تماس با من
پروفایل من
آرشیو وبلاگ
      درواز Darwaaz (ویبلاگ آزاد- ناشرمطالب سیاسی، فرهنگی و تاريخی)
نوروز هجری 1390مبارک باد نویسنده: م.و.ر - ۱۳۸٩/۱٢/٢٦
پیام ارتشبد عطا محمد نور استاندار بلخ به مناسبت نوروز 1390
 
پیام ارتشبد عطا محمد نور استاندار بلخ در پیوند با جشن نوروز وآغاز سال نو1390هجری خورشیدی

به نام آنکه هستی نام ازاویافت

بدین شایسته گی جشنی، بدین بایسته گی روزی

بــه مــرزآریــا هـرروز، جشــنی بــاد ونــوروزی

خواهران وبرادران گرامی هموطن !

جشن زیبا، باستانی ملی وبین المللی نوروز5690آریایی جمشیدی – این نماد پیوند استوار ملتهای مان باتاریخ وفرهنگ پربار پیشین را توأم با بهارنو وسال نو1390هجری خورشیدی، به پیشگاه جلالتمآب حامد کرزی رئیس جمهور اسلامی افغانستان ، معاونان محترم ریاست جمهوری ، اعضای محترم کابینه ، روسا و آعضای محترم شورای ملی ، شورای عالی قضا و ، همه هم میهنان ونوروزپسندان شادباش وخجسته باد می گویم.

آغازسال نو وجشن های ملی برای ملت های جهان، یادآورحادثه یا حوادث مهم تاریخی ورشتۀ اتصال شان به گذشته های پرافتخار وشکوهمنداست. اما نوروز را حکایت وحادثه یی دیگراست. اگر فرارسی آغاز سال وجشنهای ملل دیگر را برای شان، خطوط بیجان تقویمهای کاغذین اعلام میدارد؛ نوروز را برای ما طبیعت – این کتاب آفرینش الهی– با زنــده گی وسازنده گی تمام معرفی میکند. نوروز وبهار مظهرجمال، جلال وقدرت بیچون خداوندی است، موسم رستن وشگفتن، فصل کار و کوشش، هنگام تازه شدن وشاد زیستن، آیینۀ اندرز گرفتن واندیشیدن است وباهمۀ اینها برای ما آریـاییـان (افغانـها، پارسیـان، تاجیکان و...) این روز یاد آور آغازتاریخ وظهورتمدن آریایی درپهنۀ زمین، فرجام اعمارمادر شهرها(ام البلاد)به دست یما(جمشید)فرمانروای پیشدادی آریانا در5690سال پیش ازامروز وتداوم هویت وحضور زندۀ مان در آوردگاه پرشیب وفراز سده ها وهزاره ها است.

تصادفی نیست که دوسال قبل نوروز دربلخ درزادگاه نخستین خویش درجوار آرامگاه سپه سالار بزرگ اسلام، سلطان اولیا حضرت علی(ک)، باحضورواشتراک وزرای محترم امور خارجۀ کشورهای برادر همزبان وهمفرهنگ جمهوری اسلامی افغانستان، جمهوری اسلامی ایران و جمهوری تاجیکستان ونیز نمایندگان کشورهای دوست عضوسازمان "ایکو" جشن گرفته شد و سال پار این نماد فرهنگ ما از سوی سازمان ملل متحد به حیث یک روز بین المللی به رسمیت شناخته شده و نوروز آریایی بلخ، جهانی گردیده است.

آغاز جشن نوروز دربلخ بعد ازتشرف این سرزمین به دین مقدس اسلام وانتقال پیکرمقدس حضرت علی(ک) توسط ابومسلم خراسانی در(131هجری قمری) ازنجف اشرف به مزارشریف، همواره با برافراشتن علم مبارک شاه ولایت مآب درشهرمزارشریف با شان وشکوه آغاز وبرگزارشده ومیشود ودرآن صدها هزارتن از زایران ومخلصان این آستان حضورمی یابند.

من به عنوان یک فرزند افغانستان به ویژه ولایت بلخ طی سالیانی که درخدمت این آستان قراردارم، تمامی نیرو وتلاشم را وقف آن کرده ام تا درراستای صلح، امنیت، وحدت ملی، حاکمیت قانون، محو فساد ومواد مخدر، توسعۀ اقتصادی اجتماعی وفرهنگی وحفاظت ازدستاورد های جهاد ومقاومت که یک ربع قرن زنده گی ام را صرف آن نموده ام- قدمهای موثری بردارم . درسال 1389هجری خورشیدی نیز در زمینه های آبادانی وشگوفایی ولایت بلخ ، و حفظ وتوسعۀ افتخارات این خطه به ویژه درقسمت رشد فرهنگ ومعارف، رعایت حقوق بشر، حقوق زن، آزادیهای مدنی، صفرنگهداشتن تریاک وچرس، پاسداری از امنیت عمومی، تحکیم وحدت ملی وحاکمیت قانون به لطف پروردگار دستاوردهای مهم نصیب مان شده که در دستیابی به این کامیابیها، قبل ازهمه سپاسگزاری خویش را ازمردم عزیزولایت بلخ به خاطرحمایت صمیمانۀ شان ازبرنامه های کاری این جانب ابراز میدارم همچنان از همه همکاران عزیز، قوماندانیهای محترم قول اردوی شاهین، زون 303پولیس پامیر، زون شمال سرحدی، قوماندانی محترم امنیه وریاست امنیت ملی ولایت بلخ، کارکنان دولتی ونهاد های جامعۀ مدنی، دوستان وموسسات همکار بین المللی به لحاظ همیاری، هماهنگی وتلاش دلسوزانۀ شان در تأمین امنیت وپیشرفت ولایت مان قدردانی وتشکرمیکنم.

ازخداوندبزرگ امید واثق دارم که درآینده نیزبتوانیم مصدرخدمات چشمگیرتری برای میهن ومردم مسلمان افغانستان ازجمله ولایت بلخ شویم. دراین گستره همکاری همه دوستان راستین وهموطنان آزاده ومومن را نیاز وانتظار داریم. سال نو را برای مردم افغانستان وهمۀ بشریت سال سرشار از صلح، رفاه، ترقی وسعادت آرزو می نمایم. باتبریک مجدد به مناسبت نوروز وسال نو .

 

هرروز تان نوروز، نوروزتان پیروز باد!

 

ریاست دفتر مقام ولایت بلخ/ 1/1/1390هجری خورشیدی

 تاجیک

 

لینک      نظرات ()      

به پیشواز نو روز 1390هجری نویسنده: م.و.ر - ۱۳۸٩/۱٢/٢٥
حکیم ابوالفتح عمربن ابراهیم خیام نیشابوری یا خیمه نشین پروین گاه خِرد خراسان (...)

 

حکیم ابوالفتح عمربن ابراهیم خیام نیشابوری یا خیمه نشین پروین گاه خِرد خراسان زمین

این نوشته را اهداء می کنم به روان پاک صدیقه و خیام که به جرم عشق از سوی تبهکاران ظلمت اندیش سنگسار گردیدند.

سلیمان راوش

بخش نخست

اگر از پنجرۀ دودی سرزمین سرمازدۀ امروزین ما در قرن بیست و یکم عیسایی، به گسترۀ خورشید ستان اندیشه و ادبیات اواخر قرن پنجم خورشیدی بنگریم، چشمان ما به قامت نورینه یی خیره می ماند که از سده ها بدین سو، خیمه نشین ِ پروین گاه خِرد خُراسان زمین است و جانها را از پیالۀ هستی ، شراب نور می بخشد. اما دریغ ودرد که اکثری از پژوهشگران بیشترین کشورهای جهان در بارۀ خیام نوشته اند و تحقیق به عمل آورده اند. اما مدعیان ادب و پژوهش سرزمین خراسان (افغانستان امروزی) از قرنهاست که در باره این خیمه نشین پروین گاه خرد خراسان زمین سکوت مصلحت اندیشانه و شرمگیانۀ نموده اند به غیر چند عزیز مانند شادروان اسد الله آسمایی، یعقوب یسنا و خالد نویسا و یکی دو کس دیگر که بسیار کوتاه نوشته اند. در حالیکه این ابر مرد همه زمانه ها از خراسان بوده، زادگاه و آرامگاهش در نیشابور یکی از شهرهای مهم خراسان واقع گردیده وبیشتر هم در بلخ که آن روزگار یکی از مراکز علمی خراسان بود با علماء و فضلاء دید و بازدید هایی داشته است.

BMP - 173.3 kb

بدینگونه یکی از ستیغ های فروغین اندیشۀ فلسفی کارگاه شعر، دراواخرسده پنجم و اوایل سدۀ ششم، حکیم ابوالفتح عمربن ابراهیم خیام نیشابوری خراسانی می باشد که زراندوده ترین آویزه های خِرد را به انگشتری هستی شعر نگین زده است.

در پهنه وسیع خِرد آفرینی این دوران نمی توان از وجود پرتگاه های ژرف ابتذال اندیشی آن روزگار نیز انکار نمود. پرتگاهایی که اکثراً از سوی گدایان سود پرست زر خواه،مقام و منزلت جوی عرصه فرهنگ و ادب که در بارگاه خلفا و امراء حفر گردیده بود و آنها با خِفتی و خِرفتی در آن گودال تغذیه می شدند و سرنوشت دانشی مردان و خِرد گرایی آن روزگار را از آن منجلاب بر بالای دار رقم میزدند، و فتوای قتل ایشان را بر چهارسوهای شهر ها میاویختند.

روزگاران خیام نیشابوری خراسانی، بدون شک روزگار همانند امروز و امروزیان است.

امروز اگربر تارک ذهن (تفکر) وقلب (خواست و هستی) جامعه، قطاع الطریقان صحرای جهل مشت می کوبند تا سر ها را بشکنند و هستی خِرد را نیست و نابود سازند، روزگاران خیام نیز چنین بوده است و میتوان گفت که امروزه میراث شوم و سخیف همان مرداب نشینان دیروز است. از همین نگاه است که امروز اندیشه و فلسفۀ خیام در جامعۀ ما ناشناخته باقی مانده و ادیب و ادبیات ما از این ابرمرد خِرد لب به سخن نگشوده و نمی گشایند.

در روزگار خیام جدال های گسترده یی میان شیعه و سنی، اشعری و معتزلی و کلامیان آتشین بود واکثراً خِردگرایان بودند که در تنور این جدالها می سوختند و بدستور مفتیان دین به خاکستر مبدل می شدند. از جانب دیگر و از نظر سیاسی سقوط دولت آل بویه، قیام دولت سلجوقیان، جنگهای صلیبی و تشدید گسترش تفکر باطنیه ( قرمطیان) در وجود برخی از عناصر فاطمی مصر اوضاع و احوال را چنان دگرگونه کرده بود که در بازار مکاره آن دوران تشخیص زر از مس امکان پذیر نبود. زیرا زر شناسان و آراستگان گوهر حق و حقیقت را به کفر می گرفتند و به اتهام تقلب و بدعت به دار می زدند تا متاع مسین خویش را به جای زر با خاطری آسوده بفروش برسانند.

دوران پردرخشش سامانیان بلخی گذشته بود و صدای تازیانه تعصبات غزنویان برای منکوب کردن جامعه همچنان به گوش می رسید.

من در این نبشته قصد ندارم روی اوضاع سیاسی آن روزگار مکث نمایم زیرا این فرض را در کل هر چهار جلد "کتاب نام و ننگ" انجام داده ام. اینجا تنها این را می خواهم بنویسم که درهرگونه شرایطی اگر باران خون از ابر استبداد مذهبی می بارید و نهرهای خون جاری می نمودند و یا شیخ وشاه و شحنه انگشت در جهان می کردند تا خردمندی یابند که بکشند، راهئیان آزادی و آزادگی را هراسان نمی کرد و در برابر هر توفانی چون کوه می ایستادند، پروایی نداشتند که با گفتن حقیقت به دار آویخته می شوند و یا در آتش خشم استبداد سوزانده.

خیام نیز یکی از همین سرکشان مدافع حقیقت در آوردگاه خِرد با جهل بود.

