آرشیو وبلاگ    صفحه نخست  
تماس با من
پروفایل من

آرشیو وبلاگ
خانه آرشیو وبلاگ اسفند ٩٠ بهمن ٩٠ دی ٩٠ آذر ٩٠ آبان ٩٠ مهر ٩٠ شهریور ٩٠ امرداد ٩٠ تیر ٩٠ خرداد ٩٠ اردیبهشت ٩٠ فروردین ٩٠ اسفند ۸٩ بهمن ۸٩ دی ۸٩ آذر ۸٩ آبان ۸٩ مهر ۸٩ شهریور ۸٩ امرداد ۸٩ تیر ۸٩ خرداد ۸٩ اردیبهشت ۸٩ فروردین ۸٩ اسفند ۸۸ بهمن ۸۸ دی ۸۸ آذر ۸۸ آبان ۸۸ مهر ۸۸ شهریور ۸۸ امرداد ۸۸ تیر ۸۸ خرداد ۸۸ اردیبهشت ۸۸ فروردین ۸۸ اسفند ۸٧ بهمن ۸٧ دی ۸٧ آذر ۸٧ آبان ۸٧ مهر ۸٧ شهریور ۸٧ امرداد ۸٧ خرداد ۸٧ اردیبهشت ۸٧ بهمن ۸٦ دی ۸٦ آذر ۸٦ خرداد ۸٦ اردیبهشت ۸٦ بهمن ۸٥ دی ۸٥ آبان ۸٥ امرداد ۸٥ تیر ۸٥ اردیبهشت ۸٥ اسفند ۸٤ بهمن ۸٤ دی ۸٤ آذر ۸٤

      درواز Darwaaz (ویبلاگ آزاد- ناشرمطالب سیاسی، فرهنگی و تاريخی)
اعتراف بزرگ برتقلب انتخابات نویسنده: م.و.ر - ۱۳۸۸/٧/٢٤

مقام بر کنار شده ملل متحد: آنچه من در انتخابات افغانستان مشاهده کردم

نوشتۀ : پیتر. دبلیو. گالبریث واشنگتن پست ، یکشنبه 4 اکتوبر 2009

ترجمه وتلخیص : نورمحمد ( خرمی)


 
 
یاد داشت مترجم :
خوانندۀ عزیز! به خاطر ارجگذاری به مساعی صادقانه وشجاعانۀ پیتر گالبریث معاون سابق نمایندۀ خاص سرمنشی ملل متحد در افغانستان ، در جهت تعمیم دیموکراسی ومردمسالاری درکشور بلاکشیدۀمان، ودرگام نخست درجهت برپایی یک انتخابات نسبتاً آزاد،عادلانه وشفاف ، مقالۀ ایشانرا که بازگوکنندۀ حقایقی انکار ناپذیری از تقلب سازمان یافته در انتخابات ریاست جمهوری است ، بدون کم وکاست وتصرف ترجمه نموده به خدمت تقدیم میدارم. با مطالعۀ این مقاله درخواهید یافت که درین تقلب بی سابقۀ انتخاباتی برعلاوۀ مامورین دولتی وکارمندان کمیسیون انتخابات درمحلات رآی ذهی مامورین عالیرتبه ای چون وزیران،کمیسیون مرکزی انتخابات حتی شخص رئیس جمهور ونمایندۀ خاص سرمنشی ملل نتحد در افغانستان نیز دست داشته اند.)

با احترام ن .م. ( خرمی)
 

قبل از سبکدوش ساختن بنده از مقام معا ونیت نمایندۀ خاصش در افغانستان، جلالتمأب بان کی مون سرمنشی سازمان ملل متحد ، آخرین هدایتش را بمن چنین ابلاغ کرد: « به مطبوعا ت حرف نزن». در واقعیت بمن حالی شده بود که منحیث بازیگر تیمی باقی بمانم که از آن بیرون ساخته شده بودم.

 

از آنجاییکه اختلافات من با مافوقم ، آقای کای ایدی، دپلومات نارویژی ، بقدر کافی تا آنوقت ( نه از اثراشتباه من یا او) اشتهار یافته بود، من صرفاً تقاضا کردم که اعلامیۀ مربوط به سبکدوشی بنده ، دلایل واقعی را منعکس کند. آقای آلین لیرای، مقام مسؤل بخش« حفظ صلح ملل متحد» ونزدیکترین مقام مافوق بنده در نیویارک،پیشنهاد کرد که مللل متحد بگوید که بنده به علت « عدم توافق در رابطه اینکه هیأت همکاری ملل متحد در افغانستان ، یوناما در برابر تقلب انتخاباتی چگونه عکس العمل نشان بدهد »، فرا خوانده شده ام. با وجودیکه این کاملاً دقیق نبود ، ـــ زیرامناقشه بر سر این بود که آیا ملل متحد در برابر تقلب وسیع انتخاباتی عکس العمل نشان خواهد داد ـــــ با آنهم من موافقه کردم.

برعکس، ملل متحد فراخواندن مرا براساس « منافع علیای هیأت »، عنوان کرده و مسؤ لین مطبوعاتی ملل متحد به خبرنگاران در رابطه با پس منظر موضوع چنین افاده کردند که ضرورت سبکدوشی بنده به علت « مناقشۀ شخصی» با آیدی ، با شخصی که باوی دوستی پانزده ساله داشته وکسیکه که مرابا همسر آینده ام معرفی کرده بود ؛ بوجود آمده است.

من شاید حتی این را نیز به عنوان یک عمل غیر صادقانۀ مربوط به یک مشاجرۀ که چند ماه قبل اتفاق افتاده بود ، تحمل میکردم اگر بهای آن اینقدر سنگین نمی بود. برای هفته ها ، آ یدی، تقلبات در انتخابات اخیر افغانستان را یا کاملاً نادیده میگرفت ویا آنرا کم بها داده ، بمن میگفت که او تشویش دارد حتی بحث کردن در مورد تقلب، اختلافات در کشور را شعله ورخواهد کرد. اما به نظر من تقلب واقعیتی بود که ملل متحد بر آن اعتراف میکرد ویا اینکه خطر از دست دادن حیثیت ملل متحد را نزد اکثر افغانهای که از رئیس جمهور کرزی حمایت نمیکردند، پذیرا شود.

من همچنان خود را مدیون آن عده از همکاران خود احساس میکردم که دریک محیط خطرناک وظیفه اجرا کردند تا افغانها یک انتخابات شفافی را برپا دارندـــــ حد اقل پنچ تن از آنان بمن گفته اند که آنها وظیفه ای را که به آن عشق میورزیدند به علت بروز وقایع نفرت انگیزی که منجر به سبکدوشی من گردیده است، ترک میکنند.

انتخابات افعانستان که در20 آکست برپا شد ، میتوانست نقطۀ عطفی باشد درجهت عبور این کشور از سی سال جنگ بسوی ثبات ودیموکراسی. در عوض چیزی برعکس آن اتفاق افتاد. رقمی تا 30فیصد آرای مربوط به کرزی تقلبی بودند وتقلبات کمتری نیز به نفع کاندیدان دیگر صورت گرفت. در چندین ولایت از جمله در قندهاراز چهار تا ده چند آرای ریخته شده ثبت گردیدند. تقلب در انتخابات بزرگترین پیروزی استراتیژیک را برای طلبان درجنگ هشت سالۀ شان برضد ایالات متحده وشرکای افغانی آن به ارمغان آورد.

نحوۀ برگذاری این انتخابات از قبل قابل پیشبینی بود. برخلاف رای گیری سال 2004 که بر پایی آن توسط ملل متحد رهبری شده بود، این انتخابات توسط « کمیسیون مستقل انتخاباتی» افغانستان برگذارگردید. علی الرغم نام آن ، این کمیسیون از متملقین تابع کرزی وتمام هفت تن اعضای آن از طرف وی تعین گردیده اند. با این وجود نقش جامعۀ بین المللی درآن خیلی وسیع بود. ایالات متحدۀ امریکا وکشور های غربی بیشتر از 300ملیون دالر را رابرای رایگیری دراین انتخابات پرداخت کردند، کارمندان تخنیکی ملل متحد پیشگام اجرأت در بخش وسیعی ای از این پروسه ، از جمله چاپ ورقۀ های رایدهی، توزیع مواد انتخاباتی، وطرح پلانهای برای جلوگیری از تقلب بودند.

بخشی از وظیفۀ مرا رهبری تمام این بخش های مساعدتی ملل متحد تشکیل میداد. در ماه جولای من آگاه شدم که حد اقل 1500 مرکز رأی دهی ( ازجملۀ 7000مرکز) درجاهایی موقعیت خواهند داشت که هیچ کسی از کمیسیون مستقل انتخابات، اردو ملی افغانستان وپولیس ملی افغانستان به علت نبود امنیت ، هیچگاهی از آنجا ها ، بازدید نکرده اند. واضحاً این مراکز رأیدهی در روز انتخابات باز نخواهند بود. حداقل موجودیت آنها در کتابها نیز سؤ تفاهم بزرگی را خلق خواهد کرد اما من از خطر تقلب بیشتر مشوش بودم.

کارمندان کمیسیونهای محلی را به مشکل میشد در ردیف عناصری مسلکی با تجربۀ در امر انتخابات به حساب آورد؛ ئر بسیاری موارد آنها اجنتهای بازیگران محلی قدرت ،عمدتاً متمایل به حامد کرزی بودند. اگر هیچ یک نا ظران مستقل یا نمایندگان کاندیدان، (اگر دهندهدگان را مد نظر نگیریم) نمیتوانستند به این مراکز بروند، این تعداد از کارمندان کمیسیون انتخابات میتوانستند صندوق ها را از اوراق رأی دهی پر نمایند بدون آنکه آنها را به اینگونه موقعیتها ببرند. ویا اینکه بسیار ساده میتوانستند راپور بدهند بدون اینکه ورقۀ رأی دهی ای در صندوق باشد.

یکجا با سفرای کشور های کلیدی متحد ایالات متحده ، من وزیران دفاع و داخلۀ افغاستان وهمچنان رئیس کمیسیون انتخابات را ملاقات کردم. ما خواهش کردیم یا پلان قابل اعتماد برای تامین امنیت این مراکز رأی دهی را عرضه کنید ( چیزیکه مسؤل اردوبرایم گفت که این امر غیر ممکن است) یا اینکه آنها را مسدود نمایید. عجیب نبود که وزرا ــــ آنهایی که مامورین رئیس جمهوری بودند که از تقلب بهره میگرفت ـــ اعتراض کردند که چرا حتی این موضوع را مطرح کردم. آیدی بمن هدایت داد که بیشتر ازاین در رابطه با مراکز رآی دهی «جادویی» بحث نکنم. در روز انتخابات این مراکز صدها هزار رأی جعلی برای حامد کرزی تولید کرد.

 


پیتر گالبریت:
آنچه من در انتخابات افغانستان مشاهده کردم/ اگر ملل متحد حقیقت تقلب را تصدیق نکند، مشروعیتش در افغانستان در خطر از دست رفتن است


 

به همین گونه در یک مرحلۀ حساس پروسۀ انتخابات ، بمن هدایت داده شد که معضلۀ تقلب را تعقیب نکنم. هیأت ملل متحد یک قرارگاه انتخاباتی 24ساعته را در جریان رأیگیری ودر مراحل اولی شمارش آرا برپاکرد. کارمندان من صدها شواهد از وقایع وحوادث مربوط به تقلب را از سراسر کشور جمع آوری کردند، واز همه مهمتر معلومات دررابطه به اشتراک پائین رأی دهندگان ولایات عمدۀ جنوب که بر عکس آرای بیشتری ازین ولایات راپور داده شده بود را، راپور دادند. آیدی بما دستور داد که این معلومات را با هیچکس به شمول « کمیسیون شکایات انتخاباتی» که یک نهاد مورد پشتیبانی ملل متحد که قانوناً مؤظف به بررسی تقلبات انتخاباتی است ؛ شریک نسازیم. طبعاً همکاران متحییر از آن بودند که اگر این معلومات مورد استفاده نبوده است پس چرا اوشان با قبول ریسک این معلومات را جمع آوری کردند.

در اوایل سپتمبر من آگاهی یافتم که « کمیسیون مستقل انتخابات» در نظر دارد پالیسی اعلام شده اش مبنی بر مقابله با تقلب را کنار بگذارد تا با شد باشامل شدن آرای تقلبی کافی که بتواند مجموع آرای حامد کرزی را به بالاتر از 50 فیصد برساند از رفتن انتخابات به دور دوم جلوگیری به عمل آورد. هنگامیکه من با کمشنر انتخابات صحبت کرده واز اوتقاضا کردم که به طرزالعمل های تجویز شدۀ اولی وفاداربماند، کرزی پروتست رسمی را صادر نموده مرا متهم به مداخلۀ خارجی نمود. آمر مافوق من جانب کرزی را گرفت.

افغانستان از لحاظ منطقوی وقومی عمیقاً منقطب است. هم کرزی و هم طالبان منسوب به قوم پشتون هستند. عبدالله عبدالله رقیب عمدۀ کرزی، نیمه پشتون ونیمه تاجک است ولی ازلحاظ سیاسی با تاجکها که درشمال عمده ترین ودرسطح کل افغانستان دومین قوم بزرگ افغانستان است ، یکی پنداشته میشود. اگر تاجکها متیقن شود که چانس کاندیشان برای رقابت در دور دوم انتخابات درنتیجۀ تقلب از وی گرفته شده است، عکس العمل آنها بصورت ساده ، برسمیت نشناختن اقتدار دولت مرکزی خواهد بود. شمال تا حال نیز بصورت بالقوه دارای اتانومی بوده است ، این گونه انتخاباتها میتوانند یک تشنج دیگر را درخط قومی به اضافۀ تشنج موجود میان دولت وطالبان که ایندم عمدتاً جنگ داخلی میان پشتونها پنداشته میشود، خلق کند.

از هنگامی که عدم توافق من با آیدی علنی گردید، آیدی وحامیان وی استدلال کرده اند که ملل متحد قیمومت ومندیت مداخله درپروسۀ انتخابات افغانستان را ندارد. این از لحاظ تخنیکی نادرست است. شورای امنیت سازمان ملل متحد به هیأت ملل متحد هدایت داد تا از مو سسات انتخاباتی افغانستان برای برگزاری یک رأی گیری « آزاد ، عادلانه وشفاف» نه از یک رایگیری تقلبی حمایت نمایند.


با در نظر داشت سهمگینی وضع موجود ـــــ وبا موجودیت بیش از یکصد هزار از سربازان ایالات متحده و قوتهای ایتلاف در کشورـــــ این از منافع مشهود جامعۀ بین المللی است تا اطمینان حاصل کند که انتخابات افغانستان باعث بدتر شدن وضع درین کشور نگردد.
رئیس جمهور اوباما در افغانستان به یک همتایی مشروعی نیاز دارد که بتواند هر آن ستراتیژی جدیدیرا که برای کشور طرح میگردد عملی نماید. مگر تخلف گسترده در انتخاباتی که در 20 آگست براه انداخته شد ، عملاً باعث خواهد شد که نزد بخش وسیعی از مردم افغانستان حکومتی حاصل ازین آرا فاسده هیچگونه اعتباری نخواهد داشت.

