تماس با من
پروفایل من
آرشیو وبلاگ
      درواز Darwaaz (ویبلاگ آزاد- ناشرمطالب سیاسی، فرهنگی و تاريخی)
اعلامیه فدراسیون ترک تباران نویسنده: م.و.ر - ۱۳۸۸/٦/٢٥

انتخابات ریاست جمهوری و ارزیابی های فدراسیون فرهنگی تورکان افغانستان


turks_afg افغانستان منحیث یک نهاد آگاهی بخش و روشنگر فرهنگی وظیفۀ خود میداند که، مستمراً سهم خود را در رابطه با توضیح چگونگی حقایق گذشته وحال، وحوادث مرتبط به این حقایق و واقعیت ها در جامعۀ ما، بدرستی وصداقت ایفا نموده ومردم عذاب کشیدۀ افغانستان وخلق استبداد زدۀ تورک و دیگر خلق های محروم درین سرزمین را درجستجوی راه های برون رفت ازین باتلاق نفرت انگیز ظلم و بیعدالتی تاریخ که تمامیت خواهی وعظمت طلبی پشتوانۀ ننگین نظام های سیاسی وابسته بدان را تشکیل میدهد، و نیرنگ های تداوم آن تا همین اکنون نیز جاری وپا برجاست، مددگاری وهمگامی نموده وادای دین نماید.

تا باشد که درین سرزمین قحط مناسبات سالم انسانی، در روابط باهمی باشندگان آن که اندیشه های برتری و بد تری خون و نژاد، زبان و فرهنگ، تاریخ واصالت این به آن و آن به این، چون زهری بی پادزهر، در کلیه ابعاد سیاسی، فرهنگی، لسانی، منطقوی، مذهبی زندگی روزمرۀ ایشان حاکم گردیده، باگزینش رجوع به اصل های نجات بخش مساوات و یکسانی انسانها، درمناسبات باهمی و محو کلیه مفاهیم انحرافی وغیر انسانی برتری جویانه از ذهنیت مردم، خصوصاً آنانیکه، از مدتها بدینسو طبل اصالت ونجابت آریائی گری را به صدا در آورده واین صدای ناهنجار بمیراث رسیده از فاشیسم هتلری را به موسیقی دل انگیز رقص برتری جوئی موهوم نژادی خویش مبدل نموده اند، و یا هم مدعی و راثت دایمی به تاج وتخت قدرت درین سرزمین اند، و این مفاهیم گمراه کننده را طی دهه های اخیر تاریخ این سرزمین همواره به عنوان مادۀ خام سیاست های عظمت طلبانه خویش، مورد استفاده قرار داده، وشدیداً ذهن اقشار نا آگاه و بیگانه با دانش جامعه را با زهر هولناک خود برتر بینی مسموم ساخته اند، پاکسازی نموده و سرمایه گذاری های منفعت جویانه و حاکمیت طلبانۀ سیاستمداران فاسد و دلال را با اتحاد سرتاسری اهل بینش و دانش با ارجحیت مصالح علیای مردم و میهن ما، برای همیش خنثی سازیم.

با تمکین صادقانه و خاضعانه در قبال این تعهد و مسئولیت عظیم تاریخی، فدراسیون فرهنگی تورکان افغانستان ازهمان بدو مراحل شکلگیری و تأسیس خویش تا امروز، قاطعانه در تلاش است که با دوری جستن از هر نوع تمایلات منفعت جویانه فردی و گروهی و طرد قاطعانۀ روحیۀ معامله گری در میان هوا داران خویش، اندیشه های سالم و ثمربخش اجتماعی و فرهنگی را، در رابطه با حوادث و رویداد های سرنوشت سازی که دارای تأثیرات تعیین کننده برچگونگی شکل گیری روابط انسانی، باشندگان کشورما باشند تقدیم، وبا فراهم سازی زمینه های رشد آگاهی و خود آگاهی مردم در رابطه با حیات سیاسی و اجتماعی ایشان، از این طریق، مانع از تداوم رشد یابندۀ سیاست های فاسد خود برتر بینی و تفکرات فاشیستی بیشتر ازین، در جامعه شود.

