایات انتخاباتى آراى ١٠٠ مرکز رایدهى در ولایات مختلف کشور را باطل اعلام نموده است .
کمیسیون مستقل انتخابات نیز به تاریخ ١٧ میزان ،آراى ۴۴٢ مرکز رایدهى را بى اعتبار اعلام کرد.
در انتخابات ولسى جرگه در مرکز و ولایات کشور، نزدیک به شش هزار مرکز رایدهى ایجاد شده بود.
رفعت در نشست خبرى امروز گفت که پروسه دریافت شکایت ها درخصوص روز انتخابات ، روز قبل به پایان رسیده ؛ اما کمیسیون یادشده تا سه روز بعد از اعلام نتایج ابتدایى انتخابات، شکایت هاى در ارتباط با شمارش آرا را اخذ میدارد.
اعلام نتایج ابتدایی صد فیصدی انتخابات ولسی جرگه که قرار بود به تاریخ ٢۵ میزان، ازسوی کمیسیون مستقل انتخابات به نشر برسد، الی ٢٨ میزان به تعویق افتیده است .
کمیسیون یادشده ، دقت و توجه بیشتر در پیوند به ثبت آرای واقعی مردم و دستیابی به برایند شفاف و عادلانه انتخابات ولسی جرگه، دلیل به تعویق افتیدن اعلام نتایج خوانده است .
پیش ازین نیز اعلام نتایج ابتدایی انتخابات، از تاریخ ١٧ میزان به ٢۵ میزان به تعویق افتیده بود .
بر اساس جدول زمان بندى پروسه انتخابات ، نتایج نهایى انتخابات ولسى جرگه، باید به تاریخ ٨ عقرب اعلام گردد؛ اما کمیسیون مستقل انتخابات از احتمال تاخیر در آن نیز سخن گفته است .
به اساس معلومات رفعت ، کمیسیون یادشده تا حال ۴۶٧۴ شکایت در ارتباط به انتخابات را دریافت نموده است .
به گفتۀ وى ، از مجموع شکایات یادشده ، ۴٣٣٠ شکایت اولویت بندى شده که ۵۴ درصد آن درکتگورى شکایات ( الف ) قرار دارد.
رفعت خاطرنشان کرد که تا کنون در مورد ١٠٩۵ شکایت ،بعد از بررسى فیصله صورت گرفته است و بررسى متباقى شکایات ادامه دارد.
همچنان موصوف د رنشست امروزى گفت که تمام آراى مریم کوفى دریک محل و رئیس عبدالباقى در دومحل در ولایت تخار به دلیل تقلب باطل شده است .
کمیسیون شکایات انتخاباتى به تاریخ ٢١ میزان آراى یکتن از نامزدان ولسى جرگه ازهرات ( محمدحلیم ترکى ) را باطل اعلام کرد و نامزد یادشده را به څارنوالى نیز معرفى نمود .
رفعت درپاسخ سوال آژانس خبرى پژواک گفت که در مجموع ١٧۵ نامزد تا کنون متهم به تقلب وتخطى شده اند و آنها درحال حاضر عقب دریافت فورمه هاى استیناف خواهى هستند
منبع پژواک خبر
خبر انتخاباتی
نویسنده: م.و.ر - ۱۳۸٩/٧/٢٥

اعلام نتایج ابتدایی انتخابات ولسی جرگه سه روز دیگر به تعویق افتاد:
اعلام نتایج ابتدایی صد فیصدی انتخابات ولسی جرگه که قرار بود امروز ٢۵ میزان ازسوی کمیسیون مستقل انتخابات به نشر برسد، الی چهارشنبه ٢٨ میزان به تعویق افتید.
نور محمد نور سخنگوی کمیسیون مذکور ناو قت روز یکشنبه ٢۵ میزان به پژواک گفت که به منظور دقت و توجه بیشتر در پیوند به ثبت آرای واقعی مردم و دستیابی به برایند شفاف و عادلانه انتخابات ولسی جرگه ۱۳۸۹، کمیسیون مستقل انتخابات افغانستان اعلام نتایج ابتدایی انتخابات را از تاریخ ۲۵ میزان به ۲۸ میزان به تعویق انداخته است.
نور از ابراز جزئیات بیشتر درین مورد خود داری ورزید.
این درحالیست که به تاریخ ٢۴ میزان سخنگوی کمیسیون مستقل انتخابات به پژواک گفته بود که ٩٠درصد آرای تمام ولایت ها و حوزه کوچی ها داخل سیستم شده و نتایج ابتدایی به تاریخ ٢۵ میزان به نشر خواهد رسید.
پیش ازین نیز اعلام نتایج ابتدایی انتخابات ولسی جرگه از تاریخ ١٧میزان به ٢۵ میزان به تعویق افتید بود .
فضل احمد معنوی رییس کمیسیون مستقل انتخابات دلیل این کار را ادامۀ رسیده گی به شکایات در خصوص تقلب و تخلف دانسته بود
منبع خبر پژواک
تقلب در بدخشان
نویسنده: م.و.ر - ۱۳۸٩/٧/٢۳
برخى کاندیدان بدخشان از تقلب در انتخابات شکایت دارند
by خواجه بصیر احمد on Oct 14, 2010 - 17:25
کابل (پژواک،٢٢ میزان ٨٩): شمارى از کاندیدان بدخشان در انتخابات ولسى جرگه، پروسۀ رایدهى را در این ولایت آمیخته با تقلب خواندند و خواهان تفکیک آراى اصلى از تقلبى شدند.
این کاندیدان که تعداد شان به ٢۴ تن میرسید، در شهر کابل تجمع نمودند و خواستند که عاملین تقلب، باید مجازات شوند.
آنها همچنان فوزیه کوفى نماینده مردم بدخشان در ولسى جرگه و کاندید دور دوم این جرگه و چندکاندید دیگر را متهم به تقلب و تخلف گسترده نمودند.
عبدالشکور واقف حکیمى که به نمایندگى از کاندیدان معترض صحبت میکرد، گفت که تقلبات و تخلفات گسترده صورت گرفته و آنها در مورد به کمیسیون مستقل انتخابات و کمیسیون شکایات انتخاباتى، شکایات شانرا سپرده و منتظر فیصلۀ این کمیسیونها هستند.
حکیمى افزود که تقلب گسترده، بر نتایج انتخابات اثرگذار میباشد و باید جلو آن گرفته شود؛ در غیر آن باور مردم از تدویر انتخابات و دموکراسى کاسته میشود.
بنابر معلومات موصوف، تقلب و تخلفات، شامل ١١ مورد از قبیل "سوء استفاده از امکانات دولتى، تهدید مردم، توزیع پول، استفاده از کارت هاى جعلى، مختل ساختن امنیت در روز انتخابات، پرکارى صندوق ها با راى هاى جعلى، اجیر نمودن کارمندان انتخابات..." و غیره میباشد.
حکیمى ادعا کرد که فوزیه کوفى با استفاده از امکانات دست داشتۀخودش، دو برادرش که ولسوال اند و افراد دیگر در ولسوالى هاى کوف آب، خواهان، تگاب و حتى فیض آباد (مرکز ولایت)؛ مردم را تهدید نموده، کارمندان کمیسیون مستقل انتخابات را خریدارى نموده و به این طریق دست به تقلب گسترده زده است.
وى اضافه کرد زلمى مجددى کاندید ولسى جرگه که برادرش مسوولیت امنیت معدن لاجورد بدخشان را به عهده دارد، دهها پولیس را در مراکز راى دهى مستقر نموده و آنها مردم را تهدید میکردند تا به وى راى دهند.
موصوف همچنان از تخلف دو کاندید دیگر هر یک څارنوال عبدالرؤف و داکتر نیلوفر ابراهیمى که امنیت را نیز مختل ساخته بود، یاد کرد.
وى گفت: ((کاندیدایى هم وجود دارد که بیشتر از ٢ میلیون دالر امریکایى را بخاطر خرید راى به مصرف رسانده، که اسناد و شواهد آن مستنداً به کمیسیون شکایات انتخاباتى سپرده شده است.))
وى به گونۀ مثال از یک تقلب یادآورى کرده گفت: ((در مرکز راى دهى نجیب الله شهید، فوزیه کوفى ١٣ راى داشت؛ اما رییس این مرکز آنرا ۴١٣ راى در صفحۀ رایدهى رسانده بود.))
وى همچنان خاطر نشان ساخت که زلمى مجددى در ولسوالى هاى جرم و یمگان، افراد برادرش را که مصروف تامین امنیت معدن لاجورد بودند، در مراکز راى دهى مؤظف کرده بود.
حکیمى، که به اساس اعلام نتایج قسمى در لست برندگان است، گفت که علاوه از فوزیه کوفى، امان الله پیمان نایب دوم ولسى جرگه نیز تقلب نموده است .
به گفتۀ موصوف برادر پیمان که مدیر امنیت است، بر علاوۀ اینکه در ولسوالى راغ به نفع پیمان کار میکرد، کارمندان انتخابات را نیز در مقابل پول اجیر نموده بود.
وى یادآور شد که نسبت به نفوس بدخشان، تعداد آرا زیاد است و باید در مورد، تحقیق شود.
ایرانگل سیحون یک تن از معترضین به پژواک گفت: ((نباید از این عمل وکلایى که دست به تقلب زده اند، چشم پوشى شود.))
وى افزود که فوزیه کوفى و نامزدان دیگر مانند کوفى، با آراى تقلبى به پارلمان راه پیدا میکنند.
اما فوزیه کوفى، اظهارات آنها را رد میکند و میگوید معمول است کسانى که در انتخابات بازنده شوند، طرف مقابل را متهم به تقلب مینمایند.
کوفى اضافه کرد، افرادى در بدخشان دست به تقلب زده اند که به گروه هاى مسلح غیرقانونى و امکانات دولتى، دسترسى داشتند.
نامبرده علاوه کرد که قبل از روز برگزارى انتخابات، وظایف هردو برادرش در حالت تعلیق بود.
در همین حال امان الله پیمان نمایندۀ دیگر ولایت بدخشان، در تماس با پژواک اظهارات کاندیدان معترض را رد کرده گفت: (( افرادیکه بازنده اند، این سرو صداها را برپا نموده اند.))
پیمان از نهادهاى انتخاباتى خواست تا در ولسوالى راغ، یک نظرسنجى به راه بیندازند تا معلوم گردد که کى تقلب نموده است.
وى گفت: ((در ولسوالى راغ که زادگاهم است، من کمترین راى را به دست آورده ام .))
موصوف خاطر نشان ساخت درصورتیکه کدام شواهدى علیه وى بخاطر تقلبش به دست بیاید، حاضر است در صورتیکه برنده هم اعلام شود، از وکالت دست بکشد.
باوجود تماس هاى مکررى که پژواک با زلمى مجددى نماینده مردم بدخشان در ولسى جرگه داشت، نتوانست در مورد نظر وى را داشته باشد.
نورمحمد نور سخنگوى کمیسیون مستقل انتخابات گفت که شکایات تمام نامزدان معترض ولایات مختلف، به این کمیسیون مواصلت کرده است.
وى افزود که کاپى آن، به کمیسیون شکایات انتخاباتى نیز فرستاده شده است تا آنها در مورد اقدام نمایند.
به گفتۀ موصوف هر زمانیکه کمیسیون شکایات انتخاباتى، تصمیم شان را اعلام کرد، بعداً در مورد تصمیم گرفته خواهد شد.
براى انتخابات ٢٧سنبله ولسى جرگه، از بدخشان ٩۵ تن خود را نامزد نموده بودند، که از جمله ٩تن به شمول دو زن، به ولسى جرگه راه خواهند یافت.
منبع آژانس خبری پژواک
سروده از آقای پدرام
نویسنده: م.و.ر - ۱۳۸٩/٧/٢۳


شــعری برای دهمین سالگرد کشته
شدن فرمانده مســـعود
از لطیف پـدرام
بیا "حـــله" و"نینــــوا" را بخــــوانیم امشب
و از بــاغ هــا، باغ هـــای معــلق بگــوییم
و از بصــره، بغــداد، کــرکـتوک
چیــزی بگـــوییم:
حماسه، رباعی، دوبیتی-مراثی بخوانیم
مراثی ی آلاله هایی که خفتندبرخاک
مراثی مردانی سختی که رفتندتادورها
دوردستان توحید
ودستان تادوردست شهادت
وآیات"یاسین"بخوانیم؛یاسین را، شیخ را، پیررا،
وآن لیل، آن خلد، خالدرا
واقراباسمک ربک
فانذراین دیورا- بوش را
تهی دست مان کردی ای مرد، ای دوست، مسعود.
کجایی، کجایی، که جای تو خالی ست
به اندازه این جهان جات خالی ست.
سه دهه تونشناختی شان کیانند-
که این روبهان ناکسانند؟
واین جغدها، زاغ ها، کرگسان
وپتیاره گان فرومانده برباشگاه تنعم
وخرخاکی های گرفتارپستی، زبونی
وکفتاروامانده براستخوان قدیمی
کلاغان وبوی گند لئیمی...
دریغا ازآن رادی، آزاده گی کج کلاهی
وواحسرتازین زبونی، فرومایگی، ناتوانی
واین نوکری شان برای دوتاخارجی-آمریکایی!
پیامبرکجاشد خدامان کجاشد؟
وتسبیح مان، نذرهامان، دعامان کجاشد؟
نگفتید حرفی زلبنان نگفتید
کلامی برای فلسطین نگفتید....
کجایی تومسعودجای تو خالی ست
به اندازه ی این جهان جات خالی ست
کجایی که ازصدق قرآن بخوانی
براین سرزمین بازفرمان برانی،
صداسردهی رادی، مردانگی را
سرودی بخوانی، آزاده گی را...
حماسه زن
سخنی از دریادلی
نویسنده: م.و.ر - ۱۳۸٩/٧/٢٢
امریکای کمزور و پشتون های زور آور

به جای ملا عمر کور ، حامد کرزی را به کرسی مزدوری ریاست چمهوری اوغانستان نصب کردند و تمام پشتونیست ها و فاشیست های قبیله پرست را به سرکرده کی زلمی خلیل زاد و انورالحق احدی به اوغانستان سرا زیرساختند و در طی چند مانور ماهرانه ، همه گروه های موثر غیر پشتون را از صحنه دور ساختند و همانگونه که پلان داشتند ، قدرت را به پشتون ها برگشتاندند .
امریکای کمزور و پشتون های زور آور !
نویسنده : درویش دریادلی .
پس از یازده هم سپتامبر ، نمایشی را که در اوغانستان به تماشا نشسته ایم ، به نام های " جنگ با تروریزم " ، " پایان بخشیدن به خشونت " ، " ختم برادر کشی " و چیزهای دیگر یاد شده است . این روزها ، تنها از صلح و آشتی با طالبان و " مخالفان مسلح دولت " سخن می گویند و ادعا های فریبنده ی دیگر به فراموشی سپرده شده اند . امریکا می رود ، طالبان می آیند ، همین و تمام .
می گویند که زور نیرو های نظامی امریکا و چندین کشورمقتدر اروپایی به طالبان نرسید !
طالب های که در اوج قدرت ، عظمت ، داشتن دولت و آراگاه و بارگاه ، در سال 2001 به وسیله ی نیروهای " اتحاد شمال " و به کومک بمب افگن های امریکایی ، در مدت دو هفته درهم شکسته و از سر تا سر اوغانستان روبیده شدند ، اینک به عنوان مردان شکست ناپذیر و افسانوی معرفی می شوند که هیچ قدرت نظامی جهان توان شکست دادن شان را ندارد. آدم باید بسیار ابله و خوش باور باشد ، جنگ را ندیده باشد و طالبان را نشاسد که ادعای مبالغه آمیز و دروغین شکست ناپذیر بودن طالبان را قبول کند .
ما ، طالبان را می شناسیم که چیزی بیشتر از یک " گله " ای وحشی و بی سر و پا نیستند . این سازمان استخبارات نظامی پاکستان ( آی . اس . آی ) و همکاری بی دریغ بخش های معینی از دستگاه های حاکمه ای چند کشور بزرگ غربی و چند کشور عربی بودند که طالبان را پس از آن شکست ننگین شان ، باز به عرصه ی جنگ و سیاست اوغانستان وارد ساختند و حالا به مثابه یگانه نیروی موثر که سرنوشت کشور به دست آنها باید تعیین شود مطرح می شوند. طراحان و گرداننده گان اصلی این نمایشنامه خونین ، نه شخص بی سوادی به نام ملا عمر آخند است و نه آدم مزدور و حقیری به نام حامد کرزی . این ها همه مهره های هستند که با دست دیگران پس و پیش می گردند و بالا و پایین برده می شوند .