در همین آوا نیکه من این سطور را مینویسم ، « کمیسیون شکایات انتخاباتی» ده فیصد از آرای مشکوک را بررسی می نماید . اگر بررسی نشان بدهد که این نمونه ها تقلبی اند، کمیسیون در حدود 3000 صندوق را به دور می اندازد، که میتواند باعث رقابت دور دوم میان کرزی وعبدالله گردد. انتخابات دور دوم بذات خود یک پاد زهری است دربرابر چلنچ انتخاباتی افغانستان. مشکلات وسیعی که زمینۀتخلفات در دور اول را فراهم آورد باید مدنظر گرفته شوند. بصورت خاص باید تمام مراکز رآیگیری « جادویی» باید از لست کتابها کشیده شوند ( کلمۀ « بسته » برای چنین مراکز درست نیست زیرا آنها اصلاً
باز نگردیده بودند) و کارمندان انتخاباتی ای که راه را برای تقلب هموار ساختند باید تعویض شوند.

کمیسیون انتخاباتی طرفدار کرزی بخودی خود این کار را نمی کند. حل چنین پرابلم ها ، قاطعیت رئیس هیأت ملل متحد در افغانستان را می طلبد ـــــ کیفیت کاری که تاکنون کمبود آن احساس میگردد.

 

By Peter W. Galbraith
Sunday, October 4, 2009

                                    برگیرفته ازآریانانت

لینک      نظرات ()      

فرهنگ گفتمان انتخاباتی نویسنده: م.و.ر - ۱۳۸۸/٧/٢٢
      سیاست پیامد فرهنگ گفتمان انتخابات درافغانستان

دکتر نجیب الله مسیر

19 میزان 1388

 

   راه پر رفت و گذر وداده هایی سیاسی در نخستین ودومین دور از انتخابات ریاست جمهوری افغانستان، پیامد هایی داشت که روشنفکران دانش سیاست و جامعه شناسی را بیشتر از دیگران به تکاپو وادار مینمود. هنگامیکه گردانندگان رسانه های ملی در کشور مهمانان خویش را که همان چهل و چندتن نامزدهای ریاست جمهوری بودند؛ با کجپرسشی و ناهنجار گویی آشفته مینمودند، این اندیشه پیش می آمدکه، ژورنالیسم ما دچار نوعی بیماری برآشفته کردن دیگران  و آسوده کردن خویشتن است.

آندم که گردانندگان برنامه ها با تقلید نا آگاهانه از فرهنگ ( سقراطی )؛ مهمان خویش را با پرسشهای کودکانه و مدرسه ای در برابر چشم بینندگان استهزا  مینمودند، این باور در بیننده جوش میزدکه، همه اندوه فرونهفته در دل ودماغ گردانندگان میزهای گفتمان سیاسی بیکبارگی سربراورده است. من ناگزیر به بازخوانی سیاست در بیان دانشمندان دانش سیاسی امروز پرداختم.

نخستین باور توتالیتریسم، در دید و آیین اجرایی همین گردانندگان داد میزد.

چون هیچیک ازگردانندگان دارای دانش و تجربه مدیریتی نبود، بنابرین کار خویش را با نوعی  حریف شکنی وبرتری جویی آغازمیکردند و می پرسیدند: " بگو سیاست چیست؟ فرهنگ کدام است؟ از دموکراسی چه میدانی؟ گلوبالیسم یعنی چه؟  هدفت برای آینده چیست؟  و ..." اینها!  راستی مهمانان وقار خویش نگه میداشتند و کوته نظری را تحمل  میکردند. برای آسان نمودن فهم  کردن  دریافتهای علمی و خوانش یکبار و با اجبار نظریه دانشمندان ازسوی گردانندگان نظام رسانه یی درافغانستان، ناچار شدم یکرشته تعاریف و داده های دانش سیاسی و فرهنگ گفتمان امروز را با واژه "سیاست " آغاز کنم.

دراین سلسله یادداشتها، بیان پیشوایان دانش مدرن در حوزه سیاست و جامعه شناسی را از اصطلاحات وواژگان معیاری خواهم آورد، تا خواننده که همان گردانندگان سرشار ازدرشتی و نادرستی درسخن هستند، خویشتن را باز شناسند و به کردار خویش آگاه باشند.

سیاست چیست؟   

 سیاست درحقیقت همان واژه پولیس است که به زبان یونانی شهرودولت را افاده میکند.دانشمندان این واژه را ازچشم انداز های گوناگون تعریف کرده اند. سیاست درنفس خود عملکردی است برای بدست آوردن، نگهداشت ( حفظ ) وکاربرد حاکمیت. ماکس وبر می گوید: سیاست تلاشی است برای مشارکت درحاکمیت ویا اثرگذاری بالای تقسیم قدرت در درون یک کشور ویا میان دولتها. ماکیاولی وکارل مارکس هم ازجمله دانشمندانی اند که سیاست را ازچشم انداز حاکمیت وحکمرانی می بینند.

تعریف سیاست درپیوند با حاکمیت که درحقیقت ماهیت آنرا تشکیل میدهد، دروجود ساختارها ونهاد هایی که حاکمیت راتمثیل می کنند دنبال می شود. سیاست دروجود مهم ترین نهادی که بنام دولت یاد میگردد، بازشناسی می شود.

بیان حقوقی سیاست، حراست ازحقوق اساسی بشری است. ازلحاظ اخلاقی سیاست کنشی است درجهت منافع جمعی.  ازدیدگاه بشری، سیاست جزسرشت انسانهاست؛ پاسخی است به تقسیم اجتماعی کار وروابطی که درین زمینه بین انسانها بوجود میاید. این دیدگاه را ارسطو اساس گذاشته است که میگوید: سیاست شکل زندگی جمعمی انسانهاست.

تعریف سیاست ازلحاظ بشری با تعاریف آن متکی به موافقت ومخالفت یا کنش وواکنش غنا می یابد؛ درین جا تاکید برسرمنافع است که درواقع بنیاد ومحرک سیاست میباشد. ازین دیدگاه سیاست به مثابه ی عملکردی است که توافق منافع، وحدت جامعه وپایان بخشیدن به درگیری ها را زمینه سازمی باشد.

تعاریف گوناگون و بیشمار سیاست بیانگرپیچیدگی، غنای درونی وکثرت ویژه گی ها ونقش فراگیراجتماعی آن است. با تعمیم همه ی تعاریف می توان گفت که سیاست عملکرد گروه های اجتماعی وافراد درجهت رسیدن به حاکمیت، سازماندهی وکاربرد آن ( حکمرانی وقدرت) به مثابه ابزار خودگردانی جامعه می باشد.

برای افاده معنی های اساسی سیاست ازواژه های انگلیسی مانند پالیسی(policy) وپولیتیکس (Politics) کارگرفته میشود. پالیسی فعالیت هدفمند انسان ها را درعرصه حاکمیت، مناسبات طبقاتی وملی مشخص می سازد. پالیتکس به مفهوم مکانیزم حکمرانی که ثبات را درجامعه تامین می کند وازدرگیری ها جلوگیری می نماید یا آنرا پایان می بخشد، کاربرد دارد.

به این ترتیب واژه اولی یا پالیسی بخش عملکرد سیاست ( دینامیزم، وابستگی به فعالیت نهاد ها، ساختارها وارتباط متقابل با سایر فعالیت های اجتماعی) را افاده میکند. واژه ی دومی یا پولیتیکس کرکتر ساختاری وتشکیلاتی آنرا بیان می کند.

سیاست درهمه ادوارتاریخ وجود نداشته است. سیاست زمانی پدیدار می شود که تضاد منافع درجامعه شکل می گیرد ودولت بوجود می آید. بنآ سیاست ازبرکت دولت بروز می کند. واژه سیاست بعد ازاثر ارسطو بنام پولیتیکه گسترش پیدا مینماید. درین اثر روی پرابلم های دولمتداری، مدیریت وحکومت روشنی انداخته شده است.

سیاست درمقام تفکریا تفکرسیاسی درحقیقت فعالیت فکری است، کارتصوروخیالات است، برنامه ریزی فکری است. درچوکات فعالیت های فکری پرابلم های اساسی وتعین کننده ای مانند خواست ها وتمنیات، امکانات باالقوه، درست ونادرست ؛ باهوده وبی هوده بودن، کارآیی و یا ناکارآیی اجتماعی، امکانات پیامدهای دوگانه وغیرقابل پیشبینی، ارزیابی میگردد.

سیاست خود موثریت خود را تعین می کند ولی وضع اجتماعی، منافع وحالت روانی جامعه، مناسبت جامعه باحاکمیت ووضع بیرونی هم نقش چشمگیر دارد.

سیاست پدیده ی چندین پهلو بوده ومتکی  براساس سمت وسوی آن، عرصه های زندگی اجتماعی، انواع فعالیت، محتوی وکرکتر ومقیاس اهداف دسته بندی میشود.  برپایه سمت وسو، سیاست را به داخلی وخارجی تقسیم می کنند؛ درونمایه ی سیاست داخلی دولت ها را فعالیت آنها درزمینه ساماندهی زندگی اجتماعی، تشکیل می دهد. سیاست خارجی دولت ها پیش ازهمه متوجه خواست ها یا منافع ملی درمناسبات با سایر ملت ها ودرمجموع دنیای پیرامون میباشد. اهداف پذیرفته شده سیاست خارجی را موارد آتی تشکیل میدهد:

1.   استحکام امنیت ملی

2.   توسعه امکانات اقتصادی، نظامی، علمی و .....

3. استحکام مواضع بین المللی  

فرهنگ سیاسی 

فرهنگ سیاسی روی شکل گیری مناسبات معین بین انسان ها بادرنظرداشت مناسبت آنها با حاکمیت وکارکرد سیستم سیاسی خیلی چشمگیرو اثرگذاراست.

فرهنگ سیاسی یا به گونه ی مستقیم ویا غیرمستقیم، چگونگی تحقق پروسه های سیاسی وعملکرد گروه های مختلف انسانی را درین روند، تعیین میکند.

فرهنگ سیاسی یا به امرتحولات درجامعه، طرز زندگی وتلاش شهروندان برای تحقق خواست های شان مساعدت مینماید ویا مانع آن میگردد.

واژه ی فرهنگ سیاسی برای باراول ازجانب دانشمند آلمانی بنام " هردر" درقرن هژده بکاربرده شده است.  این واژه درساحه ی علوم درسال های 50 قرن بیست شامل گردیده است. برخی ازدانشمندان شعوررا منزلگاه اساسی فرهنگ سیاسی انسان ها میداند.

آلموند و وربه آنرا بحیث مجموعه ی ازگرایشات سیاسی جامعه ویا گروه های معین ازانسان ها دانسته اند؛ فرهنگ سیاسی دربرگیرنده دانش، باورها و احساسات درعرصه سیاست بوده وبا برندگان یا باورمندان خود یا گروه های انسانی یکجا رشد نموده وازنسل به نسل آبدیده شده وتحول می پذیرد. درین رابطه این بیان اجتناب ناپذیراست که، تغییردرمناسبات تولیدی باعث بازسازی درساختاراجتماعی وبالاثرتغییر درخواست ها ومنافع گروه های اجتماعی میگردد. تحول مناسبات درعرصه تولید باعث بازسازی درساختاراجتماعی وبدینگونه درخواست ها ومنافع گروه های اجتماعی میگردد.

فرهنگ سیاسی همگرایی زمانی بوجود میاید که همه شهروندان دررابطه به کارکرد وامکانات سیستم سیاسی تصورهمگون داشته باشند. درچنین حالات سطح درگیری ها پایین میباشد واجبار سیاسی کمتربه نظرمی خورد. ومردم نسبت به رژیم سیاسی با رعایت میباشند؛ فرهنگ سیاسی ای که درآن توافق شهروندی نسبت به ساختار سیاسی وجود ندارد، سبب درگیری ها وتنش ها درجامعه میگردد. اجبارسیاسی کاربرد زیاد پیدامیکند.

ارزش های اساسیی که پایه ی گرایشات گروه های انسانی را درروند سیاسی می سازند، سه نوع فرهنگ سیاسی را ازهم تفکیک می نمایند:

1.   فرهنگ عالی شهروندی،

2.   فرهنگ سیاسی نخبگان،

3.   فرهنگ سیاسی ملی.

درفرهنگ عالی شهروندی انسان وتقاضا ها ومنافع وی ارزش بنیادی دارد.

درفرهنگ سیاسی نخبگان  ارزش بنیادی را حاکمیت وساختار آن تشکیل میدهد. انسان درین فرهنگ به مثابه ابزار رسیدن نخبگان به اهداف شان میباشد.

درفرهنگ سیاسی ملی، ارزش بنیادی را اتنوسی تشکیل میدهد که جانب داران ویا حاملین این فرهنگ به آن ارتباط دارد.

بازار ودولت هم فرهنگ سیاسی خود را بوجود میاورد؛ فرهنگ سیاسی بازار فرهنگ رقابت، فرهنگ فرد گرایی ومنافع فرد است؛ توقع وجود دارد که دولت ویا سایر ساختارها باید منافع فرد را تامین کند.

ازدیدگاه عملکرد انسان ها درسیستم سیاسی، تصنیف دانشمندان آلموند و وربه شهرت بیشتر دارد:

1.   فرهنگ پدرسالاری،

2.   فرهنگ رعیت منشی،

3.   فرهنگ فعال سیاسی.

a.   درسیستم پدرسالاری دانش شهروندان پیرامون دولت محدود، غیر سیاسی ومحاط به همگرایی محلی یا قومی میباشد. درچوکات این کلتور هیچ نوع انتظاری ازحاکمیت وجود نداشته وهم چنان تعهدی درمورد تغییر آن نیز داده نمی شود.

b.   نوع رعیت منشی – درین سیستم گرایش قوی به سوی نهاد های سیاسی که با سطح پایین فعالیت سیاسی انفرادی شهروندان همراه می باشد، وجود دارد وهمچنان با آمادگی  شهروندان درزمینه  رعایت نورم ها وهدایات وفرامینی که ازجانب دولت تهیه میگردد همراه است.

c.    فرهنگ سیاسی فعال. این فرهنگ با تمایل سهمگیری فعال شهروندان در پروسه  سیاسی بازشناسی می شود.

آلموند و وربه تاکید ورزیده اند که درعمل ویا درواقعیت هرسه نوع متذکره فرهنگ سیاسی باهم دیگرمشترکا عمل مینمایند واشکال مختلط را با کمی یا زیادی یکی از عناصرمتشکله بوجود می آورند.

