تماس با من
پروفایل من
آرشیو وبلاگ
      درواز Darwaaz (ویبلاگ آزاد- ناشرمطالب سیاسی، فرهنگی و تاريخی)
دانستن حقیقت ها ی خط دیورند ضروریست نویسنده: م.و.ر - ۱۳۸٩/۱٠/٢٢

داعیـــهء نامنـــهاد پشــتونســـتان، بحثِ خــط دیـــورند فـــائده و مجـــال ســـیاسی ندارد

 

 الحاج دکتور محمد فرید یونس

داعیـــهء نامنـــهاد پشــتونســـتان، بحثِ خــط دیـــورند فـــائده و مجـــال ســـیاسی ندارد

تحقیق، تفسیر و تحلیل سیاسی از الحاج دکتور محمد فرید یونس

استاد دانشگاه ایالتی کلیفورنیا – ایست بی

دسامبر 2010 مسیحی

 

در افغــانســتان قــرن بیســت و یـــکم

هیچ قومی بر قومی برتری ندارد و هیچ قومی در اکثریت مطلق نیست.

هیچ مردی بر زنی و هیچ زنی بر مردی برتری ندارد به جزء از تقوی و دانش.

هیچ مذهبی بر مذهبی امتیاز ندارد و همه با هم برادر و برابراست.

افغانستان یک ملت واحد مسلمان است.

 

 

پیشــــگفتار

درین اواخر (نوامبر 2010) جلسات تلویزیونی به ارتباط حل قضیه خط دیورند صورت گرفت. متوجه شدم که سخنان شرکت کنندگان در جلسه زیاد تر از روی احساسات ملیت گرائی و قوم گرائی است نه اینکه از روی تفسیر و تحلیل سیاسی اوضاع در قرن بیست و یکم باشد. در عین زمان چند تیلفون از علاقمندان برنامه تلویزیونی خود داشتم که نظر من را منحیث یک محقق علوم اجتماعی و تاریخ درین مورد خواستار شدند. همان بود که من بعد از بررسی همه جانبه، نتیجه مطالعات خویش را به طور مختصر از طریق تلویزیون نور مورخ شنبه بیستم ماه نوامبر2010 مسیحی پخش کردم. ازبرنامه بسیار با حرارت استقبال به عمل آمد و مردم خواهش کردند که این تحقیق باید به نشر رسد. دوستان پیشنهاد کردند که همین موضوع به طور مشرح تر از یکی از تلویزیون‌های شبکه جهانی افغانها پخش گردد. قرار شد موضوع در یک برنامه دو ساعته از تلویزیون آریانا افغانستان به روز سه شنبه سی ام ماه نوامبرپخش شود. بعد از یک ساعت اول گزارش، آقای نبیل مسکینیار، متصدی تلویزیون، به ادعای اینکه من ضد منافع ملی سخن می‌گویم برنامه را قطع کرد و سخنان من ناتمام ماند. این عمل ضد اسلامی آقای مسکینیارمن را زیاد تر از گذشته مصمم ساخت تا این تحقیق را جامع‌ تر بنویسم و به نشر بسپارم.

 زمانیکه محصل دوره ماستری علم تاریخ در دانشگاه رَدفورد در ایالت ورجینیا بودم، آموختم که علم تاریخ یعنی بررسی احوال گذشته و ربط آن به شرایط حاضر و پیش‌بینی آینده می باشد. با در نظر داشت تعریف فوق، قضیه دیورند را قدم به قدم مورد بررسی قرار میدهیم تا برای خواننده روشن باشد.

بسیار جالب است که افغانستان در حالت سخت دشوار قرار دارد، نه تنها تحت اِشغال است، خبرگزاری های معتبر جهان می رسانند که درافغانستان نُه میلیون نفر در فقر کُلی بسر می برند. سؤال پیدا می‌شود که در همچو حالت فقر، فساد، فسق و فتنه چرا ما اصل مطلب را گذاشته به موضوعاتِ نامنهاد خود را سرگرم می‌کنیم که اولاً حق اولیت ندارد و ثانیاً به هیچ صورت جنبه عملی برای افغانستان ندارد ونخواهد داشت و یک ضیاع وقت است. قضیه دیورند و پشتونستان اگر روزی با پاکستان مورد بحث بیاید، تنها یک مسأله قوم پشتون افغانستان نیست بلکه یک موضوع سیاسی همه ملت افغانستان، همه ملت پاکستان و موضوع سیاسی کشور های منطقه می باشد.چند نفرازپشتون های افغانستان آرزو دارند تا تنها موضوع را از دید خود بیبینند نه قاطبه ملت افغانستان ویا کشور های منطقه که این طرز دید قومی در شرایط سیاسی عصر حاضر و نظام های مردمی نه تنها قابل قبول نیست بلکه ناپسند و مضحک جلوه می کند.

بحث برختم اعتبار دیورند داعیهء نامنهاد پشتونستان، تحقیقات مزید را ایجاب می‌کند که البته وقت زیاد را تقاضا می کند. اینجانب کوشیده ام از منابع زبان دری و منابع زبان انگلیسی استفاده کنم. این مقاله مُجمل من که به حیث رساله به نشر می‌رسد، خلاصه سوابق این موضوع می‌باشد و البته در بعضی جاها ضمناً صورت عقیده و نظریات خود را نیز به عرض رسانده ام زیرا تاریخ، چنانچه آموختیم، تنها وقایع نگاری نیست بلکه تفسیر و تحلیل اوضاع می باشد.همچنان بنده سه سال قبل از امروز سعادت مطالعۀ تاریخ معاصر افغانستان به زبان انگلیسی اثر داکتر امین صیقل استاد علوم سیاسی در دانشگاه ملی آسترالیا را داشتم که به همکاری داکتر روان فرهادی و داکتر کُرل نورژانوف به رشته قلم آمده است. مصمم شدم تا مصاحبه ای هم با جناب داکتر روان فرهادی سابق معین سیاسی وزارت امورخارجه افغانستان و سابق سفیر کبیر افغانستان در ملل متحد داشته باشم و از تجارب عملی و عینی شان، مخصوصاً در قسمت تاریخ افغانستان در دهه شصت که سالیان متمادی به حیث منشی مجلس وزرا، آگاهی دست اول را در مسائل دارند، بیاموزم و شامل این تحقیق نمایم. از آن عده دانشمندان که در تاریخ افغانستان زیاد تر کار کرده‌اند، و یا دور نمای این داعیه نامنهاد و آینده روابط سیاسی افغانستان، پاکستان و سیاست کشور های منطقه را مطالعه میکنند خواهشمندم این رساله را خوانده و اگر مطالب جدیدی در می یابند حتی آنانیکه به نظریات من موافق نیستند، مقالات خود را بنویسند. از نگاه علم تاریخ که اینجانب درین رشته تحصیل کرده‌ام، هیچ نظر که متکی بر واقعیت‌ها نباشد به کامیابی نمی رسد. باید خاطر نشان سازم که ما امروز در قرن بیست و یکم قرار داریم و درین زمان، بعد از این همه وقایع سیاسی در کشور، غیر قابل قبول است، چنانچه در برنامه ئی تلویزیونی خود گفتم، که یک شخص و یا یک قوم به نام جرگه قومی و یا یک مقام دولتی و یا یک حزب و یا گروه در سرنوشت سیاسی کشور تصمیم بگیرد مگر شورای نمایندگان کشور. همچنان یکی از پایه‌های اساسی وحدت در یک کشور در قرن بیست ویکم، آزادی فکری، قلم و بیان است که مخصوصاً اسلام به آن ارج گذاشته و هر مسلمان از نگاه دینی مکلف است تا به خاطر عدالت اجتماعی، دید و بینش خود را پیشکش اُمت اسلامی نماید و مسئولیت خود را در مقابل خداوند و مردم اداء کند. دردوران آموزش و پرورش آموختیم که تحقیق در تاریخ مسئولیت بس بزرگ است. دلیل آن این است که احساس، دید و بینش و طرزتفکر محقق می‌تواند داخل تحقیق شود و تحقیق را تمایل به یک طرف سازد که در آنصورت تحقیق مقام علمی خود را از دست میدهد. بنابرین من در خور توان انسانی کوشش کرده‌ام تا از همچو تمایلات بدور باشم و چنانچه تاریخ حکم میکند قضایا را به امروز ربط دهم و برای قرن بیست و یکم که نسل ما می‌باشد بررسی نمایم. با کمال تواضع انسانی و افتخارملی، همه مسئولیت این تحقیق را شخصاً به عهده دارم. از همه برادران و خواهران که از ایالات متحده آمریکا، کشور کانادا و قارهء اروپا در نشر این رساله کمک مالی کرده اند، و مخصوصاً مرا تشویق به نوشتن این رساله کردند، قلباً مدیون و سپاسگزارم.

 

حقایق تاریخی قبل از امضای معاهده دیورند:

در جریان قرن نوزده هند برتانوی می هراسید که روسیه تزاری به هند حمله نکند. این دو امپراتوری حالاهر دو از بین رفته‌اند. در آنوقت هند تحت استعمار بود یعنی هند مستقل وجود نداشت و پاکستان هم وجود نداشت. یک صد و هفده سال از امضای دیورند می گذرد. بعد ازین همه سالها، مسأله دیورند در دو بخش باید مورد بررسی و تحلیل قرار گیرد. روابط سیاسی قبل ازتقسیم نیم قاره هند با هند برتانوی وروابط سیاسی بعد از تقسیم نیم قاره هند و به وجود آمدن هند و پاکستان مستقل. و اما نکته جالب که در تاریخ افغانستان مورد دلچسپی و مطالعه است موقف سیاسی افغانستان به حیث منطقه حائل می باشد که دربین دو قدرت بزرگ امپراتوری تا امروزباصطلاح «ساندویچ» شده است. وجه مشترک قبل از تقسیم نیم قاره و بعد از آن همین ساندویچ بودن سیاسی افغانستان است که کشور را دچار چالش های گوناگون کرده است.

 

روابط سیاسی قبل از تقسیم نیم قاره هند:

روابط سیاسی بین افغانستان و هند برتانوی تا استقلال افغانستان در سال 1919 رابطه‌ای استعماری بود. با اینکه افغانستان هرگز تحت استعمارمستقیم نبود، اما ازنگاه سیاسی تحت نفوذ سیاسی یک قدرت استعماری قرار داشت. شاهان برای مقاصد استعماری برتانیه از حکومت هند معاش سالانه می گرفتند. از جانب دیگر پالیسی استعماری برای تصاحب و دست یابی در مناطقی بر اساس اصول «تفرقه انداز و حکومت کن» بنا یافته بود. و از آنجائیکه اُمرای افغانستان منافع شخص خود شان زیاد ترمطرح بود نه ملت، لهذا کدام روش برای تحکیم، نگهداری و پیشرفت درمناطق که درقلمرو شان بود، وجود نداشت. این عدم پالیسی برای پیشرفت و تحکیم باعث شد تا نه تنها افغانستان اراضی تحت الحمایه خویش را از دست بدهد، خود تحت الحمایه قرار گیرد. درسطور پائین قدم به قدم به جای پیشرفت شاهد عقب نشینی می باشیم.

 اولتر از همه در اثر خانه جنگی های سدوزائیان در سال 1799 پنجاب از دست رفت و به سیکها تعلق گرفت. بعداً در سال 1819 یعنی صد سال قبل از معاهده راولپندی (که اعلیحضرت امان الله خط دیورند را به رسمیت شناخت) ، کشمیر از دست رفت و به سیکها سپرده شده بود.

قبل ازانعقاد معاهده خط دیورند، قلمرو عمده یعنی پشاور از سلطه افغانها خارج شده بود. شاه شجاع برای بدست آوردن قدرت، به مشوره مکناتن، با رنجیت سِنگ یکجا شد تا امیر دوست محمد را که رنجیت سِنگ از وی نفرت داشت شکست دهد و در عوض شاه شجاع هر گونه ادعای پشاور را قطع کند. همان بود که یک معاهده محرمانه بین رنجیت سِنگ، شاه شجاع و هند برتانوی در جون 1838 یعنی 55 سال قبل از معاهده دیورند (1893) به امضا رسید و پشاور از دست رفت.

 سخت ترین ضربه که امیردوست محمد خان، اولین امیرکه عهد نامه دولت محمد زائی را با انگلیس ها به نام معاهده جمرود امضاء کرد، در «بازی بزرگ» خورد، از دست دادن مناطق پشتون نشین بود. وقتی که در جنوری 1857 افسران انگلیس را در خیابان‌های پشاور نظاره کرد و دانست که ملکیت آن منطقه را دیگر ندارد و به نفع هند برتانوی وپنجابی ها از دست داده است. همان بود که کوشش خود را در بدست آوردن آن منطقه متوقف ساخت. و دیگر شاهان افغانستان بعد از شاه شجاع نیز تقاضای پشاور را نکردند. امیر دوست محمد خان اولین محمد زائی است که نه تنها که از حصول اراضی افغانستان چشم پوشی کرد، راه استعمار انگلیس را در افغانستان باز نمود.

در سال 1876، زمان امیر شیرعلی خان سپاه برتانوی شهر کویته را که مردمان آن اکثر پشتون بودند و در آنوقت جزء افغانستان بود، اِشغال کرد.

با معاهده گندمک، به تاریخ 26 می 1879، (برابر صد سال قبل از اشغال افغانستان توسط روس ها در سال1979) ، (اهمیت بازی بزرگ و منطقه حائل را توجه کنید) ، امیر محمد یعقوب خان کُرَم، پیشین سیبی و درهء خیبر را به برتانیه تسلیم کرد. معاهده گندمک اساساً طرح ریزی اولی ترسیم خط دیورند بود و در 1893 به ثمر رسید. (صیقل28:2006) نه اینکه دفعتا این موضوع سر کشیده باشد. یعنی پالیسی «تفرقه انداز و حکومت کن» براه اندازی همچو جدائی و تفرقه را قبلاً در طرز کاری خود داشت.

قرارداد دیورند توسط سرمارتیمر دیورند به نمایندگی امپراتوری برتانیا، بدون اینکه پارلمان آن کشور اطلاع داشته باشد و عبدالرحمن خان، امیر افغانستان، بدون اینکه لویه جرگه ئی دخیل باشد، در سال 1893 منعقد گردید، (متن کامل را می‌توانید در کتاب ما و پاکستان اثر اندیشمند مطالعه کنید) . یعنی اساساً این معاهده بین دو نفر به امضا رسیده است.از همین سبب معاهده بعد از وفات امیر عبدالرحمن خان غیر حقوقی به شمار می‌رود (و لیکن در عمل از جانب طرفین رعایت می شود) . همچنان امیرعبدالرحمن خان اساساً با این معاهده یک منطقه از دست رفته را که پشاور و حوالی آن و دیگر دیار پشتون نشین بود رسما به هند برتانوی تسلیم کرد.این کار به رضایت امیر صورت گرفته است نه اینکه «تحمیل» شده باشد. کلمه ی «تحمیلی» را که در افغانستان از عهد داووی باینسو بعد از نام خط دیورند می آرند، تاریخ شهادت نمی دهد. امیر عبدالرحمن از مذاکره، معاهده و نشست با سر مارتیمر دیورند فوق‌العاده راضی بود. موصوف در تاج التواریخ می نویسد:” چون سر مارتیمور دوراند، شخص سیاسی دان بسیار زیرکی بود و زبان فارسی را هم خوب می دانست، تمام مذاکرات زود اصلاح شد، ولی به جهت اینکه ثبت هر حرفی را که سر مارتیمور دوراند و خودم و دیگر متکلمین سفارت، صحبت می‌کردیم داشته باشیم قرار داده بودم که منشی باشی من سلطان محمد خان، عقب پرده بنشیند، بدون آنکه کسی او را ببیند یا حضور او را عقب پرده غیر از خودم دیگر کسی بداند. و هر کلمه را که سر مارتیمور دوراند یا خودم با همدیگر تکلم می‌کردیم به خط رمز اختصاری نوشته، ثبت این مکالمات، تماماً در دارالانشاء دولتی ضبط است...... در باب ولایت واخان که جزء مملکت من گردیده بود، قرار دادم که تحت محافظت انگلیس باشد، چرا که ولایت مذکور از کابل بسیار دور و از مملکت من فرد افتاده بود و ازین جهت خیلی مشکل بود که ولایت مذکور را به خوبی مستحکم نمایم. در باب خط سرحدی، قرار داده شد که خط مذکور را از چترال و گردنهء بروغیل تا پشاور کشیده مشخص نمایند و از آنجا هم تا کوه ملک سیاه معین نمایند. به این قسم که واخان و کافرستان و اسمار و طایفهء موهمند لال پوره، قدری از وزیرستان جزء مملکت من گردید و من ادعای حقوق خود را در باب استانسیه راه آهن چمن نو و چغایی و باقی وزیرستان و بلند خیل و کرم و افریدی و باجور و سوات و بُنیر و دیر و چیلاس و چترال ترک نمودم. هر دو طغرا قرار داد نامه را در باب سرحداتی که معین شده بود، خودم و اجزاء سفارت مهر و امضا نمودیم و در قرار داد نامه مذکور نیز ذکر شده بود چون دولت افغانستان به طور دوستی ادعا های خود را در باب بعضی از ولایات چنانکه قبلاً مذکور شده است قطع نمود. لهذا به عوض این همراهی وجه اعانه که سالی دوازده لک روپیه دولت هندوستان تا به حال می پرداخت. بعد از این سالی هجده لک روپیه خواهد داد.........[امیر دو پراگراف بعد تر می نویسد]

در تاریخ سیزدهم ماه نوامبر، در عمارت سلام خانه دربارعمومی تشکیل یافته، تمام صاحب منصب های کشوری و نظامی کابل و روسای طوایف مختلف و نیز دو نفر پسر های بزرگم، حضور داشتند. در حضور اهل مجلس، به جهت من باب المقدمه، نطقی نمودم و تمام قرار داد هایی را که داده شده بود، به جهت اطلاع ملت و اهل مملکت خود و کسانی که حاضر بودند، اجمالاً بیان کردم. خداوند را حمد نمودم که روابط دوستانه را که بین این دو دولت حاصل بود، محکم و آن‌ها را بیشتر از بیش با همدیگر موافقت عطا فرمود. و نیز از سر مارتیمور دورند و اجزاء سفارت، اظهار امتنان نمودم که گفتگو ها را از روی عاقلی قطع و فصل نمودند “.

 مطالب فوق خیلی‌ها ارزنده است و می‌ توان آنرا اعترافات امیر خواند. نه تنها امیر به صلاحیت خود مناطق را تسلیم کرده بلکه آنرا مهر و امضا کرده و بعداً به افتخار آن مجلسِ با شکوه ترتیب داده است. نقطه جالب اینکه نماینده انگلیس، سرمارتیمر دیورند به زبان فارسی «خوب» بلدیت داشته و مشکل افهام و تفهیم ویا اینکه شخص سومی ترجمه نادرست کرده باشد، وجود نداشته است.

 بعد از وفات امیر این معاهده البته از نگاه خالصاً حقوقی اعتبار نداشت اما از نظر عملی یک واقعیت می باشد. چون همه شاهان و روسای جمهور افغانستان از 1901 (سال وفات امیر عبدالرحمن خان) با این نظر عملی de facto این خط را قبول کرده‌اند و امکان دعوی کردن مابعد را از خود سلب کرده اند.

در عهد سراجیه (1919-1901) یعنی امیر حبیب الله خان سراج المله چون معاهده اعتبار قانونی نداشت نظر به قبولی امیر افغانستان و نیز آرزومندی جانب هند برتانوی، اعتبار عملی یعنی de facto برای آن دوام یافت و هر دو جانب آنرا رعایت کردند. انگلیس ها به امیر حبیب الله خان پیشنهاد تجدید قرارداد را کردند و اما امیر موصوف قرارداد سابقه را در سال 1905قبول و امضا نمود. همچنان در عهد سراجیه (یعنی امیر شهید) افغانستان در پشاور یک نمایندگی پُستی و وکالت التجاری داشت.

افغانستان در سال 1919 یعنی 28 سال قبل از هند به آزادی رسید. در معاهده راولپندی مورخ 8 آگست 1919، همه قرار داد های پیشین فسخ گردید به جزء از خط دیورند. این بار افغانستان منحیث یک مملکت مستقل و خود مختار عمل کرد و در معاهده فوق، ماده پنجم خط دیورند را منحیث سرحد رسمی بین هند برتانوی و افغانستان به رسمیت شناخت. همچنان معاهده صلح بین افغانستان و هند برتانوی که توسط محمود طرزی وزیر خارجه افغانستان مستقل و سر هِنری دابس مورخ 21 نوامبر 1921 به امضا رسید، در ماده دوم، خط دیورند، منحیث سرحد رسمی بین افغانستان و هند برتانوی به رسمیت شناخته شد.

در عهد امانیه قونسلگری افغان و وکالت التجاری در پشاور وجود داشت. این قونسلگری تا کنون، همچنانکه در کویته، کراچی و بمبئی موجود است، وجود دارد. یعنی افغانستان از نگاه روابط سیاسی با پشاور و کویته، مثل ِ یک کشور خارجی عمل کرده است و می کند. در عین زمان حکومت هند برتانوی در قندهار و جلال آباد قونسلگری داشت و هم‌اکنون پاکستان و هند هر دو در جلال آباد و قندهار قونسلگری دارند. نه تنها که اعلیحضرت امان الله خط دیورند را به رسمیت شناحت، در تاریخ میر محمد غبار میخوانیم که نظر به مشوره مشاورین از دید و بازدید با سران قبایل اجتناب ورزید تا باعث برهم خوردن روابط سیاسی بین دولتین نشود.

در زمان اداره کوتاه مدت حبیب الله کلکانی یعنی از 17 جنوری 1929 تا اکتوبر 1929 هیچ اعلامیه ای از جانب طرفین صادر نشد که اعتبار دیورند را لغو و یا معطل قرار دهد. قونسلگری افغانستان در پشاور از دست رفته، به فعالیت خود ادامه داد.

در عهد سلطنت محمد نادرشاه یعنی از اکتوبر 1929 الی 8 نوامبر 1933، اعتبار قانونی و عملی خط دیورند از جانب طرفین رعایت و تحکیم یافت. مخصوصاً اینکه محمد نادر شاه به تشبث انگلیس و همکاری عده ای از مذهبیون به قدرت رسید. چون محمد نادر و برادران او را انگلیس ها به قدرت رساندند، و این خاندان مدیون انگلیس ها بودند، سردار محمد هاشم خان و سردار شاه محمود خان از 1933 یعنی شروع سلطنت محمد ظاهر شاه تا استقلال هند یعنی 1947 و به وجود آمدن پاکستان هیچگونه اعلامیه ای رسمی در باره خط دیورند صادر نکردند.میر محمد غبار در افغانستان در مسیر تاریخ صفحه 23 مینویسد، ” پیشنهاد حکومت شاه محمود خان راجع به ریفرندوم ماورای سرحد این بود که گویا حکومت آنوقت افغانستان سرحدات تحمیلی خط دیورند را قبول داشته، هیچگونه دعوای استرداد اراضی مغضوبه از خود را با پاکستان ندارد و با سرحدات کنونی و تحمیلی از طرف انگلیس، به شکل یک کشور محبوس و بی دروازه ء بحری، در خشکه، قانع است. البته این روِش حکومت شاه محمود خان ابتکار را درین مبارزهء سیاسی بدست حکومت پاکستان داد. “ سردار شاه ولی خان سفیر افغانستان در لندن در ملاقات جولای 1930 خویش با وزیر خارجه انگلستان موافقتنامه سیاسی به امضا رسید و به افتخار اعلامیه گزارش میدهد که سفیر افغانستان معاهدات 1921 و 1923 را به طور کُلی قبول دارد.

چنانچه در بیان کرونولوژی تاریخ افغانستان در بالا دیدیم، همه شاهان افغانستان نه تنها اراضی را از دست داده‌اند، در مورد خط دیورند به نوعی مصالحه کرده اند. نظر این پژوهشگربا نظر یک عده زیاد از مفسرین همنواست که حتی اعلیحضرت امان الله خان به خاطر اینکه استقلال افغانستان را به مخاطره نیندازد، در مورد دیورند چشم‌ پوشی نمود. این طرز روابط از نگاه سیاسی به رسمیت شناختن ساحه قلمرو طرفین می باشد. این را شناخت جیوپولیتیک عملی دیورند گویند. یعنی به صورت عملی پادشاهان و زعمای افغانستان با هند برتانوی و بعداً پاکستان، عملاً سرحد را تا امروز به رسمیت شناخته اند و هنوز می شناسند.

 

روابط سیاسی بعد از تقسیم نیم قارهء هند:

نیم قارهء هند در سال 1947 به آزادی رسید و در اثر پالیسی «تفرقه انداز و حکومت کن»، کشور جدید از بدنه غربی هند به نام پاکستان عرض اندام نمود. پاکستان بعد از جنگ جهانی دوم ظهور کرد. بعد از جنگ، رویداد های بس مهم جهانی به وقوع پیوست که در روابط سیاسی افغانستان کهن سال و پاکستان نو دیده به جهان، تأثیرات نه تنها مهم بلکه حیاتی داشت. بریتانیا در سطح جهانی موقف سیاسی خود را به ایالات متحده آمریکا داد. مرکز اقتصاد جهانی از لندن به نیویارک انتقال یافت. سازمان ملل متحد منحیث یک ارگان بین‌المللی عرض اندام نمود. با تغییرات عمده جغرافیائی، ایدیولوژیکی و اقتصادی در جهان، دنیای بعد از جنگ آهسته آهسته داخل جنگ سرد شد. سازمان های مانند سیاتو و سِنتو عرض اندام نمود که نه تنها نقش بارز در سطح بین‌المللی داشت بلکه پاکستان برای حفظ منافع خود در سال 1954عضویت حاصل کرد و برای دفاع پاکستان از ایالات متحده و برتانیه سلاح دریافت نمود. از طرف دیگر این معاهدات سبب شد که همه اعضای سیاتو و سِنتو خط دفاعی را (در مقابل حمله احتمالی اتحاد شوروی) در خط دیورند قرار دهند. در آن زمان ایران عضو سِنتو بود و باین صورت ایران نیز خط دیورند را رسمی به شمار آورد.

 زمانی که انگلیس ها نیم قاره را ترک کردند امورمناطق پشتون نشین در آن سوی سرحد به ریفراندوم یا همه‌ پُرسی از جانب انگلیس ها واگذار گردید و افغانستان را درین مورد مطلقاً نادیده گرفتند.این پیشامد انگلیس ها که افغانستان را در امور پشتون های آن طرف دیورند بدون صلاحیت خواندند از نگاه سیاسی معنی این را میدهد که افغانستان در سرنوشت سیاسی پشتون ها در آن سوی سرحد نقشی ندارند. سرنوشت پشتون های آن طرف خط دیورند به خود شان محول گردید.داکترظاهر طنین در کتاب افغانستان در قرن بیستم 1900-1996 صفحه 101مینویسد:” بر خلاف سایر ایالات نیم قارهء هند سرنوشت پشتونها به رفراندمی محول شد. اما حزب خدائی خدمتگاران که در رأس آن شخصیت آزادی خواه عبدالغفار خان قرار داشت، این رفراندم را تحریم کرد.رهبر شناخته شده پشتونها عبدالولی خان (پسر عبدالغفار خان) درین زمینه می گوید:

 ” در ایالات دیگر از مجمعهای ایالتی پرسش به عمل آمد. اما درینجا از مجمع ایالتی پرسش نشد و گفته شد که ما ریفراندمی را برگزار می‌کنیم و از مردم می پرسیم که به هند می پیوندند یا به پاکستان؟ ما حزب خدائی خدمتگاران با این کار مخالفت کردیم. ما همچنان بعداً اعتراض کردیم که خوب، اگر میخواهید ریفراندمی را برگزار کنید؛ در آن یک سؤال سومی را نیز بگنجانید و به ما این حق را بدهید که پشتونها بتوانند حکومت مستقلی را به وجود بیاورند. اما انگلیسها این تقاضا را نپذیرفتند. ما هم ریفراندم را تحریم کردیم و این‌ها با همه جعل کاری به مشکل توانستند رأی 51 در صد را برای الحاق با پاکستان به دست آورند. بعداً ما وقتی به زندان ها فرستاده شدیم، مناسبات افغانستان و پاکستان بیشتر پیچیده شد. افغانستان در زمان حکومت محمد داوود از وضع استفاده نموده و در باره مساله پشتونستان را به میان آورد. حقیقت این است که حکومت پاکستان با سیاست نادرست خویش سعی کرد تا این احساس را به وجود بیاورد که این افراد به علت مبارزه برای آزادی و خواست «پشتونستان آزاد» زندانی شده اند. “

از گفتار فوق عبدالولی خان چنین استنباط می‌شود که:

اول، آرزومندی الحاق به افغانستان را نداشته اند.

دوم، همه‌ پُرسی از روز اول به پاکستان دست بالا داد. یعنی از روز اول دست افغانستان در امور پشتون های آن طرف دیورند از نظر حقوقی قطع گردید.

سوم، از گفتار عبدالولی خان چنین معلوم می‌شود که در نظر او حکومت افغانستان”از وضع استفاده می‌کرد.“ و حکومت پاکستان به بهانهء تقاضای پشتونستان آزاد، ایشان را زندانی کرد و این چنین معنی می‌داد که همه بهانه بود و پشتونستان آزاد مورد تقاضای خان عبدالغفار خان نبوده است.

قابل یاد آوری میدانم که یک عده پشتون های افغان برای داعیهء نامنهاد پشتونستان در برنامه اختصاصی شان عکس خان عبدالغفارخان را منحیث یک آزادیخواه، از طریق تلویزیون آریانا افغانستان روی پرده انداختند و فراموش کردند در آن زمان که اتحاد شوروی افغانستان را اشغال کرد (26 دسامبر 1979) ، خان عبدالغفار خان و خان عبدالولی خان نه تنها اشغال شوروی را محکوم نکردند بلکه گفتند قوای شوروی را حکومت مشروع افغانستان دعوت کرده است!!!هیچ شخصیت پشتون آن طرف سرحد در کنار مجاهدین افغانستان قیام نکرد.

 

روابط افغانستان و پاکستان:

بعد از ظهور پاکستان منحیث یک کشور مستقل، افغانها چنین فکر میکردند که چون پاکستان یک کشور نو بنیاد است و از هند هم به خصومت جدا شده است، قدرت دفاع از خود را ندارد پس امکان این می‌ رود تا مسئله مناطق پشتون نشین را مطرح نمود.همان بود که فقط سه ماه بعد از به میان آمدن پاکستان (14 آگست 1947) ، به تاریخ 14 نوامبر 1947، سردار نجیب الله خان بحیث نمایندهء فوق‌العاده و ممثل مخصوص اعلیحضرت محمد ظاهر شاه به پاکستان رفت و با محمد علی جناح گورنر جنرال، لیاقت علی خان صدراعظم، ظفرالله خان وزیر خارجه (که قادیانی بود) ، سردار عبدالرب نشتر وزیر کابینه (که پشتون بود) مذاکرات و صحبت کرد و گفت:” ما می‌خواهیم افغان های میان خط دیورند و رود سند، با اوتونومی کامل کشور واحدی تشکیل نمایند، که موسوم به نامی باشد که از قومیت آن‌ها نمایندگی کند، در روابط آن‌ها با پاکستان بر اساس موافقات بوده دروازه وحدت و یگانگی ایشان با سایر برادران افغان و یا پشتون شان، که شامل حکومت اوتونوم پشتونها خواهد بود، باز باشد. “ (بیانات نجیب الله خان مندرج در کتاب رسمی بنام «بیانات»، طبع کابل 15 دلو 1326 هه.شمسی) .

بیانات فوق چند مطلب عمده را از نگاه سیاست داخلی پاکستان و موقف افغانستان بیان می دارد. اول می‌بینیم که در کابینه پاکستان یک وزیر قادیانی و یک وزیر پشتون است. یعنی پاکستان به شعار ملی خود، «اتحاد، تنظیم و یقین مُحکم» در شروع پابند بود و پشتون را بیگانه ازخود نه می دانست. پس پشتون و اراضی پشتون نشین را پاکستان جزء خاک خود می‌داند و هرگز از آن دست نخواهد کشید.چنانچه بعد از وفات محمد علی جناح (1948) ، خواجه ناظم الدین روی کار آمد و در آغاز سال 1949، اعلان کرد که قبایل سرحدی جزء لاینفک پاکستان می باشد. مناسبات افغانستان و پاکستان برهم خورد و سردار شاه ولی خان که سفیر افغانستان در کراچی بود، سفارت کراچی را ترک کرد و به وطن عودت نمود. در مورد سیاست افغانستان، «بیانات سردار نجیب الله» می‌ رساند که حکومت افغانستان طالب اوتونومی پشتون های ماورای سرحد بود. یعنی خود مختاری و آزادی محلی را در داخل پاکستان تقاضا کرده است نه الحاق را به افغانستان.