انتخابات ریاست جمهوری و مسألۀ گزینش فرد شایسته بحیث رئیس جمهور کشور، با رأی و ارادۀ مردم هم یکی از آن جمله مسایل مهم وسرنوشت سازی است که مسلماً هیچ فرد و یا جمعیتی که داعیۀ نجات میهن ازین خواب سیاه و سنگین تاریخ را در دل دارد، نمیتواند برعلیه آن باشد و با آن مخالفت کند.

انتخابات حرفیست زیبا که دموکراسی و بوجود آوردن یک نظام عادلانۀ انسانی در هر کشوری، درنبود آن حرفیست بیهوده که فدراسیون فرهنگی تورکان افغانستان همیشه خواهان تحقق وعملی شدن واقعی وعاری از انحرافات آن در گزینش رهبران سیاسی کشور بوده و یکی از اهداف خدشه ناپذیر مبارزاتی آنرا، رسیدن به آرمان بزرگ تعیین سرنوشت مردم توسط خود مردم تشکیل میدهد.

البته انتخابات از دیدگاه ما یک عمل نمایشی و بازی با اراده و خواست مردم با تبدیل نمودن ایشان به تودۀ بی اراده نیست که فرد ویا گروهی از طریق آن به اهداف و برنامه های غیر انسانی خود مشروعیت بخشیده و کانون انتخابات را به مهد عوامفریبی و استفادۀ سوء از نام و ارادۀ مردم مبدل سازند.

طوریکه ما همه نیک میدانیم، انتخاب رئیس جمهور در کشور ما از طریق رأی گیری مستقیم و سری یک تجربۀ جوان است که صرف مدت کوتاهی ازعمر آن میگذرد که مربوط به حوادث هشت سال اخیر زندگی مردم ما میشود. ولیکن این تجربه هم درین سرزمین همانند تجارب مفاهیم سیاسی قبل چون سوسیالیسم، دموکراسی، حاکمیت خلق، اخوت و وحدت اسلامی وغیره در حالت استحاله و از مفهوم حقیقی خویش مهجور شدن است. بکار گیری سود جویانه و ریا کارانۀ عمل انتخابات، با هدف اشغال قدرت وعدم تمکین و تعهد به نیازمندی های یک انتخابات مشروع  ورهگشا، از مصایب بزرگ وخانمانسوزی است که، ماهیت این تجربۀ نوین را در ذهن و باور مردم ما از اعتبار ساقط میسازد.

کنفرانس بن و تعیین زعیم سیاسی موقت که آنهم باید شکلی از انتخابات را در برمیگرفت، اولین مرحلۀ تقلب و به بازی گرفتن ارادۀ مردم را با بی ارزش سازی رأی اکثریت در برابر رأی اقلیت مورد حمایۀ اشغالگران وعناصر وابسته به جناح های عظمت طلب و حاکمیت تک ملیتی به نمایش گذاشت. در نمایشگاه حاکمیت سازی بن، حامد کرزی با داشتن دو رأی در برابر یازده رأی عبد الستار سیرت برندۀ میدان رقابت شناخته شد، که نیابت آنرا در داخل کنفرانس زلمی خلیلزاد نمایندۀ با صلاحیت امریکا و رئیس جمهور بوش به عهده داشت، که از آن زمان تا امروز طی هشت سال متوالی تحت عناوین رئیس حکومت انتقالی، رئیس دولت مؤقت وبالآخره هم رئیس جمهور منتخب بعداز نخستین انتخابات ریاست جمهوری در کشور معرفی و بالای این مردم بدبخت حکومت مینماید.

مردم ما خوب بخاطر دارند که چگونه دراولین انتخابات ریاست جمهوری که پنج سال قبل صورت گرفت حامد کرزی با توسل به حیله و تقلب وحمایت های بی دریغ زلمی خلیلزاد، افغان ملتی ها ودیگر حلقات تمامیت خواه وتوتالیتار، از طریق معامله وسازش با امریکا و انگلیس مقام ریاست جمهوری کشور را خلاف استحقاق اشغال و رأی مردم را در رابطه با تعیین زمامدار ایشان بی ارزش ساخت.

جنایات نا مکرری که کرزی وتیم افغان ملتی او برعلیه مردم بی دفاع کشور، در مجموع، ومردم تورک وهزارۀ افغانستان بصورت خاص آن، طی این هشت سال مرتکب گردیدند همان مثل معروف مثنوی هزار من کاغذ است که اندازۀ وحشت و دهشت آنرا فقط مردم افغانستان و ملیت های محکوم کشور توان درک وتعریف دارند وبس.