برای ثبات سیاسی ازدیدگاه این دانشمندان فرهنگ سیاسی شهروندی که درپرتوآن نورم هایی که باید رعایت شود وهمچنان اشکال مشارکت شهروندان درسیاست، تعیین میگردد، بیشترهمه گیرومناسب است.

جهت ارزیابی فرهنگ سیاسی نه تنها مناسبت با حاکمیت بلکه گرایش های مبنی برمبارزه  یاهمکاری باحاکمیت، ارزش واهمیت خاص دارد. درین رابطه فرهنگ سیاسی مخالفت وستیز وفرهنگ  سیاسی توافق را ازهم متمایز می سازند.  درفرهنگ سیاسی مخالفت وستیز، تفکیک ارزش ها ومواضع ، نبود توافق درزمینه مسایل اساسی وعمده توسعه ورشد جامعه به وضاحت انعکاس می نماید.

درفرهنگ سیاسی توافق، زمینه دیالوگ وگفتمان وهمکاری بخاطر عمده ترین پرابلم هاپدیدارمیگردد وبازتاب مینماید.

آلموند ازچشم داشت گرایش فرهنگ سیاسی مبنی براینکه فرهنگ توافق است یا مخالفت ، موارد آتی را درفرهنگ سیاسی انگلستان – آمریکا برجسته میسازد:

1.   این فرهنگ نواست وپراگماتیک، زیرا سیاست به مثابه مبارزه آشتی ناپذیر نیروهای نیکی وبدی پذیرفته نمی شود، بلکه سیاست را برخورد منافع گروها دانسته که این منافع هرکدام به ذات خود حق دارد که وجود داشته باشد ومد نظرباشد.

2.   خاصیت این فرهنگ چنین است که توافق سراسری درمورد ارزش های اساسی وقواعد مبارزه سیاسی، تامین میگردد. گروه های مخالف باهمگدیگر می دانند که، پیروزی وشکست نهایی نبوده وباید تا انتخابات آینده انتظارکشید وتحمل کرد.

3.   این فرهنگ، فرهنگ اعتدال سیاسی است. عدم توافق با رادیکالیزم درحقیقت برای این کشور ها ارثی است. برکناری وتعویض حکمران ثبات زندگی را برهم نمی زند. وهم چنان ازتکانه های بنیادی هوشدارنمی دهد.

فرهنگ سیاسی کارهای آتی را درحیات اجتماعی انجام میدهد:

1.   کارکرد هویتی –  هرانسان نیازمند است که بداند به کدام گروه ازانسان ها تعلق دارد وحق داشته باشد که شیوه های مناسبی را که این گروه را به حقوق شان برساند، انتخاب نماید. فرهنگ سیاسی زمینه درک درست ورفع نیازمندیها ی زیرین را مساعد میسازد:

2.   کارکرد سازشی – سازش با محیط پیرامون سیاسی که درحال تغییر میباشد.

3.   کارکرد اجتماعی شدن – افراد این خاصیت را پیدا میکنند که منافع سیاسی خود را متحقق بسازند.

4.   کارکرد همگرایی – برای گروه های مختلف امکان همزیستی را درچوکات سیستم سیاسی معین بوجود میاورد.

5.   کارکرد گفت وشنود - این کارکرد فرهنگ سیاسی ارتباط متقابل همه چهره های سیاسی وحاکمیت طلب را براساس واژگان وسمبول های که مورد پسند همه قراردارد وهمچنان براساس سایروسایل گفت وشنود، تامین مینماید.

درشرایط مختلف تاریخی برخی ازکارکرد های فرهنگ سیاسی میتواند ناتوان ویاکاملا متوقف گردد. درپروسه های سیاسی مرحله گذار، زمانیکه موضعگیری های مخالفت چیره باشد، فرهنگ سیاسی میتواند شهروندان را به دوری ازسیستم مدیریت دولتی که برمبنای ارزش های نا آشنا برای آن ها، استوار میباشد، تحریک نماید.

 ویژه گی های فرهنگ سیاسی توتالیتارودموکراتیک

ساختارهای توتالیتاربه شکل هدفمند چنان شعورهمگانی را بوجود می آورند که جهان را سیاه وسفید ببینند. شعورهمگانی برپایه اصول ساده ی مانند "هرکه باما نیست، برضد ماست" یا "هرآنچه برای ضد مابداست، برای ماخوب است" استواربوده ودرنتیجه برخورد ها وواکنش های ساده ای مانند ستایش – بدگویی، تایید – رد، دوستی – نفرت پدیدارمیگردد.

یکی ازعناصر متشکله فرهنگ سیاسی توتالیتارهمانا ترسیم تصویری ازدشمن است ویا برجسته ساختن یک دشمن است. افراد راطوری تربیت میکنند که عوامل همه مشکلات وناکامی ها را نه درخود بلکه دروجود دشمنان داخلی وخارجی جستجو نمایند. هیآت حاکمه  درجامعه حالت احضارات را به گونه مصنوعی تبلیغ می کنند ووانمود می سازند تا بتوانند همه قدرت را دردست خود داشته باشند.

یکی ازویژه گی های فرهنگ سیاسی توتالیتار همانا شخصیت پرستی – رهبرومبارزه  بخاطر آینده سعادتمند میباشد. بنیاد تئوریک این کیش را باید درایدیالوژی توتالیتار که مدعی انحصار حقیقت ویا صاحب امتیاز بودن حقیقت میباشد، جستجو کرد.

شخصیت پرستی درمحیط فرهنگ سیاسی پدرسالاری ورعیت منشی تغذیه میشود. آنها به پادشاه خوب ویا رهبرخوب وسلسله مراتب درجامعه، مافوق ومادون باوردارند. رهبرپرستی به مبارزه ومخالفت به تقابل، کاربرد فشارواجبار، تربیت خصوصیات مانند عدم پذیرش وآشتی ناپذیر بودن با افکاردیگران، گرایش دارد؛ سازش وتوافق ودرنظرگرفتن موضع جانب دیگران به حیث علامت ضعف پذیرفته میشود. هدف این مبارزه به هرقیمتی که باشد بدون شک پیروزی میباشد.

فرهنگ سیاسی کشورهای غربی به توافق درمورد نظام موجود گرایش دارد. حفظ نظام وآوردن رفورم درآن برایشان کمال مطلوب است.

توافق درمورد نظام اقتصادی به مفهوم توافق دررابطه به اقتصاد بازار، اشکال مختلف مالکیت ونقش تنظیم کننده دولت است. توافق درزمینه سیاست اجتماعی به مفهوم موافقت بااین امراست که دولت بازتوزیع عواید را طوری سازمان میدهد که تامین سطح مناسب وسزاوار زندگی مردم تضمین گردد.

درعرصه سیاست، توافق به مفهوم اقراربرضرورت رعایت حقوق وآزادی های دموکراتیک است که درقانون اساسی بازتاب کرده است.

بدین ترتیب آرمان ها ونورم های فرهنگ سیاسی غرب برارزش های بشردوستی، آزادی وخودمختاری شخصی، کثرت افکارومعتقدات وگفت وشنود سیاسی استواراست.

ازچشم داشت ارزش های بنیادی، فرهنگ سیاسی شرقی به وجود واسطه ومیانجی میان انسان وحاکمیت باوردارد؛ به نخبگان نقش سروری قایل استند؛ آزادی، کثرت گرایی ومسابقه ازدنیای سیاست حذف گردیده است؛ برای انسان ها بیشترنقش اجرایی قایل استند. این ارزش ها زمینه ساز اشکال حاکمیت های استبدادی وخودکامه بوده اند.

ادامه دارد

دکتر نجیب الله مسیر

سیاست

پیامد فرهنگ گفتمان انتخابات

 درافغانستان

راه پر رفت و گذر وداده هایی سیاسی در نخستین ودومین دور از انتخابات ریاست جمهوری افغانستان، پیامد هایی داشت که روشنفکران دانش سیاست و جامعه شناسی را بیشتر از دیگران به تکاپو وادار مینمود. هنگامیکه گردانندگان رسانه های ملی در کشور مهمانان خویش را که همان چهل و چندتن نامزدهای ریاست جمهوری بودند؛ با کجپرسشی و ناهنجار گویی آشفته مینمودند، این اندیشه پیش می آمدکه، ژورنالیسم ما دچار نوعی بیماری برآشفته کردن دیگران  و آسوده کردن خویشتن است.

آندم که گردانندگان برنامه ها با تقلید نا آگاهانه از فرهنگ ( سقراطی )؛ مهمان خویش را با پرسشهای کودکانه و مدرسه ای در برابر چشم بینندگان استهزا  مینمودند، این باور در بیننده جوش میزدکه، همه اندوه فرونهفته در دل ودماغ گردانندگان میزهای گفتمان سیاسی بیکبارگی سربراورده است. من ناگزیر به بازخوانی سیاست در بیان دانشمندان دانش سیاسی امروز پرداختم.

نخستین باور توتالیتریسم، در دید و آیین اجرایی همین گردانندگان داد میزد.

چون هیچیک ازگردانندگان دارای دانش و تجربه مدیریتی نبود، بنابرین کار خویش را با نوعی  حریف شکنی وبرتری جویی آغازمیکردند و می پرسیدند: " بگو سیاست چیست؟ فرهنگ کدام است؟ از دموکراسی چه میدانی؟ گلوبالیسم یعنی چه؟  هدفت برای آینده چیست؟  و ..." اینها!  راستی مهمانان وقار خویش نگه میداشتند و کوته نظری را تحمل  میکردند. برای آسان نمودن فهم  کردن  دریافتهای علمی و خوانش یکبار و با اجبار نظریه دانشمندان ازسوی گردانندگان نظام رسانه یی درافغانستان، ناچار شدم یکرشته تعاریف و داده های دانش سیاسی و فرهنگ گفتمان امروز را با واژه "سیاست " آغاز کنم.

دراین سلسله یادداشتها، بیان پیشوایان دانش مدرن در حوزه سیاست و جامعه شناسی را از اصطلاحات وواژگان معیاری خواهم آورد، تا خواننده که همان گردانندگان سرشار ازدرشتی و نادرستی درسخن هستند، خویشتن را باز شناسند و به کردار خویش آگاه باشند.

سیاست چیست؟   

 سیاست درحقیقت همان واژه پولیس است که به زبان یونانی شهرودولت را افاده میکند.دانشمندان این واژه را ازچشم انداز های گوناگون تعریف کرده اند. سیاست درنفس خود عملکردی است برای بدست آوردن، نگهداشت ( حفظ ) وکاربرد حاکمیت. ماکس وبر می گوید: سیاست تلاشی است برای مشارکت درحاکمیت ویا اثرگذاری بالای تقسیم قدرت در درون یک کشور ویا میان دولتها. ماکیاولی وکارل مارکس هم ازجمله دانشمندانی اند که سیاست را ازچشم انداز حاکمیت وحکمرانی می بینند.

تعریف سیاست درپیوند با حاکمیت که درحقیقت ماهیت آنرا تشکیل میدهد، دروجود ساختارها ونهاد هایی که حاکمیت راتمثیل می کنند دنبال می شود. سیاست دروجود مهم ترین نهادی که بنام دولت یاد میگردد، بازشناسی می شود.

بیان حقوقی سیاست، حراست ازحقوق اساسی بشری است. ازلحاظ اخلاقی سیاست کنشی است درجهت منافع جمعی.  ازدیدگاه بشری، سیاست جزسرشت انسانهاست؛ پاسخی است به تقسیم اجتماعی کار وروابطی که درین زمینه بین انسانها بوجود میاید. این دیدگاه را ارسطو اساس گذاشته است که میگوید: سیاست شکل زندگی جمعمی انسانهاست.

تعریف سیاست ازلحاظ بشری با تعاریف آن متکی به موافقت ومخالفت یا کنش وواکنش غنا می یابد؛ درین جا تاکید برسرمنافع است که درواقع بنیاد ومحرک سیاست میباشد. ازین دیدگاه سیاست به مثابه ی عملکردی است که توافق منافع، وحدت جامعه وپایان بخشیدن به درگیری ها را زمینه سازمی باشد.

تعاریف گوناگون و بیشمار سیاست بیانگرپیچیدگی، غنای درونی وکثرت ویژه گی ها ونقش فراگیراجتماعی آن است. با تعمیم همه ی تعاریف می توان گفت که سیاست عملکرد گروه های اجتماعی وافراد درجهت رسیدن به حاکمیت، سازماندهی وکاربرد آن ( حکمرانی وقدرت) به مثابه ابزار خودگردانی جامعه می باشد.

برای افاده معنی های اساسی سیاست ازواژه های انگلیسی مانند پالیسی(policy) وپولیتیکس (Politics) کارگرفته میشود. پالیسی فعالیت هدفمند انسان ها را درعرصه حاکمیت، مناسبات طبقاتی وملی مشخص می سازد. پالیتکس به مفهوم مکانیزم حکمرانی که ثبات را درجامعه تامین می کند وازدرگیری ها جلوگیری می نماید یا آنرا پایان می بخشد، کاربرد دارد.

به این ترتیب واژه اولی یا پالیسی بخش عملکرد سیاست ( دینامیزم، وابستگی به فعالیت نهاد ها، ساختارها وارتباط متقابل با سایر فعالیت های اجتماعی) را افاده میکند. واژه ی دومی یا پولیتیکس کرکتر ساختاری وتشکیلاتی آنرا بیان می کند.

سیاست درهمه ادوارتاریخ وجود نداشته است. سیاست زمانی پدیدار می شود که تضاد منافع درجامعه شکل می گیرد ودولت بوجود می آید. بنآ سیاست ازبرکت دولت بروز می کند. واژه سیاست بعد ازاثر ارسطو بنام پولیتیکه گسترش پیدا مینماید. درین اثر روی پرابلم های دولمتداری، مدیریت وحکومت روشنی انداخته شده است.

سیاست درمقام تفکریا تفکرسیاسی درحقیقت فعالیت فکری است، کارتصوروخیالات است، برنامه ریزی فکری است. درچوکات فعالیت های فکری پرابلم های اساسی وتعین کننده ای مانند خواست ها وتمنیات، امکانات باالقوه، درست ونادرست ؛ باهوده وبی هوده بودن، کارآیی و یا ناکارآیی اجتماعی، امکانات پیامدهای دوگانه وغیرقابل پیشبینی، ارزیابی میگردد.

سیاست خود موثریت خود را تعین می کند ولی وضع اجتماعی، منافع وحالت روانی جامعه، مناسبت جامعه باحاکمیت ووضع بیرونی هم نقش چشمگیر دارد.

سیاست پدیده ی چندین پهلو بوده ومتکی  براساس سمت وسوی آن، عرصه های زندگی اجتماعی، انواع فعالیت، محتوی وکرکتر ومقیاس اهداف دسته بندی میشود.  برپایه سمت وسو، سیاست را به داخلی وخارجی تقسیم می کنند؛ درونمایه ی سیاست داخلی دولت ها را فعالیت آنها درزمینه ساماندهی زندگی اجتماعی، تشکیل می دهد. سیاست خارجی دولت ها پیش ازهمه متوجه خواست ها یا منافع ملی درمناسبات با سایر ملت ها ودرمجموع دنیای پیرامون میباشد. اهداف پذیرفته شده سیاست خارجی را موارد آتی تشکیل میدهد:

1.   استحکام امنیت ملی

2.   توسعه امکانات اقتصادی، نظامی، علمی و .....

