درواز Darwaaz
(ویبلاگ آزاد- ناشرمطالب سیاسی، فرهنگی و تاريخی)
در یادبود محمدطاهر بدخشی و مولوی باعث وبیش از سه هزار شهید سازمان
نویسنده: م.و.ر - ۱۳۸٩/۱۱/۳٠
همایش "سیرتفکرملی" یاد بود از شهیدان نامدار افغانستان شاد روان بدخشی و باعث و یاران شان در تالار اورانوس شهر کابل بروز پنجشنبه ی هفته ی گذشته 28 دلو برگزار شد
بنام خداوند جان و خرد
گذار از دوران انقلابی
به جنبش سیاسی – مدنی امروز
فرخنده نام محمدطاهر بدخشی و یا مولانا بحرالدین باعث و شخصیت های دیگری همانند ایشان در دوران مبارزات مسلحانه و قیام های سنگین گروهی، بستر فکری خویش را بنا کردند.
آنها نخستین آموزگاران نسل تحول طلب و اصلاحگر زمان خویش بودند که در دوران آنها راه یکی بود و آن براندازی بود.
بدون شک ، اندیشهء براندازی ، از مطلق بودن فلسفه قدرت و تمرکز حاکمیت و نظام سیاسی تأسی میشود، خشونت در اندیشه ها بازتاب خشونت قدرت و غیر مدنی بودن مناسبات اجتماعی بود. هنگامیکه میان حکومت یا بعباره ای صحیحتر دولت و مردم نه تنها رابطه ی مناسبات اجتماعی نبود، بلکه واژگانی چون ؛ قین و فانه ، سیاه چال، چارواری، تیل داغ ، زنجیر پیچ ، کشتن و دهها واژهء دلگیر دیگر ، از ژرفای خشونت و استبداد علامت میداد، پس بناچار پاسخ آن از همان جنس و از همان نسل نیز بود.
طرحها و نظریات نسل دوران سلطنت و افکار سیاسی آنان نمیتوانست ، آرامش های دموکراتیک و اصلاحی را تمثیل کند و بر پایهء ارزشهای مدنی راه اصلاح قدرت را مهندسی کنند. این نیز قابل درک است که ، نقد مسوولان و پایه گزاران جنبش انقلابی در درجات پیش از شناخت دوران مبارزاتی ایشان قرار دارد و بدیهی است که، فهم یک مسأله بر نقد آن مقدم است.
بنابر این ، نقد اندیشه و افکار انقلابی که از جنبش های پیرامون و اردوگاه های مهم جهانی ، منجمله اردوگاه سوسیالیستی متأثر بودند، لابد می بایست آنها را در حوزهء افکار چپ و انقلابی قرار میگرفتند.
گروهی از جوانان پیشگام که در متن تحولات امروز و هموند خویش اند، گفتمانی را روبراه کرده اند که ، پایه و مایه اش تقلید محض و پیروی نابخردانه از اندیشه های نا آشنا و ناشیانه نیست. این گروه در حالیکه نقش و جایگاه نسل گذشته و نحلهء فکری آنانرا ارجمند میدارد؛ خود را ناگزیر به قبول جزمی آن نمی بیند و روش پراگماتیک و پازیتویستی را درخور تقلید میداند.
اینکه در گذشته ، از روند رویش سیاسی و تحول پذیری سودمند بدور مانده ایم؛ در همان گذشته بماند و اینکه چرا نتوانستیم به ملت فرا بروئیم؛ نیز رویکرد هایی را دارد که باید از سوی پژوهشگران متعهد و دراک روشن گردد. آنچه در گذشته پیش آمده بود، مال همان دوران و از داده های همان روزگار بود، اگر زیستن مسالمت آمیز، بدون خشونت و تنش بر پایهء برسمیت شناختن گروه های مردمی، تبار و تیره های قومی و پذیرفتن حقوق باهمی سامان داده نشد، از مسلمات نحوهء نظام داری و سُلطهء حکومت های قوم محور بوده است.
محمد طاهربدخشی تحول اندیشهء سیاسی خود را بیشتر در همین حوالی نشان داده است، چون حاکمیت با افزون خواهی و نفی نسبتی دیگران، راه همزیستی را بسته است و پایان هر بحران اجتماعی درین زمینه برخورد مشابه و تردید مُطلق است. جنبش های آن دوران قطعاً باید انقلابی می بودند و مقاومت منفی و نافرمانی از نوع آموزه های گاندی و عبدالغفار خان پاسخ خشونت تحمل ناپذیر نظامهای سیاسی آن دوران نبود.
ما که از نسل دیگری و در نوبت تاریخی دیگری هستیم، بی گمان باید اندیشه یی دیگری را در برابر خویش بگذاریم. اندیشه ی محمدطاهربدخشی انقلاب مردمی برای سرنگون استبداد حکومتی بود و فتوای مذهبی مولانا باعث نیز ایجاد جامعه ی فاقد خشونت به یاری فرمایشات دین در حوزه ی قدرت بود.
نسل ما آن تئوری ها و فرضیه ها را برای دوران گذشته سزاوار میداند و تحمیل آنرا بر زمانه خود مناسب نمی داند یا به خوانش علمی نیاز دارد. ما الزاماً از دوران جنبش های انقلابی به سیاسی کردن جنبش ها گذار میکنیم و این کار باید در نسل متوسط که بعداز پایه گزاران جنبش های انقلابی قرارداشت انجام می شد. اکنون دوران ما گزار از جنبش های سیاسی به حوزهء مدنی کردن جنبش هاست، پس تاریخ تحول اندیشه گران توسعه سیاسی را باگزار از جنبش های انقلابی به سیاسی شدن اندیشه ها و گزار از سیاست باوری به مدنی کردن اندیشه هاست.
ما معتقدیم که ساختن یک دولت ملی که از فرمایشات نسل های پیش از امروز است، برای نسل ما نیز هنوز فاقد ارزش نیست، اما ارزش ساختاری مناسب دوران ما نمیتواند باشد. ساختن دولت مشارکت قومی که همین اکنون بنا شده است، هیچگونه کارآیی ندارد، بلکه دچار آسیب های است که بر پایهء آن ، جامعه بحرانهای معینی را بدوش می کشد.
جامعه ایکه جنبش روشنفکری ندارد، نقش نهادها و احزاب سیاسی ، بسیار کم رنگ است و تحول اندیشه پس از حوادث انجام میشود، جامعه ایکه روشنفکری آن بیش از یک تقلید ناجور و نمایش ناصواب نیست؛ چه انتظار داشته باشیم که بهتر ازین شود؟
جامعه ایکه مطبوعات و نظام رسانه ای آن بی مایه است و حرف روزنامه نگار را نظام تمکین نمیکند به کجا باید برود؟ آیا در کل کشور نهادی موجود است که بتواند شماری را در صنف نسلی و گروه فکری خاص قرار بدهد؟ پس در هیچستان نازائی و فقدان اندیشهء ملی برای نیروی جوان جامعه، جز توهم و تقلید و بی مایگی چیز دیگر نمی روید.
ما پیش از آنکه سخن دراز دامن شود، با چند پیشنهاد ساده برای جنبش جوانان جامعهء نابسامان خود کوتاه می آئیم و فرازهایی را که در اولویت کار ما قرار میگیرند باید نشانی کنیم:
1- باید گفتمان روشفکری ما در حوزهء جوانان، طرازنامهء همگرایی و همصدایی را مسوده کند تا رسم نسل ما برای آینده مشخص گردد. چنانکه همایش " سیر تفکر ملی" چنین هدفی را در آجندای کار خویش قرارداده است.
2- جوانان؛ روشنفکری جامعه را مایهء نو به بخشنده و اندوه واگرایی و انزوای نسلی را در گروه اندیشه بزدایند.
3- الیت روشنفکری نسل ما، باید پیوند امروز را از نسبت گذشته بدر آورد و روش متعارف دنباله روی و نااستواری را ترک کند.
4- پایه گزاری یک نهاد فراگروهی که نسبت انقلابی را تا سیاسی ساختن جامعه و مدنی کردن جنبش های سیاسی را تا نهادینه گی ارتقا بخشد؛ لازمی بنظر می رسد.
5- مبارزهء افشاگرانه با مافیای قدرت و ثروت و نبرد با آفات اجتماعی کار ماست، درین کار پیشگام شویم.
شفیق الله شهیر
نماینده گروهی از جوانان نخبه
28 دلو سال 1389
کابل – افغانستان
زبان فارسی تا هنوز زیر ستم استعمار
نویسنده: م.و.ر - ۱۳۸٩/۱۱/۳٠
زبان فارسی؛ چالشها و زمینههای شکوفایی
ایراس: زبان فارسی در گذر زمان و بهرغم ورود معربات و الفاظ بیگانه همچنان اصالت خود را حفظ کرده و همچنان به عنوان مهمترین عنصر همپیوندی مردم فارسیگو از جمله ایران، تاجیکستان و افغانستان مطرح است. در همین راستا، مقامات کشورمان چندی است که بر توسعة این زبان در ابعاد مختلف منطقهای و حتی بینالمللی تأکید کرده و بهویژه بر تقویت روابط بین این سه کشور بر مبنای زبان فارسی تأکید کردهاند. در همین زمینه اقدامات مختلفی نیز صورت پذیرفته که از آن جمله میتوان به نشستهای مقامات و از جمله سران کشورهای فارسیزبان اشاره کرد. راهاندازی یک شبکة تلویزیونی مشترک فارسیزبان میان ایران و تاجیکستان و افغانستان نیز از جمله سایر برنامههایی است که مقامات این سه کشور برای توسعه و تقویت روابط فرهنگی و خصوصاً زبان فارسی بر آن تأکید دارند. در این میان، به تأکید کارشناسان فقدان یک چهارچوبة دستوری و گویشی زبان فارسیِ توافق شده میان سه کشور از جمله مهمترین موانع عدم گسترش بایستة این زبان است که رفع آن عنایت بیشتر مسئولین مربوطه به ویژه ایران را میطلبد.
تاکید مقامات ایرانی بر پاسداشت و جایگاه شایسته و بایسته زبان فارسی در عرصه بینالمللی از جمله در سازمان علمی آموزشی ملل متحد- یونسکو در شرایط حاضر ضرورت مهم و با ارزش تلقی میشود. این پیشنهاد که چندی پیش از سوی آقای اسفندیار رحیم مشایی، رئیس دفتر رئیسجمهور ایران و مسؤل کمیسیون فرهنگی دولت ایران در هفتمین مجمع بینالمللی استادان زبان و ادب فارسی در تهران مطرح شد، در حال حاضر که جهان درگیر بحرانهای شدید مالی و معنوی شده به یک ضرورت اجتناب ناپذیر تبدیل گردیده است. زبان فارسی که تقریبا بهترین و بیشترین آثار منظوم و منثور جهانی به باور اکثر پژوهشگران سرشناس داخلی و خارجی با این زبان تالیف شده و دارای جاذبههای فراوان و منحصر به فرد میباشد که این نقش زبان فارسی در امر پویای و بالندگی تمدن بشری از نظر هیچ کس پوشیده نیست و بدون وجود و حضور آن میراث جهانی ناقص و شکسته بال است. زبان فارسی که به اعتراف اغلب محققین شیرینترین زبان محسوب میگردد و گاه به اغراق آن را زبان اهل بهشت خواندهاند ("برهان قاطع") و ابوالقاسم عنصری بلخی در وصف آن میگوید:
چو با آدمی جفت گردد پری نگوید پری جز به لفظ دری
و علامه و اقبال لاهوری که بیشتر اشعار خودرا با فارسی خلق کرده در مصاحبهای گفته است:" این اشعار با فارسی بر من الهام میشود" و نیز گفت:
پارسی از رفعت اندیشه ام
درخورد با فطرت اندیشه ام
گرچه هندی در عزوبت شکّر است
طرز گفتار دری شیرین تر است.
و نیز ابن بطوطه، جهانگرد مغربی (703-779 ق) میگوید هنگامیکه در دربار پکن به سر میبرد، در مجلس فرزند امپراتور غزلی از سعدی میخواندند و در شمال سوماترا بر سنگ گوری پارهای از یک غزل سعدی کندهاند که در آن از ناپایداری جهان سخن رفته است. روزگاری در سریلانکا شعر فارسی میگفتند و پادشاه این جزیره به فارسی سخن میگفت. در کریمه غازی گران خان دوم، پادشاه این سرزمین که از نوادگان جوچی، نبیره چنگیز خان بود به فارسی شعر میگفت و یک مثنوی به نام «گل و بلبل» دارد. حاکمان عثمانی شعر فارسی میگفتند و ممدوح شاعران فارسی گوی قلمرو امپراتوری خود بودند. سلطان سلیم یکم عثمانی (918-1016ق) با تخلّص سلیم و سلیمیشعر میگفت و دیوانی از او باقی مانده.
