تماس با من
پروفایل من
آرشیو وبلاگ
      درواز Darwaaz (ویبلاگ آزاد- ناشرمطالب سیاسی، فرهنگی و تاريخی)
رهبری ریاست اطلاعات بدخشان نویسنده: م.و.ر - ۱۳۸٩/٤/۳٠

 

پاســخ به نوشــته احمــد الهــام " آریانــژاد"و آصف زیبا کـــلام...

پیامها و گزارشات - نامــه هــای رســیده
نوشته شده توسط رهبری ریاست اطلاعات وفرهنگ   
سه شنبه ، 29 تیر 1389 ، 13:36

بیدردی از خبا ثت اعمال زندگیسـت
از هــر نفس که ناله ندارد حسابگیر

پاســخ به نوشــته احمــد الهــام " آریانــژاد"و آصف زیبا کـــلام در مــورد ریــاست اطــلاعــات وفــرهنگ بدخشــان

خداوند یکتا را سپاسگزاریم که آزادی بیان وقانون مطبوعات به عنوان تمثیل کننده دموکرا سی در کشور به جوانان ویژه نویسندگان و قلم بدستان جراات وفرصت میدهد تا با صراحت موضوعاتی را بنویسند، به داوری و نقد بگیرند وبا انتقاد سالم ونا سالم راه برونرفت از معضلات ودشواریها را تعین وسمت وسو بخشند. واین امر نشانه دردمندی وحساسیت به پدیده های است که به انسان وجامعه فرهنگی انسان ارتباط میگیرد.

 

قبلا" در سایت خاوران مطلبی ازآدرس آقای احمد الهام آریا نژاد خواندیم که تقاضایش " ضرورت یک خانه تکانی اساسی در ریاست اطلاعات و فرهنگ بدخشان" بود.

آقای الهام گویاکه بدخشان آمده تا" جلوه های فرهنگ مردم بدخشان را "از نزدیک ببیند متاسفانه: از پی آ رزو خطا رفته.

این مسافر سرگردان، در بدخشان نه اداره اطلاعات وفرهنگ را به سادگی در یافته ونه جریده بد خشانرا – آانچه را که به زحمت وکوشش یکتن از رفیق طریقش از یک نسخه جریده پیدا کرده گویا پر از اغلاط وفاقد محتویات بوده که از خواندن آن " شرمیده وآب گردیده"

جالب اینکه جوینده جلوه های فرهنگ در بدخشان دروازه اداره اطلاعات وفرهنگ را ساعت یک بجه بعد از ظهر دق البـاب کرده که درقانون کارمندان دولت وقت نان ونماز است آنرا قـفـل یافته وجالبتر اینکه در هــمان وقت با گذشتن از فراز دریای کوکچه در صحن خیابان به اشارت انگشت رفیقش به مرد پیری از دور( البته فاصله ده متری) بر خورده که توفیق ملاقات ومصافحه به آن جوینده نایاب دست نداده تا با لطیفی مدیر مسول جرده بدخشان هم کلام گردد.

فقط با مطالعه یک نسخه از جریده بدخشان که بگفته خودش او نه نویسنده است و نه شاعر – بادرک عمیق وفکر دقیق در محراق داوری قرار گرفته پیشنهاد یک خانه تکانی اساسی را در ریاست اطلاعات وفرهنگ بدخشان نموده است.

 

خوابـــــــناکان مـــیرمند از آگهی
سایه از خورشید خود را میکشد

تاسف درآن است که این دوست فرهنگی ما چطور مانندبرق سبک بال از کابل تا بدخشان آمده وبا شتابزدگی تمام همه جلوه های فرهنگی را زیر نظریات صایبانه ای خود قرار داده در نقش یک داور، خواست با یک خانه تکانی تمام عیار بار وبوریای یک اداره را برچیند وخودرا از غم سبک سر گرداند.

.

تعجب در آن است که همه معلومات را تنها از زبان رفیقش می شنود به آن اکتفا نموده در منبر فتوا می نشیند وحکم صادر میکند،آنهم عقده مندانه وکین توزانه

.

کینه در طــبع ملایم نکنــــد نشو نــــــــــــــما
فارغ از جوش غبار است زمینی که نم است

 

ایکاش با حوصله مندی تمام با این همه طی طریق و سپری نمودن فاصله های تقریبا" پنجصد کلیومتری دقایق بعدی از یک بجه را بخود اختصاص داده در وقت رسمی سری به اداره اطلاعات وفرهنگ میزد ودر دقایق که قانون کارمندان دولت تعین نموده است میدید که شمه ای وگوشه ای از آن پدیده های گم شده اش را که به سراغ دیدنش قدم رنجه فرموده می یافــــت یا خیر؟

همچنان نویسنده دیگری بنام آصف زیبا کلام درهمین سایت مقا له نه بلکه مضمونی را تحت عنوان "واه واه به سواد مسولان ریاست اطلاعات وفرهنگ ولایت بدخشان " که بدست نشر سپرده خواندیم.

این جناب فرهنگی با نوشته کلیشه ای اش که با مفاهم ومضمون نوشته الهام اریا نژاد در یک سطح ووزنه قرار داشت،آقای دکتر رهین وزیر دانشمند اطلاعات وفرهنگ را به خواندن شماره پنجم جریده بدخشان دعوت میداردومنطق دعوتش را در پناه یک بیت مشهوری از گلستان سعدی که:

 

عاقبت گرگ زاده گرگ شود
گــــرچه با آدمی بزرگ شود

تعبیه داده آبرو بخشیده که ندانستیم که این بیت با آن حرفهای هیچ وپوچ چه ربطی دارد؟

گذشته ازآن این نویسنده عزیز با یک جسارت که اخلاق نویسندگی وعفت قلم ایجاب نمیکند نظام دولتی را فاسد ونا مشروع اعلام میدارد وعباراتی را بکار برده که دران مبتدا وخبری وجود نداشته ومفهوم صریحی را اراییه نمی دارد.

بقول حافظ به جناب شان خاطر نشان میکنیم که خود فروشی را کنار بگذارند "یا سخن دانسته گو ای مرد دانا یا خموش "

با آنکه باز هم احساس ودرونمایه فکری جوان را ارج میگذاریم که در برابر خطایی که اگر صورت گرفته فرصت را درین راه سپری ومارا تنبه نموده ازجنابش می پرسیم

- آیا بگذشته مطبوعات در بدحشان آگاهی داری؟

- آیا اداره اطلاعات وفرهنگ را از قبل دیده بودید که در چه وضعیت قرار داشت؟

- آیا میشود به یاد داشته باشید که کدام یک از داشته های بزرگ ویا دست آورد های گذشته را که امروز احساس شریفانه وقلب پر تپش شمارا جریحه دار ساخته است از دست داده باشیم؟

- ایا در تمام پرسونل وستف این اداره که به زعم شما اشتباهات شان در مهد فرهنگ وشعر وزبان را به گورستان بد بختی برده اند وشما دایه های دلســــــــــــــــوز را متاثر ساخته هیچ مردی با ســــــــــــــــوادی سراغ نمیگردد

 تا این خلا ها پر شود؟

چه فتوای بزرگ وچه داوری سترگی!!!

 

اداره اطلاعات وفرهنگ " خانه تکانی اساسی " وچاپ نشریه بدخشان ویا "شرمنامه " که شمارا آب کرده متوقف گردد!

ای آقایان نویسنده! بیایید عینک های سیاه وتاریک و تعصب را کنار گذاشته وبا یک برسی عمیق ومقایسوی (8) سال دهه هشتاد را با ( 63) سال پیش ازآن که مطبوعات وجریده داشتیم مقایسه کنیم.

جریده بدخشان در سال 1325 خورشیدی تاسیس شد از سال 1331 تا 1366 به عنوان روزنامه بدخشان اقبال نشراتی را داشت در سال 1366 دولت وقت بنا بر عدم امکانات وانسداد را های اکمالاتی تماما" روزنامه های ولایات کشور را به جریده تنقیص داد ودر دوره های بعد( حکومت مجاهدین ورژیم منحط طالبان) بصورت قطع تمام جرایید ولایات از فعالیت باز ماند.

تحولات فرهنگی ورشد مدیا ومطبوعات در افغانستان منجمله ولایت بدخشان از سال 1381 در روشنایی انفاذ قانون مطبوعات وآزادی بیان مسیرشرادریافت.

امروز ریاست اطلاعات وفرهنگ 21 جریب زمین آبی را از مرکز ولایت تا ولسوالی ها در اختیار دارد.

تعمیرمجلل کتابخانه عامه اعمار شد. چهار کتابخانه دیگر در ولسوالی های کشم، ارگو، بهارک تاسیس گردید.

تالار ریاست اطلاعات و فرهنگ با همکاری دفتر انکشافی ایالات متحیده امریکا با ظرفیت 400 نفر ساختمان گردید.

تعمیر آمریت رادی تلویزیون ملی بدخشان به توجه شخص جناب دکتر رهین به شکل پخته واساسی اعمارگردید.

بموافقه ریاست اطلاعات وفرهنگ چهار رادیوی آزاد درمرکز وولسوالی های جرم، کشم، بهارک، مرکز ولایت در پهلوی رادیوی ملی بدخشان فعالیت نشراتی دارند.

در کنار جریده بدخشان، جرایید آزاد دیگر چون سیمای شهر وند، ابتهاج، مخفی، نوای اطراف، شاهین، وسیمای بدخشان فعالیت نشراتی دارند.

تدویر فیستوالهای توریزم در مناطق توریستکی وسیمینار های تحقیقاتی همه ساله به اشتراک خوبترین شخصیت های فرهنگی دایر میگردد.

همه شعبات اداره فرهنگ بدخشان به تجهیزات تخنیکی مجهز وسیستم مخابره کودان برای تامین ارتباط با مرکزکشور وولسوالی هافعال گردیده.

در پهلوی این همه دست آوردها در فرصت کم البته چالشهای هم وجود دارد که یکی عدم فعالیت مطبعه دولتی ومطبعه های شخصی باداشتنافرادغیرمسلکی.

اغلاطی که بیشتر عواطف پاک شمارا بر انگیخته ناشی ازین محدودیتهای کاریست.

اگر به دیده غور نگرسته شود جرایدیکه در مرکز با همه امکانات وتنکنالوژی پیشرفته چاپ میگردد دارای اغلاط واشتباهات است که ما هم می بینیم و نا دیده میگریم.

 

ومن الله توفیق

 

رهبری ریاست اطلاعات وفرهنگ

 

                                                                                                     خاوران

لینک      نظرات ()      

‍‍پشتون ها ادامه دهنده تبعیض نویسنده: م.و.ر - ۱۳۸٩/٤/٢٧




( شکایت نامه ای به رئیس جمهور اوباما )

 اشاره :
 این شکایت نامه توسط چهار دکتر پشتون تباربنام های : دکتر نبی مصداق، دکترزرکیار، دکتر میرکی ودکتر برهانی، در ۱۲ جون ۲۰۱۰ میلادی، درست یکماه قبل ، نگاشته شده و به باراک اوباما رئیس جمهور، هیلاری کلینتون وزیر خارجه ایالات متحده امریکا،خانم انگلا مرکل صدر اعظم آلمان وچندین مقام بلندپایه ی کشورهای غربی فرستاده شده است.
   خوانندگان عزیز خود در می یابندکه با سوادان پشتون آنهم در حد داشتن سند" دکترا " با نوشتن این نامه ، با چه تعصب وتبعیض مهار ناشدنی، کینه ونفرت شان را نسبت به جوامع غیر پشتون ابراز کرده اند. آنها علاوه براینکه هزاره ها را، ۹ در صد، تاجیک هارا، ۱۲و نیم درصد نفوس افغانستان به حساب آورده اند ، از ازبک ها وترکمن ها حتی نامی هم نبرده اند. مثل اینکه جامعه ازبک وترکمن اصلاً در افغانستان زندگی نمی کنند. این باسوادان فاشیست ، تعداد رقم پشتون ها در افغانستان را ، ۶۲ درصد ذکر کرده اند ودر مجموع با محاسبه" لرو بر " پشتونها، جمعیت آنهارا به ۵۰ میلیون رسانیده اند. معلوم نیست که در نبود فقدان احصاییه نفوس افغانستان ، این داکتران تحصیلکرده ، از کجا این" رقم سرسام آور نفوس پشتون ها " را بدست آورده اند؟ از سوی دیگر اینها تمام هم و وغم شان بر این است که در نظام آموزشی افغانستان، فرزندان پشتونها مورد تبعیض قرار گرفته اند. وبرای آنها عمداً زمینه  تحصیلات عالی، فراهم نمیشوند. اینها نکته اصلی را که فراموش کرده اند این است که، فرزندان شان بیشتر متمایل به مدارس پاکستان اند تا از آنجا بیایند ولباس انتحاری بپوشند وبه نیابت از پدران شان، مردم بیگناه را قربانی کنند. از مناطقی که این " داکتران " نام برده اند، آیا نمیدانند که همه این مناطق را پدران این فرزندان پشتون، به سرزمین آتش و خون تبدیل کرده اند؟  آنها به جای اینکه فرزندان شان را به آموزش و تحصیل بفرستند، منزلگاه آموزش آنهارا آتش میزنند. این شکایت نامه نویسان ، از یاد برده اند که عروج جوامع غیر پشتون به آموزش وتحصیل ، از فرهنگ بالای آنهامنشاء گرفته وبخش قابل ملاحظه از این محصلان را دختران اینها تشکیل میدهند. برخلاف در جوامع پشتون، مکاتب دخترانه طعمه آتش میگردند. اما تمام اینها بدان معنا نیست که باجریان آموزشی فرزندان پشتون در افغانستان، کدام تبعیضی صورت گرفته باشد. این داکتران، با ارقام مشخص ، تاریخ معین ، گروه آموزشی گویا مورد تبعیض، کدام سند ومدرکی را ذکر نکرده اند، که  بتوان آنرا ملاک قضاوت قرارداد واز تبعیض آموزشی ویا تحصیلاتی در برابر پشتونها سخن گفت.
 چیزی دیگری که همه را شگفت زده میسازد اینکه : داکتران شکایت نامه نویس ، میگویند که این اقلیت ها است که بر پشتونها حکومت میکنند. در حالیکه همه میدانند که فعلاً حکومت گران در افغانستان کدام قوم است و  تمام پست های کلیدی در داخل و خارج افغانستان  در دست پشتونها متمرکز گردیده است. کما اینکه همین پشتونها در سوی دیگر خط، جنگ تمام عیار را نیز علیه جامعه جهانی ومردم افغانستان، پیش می برند.یعنی هم می جنگند وهم قدرت سیاسی را در افغانستان قبضه کرده اند. اگر در ناکجا آباد، چنین چیزی حادث شده باشد ، ما آز ان خبر نداریم. به روشن ترین بیان در افغانستان تنها یک قوم حکومت میکند، که قوم پشتون است وبس. 
  اینها فقط تذکر مختصری پیرامون این" شکایت نامه ای دروغین " بود .اما آنچه که میتواند درس مهمی برای جوامع غیر پشتون از این نامه عاید شود ، این است که چگونه در این دوصدو پنجاه سال، اقتدار گرایان پشتون، برای حفظ قدرت شان متحد وهمبسته عمل کرده ومیکنند. این چهار دکتر پشتون تبار عصاره نسل تحصیلکرده پشتونها به شمار میروند، اما چنان با تعصب وتبعیض نسبت به جوامع غیر پشتون نگاه میکنند که تداعی کننده کامل آن طالبان مسلح اندکه قتل عام شمالی ، مزار ویکاولنگ را به وجود آوردند. واقعیت این است که پشتونها در تمام مراحل حاکمیت تک قومی شان، از گذشته تا حال، استراتژی " حفظ قدرت " را به عنوان یک " اصل " حراست کرده اند. در گذشته وحال برای پشتونها، دکتاتور، خلقی ، پرچمی، مجاهد، طالب، تکنوکرات ، دموکرات، لیبرال منوط به تبار خودشان، مفهومی نداشته وبرای حفظ اقتدار شان، همه یک پارچه ومتحد عمل کرده اند وشعار " پشتونوالی " پشتوانه ای مرکزی همبستیگی شان را شکل داده اند. پس این داکتران با قلم شان وجنگجویان پشتونی باشمشیرشان، برگلوگاه جوامع غیر پشتون نشسته از خون آنها تغذیه میکنند. این درس های تلخ باید این جوامع را از خواب غفلت، نفاق ،پراگندگی وبحران اعتماد برخیزانند وبسوی اتحاد وهمبستگی سوق بدهند. اگر از این همه تجارب بزرگ در گذر تاریخ محرومیت ها ی خود نیاموزیم، پس  چه وقت خواهیم آموخت ؟  
آیا کسانی که از میان ما، در خدمت تحقق اندیشه های فاشیزم قرار دارند قابل بخشش اند و آیا آن ها از این فاشیستان کرده، بیشتر به مردم خود خایین نیستند؟
                                                                              