 

نظریهء منظور قادر، وزیر خارجه پاکستان:

بتاریخ 27 اکتوبر 1958 جنرال ایوب خان اسکندر میرزا رئیس دولت پاکستان را مجبور به استعفأ ساخت و قدرت را بدست گرفت. (مرحوم دکتور عبدالظاهر به اسکندر میرزا در کراچی تقدیم اعتماد نامه کرده بود) . جنرال ایوب خان، یک حقوق دان لاهوری را به نام منظور قادر وزیرخارجه تعیین کرد. منظور قادر در بارهء روابط افغانستان و پاکستان پیشنهاد عجیبی کرد و گفت: در هر دو جانب سرحد ریفرندوم به یک وقت صورت گیرد و (فکر میکرد چون تعداد پشتون ها در پاکستان بیشتر از تعداد پشتون ها در افغانستان است پشتون های افغانستان به پاکستان وصل خواهند شد و همه جزء پاکستان خواهند گردید) . قبل ازینکه حکومت پاکستان یک تصمیم اتخاذ کند، موضوع در مطبوعات پاکستان انعکاس یافت. ایوب خان ازین خبر حُسن استقبال نکرد زیرا یکنوع برسمیت شناختن داعیهء پشتونستان از طرف پاکستان بود. درآنوقت، حکومت افغانستان تصورِ این جریان و این منظره را نداشت. حکومت سردار محمد داوود خان خاموشی اختیار کرد و منظور قادر هم در موضوع بعد از آن سکوت را ترجیح داد. موضوع در جراید پاکستان باقی ماند و اما در میدان دیپلوماتیک مورد بحث و مذاکره نیامد. جراید و رادیوی افغانستان این پیشنهاد منظور قادر را نادیده و ناشنیده انگاشتند. آنچه قابل توجه می‌باشد این است که در پاکستان راجع به نظر اکثریت پشتون های صوبۀ سرحد اطمینان موجود بود که به طرفداری باقی ماندن در پاکستان رأی خواهند داد. در مورد تفکر منظور قادر، قابل تذکر است که در مجموعهء CIA World Fact Book آمده است که نفوس پشتون در افغانستان ده میلیون نفر می‌باشد در حالیکه در پاکستان نفوس پشتون دو برابر یعنی بیست میلیون می باشد.فعلا سرجمع نفوس پاکستان 177 میلیون نفر می باشد.

افغانستان عضویت ملل متحد را حاصل کرد، در 1947 به دلیل اینکه پشتون های صوبه سرحد از همه‌ پُرسی عادلانه محروم شده‌اند، نمایندگان افغانستان در ملل متحد در موضوع پذیرش پاکستان رأی مخالف دادند. این سیلی محکمی بود که پاکستانی ها در آغاز به وجود آمدن پاکستان از طرف افغانها خوردند. گرچه که افغانها چند روز بعد رأی منفی را به رای مثبت طی یک نامهء رسمی تغییر دادند و اما دشمنی از همانجا شروع شد وتا امروز دوام دارد. افغانستان میتوانست تا پاکستان را به رسمیت بشناسد و دعوی اراضی از دست رفته را از طریق ملل متحد به پیش ببرد.

در سال 1949، موضوع روابط افغانستان و پاکستان در دورهء هفتم شورای ملی مورد بحث قرار گرفت. شورای ملی به اشارهء سردار شاه محمود خان تصویب نمود که سرحد افغانستان و پاکستان مطابق خط دیورند پذیرفته نشود. این نظر ازطرف حکومت به شورا قبلاً داده شده بود و شورای ملی از خود اختیار و ابتکاری نداشت. این مسأله باعث شد که پاکستان موقف خود را سخت تر کند زیرا تصویب شورا برای پاکستان، عدم شناخت قلمرو شان تلقی میشد.

افغانستان در عهد صدارت سردار شاه محمود خان سیاست و تبلیغات پُشتی بانی از آزادی پشتونستان را ادامه داد و اما زیاد تر از آن گامی در مورد پشتونستان بر نداشت. آقای امین الله دریحٌ در صفحه 355 کتاب خود «افغانستان در قرن بیستم» می نویسد.” چون مسألهء پشتونستان دیگر در قالب تبلیغات عمومیت یافته و اذهان را فرا گرفته بود، دولت نمیتوانست انصراف علنی خود را از آن اعلان کند، لذا ناگزیر بود تا به اقدام‌ها تظاهری ادامه دهد و چنان نشان دهد که گویا مسأله را تعقیب مینماید و از آن دست بردار نیست. طور مثال، جشنی اختصاصی را بوجود آورد که همه ساله بتاریخ 9 سنبله بنام روز پشتونستان بر گزار میگردید. “ سردار شاه محمود خان از تبلیغات سردار محمد داوود خان می‌ ترسید که عم خود را در کار پشتونستان بی همت بشمار می آورد. در آنجا بود که در همه دوره صدارت خود تبلیغات رادیویی و مطبوعاتی را دوام میداد تا بی همت معرفی نشود و رادیو کابل هر شب آواز «دا پشتونستان زمونژ» را میکشید. یعنی این یکی از مظاهر عدم اتفاق خاندان پادشاهی افغانستان بود.

 

 سردار محمد داود و بالا گرفتن داعیه نامنهاد پشتونستان:

سردار محمد داوود خان را به آسانی میتوان بنیانگزار پشتونیزم درافغانستان نام نهاد. تاریخ افغانستان وی را یک ناسیونالیست ثبت کرده است. وی برای شهرت و استحکام قدرت به ناسیونالیزم فاشیستی گرائید. ناسیونالیزم سردار محمد داوود خان از عقده‌های شخصی، تقلید کورکورانه از هیتلر آلمان و جمال عبدالناصر فقید سرچشمه گرفته بود. نظر هیتلر «یک مردم، یک ملت، یک رهبر» سردار محمد داوود خان را سخت مجذوب کرد و چنان فکر کرد که یگانه راه پیشرفت ناسیونالیزم می باشد. (صیقل111:2006) . از آنجائیکه از تبار پشتون بود و متیقن شده بود که جدش، سلطان محمد طلائی برای پشتون ها نام بد کمائی کرده، ازینرو ناسیونالیزم پشتون را یعنی قومی را شدید تقویه کرد. داکترظاهر طنین نویسنده کتاب افغانستان در قرن بیستم 1900-1996، ازداکتراشرف غنی احمد زی نقل قول میکند و می نویسد:” مسئاله پشتونستان از دو نظر برای داوود خان اهمیت داشت: یکی احساساتی بود، چون سلطان محمد خان طلائی جد مستقیم داوود خان بود، کسی که پشاور را ازدست داده بود. (این مطلب در آنوقت مخفی بود و در عهد داودی اعلام نشد) نکته دوم که سرحد استعماری نباید نقش دوام دار داشته باشد. “ نکته دوم همانا قوم گرائی سردارمحمد داوود خان را نشان میدهد. سردارمحمد داود خان هرگز مسأله پنج ده را با شوروی که افغانستان به مانند دیورند از دست داده بود، مطرح نکرد زیرا به اتحاد همه اقوام منحیث یک ملت برابر و برادر اعتقاد نداشت. اتحاد قوم پشتون و تسلط آنرا به دیگر اقوام در سر می پرورانید.

 در بحث خط دیورند، عقیده اش این بود که برای انکشاف افغانستان ناسیونالیزم پشتون و یک‌جا کردن پشتون های هر دو طرف سرحد حتمی به نظر می رسید. این پالیسی نه تنها دیگر اقوام افغانستان را نا دیده گرفت بلکه تضاد شدید اجتماعی را به وجود آورد که تاامروز افغانها از آن رنج می برند. یعنی ناسیونالیزم داوودی جنبه قومی داشت نه ملی که همه اقوام افغانستان را بسیج کند. با آنکه قوم گرائی پشتون از پالیسی های عمده سیاست خارجی و داخلی افغانستان گردید اما جالب است که کلمه پشتونستان در کابل و پشاور ساخته نشده است.

مرحوم سید قاسم رشتیا در خاطرات سیاسی خویش (صفحه 388) می نویسد: ”در ابتداء حتی نامی برای نهضت آزادی خواهی پشتونها وجود نداشت. وقتی که موضوع بالا گرفت مطبوعات هندی «پتانستان» را برای این حرکت در نشرات خود تجویز نمودند. اما در اثر پیشنهاد من با کمی تغییر بنام پشتونستان از طرف ما انتخاب و در تبلیغات مورد استعمال قرار گرفت.“

از گفتار مرحوم رشتیا معلوم می‌شود که کلمه‌ء پشتونستان، قسمیکه در بالا گفتیم از منابع دهلی منشاء گرفته است و نه از کابل یا پشاور و این غالباً در 1947 بوده گرچه مرحوم رشتیا تاریخ آنرا در خاطرات خود درج نکرده است.

قابل تذکر است که در زمان صدارت سردار شاه محمود خان و سردار محمد داوود خان رساله ها و کتاب‌ها در بارهء افغانستان در کابل چاپ می شد. مؤلفان رساله ها که اکثر تحصیلکردگان بودند ملتفت شدند که از طریق نوشتار خود باین بهانه می‌توانند از هند برتانوی شکایت کنند و پاکستان را آلهء دست لندن معرفی کنند (در حالیکه روشنفکران با نادر خان کینه داشتند که مورد حمایت هند برتانوی بود) . نادر خان که زمانی فاتح جنگ استقلال 1919 شمرده میشد، در عهد امانیه با سفارت انگلیس در کابل مذاکرات پنهانی داشت (تحقیقات آدامِک1967) وچنانکه در عهد سلطنت یک کلمه بر ضد هند برتانوی بر زبان نیاورد.

مهمترین اقدام حکومت سردار محمد داوود خان (1953-1963) ، دو سال بعد از رسیدن به قدرت، تشکیل و ترتیب لویه جرگه (مجلس ملی) بود. لویه جرگه در تالار قصر استور (وزارت امور خارجه) دایر شد. محمد ظاهر شاه آنرا افتتاح کرد و اما در باقی مجلس اشتراک نداشت. محمد گُل مهمند به صفت نایب مقرر شد و در بیانیه ء خویش از سردار محمد داوود بحیث یک پشتون (چیزیکه محمد داود خان میخواست) مدح و ستایش بیحد وبیشمار کرد.

در فیصله نامه جرگه تاریخی 25 نوامبر 1955 امکان الحاق پشتون های آنسوی خط دیورند حتی بصورت یک احتمال نیز ذکر نشده است و تنها از تأمین حق تعیین سرنوشت ایشان ذکر به عمل آمده است. در آغاز لویه جرگه سردار محمد داوود بیانات داد. عبارات این بیانات و مطلب عمده آن در متن تصویب لویه جرگه تکرار شده است، که همه طرز انشای سردار محمد نعیم خان (برادر سردار محمد داوود) درآن به نظر می‌رسید که وزیر خارجه و معاون صدارت بود

متن فیصله نامهء لویه جرگه:

« 1. حمایت حقوقی از حق تعیین سرنوشت مردم پشتونستان که برادران همکیش و همنژاد ما هستند، بنا بر درخواست عامهء مردم پشتونستان وظیفه ملت و حکومت افغانستان است. لویه جرگه توصیه می‌کند که حکومت مطابق ایجاب اوامر شرعی، و اشتراک تاریخ و عنعنه و کلتور، از درخواست عامهء پشتونستان برای حق تعیین سرنوشت آن‌ها حمایت نماید.

2. نظر به سیاست موجود حکومت پاکستان، مخصوصاً بهم خوردن توازن قوا درین منطقه، که در اثر گرفتن کمک‌های نظامی از ممالک بزرگ از طرف پاکستان بوجود آمده، و اصرار و ارادهء سوء و اقدام‌ها خطرناک پاکستان، به افغانستان نیز متوجه گردیده است. پس در چنین موقع پُر خطر وظیفه حکومت است که مملکت را نظر به فریضهء حفظ استقلال و تمامیت ارضی تقویت کند. بناًء علیه لویه جرگه به ملاحظهء این ایجابات و ضرورت‌ها حکومت را توصیه می‌ کند تا بهر طریق و وسایل ممکن و بصورت شرافتمندانه مملکت را برای دفاع مجهز و تقویت کند.

لویه جرگه به نمایندگی از ملت افغانستان اعلام می‌دارد که به هیچ صورت منطقهء پشتونستان را بر خلاف میل و ارادهء مردم آن، جزء خاک پاکستان ندانسته و درین مورد مصوبهء نمبر 72 تاریخی 23 میزان 1334 (1955) مجلس شورای ملی را تأیید می کند.

در خاتمه لویه جرگه به پشتیبانی هر سه مقصد فوق، آمادگی ملت را به حکومت وعده و اطمینان می دهد

این بود متن فیصلهء لویه جرگه عهد داوودی در زمانی که کشیدگی بین افغانستان و پاکستان بحد اعلی رسیده بود.

در بارهء این فیصله چند تبصره لازم میباشد:

اول- متن فیصله نامه از طرف اشخاص حکومتی ترتیب شده بطوریکه محل آرزومندی حکومت بوده و بعداً لویه جرگه (مجلس ملی افغانستان) آنرا تصویب کرده است.

دوم- درین فیصله نامه امکان الحاق پشتونستان به افغانستان قطعاً ذکر نشده است. (زیرا حکومت آنرا نمی خواست)

سوم- حق تعیین سرنوشت مردم پشتونستان ذکر شده است. در همه نشرات رسمی آنوقته افغانستان این عبارت می آمد. (در نظر پاکستان این حق سرنوشت با ریفرندم یا همه پُرسی، هنگام تقسیم نیم قارهء بین هند و پاکستان، تأمین شده بود.)

چهارم- مهمترین عبارت فیصله لویه جرگه این بود که حکومت برای دفاع اردو را مجهز کند و مقصد همکاری با اتحاد شوروی بود.

وقتی که موقف پاکستان را در منطقه مورد ارزیابی قرار می دهیم، به وضاحت نتیجه خواهیم گرفت که پاکستان نه اجازه به وجود آمدن پشتونستان را خواهد داد و نه مناطق پشتون نشین را مسترد خواهد کرد. یعنی الحاق و تعیین سرنوشت که کشوری بنام پشتونستان عرض اندام کند، برای پاکستان جنبه عملی ندارد. بهترین ثبوت موضوع «سفر بری» افغانستان و سوقیات بسوی کُنر و اسمار به امر سردارمحمد داوود بود. چون این سوقیات وسیع نبود، حکومت پاکستان برای مقابله از سپاه پاکستان کار نگرفت و ملیشیای سرحدی را وظیفه داد تا مقابله کند. این ملیشیای سرحدی که مرکب از پشتون های آنسوی سرحد بود، حرکات قطعات اردوی افغانی را دفع کردندو بعد از چند هفته «سفر بری» افغانی ناکام شد و خاتمه یافت. این سفربری در سال 1955 یعنی 55 سال قبل وقتیکه پاکستان 8 ساله بود، به ناکامی انجامید. امروز پاکستان هفتمین قوای بزرگ نظامی در جهان است و یگانه کشور اسلامی است که دارای قوه هسته ئی می باشد. (ویکی پیدیا: 15 دسامبر 2010 نظر اندازی شد)

 همان طوریکه امیر دوست محمد خان راه استعمار انگلیس را در افغانستان گشود،ناسیونالیزم جنون آمیز سردارمحمد داوود خان با دامن زدن مسئاله پشتونستان راه شوروی را به افغانستان باز کرد، سرمایه ملی افغانستان به نفع یک داعیه یک‌جانبه حیف و میل شد و آرزو های خود شخص سردار محمد داوود که یک افغانستان مترقی و سربلند بود، با استعفای جبری اش از مقام صدارت، در باطله دانی تاریخ قرار گرفت. واقعاً تشبثات سردار محمد داوود در عرصه پیشرفت اقتصادی پلان پنج ساله و نهضت نسوان در کشور قابل غور و تعمق و قدردانی است.قابل غور و تعمق است برای اینکه اجراآت با یک سنجش دقیق برای منافع دراز مدت پی ریزی نشده بود. قابل قدر دانی است برای اینکه مانند اعلیحضرت امان الله خان اقدام‌های جدی را روی دست گرفته بود.و اما هم در دوره صدارت و هم ریاست جمهوری ناکام ماند. به خاطرپشتونستان، از صدارت مجبور به استعفاء شد و به خاطر عقب گرد از پالیسی های جناح شرقی منطقه حائل نه تنها خود و خانواده خود را به خاک و خون کشید بلکه باعث اِشغال افغانستان توسط قوای سرخ گردید.

مناسبات تیره با پاکستان در دهه پنجاه و قطع روابط سیاسی به خاطر پشتونستان، پاکستان، افغانستان را در تحریم اقتصادی قرار داد و مواد پطرولی را با لای افغانستان قطع کرد. نتیجه این کشمکش سیاسی راه یافتن شوروی از نگاه اقتصادی بر اساس تجارت بارتری در افغانستان بود. این بزرگترین فریب بود که افغانستان در شروع جنگ سرد خورد. درمسافرت سه روزه خروسچف صدر هیئت رئیسه حزب کمونیست شوروی به همراهی بولگانین صدراعظم آن کشور، به افغانستان صد میلیون دالر قرضه داد و موافقتنامه همکاری و عدم تعرض را که در سال 1931 بین دو کشور عقد شده بود تائید و تمدید نمود. علاوه بر این هر دو جانب طی یک اعلامیه مشترک سیاستهای خارجی دولتین خود را در موارد مختلف بین‌المللی بشمول حمایت شوروی در موضوع پشتونستان ابلاغ کردند. (زکریا17:2006)

مسأله پشتونستان باعث شد تا افغانستان غیر مستقیم سیاست بیطرفی را نادیده گیرد و در رقابت با پاکستان از شوروی سلاح و مهمات جنگی دریافت کند و افغانستان را، در حالیکه ذخایر معدنی اش دست نخورده بود و نمی‌توانست قروض خود را بپردازد، شدیداً مقروض ساخت و آنطرف سرحد بدون اینکه به سرنوشت سیاسی خود علاقمند باشند و یا نام الحاق را بگیرند، به مفاد خود و اما طرفداری پاکستان و ضرر افغانستان استفاده می کردند. دریحٌ می نویسد: ”موضوع پشتونستان عجیب تجارت پُر منفعت برای آن‌هایی بود که سُبُک سَری زمامداران بی مسئولیت افغانستان را تشخیص کرده و ایشانرا با لُنگی های شِمله بلند و جعل بافی های میانتهی خود فریب میدادند و انتفاع میبردند. این‌ها چنان ماهر شده بودند که اگر در قسمتی از صوبه سرحد کدام گروپ یا دسته یی دست به مظاهره و اعتصاب میزد ایشان فوراً به کابل آمده و آنرا شاخ و پنجه داده عریض و طویل میساختند و غرض کسب پول به خورد مقامات کابل میدادند. این دلالان بازار سیاست باین هم اکتفا نکرده، مقابلتا از دولت پاکستان امتیازهای مادی بدست میاوردند و بر دارایی‌های خود میافزودند. داعیهء پشتونستان دیگر برای آن‌ها یک گاو شیری بود که نه تنها از پستان بلکه از شاخ و دمش نیز شیر فواره میکرد و علوفه و آذوقه اش به مشقت و عرقریزی مردم فقیر و بینوای افغانستان تهیه میگردید.“ (صفحات 356 و 357) .

هر سال بتاریخ 9 سنبله روز پشتونستان از مالیه دولت تجلیل میشد و ریاست قبایل ترتیبات اتن ها را می‌گرفت که به نام «اتن ملی» یاد میشد. خان عبدالغفارخان یک نسخه بیانات خود را درین روز بزبان پشتو نشر میکرد و در آن خطاب به «برادران پاکستانی» می کرد. (و هرگز نام پشتونستان آزاد ازاو شنیده نشده و در هیچ سند درج نگردیده است) . دریحٌ می نگارد: “” شعار پشتونستان کدام ستراتیژی مشخص نداشت و اگر کسی میپرسید که چگونه پشتونستان را باید خواست؟آیا در قالب پاکستان یا افغانستان و یا هم جدا از هر دو؟ جواب روشن بدست آورده نمیتوانست.......همه این طرح ها و نقشه ها جز اوهام چیزی بیش نبود و نزد مردم هیچگونه اعتباری نداشت، جزء طوماری از بازرگانان مارکیت سیاست.... “ (صفحه 358) .

همانطوریکه تاریخ اعلیحضرت امان الله خان را به غرب گرائی بی‌اساس محکوم میکند که توسط امپریالیزم غربی یعنی انگلیس و ارتجاع دست راستی مذهبی قدرت را از دست داد، به همین منوال تاریخ سردار محمد داوود خان را محکوم می‌کند که در اثر شرق گرایی بی‌اساس توسط امپریالیزم شرقی یعنی شوروی به کمک ارتجاع دست چپی غیر مذهبی از قدرت افتاد. داکتر ظاهر طنین در صفحه 107 افغانستان در قرن بیستم1900-1996 این سطور را از خاطرات مرحوم سید قاسم رشتیا نقل میکند:

” ما قدم‌های بسیار زیاد برداشتیم. مهم‌ ترین آن این بود که ما شورویها را در تربیت نسل جوان افغان چه در[بخش] نظامی و چه در [بخش] ملکی (کشوری) ، موقع دادیم و این سبب شد که آن‌ها یک تعداد زیاد جوانان ما را به افکار و ایدئولوژی خود گرویده ساختند و آن‌ها [دو باره به] افغانستان آمدند و وقایع مابعد، از آنجا بروز کرد. “

یکی از مشکلات و چالش های افغانستان در بازی بزرگ و «ساندویچ» بودن سیاسی در منطقه حائل همین بود که زعمای افغانستان قادر نشدند تا یک کُلچه نو برای افغانستان پخته کنند. یا باید، از نگاه سیاسی، اقتصادی و اجتماعی جانب داری از شرق میکردند و یا از غرب. نظر این پژوهشگر این است که دلیل عمده ناکامی سیاست بی‌طرفی در افغانستان نداشتن یک اندیشه فکری سیاسی و اجتماعی بوده و می باشد که جوابگوی نیازمندی های جامعه افغانی باشد. و درست است که افغانستان در گروه‌های نظامی که بعد از جنگ جهانی دوم شامل نشده و از همین جهت بی‌طرف خوانده شده است و اما از نگاه اقتصادی و نظامی از زمان آمدن خروسچف به افغانستان، توازن بی‌طرفی وجود نداشته است.

 

افغانستان دردوره دیموکراسی و قضیه پشتونستان:

در دوره ده ساله دیموکراسی (1963الی1973) ،حکومت های افغانستان (دکتور محمد یوسف، محمد هاشم میوندوال، نوراحمد اعتمادی، دکتور عبدالظاهر و محمد موسی شفیق) ، از داعیهء نامنهاد پشتونستان گاهگاهی مختصر ذکر می نمودند. و هیچکدام بر این داعیهء نامنهاد اصرار نکردند، اما خان عبدالغفار خان را به حیث مهمان در کابل نگهمیداشتند که او هم نام پشتونستان را نمی گرفت. همه می کوشیدند چنان معلوم نشود که موقف افغانستان به تحریک هند می باشد. و در هیچ اعلامیهء صدراعظمان مشترک افغانستان و هند اشاره‌ای به خط دیورند و پشتونستان نشده است.

 

ریاست جمهوری محمد داوود خان:

سردار محمد داوود بعد از ده سال خانه نشینی با کودتای پرچمیان به قدرت رسید و مؤسس اولین نظام جمهوری می باشد که خودش برای خود طرح کرده بود. درین دورهء پنج ساله (1973 الی 1978) که نصف دورهء صدارتش دوام کرد از شور و شعف پشتونستان نه تنها فرو ماند بلکه تصور میشد آنرا به باد فراموشی سپرد.

سردار محمد داوود در بیانیهء خود بعد از کودتای 26 سرطان (17جولای 1973) در موضوع پشتونستان به عبارات ملایم سخن گفت و بعداً چنین خبری که توجه او را به داعیهء پشتونستان نشان دهد نشر نشد. به تاریخ 20 آگست 1976، به پاکستان سفر کرد و با ذوالفقارعلی بوتو ملاقات کرد و در بارهء پشتونستان هیچ مطلب به نشر نرسید. طی یک مسافرت ذوالفقارعلی بوتو به کابل، موضوع حقوق مردم پشتون را، سردار محمد داوود طی مجلس بالا کرد، و ذوالفقارعلی بوتو جواب مثبت نداد، و هیچ سندی که نام پشتونستان را داشته باشد ازین ملاقات نمانده است. در اکتوبر 1977 جنرال ضیاء الحق برای مذاکره به کابل آمد و اما از پشتونستان ذکری به عمل نیامد. همچنان بنا به دعوت جنرال ضیاء الحق در مارچ 1978 (یک ماه قبل از سرنگونی محمد داوود) به پاکستان رفت و از پشتونستان ذکری به عمل نیامد. همه ی این مطالب این را می‌ رساند که شخصی که داعیهء پشتونستان را در دهه پنجاه بالا کرد و محور اساسی سیاست داخلی و خارجی خود پشتونیزم و پشتونستان را قرار داد، در دهه هفتاد، آن داعیهء نامنهاد نه تنها به ثمر نه رسید بلکه با مبتکر آن راه قبرستان به پیش گرفت و به خاک سپرده شد.

از نگاه علم سوسیو- سایکولوژی، ethnocentrism یا قوم گرائی یعنی قوم و ملیت خود را بر دیگران بلند دانستن یک بیماری روحی است و اگر به عهد جنون میرسد، شدید خانمانسوز است چنانکه هیتلر در آلمان همین بیماری را داشت. عقاید دیگران را نادیده گرفتن، مستبد بودن، عدم داشتن اندیشه و تفکر سیاسی و اجتماعی از خود، قوم گرائی و تقلید کردن از علایم اِتنوسِنتریزم است و تاریخ شهادت میدهد که سردار محمد داوود یک اتنوسنتریک بود و مردم ننگرهار او را ملقب به” لیونی سردار“ کرده بودند.به خاطر همین اتنوسنتریزم، در کابل، شهر زادگاه این محقق، هم، خوب به یاد دارم، سردار محمد داوود خان را «سردار دیوانه» یا سردار «سرتنبه» یاد میکردند. اتنوسنتریزم منجر به ایگوسنتریزم (خودخواهی) می‌شود و هردو منجر به تبعیض در جامعه میگردد.

 اسلام، اتنوسنتریزم و ایگوسنتریزم هر دو را محکوم می کند. قرآن مجید مسلمانان را از نگاه نژاد، رنگ پوست، ملیت، زبان کرامت نمی بخشد مگر خداپرستی، تقوی و دانش مسلمانان را فضیلت میدهد.

 

دورهء انقلاب نامنهاد ثور (26 اپریل 1978 الی 24 اپریل 1992)

درکودتای ثور، سردار محمد داوود، برادرش سردار محمد نعیم واعضای خانواده شان همه توسط کودتاچیان پرچمی که اکثراً از تحصیلکردگان شوروی بودند، کشته شدند. بتاریخ 9 سپتامبر 1978 جنرال ضیاءالحق رئیس جمهور پاکستان به کابل آمد و با نور محمد تره کی رئیس جمهور کمونیست افغانستان ملاقات نمود. درین ملاقات از موضوع پشتونستان ذکری به عمل نیامد. معنی این سخن این است که اولین زعیم کمونیست با اینکه پشتون بود، در مورد پشتونستان خاموشی مطلق اختیار کرد.

در مذاکرات ژنیو که تحت نظر ملل متحد صورت گرفت، (جون 1982 الی جولای 1986) هیچ ذکری از خط دیورند و پشتونستان نیامده است و این موضوعات زیر بحث قرار نگرفت.

بعد از قتل تره کی که با هدایت حفیظ الله امین صورت گرفت، امین در صد روز سلطهء خود چندین بار پاکستان را دعوت کرد تا با افغانستان در بارهء حُسن روابط مذاکره کند. این دعوت اوتوسط تلویزیون نشر میشد. امین مانند تره کی تذکری در مورد پشتونستان نداد. آرزوی او آن بود که پاکستان به مجاهدین مساعدت نکند و دیگر موضوع مورد نزاع موجود نبود. ببرک کارمل که بعد از قتل امین توسط روس ها به قدرت رسید، در کنفرانس مطبوعاتی در قصر چهل ستون کابل از خط دیورند و پشتونستان یاد نکرد و همچنان دکتور نجیب درین مورد پشتونستان تماس نگرفت. دیده می‌شود که بعد از معاهده دیورند در 1893 الی 1992 یعنی یک سال کم صد سال همه زعمای افغانستان چه امیر دست نشانده انگلیس بودند، چه شاه مستقل بودند چه رئیس جمهور و چه کمونیست بودند، هیچکدام بطور اساسی موضوع پشتونستان را به جزء از تبلیغاتی روی کاغذ و پروپاگند های مطبوعاتی مطرح نکردند و این روند در زمان به میان آمدن حکومت به اصطلاح مجاهدین، طالبان و کرزی تا امروز دوام دارد که مختصرأ توضیح می کنیم.

 

تجربه اقامت افغانان در پشاور:

 فاجعهء کودتای کمونیستی و انقلاب نامنهاد ثور، عده زیاد افغانان را مجبور ساخت با قبول دشواری زیاد، از راه‌های صعب المرور پکتیا و ننگرهار خود را با زنان و کودکان به پشاور برسانند. هرگز در تاریخ این منطقه باین تعداد مهاجر اهل افغانستان با زن و کودک در پشاور و ناحیهء اسلام آباد و بعضی در لاهور و کراچی پناه گزین نشده بود.

عدهء بیشتر افغانان مهاجر در کمپ ها جاگزین شدند که شرایط زندگی در آن سخت دشوار بود و سالها باقی ماندند. گرچه یک عده ازین افغانان موفق شدند که بعد از مدتی در سالهای هشتاد مسیحی به اروپا، آسترلیا و آمریکا مهاجر شوند اما یکعده خانواده‌های افغان در پشاور و اسلام آباد باقی ماندند و عدهء بیشتر در کمپ ها بودند.

این تجربهء همزیستی مردم افغانستان با مردم پشاور تجربهء تاریخی بود که هر دو مردم را طی چند سال با هم معرفی کرد. یعنی خوب یکدیگر را شناختند. مردم پشاور از تجریبات افغانان شهری در اعمار منازل و طبخ و حتی تقلید بعضی رسم و رواج ها استفاده کردند.

پناه گزینان افغانستان به زودی درک کردند که اقامت ایشان در پشاور و کمپ ها آسان نیست. در حالیکه ایشان اکثر همه دارائی خود را از دست داده بودند، سلوک مردم پشاور با افغانان نادرست و حتی گاهی تحقیر‌آمیز بود. استفاده جوئی صاحبان خانه و مامورین دولتی پشاور موجب مشقت افغانان شده بود. پولیس پاکستان روش خشن داشت و فقط با رشوه دادن بایشان افغانان از بهانه جوئی ایشان چند روز فارغ می شدند. (البته استثنأ موجود بود و بعضی از خانواده‌های پشاور با پناه گزینان سلوک برادرانه و خواهرانه نمودند. اما این فقط استثنأ بود) .

این همزیستی مردم افغانستان (که از همه اقوام افغانستان بودند) نشان داد که چقدر مردم پشاور از پاکستانی بودن خود فخرمیکنند و سلوک نادرست ایشان با پناه گزینان ازین احساس سرچشمه می گیرد. هیچ افغان جرأت نمی‌کرد نام پشتونستان یا خط دیورند را در صحبت خصوصی به یک پشاوری ذکر کند زیرا آنرا با تمسخر جواب می دادند.

تنظیم های مجاهدین افغانی محکوم و دست نگر دستگاه آی اس آی (استخبارات نظامی پاکستان) بودند. آی اس آی اختیارات توزیع اسلحه را که از منابع آمریکا می‌آمد بدست داشت. و ایشان درین توزیع حزب اسلامی گلب الدین حکمتیار را ترجیح مطلق می دادند. آن کسانی که در پاکستان از طرف «ایجنت» های آی اس آی مخفیانه به شهادت رسیده اند، همه اشخاص زحمت کش، لایق و نامدار می‌باشند و پشتون بودن شان قابل توجه است. اینک چند مثال:

اول-سید بهاءالدین مجروح، دکتور فلسفه و رئیس سابق فاکولته ادبیات.