خوزی موستاری (1160 ق) از مردم موستار در بوسنی کتابی به نام «بلبلستان» به تقلید از گلستان سعدی نوشته و شیخ عبدالسلام مجرم از مردم تیرانا در آلبانی مجموعهای از قصاید فارسی در مدح سلیم سوم عثمانی(1203- 1222ق) دارد. در بارکند و کاشغر چین شعر فارسی رواج و رونق فراوان داشت و رعدی و امیری(1013ق)،شعرای فارسی سرا امیران این منطقه را به قصاید فارسی می ستودند. (به نقل از «دانشنامه ادب فارسی»، جلد اول، ویراست دوم، تهران، 1380، ص 11). بگذریم، امروز این زبان از چه ظرفیت و توانمندیها و زمینهها برخوردار است و چرا به عنوان زبان رسمی سازمان ملل برگزیده نمیشود و در امر بالندگی و گسترش آن باید چه اقدام هایی صورت بگیرد؟ به گفته کارشناسان امروز در سراسر جهان بیش از 110 میلیون نفر بار این زبان گفتگو میکنند که بیشتر آنها در کشورهای ایران، افغانستان و تاجیکستان و نیز در ازبکستان و قرقیزستان و قزاقستان و هند و پاکستان و چین به سر می برند. همچنین، هشتاد درصد واژگان زبان اردو را واژگان فارسی تشکیل میدهند و 900 میلیون نفر در پاکستان و نیمی از جمعیت بنگلادش با این زبان تکلم میکنند.
در هند نیز که زبان فارسی نزدیک به 500 سال زبان رسمی بود، فارسی جایگاه دارد. به نظر میرسد علت اصلی عدم گسترش این زبان در محافل سیاسی و اجتماعی و فرهنگی جهان عدم وحدت گفتاری و نوشتاری در میان فارسی گویان است که بر اثر سیاستهای استکباری ابرقدرتها در منطقه سر زده است. مرزبندیهای مصنوعی، حکومتهای سلطهجو و ظالم، تغییر الفبا و جدا کردن آنان از ریشهها و میراث نیاکان نتیجه نامطلوب این سیاستها بوده است که اثرات منفی آن تا کنون به چشم میرسد. این سیاست شوم، بویژه در آسیای مرکزی که تا تقریباً 20 سالی قبل تحت سلطه کرملین قرار داشت و طی حکومت 73 ساله اتحاد شوروی ملل این کشور با سیاست قهار هویتزدائی و مذهبزدائی مواجه بودند و تنها تاجیکان در این مدت 2 بار با تغیر الفبای لاتین و بار دوم با الفبای روسی سرلیک روبرو بودند احساس میشود و طبیعی است خط مهم ترین عنصر و عامل اصلی حفظ زبان هر قوم تلقی میگردد و در کاهش نفوذ زبان مادری آنان تاثیرگزار بوده است.
سیاست فرهنگزدائی استالین (1924-1953) که بیشترین لطمات محض در این دوره بر اقوام و ملتهای منطقه وارد شده موجب گردید تا در مدارس دینی بسته و عالم و با سواد و صاحبان خط و سواد به تبعید به سبری و یا زندانهای بی شمارشوروی محکوم و کتابهای دینی و اخلاقی – بویژه قرآن مجید، گلستان و بوستان و مثنوی و چهار کتاب و کلیات بیدل و دیوان حافظ... که از مهم ترین کتب درسی این سرزمین محسوب میشدند، طعمه آتش گردیدند. گویند که تنها در شهر استروشن(در شمال تاجیکستان) شش روز کارخانه آجرپزی این شهر با کتابهای فارسی و عربی فعال بود و هر روز از 90 تا160 هزار کتاب جهت آجر پزی به کام آتش میرفت. این یک نمونهاندک از روزگار سخت و رقت بار آن ایام است که تفصیل آن در رسالههای دیگر خواهد آمد. و مصیبت چه بالاتر و وخیم تر از اینکه دیگر صاحبان این زبان که زمانی حرف اول را در جهان علم و هنر و فلسفه و شعر و حکمت و پزشکی... میزدند دیگر قادر نبودند نوشته نیای خود را که از دستبرد حوادث زمان در صندوق و مخازن جان به سلامت برده بودند، بخوانند و دیگر دیدههای بصیر در سبری و زندانهای مخوف استالین خفته بودند.
تغییر الفبا برای هر ملتی شدیدترین ضربه و لطمهای محسوب میشود که با هیچ تلاش نمیتوان پیامدهای منحوس آن را جبران نمود و هدف دستاندرکاران کرملین هم رسیدن بر این امر بود: جدا نمودن مردم از ریشهها و چشمههای فیاض و جاری و ساری نیاکان. نتیجه این شد که نسلهای بعدی دیگر از صرف و نحو روسی که بر آنها تحمیل شده بود کار گیرند و زبان فارسی آن شیوائی و شیرینی خود را در این منطقه از دست داد و زبانی کوچه بازاری و عامیانه جای آن را گرفت. علت اینکه در این منطقه مردم حتی روشنفکران و تحصیل کردهها نمی توانند با زبان ناب فارسی و بدون مشکل و با روانی صحبت کنند و ابراز نظر نمایند از همین جا منشا میگیرد. اما وضعیت در ایران و افغانستان به گونه دیگر است و آنها از تبدیل خط ایمن ماندند و زبان فارسی با همان جذابیت و نجابت باقی ماند و صیقل خورد و رشد نمود. هر چند معربات و الفاظ بیگانه نیز بر آن نفوذ کردند که یک امری طبیعی است ولی اصالت زبان حفظ شد.
علت دیگر کاهش جایگاه زبان فارسی همانا نرسیدن به یک زبان واحد، یکشکل و قابل قبول در این کشورها بوده است که به نظر کارشناسان در این امر هیچ تلاش موثر جهت یکسان سازی واژگان و تعابیر صورت نگرفته است. هنوز هم یک تلویزیون یا نشریه مشترک که نمایندگان هر سه کشور ایران و تاجیکستان و افغانستان که به طور یکسان و مساوی گویند و نویسند وجود ندارد و هر کدام با ساز خود میزنند. حتی تاکنون یک فرهنگ مشترک فارسی- دری- تاجیکی که مهمترین امر در این زمینه محسوب میگردد تالیف و تدوین و تهیه نشده است تا با کارگیری واژگان هر سه گویش (چون در اصل اینها یک زبان واحد محسوب میشوند و آنهائی که ادعای جدا بودن این سه گویش را تاکید میکنند در اصل دشمنان این زبان و فرهنگ هستند و بر آسیاب دشمنان آب میریزند) و همان مولوی و سعدی و رودکی و نظامیگنجهای ... با زبانی آثار خود را آفریدهاند که دیروز و امروز برای فارسی گویان در کلیه نقاط جهان قابل فهم است.
لذا به نظر میرسد فرهنگیان سه کشور اصلیِ خواستگاه زبان فارسی، ایران و تاجیکستان و افغانستان که بر این زبان حق برابر دارند و در پویائی و بالندگی و شگوفایی آن خدمات همسان انجام دادهاند کار مهمی در پیشرو دارند و این مهم با فعالیتهای چشمگیر و عملی- برگزاری همایشهای علمی با شرکت دانشمندان و فرهیختگان، تاسیس شبکههای تلویزیونی مشترک، نشریه ها، مراکز آموزش زبان و خط فارسی، چاپ فرهنگ و دستورات لازم آموزشی... از جمله روشهای موثر در این امر محسوب میگردد. آن وقت رویش و خیزش دوباره زبان فارسی در گستره ایران فرهنگی به وقوع خواهد پیوست و آن توانمندی و ظرفیتهای بالقوه آن در چشم جهانیان دوباره نمایان خواهد شد و آنان را بر احترام و حرمت این زبان در عرصه بینالمللی وادار خواهد نمود.
یعنی وقتی خود صاحبان زبان بر آن احترام و اجر قایل شوند و ثایت کنند که وارث آن تمدن و فرهنگ بینظیر گذشتگان هستند و نشان دهند که این زبان توان بیان اندیشههای ناب و بلند را داشته و دارد، آن وقت دیگران را بر اجر گذاشتن بر این زبان می توانیم فرا بخوانیم. زبانی که دومین زبان جهان اسلام محسوب میگردد و بیشترین آثار اسلامی پس از زبان عربی با آن تالیف شده و با شیوائی و شیرینی خود توانست ترک و عرب... را از چنگیز تا سلالههای غزنویان و شیبانیان و اشترخانیان و منغیتیان... را مجذوب و مفتون نمود تا با آن تکلم کنند و زبان رسمیدربار آنها باشد، نباید برون در بماند ( واژه "دری" که بر این زبان اطلاق میشود معنی دربار و پایتخت را دارد) بلکه بایستی جایگاه شایسته و بایسته خویش را دوباره کسب کند و دولت مردان و فرهیختگان و شاعران و نویسندگان را ضرور و لازم است در این امر خیر سهیم و اهتمام بورزند.
کارشناسان عرصه فرهنگ و ادب معتقدند زبان فارسی زمینه لازم و مساعد برای قرار گرفتن در شمول زبانهای رسمی سازمان ملل و سایر سازمانهای بینالمللی را دارد و تنها رایزنی و پیگیری مقامات و نهادهای مربوط را می طلبد که در این امر با تلاشهای بیوقفه خویش نهایت عمل و سعی را به خرج دهند. تحلیل و بررسیها نشان میدهد که در حال حاضر در اکثر دانشگاهها و مراکز علمی و پژوهشی و فرهنگی جهان کرسیهای آموزش زبان فارسی وجود دارد و این روند با سرعت بلند در حال افزایش است و مردم زیادی در سراسر جهان میخواهند آثار بزرگان فارسیگوی را در زبان اصلی بخوانند و فراگیرند و ماراست که دست بر دست هم بدهیم و این تشنگان کلام ناب را که در اندرون دریای آن قند هست و پند هست و هر چه میخواهند خواهند یافت، سیراب نماییم.
آریایی
فاجعه را جلو گیری کنید!!!
نویسنده: م.و.ر - ۱۳۸٩/۱۱/٢۸
بقلم .
م.سلطانپور
جلو فاجعه را بگیرید!
( نامهء سرگشاده )
انتخابات مجلس نمایندگان افغانستان بعد از چند ماه تآخیر در اعلام رسمی نتایج آن به پایان رسید و افتتاح آن نیز با تآخیر و بلاجبار صورت گرفت.
کمیسیون انتخابات و در رآس آن آقای فضل احمد معنوی از آغاز کار به مزاق تیم تمامیت خواه ارگ نشین برابر نبود. البته رئیس جمهور نیز در نهایت ناگزیری بعد از رسوایی های انتخابات ریاست جمهوری جهت فرونشاندن تنش هائیکه میان او و اپوزیسیونش ازیکسو و میان کاخ ریاست جمهوری افغانستان و موسسات بین المللی و کشورهای ذیدخل در امور افغانستان از سوی دیگر بمیان آمده بود، تن به چنین انتخابی داده بود.
از آغاز تیم تمامیت خواه درباری، به این تفکر بودند که خواهند توانست ارادهء خود را در گزینش نمایندگان دلخواه خود بر کمیسیون انتخابات و بعدا کمیسیون شکایات انتخاباتی بقبولانند و نمایندگان دلخواه خود را وارد پارلمان سازند؛ ولی آنزمانیکه برای شان معلوم گردید که رئیس کمیسیون انتخابات آقای "معنوی" و سخنگوی کمیسیون شکایات انتخاباتی آقای "رفعت" زیر بار تهدید و تطمیع ایشان نمیروند؛ دیوانه وار به هر دسیسه و توطئه ممکن دست یازیدند. تیم تمامیت خواه درباری زمانی به سرحد جنون رسید که برایشان معلوم گردید که برخی از چهره های سرشناس مخالف رژیم برنده شده اند. تآیید نمایندگان انتخابی ولایت غزنی از سوی رئیس کمیسیون انتخابات خشم حلقات حاکم بشمول شخص رئیس جمهور را به غلیان رساند.
حالا که از مسیر آرام و بی درد سری چون اثر گذاری بر تصامیم کمیسیون مستقل انتخابات و کمیسیون شکایات انتخاباتی به اهداف خود نایل نشدند، باید پروسه انتخابات را که خود در آغاز آنرا کاملآ دموکراتیک، شفاف و مردمی خوانده بودند بی اعتبار سازند و از راه های دیگری ارادهء خود را تحمیل نمایند. تحریک نمایندگان بازنده، تحریک دادستانی کل (لوی سارنوالی) و محکمه عالی (ستره محکمه) و توظیف محکمه غیر قانونی یی بنام محکمه اختصاصی (داد گاه ویژه) انتخابات که اجزایی از این پروسهء غیر قانونی اند. بهتر بود آقای رئیس جمهور نام این محکمه را " محکمه اختصاصی انقلابی" میگذاشت تا از آن طریق میتوانست نمایندگان انتخابی ایراکه به ذوقش برابر نبودند مستقیمآ به زندانها یا اعدام گاه ها میفرستاد. فکر میکنم هر کسی که الفبای حقوق و مسایل قانونی را بداند، میداند که زورگویی های لوی سارنوالی، ستره محکمه و توظیف و اجرآت محکمهء نام نهاد اختصاصی همه اعمال خلاف قانون اند.