خیام در نیشابور بدنیا آمده و در همانجا جهان را پدرود گفت.نیشابور، مرو، بلخ، هرات، بخارا و تخار شهر های یک سرزمین واحد بنام خراسان بودند که هریک پس از تجاوز اعراب مسلمان از مراکز علم و دانش و تجمع خِردگرایان به شمار می آمد. بیشترین فیلسوفان، دانشمندان، شعراء و نویسندگان صاحب اندیشه را در تاریخ در همین شهر ها میتوان سراغ گرفت. خیام نیز بیشترین عمرپر بارخویش را درهمین چند شهر به ویژه در بلخ و نیشابور گذرانده است. او شاعر نبود، هرچند که شهرت جهانی او به وسیلۀ رباعیاتش می باشد. او را در زمان خودش حجت الحق لقب دادند و پایگاه دانشی او برتر بود نسبت به جایگاه ادبی وی. این امر ازآن جهت بود که خیام بزرگ در زمان حیاتش رباعیاتی را که می سروده جز به کسان نزدیک و هم اندیش خویش به دیگران نمی خوانده . از وجود اشعار وی حتی بیهقی و نظامی عروضی که با او از نزدیک دیدار داشتند یاد نکرده اند. شادروان صادق هدایت در زیر عنوان "ترانه های خیام می نویسد: « گویا ترانه‌های خیام در زمان حیاتش به واسطهٔ تعصب مردم مخفی بوده و تدوین نشده و تنها بین یکدسته از دوستان همرنگ و صمیمی او شهرت داشته یا در حاشیهٔ جنگ‌ها و کتب اشخاص باذوق به طور قلم‌انداز چند رباعی از او ضبط شده، و پس از مرگش منتشر گردیده است»1

به قول مرتضی راوندی « قدیم ترین مأخذ که در آنها از رباعیات خیام ذکری رفته است، تاریخ الحکمای شهرزوری و مرصاد العباد نجم الدین رازی ، و پس از آن جهان گشای جوینی و تاریخ گزیده و مونس الاحرار را می توان نام برد» اما در منابع دیگر "خریده القصر" اولین کتابی است از عماد الدین اصفهانی که در آن از خیام شاعر گفتگو می شود که در سال ۵٧٢ یعنی قریب ۵٠ سال بعد ازمرگ خیام نوشته شده و مؤلف آن خیام را در زمرة شعرا ی خراسان نام برده وترجمة حال او را آورده است»2

اما در بسیاری از کتب تاریخی از خیام به مثابۀ ریاضی دان و منجم یاد گردیده است. درعرصه ریاضی پژوهشهایش دربارهٔ اصل پنجم اقلیدس ، وی را ثبت تاریخ این علم ثبت گردانیده ‌است. در عرصه ستاره شناسی تدوین گاهشماری خراسان زمین در دورۀ سلطنت ملک شاه سلجوقی می باشد. در کار این تقویم ابوالفتح عبدالرحمان منصور خازنی،ابومظفر اسفزاری، ابو عباس لوگری، محمد بن احمد بن احمد معموری زیر نظر خیام شرکت داشتند. تقویم جلالی همان تقویمی است که تا به امروز در سرزمین ما رایج می باشد و این تقویم را دقیق ترین تقویم به شمار می آورند. گفته شده است که تقویم اروپایی که در هر 2500 سال یک روز اشتباه می شود در تقویم جلالی در هر 10 هزار سال یک ثانیه تفاوت به وجود می آید. .

خیام در عرصه موسیقی نیز رسالۀ در القول علی اجناس التی بالاربعاء ریاضی موسیقی ومسالهٔ تقسیم یک چهارم را به سه فاصله مربوط به مایه‌های بی‌نیم‌پرده، با نیم‌پردهٔ بالارونده، و یک چهارم پرده پرداخته است که این امر نشان دهندۀ تبحر او در هنر موسیقی می باشد. رسالات و آثار خیام از این قرار اند: .

رسالة فی البراهین علی مسائل الجبر و المقابله به زبان عربی، در بارهٔ معادلات درجهٔ سوم.

رسالة فی شرح مااشکل من مصادرات کتاب اقلیدس در مورد خطوط موازی و نظریهٔ نسبت‌ها. رساله میزان‌الحکمه.«راه‌حل جبری مسالهٔ تعیین مقادیر طلا و نقره را در آمیزه‌(آلیاژ) معینی به وسیلهٔ وزنهای مخصوص بدست می‌دهد

قسطاس المستقیم

رسالهٔ مسائل الحساب، این اثر باقی نمانده‌است.

القول علی اجناس التی بالاربعاء، اثری دربارهٔ موسیقی.

رساله کون و تکلیف به عربی درباره حکمت خالق در خلق عالم و حکمت تکلیف که خیام آن را در پاسخ پرسش امام ابونصر محمدبن ابراهیم نسوی در سال ۴۷۳ نوشته‌است و او یکی از شاگردان پورسینا بوده و در مجموعه جامع البدایع باهتمام سید محی الدین صبری بسال ۱۲۳۰ و کتاب خیام در هند به اهتمام سلیمان ندوی سال ۱۹۳۳ میلادی چاپ شده‌است.

رساله روضةالقلوب در کلیات وجود

رساله ضیاء العلی

رساله‌ای در صورت و تضاد

ترجمه خطبه ابن سینا

رساله‌ای در صحت طرق هندسی برای استخراج جذر و کعب

رساله مشکلات ایجاب

رساله‌ای در طبیعیات

رساله‌ای در بیان زیگ ملکشاهی

رساله نظام الملک در بیان حکومت

رساله لوازم‌الاکمنه

اشعار عربی خیام که در حدود ۱۹ رباعی آن بدست آمده‌است.

نوروزنامه، از این کتاب دو نسخه خطی باقی مانده‌است

عیون الحکمه

رساله معراجیه

رساله در علم کلیات

رساله در تحقیق معنی وجود

از مجموع آثار خیام بر می آید که این مرد بزرگ در بسیار از علوم و فنون وارد بوده و صلاحیت ابراز نظر را داشته است.

گفته شد که خیام دید فلسفی را در اشعار خودنیز مطرح نموده است. بهتر خواهد بود اینجا نظری به فلسفۀ عمر خیام انداخته شود.

فلسفه خیام:

خیام پیش از آنکه شاعر باشد، عا لم، محقق و فیلسوف بوده است. همه آثار خیام بعد از مرگش جمع آوری شده است. در رسالۀ نوروز نامه از قول کسی که رسالۀ مذکور را شاید در ایام حیات و یا بعد از مرگ خیام تنظیم و ترتیب داده، می نویسد که : « چنین گوید خواجۀ فیلسوف الوقت سید المحققین ملک الحکماء عمر بن ابراهیم الخیام رحمة الله علیه...»3

چون تنظیم نوروز نامه بر می گردد به سالهای حیات و یا هم اندکی پس از وفات خیام ، بنا براین شکی باقی نمی ماند که خیام بزرگ در عصر خویش مشهور به فیلسوف بوده و آثار او نیز حکایت از موارد فلسفی داشته است حتی رباعیات او بر خاسته از نحلۀ متکی به فلسفه می باشد. شیخ نجم الدین ابوبکر رازی مشهور به دایه یکی از جمله فقها و دین خویان بوده که پس از یک قرن از درگذشت خیام دریغ نداشته است که با اندیشه های این ابر مرد خِرد عناد نورزد و به بدگویی نپردازد. اما آنچه که از گفتار زشت و دین خویانۀ شیخ بر می آید منظور ما را که تاکید بر فیلسوف بودن خیام است ثابت می گرداند.

شیخ نجم الدین رازی در کتاب مرصاد العباد در رد اندیشۀ خیام می نویسد« ... اگر آنان بذوق و شوق قدم در راه سلوک می نهادند و مظاهر ماده را ازتن برون می کردند و خود را از تعلقات دُنیوی آزاد می ساختند، می دانستند که چرا روح پاک علوی را در صورت قالب خاک سُفلی ظلمانی در بند کرده اند و می دانستند که چرا دوباره این روح پاک از قالب خاکی قطع تعلق می کند و قالب خاکی متلاشی می شود و چرا در روز حشر دو باره این قالب خاکی برای حلول روح نورانی به آن آماده می شود. بیچاره فلسفی و دهری منظورش خیام است و طبایعی که از این هر دومقام محرومند سرگشته و گمکشته، یا یکی از فضلا منظورش خیام است را که به نزد ایشان به فضل و حکمت و کیاست معروف و مشهور است و آن عمر خیام، از غایت حیرت در تیه ضلالت او را جنس این بیتها می باید گفت و اظهار نا بینایی کرد.

در دایره ای که آمدن و رفتن ماست

آنرا نه بدایت نه نهایت پیداست

کس می نزند دمی در این عالم راست

کاین آمدن از کجا و رفتن به کجاست *** دارنده چو ترکیب طبایع آراست

باز از چه قبل فگندش اندر کم و کاست

گر زشت آمد پس این صور عیب کراست

ورنیک آمد خرابی از بهر چه خواست »4

ما اکنون به تحلیل نظر شیخ متعصب نمی پردازیم. زیرا پاسخ او را قریب یک قرن پیش از این اظهارش، ناصر خسرو بلخی در کتاب زادالمسافرین در قول بیست و پنجم زیر عنوان (اندر آنکه مردم اندر این عالم از کجا آمده و کجا شود) داده است. هدف ما اینست که تثبیت نماییم که خیام را در روزگار خودش، مردم به حیث فیلسوف می شناخته اند و او فیلسوف بوده است. ابوالحسن علی بن زید بیهقی که خود خیام را در ایام جوانی ملاقات کرده بود، از خیام چنین نام می برد: « الدستور الفیلسوف حجة الحق عمر بن ابراهیم الخیام».

ما میدانیم که فلسفه، اندیشۀ استدلالی است و زیر بنای آن را علم تشکیل می دهد. چون جای بحث تعریف علم و فلسفه اینجا نیست از آن می گذریم. اما خیام همیشه ازخرِد ستیزان چه در رباعیات خویش و چه در آثار منثور خود به شدت انتقاد نموده است. چنانکه احسان طبری در پژوهشی زیر عنوان " فلسفه لذت و مرگ در نزد خیام" می نویسد:

« خیام رباعی فلسفی را حربه یی بیان افکار خود قرار داد و از شگفتیهای ادبیات ما یکی آنست که شکل رباعی را نخستین حکماء و عرفاء ما در دوران پس از اسلام متناسب ترین شکل شعری برای بیان نظریات خویش میشمردند و ابونصر فارابی معروف به معلم ثانی و شیخ الرئیس ابو علی سینا و غزالی طوسی و شیخ ابو سعید ابوالخیر و خواجه ابوالفتح عمر بن ابراهیم خیام نشابوری ، خواجه نصیرالدین محقق طوسی و بسیاری دیگر هر یک رباعیات فلسفی ظریفی سروده اند و بدون شک در این زمینه خیام از جهت فصاحت سخن و عمق معانی پیشی گرفته است»

راوندی نیر این موضوع را تأیید نموده می نویسد: «خیام در مقدمۀ کتاب جبر و مقابله خود از متظاهران علم فروش عصر، نالیده و می نویسد: (می نویسد: ما شاهد بودیم که اهل علم از بین رفته و به دسته ای که عده شان کم و رنج شان بسیار بود منحصر گردیدند. و این انگشت شمار نیز در طی زندگی دشوار خود همتشان را صره تحقیقات و اکتشافات علمی نمودند. ولی اغلب دانشمندان ما حق را به باطل می فروشند و از حد تزویر و ظاهر سازی تجاوز نمی کنند؛ و آن مقدار معرفتی که دارند برای اغراض پست مادی بکار می برند، و اگر شخصی را طالب حق و ایثار کننده صدق و ساعی در رد باطل و ترک تزویر بینند استهزاء و استخفاف می کنند.) »5

اظهار این مطلب از یک طرف که بیانگر دید فلسفی و جهان بینی خِردگرایانۀ خیام می باشد از سوی دیگر نشان دهندۀ این واقعیت است که خیام چگونه بر آنهایی که مدعی علم و دانش و فلسفه بودند، اما برای اغراض و شهوات پست خویش، خود را فروخته اند، و در این علم فروشی حق را با استفاده ازمقولات علم خواسته اند به رنگ باطل آلوده بسازند. بدین جهت است که خاطر ظریف خیام آزرده می شود و به این جماعت کور دل و مزور خطاب می کند:

گاویست بر آسمان، قرین پروین،

یک گاودگر نهفته در روی زمین

چشم خِردت باز کن از روی یقین

زیر و زبر دو گاو مشتی خر بین

عین مضمون را سالها پیش ابوعلی سینای بلخی خراسانی با زبان صریح تر بیان نموده گفته بود:

خر باش که این جماعت از فرد خری

هر کی نه خر است کافرش می خوانند

از آنجایی که نام شخصیت دیگر خراسان زمین یعنی ابوعلی سینا بلخی برده شده بیجا نخواهد بود گفته شود که خیام در بسیاری موارد فلسفی، بینش و جهان بینی سینای بلخی خراسانی را قبول داشته و گاهی هم سخت در دفاع از فلسفۀ سینا برآمده است. می نویسند : « خیام در فلسفه پیرو ابوعلی سینا بود و به او عقیده محکمی داشت، چنانکه اعتراضات هیچیک از علما را بر اقوال او نمی پذیرفت. وفتی که ابوالبرکات بغدادی بر اقوال ابوعلی اعتراضاتی کرد، عضدالدوله مَلِک یزد از خیام پرسید که در این اعتراضات رأی تو چیست؟ گفت: ابوالبرکات سخن ابوعلی را نتواند فهمید و همه اعتراضات او بیجاست»6

ناگفته نباید گذاشت که خیام ضمن اینکه از ابوعلی سینا در برخی از موارد فلسفی دفاع می نموده است از لحاظ بینش و دانش فلسفی پیرو عقاید زکریای رازی بوده است. پیروی او را از زکریای رازی ، اکثری از محقیقن تأیید نموده اند. راوندی می نویسد: « خیام از پیشقدمان تفکر علمی و عقلی بود و می توان او را از پیروان زکریای رازی و بوعلی شمرد.»7

همچنین راوندی یاد می نماید که خیام در اواخر زندگی خود گویا از تدریس فلسفه دست کشیده است: « خواجه نصر الدین توسی در کتابی که راجع "به مصادرات اقلیدس" نوشته، فصلی از خیام که راجع به همین موضوع است نقل کرده و سخن او را باستشهاد آورده و نام او را "معظم" یاد کرده است. عمدۀ اهمیت خیام بواسطۀ حق پرستی و حق گویی اوست که غالب علمای متقدمین از این خصلت کم بهره بودند، خیام در عصرخود، که اوج تعصب بود و تقریباً فلسفه پایمال شده و فلاسفه به نام ملحد و زندیق و کافر معرفی می شدند، از اظهار حقایق خود داری نمی تواست کرد، و عقاید خود را که مخالف اصول و مبانی ظاهریان بود آشکار می نوشت و می گفت، تا آنکه سرانجام ناچار شد، درسِ فلسفه را ترک کند. از همین جا می توان دانست که تا چه حد کار بر محققین سخت بود و چه اندازه از علمای ظاهری زحمت می دیدند.»8

شاید بتوان باور کرد که خیام از رفتن به مدرسۀ تدریس فلسفه صرف نظر نموده باشد. اما هرگز تدریس آن را در آثار و به ویژه در اشعار خود ترک نکرده است. رباعیات خیام همه مبانی فلسفی دارد. اساساً چون آثارمنثور فلسفی خیام را از بین برده اند، اما رباعیاتش بیانگر فلسفۀ معیین است و او را به مثابه فیلسوف می شناساند. بدین لحاظ ادعای این که خیام در اثر فشار افکار پست مذهبیون فلسفه را ترک گفته چندان با واقعیت قرین نیست. زیرا او در کوچه باغ های سبز زندگی پر ثمر خویش انارینه های شیرین فلسفه و خِرد را در اناربن زمان چنان پیوند زده است که تا جهان است جاویدانه خواهد بود.