در بیشتر از هشت سال گذشته ، من همواره بر این نکته تاکید داشته ام که اصل مساله در اوغانستان ، با در نظر داشت منافع راهبردی کشورهای مقتدر غربی و کشور های مشخص در منطقه ، این بوده است که حاکمیت سیاسی در اوغانستان بار دیگر به " صاحبان اصلی آن " برگشتانده شود. در میان آن حلقه های موثر غربی که سیاست ها و برنامه های خارجی دولت های خود را تعیین می کنند ، این نظریه حاکم است که ثبات و امنیت اوغانستان وقتی برقرار خواهد شد که حاکمیت سیاسی در دست پشتون ها باشد . این پندار را دولتمردان پاکستانی و سوپرفاشیست های اوغان ذلتی و دیگر پشتونیست های رنگا رنگ اوغان نیز پیوسته باز آفرینی و تقویت می کنند و کسانی چون انورالحق احدی ، زلمی خلیلزاد ، روستار تره کی ، اشرف غنی احمد زی و دیگران سالهاست در کشور های غربی این نظریه های پشتون محور را تبلیغ و ترویج می کنند . همین ها بودند که طالبان را به عنوان یک جنبش اصیل مردمی و دولت طالبان را یک دولت ملی ، به جهانیان معرفی می کردند . احدی و دستیاران شان ، کتاب دویمه سقاوی را نوشتند و همچنان سخنرانی ها و مصاحبه ها و نوشتار های زیادی از این آقایان در سی سال گذشته به نشر رسیده است که همه اش همین نظریه ای پشتون محور ساختن تمام شئون زنده گی سیاسی و اجتماعی اوغانستان را تاکید میدارند و می گویند که امنیت و ثبات وقتی به اوغانستان باز خواهد گشت که قدرت سیاسی و حاکمیت دولتی به صورت کامل به دست پشتون ها سپرده شود .
به وجود آوردن گله ای طالبان و گسیل داشتن شان به وسیله ی دولت پاکستان به داخل اوغانستان و به قدرت رسیدن برق آسای شان ، همپیوندی منافع اقتصادی و راهبردی غربی ها و منافع دولت پاکستان و منافع فاشیزم اوغانی را به روشنی به نمایش گذاشت . نماینده های کمپنی ها امریکایی و غربی و عربی و جنرالان ارتش پاکستان و اجنت های دستگاه استخبارات نظامی پاکستان و آقایان خلیل زاد ها و احدی ها و روستار تره کی ها و اشرف غنی ها و دیگر فاشیست های قبیله پرست بودند که در قندهار و کابل به دور شمع وجود بویناک ملاعمر کور مانند پروانه ها می چرخیدند و برای بقای دولت شان جان فشانی می کردند و حتا ظاهرشاه بابای عیاش و فرتوت شان نیز – که خود را بی طرف و زعیم ملت می خواند - فتح مزارشریف را از جانب طالبان به عنوان یک فتح تاریخی فرزندان اصیل اوغان و سپاه واقعی اسلام قلمداد کرد و به آنها تبریک گفت . اما اینکه افراط گرایی های مذهبی و برخی خود سری های ابلهانه ای طالبان و القاعده باعث شد که از طرف امریکا گوشمالی داده شوند و در واقع همان پروژه ای اولی و اصلی طالب آوری و پشتون سازی را از انحراف و نابودی نجات دهند ، نمایش تازه ای را پس از یازده هم سپتامبر شروع کردند و به جای ملا عمر کور ، حامد کرزی را به کرسی مزدوری ریاست چمهوری اوغانستان نصب کردند و تمام پشتونیست ها و فاشیست های قبیله پرست را به سرکرده کی زلمی خلیل زاد و انورالحق احدی به اوغانستان سرا زیرساختند و در طی چند مانور ماهرانه ، همه گروه های موثر غیر پشتون را از صحنه دور ساختند و همانگونه که پلان داشتند ، قدرت را به پشتون ها برگشتاندند .
از هیچ کس پنهان نیست که تمام سران و فعالان و نخبه گان و قاچاقچیان و مافیایی های پشتون از تمام احزاب و گروه های گوناگون شان به صورت های آشکار و پنهان با همین دولت فاسد حامد کرزی در رابطه و همکاری هستند و برای همان هدف اساسی همگانی خویش یکدست و یک دل کار می کنند و این جنگ ها و زدنک ها هم هیچگاهی در میان شان جدی نبوده است . بر هیچ کس پوشیده نیست که نیرو های مسلح امریکا و ده ها کشور دیگر ، پس از آن که دولت طالبان سقوط کرد ، دیگر هرگز با طالبان و همدستان شان پیکار جدی و قاطع نکرده اند و در همین هشت سالی که سپری شد ، هر چه کرده اند ، به نفع طالبان بوده است . طالبان و حزب گلبدین هم در دستگاه های دولتی تسلط دارند و هم چنان در این هشت سال بیلیون ها دالر اسلحه و امکانات جنگی در اختیار شان قرار داده شد تا در آینده ای نزدیک به مثابه ارتش ملی اوغانستان نقش امنیت و ثبات آوردن را به عهده داشته باشند و هیچ کسی دیگر توان جنبیدن و سر بلند کردن در مقابل شان را نداشته باشد . در این هشت سال ، مردم غیر پشتون در شمال و غرب و مرکز اوغانستان کاملا خلع سلاح شدند ، احزاب و سازمان های سیاسی – نظامی شان از هم پاشانده شدند و بخش های غیر پشتون بازهم برای یک " مارش ظفرنمون " طالبان کرام بکلی آماده ساخته شده اند . همین حالا هزاران هزار طالب و گلبدینی و لشکریان پشتون به ابتکار حنیف اتمر وزیر داخله قبلی و به کومک قوای انگلیسی و خارجی های دیگر ، در بسیاری ساحات شمال و دیگر مناطق مهم غیر پشتون ها جا داده شده اند که در اشغال شمال و مناطق مرکزی و غیره جا ها پیشگام باشند .
می بینیم که از یک سو ، امریکا سخن از بیرون کشیدن نیرو های خود می زند ، از سوی دیگر مجالس آشتی با طالبان به سرعت و جدیت در جریان است . انفجار ها و نا امنی در حال افزایش می باشد . عملیات طالبان در مناطق غیر پشتون هم شدت بیشتر یافته است و دهها مساله دیگر که در راه بودن یک توفان و " سونامی " پشتونیستی و ارتجاعی را هشدار می دهند .
این یک امر مسلم و روشن است که نیرو های ائتلاف بین المللی اوغانستان را ترک می کنند و به دلایل زیاد نمی توانند و نمی خواهند که حضور نظامی خویش را به پیمانه ی کنونی در آن کشور ادامه بدهند . هر چند که در این اواخر ، یک مقدار صدا های دیگری هم به گوش می رسند و طرح های تجزیه و انحلال اوغانستان در رسانه ها بازتاب گسترده یافته است و شکی نیست که این دیدگاه ها نیز طرفدارن خود را در غرب و در داخل اوغانستان دارند، اما به نظر نمی رسد که هیچ یک از طرح های فدرال سازی ، تجزیه و انحلال اوغانستان در شرایط کنونی به طرح اصلی تبدیل گردد و عملی شود . سیاست و برنامه ی اصلی همان برنامه ی پشتونیزه کردن اوغانستان است . اما اگر تاجیک ها ، هزاره ها و دیگر اقوام غیر پشتون - خلاف توقع و انتظار طراحان نقشه ی پشتون سازی اوغانستان – بتوانند از خود ابتکار و مقاومت سراسری و جدی نشان دهند و در برابر طالب سازی و پشتون سازی و دیگر نقشه های شوم و ضد بشری دشمنان خود قیام نمایند ، در این صورت نقشه ها تاحدی زیاد نقش بر آب خواهند شد و از روی ناگزیری برنامه های دیگری که در آن حضور و منافع غیر پشتون ها هم مد نظر گرفته شده باشد در دستور کار قرار خواهند گرفت .
تجربه هشت سال گذشته نشان داد که سرکرده گان موثر سیاسی تاجیک و هزاره و دیگران ، فریب خوردند و مردم خود را قربانی خوشباوری ها و قربانی منافع شخصی خویش کردند . اگر باز هم همان آش باشد و همان کاسه ایکه در هشت سال گذشته بود ، اگر باز هم هیچ حرکت درست و راهبردی و دور اندیشانه در میان اقوام غیر پشتون به وجود نیاید ، اگر یک مقاومت سرتاسری سازمان داده نشود ، اگر سد استوار در برابر سیلاب فاشیزم و طالبانیزم ایجاد نگردد ، همان خواهد شد که آرزوی زلمی خلیلزاد ، انورالحق احدی ، ملاعمر ، گلبدین ، حقانی ، روستار تره کی ، اسماعیل یون ، سلیمان لایق ، فاروق وردک ، حنیف اتمر و دیگر فاشیست های قبیله پرست بوده است . همان خواهد شد که مولانا فضل الرحمان و جنرال عمید گل و دیگر جنرالان سیاه اندیش و پلید پاکستانی آرزویش را داشته اند .
برای ما مردمان تاجیک و هزاره و دیگران ، تنها یک راه مانده است و آن راه ی مبارزه و مقاومت در همه شکل های آن می باشد . اگر به زودی از جای برنخیزیم ، اگر امکانات مقاومت و قیام همه جانبه را در برابر تهاجم حتمی فاشیزم و طالبانیزم فراهم نسازیم ، اگر برای هرگونه قربانی آماده نباشیم ، باید خود را برای پذیرایی ننگین لشکر وحشی طالب و گلبدین و ملا حقانی و دیگران آماده بسازیم . باید برای دیدن تاکستان ها و باغ ها و مزرعه های سوخته ی خویش آماده شوییم . یا باید در برابر دشمن وحشی خویش ( طالبان ، گلبدین ، حقانی ، اوغان ذلت و غیره پشتونیست ها ) به پاخیزیم و از حقوق انسانی و ملی خود دفاع کنیم ، یا اینکه به تصور ناپذیر ترین ذلت ها تن دهیم و بگذاریم که گله های وحشی قبیله بیایند ، ما را زیر پا کنند و نام و نشان ما را از صفحه هستی پاک سازند. انتخاب به دست خود ماست و از هیچ کسی دیگر نباید گلایه و شکوه داشته باشیم
هراس از تجزیه
نویسنده: م.و.ر - ۱۳۸٩/٧/۱٩
هراس از تجزیه و گفتگو های پنهانی کابل
|
|
محمد ناصح

من این حرف کرزی را بهانۀ برای آغاز حرفهایم نمودم و گفتم این بوتل های بزرگ همانند امریکایی ها بین ما حایل واقع شده اند
اخیرأ نشستی چند روزۀ بین عدۀ از پشتون های افغانی و پاکستانی در هوتل سرینای کابل صورت گرفت و کوشش خیلی زیادی هم صورت گرفت تا این غایله از انظار مردم و رسانه هادور نگهداشته شود
اگر چه دولتهای افغانستان و پاکستان این نشست ها را بین عدۀ از "فرهنگیان و اعضای کانونهای فکری" و غیره قلمداد کردند, یک نگاه مختصر به ترکیب اعضای این گفتگوی سری میرساند که چه کاسۀ زیر نیم کاسۀ این پنهانکاری ها قرار دارد
افراد اصلی از طرف پاکستان
جنرال اسد درانی, ریس سابق استخبارات پاکستان
رستم شاه مهمند, تا چندی قبل سفیر پاکستان در کابل
سلیم صافی, یک پاکستانی شدیدأ ضدامریکایی
از طرف افغانستان
فاروق وردگ, وزیر معارف و از دلبستگان پاکستان
معصوم استانکزی, مشاور امنیت ملی کرزی
حکمت کرزی, از بستگان ریس جمهور
معصوم استانکزی, مشاور ارشدامنیت ملی
ابراهیم سپین زاده, معاون شورای امنیت ملی
داکتر فاروق اعظم,مشاور کرزی
عدۀ دیگری چون علی احمد جلالی, محمود خان اچکزی وافراسیاب ختک بگمان اغلب بعنوان سیاهی لشکر و بیشتر بمنظور مشروعیت بخشیدن به تلاشهای کرزی برای معامله با پاکستان درین نشست دعوت شده بودند
حالا نگاهی مختری به دیدگاهای این به اصطلاح فرهنگیان میندازیم تا ببینم که سرنوشت ما را بکجا خواهند کشید
سلیم صافی که ظاهرأ ژورنالیست و یک پاکستانی کارشناس مسایل افغانستان است, طی مقالۀ در روزنامۀ "نیوز" از دیدار چند هفته قبلش با کرزی در یکی از هوتلهای اسلام آباد چنین حکایت میکند
وقتی از آمدن کرزی به پاکستان خبر شدم, از طریق یکی از دستیارانش خواهش ملاقات نمودم. جواب آمد که کرزی مصاحبۀ رسمی نمیدهد و لی میخواهد مرا خصوصی ببیند. برای صرف صبحانه گرد یک میز با کرزی نشتم. کرزی از گارسون خواست تا بوتل ها را از روی میز دور کند تا حایلی در میان ما نباشند. من این حرف کرزی را بهانۀ برای آغاز حرفهایم نمودم و گفتم این بوتل های بزرگ همانند امریکایی ها بین ما حایل واقع شده اند
به ادامۀ مقاله اش زیر عنوان "پلانهای امریکا برای منطقه" مینویسد که در حالیکه دل کرزی از انتقادهای من از "طوطعه های امریکا" جوش میزد, گفت که صادقانه میخواهد که اختلافاتش را با پاکستان کنار بگزارد و با طالبان و حزب اسلامی برای حل بحران افغانستان جور بیآید
آغای صافی درین مقاله همچنان گله میکند که "معلوم میشود که امریکا متعهد به تجزیۀ افغانستان است" و نیز میخواهد که با دامن زدن به ناسیونلیزم قومی بین طالبان دو کشور برای پشتونها کشور واحد پشتونستان را بسازد
حال ببینیم که جنرال صاحب اسد درانی برای ما چه در چنته دارد؟
ایشان هم فقط دو ماه قبل طی یک مقالۀ زیر عنوان "سربازان گمنام اسلام" در روزنامۀ پاکستانی "اکسپرس تریبیون" از اینکه آی اس آی در یک نظرسنجی انترنتی مقام اول را در بین استخبارات دنیا بدست آورده است, در لباس خود نمیگنجد. میگوید: چه بسا جای مباهات است که آی ایس آی ملیشۀ بی سر و پای طالبان را چنان سرپا نگهداشته که بزرگترین قدرت نظامی دنیا حالا به زانو در آمده است
این جنرال صلحدوست و فرشتۀ نجات کرزی در اخیر مقاله اش چنین مینازد: آی اس آی (یا سربازان گمنام اسلام) بسا نبرد هایی دیگری را نیز پیشرو دارند که بمصاف هر کدام به موقعش خواهند رفت
حضور رستم شاه مهمند, سفیر پیشین پاکستان, درین نشست جای بحث نیست. بدون دستور استخباات پاکستان مگر امکان داشت وی در کابل سفیر شود؟
در حالیکه این پشتونهای آنطرف سرحد پیش قراول منافع پنجابی ها و پاکستان اند, بیآیید که از کسانی چون فاروق اعظم, یکی از مشاورین شدیدأ قومپرست کرزی, که همانند مشاور دیگرش یعنی اسماعیل یون, بدون چند دشنام به اعتلاف شمال (یا سایر اقوام افغانستان) شبانه بخواب نمیروند, حدس بزنیم که چه گلی را درین مزاکرات به آب داده باشند؟