ما درین مبحث با توضیح وتشریح جنایات صورت گرفته در جوزجان، بهسود، فاریاب، تخار، بلخ، بغلان، دایکندی، هرات، بامیان، قندوز و دیگر مناطق کشور، طی این هشت سال که، آقای محقق را وادار به اعتصاب غذائی و جناب جنرال صاحب دوستم را مجبور به ترک کشورنمود وجمعه خان همدرد را به پاداش همدردی با طالبان و القاعده و قتل عام مردم بیگناه جوزجان مستحق رتبۀ وزارت نمود و یا ترویج سیستماتیک فساد در کلیه عرصه های حیات مردم و بی کفایتی کرزی یکجا با تیم فاسد و جنایتکاراو که مجموع محافل سیاسی جهان بدان هم عقیده اند، کاری نداریم، و بحث خود را متمرکز میسازیم روی آخرین انحصارات رسوای مقام ریاست جمهوری کشور که بازهم، شاهد تکرار شدن نمایشات خیانتبار گذشته با شکل ومحتوای وقیحانه تر آن هستیم وخواهیم بود.

امروز مردم ما با نا امیدی شاهد این حقیقت عریان اند که، مافیای انتخاباتی کرزی که متشکل از وزرا، رؤسای ارگان های امنیتی ودفاعی چون وزارت داخله، دفاع، امنیت ملی، والی ها، ولسوال ها وعلاقداران  یکجا با عدۀ ازعناصر متنفذ قومی وجهادی سابق، رؤسای قبایل، قاچاقبران بزرگ مواد مخدر، شبکه های تروریستی معلوم الحال وابسته به رسول سیاف، گلب الدین حکمتیار وطالبان به اصطلاح میانه رو موجود در دولت وغیره میباشد، از مدت ها قبل، تمامی زمینه های تقلب را برای انتخاب مجدد کرزی مساعد و کلیه اهرم های قدرت از سطح علاقداریها شروع تا ولایات، وزارت خانه ها، ریاست های معارف و مدیریت های مدارس و دیگر مراجع با اهمیت و دارای صلاحیتی، چون کمیسیون نام نهاد مستقل انتخاباتی، سمع شکایات وغیره را در تصرف خود گرفته بود، که اکنون همه باهم بعداز انجام مراحل مقدماتی کار در جریان نمایش انتخابات، مصروف تدوین یک نتیجۀ مطلوب ازاین دیگ جوشان رسوائی به نفع آقای کرزی اند.

با ملاحظۀ این اوضاع واحوال هیچ شکی به برنده شدن آقای کرزی درین دوره هم وجود ندارد و این بارهم رأی مردم قربانی مشروعیت بخشیدن به حاکمیت مافیائی وفاشیستی کرزی میشود که کلیه ابعاد زندگی مردم را اعم از مادی ومعنوی آن زیر سیطرۀ خود دارند.

مگر مردم ما تداوم فاجعه را به این خلاصه نمی بینند و باور کامل دارند که در صورت عدم برخورد قاطعانه و آگاهانۀ ایشان، با این بازی ها، نمایش پرده های تکراری درامه با ماهیت های یکسان و تغیرات در فورم تا بی نهایت ادامه خواهد یافت و مردم ما همچنان اسیر پنجه های خون آلود جنایتکاران غاصب وانحصارگر باقی خواهند ماند که تبانی و سازش با اجانب و معامله با مقدرات مردم و میهن، بخش انفکاک ناپذیر روحیه واخلاق اجتماعی ایشان است.

پس چه باید کرد؟؟ تا حد اقل امید واری تغیرات آینده را در نهاد مردم بارآور ساخت ؟ مالزمه ومواد فکری این باور را چگونه میتوان در افکار مردم ما بوجود آورد، واز کدام مسیر؟ اینها همه مسایلی اند که، روشنفکران متعهد جامعۀ ما را با انصراف از مواضع عقیدتی دیروز و امروز ایشان، نه تنها در برابر مسئولیت بزرگ، فراهم سازی زمینه های رشد اندیشۀ تغیر و دگرگونی در جامعه قرار میدهد، بلکه صداقت و پایداری لازم را هم از آنها انتظار دارد.