دوم- جنرال عبدالحکیم کتوازی که سابق قوماندان امنیۀ لایق و شجاع بود.

سوم-عبدالاحد کرزی (پدر حامد کرزی) سابق معین شورا که در اتفاق بین اقوام مختلف کشور در زمان سابق بسیار فعال بود.

چهارم- عبدالرحیم چین زائی که نویسندۀ لایق و مسلمان بود.

پنجم- جمعه محمد محمدی از اهل پکتیا، سابقاً وزیر معادن (در عهد داودی) ، متخصص و مشاور در بانک جهانی، در عهد مجاهدین خدمت بانک جهانی را ترک کرد و به خدمت وطن برگشت. برای همکاری مذاکرات اقفصادی در پاکستان موظف شد و او را آی اس آی از طیاره اش سقوط داد و به شهادت رسید. این فهرست مکمل نیست و چند مثال بود. موضوع قتل پشتون های افغان، توسط پشتون های پاکستانی که مامورین آی اس آی بودند و در قتل های ستمگرانه دست داشته اند، ایجاب تحقیقات و کاوش های جداگانه را می نماید. چنانکه یهودیان، بعد از جنگ عمومی دوم همین تحقیقات را در مورد یهودان که توسط نازی ها به قتل رسیده بودند، تا امروز دوام داده اند.

 می‌توانیم بگوییم که افغانهای با درد و با احساس دریافتند که اگر بفرض محال پشتونستان آزاد فردا ایجاد شود، با افغانستان (بهر حال و هر رژیم که باشد) سلوک خشن و معاند خواهد داشت. همچنان ما باید اعتراف کنیم که سطح زندگی و تحصیل پشتون های آنسوی سرحد به مراتب بلند تر است و این عدم توازن برای پشتون های افغانستان به جزء از ذلت چیزی دیگری نخواهد داشت.

 

 دورهء حکومت مجاهدین (27 اپریل 1992 الی 27 سپتامبر1996)

ار آنجائیکه پاکستان در جنگ سرد بین ایالات متحده آمریکا و شوروی در قضیهء افغانستان نقش یک «اِجنت» را مخصوصاً در قسمت توزیع سلاح داشت، و در کنار آن دیگر ساخت و بافت های بین سران مجاهدین، مخصوصاً با گلب الدین حکمتیار وجود داشت، ازین رو هیچ تذکری در مورد خط دیورند صورت نگرفت. و روابط افغانستان با پاکستان نظر به سالهای ماقبل بهتر بود.از دید و بینش پاکستان، افغانان در قلمرو پاکستان به حیث مهاجردر زمان جهاد افغانستان بر علیه شوروی پناه گزین شده بودند. پاکستان میلیارد ها دالر به عنوان مهاجرین افغان در پاکستان از منابع غربی و عربی دریافت میکرد. چون افغانان در خاک پاکستان پناهده شده بودند و پاکستان، به اصطلاح خود شان، به خاطر«حمایه و پشتیبانی» مهاجرین از منابع خارجی کمک دریافت میکرد؛ این خود به رسمیت شناختن قلمرو پاکستان از جانب افغانان و کشور ها و ممالک اعانه دهنده بود. اگراز مسأله پشتونستان قبل از جهاد چشم‌ پوشی میشد، در دوران جهاد غیر مستقیم مصالحه صورت گرفت.

 

دورهء طالبان و اِشغال افغانستان توسط پاکستان

 (1996 الی 2001)

مفسرین را عقیده برین است که طالبان از جانب آی اس آی، سازمان جاسوسی پاکستان با پشتیبانی حکومت پاکستان حمایه و پشتیبانی شد و به قدرت رسید. همه اقدام‌ها از طرف پاکستان سوق و اداره میشد. دورهء طالبان را میتوان اشغال افغانستان توسط پاکستان نامید. در ماه های نخستین نفوذ و سلطه طالبان، نقش نصیرالله بابر یکی از پشتون های که در کابینه خانم بینظیر بوتو وزیر داخله بود قابل ذکر است. عقیده و سلوک اندیشه او چنان بود که همه افغانستان، نه تنها مناطق پشتون نشین را، در ذهن خود یک ایالت پاکستان می شمرد. خاطرات جناب الحاج خلیل الله امین از ایالت نیوجرسی (هفته نامۀ امید، شماره 886) که در دکان سلمانی با یک جنرال متقاعد پاکستانی، در ایام هجرت هم صحبت شده بود، درین تحقیق قابل تذکر است. جناب امین که نویسنده مستقل واز تبار پشتون است، چنین می نویسد: ” شخص که جنرال متقاعد بود، گفت چرا افغانها همیشه به جنگ علاقه دارند و فعلاً پایتخت خود را خراب میکنند؟ من گفتم که مداخلۀ مستقیم پاکستان برای نابودی مرکز افغانستان توسط افرادیکه سالها در پاکستان توسط آی اس آی تربیه شده اند، برایما یک بدبختی شده، اگر پاکستان مداخله نکند ما جنگ نخواهیم کرد! جنرال گفت: ما میگویم خود را به چاه بیندازید، شما چشم ندارید؟ کدام وقت پاکستان و افغانستان با هم دوست بودند؟ گفتم: چاه را هم پاکستان حفر میکند و آنکه خود را بچاه میاندازد تربیه شدۀ پاکستان است، که در افغانستان آتش افروخته اند، شما به حیث یک پشتون چطور اینطور صحبت میکنید؟ گفت: من یک پشتون پاکستانی هستم و صرف ریشۀ پشتون دارم که در دو مملکت جداگانه پشتونها زندگی میکنند. گفتم: معنی (لروبریودی) چه میشود؟ گفت: این حرفهای سیاسی است واقعیت ندارد، ما هیچ وقت افغان نمیشویم. “

پشتون های پاکستانی آنسوی سرحد، پشتون افغان را مساوی به خود نمی دانند. چند تن از افغانان مسلمان و وطن خواه پشتون (که خواهش کرده‌اند نام شان ذکر نشود) ، درین تحقیق مساعدت و همکاری قابل قدر کرده اند. آن‌ها خاطرات خود را با این محقق شریک شدند و هشدار دادند که اگر مسأله پشتونستان بطور جدی بالا شود، دقیقاً به ضرر افغانستان و پشتون های افغان خواهد بود. این پشتون های افغانستان دوست هستند که به این محقق یادآوری کردند تا افغانان، دست اندازی های پشتون های آنسوی سرحد را مانند جنرال ایوب خان که همیشه میخواست در افغانستان دست اندازی کند؛ کرنیل امام، قاضی حسین احمد، حمید گل که هنوز بر علیه افغانستان سخنان خطرناک می‌گوید و سایر پشتون ها مانند جنرال وحید کاکر، اسد درانی، اختر عبدالرحمن و سایرین هستند که پشتون می‌باشند و اما در دفاع از پاکستان قرار دارند و جزئی ترین علاقمندی به افغانان ندارند، فراموش نکنند. برای طالبان بسیار مضحک می‌بود اگر نامی از خط دیورند می‌بردند چه خاصه که ادعای حقوق میکردند. برای اینکه اکثر مطلق گروه طالب از پاکستان می آید، از طرف پاکستان حمایه می‌شود و در کمپ های پاکستانی تربیه میشوند. ملا محمد عمر و اسامه بن لادن بعد از جنگ توره بوره، در جانب پاکستان پناه بردند. هر دو را تا امروز پاکستان حمایه و حفاظت می کند.

 

به میان آمدن دورهء دیموکراسی امریکائی و حکومت کرزی:

 بعد از این همه جهاد، خانه جنگی و اشغال پاکستانی، ابر قدرت جهانی جناح راست منطقه حائل بعد از مسأله یازدهم سپتامبر 2001 در نیویارک به نام مبارزه علیه تروریزم داخل خاک افغانستان شد. افغانستان در گذشته به نام آزادی از چنگال «غداران» و حقوق مردم ستمدیده اِشغال شد، بعداً به نام شریعت اسلامی وهابی و دیوبندی و این بار به نام آزادی و دیموکراسی.

از آنجائیکه پاکستان یکی از متحدین ایالات متحده آمریکا در مبارزه بر علیه تروریزم می باشد، و پاکستان برای حفظ منافع خود از پشتیبانی ایالات متحده برخوردار است لذا نام دیورند و یا مسأله پشتونستان یک موضوع فراموش شده به حساب رفته است. در عین زمان، افغانستان، کشوری که خود در جریان بازسازی و اعمار است، قوای نظامی منظم برای دفاع خود ندارد، نُه میلیون نفردرآن به فقر به سر می برند، حقوق و معاشات مامورین از اعانه و کمک بین‌المللی تأدیه میشود، کشور با فساد اداری، قاچاق مواد مخدره، فحشاء و قحطی مبارزه میکند، بالا کردن و تذکر دادن نام دیورند، نه تنها برای پاکستان بلکه برای جامعه بین‌المللی یک نوع شوخی (جوک) به شمار می رود. مخصوصاً در سطور قبلی دیدیم که مسأله پشتونستان برای پاکستان یک موضوع فراموش شده می باشد.

 دو سال قبل در شهر کابل «کوچنی جرگه» (گردهمائی خورد) به مقصد ایجاد صلح در افغانستان اجتماع شد و درآن شخصیت‌های پشتون از پشاور و دیگر شهر های پشتون نشین آن دیار آمدند. با اینکه افغانان با این پشتون ها در فضای دوستی به پشتو صحبت می‌کردند و اما این مهمانان هر کدام خود را پاکستانی می‌گفتند و هیچکدام تمایل نشان نمی داد که تبعهء افغان باشد و یا آنکه سرزمین شان از پاکستان جدا شود.

 

بندر گُوادَر در بلوچستان:

یکی از مسائل که برای آینده افغانستان مطرح است راه یافتن به حمل و نقل بحری می باشد. درنقشه های که در عهد سردار محمد داوود چاپ میشد، بلوچستان را جبراً در داخل پشتونستان می آوردند. در دیگر نقشه ها چنین چیزی دیده نمی شود. در حالیکه مردم بلوچ، پشتون نیست و برای حقوق حقه خویش جداگانه مبارزه کرده‌اند و هیچگونه همکاری با مردم پشتون در پشاور و کویته ندارند. بندر گُوادَر در بلوچستان که پاکستان برای تجهیزات آن به کمک ایالات متحده آمریکا مبالغ بیشمار صرف کرده است در منطقه ای واقع شده است که در حوالی آن هیچ پشتون سکونت ندارد و از نگاه جغرافیائی به حساب پشتونستان نمی آید. یعنی پشتونستان اگر فرضاً ایجاد شود، یک سرزمین محاط به خشکه، بدون ساحل و محتاج به پاکستان خواهد بود.

موضوع مهم که نادیده گرفته شده این است که جنبش آزادی خواهی بلوچ های پاکستان از همه جنبش های سیاسی پشتون های آنسوی خط دیورند مُجزا و مستقل است. در سال 1960 حکومت پاکستان، زعمای آزادی خواه بلوچ را که در کراچی در زندان بودند، اعدام کرد و پشتون های آن سوی سرحد خاموش بودند و حکومت سردار محمد داوود دردوره صدارت آواز خود را بلند نکرد. امروز جنبش آزادی خواهی بلوچ ادامه دارد و حکومت پاکستان و آی اس آی تهمت می بندند که استخبارات هندی ایشان را تحریک میکند. در مقایسه با بلوچ ها، چنین آزادی خواهی نزد پشتونهای پشاور اصلاً وجود ندارد. سردار محمد داوود در دورهء ریاست جمهوری اش مورخ 7 سپتامبر 1974 نامهء به کورت والد هایم سرمنشی ملل متحد فرستاد و از رفتار پاکستان در مقابل بلوچ ها انتقاد کرد (علمی، 19:1999) .

از طرف دیگر،آزادیخواهی بلوچ زیاد تر برای صلاحیت های محلی بوده است زیرا خود بلوچ ها میدانند که آزادی مطلق در شرایط جغرافیائی که دارند یعنی بلوچستان 70 در صد در خاک پاکستان است، 20 در صد در خاک ایران و 10در صد در خاک افغانستان، آزادی خود را از سه کشور دشوار می بینند. باید بدانیم که نه تنها که بلوچستان یک ایالت بزرگ پاکستان است، در عین زمان، از نگاه ذخایرطبیعی غنی می‌باشد و پاکستان هرگز حاضر نخواهد شد این قلمرو را مصالحه کند. مخصوصاً اینکه بندر کراچی حمل و نقل تکافوی احتیاجات ملکی و نظامی پاکستان را نمی کند.

درشماره 30 دسامبر 2010 نیویارک تایمز، در صفحه اول مقاله عمده به قلم اِریک شمِت متخصص امور پاکستان آمده است که زعمای بلوچ پیهم ناپدید می‌شوند و دست آی اس آی درین موضوع دخیل است. شمِت می‌نویسد که مامورین مخفی پنجابی و پشتون در سر به نیست ساختن شخصیت‌های بلوچ متحدانه و در یک دستگاه کار میکنند. همچنان یکعده شخصیت‌های تحریک طالبان که پشتون هستند ناپدید و سر به نیست می شوند.

آنانیکه فکر میکنند که داعیهء نامنهاد پشتونستان برای افغانستان راه ترانزیتی را باز میکند، موقف بلوچستان را درک نکرده اند. حقیقت آنست که استفادهء افغانستان از بندر خرمشهرایران بعضی ضرورت‌های ترانزیت افغانستان را حل کرده است. پاکستان حاضر شده است همه تسهیلات ترانزیتی را در گوادر برای افغانستان فراهم کند. در آینده، در زمان صلح و حُسن روابط افغانستان می‌تواند افتتاح یک کوریدور (دهلیز) را که خط آهن یا شاهراه داشته باشد برای صادرات و واردات خود در خاک پاکستان حاصل کند و تا حدی از موانع عمده که در بندر کراچی موجود است، نجات یابد.

جناب دکتور حیدر در کتاب تازهء خویش تحت عنوان «مجموعهء مقالات زمان جهاد مقدس مردم افغانستان و بعد از آن (از 1985 تا 2006) ، مقاله‌ای زیر عنوان بر خط دیورند» نشر کرده است که از صفحه 413 تا 417 را احتوا کرده است. درین مقاله استاد گرانقدر دکتور حیدراز پشتونستان اصلاً حرفی به میان نمی آرد اما در بارهء خط دیورند چنین نظریه میدهد:

”به نظرم دو مسأله عمده جلوه میکند در مذاکرات با پاکستان مد نظر گرفته شود:

اول: تعدیل و تصحیح سرحدات شرقی افغانستان با پاکستان آنکه سهولت های اداری، ترانسپورتی، امنیتی و خصوصاً مشکلات اهالی قریه های مجاور دو طرف سرحد فعلی حل و فصل گردد.

دوم: اینکه یک بندر بحری برای افغانستان، و یک کوریدور (دهلیز) عبوری از سرحد افغانستان توأم با یک بندر بحری برای افغانستان مثلاً بندر گوادر یا پاسنی، تهیه گردد و حاکمیت افغانستان بران شناخته شود.

گمانم که جمیع دولت های آسیای مرکزی درین باره علاقمند خواهند بود. افغانستان بدین منظور از همین حالا باید با آن‌ها مشوره نماید تا در یک صف مشترک درین قضیه فعالیت صورت گرفته بتواند. باید پی برد که پاکستان ضرورت حیاتی به بازار های آسیای مرکزی دارد و برای پاکستان خیلی مهم است و باید ازین واقعیت، افغانستان در مذاکرات خود با پاکستان به حد اعلی استفاده نماید. در جهت تحقیق این امر بزرگ، شرط عمده آنست که دولت افغانستان این بار ستون فقرات قوی داشته به مقابل زورگوئی و شانتاژ (تحریک غیر مستقیم بقایای طالبان در پاکستان علیه دولت افغانستان) تسلیم نگردد. “

 مقاله فوق که بخش آن به خط دیورند مربوط میشد، در فبروری 2005 نگاشاه شده است که نتیجه‌گیری استاد گرانقدر خیلی ارزنده می باشد. اما از جانب دیگر جریان اوضاع در سالهای اخیرچنان شد که قدرت ابتکار در مورد رفتار با پاکستان،از افغانستان سلب گردید، و باید منتظر سالهای آینده باشیم که آیا چنین مجال میسر خواهد شد و آیا احوال افغانستان و احوال پاکستان برای چنین تفاهم آماده خواهد گردید؟ آیا وقتی خواهد رسید که مطابق آرزوی جناب استاد گرامی دکتور حیدر، افغانستان ستون فقرات قوی داشته باشد؟

همچنان، استاد گرانقدر دکتور حیدر که خود از تبار پشتون است بدون از ذکر پشتونستان، در صفحه 195 کتاب خویش مقاله‌ای را که در شماره 5 جون 1995 جریدهء امید به چاپ رسیده بود، درج فرموده است و سطور آتی آن به موضوع این تحقیق ارتباط میگیرد:

” در قرن 19 غفلت یک تعداد از زمامداران افغانستان و سازش ها در بدل قدرت، یک قسمت بزرگ قوم پشتون از پیکر ما جدا شد، و امروز کوتاه بینی بعضی عناصر خطر دیگر را متوجه تمامیت مملکت ساخته است. باید دانست که در صورت تجزیه، نسبت به دیگر اقوام افغانستان، قوم پشتون مصیبت بزرگ‌تر و تباه کُن را متحمل خواهد شد، و وقوع این احتمال به فرهنگ و عنعنهء پشتون ها ضربهء نهائی وارد خواهد کرد. دینامیزم اقتصادی، پیش رفت سریع اجتماعی و جهش فرهنگی ملت صد وچند میلیونی [184 میلیون]پاکستان در مجاورت پشتون ها، در مدت زمان سبب خواهد شد تا پروسه بسیار طبیعی و مرموزی که در صوبهء سرحد از 150 سال بدینطرف در جریانست، و درین پنج سال اخیر شدت اختیار نموده است، روزگاری خدای ناخواسته، هویت قومی و ملی پشتون های افغانستان را تحت تأثیر قرار دهد. “ این بود بیان استاد دکتور حیدر در بارهء خطرات آینده بشمول تجزیه افغانستان.

 

تشکیل «وَن یونت، یا ساحه واحد » (One Unit):

اندکی به عقب بر میگردیم تا بعضی سوابق موضوع ناگفته باقی نماند:

در 22 نوامبر 1954، چوهدری محمد علی صدراعظم پاکستان منطقه واحد را در پاکستان غربی برای سهولت اداری و توازن سیاسی با بخش شرقی بنگله دیش تشکیل کرد. و در بهار 1955 اسامبله آنرا تصویب کرد در اثر این تشکیل، آزادی‌های محلی در همه پاکستان بشمول آنچه در پشاور بود از میان رفت و این موضوع روابط افغانستان و پاکستان را تیره ساخت و سردار محمد داوود موضوع را جدی ساخت و در اثر تحریک حکومت افغانستان مظاهرات شدید در کابل بر علیه پاکستان به وقوع پیوست. یک مظاهره چی بیرق پاکستان را فرو آورد و این پاکستان را شدید برآشفت و مظاهرات جواباً برعلیه افغانستان در پشاور صورت گرفت. پاکستان همه قونسلگری هایش را درافغانستان مسدود کرد. افغانستان خواست از حمله به سفارت پاکستان در کابل معذرت بخواهد. موضوع در اثرمیانجیگری سعودی به آرامش گرائید و اما پاکستان موضوع بیرق را از نگاه قانون بین‌المللی جدی گرفت و افغانستان را مجبور کرد تا اول وزیر خارجه افغانستان بیرق را بر فراز سفارت شان بر افرازد. این کار صورت گرفت و پاکستان در سطح بین‌المللی به مفاد خود بهره گیری نمود.

 در سال 1970 جنرال یحیی خان نظر به مشکلات که «ون یونت» در داخل پاکستان به وجود آورده بود، آنرا لغو نمود.

 

پشتونخوا خیبر:

در پاکستان نشنل عوامی پارتی (که اکثر آن پشتون های پشاور می باشند) با پیپلز پارتی یعنی حزب بینظیر بوتو متحد شدند. پیپلز پارتی در پارلمان اسلام آباد در اکثریت می باشند. در اثر همین اتفاق دو حزب بود که نام ولایت صوبه سرحد به پشتونخواه خیبر تبدیل شد و پارلمان در اسلام آباد آنرا تصویب نمود. پشتونخواه خیبر بحیث جزء پاکستان رسمی گردید (همچنانکه سابقاً صوبهء سرحد جزء پاکستان بود) . این تصویب پاکستان تنها نام را تغییر داد و اما از نگاه قانونی مناطق را در قلمرو و سرحدات خود مستحکم کرد تا در آینده کسی دعوای نداشته باشد. این تصویب پارلمان پاکستان، افغانان را علامت داد که داستان پشتونستان در پشاور اهمیتی ندارد.

 

موقف هند به ارتباط پاکستان:

چنانچه در پیشگفتار گفتیم، مسئاله خط دیورند تنها موضوع افغانستان و پاکستان نیست بلکه از منطقه است مخصوصاً هند که در همسایگی پاکستان قرار دارد.

حکومت هند از روز اول استقلال منحیث یک کشور مستقل بطور رسمی هرگز از پشتونستان پشتیبانی نکرده است زیرا اگر هند از پشتونستان دفاع کند، آنگاه منطقِ هند (که کشمیر را به خود الحاق کرده است) ضعیف میشود. در عین زمان، اگر پاکستان از مناطق پشتون نشین چشم‌ پوشی کند، دعوای کشمیر را از دست میدهد و پاکستان هرگز کشور خود را به دست خود تجزیه نمی کند. درین قسمت باید علاوه کنیم که اگر افغانستان دعوی امپراطوری احمد شاه درانی در قرن هژده را بنماید پس باید نه تنها ماورای خط دیورند را دعوی کند بلکه کشمیرو خراسان ایران را (که آنهم جزء امپراطوری سدوزائی بود) دعوی کند، و در فضای بین‌المللی امروز چنین دعوی ناممکن و مُضحک بشمار خواهد آمد. همچنان، کراچی چهار میلیون پشتون دارد. آیا کراچی را هم دعوی میکنند؟

سفر اخیر آقای اوباما در هند، ایالات متحده را به هند نزدیکتر ساخت. این نزدیکی میتواند به خاطر توازن سیاسی در منطقه به نفع پاکستان باشد و هم میتواند به خاطر «اسلامیک بامب» بمب اسلامی که منظوراز پاکستان است به ضرر پاکستان باشد. در آینده دیده خواهد شد. موضوع که در حال حاضر مطرح است این است که پاکستان یکی از متحدین ایالات متحده در مبارزه برعلیه تروریزم میباشد و ایالات متحده آمریکا برای این مبارزه دوشادوش پاکستان بطور هنگفت سرمایه گزاری کرده است و آرزو ندارد تا روابط خود را با پاکستان خراب کند. در عین زمان، پاکستان از نگاه نفوس مردمان مسلمان برای ایالات متحده قابل تعمق است و ایالات متحده به خاطر روابط خود با مسلمانان جهان نمی‌تواند پاکستان را نادیده بگیرد.

 

خط دیورند از نگاه حقوق بین المللی:

چنانکه Hersch Lauterpacht (هرش لوترپَخت) در فصل سیزدهء کتاب خویش تحت عنوان «وظیفه حقوق در جامعه بین المللی» شرح میدهد، هر معاهده تا زمانی که معاهدهء جدیدی درین عین موضوع جای آنرا نگرفته است، انفاذ آن دوام دارد. این پرنسیپ از نگاه زبان حقوق بین الملل به لاتینی آنست که pacta sunt servanda یعنی تعهدات باید رعایت شود. پرنسیپ دیگر که در کنار پرنسیپ فوق می‌آید به زبان لاتین چنین است rebus sic stantibus یعنی احوال و اوضاع بهمین گونه باقی است. اکنون می‌آییم که هر دو پرنسیپ را در بارهء معاهده خط دیورند (1893) در نظر آریم.

اول- پرنسیپ اولی در بارهء ضرورت معاهده است، تا امروز در مراحل مختلف قانونی یا به اساس موافقهء عملی و سالیان دیگر به اساس هر دو گونه موافقه (قانونی de jure و عملی de facto) رعایت شده است.

دوم-در بارهء پرنسیپ دوم یعنی اینکه اوضاع و احوال بهمین منوال دوام دارد می‌توان گفت که باید یک جانب (یعنی افغانستان یا پاکستان) پیشنهاد کند که احوال و اوضاع تحول کرده است و باید معاهده ء جدیدی جاگزین معاهده 1893 شود (و جانب دیگر هم معتعقد به تحول احوال و اوضاع باشد) . معاهده جدید وقتی منعقد خواهد شد که در هر دو کشور باید از طرف مراجع پارلمانی تصویب شود و در آنوقت است که بعد از مبادله اسناد، بجای معاهده 1893 محل رعایت طرفین خواهد بود.

 البته معاهده جانشین، باید در فضای سیاسی حسن روابط بین طرفین منعقد شود و نیز در فضای امنیت در هر دو کشور و آنگاه که طرفین مصمم به ایجاد و تحکیم صلح تام با یکدیگر باشند، و این جریان امکان دارد در سالهای آینده میسر گردد. در حال حاضر (2010) این فضای سیاسی میسر نیست، به همین خاطر است که سرحد نمی‌تواند تغییر بخورد و یا بی‌اعتبار شناخته شود زیرا به اساس قانون بین الدول و پرنسیپ سوم - محکمه جهانی که اعتقاد به uti possidetis juris یعنی اصولی که موافقه دو‌جانبه با، یا، بین قدرت‌های استعماری به دولت های مستقل که جای شانرا گرفته است انتقال میکند. خط دیورند نه تنها به اساس موافقات استعماری بلکه به اساس شناخت رسمی آن خط توسط پادشاهان ما بعد به رسمیت شناخته شده و آن ادعای 99 ساله را از بین برده است. در معاهده دیورند چنانچه در مورد هانکانگ آمده است که بعد از 99 سال قرار داد فسخ است تذکری نیامده است.مطلب فوق در VCSSRT (Vienna Convention on Succession of States on Respect of Treaties) یعنی «معاهدات پیمان ویانا در مورد جانیشینی دولت ها» آمده است. به همین دلیل است که قدرت‌های بزرگ مانند ایالات متحده و بریتانیا این سرحد را به رسمیت شناخته اند.

 

منافع ملی افغانستان:

در قرن بیست و یکم تعریف منافع ملی، منافع یک شخص مانند امیر عبدالرحمن خان که از انگلیس پول دریافت میکرد و یا یک قوم مانند پشتون ها که همیشه باید قدرت سیاسی را به دست میداشتند و یا یک زعیم مانند سردار محمد داوود که خودش باید در امور کشورتصمیم می گرفت، نیست. وقتی که ما امروز ملی می‌گویم هر فرد افغانستان از همه اقوام در سرنوشت سیاسی کشور نقش دارد. هر فرد افغان که به سن رأی دهی رسیده باشد در موضوعات سیاسی کشورش سهیم است. درین قرن موضوعات ملی در شورای عالی کشور تصمیم گرفته میشود. افغانستان یک کشور واحد مسلمان است و در اسلام اکثریت و اقلیت وجود ندارد. مسلمان و نا مسلمان در نظر گرفته میشود. همه مسلمانان از هر قوم، نژاد و مذهبِ که باشند برادر و خواهر همدیگر هستند. احساسات قوم گرائی و مذهبی درین قرن در یک ملت واحد مسلمان مضحک جلوه میکند و ما را در انظار جهانیان عقب‌ مانده معرفی میکند. پس نمیتوان مسائل عمده سیاسی کشور را با احساسات قومی و مذهبی حل نمود. واقع‌ بینی و مصلحت جوئی در شرایط امروز جهان سیاست و روابط بین الدول ضروری و حیاتی به شمار میرود. و نه میتوان کار را با احساسات و عطوفت ها پیش برد.

در سال 2010 در باره مردم پشتونخوا (که متأسفانه کویته و حوالی پشتونستان را شامل نیست) ، افغانستان منافع عمده دارد که باید در آینده در نظر باشد.

الف- منافع دینی: زیرا مردم پشتونخوا مسلمان اند و اسلام علایق برادرانه را بین مسلمانان ایجاب می کند. چون اکثریت باقی پاکستان نیز مسلمانان می باشند، امید است درین زمینه دشواری رخ ندهد. این حسن روابط وقتی به وجود می‌آید که پاکستان از پالیسی روابط اسلامی کار گیرد ونه مانند گذشته که افغانان خاطرات تلخ دارند. در حال حاضر موجودیت «القاعده» و طالبان پاکستانی در پاکستان، و موجودیت طالبان در افغانستان، امکانات تأمین منافع دینی سلیم و خالی از تعصب و افراط گرائی را ضیق کرده است. (امید وار تحول فضای سالم در آینده هستیم و از خداوند توفیق می خواهیم)

ب- منافع فرهنگی: چون زبان پشتو یک زبان عمدهء افغانستان است، افغانستان باید از ترقی زبان پشتو در مدرسه‌ها و در رسانه‌ها حمایت جدی کند و هئیت های فرهنگی بطور متقابل مبادله شوند.همچنان است مطالعات اتنوگرافی و اتنولوژی درهردوطرف.

ج- منافع اقتصادی: اگرچه اقتصاد ناحیه پشتونخوا (صوبه سرحد سابق) با اقتصاد باقی پاکستان بطور خاص در زمینه صنعتی و تجارتی تماماً ادغام یافته است، اما همکاری آینده اقتصادی بین طرفین باید توسعه یافته و ضمناً باید به ترقی اقتصادی پشتونخوا مساعد باشد.

د- حمل و نقل یا ترانزیت افغانستان: این ترانزیت به تسهیلات در پشتونخوا منحصر نمی باشد. از آنجا که در حوالی بنادر بحری مردم پشتون قطعاً سکونت ندارند و اقلیت پشتون ها در کراچی نمی‌تواند کاری را از پیش ببرد و به افغانستان علاقه ندارد، پس همکاری حکومت پاکستان درین بارهء به فایدهء افغانستان و پاکستان می باشد. نظریهء تقاضای یک کوریدور ترانزیتی (یعنی دهلیز ترانزیت مطلقاً اقتصادی و غیر سیاسی) برای افغانستان قابل توجه است و جنبه‌های تخنیکی آن باید مطابق مقتضیات قرن 21 در نظر باشد. ترانزیت افغانستان از راه کراچی با مشکلات زیاد اجرا میشود، و خط آهن پاکستان مکلفیت های نظامی و اقتصادی دارد که بر صعوبت ترانزیت از راه کراچی چه در بارهء واردات و چه صادرات افغانستان می افزاید. بهر صورت، اصرار بر داعیه پشتونستان، چنانکه شرح دادیم، نمی‌تواند جزء منافع ملی افغانستان باشد.

 

دسیسهء خارجی:

 قسمیکه گفته آمد، افغانستان در یک حالت بسیار واقعاً ناگوار بسر می برد. فقر، فساد اداری، رشوه ستانی که به اوج آن رسیده است، قاچاق مواد مخدره، بیسوادی، فحشا و ازدحام شهرها و آلودگی هوا و غیره که خواننده خوب اطلاع دارد، پس در همچو زمان همه موضوعات را نادیده گرفته و دنبال یک مسأله را بگیریم که نه جنبه عملی دارد و نه راه حل قانونی دارد، به غیر اینکه یک دسیسهء خارجی باشد.

کشور های فقیر و پسمانده که افغانستان یکی از آنهاست همشیه در گذشته و حال حاضر نه تنها دستخوش بازی‌های استعماری و امپریالیزم شده است بلکه قدرت‌های بزرگ همشیه موفق بوده که نماینده های خود را به نام های مختلف برای عملی کردن مقاصد شان داشته باشند. از عمل‌کردهای استعمار نو یکی همین است که مردم یک کشور ضعیف توسط افراد همان کشور استثمار شوند و فریب داده شوند. ما این افراد را هم در اشغال شوروی دیدیم، هم پاکستان و هم در اشغال ایالات متحده آمریکا. بنابرین برای پیاده کردن اهداف باید چند نفر در خدمت امپریالیزم باشند.

مطلب دوم مرض خانمانسوز ناسیونالیزم است که قدرت‌های استثماری از آن استفادهء اعظمی می کنند. مسائل زبانی و قومی و مذهبی را دامن می زنند و کشور های کوچک را از آن طریق به وجود می‌آورند و آنان را برعلیه یک دیگر تحریک می‌کنند و فروش اسلحه را که از صادرات عمده شان است، جاری می کنند. و توسط همین کشور های کوچک ذخایر طبعیی و موقف استراتیژیک را اداره میکنند. یعنی ازخلق نمودن بحران سود می برند.