آقای فاروق اعظم در کتاب بیسوادانه اش زیر نام "د افغانستان د کړکیچ د حل لار" برای برونرفت از بحران کشور توصیه های کماکان مثل دویمه سقوی را ارایه میدارد. میگوید: در کابل و اطراف آن "که مناطق پشتون نشین اند" کسی بشمول ریس جمهور و وزرا جرأت تکلم کردن به پشتو را ندارند... پولیس و ارتش در دست "اقلیتها" و در خدمت آنها ها اند, پس چگونه صلح بیآید؟
خوب هموطنان عزیز! حال که از طرز دید پنهانکاران آگاه شدید خود قضاوت کنید
پشتونهای آنطرف برای دفاع از منافع پاکستان ایجاد پشتونستان واحد را شدیدآ رد میکنند و حتی انتظار دارند تا برادران اینطرف شان مثل فاروق اعظم, فاروق وردگ, کرزی و غیره برای ضمانت تفوق طلبی و حفظ امتیازاتشان تمام این سر زمین را در راستای منافع پاکستان قربانی کنند
سوال اینجاست که چرا پشتونهای آنطرف نه تنها ظهور پشتونستان واحد را رد میکنند بلکه خودشانرا فدای منافع پاکستان نیز میکنند؟
جواب اینجاست که در پاکستان تمام اقوام در چهار چوب نظام فدرال منافع سیاسی خود را حفظ میبینند و از منابع مملکت هم سهم نسبتآ عادلانه میبرند, پس چرا از آن دفاع نکنند؟
اگر چنین یک نظامی در افغانستان حاکم میبود, آیا ما اینقدر بد بخت میبودیم؟ و آیا بخاطر کوبیدن یکدیگر در دامان همسایگان مغرض خود را میفگندیم؟ مگر یک هزارۀ وطنپرست را بر یک طالب جاهل ترجیح نمیدادیم؟ آیا سردمداران ما بعوض گوش دادن به کسانی چون اسماعیل یون و فاروق اعظم گاهی سر شانرا به یخن برده اند تا بدانند که رمز پیروزی دیگران و بدبختی ما در قرن بیسیکم چیست؟ و یا چرا عدۀغیر پشتون مجبورأ راه حل را در تجزیه میبینند؟
متاسفانه از سیر حوادث چنان برمیآید که حلقۀ قومگرای کرزی تصمیم شانرا گرفته اند و میخواهند راه حل رااز طریق اسلام آباد دنبال کند, تا از طریق تفاهم و وفاق ملی
ملاقاتهای پیهم میان کرزی و روسای فوج و استخبارات پاکستان, گفتگوهای سری در هوتل سرینا و تشکیل شورای عالی صلح همه حکایت از راه حل پاکستانی دارند تا یک راه حل ملی. کاهش شدید عملیات انتحاری - بخصوص در کابل - بعد از کنار زدن امراله صالح و حنیف اتمر و عملکرد ضعیف طالبان در روز انتخابات پارلمانی و برعکس افزایش شدید توانایی طالبان و حزب اسلامی در شمال همه حکایت از یک آرایش جدید سیاسی نظامی دارند
برای اینکه این تلاشهای قومگریانه حساسیت غیر پشتونها را تحریک نکنند, کرزی عدۀ از غیر پشتونهای قرار دادی مثل محقق, شهرانی و غیره را در شورای به اصطلاح عالی صلح به ریاست ربانی جا داده تا پوششی برای معاملۀ قومگرایانۀ او شوند. ربانی که تا لب گور از مطرح شدن حتی سمبولیک خودش ابا نمیورزد, در این اوآخر مانند بادام دومغز چنان با کرزی چسپیده که روی محقق و دوستم را بخاطر معاملۀ بیشرمانۀ سال گزشتۀ شان با کرزی سفید کرده است. کرزی مکار که گویی مورد حملۀ وجدان قرار گرفته باشد, روز عید به خانۀ ربانی تشریف برده و نیز با وی بعدآ از بدخشان دیدن کردند
این پیر مرد کاهل عوض اینکه لجام سیاست را به نسل نو و داد خواه بسپارد, درین مرحلۀ خیلی حساس تاریخی خودش را به یک مهرۀ فریبنده بازی حلقۀ کرزی و پاکستان مبدل کرده است
حال در حالیکه امریکایی ها برای معاملۀ کرزی با برادران آزرده خاطرش و پاکستانی ها حد و مرز نسبی ایرا تعین کرده اند, با سکوت مرگبار و چند دستگی حاکم بر رهبری غیر پشتونها آیا این خطوط قرمز میتوانند جایی را بگیرند؟
جایی نگرانی بیشتر اینجاست که بخاطر ترس از احتمال تجزیه و وسوسه های مشاورین تمامیت خواهش, ممکن است کرزی, که از مشکل جدی روانی رنج میبرد, افغانستان را در یک قمار خطرناک تسلیم طالبان و حکمتیار کند
وقتی داکتر نجیب در دام تمامیت خواهی افتاده و سر انجام وارد معامله با گلبدین شد, آیا از کرزی مریض میشود توقع رهبری خردمندانه را آنهم در پایان بازی بزرگ داشت؟
اگر تو بر نخیزی, اگر من برنخیزم, پس چه کسی به پا خیزد ؟؟؟ ! ای هموطن
|
زبان، پدیدهای متحول و زنده است
نویسنده: م.و.ر - ۱۳۸٩/٧/۱۸
زبان، پدیدهای متحول و زنده است که همواره در حال بازسازی خویش است. دلیل آن نیز روشن است؛ این پدیده بر بستر وجود زنده انسانی و ارتباطات و گستره عمل اجتماعی، حرکت میکند، در نتیجه، در یک رابطه دایمی با بستر خویش، متأثر از دیالکتیک تکامل و قوانین حاکم بر حرکت جامعه است.
اگر دقت کنیم، درخواهیم یافت که زبان فارسی در آخرین هزاره عمر خود، از پیشرفت فوق العادهای در زمینه گسترش و ژرفش برخوردار بوده است و به همین نسبت، ظرفیتهای آن در برآورده کردن نیازهای کاربرانش، افزایش یافته است. دلیل آن هم این است که دست کم در دورههایی کوتاه، از این شانس برخوردار بوده است که مورد حمایت سیاسی، بر بستر رشد مدنی و علمی، قرار گیرد و از سوی دیگر، کاربران نیز آن را مورد توجه قرار دادهاند وتقریبا همزمان زمینههای تکامل آن را فراهم کردهاند.
نخستین گام در پیشبرد چنین راهبردی، ایجاد هویتهای کاذب، برای گروههای بومی مقیم کشورهای کهنسال است که نخستین گام نیز در ایجاد چنین هویت هایی، ایجاد استقلال زبانی است، چرا که زبان، مهمترین عامل پیوند معنوی، فرهنگی و تاریخی در بین مردمان است. از همین روست که تلاش دوسویهای که گفته شد، صورت پذیرفته و روی آن سرمایه گذاری بزرگی شده و میشود. با توجه بدین نکته است که اکنون که به اهمیت زبان و خط فارسی در حفظ هویت و ارزشهای فرهنگی و همچنین میراث معنوی و مدنی خود پی بردیم، باید به چگونگی حفظ و گسترش آن در جهان بس نابسامان کنونی بپردازیم. با توجه به مقدماتی که پیشتر گفته شد، در رابطه با حفظ و گسترش زبان فارسی، باید از همان منظری نگریست، که به تکامل زبان به مفهوم عام نگریسته شد؛ یعنی از نگاه عرصه مدنیت، کاربرد، اراده انجام کار و احساس مسئولیت.
همان گونه که میدانیم، احساس مسئولیت بر پایه آگاهی شکل میگیرد. هر چه درجه آگاهی بر اهمیت یک موضوع بیشتر شود، به همان نسبت ضریب احساس مسئولیت نیز افزایش مییابد؛ بنابراین، ضرورت حفظ و گسترش زبان فارسی، نه به عنوان تنها پاسداری از یک زبان که به مثابه حفظ و گسترش یک شیوه نگرش به حیات انسانی و همه جلوههای بروز آن در حوزه فرهنگ، تمدن و علوم انسانی باید مورد توجه قرار گیرد. انسان متمدنی که با زبان فارسی ، انگلیسی و فرانسوی یا زبان های دیگری سخن گفتن و اندیشیدن را آغاز کرده است، از صفر ، سفر زندگی را نمیآغازد، بلکه بر پایه یک معرفت عمیق و گسترده تاریخی در حوزههای علوم انسانی و تجربی، حیات معنوی خود را آغاز کرده و رشد میکند.
کسی که با فارسی زبان میگشاید، هیچ لزومی ندارد از راه چند هزارساله اندیشه ورزی گذشته، به انسان امروزی تبدیل شود؛ لازم نیست زرتشت و کورش و مزدک و بابک و رودکی و خیام و فردوسی و مولوی و حافظ و سعدی شود، بلکه پا بر شانههای همه این اساطیر گذارده و در راه تکامل قرار گیرد؛ این همان چیزی است که از آن به عنوان هویت نام میبریم. تمامی اهمیت موضوعی هم که بدان میپردازیم، در همین است که این رودخانه، در بستر زبان فارسی است که طی طریق میکند.
بنابراین، باید بخواهیم و اراده کنیم که به رغم تمایزات قومی و جغرافیایی، گویشی، مذهبی، اقتصادی و سیاسی، به عنوان افرادی که دارای یک شناسنامه تاریخی مشترک هستند، از زبان فارسی حمایت کرده، در راستای تقویت و گسترش آن بکوشیم.
بزرگان اقوام گوناگون افغانستانی ، ایرانی ، تاجیکستانی با گویشهای گوناگون، اگر حرفی برای گفتن داشتهاند، از طریق این زبان گفتهاند، چرا که نخواستهاند از صفر آغاز کنند و همچنین به ظرفیتهای بیانی این زبان عمیق، زیبا، خوش آهنگ و هماهنگ با سطح تکامل بشریت در حوزه اندیشه ورزی، آگاه بودهاند.
بنا بر آنچه گفته شد، خواست و اراده حفظ و گسترش زبان فارسی و احساس مسئولیت در برابر آن، باید به یک خواست و اراده عمومی در همه حوزههای ملی و فراملی (در حوزههای جغرافیایی غیر ایرانی همچون افغانستان، تاجیکستان، ازبکستان، ترکیه، عراق، بحرین، پاکستان و بنگلادش، هندوستان و چین و...) تبدیل شود و در ادامه، توسعه سیاسی، اقتصادی و تلاش در راستای تکامل سطح مدنی، رفاه، فناوری، عدالت و آزادی و برخورداری از آخرین دستاوردهای بشریت در حوزههای گفته شده، میتواند به این خواست، جنبه عینی داده، زمینه لازم را فراهم آورد.
دو دهه پس از فروپاشی شوروی و استقلال جمهوری های تازه
بعد از فروپاشی شوروی جمهوری های که دارای زبان و فرهنگ مختلف با روسیه بودند موفق شدند تا هویت و فرهنگ شان را دوباره احیا نمایند و به نام گذاری جاده ها، دانشگاه ها و نوت های بانکی شان بپردازند.
بطور مثال مردم تاجیکستان در زمان حکومت کمونیستی بیشتر زبان روسی را در ادارات استفاده میکردند اما بعد ازفروپاشی اتحاد شوروی موفق شدند واحد پولی شان را سامانی نام گذاری نمایند. یعنی از این طریق خوشبختانه فرهنگ و هویت اصلی مردم تاجیکستان مورد شناسایی جامعه جهانی قرار گرفت.
اما سیاستهای ازبکستان بعد از فروپاشی شوروی برعکس در بیگانه سازی اهالی شهرهای سمرقند و بخارا که در گذشته های نه چندان دور این دو شهر متعلق به جمهوری تاجیکستان بود به نظر می رسید. در زمان حکومت شوروی و زمامداری شرف رشیدوف عضو دفتر سیاسی حزب کمونیست و دبیر اول حزب کمونیست در ازبکستان هرگاه کسی در شهرهای سمرقند و بخارا در مراکز و اماکن و ادارات دولتی به زبان فارسی حرف میزد باید مبلغ پنج روبل شوروی را به خزانه دولت به عنوان جریمه پرداخت میکرد و جالب تر از همه در دوران شوروی با تمام زبانها میشد حرف زد مگر نه به زبان فارسی ، برای همین تاجیکان سمرقند و بخارا زبان روسی را بر زبان ازبکی ترجیح دادند.
کثرت مهاجرت فارسی زبانان به شرق و غرب
مهاجرت فارسی زبانان به کشور های دیگر جهان هم باعث رشد و گسترش زبان و فرهنگ فارسی به نقاط مختلف جهان شده است و هم باعث آفت آن خواهد شد اگر بهای لازم داده نشود این کاست و کمبودی را می توان به میزان زیادی با بر گزاری مدرسه های زبان فارسی در کشور های دیگر برطرف کرد. بنا بر این در تبلیغ و ترویج آن باید و باید کوشید.
اما سیاست دولت افغانستان درباره ی زبان فارسی
وزیر پیشین اطلاعات وفرهنگ افغانستان و برخی ادارات در دولت کرزی برخورد احساساتی ناشی از نگرش یکجانبه ،خبرنگاران رادیو-تلویزیون دولتی کشور را به جرم به کارگیری واژه های دانشجو ، دانشکده و دانشگاه مجازات میکرد در حالیکه فارسی ، زبان یک قوم در افغانستان نیست این زبان گستره ی وسیع،محدوده های مرزی،جغرافیایی و سیاسی را می شکندو به یک فرهنگ پویای زبانی در حوزه ی وسیع زبان،بخشبندی می شود،زیرا" فارسی زبانی است که امروز بیشتر مردم ایران،افغانستان،تاجیکستان وقسمتی از هند،ترکستان،عراق ، ازبکستان ، قفقاز و بین النهرین بدان زبان سخن میگویند،نامه می نویسند وشعر می سرایند."
بنابرین در افغانستان ازسر تعصب به زبان فارسی،با نگرش سیاسی می نگرند وزمینه ی جغرافیایی آن را با حوزه ی گستره وسیع زبانی
فارسی دری و یا دری فارسی و یا دری؟
برخی اصطلاح فارسی و دری را دوزبان متفاوت می پندارندومانند بعضی از ادارات در دولت افغانستان فارسی را ویژه ی ایرانیان و دری را مربوط به افغانستانی ها می پندارند؛درحالی که فارسی و دری یا پارسی دری دونامیست از یک زبان، با دوگویش بعضـآ متفاوت.
مثلآ زبان رسمی امریکا ، کانادا ، استرلیا ، نیوزالند و بریتانیا زبان انگلیسی است اما در هرپنج کشور گویش ها و لهجه های مختلف دارد همینطور زبان فارسی در سه کشور همسایه ایران ، تاجیکستان و کشور مان یک زبان است فقط بسیار کم با گویش ها و لهجه های مختلف.
تعصب از کجا ریشه می گیرد؟
این نگرش، ریشه در حکومت های غیر دموکراتیک دولت های قبیلوی دارد؛زیرا افرادی با همچو دیدگاه ها تنها در حکومت های فرهنگ ستیز ، کهنه فکر و قبیلوی وجود دارد که مردم را از گسترش زبان اصلی شان محروم میدارند و میزان تشنج و تنش ها را در کشور گسترش میدهند .
زیان رسانی بی سوادی به زبان فارسی
آدمهای بی سواد، کمکی به تکامل زبان نمیکنند و تنها نقش ایشان، میتواند انتقال تلفظ نادرست و به کارگیری نادرست زبان از نظر دستوری و ایجاد گویشها و لهجههای جدید باشد که خود مبنای فتنه انگیزیهای جدید برای بهره برداری مخالفان زبان فارسی از این پدیده ها با نام حمایت از تنوع زبانی و برای فروپاشی ملل کهن است. اکنون میتوان گفت که با گذر از اراده و خواست عمومی و همچنین توسعه در حوزه مدنیت، مهمترین عرصه کمک، در راستای حفظ و گسترش زبان فارسی در برابرمان قرار میگیرد؛ حوزه کاربرد زبان است.