3. استحکام مواضع بین المللی  

فرهنگ سیاسی 

فرهنگ سیاسی روی شکل گیری مناسبات معین بین انسان ها بادرنظرداشت مناسبت آنها با حاکمیت وکارکرد سیستم سیاسی خیلی چشمگیرو اثرگذاراست.

فرهنگ سیاسی یا به گونه ی مستقیم ویا غیرمستقیم، چگونگی تحقق پروسه های سیاسی وعملکرد گروه های مختلف انسانی را درین روند، تعیین میکند.

فرهنگ سیاسی یا به امرتحولات درجامعه، طرز زندگی وتلاش شهروندان برای تحقق خواست های شان مساعدت مینماید ویا مانع آن میگردد.

واژه ی فرهنگ سیاسی برای باراول ازجانب دانشمند آلمانی بنام " هردر" درقرن هژده بکاربرده شده است.  این واژه درساحه ی علوم درسال های 50 قرن بیست شامل گردیده است. برخی ازدانشمندان شعوررا منزلگاه اساسی فرهنگ سیاسی انسان ها میداند.

آلموند و وربه آنرا بحیث مجموعه ی ازگرایشات سیاسی جامعه ویا گروه های معین ازانسان ها دانسته اند؛ فرهنگ سیاسی دربرگیرنده دانش، باورها و احساسات درعرصه سیاست بوده وبا برندگان یا باورمندان خود یا گروه های انسانی یکجا رشد نموده وازنسل به نسل آبدیده شده وتحول می پذیرد. درین رابطه این بیان اجتناب ناپذیراست که، تغییردرمناسبات تولیدی باعث بازسازی درساختاراجتماعی وبالاثرتغییر درخواست ها ومنافع گروه های اجتماعی میگردد. تحول مناسبات درعرصه تولید باعث بازسازی درساختاراجتماعی وبدینگونه درخواست ها ومنافع گروه های اجتماعی میگردد.

فرهنگ سیاسی همگرایی زمانی بوجود میاید که همه شهروندان دررابطه به کارکرد وامکانات سیستم سیاسی تصورهمگون داشته باشند. درچنین حالات سطح درگیری ها پایین میباشد واجبار سیاسی کمتربه نظرمی خورد. ومردم نسبت به رژیم سیاسی با رعایت میباشند؛ فرهنگ سیاسی ای که درآن توافق شهروندی نسبت به ساختار سیاسی وجود ندارد، سبب درگیری ها وتنش ها درجامعه میگردد. اجبارسیاسی کاربرد زیاد پیدامیکند.

ارزش های اساسیی که پایه ی گرایشات گروه های انسانی را درروند سیاسی می سازند، سه نوع فرهنگ سیاسی را ازهم تفکیک می نمایند:

1.   فرهنگ عالی شهروندی،

2.   فرهنگ سیاسی نخبگان،

3.   فرهنگ سیاسی ملی.

درفرهنگ عالی شهروندی انسان وتقاضا ها ومنافع وی ارزش بنیادی دارد.

درفرهنگ سیاسی نخبگان  ارزش بنیادی را حاکمیت وساختار آن تشکیل میدهد. انسان درین فرهنگ به مثابه ابزار رسیدن نخبگان به اهداف شان میباشد.درفرهنگ سیاسی ملی، ارزش بنیادی را اتنوسی تشکیل میدهد که جانب داران ویا حاملین این فرهنگ به آن ارتباط دارد.بازار ودولت هم فرهنگ سیاسی خود را بوجود میاورد؛ فرهنگ سیاسی بازار فرهنگ رقابت، فرهنگ فرد گرایی ومنافع فرد است؛ توقع وجود دارد که دولت ویا سایر ساختارها باید منافع فرد را تامین کند.

ازدیدگاه عملکرد انسان ها درسیستم سیاسی، تصنیف دانشمندان آلموند و وربه شهرت بیشتر دارد:

1.   فرهنگ پدرسالاری،

2.   فرهنگ رعیت منشی،

3.   فرهنگ فعال سیاسی.

a.   درسیستم پدرسالاری دانش شهروندان پیرامون دولت محدود، غیر سیاسی ومحاط به همگرایی محلی یا قومی میباشد. درچوکات این کلتور هیچ نوع انتظاری ازحاکمیت وجود نداشته وهم چنان تعهدی درمورد تغییر آن نیز داده نمی شود.

b.   نوع رعیت منشی – درین سیستم گرایش قوی به سوی نهاد های سیاسی که با سطح پایین فعالیت سیاسی انفرادی شهروندان همراه می باشد، وجود دارد وهمچنان با آمادگی  شهروندان درزمینه  رعایت نورم ها وهدایات وفرامینی که ازجانب دولت تهیه میگردد همراه است.

c.    فرهنگ سیاسی فعال. این فرهنگ با تمایل سهمگیری فعال شهروندان در پروسه  سیاسی بازشناسی می شود.

آلموند و وربه تاکید ورزیده اند که درعمل ویا درواقعیت هرسه نوع متذکره فرهنگ سیاسی باهم دیگرمشترکا عمل مینمایند واشکال مختلط را با کمی یا زیادی یکی از عناصرمتشکله بوجود می آورند.

برای ثبات سیاسی ازدیدگاه این دانشمندان فرهنگ سیاسی شهروندی که درپرتوآن نورم هایی که باید رعایت شود وهمچنان اشکال مشارکت شهروندان درسیاست، تعیین میگردد، بیشترهمه گیرومناسب است.

جهت ارزیابی فرهنگ سیاسی نه تنها مناسبت با حاکمیت بلکه گرایش های مبنی برمبارزه  یاهمکاری باحاکمیت، ارزش واهمیت خاص دارد. درین رابطه فرهنگ سیاسی مخالفت وستیز وفرهنگ  سیاسی توافق را ازهم متمایز می سازند.  درفرهنگ سیاسی مخالفت وستیز، تفکیک ارزش ها ومواضع ، نبود توافق درزمینه مسایل اساسی وعمده توسعه ورشد جامعه به وضاحت انعکاس می نماید.

درفرهنگ سیاسی توافق، زمینه دیالوگ وگفتمان وهمکاری بخاطر عمده ترین پرابلم هاپدیدارمیگردد وبازتاب مینماید.

آلموند ازچشم داشت گرایش فرهنگ سیاسی مبنی براینکه فرهنگ توافق است یا مخالفت ، موارد آتی را درفرهنگ سیاسی انگلستان – آمریکا برجسته میسازد:

1.   این فرهنگ نواست وپراگماتیک، زیرا سیاست به مثابه مبارزه آشتی ناپذیر نیروهای نیکی وبدی پذیرفته نمی شود، بلکه سیاست را برخورد منافع گروها دانسته که این منافع هرکدام به ذات خود حق دارد که وجود داشته باشد ومد نظرباشد.

2.   خاصیت این فرهنگ چنین است که توافق سراسری درمورد ارزش های اساسی وقواعد مبارزه سیاسی، تامین میگردد. گروه های مخالف باهمگدیگر می دانند که، پیروزی وشکست نهایی نبوده وباید تا انتخابات آینده انتظارکشید وتحمل کرد.

3.   این فرهنگ، فرهنگ اعتدال سیاسی است. عدم توافق با رادیکالیزم درحقیقت برای این کشور ها ارثی است. برکناری وتعویض حکمران ثبات زندگی را برهم نمی زند. وهم چنان ازتکانه های بنیادی هوشدارنمی دهد.

فرهنگ سیاسی کارهای آتی را درحیات اجتماعی انجام میدهد:

1.   کارکرد هویتی –  هرانسان نیازمند است که بداند به کدام گروه ازانسان ها تعلق دارد وحق داشته باشد که شیوه های مناسبی را که این گروه را به حقوق شان برساند، انتخاب نماید. فرهنگ سیاسی زمینه درک درست ورفع نیازمندیها ی زیرین را مساعد میسازد:

2.   کارکرد سازشی – سازش با محیط پیرامون سیاسی که درحال تغییر میباشد.

3.   کارکرد اجتماعی شدن – افراد این خاصیت را پیدا میکنند که منافع سیاسی خود را متحقق بسازند.

4.   کارکرد همگرایی – برای گروه های مختلف امکان همزیستی را درچوکات سیستم سیاسی معین بوجود میاورد.

5.   کارکرد گفت وشنود - این کارکرد فرهنگ سیاسی ارتباط متقابل همه چهره های سیاسی وحاکمیت طلب را براساس واژگان وسمبول های که مورد پسند همه قراردارد وهمچنان براساس سایروسایل گفت وشنود، تامین مینماید.

درشرایط مختلف تاریخی برخی ازکارکرد های فرهنگ سیاسی میتواند ناتوان ویاکاملا متوقف گردد. درپروسه های سیاسی مرحله گذار، زمانیکه موضعگیری های مخالفت چیره باشد، فرهنگ سیاسی میتواند شهروندان را به دوری ازسیستم مدیریت دولتی که برمبنای ارزش های نا آشنا برای آن ها، استوار میباشد، تحریک نماید.

 ویژه گی های فرهنگ سیاسی توتالیتارودموکراتیک

ساختارهای توتالیتاربه شکل هدفمند چنان شعورهمگانی را بوجود می آورند که جهان را سیاه وسفید ببینند. شعورهمگانی برپایه اصول ساده ی مانند "هرکه باما نیست، برضد ماست" یا "هرآنچه برای ضد مابداست، برای ماخوب است" استواربوده ودرنتیجه برخورد ها وواکنش های ساده ای مانند ستایش – بدگویی، تایید – رد، دوستی – نفرت پدیدارمیگردد.

یکی ازعناصر متشکله فرهنگ سیاسی توتالیتارهمانا ترسیم تصویری ازدشمن است ویا برجسته ساختن یک دشمن است. افراد راطوری تربیت میکنند که عوامل همه مشکلات وناکامی ها را نه درخود بلکه دروجود دشمنان داخلی وخارجی جستجو نمایند. هیآت حاکمه  درجامعه حالت احضارات را به گونه مصنوعی تبلیغ می کنند ووانمود می سازند تا بتوانند همه قدرت را دردست خود داشته باشند.

یکی ازویژه گی های فرهنگ سیاسی توتالیتار همانا شخصیت پرستی – رهبرومبارزه  بخاطر آینده سعادتمند میباشد. بنیاد تئوریک این کیش را باید درایدیالوژی توتالیتار که مدعی انحصار حقیقت ویا صاحب امتیاز بودن حقیقت میباشد، جستجو کرد.

شخصیت پرستی درمحیط فرهنگ سیاسی پدرسالاری ورعیت منشی تغذیه میشود. آنها به پادشاه خوب ویا رهبرخوب وسلسله مراتب درجامعه، مافوق ومادون باوردارند. رهبرپرستی به مبارزه ومخالفت به تقابل، کاربرد فشارواجبار، تربیت خصوصیات مانند عدم پذیرش وآشتی ناپذیر بودن با افکاردیگران، گرایش دارد؛ سازش وتوافق ودرنظرگرفتن موضع جانب دیگران به حیث علامت ضعف پذیرفته میشود. هدف این مبارزه به هرقیمتی که باشد بدون شک پیروزی میباشد.

فرهنگ سیاسی کشورهای غربی به توافق درمورد نظام موجود گرایش دارد. حفظ نظام وآوردن رفورم درآن برایشان کمال مطلوب است.

توافق درمورد نظام اقتصادی به مفهوم توافق دررابطه به اقتصاد بازار، اشکال مختلف مالکیت ونقش تنظیم کننده دولت است. توافق درزمینه سیاست اجتماعی به مفهوم موافقت بااین امراست که دولت بازتوزیع عواید را طوری سازمان میدهد که تامین سطح مناسب وسزاوار زندگی مردم تضمین گردد.

درعرصه سیاست، توافق به مفهوم اقراربرضرورت رعایت حقوق وآزادی های دموکراتیک است که درقانون اساسی بازتاب کرده است.

بدین ترتیب آرمان ها ونورم های فرهنگ سیاسی غرب برارزش های بشردوستی، آزادی وخودمختاری شخصی، کثرت افکارومعتقدات وگفت وشنود سیاسی استواراست.

ازچشم داشت ارزش های بنیادی، فرهنگ سیاسی شرقی به وجود واسطه ومیانجی میان انسان وحاکمیت باوردارد؛ به نخبگان نقش سروری قایل استند؛ آزادی، کثرت گرایی ومسابقه ازدنیای سیاست حذف گردیده است؛ برای انسان ها بیشترنقش اجرایی قایل استند. این ارزش ها زمینه ساز اشکال حاکمیت های استبدادی وخودکامه بوده اند.

ادامه دارد

دکتر نجیب الله مسیر

لینک      نظرات ()      

یادداشت هیئت تحریر رستاخیز ملی به مقاومت گران کشور نویسنده: م.و.ر - ۱۳۸۸/٧/۱٦

مقاومت ، مقاومت و بازهم مقاومت!

 

مقاومت کنید و دزدان آرای ملت را به محاکمه بکشانید!

 

( یادداشت هیئت تحریر رستاخیز ملی به مقاومت گران کشور )

 

 

حدود دو ماه است که از دور دوم انتخابات ریاست جمهوری افغانستان میگذرد ولی تا اکنون نتایج قطعی انتخابات بنابر تقلبات گسترده و دزدی آشکار آرای مردم اعلام نگردیده است. تیم حاکم برکابل که متشکل اند از طالبان شهرنشین و نیکایی پوش، اعضای ارشد حزب اسلامی گلب الدین ، حزب افغان ملت که در حلقات روشنفکری کشور و جهان بنام "افغان نازی" شهرت یافته است و همه جنگ سالاران قبلی ، تریاک سالاران و بنیادگرایان در یک صف واحد تحت رهبری کرزی و مافیای مواد مخدرقرار گرفتند واین دزدی آفتابی و آشکار را سازمان دادند و آنرا از طریق کمیسیون دست نشانده و نامستقل انتخابات عملی نمودند.