درین دور انتخابات نیز تقلباتی صورت گرفته و بعضا عناصر و افرادی وارد پارلمان شده اند که رای مردم را به زور گرفته اند یا به زر خریده اند، من درآن شکی ندارم ولی اینرا نیز همه میدانند که در دور اول انتخابات ریاست جمهوری و دور اول انتخابات پارلمانی و بخصوص دور دوم انتخابات ریاست جمهوری تقلبات بمراتب گسترده تر از دور کنونی بود؛ ولی روئسای کمیسیونهای انتخاباتی آنزمان باید تقدیر شوند و رئیس کمیسیون فعلی باید مجازات و ممنوع الخروج اعلان گردد. چنین سیاستی را جز سیاست " یک بام و دو هوا" نام دیگری نمیتوان گذاشت.
من با آقای" معنوی" هیچ نوع رابطه و معرفت قبلی ندارم ولی اینرا خوب میدانم که در تاریخ انتخابات افغانستان کمتر اتفاق افتاده شخصی در مقام رئیس یک کمیسیون دولتی (اگرچندی که مطابق به قانون کمیسیون مستقل هم خوانده شود) با این قاطعیت و صلابت در مقابل تیم حاکم و رئیس حکومت قرار بگیرد، نه تسلیم شود و نه تطمیع . به علاوه اینکه از طرز برخورد ، صحبتها و سیمای آقای معنوی میتوان خواند که او مردی است با متانت، با دیانت، مؤدب،خاکسار، مستدل و تسلیم ناپذیر.
برخی از وکلای قبلی که برحق شایستگی نمایندگی مردم را داشتند و در پارلمان قبلی نیز خوب درخشیدند ولی درین دوربازنده شدند ، شاید نه بخاطر اینکه کمیسیون مستقل انتخابات یا کمیسیون سمع شکایات در شمارش آرای انها دست اندازی کرده باشند بلکه بسیار معلوم است که ایشان در پارلمان قبلی از منتقدین سرسخت حکومت بودند و مسلما این تیم حاکم و فرمان برداران محلی انها بودند بر علیه این شخصیتهای مستقل کمپاین نمودند و مردم را وادار ساختند تا به ایشان رای ندهند به علاوه اینکه این شخصیتهای محترم زر و زوری جهت خریداری آرآ هم نداشتند. این شخصیتهای محترم بازنده باید بدانند که تلاشهای تیم حاکم برای اعادهء حق و نشاندن دوباره انها بر کرسیهای پارلمان نیست و هرگز نمیخواهند انها را بر چوکیهای پارلمان ابقا نمایند وبرای خود دردسر اضافی خلق نمایند، بلکه در نهایت امر از انها منحیث ابزار بخاطر تحقق اهداف خود و نشاندن مجدد نمایندگان گوش بفرمان خود بر کرسیهای پارلمان تلاش دارند.
تیم تمامیت خواه برسر اقتدار و شخص رئیس جمهور باید بدانند که بازی خطرناکی را شروع کرده اند که کشور رابسوی انقطابهای بیشتر قومی ، منطقوی و محلی سوق میدهد و از آن بوی جنگ و خون میآید.
رئیس جمهور جناب حامد کرزی باید متوجه باشند که مسئولیت فردا بدوش شخص ایشان خواهد بود و انانیکه دور ایشان بنام مشاورین خاص حلقه زده اند و بر این اتش هیزم میریزند خود را بری الزمه خواهند دانست و نزد مردم و تاریخ کشور نیز رئیس جمهور کشور که سمبول وحدت ملی است، مسئول خواهد بود و بیاد داشته باشند که تا پایان عمر برکرسی ریاست جمهوری نیز تکیه نخواهند داشت و ازمصئونیت سیاسی- اداری نیز برخوردار نخواهند بود. روز بازپرسی خواهد رسید و از خود دفاعی نخواهید داشت.
حالا که تیم تمامیت خواه کار را تا این پرتگاه خطرناک رسانیده است؛ این مسئولیت اخلاقی، ملی و بین المللی تمام روشنفکران وطن دوست ، نمایندگان با اعتبار ملت در شورای ملی، سازمانهای بین المللی ( ملل متحد، ایساف،ناتو، اتحادیه اروپا، سازمان کانفرانس کشورهای اسلامی) سازمانهای بین المللی ذیدخل در انتخابت افغانسان و کشورهای مؤثر بر قضایای افغانستان است تا با قلم و قدم وهمه امکانات سیاسی و دپلوماتیک در حمایت از کمیسیون مستقل انتخابات و کمیسیون شکایات انتخاباتی ( البته بررسی مسایل جرمی در جریان انتخابات از صلاحیت قانونی محاکم کشور است) قرار گرفته و جلو فاجعهء را که کشور هر لحظه به ان نزدیکتر میشود بگیرند.
یـــــــــــــــآ هــــــــــو
25 دلو سال 1289
م.سلطانپور
رستاخیزملی
نامه با ارزش محمد طاهر بدخشی به عبدالروف ضیا زاده
نویسنده: م.و.ر - ۱۳۸٩/۱۱/٢٧
| به قلم بدخشی |
| |
| |
|
برادر محتـــرم آقـــای شـــاروال! .... نمی دانم با کار های نداشته وظیفه خود تان چقدر خود را مشغول می دارید و از کار های خارج از وظیفه چقدر بدوش شما باشد ــ از جوی جدید دشت قرق اطلاع و خبری نداریم جهان شناسان عالم و اجتماعیون جدید ــ کاینا ت و جامعه را در حال تکامل صعودی می بینند... تاریخ بشری این نظریه ها را تأیید میکند تمام این انقلابات...این همه سکندر ها و چنگیز ها و ناپلیون ها همه حرکات کیفی بودند که کسی ظهور آن ها را پیش بینی نمی کرد این همه بزرگان پیش خود چندان بزرگ نبودند در حقیقت گردانندگان تاریخ، مردم عصر آن ها بود نه خود آنها.
شما در بدخشان کوچک یک جریان تاریخی تحول را مشاهده می کنید که چطور خان و خانزادگی در اثر شرایط اقتصادی رخت بسته کرد یعنی بحث اصلیت، خونی و خاندانی از بین رفت و در عوض جانشین آن پولداری شد، امروز خان بزرگ حکیم بای است نه اولاد دیوان بیگی یا میرسلطان زاده....
خوب درملک ما در جامعه ما هنوز سیستم فیودالی (زمین داری) بر قرار بوده تمام روابط سیاسی، حقوقی و اخلاقی ما بر اساس مناسبات و روابط فیودالی می چرخد اگر چه ماشین و طرز تولید سرمایداری از برون آمده، اما هنوز عام نشده و سر تا سر مملکت را فرا نگرفته است، اگرچه ما ملت خوانده می شویم اما ملت نشده ایم ...فقط فیودال های اطراف در سیاست به نفع... مداخله نمی کنند، اما تمام اقتصاد و اساس زندگی هنوز به دست طبقه فیودال ها است، البته تجار بزرگ که دلال سرمایدار های خارجی اند هم به حیات اقتصادی و سیاسی ما تأثیر دارند، در میان این یک قشر اداره چی نیز هست که به نفع و استخدام او طبقه، حکومت می کنند و خلق ها را اداره می نمایند.
در بیرون سالهاست که استعمار به امپریالیزم تبدیل شد، سرمایه های خود را به ممالک هند و اندونیزیا و افریقا و غیره صادر کردند و استثمار شرق و ممالک مستعمره را شروع نمودند ــ کاپیتالسم به عالی ترین مرحله خود رسید یعنی(امپریالیسم) شد، لذا این دول امپریالیستی با متحدین خود یعنی فیودال ها (خان ها، شیخ ها و شاه هان)نزدیک شده آنها را تحت تأثیر اقتصادی و سیاسی خود آورده با قوت آنها را نگاه کردند تا مردم علیه آنها شورش نکنند. پس امروز در این ممالک و افغانستان: دو مانع عمده وجود دارد، که نمی گذارد که وضع تغیر کند. تغیر وضع عبارت از طرز و بر طرف کردن مناسبات و روابط فیودالی و امپریایستی است، که آنها مانع رشد قوای تولیدی (دهقانان،کارگران ــ زمین و فابریکه) می شوند. اینها عبارت اند از: فیودالیزم داخلی و امپریالیسم خارجی که هر دو نفع مشترک داشته و متحد طبیعی اند که امریکا امپریالیست جهت خوردن نفت توده عرب با ملک سعودی دوستی می کند یا با رضا شاه دوستی می کند زیرا اگر یک حکومت ملی مثل ناصر و مصدق هم بیاید آنها را نمی گذارد.
بنأ تا اصلاحات ارضی نیاید و زمین ها به اساس کوپراتیف که تراکتور و لابرا توار... دارند به دهقانان بی زمین و کم زمین داده نشود، ملکیت های دهقانان متوسط تحت کوپراتیف بوجود نیاید تولید زراعتی زیاد نمی شود و عاید زیاد نمی شود. همچنین امپریالیسم دیگر طاقت فرساست، تجار دلال و عمده با وارد کردن اموال صنعتی غیر، مانع انکشاف صنایع ملی شده و صنایع دستی را از بین برده و نمیگذارند تا اقتصاد ما بهتر شود تجارت ملی شود و سرمایه تجاری و سودخوری به فابریکه سازی سوق داده شود. یعنی درین مرحله تاریخی فقط بر علیه فیودالیسم و امپریالیسم باید مبارزه شود این هر دو متحد هم اند. ملت ایران نیم قرن است بر علیه فیودالیسم مجادله می کند؛ اما چون امپریالیسم از فیودالها حمایه می کند کامیاب نشده اند، لذا بدون مبارزه با امپریالیسم ــ فیودالیسم از بین نمی رود ــ امپریالیسم قوی و بزرگ است. پس در این مرحله تاریخی برای ایجاد یک حکومت دموکراسی ملی باید کوشید یعنی یک حکومت که متکی بر طبقات گارگر، دهقان، پیشه وران، منورین مترقی و سرمایداران ملی باشد و خصوصیات ضد امپریالیستی و ضد فیودالی خود را داشته باشد.
حکومت ملی وقتی بوجود آمده می تواند که قبلأ مردم ملی کشور بتوانند احزاب ملی را بسازند ــ آن احزاب ملی اتحاد کنند در انتخابات اشتراک نمایند، پارلمان ملی را بوجود بیآورند حکومت مؤظف از آن پارلمان رای اعتماد بگیرد ــ آن وقت آن حکومت را ما (دموکرات ملی) می خوانیم.
لذا ما دمکراسی ملی می خواهیم یعنی چه؟ یعنی برای داخل: شاهی مشروطه، حکومت قانونی ــ مساوات قانونی ــ آزادی بیان، آزادی مطبوعات، حق حیات، حق احترام منزل، حق محاکمه، حق معارف به لسان مادری ــ حق عدالت اجتماعی یعنی حزب ملی یا حکومت دموکرات ملی بر علیه مطلقیت، استبداد، عدم مساوات مبارزه می کند.
برای خارج: ملی هستیم یعنی چه؟ استعماریون دشمن مردم ماست اقتصاد ما را وابسته اقتصاد خود کرده اند ما را تنها مملکت زراعتی می خواهند صنایع ما را نمیگذارند ایجاد شود و یا اگر ایجاد شود نمیگذارند ترقی کند با رقابت خود آنرا از پای در می آورند. لذا تنها دموکراسی داخلی کافی نیست، دموکراسی باید ملی باشد یعنی برای مردم ما ــ یعنی با خارجی های استعماری باید هم مبارزه شود زیرا بدون آن دموکراسی ما معنی نخواهد داشت ما باید در پهلوی دموکراسی سیاسی خود استقلال اقتصادی را حاصل کنیم، در پهلوی همین مسله است که ما استعمار غرب استعمار پاکستان را باید در پشتونستان خاتمه بدهیم، آزادی پشتونستان ضربه بزرگی است به امپریالیزم غرب و متحد آن پاکستان.
لذا چار روپپه [دالر، کلدار و ریال] امروز را مد نظر نگیریم شکست امپریالیسم را مد نظر داشته باشیم. که به فایده زحمتکشان جهان و افغانستان تمام می شود.