اغلب چنین پنداشته میشود که محدوده عملیاتی حفظ و گسترش یک زبان، محدود به کار فرهنگستان در زمینه واژه گزینی و یا آموزش آن به وسیله مؤسسات آموزشی است. باید گفت، علاوه بر این و بسیار بیش از این محدوده ها، عرصه به کارگیری یک زبان، در حفظ و گسترش آن، اهمیت دارد. عرصه به کارگیری یک زبان از رسانههای جمعی، رادیو و تلویزیون و مطبوعات و اینترنت، آغاز میشود و تا تابلوهای دفاتر ، مغازهها و محصولات تولیدی کارخانجات و عرصه تجارت داخلی و به ویژه خارجی و صنایع بسته بندی گسترش مییابد. باید بسیار ساده به این نکته توجه داشت که زبان، به کار گیری آن گسترش مییابد و نه تنها از طریق آموزش مستقیم آن ـ اگر چه زیر بنای کار است ـ حقیقتا زبان را حفظ کرده و به گسترش آن یاری میرساند، اما در معرض چشم و گوش قرار دادن نیز زیاد موثر است!
در پایان میخواهم یک بار دیگر تأکید کنم که زبان فارسی، زبان یک قوم و یا حتی یک ملت نیست، بلکه میراث مشترک اندیشه ورزی بخش گستردهای از ملل مشرق زمین، در هزارههاست؛ میراثی که دربردارنده غنیترین گونههای اندیشه فلسفی، عرفانی، زیبایی شناسی کلام و لذات سمعی، بصری، خط و سنن و آداب و رسوم ماندگار انسانی است، تاریخ ملت هاست، شکوه توانایی انسان در بروز احساسات و افکار از راه شعر و کلام شاعرانه است. اوج معرفتی است که گوته و نیچه و انگلس و پوشکین در برابر آن ارج میگذرانند و به ستایش اش مینشینند، تا بدانجا که آن را لایق و مستحق انتخاب به عنوان زبان مشترک مردم جهان میدانند.
(نامه انگلس به مارکس)
این زبان (فارسی) به عنوان گنجینه همه بشری، متعلق به همه است، به ویژه اقوامی که بر بستر زندگی ایشان، توانسته است ببالد و بپاید و بپروراند؛ ثروتی است که هر قومی و هر گروه از مردمی، چه در هند و پاکستان و چه در تاجیکستان ، افغانستان و ایران و تمامی آسیای میانه و ترکیه، خود را از آن محروم کند، به واقع به خود ستم کرده و خویش را از آنچه هویت فرهنگی و تاریخی میخوانندش محروم ساخته است.
اقوام گوناگون که اکنون گویشها و زبانهای متفاوتی دارند، باید عمیقآ این نکته را دریابند که نسلهای گذشته ایشان، نقشی اساسی در تکامل زبان فارسی و غنای اندیشه در این کالبد داشتهاند. آنان نیز باید به اندازه فارسی زبانان، در حفظ و گسترش زبان فارسی بکوشند و از سهم گذشتگان خویش در شکل گیری این گنجینه، پاسداری کنند که اگر چنین کنند، در واقع از هویت، تاریخ و افتخارات گذشته خویش پاسداری کردهاند.
چرا اهتمام و توجه کمپانی های بزرگ نشر و همچنین بنگاه های خبری واطلاع رسانی بین المللی به زبان فارسی تا به این حد زیاد شده ؟
البته در جواب این سوال که چرا اهتمام و توجه کمپانی ها یا شرکت های بزرگ نشر و همچنین بنگاه های خبری و اطلاع رسانی بین المللی به زبان فارسی تا به این حد زیاد شده است لازم به تذکر است این رسانه ها همیشه وجود داشته بودند و این البته اهمیت زبان فارسی نه اکنون از دیر باز بوده و هست چون این زبان کهنسال زمانی از زبان های منطقه شرق به حساب می آمده است و در حال حاضر بخاطر اهمیت استراتیژی و سوق الجهشی از اهمیت زیادی برخوردار است به همین دلیل اهتمام کشور های بزرگ به زبان فارسی از همین جهت است که سر چشمه میگیرد
از یهودیت تا اوغانیت
نویسنده: م.و.ر - ۱۳۸٩/٧/۱٥
| |
| کریمی استالفی |
|
|
 طبق معمول، مشغول مشاهدۀ سایتهای خبری انترنتی بودم، تا ببینم در وطنم چه خبر است. سوگمندانه، در سایت کابل پرس، سنگسار شدن زنی را توسط طالبان پلید، با دو مقاله ای از دو شیخ فانی، هریک عبدالجمیل جمیلی و اعظم سیستانی، تحت عناوین از عدالت شاهانه تا قساوت مارشالانه و نقدی به مقالۀ آقای مژده، مطالعه و مشاهده میکردم که صدای آغاز موزیک اخبار تلویزیون آریانا توجه ام را بخود جلب کرد، درجریان اخبار، گریۀ واقعاً پرسوز جناب رئیس جمهور، قلبم را فشرد و اندوهگینم ساخت. بخود گفتم... والله تاریخ دوباره تکرار شد.
درین مقاله میخواهم به چار مسئله بپردازم. 1 ـ تاریخ گواهی می دهد که در هفتم اگُست سال 1839م زمانیکه مکناتن و کین دو جنرال انگلیسی، شاه شجاع سدوزایی را بطرف کابل می آوردند، مردم به استقبال شاه برآمدند، اما دیدند که شاه توسط قشون انگلیسی مشایعت می شود، مستقبلین هیچ نوع گرمی و احساسات از خود نشان ندادند، شاه متوجه شد، با آه عمیقی از تِه دل، پا در محوطۀ بالاحصار گذاشت، سه دهه آواره گی، نفرت مردم و ویرانی ها ی بالاحصار بروی تأثیر عمیقی گذاشت و بشدت تمام اشک ریخت.
درین رابطه مرحوم غبار چنین نوشت:.... موقف او {شاه شجاع} بسیار دردناک بود و بعد از تاج پوشی در قندهار بوضاحت درک کرده بود که انگلیس او را مغبون ساخته و اینک در دست دشمن فریبنده خارجی به جز آلۀ بیجانی نیست.
تاریخ تکرار شد، آقای کرزی با برسی از احوال و اوضاع نا بسامان و ناگوار کشور، یاغیگریی های طالبان و عدم صلاحیت در بسیاری از امور مهم کشور، سخت گریست و گفت: والله بالله درد دارم!. آری... همان دردی که یکصدو هفتاد و یکسال قبل شاه شجاع داشت.
2 ـ بر میگردیم به مقالۀ جناب سردار پرست، عبدالجلیل جمیلی که ایام کهولت خود را با چرند نویسی میخواهد سپری کند. او مینویسد: حضور اعلیحضرت در کاریز میر در حوض آببازی شنا میکردند،....« یکی از یاوران شاه آمد و اجازۀ ورود به محل را برای جناب دوکتور محمد عمر وردک وزیر داخله خواستند، مرحوم ظاهر شاه بدون دادن جوابی به یاور خود یکی دو دور به آببازی دوام دادند که آن یاور سوال خود را تکرار کرده و علاوه کرد که جناب وزیر داخله شرفیابی عاجلی را خواهش کرده اند ـ و اعلیحضرت به او اجازۀ ورود دادند ـ با رسیدن دوکتور وردک به محوطه مستقیماً به نزدیک حوض رفته و بعد از ادای احترام عرض کردند که برای امر مهم و گرفتن هدایت عاجلی آمده ام و باز اعلیحضرت به یکی دو دور آب بازی دوام داد و جوابی نگفتند، در مرتبه دوم تذکر جناب دوکتور وردک، شاه رو بطرف او کرده گفت: میخواهید بمن بگوئید که در پوهنتون کابل محصلین مظاهراتی را براه انداخته اند و سر سگی را تراشیده و عینکی را به سرش گذاشته و بر پیشانیش « ظاهر » نوشته اند و از اینکه وزیر داخله غافلگیر شده و از اطلاع قبل از وقت شاه تکان خورده بود بلی گفته منتظر هدایت ماند.... اعلیحضرت سر بلند کرده فرمودند: وزیر صاحب داخله! اگر قرار برین است که دیموکراسی واقعی در وطن خود پیاده کنیم و جوانان سراپا احساساتی و کم تجربه خود را نیز رهنمون شده براه راست هدایت کنیم ؛ طریق آن سر کوب کردن شان و استعمال قوه پولیسی نیست بگذارید و حوصله کنید تا بگویند ـ بتپند و جستجو کنند و بتدریج بقوامی رسیده و پخته شده و روشنتر شوند تا خیر و شر خود و مردم کشور را درست تمیز کنند و در آن زمان خواهند دید که نه مظاهراتی براه خواهند انداخت و نه سر سگی را تراشیده و نه اسم ظاهر را بر آن خواهد گذاشت.
وزیر داخله به شهر برگشت و همه امور بخیر انجامید و نه بر خورد و جرحی رخ داد و نه سوال رفتن جوانی به زندان ».
شاغلی جمیلی صیب!!
شما نظر به کبر سن و شدت سردار پرستی از بسیاری جزئیات چشم پوشی و دروغبافی کرده اید و خوشبختانه بسیاری از موضوعات خلاف مصالح ملی و طرز برخورد های نا شایست آمر با مادون را بر ملاء ساخته اید و حدس ما به یقین تبدیل گردید که دستگاه استخبارات خصوصی آل یحیی عملاً جوانان را به تظاهرات تشویق میکردند، تا ازیکطرف دموکراسی قلابی جرنیل شاه محمود خان را به مردم نشان دهند و از جانبی روشنفکران ضد نظام سلطنتی را عمال جاسوسی شان شناسایی و به پنجۀ شکنجه گاه خود بفرستند، از اینرو ظاهر شاه بدون بیم و نگرانی، در حالیکه غیب نمی دانست، به وزیر داخله گفت: میدانم چه میگوئید!؟.
شاغلی جمیلی صیب! همچو کبک، سر زیر برف کردن راه گریز نیست، آیا روز بعد تظاهرات دانشگاهیان، داغهای سیاه و کبود قمچین افسران اسپ سوار را بر پشت جوانان بچشم سر دیدید؟ آیا از زندان دهمزنگ و زیر زمینی های صدارت یکبار خبر گرفتید.
بگذریم ازاینکه در دهۀ دموکراسی و بنام دموکراسی بقول شاعری: حامی دموکرات گشته ارسطو کرات ــ بر رمۀ مظلوم، گرگ کجا داده حساب. باید به این سوالات پاسخ بدهید.
1 ـ شاه بیخبر از گارد و قطار محافظین بقول شما بطور خصوصی به کاریز میر رفت، وزیر داخله از کجا دانسته بود که شاه در کاریز میر است؟.
2 ـ آیا واقعاً اعلیحضرت شما به وزیر داخله چنین گفت: میخواهید بمن بگوئید که در پوهنتون کابل محصلین... سر سگی را تراشیده و عینکی را به سرش گذاشته. آیا عینک به چشم گذاشته می شود یا به سر!؟.
3 ـ شاه اگر چه کم بیانیه می داد، اما ما شنیده بودیم که به پوهنتون، فاکولته می گفت.
4 ـ وزیر داخله اصرار داشت تا مطلب مُهمی را به سمع حضرت والا برساند، اما او بی اعتنأ به حرفهای وزیر داخله اش، بقول شما یکی دو دور زد و شنا می کرد. آیا این عمل نفر اول کشور را در مقابل یک وزیر چه فکر می کنید، عدم توجه به امور مهم کشور، بی اعتنایی، عدم احترام متقابل، یا خوشگذرانی؟.
3 ـ بیائید از اعظم خان سیستانی، که همه او را از نوشته های متعصبانه و بی سرو تـِه اش بنام چرند نویس می شناسند، خواسته یا نا خواسته، فتح « تل » را به سر کرده گی جرنیل نادر غدار میداند و اضافه می کند: فراموش نباید کرد که جنرال نادرشاه از رجال عادی نظامی نبود او درایت و صلاحیت کاری خود را در سال 1912 در خاموش کردن مردم سمت جنوبی به اثبات رسانیده بود.
در ارتباط فتح «تل» میخواهم یک واقعیت دیگر را بشما عزیزان خواننده یاد آوری کنم. نوه های جنرال مبارکشاه خان نورستانی همین اکنون در قید حیات هستند، از زبان پدر شان که شخصاً جنرال مبارکشاه خان بوی گفته بود، چنین حکایت می کنند « محمد نادرخان در محل قومانده خود را قایم ساخته بود، در حالت ترس و هراس و اضطراب و نگرانی، منتظر خبر غالب و مغلوب شدن سر بازان افغانی بود، چون بمن ثابت شده بود که نادرخان صرفاً در مقابل هموطنانش خوب می جنگید، اما در مقابل انگلیسها چندین بار میدان را زنده رها کرده و پا بفرار گذاشته است، من متیقن بودم که اینبار هم چنین خواهد شد، در حالیکه او امر عقب نشینی نظامیان را می داد، اما من به اوامر او اطاعت و توجه نکرده تا تل پیش رفتم » جرنیل نادر برای اینکه موضوع به بیرون درز نکند او را در یکی از مهمانی های خود مسموم کرد. با تائید این موضوع، که از بسیاری شنیده ام، فاتح تل، جنرال مبارکشاه خان بوده، نه جرنیل نادرخان، لهذا این مسالۀ تاریخی، در تاریخ های آیندۀ کشور تصحیح و گنجانیده شود.
4 ـ ویدیو کلیپ دلخراش سنگسار زنی را که توسط مردان عجیب الخلقه و پشم آلود، غضبناک، چرکین، عمامه به سر و چپلی پوش، که آثار مدنیت در سیمای شان دیده نمی شد، در سایت کابل پرس مشاهده کردم، مرا وداشت تا یکبار دیگر صدای اعتراض خود را علیه سنگسار، این جرم نا بخشودنی بلند سازم.
سیزده سال است، در جستجوی حُکم و سند قابل اعتباری میگردم که اجرای سنگسار را اصولی، فلسفی، شرعی و انسانی بشمارد، اما خوشبختانه همچو حُکمی را در هیچ یک منابع مُعتبر بشمول قرآن نیافتم.
سنگسار از کجا شروع می شود!. در سال چارم هجری، زن و مرد یهودیی، نزد پیامبر اسلام آمده، از عمل زنای خود اعتراف کرده بودند، پیامبر از مردم یهود پرسید، که در دین و مذهب شما به مرتکبین زنأ چه حکمی صادر شده، آنها گفتند سنگسار، پیامبر هم حکم سنگسار آنها را مطابق دستور تورات صادر کرد. حکم تورات نتنها در مورد زن، بلکه در برگیرندۀ گاو ها نیز است، چنانچه باب 21 و 22 سفر خروج، در تورات حکم شده تا گاوی که با شاخ خود کسی را بزند و آن شخص بمیرد، گاو را سنگسار کنید.
قزآن یگانه کتاب معتبر مسلمانان است، از نخستین آیه، تا آخرین آن، به سنگسار اشاره ای نشده است.
خدا ( ج ) برای زانی و زانیه صد تازیانه حکم فرموده و علاوه داشته، اگر آنها توبه کنند، کسی حق مجازات را ندارد، چون خدا آمرزنده و مهربان است.
پیامبر مسلمانان نیز میگوید: اگر زنان تان مرتکب فحشأ شدند، بستر تانرا دور کنید و چنان بزنید که آسیب جسمی نبینند. روی این اصل، آنچه که بعد از چارده قرن بنام حدیث ویا احکام فقهی، که صریحاً احکام قرآن را سُست و خلاف آن قرار میگیرد، هیچ پایه و اساس عقلی، دینی، مذهبی، عاطفی و انسانی ندارد، تا مورد پذیرش خردگرایان قرار گیرد.
پس بدون تردید، با وضاحت و صلابت گفته می توانیم که، سنگسار کردن یکی از خشن ترین، وحشی ترین، ضد انسانی ترین شیوه های دورۀ جاهلیت بوده، به قسم سنتی و عرفی از یهودیت به مسلمانان جوامع قبیلوی، که از روی لجاجت، برتری برزن و مرد سالاری را بعنوان اصالت ها ی طبعی و ارزشهای قبیلوی پذیرفته و حفظ کرده اند، رخنه نموده و طالبها هم بخاطر حفظ اصالت و ارزشهای قبیلوی، سنگسار را که ریشه در دین یهودیت دارد حقظ و از حکم خدا سرپیچی و سکوت اختیار کرده اند.
در اینجا گفتۀ ملا متوکل و روستار ترکی صدق میکند، که طالبها بخاطر ارزشها و اصالتها می جنگند.