 خلیل حیفی در کتاب جدیدش تحت عنوان «سرزمین دسایس» می نویسد: ” ادامه بحران میتواند استرا تیژی تجزیه ممالک را به واحد های کوچکتر سرعت بخشد زیرا نیازمندی کشور های کوچک جدیدالتأسیس میتواند باعث تسلط قدرتهای استعماری به کشور های کوچک و بحران زده گردد. حمله آمریکا و متحدین غربی او به یوگوسلاویا ناشی از یک سیاست بحران آفرینی بود که در ظاهر امر دشمنهای قسم خورده اسلام تظلم مسلمانهای کاسوفو را بهانه قرار داده به حملات بیدریع علیه یوگوسلاویا پرداختند و از بطن آن کشور های کوچک را تشکیل دادند که بعد تک تک از این کشور های کوچک نو ظهور در حلقه اتحادیه اروپا راه پیشروی ناتو را بسوی شرق هموار نمود و به ایالات متحده فرصت داد تا در مارچ 1999 پایگاه بزرگ نظامی خود را در جنوب کاسوفو احداث نماید. “

 در جولای 2010 بود که مجله نیوزویک خبر داد که آقای رابرت بِلَکوِل Robert Balckwill سفیر سابق ایالات متحده در هند پیشنهاد کرده است تا افغانستان تجزیه شود. دو نقطه قابل توجه است: اول اینکه این صدا از یک سفیر سابق که در هند خدمت کرده می برآید، یعنی همسایه پاکستان و دوم اینکه دیپلمات کهنه کار امریکائی آقای ریچارد هالبروک،Richard Holbrooke که اخیراً در گذشت (13 دسامبر 2010) ، نماینده خاص آقای اوباما در امور افغانستان و پاکستان، نماینده خاص ایالات متحده در کاسوو، یوگوسلاویا بود. ارتباط دوشخصیت یعنی بِلَکوِل و هالبروک که یکی در هند کار میکرده است و دومی در تجزیه یوگوسلاویا نقش بارز داشته، در قضیه افغانستان به نظر این پژوهشگر یک اتفاق نبوده و نیست.

تجزیه افغانستان به سه دلیل فکر می‌شود بالای میز بوده باشد:

اول- این دو شخصیت فکر کرده‌اند که در صورت تجزیه و به وجود آمدن پشتونستان، مسأله تروریزم حل می‌شود و آمریکا از افغانستان خارج می‌شود و در قلمرو نو به میان آمده به نام پشتونستان پایگاه نظامی خود را مستقر میسازد چنانچه در یوگوسلاویا صورت گرفت. غافل ازینکه تروریزم یک مسأله منطقوی نیست بلکه بین‌المللی است.

پشتونستان در داخل خاک پاکستان، چنانچه در تلویزیون گفتم به وجود نمی‌آید و اگر در ساحه پشتون نشین طرح شود باید پاکستان و افغانستان تجزیه شود که این برای هر دو کشور غیر قابل قبول است.

دوم- هدف هند در منطقه و ضدیت او با پاکستان است. آقای محمد ناصح در سایت خاوران (12 دسامبر 2010 نظر اندازی شد) می نویسد: ” آقای شیام سرن، تحلیلگر و ستراتیژست سیاسی که تا این اواخر معین ارشد وزارت خارجه هند بود، طی مقالهء در سایت انستیتوت بین‌المللی مطا لعات ستراتیژیک بریتانیا مینویسد که وضعیت اقتصادی و سیاسی در کشور چند قومی پاکستان روز به روز بد تر شده می‌رود و اینکشور احتمال دارد که در بدل برسمیت شناختن خط دیورند دست از سر افغانستان بر دارد. درین مقاله که در ماه سپتمبر سال جاری [2010] زیر عنوان «چرا از افغانستان برون نرویم» به نشر رسیده است، این دیپلومات «پشتون دوست!!» برای زمامداران کشورش توصیه میکند که از ناسیونالیزم پشتونی و داعیهء پشتونستان بحیث هرم فشار علیه پاکستان باید حمایت قویتر صورت گیرد. “

سوم- مساله بمب اسلامی است که آمریکا و اسرائیل به دو دلیل سخت پریشان هستند.

الف- در صورتی که مسلمانان تند گرا موفق شوند که در پاکستان به قدرت رسند، سلاح ذروی در اختیار شان قرار خواهد گرفت و باعث بی ثباتی جهانی خواهد گردید

ب- هراس درین است که ایران و پاکستان یک پیمان ذروی عقد نکنند و بر علیه منافع آمریکا در منطقه عمل کنند.

 این است که تجزیه افغانستان و به وجود آوردن پشتونستان یک دسیسهء بزرگ است که به هیچ صورت به نفع افغانستان و پاکستان نیست مگر ایالات متحده و هند.

 

نتیجه

درین زمان پادشاهان و رؤسای دول، مانند امیر عبدالرحمن خان، در بارهء رعیت خود و واگذار شدن سرزمین ایشان تصمیم نمی گیرند. از آغاز قرن بیستم باین سو مفاهیم جغرافیای بشری و حقوق بشر اهمیت یافته است. بعد از جنگ جهانی دوم و وسط قرن بیستم حق تعیین سرنوشت self-determination غلبه یافت. بنابرین نمی‌توان تصور کرد که ترکیه خاک یونان و بلغاریه و البانیا و بوسنیا و حتی صربستان را (که همه در امپراتوری عثمانیه شامل بود) دعوی کند.

دعوا های برحق بر اساس حق تعیین سرنوشت موجود است. مثلاً حق مردم فلسطین که شصت سال است مبارزه میکنند و هر روز کشته میدهند و تحت اشغال است و سازمان ملل متحد آنرا تصویب کرده است. شاهد دعوای مردمان کُرد می باشیم که در عراق، ترکیه، سوریه و ایران باقیمانده اند و ملل متحد هنوز آنرا تائید نکرده است و یا مردم مسلمان اویغور که زیر تسلط چین مانده اند.

 البته نمی‌توان همه کرهء زمین را به اساس مشخصات قومی و زبانی و ملی تقسیم کرد. درآنصورت باید بومیان آسترلیا و بومیان نیوزیلند آزاد شوند و آفریقا دارای دو صد دولت باشد.

 خط دیورند یک مسأله قبول شده برای جامعه بین‌المللی است. پشتونها برای تعیین سرنوشت ایشان مانند فلسطینی ها مبارزه نکرده اند و پادشاهان و زعمای افغانستان خط دیورند را یکی بعد از دیگر به رسمیت شناخته اند. پادشاهان افغانستان هیچ وقت از شورش ها و قیام های که اکثراً مشتت و پراگنده بود حمایه نکرد و آن قیام ها توسط انگلیس ها در هم کوبیده شد.

خط دیورند از طرف انگلستان در سال 1950 بعد از به وجود آمدن پاکستان سرحد بین‌المللی اعلام گردید. شرایط و اوضاع سیاسی منطقه طوری است که نه الحاق منطقه امکان‌پذیر است و نه به وجود آمدن پشتونستان در اثر تجزیهء افغانستان و پاکستان. از طرف دیگر اصرار بر داعیهء نامنهاد پشتونستان بحیث یک حربه و افزار دیپلوماتیک مقابل پاکستان در قرن 21 نمی‌تواند استعمال شود و این جواب به کسانی است که درین خیالِ خام می‌باشند که زنده داشتن این داعیهء نامنهاد در مقابل پاکستان در آینده به درد افغانستان می‌خورد.

 

فهرست مأخذ دری

ما و پاکستان اثر محمد اکرام اندیشمند، نشر پیمان، چاپ اول، 6 آگست 2007 میلادی.

مجموعهء مقالات زمان جهاد مقدس مردم افغانستان و بعد از آن (از 1985 تا 2006) اثر دکتور محمد حیدر، ناشر: هَوز آف پرنتنگ، کلیفورنیا، اپریل 2010 میلادی.

سفر نامه و خاطرات امیر عبدالرحمن خان و تاریخ افغانستان از 1747 تا 1900 م. به کوشش ایرج افشار سیستانی. موسسهء انتشاراتی و آموزشی دانش، تابستان 1369، تهران.

 سرزمین دسایس، اثر خلیل حیفی. 1389 خورشیدی، چاپ کلن، آلمان.

 افغانستان در قرن بیستم. اثر امین الله دریحٌ. انجمن نشراتی دانش، 2001 م، پشاور، پاکستان.

افغانستان در قرن بیستم 1900-1996.اثر ظاهر طنین. چاپ دوم، موسسۀ نشرات خاور، تهران 1384.

کرونولوژی رویداد های مهم افغانستان

از 1901 ال امروز 2004. گردآورنده علی محمد زکریا. چاپ دوم، نشرات بامیان، فرانسه، 2006 م.

 بیانات نجیب الله خان مندرج در کتاب رسمی بنام «بیانات»، طبع کابل 15 دلو 1326 هه.شمسی

روز شماروقایع افغانستان. تهیه و ترتیب حامد علمی. از نشرات سفارت کبرای دولت اسلامی افغانستان-لندن، آگست 1999.

جرگه های بزرگ ملی افغانستان (لویه جرگه) . اثر محمد علم فیض زاد. طبع اول، میزان 1368، لاهور، پاکستان.

 افغانستان در چنگال خونین کمونیزم. اثر شکرالله پیروزمند کهگدای. سازمان انتشارات کاروان، چاپ اول، میزان 1380 هجری شمسی، ایالات متحده امریکا.

افغانستان در مسیر تاریخ، اثر میر محمد غبار، چاپ دوم نشرات مهاجر، 1359، قم، ایران.

هفته نامه امید، شماره 886، 8 دسامبر 2010. ایالت ورجینیا، ایالات متحده امریکا.

پشتونستان: سرچپه اکثریت گریزان، اقلیت آویزان. اثر محمد ناصح. سایت خاوران (12 دسامبر 2010 نظر اندازی شد)

 مصاحبه با دکتور روان فرهادی سابق معین سیاسی وزارت امور خارجه افغانستان و سابق سفیر کبیر افغانستان در ملل متحد، مورخ جمعه دهم دسامبر 2010 مسیحی.

 

 

فهرست مأخذ انگلیسی

Adamec, L.W., Afghanistan, 1900-1923, Berkeley and Los Angeles: University of California Press, 1967

Adamec, L.W., Afghanistan's Foreign Affairs to the Mid-Twentieth Century: Relations with the USSR, Germany, and Britain, Tucson: The University of Arizona Press, 1974

Balkhi, Soraab, Facts on Durand Line, AfghanProfile.net, (Viewed December 3, 2010) .

CIA World Fact Book. (Viewed December 9, 2010) .

Ewans, Martin, Afghanistan, Perennial, 2002.

Fraser-Tytler, W.K., Afghanistan: A study of political Developments in Central and Southern Asia, Oxford University Press, 1962.

Haass, Richard, We're Not Winning. It's Not Worth it. Newsweek, July 18, 2010.

Hopkirk, Peter, The Great Game,Kodansha International, 1994.

Lauterpacht, Hersch, The function of law in the international community, Oxford, 1933.

Loyn, David, In Afghanistan: Two hundred years of British,Russian and American Occupation, Palgrave Macmillan,2009.

Saikal, Amin, Modern Afghanistan,I. B. Tauris,2006.

Schmit, Eric, Disappearance tied to Pakistan are worry to U.S., New York Times, December 30, 2010.

 

 

زندگی نامه مختصرالحاج دکتور محمد فرید یونس

دکتور محمد فرید یونس بعد از تحصیلات در رشته انتروپولوژی (بشر شناسی) از کشور دنمارک در سال 1977 به وطن عودت نمود و الی فاجعه ثور در خدمت وزارت اطلاعات و فرهنگ بود. بعد از به میان آمدن کمونیست ها در افغانستان و یکسال بعد از فاجعه ثور راه هجرت به پیش گرفت و در سال 1979 ترک وطن نمود. در ایالات متحده امریکا در رشته جامعه شناسی سیاسی به تحصیلات ادامه داد و بعداٌ در رشته تاریخ سیاسی دوره ماستری خود را در یونیورسیتی َردفورد Radfordایالت ویرجینیا به پایان رساند. در سال 1987 به کلیفورنیا نقل مکان کرد و بعد از مدتی در رشته روابط ذات البینی فرهنگی تعلیمی و جامعه شناسی و مطالعات جامعه شناسی اسلامی موفق به اخذ دکتورا از یونیورسیتی سان فرانسیسکو (University of San Francisco (USF گردید.

دکتور یونس محقق جامعه شناسی اسلامی و مطالعات افغانستان می باشد. بعد از فاجعه یازدهم سپتامبر 2001 در زیاد تر از هفتاد مرکز علمی، و موسسات غیر انتفاعی امریکائی در مورد اسلام و افغانستان سخنرانی کرده است. همچنان با روزنامه های معتبر امریکائی مانند واشنگتن پست، نیویارک تایمز، سان فرانسیسکو کرانیکل، سن هوزی مرکوری نیوز، و رادیو های جهانی مانند صدای امریکا، نشنل پبلک رادیو و رادیوی آزادی در پراگ در کنار شبکه های محلی رادیوئی و تلویزیونی امریکائی و افغانی به شمول تلویزیون تابش در کانادا، و برنامه تلویزیونی آئینه اندیشه در آلمان و رادیوی خاوران در سویدن مصاحبه ها داشته است. موصوف زیاد تر از هشتاد اثر به زبان های دری و انگلیسی دارد به شمول دو کتاب به زبان دری و دو کتاب به زبان انگلیسی به دوستداران علم و فرهنگ تقدیم کرده است. وی از سال 1993 الی دسامبر 2007 متصدی برنامه " ما و دین ما " در تلویزیون صدا و سیمای افغانستان در شهر فریمانت، شمال کلیفورنیا خدمت کرد. سوم اکتوبر 2006 به دعوت شبکه جهانی تلویزیون آریانا افغانستان در بر نامه خانه و خانواده برای پنج بار سهم گرفت که مورد استقبال نهایت گرم مردم دین دوست افغانستان در سر تاسر جهان قرار گرفت که نتیجه آن سفر های پی در پی در اروپا، کانادا و داخل امریکا بود که از طرف مردم تمویل میشد و این تشبث از طرف افغانان برای یک محقق بی سابقه بود.

 تلویزیون جدید التاسیس نور که از اول آگست 2007 به نشرات آغاز نمود از دکتور یونس دعوت به عمل آورد تا با ایشان همکاری کند. برنامه ها ی دکتور یونس چه از لحاظ دینی و چه اجتماعی و سیاسی نه تنها در سر تاسر امریکا و کانادا از طریق تلویزیون نور بلکه از طریق انترنت در سرتا سر جهان جلب توجه خاص مردم قرار گرفته است و هزاران هزار بیننده دارد.

ده سال قبل موسسه حل منازعات خانوادگی را در چارچوب اداری اتحادیه افغانها در ایالت کلیفورنیا تاسیس نمود تا به مشکل خانواده های که مشکل خانوادگی دارند، از نگاه دین اسلام رسیدگی شود. امروز دکتور یونس افغانان را نه تنها در ایالت کلیفورنیا بلکه در سر تا سر جهان از طریق انترنت و تیلفون در امور خانوادگی مشوره میدهد.

مطالب ذیل در سوانح داکتر یونس قابل تذکر است:

اولین کتاب به زبان دری در ایالات متحده امریکا به نام "افغانستان آزاد در پرتو اسلام" از دکتور یونس بود که در سال 1989 به چاپ رسیده است.

در سال 1993 اولین مجله اسلامی را در آمریکا به نام پیام توحید به کمک مالی محمد مصطفی اسماعیل به نشر سپرد.

درسال 1994 برای اولین بار مجموعه احادیث ریاض الصالحین را به افغانان تقدیم کرد. این کتاب شامل زیاد تر از پنجصد حدیث است. و پنج بار از طرف افغانان به نشر رسیده است.

موسسه حل منازعات خانوادگی را در چارچوب اتحادیه افغانها بنیان گذاشت. نتیجه این کار افتخاری نه تنها مشوره در امور خانوادگی از طریق اسلام است، نشر رساله hit me not (مرا نزن) به زبان انگلیسی می باشد که در سرتاسر امریکا توزیع شد. این رساله اولین تحقیق منازعات خانوادگی در جامعه افغانان در امریکا می باشد.

اولین افغان است که در جامعه افغانی حقوق زن و مرد را از دید قرآن و حدیث مبارک مساوی اعلام کرد. نتیجه این تشبث، کتاب «تساوی جنسی در اسلام» به زبان انگلیسی است که چهار هزار جلد به فروش رسیده است.

به تشبث دکتور یونس مسوده قانون اساسی جمهوری اسلامی افغانستان مورخ 26 اکتوبر 2006 با همکاری پنج تن از افغانان دانشمند دیگر به رشته قلم درآمد و به افغانستان ارسال گردید.

با اینکه یک عده افغانها در مورد سیاست امریکا در افغانستان با دکتور یونس مخالف اند ولی دکتور یونس اولین افغان است که علنأ دخالت ایالات متحده را در برنامه های تلویزیونی خویش، و کنفرانس هامبورگ در ماه جنوری 2008 اشغال خواند و نتیجه این طرز دید کتاب جدیدش یعنی" دیموکراتیک امپریالیزم" می باشد. قابل یادآوری است که ده سال قبل ماهنامه کاروان در شمال کلیفورنیا نوشت که تعداد هواخواهان سیاسی و دینی وی نظر به مخالفان به مراتب زیاد تر است. و این هوا خواهان روز بروز زیاد تر شده میرود.

امروز دکتور یونس را مردم ما نه تنها به حیث یک شخصیت دینی بلکه یک متفکر سیاسی، و آنانیکه مخالف قشون امریکا در افغانستان هستند به حیث یک شخصیت ملی و مبارز می شناسند. بنیاد ژورنالیستان افغان دکتور یونس را به حیث اسلام شناس معاصر شناخت و وی را به حیث رئیس تحقیقات اسلامی بنیاد تعین نمود. در محفل جایزه کتاب اطریش بود که جایزه کتاب فخر رازی به وی از طرف بنیاد ژورنالیستان افغان تفویض گردید. افغانان لاس ویگاس وی را به حیث سخنران و نویسنده برجسته شناخته و قاب تحسین و قدردانی را به وی اهدا کردند. مورخ چهارم اپریل 2008 به رای اکثریت مردم به حیث بهترین گوینده دینی و اجتماعی در تلویزیون نور شناخته شده و برنده جایزه گردید. در کنفرانس 26 سپتامبر 2008 در شام عرفان در ایالت ویرجینیا دکتور یونس را افغانان با تقدیم قاب تقیر و تمجید به حیث اسلام شناس معاصر شناختند و وی را مورد تحسین زیاد قرار دادند. مورخ نهم اکتوبر 2009 به دعوت آقای نبیل مسکینیار طرح صلح برای افغانستان را از تلویزون آریانا افغانستان پیشکش هموطنان نمود که مورد دلچسپی و علاقمندی افغانان در سر تاسر جهان قرار گرفت.

 در جامعه امریکائی هم دست کمی ندارد. سن هوزی میرکوری نیوز وی را یک قوه اجتماعی در جامعه افغانی- امریکائی خوانده است. آتر هَوز، ناشر کتاب دیموکراتیک امپریالیزم، داکتر یونس را به حیث یکی از متفکرین آزادمنش جامعه افغانی-امریکائی خطاب کرده است. مجله یونیورسیتی سان فرانسیسکو داکتر یونس را " یک صدای رسا در بی ایریای شمال کلیفورنیا" خوانده است.

 فعلا دکتور یونس استاد علوم توسعه و انکشاف بشری و جامعه شناسی در یونیورسیته ایالتی کلیفورنیا- ایست بی مصروف تدریس می باشد..قرار یک ارزیابی که از وی به حیث استاد توسط شاگردان اش در تابستان سال 2007 صورت گرفت، وی را یک استاد متفکر و منحصر به فرد در رشته جامعه شناسی و توسعه انکشاف انسانی خوانده اند. و نتیجتا در سال تعلیمی 2008-2009 از طرف شاگرادان دانشگاه ایالتی کلیفورنیا -ایست بی به حیث بهترین استاد سال نامزد گردید.

دکتور یونس فرزند مرحوم استاد محمد یونس مشهور به متخصص کیمیا است که اصول یونس را 45 سال پیش برای سواد آموزی کشور تالیف کرد و هزاران افغان را با سواد ساخت. اولین آموزگار وی در زندگی پدر بزرگوارش بود که اهل علم و معرفت شناخته شده است.

دکتور یونس در اخیرنوامبر 2009 به زیارت خانه خدا مشرف شد.

دکتور یونس در سال 1975 با فوزیه قاسمی در کشور دنمارک ازدواج نمود. موفقیت های علمی و اجتماعی خود را در ایالات متحده امریکا مدیون همسرش میداند که درین 35 سال از هیچگونه کمک دریغ نکرده است. دکتور یونس مورخ 16 جون 2010 طرح صلح افغانستان را به کانگرس امریکا تقدیم کرد و از وی یک عده ازاعضای کانگرس آمریکا دعوت به عمل آوردند تا در کانگرس امریکا سخن گوید و برای بار اول در کانگرس امریکا صدای نظام سیاسی اسلامی را بالا کرد که عده افغانان هم حضور داشتند.

از نشرات پیام توحید

 ایالات متحده امریکا

 

 

لینک      نظرات ()      

پاسخ یک هم وطن به نامه ی حکمتیار نویسنده: م.و.ر - ۱۳۸٩/۱٠/۱٩

از آنجایی که مخاطب این نامه "برادران" هزاره است، غیرمنصفانه دیدم که بی پاسخ بماند.

 از این رو به عنوان یک هزاره حالا به این نامه پاسخ می دهم. باید یاد آوری کنم که ضمیر (من) در جای جای این نامه به جای (هزاره) به کار رفته است و منظور من فردی نویسنده نیست.


جناب گلبدین خان حکمتیار! سلام، نامه تان رسید.

ببخشید که شمارا  آنگونه که در سرلوحه نامه تان بود،  "امیر" نمی خوانم. چون هزاره در افغانستان کنونی هیچ امیری را به رسمیت نمی شناسد. نه "امیرالمومنین" را، نه امیر حزب اسلامی را، نه "آمر شهید" را ونه "امیر اسماعیل خان" را. افغانستان کنونی غیر از افغانستانی است که شما در ذهن تان دارید و هزاره ای کنونی نیز غیر از هزاره ای است که شما دیده یا شنیده بودید.

من (هزاره) درحالی که گذشته ام را به یاد دارم، گذشته ای پر از مظلومیت، سیاه ومحرومیت، که شما هم از آن یاد کرده اید، بلی این گذشته با تمامی جزئیاتش به یاد من هست. این گذشته جزیی از وجود من و بودن من و هویت من است، آن را به یاد دارم که نمی توانم فراموش کنم. اما اسیر این گذشته نیستم. که با نگاه انتقادی و عبرت آموز به گذشته، در حال زندگی می کنم.

من می دانم و دیده ام که حزب اسلامی به رهبری شما، در میان هزاره ها طرفدارانی داشت و در اخبار آورده اند که اولین مردان هزاره که به تفنگ های پخته، مسلح شدند، جنگاوران حزب اسلامی بودند. اما آن سالها گذشتند و به تاریخ پیوستند.

من گذشته پر درد و رنجی داشته ام. درست. اما این، همه ی گذشته ی من نیست. گذشته من برهه های متفاوتی هم دارد که شما عمدا از آن یاد نکرده اید.

گذشته ای من مملو از مبارزه علیه استبداد و انحصار و تلاش برای تامین عدالت در افغانستان بوده است.

ما اگر مظلوم بوده ایم، آزادی خواه نیز بوده ایم. علیه عبدالرحمن ما ایستادیم، مغز دیکتاتور ترین چهره ، درتاریخ افغانستان یعنی نادر خان را ما منفجر کردیم. از شاه ترقی خواه و عدالت طلبی چون امان الله، ما حمایت کردیم. و در برهه ای از حساس ترین مرحله تاریخ معاصر افغانستان، مبارزه علیه انحصار طلبی را ما رهبری کردیم.

 درآن مرحله نام من مزاری بود، من توانستم  دست ترا روی دست ژنرال دوستم بگذارم کسی که تو چند ماه پیشش می گفتی در افغانستان یا او باشد یا من. اما من با طرح تشکیل  "شورای هماهنگی " تورا از این سکوی غرور پائین آوردم تا جبهه ای مبارزه غلیه انحصار طلبی تقویت شود.

اینها نیز گذشته من است، گذشته ای که شما دوست ندارید از آن یاد کنید. جالب این است که وقتی ازگذشته هزاره یاد کرده اید، فقط برجنبه های مظلوم بودن هزاره ها تاکید کرده اید؟

من فکر می کنم تاکید بیش از حد شما بر مظلومیت گذشته هزاره، بیش از آنکه "دلسوزانه" باشد، نوعی  "توهین  "و  "تحقیر" خواسته یا ناخواسته را در خود نهفته دارد.

 نه آقای حکمتیار، من هزاره مظلوم بودم، اما حالا هزاره مظلوم نیستم. همانگونه که هزاره ای ظالم هم نیستم.

پیام تان را "دلسوزانه" خوانده اید. صریح کوتاه و پوست کنده بگویم، عطای این دلسوزی متکبرانه را به لقای تان می بخشم. هرآنچه را به چمچه بخشیده اید، با دیگ پس بگیرید.

من، نیاز به هیچ "دلسوزی" ندارم. آنهم دلسوزی یک " امیر" که اگر عادل ترینش هم باشد، از نوع دلسوزی و عدالت انوشه روان عادلش (نوشیروان عادل ) خواهد بود.

انوشه راون که در تاریخ به "عادل" شهرت دارد، به این دلیل است که معتقد بود، فرزند موچی باید موچی شود، فرزند نجار نسل اندر نسل نجار بار آید و فرزند وزیر و شاه نیز نسل اندر نسل وزیر و شاه. زیرا او اعتقاد داشت که این طوری نظم و اعتدال جامعه حفظ می شود.

و من شک دارم که شما عادل تر از انوشه روان باشید و یا هم برداشت تان از عدالت، با برداشت او تفاوتی داشته باشد. چنانچه در همین نامه نیز به خوبی پیدا است. یکبار عنوان نامه تان را از سر بخوانید.


نامه، چی نامه ای، نامه دلسوزانه.

از کی، از " امیر"

برای کی، برای برادر هزاره.


می بینید، نامه از بالا و از مقام یک امیر، به پائین، برای " برادر" نوشته شده است. حتمآً انتظار دارید که این گیرنده نامه آن را ببوسد، و بعد بگوید به چشم. اطاعت می شود.

جناب حکمتیار! من حتی دیگر به روابط برادرانه، در یک زیست ملی اعتقادی ندارم. رابطه یک ملت با همدیگر رابطه شهروندی است، یعنی همه شهروندان یک کشور در برابر قانون آن مساوی اند وبه لحظاظ قانونی تفاوت و امتیازی از هم ندارند.

درحالیکه رابطه برادرانه ، یک رابطه پیشامدرن است. غیر عادلانه است. در رابطه برادرانه، برادر کلان با برادر کوچک عین حق را ندارند، درجایی که برادرکلان است نباید برادر یا برادران کوچک حرف بزنند.

برادر کلان در عرف افغانی مقام و صلاحیت های پدر را نیز دارد و مخصوصا وقتی پدر نباشد. من دیگر هرگز نخواهم گذاشت افغانستان به روابط برادرانه بازگردد. چون در این رابطه برادرانه، شما جناب گلبدین خان که برادر کلان هستید( البته به زعم خود) حق تصمیم گیری را از من هزاره و ازبک و تاجیک و دیگر برادران که به زعم شما کوچک هستیم، سلب می کنید.

به خود حق می دهید، برادران کوچک را سهمی بدهید یا ندهید، بزنید، چشم خود را کلان کنید. نه، هزاره دیگر هیچ اعتقاد به رابطه برادرانه در سطح ملی ندارد.

من در سطح ملی به رابطه شهروندی باور دارم و برای تحقق آن تلاش نیز می کنم.


کاسه ای داغتر از آش :

در نامه تان در مورد "رهبران هزاره" سخن گفته اید. هزاره ها را از اطاعت کردن از آنها برحذر داشته اید. دست تان درد نکند، اما بازهم دیر آمدید.

کسانی را که شما "رهبران هزاره" خوانده اید، وضع بسیار بهتر از شما را ندارند. اگر در این مورد کوتاه سخن بگویم حرف از این قرار است که به ما آموخته شده در رهبری "عاشق قیافه ای کسی نباشیم" و نیستیم. رهبران هزاره در مواردی که از منافع این مردم فاصله گرفته اند، طرد شده اند.

اما مواردی را که به عنوان دلیل عدم پیروی از رهبران هزاره  برشمرده اید، برایم بسیار خنده دار بود.

شما آنها را به چیز یا چیزهایی متهم کرده اید که خود درآن کارها از همه پیش قدم تر هستید. من نمی گویم آنها نیستند. اما شما بیشتر از آنها هستید ولی اگر یادتان رفته بگذارید برای تان یاد آوری کنم.

شما زمانی شصت درصد کل کمک های غرب و آمریکا را به تنهایی می گرفتید. شما زمانی در پیشاور پلیس پاکستان را به گلوله می بستید، ترور می کردید، زندان داشتید، آیا این همه بدون اجازه آی اس ای ممکن بود؟

زمانی شما از ایران سر در آوردید، آیا ایران در آن سالها "هزاره ها "را اذیت نمی کرد؟ و عاقبت، پسر شما تا همین اواخر، در ایران نبود؟

شما گفته اید: "این آخوند های حرام خوار" فرزندان هزاره ها را به جبهات مختلف فرستاده و به کشتن داده اند و خود شان حتی یک قطره عرق نیز در راه اسلام و وطن نریخته اند.

این حرف شما را کاملا قبول دارم، چون از آفتاب روشنتر است. و نمی شود منکر حقایق شد. فقط می خواهم اضافه کنم که از دید من شما نیز یکی از همان کسان هستید.

اخیرا پسرتان را که در کنفرانس مالدیو شرکت کرده بود، از طریق رسانه ها دیدم، ماشاالله مثل یک شهزاده بود، زیبا، رشید، پوست سفید، دستان نرم، لباس لکس، انگار یکی از فرزندان شیوخ عرب باشد.

گلبدین خان، پسر شما هم جهاد کرده است؟ پس چرا هیچ خاک پر نیست؟ چرا هیچ یک از شیارهای عمیق را که افغانهای حتی میان سال دارند، هنوز بر چهره فرزند دلبند جنابعالی دیده نمی شود.

واقعا باور دارید که فرزند شما می تواند درک کند که زندگی کردن در دایکندی، بدخشان، غور، و پکتیا یعنی چی؟

جناب حکمتیار، فکر کنم سی سال است شما خوابید، یا شاید نشئه اید و خمار، فکر کنم افغانستان برای شما افغانستان سالهای، 57 خورشیدی است و...

در یک جای از نامه تان شما دروغ کلانی هم گفته اید، و آن اینکه، رهبران سیاسی هزاره ( با انکه من با آنها مخالفم)  علیه سنی ها تبلیغ کرده اند.

هزاره ها نیک می دانند که سنی، مثل شیعه یکی از مذاهب اسلامی است، محترم است، اکثر افغانها سنی مذهبند و باید به پیروان همه مذاهب و حتی ادیان احترام گذاشت.

این ادعا در نامه تان واقعا دروغ است. آخوندهای ما اکثر شان همان صفت هایی که شما گفته اید دارند، کما آنکه شما خود نیز به عنوان یک آخوند آن را دارید. اما رهبران سیاسی هزاره ها هیچگاه  تبلیغ علیه سنی نکرده اند.

رهبران سیاسی هزاره جنگ قومی را نیز هیچ وقت دامن نزده اند، مزاری در اوج جنگ های کابل، در سخنرانی هایش که حالا هم در سایت های اینترنتی قابل دسترس است، از جنگ ها و تعصبات قومی برحذر می دارد. و می گوید جنگ قومی در افغانستان فاجعه می آورد.

از آن پس، نیز هیچ گاهی در جامعه هزاره، اهل سنت، تبلیغ نشده است.

آقای حکمتیار، در میان هزاره فراوانند شمار کسانیکه به مدارا، تسامح و تساهل به عنوان نیاز جامعه به آن ایمان دارند و تلاش می کنند برای عام کردن بیشتر این ارزشها، در جامعه کار کنند.