   متن کامل شکایت نامه                                                                            
برگردان از انگلیسی به فارسی : بصیر هلمندی
متن انگلیسی این نوشته را اینجا بخوانید.
پشتونها گروه اصلی و بعنوان بنیانگذاران افغانستان مدرن که طی دو نیم قرن اخیر از خاک این کشور دفاع کرده اند، میباشند، اما با کمال تأسف باید عرض شود اینکه بخاطر اطلاعات غلطی که ناشی از حسادتهای قومی در کشور میباشد از بیرون و داخل مورد تبعیض قرار گرفته اند.
پشتونها به عنوان بزرگترین گروه قومی 62% شصت و دو درصد نفوس کلّ افغانستان را تشکیل میدهند ( برای تأیید این ادعا باید به بنیاد واک زیر عنوان ساختار قومی افغانستان سال 1998 و همچنین بی ثباتی سیاسی نوشته دکتر نبی مصداق 2006 مراجعه شود) اما تا کنون کشورهای همسایه ایران و پاکستان و بخصوص بعد از سقوط طالبان نیروهای ائتلاف ناتو مستقر در افغانستان  با اینها (پشتونها)  به عنوان قوم مطرود شده و منزجر رفتار کرده اند، در آنسوی مرز یعنی در کشورپاکستان نیز پشتونها 13% سیزده در صد جمعیت 180 میلیونی پاکستان را تشکیل میدهند ( البته بدون شمولیت مناطق قبایلی خودمختار  FATA) با این حال با این جمعیتی 50 میلیونی پشتون طوری رفتار میشود که گویا تمام این قوم القاعده و طالبان باشند، اما با این صورت هیچ چیزی فراتر از واقعیت نیست. هم اکنون میلونها نفر در درۀ سوات و فتا در پاکستان در مخالفت با طالبان برخاسته اند. لازم به یادآوری است که طی شش سال حکومت طالبان در افغانستان هیچ کسی از سواد داران و تحصیلکرده های پشتون تبار در خدمت طالبان نبوده و با آنها همکاری نداشته است،  با این حال هزاران زن، بچه و سالمندان پشتون در زیر بمباردمانهای نیروهای ناتو درافغانستان در حالیکه هیچ ارتباطی با گروههای مقاومت ندارند، زیر عنوان" مبارزه با دهشت افگنان" جان خود را ازدست میدهند (Prof. Marc W. Harold, University of New Hampshire ) بطور مشابه هزاران پشتون دیگر به ظنّ اینکه طالبان باشند دارایی شان تخریب و خودشان مجبور به ترک خانه های شان میشوند و به پاکستان پناهنده میشوند.
بمباردمانهای قریه ها و مناطق مسکونی در ولایات فراه، قندهار، جنوب و شرق افغانستان که مکرّرا توسط نیروهای ائتلاف انجام میگردد و باعث کشته شدن زنها و اطفال میشوند نه تنها در داخل افغانستان مردم ازآنها بیزارند بلکه تنفر و انزجاررا در سطح جهانی برانگیخته است، دکتر صدیق نوروزی نیز در مقاله اش که در سایت انترنتی  http://www.m.e.i.edu.com/ در ماه دسمبر 2009 انتشار یافت بیشتر بر کشتار غیرنظامیان پشتون تمرکز کرده و مسئله کشتار اطفال پشتون تبار بین سنین یک تا شانزده سال را نگران کننده تعریف کرده است، جنگ حاضر در افغانستان برمحور بازیهای اقتصادی میچرخد، آمریکا میخواهد تا طالبان را از سر راه خود بردارد تا سد راه شان در پروژه عبور خط لوله گاز آرژانتین از طریق آسیای مرکزی به اقیانوس هند نشود و این کار میتواند به نفع شرکت نفت و گاز آمریکایی Consortium UNOCAL تمام شود.
در ماه جولای سال 2001 طی یک کنفرانس که به ابتکار سازمان ملل متحد در شهر برلین آلمان برگزار گردیده بود، مقامات آمریکایی به " نیاز نایک" وزیر امور خارجه پاکستان اذعان داشت که آمریکا حملاتش را بر علیه طالبان در ماه دسمبر قبل از بارش برف آغاز خواهند کرد، به باور " بروس گ. ریچارسون" نویسنده دو کتاب در مورد افغانستان  " نیاز نایک " وزیر امور خارجه پاکستان بر آن است که آمریکا تصور تغییر رژیم در افغانستان را در سر میپروراند تا این امر بتواند به پروژه خط لوله " UNOCAL" کمک کند،  ریچاردسون روزنامه نگار آمریکایی نیز به قول " کریستینه روکا" یکی از افسران سازمان "سیا" اشاره میکند که طی مذاکرات با طالبان خطاب به طالبان گفته بود که " اگر این تحفۀ طلایی مارا نپذیرید شما را در فرش ساخته شده از بمب پیچیده و دفن خواهیم کرد" همچنین حمله برنامه ریزی شدۀ آمریکا برعلیه طالبان/BBC News, World: South Asia, (Tuesday, 18 September 2001, 11:27 GMT/U.K. Qtd. in Zirakyar, Strategic Perspectives on Afghanistan, May 2010 /  این خبر توسط شبکه تلویزیونی CNN نیز پخش شد و روزنامه گاردین نیز این مصاحبه را چاپ کرد.
ائتلاف شمال که بیشترین و مهمترین وزارتخانه ها را در داخل کشور و سفارتخانه ها در خارج از کشور را در انحصار خود در آورده اند به جدی ترین شکلش با پشتونها رفتار تبعیض آمیز میکنند.
طی 9  سال گذشته همواره جنگ در مناطق پشتون نشین جریان داشته، تنها تعداد محدودی از مکاتب در این مناطق به روی دانش آموزان باز است و دانش آموزان با تحمّل تمام سختیها و خطرات ، رفتن به مکتب را ادامه داده اند اما با این حال وقتی این دانش آموزان برای ادامه تحصیل به کابل میروند فقط تعداد ناچیز از آنها موفق به ادامه تحصیل در سطح عالیتر میشوند ، به عنوان مثال سال گذشته از چهار ولایت پشتون نشین قندهار،ارزگان، هلمند و زابل فقط 727 دانش آموز پشتون توانست امتحان ورود به دانشگاه که توسط وزارت تحصیلات عالی اعمال شده بود را پشت سر بگذراند، اما همزمان تنها از یک ولایت هزاره شیعه 1057 دانشجو  و از ولایت کم جمعیت بدخشان حدود 2305 دانشجو و از کوچکترین ولایت جوزجان 934 دانشجو توانستند براحتی از امتحان ورود  بدانشگاه را عبور کنند.
دانشجوها در مناطق جنگ زده پشتون نشین که به سخت ترین وضعیت طوریکه زندگی شان را به کف دست شان گرفته به مکتب رفته اند، بجایی اینکه به آنها حق اولویت داده شود و بورسیه های تحصیلی که توسط کشورهای دوست اهدا میشود به دانشجوهای پشتون مناطق جنگ زده داده شود اما با آنها رفتارهای تبعیض آمیز میشود.
وزارت امور خارجه و وزارت تحصیلات عالی هردو عهد بسته اند که که اجازه ندهند که هیچ یکی از پشتونها برای تحصیلات عالی در خارج از کشور بروند، اما برعکس دانشجوهای که کمتر واجد شرایط هستند و مربوط به هزاره های شیعه 9 درصدی و تاجیکهای 12.5 درصدی هستند تمام بورسیه های تحصیلی را در کشورهای ایران، هندوستان، مصر، روسیه و حتا انگلستان و ایالات متحده را از آن خود میکنند، دکتر میرکی شخصی که مربوط به یک خانواده اصیل افغان میباشد رفته بود تا وضعیت را طی انتخابات ریاست جمهوری اخیر  از نزدیک بررسی کند ، اما چیزی غیر از تبعیض عایدش نشد.
یک گروه دیگر از دانشجوهای پشتون از ولایت میدان وردک  جهت اخذ بورسیه برای ادامه تحصیل در خارج از کشور به وزارت تحصیلات عالی مراجعه کردند در حالیکه تمام اینها دانشجوهای درجه یک فوق العاده و با دست آوردهای آکادمیک بودند به آنها گفته شد که باید برای ادامه تحصیل به شهر " کویته" پاکستان بروند وقتی دانشجوها گفتند که آنها افغان هستند و چرا باید به کویته پاکستان برای ادامه تحصیل بروند ؟ مقامات با لحن مسخره آمیز جواب دادند که " شاید ملّاعمر بتواند برای شما شرایط ادامه تحصیل را فراهم سازد" ، یک گروه دیگری از دانشجویان از کابل که متشکل از پشتونها، هزاره ها و تاجیکها بود برای بورسیه های تحصیلی به وزارت تحصیلات عالی مراجعه کردند، تمام دانشجویان که مربوط به اقلیتها میشد بورسیه دریافت کردند اما پشتونها که بیشتر و بهتر واجد شرایط بود هیچ بورسیه ی را دریافت نکردند.
یک گروه دیگر از دانشجویان پشتون از ولایت بغلان برای شرکت در امتحانات کانکور از بغلان عازم کابل شدند، اما یک جنگسالار تاجیک ازین قضیه آگاه شد، اتوبوس این دانشجوها در مسیر راه کمین زده شد و دانشجویان تا سرحد مرگ لت و کوب شدند و هیچ کدام شان به کابل نرسیدند.
ما ادعا نداریم که چون پشتونها اکثریت نفوس افغانستان را تشکیل میدهند باید بیشتر بورسیه های تحصیلی به پشتونها داده شود آنچه که ما میخواهیم این است که اهدای این بورسیه ها باید مبتنی بر شایسته گیهای علمی باشد و کسانیکه بیشتر واجد شرایط هستند باید به آنها حق اولویت داده شود، در هیچ کشور از دنیا قوم که " اکثریت " نفوس کشور را تشکیل میدهد با این شدت مورد تبعیض قرار نمیگیرند، به باور ما چنین تنگ نظریها زود یا دیر، پیامد جدیی در پی خواهد داشت.
دکتر زرکیار که دکتورای علوم سیاسی از دانشگاه آزاد برلین را دارد نیز میگوید که در دانشگاه های آلمان و آمریکا سخنانی بر علیه چنین رفتارهای تبعیض گرایانه گفته شده. اینجا میخواهم به یک موضوع مهم اشاره کنم: اکثریت از دانشجوهای جامعۀ افغان که گفته میشود پشتون باشند حق عادلانه خوداز بورسیه های تحصیلی در خارج از کشوررا که توسط کشورهای دوست فراهم میگردد دریافت نمیکنند، این سیاست معکوس بر تمام پشتونها صرف از نظر از طبقه بندیهای قبیله یی و منطقه یی تأثیر میگذارد و آخرین امید برای استقرار صلح و ایجاد یک ملّت واحد را در اذهان نابود میکند، من نگران این هستم که ادامۀ چنین رفتارهای تبعیض آمیز در بخش تحصیلات ممکن است روزی باعث ایجاد بی ثباتی های اجتماعی و سیاسی شود. 
بعنوان اطلاعات میخواهم این را نیز افشا  کنم که در ساختار فاسد نظام افغانستان ، یک اقلّیت کوچکی که پشتوانۀ قدرتهای خارجی را با خود دارد میتواند (در عوض خدمت به آنها) به بزرگترین قدرت اقتصادی، نظامی و سیاسی نائل شود، این اقلّیت نخبۀ قدرت چنان تحت تاثیر خارجی ها قرار میگیرند که برای خواست خارجیان و برای جاه طلبیهای قومی خود ازهیچ چیزی دریغ نمیکنند، اینگونه ساختار قدرت میتواند خواستهای اقلّیتها را با، یا بدون حمایت خارجیها بر اکثریت پشتون تحمیل نماید. کشوری که طی سی سال جنگ را تجربه کرده، به شدت به صلح و آرامش و ساخت زیربنای اقتصادی و ملّت سازی نیازدارد نه به ترویج پشتون ستیزی و گسترش گفتمانهای تبعیض و تنفّر.
 Jeannine Spink یک محققی که اخیرا در مورد افغانستان تحقیق کرده است وضعیت افغانستان را چنین ارزیابی کرده و نوشته: آموزگاران هر روز تنفر و عصبیتهای قومی را به دانش آموزان خود تدریس میکنند و کتابهای درسی بیش از حد سیاست زده شده و تقسیمات قومی- اجتماعی و خشونت را بیشتر ترویج میکنند، ظاهرا جامعه جهانی که با پولهای هنگفت در افغانستان مشغول سرمایه گذاری هستند نیز این موضوع را نادیده گرفته اند و هیچ اقدامی برای جلوگیری ازین مشکل نکرده اند.
 همچنین میخواهم به یک موضوع مهم دیگری اشاره کنم : در کتاب " World Factbook" که توسط سازمان CIA  سال 1992 تدوین شد در آن کتاب نیزآمار معناداری پشتونها بطور قابل توجهی کاهش داده شده (See Zirakyar, "Pashtun-Bashing in Kite Runner: A Psychological Operation?", December 9, 2009; and Bruce Richardson, Afghanistan: A Search for Truth., 2008-2009, p. 275).) منظور از بزرگ جلوه دادن اندازه اقلیتهای غیر پشتون و برعکس پائین آوردن شمارش جمعیت پشتونها چیست ؟ اینکار عمدا از سوی سازمان CIA اعمال میشود تا بتواند توجه دیگرکشورها را برا یحمایت از یک جنگ ناعادلانه که در ظاهر " عادلانه" جلوه داده میشود، جلب کند، که اکثریت (اقلیتهای غیر پشتون) را از زیر به اصطلاح ظلم و استبداد اقلّیت ( اکثریت پشتون) نجات بدهند.
ما از کسانیکه میخواهند ارقام بورسیه ها را طی شش سال گذشته بررسی کنند استقبال میکنیم و بیبیند که طی این شش سال تمام بورسیه ها برحسب وابستگی های قومی و اتنیکی به دانشجویان تعلق گرفته و بنا بر این پشتون ها از بدست آوردن بورسیه های تحصیلی محروم ماندند که این بی عدالتی ها توسط مقامات تنگ نظر ائتلاف شمال که در پستهای اعلای دولتی قرار دارند اعمال شده و در برابر هردانشجوی پشتون ، هشتاد تا نود نفر از دانشجوهای غیر پشتون جهت تحصیلات عالی بورسیه های تحصیلی در خارج از کشور دریافت کرده اند، اتفاقا تعداد زیادی ازین دانشجوهای غیر پشتون از نظر علمی آمادگی کافی برای تحصیلات عالی ندارند و واجد شرایط نیستند در مقایسه با دانشجوهای پشتون که توانستند به راحتی در امتحان کانکور دانشگاه کابل موفق شوند  و واجد شرایط کافی برای اعزام به خارج از کشور جهت تحصیلات عالی هستند.
مثلا کشور هندوستان در سالهای دوهزار و شش و هفت حدود دوهزار و پانصد بورسیه را به دولت افغانستان در ریشته های مختلف به شمول 50 بورسیه  در رشتۀ مهندسی ا هدا کرد، اما تا امروز هیچ یکی از آن دانشجوهای که آنجا اعزام شده اند در رشته مهندسی فارغ تحصیل نشده اند، دلیلش هم اینست که این دانشجویان واجد شرایط برای اعزام جهت تحصیل در این رشته های فنّی نبودند، و حتا این دانشجویان دانایی و توانایی کافی در مضامین چون انگلیسی، هندسه، ریاضی و فزیک که برای رشته مهندسی ضروری میباشد را ندارند، بعد از چهار سال بعضی ازین دانشجویان ناکام به کابل برگشته اند و بعضی دیگر شان رشته شان را عوض کرده اند، پروفیسور خالق رشید مسئول بخش تحصیلات در سفارت افغانستان در شهر دهلی میگوید: عملکردهای که از تنگ نظریهای قومی در افغانستان نشئت میگیرد و بورسیه های تحصیلی بر حسب وابستگیهای قومی اهدا میگردد باعث میشود تا آنانیکه واقعا واجد شرایط برای بورسیه هستند از حق خودش محروم بماند و بجای آن کسانیکه لیاقت ندارند را برای تحصیل در رشته های مهم به خارج از کشور اعزام کنند، همچنان بخش آموزش و پرورش کشور هندوستان هیاتی را به کابل اعزام داشته تا از دولت افغانستان بخواهند که دانشجوهای که لیاقت دارند و واجد شرایط هستند، به هندوستان بفرستند.
ما از جناب شما تقاضا میکنیم تا به مفهوم اینهمه رفتارهای تبعیض آمیز ملاحظه نمایید و از نفوذ تان که بر دولت کرزی دارید استفاده نمایید و به کرزی بفهمانید که اینگونه کوته نگریهای آنها اصلا به نفع افغانستان نیست.
پشتونها بنیانگذاران اصلی و مدافعین کشور هستند، آنها تحمل آنرا ندارند که اقلیتها بر آنها حکومت کنند و برای تحصیلات عالی مورد تبعیض قرار بگیرند، بهرحال اینگونه رفتارهای تبعیض آمیز از طرف دولت کرزی و حامیان ائتلاف شمالش بذر نفاق و دشمنی را برای آینده غرص میکنند، سئوال اصلی اینجاست که حکومت فعلی بعد ازازدست دادن حمایت صد و پنجاه هزار نفری قوای خارجی چه کار خواهند کرد ؟ تاریخ افغانستان مملو از مقاومتها در برابر تحمیل خارجیها و حکومتهای اقلیتها بوده، جامعه جهانی باید با تمام مردم بصورت عادلانه برخورد نماید، اینگونه رفتارهای تبعیض آمیز در برابر رهبران آینده  و نسل جدید افغانستان باید متوقف گردد، و تمام کشورهای که شرایط بورسیه های تحصیلی را برای افغانستان فراهم می آورد باید پیگیری کند که این بورسیه ها بصورت عادلانه تقسیم شود و به واجدین شرایطش اهدا شود 
_______________________________________________________________
Nabi Misdaq, B.Sc. (LSE) London University, PhD (Sussex University) UK
Author and Journalist.
Rahmat Rabi Zirakyar, PhD in Political Science, Free University of Berlin,
Independent Scholar.
Mohammad Daud Miraki, 2 MAs and PhD, Chicago University
Author and Academic.
Ubidullah Burhani 
                                                                   منبع بدخشان ګروپ



De nieuwste Internet Explorer: snel, eenvoudig en veilig. Download nu!

لینک      نظرات ()      

اوغانستان بودن و یا نبودن نویسنده: م.و.ر - ۱۳۸٩/٤/٢٥

اوغانستان تــجــزیـــه شود یا نــــابــــود ؟!