ما و دیگر فرزندان مردم افغاستان از تمام اقوام و محالات عزم کرده ایم که حزب ملی کشورمان را بوجود بیاوریم و تمثل کنیم و نگذاریم سنت ملی مردان مبارز و قهرمان این کشور از بین برود از منافع مردم و ملت فقط حزب ملی نمایندگی و دفاع می تواند و بس این خود جز اساسی یک دموکراسی است که در اروپا در انگلستان ــ در سویس در سویدن تجربه شده است.
جبهه متحد ملی یا جبهه مردم: چون امکان دارد چندین حزب ملی بوجود بیاید لذا اینها در مرحله اول باید اتحاد کنند یعنی جبهه متحد ملی بوجود بیاید تا قوای شان بیجا و جدا ضایع نشود. ما به تأسی از تاریخ دموکراسی دنیا آرزو داریم از تمام احزاب ملی یک جبهه متحد ملی بسازیم که در آن نمایندگان کارگران صانعین، دهاقین خورده مالک، خورده تاجر ــ تاجر ملی، خان ملی و روحانی ملی می توانند گرد هم بیایند و بر علیه مطلقیت داخلی و استعمار خارجی مبارزه کنند البته این جبهه ملی متحد را باید حزب مترقی رهبری کند و اداره نماید ولا ناکام می ماند.
اما هوشیار باید بود که این طبقات استثمار گر از منافع خود دفاع میکنند از مذهب ــ از قوم و ملیت، از تاریخ استفاده می کنند، می خواهند مردم به جنگ های مذهبی ــ ملی و قومی و محلی مشغول باشند....
طبعأ حزب ملی توسط نمایندگان طبقات زحمتکش و زیر ستم ملی و فشار مردم افغانستان در کابل بوجود آمدنی است اما شبکه های آن در اطراف در اعماق مردم کشور کشیده خواهد شد، امید است یکی از کنندگان آن شما باشید آرزو داریم این افتخار در آن محال تاریخی نصیب شما گردد.
بدخشی
یادداشت :
در چاپ این نامه به سبب نا فهما بودن بعضی از واژه ها کلمه ها و جمله ها (که در اثر حوادث گذشته آسیب دیده اند) در چند جا نقطه نقطه گذاشته شده است.
این طرح از طرف مرحوم محمد طاهر بدخشی عنوانی زنده یاد عبدالروف ضیازاده مؤسس سازمان آبادخواهان میهن، در عرفه تشکیل اولین کنگرۀ مؤسس جمعیت دموکراتیک خلق (حزب دموکراتیک خلق افغانستان) در پائیز 1343 خورشیدی نوشته شده است. که اصل آن در نزد ضیا بهاری فرزند عبدالروف ضیازاده موجود است.
فرستنده: ضیا بهاری
|
پارلمان ودست های آشکاوپنهان
نویسنده: م.و.ر - ۱۳۸٩/۱۱/٢٦
منازعه حقوقی حکومت ومجلس نمایندگان
منازعه حقوقی حکومت ومجلس نمایندگان
نویسنده: عزیز احمد بارز پژوهشگر حقوق وعلوم سیاسی
امروز ۲۳ دلو/ بهمن مجلس نمایندگان افغانستان به انحلال دادگاه ویژه بررسی انتخبات رای داد واز ریس جمهوری خواست تا این دادگاه را که مخالف قانون اساسی ایجاد شده است ملغی اعلان نماید حالا دعوی حقوقی مجلس نمایندگان وریاست جمهوری آغاز شد.
از بدوی تاسیس دادگاه ویژه در امور انتخابات این امر خیلی واضح بود که دادگاه ویژه قبل ازاینکه وجه حقوقی داشته باشد موقف وعملکرد سیاسی خواهد داشت که به خواست ریاست جمهوری ایجاد شده است وحربه است در دست ریس جمهورکرزی غرض سرکوب مخافان سیاسی و واردن کردن تعداد از نمایندگان طرفدار وی به مجلس نمایندگان.
تقلب وتخظی در انتخابات ریاست جمهوری ۱۳۸۸ وانتخبات مجلس نمایندگان ۱۳۸۹ توسط ناظرین ملی وبین االمللی ثبت وتایید شده است.
پرنسیپ عمومی بودن ویک سان بودن حقوق را دادگاه عالی مراعات نکرده است اگر قرار میبود این دادگاه به حکم قانون اساسی تاسیس وبرای تامین عدالت - نهادینه شدن مردم سالاری وقانون گرایی عمل کند باید به تخطی ها وتقلبات انتخابات ریاست جمهوری و مجلس نمایند گان یک سان وموازی برخورد میکرد در حالیکه چنین نبود .دادگاه عالی تحت تاثیر ریس جمهوری تاسیس شد دادگاه ویٰژه برای بررسی تقلبات انتخاباتی در قوانین جاری افغانستان جایگاهی ندارد و دادگاه ویژه انهم برای انتخابات اصلا پیش بینی نشده است.
احکام قانون اساسی در مورد داد گاه ویژه ی انتخابات چیست؟
دادگاه عالی به استناد ماده ی ۱۲۲ قانون اساسی افغانستان، به خود حق داده است به قضایای انتخاباتی رسیدگی کند:{ هیچ قانونی نمیتواند در هیچ حالت، قضیه یا ساحه یی را از دایره صلاحیت قوه قضاییه به نحوی که در این فصل تحدید شده، خارج بسازد و به مقام دیگر تفویض کند.} این حکم مانع تشکیل محاکم خاص مندرج مواد ۶۹- ۷۸ و ۱۲۷ این قانون اساسی و محاکم عسکری در قضایای مربوط به آن نمیگردد.
در فصل هفتم قانون اساسی ( فصل قضا / دادگاه عالی مواد ۱۱۶ الی ۱۳۵ ) اسمی از انتخابات و رسیدگی به دعوی حقوقی مربوط انتخابات نرفته است. اما ماده ۱۲۰ قانون اساسی: { صلاحیت قوه قضاییه شامل رسیدگی به تمام دعاوی است که از طرف اشخاص حقیقی یا حکمی، به شمول دولت، به حیث مدعی یا مدعیعلیه در پیشگاه محکمه مطابق به احکام قانون اقامه شود} .
اگر قرار باشد دادگاه به احکام قانون (قانون انتخابات ) عمل کند جایی برای مداخله حقوقی در امور انتخابات وجود ندارد اما دادگاه ها می توانند موارد جرمی کاندیدان - وکلا ودیگر شهروندان را بررسی نمایند.
قانون اساسی افغانستان در ماده ۱۲۲ ایجاد دادگاه های ویژه یا اختصاصی را در چهار مورد معین پیش بینی نموده است:
{ این حکم مانع تشکیل محاکم خاص مندرج مواد ۶۹/محاکمه رییس جمهور/ ماده ۷۸ /محاکمه وزرا / و ماده۱۲۷ /محاکمه اعضا ء و رییس دادگاه عالی/ و محاکم عسکری در قضایای مربوط به آن نمیگردد} .
درماده ۱۲۲ و مواد دیگر قانون اساسی، دادگاه اختصاصی/ ویژه برای انتخابات پیشبینی نشده است. بناء ایجاد دادگاهی ویژه برای بررسی انتخابات مغایر قوانین افغانستان است .
اگر در ماده ۱۲۲ قانون اساسی است و مواد ۶۲ و۶۴ قانون انتخابات ( همان قانونی که دوبار از جانب مجلس نمایندگان رد گردید اما ریس جمهور انرا مغایر اصول قانون گذاری توشیح ودر مجله رسمی وزارت عدلیه نشرو نافذ اعلان نمود) تعارض وجود دارد باید دادگاه عالی قبلا در هنگام تصویب قانون انتخبات توسط کابینه (هنگام تعطیل مجلس نمایندگان ) اعتراض قانونی خویش را مطرح میکرد ویا در حال حاضر کمسیون نظارت بر تطبیق قانون اساسی در مورد اقدام نماید.
به اساس ماده ۱۵۶ قانون اساسی افغانستان، کمیسیون مستقل انتخابات هرنوع انتخابات را اداره و نظارت میکند.
کمسیون شکایات انتخاباتی دارای پنج عضو است یک نفر از دادگاه عالی (ریس کمسیون) یک نفر از کمسیون مستقل حقوق بشر - یک نفر از جامعه مدنی - دو نفر از جانب دفتر نمایندگی ویژه ملل متحد در کابل معرفی شده اند اعضای این کمسیون اند.
فصل سیزدهم قانون انتخابات، کمیسیون شکایات انتخاباتی را بر اساس مواد ۶۱ – ۶۲ و ۶۳ دارای صلاحیت رسیدگی به تمام شکایات انتخابات معرفی نموده است.
و به اساس بند سوم ماده ۶۴ قانون انتخابات، کمیسیون شکایات انتخاباتی اگر لازم داند (میتواند) موضوعات جرمی را به دادستانی عالی بفرستد . در ماده ۶۴ قانون انتخابات ، تخلفات و تقلبات انتخاباتی را تعریف نموده و برای هر مورد مجازاتی را نیز پیشبینی کرده است.
تصامیم کمسیون شکایات انتخاباتی بر اساس ماده ۶۲ قانون انتخابات ( نهایی) اعلان شده است. صلاحیت های اجرایی ونظارتی کمیسیون مستقل انتخابات تفکیک شده وصلاحیت رسیدگی به شکایات انتخاباتی وداوری به کمسیون شکایات انتخاباتی واگذار شده است.
ریس جمهور کرزی با تاسیس دادگاه وویژه چه اهدافی را دنبال می کند؟
۱. از همان اغاز ریس جمهور کرزی از نتایج انتخابات دور شانزدهم مجلس نمایندگان بخصوص از راه نیافتن نمایندگان پشتون تبار بویژه درولایت غزنی ناراض بود وی میخواهد با مصروف ساختن اذعان عامه -بخصوص مردم جنوب برای خویش اگر بتواند موقف مردمی را جستجو کند.
۲. فیصله های فرمایشی ومنهدسی شده دادگاه ویژه میتواندبه تضعیف مجلس نمایندگان و اختلافات داخلی مجلس دامن بزند این یکی از همان اهدافی است که حکومت کرزی بدنبال ان است.
۳. مصروف ساختن کاندیدان متعرض واستفاده ابزاری از انها علیه مجلس واپوسیون
۴. بی اعتبار ساختن داد گاه ها در نزد مردم.
نتیجه
تغیر سیستم پارلمانی به سیستم ریاستی وسپردن صلاحیت های زیادی به ریس جمهور اسیب های فروانی ببار اورده است که یکی ازین آسیب ها تلاش های ریس جمهور کرزی برای بدست آوردن قدرت سیاسی بیشتر حتی در مغایرت با قانون است.
قانون اساسی افغانستان اصل قوای ثلاثه/سه گانه دولت را پذیرفته وبرسمیت شناخته است وصلاحیت های انها را نیز مشخص ساخته است اما ملاحظه میشود که ریس جمهوری بر دادگاه عالی نفوذ انکار ناپذیر دارد ودر تلاش است با وارد کردن تعداد از نمایندگان طرفدار خویش به مجلس نمایندگان -نفوذ وتاثیر خودش را در ین نهاد قانون گذار که در گذشته گاهی درد سر های زیادی را متوجه کرزی نموده بود - داشته باشد.
قانون گریزی وبی باوری به دموکراسی باعث شده است که حکومت ریس جمهور کرزی در صدد تامین قدرت بیشتر -نفوذ وتاثیر بیشتر بر نهاد های دیگر دولتی براید گفته میشود ریس جمهور کرزی قصد دارد با تغیر قانون اساسی به ادامه حکمروایی بپردازد.
ضعف اداره - رهبری واتورتیه سیاسی ریس جمهور کرزی باعث خدشه دار شدن اعتبار وی در میان مردم-اپوسیون - جامعه مدنی وجامعه جهانی شده است. یکی از دلایل این امر قانون گریزی وی عنوان شده است (آزادی قاچاقبران مواد مخدر بدون حکم دادگاه والوده گی برادران ومتحدیدن وی به قاچاق مواد مخدر وجرایم ضد بشری ).
حالاکه مجلس نمایندگان مصوبه ی را برای لغوی دادگاه ویژه صادر نموده است چالش های عمده را برای کرزی ایجاد خواهد کرد.
ریس جمهور می تواند مصوبه مجلس نمایندگان رد ویا قبول نماید در صورت رد شدن این مصوبه وتصویب دوباره ان توسط مجلس نمایندگان ضرورت حقوقی به توشیح ریس جمهور نفی میشود واین مصوبه بعد از تصویب دوباره مرعی الاجرا قرار میگیرد ونیازی به توشیح ریس جمهوری ندارد اما اگر قبل ازین مرحله دادگاه ویژه احکامی صادر کند مبنی بر بی اعتبار شناختن تعدادی از وکلای پیروز که طبعا مورد پذیرش مجلس نمایندگان قرار نخواهد گرفت دولت داری واداره رادر افغانستان دچار اختلافات عدیده ی می نماید که به هیچ صورت به نفع مردم وشهروندان کشور نخواهد بود.