آقای گلبدین ، قومی که بیشتر از اقوام دیگر افغانستان از دموکراسی و حقوق بشر حمایت می کند، می تواند به تبلیغ ضد یک مذهب خاص گوش دهد؟ بنا براین و دلایل بیشمار دیگری که در حوصله این نوشته نیست، این قسمت ازنامه تان، غیر واقع بینانه و غیر منصفانه است.  

و اما ایران

این قسمت از نامه شما برایم واقعا شوک آور بود، شاید هم تجاهل عارفانه بوده باشد.

همه دنیا می داند که ایران در حال حاضر با جناب شما است. پول و امکانات ایران در شرایط کنونی برای شما می آید، البته که همزمان بوجی بوجی برای رئیس دفتر آقای کرزی هم می رود، این رفتار دوگانه را، شما از بادار خود گلایه کنید.

در سالهای جنگ علیه دولت ربانی خود شاهد بودید که ایران از هزاره ها حمایت نکرد. بلکه همه امکاناتش را پشت دولت ربانی گذاشت.

درشرایط کنونی اگر ایران هدف و نیتی هم داشته باشد، می داند که از طریق هزاره ها نمی شود عملی کرد، چون نفع ایران مانند پاکستان درافغانستان بی ثبات و پر آشوب است و هزاره ها افغانستان را آرام، آباد و خود کفا می خواهد.

هزاره ها برای آینده افغانستان درس می خوانند، شب و روز زحمت می کشند، در قریه قریه خود مکتب آباد می کنند، دانشگاه های خصوصی به راه می اندازند. در انتخابات شرکت می کنند. و از دولتی که رئیس جمهور آن پشتون است، قاضی القضات آن پشتون است، رئیس پارلمان ان تاجیک است، وزیر خارجه اش پشتون است وزیر دفاع اش پشتون است وزیر داخله اش تاجیک است. بیشترین حمایت را هزاره ها می کنند. چرا چون فکر می کنند حمایت از این دولت و جامعه جهانی می تواند افغانستان را از شر دو همسایه بد نیت و بی مروت اش نجات دهد.

برای گفتگو با هزاره ها حالا چند شرط اساسی لازم است.

یک _ با این مردم از موضع یک امیر نمی شود حرف زد. اما از موضع یک رهبر سیاسی چرا.

دو_ گوش هزاره ها دیگر به دلسوزی های امیرانه بدهکار نیست و دوست هم نداریم زیاد گذشته مان را به رخ مان بکشید. ما اگر مظلوم بوده ایم یانه، گذشت. حالا شهروندی مانند همه هستیم. نه کم نه زیاد.

سه_ ما از یک رهبر سیاسی انتظار شنیدن چرندیات و یا نصحیت هایی به سبک کلاسیک که از موضع بالا ارائه می شوند را نداریم. ما از یک رهبر سیاسی می خواهیم بگوید طرحش برای آینده افغانستان چیست؟ چیزی که درنامه شما اصلا وجود نداشت.

چهار_  من می توانم به عنوان یک آدم عادی جامعه هزاره طرحی هم به شما بدهم. هزاره جات می تواند منطقه سبز و زون صلح افغانستان اعلام شود. و بامیان محلی باشد برای اجرای برنامه قدم به قدم صلح.

به عبارت دیگر بامیان را می شود  "پایتخت صلح افغانستان " اعلام کرد.شورای امنیت سازمان ملل متحد، آن را رسما پایتخت صلح اعلام کند و رهبران سیاسی در آنجا مصئون باشند.

 هزاره ها در حال حاضر این توانایی را دارند که برنامه صلح افغانستان را رهبری کنند. اگر شما می خواهید به جنگ در افغانستان پایان داده شود.

اما اگر قصد دارید با چنین نامه هایی هزاره هارا برای جنگ دیگر که پایانش نا معلوم است و نتیجه اش برای افغانستان مسلما چیزی جز درد و رنج نخواهد بود، دعوت کنید. باید پوست کنده بگویم که  کوشش تان بسیار نا سودمند است.

لینک      نظرات ()      

  نویسنده: م.و.ر - ۱۳۸٩/۱٠/۱۸
نامـــه جمـــعی از شهـــروندان کـــابل به آقــای کـــرزی


  محمد سمیر الهام   

جناب عالی در قدم اول شما را بخداوند پاک سو گند می دهیم، دوم جناب را به سر پسر یکدانه و دُردانه شما میرویس جان قسم می دهیم اندک بخود بیاید بیبنید و بشنوید که در شهر کابل چه می گذرد. مردم در چه حالتی قرار دارند و به شما چه نوع دشنام نثار می کنند، آقای کرزی ما شهروندان کابل با سرا زیر شدن ملیارد ها دالر کمک جامعه جهانی با حضور اضافه تر از صد هزار عساکر چشم سبز و موی سرخ خارجی نه لقمه نان می خواهیم و نه از نظام بی نظم شما امید آوردن امنیت را داریم،

از رشوت و اختلاص که لکه ننگ بر دامان حاکمیت شماست چیزی نمی گویم، در این نامه یک آرزو و یک امید از خودت داریم، گرچه می دانیم که تا شما هستید صد ها از این آرزو و از این امید ها بدون عملی شدن به خاک خواهند رفت، جناب عالی درباریان به شما نمی گویند یا گوش شنوا وجود ندارد. هر زمان که شما در داخل یا خارج کشور سفر دارید ساعت ها چماق داران شما راه را مسدود نموده عبور و مرور را اجازه نمی دهد و مریضان در بین موتر ها جان را به جان آفرین تسلیم می کنند. خون این مردمان به گردن کیست آقای کرزی؟ خبر داری معاون دوم شما هر روز که از کارته سه کابل به صدارت می آید و میرود اضافه تر از یک ساعت راه ها مسدود و اجازه عبور و مرور نیست.

مردم مظلوم بجناب شما و معاون شما نفرین می گویند، وزرای بی کفایت و رشوت خوار کابینه شما نیز حین عبور و مرور سرک ها را مسدود و خود را شریک ظلم و بی عدالتی های شما می سازند.

آقای کرزی یک هفته قبل بخاطر سالروز شهادت امام حسین در مسجد خاتم النبین تشریف برده بودید تا روح امام حسین از شما رازی شود، اما شنیدم که پیروان حقیقی راه امام حسین بشما به آقای خلیلی محسنی و دیگران می گفتند: آقای کرزی بیا در ماه محرم زنجیر نزنیم... زنجیر از پای آزاد مردی باز کنیم.
سینه نزنیم... اما سینه دردمندی را از آه وغم پاک کنیم.
اشکی نریزیم... اما اشک از چهره مظلومی پاک کنیم.

آن وقت با افتخار بگوییم: یاحسین!

اکنون، سخن بر سر ظلم و راه بندان مقامات عالی رتبه شما است، اما نبود عدالت و قانون شکنی از حاکمیت فعلی جناب شما حیا را خورده و آبرو را تف کرده و این آبروی ریخته ها از آن رژیم اند که اوایل آزادی یکی از مهم‌ترین ارکانش بوده است و خون‌بهای این آزادی، پیکر به خون خفته‌ی هزاران زن و مرد و جوان و پیری است که در آن زمان باور مند بودند اما در شرایط موجود گلگون‌کفنی را به استبداد ترجیح می دهند تا از این بی عدالتی رها یا بند.

شاید شما فراموش کرده‌ باشید یا ندانید که پایه‌ی هر جمهوری در دنیا آزادی و انصاف بوده است، اکنون سوال این است که مردم بخصوص شهروندان کابل چه جرمی را مرتکب شده‌اند که اینقدر زجر می کشند هویت ملی و عاطفه اخلاق و شرف و پاکدامنی شما کجاست واقعیات، بودها و بایدهای زندگی اجتماعی شهروندان کابل را دلسوزانه مطالعه کنید هر روز چقدر از شما مایوس و محروم اند و بیگناه‌اند آقای کرزی همان‌هایی که حتی تحمل سکوت را داشته اند حالا چون کارد به استخوان رسیده فریاد می کشند و از مجبوریت با قلدوران نظام شما دشنام می دهند جناب رئیس

اگر مردم در این کشور بی‌پناه اند، آیا در روز بازپسین قاضی و حاکمیت در پناه خواهند بود؟ کدام پناه؟ در کجا؟
جناب رئیس آیا نمی‌دانید که مردم افغانستان هرگز با دیکته و فرمایش با شما کنار نمی‌آید، زیرا مخاطب اصلی مردم‌اند که از کراهت دستور و باید فارغ‌اند و عدالت آن پرنده رهایی است که با دیکته و فرمایش کنار نمی‌آید و به بند گرفتار نمی گردد؟ رهبران خود فروش حتی اگر چند صباحی با پول و بیگانه ها و حمایت دولتهای خودکامه برای خود شهرتی و مقام یا پول دست و پا کنند، مدالی بگیرند و دروغ بگویند چند روز کسانی را سرگرم سازند، اما منفور و مطرود ملت شریف افغانستان خوهند بود؟
اگرچه در سرزمین ما نزد حکام ملت هیچ قدر و عزت ندارد اما در دنیا دیگر مسئولین خودرا خدمتگار و خادم مردم خودمی داند نه و بادار و سردار و نه تکه دار جناب رئیس اگر این مشکل راه بندان را حل نکنید در هر نماز به در بار خداوند که عادل و آگاه و بینا است دست به دعا بلند نموده میگویم کسانی که باعث راه بندان می گردند خداوند همه را به قهر خود گرفتار کند عذاب را نصیب شان کند که هم در دنیا و هم در آخرت دامنگیرد شان باشد این حدیث مفصلی است از سرنوشت دردناک یک ملت گفتیم شنیدید یا نشنیدید.

به نمایندگی از شهروندان کابل

لینک      نظرات ()      

کارآیی های و نا کارایی های روشنفکران نویسنده: م.و.ر - ۱۳۸٩/۱٠/۱۳

انتخابات، دموکراسی و روشنفکران

کار آیی‌ها و نا کار آیی‌ها؟

 

گفتگو با دکتر محمد اکرم عظیمی

نویسنده و پژوهشگر در عرصه‌ی اندیشه و سیاست

جواد دروازیان

 

- با سپاس جناب دکتر، قبل از این که وارد اصل مساله شویم، می خواهم بپرسم که انتخابات چیست؟ فکر انتخابات چه گونه و چرا به وجود آمد؟ و وضعیت انتخابات را در افغانستان چگونه ارزیابی می کنید؟

- واژه انتخابات از نظر لغوی از ریشه عربی فعل "نخب" به معنای برگزیدن و اختیار کردن و معادل اروپایی آن یعنی Election از فعل لاتین  Eligeve به معنای جدا کردن،  سوا کردن و برگزیدن است.

انتخابات به مفهوم رایج و عام آن عبارت از: روش و شیوه‌ای است برای برگزیدن یک یا تعدادی معینی از افراد از میان شمار بیشتری از کسانی که برای تصدی یک منصب با مقام خود را نامزد کرده‌اند. به عبارت دیگر انتخابات به فرآیند گزینش و انتخاب زمامداران و حاکمان جامعه سیاسی به‌منظور مهار کردن قدرت اطلاق می‌شود و در واقع ، تکنیکی برای به کرسی نشاندن نمایندگان سیاسی است که از طرف مردم انتخاب و برای یک دوره معین‌، اداره امور جامعه را در به عهده می‌گیرند.

همان طوری که می‌دانید انتخابات یکی از مولفه‌های بسیار اساسی دموکراسی است، طوری که دموکراسی بدون انتخابات را نمی‌توان تصور کرد. شکل گیری پدیده انتخابات تحت تاثیر افکار فیلسوفان سیاسی اروپا بویژه جان لاک در اروپا و سپس در امریکا شکل گرفت. نخستین سنگ بنای انتخابات به معنای امروزین کلمه، در انگلستان گذاشته شد.

فکر انتخابات بیشتر از سایر عوامل تحت تاثیر رشد روز افزون تجارت، نیرومند شدن اشراف زمیندار و مهمتر از همه رشد طبقه متوسط شهری، ایجاد شد. زیرا عوامل متذکره سلطنت مطلقه را با تنش‌های جدی مواجه ساخته و خواهان مشارکت مردم در تصمیم گیری‌های سیاسی بودند. اندیشه‌های جان لاک بویژه کتاب دو رساله او در باب حکومت تاثیر بسزایی در این زمینه داشت. 

در رابطه با برگزاری انتخابات در افغانستان توجه شما را به چند نکته جلب می‌کنم:

1 انتخابات در مقایسه با سایر روش‌های انتقال قدرت بهترین روش انتقال مسالمت آمیز قدرت محسوب می‌گردد. اهمیت این موضوع زمانی مشخص می‌شود که ما یک نظر اجمالی به تاریخ 40 سال اخیر کشور خود بیاندازیم ، به خوبی مشاهده می‌کنیم که همواره انتقال قدرت در افغانستان توام با خشونت، خونریزی و کودتا همراه بوده است. به عنوان نمونه کودتایی داوود خان علیه ظاهر شاه ، کودتایی حزب دموکراتیک خلق علیه داوود خان، کودتایی امین علیه روح حزب دموکراتیک خلق افغانستان و استادش نورمحمد تره کی همین طور کودتای روس‌ها علیه حفیظ الله امین و رویکار آوردن ببرک کارمل با کمک 135 هزار سرباز روسی در افغانستان و حذف فزیکی امین. به تعقیب آن رویکارآوردن داکتر نجیب الله در یک کودتای درون گروهی به کمک روس‌ها و کنار زدن ببرک کارمل از اریکه قدرت و متعاقب آن جنگ‌های تنظیمی بر سر قدرت بعد از سقوط رژیم کمونیستی و متعاقب آن کنار گذاشتن خشونت بار گروه‌های جهادی توسط طالبان نمونه‌هایی است از انتقال خشونت بار انتقال قدرت. نمونه‌های متذکره بیانگر آن‌ است که انتخابات ولو به صورت ناقص (زیرا به دلایل متعدد کشور ما تا برگزاری یک انتخابات آزاد، شفاف و بی‌طرفانه فاصله زیادی دارد.) در شرایط فعلی افغانستان را باید مغتنم شمرد و از آن به‌عنوان ابزار انتقال مسالمت آمیز قدرت و گزینش نمایندگان و مناصب سیاسی سود برد. برگزاری انتخابات به دلایل چند همراه با تخطی‌ها و تقلبات گسترده بوده است‌. تقلبات و تخطی‌های انتخاباتی دلایل زیادی دارد اما عمده ترین شان عبارتند از: اولا اکثریت نخبگان سیاسی افغانستان در عمل دموکرات نبوده و به اراده مردم و دموکراسی معتقد نیستند به همین دلیل از دموکراسی به‌عنوان یک ابزار جهت حفظ و تثبیت قدرت شان استفاده کرده و نخبگان سیاسی ما متاسفانه پابندی شان به قانون بسیار کم است لذا از هیچ اقدامی جهت تثبیت موقعیت شان خود داری نمی‌کنند. ثانیا عوامل دیگری چون ضعف‌های اساسی در قانون انتخابات، نظام انتخاباتی اکثریتی با دو وجه اکثریتی نسبی و اکثریتی مطلق، صدور کارت رای دهی به جای تذکره‌های کامپیوتری عمده ترین عوامل عدم شفافیت انتخابات محسوب می‌گردند. افغانستان هزینه‌ی کلان را صرف صدور کارت می‌کند. در حالی که صدور کارت علاوه بر هزینه‌های که دارد، یکی از عوامل عمده‌ی تقلب است. مثلاً مشاهده شده است که در چندین دوره انتخابات به خصوص انتخابات پارلمانی که افرادی از چندین ولایت کارت گرفته‌اند و قبل از ظهر درکابل، بعد از ظهر در یک ولایت دیگر رای می‌دادند و همین طور گرفتن تعداد بیشتر کارت به‌عنوان یک گزینه‌ی برای امرار معاش بعضی افراد درآمده است. از سوی دیگر ما در چند انتخاباتی که تا کنون برگزار گردیده است شاهد پدیده‌ی جدیدی تحت عنوان دلال‌های انتخاباتی بودیم. این‌ها لیست‌های زیادی را تهیه کرده و به‌عنوان قیم تعداد کثیر از واجدین شرایط رای، نزد کاندیدای متعدد رفته و تنها معیار اصلح بودن و حقانیت کاندیدا از نظر این دلالان انتخاباتی پول نقدی است که از کاندیدا دریافت می‌کنند. این پدیده در جهان بی‌نظییر است. زیرا نزد این دلالان عنصر پول ارزشمند تر از داشتن صلاحیت‌های علمی و عملی کاندیدا می‌باشد. دوم عنصر پول را در انتخابات برجسته‌تر از سایر عوامل می‌کند و کسانی را علیرغم داشتن صلاحیت علمی و عملی فقط بخاطر نداشتن پول از کاندید شدن منصرف می‌سازد.

اگر دولت‌مردان فعلی بویژه کمیسیون مستقل انتخابات هزینه‌هایی را که صرف تهیه و صدور کارت رای دهی می‌کنند، صرف کامپیوتری کردن تذکره‌ تابعیت می‌کردند، ازبخشی از مشکلات و نابسامانی‌های انتخابات جلوگیری می‌شد. عامل دیگر نابسامانی‌های انتخابات در افغانستان نظام انتخاباتی است که اعمال می‌شود. نظام انتخاباتی اکثریتی با دو وجه اکثریتی مطلق برای انتخابات ریاست جمهوری و اکثریتی نسبی برای انتخاباتی پارلمانی در نظر گرفته شده است. بخشی از نابسامانی انتخابات در افغانستان به این مهم بر می‌گردد. به این معنا که هر فردی از کاندیدای ریاست جمهوری که بتواند 50 +1 رای را به دست بیاورد، به‌عنوان رییس جمهور منتخب شناخته می‌شود. ما در انتخابات ریاست جمهوری دیدیم که رییس جمهور افغانستان از میان  17 میلیون و 600 هزار واجد شرایط رای با 2 میلیون و 150 هزار رای یعنی 48 در صد آراء از سوی کمیسیون مستقل انتخابات به‌عنوان رئیس جمهور منتخب برگزیده شد. چنین اتفاقی جز افغانستان در هیچ کشور دیگری نمی‌‌افتد. رییس جمهور مشروع و قانونی باید حداقل 5 میلیون رای داشته باشد. این موضوع بزرگترین ضعف نظام انتخاباتی کشور ما می‌باشد. ضعف اساسی نظام انتخاباتی افغانستان آن‌ است میزان آرای اخذ شده کاندیدا را در مقایسه با کل واجدین شرایط یا کل شرکت کنندگان در انتخابات نمی‌سنجد بلکه در مقایسه رقبای انتخاباتی ارزیابی می‌گردد. مثلاً نفر اول ولایت کابل با 5 میلیون جمعیت در انتخابات پارلمانی اخیر با 16 هزار رای به پارلمان راه پیدا می‌کند. 32 نفر بعدی به ترتیب آرای که در مقایسه با رقبای خویش به دست آورده‌اند برگزیده می‌شوند. جالب تر این‌که در کابل کسانی با حدود دو هزار رای به پارلمان راه پیدا می‌کنند در حالی‌که افراد دیگر در ولایات با 5 هزار رای ناکام محسوب می‌شوند. باید هر چه زود تر این نظام انتخاباتی به نظام انتخاباتی نیمه تناسبی تبدیل گردد. یکی دیگر از عوامل نابسامانی‌های انتخاباتی در افغانستان ضعف‌های قانون انتخابات است. زیرا درا ین قانون هیچ معیاری برای گزینش کاندیدای اصلح وجود ندارد. همین امر باعث تعدد کاندیدا در تمام انتخابات‌ها بویژه در انتخابات اخیر گردید. طوری که برای 249 کرسی پارلمان 2500 نفر کاندید شدند. تعددکاندیدا ده‌ها نابسامانی دیگر را برای انتخابات ایجاد کرد.

از سوی دیگر، نقض دیگر قانون انتخابات آن‌ است که برای کاندیدای ریاست جمهوری تعداد 10 هزار کارت رای دهی و برای نمایندگان پارلمان 1 هزار کارت رای دهی جز شرایط کاندیدا شدن قرار داده است. ما در انتخابات ریاست جمهوری و پارلمانی مشاهده کردیم که اکثریت کاندیدا حتی موفق به اخذ آرای کارت‌های ارائه شده خویش نیز نشدند.

لذا باید قانون انتخابات بازنگری شود و یک سلسله معیار‌های برای گزینش کاندیدا‌ها در نظر گرفته شود تا افراد واجد شرایط که صلاحیت علمی و عملی برای مناصب سیاسی داشته باشند، کاندید شوند. از سوی دیگر کاندیدا موظف شوند در صورتی که به تعداد کارت‌های ارایه شده رای نیاورند مجازاتی در نظر گرفته شود. ما اگر می‌خواهیم شاهد انتخابات شفاف، بی‌طرفانه و آزاد باشیم، باید اشکالات متذکره را برطرف نموده علاوه برآن عدم مشارکت اکثریت مردم در انتخابات را که به دلیل فاصله‌ای ایجاد شده میان مردم و حاکمیت را با عملکرد مطابق قانون و عدالت رفع نماییم. و به مردم آموزش‌های لازم در مورد آشنایی آنان به حقوق اساسی شان را انجام داده، و در جهت کاهش بی‌سوادی و فقر تلاش نماییم.

- اگر دو دوره انتخابات پارلمانی را در نظر بگیریم، دست آورد‌ حداقلی ما در در انتخابات اخیر در مقایسه با دور اول انتخابات پارلمانی چه بود؟ آیا ما پیشرفت داشتیم یا به عقب برگشتیم؟

- یک مقایسه اجمالی بیانگر آنست که از برخی جهات عقب گرد و در برخی جهات پیشرفت‌هایی داشتیم. جهت عقب گرد ما این بود که میزان مشارکت مردم در این انتخابات به دلیل عدم رضایت مردم از عملکرد حکومت بسیار پایین بود. مشارکت 70 درصدی مردم در اولین انتخابات ریاست جمهوری و کاهش مشارکت 25 درصدی مردم در انتخابات اخیر بیانگر این موضوع می‌باشد. ثانیا این انتخابات با تقلبات و تخطی‌های گسترده و بی سابقه همراه بود که حدود 6 هزار شکایت به کمیسیون شکایات انتخاباتی رسیده است. موضوع دیگر کشانده شدن پای دادستانی، دادگاه عالی و قوه قضاییه و پیشنهاد دادگاه ویژه رسیدگی به نتایج انتخابات از موارد عقب گرد بسیار بزرگی است که پرسشتیژ افغانستان و حاکمیت فعلی را به شدت نزد جهانیان و مردم خدشه دار کرده است.

در مواردی نیز شاهد پیشرفت‌هایی هستیم از جمله این موارد می‌توان به راه یافتن تعدادی قابل توجهی از منتقدین دولت، عملکرد مستقلانه کمیسیون‌های انتخابات و شکایات انتخاباتی بود که گوش شنوایی برای توصیه‌های حاکمیت نداشتند. همین امر حاکمیت را وادار کرد تا برای اولین بار علیرغم این‌که طبق قانون داور نهایی انتخابات کمیسیون شکایات انتخاباتی می‌باشد، پای دادستانی و قوه قضاییه در ماجرای انتخابات کشانیده شد. 

- گفتید انتخابات یکی از مولفه‌های دموکراسی است. تحت چه شرایطی جوامع به دموکراسی گذار می‌کنند یا چه گونه گذار می‌کنند؟

- اساسا دموکراسی تیوری نظام‌های توسعه یافته است. از ویژگی‌های عمده کشورهای توسعه یافته می‌توان به موارد ذیل اشاره نمود:

1- سطح بالای سواد و دانش عمومی.

2 تخصصی بودن وظایف و مسئوولیت‌های اجتماعی.

3 فعال بودن مردم در بخش خصوصی.

4 دخالت حداقلی دولت در فرهنگ، اقتصاد و سیاست.

5 سطح مطلوب بهداشت.

6 شفافیت ساختار قدرت و گردش نخبگان.

7 نظام سیاسی پاسخگو.

8 ضریب بالای امنیت اجتماعی و اقتصادی.

9 دموکراسی و انتخابات آزاد.

10 پایین بودن رشد جمعیت.

11 داشتن نظام آموزشی پویا.

12 اولویت داشتن منافع ملی بر منافع شخصی.

13 بالا بودن تولید و درآمد سرانه و اقتصاد تولیدی.

14 مشارکت اجتماعی و سیاسی بالا.

15 بالا بودن امید به زندگی .

16 ضریب بالای اعتماد عمومی.

17 گردش آزاد اطلاعات.

18 نظام توزیع عادلانه امکانات و فرصت‌های اجتماعی.    

گذار به دموکراسی در افغانستان با توجه به این‌که کشور ما در حال حاضر یکی از توسعه نیافته ترین کشورهای جهان است. از طریق تبدیل شاخص‌های توسعه نیافتگی به شاخص‌های توسعه پایدار مقدوراست. در یک کلمه می‌توان گفت گذار به‌دموکراسی از طریق رسیدن به توسعه پایدار ممکن است. پرسشی‌که این‌جا مطرح می‌شود، این است که توسعه پایدار چیست؟ در جواب باید گفت: مهفوم لغوی واژهْ "پایدار" در لغتنامه دهخدا به معنای بادوام، ماندنی آورده است. معنای کنونی واژهْ پایدار که در این بحث نیز مدنظر می‌باشد عبارتست از: «آنچه که می‌تواند در آینده تداوم یابد." پس در تعریف توسعهْ پایدار Sustainable Development، می‌توان گفت که توسعهه‌ی پایدار "توسعه‌‌ای است که نیازهای حال انسان را با توجه به توانایی نسل آینده در دریافت نیازهایش مدنظر دارد."

با توجه به درک مفهوم توسعه پایدار می‌توان گفت توسعه پایدار یا متوازن کشور، می‌تواند گام موثری در ایجاد همبستگی ملی، وفاق اجتماعی در میان اقوام گوناگون و گروه‌های مختلف شهری و روستایی، تامین عدالت، بالا رفتن تولید کشور، افزایش سطح سواد، درآمد سرانه، ایجاد دولت مسوول و پاسخگو و برگزاری انتخابات آزاد، شفاف و عادلانه محسوب گردد.

در کشوری که توسعه پایدار محقق گردد، نخبگان دموکرات به جای نخبگان غیر دموکرات رویکار می‌آیند. زمینه‌ها و بستر‌های لازم برای برگزاری انتخابات آزاد، شفاف، عادلانه و رقابتی فراهم می‌گردد. ساختارسیاسی از نظام ریاستی به نفع نظام پارلمانی و ساختار‌های فرهنگی و علمی کشور متناسب با آموزش همگانی و اجباری مقطع ابتدایی و افزایش سطح سواد و آشنایی مردم با حقوق اساسی شان متحول می‌گردند. همچنان راهکارهای جهت تحول ساختار‌های اجتماعی قبیله‌ای به ساختارهای مدنی و مدرن فراهم می‌شود. زیربنایی ترین اقدام در امر توسعه پایدار سرشماری دقیق و علمی جمعیت کشور است. بدیهی است که سازماندهی و اجرای موارد متذکره مستلزم تدوین یک استراتیژی علمی توسعه پایدار ملی می‌‌باشد که به صورت تدریجی و با مطالعه دقیق صورت گیرد.

 

- بحث دیگر رابطه‌ی انتخابات با سایر حقوق اولیه‌ی انسان‌ است. ما در جامعه‌ی زندگی می‌کنیم که مردم از ابتدایی ترین حقوق بی‌بهره‌اند، مثل حق داشتن سرپناه در چنین وضعیتی انتخابات چه دردی را دوا می‌کند؟

- به نظر من این بحث بستگی عام و تام به افزایش آگاهی مردم دارد، اگر ملتی آگاه از حقوقش باشد، هیچگاه گرفتار نظام استبدادی نخواهند شد. دولت‌های ملی همواره در صدد افزایش آگاهی‌های ملت خویش می‌باشند و بر عکس دولت‌های استبدادی در صدد حفظ وضع موجود بوده و خواهان نگهداشتن جامعه در بی‌خبری و ناآگاهی. لذا اگر ما خواهان افغانستان قدرتمند، عزیز و توسعه یافته هستیم باید روشنفکران، علمای دینی و بویژه رسانه‌های ما باید سعی کنند آگاهی علمی‌، فرهنگی و اجتماعی مردم را بالا برده و ملت را با حقوق اولیه  شان آشنا سازند. اگر مردم به حقوق اولیه‌ی خود آشنا باشند، دولت‌مردان را وا می‌دارند تا اول پابند قانون بوده و دوم منافع عامه را بر منافع شخصی شان ترجیح دهند. در قبال کوچکترین تخطی واکنش نشان داده و جلو خودکامگی حکام را می‌گیرند.

در جواب بخش دیگر پرسش شما باید گفت که در صورتی که انتخابات طبق استاندارد‌‌های قبول شده برگزار گردد و نمایندگان نیز طبق معیار‌های قبول شده انتخاب گردند و رای دهندگان نیز مطابق منافع و مصالح ملی رای دهند. انتخابات بسیار مفید واقع شده در غیر آن هیچ دردی را دوا نخواهد کرد.

 

- عده‌ی از نویسندگان می‌گویند پیشینه‌ی انتخابات در افغانستان به دوران امان الله خان بر می‌گردد. نظر شما را می‌خواهم بدانم آیا شما موافق هستید اگر نه چرا؟

- انتخابات به مفهوم امروزی تا جایی که من می‌دانم در زمان امان الله خان فقید نبوده است. امان الله خان به‌عنوان یک زمامدار اصلاح طلب که خواهان پیشرفت و ترقی افغانستان بود و نقطه عزیمت اصلاحات خویش را در برگزاری لویه جرگه‌ها جستجو می‌کرد. به‌منظور انتخاب اعضای لویه جرگه‌ها در سراسر کشور، افرادی را به صلاح‌دید خود، والیان، نایب الحکومت‌ها، ولسوالان و سایر امراء از میان بزرگان قوم، صاحب نفوذ و دارای صلاحیت تشخیص می‌دادند به‌عنوان نمایندگان لویه جرگه به مرکز اعزام می‌کردند. انتخابات به مفهوم اصلی آن بعد از دهه دموکراسی در افغانستان برگزار شده است. انتخابات پارلمان، مجلس سنا، شهردارها در این دوره حایز اهمیت بود. به‌نظر من دهه دموکراسی را باید نقطه عطف در تاریخ افغانستان بدانیم. زیرا اول اکثر قوانین مورد نیاز کشور از جمله قانون اساسی مترقی[1] در این زمان تدوین شد، آزادی بیان، مطبوعات، انتشارات‌، احزاب بر مبنای قانون اساسی عملا وجود داشت طوری که فرد اول مملکت مورد اهانت نیز قرار می‌گرفت و خانواده سلطنتی حق مشارکت در کابینه و پست‌های مهم کشوری را نداشتند. از سوی دیگر، اکثر قوانینی که ما در کشور داریم، منشاء آن دهه دموکراسی است. اگر همان روندی که در دهه دموکراسی وجود داشت ، استمرار می‌یافت وضعیت افغانستان به مراتب بهتر از وضعیت فعلی بود.