گیریم که دین یهودیت و فتوای عده ای از فقهای مُقلد، اختیار جسم انسان را نیز از وی سلب کرده باشند و سنگسار را راه بیرون رفت از فحشأ دانسته باشند، اما اجرای سنگسار هم مقید به شرایطی است.
1 ـ شهادت چار نفر عادل که بچشم خود دیده باشند، میل سرمه دان در سرمه دان فرو رفته، دخول و خروج کرده باشد
2 ـ زانی و زانیه بدون جبر و اکراه، چار بار به عمل خود اعتراف کنند.
3 ـ سنگی که انتخاب می شود، باید کوچکتر از یک چارمغز بوده و در هنگام پرتاپ آرنجها از بغل جدا نشود.
بناً هیچ عقل سلیمی نمی پذیرد، که عاملین زنا، بدون پرده، به این عمل دست بزنند، اینکار در جوامع قبیلوی پُشت در های بسته صورت میگیرد. پس چار نفر چگونه می توانند شهادت بدهند که ما دیدیم میل به میله دان دخول و خروج کرد و یا پیدا کردن چار شخص عادل خالی از دشواری نیست و هیچ انسان عاقل که از روی رضا و رغبت خود دست به چنین عمل زده باشد، حاضر به اعتراف نمی شود، تا مورد شکنجه قرار نگیرد، اثبات کردن زنا کاریست غیر محتمل. لذا حدود اجرای احکام با اندکترین شبهۀ ساقط می شود.
مگر طالبان وحشی در این عمل وحشیانۀ قرون وسطایی و زن ستیزی خود، قدمی فراتر گذاشته، بدون شاهد عادل با شکنجه و باران سنگهای یک کیلویی، با شدت تمام بر سر و صورت زن مظلومی که خدا می داند هر سنگی که بدن نازنین اش را جریحه دار می ساخت، در آن لحظات « مرگ شکنجه دار با سنگ » چه دردی را تحمل میکرد، شاید آخرین آرزویش نجات از این حالت دردناک بوده باشد.
بآنچه که گفته آمدیم، واضح است، سنگسار نص صریح اسلام بوده، با عقل سلیم انسانی سازگاری ندارد، طالبان نا انسان، پیروزی خود را در ایجاد وحشت، بربریت و سنگسار ها می بینند. لهذا وظیفۀ ایمانی و وجدانی تمام روشنفکران، دگر اندیشان است، تا مبارزه علیه سنگسار را از الویتهای خود دانسته و اعتراض خود را در هر گوشه و کنار جهان که هستند، رسأ تر سازند، نگذارند این ارثیۀ یهودیت، بنام غیریت افغانیت گسترده تر گردد و از سایت وزین خبری کابل پرس جهانی سپاس، که همیشه در افشای رویداد های دلخراش پیشقدمی می کنند. بااحترام
غزال دربند
|
فریاد قلم
نویسنده: م.و.ر - ۱۳۸٩/٧/٩
فریاد قلم
از زمانه های بسیار قدیم باین طرف مورد استفاده انسانها بوده سهولت های زیادی را برای عالم بشریت فراهم نموده است.
از زمان پیدایش قلم انسان های نیک اندیش قلم را در راه خدمت به بشریت استعمال نموده اند. ولی آدم های مطمطع از قلم استفادهء ناجایز نموده آنرا وسیلهء رسیدن به امیال نامقدس خود ساخته اند. طوریکه هزارسال قبل حکیم ناصرخسرو بلخی گفته بود:
من آنم که در پای خوگان نریزم مر این قیمتی دُر لفظ دری را
از این گفته های حکیم ناصرخسرو پیداست که در زمانه های گذشته بودند کسانیکه (دُر دری) را بوسیلهء قلم در پای سلاطین مستبد و صاحبان زور و زر میریخته اند. در دورا معاصر قلم بصورت گسترده مورد استفاده انسانها بوده، آثار علمی و ارزشمندی بوسیلهء آن تهیه و تدوین گردیده است.
مخترعین، مکتشفین، فلاسفه ، پژوهشگران، فقها، محدثین، مفسرین، مؤرخین، معماران ، مهندسین، نقاشان، شعرا و نویسنده گان آثار جاودانی بوسیلهء قلم آفریده اند که این آفریده ها زمینه خوبی را برای ترقی و تکامل بشریت مساعد و مهیا نموده است.
با تأسف باید اذعان نمود که در دوران ما کم نیستند کسانیکه قلم را در جهت رسیدن به مقاصد شوم خود استعمال می نمایند. اینها قدرتمندان را مدح میکنند و برای کسب رضای آنها واقعیت ها را وارونه جلوه میدهند و به آفرینش مقالات، اشعار، رسالات و داستان های مملو از جعل و دروغ می پردازند.
کسانیکه وجدان شان تحت تأثیر خواهشات نفسانی کورشده است، پیوسته در فکر به آغوش کشیدن شاهد مقصود بوده قلم را در مدح آدمک های دلقک مانند و فرومایه به کار میگیرند.
چنین آدم های کوردل سعی می نمایند که سفید را سیاه و سیاه را سفید به نمایش بگذارند. در واقع زمانیکه قلم در دستان توانای ابن سینای بلخی و وسیلهء آفرینش آثارعلمی یی در علم طب، منطق ، فلسفه، تفسیر، تصوف، نعت، کیمیا و طبیعیات بود برخود می بالید.
به همین قسم زمانیکه قلم در دستان رسای مولانای روم، ابوریحان البیرونی، حکیم ناصرخسروبلخی، حکیم سنایی غزنوی، شیخ فریدالدین عطار، سعدی شیرازی و مرزاعبدالقادر بیدل وسیلهء معرفت انسان با عرفان و تفکراسلامی بود خود را خوشبخت احساس میکرد.
به همینترتیب هنگامیکه قلم در دستان اشخاص بیدار و با احساس چون علامه سیدجمال الدین، علامه اقبال لاهوری، علامه محمودطرزی، علامه صلاح الدین سلجوقی، استاد خلیل الله خلیلی وسیله بیداری مردم مشرق زمین بود احساس رضایت و مباهات می نمود. ولی زمانیکه قلم در دستان افراد متملق قرارگرفته و اسباب، اغوا، فریب، خیانت و ظلالت شده است سخت ناراحت و دل تنگ گشته است.
قلم میگوید:
"نمیخواهم که بروی صفحهء کاغذ طوری حرکت کنم که موجب خیانت و رذالت شوم، اما چاره ای ندارم. . . . آدمها ایکه در نهاد شان احساس انسانی مرده است به جبر بروی صفحهء کاغذ میکشندم."
این بیچاره قلم به شکوه های خود آزارش چنین ادامه میدهد:
" دلم نمیخواهد که وسیلهء مدح آدم های شوم که اصلاً اوصاف انسانی در وجود شان دیده نمیشود. نمیخواهم که وسیلهء نایل آمدن آزمندان به مقام، ثروت و عشق نامقدس شوم. بلکه میخواهم که اسباب خدمت، حمایت و محبت میان بنی آدم باشم. خیلی علاقه مند هستم که وسیلهء نجات بی گناهان از اعدام، رهایی مظلومان از قیدظلم و آزادی اسیران از اسارت شوم."
قلم فریاد میزند:
" ای بشریت آگاه و با احساس! به حکم وجدان تان مرا از چنگال نابکار مزویران، جعل کاران و متملقان سودجو نجات دهید."
بلی! قلم حق دارد که از بشریت سالم اندیش طلب استعانت نموده فریاد مظلومانه اش را بگوش انسان های بیدار وجدان برساند.
باینحال وجیبه یی ایمانی و وجدانی انسان های روشن ضمیر و نیک اندیش است که قلم را از دستان حُقه بازان معاصر و آزمندان سیری ناپذیر آزاد سازند.
حالا که چنین است چی باید کرد؟
آیا ممکن است قلم را از دستان ناپاک مداحان و متملقان نجات داد؟
اگر ممکن است چگونه و چطور؟
پاسخ سوالات فوق متوجه قلم بدستان رسالتمند کشور است.
دراخیر این را قابل سفارش میدانم که آنعده دوستانیکه دست اندر کار نوشتن دارند، رسالت وجدانی و انسانی خود و قدسیت قلم را ارج نهند و به آفرینش آثار با ارزش همت گمارند که چشم از دیدن آنها روشن و دل از شنیدن شان سیراب گردد.
دگروال امام جان عالمی
شهرکابل- برج سنبله 138
نتایج کاندیدان بدخشان برای دور دوم پارلمان ولیست وکیلان پیشتاز بدخشان
نویسنده: م.و.ر - ۱۳۸٩/٧/۸
| نتایج انتخابات ولسی جرگه ولایت بدخشان |
| آزانس خبری ایرکا |
|
|
* تخصیص کرسی برای ولایت بدخشان: ـ مجموعه کرسی ها: ۹ ـ کرسی های زنان: ۲ ـ وضعیت نتایج: نا تصدیق شده * به ترتیب کاندیدان پیشتاز شماره ورقه رأی | اسم کاندید ۵١ | الحاج زلمی مجددی ٣,٩٣٧ رأی ١۴ | څارنوال عبدالروف ٢,٧٢٧ رأی ٣۶ | مولوی عبدالعزیز ٢,۵٧٨ رأی ۵٠ | عبداللطیف پدرام ٢,٣٨٣ رأی ٨۵ | نور احمد دلداری ٢,٣٠١ رأی ٨ | عبدالشکور واقف حکیمی ٢,١۶۵ رأی ٢٨ | شاه اسماعیل ١,٨٨۴ رأی ٨٠ | امان الله پیمان ١,٧١٣ رأی ۴٢ | سید محبت شاه کاشانی ١,۶٧٨ رأی ٨١ | الحاج صفی الله مسلم ١,۶٧۵ رأی ١۵ | محمد ذکریا سودا ١,۶۵٢ رأی ٨٧ | دوکتور شمس علی شمس ١,۵۵٣ رأی ٣۴ | فوزیه کوفی ۴,١۶٧ رأی ۶٢ | ایرانگل سیحون ٧٨٧ رأی ۶١ | استاد زلیخا اکبرزاده یفتلی ۵٩٢ رأی ۵ | دوکتورس انیس گل اخگر ۵٨٠ رأی ٩٧ | آمنه سحر همایون ۴٧۴ رأی ٢۴ | قاضی منیره بهارکی ۴٣٧ رأیط ٩ | استاد ملیحه ارزش ٣۶۴ رأی * به ترتیب ورقه رأی شماره ورقه رأی | اسم کاندید ١ | الحاج سید عبدالبصیر احمدی دهقان ١١۶ رأی ٢ | محمد رحمن پهلوان زاده ٣٢٢ رأی ٣ | الحاج شاه عبدالاحد افضلی ١۴۶٨ رأی ۴ | الحاج سید عبدالقدیر صیاد ١٩۴ رأی ۵ | دوکتورس انیس گل اخگر ۵٨٠ رأی ۶ | قاضی نورالدین ضیایئ ١١۴ رأی ٧ | امیری ۵٢٩ رأی ٨ | عبدالشکور واقف حکیمی ٢١۶۵ رأی ٩ | استاد ملیحه ارزش ٣۶۴ رأی ١٠ | کشاف ۵٧۵ رأی ١١ | مظفرالدین ظفر ١٨۶ رأی ١٢ | فضل الرحمن طغری ١١۴٧ رأی ١٣ | الحاج جنرال اکبر روهگر ٩٠۴ رأی ١۴ | څارنوال عبدالروف ٢٧٢٧ رأی ١۵ | محمد ذکریا سودا ١۶۵٢ رأی ١٧ | محب الله ضیائی ١٠٠ رأی ١٨ | محمد عظیم موسوی ٢۶ رأی ١٩ | سید محمد شمشیری ۶٨۴ رأی ٢١ | محبوب الله مطهری ١۵۴ رأی ٢٣ | الحاج مفتی حفیظ الرحمن نقی ۴٠٢ رأی ٢۴ | قاضی منیره بهارکی ۴٣٧ رأی ٢۵ | نور الله هدف ۴٣ رأی ٢۶ | الحاج پوهنیار استاد محمد صدیق صباح ٢۵ رأی ٢٧ | الحاج معاون صفر محمد مبارز ۵۴۴ رأی ٢٨ | شاه اسماعیل ١٨٨۴ رأی ٢٩ | سعادت الله همدرد ١٣١ رأی ٣٠ | حبیب الله فروغی ۵۶٢ رأی ٣١ | راحله نظام مشهور به لیلی ۶٠ رأی ٣٢ | تقی الدین دانشی ٣۵٣ رأی ٣٣ | الحاج قاضی محمد یعقوب صدیقی ٢۵ رأی ٣۴ | فوزیه کوفی ۴١۶٧ رأی ٣۵ | سردار خان ١١٢٧ رأی ٣۶ | مولوی عبدالعزیز ٢۵٧٨ رأی ٣٧ | محمد نور خواهانی ١٣۴۶ رأی ٣٨ | قدرت الله شریفی ١٠۵ رأی ٣٩ | عسل محمد شاکری بدخشانی ١٩٢ رأی ۴٠ | نصیرالله محمدی ١٠۵۴ رأی ۴١ | مولوی عبدالجبارفرقانی ٩ رأی ۴٢ | سید محبت شاه کاشانی ١۶٧٨ رأی ۴٣ | عبدالشهید نادری ۴۴ رأیط ۴۴ | عبدالولی نیازی ٧٩ رأی ۴۵ | مولوی حافظ الرحمن حیدری ١۶ رأی ۴۶ | رحیم شاه قرلق ٣۴ رأی ۴٧ | دولت محمد جوشن ١۴٩ رأی ۴٨ | عقل ماه سخی زاد پامیری ١٩١ رأی ۴٩ | عبدالکریم ۵٨ رأی ۵٠ | عبداللطیف پدرام ٢٣٨٣ رأی ۵١ | الحاج زلمی مجددی ٣٩٣٧ رأی ۵٢ | حاجی عبدالحق حقانی ١٢ رأی ۵٣ | قاضی سعد الله ابو امان ١١۴٧ رأی ۵۴ | سید علم تائب ٧۵٠ رأی ۵۵ | محمد جان پامیر ۵٧٢ رأی ۵۶ | خلیل الرحمن ١۴۵۶ رأی ۵٧ | داکتر نیلوفر ابراهیمی ١١٠ رأی ۵٨ | سید عبدالهادی هدایت ١٠ رأی ۵٩ | عبدالمصور سروری ۴۶٧ رأی ۶٠ | امان الله ایمان ٢۴ رأی ۶١ | استاد زلیخا اکبرزاده یفتلی ۵٩٢ رأی ۶٢ | ایرانگل سیحون ٧٨٧ رأی ۶٣ | پوهنیار استاد محبوب اله حامد ١۵٠ رأی ۶۴ | عبدالمنان شیوای شرق ۴۴۵ رأی ۶۵ | قاری نعمت الله نستوه ۶ رأی ۶۶ | مخدوم احمد ٢٣٧ رأی ۶٧ | محمد ظاهر حاتم ٢١٢ رأی ۶٨ | راضیه حیدری ٢٧٨ رأی ۶٩ | بلقیس نجمی ١١٣ رأی ٧١ | ضیاء الدین واثق ٢٠١ رأی ٧٢ | سید جمال الدین شهیم ۴٣ رأی ٧٣ | آرش شهیرپور ٣٩۶ رأی ٧۴ | مرشید سمونوال منشی حفیظ الله حبیب کوفی ٣٧٧ رأی ٧۵ | گلشن شمیم رسولی ١۶٣ رأی ٧۶ | کبرا دهقان ١٨۴ رأی ٧٧ | عبدالحکیم حاکم خواهانی ١٢۵ رأی ٧٨ | زمان الدین آریانی ١۵٨ رأی ٧٩ | روح الامین امانی ١٧۵ رأی ٨٠ | امان الله پیمان ١٧١٣ رأی ٨١ | الحاج صفی الله مسلم ١۶٧۵ رأی ٨٢ | شاهک عصمتیار ١٠٣۵ رأی ٨٣ | داکتر ملیحه عزیز ٧۴ رأی ٨۴ | ایلچی بیک حرکت ١٣١ رأی ٨۵ | نور احمد دلداری ٢٣٠١ رأی ٨۶ | داکتر غلام ربانی ١٢ رأی ٨٧ | دوکتور شمس علی شمس ١۵۵٣ رأی ٨٨ | استاد عبدالقهار سروری ٢٣ رأی ٨٩ | نیلوفر دروازی ٢۶١ رأی ٩٠ | حبیب الرحمن فایق ٨۴۴ رأی ٩١ | مولوی محب الله شریفی ١٧٧ رأی ٩٢ | نصر الله پرتو نادری ٧٩ رأی ٩٣ | عبدالبشیر حیدری پیلوت ٣۶ رأی ٩۴ | سید جعفر نادری ٩٢۴ رأی ٩۵ | داکتر احمد جاوید محسن زاده ٧ رأی ٩۶ | مولوی عبدالمعبود عابد ۴٣ رأی ٩٧ | آمنه سحر همایون ۴٧۴ رأی * پیشتازان مرد: ۵١ | الحاج زلمی مجددی ٣,٩٣٧ رأی ١۴ | څارنوال عبدالروف ٢,٧٢٧ رأی ٣۶ | مولوی عبدالعزیز ٢,۵٧٨ رأی ۵٠ | عبداللطیف پدرام ٢,٣٨٣ رأی ٨۵ | نور احمد دلداری ٢,٣٠١ رأی ٨ | عبدالشکور واقف حکیمی ٢,١۶۵ رأی ٢٨ | شاه اسماعیل ١,٨٨۴ رأی ٨٠ | امان الله پیمان ١,٧١٣ رأی ۴٢ | سید محبت شاه کاشانی ١,۶٧٨ رأی ٨١ | الحاج صفی الله مسلم ١,۶٧۵ رأی ١۵ | محمد ذکریا سودا ١,۶۵٢ رأی ٨٧ | دوکتور شمس علی شمس ١,۵۵٣ رأی * پیشتازان زن: ٣۴ | فوزیه کوفی ۴,١۶٧ رأی ۶٢ | ایرانگل سیحون ٧٨٧ رأی ۶١ | استاد زلیخا اکبرزاده یفتلی ۵٩٢ رأی ۵ | دوکتورس انیس گل اخگر ۵٨٠ رأی ٩٧ | آمنه سحر همایون ۴٧۴ رأی ٢۴ | قاضی منیره بهارکی ۴٣٧ رأیط ٩ | استاد ملیحه ارزش ٣۶۴ رأی
|
|
|
یک ګفتګوی جالب وخواندنی
نویسنده: م.و.ر - ۱۳۸٩/٧/٧
دانشگاه و تبعیض زبانی
گفتگو با استاد عینالدین نصر
استاد زبانشناسی دانشکده ی زبان و ادبیات دانشگاه کابل
جواد دروازیان
پرسش: جناب استاد، میشود در ابتدا از دوران دانشجویی تان، اندکی ما را آگاه سازید؟
ـ من در سال 1325ه ش در شهرک چاه آب ولایت تخار تولد شدم، و در مکتبهای خانگی درس خواندم. اکثراً دورهی پیشا مکتبی را نزد آقای مهجور که از نزدیکان ما و شاعر و نویسنده نیز بود، خواندم؛ استاد اول من ایشان بودند. بعد در شهرستان خلم مزار شریف که مامای من قاضی بود، تا صنف چهارم پیش ایشان بودم. در سال 1336 از دبستان فارغ شدم و به ابن سینا آمدم که در سال 1339 از آنجا فارغ و در دارالمعلمین شامل شدم.