ریس جمهور کرزی در راس دولت قرار دارد باید از وقوع بحران در کشور به شکل مناسب ان که در قوانین کشور مسجل شده است جلو گیری نماید. اما در بسا موارد شخص ریس جمهور باعث ایجاد بحران وقانون گریزی بوده است. افغانستان کشوری پسا بحران وجنگ زده است کشورما نیاز به رهبر قوی- مدبر وبحران گریز دارد نه رهبر فرصت طلب -احساساتی وقانون ستیز.
عزیز احمد بارز
بدخشان سرزمین سخن
نویسنده: م.و.ر - ۱۳۸٩/۱۱/٢٤

در فراق بدخشان
ای فلک دورم تو از ملک بدخشان کرده ای
غم شریکم با نهاد مستمندان کرده ای
کردی ام محبوس در ویرانۀ جبر زمان
خوب میدانم به مرگم تیز دندان کرده ای
در سرای آشنایی شمع سان میسوزی ام
تو پریشان تر مرا از زلف خوبان کرده ای
"دانشا" تقدیر اینست زیستن باید ترا
با تب و تاب جدایی عهد و پیمان کرده ای
به استقبال از گرامی داشت افکار سیاسی مرحوم بدخشی
نویسنده: م.و.ر - ۱۳۸٩/۱۱/٢٤
| |
| نوشته شده توسط ضیا باری بهاری |
|
|
در این روز ها محفلی به مناسبت گرامیداشت از خاطرات، افکار و اندیشه های انسان فرزانه محمد طاهر بدخشی از جانب جمعی از شخصیت های سیاسی و فرهنگی، در شهر کابل برگزار می گردد. خوشحالم از این که حرکتی به این طیف وسیع به اشتراک نمایندگان احزاب و جریان های سیاسی، شخصیت های مستقل ملی، دیگراندیشان و نخبه گان فرهنگی، بخاطر برگزاری محفل نکوداشت از هفتادوهشتمین سالروز تولد آن زنده یاد براه انداخته شده است.
چنانکه تاریخ گواهی می دهد در جریان یک عصر حاکمیت های استبدادی و محافل ارتجاعی داخلی در تبانی با دولت های دهشت افگن بین المللی وهمچنان استخبارات بعضی از کشورهای همسایه خائنانه تلاش نموده اند تا شخصیت های ملی و آزادیخواه را زندانی، ترور و سرکوب نمایند، که محمد طاهر بدخشی یکی از این چهره های ماندگار، در تاریخ پر از فراز و نشیب جنبش آزادگان در کشور عزیز ما افغانستان است. شبکه های استخباراتی بعد از قلع و قمع دیگر اندیشان و نابودی آزادیخواهان، با احتیال و مکر شیطانی ماهرانه در میان نیروهای مترقی و آزادیخواه رخنه نموده، عناصر فروخته شده و مزدور را در صفوف و رهبری نیروهای ملی و مردمی مخفیانه جا داده و بدین طریق زمینه های فروپاشی و تجزیه جریان های ملی و مترقی را در «هسته مرکزی» این سازمان ها از پیش فراهم ساخته اند، تا از ظهور احزاب و سازمانهای بزرگ ملی و فراقومی جلوگیری کرده باشند.
شوربختانه در حال حاضر درعدم موجودیت احزاب و سازمان های بزرگ فراقومی، دشمنان مردم افغانستان یکبار دیگر جنگ های تحمیلی را در ریشه های قومی و تباری سر از نو سازماندهی نموده و طرح تجزیه افغانستان را که قبلن بخاطر منافعی استراتژیک «استعمار کبیر» پلانگذاری شده بود، درعمل می خواهند پیاده بسازند، تا به اهداف اقتصادی و نظامی خود در منطقه دسترسی کامل پیدا کنند. افزون برآن مافیای قدرت (ترکیب از قبیله گرایان، بنیادگرایان و قاچاقبران) در عدم حضور یک اپوزیسیون متحدی فراقومی، مشروعیت پارلمان را به چالش کشیده، و در مجموع سرنوشت این کشور را به بازی گرفته اند.
در چنین شرایط بحرانی و وضعیت نابسامان، که سازمان های سیاسی کشور به جزایر متعددی تجزیه و از هم جدا ساخته شده اند، راه اندازی و برگزاری این گونه محافل را به بهانه ای یاد بود از کارکرد های شخصیت های ملی و آزادیخواه، در جهت خنثی سازی دسایس بیگانگان، به سود وحدت و هماهنگی نیروهای عدالت خواه و ملی دانسته، امیدوارم که این حرکت در راستای ایجاد و تشکیل احزاب بزرگ ملی و فراقومی، که یکی از نیازمندی های اساسی نظام سیاسی افغانستان می باشد، گام های مثبت و استواری بردارد. پس لازم است برای تحقق بخشیدن این آرمان بزرگ قبل از همه دوستان برگزارکننده این همایش، بویژه راهروان و هواداران مکتب بدخشی با استفاده از این تریبون گذشته را صادقانه به نقد گرفته و از اشتباهات گذشته خود درس عبرت بگیرند. ما باید فرهنگ انتقاد و انتقاد پذیری را ازخود بیاغازیم و در خویش بیازمایم. تا وقتی که ما گذشته سیاسی خود را با دید نقادانه، صادقانه به کنکاش نگیریم، در مورد آینده نمی توانیم تصمیم سالم و سودمند اتخاذ نمایم. متأسفانه امروز در افغانستان بیشتر از صد حزب سیاسی با برنامه ها و طرح های مشابه فعالیت دارند؛ چون فرهنگ "انتقاد و انتقاد از خود" رایج نیست پس به همین خاطر است که تا هنوزهیچ یک از این احزاب سیاسی قادر نشده اند که بین همفکران و مخالفان خود مرز مشترکی را ایجاد نموده و از راه تسامح و مدارا یک تشکل بزرگتر را بوجود بیاورند. متأسفانه هرکس در این قریه به اصطلاح دوغ خوده پاغنده میزنه.
در فرجام، در این معروضه و از طریق این پیام دو موضوع مشخص را می خواهم به کمیسیون تدارک برگزاری این فراخوان بزرگ، دوستانه مطرح نمایم.
اول ـ چون دوستان به مناسبت برگزاری محفل یاد بود از زنده یاد بدخشی زیر تیتر {فراخوان همایش نکوداشت ازهفتادوهشتمین سالزاد محمد طاهر بدخشی تحت سرخط "سیر تفکر ملی در افغانستان"} پیام شان را در سایت ها به نشر رسانده اند، پس بهتر می شد، تا این محفل را به روز هشت عقرب که روز تولد آن مرحوم است برگزار می نمودند؛ زیرا روز تولد مرحوم بدخشی هشت عقرب 1312 خورشیدی معلوم و مستند است، در غیر آن با صدور یک اعلامیه ای جدید، زیر سرخط "بدخشی و سیر تفکر ملی در افغانستان" محفل یاد بود را می شود در هر تاریخ و هر زمانی که دوستان خواسته باشند برگزار نمایند؛ در این صورت لازم است تا عبارت "هفتادوهشتمین سالزاد..." از تیتر برداشته شود، البته طی "اعلامیه ای" وقت برگزاری این محفل جهت آگاهی هموطنان از طریق سایتها و تارنما های انترنیتی حتمأ باید اعلان کرده شود، تا دوستان وعلاقمندان فرصت آنرا داشته باشند، نوشته ها و یادداشت های شان را در این رابطه آماده ساخته و به نشانی ستادکاری این فراخوان، ایمیل و یا ارسال بدارند.
دو: امسال از ایجاد محفل انتظار، که بعد تر بنام سازمان انقلابی زحمتکشان افغانستان مسما گردید، چهل و سه سال سپری می شود؛ اما سازمانی که با قربانی بیشتر از سه هزار کادرها و فعالین خود و ثلث اعضای رهبری، سیر تفکر ملی وعدالت اجتماعی را در کشور اساسگذاری نموده بود، افسوس که تا هنوز تاریخ آن تحریر نگردیده است.
آیا ممکن است سرگذشت حماسه آفرین فرزندان صدیق این میهن را از متن اندوهگین تاریخ ستمکشان، در جغرافیای معاصر ستمگران این خطه نا خوانده گذشت؟ هرگز نه!
به قول علی شریعتی: "اگر یک خون پیام نداشته باشد، در تاریخ گنگ می ماند، و اگر یک خون پیام خویش به همه نسلها نگذارد، جلاد شهید را در حصار یک عصر و یک زمان محبوس کرده است."
امیدوارم دوستان محترم، کوشانی، بغلانی، رفیع، ظهوری... مشترکأ در زمینه اقدام نموده تاریخچۀ این سازمان و زندگینامۀ شهدای این مکتب را نوشته و در مجلدی به نشر برسانند-. با درود
ضیا باری بهاری
خاوران
|
لعنت نامه
نویسنده: م.و.ر - ۱۳۸٩/۱۱/٢٠
کریمی استالفی

بر خودت لعنت!!
« بی گـُنـــه لعنت کنی ابلیس را:چون نبینی از خود آن تلبیس را »
انسان موجودیست جوینده ، بصورت طبعی علاقه دارد تا از همه مسائل خلقت ، دیروز ، امروز و حتا فردای خود پی ببرد . وقتی انسانهای جوینده ، یابنده شد ، آنگاه یک نیروی خفته در او بیدار می شود و هزاران سوالی در ذهنش خطور می کند و دنبال جوابش می براید .
زمانیکه من به فرشتۀ مقرب خدا عزازیل ، که بعد ها به ابلیس ملقب شد می اندیشم ، در ذهن و اندیشه ام سیمای آدمهایی شکل می گیرد که کمتر از ابلیس نبودند و نیستند و بیاد احتجاج و اعتراض فرشته های آسمانی می افتم که گفته بودند : آیا کسی را می آفرینی که در زمین فساد کنند و خونها بریزند .
آری ...!
از جملۀ فرشته گان ، یگانه کسی که از حکم خدا سر پیچی کرد ، همین فرشتۀ مقرب بود و عتابی بر وی شد ، که ای ابلیس تو را چی شد که با سجده کننده گان همراهی نکردی . در پاسخ گفت : من از آدم بهترم ، مرا از آتش و آدم را از خاک آفریدی .
اگر به کفر متهم نگردم ، شاید ابلیس حق بجانب بود ، زیرا تعصب ، غرور ، عشق و محبت او بخدا، اجازه اش نداد به آدم خاکی سجده کند، او میدانست که آدمیان نه تنها فساد براه می اندازند، بلکه آنچه را که ابلیس نمی داند و تعلیم ندیده، انسانها به آن دسترسی خواهند یافت و تمام این اعمال زشت ، بنام وی تمام خواهد شد .
دنیایی که ما در آن زنده گی داریم ، بدترین ، هولناک ترین ، مخرب ترین ،شنیع ترین حوادث را پشت سر گذاشته ، ما آدمها نه از عمرش سندی داریم و نه از ساکنین آن تاریخی .
اما از تولد مسیح الی حال ، دانشمندان و محققین توانسته اند تاریخ نسبتاً روشنی را به جامعه بشری تقدیم کنند .
تاریخ موجود نشاندهندۀ آنست که ، بشر همواره در نزاع ها و خونریزی ها و زورگویی ها بسر برده ، بعضی ازین داستانها چنان دردناک و تکاندهنده اند که قلم از شرح آن عاجز می ماند .
البته بسیاریی ازین خونریزی ها ، انگیزۀ مذهبی و دینی داشته و همین اکنون توسط القاعده و طالبان در کشور های جهان سوم و بخصوص اسلامی در جریان است .
از موضوع دور نشویم ، حرف اصلی را باید گفت ، در انفجارات انتحاری مقصر کیست ، ابلیس ، امیرالمومنین ملا عمر یا گلبدین ؟ .
اگرابلیس می توانست با تلویزیونها مصاحبه ای انجام دهد ، شاید میگفت : ای مسلمانان ! شما قرآن را بخوانید و قضاوت کنید ، من فقط در فرزندان آدم وسوسه ایجاد میکنم و بر مومنان تسلط ندارم .