داده های فلسفی خیام مبین تردید قرار دادن اصل "معاد" و انکار جاودانی بودن روح می باشد.

ایکاش که جای آرمیدن بودی

یا این ره دور را رسیدن بودی

کاش از پی صد هزار سال از دل خاک

چون سبزه امید بر دمیدن بودی

یا جایی دیگری که می گوید:

ای آنکه نتیجۀ چهار و هفتی

وزهفت و چهار دایم اندر تفتی

می خور که هزار بار بیشت گفتم

باز آمدنت نیست چو رفتی رفتی

در رباعی دیگر معاد اندیشان را غافل و جاهل خطاب نموده می گوید:

زان پیش که بر سرت شبیخون آرند

فرمای که تا بادۀ گلگون آرند

تو رز نهی ای غافل نادان که تورا

در خاک نهند و باز بیرون آرند

در جایی دیگر وعده های مذهبیون را به استهزاء گرفته، جهان و هستی را در ترکیب و تشبیه پیاله و می تأیید نموده می گوید:

گویند بهشت و حور و کوثر باشد

جوی می و شیر وشهد و شکر باشد

پر کن قدح باده و بر دستم نه

نقدی زهزار نسیه خوشتر باشد

برای اینکه دلیلی برای اثبات قول خویش داشته باشد وپوچی استدلال مذهبیون را به رخ شان بکشد چنین توضیح ارائه میدارد:

گویند بهشت و حور عین خواهد بود

آنجا می و شیر و انگبین خواهد بود

گر ما می و معشوقه گزیدیم چه باک

چون عاقبت کار چنین خواهد بود

در تصوف و عرفان عرب و متعربه ها بر اساس اصل معاد، لذایذ دنیا حرام خوانده شده است. این دو رباعی بالا مانند همه رباعی های دیگراو در واقعیت جدال استدلالی با روحانیون و معاد اندیشان می باشد.

خیام نیشابوری خراسانی و حافظ شیرازی پارسی:

استدلالات فلسفی حضرت خیام مورد قبول همه خِرد اندیشان همه زمانه ها بوده است. چنانچه دوقرن بعد از خیام، حافظ شیرازی سر از کارگاه اندیشه و فلسفۀ خیام برون می آورد و از جهان بینی او پیروی می نماید. حافظ را میتوان بدون شک یکی از پیروان بی بدیل خیام دانست. اگر خیام می گوید که :

پر کن قدح باده و بر دستم نه

نقدی زهزار نسیه خوشتر باشد

حافظ می سرایدکه:

من که امروزم بهشت نقد حاصل می شود

وعدۀ فردای زاهد را چرا باور کنم

گاهی هم حافظ معانی کلام خیام را بیدریغ به صراحت اعلام میدارند . مثلاً وقتی خیام می فرماید که:

گر ما می و معشوقه گزیدیم چه باک

چون عاقبت کار چنین خواهد بود

حافظ شیرازی این مفهوم فلسفی خیام را مبین همت بلند جهان بینی و ژرف اندیشی دانسته خطاب به زاهد معاد اندیش می گوید:

تو و طوبی و ما و قامت یار

فکر هرکس به قدر همت اوست

در جایی دیگر حضرت خیام می فرماید:

چندان که نگاه می کنم هر سویی

در باغ روانست زکوثر جویی

صحراچوبهشت است زکوثر کم گویی

بنشین به بهشت با بهشتی رویی

و حافظ شیرازی در همین معنی می فرماید :

بده ساقی می باقی که در جنت نخواهی یافت

کنار آب ُرکن آباد و گلگشت مصلا، را

در اینجا برای اینکه خوانندۀ عزیز بتواند به تبانی و تبیین مفاهیم فلسفی در رباعیات خیام و شعر حافظ نایل آیند، بند های از اشعار حافظ را به نقل می گیریم که البته رباعیات خیام نیز در همین مقال به دنبال خواهد آمد.

دلم ز صومعه بگرفت و خرقۀ ســــــــــــالوس --- کجاســـت دیر مغان و شـــــــــراب ناب کجا

***

حافظا می خور و رندی کن و خوش باش ولی --- دام تـــزویـــر مــــکن چـــون دگـران قـرآن را

***

ترســــــم که صرفه ای نبرد روز داد خواست --- نان حـــــــــــلال شیـــــخ ز آب حـــــرام مـــا

***

فقیه مدرسه دی مست بود و فــــــــــــــتوی داد --- که می حرام ولــی به زه مـال اوقـاف اســـت

***

باده نوشــــی که در او روی و ریایــــی نـــبود --- بهتر از زهــــــد فروشی که درو روی ریاست

*

چنانکه میدانیم خیام به ویژه در نوروز نامه به آیین و تاریخ پر شکوه خود مفصل پرداخته است. یکی از شکوه آیینی مردم سر زمین ما پرستش خداوند در روشنی و نور بوده است نه مانند اعراب که امروز هم سنگ را پرستش می کنند. مردم ما آتش را مقدس می شمرده اند چنانکه فردوسی بزرگ هم می گوید:

به یک هفته بر پیش آتش بُدند

مپندار کاتش پرستان بودند

که آتش بدانگاه مهراب بود

پرستنده را دیده پر آب بود

بدین لحاظ حضرت حافظ به وضاحت می فرمایدکه:

از آن به دیر مغانم عزیز میدارند --- که آتش که نمیرد همیشه در دل ماست

یکی از شعر های حضرت حافظ بسیار معروف و مشهور است و آن اینکه می گوید:

واعظان کاین جلوه در محراب و منبر می کنند --- چون به خلوت میروند آن کار دیگر می کنند.

و برای اثبات مدعای خویش می فرماید:

- زاهد خلوت نشین دوش بمیخانه شد --- از سر پیمان برفت با سر پیمانه شد

- صوفی مجلس که دی جام و قدح می شکست --- باز به یک جرعه می عاقل و فرزانه شد

و در جای دیگر:

- زاهد ار رندی حافظ نکند فهم چه شد --- دیو بگریزد از آن قوم که قرآن خوانند

- رشتۀ تسبیح اگر بکسست معذورم بدار --- دستم اندر دامن ساقی سیمین ساق بود

- بیا به میکده و جامه ارغوانی کن --- مرو به صومعه، کانجا سیاه کاران اند

- در شب قدرار صبوحی کرده ام عیبم مکن --- سرخوش آمد یار و جامی بر کنار طاق بود

- واعظ شهر چو مُهر ملک شحنه گزید --- من اگر مهر نگاری بگزینم چه شود

- به کوی می فروشانش به جامی بر نمی گیرند --- زهی سجادۀ تقوی که یک ساغر نمی ارزد

- جنگ هفتاد و دوملت همه را عذر بنه --- چو ندیدند حقیقت ره افسانه زدند

- خدا را محتسب ما را به فریاد دف و نی بخش --- که ساز شرع ازاین افسانه بی قانون نخواهد ماند
- گه جلوه می نمایی و گه طعنه میزنی --- ما نیستم معتقد شیخ خود پسند

***

چنانکه میدانیم حافظ بزرگ در سلک تصوف به رند مشهور است و رند در تصوف به شخصی گفته می شود که پاک نهاد باشد و باطن پاک داشته باشد، هرچند که در ظاهر دست به انجام عملی بزند که در خور ملامت باشد ولی در باطن شایستۀ ستایش است. البته این نوع سلیقه از نهایت دانش و پاک نهادی و زیرکی صورت می پذیرد چنانکه یکی از معانی رند زیرک نیز می باشد.حافظ بزرگ رند بوده و گاهی معانی را در شعر خویش بیان میدارد که محتسب و شحنۀ مذهبی نتواند او را در دام بیفگند. یعنی گاهی اشعار می سروده که ظاهرش یکی چیز و باطنش چیزی دیگر بوده توجه کنید به این شعر:

گرچه بر واعظ شهر این سخن آسان نشود

تا ریا ورزد و سالـــــــوس، مسلمان نشود

رندی آموز و کرم کن که نه چندان هنر است

حیــــوانی که نـــنوشد می و انـــسان نـــشود

باطن معنی شعر همانست که "تا ریا ورزد و سالوس مسلمان نشود". و در بند دیگر طعنه میزند که وقتی محتسب شراب نخوردن را مظهر انسانیت میداند، آیا حیوان را میتوان انسان نامید، حیوان هم شراب نمی خورد. نخوردن شراب مسلۀ انسانیت و پرهیزگاری را حل نمی کند.

• ترسم که روزحشر عنان در عنان رود --- تسبیح شیخ و خرقۀ رند شراب خوار

• زکوی میکده دوشش به دوش می بردند --- امام شهر که سجاده می کشد به دوش

• دلا دلالت خیریت کنم به راه نجات --- مکن به فسق مباهات و زهد هم مفروش

• احوال شیخ و قاضی و شربالیهود شان --- کردم سوال صحبدم از پیر میفروش

• گفتا نگفتنی است سخن ، گرچه محرمی --- درکش زبان و پرده نگهدار و می بنوش

• صوفی گلی بچین و مرقه به خار بخش --- وین زهد خشک را به می خوشگوار بخش

• طامات و شطح در ره آهنگ چنگ نه --- تسبیح و طلسیان به می و میگسار بخش

• واعظ ما بوی حق نشننید بشنو این سخن --- در حضورش تیز می گویم نه غیبت می کنم

• دور شو از بزم ای واعظ و بیهوده مگوی --- من نه آنم که دگر گوش به تزویر کنم

حافظ بزرگ مانند خیام هیچگاهی سر آشتی با آیین و فرهنگ عرب در شعر خود نداشته است و ایشان را مشت غارتگر پنداشته است. او می گوید:

• تازیان را غم احوال گرانباران نیست --- پارسایان مددی تا خوش و آسان بروم

• بگو به خازن جنت که خاک این مجلس --- بتحفه بر سوی فردوس و عود مجمر کن

• اگر فقیه نصیحت کند که عشق مباز --- پیاله ای بدهدش گو دماغ را تر کن

• ما را به رندی افسانه کردند--- پیران جاهل، شیخان گمراه

• از دست زاهد کردیم توبه --- وز فعل عابد استغفرالله

• ما شیخ و زاهد کمتر شناسیم --- یا جام باده یا قصه کوتاه

• این حدیثم چه خوش آمد که سحرگاه می خواند --- بردر میکده ای با دف و نی ترسایی

• گر مسلمانی همین است که حافظ دارد --- وای اگر از پی امروز بود فردایی

اثر گذاری فلسفۀ خیام را بر علاوۀ حافظ شیرازی در آفریده های اکثر از نویسندگان و شعراء که بعد از او بوده به وضاحت میتوان دریافت، البته از حافظ شیرازی اینجا به گونۀ نمونه یاد گردید. چیزیکه بسیار مهم است که باید گفت این است که معنی در شعر حافظ بی نهایت کامل و صریح بیان گردیده است. در حالیکه در رباعیات خیام باید تعمق بیشتر نمود تا به بیان فلسفی آن نایل آمد. به گفتۀ راوندی:

« آزاد اندیشی حافظ در چارچوب انکار و تردید در معاد و تعصب را مورد طنزی گزنده قرار می دهد و سراپای غزلیاتش از طعن شیخان و زاهدان دروغین و ابراز اشئزاز از ریاکاران، انباشته است و پیر مغان را که نزد حافظ مظهر اندیشه های عارفانه و رندانه است بر این ریاکاران ترجیح میدهد.

بندۀ پیر مغانم که ز جهـــلـــم رهاند

پیر ما هر چه کند عین عنایت باشد »9

نظری را که ارنست رُنان مورخ فرانسوی در باره خیام می نویسد، شجاعت و هنر خیام را در مبارزه علیه استبداد مذهبی بیان میدارد. نظر رُنان را راوندی چنین نقل می نماید:

«ارنست رُنان در سال 1868 به مناسبت انتشار ترجمه ای از خیام به فرانسه، در بارۀ او مقاله یی نگاشت و از آن جمله نوشت: " این خیام یک نقر عالم ریاضی و شاعر بوده است که در نظر اول ممکن است، صوفی و اهل اسرار پنداشته شود، ولی در حثیثت رندی هشیار بود که کفر را با الفاظ صوفیانه و خنده را با استهزا آمیخته است. و اگر برای فهم این امر، که یک نابغۀ شرفی در زیر فشارعقاید مذهبی به چه حالی ممکن بیفتد کسی را که بجویم که در احوال او بخواهیم تحقیق کنیم شاید بهتر از خیام نیابیم.