در آن زمان دارالمعلمین به این شکل نبود؛ تا صنف دوازده بود. سه بخش داشت؛ بخش مسلکی، بخش متوسطه و بخش لیسه. من در بخش لیسه آن درس میخواندم. بعد از فراغت وارد دانشکدهی زبان و ادبیات شدم و تا سال 1346 دانشجو بودم؛ چون زمان ظاهر خان بود، بنا بر ملاحظاتی من را در کدر نگرفتند.
پرسش: استاد در آن زمان چه معیارهای باید میبود تا شما شامل کدر میشدید؟
ـ معیار در آن زمان اول نمره، دوم نمره و سوم نمره شاگرد باید میبود، مسایل سنی را مد نظر میگرفتند که باید سن از 28 سال بالا نمیبود؛ یعنی از 18 تا 28 سال را میگرفتند. اوسط نمرهی شاگر از80 درصد پایان نمیبود. در عین حال امتحان هم میگرفتند. و من اول نمرهی صنف بودم سنم هم مطابق پذیرش بود. اما مشکل این بود که من در همان زمان هم مدافع زبان فارسی بودم و واژههای خالص زبان فارسی را به کار می بردم. با احترام زیاد از استادان پرسش میکردم. حتا هنوز هم که من یک استاد هستم، به استادان گذشتهی خود احترام قایل هستم و مشوره شان را میگیرم. اما یک تعداد استادان دیگری در آن زمان بود که نمیخواستند من باشم. مشکل دیگر این بود که ما جمعی از دانشجویان صفحههای شمال می خواستیم یک حرکت دانشجوی بسازیم. و حتا از مردم شمالی هم بود. صدارت وقت مکتوب فرستاد. سال 1342که اگر اشتباه نکنم زمان داکتر نورمحمد اعتمادی بود. در این زمان ما از جمله دانشجویان صاحب اندیشه بودیم. حکومت وقت ما را مهر کمونیست بودن زد. در آن زمان شادروان مجددی رییس دانشکده بود. مرا همراه ضیاءالدین کاویانی خواست ولی از ما حمایت کرد. اما یک اصطلاح رایج بود که هرکس که بد شان میآمد میگفتند مطلوب نیست. به همین خاطر ما را در کدر نگرفتند. بعد از آن مدتی در کندز و مدتی هم در تخار بودم . بعد از تخار بودم.
در سال 1352 کودتای داوود خان شد. ما دوباره مراجعه کردیم. گفتیم ما را به عنوان ضد شاه می گفتید حلا شاه هم بر کنار شد. بالاخره برای دانشکدهی آموزش و پرورش که دو استاد ضرورت داشت، حدود 18 نفر اول نمره و دوم نمره بودیم که از ما امتحان گرفتند. از جمله من و چند نفر دیگر کامیاب شدیم. سرانجام به دانشکدهی اصلی خود یا رشتهی اصلی خود که ادبیات بود، رو آوردم. بعد من یک مدتی بیروت بودم، به اثر جنگهای بیروت ما را به امریکا روان کردند که در آنجا از رشتهی زبانشناسی فوق لیسانس یا کارشناسی ارشد گرفتم. سال 1359 من به افغانستان آمدم و تا امروز به حیث استاد کار میکنم.
پرسش: در دوران دانشگاه یعنی سالهای دانشجویی تان شما کار سیاسی میکردید یا نه؟
ـ دانشجویان کارهای سیاسی میکردند؛ آقای کاویانی، من، فتاح نظری، محمد طاهر از اندراب و عبدالرشید خان. بر علاوهی دانشجویانی دیگر که جنبش دانشجویی بود؛ به طور مثال داکتر نجیب، واصف باختری از پیشروان آن بودند. این حرکت جداگانه بود. ما میخواستیم یک چیزی بسازیم که پایههای آن بنیادی تر باشد.
اما این حرکتها در آن زمان بسیار به شدت جلوگیری میشد. همیشه مسألهی اساسی برای من فرهنگ و زبان است. و بر این باور هستم که تا جایی که ما میدانیم زبان پارسی دری یک غنای بسیار قوی دارد. به همین خاطر بیشتر روی آن تکیه کردم.
پرسش: تا آنجایی که من اطلاع دارم شما روی مکتب نوام چامسکی کار کردید، درست است؟
ـ درست است به خاطری که در امریکا دبستان چامسکی تقریباً همهگیر بود. به خصوص در دانشگاهی که ما درس میخواندیم کسانی مثل پروفسور میخایل اندرسن، فرانسیس انمن، بودند. اینها بیشتر مکتب او را ترویج میدادند. مکتب جامسکی را میخواستند جهانی بسازند. من که در افغانستان آمدم دیدم که تطبیق نمیشد. اگرچه در بعضی موارد تطبیق میشد. در ایران دکتر مهدی مشکاتی یک دستور نوشته کرد به اساس نظریههای چامسکی. به هر حال چامسکی دارای یک مکتب است، صاحب یک اندیشه است و من در افغانستان به این اندیشه هستم که دستور علمی نوشته نشده است. دستورهای افغانستان بیشتر سنتی است.
پرسش: دلایل اصلی این، چه بوده است؟
ـ من سنتی میگویم و شادروان الهام هم میگفت. سنتی به روش سراکس است. مدرسهیی به روش عربی است. در سنتی تقسیمات میکنند. بعضیها به 8 بعضیها به 7 بعضیها 6، به طور مثال کلمه را تقسیم میکنند به اسم، فعل، و حرف. اما در زبان فارسی این تطبیق نمیشود. و از نگاه سنتی کلمه را به اسم، صفت، قید، حرف اظافه، حرف ربط و... تقسیم میکنند. من وقتی مطالعه میکنم کلمه را به دو بخش تقسیم کردیم. یکی فعل و یکی اسم. قید را مربوط فعل دانستم و صفت را مربوط اسم. باز یک تقسیم بندی فرعی دیگر دارم مثلاً نقشنماها که در آن حرف اظافه و پسینه و... میآید؛ این دلایل من بود که روش چامسکی زیاد تطبیق نمیشود. دلیل دیگر من این است که هر زبان خصوصیت خاص خود را دارد، هر زبان دستور خاص خود را دارد. به همین خاطر تا هنوز هم کار میکنم. بخش چهارم یک کتاب که من روی آن کار میکنم زیر عنوان« دیپاچهیی بر زبانشناسی» به این نکته پرداخته ام. یک مقاله زیر عنوان « دستورنویسی و قاری عبدالله » که در مجلهی حجت چاپ شده من در آنجا گفتم که اینها دستورهای علمی نیستند.
پرسش: میخواستم از کارهای تحقیقاتی شما بپرسم که تا هنوز چهقدر کتاب نوشتهاید، چه تعداد چاپ شده، چه تعداد نشده، و دلایل عدم چاپ بعضی آثارتان را بدانیم؟
ـ دانشگاه کابل و به صورت عموم تحصیلات عالی، بیشتر بر این متکی هستند که چون اصطلاحاتی که معمول شده، قبول شده است؛ حتا بعضی بسیار غلط ادعا میکنند که در قانون اساسی نوشته است « مصطلحات ملی» که من دانشواژه میگویم. اما کلمهی دانشکده هیچ وقت اصطلاح نیست، کلمهی دانشکده، دانشگاه، دانشجو اصطلاح نیست. به خاطریکه اینها اسم هستند. بارها من برای شان گفتم که بگذارید زبان فارسی هم تقویت شود و پیشرفت کند. و این زبان واژگان خودش را دارد. مثلاً ما کلمهی دبیرستان داریم، چرا لیسه بگویم؟ اینها بهانه میکنند که این اصطلاحات ایرانی است. ایرانی همزبان من است. تاجیک همزبان من است. قومهای دیگری مثلاً پشتونها که آن طرف مرز پشتونها همزبانشان هستند میتوانند بسازند. به همین خاطر آثار من در دانشگاه چاپ نمیشود. به استثنای یک مقدمهی زبانشناسی در سال1363 در خود دانشگاه چاپ شده بود و آن را با یک پروفیسور ازبک که باهم نوشته بودیم. این کتاب هم به خاطر پروفیسور ازبک چاپ شده است. هیچ اثر من را چاپ نمیکنند.
پرسش: شما چند اثر نوشتهاید؟
ـ در حدود 20 کتاب نوشتم که نا چاپ شده مانده است.
پرسش: از چند کتاب تان میشود نام بگیرید؟
ـ بهطور مثال: لهجهشناسی، تاریخ زبان ـ که تا هنوز چاپ نشده است ـ، دیباچهیی بر زبانشناسی که قبلاً گفتم که در مورد دستور است و فصل چهارم آن نقدی بر دستورهای فعلی است؛ من دستورهای فعلی را در آن غیر علمی خواندم. سبکشناسی، تاریخ زبانشناسی کتاب دیگری است که هنوز چاپ نشده است. تنها دو کتاب من که مقدمهیی بر زبانشناسی تاریخی ـ که ترجمه است ـ از طریق مطبعهی بحیر چاپ شده و یک کتاب دیگر که « نگاهی بر عروض و واژه سازی » را انتشارات سعید به چاپ رسانده، یک کتاب دیگر به نام آواشناسی فیزیکی ترجمه است در مطبعهی میوند چاپ شده است.
یک جزوهی کوچک دیگر در بارهی روش انشاء هنوز چاپ نشده است. آواهای زبر زنجیری هم از چاپ مانده است. تعدادی زیادی مانده که چاپ نشده است. در حدود بیش از 80 مقاله نوشتم که در مجلههای خراسان، حجت، مجلهی دانش که بعد نام آن به علوم اجتماعی تغییر کرد در دانشگاه کابل، چاپ میشد.
استاد، در زمان طالبان شما کجا بودید؟
ـ در زمان طالبان نیز من در کابل بودم و یک منزل در خیرخانه داشتم که ازپول ذخیرهی دانشجوییام در امریکا، آن را خریده بودم. بعد از سه روز گرسنگی، ناچار آن خانه را هم فروختم. در زمان طالبان، کسی به نام مولوی روحانی رییس دانشگاه بود. چون من در زمان استاد ربانی رییس نشرات دانشگاه بودم و مدیر طباعتی من، مدیر تحریرات دانشگاه شده بود، من یادداشت خود را به این مدیر دادم که یک آپارتمان برای من بدهند.
چون آنها ما را شر و فاسد میگفتند، بعید میدانستم که برایم میسر شود. اما سرانجام یک آپارتمان برای من دادند. بعد میخواستند این منطقه را جامعهی فاروقیه بسازند، ولی استادان پافشاری کردند و بیرون نشدند، بالاخره طالبان چهارطرف دروازهی ما را بسته کردند. نه زنها را اجازه میدادند و نه طفلها را میماندند. به ناظم شان گفتم تنها تو مسلمان نیستی. او سرانجام دروازهها را به روی مردم باز کرد.
در زمان طالبان چهار بار پاکستان، و در زمان کرزی هم دو بار تاجیکستان رفتم. میتوانستم از مملکت [برای همیشه] بیرون روم، اما هیچگاهی نخواستم از مردمم جدا شوم.
پرسش: جناب استاد تا آنجایی که من اطلاع دارم، شما چندبار تبدیل شدهاید، علت چه بوده است؟
ـ کارهای فرهنگی همواره نیرومندتر از کارهای سیاسی بوده است. گاهی بحثهایی در صنف مطرح میشود و چون رشتهی اصلی من زبانشناسی است، مجبور هستم به پرسشهای شاگردانم پاسخ بدهم. برای مثال یک روز بحثی در بارهی « اتن» مطرح شد که آن را «بازی ملی» میگویند.
من در پاسخ گفتم که ما چیزی به نام بازی ملی نداریم؛ بازی ملی به بازیی گفته میشود که در تمام مملکت رایج باشد؛ حتا من با آنکه از سمت شمال هستم، بزکشی را بازی ملی نمیتوانم بگویم؛ به این دلیل که خاص سمت شمال است، و اتن هم خاص پکتیا است. بعد بین دو شاگرد فارسیزبان و پشتون دعوا شده بود.
شاگرد پشتون من که یک دختر بود، در پیش یک سلسله حلقات فاشیستی شکایت کرد که در ساعت درسی استاد نصر، بحثهای ضد ملی مطرح میشود. آقای اشرف غنی احمدزی رییس وقت دانشگاه از این مسأله آگاه شد. اشرف غنی یک روز مرا خواست، مفصل صحبت کردیم. من درهمان جا برایش گفتم: من یک فارسیزبان و زبانشناس هستم، مجبور هستم با زبان خود صحبت کنم و صادقانه آنچه که می دانم در اختیار دانشجویان قرار دهم. به همین خاطر کاری کرده نتوانست و بالاخره مسأله حل شد. در همین زمان با طرح یک توطیه علیه استاد ضیاء رفعت، ایشان را از دیپارتمنت بیرون کرده بودند.