 


از زمانی که قبایل اوغان بر یک بخش خراسان بزرگ تسلط یافتند و پسان ها نام ساختگی اوغانستان را بر ساحه تحت تسلط خود نهادند ، این سرزمین روی خوشی و آرامی درست را ندیده است .  دو صد و شصت سال فاجعه

پشت فاجعه و مصیبت  دنبال مصیبت از چهار سو بر سر مردم ما ریخته است . کشتار ، غارتگری ، جنگ های مداوم ، ظلم ، استبداد ، ستمگری ،  بی عدالتی ،  فقر ، پسمانده گی  و هزاران سیاهروزی و بدبختی دیگر دامنگیر مردم بوده است . از برکت حاکمیت دوصد شصت ساله ای  پشتونسالار ،  اوغانستان  امروز یک کشوری است که در میان همه کشور های جهان مقام اول را در همه بدی های قابل تصور کمایی کرده است . اوغانستان مقام اول را در تولید و قاچاق هیروئین و چرس دارد ، مقام اول را در فقر و مرض دارد  ، مقام اول را در فساد اداری دارد ، مقام اول را مافیا سالاری دارد ، مقام اول را در بی نظمی و بی قانونی و بی ثباتی دارد . اوغانستان در واقع یک کشور بی دولت و بی سر و سامان است که هیچ چیز آن به یک کشور به مفهوم واقعی آن نمی ماند .

یک سکتگی کوتاه  در حاکمیت مطلقه ی پشتونی در جریان جنگ ضد روسی رو نما گردید ، اما پس از خروج روسها ، چه  هنگامی که طالبان را ساختند و به قدرت رساندند و چه  پس از برافتیدن طالبان از قدرت  برنامه ای را که دولت پاکستان و امریکا و انگلیس روی دست  داشته اند ، این بوده است که حاکمیت مطلقه ی پشتونی را باز سازی و احیا کنند .  در هشت یا نو سال گذشته ، با شتاب عجیب در همین راستا کار های چشمگیری انجام شده است و به ظاهر قسمی به نظر می رسد که پروژه ی احیای حاکمیت پشتونی با موفقیت به پیش می رود . اما مساله این است که با تمام این کارها ، هیچ گونه امنیت و ثبات و پیشرفت   در اوغانستان پدیدار نشد و وضع به حد نهایی بحرانی و ملتهب و نا امید کننده میباشد .  دیدن این وضع باعث شده است که برخی از صاحبنظران و کارشناسان غربی طرح های جالب دیگری را به میان کشند که از آن جمله طرح تجزیه و طرح از میان بردن اوغانستان می باشد .
ما طرح  فدرالی ساختن اوغانستان  را از سالها به این سو و همچنان طرح  انتخابی بودن والی ها و کاهش نظام متمرکز ریاستی را در این پسین ها زیاد شنیده ایم و روی آن ها صحبت کرده ایم . اما باید گفت که طرح های دیگری هم از جانب هموطنان ما پیشکش شده اند . چندی قبل ما شاهد آن بودیم که آقای لطیف پدرام از سپردن بخش های جنوبی اوغانستان به طالبان و ایجاد یک نظام طالبی ( در صورتیکه خواست مردم پشتون همین باشد) در جنوب آشکارا سخن گفت . همچنان ما شاهد بودیم که در رسانه ها ، مساله ای تجزیه ی اوغانستان به دو کشور جداگانه نیز از طرف خود هم میهنان ما مطرح گردید و نقشه هایی را هم که اوغانستان تجزیه شده را نشان می داد در تارنما ها مشاهده کردیم . کسانی هم از وطنداران ما  بودند که انحلال اوغانستان را به مثابه یک راه حل رفع بحران منطقه مورد بحث قرار می دادند . اما این طرح ها و نظریه های تجزیه و انحلال ، مورد توجه قرار نمی گرفت .
در چند روز پسین ما دیدیم که یکی از سیاست مداران امریکایی به نام " رابرت بلک  ویل " سابق سفیر امریکا در هندوستان ،  طرح تجزیه ی اوغانستان به دو کشور را در میان گذاشت و توجه  بسیاری از  رسانه های همگانی و مردم جهان را به خود جلب کرد . رابرت بلک ویل گفت که جنوب اوغانستان به طالبان داده شود که خودشان در آن حکومت دلخواه خود را تشکیل دهند و کابل و بخش های غرب و شمال و مرکز و نواحی از شرق اوغانستان به صورت یک کشور از جنوب جدا گردد و یک دولت جداگانه داشته باشد .
هنوز گپ بر سر تجزیه اوغانستان بود که  چند روز بعد  از گفتار آقای ویل  ،  یکی از روزنامه نگاران امریکایی به نام " جک کلی " در نشریه ی " پتزبورگ پوست گازت " به تاریخ یازده هم جولای 2010 ، طرح  نابود کردن اوغانستان را در میان گذاشت !
جک کلی ، در مقاله ای  تحت عنوان " اوغانستان را باید نابود کرد "  نخست به این مقوله مشهور که " اوغانستان گورستان امپراتوری هاست " اشاره می کند و می نویسد که ((  واقعیت این است که اوغانستان  " پای پاک دم دروازه ی امپراتوری ها " بوده است . سر زمینی که اکنون اوغانستان خوانده می شود ، توسط  اسکندر بزرگ ، کوشانی ها ، ساسانی ها ، چنگیزخان ، تیمور لنگ ، مغول ها و دزد ترکمن نادرشاه  و انگلیس ها ،  بدون کدام مشکل تسخیر شد . ))
در مقاله آمده است که اوغانستان یک مخلوق استعماری است که توسط انگلیس ها در قرن نوزده هم به حیث یک منطقه ای حایل در میان امپراتوری روسیه و هندوستان تحت تسلط انگلیس ساخته شد. همان طوری که استعمار در افریقا و شرق میانه کشورهایی را به صورت مصنوعی به وجود آورد ، انگلیس  مردمان کاملا متفاوت و بیزار از همدیگر را در یک جا با هم انداخت و کشوری به نام اوغانستان را اختراع کرد .
جک کلی اشاره می کند که با وصف موجودیت اقوام مختلفی چون تاجیکان ، هزاره ها ، اوزبیک ها ، ایماق ها ، بلوچ ها ، ترکمن ها و غیره ، که اکثریت مطلق شان به زبان های دیگری غیر از پشتو صحبت می کنند ، انگلیس  اوغانستان را به مثابه یک امپراتوری پشتون خلق کرد که توسط گروه های قومی دیگر با بیزاری به سویش نگریسته می شد . نویسنده می گوید که امروز نیز ما همان تلاش انگلیس را ادامه می دهیم و کوشش داریم که یک دولت مرکزی قوی را به دور رئیس جمهور اوغانستان حامد کرزی بسازیم . صرف به دلیل اینکه او یک پشتون هست . ما فکر می کنیم که حامد کرزی به خاطر بی کفایت بودن و فاسد بودنش از محبوبیت برخوردار نیست ، در حالیکه اگر تنها به خاطر همین پشتون بودنش هم که باشد حامد کرزی در میان تاجیک ها ،  اوزبیک ها و دیگران محبوبیتی نخواهد داشت .
جک کلی می نویسد که (( با ادامه دادن همان کارهای استعماری انگلیس ، ما بر ضد منافع خود عمل می کنیم . زیرا ، طالبان تقریبا به صورت کل پشتون ها می باشند و " اتحاد شمال" که ما را در بیرون راندن طالبان در سال 2001 کومک کردند تقریبا همه  از اقوام دیگر تشکیل شده بودند. )) . بهترین کاری که از نظر نویسنده ی مقاله به نفع همگی است این می باشد که اختراع استعماری ( اوغانستان ) را از میان ببریم  و بگذاریم که جمعیت های قومی مختلف به ملت های اصلی خود در ماورای مرزهای کنونی  ، از جایی که انگلیس آنها را بریده بود ، باز وصل شوند .  
جک کلی ، می افزاید که (( اوغانستان و تاجیکستان 750 مایل مرز مشترک دارند . بگذاریم که هشت میلیون تاجیک های اوغانستان با شش میلیون تاجیک های تاجیکستان که  یک مسلمان سیکولار و دوست امریکا برآن حکومت می کند ، وصل گردند.
اوغانستان و ترکمنستان 450 مایل مرز مشترک دارند . بگذاریم که نهصد هزار ترکمن های اوغانستان با 4.9 میلیون ترکمن های ترکمنستان بپیوندند.
اوغانستان و اوزبیکستان 85 مایل مرز مشترک دارند . بگذاریم که 2.5 میلیون اوزبیک اوغانستان با 28 میلیون اوزبیک در اوزبیکستان یکجا شوند.
هرچند که پشتون ها درپیوستن به دیگر پشتون های آن سوی مرز کنترول خود را بر دیگر اقوام از دست می دهند ، اما شاید بسیاری از 13 میلیون  پشتون های که در  اوغانستان به سر می برند ترجیع دهند که با 27 میلیون پشتون های پاکستان بپیوندند،  یا تحت حاکمیت دولت پاکستان و یا به صورت یک دولت جدا گانه ای پشتون . پاکستان خودش هم یک اختراع استعماری انگلیس است که زیر سیطره ی پنجابی ها قرار دارد . ( ا)
در قرن نوزده هم  استعمارگری یک تفکر و کردار بد و منفی بود . اینکه ما امروز در قرن بیست و یکم  کشورهای مصنوعی و اختراع شده ای استعمار را هنوز هم با همان دلایل و منطق کهنه  پاسداری کنیم ، نه تنها که دیوانگی و جنون است بلکه یک کار غیر اخلاقی و شرم آور  نیز می باشد . )) .
اینکه نظریه پردازان کشور های دیگر در مورد اوغانستان چه میگویند ، برای ما اهمیت حیاتی ندارد . اما ، مهم این است که حاکمیت و ستم دو صد و شصت ساله ای قومی در اوغانستان و تلاش های شوم و خائنانه ی برتری طلبان و عظمت جویان پشتون در شرایط کنونی ، کشور را واقعا به طرز وحشتناکی  به سوی تجزیه و انحلال کشانده اند.
تمام این کشمکش های و جنگ های زرگری که گروه های مختلف پشتونی به راه انداخته اند ، یکی شان تگ می شود و دیگر شان تگمار ، به خاطری است که همه قدرت و حاکمیت و دولت دربست در اختیار شان قرار داده شود و هیچ کسی هم بازخواست نکند که بر سر مردمان دیگر چه بلاها را می آورند . در هشت یا نو سال گذشته تا همین امروز ، هنوز جنگ و جنجال ظاهری در میان خود پشتون ها است و مردمان غیر پشتون در مناطق مختلف اوغانستان ، بدون جنگ زنده گی می کنند ، اما مشکل اصلی و جنگ واقعی هنگامی شروع خواهد شد که حاکمیت پشتون ها قایم شود و نیرو های خارجی خود را کنار کشند . موضوع می ماند در بین پشتون ها و اقوام دیگر که به هیچ صورت و به هیچ قیمت حاضر به پذیرش حاکمیت تک قومی پشتون نمی باشند .
از طرف دیگر ، مردمان غیر پشتون در اوغانستان ، واقعا از درجا زده گی ، جهالت ، سرتنبگی ، واپسگرایی ، تمدن ستیزی ، وحشی گری و دهشت افگنی مردمان قبایلی که رهبری شان به دست گروه های تاریخ زده ای چون طالبان ، حزب گلبدین حکمتیار ، گروه حقانی و اوغان ملتی ها  و سورخلقی های نفرین شده است ، بسیار به تنگ آمده اند و کاسه ای صبر شان به لب رسیده است . دو صد و شصت سال مردم در زنجیر تعصب و جهالت قبیله بسته بود ، دیگر کسی نمی خواهد که دو صد سال دیگر منتظر بماند که قبایل به سوی ترقی و تمدن روی آورند و کشور فلاکت زده ی اوغانستان از این وضع شرم آور بیرون گردد و به کاروان کشور های متمدن جهان بپیوندند.
سخن کوتاه ، مساله بر سر این است که زنده گی کردن با عزیزان پشتون در یک کشور ، تحت این شرایط  غیر منطقی و غیر انسانی ، دیگر برای مردمان غیر پشتون نا ممکن شده است . یا باید برتری جویان و عظمت طلبان پشتون از مرکب شیطان پایین بیایند و دیگر هوای حاکمیت مطلق و یک قومی خود را از سر بدر سازند و با دیگران در چهارچوب یک نظام همه قومی و باز و فدرال گونه زنده گی کنند و تفکر متعجر و تاریخ زده ای پشتونولی و کوچیگری و طالبی خود را برای خود نگهدارند و بگذارند که مردم و کشور به سوی ترقی و بهروزی برود ، یا اینکه اوغانستان به سوی تجزیه و از همپاشیده گی و اضمحلال خواهد رفت .
تاجیک و پشتون و اوزبیک و هزاره و دیگران در صورتی می توانند در کنار هم و در صلح و صفا زنده گی کنند و کشور خود را به سوی شگوفایی ببرند که همگی از حقوق و امتیازات مساوی برخوردار باشند و هیچ قومی احساس محرومیت و سرکوفتگی نکند . با طرح های فاشیستی و کهنه و با بی منطقی های طالبان و اوغان ملتی ها و سورخلقی ها و دیگر هواداران مانیفست  " دویمه سقوی " ، اوغانستان از بحران بیرون نخواهد شد . اگر  اوغانستان همین امروز در بحران به سر می برد و میلیارد ها دالر پول کومک های خارجی به غارت میرود و هیچ دردی از درد های مردم دوا نگشته است ، اگر اوغانستان  به یک کشور بی در و بی دروازه  و کاروانسرای خارجی ها تبدیل شده است ، اگر اوغانستان در تولید هیروئین شهره آفاق گشته است ، اگر اوغانستان مرکز دهشت افگنی شده است ،  اگر جنگ و مصیبت در اوغانستان پایان نمی یابد ، اگر اوغانستان تجزیه شود و اگر اوغانستان بکلی منحل شود ، مسوولیت  عام و تام آن به گردن همان گروه های پشتونی است که از بی منطقی ، لجاجت ، جهالت ، خود بزرگ نگری ، برتری جویی و انحصارکردن حاکمیت سیاسی دست بر نمی دارند و میخواهند که همان بابایی و سرداری و حکمروایی سابق شان احیا گردد و همه مردمان دیگر غلام و رعیت ایشان باشند .

 


پینوشت :


( 1 )  ارقامی را که جک کلی در مورد نفوس اقوام مختلف ساکن در اوغانستان می دهد ، قابل اعتماد نیست و بر کدام سرشماری درست و علمی و کامل استوار نمی باشد . در اوغانستان هرگز نفوس شماری درست نشده است و هیچ کس نمی تواند به درستی بگوید که هرقوم در اوغانستان چه تعداد نفوس دارد . به ویژه در قسمت نفوس پشتون ها همیشه دروغ های شاخدار گفته شده است . این یک دروغ بسیار بزرگ و تاریخی است که پشتون ها را به نام قوم " اکثریت " در همه جا تبلیغ کرده اند . اگر فاشیست ها و برتری خواهان پشتون بگذارند که یک سرشماری درست و بیطرفانه و تحت نظارت سازمان های معتبر جهانی در اوغانستان صورت گیرد ، دروغ شاخدار شان برملا می شود و ثابت خواهد شد که نفوس پشتون ها  کمتر از تاجیکان است نه بیشتر از آنها . بگذریم از این که تعداد پشتون ها در مقایسه با مجموع نفوس تاجیکان ، هزاره ها ، اوزبیک ها و دیگران  ، خیلی کم و ناچیز است .  دروغ اکثریت بودن پشتون ها را انگلیس ساخت ، بعد خود شان آن را میلیارد ها بار به تکرار نوشتند و گفتند و بر دیگران قبولاندند که پشتون ها در اوغانستان اکثریت می باشند .

                   

                                                                              تاجیک میدیا 

لینک      نظرات ()      

نظر مراد در کابل پرس نویسنده: م.و.ر - ۱۳۸٩/٤/٢۳

ظاهــرشــاه: مــن از قبیــلۀ

بنیــامین یهــودی هســتم

وزارت خارجۀ اسرائیل تائید نموده است که دولت اسرائیل تحقیقات گستردۀ را جهت شناسائی قبایل پشتونهای افغانستان و پاکستان که اصلیت یهودی دارند آغاز نموده است.

سخنگوی وزارت خارجۀ اسرائیل به روز جمعه 15 جنوری 2010 به روزنامۀ لوفیگاروی فرانسه گفته است: دولت اسرائیل تحقیقات گستردۀ را جهت شناسائی قبایل پتان در افغانستان و پاکستان که یکی از ده قبیلۀ گمشدۀ یهودی اند از طریق تمویل مرکز تحقیقات ملی ممبی در هند رسماً آغاز نموده است.

وی می افزاید از اینکه در شرائط کنونی گشایش چنین مرکز تحقیقاتی در افغانستان و پاکستان امکان نداشت، ما تصمیم گرفتیم که این تحقیقات را در هندوستان که اکثراً میزبان پشتونها می باشد راه اندازی نماییم. قرار است که این تحقیقات از سه ماه الی یک سال کامل را در بر بگیرد... تحقیقات ما قبلا در بخشهای (ریشه یابی تاریخی، رسوم و عنعنات و تقارب در زبان) تکمیل گردیده است. بناً این مرکز این بار نتائج تحقیقات خویش را از آزمایشات خون (دی ان ای) به دست خواهد آورد. تا کنون هزاران سی سی خون از قبایل پشتون افغانستان در منطقۀ مالهباد ولایت اتوراپردیش در شمال هند جهت آزمایشات جمع آوری شده است...

بنا بر اظهارات سخنگوی وزارت خارجۀ اسرائیل، از لحاظ بیولوژی کارشناسان بیولوژیک اسرائیل تمام تلاش خودشان را به کار بسته اند تا ارتباط ژنتیکی میان پشتونها و یهودیان را به اثبات برسانند تا اینکه به این طریق مؤرخان اسرائیلی را یاری کنند که گویا پشتونها در اصل از ریشۀ یهودیان واسرائیلی ها اند. در این باره کارشناسان بیولوژی اسرائیلی در مرکز تحقیقات ملی ممبی از لحاظ ژنتیکی میان اسرائیلی ها و افرادی از قبایل پشتون آزمایشاتی را انجام خواهند داد و با توجه به نتایج این آزمایشات که گویا پشتونها از لحاظ ژنتیکی نزدیکترین ملت به یهودیهای سفاردیم (یهودیهای شرقی) می باشند و به این طریق می خواهند ثابت کنند که پشتون و یهودیان از یک نژاد هستند.