 

همه ناظرین ملی، بین المللی، ناظرین اتحادیهء اروپا، ملل متحد و سایر سازمانهای بین المللی و مدافعین حقوق بشر را اعتقاد بر این است که بیش از یک و نیم ملیون برگهء تقلبی در صندوق آقای کرزی ریخته شده است. جامعهء بین المللی و کشورهای حاظر در صحنهء سیاسی – نظامی افغانستان، بخصوص آیالات متحده، انگلیس، آلمان، فرانسه، هالند و سایر کشورهای مربوط به پیمان ناتو و اتحادیهء اروپا ناگزیرند تا بخاطر حفظ آبروی خود، بر این تقلبات گسترده صحه بگذارند و برگزاری دور دوم انتخابات را با همه مصارف اضافی آن بپذیرند؛ چون مردم این کشورها به هیچوجه حاظرنیستند از دولت ایکه در نتیجهء دزدی آرای مردم و تحت حمایت و اشتراک قاچاقبران بین المللی مواد مخدر، جنگ سالاران معلوم الحال و بنیادگرایان مذهبی بوجود می آید حمایت کنند و پول مالیه دهندگان و خون فرزندان کشور خود را فدای منافع این باند رهزنان و قاچاقچیان حرفوی سازند. انسان متمدن اروپایی و جهان این حقیقت را پذیرفته است که این مردم افغانستان اند  که حق دارند با رآی مستقیم خود سرنوشت خود، کشور خود و رهبری آنرا تعیین نمایند.

 

این انتخابات با همه نقایص ایکه داشت، یک ودیعهء بزرگی بود، چون فقط بعد از همین انتخابات است که مشت همه معامله گران راست و چپ دیروزی باز شد وچهرهء اصلی ایشان نمایان گردید. بسیار بودند آنانیکه طی سالها از رژیم کرزی وحمایتگران خارجی آن به بدترین شکل نکوهش میکردند ولی در فرجام خود به گُدی گکهای کوکی و دست نشانده کرزی و باند مافیایی اش تبدیل گردیدند.

 انتخابات برخی از شخصیتهای به اصطلاح مطرح ولی کذایی دیروز چون محقق، فهیم، دوستم، اسماعیل خان و ... را به تاریخ سپرد وورق زندگی سیاسی برخی ازایشان بخصوص اسمعیل خان ( اگر معجزهء رخ ندهد) و برخی دیگر برای همیشه بسته شد. مهم این نیست که کرزی برنده اعلان میشود یا بازنده ولی آن اشخاصیکه بنابر روان معامله گرانه با کرزی اتحاد کرده اند، بازندهء قطعی اند. ولی برعکس این انتخابات فرزندان اصیل و دلیر این سرزمین را که برخی از قبل نامدار و برخی هم کمتر سرزبانها بودند به اوج کشید و ایشان را به چهره های اصلی سیاست گزار و شخصیتهای محوری کشور تبدیل نمود که در ین راستا میتوان از شخصیتهای محوری  و اعضای شورای عالی جبهه ملی و شماری از اعضای هیئت رهبری شورای متحد ملی ، برخی ازشخصیتهای مستقل ملی و تعدادی از نمایندگان پارلمان کشور نام برد.

سهم استاد عطا محمد نور یکی از دلیر مردان دوران جهاد و مقاومت تحت رهبری  سالار مقاومت  شهید احمد شاه مسعود، درین کارزار از همه بر جسته تر بود.

دکتور عبدالله که اکنون به سمبول مقاومت و رستاخیز ملی تبدیل گردیده است؛ برحق او داعیه دار راه مسعود وهمه شهدای نامدار و گمنام این وطن است. او که یک عمر را در دفاع از وطن دوش بدوش سپهسالار مقاومت شاه مسعود رزمیده است و اکنون نیز با بلا کشیدن شعار  "تغییرو امید"( تغییر قانون اساسی، ایجاد نظام پارلمانی و انتخابی ساختن همه ارگانهای محلی قدرت دولتی) مصمم است تا جامعه را بسوی دموکراسی  و تامین حق شهروندی هدایت کند تا مردم سرنوشت خود و کشور خود را بدست خود تعیین کنند. او درست میگوید که:" بمن اعتماد کنید تا قدرت را بشما برگردانم". دکتور عبدالله تثبیت کرد که هم مرد نبرد و مقاومت است و هم مرد تدبیر و سیاست. اکنون اگر درین گیر ودار پایش نه لغزد و باهمین پایمردی به پیش رود مسلمآ به یکی از چهره های نامدار و ماندگار در تاریخ این سرزمین تبدیل خواهد شد. درین راه خدا یارش باد!

 

مقاومت گران عزیز! اعضای رهبری شورای متحد ملی و جبههء ملی افغانستان تحت رهبری پیر مرد تدبیروسیاست، درایت و کیاست استاد برهان الدین ربانی بیاد داشته باشند که هنوز در آغاز راه قرار دارند و هر لحظه امکان آن وجود دارد که قدرتها و کشورهای ذیدخل و مؤثر در قضایای افغانستان بنابر هردلیلی که منافع شان ایجاب کند تغییر جهت بدهند وبرهمه این دزدیهای افتابی سرپوش بگذارند تا دوباره تیم مافیایی کرزی و شرکا را برمسند قدرت بنشانند. چون معلوم است که در" سیاست دوست و دشمن دایمی  وجود ندارد، انچه که همیشه وجود دارد منافع دایمی کشورهاست". برای جلوگیری از چنین خطری صرف یک راه وجود دارد  وانهم پایداری و مقاومت در دفاع از آرای ملت و آگاهی دادن به عام ملت و در همه مناطق کشور است تا مردم آگاهانه  و مصممانه و متشکل طی گردهم آییها و مارشهای مسالمت آمیز از حق رآی خود به دفاع برخیزند.

 

دلیر مرد اُم البلادی، استاد عطا محمد نور! روی سخن ما باشماست: شما امروز به سمبول شجاعت، مقاومت و حق طلبی در کشور تبدیل شده اید، از سنگر دور نشوید و فریب توطئه گران را نخورید؛ بعد از خدا(ج) هیچ قدرتی نیرومند تر از از ارادهء یک ملت مصمم و به پا خاسته نیست. حمایت مردم با شماست!

 

جناب دکتور عبدالله! شما امروز به شخصیت کلیدی در روند تغییرات دموکراتیک در کشور تبدیل شده اید. جریان انتخابات نشان داد که کتله های عظیم مردم  در همه ولایات کشور و اکثریت قریب به اتفاق آگاهان و نخبگان روشن بین کشور از شما و داعیه دادخواهانه و دموکراتیک شما حمایت میکنند. این شما بودید که در جرین انتخابات کندهار را با بدخشان و پنجشیر، بلخ را با فاریب و جوزجان، هرات را با پکتیا و ننگرهار و کابل را با زابل و بامیان پیوند دادید. گذشته ازین روان عامه بین المللی و حمایت معنوی همه انسانهائیکه از دموکراسی و حق تعیین سرنوشت ملتها بدست خودملتها حمایت میکنند در سراسر دنیا با شما ست.

نهراسید! پایمردانه به پیش روید. در فرجام پیروزی ازان شما و ملت افغانستان است و شرم ساری مال توطئه گران و دزدان آرای مردم!

 

کشور در نقطه عطف و سرنوشت ساز خود در چند دههء پسین قرار گرفته است، همه شرایط عینی و ذهنی برای یک رستاخیز بزرگ ملی آماده است؛ نگذارید این فرصت به حدر برود. درین راه به " دلیری، دلیری و دلیری بیشتر" ضرورت است. حکما به حق گفته اند که " حق داده نمیشود بلکه گرفته میشود". حق ملت باید از غارتگران رآی و دارائیهای شان واپس گرفته شود.

 

کاندیدان محترم و پیشتاز انتخابات ریاست جمهوری! آقایون دکتور عبدالله، دکتور رمضان بشردوست، دکتور اشرف غنی احمدزی و محترم میرویس یاسینی : باند دزدان، قاچاقبران حرفوی و مافیای مواد مخدر تحت رهبری کرزی و شرکا کشور را بر لب پرتگاه نزدیک کرده اند، انها میخواهند جنگ و برادر کشی را در گوشه گوشه وطن شعله ورسازند، چون منافع شان در ادامه جنگ و بی قانونی نهفه است. نگذارید چنین شود. زمان آن رسیده است تا بخاطر منافع علیای کشور اختلافات کوچک و سلیقوی را کنار بگذارید و همه در یک صف واحد بایستید و با تشکیل یک حکومت وحدت ملی کشور را از بحران خطرناک کنونی نجات دهید.

 

مقاومت گران عزیز! شما در چند قدمی پیروزی نهایی برای گرفتن حق مردم از دست این دزدان چراغدار قرار دارید. برای پیروزی نهایی درین امر بزرگ فقط یک راه وجود دارد:

مقاومت، مقاومت و بازهم مقاومت!

مقاومت کنید و دزدان رآی ملت ، جنگ افروزان ، قاچاقبران حرفوی و مافیای مواد مخدر را که بر سرنوشت کشور حاکم شده اند، نه تنها از صحنه سیاست کشور برانید بلکه آنانرا در فرجام در دادگاه های ملی و بین المللی به محاکمه بکشانید تا کفارهء دزدی رای مردم و ملیاردها دالری را که از حق و خزانهء ملت ربوده اند پس بدهند.

 

 زنده باد وطن!

پیروزباد حق و عدالت!

مستحکم باد همبستگی برادرانه تمام اقوام افغانستان!

به پیش بسوی رستاخیز ملی ملت افغانستان!

 

هیئت تحریر تارگاه رستاخیز ملی

هفتم میزان یال 1388هـ ش

 

لینک      نظرات ()      

اعلامیه جهانی حقوق بشر کورش کبیر نویسنده: م.و.ر - ۱۳۸۸/٧/٧

 

                     

             متن منشور کوروش کبیر به 6 زبان

نویسنده : محمد رشیدیان

منم کوروش، شاه جهان، شاه بزرگ، شاه دادگر، شاه بابل، شاه سومر و اکد، شاه چهار گوشه جهان.
پسر کمبوجیه، شاه بزرگ، شاه انشان ،نوه کوروش، شاه بزرگ، ...، نبیره چیش پیش، شاه بزرگ ، شاه انشان ... از دودمانی که همیشه شاه بوده اند و فراماروائی اش را « ِ‌بل »و « نبو » گرامی می دارند و [از طیب خاطر، و]با دل خوش پادشاهی او را خواهانند .
آنگاه که بدون جنگ و پیکار وارد بابل شدم، همه مردم مقدم مرا با شادمانی پذیرفتند. در بارگاه پادشاهان بابل...

منشور کوروش کبیر با ترجمه به زبانهای
انگلیسی , فرانسوی , آلمانی , اسپانیائی , ایتالیائی و روسی


منم کوروش، شاه جهان، شاه بزرگ، شاه دادگر، شاه بابل، شاه سومر و اکد، شاه چهار گوشه جهان.
پسر کمبوجیه، شاه بزرگ، شاه انشان ،نوه کوروش، شاه بزرگ، ...، نبیره چیش پیش، شاه بزرگ ، شاه انشان ... از دودمانی که همیشه شاه بوده اند و فراماروائی اش را « ِ‌بل »و « نبو » گرامی می دارند و [از طیب خاطر، و]با دل خوش پادشاهی او را خواهانند .
آنگاه که بدون جنگ و پیکار وارد بابل شدم، همه مردم مقدم مرا با شادمانی پذیرفتند. در بارگاه پادشاهان بابل بر تخت شهریاری نشستم . مردوک خدای بزرگ دل های مردم بابل را به سوی من گردانید، ...، زیرا من او را ارجمند و گرامی داشتم . او بر من ، کوروش که ستایشگر او هستم و بر کمبوجیه پسرم ، و همچنین بر کَس و کار [و ، ایل و تبار]، و همه سپاهیان من ، برکت و مهربانی ارزانی داشت . ما همگی شادمانه و در صلح و آشتی مقام بلندش را ستودیم . به فرمان « مردوک » ، همه شاهان بر اورنگ پادشاهی نشسته اند . همه پادشاهان از دریای بالا تا دریای پائین [مدیترانه تا خلیج فارس ؟] ، همه مردم سرزمین های دوردست ، از چهارگوشه جهان ، همه پادشاهان « آموری » و همه چادرنشینان مرا خراج گذاردند و در بابل روی پاهایم افتادند [ پا هایم را بوسیدند] . از... ، تا آشور و شوش من شهرهای « آگاده » ، اشنونا ، زمبان ، متورنو ، دیر ، سرزمین گوتیان و همچنین شهرهای آنسوی دجله که ویران شده بود ــ از نو ساختم . فرمان دادم تمام نیایشگاه هایی را که بسته شده بود، بگشایند. همه خدایان این نیایشگاه ها را به جاهای خود بازگرداندم . همه مردمانی را که پراکنده و آواره شده بودند، به جایگاههای خود برگرداندم و خانه های ویران آنان را آباد کردم . همچنین پیکره خدایان سومر و اکد را که « نبونید » ، بدون هراس از خدای بزرگ، به بابل آورده بود، به خشنودی مردوک «خدای بزرگ» و به شادی و خرمی به نیایشگاه های خودشان بازگرداندم. باشد که دل ها شاد گردد ...
بشود که خدایانی که آنان را به جایگاههای نخستین شان بازگرداندم،... [ قبل از « بل » و « نبو »] هر روز در پیشگاه خدای بزرگ برایم خواستار زندگی بلند باشند ، چه بسا سخنان پُربرکت و نیکخواهانه برایم بیابند ، و به خدای من « مردوک » بگویند: کوروش شاه ،پادشاهی است که تو را گرامی می دارد و پسرش کمبوجیه [نیز]...
اینک که به یاری «مزدا» تاج سلطنت ایران و بابل و کشورهای چهارگوشه جهان را به سرگذاشته ام اعلام می کنم که تا روزی که زنده هستم و مزدا توفیق سلطنت را به من می دهد دین و آئین و رسوم ملت هائی را که من پادشاه آنها هستم محترم خواهم شمرد و نخواهم گذاشت که حکام و زیر دستان من دین و آئین و رسوم ملت هائی که من پادشاه آنها هستم یا ملت های دیگر را مورد تحقیر قرار بدهند یا به آنها توهین نمایند.من از امروز که تاج سلطنت را به سر نهاده ام تا روزی که زنده هستم و مزدا توفیق سلطنت را به من می دهد هرگز سلطنت خود را بر هیچ ملتی تحمیل نخواهم کرد و هر ملتی آزاد است که مرا به سلطنت خود قبول کند یا نکند و هرگاه نخواهد مرا پادشاه خود بداند من برای سلطنت آن ملت مبادرت به جنگ نخواهم کرد. من تا روزی که پادشاه ایران هستم نخواهم گذاشت کسی به دیگری ظلم کند و اگر شخصی مظلوم واقع شد من حق وی را از ظالم خواهم گرفت و به او خواهم داد و ستمگر را مجازات خواهم کرد.من تا روزی که پادشاه هستم نخواهم گذاشت مال غیر منقول یا منقول دیگری را به زور یا به طریق دیگر بدون پرداخت بهای آن و جلب رضایت صاحب مال ، تصرف نماید و من تا روزی که زنده هستم نخواهم گذاشت که شخصی دیگری را به بیگاری بگیرد و بدون پرداخت مزد وی را به کار وا دارد.
من امروز اعلام می کنم که هر کسی آزاد است که هر دینی را که میل دارد بپرستد و در هر نقطه که میل دارد سکونت کند مشروط بر اینکه در آنجا حق کسی را غصب ننماید و هر شغلی را که میل دارد پیش بگیرد و مال خود را به هر نحو که مایل است به مصرف برساند مشروط بر اینکه لطمه به حقوق دیگران نزند. هیچ کس را نباید به مناسبت تقصیری که یکی از خویشاوندانش کرده مجازات کرد .من برده داری را برانداختم. به بدبختی های آنان پایان بخشیدم .
من تا روزی که به یاری مزدا زنده هستم و سلطنت می کنم نخواهم گذاشت که مردان و زنان را به عنوان غلام و کنیز بفروشند و حکام و زیر دستان من مکلف هستند که در حوزه حکومت و ماموریت خود مانع از فروش و خرید مردان و زنان بعنوان غلام و کنیز بشوند و رسم بردگی باید به کلی از جهان برافتد.
از مزدا خواهانم که مرا در راه اجرای تعهّداتی که نسبت به ملت های ایران و بابل و ملل چهار جانب جهان بر عهده گرفته ام موفق گرداند.