چیزی که بسیار شگفت آور است آن است که چنین دیوانی، در یک کشور محکوم به عقاید مذهبی، رایج و ساری گردد، حتی در آثار ادبی هیچیک از ممالک اروپا کتابی نمی توان سراغ داد که نه تنها عقاید نافذ مذهبی را بلکه معتقدات اخلاقی را نیز با طنز و طعن و استهزایی چنین لطیف و چنین شدید نفی کرده باشد.»10

شاد روان مجتبی مینوی در مقدمۀ کتاب نوروز نامۀ خیام می نویسد:

« شک نیست که خیام مردی آزاده فکر بود و ممکن نبود که باعتقادات تعبدی و محدود مذهبی که جز معزول کردن پیغمبر عقل معنائی ندارد تن در دهد. هیچ گاه از اظهار این عقیده خویش که این دین بر آن دین برتری و رجحانی ندارد خودداری نمی کرده؛ بکعبه و کلیسا و سبحه و زنار و بتکده و مسجد و کنشت اعتنائی نداشته و جملگی را بیک چشم مینگریسته؛ همه آنها را ساخته فکر بشر و وسیله خوشگذرانی و افسار خر سواری مشتی شیاد میدیده و بسیار کوچکتر از آن میدانسته که فکر خویش را مصروف بحث در آنها نماید... اما محققین جدید حق دارند که خیام را یک فیلسوف مادی محض و یکی از کفار بزرگوار عالم اسلامی بشمارند. وی جز دهر خالقی نمیشناخته و خدائی را که مسلمانان و پیروان سایر ادیان تصور میکرده اند منکر بوده است ... خیام در ایام پیری نیز – که معمولا انسانها به دین و مذهب گرایش بیشتری دارند – بر سر این عقیده خود بوده و از ضعف پیری بفکر او خللی راه نیافته و متدین نگردیده است »11

ادامه دارد....

                                          ستاویز

لینک      نظرات ()      

منشور اصلاح طلبان نویسنده: م.و.ر - ۱۳۸٩/۱٢/٢٥

منشور یکم: فشرده ی برنامه ی اصلاح طلبان

Afghanistan Reformists Movement Logo

نشان نهضت اصلاح طلبان افغانستان

بسم الله


فشرده ی برنامه ی اصلاح طلبان
(منشور یکم)

 

 

 

 



محافظه کاری، وضعیت موجود را توجیه می کند و

انقلابیگری خشونت بار است و دستاورد ها و زیر بنا

های نظام کشور را به خطر می اندازد. اصلاح طلبی یک حرکت مدنی است که با استفاده از همه روش های

مردمسالارانه، چالش ها و ناهنجاری ها را تشخیص

نموده و برای حل آن تلاش می کند.

پیامبران خدا، نخستین اصلاح طلبانی بودند که برای آوردن اصلاحات در جوامع بشری فرستاده شدند تا انسان

ها را به سوی روشنایی، عدالت، رفاه و رستگاری راهنمایی نمایند؛ همچنان، خردمندان و روشنگران نیز در

راستای اصلاحگری تلاش نموده اند. بنا بر آن، اصلاح طلبی یک جریان تاریخی است که ریشه های عمیق در

خواست های مردمان مبارز و اصلاح طلب جوامع بشری دارد.

دلیل شکل گیری جریان های اصلاح طلب در جوامع، وجود فساد و بی عدالتی لگام گسیخته و نبود پاسخگویی

و مسوولیت پذیری دولت ها است که زندگی انسان ها را بی رحمانه متضرر می سازد.

ما جمعی از مردم افغانستان هستیم که در پیوند و ادامه ی جریان تاریخی اصلاح طلبی به پا خاسته ایم تا روی

دستاورد های عدالتخواهانه و تأمین حقوق شهروندی تأکید نموده و برای آوردن اصلاحات بنیادین، به منظور

بهبود زندگی مردم کشورمان، تلاش عملی نماییم.

مردم آزاده ی افغانستان! آنگونه که شما آگاه هستید، موجودیت فساد سیاسی، اقتصادی و اجتماعی ریشه ی اصلی

نا بسامانی و تباهی در افغانستان بوده و کشور را به سوی نابودی می کشاند.

اصلاح طلبان با تشخیص این واقعیت و درک دقیق از وضعیت موجود کشور با حمایت و پشتیبانی شما مردم

رنجدیده، کمر همت بسته اند  تا رسیدن به خواست های اصلاح طلبانه،  مبارزه کنند  و ازین طریق رسالت

انسانی خود را در پیشگاه شما ادا نمایند.

از دید اصلاح طلبان، عوامل اصلی فساد ازین قرار اند:

عوامل فساد:

•    عدم تطبیق قوانین
•    فساد سیاسی و انحصار قدرت
•    عدم رعایت اصل شایسته سالاری
•    تابعیت دوگانه ی مسوولین بلند پایه
•    حضور تعریف نشده ی نیروهای خارجی در کشور
•    عدم تعریف روشن دولت از دوست و دشمن خارجی و داخلی مردم افغانستان
•    برگزار نشدن انتخابات شاروالی ها و شوراهای ولسوالی

انسان های مبارز و متعهد جوامع بشری، در برابر مشکلات مبارزه نموده و تمدن ها در سایه ی تلاش های این مبارزان میهن پرست و هدفمند شکل گرفته است.

برای از میان برداشتن بی عدالتی ها و نا برابری های که زندگی مردم افغانستان را به چالش های جدی مواجه نموده، به یک مبارزه ی هدفمند و ایستادگی مردمی نیاز است. راه های برون رفت از دشواری های موجود از نظر اصلاح طلبان قرار زیر است:

راه های حل:

•    تطبیق قوانین
•    تمرکز زدایی، تفکیک قوا و تغییر نظام انتخاباتی افغانستان
•    توزیع عادلانه قدرت
•    شایسته سالاری
•    داشتن تابعیت یگانه
•    تعریف چگونگی حضور نیروهای خارجی از سوی مجلس نمایندگان

اصلاح طلبان به این باور اند که برایند فساد گسترده در افغانستان، فقر، بیکاری، نا امنی و در نهایت سست شدن پایه های حکومت داری است که برای حال و آینده مردم ناگوار است.

اصلاح طلبان، یک جریان مستقل است که به نمایندگی از مردم افغانستان، برای رسیدن به اهداف والایی که منافع ملت زجر کشیده ی افغانستان در آن نهفته، از هر وسیله ی مدنی و صلحجویانه استفاده نموده و تا پیروزی به پیش خواهند رفت. اصلاح طلبان در تمام مراحل مبارزات شان عدم خشونت را اصل می پندارند و مبارزات اصلاح طلبانه را تنها راه برای رسیدن به دولت مقتدر و حکومت خوب می دانند.


شورای عالی اصلاح طلبان
        10/03/2011

تماس با بخش روابط:
0700701034

لینک      نظرات ()      

دلخراش ترین خبر از قندوز نویسنده: م.و.ر - ۱۳۸٩/۱٢/٢۳

در حمله انتحاری ولایت کندز هفتاد و پنج تن کشته و زخمی شدند

image

 

 

 

حمله انتحاری در مقابل قوماندانی جلب و جذب اردوی ملی در ولایت کندز امروز سی و سه کشته و چهل و دو زخمی بجا گذاشت.

حمله انتحاری در مقابل قوماندانی جلب و جذب اردوی ملی در ولایت کندز امروز سی و سه کشته و چهل و دو زخمی بجا گذاشت. محبوب الله" سعیدی" سخنگوی والی قندز به آژانس باختر گفت : این واقعه هنگامی رخ داد که یک انتحار کننده خود را در مقابل دروازه مرکز قوماندانی جلب و جذب اردوی ملی دراین ولایت انفجار داد. به گفته وی در این حادثه سی و سه تن کشته و چهل و دو تن زخمی گردیدند. به گفته منبع در میان کشته شده گان چهار طفل نیز میباشند. مجروحین به شفاخانه انتقال داده شده و تحت تداوی قرار دارند.
 
                               آزانس باختر
لینک      نظرات ()      

مولانا و قوماندان با شهامت به جاویدانه ها پیوست نویسنده: م.و.ر - ۱۳۸٩/۱٢/٢۱

«فرمانده مقاوم و شجاع» کشته شد


 
 
 
جمشید یما روز گذشته جنازه فرمانده امنیه ولایت کندز با اشتراک هزاران تن در ولسوالی سیدخیل ولایت پروان به خاک سپرده شد. مولانا عبدالرحمن سیدخیلی یکی از فرماندهان مشهور جبهه‌ی مقاومت و فرمانده پولیس ولایت کندز، در حوالی ساعت 8 شب پنجشنبه بر اثر حمله‌ی انتحاری در شهر کندز کشته شد. جنرال عبدالرحمن سیدخیلی هنگامی که می‌خواست به اقامتگاهش برود، در مسیر راه در منطقه‌ی «کاه فروشی» شهر کندز، آماج حمله‌ی تروریستی قرار گرفت.
 
در این حادثه بر علاوه جنرال سیدخیلی، چهارتن از محافظانش نیز کشته شده اند. سخنگوی فرماندهی پولیس زون 303 پامیر در شمال به رسانه‌ها گفته است، معاون فرماندهی این ولایت به شمول آمر امنیت کندز در جمله‌ی مجروحان قرار دارند. گفته می‌شود که شخص انتحارکننده لباس نظامی به تن داشته است.
 
آگاهان نظامی معتقد اند کشته شدن «فرمانده شجاع و مصمم دوران جهاد و مقاومت»، دستاورد خوبی برای دشمنان دیرینه‌ی مردم افغانستان است. مولانا عبدالرحمن سیدخیلی یکی از فرماندهان شجاع و متین جبهه‌ی مقاومت به رهبری قهرمان ملی کشور بود. آقای سیدخیلی در شجاعت و قاطعیت در برابر دشمن از نام و نشان بالایی در جبهه‌ی مقاومت برخوردار بود. سیدخیلی پس از به وجود آمدن اداره‌ی موقت، به حیث فرمانده پولیس ولایت پروان ایفای وظیفه می‌نمود.
 
جنرال سیدخیلی به دنبال متشنج شدن اوضاع در ولایت بغلان در شمال کشور، از سوی مقام‌های وزارت داخله به حیث فرمانده پولیس بغلان معرفی شد. با معرفی او به این سمت، نیروهای امنیتی بغلان دست‌آوردهای بزرگی را در راستانی تأمنین امنیت و مبارزه با دهشت‌افگنی در این ولایت کسب کردند.
 
آقای سیدخیلی یک بار دیگر پس از تغییرات در وزارت داخله به سمت فرمانده پولیس پروان معرفی شد. در آخرین مورد، مولانا سیدخیلی از سوی جنرال بسم‌الله محمدی وزیر داخله‌ی کشور به حیث فرمانده پولیس کندز گماشته شد. گفته می‌شود جنرال سیدخلی به خاطر عزم و اراده‌یی که در نابودسازی طالبان و سایر گروه‌های تروریستی داشت، از سوی وزیر داخله‌ی کشور به این سمت گماشته شد.
 
هنگامی که آقای سیدخیلی به این سمت گماشته شده بود، طالبان قصد داشتند او را در مسیر راه بغلان- قندوز به قتل برسانند. در آن هنگام، شورشیان طالب در مسیر راه کاروان جنـرال عبدالرحمن سیدخیلى را در نقاط مختلف ولایت کندز و بغلان مورد حملات شدید قرار دادند؛ اما فرمانده سیدخیلی با مقاومت تمام آنها را تارومار کرد. طالبان که از شجاعت آقای سیدخیلی باخبر بودند، ابتدا در منطقه «جرخشک» بغلان کاروان او را هدف موشک قرار دادند.
 
در آن زمان جنگ میان طالبان و افراد مربوط به فرمانده عبدالرحمن سیدخیلى به مدت سه ساعت ادامه پیدا کرد که در نتیجه چهار طالب به قتل رسید و پنج تن آنها زخمى شدند، اما به محافظان سیدخیلى آسیبى نرسید. همچنان در همان روز کاروان فرمانده عبدالرحمن سیدخیلی، با کمین دیگر طالبان در منطقه «انگور باغ» ولسوالى على آباد کندز روبرو شد که در این درگیرى نیز طالبان یک کشته دادند.
دستاورد‌ها در کندز پیش از تقرر مولانا سیدخیلی در فرماندهی پولیس ولایت کندز، این ولایت یکی از ناامن‌ترین ولایت‌های افغانستان به شمار می‌رفت.
 
در حقیت ولایت کندز به یک پایگاه امن و مطمئن برای شورشیان داخلی و خارجی در شمال تبدیل شده بود. هر روز دامنه‌ی فعالیت شورشیان در شمال گسترش می‌یافت. پس از آنکه سیدخیلی به سمت فرمانده پولیس این ولایت گماشته شد، با عزم و اراده راسخی که در راستای به وجود آوردن امنیت به مردم کندز و در مجموع مردم کشور داشت، عملیات‌های بزرگی را در این ولایت راه اندازی کرد.
براثر فشاری‌های بی‌امان مقام‌های پولیس شمال و به خصوص مولانا سید خیلی، این ولایت از وجود شورشیان تا به دندان مسلح، پاک‌سازی شد. فشارهای پی‌هم بر شورشیان سبب شده بود که صد‌ها مخالف مسلح دولت در کندز سلاح‌های شان را کناز بگذارند و به دولت تسلیم شوند.
 
حالا روشن نیست در نبود فرمانده شجاع و پرتلاش آقای سیدخیلی، مقام‌های امنیتی قادر خواهند شد کندز را همچنان از وجود مخالفان پاک نگهدارند؟ این پرسشی است که زمان به آن پاسخ خواهد داد.
 