روزنامۀ لوفیگارو در ادامۀ گزارش خود می افزاید: از مدتها قبل واضح بود که قبایل پشتون که در جنوب و جنوب شرقی افغانستان و در غرب و شمال غربی پاکستان زندگی میکنند همه از یک نسل اند و مربوط به قبایل گمشدۀ یهودی میباشند. این روزنامه می افزاید: همنوای کامل در رسوم و عنعنات، نحوۀ پوشیدن لباس، عادتهای خوانوادگی و امورات فرهنگی وجود دارد که این همه بیانگر این است که پشتونها این همه را از اجداد یهودی شان به ارث برده اند.

این اولین بار است که وزارت خارجۀ اسرائیل رسماً تائید میکند که تحقیقاتی گستردۀ را در راستائی شناسائی اصلیت یهودی پشتونها آغاز نموده است که با این کار خود بر عمل کرد سازمانهای غیر دولتی یهودی که از سالیان درازی در جستجوی قبایل گمشدۀ یهود در قرن هشتم قبل از میلادی فعالیت داشتند مهر صحه گذاشت.

مؤرخین اسرائیلی میگویند: موسی علیه السلام حین خروج از مصر با دوازده قبیله از قبیلۀ بنی اسرائیل خارج شده و در فلسطین مسکن گزین شدند که این دوازده قبیلۀ بنی اسرائیل به نامهای (بنیامین، روبین، لاوی، یهودا، جاد، اشیر، زبولون، ساعر، یوسف، نفتالی، دان و شمعون) یاد می گردیدند و از این جمله دو قبیلۀ آنها (بنیامین و یهودا) در جنوب فلسطین جا بجا شده که یهودیان امروزی از نسل آنها می باشند ولی متباقی ده قبیلۀ دیگر در شمال فلسطین جا بجا گردیدند که بعداً از آنجا به مناطق دیگر مهاجر شدند که سپس به نام قبایل گمشدۀ یهودی مسمی گردیدند.

روزنامۀ لوفیگارو در تحلیل خود راجع به این مسئله میگوید پشتونهای افغانستان اکثریت در میان سایر قومیت های مطرح در افغانستان می باشند، همچنان نظریۀ اصلیت یهودی آنها در منطقه و در میان مردم به سطح قابل ملاحظۀ منتشر شده است، ولی تا هنوز کدام مطالعۀ علمی دقیق که ثابت کند که پشتونها در اصل یهود اند صورت نگرفته است اما اکثریت پشتونها ایمان دارند که آنها اصلیت یهودی دارند. حتی اخرین پادشاه افغانستان، ظاهر شاه، در جواب خبرنگار ایتالیائی در بارۀ نسبش گفته بود که من از قبیلۀ بنیامین یهودی هستم.

سایت انترنیتی شبکۀ خبری العربیه نیز به بررسی این مسئله پرداخته و گزارش داده است که اسرائیل تلاش دارد حوالی 15 ملیون پشتون افغانستان را دوباره به دین آبائی شان – یهودیت – برگرداند که متاسفانه تا هنوز تعداد از قبایل پتان را یهودی ساخته و آنها را به اسرائیل مهاجرت داده است.

همچنان این شبکۀ معتبر عربی زبان گزارش میدهد که در دهۀ هفتاد و هشتاد قرن بیستم سازمانهای یهودی فعالیتهای چشمگیری را در جهت کشانیدن قبایل پشتون افغانستان به آئین یهودیت از طریق استخدام و تربیۀ جوانان پشتون در بیروت، پایتخت لبنان و برخی کشور های غربی راه اندازی نموده بود. این شبکۀ خبری به نقل قول از برخی رسانه های اسرائیلی گزارش میدهد که سازمانهای یهودی توانسته اند برخی دانشجویان افغان در آن زمان (مانند زلمی خلیل زاد، اشرف غنی احمد زی و انوارالحق احدی) در بیروت را به دین یهودیت برگردانند. البته این دانشجویان کسانی بودن که بعدها پستهای مهمی را در حکومت کرزی به دست آوردند و زلمی خلیلزاد نیز شناخته ترین دپلومات امریکائی افغانی الاصل در افغانستان، عراق و سازمان ملل متحد ایفای وظیفه نموده است که خانم یهودی دارد.

این سه تن از نخبه گان تحصیل کردۀ پشتون وظیفه گرفتند تا حس نشنلیستی پشتون ها را تقویه نموده و بعد برای پشتونها توضیح دهند که اصلیت آنها یهود اند و باید به اصل خویش برگردند. این جوانان در ابتدای گرایش خود به دین یهودیت بیشتر احساساتی بوده و تلاش داشتند که به طور آشکار دست به فعالیت زنند ولی بنا بر تجارب سازمانهای یهودی و مطالعۀ آنها از اوضاع منطقه به آنها تعلیمات داده شد که باید از مهارت خود کار گرفته و مطابق برنامه های که برای شان داده میشود رفتار کنند. آنها باید اوضاع منطقه را دقیق ارزیابی کنند. آنها باید بدانند که درموقعیت بسیار حساس قرار دارند، آنها در میان دشمنان سرسخت یهودیت (ایران، پاکستان و عربستان سعودی) قرار دارند. اگر آنها با همکاری اسرائیل و برخی سازمانهای غیر دولتی یهودی دست به فعالیت آشکار زنند به زودی از طریق دشمنان اسرائیل و یهودیت در ایران، پاکستان، عربستان سعودی و حتی اقلیت های قومی غیر پشتون درافغانستان سرکوب میشوند. همین بود که آنها رسماً گرایش خود به دین یهودیت را اعلان ننموده ولی فعالیت های عمدۀ را در این بخش مخصوصاً در قسمت تقویۀ حس نشنلیستی پشتونها و داعیۀ برتری آنها از سایر اقلیت های قومی در افغانستان انجام داده اند.

همچنان چندی قبل سایت عربی زبان القدس العربی، چاپ لندن، در مصاحبۀ با داکتر جعفر هادی حسن، نویسندۀ برجستۀ جهان عرب و پژوهش گر مسایل یهود و یهودیت (دارندۀ درجۀ دکترا از دانشگاه مانچستر بریتانیا در یهود شناسی و نویسندۀ کتابهای فرقة الدونمة بین الیهودیة و الاسلام، فرقة القرائین الیهود، الیهود الحسیدیم و پیدایش، تاریخ، عقاید، فرهنگ و عنعنات یهود) به مسلمانان و عربها هشدار داده بود که متوجه باشند که اسرائیل به زودی افغانستان را توسط قبیلۀّ پتان تحت اشغال خود در خواهد آورد.

وی در مصاحبۀ خود می گوید: پروسۀ یهودی سازی قبیلۀ پشتون در افغانستان از چندین دهه بدینسو جریان دارد و ما شاهد روزی خواهیم بود که رسانه های خبری گزارش گرویدن ملیونها تن از پشتونهای افغانستان به آئین یهودیت را در اثر تلاشهای همه روزۀ اسرائیل به نشر خواهند رساند. تعداد زیادی از سازمانهای غیر حکومتی در اسرائیل همین اکنون مصروف جستجوی قبایل گمشدۀ خود اند. آنها میگویند که قبایل گمشدۀ یهود در قرن هشتم قبل از میلاد توسط آشوریها اسیر گردیده و بعد در سراسر جهان پراگنده شدند ولی هنوز آنها عادتهای یهودی خود را حفظ نموده اند. از جمله عادتهای یهودی: تندروی، تعصب، نژاد پرستی (پشتونوالی) عدم احترام به حقوق زن، به فروش رسانیدن زنها، خشونت قبیلوی، به نکاح در آوردن خانم برادر بعد از مرگ وی، علاقمندی به قتل و کشتار، حفظ آداب و سنت های گذشتۀ خود از قبیل لباس، کلاه جالی، رقص عنعنوی مردان در مراسم خوشی (اتــن) و برتری طلبی قومی می باشد که درمیان قبایل پشتونهای افغانستان هنوز حفظ گردیده است.

این پژوهشگر عرب می افزاید: سازمانهای یهودی از گذشته های دور سرگرم جستجوی قبایل گمشده اند، آنها قبایل گمشدۀ خود را در افغانستان، ایران، چین، هند و امریکائی جنوبی جستجو میکنند. تا کنون طبق آمار آنها قبایل پشتون در افغانستان و پاکستان شناسائی شده اند که اصلیت آنها یهود اند و بحث بالای کشورهای دیگر جریان دارد. اسرائیل با بهانۀ دریافت قبایل گمشدۀ خود میخواهد اسرائیل کبرا را از رود نیل در مصر الی دریای فرات در عراق که پلان ستراتیژِیک آن کشور است تشکیل دهد. یکی از حاخامهای (رجال دین) یهود بنام آبیحل در کتاب خویش تحت عنوان قبایل گمشده میگوید که تعداد آنها به 100 ملیون نفر خواهد رسید.

داکتر جعفر هادی حسن در ادامه می افزاید: اسرائیل نهایت تلاش دارد تا قبیلۀ پشتون در افغانستان را که نفوس آنها تقریبا 15 ملیون تن می باشد به دعوای اینکه اصل آنها یهود اند به آئین یهودیت برگرداند. تا کنون ده ها نهاد وسازمانهای یهودی تماسهای متعددی با سران قبایل و رهبران پشتون که در دو طرف مرز افغانستان و پاکستان قرار دارند انجام داده اند وهمچنان ده ها جلد کتاب یهودی را به زبان پشتو ترجمه گردیده و در آنها از اصالت یهودیت پشتونها و خصوصیت یهودی آنها توضیح داده شده است. همچنین در این کتابها توضیح داده شده است که پتانها نسب شان بر میگردد به (افغان بن شاوول) که در تورات از شاوول منحیث اولین پادشاه یهودی در سرزمین فلسطین نامبرده شده است. باید یاد آور شد که سازمانهای یهودی (مانند سازمان عامی شاب – بازگشت ملت) توانسته اند عدۀ از افراد قبیلۀ پشتون را به دین یهودیت برگردانده و آنها را به اسرائیل مهاجرت نمایند که این افراد به مرور زمان اقارب و خویشاوندان خویش را نیز به یهودیت دعوت نموده و آنها را به اسرائیل مهاجرت خواهند داد. و همچنان عدۀ دیگر از تکنوکراتهای پشتون که مخفیانه به یهودیت گرویده اند هنوز در افغانستان فعالیت دارند

لینک      نظرات ()      

فرهنګ وریاست در بدخشان نویسنده: م.و.ر - ۱۳۸٩/٤/٢۱

 

واه واه به ســواد مســـئولان ریاست اطــلاعــات و فــرهنگ بدخشــان
نوشته شده توسط آصف زیبا کلام   
یکشنبه ، 20 تیر 1389 ، 12:48

چندی قبل مطلبی را در مورد نا رسایی ها و ضعف های بی درمان ریاست اطلاعات وفرهنگ بدخشان به قلم آقای الهام اریانژاد که از کابل فرستاده بودند، در سایت وزین خاوران خوانده بودم، واقعا نوشته جالب مستند و خواندنی بود، اما من با توجه به آن چه در ذهنم داشتم باور نکردم که ریاست اطلاعات و فرهنگ بدخشان، ولایتی که پیشه تاریخی دارد و هزاران شاعر و سخنور و ادیب و پژوهشگر را چه در گذشته و چه در حال درسینه خود پروریده است،

تا این حد ناتوان باشد. ولایتی که در حال حاضر پرتونادری، لطیف پدرام، نظیف الله شهرانی، شجاع خراسانی، سیداکرام الدین حصاریان، عبدالعلی کوهی و هزاران تن دیگر که حالا من توان گرفتن نام همه شان را ندارم، در خود پرورده است، به این پیمانه ناکارا، ضعیف و بی سواد باشند؛ اما من ذهناً به دنبال یافتن پاسخ قانع کننده می گشتم که ناگهان یک روز نشریه بدخشان که ارگان نشراتی ریاست اطلاعات و فرهنگ بدخشان است، بدستم رسید. در آن لحظه فرصتی زیاد برای مطالعه نداشتم با خوشحالی گرفتم ودر میان دوسیه ام گذاشتم، شب زمانی که این نشریه را باز کردم و خواندم، واقعا برایم چنان رنج آور بودکه گفتم زبان وادبیات فارسی با توجه همچو فرهنگی ها در خطر است.

 

در گذشته زمانی که من مقاله آقای الهام را خواندم، فکر می کردم که شاید این کار عقده مندانه صورت گرفته باشد، اما وقتی خودم خواندم به گفته آقای الهام آریانژاد متفق الرای شدم که گفته بود، بعد از خواندن نشریه بدخشان ا از شرم آب شدم.

 

جای تعجب برای من این بودکه چرا وزیر دانشمند و ادیب و فرهنگی و.... آقای رهین به کاستی های فاحش توجه نمی کنند در حالی که بارها در رسانه ها مطرح شده است.

من از این آدرس به وزیر فرهنگی! ادیب! و....! فرهنگ افغانستان پیشنهاد می کنم که اگر زحمت نمی شود شماره پنجم تاریخ سوم جوزا نشریه بدخشان را اگر در اختیار دارید یک بار مطالعه کنید، اما فکرمی کنم که شاید در اختیار ندارید و به خود هم زحمت نمی دهند که چنین کنید. زیرا به گفته شاعر:

 

عاقبت گرگ زاده گرگ شود

گرچه با آدمی بزرگ شود

 

حالا آقای رهین هم که این دو دوره را در نظام نا مشروع و مفسد کرزی وزارت می کند با ادبیات عدالت، شایسته سالاری، سپردن کار به اهل کار توجه به گفته های رسانه ها و.. بیگانه شده است.

و همان شعر استاد پرتو نادری که

من از سایه خود می ترسم

و به هیچ تنظیم جهادی نمی گویم جنگ سالار

 

آقای رهین هم حالا چنین کرده اند و به هیچ رئیس نا توان نمی گوید ناکاره. اما آقای رهین شما می دانید که امروز اگر کسی از شما نمی پرسد، در آینده تاریخ درمورد شما قضاوت می کند، آنگونه که در باره ظاهرشاه و نادرشاه و.... قضاوت کرده است.

شما می دانید که پایه اساسی فرهنگ و تمدن یک ملت زبان آن ملت است، چنانکه کریم خرم وزیر پیشین فرهنگ افغانستان که با میزان بلند حس قومگرایانه وزارت می کرد، این سیاست را خوب می دانست و بهتر از شما می فهمید که باید زبان فارسی تضعیف شود تا زبان پشتو به جایگاه بالاتر از آن تکیه کند. زیرا می فهمید که وقتی زبان ضعیف شد دیگر چیزی در سنگر مقابله باقی نمی ماند. اما من از شما توقع ندارم که قومگرایی کنید ولی باید برای رشد متوازن زبان ها و ارزش ها وداشته های فرهنگی و تاریخی این وطن کار کنید.

 

آقای رهین! آیا شما می دانید که در ریاست اطلاعات و فرهنگی شما دربدخشان فرهنگی، کسی سواد ندارد؟

نشریه از آدرس اطلاعات و فرهنگ شما نشر می شود، کلمات بسیار عادی زبان و واژه های فعال زبان این گونه نوشته می شود. سوء تعذیه را این گونه می نویسند: "سوتغضیه" یا ثبات را "سبات"، صفحه "صفه" اصطلاح را "اصتلاح" گذاشتن را گزاشتن، پذیرفتن را پزیرفتن مهم را مهیم، قرائت را قرات، مستقل را مستقیل می نویسند.

التبه من این جا مشت نمونه خروار آوردم، می دانی که در یک شماره ارگان نشراتی ریاست فرهنگ تو در بدخشان نزدیک به هفتاد غلطی املایی وجود دارد. از جدا نویسی، مبتدا و خبر، وصل وفصل، علامه گذاری، جمع ومفرد، تیتر و عنوان، آرایش وصفحه بندی و غیره در آن خبری نیست و اگر من به همه آن می پرداختم شاید تعداد مشکلات آن به چند صد مورد می رسید که بسیار رسوایی آور بود.

 

من پیشنهاد می کنم که شما به حیث وزیر فرهنگ، فرمان صادر کن و به ریاست اطلاعات وفرهنگ ات در بدخشان دستور بده که چاپ این نشریه و یا شرمنامه را توقف بدهند و زیاد از این به آبروی فرهنگ بدخشان لطمه وارد نکنند. زیرا دانش آموزان معارف، مردم عامه از صورت نوشتاری آن کلمات دشوار تر مانند اصطلاح و تغذیه صفحه و گزاراش و گذاشتن را تقلید می کنند و این موضوع سواد همگانی را با چالش مواجه می سازد.

 

از سوی دیگر ترکیب های بسیار نا آشنا دراین نشریه به کار رفته است که نمی دانم من سواد ندارم یا نویسنده نشریه بدخشان. توجه کنید: "قسمی که از خلال گفتار لابلای گفتارحسرت بر می آید" یعنی چه؟ جملات بسیار دراز که فکر می کنی سبک قرن بوغ باشد تمام سرمقاله دو پاراگراف است که این موضوع خلاف اصول درست نویسی است. زیرا جمله باید کوتاه، عام فهم باشد و هرکس که می خواند بعد از خواندن مبتدا خبر را در یافت کند نه یک صفحه را تا آخر بخواند تا خبر را دریابد.

 

وقتی از توان شان نیست و نیروی کاری انسانی در اختیار ندارند چه ضرورت است که این گونه چرند نویسی صورت بگیرد.

از سوی دیگر به محتوا و درونمایه این نشریه که نگاه می کنی اصلا پیام در آن وجود ندارد، یعنی هنوز بدخشان نشریه یی است برای تمرین کودکان نه نشریه که عامل پیام باشد برای مردم بدخشان.