ترجمه انگلیسی منشور کوروش :

Cyrus Charter of Human Rights Cylinder


First Charter of Human Rights


I am Kourosh (Cyrus), King of the world, great king, mighty king, king of Babylon, king of the land of Sumer and Akkad, king of the four quarters, son of Camboujiyah (Cambyases), great king, king of Anshân, grandson of Kourosh (Cyrus), great king, king of Anshân, descendant of Chaish-Pesh (Teispes), great king, king of Anshân, progeny of an unending royal line, whose rule Bel and Nabu cherish, whose kingship they desire for their hearts, pleasure. When I well -disposed, entered Babylon, I set up a seat of domination in the royal palace amidst jubilation and rejoicing. Marduk the great god, caused the big-hearted inhabitations of Babylon to .................. me, I sought daily to worship him. At my deeds Marduk, the great lord, rejoiced and to me, Kourosh (Cyrus), the king who worshipped him, and to Kaboujiyah (Cambyases), my son, the offspring of (my) loins, and to all my troops he graciously gave his blessing, and in good sprit before him we glorified exceedingly his high divinity. All the kings who sat in throne rooms, throughout the four quarters, from the Upper to the Lower Sea, those who dwelt in ..................., all the kings of the West Country, who dwelt in tents, brought me their heavy tribute and kissed my feet in Babylon. From ... to the cities of Ashur, Susa, Agade and Eshnuna, the cities of Zamban, Meurnu, Der as far as the region of the land of Gutium, the holy cities beyond the Tigris whose sanctuaries had been in ruins over a long period, the gods whose abode is in the midst of them, I returned to their places and housed them in lasting abodes.


I gathered together all their inhabitations and restored (to them) their dwellings. The gods of Sumer and Akkad whom Nabounids had, to the anger of the lord of the gods, brought into Babylon. I, at the bidding of Marduk, the great lord, made to dwell in peace in their habitations, delightful abodes.


May all the gods whom I have placed within their sanctuaries address a daily prayer in my favour before Bel and Nabu, that my days may be long, and may they say to Marduk my lord, "May Kourosh (Cyrus) the King, who reveres thee, and Kaboujiyah (Cambyases) his son ..." Now that I put the crown of kingdom of Iran, Babylon, and the nations of the four directions on the head with the help of (Ahura) Mazda, I announce that I will respect the traditions, customs and religions of the nations of my empire and never let any of my governors and subordinates look down on or insult them until I am alive. From now on, till (Ahura) Mazda grants me the kingdom favor, I will impose my monarchy on no nation. Each is free to accept it , and if any one of them rejects it , I never resolve on war to reign. Until I am the king of Iran, Babylon, and the nations of the four directions, I never let anyone oppress any others, and if it occurs , I will take his or her right back and penalize the oppressor.


And until I am the monarch, I will never let anyone take possession of movable and landed properties of the others by force or without compensation. Until I am alive, I prevent unpaid, forced labor. To day, I announce that everyone is free to choose a religion. People are free to live in all regions and take up a job provided that they never violate other's rights.


No one could be penalized for his or her relatives' faults. I prevent slavery and my governors and subordinates are obliged to prohibit exchanging men and women as slaves within their own ruling domains. Such a traditions should be exterminated the world over.


I implore to (Ahura) Mazda to make me succeed in fulfilling my obligations to the nations of Iran (Persia), Babylon, and the ones of the four directions.

ترجمه فرانسوی منشور کوروش :

Je suis Kourosh (Cyrus), roi du monde, le grand roi, le roi puissant, le roi de Babylon, le roi de la terre de Sumer et d'Akkad, le roi des quatre quarts, fils de Camboujiyah (Cambyases), le grand roi, le roi d'Anshân, petit-fils de Kourosh (Cyrus), le grand roi, le roi d'Anshân, descendant de Chaish-Pesh (Teispes), le grand roi, le roi d'Anshân, progéniture d'une ligne royale éternelle, dont bel de règle et le Nabu aiment, dont le kingship ils désirent pour leurs coeurs, plaisir. Quand puits de I - disposé, Babylon entré, I installez un siège de la domination dans le palais royal parmi le jubilation et rejoicing. Marduk le grand dieu, causé les grands-hearted inhabitations de Babylon.................. me, j'ai cherché le journal pour l'adorer. À mes contrats Marduk, le grand seigneur, rejoiced et à moi, Kourosh (Cyrus), roi qui l'a adoré, et à Kaboujiyah (Cambyases), à mon fils, la progéniture (de ma) échine, et à toutes mes troupes il a graciously donné sa bénédiction, et dans le bon sprit avant lui nous avons amélioré excessivement son haut divinity. Tous les rois qui se sont assiss dans des chambres de trône, dans tous les quatre quarts, du haut à la mer inférieure, ceux qui ont demeurée dans..................., tous les rois du pays occidental, qui a demeuré dans des tentes, m'ont apporté leur hommage lourd et ont embrassé mes pieds dans Babylon. De... aux villes d'Ashur, de Susa, d'Agade et d'Eshnuna, les villes de Zamban, Meurnu, Der jusque la région de la terre de Gutium, les villes saintes au delà du Tigris dont les sanctuaires avaient été dans les ruines sur une longue période, les dieux dont la demeure est au milieu d'elles, je suis revenu à leurs endroits et logé leur dans les demeures durables.


J' ai recueilli ensemble tous leurs inhabitations et ai reconstitué (à eux) leurs logements. Les dieux de Sumer et d'Akkad que Nabounids a eus, à la colère du seigneur des dieux, introduit dans Babylon. I, à offrir de Marduk, grand seigneur, incité pour demeurer dans la paix dans leurs habitations, demeures délicieuses.


Mai tous les dieux que j'ai placé dans leurs sanctuaires pour adresser une prière quotidienne en ma faveur avant bel et Nabu, ces mes jours peuvent être longs, et peuvent ils disent à Marduk mon seigneur, "mai Kourosh (Cyrus) le roi, qui thee de reveres, et Kaboujiyah ( Cambyases ) son fils..." Maintenant que j'ai mis la couronne du royaume de l'Iran, du Babylon, et des nations des quatre directions sur la tête avec l'aide (Ahura) de Mazda, j'annonce que je respecterai les traditions, des coutumes et des religions des nations de mon empire et ne laisse jamais n'importe lequel de mes gouverneurs et subalternes regarder vers le bas dessus ou les insulter jusqu'à ce que je sois vivant. Dorénavant, jusqu'(Ahura) à Mazda m'accorde la faveur de royaume, j'imposera ma monarchie à aucune nation. Chacun est libre pour l'accepter, et si n'importe quel un d'eux des rejets il, je ne résolvent jamais sur la guerre pour régner. Jusqu'à ce que je sois le roi de l'Iran, du Babylon, et des nations des quatre directions, je ne laisse jamais n'importe qui ne opprime aucun autre, et s'il se produit, je prendrai son dos de droite et pénaliserai l'oppresseur.


Et jusqu'à moi suis le monarque, je ne laisse jamais n'importe qui prendre la possession des propriétés mobiles et débarquées des autres par la force ou sans compensation. Jusqu'à ce que je sois vivant, j'empêche le travail impayé et obligatoire. Au jour, j'annonce que chacun est libre pour choisir une religion. Peuplez sont libres pour vivre dans toutes les régions et pour prendre un travail à condition que ils ne violent jamais autres droites.


Personne n'ont pu être pénalisés pour les défauts de ses parents. J'empêche l'esclavage et mes gouverneurs et subalternes sont obligés d'interdire échanger des hommes et des femmes comme esclaves dans leurs propres domaines de régner. Un tel des traditions devrait être exterminé le monde plus de.


J'implore (Ahura) à Mazda de m'inciter à réussir à s'acquitter de mes obligations aux nations de l'Iran (Perse), du Babylon, et de celui des quatre directions.


ترجمه آلمانی منشور کوروش :


Ich bin Kourosh (Cyrus), König der Welt, großer König, mächtiger König, König von Babylon, König des Landes von Sumer und von Akkad, König der vier Viertel, Sohn von Camboujiyah (Cambyases), großer König, König von Anshân, Enkel von Kourosh (Cyrus), großer König, König von Anshân, Nachkomme von Chaish-Pesh (Teispes), großer König, König von Anshân, Nachkommen einer unending königlichen Linie, deren Richtlinienbel und Nabu schätzen, dessen kingship sie für ihre Herzen wünschen, Vergnügen. Wenn abgeschaffener i-Brunnen -, betretenes Babylon, stellte ich einen Sitz von Herrschaft im königlichen Palast unter jubilation und dem Rejoicing auf. Marduk der große Gott, den grossen-hearted inhabitations von Babylon.................. mich verursacht, suchte ich Tageszeitung, um ihn anzubeten.


An meinen Briefen Marduk, rejoiced der große Lord, und zu mir, Kourosh (Cyrus), der König, der ihn anbetete, und zu Kaboujiyah (Cambyases), zu meinem Sohn, das Sekundärteilchen (meiner) Lende, und gab er allen meinen Truppen graciously seinen Blessing, und im guten sprit vor ihm glorifizierten wir außerordentlich sein hohes divinity. Alle Könige, die in den Throneräumen, während der vier Viertel, vom Upper zum untereren Meer sassen, die, die in..................., allen Königen des Westlandes blieben, das in den Zelten blieb, holten mir ihren schweren Tribut und küßten meine Füße in Babylon. Von... zu den Städte von Ashur, von Susa, von Agade und von Eshnuna, die Städte von Zamban, Meurnu, Der bis zu der Region des Landes von Gutium, die heiligen Städte über dem Tigris hinaus dessen Schongebiete in den Ruinen über einen langen Zeitraum gewesen waren, die Götter deren Aufenthaltsort in der Mitte von ihnen ist, kam ich zu ihren Plätzen und ihnen in dauerhaften Aufenthaltsorten untergebracht zurück.


Ich erfaßte alle ihre zusammen inhabitations und stellte (zu ihnen) ihre Wohnungen wieder her. Die Götter von Sumer und von Akkad, die Nabounids hatte, zum Zorn des Lords der Götter, geholt in Babylon. I, am Bieten von Marduk, der große Lord, gebildet, um im Frieden in ihren habitations, herrliche Aufenthaltsorte zu bleiben.


Mai können alle Götter, denen ich innerhalb ihrer Schongebiete gelegt, habe ein tägliches Gebet zu meinen Gunsten vor Bel und Nabu zu adressieren, diese meine Tage lang sein und können sie sagen zu Marduk meinen Lord, "Mai Kourosh (Cyrus) der König, die reveresthee und Kaboujiyah ( Cambyases ) sein Sohn..."


und: Nun da ich die Krone des Königreiches vom Iran, von Babylon und von Nationen der vier Richtungen auf den Kopf mit Hilfe (Ahura) Mazda setzte, ich verkünde, daß ich die Traditionen, Gewohnheiten und Religionen der Nationen meines Reiches und lasse nie irgendwelche meiner Gouverneure und Untergebenen unten an schauen oder sie beleidigen respektiere, bis ich lebendig bin. Ab sofort bis (Ahura) Mazda bewilligt mir die Königreichbevorzugung, ich auferlegt meinen Monarchy keiner Nation. Jedes ist frei, sie anzunehmen und wenn irgendein von ihnen Ausschüße es, ich nie auf Krieg beheben zu regieren. Bis ich der König vom Iran, von Babylon und von Nationen der vier Richtungen bin, lasse ich nie jedermann unterdrücke alle mögliche andere, und wenn es auftritt, nehme ich seine oder Rechtrückseite und bestrafe den Unterdrücker.


Und bis bin mich der Monarch, werde ich lasse nie jedermann Besitz der beweglichen und gelandeten Eigenschaften von den anderen durch Kraft oder ohne Ausgleich nehmen. Bis ich lebendig bin, verhindere ich unbezahlte, Zwangsarbeit. Zum Tag verkünde ich, daß jeder frei ist, eine Religion zu wählen. Bevölkeren Sie sind frei, in allen Regionen zu leben und einen Job aufzunehmen, vorausgesetzt daß sie nie andere Rechte verletzen.


Niemand konnten für Störungen seiner oder Verwandter bestraft werden. Ich verhindere Sklaverei und meine Gouverneure und Untergebenen werden verbunden Männer, und Frauen als Sklaven innerhalb ihrer eigenen Anordnengebiete auszutauschen zu verbieten. Solches Traditionen sollte rüber geabschaffen werden der Welt.


Ich implore zu (Ahura) Mazda, um mich folgen zu lassen, mit, meine Verpflichtungen zu erfüllen zu den Nationen vom Iran (Persien), von Babylon und von den der vier Richtungen.


ترجمه اسپانیائی منشور کوروش :

Soy Kourosh (Cyrus), rey del mundo, gran rey, rey poderoso, rey de Babylon, rey de la tierra Sumer y Akkad, rey de los cuatro cuartos, hijo de Camboujiyah (Cambyases), gran rey, rey de Anshân, nieto de Kourosh (Cyrus), gran rey, rey de Anshân, descendiente de Chaish-Pesh (Teispes), gran rey, rey de Anshân, progenie de una línea real interminable, que de belio de la regla y de Nabu acaricia, que kingship desean para sus corazones, placer. En medio de cuando pozo de I - dispuesto, Babylon entrado, instalé un asiento de la dominación en el palacio real el jubilation y el rejoicing. Marduk el gran dios, causado los inhabitations grandes-hearted de Babylon.................. me, intenté el diario para adorarlo. En mis hechos Marduk, el gran señor, rejoiced y a mí, Kourosh (Cyrus), el rey que lo adoraba, y a Kaboujiyah (Cambyases), a mi hijo, el descendiente (de mi) lomo, y a todas mis tropas él graciously dio su bendición, y en buen sprit antes de él glorificamos excesivamente su divinity alto. Todos los reyes que se sentaron en cuartos del trono, a través de los cuatro cuartos, del alto al mar más bajo, los que moraron en..................., todos los reyes del país del oeste, que moró en tiendas, me trajeron su tributo pesado y se besaron los pies en Babylon. De... a las ciudades de Ashur, de Susa, de Agade y de Eshnuna, las ciudades de Zamban, Meurnu, Der hasta la región de la tierra de Gutium, las ciudades santas más allá del Tigris que santuarios habían estado en ruinas sobre un período largo, los dioses que domicilio está en el medio de ellas, volví a sus lugares y contenido les en domicilios duraderos.