برگرفته: ماندگار
لینک      نظرات ()      

آقای ریس جمهور ! اگرطالبان مردم را نمی کشند.انتحاری ها کیها هستند؟ نویسنده: م.و.ر - ۱۳۸٩/۱٢/٢۱

انتقاد شدید ماندگار از سخنان کرزی در باره طالبان

هریوا نیوز : روزنامه غیر دولتی ماندگار، در شمارگان روز شنبه خویش، در سرمقاله این روزنامه از حامد کرزی رییس جمهور افغانستان سخنان اخیر حامد کرزی در مراسم هشت مارچ را بشدت انتقاد کرده و نوشته است :«برادران ناراضی» رییس‌جمهور به حدی عزیز شده‌اند که دیگر کشتار انسان‌های بی‌گناه توسط آنها از جانب حکومت از جمله رییس جمهورـ کتمان می‌شود و با ارایه‌ی شک و تردیدهایی در این‌باره، سعی می‌کنند جریان را به گونه‌ی دیگر جلوه دهند؛ یعنی می‌خواهند آفتاب را پنهان کنند. به تازگی رییس‌جمهور اسلامی افغانستان، به طالبان راهی نشان داده است تا با استفاده از آن بتوانند هرچه انسان و مسلمان در این کشور است بکشند و کسی هم در این‌باره از آنها پرسان نکند.

این دیگر نشان می‌دهد که ریاست دولت ما چگونه به قضایا می‌اندیشد و با چه روش‌هایی می‌خواهد بر مردم حکومت کند. نمی‌دانیم که رییس‌جمهور افغانستان چرا این طرح را برای طالبان پیشکش کرده است که از کارهایی که انجام می‌دهند منکر شوند؛ این دیگر چه نوع دیپلماسی مسخره‌یی است که دولت‌داران ما به آن تمسک جسته‌اند.

رییس‌جمهور در نشستی با زنان، در پیوند به کشتار اخیر طالبان، گفته است که باید رهبری طالبان جرأت کنند و بگویند ما این کار را نکردیم؛ در غیر آن، تا زمانی که برعکس آن را بگویند (مسؤولیت حمله‌های انتحاری بر مراکز مردمی را به گردن بگیرند) «بالای‌شان تاوان است».

این در حالی است که سخنگوی طالبان بارها حملات انتحاری بر اجتماعات مردمی را به گردن گرفته و گفته است که این کار را گروه آنها انجام داده است؛ اما نمی‌دانم آقای کرزی با چه جسارتی و با چشمان پُت، گفته است که اگر سخنگوی طالبان نمی‌خواهد یا اگر زبیح‌الله مجاهد سخنگوی طالبان نیست، باید رهبری طالبان به خود جرأت داده بگویند که این کار ما نیست.

این فکر بکر و تدبیر مدرن ِ سیاسی! دقیق زاده‌ی تحلیل‌های مغزهای متفکر در اداره‌ی آقای کرزی و شخص خود اوست که این‌گونه سر مردم را شیره می‌مالند.

پیشتر یکی از وزیران آقای کرزی به نام فاروق وردک، این فکر بکر را ارایه کرده بود؛ او بعد از آن‌که طالبان یک مارکیت تجارتی را در وزیر اکبرخان کابل آماج حمله انتحاری قرار دادند و افراد غیرنظامی از جمله همه‌ی اعضای یک خانواده را به شهادت رساندند و مسوولیت آن را – به اصطلاح عام «مرد واری!»- رسماً به گردن گرفتند، گفت که ما باور نمی‌کنیم که طالبان این کار را کرده باشند.

حتا گفت که «یکی می‌آید و انسان‌ها را می‌کشد و کسی از پشت خط تلیفون آن را به گردن بگیرد و ما هم باور کنیم که آنها(ادعا کننده) آن کار را کرده‌اند!» این استدلال مسخره، زمانی بیشتر رسوا می‌شود که رییس‌جمهور مملکت در سِحر و حصر آن، گیرمانده و آن را راهی برای فلاح مملکت و رسیدن به آشتی می‌داند.

نمی‌دانیم که آقای کرزی و مغز نهایت متفکر او فاروق خان، مردم را چه خیال کرده‌اند. اینها باید بدانند که مردم، عقلی بالاتر دارند و می‌دانند این مسوولان که حالا به گونه‌یی، وکیلان مدافع جانی‌ها شده‌اند، چقدر بیچاره‌اند و چه درک و فهمی دارند، و با این سیاست‌هاست که مملکت را زدند به خاک، و خون مردم را و نیز دشمن را در لباس دوست، به مسخره گرفته‌اند و حتا همین امروز که طالبان این سیاست کودکانه و بی‌مایه‌ی حکومت‌مداران ما را می‌بینند، ده‌ها مرتبه ترجیح می‌دهند که در خط جنگ باقی بمانند.

به هر رو، باید بدانیم که دلیل این ضعف و بیچارگی در کجاست که حکومت را به حدی پایین کشیده است که به طالبان می‌آموزند که «هرچه می‌کُشید، بکشید؛ اما بگویید که ما نکشتیم» تا از این طریق به صلحی که تراشیده‌اند دست یابند.

اما به این حکومت و این برخوردها چه باید گفت، جز همان جملاتی را که رییس ائتلاف تغییر و امید درباره‌ی آن اظهارات رییس‌جمهور، به زبان رانده است: «این، خاصیتِ دولت مدرن نیست». اما اگر حکومت‌داران، درک این جمله را به معنای واقعی‌اش داشته باشند.

                                منبع آریایی

لینک      نظرات ()      

روز مبارک زن خجسته باد نویسنده: م.و.ر - ۱۳۸٩/۱٢/۱٦

ویبلاگ درواز ومدیریت آن روز زن را برای تمام زن های دنیا درهر زمان ومکان وحال که باشند مبارکباد می گویند : به یاد بود واحترام از این روزتاریخی و پرارزش نوشته ی را از خانم دانشمند ،نویسنده توانا ،یکی از زنهای نخبه  در جنبش داد خواهی سرزمین مان ،یک خواهر دوست داشتنی و آگاه از مسایل سیاسی واجتماعی کشور مان که از ویبلاگ شان ویبلاگ حماسه زن برگزیده ایم  بدست نشر می سپارم به امید تندرستی، توانای وسربلندی همه خواهران مان که از ویلاگ درواز دیدن می کنند


                                 به مناسبت هشت مارچ 

ثریا بهاء

صدایی برای فریاد و روایتی برای گفتن !

مگر نگفته اند که " زن را و مادر را که سرچشمۀ آفرینش است ستایش کنیم٠" اما این ستایش گران بی باور هرگز نخواستند تا فریاد بی صدای زنان برهوت سوختۀ ما که اصولاً سرزمینش می نامند به عرش خدایی رسد و خدا نیز  زنان و کودکان این سرزمین نفرین شده را به قربانگاه ستم مردسالاری و انفجارات بم های انتحاری می فرستد تا مدرکی برای سوختن  برادران نا راضی کرزی در جهنم  باشد.  

من باکدامین زبانی و کدامین واژه یی افتخارات (هشت مارچ ) زنان مبارز امریکا و اروپا را به زن دربند کشیدۀ سرزمینم تبریک بگویم، که هر روز تن سوخته و لاشۀ خونینش از زیر آوار بمب های انتحاری برادران  ناراضی کرزی بیرون کشیده می شود و گاهی هم پارچه های گوشت سوخته اش سیاه تر از سرنوشتش تراژیدی سدۀ بیرحم ما را می آفریند؛ اما جشن پیروزی آنرا برادران ناراضی کرزی در کاخ برمنگهم ملکه الیزابت  بر پا می دارند!

رییس جمهوری که دست های شیطان را از پشت بسته است همراه با وردک و اسپنتا با دست آوردهای فروش خون قربانیان بم های انتحاری به کاخ ریاست جمهوری شادمانه برمی گردد و دسته گلی به سرخی خون (حمیده برمکی)  به مناسبت ( هشت مارچ) پیشکش زینت، بانوی نخست کشور می کند؛ نخست بانوی که شعورش به اندازۀ یاخته های مغز یک گوسفند است.

من سرکلاوه را ُگم کردم که هشت مارچ را بکدامین زنانی مبارک باد بگویم، برای زنان ما در اروپا وامریکا که به بهانۀ هشت مارچ سفرۀ رنگین می آرایند، کنسرت و رقص و پا کوبی دارند ؟ اما هیچگاه توانایی آنرا نداشته اند تا یک بنیاد پژوهشی زنان را پی ریزی کنند و در بسیاری موارد خود زنانی ضد زن بوده اند و ابزار کاری در دست چند مرد شاعر و نویسنده.

در فرجامین اگر توفانی برنخیزد؛ اگر خیزشی در راه نباشد؛ اگر تجزیۀ کشور این واپسین راه رهایی سد شود؛ اگر زمان آبستن رستاخیزی نباشد؛هشت مارچ با برگشت برادران ناراضی کرزی با شلاق خوردن و به رگبار گلوله بستن زنان در استدیوم ورزشی  با قطع گوش و بینی و سنگسار برگزار خواهد شد.

آنگه جای مبارک باد، فریاد زنی می شوم که شریعت وهابی نیم تنش را برای سنگسار زیر خاک می نماید٠

راوی تاریخ زنی می شوم که قوانین ضد بشری سویش سنگ پرتاب می نماید و جنایتکاران تماشاگر ذوق زنان برای سنگسارش" نعرۀ تکبیر" می گویند.

این همه کافی است تا خشمی سوزان علیه این مناسبات مردسالاری و جنایتکارانه در من بجوشد، این همه کافی است تا با عزمی راسخ برای رهایی از این جهنم زن ستیزِ مردسالار نبرد کنم و این همه کافی است تا رویای جهانی داشته باشم که در آن حتی یک زن تحت ستم و استثمار نباشد.

من واژه یی  برای مبارک باد و زنده باد هشت مارچ ندارم جز " شب شکستن فانوس " استاد واصف باختری:

شبی که قصۀ فانوس و باد می گفتند

چراغ ها همه گی زنده باد می گفتند!

به جای مرثیه، دستان گران بادیه ها

سبک سرانه غزل های شاد می گفتند

منادیان که ز آسیب سنگ ترسیدند

چرا چکامۀ فتح چکاد می گفتند؟

شناس نامۀ رویش به باد رفت آن روز

که آب ها سخن از انجماد می گفتند

شب شکستن فانوس در تهاجم باد

چراغ ها همه گی زنده باد می گفتند!

لینک      نظرات ()      

نیگاه گذرا به حق طلبی های مردم ما ازستم پیشه ها نویسنده: م.و.ر - ۱۳۸٩/۱٢/۱٤

شف شف نی، شفتالو


استقبال خواننده گان محترم مقاله "معنوی را کمک کنید"  مرا وادار ساخت تا بعضی مطالب سرنوشت سازی را که طی دو صد و پنجاه سال گذشته سر نوشت مردم با شهامت و غیور فارسی زبان میهن را رقم زده است را مختصرآ مرور نموده و با صیقل حافظه مان آنرا سر مشق زمان حال قرار داده، تا باشد که چراغ راه فردا نسل جوان ما قرار گیرد.
اولآ به صراحت باید گفت که بین تعصب و دفاع از حق و حقوق مدنی از زمین تا اسمان  فرق موجود میباشد زیرا نظام قبیله طی قرون متمادی توانسته است تا در بین اقوام شریف فارسی زبان رخنه نموده و به مجردیکه از زبان یک فارسی زبان کلمه پشتون ویا ضد استعمار شنیده شود فورآ انرا متعصب خوانده و زیر جوبه دار میبرند ویا بعضا در بین خود فارسی زبانان کور کورانه به تعصب گرایی محکوم میکردند حلانکه دفاع از حق وحقوق خویش و عکس العمل در برابر بیعدالتی نتنها تعصب نبوده بلکه حق مسلم هر فرد میباشد .
هرگاه بتاریخ معاصر کشور نظر اندازی نمایم دیده میشود که رژیم قبیله همواره کوشیده تا با ایجاد تفرقه، دسیسه  جعل کاری، فریب، شخصیت سازی، مذدوری بیگانه، وطنفروشی وصدا ها عمل ننگین دیگرپایه های نظام قبیلیی خود را تحکیم بخشیده  و بالای دیگر اقوام شریف افغانستان از هیچ نوع ظلم، استبدادو بی عدالتی دریغ نورزیده است در عین زمان ملت غیور و با فرهنگ فارسی زبان هیچ وقت تسلیم به زور و فریب دسیسه این اعمال اجنبی ها نشده و در هر برهه از تاریخ باقیام ها و مبارزات دسته جمعی و هم گاهی به شکل انفرادی در برابر نظام قبیله ایستاده و با قربانی جانهای شرین خود هماسه و افتخار آفریده اند که بطور نمونه از جمله هزار ها قهرمان خویش میتوان از عبدالخالق شهید، مسعود بزرگ شهید، طاهر بدخشی شهید، بلخی شهید، ...........شهید دیکر که نام و کارنامه های پرافتخار شان ثبت تاریخ ما است نام برد.

بلی این قهرمانان و مبارزین پر افتخار ما با  خون خود صفحات تاریخ را رنگین ساخته و تاریخ را از نو نوشته اند تا درسی باشد برای نسل های فرادا و جوانان و روشن فکران و دیگراندیشان ما و بر ماست تا درس های نیکان خود را فراموش نکرده تا ملامت نسل های اینده نباشیم.