درجامعۀ ما نهال امید مردم درین رابطه در حال جوانه زدن است و ما شاهد آن هستیم که مردم ما درین دور رأی گیری برخلاف دور قبلی آن با آگاهی و خردمندی بیشتر وارد عمل میشوند. با دوری گزیدن از احساسات، در حالیکه مشتاق رأی دادن و انتخاب زعیم کشورخویش اند و هیچگونه باکی هم از تهدیدات طالب و القاعده وامثالهم ندارند و آمادۀ خرید خطر بجان خود جهت تمثیل خواست و ارادۀ خود در بازی سرنوشت کشور خویش میباشند، با درایت درمییابند که بازهم با رأی و ارادۀ آنها برخورد سودجویانه ومعامله گرانه در پیش است که هیچگونه تغیر مثبتی را در قبال سرنوشت شوم امروزی ایشان در آینده ببار نخواهد آورد.

آنها بخوبی درک میکنند که برندۀ انتخابات در هر حالتی فقط کرزی وتیم اوست و متباقی همه درین صحنه بازنده اند وهیچکاری هم در برابر آن انجام داده نمیتوانند.

حتی نیرومند ترین رقیب انتخاباتی آقای کرزی جناب داکتر عبدالله که با ارائۀ یک برنامۀ بهتر از کرزی وارد صحنۀ انتخابات، و تغیراتی را در قانون اساسی تمامیت خواه و توتالیتارکشور در صورت برنده شدن وعده سپرده، با وجود داشتن امکانات وسیع و حامیان پرقدرت کاری را از پیش نخواهد برد و در نهایت شکست را پذیرا خواهد شد. هر چندی که جناب ایشان نیز همانند آقای کرزی متهم به تقلبات درخور توان خویش درین رابطه میباشند!!!!

مردم نیک میدانند که برنامه های جنگ افروزانه و نفاق افگنانۀ کرزی در حاکمیت کاملاً همسو با سیاست های حقیقی امریکا و انگلیس در کشور ما و منطقه است. بناءً ایشان او را با همه بی کفایتی وآلودگی های که دارد کنار نخواهند گذاشت مگر اینکه جانشینی بهتر و وفادارتر از او را دستیاب وبه این مقام برگزینند.

این حقیقتی است که ما به وضاحت شاهد آن هستیم و مردم با گوشت و پوست خود آنرا لمس میکنند. روی همین محاسبه ما میبینیم که مردم ما درین مرحله بر خلاف مراحل قبلی یعنی حکومت های انتقالی، مؤقت و دور اول ریاست جمهوری کرزی که منافع آنها پامال معامله گری های تقسیم قدرت، توسط  شخصیت های با نفوذ معینی، بخاطر دستیابی به چند کرسی وزارت و ریاست گردیده بود، این بار با نوعی پروتست تا سرحد افشاگری های مستقیم و مستند تقلبات، برعلیه عملکرد های مافیائی تیم کرزی و رقبای او قرار گرفته، یا از رأی دادن خود داری نمودند، و یا هم رأی خود را بیشتر به صندوق مخالفین کرزی، نه از روی تأیید، بلکه بخاطر تبارزعدم باور واعتماد خود به کرزی وهوادارانش سرازیر نمودند که حجم این نا رضایتی را در انتقادات وافشاگری های روز مرۀ بعد از انتخابات مردم در مجموع  میتوانیم شاهد باشیم که واقعاً مژدۀ آگاهی های نسبی مردم را نسبت به حق وحقوق خویش وماهیت زمامداران فاسد را برملا میسازد.

مردم میدانند که اصل فاجعه با رویکار آمدن دوبارۀ کرزی وتیم مافیائی اوخاتمه پذیر نیست، بلکه تداوم جنایات تحت نام قانون برعلیه مردم با اتکا بر قانون اساسی موجود در کشور است که با تمرکز قدرت در دست یک شخص کلیه زمینه های تأمین مناسبات عادلانه در کشور را بسته وعملاً نظام های خون آشام عبد الرحمان خانی ،هاشم خانی ، داود خانی  وحفیظ الله امینی را احیا، وبه تکیه گاه مطمئن منافع هواداران حاکمیت تک ملیتی وتمامیت خواه در کشور مبدل نموده است، که در تقابل بلا واسطه با هر نوع حرکت و خواست دادخواهانۀ مردم برای پنج سال و ده ها دور دیگر ادامه خواهد یافت.