Recolecté juntos todos sus inhabitations y restauré (a ellos) sus viviendas. Los dioses de Sumer y de Akkad que Nabounids tenía, a la cólera del señor de los dioses, traído en Babylon. I, en hacer una oferta de Marduk, el gran señor, hecho para morar en paz en sus habitations, domicilios encantadores.


Mayo todos los dioses que he colocado dentro de sus santuarios para tratar un rezo diario en mi favor antes de belio y de Nabu, esos mis días pueden ser largos, y pueden ellos dicen a Marduk a mi señor, "mayo Kourosh (Cyrus) el rey, que thee de los reveres, y Kaboujiyah ( Cambyases ) su hijo..." Ahora que puse la corona del reino de Irán, de Babylon, y de las naciones de las cuatro direcciones en la cabeza con la ayuda (Ahura) de Mazda, anuncio que respetaré las tradiciones, los costumbres y las religiones de las naciones de mi imperio y nunca dejo a cualesquiera de mis gobernadores y subordinados mirar abajo encendido o insultarlos hasta que estoy vivo. De ahora encendido, hasta (Ahura) Mazda me concede el favor del reino, yo impondrá mi monarquía ante ninguna nación. Cada uno está libre aceptarla, y si de ellos los rechazos él, yo nunca resuelve en guerra reinar. Hasta que soy el rey de Irán, de Babylon, y de las naciones de las cuatro direcciones, nunca dejo cualquier persona oprimo cualquier otros, y si ocurre, tomaré el suyo o su parte posteriora de la derecha y penalizaré el opresor.


Y hasta mí soy el monarca, nunca dejo cualquier persona tomar la posesión de las características movibles y aterrizadas de las otras por la fuerza o sin la remuneración. Hasta que estoy vivo, prevengo el trabajo sin pagar, forzado. Al día, anuncio que cada uno está libre elegir una religión. Pueble están libre vivir en todas las regiones y tomar un trabajo a condición de que nunca violan las otras derechas.


Nadie se podían penalizar para las averías de sus o sus parientes. Prevengo esclavitud y obligan a mis gobernadores y subordinados a prohibir el intercambiar de hombres y de mujeres como esclavos dentro de sus propios dominios de la decisión. Tal las tradiciones se debe exterminar el mundo encima.


Imploro (Ahura) a Mazda para hacer que tiene éxito en satisfacer mis obligaciones a las naciones de Irán (Persia), de Babylon, y de los que esta' de las cuatro direcciones.


ترجمه ایتالیائی منشور کوروش :


Sono Kourosh (Cyrus), re del mondo, re grande, re mighty, re di Babylon, re della terra di Sumer e di Akkad, re dei quattro quarti, figlio di Camboujiyah (Cambyases), re grande, re di Anshân, nipote di Kourosh (Cyrus), re grande, re di Anshân, discendente di Chaish-Pesh (Teispes), re grande, re di Anshân, progenie di una linea reale senza fine, di cui bel di regola e Nabu è, di cui il kingship vogliono per i loro cuori, piacere. Quando pozzo di I - disposto di, Babylon inserito, I installi una sede della dominazione nel palazzo reale in mezzo del jubilation e del rejoicing. Marduk il dio grande, causato ai inhabitations grandi-hearted di Babylon.................. me, ho cercato il quotidiano per adorarlo. Ai miei atti Marduk, il signore grande, rejoiced ed a me, Kourosh (Cyrus), il re che lo ha adorato ed a Kaboujiyah (Cambyases), al mio figlio, la prole (del mio) lombo ed a tutte le mie truppe graciously ha dato il suo blessing e nel buon sprit prima di lui abbiamo glorificato eccessivamente il suo alto divinity. Tutti i re che si sono seduti nelle stanze del throne, durante i quattro quarti, dalla tomaia al mare più basso, coloro che ha abitato..................., in tutti i re del paese ad ovest, che ha abitato in tende, mi hanno portato il loro tributo pesante ed hanno baciato i miei piedi in Babylon. Da... alle città di Ashur, di Susa, di Agade e di Eshnuna, le città di Zamban, Meurnu, Der fino alla regione della terra di Gutium, le città sante oltre il Tigris di cui i santuari erano stati in rovine su un periodo lungo, i dii di cui la residenza è nel midst di loro, ho rinviato ai loro posti ed alloggiato loro nelle residenze durevoli.


Ho raccolto insieme tutti i loro inhabitations ed ho ristabilito (a loro) le loro dimore. I dii di Sumer e di Akkad quale Nabounids ha avuto, alla rabbia del signore dei dii, introdotto in Babylon. I, all'offerta di Marduk, il signore grande, incitato per abitare nella pace nei loro habitations, residenze deliziose.


Maggio tutti i dii quale ho disposto all'interno dei loro santuari per richiamare una preghiera quotidiana nel mio favore prima del bel e di Nabu, quei i miei giorni possono essere lunghi e possono dicono a Marduk il mio signore, "maggio Kourosh (Cyrus) il re, che thee dei reveres e Kaboujiyah ( Cambyases ) il suo figlio..." Ora che ho messo la parte superiore del regno dell'Iran, di Babylon e delle nazioni dei quattro sensi sulla testa con l'aiuto (Ahura) di Mazda, annuncio che rispetterò le tradizioni, abitudini e religioni delle nazioni del mio impero e mai non ne lascio c'è ne dei miei regolatori e subalterni osservare giù sopra o insultarlo fino a che non sia vivo. D'ora in poi, lavorare (Ahura) a Mazda mi assegna il favore di regno, io imporrà il mio monarchy a nessuna nazione. Ciascuno è libero accettarla e se qualunque di loro scarti esso, io non risolve mai sulla guerra regnare. Fino a che non sia il re dell'Iran, di Babylon e delle nazioni dei quattro sensi, non lascio mai chiunque oppress alcuni altri e se accade, prenderò la sua parte posteriore di destra e penalizzerò il oppressor.


E fino all'sono il monarca, mai non lascio chiunque prendere il possesso delle proprietà mobili ed atterrate degli altre da forza o senza compensazione. Fino a che non sia vivo, impedisco il lavoro non pagato e forzato. Al giorno, annuncio che tutto è libero scegliere una religione. Popoli sono libero vivere in tutte le regioni e prendere un lavoro a condizione che non violano mai altri diritti.


Nessuno hanno potuto essere penalizzati per i difetti dei suoi parenti. Impedisco lo slavery ed i miei regolatori e subalterni sono obbligati proibire scambiare gli uomini e donne come schiavi all'interno dei loro propri dominii di regolamento. Tale tradizioni dovrebbe exterminated il mondo sopra.


Imploro (Ahura) a Mazda per incitarlo a riuscire a rispettare i miei obblighi alle nazioni dell'Iran (Persia), di Babylon e di quei dei quattro sensi.


ترجمه قسمت اول از منشور کوروش به زبان روسی :

Я — Кир, царь мира, великий царь, могучий царь, царь Вавилона, царь Шумера и Аккада, царь четырех стран, сын Камбиса, великого царя, царя города Аншана, внук Кира, великого царя, царя города Аншана, потомок Теиспа, великого царя, царя города Аншана, отрасль вечного царства, династия которого любезна Белу и Набу, владычество которого приятно их сердцу. Когда я мирно вошел в Вавилон и при ликованиях и веселии во дворце царей занял царское жилище, Мардук, великий владыка, склонил ко мне благородное сердце жителей Вавилона за то, что я ежедневно помышлял о его почитании. Мои многочисленные войска мирно вступили в Вавилон. Во весь Шумер и Аккад я не допустил врага. Забота о внутренних делах Вавилона и обо всех его святилищах тронула меня, и жители Вавилона нашли исполнение своих желаний, и бесчестное иго было с них снято. Я отвратил разрушение их жилищ и устранил их падение. Моим благословенным деяниям возрадовался Мардук, великий владыка, и благословил меня, Кира, царя, чтущего его, и Камбиса, моего сына, и все мое войско милостью, когда мы искренне и радостно величали его возвышенное божество. Все цари, сидящие во дворцах всех стран света, от Верхнего моря до Нижнего... и в шатрах живущие цари запада, все вместе принесли свою тяжелую дань и целовали в Вавилоне мои ноги. До Ашшура и Суз: Агаде, Эшнунак, Замбан, Метурну, Дери, вместе с областью земли Гутиев, города по ту сторону Тигра, основанные с древних дней, богов, живущих в них, вернул я на их места и дал им обитать там навеки. Всех их жителей собрал я и восстановил их жилища. И богам Шумера и Аккада, которых Набонид, к гневу владыки богов, перенес в Вавилон, дал я, по повелению Мардука, великого владыки, невредимо принять обитание в их чертогах «Веселия сердца». Все боги, возвращенные мною в свои города, да молятся ежедневно пред Белом и Набу (Нево) о долготе дней моих, замолвят за меня милостивое слово и скажут
Мардуку, моему владыке: да будет Киру, царю, чтущему тебя, и Камбису, его сыну

 

 

لینک      نظرات ()      

آتنگا راه دروازی ها نویسنده: م.و.ر - ۱۳۸۸/٧/٧

نوشته شده توسط شفیق الله شهیر   

 

 

یکشنبه ، 5 مهر 1388 ، 11:25

قبل ازینکه شما را بخواندن اصل مطلب فرا بخوانم، میخواهم از دانشمند گرامی آقای رحمت الله بیژنپور ابراز سپاس و امتنان نمایم، ازینکه مطلب جالب  و خواندنی را برای ما و شما درین روزهای پسن از طریق همین دریچه به نشر سپردند که حاوی بساموارد ارزنده و مهم در رابطه به جایگاه تاریخی درواز و هکذا در رابطه به راه صعب العبور (مسیر) "آتنگها" بود.


آنگونه که دوستان میدانند، در مطلب مذکور نظر به ادعا هائیکه صورت میگیرد، بعضاً موضوعات و مواردی ذکر گردیده است که قابل اصلاح و تأمل میباشد، ولی در حال حاضر من این داوری را بعهده آنانی می سپارم که معلومات و شناخت شان در خصوص درواز و دروازیان بیشتر از من است و امیدوارم در کل مطلب مذکور برای همه جالب و با اهمیت واقع گردیده باشد.

 

روی همرفته منهم کوتاه معلوماتی در رابطه به جایگاه جغرافیایی ولسوالی درواز دیروزی و ولسوالیهای (نسی، شکی، مایمی، خواهان و کوفآب) امروزی تهیه دیده ام که معلومات مذکور از کتاب مشهور "ارمغان بدخشان" نوشته ی مرحوم شاه عبدالله بدخشی که یکی از جمله نویسنده گان توانای بدخشان بزرگ بوده اند، گرفته ام. (مرحوم شاه عبدالله بدخشی در سال 1291 خورشیدی در ولسوالی جرم ولایت بدخشان بدنیا آمد و در سن 36 سالگی در حمل سال 1327 خورشیدی در کابل وفات نمود).

 

البته باید یاد آور شوم که معلومات زیرین را من بدون کم و کاست و بدون آنکه آنرا تحریف و تصحیح نمایم  تقدیم شما دوستان میدارم تا اینکه معلومات مذکور بگونه ی منبع برای نوشته های بعدی در آینده ها باقی بماند. و نیز قرار ملاحظه؛ عین مطلب در کتاب "سخنوران دروازی" نوشته ی دانشمند محترم آقای احمد نجیب بیضائی) نیز بچاپ رسیده است که کتاب "ارمغان بدخشان" منبع اصلی مطلب مذکور می باشد.

 

در هر دو کتاب فوق الذکر در باره ی جایگاه جغرافیایی "درواز و راه آتنگها" چنین آمده است:

 

"(درواز بدخشان) بر نقطهء اطلاق میشد که حدود طبیعی آن شامل تمام درواز افغانی و درواز ماورای دریای آمو می باشد، چون حالا منظور ما از ذکر درواز (پاردریا) نیست لهذا در باب دواز افغانی بحث میرانیم.

 

درواز افغانی در حصهء شمالی بدخشان به صورت مثلث در کنار جنوبی دریای آمو وقوع دارد که قریهء (نسی) یعنی مرکز حکومت محلی درواز که در ساحل دریای آمو واقع است، رأس زاویهء آنرا تشکیل میکند. دریای آمو از مشرق درواز به جریان خود ادامه بخشیده ساحل شمالی آنرا عبور کرده بالاخره بطرف شمال غرب درواز مایل شده میرود، از حصهء شمال شغنان الی حدود (داونگ) تماماً منطقهء وسیع درواز را تشکیل میکند.

 

حصهء شمالی این ناحیه به دریای آمو محاط است. جبهات جنوبی و حصهء غربی آن به کوه های مرتفع شیشه مانند صعب العبور مسدود بوده، آمد و رفت مردم را از دیگر جا به درواز به خارج آن حدود ممانعت می نماید. تنها یکنوع راه رفت و آمد در حصهء مشرقی این علاقه موجود است که بالاخره به شغنان افغانی منتهی میشود. به جهت آنکه اهالی این علاقه برای رفت و آمد به مراکز بدخشان و قطغن طبعاً احتیاج و ضرورت دارند و در قطع مسافهء راه مذکور اقلاً بیست و پنج روز را باید با زحمات فوق العاده طی کنند. لهذا به جهت سهولت عبور و مرور خود باشنده گان اصلی آنجا یک راه وضع کرده اند که بنام (راه آتنگ ها) موسوم است.

 

(آتنگ ها) در اصطلاح زراعت کاران و دهاقین بدخشان، عبارت از بستهء چند دانه شاخهء تاب دادهء ارغوان می باشد که اسپار را با یوغ که در گردن گاو به واسطهء قلبه کردن می نهند ربط میدهد. این راه را که (راه آتنگ) نام نهاده اند به این واسطه است که در کمر یک کوه لشم سربفلک کشیدهء دیوار مانند که نه جای ماندن دست و نه موضع گیرای پای در آن موجود است و دریای آمو با همه شدت و دهشت خود فقط در پایان آن در جریان است.

 

تقریباً در حدود یکهزار الی یک و نیم هزار متر مسافه د رکمر این کوه به مقال درزهای طبیعی سنگ کفیده گی های غیر مستقیم کوه میخ ها زده و از همان چوب های ارغوان چند شاخه را با هم بافته سرهای شاخه ها را به سلسلهء یک دیگر تا آخر کوه به میخ ها ربط داده و این چنین منظرهء دهشت قرین را با حالت هول انگیز آن بقسم معلق می پیمایند.