- در سال 1343 اولین مجلسی بود که یک تعداد روشنفکران راه پیدا کردند، بعد از یک استبداد وحشتناک نادرخان و برادرانش. و در انتخابات 1383 بعد از یک استبداد طالبانی و رژیم‌های قبل از طالبان؛ به نظر  شما این یک دور باطل نیست؟

- با توجه به اشاره شما در مورد استبداد برادران نادرخان لازم است به نکته در این مورد اشاره کنم و آن این‌که محمدظاهرشاه 40 سال حکومت نکرده بلکه عملا ده سال حکومت کرده است. زیرا 30 سال اول حکومت ظاهرشاه 17 سال فرد مستبدی به نام هاشم خان حکومت کرده که به صراحت می‌توان گفت 17 سال حکومت هاشم خان یکی از دوران سیاه تاریخ افغانستان می‌باشد. 3 سال شاه محمودخان عموی دیگر محمدظاهرشاه حاکم بوده و 10 سال دیگر را هم پسر عمو و شوهر خواهر ظاهرشاه یعنی محمد داود خان حکومت کرد که هر سه نفر متذکره عملا ارکان قدرت را در دست داشته و عملا از شاه حرف شنوی نداشتند. قطعاً من با شما موافق هستم. دلیل آن را قبلا عرض کردم که سه مشکل بزرگ در افغانستان داریم که اکثر نابسامانی فعلی کشور از جمله دور باطلی که شما اشاره کردید متاثر از آن می‌باشد. سه مشکل عبارتند از فقر، بیسوادی و ساختار اجتماعی قبیله‌ای‌. به‌عنوان مثال: فقر یکی از مشکلات اساسی کشور می‌باشد. بر اساس آمار ارایه شده از سوی بانک جهانی، درآمد سرانهْ  افغان‌ها، 315 دالر است. و براساس آمار دولتی 1000 دالر می‌باشد. این در حالی است که میانگین درآمد سرانه در کشورهای توسعه یافته به 21598 دالر می‌باشد. براساس آمار‌های منتشر شده از وزارت اقتصاد افغانستان هم اکنون 40 درصد جمعیت افغانستان زیر خط فقر به سر برده و 42 درصد نیروی مستعد کاری افغانستان بیکار می‌باشند. از سوی دیگر تحقیقاتی که در این اواخر در مورد وضعیت اقتصادی مردم افغانستان انجام یافته است، بیانگر آن‌است که:"‌بیش از بیست میلیون نفر از جمعیت سی و چند میلیونی افغانستان با فقر شدید روبرو بوده و زیر خط فقر زندگی می‌کنند. اگر فقر را کمبود امکانات برای حداقل معیشت زندگی تعریف کنیم باید گفت 80 درصد مردم افغانستان فقیر می‌باشند به همین دلیل افغانستان در لیست فقیر ترین کشور‌های جهان، جایگاه پنجم را داشته و در حقیقت یکی از فقیر ترین کشور‌های جهان محسوب می‌گردد".  گزارش‌های متعدد دیگر نیز بیانگر آن است که در افغانستان "خانواده‌های فقیر مجبور شده‌اند، کودکان خرد سال شان را در برابر پول بسیار ناچیزی به هدف نجات از گرسنگی بفروشند. 

اگر این معنا را بپذیریم که یکی از پیامدهای فقر آن است که مانع رشد عقل می‌گردد؛ باید قبول کنیم که فقر یکی از عمده ترین عوامل در گسترش نا امنی‌های کشور می‌باشد. به این نتیجه می‌رسیم که فقر یکی از عوامل مهم گسترش نا امنی‌ها، جرم و جنایات سازمان یافته تلقی می‌شود. به‌عنوان مثال فقر یکی از عوامل یاری گیری گروه‌های مخالف دولت، گسترش باندهای مافیایی مواد مخدر و افزایش میزان جرم و جنایت در سطح کشور می‌‌باشد. همه روزه رسانه‌های خبری، گزارشی از اختطاف یا کشته شدن افرادی توسط باندهای ترور و جنایت را گزارش می‌دهند.

عامل دیگر بیسوادی است براساس امار های منتشره 80 درصد مردم افغانستان بیسواد می‌باشند و این در حالی‌است که یونسکو(‌بخش فرهنگی سازمان ملل متحد) قبلا اعلام نموده بود کسانی که در سال 2001 کامپیوتر بلد نباشند، بی‌سواد تلقی می‌شوند. از سوی دیگر، امروزه همه چیز بر پاشنه علم می‌چرخد و بدون علم نمی‌توان خدا را شناخت و به جامعه خدمت کرد. به قول یکی از بزرگان ملتی که بی‌سواد باشند همواره تو سری خور بوده و سرنوشت شانرا دیگران تعیین خواهند کرد. بی‌سوادی یکی از عوامل مهم در گسترش نا امنی‌ها، عدم پایبندی به قانون، نادیده گرفتن منافع ملی و بزرگترین مانع توسعه پایدار کشور محسوب می‌شود. اگر دقت کنیم اکثریت کسانی که دست به حملات تروریستی و انتحاری میزنند‌. ابزار دست استخبارات خارجی می‌شوند اکثرا از میان بی‌سوادان هستند.

  عامل دیگر ساختار اجتماعی قبیله‌ای می‌باشد: مهمترین ویژگی ساختار قبیله‌ای غلبه، ریش سفید سالاری بجای شایسته سالاری می‌باشد. در یک نظام قانونمند و دموکراتیک این دو ویژگی کاربرد ندارد. قومگرایی همواره از سوی دولت‌مردان و شخصیت‌های سیاسی که خود را قیم اقوام خویش تلقی کرده و زمانی که منافع آنان به خطر می‌افتد، فریاد وا قوما، ستم قومی، عدم تمثیل وحدت ملی و .... سر می‌دهند. واقعیت آن‌ است که اقوام برادر افغانستان همواره ترجیح می‌دهند فضای دوستی و برادری میان شان حاکم باشد نه فضای تخاصم و برادر کشی. تجارب چهار دهه اخیر ثابت شد که منافع افرادی از اقوام مختلف با منافع ملی و قومی اشتباه گرفته شده است. بنده معتقدم که نه رییس جمهور کرزی و وزرایش، نماینده قوم پشتون می‌باشند اگر ایشان نماینده این قوم می‌بود اولا ستمی که در زمان حاکمیت جناب کرزی بر قوم پشتون رفته است در صد سال اخیر بی‌نظییر است و نه تمام کسانی که مدعی نمایندگی از اقوام شان هستند، عملا ثابت شده است که هیچ قومی در افغانستان افرادی را به‌عنوان نماینده و قیم خویش انتخاب نکرده‌ است. لذا اقوام برادر افغانستان باید مواظب باشند در صورت به‌خطر افتادن افراد خاص نباید تصور کنند منافع قوم نیز به خطر افتاده است یا برعکس اگر تعدادی از افراد منتسب به‌یک قوم اگر به قدرت رسیدند معنا و مفهوم آن نیست که قوم خاص به قدرت رسیده است. چون به قدرت رسیدن این سران هیچ دردی مردم را دوا نکرده و نمی‌کند. این تجربه ای است که ما در 4دهه اخیر شاهد بودیم

- بحث دیگر مساله‌ی زنان است که نیم جامعه را در برمی‌گیرند. می‌خواهم مقایسه‌ی بین انتخابات 1343 و 1384داشته باشیم و دست آورد‌های این دو برای زنان. در انتخابات 1344 چهار زن وارد پارلمان شد و در انتخابات 1384 حدود25 درصد پارلمان را زنان تشکیل می‌دادند؛ در کدام یکی از این دو پارلمان بیشتر از حقوق زنان دفاع شد با توجه به این که در ‌آن زمان هیچ میثاق بین المللی و هیچ تعهد بین المللی برای دفاع از حقوق زنان وجود نداشت که از حقوق زنان دفاع کند. در حالی که امروز افغانستان چندین کنوانسیون دفاع از حقوق زنان را امضا کرده است، شما چه می‌فرمایید؟

-  به نظر من فضای که دهه‌ی دموکراسی در افغانستان ایجاد کرد به مراتب بهتر از فضای فعلی بود. دلیل عمده این بود که اولا در 8 سال گذشته کسانی به نام دموکراسی حکومت می‌کنند که هیچ اعتقادی به دموکراسی نداشته فقط بخاطر خشنودی جامعه جهانی، ظاهرا خودشا‌ن‌را دموکرات جا زده و ادای افراد دموکرات را در می‌آورند در حالی که دشمنان خطرناک  دموکراسی همین‌ها هستند. این افراد با اقداماتی که به نام دموکراسی انجام دادند مایه شرمساری دموکراسی است. سرمایه‌های میلیاردی جامعه جهانی به افغانستان به دلیل سیاست‌های ضد دموکراسی آنان حیف، میل شده،  فساد بی‌سابقه در کشور حاکم گردیده است و افغانستان به بزرگترین کانون تولید و قاچاق مواد مخدر جهان تبدیل گردیده است. دلیل دیگر بدنام شدن دموکراسی توسط اینان رشد و گسترش روز افزون بنیادگرایی بویژه مخالفین دولت است. در حالی که در دهه دموکراسی اکثریت نخبگان سیاسی معتقد به دموکراسی بودند.

نمونه‌ای دیگر در دهه‌ای دموکراسی آن بود که امنیت سراسری تامین بود در حالی در شرایط فعلی نا امنی و دخالت‌های خارجی بزرگترین مشکل افغانستان است. قومگرایی‌، فقر و تعصبات خلاف واقع در دهه دموکراسی نبود در حال حاضر بیداد می‌کند. به نظر من تاثیر چهارزنی که در آن زمان به پارلمان راه یافته بودند به مراتب در قانون‌گذاری به نفع جامعه و زنان بیشتر از این 25 درصد خانم‌هایی است که در 1384 وارد پارلمان شدند، بودند.

از طرف دیگر در قانون انتخابات فعلی ماده وجود دارد که هر ولایت به تناسبی جمعیتی که دارد الزاما باید 1 تا سه زن وارد پارلمان گردند. اسم این ماده تبعیض مثبت نسبت به زنان است. شما غیر از افغانستان در هیچ کشوری در کره‌ی زمین این قانون را پیدا نمی‌کنید. در دهه‌ای دموکراسی قانون تبعیض مثبت وجود نداشت و زنان در رقابت با مردان و براساس لیاقت و شایستگی شان وارد پارلمان شدند. به همین دلیل موثر تر از نمایندگان زن در پارلمان سال 1384 عمل کردند. تبعیض مثبت نسبت به زنان به نظر من مانع حضور زنان شایسته در پارلمان می‌شود. هر کس به نام زن خود را نامزد می‌کند در حالی که فاقد وجاحت و صلاحیت‌های قانونی و لازم برای نمایندگی پارلمان می‌باشند. چگونه ممکن است خانمی از یک ولایت با 251 رای و خانم دیگری با 601 رای از ولایت دیگری نمایندگی پارلمان را تصاحب می‌کنند؟ به راستی این‌ها وجاهت قانونی برخورداراند.؟

- زنان شایسته را چه گونه پیشنهاد می‌کنید وارد پارلمان شوند، انتصاب شوند یا راه دیگری دارد؟

- نه باید زمینه‌های فراهم شود که زنان بتوانند با مردان در یک رقابت سالم بدون توجه به ماده تبعیض مثبت رقابت کنند. در دو انتخابات گذشته پارلمانی زنانی بودند که بیشتر از مردان رای آوردند. پس می‌شود در یک رقابت آزاد خانم‌های شایسته به پارلمان وارد شوند نه براساس ارفاق و سفارش خارجی‌ها.

- اما بعید به نظر می‌رسد ما بتوانیم زمینه را فراهم بسازیم که زن و مرد مشترک بتوانند رقابت کنند؟

- بعید نیست در تمام دنیا جز افغانستان همین امر رایج است و زنان بی‌شماری در رقابت تنگاتنگ با مردان وارد پارلمان کشورهای مختلف شده‌اند. چرا در افغانستان باید استثناء قایل شویم. و با سوژه تبیعض مثبت مانع حضور زنان فعال و شایسته که ممکن است هزینه‌ای کافی برای مبارزات انتخاباتی نداشته باشند، گردیم.

- برای نخستین بار مفهوم «جمهوری» در زمان داوود خان وارد ادبیات رسمی دولتی کشور شد؛ بعد دموکراسی به عنوان هویت یک حزب سیاسی در زمان حزب دموکراتیک خلق افغانستان. اما دیدیم  هر دو بر عکس آنچه شعار داند،عمل کردند؛ چرا مردم نپرسیدند که به چه حقی شما جمهوری و یا دموکراتیک گذاشتید و بر خلاف آن عمل کردید؟

- افغانستان را نمی‌توان با هیچ کشور دیگر مقایسه کرد. زیرا ویژگی‌های افغانستان تقریبا منحصر به فرد است. به‌عنوان مثال دو سه مثالی از ویژگی‌های منحصر به فرد افغانستان در عرصه‌ای انتخابات را جهت روشنی موضوع عرض می‌کنم. اولا در هیچ کشوری یکی از کاندیدای ریاست جمهوری از مجموع 17 میلیون و 600 هزار واجد شرایط رای با 2 میلیون و 150 هزار رای صلاحیت ریاست جمهوری را ندارد، اما در افغانستان دارد.

در هیچ کشوری برای 249 کرسی مجلس 2500 نفر نامزد با 2500 ایده نمی‌شوند اما در افغانستان می‌شود. در هیچ کشوری کارت رای دهی جداگانه برای کسی صادر نمی‌شود. در همه جا معمول است که از تذکره افراد استفاده می‌شود. اما در افغانستان کارت رای دهی صادر می‌شود. در هیچ کشوری حدود 6 هزار شکایت از تقلبات و تخطی‌های انتخاباتی به کمیسیون ذیربط انتخابات ارسال نمی‌شود اما در افغانستان می‌‌شود.

در هیچ کشوری اگر نتایج انتخابات مطابق میل حکام نبود، اعتراض و لج‌بازی صورت نمی‌گیرد اما در افغانستان زمانی که نتایج انتخابات مطابق میل تیم حاکم نبود، پای دادستانی و قوه قضاییه کشانده می‌شود و پیشنهاد دادگاه ویژه رسیدگی به شکایت انتخاباتی به رییس جمهور داده می‌شود. در حالی که قانون انتخابات داور نهایی در امر انتخابات را کمیسیون شکایات انتخاباتی می‌داند که معنا و مفهوم آن این است که هیچ نهادی دیگری حق داوری در امر انتخابات را ندارند.

- شما کتابی دارید به نام دین و دموکراسی. ما دو دوره حکومت دینی را تجربه کردیم، یکی مجاهدین و دیگری طالبان؛ کاری نداریم که واقعاً دیندار بودند یا نه! اما نمایندگی از یک جریانی می‌کردند در دو شاخه‌ی اسلامی، یکی برداشت از اسلامی سیاسی به تعبیر اخوانی  و دیگری هم برداشت بنیادگرایانه یا طالبانیسم. چه قدر شما توانستید بین این دو آشتی ایجاد کنید؟

- البته مطالعاتی که من برای بحث دین و دموکراسی انجام دادم در واقع پاسخ به این پرسش بود که اصولا چه رابطه‌ای بین دین و دموکراسی وجود دارد؟ پیش فرض من در ابتدا این بود که دین با توجه به مولفه‌های که در صدر اسلام وجود داشت از جمله "بیعت"، "مشورت" و امثالهم با دموکراسی سازگار است. وقتی عملاً منابع مختلف بویژه آثار علمای دینی را مورد بررسی و مطالعه قرار دادم به این نتیجه رسیدم که بررسی آثار علمای دینی کشورهای اسلامی و مقایسه‌ای آن با مولفه‌های دموکراسی با کمال تاسف دین با دموکراسی سازگار نیست.

عمده ترین دلیل ناسازگاری دین و دموکراسی آن‌ است که، دین و دموکراسی دو ماهیت متفاوت دارند. دین منشاء مشروعیت را خداوند می‌داند در حالی که دموکراسی منشاء مشروعیت را مردم تلقی می‌نماید. دین می‌تواند از دموکراسی به‌عنوان یک روش استفاده کند. آن هم در مقوله‌های چون انتخابات و انتقال مسالمت آمیز قدرت و سایر روش‌هایی که با اصول تعالیم دینی در تعارض نباشد، بهره برد. اما دموکراسی از نظر منابع دینی یک ارزش تلقی نمی‌شود. لذا نمی‌توانیم بین این دو سازگاری ایجاد کنیم.

دلیل این‌که بیشتر آثار علمای دینی را مورد بررسی قرار دادم این بود که برداشت غالب در دنیای اسلام تفسیر و برداشت یا قرائت علمای دینی است. البته بررسی‌های بنده از آثار علمای دینی به این نتیجه رسید در حالی که قرائت‌های روشنفکرانه از دین مانند قرائت دکتر عبداللکریم سروش، راشد الغنوشی و ... دین را نه تنها با دموکراسی سازگار می‌دانند، بلکه آنان معتقدند دین ملزم به ملازمت با دموکراسی می‌باشد..

- با توجه به همین نکته ی که اشاره کردید برای زمام داران و مردم در همین حل مساله‌ی دین و دموکراسی چه پیشنهاد دارید؟

- به نظر من ما می‌توانیم متناسب با شرایط و واقعیت‌های عینی فعلی کشور و در چوکات ارزش‌های دینی و ملی خود، دموکراسی خاصی را تعریف کنیم که ناشی از نیازها و ضرورت‌های کشور باشد. عمده ترین مولفه‌های دموکراسی بومی اولا احترام به اراده آزاد مردم در تصمیم گیری‌های کلان سیاسی که در انتخابات متجلی می‌گردد. به رسمیت شناختن آزادی فردی و اجتماعی در چارچوب قانون، تامین عدالت و وحدت ملی.

- منظور تان این است که این به هر صورت می‌تواند آدم دیندار هم باشد دموکرات هم باشد؛ درست؟

- بلی انسان‌ها می‌توانند در حوزه خصوصی متدین باشند اما در حوزه عمومی دموکرات .

- شما آزادی را عنوان کردید. برای مثال مساله‌ی زنان را مدنظر می‌گیریم، در دین یک چیز است و در دموکراسی یک چیز دیگر است.

- یکی از تفاوت‌های دموکراسی و دین در بحث آزادی و برابری می‌باشد. به‌عنوان مثال آزادی در دموکراسی یک حق شمرده می‌شود، حقی غیرقابل سلب که نه تنها دیگران بلکه خود فرد هم نمی‌تواند آن‌را مخدوش سازد و آزادی از نظر دموکراسی هیچ حد و مرزی ندارد جزاین که  آزادی دیگران را سلب کند. در قانون اساسی افغانستان نیز همین تعریف از آزادی وجود دارد. این در حالی است که دین آزادی را صرفا در چارچوب قوانین دینی مجاز می‌داند.

در بحث برابری که یکی از مولفه‌های اساسی دموکراسی است همه افراد بشر صرف نظر از جنسیت، نژاد، عقاید و .. برابر فرض می‌شوند. در حالی در تعالیم دینی تفاوت‌های اساسی میان زن و مرد، مسلمان و غیرمسلمان، عالم و جاهل، آزاد و برده و ... وجود دارد. لذا با در نظر داشت این‌که ما در یک جامعه‌ی سنتی زندگی می‌کنیم، اگر واقعیت‌های عینی جامعه خویش را واقع بینانه بررسی کنیم بخوبی متوجه می‌شویم که اکثریت جمعیت این کشور بیسواد، سنتی، فقیر و در گیر مسایل زندگی خویش بوده و تنها تعداد قلیلی روشنفکران داریم که با مفاهیم جدید از جمله دموکراسی ، حقوق بشر و ... آشنایی دارند. نا دیده گرفتن سنت‌های قبول شده مردم واکنش تند مردم را بدنبال خواهد داشت. به‌عنوان مثال رهبران کودتای 7 ثور سال 1357 بدون توجه به شرایط و فضای حاکم بر کشور افکار وارداتی را به شدت تبلیغ و ترویج می‌کردند. واکنش جامعه این افکار برنتافت و در نتیجه آنان حتی به کمک 135 هزار سرباز ارتش سرخ شوروی هم نتوانستند افکار شان را به کرسی بنشانند. همین‌طور در هشت سال گذشته ما شاهد تندرویی‌های از سوی برخی محافل بودیم از جمله برخی از رسانه‌های تصویری. نتیجه آن بنیادگرایی به اشکال مختلف آن رشد کرد.

- شما قبلاً می‌خواستید بحثی را مطرح کنید در باره‌ی کسانی که به دموکراسی خیانت کرده‌اند، پنج خاین به آزادی و  دموکراسی را اگر یاد داشت دهید کی ها خواهند بود؟

- البته خیانت‌هایی که در مجموع به حقوق انسان و دموکراسی شده زیاد تر از 5 نفر است. به نظر من بعد از موافقت نامه بن اشتباه اساسی این بود کسانی به نام دموکراسی به قدرت رسیدند که اعتقادی به دموکراسی نداشتند و از سوی دیگر فاقد صلاحیت علمی و عملی برای اداره کشور بودند. به همین دلیل ما امروز شاهد ناکامی آنان در ابعاد گوناگون از جمله حکومتداری سالم و قانونمند، عدم استفاده درست از فرصت‌های طلایی که در 8 سال گذشته نصیب افغانستان شده بود نه تنها استفاده مطلوب نشد بلکه فرصت‌های پیش آمده را به تهدید تبدیل کرده و بجای هدایت کشور به سمت توسعه پایدار به سمت بحران فرو بردند.

اشتباه اساسی دیگری بعد از سقوط حاکمیت حزب دموکراتیک خلق افغانستان صورت گرفت آن بود که رهبران جهادی به جای این‌که به اراده مردم خویش احترام گذاشته و به آرای مردم جهت مشخص کردن نوع حکومت، انتخاب زمامدار و قانونمند ساختن نظام مراجعه کنند. مقدرات کشور را در جلسه‌ای زیر نظر صدراعظم پاکستان تعیین کردند که پیامدهای منفی بی شماری بدنبال داشت. این در حالی است که پاکستان از بدو تاسیس تا کنون حتا یک لحظه هم دوست افغانستان نبوده و نیست مطمئنا داروی که پاکستانی‌ها برای افغانستان تجویز کنند هیچگاه به خیر و صلاح کشور نخواهد بود. به ترتیب حکومت‌های قبلی حزب دموکراتیک خلق افغانستان دوران سردار داوود که دموکراسی نیمه بند را نابود کرد. این‌ها را به خاطری گفتم که در این دوره‌ها فرصت‌های زیادی از دست دادند.

- چرا پاکستان دشمن افغانستان بوده است؟

- به این دلیل که استراتیژی پاکستان همواره مبتنی بر صدمه زدن به منافع افغانستان است. نهایتا پاکستان خواهان افغانستان ضعیف و تابع پاکستان می‌باشد. عملکرد حکام پاکستان و اسناد و مدارک منتشره مانند کتاب طالبان احمد رشید روزنامه نگار معروف پاکستانی، تلک خرس دگروال یوسف و ... بیانگر آنست که استراتیژی پاکستان تضعیف هر چه بیشتر افغانستان استوار می‌باشد. این استراتیژی با جابجایی نخبگان سیاسی پاکستان، یعنی آمدن و رفتن دولت‌ها چه نظامی چه غیر نظامی، چه زن و چه مرد؛ تغییر نکرده است. مثل استراتیژی‌اش در برابر هند. 

این در حالی است که دولتمردان ما فاقد یک استراتیژی در برابر پاکستان هستند به همین دلیل گاهی پاکستان را حامی تروریسم و گاهی کشور دوست و برادر خطاب می‌کنند.

در پهلوی این‌ها مسایل مرزی نیز بی‌تاثیر نیست. چون پاکستان علاقمند است حد اقل خط دیورند بوسیله افغان‌ها به رسمیت شناخته شود. فکر نکنم جرأت چنین جسارتی را داشته باشد که پاکستان را خوشحال بسازد. معاهده دیورند که در زمان عبدالرحمان خان با انگلیس‌ها امضا شده است. براساس آن بخش‌هایی از خاک افغانستان به امپراتوری شبه قاره انگلستان سپرده شد. همان طوری که هند، پاکستان هر کدام استقلال خود را به نحوی از انگلستان به دست آوردند، افغانستانی‌ها نیز انتظار داشتند آن قسمت‌های که از خاک افغانستان به اساس معاهده‌ی دیورند به انگلیس‌ها تعلق گرفته بود مجددا به افغانستان عودت داده شود. اما پاکستان می‌گوید پشتونستان را از انگلیس به ارث برده است. و دولت‌های افغانستان به خصوص محمد داوود خان در زمان صدارت و ریاست جمهوری خویش در این قسمت تلاش‌های جدی انجام داد و تا سرحد جنگ پیش رفت. متاسفانه اقدامات داوود خان نتیجه ملموسی برای افغانستان در بر نداشت.

2- دوران جهاد  فرصت خوبی برای پاکستان فراهم کرد. پاکستان حمایت‌های بین المللی را به به بهانه جهاد در برابر اشغال‌گران به دست‌آورد. پاکستان به وسیله‌ای حمایت‌های خارجی که  نصیب پاکستان شد ارتش خود را مجهز کرده و برنامه‌های خویش‌را یکی بعد از دیگری در افغانستان عملی ساخت. طوری ارتش قدرتمند و سازمان امنیت ملی افغانستان، بعدها به توصیه پاکستانی‌ها به بهانه‌ای این‌که این‌ها کمونیست هستند، منحل گردید و این اشتباه بسیار بزرگی بود که بعدها زمینه ساز مداخلات بیشتر پاکستان را فراهم ساخت. رهبران فعلی افغانستان باید از اشتباهات گذشته درس گرفته با کشور پاکستان مطابق واقعیت‌های موجود برخورد کند.

- در یک صحبت با یکی از داشمندان داشتم، ایشان گفتند همان طوری که پاکستان در افغانستان آی اس آی دارد، افغانستان نیز در پاکستان دارد که آن وزارت اقوام و قبایل است. و این‌ها عملاً در مسایل پاکستان مداخله می‌کنند؛ نظر شما چیست؟

- صحبت‌های دانشمند متذکره به نظر من قیاس مع الفارق است. زیرا اگر وزارت سرحدات، اقوام و قباییل را با سازمان جهنمی ISI مقایسه کنیم اشتباه بزرگی مرتکب شدیم. دستاورد‌های ISI در افغانستان کاملا ملموس است. دستاورد وزارت متذکره افغانی در کجای پاکستان ملموس است؟ من معتقد هستم که ما قبل از همه باید یک استراتیژی مدون در قبال پاکستان داشته باشیم و تمام سیاست خارجی ما در برابر پاکستان بر اساس آن استراتیژی استوار گردد. متاسفانه ما فاقد استراتیژی برای اداره کشور هستیم چه رسد به اداره‌ی مبارزه علیه پاکستان.

- به باور شما روشنفکران و مردم چه قدر مسئوول این همه نا بسامانی هستند؟

- پرسش خوبی کردید. ابتدا لازم می‌دانم تعریفی از روشنفکر ارایه کرده و برخی از ویژگی‌های روشنفکر را توضیح دهم و متعاقب آن بدانیم که آیا اصولا در افغانستان روشنفکر به مفهوم واقعی کلمه وجود دارد یانه؟ اگر است وظایف و مسوولیت آنان در قبال کشور و نابسامانی‌های آن چیست؟

            روشنفکر به کسانی اطلاق می‌گردد که سه مولفه‌ای خردگرایی، آزادگی و اصلاح طلبی را دارا باشد.

از سوی دیگر، ریمون آرون فیلسوف و جامعه شناس معروف فرانسوی روشنفکران را به سه دسته ذیل تقسیم بندی کرده است:

1 گروه اصلی روشنفکران تولیده کننده فکر و اندیشه هستند و این اندیشه ممکن است فلسفی، سیاسی یا اجتماعی و فرهنگی باشد.

2 دسته دوم از روشنفکران توزیع کننده اندیشه هستند مثل نویسندگان و پژوهشگران.

3 دسته سوم از روشنفکران مصرف کنندگان اندیشه هستند نه از خود خلاقیتی دارند و نه توزیع کننده هستند بلکه در مراحل اولیه ورود به حوزه اندیشه قرار دارند. بدین ترتیب روشنفکران در معنای حداکثری شامل تولید کنندگان، معنای حداقلی آن شامل مصرف کنندگان  می‌شوند و خارج از این سه شامل توده مردم (عوام الناس) قرار دارند.

ریمون آرون خاستگاه گروه اول را کشورهای غربی و خاستگاه گروه سوم را جهان سوم معرفی می‌کند.

با توجه تعریف و انواع روشنفکر‌، سئوالی اصلی این است که روشنفکران افغانستان جز کدامیک از دسته بندی های ریمون ارون قرار می گیرند.

لذا به نظر من اکثریت روشنفکران افغانستان متاسفانه جز دسته‌ای سوم قرار دارند. زیرا وقتی روشنفکران ما خود مولد فکر و اندیشه نباشند ناگزیر‌اند، از افکار و اندیشه‌ها و راهکارهای دیگران برای حل معضلات کشور خویش استفاده کنند. تجارب بشری حداقل در 50 سال اخیر ثابت ساخته است که افکار و اندیشه‌های بزرگان اندیشه و علم براساس نیازها و ضرورت‌ها و حل معضلات کشورهای خودشان ابراز گردیده است. اگر روشنفکر افغانستان از همان داروی‌های که برای معضلات دیگران شفا بخش بوده است، استفاده کنند، ممکن است در شوره زار افغانستان نتیجه کاملا معکوس بدهد. اگر روشنفکران ما براساس نیازها و ضرورت‌های کشور دنبال راهکارهای واقعی و بومی باشند، زودتر می‌توانند به نتیجه برسند. لذا بیشتر نابسامانی‌های کشور در خلاء یک جریان روشنفکری واقعی شکل گرفته است. 

لذا روشنفکران افغانستان ابتدا باید از هر اقدامی خود شان‌را باز تعریف نموده و جایگاه شانرا مشخص نمایند. حتی دموکراسی، توسعهْ متناسب با شرایط، نیازها و ضرورت‌های کشور خویش را تعریف نموده و سعی در بومی سازی مقوله‌های فوق نمایند. ثانیا جایگاه خویش را در معادلات سیاسی، اقتصادی، اجتماعی مشخص نمایند. این‌کار ممکن نیست مگر این‌که ابتدا یک بازنگری از گذشته جریان‌های روشنفکری در افغانستان داشته باشیم و با توجه به وضعیت گذشته و تصحیح اشتباهات گذشته، برای آینده برنامه ریزی کرد.

به باور من مسئوولیت سنگین در قبال کشور، مردم و تمام نا بسامانی‌های کشور از جمله توسعه نیافتگی و دخالت‌های خارجی دارند. اگر مسوولیت‌های خویش‌را ادا نکنند فردا در پیشگاه تاریخ و سرنوشت کشور مسوول خواهند بود.

روشنفکران می‌توانند با تبادل نظر و گفتگو پیرامون معضلات کشور و نقش خویش به جمع بندی واحد رسیده رسالت تاریخی خویش‌را بخوبی انجام دهند. از سوی دیگر در پاسخ بخش دیگر پرسش شما که در مورد مسوولیت‌های مردم گفتید باید بگویم که افغانستان خانه مشترک تمام مردم افغانستان است باید مشکلات خانه مشترک را همه با هم به سامان برسانیم نه این‌که تمام مقدرات کشور را به خارجی سپرده و خود تماشاچی باشیم.

- اگر ما دولت را مقصر بدانیم یک توجیه برای آن داریم چون در اندیشه‌ی سیاسی می‌گویند دولت ها ذاتاً گرایش به سوی استبداد دارند و مردم هم به دلایلی مختلف بی‌سواد و نا آگاهی به خصوص در کشوری مثل افغانستان نمی‌شود از ایشان زیاد انتظار داشت. برای این که روشنفکران ما اگر نمی‌توانند کاری انجام دهند و عملاً یا پوپولیست می‌شوند و یا به عمال قدرت می‌روند و مردم را فراموش می کنند، چه توجیهی برای نا کار آمدی روشنفکران مان می‌توانیم داشته باشیم؟

- چون روشنفکران ما از اندیشه‌های گوناگون تغذیه می‌شوند. این موضوع باعث شده که اولاً هیچ‌گاه متحد نشوند چون از افکار مختلف و بعضا متضاد پیروی می‌کنند. به همین دلیل ما شاهد روشنفکران چپ، روشنفکران ملی گرا، روشنفکران دینی و روشنفکران لائیک در جامعه خویش می‌باشیم. تا زمانی روشنفکران به عناوین متذکره مسما باشند و حاضر به گفتگو و دیالوگ با هم نباشند، بدون شک به جایی نخواهند رسید. ثانیا نخبگان حاکم از این وضعیت بخوبی استفاده کرده و تعداد کثیری از روشنفکران را به توجیه‌گران سیاست‌های غلط شان تبدیل کرده‌اند. همچنان‌که تعدادی از روشنفکران نیز به دلیل این‌که در گذشته توجیه‌گر اشغال افغانستان توسط شوروی گردیده و با این کار شان به شدت جریان روشنفکری را نزد افکار عمومی خدشه دار ساخته‌اند. تعدادی از روشن‌فکران نیز به دلایل اقتصادی گرفتار زندگی روزمره شان گردیده و گوشه‌ای عزلت اختیار کرده و صرفا از گرمی و سردی هوا بحث می‌کنند.