همراه با او دوسیهیی برای من ساختند و مرا متعصب و ضد فرهنگ دیگران خواندند. و دقیق سال 1385 بود که آقای نظیفی اگر اشتباه نکنم از ولایت ننگرهار و استاد صابق ا ساینس، رییس دانشگاه بود. من هم به تخار تبدیل شدم.
ـ بعد از تبدیل شدن به تخار، سرانجام به کمک داکتر صاحب رهین که حالا وزیر اطلاعات و فرهنگ است، دوباره به کابل تبدیل شدم. اکنون این سال سوم است که دوباره در دانشگاه کابل کار میکنم. در این مدت همیشه فاشیسم دانشگاه طرحریزی میکرد که مرا از دانشگاه بیرون کنند؛ حتا فرزندانم نیز بارها از این ناحیه ضربه دیدهاند.
پرسش: جنجال اخیر شما با یکی از شاگردان تان روی چه مسألهیی بود؟
معمولاً به خاطر سختگیریهایم در امتحان، حد اقل چهل درصد نمره را برای کار خانگی، پروژههای صنفی، فعالیت صنفی در نظر میگیرم تا هیچ شاگردی ناکام نماند. در دنیای بیرون قاعده بر این است که همیشه نتایج امتحان بعد از ختم امتحان اعلان میشود حتا در دانشگاههای افغانستان هم قبلاً همین روش بود؛ اما حالا همین که امتحان تمام شود، ورق نتایج کاپی میشود و در اختیار دانشجویان قرار میگیرد.
من یک مشکل یا ضعف دارم که زود عصبانی میشوم، البته آن هم بر روی دلیل و منطق. سه ماه پیش، هنگام سمستر اول دانشجویان، یکی از شاگردان دخترم که صنف سوم بود، یک روز به شدت دروازهی اتاق مرا باز کرد و بدون سلام به من گفت « چرا نمره به من کم دادهای؟» من برایش گفتم حالا نیم امتحان است و هنوز امتحان خلاص نشده است. من پارچهی امتحان را برایت نشان میدهم. هیأت تعیین میشود، پروژه، کار خانگی و همهچیز مد نظر قرار گرفته میشود. اما او هرچه که از زبانش بیرون شد؛ به من گفت. من فقط همین را گفتم که « فکر میکنم درست تربیت نشدی.»
فردای آن روز، من در یک امتحان ممیز بودم که او دوباره به دعوا و فحش دادن شروع کرد. من بالاخره حوصلهام تمام شد و یک سیلی به این دختر زدم. او به ریاست دانشگاه شکایت کرد. رییس دانشگاه مرا خواست. قضیه را برایش گفتم. وقتی بیرون شدم دختر در بیرون دروازه بود، او را همراه خود آوردم و پارچهی امتحانش را نشان دادم. به این دختر گفتم زشت گفتی، زشت گفتم. اگر یک سیلی بر روی تو زدم، تو هم بر روی من سیلی بزن. بالاخره قبول نکرد و قضیه [ظاهراً] تمام شد.
تقریباً 14 روز بعد، انظباط دانشگاه مرا خواست و گفت آن دختر از من شکایت کرده است که گویا من به ملیت این دختر توهین کردهام. در حالی که من تا آن زمان نمیدانستم این دختر از کدام قوم است. اینجا بود که خبر شدم از قوم پشتون است.
اما همان گونهیی که گفتم برای یک استاد مسالهی قوم، مذهب، دین هیچ مهم نیست. در اخیر تهمتش نوشتم من مسلمان هستم و هیچ قومی بر قوم دیگر برتری ندارد. و هرگز من چیزی به نام ملیت و قوم به این دختر نگفتم. بعد از دادستانی یک برگه آمد همان جوابها را نوشتم. اما دادستانی، دیگر خاموش شد و قضیه را دنبال نکرد. بعد ما را ریاست جمهوری خواستند. آقای اسد الله وفا مسوول سمع شکایات به هر دوی ما پیش آمد خوب کرد. اما دختر قانع نشد. باز هم مسالهی تاجیک و پشتون را مطرح کرد. اسدالله وفا از من پرسید چه کار کنیم؟ من از او خواستم قضیه را به دادستانی( سارنوالی) معرفی کند. گفت نه شما حیثیت پدر شان را دارید و خود دانشگاه باید این مساله را حل کند. چندین روز بعد به من اطلاع دادند که پارلمان مرا خواسته. وقتی پارلمان رفتیم عین همین مساله مطرح شد و این دختر مرا باز هم متحم به ضد پشتون بودن کرد. به اظافهی یک تحمت دیگر که گویا من او را زیر دامن فحش داده باشم. در حالی که قطعاً من به هیچ کس چنین فحشی در گذشته هم ندادهام. و اظافه کرد که به شاگردان من گفته باشم که هرکس در فرهنگ خود کار کند. این باعث شده است که این(شاگرد ) از صنف تجرید شود. متاسفانه بعد از این واقعه هیچ کدام هم صنف هایش همراه او صحبت نمیکنند. و بچهها همرایش زشت بر خورد میکنند. باز هم به سمع شکایات مجلس سنا گفتم که قضیه را به دادستانی معرفی کنند. یک سناتور از این دختر پرسید که شما از استاد چه میخواهید؟ این دانشجو گفت استاد جزا ببیند. سناتور دو باره برایش گفت اگر استاد جزا ببیند نام شما نیک میشود؟ بالاخره زلمی زابلی رییس کمیسیون گفت ما خود مان حل میکنیم من به دانشگاه میروم. و قضیه را رسمی نسازید. دیدم این دختر روحاً قانع شد. روز سه شنبهی هفتهی گذشت من درس داشتم. مدیریت تدریسی مرا خواست من چون در صنف بودم بیرون نشدم، در تلفون زنگ زدند. بالاخره به شکل زور گونه مرا از صنف بیرون کردند. وقتی که در دانشکده رفتم همین زلمی زابلی همراه چند سناتور دیگر یک جا هستند.
پرسش: یعنی به ریاست دانشگاه نرفتند و مستقیم به دانشکده آمدند؟
- بلی فقط پیش رییس دانشکده آمدند. در آغاز زلمی چیزی نگفت. یک سناتور دیگر گفت ما برای این آمدیم که شما را آشتی بدهیم. من گفتم بسیار خوب است. ما همدیگر را بخشیدیم من شاگرد را و شاگرد مرا. هیچ مسالهی دیگر میان ما نمانده است. شما دیگر چگونه ما را صلح میدهید؟ به من گفتند که باید در محضر عام از این دانشجو معذرت بخواهم. من خندیدم و گفتم این معنا ندارد که در یک مسالهی که سه ماه گذشته و بارها معذرت خواستم باز هم در محضر عام معذرت بخواهم؛ مثل یک مسالهی خانوادگی که پدر فرزند خود را جزا بدهد و بعد برود در محضر عام از فرزندش معذرت بخواهد. گفتم در هیچ جای افغانستان چنین نیست. بالاخره زلمی مداخله کرد و گفت تو دختر را سیلی زدی تو باید معذرت بخواهی« قال و مقال » را آغاز کرد به جایی رسید که به من گفت تو پدر لعنت هستی، تو لوچک هستی، تو یهود هستی، و یک فحش دیگری که به زبان گفته نمیشود.
من دیگر تحمل نکردم. دعوایی ما بالا رفت. گفتم افسوس آن پارلمانی که تو در آن نماینده هستی، افسوس آن مردمی که تو را نماینده انتخاب کردند، یا اگر انتصابی هستی افسوس بر کسی که تو را منصوب کرده است. یک بار پیالهی چای را بر روی من حواله کرد. من هم ایستاد شدم. بالاخره هر دوی ما را محکم گرفتند. چون او یک مقدار از من قوی تر بود یک لگدش در سینهی من خورد. وقتی دیدم که یک آدم بیسواد است و منطق درست هم ندارد از اتاق بیرون شدم. یکی از سناتورها که از عقب من بیرون شد. گفت مساله را به پایان برسناید و زیاد جدی نگیرید. به او گفتم که فقط در سنا این را بگو که تا این حد نمایندهی پست را در رأس کمیسیون سمع شکایتها گذاشتید.
پرسش:
پرسش: جناب استاد، چرا به این مسألهی کوچک که چندین بار به گونهیی حل شده بود، دامن زده شد و چرا با وجود آنکه قضیه به ریاست جمهوری، پارلمان و دادستانی نیز رسید، رسمی نشد؟
- من در آغاز گفتم که ادارهی که این مساله را باید بررسی میکرد خود دیپارتمنت است. بعد دانشکده و بعد به دانشگاه باید محول شود. ما در دانشگاه دو کمیتهی انظباط داریم یکی کمیتهی انتظباط دانشکدهها و یکی هم کمیتهی انظباط استادان است. اگر معضلهی بین استاد و دانشجو به وجود بیاید خود کمیته حل میکند. من قبلاً گفتم که این دانشجو در عقب خود افراد مهمی را داشت. حتا من فکر میکنم آقای احدی رییس افغان ملت، آقای زلمی زابلی هم دست داشته باشتد. حتا خود همین دختر به همصنفهای خود گفته است که هم در دادستانی نفر دارد، هم در ریاست جمهوری هم در امنیت ملی. اینها میخواستند از بی حوصله بودن من استفاده کنند. اینها نخواستند در دانشگاه حل شود. گفتم بارها من خواستم که موضوع را به دادستانی بگذارند اما نگذاشتند.
پیش تر شما از علل تبدیلی من پرسیدید دو علت وجود داشت؛ یکی مسالهی تظاهرات دانشجویان برای نصب لوحهی دانشکدهی زبان و ادبیات: دانشجویان خواستند که لوحهی دانشکدهی زبان و ادبیات را بلند کنند اما لوحه پایین شد و با تشنج گرایید. من نخواستم که نسل جوان دانشگاهی تلف شود چون اکثر پولیس ما تعلیم یافته نیست. من در میان دانشجویان رفتم و برایشان گفتم که شما درس بخوانید، عالم شوید دشمن خودش لوحه را بلند میکند. من در آن زمان عضو علمی شورای دانشکده بودم. کسی که حالا معیین اداری است آقای تیشکی رییس دانشکدهی ادبیات د و آقای ستار پوپل رییس دانشگاه بود. من گفتم چون عضو علمی دانشکده هستم این مساله را حل میسازم. حتا از دیگر دانشکدهها و دانشگاههای دیگر هم در این تظاهرات اشتراک کرده بودند. آنها هم سخن مرا گوش کردند و اعتصاب شان خاتمه یافت.
بعد در همان جلسه یک استاد به نام حقپال گفت: دانشکده ایرانی است. من برایش گفتم نه هیچ گاهی ایرانی نیست؛ این زبان مادری ما است. برایشان پیشنهاد کردم که یک لوحهی سه زبانی میسازیم، یک طرف پشتو یک طرف فارسی یک طرف هم انگلیسی. این تصویب شد اما پوپل ( رییس دانشگاه) قبول نکرد. این مساله زمان رایاست آقای احمدزی هم دامن زده شد اما هنوز هم دانشکده ی زبان و ادبیات لوحه ندارد.
پرسش: بیشتر روی این مساله استاد صحبت کنید که چرا دانشکدهی زبان و ادبیات یک کشور لوحه ندارد؟
- به خاطری که اگر فارسی زبانها بلند کنند پشتو زبانها دعوا میکنند و اگر پشتو زبانها بلند کنند فارسی زبانها دعوا میکنند. در همان زمان حسن بانو غظنفر رییس دانشکده بود تشکی معیین شده بود. حسن بانو به ریاست دانشگاه درخواست داد، ریاست دانشگاه به وزارت تحصیلات عالی و وزارت تحصیلات عالی از وزارت عدلیه معلومات خواست تا لوحه به زبان فارسی نیز نوشته شود. آقای دانش وزیر عدلیه در جواب طبق قانون اساسی « مصطلاحات ملی » را عنوان کرد و درخواست رد شد. من در همان زمان در روزنامهی آرمان ملی به جواب آقای دانش نوشتم و گفتهی ایشان را رد کردم آقای دانش باز دوباره برای من جواب داد. بالاخره مساله خاموش شد.
دوم زمانی که آقای احدی رییس بانک ملی بود یک مصاحبه با روزنامهی آرمان ملی کرده بود و در آن زبان پشتو را مظلوم خوانده بود. روزنامه نگار آرمان ملی از استادان بخش فارسی دری میخواست مصاحبه کنند اما این استادان هیچ کدام شان حاضر به مصاحبه نشد. پیش من آمد قبول کردم در جواب ایشان گفتم: آقای احدی شما اقتصاد دان هستید و در مسایل زبان شناسی و تاریخی آگاهی ندارید. ما زبان را هیچ گاهی ظالم و مظلوم نمیتوانیم بگویم بلکه حاکم و محکوم میتوانیم بگویم. اما در طول 250 سال بیشتری که شما حاکمیت کردید زبان پشتو حاکم بود نه زبان فارسی! چه گونه میتواند زبانی که در بیشتر از دو صد و پنجاه سال حاکم بوده است مظلوم بدانید؟ احدی دیگر جواب نداد. اما یکی دیگر از علل تبدیلی من همین مساله بود. چون در تحصلات عالی دست افغان ملت بسیار قوی است.
ما برادران پشتون خود را دوست میداریم، شما وقتی در فروشگاههای کابل بروید یک پشتون و یک هزاره باهم دوست هستند. متاسفانه در محیط دانشگاه وقتی تحصیل میکنند دو باره تغییر میکنند. به عقیدهی من بعضی از این مردم نه پشتو را دوست دارند نه فارسی را و نه این خاک را.
بارها من برایشان گفتم که اگر شما تعصب را به کار نبرید یک قندهاری هم دو زبان میفهمد ( فارسی و پشتو ) و هم یک بدخشانی دو زبان میفهمد. چون سنگ را هر قدر به شدت بزنید دو باره بر روی خود شما بر میگردد. قبلاً هم گفتم مطمیین هستم که لوحهی که ما ساخته بودیم و تصویب شد؛ یا در آرشیف پولیس یا در آرشیف دانشگاه وجود دارد. اینها هرگز نمیخواهند مساله حل شود. باز هم تاکید میکنم که این گروه نه به قوم خود احترام دارند، نه به ما و نه به این خاک.
پرسش: فکر نمیکنید جناب استاد در همین قضیه هم شما قربانی شده باشید و هم شاگرد تان؟
- بلی کاملاً درست است. من از استادان خواستم که برای شاگرد فهمانده شود اما نصیحت استادان هم کاری نکرد. من برایش پیام فرستادم که وصیلهی بازی سیاستمداران نشود اما قبول نکرد. بالاخره هر دوی ما قربانی این مساله شدیم. او پیش همصنفهای خود حقیر شد و من هم زیر لگد یک آدم بیسواد قرار گرفتم.
پرسش: وضعیت دانشگاه را از دیدی فرهنگی که شما دغدغهی آن را دارید چه گونه میبینید؛ این وضعیت چه قدر مطلوب است؟
- مشکلی که در دانشگاههای افغانستان است عبارت است از: متاسفانه سویهی علمی در چند سال اخیر به جای پیشرفت پاین آمده است؛ دانشگاه مدیریت کارا و سالم ندارد. بین استادان و اهل تحصیل دانشگاه هماهنگی وجود ندارد که مطلقاً تعصب زبانی در این جا نقش اساسی دارد. 90 درصد مردم افغانستان زبان فارسی را میدانند. برای مثال وقتی یک تاجر جوزجانی با یک تاجر قندهاری با هم معامله میکنند معلوم است که به زبان فارسی صحبت میکنند، قرار دادشان به زبان فارسی است، وقتی یک وزیر اوزبک یا ترکمن بیانیه میدهد به زبان فارسی بیانیه میدهد. این به این معنا نیست که زبان پشتو نباشد، ولی در سطح فعلی دانشگاه زبان فارسی همگانی است. من بر این باورم که در دانشگاهها زبان رسمی فارسی باید باشد و هیچ تبعیضی را بر ضد آن قبول نمیکنم.