اقدام به چنین جسارت و طی کردن فاصله یک و نیم هزار متر راه را به قسم معلق که در نظر ما یک امر فوق العاده شمرده میشود، مخصوص اهالی بومی آن سرزمین است و غیر از آنها تاکنون شنیده نشده است که اشخاص دیگر به عبور این راه مؤفق شده و یا اقدام کرده باشند. لهذا حیات این اهالی در زوایای دره های تنگ و صعب المرور هر کوه آن وادی امرار داشته از اختلاط اقوام دیگر محفوظ مانده است. علاوتاً منطقهء درواز مثل دیگر حصص بدخشان، از داشتن اراضی مزروعی مکفی و کوهسار سرسبز و حاصل خیز و جنگلات منفعت بخشای طبیعی محروم بوده گزارهء آن هم در کمال عسرت و مشقت می باشد. سطح مرتفع پامیر اگر چه به بام دنیا اشتهار دارد اما مثل درواز تنگباش و زحمت قرین نمی باشد. از ین ملاحظات است که در احوال مردمان آن سرزمین اختلافات ازمنه و قرون زیادی وارد نکرده و بر سلیقهء آن ادامه یافته است. خلاصه در زوایای کوهسار بدخشان هر آنقدر تتبعی که به مواد و وثایق تاریخی کرده شود، همانقدر مسنندات تاریخی مورد مطالعه واقع میگردد که در دیگر حدود مثال آن کمتر یافت خواهد شد.

علت باقیماندن این اثرات در محیط مذکور همانا عدم مخلوطیت و آمیزش اقوام یا اهالی آنجا می باشد.

زبان درواز اگر چه زبان دروازی است اما غالباً آنرا مثل تکلم فارسی کلاسیک میتوان اذعان نمود، این غزلیکه فاضل محمود سروده خیلی به زبان فارسی قریب و قابل فهم است اما بسیار اشعاری از شعرای درواز هست که نمی توان به مطالب آنها پی برد. چونکه در بین محاورات مروجهء ما و طرز تکلم آنها تخالف و تباین مزیدی موجود است."

 

دوستان گرانقدر!

در اخیر توجه شما را به خواندن نمونه شعری یکی از شعرای درواز که اسمش ملامحمدعظیم، تخلصش کیفی که از جمله شعرای نامدار درواز بشمار میرفت معطوف میدارم. باید یاد آور شد که اشعار مرحوم کیفی عموماً بزبان دروازی سروده شده، ازینکه موصوف شخص ظریف مزاج بود در اشعارش هم بیشتر جملات مزاحیه استعمال میکرده است. مرحوم کیفی در سال 1289 خورشیدی در درواز بدخشان وفات نموده و در همانجا مدفون است.

 

نمونه ی شعر مرحوم کیفی (دروازی)!

 

ته روز و شب که این دنیا بترشی                              ز مشرق تا و مغرب شور و شر شی

                                                    (شد)                                               (تا به مغرب)                      (شد)

 

نگه کرد او که یک لیوندهء نیست                               گرفت کیسمک زنی و در لگر شی

  (نگه کرد که یک جنبندهء نیست)                                      (بازی کنی)                    (لگد)

 

کسیکه بی در اصلش نقرهء صاف                             ز چرک آهن او امروز بترشی

          (بود)

 

شهنشاهی بود که سردرآسموداشت           دریغا در تهء پا خاکستر شی

                                              (آسمان)

 

نه ننگ است و نه ناموس ایزمونه                             ببین میر بچه بی مزدور مر شی

                                            (این زمانه)                                     (بچه میربود)                   (مرد)

 

سخی مردی که نو میدا شو و روز                             چجب محتاج هر جا بی پدر شی

                           (نان میداد شب و روز)                             (عجب)

 

گدایی که همیشه درودر بی                    و یک ناگه مبی میر گزر شی

                                     (دربدربود)                    (بیک)

 

برفته بلبلو ای باغ و گلزار                                      کرو جک پیش گلها نغمه گرشی

                                                                                       (زاغ)                            (نغمه خوان)

 

دهن بستند اسپو هم ز شنگه                   که آواز خر چنگی بدر شی

                    (اسپها)                                                                       (بیرون)

ندومی طالعم نیکی و یا بد                                       کد و گشتیم در آخر کور شی

(نمیدانم)

                           برگیرفته از خاوران

 

دوستان گرامی!

اگر نفس در بدن باقی بود، در همین حوالی معلومات بیشتری را با شما شریک خواهیم ساخت. در ضمن از تمامی دوستان و عزیزان بدخشانی متمنی هستم در صورت داشتن معلومات در رابطه به نقاط و ولسوالیهای مختلف بدخشان آنرا با ما شریک بسازند تا بواسطه آن معلومات ما در خصوص بدخشان از نقطه نظر جایگاه تاریخی و جغرافیایی آن بیشتر گردد.

 

با درود فراوان

شفیق الله شهیر

لینک      نظرات ()      

زبان فارسی دری در زندان قبیله است نویسنده: م.و.ر - ۱۳۸۸/٧/٥

                  

                        

 

آقای رئیس جمهور, اعضای پارلمان و اعضای مجلس سنا

اخیرا بانک مرکزی تصمیم گرفته تا بانکنوت های جدیدی را بچاپ برساند,آنچه که به عنوان یک شهروند ذهن مارا میآزارد اینست که آیا زمان آغاز ملت سازی ووحدت ملی فرا رسیده است یا خیر؟ آیا زبان گویش عمومی جامعه, زبان  پل رابط ملی  یا وحدت ملی (دری یا فارسی), زبان رسمی کشور اجازه دارد که وارد بانکنوت ها گردد یا خیر؟ آیا دوران محبوسیت  زبان فارسی یا دری  در زندان تبعییض لسانی بپایان رسیده است یا نه؟

 آیا عواقب این طراحی های ناشیانه عده ای از اعضاء و ارکان دولت را دریافته اید یا خیر ؟

 اگر هنوز هم  جواب خیر باشد! پس چگونه انتظار دارید که مردم از چنین رژیمی مبنی بر تبعییض لسانی حمایت کنند؟

 و روی چه اساسی انتظار داشتن یک دولت قوی, مردمی ویکپارچه را دارید؟ درحالیکه این حرکت ناشیانه و تبعییض گرایانه, تحقیرهویدا به اکثریت قاطع جامعه بوده و پیام صریح و آشکاری است به اینکه آنها شهروندان درجه دوم هستند ! باید درک کرد که تحقیر لسان عمومی جامعه یا  گویش اکثریت قاطع  مردم , تحقیر اکثریت مردم است نه چیزی دیگری.

یک چنین تفکر و عملکرد ظالمانه و جاهلانه خلاف موازین اسلام, حقوق بشر, حقوق مدنی, تمام نورم های بین المللی و موازین دموکراسی میباشد.

 به آنعده از هموطنانیکه جنگ پشتو علیه فارسی یا دری  را براه انداخته اند خاطرنشان میسازیم که این جنگ هیچ سودی برای پشتو نداشته و هیچ ضرری هم بفارسی یا دری نمیرساند. فارسی یا دری در حوزه پارسی دری و پشتو در حوزه پشتو به رشد خویش ادامه داده و هیچ قدرتی هم جلو این رشد را نمیتواند بگیرد, نتیجه و دست آورد راه اندازی این جنگ  جز ایجاد تشنج میان عامه مردم و اشباع کمبود های روانی این جنگ افروزان مریض چیزی دیگری نیست.شما شاهد هستید تلاش برای جداسازی دری و فارسی  بعنوان دو زبان جداگانه وهمچنان طراحی و فشار آوردن برفارسی تا   تحت الشعاع پشتو قرار گیرد, مانند داستان" دانشگاه و پوهنتون" و براه اندازی قیل و قال" اصطلاحات ملی و ضد" ملی و امثال آن  نه تنها  با شکست بلکه با عکس العمل شدید مردم مواجه شد که این امر در مورد پشتو نیز صدق میکند.  فارسی را پشتونیزه کردن جز یک حرکت ناکام و ناشیانه ای بیش نیست و همینطور پشتورا .  بناء آیا بهتر نیست ازین تجربه های شکست خورده درس بگیریم و از لجاجت در ادامه تکرار مکررات ناکام دست برداریم ؟

بنظر میرسد زمان آن فرا رسیده است که بت تبعییض لسانی را شکسته,  یک گام قویتر بسوی وحدت ملی بگذاریم و جنگ لسانی را پایان داده و ریشه های بیعدالتی اجتماعی را بکنیم . خاطر نشان باید ساخت که با پاکسازی لوحه های وزارت خانه ها از زبان فارسی یا دری و راه ندادن فارسی در بانکنوت ویا سایر وثیقه های دولتی مانند تذکره, پاسپورت و سایر مکاتیب دولتی نمتوان به این سادگی زبان دری یا فارسی را سرکوب کرد ویا کشور را منحصر به یک گروپ یا قوم ویا لسان ساخت اما میتوان اعتماد مردم را نسبت هم بشدت تضعیف کرد و  به وحدت ملی شدیدا لطمه وارد کرد. یقین داشته باشید این الگو های باطل فرو ریختنی است پس تا دیر نشده چرا زودتر شر آنرا از سر خود دفع نکنیم؟  

چقدر زیبا, خوشایند و دوست داشتنی است که از بانکنوت های کشور نمایش آشکارا و مشهود تبعییض لسانی برداشته شده  و بجای تبعییض و تفوق طلبی, هر بانکنوت احترام دوستی و برادری و عدالت  را بنمایش بگذارد و آغاز یک گام محکم واستواری باشد برای از میان برداشتن سایر مظالم و نابرابری های اجتماعی و آغاز وحدت ملی.

پیشنهاد برای بانک مرکزی در بانکنوت های جدید باید چنین باشد:

اول- در بانکنوت هرآنچه به پشتو نوشته شده بفارسی یا دری نیز نوشته شود به این ترتیب:

بانک  افغانستان                                        د افغانستان  بانک

به دارنده این سند وعده میدهد که در                 ددی سند لرونکی ته وعده ورکوی چی د غوشتنی

 وقت مطالبه صد افغانی بدهد                         په وخت کشی سل افغانی ورکری

نباید مانند آنچه در پاسپورت کشور دیده میشود, لسان عمومی جامعه پائین و لسان یک قومی بالای آن  نوشته شود, که این خود  تفوق طلبی و تبعییض آشکارا  را رسانده و پروسه وحده ملی را به تعویق میاندازد. "د" در زبان دری یا فارسی جایگاهی ندارد "افغانستان بانک" هم ترکیب دری یا فارسی نیست . ترکیب دری" بانک افغانستان " است. بناء نباید ترکیبات فوق  بالای دری یا فارسی تحمیل گردد  که این خود نمونه دیگری از تبعییض و تفوق طلبی لسانی است.

دوم-  اسم بانکنوت به یکی از اسامی معروف اسعار منطقه مبدل گردد  مانند:

 درهم, دینار, ریال,روپیه, تومان وغیره... خود بهتر میدانید که اسم موجوده بار قبیلوی داشته درحالیکه کشور(افغانستان) سرزمین اقوام وقبائیل مختلف میباشد نه قبیله بخصوص.درزمان سلطان محمود غزنوی واحد پولی ما درهم بود, در زمان احمد خان ابدالی تومان بود و تا زمان موسس افغانستان (امیر عبدالرحمن) خان و سلاله اش امیر امان الله خان روپیه بود که هیچیک ازین ها بار قومی نداشتند و امیر حبیب الله خادم دین رسول الله نیز اسم واحد پولی کشور را " تاجکی" نگذاشت. پس آیا بهتر نیست که کشور را از چنگال افکار مریض, عقبگرا ی قرون وسطائی پاکسازی کنیم؟ ما در قرن 21 قرار داریم اما بعضی از آقایون تلاش دارند که مارا با افکار پوسیده خویش, با تبلیغ گرایش های قبیلوی , تباری, لسانی ,و شعار کهنه وفرسوده ایلی, ضد ملت سازی مانند:

من اکثریت تو اقلیت و افزون طلبی قومی,سیاسیی, لسانی وغیره   به قرن 16 یا 17 ببرند که یکی  از نمونه های بارز این طرزتفکر, طرح  بانکنوت های  موجوده کشور است که به  فارسی یا دری( زبان اکثریت قاطع جامعه) تا هنوز اجازه ورود در آن داده نشده است که این امر تبعییض آشکارای زبانی را بنمایش گذاشته که با وجود نارضایتی گسترده  تا هنوز ادامه دارد  و دست اندر کاران این طرح در برابر هر چرائی با ضعف منطق سفسطه میگویند , سکوت اختیار میکنند ویا از پاسخ فرار میکنند  . بیا و آغازگر وحدت و برادری باش واین سنت حسنه "مبارزه علیه تبعییض برای عدالت, برادری و وحدت" را تو اساس گذار قبل ازینکه دیگری پیشی گیرد و یا لا اقل بر علیه صف باطل, فکر فاسد و عمل خطا صدای حق بلند کن.

 احمد از کابل

                            

لینک      نظرات ()      

مطالب اخیر نگاهی کوتاه به نوشته مسعود فارانی به عنوان فدرالیسم؛ طرح مناسب برای همزیستی، نه جدایی در بدخشان انتقاد از یک وکیل به چاقوکشی انجامید تاریخ ناموسی افغانستان ( وردک التاریخ) اندر باب بی بی مهرو و پوهاند عبدالقیوم وردک بی بی مهرو: و در فرجام چرا؟ به ادامه اعمال فاشیستی پشتون نیزه سازی به وردکیزه سازی انجامید فرصت طلایی برای طرح فدرالیزم در افغانستان باید‌ها و نبایدهای تغییر نظام سیاسی در افغانستان
دوستان من رستاخیزملی فرترازمرزها جامرچ پایان تاجیکم تاجیک میدیا استادکریمی استالفی دختران اصلاح طلب باورسبز کشم زیبا دروازیان فدرال کام بخش نیکوی دهخدا خراسان ستاویز استاد راوش حافظ خانهء دل نگینه لعل بدخشان (بحری) سنگاب خواهان آزانس کوکچه پرس پژواک شورای متحدملی فرانسه افغانستان وطندار داکتر مهدی آریانا دختر آرزوها برگردان انگلیسی به فارسی حکایت نامه فال حافظ اشعار ماندګار احمدیاسین فرخاری شیوای شرق خاهان حزب پان ایرانیست شغنان بدخشان افغانستان تارگاه اصلاح طلبان افغامستان رادیو رنگین کمان بی بی سی خاوران جاودان کوفی حماسه زن عزال دربند انجمن اندیشمندان بدخشان جمهوری سکوت برگردان فارسی به فارسی برگردان متون فارسی به انگلیسی رهروان اخبار فناوری اطلاعات کلوب مدیران و متخصصان شبکه اجتماعی بهشت من
با قدرت پرشین بلاگ