- چند فورمول غلط کار روشنفکران را نام بگیرید؟

-  برای مثال فورمولی که چپی‌های ما اتخاذ کرد و نتیجه‌ی آن به توجیه یک جنایت و اشغال افغانستان یک فورمول غلط بود. در آن زمان روشنفکران ما نباید متوسل می‌شد که بالای مردم خود یک قدرت جهانی را بیاورد و به واسطه‌ی آن‌ها بر این مردم بی‌چاره و مظلوم حکومت کند و از طرفی هم روشنفکری را خدشه دار بسازد. یکی از دلایلی رشد بنیاد گرایی فعلاً نا امیدی مردم  یا زده شدن ازجریان‌های روشنفکری به خاطر همان اشتباه شان بوده است. دوم برخی از روشنفکران ما با تاسف به منابع قدرت چسپیده‌اند و از افراد بی‌سواد به خاطر رسیدن به مقام و منسب پیروی می‌کنند و این‌ها قابل قبول نیست که یک جریان روشنفکر تاثیر بپذیرد از افرادی که فاقد فکر هستند. این ضعف‌های اساسی ما است. روشنفکری واقعی کسی است که درد‌های جامعه را منعکس می‌کند و برای آن راه‌کار ارایه می‌کند. روشنفکر ما متاسفانه فاقد چنین توانایی است. شاید دلیل آن هم در فقر و بی چاره گی است که دامن گیر مردم به خصوص بخش بزرگی از روشنفکران است. خود روشنفکران باید نشست‌های را دایر کنند و درد خود را خود دوا کنند. هر قدر این‌ها با هم بیشتر نشست داشته باشند نزدیک تر می‌شوند و بر عکس هر قدر این‌ها دور تر باشند از آرمان روشنفکری جهان دور تر می‌روند و خلاقیت خود را از دست می‌دهند. حد اقلش این خواهد شد که به زودی‌ به یک جمع بندی نخواهند رسید.

- اگر بخواهید بحث ها تان را جمع بندی کنید؟

- در یک جمع بندی اجمالی از مباحثی که مطرح شد باید به نکات ذیل توجه نمود:

1 از آنجایی که نیازها و ضرورت‌های کشور همواره باید تعیین کننده باشند. حاکمیت فعلی با نام دموکراسی علیرغم فرصت‌های طلایی که در اختیارش قرار گرفت که در نوع خود در تاریخ 200 ساله‌ای افغانستان بی‌نظیر بود. نه تنها در حل معضلات کشور موفق نشده است بلکه فرصت‌ها را به تهدید نیز تبدیل کرده است. به‌عنوان مثال برای اولین بار توجه جهانیان به افغانستان جلب شد، میلیاردها دالر مساعدت جامعه جهانی به افغانستان سرازیر شد. اما نا امنی نه تنها کاهش نیافته تنها در سال 1388 در افغانستان 8 هزار حملات تروریستی بوقوع پیوسته که تعداد 220 آن حملات انتحاری بوده و مجموع تلفات غیرنظامی حملات متذکره به 16500 نفر رسیده است. فساد بی سابقه در کشور حاکم گردیده طوری که سازمان ملل متحد گزارش داد، افغان‌ها در سال 1388 مبلغ 5 / 2 میلییارد دالر رشوت پرداخت کرده‌اند. و افغانستان از نظر گسترش فساد در ردیف سومین کشور جهان قرار گرفت. در حال حاضر حدود 80 درصد مردم افغانستان فقیر اند، 42 درصد نیروی کار افغانستان بی‌کاراند به همین دلیل ما شاهد موج مهاجرت‌های کتلوی به کشورهای همسایه و خارج می‌باشیم. قوم‌گرایی بی سابقه در کشور حاکم گردیده است

نظام باید خواسته ها و مطالبات مردم را جدی گرفته و در جهت خواسته‌های مردم گام بردارد. عمده ترین خواسته‌های مردم تامین امنیت که بزرگترین وظیفه‌ای حکومت است، مبارزه مستمر و جدی با فساد، تامین عدالت، کاهش فقر و حل معضل بیکاری و ...

از سوی دیگر، وظیفه‌ای نخبگان علمی، فرهنگی و سیاسی است که در صورتی که دولت در جهت خواسته‌های ملت گام بردارد از آن حمایت جدی و همه جانبه نمایند.

2 - دولت باید شکاف ایجاد شده میان خودش و ملت را با عملکرد درست و ملی خویش پر کند. تا ملت مشارکت فعال در انتخابات داشته باشد. ثانیا به‌جای هزینه‌های کلان برای تهیه و صدور کارت‌های رای دهی اقدام به کامپیوتری کردن تذکره‌ها نموده تا مردم ما نیز مانند سایر ملت‌ها با تذکره خویش در انتخابات شرکت کنند و تقلبات ناشی از صدور کارت برطرف شود.

3 - دولت بر وصول بودجه و مخارج کاندیدا نظارت جدی نداشته لذا در این زمینه باید نظارت جدی اعمال گردد. نواقص قانون انتخابات در اسرع وقت برطرف و نظام انتخاباتی مطلوب جایگزین نظام انتخاباتی فعلی که پیامدهای منفی بیشماری در امر انتخابات داشته گردد. مشارکت نمایشی اقوام در ساختار قدرت به مشارکت قانونی تبدیل گردد و هر قوم متناسب به کمیت وجودی شان باید در ساختار قدرت سهیم گردند و مدخل‌های ورودی اقوام به ساختار قدرت باید متحول گردند. زیرا مدخل‌های که رئیس جمهور در طی 8 سال گذشته در نظرگرفته بود، ناکارایی‌اش بر همگان ثابت شده است. لذا بازنگری در این امر مهم یکی دیگر از نکاتی است باید مورد توجه جدی رئیس جمهور قرار گیرد.

4 افغانستان به دلایل گوناگون به اصلاحات اساسی نیاز دارد. استمرار سیاست‌های قبلی به نفع مردم افغانستان نیست. امروز ما به رهبرانی چون گاندی، نلسون ماندلا و ... نیاز داریم.  

5 - نمایندگان پارلمان مولود شرایط اجتماعی افغانستان‌اند. زیرا در کشوری که 80 درصد جمعیت آن بیسواد‌اند طبیعی است که بیشتر نمایندگان پارلمان کوچکترین اطلاعی از وظایف و صلاحیت‌های نمایندگی در پارلمان نداشته باشند. لذا وظیفه دولت‌مردان است در کنار چنین پارلمانی سنتی و به جای ده‌ها مشاور ناآگاه که نظر به بعضی ملاحضات استخدام نموده‌اند. تعدادی از نخبگان علمی از رشته‌های مختلف را در قالب مراکز مطالعاتی و تحقیقاتی ا جمع نموده تا آنان تمام نیازها و ضرورت‌های کشور را شناسایی و اولویت بندی نموده و اولویت‌های زیربنایی را به صورت لوایح تقدیم پارلمان نمایند. چیزی که متاسفانه در 9 سال گذشته کوچکترین توجهی به این امر مهم نشده است.

6 - سرشماری واقعی از جمعیت افغانستان یکی از نیازهای ضروری کشور می‌باشد. عدم سرشماری جمعیت کشور هیچ توجیه حقوقی و منطقی ندارد. لذا به منظور اجرای صحیح پلان‌های طرح شده دانستن دقیق تعداد جمعیت کشور الزامی است.

با تشکر و سپاس از شما

                                                     منبع ویبلاگ دروازیان

 

لینک      نظرات ()      

فجایع باید باز خوانی شود نویسنده: م.و.ر - ۱۳۸٩/۱٠/۱٠


انسان نمی تواند فجایع را فراموش کند

 

گزارشگر: دروازیان

تاریخ مکتوب فعلی انباشته از تبعیض و یک سو نگری است و در آن تنها تاریخ اقوام حکومت‌گر انعکاس یافته است که آن هم انعکاس صحیح و همه جانبه نبوده است. در حالی که این کشور یک کشور کثیر الملیت است و همه آن‌ها در تاریخ این سرزمین نقش آفرینی، فداکاری، ایثارگری و قهرمانی کرده‌اند، اما نامی از آنان دیده نمی‌شود.

 

انسان نمی تواند فجایع را فراموش کند
گزارشی از کابل


65اُمین [اول جمله و نیز با "اُمین" بهتر است به حروف نوشته شود] برنامه گفتگوی بنیاد آرمان شهر تحت عنوان "بازخوانی حافظه جمعی و معرفی کتاب پر سیمرغ" روز 23 قوس برابر با 14 دسامبر و در قالب مجموعه برنامه های هفته حقوق بشربرای قربانیان در مرکز فرهنگی فرانسه در کابل برگزار شد. در این برنامه که بیش از 130 نفر از دانشگاهیان، فعالان جامعه مدنی، فعالان اجتماعی و حقوق بشر در آن شرکت کرده بودند، آقایان کاظم یزدانی (تاریخ نگار)، اسد بودا (استاد جامعه شناسی و پژوهش‌گر) و شیوا شرق (روزنامه نگار و دانشجوی کارشناسی ارشد رشته ادبیات) سخنرانی کردند. 

در ابتدای این برنامه آقای روح الامین امینی (آرمان شهر) به مناسبت چاپ کتاب «پر سیمرغ» از انتشارات آرمان شهر به معرفی این کتاب پرداخت و گفت: مجموعه‌ای که پیش‌رو دارید منتخب آثاری است که از 4 گوشه دنیادر پی فراخوانی به مناسبت روز صلح گرد آوری شده است. محور اصلی برگزاری جشنواره صلح سیمرغ بازخوانی حافظه جمعی است و آثاری که به دبیرخانه جشنواره ارسال شد همه دارای مضامین نفرت از جنگ، نفی خشونت، قربانیان جنگ و ستایش صلح بوده است. مکتوب نمودن  تاریخ شفاهی این سرزمین هدف دیگری بوده است که خواسته‌ایم از طریق جایزه صلح سیمرغ به آن دست یازیم. واقعیت‌های جامعه به دلیل سلطه حکومت‌های استبدادی و دیکتاتوری هرگز در تاریخ رسمی کشور انعکاس نیافته است. تاریخ رسمی در مقابل درد و رنجی که مردم در دهه‌های متمادی استبداد، جنگ و مهاجرت با آن رو‌به‌رو بوده‌اند، سکوت کرده است. این بود که ما بر آن شدیم تا بخش‌‌هایی از حرف‌های دل مردم را از زبان شاعران و نویسندگانی‌که در میان این مردم  زندگی کرده‌اند و با درد و رنج مردم از نزدیک آشنا هستند، جمع آوری کنیم. خوشبختانه کتاب پر سیمرغ که دربردارنده بخشی از شعرهایی است که به دبیرخانه جشنواره رسیده، منتشر شده و حالا در اختیار شما عزیزان قرار گرفته است. نسخه دیگری از این کتاب که در واقع نسخه نفیس انگلیسی- دری برخی از اشعار خواهد بود به زودی منتشر خواهد شد. ما تصمیم گرفتیم با انتشار این اشعار به زبان انگلیسی در واقع به جامعه بین المللی هم بگوییم که مردم ما چه می‌اندیشند؟ چقدر از جنگ نفرت دارند و به این زبان به آن‌ها بگوییم که ما خیلی از حرفها را می‌فهمیم اگر مجال گفتن داشته باشیم.

در ادامه برنامه آقای کاظم یزدانی با ارایه تعاریف مختلف از تاریخ، گفت: اهمیت آگاهی از تاریخ تا آن جایی است که انسان هر قدر هم که هوشمند باشد، نیمی از دستاوردهایش از تاریخ است. تاریخ هر ملت حافظه آن ملت است. مردمی که از فراز و نشیب‌های گذشته خود آگاه نباشند مانند کسانی هستند که بر اثر تصادف یا ضربه همه چیز را فراموش کرده و حالا باید دفعتا همه چیز را از نو آغاز کنند. ملتی که از گذشته خود آگاه نباشد، حوادث ناگوار و زیانبار تاریخی بارها و بارها برای آن‌ تکرار خواهد شد. ما حتا اگر امروز تنها به تاریخ 50 سال اخیر افغانستان با دیده عبرت نگاه کنیم درس‌های بسیار مفید خواهیم آموخت. چرا که تاریخ نتیجه عالی ترین تجارب را در اختیار انسان قرار می‌دهد. مطالعه تاریخ برای کسانی که خواهان تغییر جامعه به سوی ترقی، سعادت، عزت و سربلندی هستند، لازم و ضروری است.

یزدانی گفت: مهم ترین بحث این است که چرا مردم افغانستان به تاریخ کم علاقه‌اند؟ این امر می‌تواند علل گوناگونی داشته باشد از جمله فقر عمومی و عدم قدرت خرید کتاب، کم سوادی و نا آگاهی مردم، کم توجهی و عدم علاقه رهبران سیاسی و دولت‌مردان به مطالعه تاریخ و غفلت رسانه‌ها و نشرات از اهمیت تاریخ. اما مهم ترین عامل بی علاقگی مردم به تاریخ در دل خود تاریخ افغانستان نهفته است و آن مساله تحریف، جعل، مسخ و یک‌سو نگری تاریخ افغانستان است.

تاریخ رسمی ما از ابعاد گوناگون می‌تواند مورد نقد و ارزیابی قرار بگیرد که از آن جمله می‌توان به چند مورد اشاره نمود:

1-      طبق کاوش‌های باستانشناسی این سرزمین از 5 هزار سال پیش محل سکونت انسان‌ها بوده، اما تاریخ افغانستان حتا در مورد هویت ساکنان ماقبل آریایی یعنی باشندگان بومی این سرزمین نیز سیاست سکوت و خاموشی پیشه کرده است.

2-      تاریخ مکتوب فعلی انباشته از تبعیض و یک سو نگری است و در آن تنها تاریخ اقوام حکومت‌گر انعکاس یافته است که آن هم انعکاس صحیح و همه جانبه نبوده است. در حالی که این کشور یک کشور کثیر الملیت است و همه آن‌ها در تاریخ این سرزمین نقش آفرینی، فداکاری، ایثارگری و قهرمانی کرده‌اند، اما نامی از آنان دیده نمی‌شود. مثلا در جهاد میوند که نیروهای انگلیسی به شکست سختی دچار شدند، همه طوایف افغانستان حضور داشتند و قهرمانی‌ها کردند اما تمام آن افتخارات آن به نام دوشیزه ملالی که امروز قهرمان ملی شناخته می‌شود، ختم می‌گردد. در حالی که نام این قهرمان ملی در زمان رژیم آل یحیی بر سر زبان‌ها افتاد و پیش‌تر از آن در هیچ منبع تاریخی ذکری از او نشده است، از جمله در کتاب الوقایه یا بحر القواعد یوسف ریاضی یا در سراج التواریخ که از منابع اولیه جهاد میوند  هستند هیچ کدام نامی از دوشیزه ملالی نبرده اند. در عوض قهرمانان دیگری مانند کرنیل شیر محمد خان هزاره بودند که در تاریخ رسمی هیچ نامی از او برده نمی‌شود و یا هیچ مرکزی به نام او نامگذاری نمی‌شود. همین‌طور کتاب پُت خزانه که یک کتاب جعلی است، چندین قهرمان موهوم مانند امیر کرور، شیخ پایمند، اسعد سوری و ... را خلق کرده که هیچ کدام از آن‌ها وجود خارجی نداشته­اند.

3-       از طرفی دیگر سلسله‌های سلطنتی مانند لودیان و سوریان هند که هیچ ربطی به تاریخ این سرزمین ندارند فصلی از تاریخ افغانستان را به خود اختصاص داده‌اند، اما تاریخ سلاطین شیبانی، جامی بیگ‌ها، اوزبک‌ها که در بلخ حکومت کرده‌اند و یا تاریخ سلاطین هزاره جات نادیده گرفته شده‌اند و هیچ ذکری از آنان در تاریخ رسمی افغانستان نشده است. بنابراین تاریخی که مملو از جعل و تحریف باشد، مورد علاقه کسی قرار نمی‌گیرد.

سخنران دوم برنامه آقای اسد بودا با اشاره به هفته قربانیان عنوان سخنرانی خود را فاجعه، فراموشی و بخشایش ذکر کرد و گفت من این عنوان را عمدا انتخاب کرده‌ام برای اینکه اشاره‌ای داشته باشم به آن نگاه‌های سطحی به حوادث افغانستان که به جای طرح مفاهیمی که در دنیای تفکر وجود و به قضایای افغانستان ربط دارد و آن‌ها را ریشه یابی می‌کند، مفاهیم کلیشه‌ای و دهن پُرکنی از قبیل دموکراسی، حقوق بشر و ... مطرح می‌سازد که این مفاهیم نیز بسیار بد در اینجا مطرح شده‌اند. دومین دلیل من برای انتخاب این بحث پرداختن به نسبت تفکر و اخلاق است، نه اخلاق انتزاعی و ملکوتی، بلکه اخلاقی که درد و رنج انسان را به رسمیت می‌شناسد. مانند اندیشه تئودور آدرنو که اندیشه‌ای معطوف به قربانیان است.

بودا در ادامه با ارایه تعاریف از سه مفهوم یاد شده، گفت: همه ما با مفهوم و تعریف فاجعه آشنا هستیم. تاریخ افغانستان تاریخ خون و فاجعه است. از سیاست‌های سرزمین سوخته هوتکیان تا قتل عام‌های بسیار وحشتناک دوران عبدالرحمان خان که تمام بنیان‌های فرهنگی و تاریخی کشور از بین رفت تا دوران سیاه کمونیست‌ها، مجاهدین و طالبان و تا الان که ویرانه‌های شهر کابل را می‌بینیم، همه حکایت از تاریخ فاجعه بار افغانستان دارد. اگر بپذیریم که تاریخ افغانستان یک تاریخ فاجعه بار است، پس در آن صورت مهم ترین مساله فکری ما چگونگی روبه‌رو شدن با گذشته فاجعه بار خواهد بود. یعنی مهم ترین مساله تفکر در افغانستان باید این باشد که آیا ما باید گذشته را فراموش کنیم؟ یعنی تیوری قدرت حاکم را بپذیریم که می‌گوید ما به دنبال وحدت ملی هستیم پس نباید گذشته‌ها را به یاد بیاوریم؟ آیا اساسا فراموشی امکان دارد؟ یعنی امری اختیاری است؟ آیا اساسا وقتی فجایع را می‌بخشیم، پیامدهای اخلاقی و اجتماعی آن برای جامعه چیست؟ یا اگر قرار است بر فرض محال فراموش کنیم آیا می‌بخشیم؟ بخشایندگان چه کسانی هستند؟ آیا مردمی که بر آن‌ها فاجعه رخ داده باید ببخشند یا رهبران سیاسی و دولت‌مردان حق بخشایش را دارند؟ این‌جاست که مفاهیم فراموشی و بخشایش نه به عنوان مفاهیم فکری بلکه به عنوان مفاهیم اخلاقی هم به کار می‌روند.

بودا ادامه داد: اگر بخواهیم نگاه انسانی به این مسایل داشته باشیم باید بگوییم که انسان به‌عنوان موجود یا هستی به یادآورنده، نمی‌تواند فجایع را فراموش کند و این‌جا بحثی مانند خاطره جمعی، فراموشی و یا بخشایش مطرح می‌شود. با این تعریف جامعه فراموشکار جامعه حیوانی است و اساسا فراموشی امر شخصی نیست و بعد اجتماعی دارد و حتی حافظه یا خاطره جمعی در دنیای امروزی جایگاه جهانی دارد و به عنوان ابزار شناخت و معرفت مطرح می‌شود. به یاد آوردن خاطره یا فراموشی آن یک کنش انسانی است یعنی این که ما چه چیز را باید به یاد آوریم و چه چیز را باید فراموش کنیم؟

در بحث خاطره یا فراموشی ما با سه سطح از خاطره یا فراموشی روبه‌رو هستیم: فراموشی آسیب شناسانه که مربوط می‌شود به آثار روحی و روانی فجایع، فراموشی کاربردی بحثی که در رابطه با قربانیان وجود دارد که آیا باید آن‌ها را فراموش  کنیم یا نه؟ و فراموشی تحمیلی و یا سیاسی که اساسا از سوی قدرتمندان و دولتمردان به جوامع تحمیل می‌شود که در افغانستان با این نوع فراموشی روبه‌رو هستیم.  مثلا انجمن تاریخ یا تاریخ تولنه حدود 1700 جلد کتاب تاریخی چاپ کرده اما در این 1700 جلد هرگز ذکری از فجایع نیامده است. از طرف دیگر ما در تاریخ افغانستان با خاطرات تحمیلی هم روبه‌رو بوده‌ایم. یعنی تاریخ افغانستان در عین حال که از یک طرف تاریخ سازی تحمیلی بوده از سوی دیگر فراموشی تحمیلی هم بوده است.

بودا گفت: اما مفهوم آخر یعنی بخشایش مربوط می شود به بحثی به نام «گناه». کارل یاسپرس در کتاب «مساله گناه»  4 نوع گناه را دسته بندی می‌کند: 1- گناه جنایی یعنی کسی که جنایتی را به طور مستقیم انجام داده است مثلا قربانی را به قتل رسانده است. 2- گناه سیاسی که اشاره می‌کند به رهبران و تصمیم گیرندگانی که فرمان جنایتی را صادر کرده‌اند. 3- گناه اخلاقی یعنی کسانی که به‌عنوان مثال قربانیان را فراموش می‌کنند. 4- گناه متافیزیکی که از نظر یاسپرس گناهانی هستند که اصل انسانیت یا اصل همبستگی انسانی را در جامعه از بنیاد نابود می‌کند. که ما در قرآن هم آیه‌ای داریم که می‌فرماید: «هرکس انسانی را کشته است مانند آن است که جامعه‌ای را کشته باشد». در واقع بحث این نیست که کسی عمدا یا سهوا وارد منازعاتی شده و کسی را کشته بلکه مساله آن است که انسانیت انسان مورد بی احترامی قرار گرفته است. متفکران معتقدند مساله‌ای که غیر قابل فراموشی است همان گناه دسته 4 است که انسانیت را زیر سئوال برده یعنی قساوتی که در ذات انسان روا داشته شده است.

حال اگر همین خطوط را ما در افغانستان دنبال کنیم، متوجه خواهیم شد که ما چه چیزی را باید به یاد بیاوریم و چه چیزی را باید فراموش کنیم. آیا می‌‍‌‌توانیم قربانیان را فراموش کنیم؟ آیا می‌توانیم گناهی را که به اصل انسانیت روا داشته شده است، ببخشیم؟ اگر ببخشیم نتیجه آن برای جامعه چیست؟ مسلما نتیجه همه این فراموشی‌ها تکرار فاجعه خواهد بود.

سخنران سوم برنامه بنا بود آقای دکتر محی الدین مهدی نماینده‌ی مردم برای دور دوم پارلمان  باشد. ایشان تا نیم ساعت پیش از آغاز برنامه وعده اشتراک داده بود.[1] گردانندگان به جای دکتر مهدی آقای شیوا شرق را انتخاب نمودند. آقای شرق با تکیه بر مفهوم هویت، تاریخ افغانستان را تاریخ منسوخ دانست و گفت: در تاریخ منسوخ، ما نگاه کثرت گرایانه نداریم. از ویژگی‌های این نوع تاریخ این است که نمی‌تواند همه واقعیت‌های تاریخی، فرهنگی، انسانی، اجتماعی و کنشی جامعه را نظر به بافت، اقوام و تبارشناسی آن بیان کند. که اگر ما نگاهی به تاریخ افعانستان از تاریخ بیهقی تا سراج التواریخ تا کتاب‌های کاتب هزاره تا کتاب میر محمد صدیق فرهنگ و آقای غبار بیاندازیم که توسط نویسندگان مختلف در دوره‌های مختلف نوشته شده نظریه تجربه یا وضوح تاریخی در روح این تواریخ وجود ندارد و بدنه گسترده‌ای از این جامعه که دربرگیرنده ملیت‌های مختلف، فرهنگ‌ها و تمدن‌های مختلف است، حضور ندارند. همه این‌ها بر می‌گردد به جبر تاریخی. یعنی ما در طول تاریخ خود با جبر تاریخی رو‌به‌رو بوده‌ایم و متاسفانه اگر ما در 300 سال گذشته هم مورخی داشته‌ایم تحت تاثیر جبر تاریخی یا اکراه تاریخی قرار گرفته است که این امر تا همین امروز هم ادامه دارد. ما در متن تاریخی خود به دلیل استیلای قدرت‌های تمامیت خواه، دیکتاتور و فاشیست دچار سانسور تاریخی شده‌ایم. خاستگاه سانسور تاریخی و جبر تاریخی در افغانستان قومی و برتری طلبی قومی بوده است. اگر امروز بخواهیم تعریفی از تنش‌ها، هویت، زبان، یکپارچگی، ملت شدن، دولت شدن و وحدت ملی ارائه دهیم، لازم است به لایه‌های تاریخی خود مراجعه کنیم، اما حداقل در تاریخ 300 ساله اخیر اقوام و ملت‌های بسیاری حضور ندارند. ما امروز در افغانستان دچار بی هویتی هستیم و برای پاسخ‌گویی به معضل بی هویتی، تاریخ منسوخ و تحریف شده جوا‌ب‌گو نخواهد بود.

از پیامدهای تاریخ منسوخ، یکی افسردگی تاریخی است که مجال پرسش‌گری و طرح مسایل تاریخی را نمی‌دهد. دوم روح زمانه حقیقت‌گرا نمی‌شود. سوم، فرار از واقعیت‌هاست و اما مهم ترین پیامد آن نبود دادگاه تاریخی است به گونه‌ای که امروز تکه داران قومی، رهبران سیاسی و یا کسانی که در چرخه قدرت سیاسی قرار داشته‌اند، به منشا عدالت، برابری و دادخواهی تبدیل شده‌اند و بر این اساس است که سعی می‌شود فاجعه تاریخی در یک جامعه فراموش شود.

شیوا شرق در بخش آخر سخنرانی خود در پاسخ به سوال «چه باید کرد؟» گفت باید مدارک و اسناد تاریخی را جمع آوری کنیم و تاریخ را  از نو بنویسیم.



در قسمت پرسش و پاسخ، آقای سیدجواد دروازیان از هر کدام از سخنرانان یک سوال پرسید. از آقای بودا پرسید: ما در طول تاریخ در قسمت‌هایی با افزایش خاطره روبه‌رو هستیم و در جایی‌ دیگر با کم بود خاطره، به طور نمونه زنان هرگز در این تاریخ حضور نداشته‌اند، این کنترل خاطره را شما چگونه معنی می‌کنید؟

بودا گفت: مفهوم کنترل خاطره را من سیاست‌گذاری خاطره می‌گویم که اغلب از سوی سیاستمداران اتفاق می‌افتد و در مورد افغانستان هم همین امر اتفاق افتاده است.

سئوال دوم از آقای یزدانی بود: «چرا در افغانستان تاریخ اجتماعی نداریم؟» آقای یزدانی در پاسخ گفت: تاریخ نویسی در افغانستان سابقه زیادی ندارد و در مراحل بسیار ابتدایی است. هرچه اندیشه و فکر مردم افغانستان رشد کند، تاریخ هم رشد خواهد کرد. تاریخ زمانی ارزش پیدا می‌کند که واقعیت‌ها را انعکاس دهد. در حالی که تاریخ افغانستان بیشتر روی افراد و حاکمان تمرکز یافته و عامه مردم مثل زنان افغانستان در وقایع حضور ندارند.

دروازیان از آقای شیوا شرق پرسید: «شما بر قبیله گرایی در 300 سال اخیر تاکید می‌کنید در حالی که ما با چنین پدیده‌ای پیش از 300سال اخیر نیز روبه‌رو بوده‌ایم.» شیوا شرق گفت: قبل از 300 سال تاریخ ما کمتر دچار سانسور بوده، یعنی به ندرت تحریف و یا حقیقت زدایی داشتیم. اما از 300 سال به این طرف ما هژمونی و برتری طلبی قومی داشته‌ایم. اما به طور کلی باید در نظر داشت که روح تاریخ ما روح مردسالار است و ادبیات ما ادبیات مذکر است، برای همین است که ما در طول تاریخ نشانی از زنان نمی‌بینیم.

در انتهای برنامه دو تن از شرکت کنندگان نیز از شیوه برخورد غیر صادقانه سخنرانان با این بحث انتقاد کردند. مجیب مهرداد گفت: علی رغم اینکه شما از عدم صداقت تاریخ رسمی افغانستان صحبت کردید اما همه مثال‌هایی که ارایه دادید حکایت‌گر ظلم قوم برتر در افغانستان بوده و از مظالمی که بر همین قوم رفته است شما هیچ بر زبان نیاوردید. همین امروز این قوم بیشترین قربانیان را در جنگ افغانستان دارد. زنان این قوم از محروم ترین زنان این کشور هستند. همانگونه که از قتل عام عبدالرحمان خان نام می‌برید باید از حادثه دشت لیلی  هم یاد کنید.

خانم دکتر عالمه هم با انتقاد از سخنانی آقای یزدانی که از قهرمانی‌های زنان در دوران جهاد به‌عنوان افرادی که برای مجاهدین آشپزی می‌کردند، یاد کرد، گفت: شما همیشه از نقش زنان در دوران جهاد یاد می‌کنید آن هم با تقلیل دادن نقش آن‌ها به آشپزی و سر دیگ بودن و ... در حالی که زنان افغانستان اولین مخالفان جنگ و اولین بازنده‌های جنگ در افغانستان بوده و هستند. شما همیشه وقتی می خواهید از زنان یاد کنید از فداکاری‌های آن‌ها در دوران جهاد یاد می‌کنید در حالی که آن‌ها را در گره گاه‌های حساس و تصمیم‌گیر فراموش می‌کنید. فجایعی که بر زنان در دوران طالبان رفت، اساس آن را مجاهدین گذاشتند.


[1]  متاسفانه این دومین بار است که آقای دکتر مهدی برای شهروندان اشتراک کننده وعده ی صحبت می دهد اما حاضر نمی شود، بدون این که اطلاع دهد

لینک      نظرات ()      

سخنان سمسوری وار یک اوغان در کنفرانس حزب سوسیال دموکرات آلمان نویسنده: م.و.ر - ۱۳۸٩/۱٠/٦

انجینر سرور از شهرهاله المان   

 

سخنــان ناخــردمنــدانه و ناســیونالیســتی یــک افغــان درکنفــرانس حــزب ســوســیال دمــوکــرات آلمــان دربــاره افغـــانســتان

گزارش کنفرانس برلین را درسایت پرخواننده خاوران خواندم که در زیرنوشته بود، بینندگان میتوانند نظریات خود را بنویسند دلم آرام نگرفت که میتوانم جواب چنین افرادی کستاخی را که پشتون های پاکستان را ازافغان های غیر پشتون بیشترافغانستان بیشتر دوست دارد بدهم.
من شخصا دراین کنفرانس حضور داشتم صحبت یک افغان متعصب با عث نا آرامی بنده و تعدادی از افغانها دراین محفل گردید حتی بسیاری از المانها نیز با شنیدن این سخنان بیجا و بی مورد تعجب نموده با علامت سرتکان دادن آنرا رد نمودند.

اینکه آقای منجم زاده چرا به این سخنان نا معقول این فرد متعصب اشاره ای نکرده و یا متوجه نشده است حقیقت را نمیدانیم که مربوط به خود شان میباشد، ولی من به عنوان یک شهروند افغانی میخواهم به آن اشاره ای داشته باشم و بدین وسیله خشم و انزجار خود را نسبت به این سخنان بی محتوا درچنین محفلی ابراز نمایم.

فردی که خود را داکتر ودان معرفی کرد با اصرار زیاد خواهش نمود تا چند دقیقه به عنوان یک افغان دراین کنفرانس گپ بزند

ایکاش این صحبت مغرضانه انجام نمی شد و آبرو و حیثیت ما زیرسوال نمی رفت.

داکتر قادر ودان با کمال بی شرمی ازتریبون سوسیال دموکرات آلمان که یک حزب با افتخارتی که در طول تاریخش در مبارزات ضد تبعیض نژادی و زبانی شهرت داشته است، چنین میگوید: ازجایکه اکثریت مردم افغانستان پشتون میباشد جامعه جهانی حاکمیت پشتون ها را در افغانستان ضعیف نموده و بقول او تمام کارهای مهم سیاسی و نظامی را به جبهه شمال داده است که این خواست مردم افغانستان نمیباشد او تاکید کرد جامعه جهانی باید با نمایندگان واقعی مردم افغانستان انجینر گلبدین حکمتیار وگروه آقای حقانی و طالبان داخل مذاکره شوند.

این گپ ها به زبان المانی پراکنده ایراد شد و اشتراک کنندگان کنفرانس و سفیر جدید افغانستان درآلمان که انتظار شنیدن چنین تحلیل نا دستی را نداشتند با کمال تعجب به همدیگر نگاه میکردند خلاصه اوضاع چنان برهم خورد که داکتر ودان پس از چند لحظه به گپ خود پایان داد.

 من از شنیدن چنین صحبی آن هم از طرف یک داکتر بسیار ناراحت شدم و منتظر ماندم تا درختم کنفرانس با او معرفی شده و نظر او را بیشتر بدانم بعدا نزد او رفیتم ولی او با یک زن و مرد آلمانی که معلوم میشد، به مسایل افغانستان علاقه داشتند راجع به همین موضوع گپ میزد.