 

به همین کوتاه اکتفا می کنم امیدوارم وزیر فرهنگ بخواند که خوشبختانه نمی خواند و این مافیای فرهنگ ادامه دارد.

 

در آخر به قول همان آواز خوان که می خواند:

 

از دنیای غم گفتم نشنید نشنید

با لفظ قلم گفتم نشنید نشنید

               

                                                                                 خاوران

لینک      نظرات ()      

یک ثمر دیګر نویسنده: م.و.ر - ۱۳۸٩/٤/٢٠

پیام امرالله صالح:

بیائید طرح بسیج ملی را بریزیم

یکی از سوالات کلیدی که از من پرسیده می شود این  است که دقیقا چرا حکومت را ترک کردم و حالا دنبال چه هدفی هستم. میخواهم به این سوال ها بسیار پاسخ کوتاه و مختصر ارایه نمایم. 

من برخاسته از متن توده ها و مربوط به پایگاه عقیده و تفکری می شوم که اساس آنرا آزادی خواهی تشکیل میدهد و بخاطر نیل به این هدف همه میدانیم که ملت ما قربانی بزرگ داده است. من با وجود مملو از عشق و احساس خود را وقف مبارزه علیه دشمنان وطن و تحکیم هویت ملی این کشور ساخته بودم تا هنگامی که به من گفته شد طالبان دشمن نیستند و ما باید با پاکستان سازش نمائیم. من بار ها و بارها تلاش نمودم از داخل نظام و با نفوذی که داشتم بزرگان دولت را معتقد سازم که بلی ما به صلح نیاز داریم و باید به آن نایل شویم ولی این صلح باید از موقف قوت و عدالت شکل گیرد. طالبان یک گروه هستند و نمایندگی از ملت افغانستان نمی کنند و اگر از سرتذرع و انعطاف بیش از حد به اینکار دست بزنیم معنی اش تسلیمی است. روحیه دشمن تقویت میگردد و وضعیت نظامی به رکود می انجامد و درس های تاریخ نشان داده است که وضعیت به نفع دشمن تمام میشود. زیرا مردمی  که در بین دولت و طالبان منحیث بی طرف قرار دارند بخاطر مصئونیت خود مجبور می شوند تن به سازش بدهند. حالا که ناتو و حمایت جامعه جهانی را با خود داریم نتوانیم به کشور خویش یک استقامت اساسی طرح ریزی نماییم فردا در انزوا کاری کرده نخواهیم توانست. نباید به طالبان سرخم نمائیم.

بیائید طرح بسیج ملی را بریزیم و از اکثریت قاطع ملت افغانستان بخاطر به انزوا کشانیدن مجدد طالبان کمک بطلبیم. بیائید در برابر تعصب تحت پوشش مذهب که از جانب پنجابی ها به کشور ما صادر گردیده است از پایگاه ملی گرایی به مبارزه جدی برخیزیم. حکومت را اصلاح نمائیم ملت با ماست. اما این طرح ها که صد ها جزئیات دارد پذیرفته نشد و بازهم به من گفته شد که طالبان دشمن ما نیستند و برخاسته ازین خاک اند و ما نمیخواهیم آنها راشکست دهیم. این بود که اجندای بزرگ ملت سازی و دولت سازی که دنیا در افغانستان داشت به سطح مذاکره و امتیاز دهی به طالبان کوچک گردید و این روند به شدت ادامه دارد.

درین میان دولت کنونی افغانستان با اتخاذ سیاست نا شفاف تیشه به پای خود زده و به یک فکتور گذرا تبدیل گردیده است و ما یک بار دیگر مواجه هستیم به هیولای طالبان که فکر میشد شکست خورده اند. حالا اساسی ترین سوال این است که ما در برابر طالبان چه خواهیم نمود. وقتی من از ناتو این سوال را می پرسم آنها میگویند آیا در افغانستان صدای با ریشه و حرکت مردمی است که انگیزه حافظت از افغانستان هنوز داشته باشد و اگر هست کجاست.

بلی من دقیقا درین راستا گام می گذارم. آقای کرزی در مذاکره با طالبان از ملت افغانستان نمایندگی کرده نمی تواند. رهبری که قلبش مضطرب باشد نمی تواند به کشورش استقامت ایجاد نماید. هنوز فرصت ها نمرده اند. من میخواهم با ایجاد هسته های هدفمند در محلات روحیه ملت ما را دوباره زنده سازم و این فضای یاس را که آقای کرزی بوجود آورده است دوباره به امید تبدیل نمایم. شاید دستاورد های ما کوچک باشد اما مرگ با غزت بهتر خواهد بود از تسلیمی به اجندای تاریک و انسانیت ستیز طالبانی. هستند کسانی که در بند منافع کوچک شخصی و خانواده گی و در قفس خواسته های نفسانی خویش اسیر اند و نمی خواهند ملت ما را از ین طوفان عظیم که درراه است باخبر سازند زیرا در آنصورت منافع شان در خطر قرار میگیرد. من منافع جز از مردم و وطن خویش نداریم. با خانواده ام در افغانستان استم و خواهم ماند. طالبان منحیث یک گروه منفور و شکست خورده بخاطر سیاست های ناشفاف دولت دوباره به یکی از برجسته ترین حرکت های نظامی- سیاسی در افغانستان تبدیل شده است.

بیائید امروز در برابر آنها یک بار دیگر صف متحد بسازیم. امروز صدای ما میتواند در دهلیز های سازمان ملل در پایتخت های کشور های غربی و منطقه و در بین جامعه مدنی طنین انداز شود. اگر امروز ما نتوانیم صدای خود را بلند سازیم فردا قربانیان یک معامله انجام شده خواهیم بود و آن وقت بلند کردن صدا از قله های کوه تاثیر امروزی را نخواهد داشت. ما صلح میخواهیم اما صلح باعزت. باید طالبان به ملت افغانستان سرخم نمایند نه اینکه ملت افغانستان وادار ساخته شود که به یک گروه دهشت افگن سرخم نماید. محور تفکر رهبری امروز دولت را سازش با طالبان از موقف ضعف و اضطراب تشکیل میدهد و من نمیخواستم درین شرم تاریخی سهیم باشم. ترجیح دادم منحیث یک فرد برخاسته از توده ها دوباره به ریشه های خود برگردم که اینکار را کردم.

بیائید درین راستا با من همصدا شوید هرتعدادی که هستید کوشش نمایید هسته هایتان را آگاهتر سازید به تعداد خویش بافزایید و از من بحیث حنجره خویش بخاطر انعکاس درد ها و خواسته های برحق خویش استفاده کنید. من شکی ندارم که با مبارزه هدفمند ما یک بار دیگر امید بوجود خواهد آورد و ازین سردرگمی ملت خویش را نجات خواهیم داد. ما یک بار دیگر با اتکاء به اسلام و هویت ملی تفکر و اندیشه ایجاد خواهیم کرد و فورمول باطل توسل به قوم گرایی را از بین خواهیم برد. امروز انسانهای بی اندیشه ملت افغانستان را از جغرافیای معنویت و اندیشه بیرون ساخته و هویت این ملت را تا استخوان آن صدمه زده اند به یقین با بلند کردن این صدا ما نه تنها برمیگردیم به جغرافیای معنوی بلکه هویت ملی کشور خویش را اعاده خواهیم کرد.

                                                  رستاخیز ملی

لینک      نظرات ()      

طرح کابل برس برای تجزیه اوغانستان نویسنده: م.و.ر - ۱۳۸٩/٤/٢٠

 

1- چرا طرح موضوع تجزیه افغانستان، عبور از خطوط ممنوع دانسته می شود؟

ج- البته هرکشوری که داری نظام پایدار است و مردم ساکن در آن کشور به یک ملت تبدیل شده اند و عدالت اجتماعی لااقل به صورت نسبی تامین شده است و یا برای کشوری که از یک اکثریت مطلق قومی برخورداربوده و برای اقلیت های قومی دیگر توان تجزیه وجود ندارد و از سوی دیگر به حقوق نسبی خود رسیده اند، به راستی که برای چنین کشوری، موضوع تجزیه یک خط قرمز شناخته می شود و برای کسانی که خواهان تجزیه کشور هستند، خائنان ملی شمرده می شوند.

اما سئوال اساسی در مورد افغانستان این است که آیا افغانستان از شرایط و ویژگی های فوق برخور دار است؟

باید گفت، نه، زیرا چالش اساسی افغانستان در گذشته حکومت های خودکامه ای بوده است که با برتری طلبی قومی، دیگر اقوام را سرکوب کرده است و در واقع عبد الرحمان جابر بنیادهای وحدت ملی را بر اساس نفاق ملی پایه گذاری کرد، طوری که نفاق قومی را میان اقوام پشتون، هزاره، تاجیک و ازبک با حملات خونینی که در شمال شرق، شمال و مرکزی انجام داد، به وجود آورد که طعم تلخ آن را طی سی سال گذشته به خوبی چشیده ایم. براین اساس در افغانستان هیچ گاه یک نظام دموکرات و عدالت محور حاکم نبوده است. نظام برخواسته از کنفرانس بن(2001) مطلوب ترین نظام نسبت به گذشته بود، اما متاسفانه دولت فعلی کابل که نظام دموکراسی را شعار خود ساخته است، هیچ گاه تسلط وهیژمونی لازم را برکشور نداشته است، رقابت های قومی منفی، غرق شدن در فساد گسترده، مسیری را در پیش گرفته است که هروز که می گذرد، برگستره نفاق قومی افزوده می گردد، نزاع میان دهنشینان بهسود و دایمیر داد با کوچی ها و نیز برخورد قومی اعضای پارلمان نسبت به وزرای هزاره و از همه مهمتر گزنیش های موجود قومی در ادارات و تبعیضات قومی، چنان وضعیتی را به وجود آورده است که همه را با این باور می رسانده که اگر وضع به این منوال پیش برود، این کشور درست شدنی نیست.

بسیاری از مردم به امید فردای موهومی هستند تا در گذر زمان از بستر نفاق ملی عبور کنند و به یک وحدت ملی مشترک برسند، اما نه سال گذشته نشان داد که مردم در سال های اول به دلیل خستگی از جنگ بیشتر به وحدت ملی احترام می گذاشتند تا بعد از 9 سال فعلی.

پس نتیجه می گیریم که یک نظام مستحکم و پایدار که بتواند نفاق ملی را از این کشور بزداید نه در گذشته و نه در حال وجود دارد و تجربه ثابت کرده است که در آینده هم به وجود نخواهد آمد.

از سوی دیگر درافغانستان لااقل سه قوم مانند هزاره ها، تاجیک ها و ازبک هابه اندازه ای نیستند که سهم آنان رادر قدرت نادیده بگیرند، همین موضوع سبب شده است که پشتون های اکثریت خواه همیشه حاکمیت متزلزل و با بیم و هراس داشته باشند و این موضوع خود سبب استبداد و خود کامگی در گذشته شده است.

پس با توجه به این پسمنظر افغانستان هیچ یک از شرایطی را که برای وحدت ملی در بالا ذکر شد ندارد و براین اساس طرح موضوع تجزیه افغانستان نه تنها باید به عنوان خط ممنوعه یا قرمز مطرح باشد، بلکه باید در قدم اول به عنوان یک راه حل میان سیاست مداران و دانشمندان علوم سیاسی که دانش عبور ازبحران را دارند، مطرح شود.

زیرا با توجه به شرایط موجود اگر کشور در مسیری بحرانی حرکت کند که قابل کنترول نباشد و راه چاره جز تجزیه وجود نداشته باشد یا دست های خارجی براساس منافع خود شان طرح تجزیه را چنان ناعادلانه طرح کنند که بازهم منطقه را دچار بحران دیگر کند، ایا طرح تئوریک تجزیه کشور، ضرورت نخواهد بود؟

براین اساس به نظر من طرح موضوع تجزیه افغانستان برای بدست آوردن راهکارهای علمی و عادلانه برای آن، از خطوط ممنوعه به شمار نمی رود، بلکه با توجه به شرایط موجود یک ضرورت است.

2- آیا لازم است موضوع تجزیه افغانستان به عنوان یکی از راه های آغاز برای پایان رنج و ستم تاریخی به بحث گرفته شود؟

ج- با توجه به توضیحاتی که برای سئوال بالا دادم این موضوع می تواند به عنوان یکی از راههای آغاز برای پایان رنج و ستم تاریخی مردم این سرزمین به بحث گرفته شود، به شرط آن که بجای غلیان احساسات کور، تعصبات و خشونت قومی ، عقلانیت و عدالت در نظر گرفته شود.

3- آیا تجزیه طلبی در کشور افغانستان یک حق پنداشته می شود و یا مساوی با وطن فروشی و همراهی با بیگانگان است؟

ج- به نظر من تجزیه طلبی با شرایطی که افغانستان دارد و با توجه به توضیحاتی که در جواب سئوال اول داده شد، به عنوان یک حق نمی تواند مطرح شود، تجزیه طلبی را هیچ کس به عنوان یک حق از آن یاد نکرده اند، اما حق زندگی آزاد و در دست گرفتن سرنوشت خویش در منطقه بومی و سکونت اصلی حق هر انسان است، اگر حکومت خودکامه این حق را از آنان بگیرد، در آن صورت مبارزه با استبداد حق هر انسان است و ممکن است مبارزه در برابر ظلم به تجزیه طلبی منجرشده و به یکی از خواسته های سیاسی تبدیل گردد، اما نفس تجزیه طلبی نمی تواند به عنوان یک حق از نظر حقوقی مطرح شود.

اما با توجه به شرایطی که افغانستان دارد همانطوری قبلا تذکر رفت، طرح این موضوع نه تنها خیانت ملی به شمار می رود و یا همکاری با بیگانگان به شمار می رود، بلکه طرح تئوریک آن در میان روشنفکران و آگاهان سیاسی بدور از تعصب و حق کشی به عنوان یک راه حل و یک ضرورت باید مطرح شود.

4- آیا برای تجزیه طلبان مرز و محدوده ای برای عمل و رسیدن به تجزیه افغانستان قایل هستید؟

ج- در شرایط فعلی طرح تئوریک تجزیه یک ضرورت به نظر می رسد، مهم ترین حد و مرزی که باید از آن عدول نکنند، این است که از تعصبات و خشونت های قومی به دور بوده و عدالت در طرح های تقسیمات در نظر گرفته شود، برای بدست امدن این شرایط، بهترین راه حل این است که جامعه جهانی و بخصوص سازمان ملل بر روند تجزیه اشراف کامل داشته باشد و داوری در تقسیمات اراضی به سازمان ملل داده شود.

5- آیا به مخالفان تجزیه افغانستان حق می دهید که از تمام روش های ممکن برای سرکوب تجزیه طلبان استفاده کنند؟

ج- خیر، زیرا این خود استبداد و خودکامگی است، اگر طرح تئوریک تجزیه مطرح می گردد به این دلیل است که از شر استبداد و نفاق ملی رهایی یافته و به یک ثبات لازم برسند و مردم ساکن در این کشور در سایه آرامش به زندگی سالم و آرام برسند.مشکل افغانستان در گذشته و حال خودکامگی و تعصبات و تبعیضات قومی بوده است.

6- چرا موافق تجزیه افغانستان هستید، چه عوامل و انگیزه هایی باعث شده تا شما موافق تجزیه افغانستان باشید؟

ج- زمانی هند تجزیه گردید میان مسلمان و هندوها ضدیت و نفاق به حدی بود که نمی توانستند در کنار هم به عنوان یک کشور و دردولت واحد زندگی کنند، پسمنظر افغانستان و نیز عملکردهای قوم محوری که در 9 سال گذشته تجربه شده است و با توجه افزایش نفاق ملی در سال های اخیر که بیشترین فکر مسئولین را این موضوع به خود مشغول کرده و بالاتری از آن نمی توانند فکر کنند و با توجه به این که اگر این وضعیت ادامه پیداکند مردم ساکن در افغانستان، از پیشرفت و توسعه و زندگی آرام باز می مانند و بازهم همین فقر و بدبختی و نفاق است که حاصل تلاش شان می گردد. به نظر من بهترین راه حل این است که موضوع تجزیه به صورت تئوریک میان روشنفکران و سیاستمداران مطرح گردد.

پسمنظرتاریخی و نفاق خونین داخلی سه دهه اخیر و نیز نابسامی ها و ناکامی هایی که در طول 9 سال اخیر تجریه شده است، بهترین انگیزه می شود تا طرح علمی و تئوری تجزیه افغانستان، در ذهن هر انسانی که در این سرزمین زندگی می کند و از وضعیت موجود و گذشته کشور باخبر است، خطور کند.

7- آیا تجزیه افغانستان را عملی می دانید؟ چه عوامل و انگیزه هایی باعث تجزیه افغانستان می شود؟

ج- اگر وضعیت به همین منوال پیش برود افغانستان به مرزتجزیه نزدیک خواهد شد، این که در سه دهه گذشته و در دوران جنگ داخلی افغانستان به سوی تجزیه کشیده نشد، یکسری عوامل بیرونی بود که کشورهای ذیدخل در مسایل جاری افغانستان، نمی خواستند این کشور تجزیه شود، افغانستان در آن زمان پلی برای عبور برای اهدافی بلندی که در دیگر کشور ها داشتند بود، تلک خرس، خاطرات جنرال عبدالرحمان و... خود روایت گر این واقعیت است که پاکستان و غرب می خواستند از افغانستان به عنوان پلی برای نفوذ به آسیایی میانه استفاده نماید و در زمان حاکمیت طالبان پاکستان خواهان همه افغانستان تحت عنوان" کنفدراسیون پاک - افغان" بود. اما اکنون شرایط در حال تغییر است، گروه طالبان در سال 2005 وقتی موضوع مذاکره و دادن امتیاز به این گروه مطرح گردید، اولین پیشنهاد شان این بود که ده ولایت جنوبی تحت حاکمیت آنان اداره گردد، عین همین پیشنهاد در بخش هایی ازایالت سرحد و بلوچستان پاکستان هم مطرح بود، برخی از کارشناسان براین باور بودند که ممکن است درگذر زمان یک پشتونستان بزرگ از بخش های شمالی پاکستان و جنوبی افغانستان بوجود آید، اما عملکرد افراطی طالبان این امکان را از بین برد. پاکستان باردیگر تسلط نسبی خود را بر مناطق پشتون نشین پاکستان برقرار کرد، اما در عوض به ایالت سرحد قبلی یک هویت سیاسی داد و نام آن را به ایالت" خبیر و پختونخوا" بدل کرد بعد از این پشتونها از نظر سرزمینی نیز در پاکستان با نام و عنوان هویت قومی خود شناخته می شود و این خود سبب گسترش عوامل استقلال طلبانه در این ایالت خواهد شد و هرمقدار جریان ملی در این منطقه و نیز بلوچستان رشد کند، زمینه برای تجزیه افغانستان بیشتر می گردد.