آیا من می توانم بهترین مومنین راعلیه بهترین مومنین بشورانم ،درحالیکه قرآن از ضعیفی کید و حیلۀ من تائید می کند،چطور می شود که حیلۀ و تذویر من آنقدر قوی و مؤثر واقع گردد ، که حتا اصحاب پیامبر توسط یاران خود شان به قتل رسانیده شوند ، آیا به خلفای اموی ، عباسی و امیران بغداد نشین ، که برای گرمی آغوش شان ، کنیز های حور صفت خراسانی ، و برای کار در مزرعۀ شان برده های خراسانی و برای شکم شان اموال غنیمت خراسان زمین ، با سر های بریده در طشت های زرین طور تحفه پیشکش می شد و آنها هم از جملۀ رجال بر جستۀ اسلامی بودند و با افتخار می پذیرفتند ، توسط من اغوا شده باشند ؟ . من که در حریم مومنین راهی نداشتم ! .
شما که در آن عصر زنده گی نداشتید ، شاید دلیل بیاورید که ، هر کس به سلیقۀ خود روایتی نوشته ، باور مان نمی شود که این همه بدعت و خونریزی ها توسط مومنین انجام یافته باشد ، بسیار خوب ! از آن دوره ها میگذریم ، بر میگردیم به عصر حاضر .
الله یاری ، شخصی که در تلویزیون اهل بیت ، قرآن را به چارده روایت میخواند و خود را مومن فقیه بحساب می آورد ، با صد ها حدیث و آیت میگوید : عمر ابن الخطاب رض جایش در جهنم است ، چون به پیامبر اسلام هتک حرمت کرده و او را به هذیان گویی متهم ساخته . استغفرالله !! منکه نمی توانم امیر المومنین را وسوسه کنم ، چون در حریم بنده گان خالص خدا راه ، و بر مومنان تسلط ندارم .
همین عالم فقیه استدلال می کند که : بدون چنگ زدن بدامان اهل بیت ، بخدا رسید ن و به بهشت رفتن نا ممکن است.
اما خدا میفرماید : من از شاهرگ گردنتان بشما نزدیکتر هستم . پس با این ارشاد خداوندی فاصله ای بین خدا و انسان وجود ندارد ، انسانها بدون واسطه بخدا ارتباط قایم کرده می توانند .
در مقابل داکتر ملازاده که هم عالم دینی و مومن است میگوید : تمام حرفهای که در بارۀ نزول و قیام مهدی به اصطلاح آخرالزمان میگویند دروغ محض است !! . زیرا در قرآن به این مسله پرداخته نشده .
ببیند ای مسلمین ، شما تمام این اراجیف گویی ها خود را به پای من خاتمه می بخشید و هر روز میگوئید ، لعنت بر شیطان ! خود قضاوت کنید ، کید ضعیف من ، وسوسه انگیزی من ، این مومنین بر جستۀ دین را هم از راه کشیده ؟ .
خدا آدم را آفرید تا حق را از باطل تمیز دهد ، اینکه شما از فلسفه ، علم و منطق و خرد گریزانید و حق و باطل را ازهم تمیز کرده نمیتوانید ، اینهم تقصیر من است ؟ . آیا من بشما القاء و یا دستور داده ام که ، خلاف صریح قرآن زنان مظلوم تانرا که مادران شمایند سنگسار کنید ، آنهم با سنگهایی که بیشتر از یک کیلو وزن دارند ، اگر دلیل بگوئید که آیه سنگسار وجود داشته و در برگی از درخت نوشته شده بود و آنرا بزغاله ای خورده ، به خدای عزیزم سوگند ، که من آن بزغاله نبودم . سری بزنید در نهج البلاغه ، ترجمۀ ناهید آقای میرزایی ، در آن آمده : ای مردم همانا که زنان ، ایمان ناقص و بهرۀ ناقص و عقل ناقص دارند ... در کار های نیک از آنها اطاعت نکنید ، ازین در فشانی ها در نهج البلاغه به کثرت دیده می شود . آیا این ارشادات را هم ، من نوشته ام ؟ .
با وجود این همه تهمت و افتراء که علیه من است و هر وقت و نا وقت بر من لعنت می فرستید ، سپاس فراوان از آقایان حکمتیار و ربانی ، که کابل آباد را با جنگ خانمانسوز ویران کردند و بلاخره خود اعتراف نمودند ، که ما را دشمنان بجنگ انداخته بود . آنگاه خدا را شکرانه بجا آوردم ، که دو نفر عالم دین و دنیا ، مرا برائت دادند ، که محرک این جنگ نه من ، بلکه مومنان منافق پاکستانی و ایرانی بودند .
بیاد دارید که در جنگهای افشار ، کوته سنگی ، سیلو ، کارته سه ، خوشحال خان ، بین احزاب دو وحدت اسلامی ، سیاف و مزاری ، پستان بریدنها ، در کانتینر زنده زنده سوختنها ، بر فرق سر میخکوبیدنها ، از اسیران جنگی کار اجباری و ثقیل کشیدنها ، زنده بگور کردنها ، زنان و دختران را اختطاف کردنها و رقص مرده نمایش دادنها ، همه و همه کار من بود !.
هیهات !! . شما می بینید که همین حالا در مجلس نماینده گان ، همان آیت الله محقق که میگفت سیاف نسل کشی را آغاز کرده ، بخاطر منافع شخصی در کنار سیاف ایستاد . نه من محرک جنگهای شان بودم و نه واسطۀ نزدیکی شان .
و اما پیام آخری مرا ملا عمر بخواند !! .
جناب ملا صاحب ، نمیدانم سواد درست دارید یا خیر ، اما میدانم که حتماً شنیده باشید ، کسانیکه دنیا را خراب کنند ، در آخرت رستگاری ندارند ، شما هیچگاهی بخرد مراجعه نکرده اید ، مذهب شما با تمدن و علم در ستیز است ، پیش از اینکه به زنده گی بیاندیشید ، از مرگ حرف می زنید ، شما از جهالت مردم قبائل تغذیه می کنید ، از ورود علم و خرد در هراس هستید ، شما می دانید که سنگسار اخیر تان در کندز خلاف حکم خدا بود ، اگر دختر خود تان می بود آیا باز نگری در قضیه را حکم نمی دادید ؟ . شما در فکر آنید که بشریت را به زعم خود تان اصلاح کنید ، آیا روزی در فکر اصلاح شدن خود هم غور نموده اید ؟ . شما که خود را مسلمان می گوئید ، آیا نخوانده ای که خدایت گفته ، با زنان تا ن به نیکویی رفتار کنید و این تو هستی که زشت ترین و خشن ترین اعمال را در مقابل زنان مظلوم انجام می دهی .
سوگند یاد میکنم ، تو با چشم کورت ، مکار تر از منی ، زیرا من با علم بزرگی که یاد دارم بلیونها سال است با انسانها زنده گی مشترک دارم ، تا کنون نتوانستم جوانان بیخبر از دین و دنیا را به عمل انتحاری و رفتن به بهشت تشویق کنم ، اما تو اینکار وحشیانه را توانستی .
خبر شدم که راپور انفجار اخیر در یک مغازه خوراکه فروشی وزیر اکبر خان را جواسیس لعنتی ات ، با آب و تاب برایت تعریف کردند ، همینکه خبر شدی فقط یک فامیل شریف در آن با اطفال کوچک خود تکه تکه شدند ، تو مغموم گشتی و گفتی : درین انفجار بزرگ تنها چند نفر ؟! لعنت بر شیطان !!!. من شنیدم و تعجب کردم ، بخدا عرض نمودم ، ای باری تعالی !! همه علوم را بمن یاد دادی ، اما ساختن واسکت های انتحاری را نــه ، حالا این جنایت رزیلانه را هم ملاعمر بپای من ختم و بر من لعنت می فرستد . نا گزیرم بگویم ، ای امیر المومنین کور:
لعنت بر تو و تمام ذریاتت باد !!. بااحترام
در معارف بدخشان و افغانستان چه می گذرد
نویسنده: م.و.ر - ۱۳۸٩/۱۱/۱٩
وزارت معارف در چنگ مافیای رابطه و فساد
قابل توجه وزارت محترم معارف، بنده فضل حق حکیمی مدیر معارف ولسوالی یفتل پایان ولایت بدخشان هستم مدت 17 سال است که به عنوان آموزگار، مدیر لیسه و مدیر معارف ولسوالی یفتل بدخشان، اجرای وظیفه نمودم. آن گونه که به همه مردم عزیز افغانستان روشن است، پس از روی کار آمدن نظام جدید در کشور، یکی از بخش هایی که انتظار می رفت بدان توجه لازم مبذول داشته شود، معارف افغانستان بود.
معارف به عنوان تنها نهاد آینده ساز کشور، انتظار می رفت که بدور از سیاست بازی های قومی، منطقه ای و حب بغض های خراب کننده، در محراق توجه مقام های مسوول قرار گرفته، از مواد آموزشی، توجه به وضع زندگی آموزگاران و نصاب درسی، همه و همه نیاز داشت که با یک نگاه کارشناسانه تو ام با دلسوزی به اولاد وطن، پیش رود.
بدخشان در کنار دیگر ولایت های افغانستان، با همه کم مهری هایی که نسبت به آن در زمینه ی باز سازی و نو سازی روا داشته می شد، وضعیت معارف آن نسبت کمبود کتاب، نبود تعمیر برخی از مکاتب، به صورت نه چندان خوبی پیش می رفت. در این میان، در کنار دیگر مشکلات معارف این خطه، مشکل دیگر معارف بدخشان شماری از افراد استفاده جو بود که در میان آموزگاران صادق بدخشانی، از مکاتب منبع درامد به خویش ساخته بودند و بدون اندک مسوولیتی به سرنوشت آینده سازان افغانستان، مشکل معارف را تا آنجا بزرگ و غیر قابل حل ساخته بودند که در ماه های پایانی سال تعلیمی 1388 هیئتی شامل نماینده های از هر دو مجلس پارلمان و وزارت معارف به ریاست آقای کربلایی رییس پلان وزارت، برای بررسی وضعیت معارف بدخشان، به آن جا سفر نمودند.
پس از بررسی معارف بدخشان در کنار تغییر و تبدیلی ها، تبدیلی مدیر معارف ولسوالی یفتل پایان آقای عبدالغفار فرزند شاه غریب را همراه با اعضای نظارت اش طی مکتوب نمبر 2563 به تاریخ 1/11/1388 در پی داشت. متن مکتوب مذکور چنین می باشد: تبدیلی مدیر معارف و اعضای نظارت ولسوالی یفتل پایان به علت پایین بودن سویه ی تحصیلی شان و نداشتن کفایت کاری در امور تدریسی و اداری. بخش اجراات ایشان بوده که عملی گردید.
ریاست معارف بنده را که مدیر بر حال لیسه ای بیخواه بودم، به صفت مدیر معارف یفتل پایان عنوانی وزارت معارف پیشنهاد نمود که در نتیجه به اساس مکتوب نمبر 3309 به تاریخ 22/9/1388 مدیریت استخدام مامورین، ریاست منابع بشری وزارت معارف به صفت مدیر معارف ولسوالی یفتل پایان تقرر حاصل نمودم و به اساس مکتوب 5132 / 3291 به تاریخ 24/9/1388 به ولسوالی یفتل پایان معرفی گردیدم. من جهت جلوگیری از فساد اداری و اصلاحات ادارات مکتب ها در امور اداری و تدریسی شروع به فعالیت نمودم که در طی شش ماه توانستم 70% اصلاحات را در منطقه بار آورده و جلو دست های استفاده جو را بگیرم. من در زمان کمتر از یک سال که در پست مدیریت معارف، اجرای وظیفه نمودم حدود 30 تن از کسانی را که بدون داشتن سواد کافی و سویه ی تحصیلی به عنوان معلم معاش اخذ می کردند، پس از بررسی ریاست معارف وقت را در جریان قرار دادم که افراد مذکور، از مکاتب خارج شده و به عوض آن ها معلمان تازه که بیشترشان فارغین 14 و 16 بودند، استخدام شدند تا وضعیت معارف این ولسوالی بهبود یابد؛ اما این افراد شماری شان از اقارب برخی از مسوولین معارف بدخشان و نیز مقامات دیگر حکومتی بدخشان بودند که این کار من سبب نا رضایتی آن ها شده و رییس کنونی معارف بدخشان آقای عبدالودود معبود زیر فشار شمس الرحمان معاون والی بدخشان و فضل احمد نظری مدیر جنایی این ولایت، سر مخالفت با من را گرفتند و در کنار احکامی که ریاست منابع بشری وزارت از اجرای آن در مورد تقرر من سر باز زدند، ریاست معارف بدخشان نیز، به احکام وزارت در مورد تقرر من مخالفت نمودند.
از کار های دیگر من در این زمان، دریافت اسناد مفقود بودن 35000 جلد کتب درسی از صنف هفت الی دوازده که از مرکز عنوانی مکتب های ولسوالی یفتل پایان اخذ گردیده؛ اما متاسفانه در بازار سیاه به فروش رسیده بود، بدست کردم و نیز مطابق به فورمه های (ف س 5 ) که از مدیریت تدارکات ریاست معارف، برای محاسبه به من ارسال گردید، معلومات حاصل کردم که بیش از یک ملیون افغانی قرطاسیه و مفروشات مکتب ها توسط مدیر معارف پیشین و آدینه محمد معتمد آن به فروش رسیده هیف و میل شخصی گردیده.