اینها همه مسایلی اند که ما ناظر آنیم و مردم نیز از آن بخوبی واقف اند. اکنون ما نا گزیر از آنیم که درهمسوئی با حرکتی که در جامعه در حال تکوین است، نقطه نظرات خویشرا همانند آنکه در مراحل آغازین شکل گیری این انتخابات، ضمن نشر دیدگاه های اساسی فدراسیون فرهنگی تورکان افغانستان و با توضیح نیازمندی های یک انتخابات سالم و مؤثری که از طریق آن راهی به حل معضلات چندین بعدی موجود در جامعه منجمله ستمگری ها و نا برابری های ملی در روابط با همی اقوام و ملیت های ساکن کشور کشوده شود به نشرسپردیم، اکنون نیز درک و ارزیابی های خویش را از نتایج امروز و فردای این خیمه شب بازی ها، مسئولانه تقدیم حضور مردم نموده و سهم شایستۀ خویش را در بازتاب حقایق، با هدف فراهم سازی زمینۀ تحولات مثبت و سازنده در حیات امروز و فردای جامعه تا حدی که مقدور باشد ایفا می نماییم.

هرچندی که ما در آن مرحله نیز ازعدم درک و توجه بازیگران تمامیت خواه و توتالیتار صحنۀ انتخابات که سرگرم تلاش رهیابی مجدد به حفظ وانحصار قدرت، از هر طریق مشروع و نامشروع آن بودند، به این رهنمود های فکری بخوبی واقف بودیم، و نیک میدانستیم که توضیح این حقایق کوچکترین تغییری در طرز دید وعملکرد مدافعین نظام تک ملیتی در رابطه با سرنوشت مردم افغانستان ایجاد نمی نماید.  ولی مخاطب اصلی ما مردم  و نیرو های تحول پسند جامعه بود که به باور ما اتحاد وهمبستگی آگاهانه و هدفمند همگانی این نیروها، با درنظر داشت حقایق موجود در جامعه، یگانه بدیل پراگندگی فعلی در جهت پایان بخشیدن به این بلای خانمانسوز یعنی استبداد تک ملیتی، و حاکمیت انحصاری در وابستگی به اجانب در کشور است که ریشۀ اساسی کلیه پرابلم های دیگر جامعه در آن نهفته میباشد.

روی این ملحوظ  ما خود را درین مرحلۀ کار نیزمکلف بدان میدانیم که در قبال سرنوشت و مقدرات مردم خود خاموشی اختیار ننموده، و نقطه نظرات خویش را در رابطه باحقایق این مرحلۀ بازی و پیآمد های محتوم آن در آیندۀ کشور، تا آنجا که مقدوراست، تقدیم حضور مردم رنج دیدۀ افغانستان نموده و ازین طریق دین روشنگرانۀ خود را در رابطه با مسایل امروز و فردای کشور، بدرستی ادا نمائیم.

فدراسیون فرهنگی تورکان افغانستان با در نظر داشت حقیقت این بازی مضحک که، روی آوردن صریح و علنی به شعار های برتری جویانۀ قومی و قبیلوی و ترویج اندیشه های فاشیستی در مناطق جنوب و شرق کشور، از جانب قبیله پرستان تا سرحد تقسیم بندی به حوزه های رأیدهی سقوی و امانی پیش رفت و عدۀ از کاندیدان ریاست جمهوری هم علناً از عدم مشروعیت حکومت داری غیر پشتون ها حتی در صورت برنده شدن ایشان حرفها بمیان آورده، و مفاهیم وحدت و همبستگی ملی را صرفاً به اطاعت بی چون و چرای غیر پشتون ها از پشتون ها تعبیر و آنرا توصیه نمودند، مکلف است که، ارزیابی و نتیجه گیری های خویش را ازاین بازی محیلانه تدوین وحسب ذیل به پیشگاه مردم نجیب افغانستان تقدیم نماید:

۱- ما میبینیم که مردم آزادۀ افغانستان هیچگاهی مخالف انتخابات و اشتراک آگاهانه در پروسۀ تعیین سرنوشت خویش، با اشتراک فعال و آگاهانۀ خود آنها نبوده وهمواره خواهان بدست آوردن این حق برای خود بوده اند. روی آوری مردم به حوزه های رأی گیری و استفاده از این حق در جهت ابراز رأی در تعیین زعیم آیندۀ کشور بهترین ثبوت این مدعا است.