در کنار این موضوع اگرخشونت ها در افغانستان ادامه پیدا کند و گروه طالبان به طور کلی نابود نگردد و نیروهای خارجی توان مقابله با این نیروها را پیدا نتواند، که از قراین پیداست که نیروهای خارجی نمی تواند به طور کامل طالبان را نابود نماید، آن وقت زمینه خروج این نیروها در سال های آینده مطرح خواهد شد، طبیعی است که حتی با کاهش نسبی نیروهای خارجی در افغانستان خشونت ها چندین برابر افزایش خواهد یافت و تعصبات و رقابت های قومی باردیگر به نفاق گسترده ملی تبدیل خواهد شد، در این صورت کشورهای غربی که در افغانستان حضور دارند برای برون رفت از بحران افغانستان، خود اقدام به تجزیه افغانستان خواهد کرد.

براین اساس به نظر من بهتر است قبل از آن که افغانستان به این بن بست و وضعیت بحرانی برسد، طرح تئوریک تجزیه افغانستان به صورت علمی و عاقلانه مطرح گردد.

8- آیا علی رغم اینکه موافق تجزیه افغانستان هستید، تجزیه را امری بعید می دانید؟ چه عوامل و انگیزه هایی مانع از تجزیه افغانستان می شود؟

ج- اگر وضعیت به این منوال پیش برود و گروه طالبان هر روز قدرت بیشتری بگیرد، تداوم خشونت ها سبب خستگی و فرسایش نیروهای خارجی خواهد شد، به مرور زمان ممکن است نارضایتی های مردم در کشورهای خارجی که در افغانستان نیرودارند و یا کمک مالی به افغانستان می کنند، از آنجایی که فرزندان شان در افغانستان کشته می شوند و کمک های مالی این کشورها که از مالیات این مردم بدست می آید در افغانستان بجای بازسازی و گسترش امنیت تبدیل به فساد می گردد، نازضایتی گسترده را در سال های آینده در این کشورها به وجود خواهد آورد و ممکن است این نارضایتی ها تبدیل به اعتراضات خیابانی گردیده و دولت های این کشورها را مجبور سازند تا نیروهایش را از افغانستان بیرون کرده و کمک های مالی را در افغانستان محدود سازند. در چنین وضعیتی بعید نیست که افغانستان در مسیر تجزیه به پیش برود.

اما موانعی که سبب عدم تجزیه در کشور می گردد، عواملی است که متاسفانه در افغانستان تحقق نیافته و یا کمتر تحقق عینی یافته است.

مهمترین عواملی که یک کشور را از تجزیه باز می دارد، عبارت است از زبان و فرهنگ مشترک، دین مشترک، سرزمین مشترک، تاریخ مشترک، افتخارات مشترک و همزیستی مسالمت آمیز در گذرتاریخ است.

در این تردید نیست که مردم افغانستان دین مشترک دارند و همه آنان مسلمان هستند. این مردم از سرزمین مشترک هم برخورد دارند، اما به نحوی تقسیمات جغرافیایی قومی نیز در این سرزمین حفظ شده است. اما مشکل اساسی این است که مردم افغانستان در عین حالی که سه صد سال در حاکمیتی به نام افغانستان زندگی کرده اند، هیچ گاه فرهنگ مشترکی که از مقبولیت همه مردم ساکن در این سرزمین برخور دار باشد، به وجود نیامده است. فرهنگ پشتونی تلاش های زیادی کرده است تا به عنوان فرهنگ برتر و حاکم بردیگر فرهنگ ها تحمیل گردد، اما از آنجایی که فرهنگ فارسی دری و نیز ترکی برتر بوده است، همیشه در برابر فرهنگ حاکم به مقابله برخواسته و این موضوع خود سبب تضاد فرهنگی و نفاق اجتماعی میان کتله های مختلف ساکن در کشور گردیده است. امروز تضاد موجود میان زبان پشتو و دری یکی از پارامتر های نفاق ملی به شمار می رود، در طول 9 سال گذشته مشکلات زیادی را در مکاتب و مدارس افغانستان ایجاد کرد و نیز بحث پوهنتون و دانشگاه و پوهنزی و دانشکده محصل و دانشجو جنجال های زیادی را میان دانشگاهیان و اقشار باسواد کشور به وجود آورد. این نشانگر این واقیعت است که جامعه افغانی هنوزهم به یک ملت تبدیل نگردیده و باروها و انگیزه های ملی مانند دیگر ملت ما در وجود آنان شکل نگرفته است.

متاسفانه کلته ها و اقوان ساکن در این کشور از تاریخ مشترکی که در آن همه مردم احساس مشترک و افتخار نمایند نیز برخور دار نیست، نفاق ملی که حاکمیت استبدادی عبدالرحمان پایه ریزی کرد، سبب کینه توزی تاریخی میان اقوام ساکن در این کشور گردید و نیز در سه جنگ افغان و انگلیس در حالی که همه اقوام ساکن در افغانستان نقش داشتند (اسامی کشته شدگان هرسه جنگ روایت گر این واقعیت است) اما قهرمانان واقعی و افسانه ای همه از پشتونها است و هیچ یک از دیگر کتله های قومی ساکن در این کشور نقشی ندارند. در دوران جهاد ضد روسی انحصار طلبی ها به اندازه ای زیاد بود که وجود اقوام چون ازبک و هزاره را به انکار گرفتند، حتی مولوی یونس خالص گفته بود که در افغانستان دو چیز حق ندارد، یکی زنان و دیگری هزاره ها!

رسانه ها و مطبوعات اتحاد هفت گانه تمام هم و غم شان این بود که نشان دهند که ازبک ها و هزاره ها هرکدام یک تا دو در صد هستند.

در وضعیتی که سه صد سال افغانستان مسیر انکار واقعیت های تاریخی را پیموده است چگونه ممکن است، این مردم تاریخ و افتخارات مشترک داشته باشند؟

مردم ساکن در افغانستان زندگی مسالمت آمیز هم نداشته اند، در گذشته حکومت های استبدادی بر سرنوشت مردم سوار بود و بازور و اجبار قبایل پشتون را در شمال کشور ساکن کردند و کوچی ها را به مناطق مرکزی مسلط ساختند و با فرامین یک طرفه رفتارهای فاشیستی و نفاق ملی را در جامعه افغانی و میان کتله های ساکن در کشور را به یک فرهنگ رفتاری تبدیل ساخت، در سه دهه اخیر به یکبارگی تمام عقده های سرکوب شده تاریخی به فرافکنی آغاز نمود و خود تبدیل به فاجعه عظیم انسانی گردید و کشور را به ویرانه ای تبدیل کرد.

اکنون نیز در عین حالی که این مردم از جنگ خسته هستند، رفتارها و برخورد های اجتماعی و تعاملات رفتاری براساس بی اعتمادی با یک دیگر، سرکوب و فریب یک دیگر استوار است، زندگی مسالمت آمیزدر سایه اعتماد و احترام متقابل شکل می گیرد، زمانی که این روند برپایه بی اعتمادی، رقابت منفی برمبنای فریب و سرکوب یک دیگر، استوار گردد، دیگر زندگی مسالمت آمیز معنایی ندارد. کدام هزاره و یا تاجیک و یا ازبک با آسودگی خاطر در جنوب سفر می توانند و یا یک پشتون در بدخشان و تخاز و یا مناطق مرکزی؟ در سال 1388 موترما در فاصله 30 کیلومتری قندهار در عصر یک روز پاییزی در مسیر گرشک خراب شده بود، برادران پشتون ما هیچ گونه هراسی نداشتند، اما هزاره ها، ازبک ها و تاجیک ها از ترس چون بید می لرزیدند. دو خانواده از تخار در جمع ما بود، چنان هراسان بود که حاضربود تمام مال و اموال و پولی که در جیب دارد بدهد تا خانواده اش را سالم تا قندهار برساند. ایا زندگی مسالمت آمیز در سایه چنین ترس و بی اعتمادی می تواند شکل بگیرد؟

آنچه گفته آمدیم به این نتیجه می رسیم که عوامل و انگیزههای بنادین وحدت ملی و نیز ریشه های تاریخی آن در افغانستان یا وجود ندارد و یا چنان اندک است که نمی تواند مانع از عوامل نفاق ملی گردد و سبب عدم تجزیه شود.

اما خارج از این تصویری که ارایه گردید، بستر های موجود و عوامل طبیعی که ممکن است مانع تجزیه در افغانستان گردد، آنها را نیز باید مورد برسی قرار داد.

اول- حکومت داری خوب:

افغانستان در سه دهه جنگ داخلی و بحران از تجزیه بدور ماند، اکنون که نظام دموکراسی در کشور حاکم گردیده و تلاش دارد، حقوق همه اقوام در آن رعایت گردد و مشارکت همه کتله های قومی را تمثیل نماید، چه نیازی به تجزیه است، وقتی استبداد و نفاق ملی و تبعیض از این کشور برطرف گردد، چه لزومی برای تجزیه است. دولت برخواسته از کنفرانس بن تلاش می کند، در گذر زمان فرهنگ مشترک افغانی را تعرف نموده و آن را به خورد همه ساکنان کشور بدهد تا به مرور زمان فرهنگ مشترک ملی، احساس مشترک ملی و وحدت مشترک ملی شکال بگیرد.

طبیعی است که در برابر چنین استدلالی هیچ زبانی نمی تواند پاسخی داشته باشد، در صورت تحقق چنین آرمانی هرکسی سخن از تحزیه می گوید، یا خاین به مردم است یا این که مغز خرخورده است. اما مشکل این استدلا کجاست، مشکل این جاست که این دیدگاه بجای درک واقعیت اجتماعی و رفتارها و بافتار های اجتماعی، شعار داده است. شعار دادن یکی از چالش هایی است که مردم افغانستان به دچاراست. اگر واقعا تصویری که از یک حکومت مطلوب ارایه گردید، در افغانستان تحقق عینی به خود بگیرد، تمامی زمینه های تجزیه از بین می رود. پس یکی از عوامل مانع تجزیه کشور، حکومت داری خوب است که عاری از تبعیض، عاری از فساد، برخواسته از متن مردم و برآورنده نیاز ها و مشکلات مردم باشد. اما آیا چنین حکومتی در طول 9 سال گذشته پس از معاهده بن تجربه شده است؟ متاسفانه باید گفت، خیر، نمونه عینی تبعیض قومی در رای دادن به وزرا از سوی پارلمان طی سه مرحله آشکار گردید، تهاجم کوچی ها به هزاره جات که نماد تبعیض و استبداد قومی است، هرسال به چالش جدی تری مبدیل می گردد. رفتارهای قوم مدارانه در ساختار دولت و آلوده شدن به فساد، تمامی معیارهای حکومت داری خوب را از افغانستان گرفته است، وقتی افغانستان به فاسد ترین کشور دنیا تبدیل گردد، چه انتظاری باید داشت که این دولت و نظام می تواند تنش های قومی را حل نموده و فرهنگ مشترک ملی و زندگی مسالمت آمیز را در میان مردمان ساکن در این سرزمین به ارمغان می آورد؟

دوم- پراکندگی جغرافیایی اقوام:

پراکندگی جغرافیایی اقوام ساکن در یک کشور یکی از دلایل مهم برای وحدت ملی وعدم تجزیه یک کشور به شمار می رود، ممکن است استدلال شود که اقوام ساکن در کشور در ولایت های مختلف پراکنده اند و در صورت تجزیه این پراکندگی مشکلات زیادی را به بارمی آورد و مانع از تجزیه می گردد. این استدلال برای کشورهایی که اقوام ساکن در آن با یک دیگر اختلاط پیدا کرده اند و محدوده جغرافیایی مشخصی ندارند، استدلال درستی است، اما برای کشوری مثل افغانستان که کتله های قومی جدا از هم دیگر زندگی می کنند حتی شهرهای بزرگی مانند کابل، هرات و مزارشریف براساس کتله های قومی تقسیم شده اند، چگونه می تواند چنین استدلالی را در مورد افغانستان پیاده کرد؟ ممکن است اختلاط نسبی میان ازبکها و هزاره ها و تاجیک ها به وجود آمده باشد، اما پشتونها که خود را قوم اکثریت می دانند در یک ساختار بومی قبیله ای در جنوب ساکن هستند و هیچ قوم دیگری جرات نیافته که در میان آنان رفته زندگی نمایند، تنها اقلیت پشتون با اجبار در شمال کشور توسط حکومت های جابر سکونت داده شدند که در صورت تجزیه کشور به شمال و جنوب، تاثیری در تجزیه ندارد.

براین اساس افغانستان از نظر پراکندگی اقوام ساکن در کشور نیز آمادگی برای تجزیه دارد.

سوم- علاقه افغانها به گستردگی قلمرو سرزمینی:

افغانها علاقه دارند که کشور شان بزرگ بوده و از قلمرو سرزمینی وسیعی برخور دار باشند. براین اساس هیچ یک از اقوام افغانستان نمی خواهند که قلمرو سرزمینی شان محدود شود.

البته هرانسانی دوست دارد که کشورش از قلمرو سرزمینی وسیع برخور دار باشد، ملت هرکشوری که از قلمرو سرزمینی وسیع برخوردار هستند، به خود می بالند و به آن افتخار می کند و از نقش بین المللی گسترده و از قتدار بالایی برخور دار هستند. این خواسته در صورتی می تواند مانع از تجزیه گردد که اقوام ساکن در یک کشور از زندگی مسالمت آمیز برخور دار باشد، میان اقوام تعامل برقرار باشد و دولت حاکم عدالت اجتماعی را در مورد اقوام ساکن در کشور رعایت نماید و رفتارها تبدیل به تعصبات قومی و رقابتهای قومی نگردد. اما زمانی که عرصه در سایه این گونه رقابتها برای اقوام ساکن در یک کشور تنگ گردد، طوری که تبدیل به یک بحران شده و مانع رشد و توسعه کشور گردد و زندگی را برای همه اقوام تلخ گرداند. در این صورت بهترین راه تجزیه نخواهد بود؟

براین اساس علاقه انسانها وبه تبع آن علاقه افغانها به گستردگی قلمرو سرزمینی احساس خوبی است اما با توجه به وضعیت موجود و رفتارهای فاشیستی که صورت می گیرد، این احساس و علاقه نیز نمی تواند مانع از تجزیه افغانستان گردد.

چهارم- حضور نیروهای خارجی

برخی به این باروند که حضور نیروهای خارجی می تواند مانع از تجزیه افغانستان گردد، زیرا جامعه جهانی نمی خواهد با تجزیه کشور خود را بدنام سازد، جامعه جهانی به هرقیمتی که شده می خواهند از افغانستان موجود و اقوام ساکن در این کشور یک ملت بسازد که در آن دز تضادها و رقابت های قومی دور باشند.

این برداشت از سیاست های جامعه جهانی به همان اندازه سخیف است که شعار دادن ما به عنوان" یک افغان غیرتمند و شجاع و مهمان نواز"

اگر تلفات نیروهای خارجی در افغانستان افزایش پیدا کند نه تنها شعار" تحکیم نظام دموکراسی و تحقق عدالت اجتماعی" را فراموش می کنند که مردم افغانستان را نیز در چنگال طالبان رها خواهد کرد. شاید جامعه جهانی برای برون رفت از بحران و باتلاق افغانستان، خود تلاش نماید که افغانستان تجزیه گردیده تا باردیگر این محدوده جغرافیایی به یک بحران بین المللی تبدیل نگردد و یا محدوده جغرافیایی بحران را در سایه تجزیه محدود نماید.

به هرحال سیاست های جامعه جهانی و حضور نیروهای خارجی در کشور، نمی تواند مانع از تجزیه افغانستان گردد.

پنجم- عدم توافق همسایگان برای تجزیه افغانستان:

ممکن است در سال های قبل برخی از همسایگان با تجزیه افغانستان مخالف بودند، اما در شرایط موجود که افراطی گری به یک بحران بین المللی تبدیل گردیده و همسایگان را جریان افراطی گری تهدید می کند، برای تجزیه مرکزبحران به مراکز کوچک هم که شده با تجزیه افغانستان راضی هستند.

9- افغانستان باید به چه شکلی تجزیه شود؟ کشورهای جدید چه تغییرات جغرافیایی را باید پیدا کنند؟

ج- این که افغانستان چه شکلی باید تجزیه گردد شرایط سیاسی و چانه زنی های سیاسی و معیارهای حقوقی آن را مشخص خواهد کرد. اما اگر شرایط موجود را در نظر بگیریم بهتر این است که افغانستان به شمال و جنوب تجزیه گردد، یعنی ولایت های جنوبی که هم مرز با پاکستان است، به یک کشور تبدیل گردد و ولایت های شمال، شمالشرق، جنوب غرب و مرکزی (هزاره جات)، به کشور شمال تجزیه گردد.