پرسش: من از سخن شما این را برداشت کردم که شما میگویید دانشگاه قربانی سیاستهای شئونیستی است. امروز در دانشگاه به جای این که روی مسایل بسیار بزرگ فکری صحبت شود روی مثلاً لوحهی دانشگاه که به کدام زبان باید باشد، یا نباشد؟ صحبت میشود. در حالی که این مسالهی بسیار ساده است و به آسانی میتواند حل شود؛ اما دانشجویان مصروف چنین حرکتهای شدند.
- بدون شک بحث ما همین بوده به خصوص دانشگاه کابل. این یک واقعیت است به طور نمونه اکثر کسانی که در راس دانشگاه قرار میگیرند پشتونها هستند. در حالی که خودشان شعار تعادل قومی را میدهند. اصلاً در ساختار نه تواناییها مدنظر قرار میگیرد و نه مسالهی تعادل زبانی؛ و کسی که از اقوام دیگر باشد برایش دسیسه میسازند. حتا دیپارتمنت فارسی دری و پشتو در دانشکدهی زبان و ادبیات از هم جدا است و با هم روابطی ندارند. با وجودی که سالها در کنار هم روبهرو قرار دارند قربانی سیاست فاشیسم شدند. برای مثال اگر یک حرکتی در دانشگاه به وجود بیاید برادران پشتون هیچ وقت در کنار ما ایستاد نمیشوند؛ ولو حق خواهانه باشند. البته من بر این باور هستم که این گناه آنها نیست؛ دست بیرونیها است. شاید هم دست انگلیسها و امریکاییها باشد؛ به خاطری که حکومت کنند. به خصوص کسانی که تحصیل یافته تر میشوند زود تر فریب بیگانگان را میخورند. مثل آقای احدی برایشان خارجی ها میگویند که پشتو مظلوم است. به نظر من فارسی ستیزی بیشتر منشع بیرون از افغانستان دارد. و همین انگلیسها بودند که فارسی را از هندوستان راند.
پرسش: این حرکت فارسی ستیزی به گونهی پشتو ستیزی بنیادین را به وجود نمیآورد؟
- بلی! خارجیها میدانند که فارسی یک پشتوانهی بسیار قوی تاریخی دارد، پشتوانهی معنوی دارد، از زمانهای کهن زبان فارسی دومین زبان جهان اسلام بود و اکنون هم هست. زبان فارسی در قارهی آسیا زبان آسیای بود حتا به حیث یکی از زبانهای شناخته شدهی جهان بود. این زبان را در هندوستان از بین بردند، در ماوراء النهر از بین بردند. من به تاجیکهای تاجیکستان میگویم که زبان فارسی را گنگ ساختند. زبانی که در تاجیکستان رایج است یک زبان بسیار گنگ و بسته است مطلقاً زیر تاثیر روسها است. یگانه پشتوانهی زبان فارسی امروز ایران است و یک مقدار هم در افغانستان. میبینیم که بالای ایران چه قدر فشارهای سیاسی، اقتصادی وجود دارد. فارسی ستیزی در افغانستان مطلقاً در دست پشتونها نیست پشتونها وسیله هستند. انگلیسها و امریکاییها میدانند که زبان پشتو بسیار به مشکل و به سختی آموخته و یاد گرفته میشود. ما در تاریخ شاهد بودیم که در یک زمان آموزشگاههای پشتو بود، در وزارت اطلاعات و فرهنگ یک بخشی به نام تقویت زبان پشتو بود؛ هر کس که در پشتو نا کام میماند جریمه میشد، اما این طرح موفق نشد. اگر انگلیسها روزی فارسی را از بین ببرند پشتو به یک حرکت و بسیار به آسانی نابود میشود. چون متاسفانه هیچ نیروی قوی که بتواند در مقابل حجوم انگلیسی از این زبان حمایت کند، وجود ندارد.
پرسش: برای آخرین پرسش از شما میخواهم که اگر پیشنهادی به دانشجویان، به استادان و به دولت دارید ارایه کنید؟
- پیشنهاد من به دانشجویان این است که دانشجویان در هر رشتهی که هستند باید خود را عالم بسازند، آگاه شوند، به مسایل روز کوشش کنند آشنایی پیدا کنند. به همهی دانشجویان میخواهم این را بگویم که به هر زبان و هر فرهنگی که هستند باید آن زبان و فرهنگ را تقویت کنند؛ چون ما فرزند احرار یا آزادگان هستیم. اگر فارسی زبان هستند زبان خود را تقویت کنند، اگر پشتو زبان هستند زبان خود را تقویت کنند و یا هر زبان دیگری که هستند برای باروری زبانها کار کنند. و هیچ کدام شان با باغ سبز و سرخی که خارجیها برایشان نشان میدهند، فریب نخورند. چون آنها هیچ گاهی صادقانه با ما کار نمیکنند. باید دوست و دشمن را دقیق درک کنند که کی دوست ما است و کی دشمن ماست. به استادان پیشنهاد من این است که متاسفانه هنوز یک مرکز تجمع و حمایت از همدیگر ندارند. امروز من یا یک دانشجو وقتی قربانی میشویم. ناشی از پارچه پارچگی و بی اتفاقی استادان است چون هرکس در فکر خود است. به طور نمونه یک پروفسور ما در پشت هر دروازه ایستاده است به خاطر پول، گاهی در وزارت معارف است، گاهی در دانشگاه آموزش و پرورش ماستری تدریس میکند، گاهی در دانشگاه کابل، گاهی در آکادمی علوم و گاهی در یک جای دیگر؛ در یک کلام هر جای که پول به دست بیاورد دنبال آن میرود. برایش مهم نیست که از کجا به دست بیاورد مهم این است که چه گونه به دست بیاورد. در همین دانشکدهی زبان و ادبیات ما برنامهی ماستری داریم. در قاعده این است که یک نفر در عین زمان دو معاش گرفته نمیتواند. و ماستری باید بعد از ساعت چهار بعد از چاشت باشد. اما اینها ماستری را ساعت یک بجه ساختند؛ به خاطری که از معاش شبانه محروم نشوند. پروفسور باید سالی یک کتاب جدید بنویسد، باید استادان جوان را راهنمایی کند، اما نمیکند. هیچ روحیهی همکاری بین استادان و استادان با دانشجویان وجود ندارد. این یک سد محکم برای ساختن اتحادیههای استادان و حل مشکلات داخلی دانشگاه گردیده است. به این دلیل من از استادان دانشگاه بسیار دلگیر هستم بر این باور هستم که یک استاد باید تمام داشتههای علمی خود را صرف دانشگاه کند. ما استادانی داریم که دانشگاه از ایشان شکایت دارد، دانشجویان از ایشان شکایت دارند، درس درست داده نمیتوانند، سر وقت در صنف حاضر نیستند، متاسفانه معیارهای تخصص مد نظر گرفته نمیشود، همه خود را جامع الکمالات میدانند. اگرچه یک اتحادیهی نام نهاد در دانشگاه است ولی هیچ گاهی اقدام به کاری نمیکند.
به دولت میخواهم بگویم که آقای کرزی درست است که پشتون است اما در مقرری هایش نه تنها در دانشگاه بلکه در تمام امور مملکت قومی برخورد کرده است. مشکل دیگری که آقای کرزی دارد هیچ گاهی افراد شایسته را در رأس قرار نداده است؛ در تمام مقرریهای حکومت کرزی برخورد یک جانبه بوده است. به این خاطر شما شاهد برتری طلبیهای قومی هستید. من در همین تجربهی که داشتم متوجه شدم پشتونها یک نوع احساس تقدس میکنند. یعنی چون من پشتون هستم نباید جزا ببینم؛ این یک نوع تبعیض است. امتیاز قوم، رنگ، مذهب جای شایستگی و پاکیزگی را گرفته است. اگر ما شایستگی را معیار قرار دهیم، کار را به اهل کار بسپاریم، هیچ گاهی بیگانه روی ما حاکمیت کرده نمیتواند. یک بار دیگر این را تاکید میکنم که به شاگردانم دلم میسوزد به این دلیل که زود قربانی میشوند و از احساسات آنها سوء استفاده میشود. هم خود شان را قربانی میکنند و هم دیگران را قربانی میسازند.
پایان
ویبلاګ دروازیان
قطعنامه
نویسنده: م.و.ر - ۱۳۸٩/٧/٦
به نام خداوند
قطعنامه تاریخی دانشجویان دانشگاهای کابل
مورخ پنج میزان سال 1389 روز دوشنبه, روبه روی وزارت آموزش عالی
وقتی عدالت و نگاه شفاف نسبت به اوضاع در یک جامعه وجود نداشته باشد, سرانجام تمامی تلاشها در جهت همگرایی, آرامش و سلامت آن جامعه حیف خواهند شد. فقط چهره و ادعای یک حکومت عادل و منصف را کشیدن و شعارهای عدالت محورانه سر دادن نمیتواند روان و اندیشه مردم را از تامین و تحقق این ارزش در جامعه اقناع کند, و الی تا زمانی که آنها عملاً شاهد تحقق عدالت, برابری و توازن در بخشهای مختلف زندگی شان باشند. بحران کشنده کشور که هر روز بیشتر دهان باز کرده از مردم بی چاره ما قربانی میگیرد، دقیقن از بستر تفکر تمامیت خواهانه و فاشیستی آنهایی آب میخورد که در صدد مصادره فرصتها و حقوق دیگران، انحصار قدرت، سیاست و فرهنگ در این کشور هستند. روند غیر مردمی و ناعادلانه در این کشور زود است که آخرین فرصتهای بالفعل و بالقوه داخلی و بین المللی را از کف مردم این کشور برباید. یک ساختار غیر ملی و تشکیل یافته از تفکر تمامیت خواهانه، رفتار های مدنی و ملی را بر نمیتابد و همواره در صدد حفظ فضای توحشی و عشیرهای است. از نیازمندیهای این گونه برنامه گسترش آشفتگی اوضاع و ارایه امتیازات و نقشهای کاذب به طرفهای دیگر است.
متاسفانه از سالها به این سو ما شاهد حرکتهای تبعیض آمیز و اعمال استبدادی و فاشیستی از سوی برخی از افراد و نهادهای مریض، علیه سایر هویتها و به ویژه هویت پارسی زبانان در کشور بودهایم. امروزه حرکتهای قبیله گرایانه از سوی بعضی حلقات معین در دولت و بیرون از آن علیه اقوام دیگر به صورت آشکار و بدون هیچ گونه هراسی در دانشگاههای کابل، آموزش و پرورش، پولی تکنیک، دانشسرای سید جمال الدین و غیره به گونهی، سازمان یافته و دقیق جریان دارد. به گونهی نمونه استاد عین الدین نصر و نصیر احمد فرهمند استادان دانشگاههای کابل بارها به دلیل حقیقت گویی و دفاع از تبار و فرهنگ خود و به جرم نیاویختن حلقهی بردگی و فاشیسم قومی به گردن شان مورد توهین، تحقیر، حبس و حتا حملهی فزیکی قرار گرفتهاند. استاد نصیر احمد فرهمند بر اساس یک توطیه اکنون در نظارت خانه به سر میبرد. استاد عین الدین نصر در نتیجهی یک توطیهی دیگر مورد توهین، تحقیر و لت و کوب زلمی زابلی رییس کمیسون سمع شکایات مجلس بزرگان قرار میگیرد. زلمی زابلی با شکستن حریم مقدس دانشگاه و پای گذاشتن به روی سینهی یک استاد که چندین دهه میشود به اندازهی موهای سرش شاگرد تقدیم جامعه کرده, در واقع دست رد به آن چه به نام دانش و اخلاق است, زده و این عمل نه توهین به آبروی یک استاد که به تمامی استادان, دانشجویان و در واقع دانش و اخلاق و کرامت انسانی میباشد. اگر این حکومت ملی است؟ اگر وزارتی به نام تحصیلات عالی وجود دارد؟ اگر دادستانی و دادگاهی و جود دارد؟ پس یک سناتور چی حق دارد که دست به چنین عمل غیر قانونی و غیر اخلاقی و کودکانه در داخل دانشگاه و محوطهی اکادمیک بزند؟ ما به این باوریم که بروز و تکرار این گونه رفتارها نه شخصی که برخاسته برنامهی تمامیت خواهانه و تفکر فاشیستی در این کشور است که تلاش دارد نمادها و نشانهها، فرصتها و امتیازات در این کشور در اختیار منافع یک قوم قرار گرفته، یک دست شده و حق یک ملیت خاص پنداشته شود. خواستها و نگرانی ما را موارد زیر تشکیل میدهد:
1- ما دانشجویان دانشگاههای کابل این عملکرد داکتر زلمی زابلی را در برابر یک استاد دانشگاه شدیداً تقبیح نموده آن را یک عمل غیر اخلاقی و دور از شرافت انسانی میدانیم. حمله این مسوول دولتی به ساحت آبرو، عزت و اعتبار علمی یک استاد را نه تعرض به یک شخص بلکه توهین و تعرض به ساحت مقدس دانشگاه، دانش و تمامی استادان میدانیم. و آن را ادامه توطیه و دشمنی طالبانی، به سواد و دانش در این کشور تلقی میکنیم.
2- باید به حرکتهای فاشیستی و قبیلهیی در دانشگاههای کشور و بالای استادان هویت پارسی زبان نقطهی پایان نهاده شود.
3- استاد نصیر احمد فرهمند باید از بند رها گردد، و آنانی که در مورد این استاد پر تلاش و متعهد توطیه چیدهاند مورد پیگرد قانونی قرار گیرند.
4- برای اعادهی حیثیت و آبروی یک محل دانشگاهی، استادان دانشگاه و به ویژه استاد عین الدین نصر باید زلمی زابلی در نخست از مجموع استادان دانشگاه معذرت بخواهد، و بعد مورد پیگرد دادستانی قرار گرافته و به جزای اعمالش برسد.
5- ما از مجامع بین المللی و کشورهای کمک کننده به این کشور میخواهیم که مراقب جدی رفتارهای فاشیستی و فزون خواهانه در این کشور باشند و این گونه رفتارها را به عنوان بخشی از یک برنامه کلان و عمومی از سوی حلقههای انحصار طلب در جامعه ما تلقی کنند. ما به آنها هشدار میدهیم که تمامی تغییرات و پیشرفتهای به دست آمده در 9 سال گذشته، از سوی حلقهها و چهرههای مشخص در این کشور در حال فرو ریختن است.
6- در اخیر اگر طرفهای مسوول این جنایت بزرگ به ساحت پاک دانشگاه و استاد را جدی نگرفته آن را مورد باز پرس قرار ندهند, ما به عنوان نسل آگاه دانشگاهی این گونه رفتارها را توطیه سازمان یافته دولتی به چهرههای معتبر و شناخته شده علمی دانسته به اعتراضهای مدنی و فشارهای شدید تر خویش ادامه خواهیم داد. ما به نهادهای ملی و بین المللی پیشنهاد مینماییم، و به حکومت افغانستان، وزارت تحصیلات عالی و ریاست دانشگاه کابل هشدار میدهیم که، اگر از ادامهی قوم گرایی و امتیاز دهی برای یک تبار و زبان مشخص علیه سایر اقوام و زبانها دست کشیده نشود و یا در برابر چنین عمل کردهای غیر انسانی خاموشی اختیار گردد، و به خواستههای ما رسیدگی نشود، ما از هر گونه اقدام و حرکت برای دفاع از ارزشهای فرهنگی و دانشگاهی خویش کوتاه نخواهیم آمد.
فراخوان دانشجویان
نویسنده: م.و.ر - ۱۳۸٩/٧/٥
فراخوان دانشجویان دانشگاههای کابل
از چندی بدین سو استادان مشخصی در دانشگاه های کشور که متعهد به ارزش های فرهنگی و هویت تاریخی شان هستند از سوی حلقات معین فاشیستی مورد تحقیر، توهین و حتا لت و کوب قرار می گیرند.
می خواهیم که در نخست برای هشدار به آن حلقات متعصب و بیمار گردهمایی اعتراض آمیزی داشته باشیم.
از همه ی دانشجویان با احساس و با درک خواهشمندیم تا برای دفاع از ساحت مقدس دانش و دانشگاه با ما بپیوندند.
زمان: روز دو شنبه، 5 میزان ١٣٨٩، ساعت ٨ پیش از چاشت
مکان: دروازه ی شمالی دانشگاه کابل
شماره های تماس: 0700701034، 0708843560