در این جای شک نیست که افغانستان خانه مشترک همه ملت های مربوط به این سرزمین است و هر فرد این خطه باستانی باید دارای حق مساوی باشند که متاسفانه رژیم قبایلی دوصدو پنجاه ساله این کشور همیشه در خدمت یک قوم خاص و یک قبیله خاص بوده نتنها دیگر اقوام و ملیت هارا از حقوق شان محروم ساخته بلکه برای بیگانه ها و خارجی چون محمد گل مهمند، خوشحال ختک، رحمان ، خان غفار، خان ولی و غیره زمینه و شرایط را با امکانات مادی و پشتیبانی دولتی برای ایشان فراهم نموده تا زیر نام مبارز، عالم، مشاور  هر انچه بخواهند به نفع نظام قبیله انجام دهند که به یقین چنین کردند چنانچه تاریخ گواهی میدهد یک تعداد زیادی پاکستانی ها را از انطرف سرحد در شما ل کشور جابجا نموده و زمین های درجه اول مردم بومی را به زور برای انها بخشش نموده و بار ها به مراتب در اوقات مختلف حتی در زمان جاهل ترین موجودات روی زمین (طالبان ) شعار(( زر و زمین مردم شمال از شما و سر شان از ما)) را علیه مردم شریف شمالی تطبیق نمودند.مال و جایداد مردم را غضب کردند و نام محلات و منطقه و قریه ها را به پشتو تغیر داند مانند سبز وارهرات و پشتونکوت فاریاب و صد ها محله دیگر گویی همه را از بیگانه ها به غنیمت گرفته باشند.

پس چه باید کرد؟
تو ای خواهر و برادر فارسی زبان (تو ای خواهر و برادر هزاره، تو ای خواهر و برادر ازبک، توای خواهر و برادر تاجیک)  اگر میخواهید عبدالخالقی دیگری بند بندجدا نشود، اگر میخواهید با ریگردر سوگ شهات مسعود سیه پوش نشوید، اگر میخواهید طاهر های بدخشی را سر به دار نبینید، اگر میخواهید چشن بسمل را از گردن زدن جوانان هزاره به تماشاننشینید، اگر میخواهید باز کله منار ها ی عبدالرحمن را شاهد نباشید، آگر میخواهید زمین ها و جایداد تان از تاراج محمد گلهای مهمند در امان باشد، اگرمیخواهید دیگر اولاد تان جوالی و نانوانباشد، اگرمیخواهید جوانان تان دیگر نفرخدمت  جنرال های قبیله نباشد، اگر میخواهید تاراج فرهنگی در فرهنگ و عنعنات پنجهزارساله تان صورت نگیرد، اگر میخواهید با انفجار بتهای بامیان شما را بی هویت فرهنگی نسازند، اگر میخواهید نام های اصیل و بومی قریه و محلات تان مانند( شیندند، پشتونزرغون، پشتون کوت، خوشحا مینه، رحمان مینه، جاده نادر پشتون، ...)از نو به زور خلاف خواست تان نامگذاری نشود، اگر میخواهید  زبان پر افتخار و غنی تان از تاراج بیگانه در امان باشد، اگر میخواهید در زبان عزیز فارسی واژه های بیگانه چون: برید من، تورن، جرن، دگروال، دگرمن، پوهیالی، پوهنمل، پوهاند، قانونپوه، قانون مل، پوهنتون، پوهنخی، درملتون، مرستون......وغیره به جبر و کراهت شامل نشود.

 اگر میخواهید تذکره و یاشناس نامه تان به زبان خوتان باشد، اگر میخواهید سرود ملی تان به زیان خود تان باشد و معنی انرا بدانید، اگر میخواهید به زبان خود دانشگاه بگوید و از کار برطرف و محبوس نشوید، اگر میخواهید اختیار تجلیل از افتخارات و شخصیت های ملی خود را داشته باشید، اگر میخواهید بانک نوت(پول مروج )تان به زبان خود تان باشد، اگر میخواهید در زندگی روزمره تان تابع رسوم وعنعنات قبیله نباشید، اگر میخواهید بدون اینکه پشتو صحبت نماید در ادارات دولتی بریتان کار بدهند، اگر میخواهید دیگر کتابها و اثار تاریخی و با ا رزش تان از شر کتاب سوزی های سلیمان نالایق، فاروق وردک، حنیف اتمر صدیق رشتین، پتمن، احدی، مسکینیار و غیره در امان باشد، اگر میخواهید رساله های دوهمه سقوی و دریمه سقوی توسط اعمال بیگانه نشخوار نشود، اگر میخواهید احصاییه نفوس تان جعل کاری نگردد، اگر میخواهید یک اقلیت مطلق خود را بالای تان اکثریت تحمیل نکند، آگر میخواهید سیاست زمین سوزی شمالی تکرار نشود و صد ها و هزار ها اگر دیگر فقط و فقط یک کار کنید و ان اینکه اتحاد کنید و متحد شوید و بس. 
 و این یگانه را حل مشکلات است کدام را ه دیگر وجود ندارد.


اتحاد از کجا و چطور؟
عزیزان فارسی زبان اگر ما منتظر بزرگان و رهبران خود باشیم که مگر کدام معجزه شود تا آنها از اتحاد صحبت نمایند زیرا چنانچه ما و شما خوب میدانیم انها خود الت دست نظام قبیله بوده و چنان در دام قبیله گرفتار اند که دیگر راه نجات برایشان نمانده است یکی به اتهام بلند منزل، دیگری به اتهام مجرم جنگی، کسی به خاطر داشتن شهرک ودیگری با شراکت در بانکها، کسی به خاطرحفظ منافع شخصی ودیگری بخاطر حفظ چوکی دولتی همه به شکلی از اشکال در گرو نظام قبیله بند مانده که دیگر صلاحیت و اختیار خود را از دست داده اند اگر کسی مستقلانه عمل نماید بدون ضیاع و قت به سرنوشت معنوی دچار میشود.

 خلاصه به عبارت دیگر بزرگان فعلی ما همه بخاطر حفظ منافع شخصی خود از ملت فاصله گرفته و در خدمت قبیله قرار دارند و نظام قبیله از انها به مثابه سیاهی فالیز استفاده میکند و هر زمانیکه رای انها را کار داشته باشد  ویا در مظهر عام بدون دسترسی به زبان پشتو بخاطر خوشنودی گل روی قبایلی ها جغرافیای روی خود را کجوپیچ نموده کوشش میکنند تا پشتو صحبت نمایند بر انها دست نوازش گشیده بعد از رای دهی دو باره انها را ازخود دور میسازد.حتی اکثرآ دیده شده است که در محافل خوشی و عروسی های خود صرف بخاطر خوشی چند نفر قبایلی به رقص اتن پرداخته اند  و انرا رقص ملی قلمداد کرده اند؛ حلانکه قطعآ ملی نیست و بر عکس ما شاهد عینی انیم که در زیر همین دهل و اتن ناملی چندین با وطن را فروختن و اتن کردند و یا اینکه بعضآ نا خود اگاه برای زن و دختر خود لباسهای مزخرف پاکستانی را نموده به آنها رنگ لباس ملی میزنند.

بناء حالا وقت انست تا ما ابتکار عمل را بدست جوانان با احساس، بااراده و با ایمان  داده و از تجربه کشور مصر که جوانان ان بدون کدام رهبری قبلی و پلان شده انقلاب نموده و تمام دنیا را به حیرت انداختن استفاده نمایم.
امروز دنیا دنیای تکنالوژی و ارتباطات است و جوانان در این رابطه دست طولا دارند و با احساسات پاکی که دارند سریعتر و خوبتر عمل مینمایند.

اتحاد از یک نقطه باید شروع شود از صفوف باید شروع شود ضرور نیست تا به شکل کلاسیک ان اولا باید چند تن از اقوام فارسی زبان با هم نشت و جلسه داشته باشند و قطعنامه صادر نمایند و انرا در طاق نسیان مانده هرگز عمل نکنند و یا اینکه قسم و قران بخورند و به ان تعهد نکنند و یا اینکه با تغیر شرایط در مرکزویا روابط بین سران اقوام فارسی زبان ذهنیت های ما هم مانند عقرب ساعت تغیر نماید  نی خواهر و برادر عزیز اتحاد چنین نیست و نمیشود .
اتحاد صرف نظر از همه اختلافات شخصی، صلیقه یی روی یک خط چون: زبان مشترک، فرهنگ مشترک، منافع مشترک، هدف مشترک و ده ها مشترکات طبعیی دیگر میتواند ثابت و دوامدار و هدفمند باشد هیچ ضرورتی بر قسم خوردن و کدام تعهدی نیست.

تکنالوژی و ارتبطات امروزی برای ما امکانات این را مساعد ساخته تا اینکه دست اندرکاران مطبوعات و جوانان و مبتکرین و دانشمندان با احساس ما بدون اینکه یکدیگر را ملاقات نمایند و یا یکدیگر را دیده و یا بشناسند میتوانند باهم تماس بگیرند ودر روی خط مشترک کار نمایند.

در مرحله اول و بسیار مهم اولا با ید از ذهنیت دادن مردم شروع نمایم مهم نیست من که هزاره هستم و ازبک و یا تاجیک روی خط زبان فارسی و فارسی زبان بودن  ذهنیت صدمه خورده دوصدو پنجاه ساله مردم را روشن سازی نمایم این میشود از طریق سایت های انترنتی، از طریق فیسبوک، تویتر و یا هر وسیله که امکان داشته باشدصورت گیرد. (البته جای تذکر است که دراین راستا سایت وزین جاودان با وسعتنظر خویش در قسمت نشر مضامین ملی پیشگام میباشد)

در این مرحله دست اندرکاران سایت های انترنتی ابتکار بیشتر عمل را بدست خواهند داشت تا با یک لینک خاص و یا تبادله ادرس های الکترونی و یا باز نموده صفحه ویژه جوانان و روشن فکران فارسی زبان را که تشنه اتحاد هستند را بدوریکد یکر جمع نمود تا هر کدام باهم تبادل افکار نموده به نوبه خود به هروسیله که امکان دارد در بین صفوف در مرکز بکار اغاز نمایند .البته هر پروسه اجتماعی ضروت به کار و وقت دارد به صورت فوری نتیجه صفر خواهد بود.
دوستان عزیز عرایض فوق خدا ناخواسته مقدمه ساختن کدام حذب و یا تنظیم خاص نیست صرف از روی ضرورت شرلیط فعلی در میهن ما میباشد.

اظهار عجز نزد ستم پیشه ابلهیست  اشک کباب باعث طغیان اتش است
ام اس ام

لینک      نظرات ()      

کرزی وطالب دودست یک زورگوی نویسنده: م.و.ر - ۱۳۸٩/۱٢/۱۳

کرزی 'گفت و گوی مستقیم' با طالبان را تایید کرد

درحالی حامد کرزی رییس جمهوری افغانستان ' گفت وگوی مستقیم' با طالبان را تایید می کند که نقش حمایتی و پشتیبانی ویژه آمریکا و انگلیس از این مذاکره آشکار شده است.