حال سئوال این است که این گونه تجزیه چه نفعی دارد و آیا بحران تعصبات و اختلافات قومی را از این کشور برطرف می سازد؟

برای روشن شدن منفعت این گونه تجزیه باید در قدم اول نقطه بحران را جستجو کرد و باید دید نقطه درد و بحران در گذشته و حال در کجا بوده است؟

حکومت های خودکامه و استبدادی در گذشته برخواسته ازجنوب بوده است، پایه گذار نفاق قومی نیز عبدالرحمان و اسلافش بوده اند، تبدیل شدن برتری طلبی قومی به یک فرهنگ و هیژمونی حاکم بردیگران برخواسته از جنوب بوده است و بالاخره افراطی گریی که به بحران بین المللی تبدیل شده نیز برخواسته از جنوب است.

حال در صورت تجزیه افغانستان به شمال و جنوب نفعش در این است که دایره بحران افراطی گری و تروریسم در منطقه محدود می شود و بخشی از این سرزمین از بحران افراطی گری مصون می ماند.

اما این که چه نفعی برای مردمان ساکن در شمال و جنوب دارد، باید وضعیت سیاسی، جغرافیایی و خواسته های هردو کشور تولد یافته در شمال و جنوب رامورد ارزیابی قرار داد.

اول- جنوب ( پشتونستان)

از آنجایی که پشتونها درافغانستان اکثریت مطلق را ندارند، در طول سه صد سال نتوانسته سلطه کامل خود را در افغانستان تحکیم ببخشند، انها از این بابت همیشه در رنج بوده اند، حتی عبدالرحمان دست به تصفویه قومی زد، امابازهم هیچ یک از اقوام افغانستان را نابود نتوانست. از سوی دیگر سیاست های غلط حاکمیت های پشتون سبب تجزیه خود پشتونها نیز گردید. عبد الرحمان اگر اقوام هزاره، تاجیک و ازبک را قتل عام کرد و به صورت وحشیانه سرکوب شان نمود، در عین حال بزرگ ترین خیانت را به قوم پشتون نیز کرد، پذیرش خط دیورند از قلب سکونت گاه پشتونها خیانت تاریخی بود که عبدالرحمان انجام داد و بعد از آن پشتونها دو طرف مرز هیچ گاه روزگار خوشی را ندیدند، زیرا پشتونها در آن طرف خط دیورند، همیشه به عنوان یک اقلیت حقوق شان پایمال گردید و دولت پاکستان اجازه نداد که قلمرو سرزمینی شان حتی به نام خود شان باشد و در این طرف خط دیورند نیز از آنجایی که پشتونها اکثریت مطلق را نداشتند، با تمام استبداد و خود کامگی که بکار بردند، بازهم نتوانستند سلطه خود را در این سرزمین گسترش دهند. نفاق ملی روز به روز افزایش یافت و فقر و عقب ماندگی سبب جدایی میان اقوام ساکن در کشور گردید، وضعیت طوری پیش آمد که نه پشتونها از حکومت خیری دید و نه اقوام دیگر در سایه اطاعت پذیری بجایی رسیدند. پشتونها همیشه از هویت گم شده ای که در دوطرف خط دیورند مفقود شده است، نگرانند و از آن رنج می برند. به قول سردار داوود خط دیورند به مثابه شمشیری است که قلب پشتونها را دو تکه کرده است. بحران خط دیورند زخم ناسوری است که پیامدهای خونین سه دهه اخیر را به وجود آورده است و زمینه ساز لانه گزینی افراطیت و تروریسم شده است.

حال اگر کشوری به نام پشتونستان در جنوب افغانستان فعلی شکل بگیرد: فوایدش قرار ذیل است:

1- محدود شدن دایره افراطی گری، اولین دستآوردش این است که افراطی گری در جنوب محدود می گردد و برای مقابله ان در محدوده جغرافیایی کمتر بهتر می توان مقابله کرد.

2- هویت پشتونها باردیگر تثبیت می گردد و آنان احساس می کنند خود شان دارند حکومت می کنند، دیگر نه کدام وزیر هزاره است که برایش رای ندهند و نه بسم الله خان تاجیک است که وزیر داخله گردد و نه .... پشتونها می توانند کشوری یک دست و بدور از تنش های قومی تشکیل بدهند و براساس نیازهای خود شان با کشور های جهان روابط برقرار کنند.

3- زبان پشتو یگانه معیار برای هویت قومی آنان است و آنان در سایه زبان پشتو هویت فرهنگی و قومی خود را حفظ می کنند، از آنجایی که در افغانستان زبان دری همیشه نسبت به پشتو برتری داشته است، رقابت تنگاتنگ را میان این دو زبان در افغانستان بوجود آورده و سبب تنش های قومی در کشور شده است، تشکیل پشتونستان می تواند، این چالش را هم برطرف نموده و آنان دیگر هیچ مشکلی نخواهند داشت که دانشگاه را پوهنتون بگویند و دانشکده را پوهنزی.

4- با توجه به ترکیب قومی در افغانستان زیادند کسانی که نمی خواهند خط دیورند برداشته شده و پشتونها با هم متحد گردد، در صورت اتحاد همه پشتونها در یک محدوده جغرافیایی با توجه به پسمنظر تاریخی حکومت پشتونها، حقوق اقوام دیگر در افغانستان پایمال خواهد شد. به همین دلیل اقوام دیگر از این موضوع هراس دارند. در صورت تشکیل پشتونستان، یک گام به جلو برای وحدت بدون دردسر همه پشتونها برداشته شده است. زیرا کشور جدید میتواند تمام سیاست هایش را روی این نقطه متمرکز کند و نیز باتشکیل کشور تمام پشتون احساسات قومی در دو ایالت پاکستان( پختونخوا و بلوچستان) به تدریج افزایش پیدا می کند و زمینه را برای اتحاد پشتونها و حتی رسیدن به اقیانوس هند و بحر هند، بیشتر از شرایط فعلی آماده می سازد.

5- کشوری که بحرانها قومی را ندارد و از حاکمیت متمرکز یک قوم برخور دار است بهتر و بیشتر از کشور چند قومی رشد می کند و پشتونستان می تواند گامهای سریع تری را نسبت به شرایط موجود، به سوی توسعه و انکشاف بردارد.

براین اساس پشتونها بیشترین سود را از تجزیه می برد و خود را از بحرانهای چند قومی نجات می دهند. اما یک چالش ممکن است برسر راه این کشور به وجود آید و آن این که پاکستان برای تشکیل چنین کشوری به شدت سنگ اندازی خواهد کرد و اجازه نخواهند داد که احساسات و انگیزه های قومی پشتون در پاکستان رشد کند و مانع از تشکیل پشتونستان خواهد شد.

اما این نکته را نیز نباید دور داشت که هیچ قدرتی نمی تواند در برابر اراده یک ملت ایستادگی نماید. اگر پشتونها بخواهند که کشور تشکیل بدهند، تلاش های پاکستان هم نمی تواند مانع آنان گردد. برفرض هم اگر پشتونها مرعوب تلاش های پاکستان گردد و به خواسته های پاکستان تن در دهد و طرح کنفدراسیون پاکستان - پشتونستان را قبول نماید که خواسته پاکستان است، بازهم در دراز مدت به نفع پشتونها خواهد بود، زیرا آنان توانسته اند زخم ناسور خط دیورند را از قلب شان التیام بخشد و به یک وحدت نسبی دست پیدا کنندکه فرجام این وحدت نسبی تشکیل کشور پشتونستان بزرگ خواهد بود.

دوم- شمال ( خراسان)

تشکیل خراسان باید در سایه همزیستی اقوام تاجیک، هزاره و ازبک باید باشد. حال سئوال اساسی این است که با تشکیل این کشور آیا بحران تعدد قومی باردیگر دامن گیر این کشور نخواهد شد؟ وقتی تعدد قومی وجود داشته باشد چه سودی برای تجزیه افغانستان، آیا این طرح در واقع فرار کردن از زیرباران به زیر ناودان نیست؟ سه سال نبردی که میان شورای نظار و حزب وحدت در اوایل دهه هفتاد جریان داشت، تجربه خوبی نخواهد بود؟ چه تضمینی وجود دارد که این کشور باردیگر گرفتار جنگ و نفاق داخلی شده و اقوامی که از نظر جمعیت تقریبا برابری می کنند با یک دیگر در گیر نشوند؟

تردیدی وجود ندارد که تعدد و تکثر قومی در کشورهای جهان سومی بخصوص کشوری مثل افغانستان یک چالش بزرگ است و خرسان رویایی جداشده از افغانستان در آغاز از این چالش بدور نخواهد بود و رقابت هایی تنگ ممکن است میان اقوام یاد شده بوجود بیاید. اما تشکیل کشور خراسان بدلیل یکسری نیازها و ضرورت هایی است که این عوامل می تواند در گذر زمان وحدت ملی را میان اقوام ساکن در خراسان بوجود آورد. براین اساس عوامل و یا ضرورت های زیر می تواند سبب تشکیل خراسان شود:

1- سه قوم یاد شده در نقاط مختلف شمال مرکز و جنوب غرب پراکنده هستند و با یک دیگر اختلاط دارند، به عنوان مثال هزاره هاب شیعه و سنی و اسماعیلی از هرات گرفته تا بدخشان پراکنده هستند، هم چنین تاجیک های سنی و شیعه از هرات گرفته تا مناطق مرکزی، شمال و شمال شرق پراکنده هستند، ازبک ها نیز از ولایت فاریاب گرفته تا بدخشان پراکنده هستند، این پراکندگی و اختلاط قومی میان آنان سبب گردیده است که هرقوم نتواند کشور مستقلی را تشکیل بدهد بلکه در کنارهمدیگر می توانند یک کشور مستقلی را تشکیل بدهد.

2- با تشکیل خراسان دایره خشونت های افراطی گری از این سرزمین برچیده می شود و از آنجایی که در طول 9 سال گذشته سه قوم یادشده نشان داده اند که از خشونت گرایی و جنگ نفرت دارند، آنها می توانند در سایه صلح و هم زیستی مسالمت آمیز مشکلات شان را در سایه گفتگو حل کنند.

3- ممکن است در ابتدا تشکیل درگیری هایی به وجود آید اما هرسه قوم به زودی متوجه خواهد شد که نبرد و جنگ داخلی ره بجایی نمی برد.

10- آیا هزینه و بهای جنگ و نقض حقوق بشر در نتیجه ی تجزیه و تثبیت مرزهای جغرافیایی جدید کمتر از وجود و ادامه افغانستان با پیشینه ی سرشار از نقض حقوق بشر و ادامه نقض حقوق بشر در چنین کشوری ست؟ آیا معتقدید راه هایی برای جلوگیری از جنگ برای تثبیت مرزهای جدید وجود دارد؟ این راه ها کدامند؟

ج- طبیعی است که درهر تجزیه ای یکسری خشونت هایی رخ خواهد داد و تا زمانی که مرزها تثبیت گردد، نبردهایی اجتناب ناپذیر و طبیعی است حقوق بشر دراین گونه نبردها نقض خواهد شد، اما سئوال اساسی این است ایا حقوق بشر در افغانستان کمتر نقض شده که ما نگران نقض حقوق بشر در دوران گذار از تجزیه باشیم؟

به نظر من نقض اندک حقوق بشر در دوران گذار از تجزیه بهتر از آن است که مردم افغانستان فعلی در یک مدت طولانی نامعلوم گرفتار خشونت و نقض حقوق بشر باشد. اما برای این که خشونت هایی کمتری در این زمینه رخ بدهد بهتراین است که جامعه جهانی و نیروهای حافظ صلح در سایه نظارت سازمان ملل میان مرزها حایل گردد و روند تقسیم و تجزیه با نظارت سازمان ملل و جامعه جهانی باشد.

اما چند مشکل را در زمان تجزیه نباید از نظر دور داشت.

اول: وجود اقلیت های قومی.

اقلیت های پشتون در ولایت های شمالی و نیز در ولایت های دایکندی، هرات و بادغیس زندگی می کنند و نیز اقلیتی از سادات دری زبان در لوگر و گردیز و اقلیتی از هزاره ها و دری زبانها در ولایت های قندهار و هلمند زندگی می کنند. برای این اقلیت ها دو راه وجود دارد، یااین اینکه آنان به کشورهای همزبان و هم نژاد خود مهاجرت کنند و یا به عنوان یک اقلیت قانون و زبان رایج کشور متبوع را بپذیرند.

این انتقال و یا پذیرش کشور متبوع به عنوان اقلیت در سایه نظارت و حمایت سازمان ملل انجام بگیرد.

دوم: شهرهای بزرگ مختلط

شهرهای مانند کابل و غزنی و پراکندگی جمعیت از اقوام مختلف یکی دیگر از مشکلات تجزیه است. طبیعی است که این دوشهر اهمیت فعلی خود را بعد از تجزیه از دست می دهد. نه کابل به عنوان پایتخت باقی می ماند و نه غزنی شهری تجاری که از آینده خوبی برخور دار است.

این دو شهر را ممکن است خطوط مرزی دو کشور دوپارچه و یا چند پارچه سازد و در اینده به یکی از چالش ها میان دو کشور تبدیل خواهد شد. اما اگر تلاش های سازمان ملل و نظارت جامعه جهانی به صورت جدی در هنگام تجزیه وجود داشته باشد، این چالش نیز قابل حل است.

11- آیا معتقدید که تمام راه ها برای داشتن افغانستان واحد همراه با رعایت حقوق بشر مسدود شده است؟ آیا همه ی گزینه ها را برای سامان دادن به وضعیت انسانی در افغانستان پر هزینه تر از تجزیه افغانستان می دانید؟

ج- در دانش سیاسی غیر ممکن و محال فلسفی وجود ندارد و همه چیز نسبی است، طرح تجزیه ای که ارایه گردید نیز صرفا یک طرح تئوریک است. اگر واقعا خشونت ها و حساسیت های قومی از جامعه افغانی رخت بربندد و تبدیل به زندگی مسالمت آمیز گردد و همه اقوام با یک دیگر احترام گذاشته و با یک دیگر تعامل انسانی و اسلامی داشته باشند، همه راهها برای زندگی مسالمت آمیز مسدود نشده و می تواند از تجزیه جلوگیری کند. ولی دانش سیاسی وقتی وضعیت موجود را مورد ارزیابی قرار می دهد بیشتر به این نتیجه می رسد که برای برون رفت از بحران فعلی بهترین راه تجزیه افغانستان فعلی به دو کشور شمال و جنوب خراسان و پشتونستان است.

12- باتجزیه افغانستان چه کشورهایی باید بوجود آید؟ این کشورها باید دارای چه مشخصاتی باشند؟ نظام های حکومتی دراین کشورها چگونه باشد؟ پادشاهی،امارت،جمهوری، اسلامی،سکولار و...؟

ج- همانطوری که تذکر رفت تجزیه کشور به شمال و جنوب با نامهای خراسان و پشتونستان بهترین تجزیه است. اما این که چه نظام هایی باید در این کشورها روی کار آید، بستگی به خواست مردم این سرزمینها دارد. اما برای این دوکشوری بهترین نظام، نظام دموکراسی برخواسته از فرهنگ، باورها و اعتقادات مردم ساکن در این سرزمین است.

13- آیا کشورهای جدید می توانند خود را به سرعت سامان داده، وضعیت قابل قبول حقوق بشری داشته و نیازهای مختلف مانند نیازهای اقتصادی خود را تامین کنند؟

ج- اگر چالش ها و مشکلات دوران گذار از تجزیه را این دوکشور پشت سربگذارند، در سایه حمایت های بین المللی می تواند گامهای بلند رشد و توسعه و انکشاف را در زمینه های مختلف بردارند، زیرا این دو کشور از بحران ناامنی وچالش های قومی عبور کرده اند.

در پایان این نوشته طرح تئوریک تجزیه افغانستان بود. خوانندگان محترم و مخالفان و موافقان اگر نقدی و سخنی در این مورد دارند می توانند آن را در سایت کابل پرس به نشر رسانند و نیز می توانند نظرات و انتقادات شان را به صورت مستقیم به این ایمیل برای من ارسال دارند.

Ieshaq_fayyaz@yahoo.com

امید است که این نوشته و نیز دوستان دیگری که به این سئوالات پاسخ داده اند بحث های خوبی در این موضوع مطرح شود تا بجای حساسیت های کور و شعار گونه بیشتر به واقعیت های موجود در کشور نگریسته شود.

هم چنین از سایت کابل پرس و نیز زحمات نویسنده پرتلاش اقای کامران میرهزار نیز تشکر می شود که برای اولین بار این موضوع به ذهنش رسیده و آن را به صورت فراخوان برای هموطنان روشنفکر و اهل قلم ما در سراسر جهان مطرح کرده است.