با احترام صبر کردم که صحبت ایشان تمام شود ولی رد وبدل این سخنان تا اندازه ای به سوالم جواب داد چون فرد المانی از او پرسید که آقای کرزی و اکثریت اعضای کابینه و والی ها و دیگر مقامات ارشد حکومت چه نظامی و چه ملکی افغانستان از قوم پشتون میباشند چطور شما گفتید که جامعه جهانی پشتون ها را در حاشیه رانده است او چنین گفت:

 آقای کرزی و پشتون های که شما به آن اشاره کردید اصلا پشتون نیستد آنها بازیچه دست خارجی ها میباشد او فزود نماینده واقعی پشتون ها حکمتیار صاحب، حقانی صاحب و برادران طالب ما میباشند. این سخنان ناشییانه آن هم از زبان یک داکتر جوب سوال مرا داد و فهمیدم با چه داکتری روبرومیباشم شاید او داکترای خود را در تعصب و تبعیضعلیه زبان فارسی گرفته باشد.

بعدا ازطریق افغانهای المان خبر شدم که داکتر ودان از فعالین حزب خلق بوده که درعین حال مسوولیت گروه افغان ملت را نیز درمنشن المان به عهده داشته است او درمنشن اتحادیه بنام (افغان تولنه ) را ایجاد نموده که درآن غیرپشتون ها جای نداشتند و کسی اجازه نداشت درآن اتحادیه به زبان دری فارسی گپ بزند.

این اتحادیه بعدها ها منحل شده وحالا داکتر ودان همکار حزب اسلامی گلبدین حکمتیار میباشد ما کاری به فعالیت های سیاسی او نداریم ولی کسی که در چنین کنفرانسی از گلبدین و حقانی به عنوان نمایندگان پشتون ها یاد میکند توهین به تمام مردم افغانستان خصوصا برادران پشتون ما میباشد که باید درمقابل آن عکس العمل شدید نشان داد.

گفته میشود او شوهرخواهر داکترنجیب ریس سابق خاد افغانستان که بعد ها رهبر حزب خلق شد وسرانجام به دست طالبان پشتون تبار با دار آویخته شد میباشد، که در زمان حزب خلق برای تحصیل به آلمان دموکرات آمده بود و پس از سقوط رژیم خلق به افغانستان برنگشت یکی ازدوستانش میگوید اومسؤول خاد شعبه هشت کابل بوده است و بدن شک دست اش مانند داکتر نجیب به خون هزاران افغان بیگناه الوده میباشد.

به گفته افغان ها درشهر منشن المان داکترقادر ودان، امام الدین صافی و صدیق الله فدائی مشهور به ملا مصطفی از مهمانداران سران رژیم طالبان درسالهای 1996 تا اواسط 2001 درالمان به خصوص درشهر منشن آلمان بودند.

در آن سال ها محدودیت های ازطرف سازمان ملل متحد جهت مسافرت سران ارشد رژیم طالبان به کشور های اروپائی صادر شده بود و آنان به آسانی نمیتوانستند به اروپا مسافرت کنند ولی آقای داکتر ودان و دیگر دوستانش که نام شان در بالا ذکر شد زمینه مسافرت طالبان را در پاریس، لندن منشن و هامبورگ را فراهم نمودند مهماندار طالبان در لندن شخصی بنام آقای صافی بود آنان در همان زمان خود را نمایندگان طالبان میدانستند مانند احدی و اشرف غنی احمد زی ایشان همواره رژیم طالبان را مظهر اراده مردم افغانستان میپنداشتند ولی با کمال تعجب اینک پس ازگذشت 9 سال جنایات بیشمار طالبان سال هنوز هم این زبان ستیزان رژیم طالبان را مظهر اراده پشتون های افغانستان میدانند و آنرا تبلیغ میکنند.

به گفته شماری ازافغانها که آشنائی بیشتری با این افراد دارد، اظهار میکنند که این تعداد افغانها درآلمان خود را سوسیال دموکرات معرفی نموده، خود را به حزب سوسیال دموکرات آلمان نزدیک ساخته اند. البته عدم آشنائی حزب سوسیال دموکرات آلمان ازسابقه تاریخی گروه افغان ملت که بنیاد آن براساس تبعیض نژادی، سمتی و زبانی گذاشته شده و رهبران آنان افرادی مانند غلام محمد فرهاد و محمد امین واکمن که به تبعیض زبانی عیله زبان فارسی شهرت داشتند بنا شده است ونوالحق احدی مسؤؤل فعلی این گروه نیزدراین راستا دست کمی ازغلام محمد فرهاد ندارد.

این گروه افغان ملت خود را به نام سوسیال دمکرات درکنار S P D حزب سوسیال دموکرات آلمان که یک مبارزه طولانی علیه تعصب نژادی و تبعیض زبانی داشته نزدیک میسازند و با فریب، نیرنگ و تقلب میخواهند گذشته سیاه خود را که هنوز هم به آن پایبند میباشد پنهان نموده خود را در اروپا به عنوان یک حزب دموکرات معرفی نماید.

 این وظیفه شهروندان افغانستان مقیم المان میباشد که با ارسال پیام ها عنوانی حزب سوسیال دموکرات المان ازسیاست های این گروه که درحقیقت یک حزب ناسیونالیستی که فرهنگ و زبان ستیزی درسر لوحه آن میباشد آگاه سازند.

 

                                                                             حماسه زن

لینک      نظرات ()      

نمک داد در دادستانی اوغانی همیشه ګندیده وباز هم می ګندد نویسنده: م.و.ر - ۱۳۸٩/۱٠/٦

نمک داد گندید وای از آن روزی که «اشتر لب بام توطیه» را نمی‌بینی!

شیوای شرق

کار مجلس نمایندگان از آنجا بحرانی و دشوار شد که متولیان امور از مجرای قومی و تباری با آن برخورد کردند. گفته می‌شود که حامد کرزی خود در پشت تنش‌های انتخاباتی دست دارد تا نتایج انتخابات ابطال گردد. او بازیگر ماهر عرصه‌ی سیاست و برخوردهای تباری است و در قومی ساختن پروسه‌ی دموکراسی هم دستی بالا دارد.

ترکیب مجلس نمایندگان جدید، او را از برنامه‌های مهندسی شده‌اش ناامید کرده؛ زیرا در این ترکیب، چهره‌های شاخص اپوزیسیون وجود دارند که راه معامله و روزمرگی نظام را بسته خواهد کرد. ازین لحاظ، پس‌لرزه‌های انتخاباتی و تنش‌های خیابانی را نظام‌داران می‌خواهند چنان داغ کنند که حتا به لغو اعلان نتایج انتخاباتی بیانجامد.

ارزیابی‌ها نشان می‌دهد که حامد کرزی دوباره از مجرای قومی می‌تواند مجلس را افتتاح نکند؛ زیرا نمی‌خواهد مجلس نمایندگان را گشایش بخشد که در آن مجموعه‌یی از مخالفان نظام حضور داشته و عملاً کار کنند. اینکه چرا نظام از مجلس دور دوم هراس دارد، همه می‌دانند که دوره‌ی کاری حامد کرزی رو به پایان است و او چنان شیفته‌ی قدرت سیاسی است که حتا می‌خواهد این دوره‌اش را تمدید بخشد تا قدرت‌نمایی کند. به این هدف، زمانی می‌تواند دسترسی پیدا کند که او در مجلس نمایندگان اکثریت قاطع را داشته باشد و خود آنها را رهبری و سوق دهد.

جدا از این، تصامیم بزرگ کشورداری در مجلس نمایندگان جدید شکل خواهد گرفت و در نهایی شدن هر تصمیم باید حامد کرزی نقش جدی و کلیدی داشته باشد؛ زیرا او عادت کرده که مانند مجلس گذشته، مهره‌های ناکارا و معامله‌گر داشته باشد تا برای نفع و خواسته‌های قومی او عمل کنند. محورهای اساسی کشش و تنش‌های انتخاباتی، بر همین واقعیت‌ها استوار است.

حالا پرسش اساسی این است که آیا می‌شود انتخاباتی را که برگزارشده و نتایج‌اش نهایی شده، دوباره باطل ساخت یا نه؟ تا جایی که قانون انتخابات و چارچوب‌های صلاحیتی هر دو نهاد انتخاباتی نشان می‌دهد، صلاحیت لغو و باطل اعلام شدن پروسه‌ی ملی انتخابات مربوط به آنهاست و هیچ نهاد دیگری مسوولیت و حق باطل اعلام کردن پروسه‌ی ملی انتخابات را ندارد.

اینکه دادستانی کل خواستار بررسی پرونده‌های انتخاباتی است، ناشی از ریگ‌هایی می‌باشد که حامد کرزی در کفش‌های خود دارد. دادستانی کل تا اکنون نشان داده به میل رییس جمهور راه می‌رود، ورنه چه معمایی است که این نهاد در انتخابات ریاست جمهوری، مهر سکوت بر لب دارد و یک‌باره همه‌ی به اصطلاح قانون‌گرایی‌های خود را درباره‌ی انتخابات مجلس نمایندگان انجام می‌دهد.

آیا اگر از تبار و قوم حامد کرزی، افراد شاخص وارد مجلس نمایندگان می‌شدند، دادستانی کل با عین پرونده‌سازی و پرسش‌های حقوقی چنین موضعی را اتخاذ می‌کرد، یا مثل انتخابات ریاست جمهوری عینک‌های سیاه را به چشم کرده و به دهل حامد کرزی می‌رقصید؟

مردم می‌دانند که از نظر ساختاری، ما با بحران عدم تفکیک ارگان‌های سیاسی مواجه هستیم. تنش‌ها و بحران موجود، ناشی از ابزاری بودن نهادهای حقوقی و قانونی در دست متولیان امور است. اصلاً این نهادها هستند که مانع رشد و توسعه‌ی دموکراسی در افغانستان می‌گردند، ورنه چه سحر و حکمتی‌ست که انتخابات را به عنوان یک پروسه‌ی ملی نمی‌خواهند قبول کنند و تمام دغدغه‌شان، ریگ‌های کفش‌های متولیان امور است.

نگرش‌های جامعه‌ی جهانی عوض خواهد شد زمانی‌که نهادهای مسوول و قدرت‌مداران مکار ما، دموکراسی‌پذیر و مردم‌گرا نباشند. حامد کرزی باید بداند که در دموکراسی‌های مروج جهانی، میزان مشروعیت، مشارکت مردمی است نه ملاک‌های قومی و تباری. آخر این چه نوع دموکراسی در معرفت‌های شناخته شده‌ی جهانی است که باید مسأله‌ی تباری را در آن، مد نظر داشت و دموکراسی را -به قول معروف- قومی عنوان کرد.

با این نگرش‌ها، ما نمی‌توانیم به ساختارهای پایدار و با اعتمادملی برسیم. چگونه می‌توان به جامعه‌ی جهانی عنوان کرد که به دلیل اینکه یک قوم ـ آن‌هم از تبار رییس دولت ـ در انتخابات مشارکت نداشته، پروسه‌ی ملی انتخابات، نامشروع و نتایج آن باطل است.

این حقیر که یکی از نامزدان مجلس نمایندگان بودم، هرچند دموکراسی نوپای کشور با معیارها و موازینه‌های انسانی و عقلانیی که در جوامع دیگر مروج است، برابر نمی‌دانم؛ اما هرگز مشارکت و آرای نمایندگان پیروز را نامشروع نمی‌شمارم. تازه، برگزاری چنین انتخاباتی برای نظامی که خود با روش‌های مافیایی قدرت را در اختیار گرفته، زیاد نیز است؛ زیرا این پروسه، زیر نظارت نظام نامشروع سیاسی براه انداخته شد.

بحران مشروعیت اگر امر اساسی و دغدغه‌ی کلیدی دادستان کل می‌باشد، پس چرا در انتخابات ریاست جمهوری خشم کنونی‌اش را بروز نداد تا مسیر تاریخ و سرنوشت اساس مردم، از انحراف کشنده نجات پیدا می‌کرد. مگر دادستانی کل در انتخابات ریاست‌جمهوری، اشتر تقلب کرزی را در لب بام مردم ندیده بود، یا اینکه چشم‌های این نهاد در آن زمان بینایی خود را از دست داده بود.

با این عملکردها نمی‌شود راهی برای نظام و آینده‌ی سیاسی برخوردار از ارزش‌های مدنی باز کرد؛ زیرا روند ملی شدن نظام و قدرت در جامعه‌ی چندین تباری افغانستان، تفکر و تعهدی فراتر از چارچوب‌های پوسیده‌ی قومی و زبانی را می‌خواهد که دادستانی و شخص رییس جمهور نیاز دارند به آنها دسترسی پیدا کنند.

گندیدن نمکدان دادستانی به مثابه دفن دموکراسی و عدالت سیاسی در کشور است. نهادهای مذکور، اتوریته و اعتبار سیاسی‌شان در نگهداری چارچوب‌های مستقل کاری‌شان است. و اگر مهره‌ی دست حامد کرزی شدند، بدون تردید دامنه‌ی این گرداب سیاه، بزرگتر خواهد شد.

اگر دادگاه یا دادستانی وجود می‌داشت، چرا سرپرست وزارت حمل‌ونقل با آقای لودین که متهم به تقلب بودند، مورد بازپرسی قرار نگرفتند که اینک این نهادها از خواب گران برخاسته‌اند و می‌‎خواهند فریاد دادخواهی و عدالت‌گرایی را با تمام توان بلند کنند.

تا به کی ریگ کفش‌های آقای کرزی، اینها را وادار به دادخواهی و قانون‌گرایی می‌کند. تا قومی شدن روند سیاسی و یا پیروزی مهره‌های مورد پسند رژیم خودکامه‌ی امروزین افغانستان که با چهره‌ی کاذب دموکراسی و ارزش‌های مردمی، خود را به عنوان کانون توطیه و تمامیت‌خواهی به مردم کشور تحمیل کرده است.

پس‌لرزه‌های دادستانی که به نفع انحصارخواهان حرکت کند، این است که دیگر کسی به هیچ نهادی اعتماد نخواهد کرد و مردم خود به شورش و قیام برخواهند خاست تا سرنوشت خود را تعیین کنند.

عملکرد و موضع دادستانی کل، زمانی می‌تواند مشروع، موثر و کارا باشد که این نهاد پرونده‌ی سیاه و بدنام انتخابات را مورد ارزیابی قرار دهد و تقلب روشن آقای کرزی را وارسی کند. در غیر، با انکار اشتر دروغ در لب بام نمی‌شود گفت که کسی اشتر را ندیده است.

 

 

لینک      نظرات ()      

شب یلدا نویسنده: م.و.ر - ۱۳۸٩/۱٠/٤

جشن « یلدا »  یا جشن « شب چله »  در آخرین شب پاییز ( 30 آذر ماه برابر با 21 دسامبر ) که بلندترین شب سال نیز هست ، در خاستگاه اصلی خود « ایران » با شور و شوق فراوان برپا می شود . این جشن ریشه در آیین کهن  « مهر » دارد که دیرزمانی در ایران و سپس در بسیاری از کشورهای آسیا و اروپا گرامی داشته می شد. شادمانی ، گردهمایی خانوادگی و خوردن میوه هایی همچون هندوانه و انار و خشکبار از آیین های ویژه جشن یلدا است.

پیشینه آیین مهر : در هزاره های دور ، مردمانی که در طبیعت زندگی می کردند بر اثر مشاهده خورشید و ماه و ستارگان و تجربه تغییرات طبیعی فصول و کوتاهی و بلندی روز و شب ، فعالیت های روزانه خود را بر بنیان این پدیده های طبیعی و دگرگونی های آن ها تنظیم می کردند و از آن ها بهره های فراوان می بردند. از این روی زندگی بخشی این پدیده های طبیعی را ستودند و آنان را تجلی وجود خداوند دانستند و از میان این پدیده های طبیعی ، خورشید که با پرتوهایش ( مهر ) به این زمین و همه زیستمندان روی آن گرمای زندگی می بخشید ، بیش از همه مورد ستایش قرار گرفت. سپس مردمان با اندیشیدن و ژرف نگری در بزرگترین منشاء نور مادی ( خورشید ) و شناخت اثرات زندگی بخش پرتو های آن ( مهر ) به شناخت بزرگترین منشاء نور معنوی ( خداوند ) دست یافتند . آنگاه مهر معنوی خداوند را ستودند و کوشیدند تا این صفت خداوندی را که به معنای صلح و دوستی ، محبت و پیمان داری و میانه روی است ، در نهاد خود نیز پرورش دهند.

مهر ، در زبان سنسکریت  « Mitra » ، در اوستایی « Mithra » ، در زبان پهلوی « Mitr » و در پارسی امروزی « Mitra یا  Mehr » گفته می شود.

مهر ، در زبان های سنسکریت و اوستایی به معنای پیمان و همبستگی و پیوستگی دو یا چندین نفر است . مهر در زبان پارسی نیز محبت و دوستی ، آشتی و پیمان معنا می دهد . براین پایه در فرهنگ ایران « مهر» دشمن دروغ و دروغگو است چون نمی توان از انسان بدکردار و دروغ گفتار انتظار داشت که پایبند به پیمان باشد و کسی می تواند به پیمان خود وفادار باشد که گوهر راستی را برگزیده باشد.

اگر مهر را عینی تر کرده و پوششی زمینی به آن بدهیم ، پایداری هستی و گسترش نیکی محض را در آن جلوه گر خواهیم یافت . مهر ، جلوه ای از پیمان انسان با انسان ، پیمان انسان با محیط اجتماعی و طبیعی  ، و مسئولیت پذیری برای نگهبانی از خانواده ، شهر و کشور است. در یک نگاه ژرف تر انسان پایبند به پیمان ، پرچمدار و نگهبان هستی خواهد بود . بنابراین " پایبندی به پیمان " با " آبادانی " مترادف می شود ، و " پیمان شکنی " با " ویرانی  و ظلمت " هم معنا می گردد . بر پایه این دیدگاه ، نظام کیهانى نیز بر مدار نظم و هنجاری ( اَشا ) مى چرخد که نمودى از اصل پیمان و نگهداشت آن است.    

این دیدگاه در فرهنگ و ادب ایران زمین بسیار تاثیر گذاشته است . در همین راستا ،  شانزدهمین روز هر ماه و هفتمین ماه سال در گاهشماری ایرانى نام « مهر » بر خود دارد. همچنین یشت دهم از کتاب اوستاى متاخر نام مهر را بر پیشانى دارد . به گزارش هردوت نیز ایرانیان از دوره هخامنشى نام مهر را بر فرزندان خود مى گذاشتند .البته امروز نیز نام مهر یا میترا را همچنان برفرزندان خود مى گذارند و افزون بر آن واژه « پیمان » را نیز به عنوان نامی برای فرزندان خود برمی گزینند .

 پیروان آیین مهر به نشانه پیمان دوستى حلقه مهر را بر انگشتان یکدیگر می نشاندند و این نماد زیبا امروز در جوامع بشرى به شکل حلقه زناشویی به هنگام پیوند و پیمان زناشویی بین دو زوج جوان تبادل می شود.

 

آیین مهر در ایران زاده شد ، به بالندگی رسید و هزاران سال به چهره ها و جلوه های گوناگون در همه سرزمین های پهناور ایرانی پایدار ماند و پیروان فراوان داشته و دارد . کهن ترین سندى که نام مهر یا میترای مورد باور ایرانیان و هندیان در آن آمده و به دست ما رسیده ، لوح هایی است متعلق به ۱۴۰۰سال پیش از میلاد که در سال ۱۹۰۷ میلادی در « کاپادوکیه » ( Cappadocia ) کشف شده است و این پیمانى است که میان هیتى ها و میتانى ها بسته شده است. این سند هم اکنون ( ۲۰۰۷ میلادى ) عمرى ۴۱۰۰ ساله دارد .با این همه پژوهشگران بر این باورند که پیشینه آیین مهر به هزاران سال پیش از آن بازمی گردد.

 در سده  اول پیش از میلاد ، این آیین در چهره ای نو با نام آیین میترا ( میتراییسم ) توسط رومی های تحت نفوذ فرهنگ ایران ، در سراسر قاره اروپا ، غرب و شمال آفریقا و آسیای صغیر و نواحی اطراف دریای سیاه منتشر شد و طی پنج سده در بخش بزرگی از جهان گسترش یافت و معابد میترا توسط پیروان آیین میترا در سراسر اروپا ساخته شد ؛ به گونه ای که بر اساس شواهد باستان شناختی و تاریخی موجود ، در آغاز سده چهارم میلادی بیش از 300 معبد میترا در ایتالیا وجود داشت و این آیین توسط لژیونرهای رومی به سرزمین های زیر نفوذ آن امپراتوری از جمله آلمان، اتریش و انگلستان انتقال یافت. اما از اوایل سده چهارم میلادی با گسترش مسیحیت به تدریج میتراییسم و سنن آن در اروپا کمرنگ شد.

هنوز نیز بسیاری از نماد ها و سنت های این آیین کهن به صورت های گوناگون در باورها و سنت های مردم ایران و دیگر ملت های جهان زنده مانده است . از دیرباز ایرانیان به نام « مهر » دو جشن برگزار کرده اند که یکی « مهرگان » نام دارد و دیگری که موضوع این نوشتار است جشن « یلدا »  نام گرفته است.

جشن یلدا ، جشن زایش مهر : هزاران سال پیش ، ایرانیان دریافته بودند که از آغاز دی ماه1 روزها به تدریج بلندتر و شب ها کوتاه تر می شود و خورشید هر روز بیش تر در آسمان می ماند و نور و گرمی می پراکند. از این روی در پایان آخرین شب پاییز ( درازترین شب سال ) و سپیده دم نخستین روز زمستان2 ، برآمدن « نخستین پرتوهای خورشید تابان » را که « مهر » می نامیدند ، به عنوان لحظه « زایش  مهر » جشن می گرفتند که بعد ها جشن « یلدا »  و یا جشن « شب چله »3 نامیده شد و تا امروز باقی مانده است. یلدا واژ ه ای سُریانی4 و به معنای « زاده شدن » است که توسط مسیحیان سُریانی به ایران آورده و ماندگار شد.  

ایرانیان  از اول دی ماه تا دهم بهمن ماه 5  (جشن سده )  را  که 40 روز است « چله بزرگ » می نامند و از دهم بهمن ماه تا بیستم اسفند ماه6 را  نیز « چله کوچک » می نامند.  چون در این 40 روز دوم یا چله کوچک از شدت سرما نسبت به چله بزرگ کاسته شده است.

رومیان نیز مهم ترین جشن خود را " سُل ناتالیس انویکتوس " Natalis Invictus)  Sol - ) یعنی "میلاد خورشید شکست ناپذیر " می نامیدند و گرامی می داشتند و از این روی پس آشنایی با آیین مهر به این همانی « مهر » با « خدای آفتاب » دست زدند . natalis=noel=birth) )

شب یلدا ، بلند ترین شب سال : می دانیم که زمین در اول دی ماه ( 21 دسامبر ) هر سال به نقطه انقلاب زمستانی خود می رسد. نقطه ای که در آن، ناظران نیمکره شمالی دارای کوتاه ترین روز و بلندترین شب سال بوده و بر عکس در نیمکره جنوبی بلندترین روز سال اتفاق می افتد. اما باید توجه داشت که در این شب همه ناظران نیم کره شمالی دارای طول شب یکسان نیستند. در استوا طول شب و روز برابر و هریک مساوی با 12 ساعت است و هرچه به طرف قطب می رویم طول شب یلدا افزایش می یابد. درازای شب یلدا در برخی از شهرهای جهان به شرح زیر است :

 

 

 

شهر

کشور

درازای شب یلدا

مکه

عربستان

13 ساعت و 18 دقیقه

مدینه

عربستان

13 ساعت و 32 دقیقه

چابهار

ایران

13 ساعت و 36 دقیقه

یزد

ایران

14 ساعت و 5 دقیقه

اصفهان

ایران

14 ساعت و 9 دقیقه

تهران

ایران

14 ساعت و 26 دقیقه

مشهد

ایران

14 ساعت و 29 دقیقه

تبریز

ایران

14 ساعت و 39 دقیقه

برلین

آلمان

15 ساعت و 36 دقیقه

پاریس

فرانسه

15 ساعت و 59 دقیقه

لندن

انگلیس

16 ساعت و 25 دقیقه

مسکو

روسیه

17ساعت و 17 دقیقه

استکهلم

سوئد

18 ساعت و 18 دقیقه

هلسنکی

فندلاند

18 ساعت و 35 دقیقه

ریکجاویک

ایسلند

20 ساعت و 31 دقیقه

لولئو

سوئد

21 ساعت و 44 دقیقه


همان گونه که در جدول بالا مشاهده می شود، شب یلدا برای برخی کشورها طولانی تر است. برای مثال در چنین شبی در استکهلم پایتخت سوئد، خورشید ساعت 8 و 55 دقیقه طلوع و ساعت 14 و 37 دقیقه غروب خواهد کرد. یعنی طول روز تنها 5 ساعت و 42 دقیقه است و شب بسیار زود فرا می رسد! البته خورشید هم در این روزها کم فروغ است ، زیرا در وسط روز حداکثر ارتفاع آن از افق حدود 8 درجه خواهد بود.

آداب و رسوم شب یلدا : جشن یلدا نیز همانند دیگر جشن های ایرانی یک جشن خانوادگی است . در این جشن اکثر خانواده های ایرانی با هر دین و مذهب ، در پرتو نور ( آتش یا شمع یا نور چراغ  ) به شادى مى پردازند و سفره ای گسترده می کنند و خوراکی های ویژه ای را بر آن می نهند. این خوراکی ها را در بیشتر نواحی « شب چَره » می نامند و معمولا شامل هفت نوع میوه و آجیل هفت مغز می باشد. البته گاهی شمار آن ها از هفت نوع بیشتر می شود و افزون بر آن انواع شیرینی سنتی و غیر سنتی نیز تهیه می شود.

شور و شوق مردم برای خرید خوراکی های ویژه شب یلدا را از چند روز زودتر به ویژه از در روزهای 29 و 30 آذرماه ( 20 و 21 دسامبر ) ، در بازارها و فروشگاه های میوه و آجیل می توان دید. معمولا این خریدها تا پاسی از شب نیز ادامه دارد و در آخرین لحظه ها نیز کسانی را می بینیم که از سر کار برگشته و میوه های شب یلدا را خریداری نموده و به خانه می برند.  از میوهایی ویژه شب یلدا هندوانه ، انار و انگور است و در کنار آن ها از میوه های تابستانی دیگر همچون سیب ، خربزه ، خیار و گاهی « به » استفاده می کنند. در بین میوه های شب یلدا ، هندوانه اهمیت بیشتری دارد و اگر وضعیت اقتصادی خانواده ها اجازه دهد حتما آن را برای این شب تهیه خواهند کرد زیرا بسیاری باور دارند که اگر مقداری هندوانه در شب یلدا بخورند در سراسر چله بزرگ و کوچک یعنی در سراسر زمستان سرما بر آن ها چیره نخواهد شد و بیمار نمی شوند. پژوهشگران بر این باورند که خوردن هندوانه و انار در این شب معنایی رمزگونه در خود نهفته دارد و هندوانه و انار سرخ و گرد نمادی از گرمای مهر در شب سرد زمستان هستند.

شب چره یلدا همچنین شامل دانه هایی چون گندم و شاه دانه و برنجک و نخود بوداده یا برشته ( نخودچی )، و آجیل شامل تخمه هندوانه و کدو و  گاهی تخمه آفتابگردان ، بادام، پسته، فندق ، گردو است  که در کنار آن از میوه های خشک یا خشکبار همچون سنجد سرخ ، کشمش، انجیر خشکه ، برگه زردآلو و توت خشکه است.

معمولا برای شب یلدا شام ویژه ای تهیه نمی شود و تهیه شام بستگی به وضع اقتصادی و نوع تغذیه خانواده دارد. در بیشتر خانواه ها در شب یلدا، پس از خوردن شام،  برای " شب نشینی" یا " شب زنده داری  " به خانه خویشاوند بزرگتر می روند.

گستردن سفره ای از خوراکی های گوناگون ریشه در یکی از مراسم  آیین مهر دارد که " بزم مهر " یا مهمانی مهر نام داشت. در این مراسم سفره ای آیینی گسترده می شد و پیروان مهر به نشانه همسانی و برابری و استواری در پیمان با همدیگر و با خداوند ، با یکدیگر همسفره و هم پیاله می شدند و به خوردن گوشت گاو و بعد ها نان مقدس درَونَ ( Draona ) و نوشیدن آشامیدنی مقدس هَومَ ( Haoma  ) می پرداختند. گستردن این سفره آیینی هنوز نیز در بین زرتشتیان با نام " میَزد" ( Myazd  ) متداول است که بر آن خوراکی هایی همچون نان ، سیروگ ( نوعی نان روغنی ) ، انواع میوه ، شیرینی و آجیل لرک ( Lork  ) که مخلوطی از مغز پسته ، بادام ، گردو ، فندق ، کشمش سبز، برگه زردآلو ، خرما خشکه و چند نمونه خشکبار دیگر است ، می نهند و پس از نیایش ، خوراکی ها بین حاضران پخش می شود و آن ها به نشانه تبرک از آن ها می خورند.

یکی دیگر از رسوم شب یلدا که در بیشتر خانواده های ایرانی متداول است ، بَُردن « شب چله ای » یا هدایای ویژه شب چله ( یلدا ) برای نوعروسان و تازه دامادان است. معمولا در خانواده هایی که به تازگی بین یک زوج جوان خطبه عقد خوانده شده اما هنور زندگی مشترک را به صورت رسمی آغاز نکرده اند ، در شب چله ( یلدا ) مادر داماد به همراه مجموعه ای از خوراکی های ویژه شب یلدا که با ذوق و سلیقه خاصی آراسته شده اند ، هدایای دیگری همچون لباس یا پارچه و طلا تهیه نموده و برای عروس می فرستد. این عمل به صورت متقابل از سوی مادر عروس نیز صورت می گیرد که البته زمان آن در برخی مناطق یک شب بعد از شب چله و در بیشتر مناطق نخستین شب چله پس از آغاز زندگی مشترک زوج جوان در خانه بخت خواهد بود.

در سده های اخیر فال گرفتن از کتاب حافظ ( شاعر و عارف بزرگ ایرانی ) نیز در شب یلدا و در برخی از خانواده ها مرسوم شده است.

ضرورت ثبت جهانی یلدا : یلدا ، جشن مهرورزی و صلح و دوستی جهانی است که به صورت همگانی و غیر رسمی در خانواده های ایرانی و برخی دیگر از کشورها  ، از هر قشر و با هر دین و مذهب برگزار می شود. یلدا جشنی است که در آن مردمان به انتظار سپیده دم و دریافت گرمای مهر تابان می نشینند و این گرمای زندگی بخش را که از طبیعت گرفته اند به همدیگر هدیه می دهند . نزدیک بودن زمان برپایی ( Christmas ) یا جشن میلاد عیسی مسیح ( 25 دسامبر ) و جشن یلدا ( 21 دسامبر ) و مشابهت سنت های این آیین های زیبا نشان از همدلی همه مردمان زمین با هر دین و آیین است. پس شناسایی بهتر و ثبت این جشن کهنسال به عنوان میراث مشترک بشری ضمن این که می تواند آن را به همه ملت های جهان  بیشتر بشناساند ، امکان حفظ  ارزش های جهانی نهفته در این جشن و انتقال بهتر آن را به نسل های بعدی بشر فراهم خواهد آورد. 

 

---------------------

1 – در تطبیق تقویم ایرانی با تقویم میلادی ، « دی ماه »  از 22 دسامبر تا 20 ژانویه است.

2- در تقویم ایرانی فصل پاییز دارای ماه های مهر و آبان و آذر است که در تطبیق با تقویم میلادی از 23 سپتامبر آغاز می شود در 21 دسامبر پایان می یابد و فصل زمستان دارای ماه های دی ، بهمن و اسفند است که در تطبیق با تقویم میلادی از 22 دسامبر آغاز شده و در 19 مارس به پایان می رسد.

3- یک دوره 40 روزه را « چهله » یا « چله » می نامند.

4 - سَُریانی زبان مردم سوریه و شمال عراق ، قبل از میلاد مسیح تاچند قرن بعد از آن یعنی تاظهور اسلام است و هنوز نیز گویندگانی دارد.

5 – در تطبیق تقویم ایرانی با تقویم میلادی ، « بهمن ماه » از 21 ژانویه تا 19 فوریه است . روزدهم بهمن ماه برابربا روز۳۰