همچنان بنا بر عریضه های معلمان سارندوی ثابت گردید که مدیر معارف مذکور معاشات چهار ماهه ای 21 معلم سارندوی را، نیز حیف و میل نموده که اسناد کل قضیه ها را رسماً به ریاست معارف ارسال نموده ام و ریاست معارف هیات های تفتیش خویش را شامل محترم عبدالستار خان و حقیق صاحب، اعزام نمودند که در نتیجه کل قضیه ها را بررسی نموده و جهت اثبات موضوع طی استعلام های جداگانه از تمام ادارات مکتب ها اسناد و شواهد جمع آوری نمودند که سرانجام ثابت گردید که اوشان در قضیه های فوق دست فعال داشته و متهم می باشند.
بنااً بعد از غور و بررسی دوباره در ریاست معارف شخص عبدالغفار مدیر معارف و آدینه محمد معتمد وی که اختلاس گر و مجرم شناخته شد، طی مکتوب 214 بر 169 به تاریخ 30/2/1389 مدیریت تفتیش ریاست محترم معارف به ریاست سارنوالی ولایت بدخشان معرفی گردیدند؛ اما با این حال عبدالغفار فرزند شاه غریب بعد از تبدیلی اش از مدیریت معارف به صفت مدیر لیسه ای بیخواه تعین گردیده بود، موصوف نسبت عدم مراجعه به وظیفه خود اضافه از بیست روز غیر حاضری حسب پیشنهاد 4874 ریاست محترم معارف و احکام 2690 مقام محترم ولایت بدخشان مطابق به ماده 56 قانون مامورین از بست منفک گردیده و مدت بیشتر از 11 ماه را در انفصال از وظیفه سپری نمود.
ولی با تاسف فراوان به اساس طیف بازی ها و فعالیت های گروه گرایی در وزارت معارف و ریاست معارف بدخشان، همچنان به خاطر استفاده های ناسالم عده ی از نماینده گان که اصلاً سرنوشت فرزندان وطن نزد ایشان اهمیتی ندارد، نه به اختلاس های فوق بررسی صورت گرفت و نه موضوع منفکی و حدود یک سال انفصال از وظیفه وی بررسی شد.
وزارت معارف ایشان را خلاف اصول، قوانین، لوایح، و مقررات معارف به تاریخ 11/07/1389 توسط ریاست معارف بدخشان مجدداً به عنوان مدیر معارف یفتل پایان، معرفی نمودند. بناً بنده ورقه ی عرض را ضمیمه ای کاپی اسناد های فوق به وزارت معارف تقدیم نمودم که وزیر معارف در حشو آن چنین حکم را صادر نمودند: ریاست منابع بشری در توظیف مدیر معارف یفتل پایان در نتیجه یک امتحان سالم در حضور داشت معین تدریسی اقدام نمایید. 22 قوس 1389 فاروق وردک وزیر معارف بنا بر احکام فوق ریاست منابع بشری طی مکتوب 5623 تاریخ 28/9/1389 خواهان حضور من و عبدالغفار بخاطر شرکت در امتحان رقابتی از ریاست معارف بدخشان گردید که ریاست معارف بدخشان به پاسخ مکتوب وزارت طی مکتوب 6283 بر 5760 تاریخ 28/9/1389 ما را جهت شرکت در امتحان به وزارت محترم معارف معرفی نمود و عبدالغفار فرزند شاه غریب به هیچ وجه آماده گی شرکت در امتحان رقابتی را در حضور مدیر استخدام ریاست معارف و یک تن از اعضای نظارت ریاست معارف نداده و به زبان خویش اقرار نمود که از انجام وظیفه در معارف استعفا می دهم؛ ولی به هیچ وجه آماده به شرکت در امتحان نیستم. بنااً حسب مکتوب ریاست معارف بدخشان بنده به تاریخ 9/10/1389 به ریاست منابع بشری وزارت معارف جهت شرکت در امتحان حاضر شده و عدم حضور قصدی عبدالغفار را به وزارت گزارش دادم که ریاست منابع بشری از بنده خواست تا مدت سه روز صبر نمایم و نیز به من گفته شد که پس از اخذ امتحان، شمارا به عنوان مدیر معارف استخدام می نمایم. با تاسف بعد از گذشت یک روز آقای حشمت الله اچکزی مدیر استخدام مامورین ریاست منابع بشری طی تماس تیلیفونی برای بنده گزارش داد که امتحان لغو گردید و عبدالغفار حسب امتحان سال 1386 به صفت مدیر معارف مجدداً معرفی گردید.
در حالی که اسناد ادعاهای بنده موجود و ضم عریضه ام در وزارت معارف تسلیم داده شده است که بر اساس آن حکم لغو امتحان کاملا خلاف قانون صورت گرفته است. مطابق ماده 56 قانون مامورین در مدت 21 روز غیر حاضری از بست منفک گردیده و مستحق هیچ نوع امتیاز نمی باشد در صورتی که دوباره اقدام به اخذ وظیفه نماید در قوانین فعلی می تواند با تنزیل یک سال خدمت قبلی و لغو امتیاز امتحان P.R.R در یک بست پایین تر از وظیفه ای پیشین، استخدام گردد.
من برای اعاده ی حقوقم یک بار دیگر کاپی همه اسناد های دست داشته ام را، با یک عریضه ی دیگر خدمت وزارت معارف مراجعه نمودم که در آن زمان محترم فاروق وردک وزیر معارف در سفر بیرونی تشریف داشتند و جناب محترم محمد صدیق پتمن معیین تدریسی وزارت در عدم حضور وزیر به عنوان سرپرست، در پایان عریضه ی بنده این حکم را صادر نمودند.
ریاست منابع بشری!
به اساس مطالعه سوابق عبدالغفار مدیر معارف یفتل پایان که به اساس بررسی هیات های تحقیق سوی استفاده نموده و در قضیه اختلاس مجرم شناخته شده و از وظیفه سبک دوش گردیده، دوباره به صفت مدیر معارف به اساس P.R.R قبلی معرفی شده نمی تواند.محترم فضل حق حکیمی که قبلاً به حیث سرپرست مدیریت معارف یفتل پایان اجرای وظیفه نموده، مجدداً معرفی گردد و پست ذکر شده به رقابت آزاد گذاشته شود، از اجراآت تان اطمینان دهید. محمد صدیق پتمن معین تدریسی و سرپرست وزارت معارف 21/10/1389 با تاسف فراوان محمد نجیب بیضایی رییس عمومی منابع بشری زیر فشار خانم فوزیه کوفی نماینده بدخشان در پارلمان که در زمان عهده دار بودن پست مدیریت معارف، حاضر نشدم برای وی خلاف قانون در مکاتب کمپاین کنم، خانم کوفی عقده مند شده به آقای بیضایی دستور دادند که از اجرای حکم فوق جلو گیری نمایند. بنا بر این، آقای بیضایی حکم فوق را زیر پا نموده و به آقای حشمت اچکزی مدیر مأمورین خویش دستور دادند که مکتوب مدیرت معارف برای بنده صادر نشود. آقای حشمت اچکزی در حضور داشت جمع کثیر مامورین با اظهار کلمات رکیک و اهانت به مقام وزارت معارف، از اجرای حکم سرپرست وزارت و ملاحظه شد ریاست استخدام، به دستور آقای بیضایی، سر باز می زنند.
اکنون پس از روز ها انتظار در پشت در وازه ی معارف، ناگزیر شدم که این موضوع را خدمت شما بنگارم تا وزارت معارف متوجه این مسئله شده، فساد و مافیای روابط را دور داشته، آن گونه که وظیفه ی ایشان است، عمل کنند. مردم بارها از زبان آقای وردک وزیر معارف و دیگر مسوولین این وزارت، در نشست های خبری سخن اصلاحات و رشد معارف را شنیده ام؛ ولی عملکرد کارمندان این وزارت در مورد بنده، مبینی این است که متأسفانه در این وزارت روابط بر ضوابط حاکم بوده و آنچه که از اصلاحات و رشد معارف دم زده می شود، تنها شعار های هستند که هر از گاهی سر داده می شوند.
من بار ها تلاش کردم که خودم خدمت جناب وزیر رفته این مسایل را، مطرح کنم اما اجازه ی این را نیافتم، اکنون از طریق روز نامه ی شما می خواهم به گوش وزیر برسانم که به خاطر تعهدی که به مردم در روز گرفتن اعتماد از پارلمان نموده بود، به مشکل معارف رسیدگی نمایند.
همچنان خانم کوفی به عنوان نماینده ی مردم، باید به جای جلوگیری از فعالیت معارف و کارهای سازنده، زمینه ی خدمت گزاری به مردم را فراهم نمایند نه این که از موقف نماینده ی مردم، سبب ایجاد مشکل به مردم شوند. به امید برپایی عدالت و قانونمنداری در کشور.
فضل حق حکیمی مدیر پیشین معارف ولسوالی یفتل پایان ولایت بدخشان من بار ها تلاش کردم که خودم خدمت جناب وزیر رفته این مسایل را، مطرح کنم اما اجازه ی این را نیافتم
یکشنبه 6 فوریه 2011, بوسیله ى فضل حق حکیمی
76مین سال روز تولد شهید بدخشی تجلیل می شود
نویسنده: م.و.ر - ۱۳۸٩/۱۱/۱۸
نکوداشت از78 مین سال تولد بدخشی

دکترصاحبنظرمرادی
فراخوان همایش نکوداشت از78 مین سال تولد شهیدمحمد طاهربدخشی رح
تحت سرخط "سیرتفکرملی درافغانستان"
به نامآنکهخون شهادترا تقدیس نمود وپیام شهیدراماندگارگردانید.
درسالهای آغازین سده روان جنبش سیاسی اصلاحات تحت نام "نهضت دموکراسی ومشروطه خواهی" درافغانستانبراثراعمال خشونتحاکم برجامعهوناآگاهیهای سیاسی واجتماعی مردم باچالشهایی مواجه گردید.درنخستین دههی این قرنشماری ازپیشکسوتان جنبش بیداری مشروطه خواهی ونهضت استقلال با اتهامات بی اساس ومحاکمههای دروغین وقلابیازسوی جانشینان استعمار مجازات وعده ای بااعضای خانوادههای شان سربه نیست شدند، اما مبارزه مردم باایثاروقربانیهای بیشتردرسنگربندیهای حق وباطل ادامه یافت. این واقعیت درتاریخ معاصرافغانستان با اثبات قطعی شامل شعور عامه وحافظه سیال زمان گردیده است.
دربحبوحهی جنگ دوم جهانی، باتدوین برنامههای تبارگرایی، این مفکوره را جزوی سیاست رسمی نظامهای استبدادی افغانستان نمود. سیاست نفاق وقوم ستیزی رژیمهای مطلق العنان درراستای تحقق برنامهی تبارگرایی جای انسان مداری، همدیگرپذیری، تفاهم و وفاق ملی راگرفت وآهنگ نفاق واعتمادزدایی رادرکشوربه صدادرآورد.
دردههی موسوم به دموکراسی که احزاب وسازمانهای سیاسی کشور دست به تشکیلات وهمایشهای سیاسی زدند، شهید محمد طاهر بدخشی یکی از پایه گذاران جمعیت دموکراتیک خلق بود که با طرح و حل عادلانهی مسألهی ملی با واکنشهای تمامیت خواهانه گروه فاشیستی این حزب رو به رو گردید؛ بنابرین در تفاهم و همبستگی با سایر اندیشمندان تفکر ملی راه دادخواهی ملی و مبارزهی ملی را اساس گذاری کرد و درین راه تا شهادت به پیش رفت. دیدگاه بدخشی درطرح مسألهی ملی برپایه تأمین عدالت وبرادری ومعیارهایی برای تمثیل حقوق شهروندی ودموکراتیک مردم، اتحاد داوطلبانه همه اقوام برادرافغانستان برپایهیعدالتملی همچون زیربنای ساختاریک جامعهی متحد وفارغ ازنتاقضات قومی بود که نیاز امروز ماست.