                                                                                                 کابل پرس

لینک      نظرات ()      

دولت اسلامی نباید با طالبان همسوی کند نویسنده: م.و.ر - ۱۳۸٩/٤/۱٤

همسایگان و عقده گشایی ناسالم

گفته های اهانت آمیز رییس مجلس شورای ملی ایران، با واکنش اعضای هیات افغانی شرکت کننده در همایش «میراث مشترک ایران و افغانستان» در تهران مواجه گردید. واکنش افغان ها به سخنان آقای علی لاریجانی نشان دهنده این است که اهرم های فشاری که دولت ایران در جهت مقابله روانی با ایالات متحده در افغانستان بدانها متوسل می شود، کارآیی خود را از دست داده اند.
بر اساس گزارش های نشر شده در رسانه های جمعی، علی لاریجانی، رییس مجلس شورای اسلامی ایران، در جریان همایش میراث مشترک ایران و افغانستان در تهران، افغانستان را کشوری حقیر و اشغال شده خوانده است. این اظهارات با واکنش اعضای افغانی شرکت کننده در این همایش روبرو شده است. بر پایه گزارش ها، یکی از شرکت کنندگان افغان در این همایش، گفته است که حضور نیروهای بین المللی در افغانستان بر اساس فیصله بین المللی صورت گرفته است و یکی از کشورهایی که موافقت نامه بن را به عنوان سنگ بنای افغانستان جدید امضا کرده است، دولت ایران بوده است.
خبرگزاری های دولتی ایران نیز اهانت رییس مجلس شورای اسلامی ایران به افغانستان را تایید کرده اند. سایت خبری ایسنا «خبرگزاری دانشجویان ایران» در گزارشی، بخشی از گفته های رییس مجلس ایران را چنین منعکس کرده است: «رییس مجلس شورای اسلامی در ادامه با اشاره به تحولات دهه اخیر در افغانستان افزود: سیاست اشغالگری و یک جانبه گرایی امریکا توام با معیار دوگانه در مبارزه با تروریسم، موجبات تشدید ناامنی منطقه‌ای را پدید آورد و آلام زیادی را برای مردم افغانستان به ارمغان آورده است.»
ایرانی ها با به کارگیری عبارت های حساسیت برانگیز، به دنبال برهم زدن آرامش در داخل افغانستان می باشند. به رغم این که حضور امریکا و نیروهای بین المللی در افغانستان، جواز بین المللی دارد و حتا دولت افغانستان در قالب یک معاهده استراتژیک با ایالات متحده امریکا، همکاری های موجود را مورد تایید قرار داده است، با آن هم ایرانی ها سعی می کنند تا با اشغال شده خواندن افغانستان، جامعه افغانی را تحقیر کرده و به ایجاد حساسیت در برابر شرایط کنونی دامن زنند.
به کار بردن این عبارت ها از سوی ایران که مدعی همکاری با دولت افغانستان است و دارای بلندترین سطح روابط دیپلوماتیک با آن می باشد، دقیقا همکاری فنی و تخنیکی با طالبان می باشد. طالبان حضور نیروهای خارجی در افغانستان را اشغال تلقی می کنند. ایرانی ها نیز همین عبارت را به کار می برند. هدف اختیاری طالبان از به کار بردن عبارت «اشغال افغانستان»، تحریک اذهان مردم علیه نیروهای خارجی و دولت افغانستان و به نفع خویش است. به نظر می رسد، در این هدف، ایران با طالبان در یک صف قرار دارد. هدف ایران نیز از به کار بردن این عبارت ها، تحریک اذهان عامه علیه حضور نیروهای خارجی در افغانستان و پیوستن به صفوف گروه طالبان می باشد.
به نظر می رسد دو کشور همسایه با افغانستان، در سیاست حمایت از طالبان و رساندن این گروه به قدرت، نظر مشترک دارند. از یک سو دولت پاکستان یک کمپاین بین المللی را برای مذاکره با طالبان به راه انداخته است و در همسویی با انگلستان، در پی قانع ساختن ایالات متحده امریکا و وارد کردن فشار از این ناحیه به دولت افغانستان در جهت مذاکره با طالبان می باشد، و از سوی دیگر جمهوری اسلامی ایران نیز با ایجاد ذهنیت منفی در جامعه و اشغال شده خواندن افغانستان، در پی دامن زدن به احساسات منفی علیه حضور نیروهای خارجی در افغانستان و پیدا کردن جای و جایگاه برای طالبان به عنوان گروه مخالف با حضور این نیروها در افغانستان می باشد.
اما آنچه قابل بحث است، این است که دیده می شود دولت افغانستان به صورت رسمی در برابر به کارگیری این عبارت ها، واکنش خاصی نشان نمی دهد. آقای احمدی نژاد در سفیر اخیر خود به کابل، با به کارگیری همین عبارت ها در ارگ ریاست جمهوری، افغانستان را تحقیر کرد، اما بدان پاسخ مناسب از سوی دولت داده نشد. تنها فعالان رسانه ای و تحلیلگران مستقل به پاسخگویی در برابر گفته های رییس جمهور ایران پرداختند.
آنچه سوال بر انگیز می باشد، این است که دیده می شود نه تنها اراده پاسخگویی و اعتراض در برابر این گونه مداخله جویی ها از سوی مقامات ایرانی در نزد رهبری دولت افغانستان وجود ندارد، بلکه شخص رییس جمهور نیز با راه اندازی و حمایت وسیع از پروسه مذاکره بدون حد و مرز با طالبان، باعث می گردد تا این ذهنیت در میان مردم به وجود بیاید که گویا رییس جمهور با گرایش به سمت مذاکره با طالبان، در پی مقابله با حضور نیروهای خارجی در افغانستان می باشد.
این در حالی است که طالبان همواره به تحرکات جاری از سوی رییس جمهور روی خوش نشان نداده اند. اخیرا به نقل از سخنگوی گروه طالبان  در رسانه ها آمده است که وی طالبان را در حالت رسیدن به پیروزی عنوان کرده و مذاکره با دولت از نظر این گروه را منتفی دانسته است. این امر، نشان می دهد که سیاست مذاکره با طالبان بدون تعیین یک حد و مرز، باعث ایجاد احساس پیروزی در نزد رهبران طالبان و شجاع تر شدن افراد این گروه شده است.
به نظر می رسد یکی از عواملی که در راستای ایجاد این زمینه توانسته است، نقش مثبتی در تقویت طالبان بازی کند، سیاست گذاری های مشابه جمهوری اسلامی ایران و حکومت پاکستان بوده است. حکومت پاکستان به این دلیل که به نقش بازی خوب طالبان اطمینان دارد، در پی تقویت این گروه می باشد و جمهوری اسلامی ایران نیز به دلیل مخالفت های سیاسی که با ایالات متحده امریکا دارد، در پی آن است تا با ترویج ذهنیت منفی علیه حضور امریکایی ها در افغانستان، به طالبان کمک کند.

                                                                        ٨صبح

لینک      نظرات ()      

کرزی در آغوش زرداری می رود نویسنده: م.و.ر - ۱۳۸٩/٤/۸

کرزی برای حفظ قدرت، افغانستان را تسلیم پاکستان می کند


گزارش های رسیده به آرمان ملى حاکى از آن است که رئیس ستاد ارتش پاکستان پرویز اشفاق کیانى و رئیس استخبارات این کشور شجاع پاشا، سراج الدین حقانى پسر جـلال الدین حقانى و انورالحق مجاهد پسر مولوى خالص که هم اکنون رهبرى یک شاخۀ گروه تروریستى را برعهده دارند، طى ماه جوزا دو بار طور مخفى به افغانستان آمده و در پشت در هاى بسته با مقامات افغانستان صحبت نموده اند.
 
گفته مى شود این دو مقام پاکستانى تلاش دارند که سراج الدین حقانى و طرفداران وى که هم اکنون در پاکستان به سر مى برند در حکومت افغانستان شامل گردند.
 
دید و بازدید هاى رئیس ستاد ارتش و رئیس استخبارات پاکستان با مقامات افغانستان، با میانجی گرى جنـرال حمیدگل سابق رئیس استخبارات این کشور و با همکارى یک تعداد از شهزاده گان سعودى صورت گرفته است که یک تعداد از مقامات دولت افغانستان با این صحبت ها رضایت نشان داده و به آن خوشبین هستند، اما تحلیلگران مسایل سیاسى در افغانستان این دید و بازدید ها را تسلیمى بدون قید و شرط کشور به پاکستان مى دانند.
 
احمد سعیدى یک کارشناس مسایل سیاسى در افغانستان در زمینه به آرمان ملى گفت، بعضى از مقامات دولت به حدى رسیده اند که کشور را بدون چون و چرا به پاکستان تسلیم مى کنند.
 
وى افزود، این حرکت مقامات افغان، مردم ما را تهدید مى کند، اما به یقین نیروهایى که وطن را دوست دارند چون احساس مى کنند که دولت به سرنوشت آنها بازى مى کند، بى تفاوت باقى نخواهند ماند.
 
بر اساس گزارش، هیأت خاص حکومت پاکستان حتى در ماه سرطان نیز به کابل آمده است.
این دید و بازدید ها زمانى اوج گرفت که محمد حقانى و عمر حقانى دو پسر جـلال الدین حقانى در اثر بمباران طیارات امریکایى در پاکستان به هلاکت رسیدند.
 
در همین حـال روزنامه انترنشنل هیرالد تربیون می نویسد، پاکستان در حال حاضر خود را به حامد کرزی رئیس جمهور افغانستان که با امریکایی ها برخورد تند داشته به حیث یک شریک قابل اعتماد معرفی می کند. مقامات پاکستانی می گویند، آن ها می توانند که شبکۀ سراج الدین حقانی متحد القاعده را در معامله تشریک قدرت در افغانستان دخیل سازند.
 
به نوشته روزنامه، مقامات افغان می گویند، علاوه بر این پاکستان برخی دیگری از مسایل را به حیث ابزار فشار استفاده می کند، از جمله خود جنـرال کیانی شخصاً پیشنهاد میانجیگری را با رهبری طالبان را کرده است.
 
هرالد تربیون همچنان می نویسد: واشنگتن رفت و آمد جنـرال کیانی و جنرال احمد شجاع پاشا رئیس آی ایس آی یا اداره استخبارات پاکستان به کابل را با نگرانی نظارت می کند. به نوشته روزنامه، آن ها به آقای کرزی می گویند که با این ارزیابی وی موافق هستند که امریکا نمی تواند در افغانستان موفق شود و افغانستان بعد از جنگ باید با شبکۀ حقانی که پاکستان بر آن از مدت طولانی سرمایه گذاری کرده، همکاری کند.
 
برگرفته: روزن نامه آرمان ملی 
لینک      نظرات ()      

خودرانفروشید ، شایسته ترین را انتخاب کنید!! نویسنده: م.و.ر - ۱۳۸٩/٤/٤
کریمی استالفی

                                   

 

        « ندهد هوشمند روشن رای ــ بفرومایه کار های خطیر

                                     بوریا باف گرچه بافنده است ــ نبرندش بکارگاه حریر »

                                                                                                                                              سعدی 

 

هموطنان عزیز! .

انتخابات دور دوم نماینده گان مجلس ( پارلمان ) نزدیک شده میرود و شما دغدغه  دارید که برای کی رأی خویش را بریزید .

      از آنجائیکه مجلس نماینده گان در تمام کشور های دنیا مرجع تصمیم گیریهای سرنوشت ساز و به معنی حقیقی کلمه مظهر اراده و حاکمیت مردم است . بناً نمایندۀ انتخابی شما ، در حقیقت زبان گویای تان در شورای ملی می باشد .

      امروز شما و بخصوص نسل جوان و آینده سازان کشور ، در یک آزمون وجدان و امانت بزرگ و پرمسؤولیت عظیم تاریخی قرار دارید ، لازم است ، با استمداد از قوه عقلانی ، شجاعت و دلسوزی ، مصلحت ها را بجای حقیقت نپذیرید و در انتخاب نمایندۀ شایسته ترین ، با عزم راسخ همت بگمارید .

    نگذارید خانۀ ملت ، محل تماشاه کُشتی گیران تصنعی « کج » و مرکز یکمشت گروهکهای فرهنگ ستیز ، با باور های نادرست و دیدگاه های کینه توزانه علیه روشنگری و زن ستیزان شود ، رونق ، جلال و عظمت ملی خود را از دست بدهد .

     عزم راسخ و دلسوزی چیزی نیست که آنرا با ابراز احساسات و شعار های زنده باد و مرده باد بر اساس ظواهر به اثبات برسانیم ، بلکه ایمان و ارادۀ قوی و یک حرکت سازنده است که بر زخم های بیشمار تان مرهم می گذارد .

 

     هیچ کس به اندازۀ خود تان مسؤول سقوط تان نمی شود ، هیچ کس نمی تواند زندگی آرام شما را بر هم زند ، مگر در صورتیکه خود تان آنها را در حریم قانونی تان اجازه بدهید  ، درینصورت ضرورنیست که خود دشمن خود شوید ، پس اگرعلاجی وجود دارد ، در طلب آن از هیچ نوع فداکاری دریغ نورزید .

    خواهش من از شما اینست که ، هرگز اجازه ندهید عوامل بیرونی در تعین سر نوشت تان دست باز عمل کند .

     اگر چه پیش بینی کردن در مورد انتخابات شفاف و عادلانه ، قبل از وقت است ، اما از شما ملت زجر کشیده توقع می رود ، تا درها را بروی دیروز ببندید ، نیاز جامعۀ ما اینست که تغیرات جدی در زندگی مردم آورده شود و برای آیندۀ درخشان ، خردمندانه ، حال را در خدمت آینده قرار دهید .

پس بیائید ، اشخاصی را ، با اوصاف زیر جستجو کنیم و با وجدان آسوده رأی خود را در صندوقهای شان بریزیم .

 1 ـ نمایندۀ شما ، تحصیلکرده ، متخصص ، دلسوز بوطن و مردم ، آگاه به مسائل روز و سیاستهای جهانی و متدین باشد .

{ در حالیکه بجز، انگشت شماری از نماینده های قبلی مان که در مقابل کمره ها ظاهر می شدند و شجاعانه از برنامه های سازندۀ شان دفاع میکردند ، متباقی این اوصاف را نداشتند } .

2 ـ نمایندۀ شما ، مرتکب جرمی نشده باشد . { اما بیشترین نماینده های قبلی ، تا گلو در جنایت و خیانت غرق بودند } .

3 ـ نمایندۀ شما ، شخص خوشنام ، شجاع ، متعهد بر اصول انسان سالاری و با کفایت باشد ، ولو هر عقیده ای که داشته باشند ، باید منافع ملی را بالاتر از منافع حزبی ، گروهی ، مذهبی ، لسانی ، قومی و قبیلوی بدانند . { اما سوگمندانه باید گفت : اعضای پارلمان ما در هنگامیکه منافع شخصی شان در میان بود ، همه متحداً هم صدا بودند و زمانیکه مسائل ملی روی بحث می آمد ، بوتل های آب منرال به سر وصورت ها پُرتاب می شد } .

4 ـ نمایندۀ شما ، قانون اساسی را محترم و قدرت مردمی را در سایۀ قانون حفظ و به گروه طالبان ، حکمتیار ، القاعده ، و سازمان های استخباراتی همسایگان ارتباط نداشته باشند .  { با درد و الم که ، نیمی از وکلای پارلمان ما ، طوریکه همه میدانید ، ارتباط تنگاتنگی  با این گروه ها ی بنیاد گرأ و سازمانهای جاسوسی بیگانه داشتند و یگانه عدم موفقیت مجلس نماینده گان ما در طول دورۀ کاریی شان حضور همچو افراد و اشخاصی بود که ، اوامر بیرونی را مو بمو در مجلس تطبیق میکردند } .

   بآنچه که گفته آمدیم ، شایسته است ، اشخاصیکه دارای این ویژه گیها هستند ، به آنها رای داده شود و صادقانه حمایت شوند ، در حقیقت نیرو های متخصص ، در جامعه نقش آفرین بوده و سرمایه های ملی مان محسوب می شوند .

 در خاتمه بعرض می رسانم که ، سعی کنید تا فرهنگ تفکر و بیدار شدن را در خود بیدار کنید ، شما شاهد صدای چپلی های پیشاوری طالبان قرون وسطایی ، که زخم های شلاق شان هنوز هم دربدن تان ناسورتر شده میرود ، حک است ، در نزدیکی ارگ  شنیده می شود ، بیائید با یک مشت گره خورده و آهنین ، تمام آن قالب های سر بسته و تنگی را که برای مان ساخته و می سازند بشکنیم ، تا درد های تازه ای بوجود نیاید . و اجازه ندهید ، آنهائیکه ارزشهای عقلی ، علمی و منطقی را در کشور ما مورد تهدید جدی قرار داده بودند ، بار دیگر با خوردن شیرینی های تلخ ، عظمت و جلال خانۀ ملت را به شرمساری تبدیل نمایند و دو باره به سرنوشت ملت حاکم شوند .

    مردم با بصیرت مان دیدند که ، سنتگرایان افراطی ( مجلس نماینده گان ) بدون در نظر داشت منافع ملی ، تصمیم گیریهای مصلحت آمیز قومی و عقیده وی را شتاب زده با فرمول های نادرست آنهم وابسته به اجانب بر ملت تحمیل و خواسته های مشروع توده های وسیع کشور را نادیده گرفتند و در طی 4 سال مسائل حادی را که حل میکردند ، پیچیده تر ساختند .

    هرگاه میخواهید مورد مؤاخذۀ خداوند قرار نگیرید و پیش وجدانهای تان خجالت نباشید ، به افرادی رأی بدهید که جیب خالی و مغز پُر دارند . بااحترام

 

لینک      نظرات ()      

مطالب اخیر نگاهی کوتاه به نوشته مسعود فارانی به عنوان فدرالیسم؛ طرح مناسب برای همزیستی، نه جدایی در بدخشان انتقاد از یک وکیل به چاقوکشی انجامید تاریخ ناموسی افغانستان ( وردک التاریخ) اندر باب بی بی مهرو و پوهاند عبدالقیوم وردک بی بی مهرو: و در فرجام چرا؟ به ادامه اعمال فاشیستی پشتون نیزه سازی به وردکیزه سازی انجامید فرصت طلایی برای طرح فدرالیزم در افغانستان باید‌ها و نبایدهای تغییر نظام سیاسی در افغانستان
دوستان من رستاخیزملی فرترازمرزها جامرچ پایان تاجیکم تاجیک میدیا استادکریمی استالفی دختران اصلاح طلب باورسبز کشم زیبا دروازیان فدرال کام بخش نیکوی دهخدا خراسان ستاویز استاد راوش حافظ خانهء دل نگینه لعل بدخشان (بحری) سنگاب خواهان آزانس کوکچه پرس پژواک شورای متحدملی فرانسه افغانستان وطندار داکتر مهدی آریانا دختر آرزوها برگردان انگلیسی به فارسی حکایت نامه فال حافظ اشعار ماندګار احمدیاسین فرخاری شیوای شرق خاهان حزب پان ایرانیست شغنان بدخشان افغانستان تارگاه اصلاح طلبان افغامستان رادیو رنگین کمان بی بی سی خاوران جاودان کوفی حماسه زن عزال دربند انجمن اندیشمندان بدخشان جمهوری سکوت برگردان فارسی به فارسی برگردان متون فارسی به انگلیسی رهروان اخبار فناوری اطلاعات کلوب مدیران و متخصصان شبکه اجتماعی بهشت من