به گزارش ایرنا، اینک آمریکا و انگلیس تامین کننده بیشترین سربازان نظامی مستقر در افغانستان هستند که برای نابودی طالبان به این کشور آمده اند.
کرزی دو روز پیش زمانی که در لندن به سر می برد در گفت وگو با رسانه های انگلستان گفت: دولت وی و کشورهای غربی حامی این دولت برای پایان مسالمت آمیز جنگ افغانستان با طالبان تماس هایی دارند.
وی اظهارداشت که دولت افغانستان با برخی از اعضای طالبان گفت و گوهای مستقیم دارد.
رییس جمهوری افغانستان همچنین گفت: نمایندگان آمریکا و انگلستان نیز با طالبان تماس دارند اما ضروری نیست این تماس ها با افرادی از طالبان باشد که دولت افغانستان با آنان در گفت و گوست.
کرزی پیش بینی کرده است که عملی شدن نتایج مذاکره با طالبان امکان دارد از یک تا سه سال آینده به طور بیانجامد.
این سخنان درحالی است که رسانه های افغانستان طی هفته جاری به ویژه پس از عزیمت رییس جمهوری این کشور به انگلستان به صورت گسترده اعلام کردند که کرزی برای مذاکره با طالبان به انگلستان رفته است.
موضوع مذاکره با طالبان برای نخستین بار چندماه گذشته فاش و اعلام شد که آمریکا بشدت طرح گفت و گو با طالبان را دنبال می کند.
برخی رسانه های آمریکایی همان زمان نوشتند که موضوع گفت و گو با طالبان از یکسال گذشته جریان دردستور کار بوده است.
حتی برخی رسانه های غربی طی روزهای گذشته از ارتباط پنهانی آمریکا با طالبان پرده برداشتند و اعلام کردند که واشنگتن برای کاهش حملات طالبان در جنگ افغانستان مبالغ هنگفتی از مالیات های شهروندان آمریکا را به عنوان رشوه به این گروه پرداخت کرده است.
به دنبال علنی شدن موضوع مذاکره با طالبان، دولت افغانستان شورای عالی صلح در این کشور به ریاست 'برهان الدین ربانی' را تشکیل و تلاش ها برای توسعه روند صلح را افزایش داد.
شورای عالی صلح در این زمینه حتی دو هفته پیش نامه ای به مقام های دولت آمریکا نوشت و خواستار آزادی برخی اعضای طالبان از زندان گوانتانامو شد.
کرزی از آزادی این افراد حمایت کرده است.
مشهورترین چهره طالبان که اینک در زندان گوانتانامو به سر می برد' خیرالله خیرخواه' است که از اعضای سابق کابینه طالبان به شمار می رود.
دولت افغانستان آزادی این اعضای طالبان را در تسریع روند مذاکره با طالبان موثر می دانند اما همزمان برخی کارشناسان و گروههای سیاسی در افغانستان دولت را به نادیده گرفتن خشونت های طالبان متهم می کنند.
این گروهها می گویند که روند صلح را در صورتی قبول دارند که طالبان که حملات مختلفی در کشور انجام داده اند و دهها نفر را کشته اند مجازات شوند.
حتی برخی تحلیلگران سیاسی مخالف دولت افغانستان اعلام می کنند که در شرایط کنونی صلح با طالبان، سرآغاز جنگ های داخلی در این کشور خواهد شد.
با این حال، دولت افغانستان همزمان بر خروج نیروهای خارجی از افغانستان تاکید دارد و معتقد است که در صورت افزایش دامنه صلح با گروههای مخالف مسلح و خروج نیروهای ناتو، امنیت به این کشور باز می گردد.
کرزی حتی آغاز سال جدید خورشیدی را زمان شروع واگذاری مسوولیت های امنیتی به نیروهای افغان در این کشور اعلام کرده است.
طالبان که پیشتر شرط هرگونه مذاکره را خروج نیروهای خارجی از افغانستان اعلام کرده بود همزمان با تشدید موضوع مذاکره با دولت افغانستان، حملات خود طی دو هفته گذشته در نقاط مختلف این کشور را افزایش داده است.
در نتیجه این حملات تعداد زیادی از شهروندان غیرنظامی افغان کشته شدند.
براساس گزارش ها در نتیجه عملیات نیروهای خارجی، درگیری های مسلحانه و انفجارها طی دو هفته گذشته حدود 180غیرنظامی در افغانستان کشته و بیش از این تعداد زخمی شده اند.
برخی کارشناسان تشدید عملیات های طالبان در این شرایط که موضوع مذاکره آنان با دولت افغانستان بیش از هرزمانی پررنگ تر شده را نمایش قدرت خود برای تحمیل بیشتر شرایط مدنظرشان در مذاکره با دولت افغانستان و غربی ها گمانه زنی می کنند.
درحالی آمریکا و انگلستان از مذاکره با طالبان حمایت می کنند که 10 سال پیش این کشورها نیروهای نظامی خود را با هدف نابودی طالبان به افغانستان گسیل کردند.
10سال حضور نظامی در افغانستان نه تنها به نانودی طالبان نیانجامیده بلکه حال باید به این گروه باج بدهند تا حاضر به گفت و گو شود.
معلوم نیست طالبان در پیش شرط های گفت و گو چه شرایطی را تحمیل کنند، اما برخی تحلیلگران افغان، دولت را متهم می کنند که قصد دارد طالبان را در قدرت سهیم سازد.
البته همین افراد همزمان اعلام می کنند که طالبان اینک با طالبان 10سال پیش تفاوت هایی کرده اند به طوری که مثلا در بحث پوشش زنان یا موسیقی حساسیت کمتری نشان می دهند.
در این شرایط که دولت افغانستان با بهره گیری از ظرفیت های منطقه ای و داخلی کشورش قصد دارد به توسعه روند صلح دامن بزند معلوم نیست که آیا همه اهداف مدنظر این دولت و کشورهای غربی حامی مذاکره با طالبان محقق خواهد شد یا خیر.
اخیرا شورای عالی صلح برای جلب نظر کشورهای منطقه در این زمینه به پاکستان و عربستان سعودی نیز سفرهایی داشته است.
برخی منابع شمار افراد وابسته به طالبان را حدود 30هزار نفر برآورد می کنند.
موضوع گفت و گو با طالبان و حمایت آمریکا از این طرح درحالی است که یکماه پیش فرمانده آمریکایی مستقر در افغانستان پیش بینی کرد که همزمان با فصل بهار، جنگ سختی را با طالبان در پیش خواهند داشت.
ژنرال دیوید پترائوس گفته بود: روستاییان جنوب افغانستان باید تسلیح شوند و در جنگ علیه طالبان ما را کمک کنند زیرا هیچکس بهتر از صاحبخانه نمی تواند از خانه اش مراقبت کند.
اگرچه اظهارات این فرمانده آمریکایی بشدت واکنش مردم و مقام های افغانستان را به دنبال داشت و گفتند که 'افغانستان عراق نیست که مردم را تسلیح کنند زیرا این کار به جنگ های داخلی می انجامد'، اما این واکنش آمریکا درحالی که بشدت از مذاکره با طالبان حمایت می کند، تامل برانگیز به نظر می رسد.
کارشناسان، حمایت آمریکا از مذاکره با طالبان را شکست و استیصال این کشور در جنگ افغانستان می دانند و می گویند با صرف سالانه میلیاردها دلار هزینه، آمریکا در افغانستان نه تنها نتوانسته طالبان را شکست دهد بلکه روز به روز بر شمال تلفاتش افزاش یافته است.
باراک اوباما رییس جمهوری آمریکا دو هفته پیش بودجه 110میلیارددلاری را برای افزایش دامنه جنگ افغانستان به مجلس این کشور پیشنهاد کرد.
سال گذشته بیش از 700 نظامی ناتو در افغانستان کشته شدند که عمده آنان آمریکایی بودند و این مهم کشورهای غربی را تحت فشار سنگین افکارعمومی کشورشان قرار داده است.
شمار نیروهای نظامی خارجی در افغانستان اینک 150هزار نفر اعلام می شود که یکصدهزار نفر آنان آمریکایی هستند.

                                                  آریایی

لینک      نظرات ()      

زبان فارسی نویسنده: م.و.ر - ۱۳۸٩/۱٢/۱۱
ایــن قنــد پارســی
نوشته  حفیظ انگوری   

ایــن قنــد پارســیدرنگــی بر جنجــال زبــان "فـــارسی" و "دری"
از وقتی که دست حوادث مرا به سرزمین استرالیا پرتاب کرده است، همواره با مشکل آزار دهنده ی فرهنگی زبان رو به رو بوده ام. هر جا که نشسته ام یا بوده ام و یا با کسی برخورد کرده ام، این مشکل را به نحوی حس کرده ام و ازدیاد آن باعث ملال روحی ام شده است. برخی اصرار دارند که زبان ما "دری" است بدون اینکه از توابع و عواقب آن آگاه باشند. در مقابل عده ی کثیری به دلایل تاریخی و فرهنگی معتقدند که زبان ما "فارسی" است.

 همان گونه و همیشه فارسی زبانان را در افغانستان به اصطلاح عامه اش: "فارسی وان" می خوانند و می شناسند که این درست در برابر "پشتو" زبان بوده است. برخی هم از روی ناآگاهی بر این هیزم تر نفت می ریزند تا شراره های این آتش بیشتر فوران کند و این است که حس می کنم این موضوع به یک جنجال فرهنگی در جامعه ی ما بدل شده است.

 

نخست مـــوضـــوع زبـــان:

در این گزینه باید حول دو محور بحث صورت بگیرد. یکی نفس زبان و دیگری استفاده ی غیر ضروری از واژه های بیگانه اعم از انگلیسی، اردو، روسی و پشتو که در زبان فارسی دری به کرات مورد استفاده قرار می گیرد.

در نفس موضوع زبان مسله این است که آیا زبان "فارسی" و زبان "دری" دو زبان جداگانه است؟ و وقتی می گوییم زبان فارسی مراد زبان ایرانی است یعنی زبان ایران یک زبان جدا از زبان فارسی رایج در افغانستان است؟

از فضای حاکم بر جامعه ی ما و جنجال ها و رجزخوانی هایی که در اطراف و اکناف جامعه به ویژه در میان جامعه مهاجر دیده می شود چنین بر می آید که متأسفانه، هنوز دوستان به اصطلاح فرهنگی ما ذهنیت استبداد زده دارند و با این قضیه کنار نیامده اند که آیا فارسی زبان اند یا دری زبان؟

 و آیا اصلاً تفاوت ذاتی در این دو تعبیر دیده می شود تا ما یخن چاک کنیم و گریبان بدریم و برای راندن یکی و تصاحب دیگری گردن غرور و منیت بلند کنیم؟ و نکته ی آخر این که حتی اگر اثبات کردیم که "دری" و "فارسی" دو زبان متفاوتی اند هیچ اندیشیده ایم که چه کسی از این تقسیم بندی های جاهلانه سود می برد و در واقع ما با این اصرارهای ناآگاهانه ی خود آب به آسیاب چه کسانی می ریزیم؟

همان گونه که آگاهید، سال هاست که سیاست پشتونیزه کردن زبان و فرهنگ در افغانستان آغاز شده و این عمل کره انسانی بر هیچ کسی پوشیده نیست. سیاست های نامعقول و فرهنگ ستیز رژیم های گذشته و حال در افغانستان فارسی دری را و یا بهتر است بگویم فارسی را به واژه ی "دری" محصور ساخته و به شدّت و حدّت تبلیغ می کنند که "فارسی" جداست و "دری" جدا.

آنچه نگارنده از دیدگاه های استادان برجسته و با صلاحیت دانشگاه کابل و صاحب نظران ادیب معاصر برداشت کرده ام این است که فارسی و دری یک تن و یک روح اند.

اگر بخواهم کمی دقیق تر در این مورد سخن بگویم حاصل سخن این می شود که دسته ای از ایشان همانند استاد واصف باختری(شاعر و پژوهشگر)، عسکر موسوی(مردم شناس)، لطیف پدرام(شاعر و سیاستمدار)، محمد کاظم کاظمی(شاعر و پژوهشگر)، سید ابوطالب مظفری، (شاعر و سردبیر فصلنامه خط سوم)، محمد شریف سعیدی(شاعر)، محمد جواد خاوری( نویسنده و پژوهشگر فرهنگ عامه)، سید نادر احمدی(شاعر و روزنامه نگار) و الیاس علوی(شاعر و نقاش) بر این نظر اند که بحث در این باب اصلاً نه لازم است و نه مفید چرا که فارسی و دری هر دو یکی بوده، هست و خواهد بود.

حتی بحث در این مورد را نیز شبه برانگیز و خلل ساز می دانند. در این گروه آقای کاظمی البته تلاش هایی کرده تا با تکیه بر اشتراکات گذشته ی زبانی، فارسی و دری را به یک سرچشمه وصل کند و "همزبانی و بی زبانی" را بنویسد. و دیگر بزرگان از ایشان هر کدام عملاً به راهی می روند که یکی بودن زبان را در افغانستان و ایران تلقین می کند. البته که این نظریه درست و منطقی به نظر می رسد اما اشکال آن در این است که میدان را برای سؤاستفاده ی جناح مغرض باز می گزارد به حدی که حالا تعداد زیادی از پارسی گویان ما خود را ناخودآگاه و به اغوای "سیاست پشتونیزه" کردن افغانستان و تضعیف زبان فارسی در افغانستان، "دری زبان" می گویند.

گروه دوم نیز در واقع امر همین نظر را دارند اما از شکافی که ایجاد شده به این نتیجه رسیده اند که باید نهادی تحت عنوان:"بنیاد فارسی زبانان جهان" شکل بگیرد و به تحکیم پایه های زبان فارسی و قوام آن در کشورهای مربوطه کوشش ورزد. این گروه در موضوع مورد نظر تحقیق ها کرده و مقاله ها نوشته اند. پرفیسور رسول رهین مجموعه ی این تحقیقات را تحت عنوان "سرگذشت زبان فارسی دری" گردآورده است و خود در زمینه می گوید:" "این کتاب را به همت جمعی از دانشمندان و استادان با صلاحیت دانشگاه کابل منتشر کردیم تا فرهنگیان، صاحب ‌نظران و متکلمان زبان فارسی دری را به ‌این اصل متوجه سازیم که فارسی و دری، یکی است..

اگر زبان فارسی می ‌گوییم و یا زبان دری و یا زبان فارسی دری هر سه یکی است و نباید زبانی جداگانه به ‌نام دری ساخته شود".

این پژوهشگر افغانستانی ارایه ی اصطلاحات علمی یکسان را برای تمام فارسی زبانان به عنوان یک ضرورت مطرح می کند.

نویسندگان کتاب "سرگذشت زبان فارسی دری"، زبان فارسی را یکی دانسته‌اند و مطرح کرده‌اند که این زبان در ایران با لهجه فارسی ایرانی، در افغانستان با لهجه دری و در تاجیکستان با لهجه تاجیکی رایج است.

 

 

موضوع دوم:

استفاده ی جبری از واژه های بیگانه:

موضوع دوم استفاده ی جبری از واژه های پشتو در محاوره ها، نشریات، بخش فارسی رادیو و تلویزیون و مهمتر از همه مدارج عملی دانشگاهی مانند:"پوهاند"، "پوهنمل"، پوهندوی" و همچنین رتبه ی درجه داران ارتش مانند:"دگروال"، "دگرمند"، "جگرن"،"جگتورن" و غیره و در زبان ارتش :"تیارسی"، "شی گرس"و کین گرس" و غیره است که ما بهترین واژه ها را در موضوعات فوق در زبان فارسی داریم.

اگر بخواهیم اصطلاحات ارتشی را بیابیم کافی است سری به شاهنامه ی حکیم توس فردوسی بزرگ بزنیم تا خروارها اصطلاح نظامی و سیاسی را به دست بیاوریم. دیگر این یکی مورد را که نمی توانیم منکر شویم و یا رد کنیم که فارسی ایرانی است. برای این که توس زادگاه فردوسی یکی از شهرهای خراسان بزرگ بوده است و افغانستان هم بخش عمده ای از آن.

این گرایش به سمت واژه های غیر فارسی در افغانستان چیزی بیشتر از نیم قرن می شود که شروع شده و این همان سیاست فارسی زدایی و پشتونیزه کردن افغانستان است که سیطره ی تک فرهنگی و تک زبانی یا بهتر است بگویم تهی کردن افغانستان است از فرهنگ ریشه دار و تاریخی زبان و ادب فارسی.