۲- کمبود آگاهی سیاسی مردم و موجودیت مناسبات ارباب رعیتی تحت پوشش، شعارهای گمراه کنندۀ پشتونوالی، که کاملاً القاء کنندۀ یک روحیۀ نژاد پرستانۀ قرون وسطائی، با تأثیر پذیری از نفوذ واعتبار رؤسای قبایلی درمناطق جنوب وشرق کشوراست، با تأثیراتی که خواست و ارادۀ ارباب زور و زر در دیگر مناطق کشور درین پروسه دارد، مفهوم واقعی انتخابات را تا اندازۀ زیادی زیر سوال میبرد.

۳- مردم ما با وجود آنکه پیش بین نتایج احتمالی این انتخابات میباشند و از معاملۀ که با رأی و انتخاب ایشان صورت میگیرد کاملاً واقف اند، باز هم درین انتخابات اشتراک و از آگاهی خویش به حقوق خویشتن پاسداری مینمایند، واز پروسۀ انتخابات با همه رنگ ها و نیرنگ هاییکه در متن آن نهفته است، برای فراگیری یک سلسله آگاهی ها ی لازم و ضروری، در رابطه با حق انسان در ارائۀ حق رأی خود، در جهت رسیدن بمقاصد مشروع انسانی استفاده مینمایند، که به باور ما این خود حقیقتاً تجربۀ معنی دار و آموزندۀ برای مردم ما میتواند بحساب آید.

هرچندی که تا زمان رسیدن به آرمان تعیین سرنوشت مردم از طریق رأی ایشان فاصله های زیاد و دشواری در پیشروست ولی با این همه مؤثریت این بازی ها را در خلق شعور و آگاهی برای مردم در فردا اندک نمیدانیم و اینکه مردم خود عملاً چگونگی این بازی را لمس میکنند و منحیث ممثلین این درامه در یک صحنۀ نیمه واقعی و نیمه تخیلی در برابر صندوق های نا آشنای رأی گیری قرار میگیرند، این خود کاری بس بزرگ و آموزنده است.

۴- ما صریحاً شاهد آنیم که هدف اساسی این بازی ها برای امریکائی ها و متحدین آنان یک نمایش مؤفقیت در پیاده کردن اهداف و مرام های ایشان تحت نام اعمار جامعۀ مدنی و پیاده کردن اساسات دموکراسی درین کشور، بعداز تداوم بیشتر ازهشت سال جنگ خونین و ویرانگر توسط ارتش چندین ده هزاری آنهاست. عملاً شعار های دموکراسی، حقوق بشر، اعمارجامعۀ مدنی، آزادی بیان، حقوق زن و اطفال وغیره افزاری در جهت مشروعیت بخشیدن به عملکرد های استعماری ایشان در کشور های فقیر و جنگ زدۀ چون کشورماست.  طبیعتاً که ویرانی های بجا مانده از این جنگ ها در عرصه های معنوی حیات جامعه و به فساد کشانیدن روان و شعور انسانها به مراتب وسیعتر و تباه کن تر از ویرانی های مادی درین سرزمین است که عواقب منفی این تباهی شاید برای مدت های طولانی به وسعت ده ها نسل از دامن مردم ما زدوده نگردد!!!!

۵- هدف اساسی حلقات حاکمیت طلب در این بازی ها عبارت است از نگهداری اهرم های اساسی قدرت بصورت انحصاری و در کلیه شرایط، به نفع اقوام و قبایل معین و با هر وسیلۀ ممکنه، که این خود مظهری ازتداوم تراژیدی خونین و بجامانده از گذشتۀ تاریخ این سرزمین تا امروز است.

۶- همانگونه که در صدر برنامه های کاری فدراسیون فرهنگی تورکان افغانستان ذکراست، شرایط امروزی زندگی که ما در آن به سر می بریم، درمقیاس سر تاسری کشور ما و جهانیکه ما در آن به سر میبریم، از ریشه و به شدت دگرگون گردیده و درین شرایط دگرگون شده، اگر کسی بازهم خواهان حفظ اهداف و مقتضیات دهه های قبل تاریخ باشد و بخواهد که مظلوم را همچنان مظلوم و ستمگران را همچنان در مسند ستمگری بر پا نگهدارد تلاشی است بیهوده که حاصل آن جز تداوم رنج و تباهی برای مردم ما ارمغان دیگری در قبال نخواهد داشت.