آنگونه که پیداست، کشورپس ازسه دهه حیات پرچالش ودشوار، حضورسیاسی- نظامی اردوگاههای شرق وغرب وپیمانهای نظامی "وارسا" و"ناتو" راباخون بهترین فرزندان خویش تجربه نموده است. هنوزکشور درمعرض کشاکشهای اقتدارگرایانه ابرقدرتهای منطقهای وجهانی ومردم دربرابربحرانهای خطیروخون افشانی قراردارند. به باورما باادامه همچوفضای انفعالی، پراگندگی ورخوت نیروهای سیاسی ملی درکشورسبب گردیده است که این نیروها زیر ضربات و نابسامانی ها بیش از پیش ناتوان و نابود گردند. ازین رو به پاسداشت از78مین سالروز تولد آن شهید بزرگوار و یادکرد ازهمه شهداء وقربانیان راه آزادی وعدالت اجتماعی، بررسی تحولات امروز، چالشهای سیاسی- نظامی ونقش ونسبت نیروهای ملی برای پیراستن نهضت سیاسی نوین و بانیت تقویت روان مقاومتگرانه مردم دربرابر تهاجم وزورگویی وتخریبهای پردامنه دهشت افگنی دشمنان عدیده داخلی وخارجی افغانستان، درصدربرنامه وآجندای همایش مزبور قرارداده می شود.
امروزکه در78 مین سالزاد آن فرزانهی آگاه ومبارزنستوه راه آزادی و دموکراسی ومنادی عدالتاجتماعی قرارگرفتهایم، شماری ازهواداران، هماندیشان وعدالتخواهان، نمایندگان احزاب وشخصیتهای مستقل ملی وفرهنگی درپی همایش نکوداشت ازافکارواندیشههای او بارای زنی پرداخته ودست اندرکار برگزاری یک همایش ملی گردیده اند.
به باور ایشان جوهراندیشههای بدخشی وپاک باخته گان راه آزادی وعدالت ملی درکشور میتواند محورپرقوت تجمع همه نیروهای ملی قرارگیرد، وچتر همسویی وهمکاری این نیروها را درجهت مقابله بانابسامانیهای لحظه کنونی و همسویی شان درمسیرفردا برافرازد.
ستادملی تدارک همایش ملی؛ نکوداری ازمقام واهمیت اندیشه ملی واندیشه گران مردم دوست را به عنوان رستاخیز نوین به منظور طرح وبیان جایگاه اندیشه ملی ملهم ازتجارب گرانسنگ معاصرمردم ما و نیروهای مومن به آینده سرزمین مردآفرین کشورضرورت جدی و کارسازتلقی مینماید.
بربنیادهمین باورازهمه مردم مومن ومسلمان افغانستان، نیروهای ملی، فرزندان آزادمنش کشور بدور از وابستگی به نیروهای اهریمنی و ضد ملی درهرکجایی که هستند، صمیمانه دعوت مینماید تادرجایگاه فعال سیاسی وباورمند به مبارزه پیگیربا تندباد بحرانهایهستی برافگن وآفات ناشی ازمداخله گریهای متداوم بیگانگان برکشور، باوسایل ممکن درین همایش ملی حضوربه هم رسانند. دعوت ما برآنست تا جانبداران منافع ملی باحضور پررنگ خویشگفتمانملی"سیرتفکرملی درافغانستان" رابابررسیهای نقادانه وتعیین جایگاه ونقش واقعی مردم درساخت وسازنظام سیاسی وبحران مزمن کنونی افغانستان همراهی کنند. این فراخوان با توجه به نگرانی مردم افغانستان، نابسامانی وآشفتگی عمومیجامعه دربرابر گسترش ناسودمند تحولات وریشه دارشدن بحران های فراگیراجتماعی ونیزبه خاطر پراکندگی و بحران اعتماد احزاب سیاسی، نهادهای جامعه مدنی، مطبوعات ورسانه ها دراولویت وشتاب کنونی قرارگرفته است. باورماآنست که بحثهای همایش ملی یادمان شهیدبدخشی وداعیه داران اندیشه ملی بسیارسنگین وبرخاسته ازتعیین جایگاه باورملی به اندیشه وفاق عموم مردم درتحولات سیاسی آینده افغانستان قلمداد می گردد. همایش بدان باوراست که نیم سده سرگذشت سرگردان فعالان سیاسی این سرزمین باافت وخیزهای متلاطم آن بایست بازشناسی وجمعبندی شود و پس ازنقد و بررسی لازم پیش نویس یک برنامه علمی وتجربی باارجحیت منافع ملی درمطابقت بانیازمندیهای معاصرجامعه افغانستان دریک منشورمشترک وفراخوان صمیمانه وبرخاسته ازتپش عقول و قلوب وطن دوستانه به همه نیروهای هم اندیش وفعالان سیاسی کشورپیشکش گردد
برای مشارکت درین همایش و ابرازنظردرزمینه باستاد ملی برگزارکننده به نشانی ذیل تماس حاصل بفرمائید.ازطرف ستادملیبرگزارکننده 78 مین سالزاد محمد طاهربدخشی"سیرتفکرملی درافغانستان"
برگیرفته از سایت آریایی
بمناسبت شهادت مولوی باعث
نویسنده: م.و.ر - ۱۳۸٩/۱۱/۱٤
پیام سخنگاه فراترازمرزها بمناسبت سی ودومین سالروزشهادت زنده یاد مولانا بحرالدین باعث

اکنون ما درآستانۀ یازدهم دلو، یکی ازسیاه ترین روزهای حزن انگیزتاریخ خونین کشورمان قرارداریم؛ روزی که جلادان خون آشام تشنۀ قدرت، قلب بزرگی را که برای آزادی انسان سرزمین ما اززیرستم مضاعف طبقاتی وملی
می تپید، با شلیک سرب مذاب ازحرکت بازایستادند. 32 سال پیش ازامروز درشامگاه یازدهم دلو1357 خورشیدی جلادانی ازتبارعبد الرحمن ونادراما این بارازنام خلق وستمکشان بزرگترین حامی خلق وستمکشان کشورمان مولانا بحرالدین باعث، این سردارسرافرازآزادگی ونُماد بلند خِرَد وشجاعت ومردم باوری را ازما ومردم افغانستان گرفتند.
زیرا میراث داران خون وخیانت که در حقیقت ادامه دهندگان انحصاروبرتری جویی درلباس چرکین قبیلوی بگونۀ دیگری بودند، خوب میدانستند که بزرگترین آماج یورش باعث که خرد وآزادگی را درکمال وارستگی انسانیش درهم آمیخته وآنرا درکلام آتشین خویش تجسم میبخشید، همانا فروپاشی انحصاردود مانی وتک محوری قبیلوی درپوشش خرافات ضد دینی زیرنام دین برخاسته ازحجره ها ومراکزآرایش استعماری واشکال دیگرتعبد فکری ازگونۀ آستان بوسی درچهرۀ نوین ازطیف دیگری بود.
32 سال پیش ازامروزجلادان خونریزوآرایشگران بنجل مکارۀ بین الملل دوم وریخته گران خوان برژنفیسم وتجاوز، سروبلندی ازسروستان آزادی وخود بودن را سرزدند، که برای نخستین بارسرود آزادی وباورمندی به مردم خویش را درچارچوب جامعه برابری، برادری وشهروندی بربنیاد شایسته سالاری درگوش جان مردم خویش طنین افگند وبا برافراشتن پرچم قیام آزادگان برای سرنگونی وفروپاشی بنیاد انحصاروبرتری جویی، نه تنها زوال رژیم پوشالی دود مانی را طی 45 روزمقاومت خویش درانظارمردم کشوروبویژه مردم شمال هندوکش به نمایش گذاشت، بلکه ازاین طریق صداقت وتعهد خویش را برآنچه باورداشت به اثبات رسانیده وبرهرگونه اندیشه یی دنباله روی وآستان بوسی خط بطلان کشید.
باعث یکی ازاستثنایی ترین روشنفکرانی بود که باهرگونه رنگ وتعلق خاطر واندیشه یی که ازآن رنگ وبوی وابستگی استشمام میگردید، بری بود ودرهیچ پروندۀ دنباله روی ثبت وسجیل نبود. اوبحق بنیاد گذارمکتب ملی دربی آلایشانه ترین شکل آن بود. مکتبی که گذشت زمان درستی وحقانیت آنرا برای اکثریت مطلق مردم افغانستان به اثبات رسانیده است. درعین اینکه بقول دانشمند وسخنورکم بدیل کشورمان جناب استاد باختری: « بیدرنگ باید بیفزائیم که آن مرد پاک وپکیزه به هیچوجه نمیگذاشت که دامان وجدانش با لکه های تعصب، تفوق طلبی وبرتری جویی آلوده شود».
بلی، درمکتب باعث جزبرابری ملی، عدالت اجتماعی، ارزشمداری وانسانیت انسان چیزدیگری وجود نداشت. او به ارجحیت منافع ملی نسبت به مسایل دیگرمی اندیشید وبربنیاد همین نگرش وازجایگاه همین برتری منافع ملی کشوری به منافع ملی کشورهای دیگرنگاه میکرد وبا هرگونه برتری جویی وزورگویی با استواری تمام مبارزه مینمود.
غلام همت آنم که زیرچرخ کبود زهرچه رنگ تعلق پذیرد آزاد است
سرگذشت خونین 32 سالۀ کشوربیشترازپیش اثبات کنندۀ هرچه رساتراندیشه ودریافت باعث ازژرفای جامعه یی است که گردانندگان آن درطول دونیم سده پسین جزتنیدن درتاروپود مندرس بساط نخ نما وفرورفتن درلاک سنگی انحصارقبیلوی کدام پیام وسازندگییِ دیگری برای مردم اسیروگروگان گرفته شدۀ افغانستان نداشته ونخواهند داشت. چون درمحورتفکر قبیله اندیشان ازهرطیف فکری راست وچپ وسوسیال فاشیسم، جزچسپیدن به پوستین چرکین قبیله وآرایش بساط انحصار وبرتری جوی چیزدیگری نمیباشد. تجربۀ درد ناک چند سال اخیرکه اوج تهاجم تفکرتقبیلوی درچهرۀ گروه سنگواره اندیش پدیدۀ طالبانی را به نمایش گذاشت، بزرگترین آزمونی بود برای وارثان بعدی که باید ازاین شب دشواربرای ساختاریک نظام ملی برمحور شهروندی وشایسته سالاری درجهت تامین وتثبیت منافع ملی ومشخص گردیدن چهارچوب محاسبات سیاسی خارجی درپیوند با منافع بین المللی گام برمیداشتند.
اما گریزگردانندگان چرخ سیاست ازقانونمداری وپیگیری سیاستهای بنیاد برافگن انحصارطلبی واندیشیدن درمدارقوم وقبیلۀ ویژه درطی ده سال اخیر باوجود فشارهای داخلی وبیرونی- با حفظ بحران خونین به هرقیمتی درراستای نهادینه ساختن امتیازات قبیلوی- بیشترازپیش اثبات مینماید که درک وشناخت مولانا باعث ویاران همباورش ازویژگیهای درونی جامعه ما درهمه گونه هایش، چقدردقیق، علمی وجامعه شناسانه بوده است.
با اندک تأمل درسیراندیشه باعث ویارانش به سادگی میرساند که برای گذارازاین بحران مزمن وخونین ورسیدن به یک جامعه قانونمند، ارزشمداروحقوق بنیاد دربستر متداوم امنیت عادلانه وصلح پایدار وهمزیستی برادرانه، جزگردن گذاشتن به واقعیتهای عینی جامعه واحترام به حقوق همه اقوام وقبایل کشوردرچهارچوب برابری ومحوهرگونه ستم وبیعدالتی ملی نخواهد بود. «راه درجهان یکی است وآنهم راستی است».
راه شهید قهرمان باعث ویاران باعث که ازدهلیزخونین قربانیان بی شمار42 ساله عبورنموده است، خلاف همه کج نگری ووکج بحثیهای این دوران، جزراستی وجستجوی راه های دریافت بیمه کنندۀ همیشگی سعادت وخوشبختی ملت افغانستان بطورکل چیزدیگری نبوده وهرگزنخواهد بود. اکنون 42 سال ازبنیادگذاری مکتب ملی و32 سال ازشهادت جانگدازآن سرورسرافرازآزادگی وهزاران شهید راه ومکتب باعث میگذرد؛ اما آنچکه محقق است ودردرستی آن نمیتوان تردید نمود، اثبات راه وبیان شاه کلید حل نهادینۀ همه تضاد ها وکشیدگی های اجتماعی است که بمثابۀ پای بند بازدارنده، کشورمارا ازپیشرفت درمسیرتکامل اجتماعی وهمسویی با کاروان تمدن جهانی بازداشته است. وآن شاه کلید درحقیقت حل عادلانه مسئلۀ ملی درافغانستان بربنیاد پذیرش اصل جامعۀ شهروندی وحقوق بنیاد دراندیشه وعمل وباورمندی به مردم افغانستان بمثابۀ وارثان وسازندگان اصلی وحقیقی این جامعه میباشد.
یاد مولانا باعث آن شهید سرافرازوهمه شهدایی که صا د قانه درراه آرمانهای بزرگ انسانی جانهای شرین شان را هدیه نموده اند گرامی باد وراه شان مستدام وپررهرو!
تاجیک میدیا