بدیهی است که این موضوع درمقا طع مختلف باعث بوجود آوردن مباحث داغ و جنجال برانگیز بوده است ولی در نبود قدرت لازمه ی سیاسی و همگرایی و همدلی از جانب "فارسی وانان" کاری را ازپیش نبرده است. کار تا بدانجا پیش رفته است که حالا در نظام مثلا دمکراسی با وجود رسمی بودن زبان فارسی، واژه های نابی مثل "دانشگاه" و "دانشکده" یا "نگارخانه" را در پهلوی "پوهنتون" و "پوهنزی" و "گالری" قبول ندارند وگوینده ی آن را ازکار بر کنار و مجازات می کنند.

طرفداران به کارگیری واژه های (پشتو) مثل "پوهنتون"، "پوهنزی"، "ولسوالی"، "پوهاند"، "دگروال" و..... می گویند "این واژه ها، جزو مصطلحات ملی افغانستان شده و دلیلی برای تغییر آن ها وجود ندارد". به عبارت دیگر هرآنچه مربوط به قبیله و قوم مسلط (اوغانها) یا پشتون ها می شود ملی است همانند آتنگ اوغانی، زبان اوغانی، موسیقی اوغانی، لباس اوغانی و در یک کلمه "فرهنگ اوغانی". هرچیزی غیر آن را با چماق هایی مثل ایرانی پرستی، بیگانه پرستی، دشمن وحدت ملی، سیکتاریست، مزدور اجانب و...........کوبیده اند و غرض ورزانه می کوبند. و تأسف من هم از این است که فارسی وانان افغانستان هم از سر نا آگاهی آب به آسیاب دشمن ریخته و با طرح موضوع دری زبانی و فارسی زبانی غایله ساز می شوند.

ممکن است این پرسش پیش آید که اگر زبان فارسی و دری یکی است چه اشکال دارد که ما خود را "دری زبان" بگوییم نه "فارسی زبان"

درست است که در بسیاری از آثار ماندگار ادبی ما از واژه ی "دری" یاد شده و به نحوی نشان می دهد که زبان دری روزگاری برای خودش جایگاهی داشته است چنان که بزرگ ترین آثار ادبی، تاریخی و علمی افتخار آفرین ادب فارسی را بخاراییان و بلخیان مثل ابو عبدالله رودکی سمرقندی، دقیقی توسی، کسایی مروزی، عنصری بلخی، فرخی سیستانی، رابعه و شهید بلخی، شوکت و شاکر بخارایی و ده ها ادیب دیگری که درعهد سامانیان می زیسته اند؛ نوشته‌اند. آن گونه که نظامی به صراحت به این موضوع اشاره می کند:

نظامی که نظم دری کار اوست

دری نظم کردن سزاوار اوست

 

اما مراد از دری در این نوع نگاه همان "زبان فارسی" است که ما امروزه با نا آگاهی تمام می خواهیم آن را با "دری" خشکیده در افغانستان که مخلوطی است از پشتو و روسی و اردو و انگلیسی عوض کنیم و خود را از سرچشمه های زبان روان و اصیل فارسی که وارث میراث گرانبهای بزرگانی چون مولانا، حافظ، سعدی، عطار، سنایی، جامی، امیر خسرو و امیر حسن دهلوی، مسعود سعد، صایب تبریزی، زیب النسا، مولانا بیدل دهلوی و علامه اقبال لاهوری است محروم سازیم. بزرگان و مفاخری که نوشته های شان به زبان فارسی است و یا اگر دری را هم در آثار شان ذکر کرده اند، بی تردید منظور شان فارسی است. آن گونه که علامه اقبال می سراید:

گرچه هندی در عذوبت شکر است

طرز گفتار دری شیرین تر است

 

هدف این است که آثار و نوشته های علامه و اندیشمند بزرگ اقبال لاهوری به زبان فارسی است هرچند خود تعبیر به "دری" کرده است. منظورم از فارسی این است که شما حتی یک واژه ی پشتو یا اردو یا روسی یا انگلیسی را نمی یابید که علامه اقبال خواسته با نام "دری" آن را به شما قالب کند. همه اش فارسی "سچه"، روان و سره است.

از ذکر این نکته ها به این نتیجه می رسیم که زبان فارسی تمدنی است کهن، بزرگ و متعلق به همه ی کسانی که با آن سخن می گویند یعنی ترک ها، هندی ها، خراسانی ها(افغانستانی ها) و پارس ها.

یعنی اگر می خواهیم میراث دار دانش و فرهنگ غنی فارسی باشیم که هستیم (که حق مسلم ما هم است) باید فارسی زبان باشیم که دری را نیز در بر می گیرد.

مشکلی دیگری که با دری زبان گفتن بر سر ما آوار می شود این است که باید براساس قواعد وقانون نظام حاکم (پشتونیزه کردن افغانستان) عمل کنیم و واژه های پشتو را به جای دری استفاده کنیم.

اگرامروز "دانشگاه" گفته نمی توانیم پس فردا مثلا به جای عدد "ده" باید بگوییم "لس". آگاه باشید که پشتونیست ها فضا را طوری عیار کرده که اگر یک فرد فارسی زبان واژه های عربی، انگلیسی، هندی یا هر زبان دیگری را استفاده کند کسی اشکال نمی گیرد ولی اگر کلمه فارسی را به کار ببرد بلادرنگ حساس می شوند و تهمت ایرانی بودن یا بیگانه پرستی می زنند.

 در واقع "فارسی وان" (این اصطلاحی است که از قدیم به فارسی زبانان در افغانستان اطلاق می شده است) یا فارسی زبانان افغانستان چه گناهی کرده اند که میراث مولانا، سعدی، سنایی، شمس، عطار، فردوسی و حافظ و ناصر خسرو به زبان فارسی است و میان ایران، افغانستان و تاجیکستان و شبه قاره هند مشترک است؟

پس ای برادر همزبان! ای معلم و آموز گار! ای سردبیر ونویسنده! ای گوینده ی رادیو! و ای پارسی گویانی از افغانستان آمده! حالا که مادر فضای دموکراسی و در استرالیا زندگی می کنیم و در اینجا از استبداد خبری نیست آیا رسالت ما این نیست که فارسی را به نسل جدید خود به درستی و کامل منتقل کنیم نه اوغانی(پشتو) را با لحاف دری!؟

بیایید ترس را از دل و تعصب را از دماغ بزداییم و با تکیه بر میراث بزرگ مولانا، حافظ، سنایی، بیدل، نظامی، رودکی، سعدی و فردوسی فارسی را اصل قرار داده و با مجموعه ی بزرگ فارسی زبانان همراه و همگام شویم وتوانایی های زبانی خود را افزایش بدهیم. همان گونه که کشورهایی همانند انگلستان، امریکا، کانادا، زلاند نو و استرالیا به طور یک پارچه زبان خود را انگلیسی می خوانند. یا بسیاری از کشورهای افریقایی علی رغم فرهنگ و تاریخ متفاوت زبان شان را عربی می خوانند و با کشورهای عربی همسان سازی می کنند.

چرا ما فارسی گویان باوجود تاریخ، ادبیات، فرهنگ و سنت های مشترَک زبان واحد خود را از همدیگر جدا سازیم؟ چه کسی از این جدا سازی ها سود می برد؟

مهمتر از همه این که بدون داشتن صلاحیت های علمی، غیر مسؤلانه و کاملاً نا آگاهانه از یکی از گویش های زبان فارسی یعنی لهجه ی هزارگی "زبان هزارگی" را ابداع نکنیم. این عمق فاجعه برای یک ملت یا قوم است که تا این حد خود را در انزوای فرهنگی قرار دهد.

 

 

از قدیم گفته اند:

دشمن دانا بلندت می کند

بر زمین ات می زند نادان دوست

ومن الله التوفیق

                                                      خاوران

لینک      نظرات ()      

ریس پارلمان دور شانزدهم افغانستان تعین شد نویسنده: م.و.ر - ۱۳۸٩/۱٢/۸
.ExternalClass div { }
دقایق قبل محترم حاجی عبدالروف ابراهیمی  نماینده مردم کندز درولسی جرگه
با اخذ رای 174 رای مثبت و4 رای مخالف به صفت رئیس دایمی ولسی جرگه انتخاب گردید.
البته نماینده گان ملت تصمیم اخذنمودند که رای علنی باشد که به استقبال  اعضای مجلس
مواجه  گردیده  وعملی گردید
قرار است هیئت اداری ولسی جرگه نیز در ادامه انتخاب گردد

        گزارش از آقای غوثی
لینک      نظرات ()      

رخنامه (فسبوک )یا انترنیت می تواند برای رهای زبان فارسی در افغانستان کارا باشد؟ نویسنده: م.و.ر - ۱۳۸٩/۱٢/۱
 
نوشتۀ عزیز احمد فرد

شبکه های اجتماعی انترنت که در بعضی از کشور ها باعث ایجاد شورش و حتی تغیر در رژیم ها شده است، در افغانستان، فضای تازه ای برای بحث های هویتی و زبانی بوجود آورده است. فارسی زبانان که در طی قرون گذشته سرکوب میشدند، امروز آزادانه از هویت خود و زبان خود دفاع میکنند.

در گذشته، علاوه بر اجبار در استفاده از بعضی از اصطلاحات پشتو، به تصمیم زمامداران پشتون، نام زبان فارسی هم به دری تغیر کرد. به این ترتیب، زمامداران میخواستند با بریدن فارسی زبانان افغانستان، از بقیه فارسی زبانان جهان، آنانرا ساده تر در فرهنگ افغانی افغانستان، جذب کنند. آنان میخواستند ملتی بوجود بیاورند که از همسایگان مستقل باشد و در نتیجه، با این نوع تفکیک های تصنعی، اساس هویت ملت جدید افغان را روی دشمنی با همسایگان گذاشتند. امروز با همگانی شدن وسایل تبادل افکار، فارسی زبانان خود وارد عرصه شده از فارسی بودن زبان و از تعلقات اجتماعی و انسانی خود با ملت های دیگر منطقه دفاع میکنند.

این زور آزمایی ها در عرصۀ زبان، البته، بخشی از زور آزمایی های قومی است که هنوز هم در افغانستان جریان دارد. از هویت رئیس جمهور، و اینکه اگرچه قانون اساسی همه را مساوی میداند، ولی با آنهم بصورت سنتی، رئیس جمهور و وزرای وزارتخانه های مهم همیشه پشتون بوده اند، تا پروژه های عمرانی و سرمایه گذاری های کلان، همیشه معیار های قومی مطرح بوده است و حتی امروز هم، گفته میشود که دلیل پشتیبانی آقای کرزی از آقای سیاف، برای بدست آوردن ریاست مجلس نمایندگان، مسایل قومی است.

بحث امروز ما در مورد زبان فارسی است و طرف صحبت ما آقای بهزاد آریا، یکی از فعالان سیاسی شبکه های اجتماعی میباشد. آقای بهزاد آریا که فارسی زبان و از اهالی شمالی است، میگوید که زبان فارسی را در تاجکستان روس ها تاجکی نام نهاده اند و در افغانستان حکومت آنرا دری نام نهاده است. ولی در حقیقت، همان زبان فارسی است. به گفتۀ آقای بهزاد ما شهر داریم ولی شهر دار نداریم. ما از واژه های خارجی مثل بایسکیل، موتر و دموکراسی حق استفاده را داریم، ولی از واژه های فارسی مثل دانشگاه و نگارستان حق استفاده را نداریم. آقای آریا، همچنان تصریح میکند که استفاده از کلمات پشتو در نظام اردو و یا در درجات تحصیلی، همه، روی مردم تحمیل شده اند.

 

لینک      نظرات ()      

مطالب اخیر نگاهی کوتاه به نوشته مسعود فارانی به عنوان فدرالیسم؛ طرح مناسب برای همزیستی، نه جدایی در بدخشان انتقاد از یک وکیل به چاقوکشی انجامید تاریخ ناموسی افغانستان ( وردک التاریخ) اندر باب بی بی مهرو و پوهاند عبدالقیوم وردک بی بی مهرو: و در فرجام چرا؟ به ادامه اعمال فاشیستی پشتون نیزه سازی به وردکیزه سازی انجامید فرصت طلایی برای طرح فدرالیزم در افغانستان باید‌ها و نبایدهای تغییر نظام سیاسی در افغانستان
دوستان من رستاخیزملی فرترازمرزها جامرچ پایان تاجیکم تاجیک میدیا استادکریمی استالفی دختران اصلاح طلب باورسبز کشم زیبا دروازیان فدرال کام بخش نیکوی دهخدا خراسان ستاویز استاد راوش حافظ خانهء دل نگینه لعل بدخشان (بحری) سنگاب خواهان آزانس کوکچه پرس پژواک شورای متحدملی فرانسه افغانستان وطندار داکتر مهدی آریانا دختر آرزوها برگردان انگلیسی به فارسی حکایت نامه فال حافظ اشعار ماندګار احمدیاسین فرخاری شیوای شرق خاهان حزب پان ایرانیست شغنان بدخشان افغانستان تارگاه اصلاح طلبان افغامستان رادیو رنگین کمان بی بی سی خاوران جاودان کوفی حماسه زن عزال دربند انجمن اندیشمندان بدخشان جمهوری سکوت برگردان فارسی به فارسی برگردان متون فارسی به انگلیسی رهروان اخبار فناوری اطلاعات کلوب مدیران و متخصصان شبکه اجتماعی بهشت من