از عملکرد های آگاهانۀ خلق تورک و دیگر اقوام و ملیت های محکوم کشور در پروسۀ انتخابات اخیر بخوبی دریافتیم که، ایشان اکنون به یقین میدانند که سمت وزش باد در کدام جهت است و کشتی سرنوشت خود را در این شرایط طوفان و تلاطم چگونه آب اندازی کنند تا باشد که یکبار دیگر چنگال اهریمن استبداد و حاکمیت انحصاری گلوهای ایشان را بیشتر ازاین نفشرده و زمینه های تنفس را برای ایشان بکلی مسدود نسازد.

۷- روی همین محاسبه ما میبینیم که مردم کشور در مجموع و خلق های محکوم کشور بصورت خاص، حاضر به ادامۀ حیات، بگونۀ ماضی آن نبوده و قاطعانه بخاطر رویکار آوردن یک نظام سیاسی عادلانه که در آن سرنوشت هر باشندۀ کشور بدور از تبعیض و تعصب های برتری جویانۀ قومی، قبیلوی، نژادی، منطقوی، مذهبی وغیره تبلور یابد مبارزه می نمایند. دراین مسیر، دیگر ارادۀ نخبگان از بدنۀ خود ایشان تأثیرات سمت وسودهندۀ  قبلی را ندارد.

۸- مردم بخوبی درک نموده اند که  تغییر نظام سیاسی کشور از ریاستی به پارلمانی و انتخابی کردن روئسای ادارات محلی ویا نظام فدرالی پارلمانی یک ضرورت حیاتی است، تا زمانیکه نظام سیاسی کشور از شکل کنونی آن که نظام جمهوری ریاستی با تمرکز قدرت در دست یک شخص است، به یک نظام سیاسی قابل قبول به همه که در آن امکانات تعیین سرنوشت مردم توسط خود مردم عملاً میسر باشد، تغیر نکند وحقوق باشندگان کشور در مجموع، بر اساس پذیرش حضور متساوی الحقوق هریک از اقوام و ملیت های ساکن کشور در کلیه عرصه های سیاسی، اقتصادی، فرهنگی کشور پذیرفته نشود، پیشنهادات اعطای امتیازات به افراد واشخاص که در نهایت جز عاملان و گماشتگان رئیس جمهور چیزی بیش نخواهند بود، وسیلۀ است برای فریب مردم و دور نگهداری آنان از عرصۀ مبارزات فعال حق طلبانه با استفاده از نفوذ و اعتبار افراد استخدام شده تحت نام وزیر، سفیر وغیره که نمونه های این بازی در گذشته وحال بسی فراوان است.

۹- مردم ما بخوبی درک نموده اند که مشکلات مزمن  و تاریخی جامعۀ ما را، به قدرت رسیدن این یا آن مدعی قدرت و زمامدار حل نمیکند. مگر اینکه شخص مورد اعتماد مردم حاوی برنامه های مشخص برای دگرگون سازی بنیادی جامعه باشد، و معیار اساسی حل این مشکلات را در رویکار آوردن یک نظام قانونی و منطبق با نیاز های اساسی جامعه جستجو کند تا ارائۀ مسکن های تسکین بخش.

۱۰- مردم ما عمیقاً درک نموده اند که مفهوم مشارکت در قدرت سیاسی برای اقوام و ملیت های محکوم کشور چه معنی و مفهومی دارد، و آن به معنی گزینش این ویا آن شخص بحیث وزیر ویا سفیر از جانب رئیس جمهور کشور نیست، بلکه تثبیت سهم هرملیت به تناسب شعاع وجودی آن در جامعه در قدرت سیاسی و قانونی کشور است. کسانی که در جستجوی دستیابی به نوعی امتیاز از طریق حمایۀ این ویا آن مدعی کرسی ریاست جمهوری وتگدی حق قانونی مردم از خان و ارباب بر سر قدرت با استفادۀ سوء از نام مردم اند، درویزه گران روز مزدی اند که همیشه در جستجوی یافتن راه خدمت بهتربه ارباب بوده ومفهوم خدمت مردم در مخیلۀ آنان جائی برای خود ندارد ونخواهد داشت.

۱۱-  شعارهای مطرح شده از جانب برخی از کاندیدان، که حاوی دگرگون سازی نظام سیاسی موجود میباشد، با وجود ناتوانیهای مشهود، جالب و درخور توجه بود که بعضاً رگه های از امید را در نهاد ارباب خرد بارآور میساخت و مژدۀ تحول و تغیررا دراندیشه ها نوید میداد.

که فدراسیون فرهنگی تورکان افغانستان نیز، با امید واری به فردا هر آن عمل مثبتی را که از جانب سیاستمداران در آینده کشورعملی گردد به فال نیک گرفته و آنرا بمثابۀ گشایش روزنۀ امیدی به فردا ارزیابی مینماید. ولی در رابطه با حل مشکلات کنونی جامعه و راه های برون رفت از آن معتقد به تغییر و دگرگونی های همه جانبه در نظام سیاسی کشور و سپردن اختیارات عملی مردم از طریق آرای ایشان بخود ایشان میباشد، که در نظام فعلی سیاسی کشور این امر بعید بوده و حتی فاقد جنبه های سمبولیک خود میباشد، چه رسد به نقش های حقیقی آن.

۱۲- مردم ما دیگر به این بلوغ فکری دست یافته اند که، نا برابری در مناسبات باهمی اقوام و ملیت های ساکن یک کشور را، در هیچ جامعۀ با نیرنگ و عوامفریبی نمیتوان حل ساخت و یگانه راه حل آن اعطای حقوق مساوی در کلیه امور حیاتی برای کلیه باشندگان کشور به دور از محاسبات کوچک و بزرگ، اقلیت واکثریت، بومی ومهاجر وغیره معیار های من در آوردی است که متأ سفانه، ما ذهن ارباب قدرت کنونی را برای پذیرش این امر تا حال مساعد ندیده ایم.

این بود فشردۀ ارزیابی فدراسیون فرهنگی تورکان افغانستان از انتخابات اخیر و تأثیرات آن بالای زندگی مردم که فوقاً تقدیم حضور هم میهنان گردید.

توقع ما از مردم ما این است که آگاهانه به مبارزات خود در جهت دستیابی به حقوق مشروع خویش ادامه دهند و از آلۀ دست شدن بدست معامله گران، خویش را مبرا نگهدارند.

امید واری ما به شکل گیری یک جبهۀ واحد ضد انحصارقدرت و استبداد تک ملیتی با هدف نیل به ساختار ملت واحد با حفظ تنوع اتنیکی و تکثر قومی، منحیث واقعیت های عینی جامعۀ ما، درین سرزمین است که با اشتراک فعال و خلاق کلیه نیروهای هوادار آزادی و دموکراسی در کشور تحقق یابد.

موفقیت مبارزات مردم ماحکم انکار ناپذیر تاریخ است و هیچ قدرت جباری با هیچ حیله و نیرنگی مانع از درهم شکستن طلسم استبداد و بیعدالتی در کشور ما شده نمیتواند.

به امید ساختن یک جامعه انسانی و عادلانه بدور از تبعض و عدم تحمل.

                                                                  برگیرفته از سایت جاودان

لینک      نظرات ()      

یک پارچه مخمس و یک پارچه مسدس نویسنده: م.و.ر - ۱۳۸۸/٦/٢٤

                         
            کشند ایزار ِ مردُم در سفارت 

 

           شنو جانا حدیث قتل و غارت            سراسر مُلکِ ما رفت در اسارت

             به خُمر مَی کند شیخم طهارت          کنند هر صبح و شام ناتو زیارت

                               کشند ایزار مردم در سفارت 

          یکی از چرس و تریاکش بلافد               دگر بر حرف نا پاکش بلافد

          به خاک رفته از خاکش بلافد              عمر گوید که من سازم امارت

                              کشند ایزارِ مردم در سفارت

           به هر کَنج ِوطن شور و نوایی             نوایی حسرت و اندوه وآهی

           شوند هر لحظه بمبارد هوایی             زنان را تن بپالند با جسارت

                              کشند ایزارِمردم در سفارت

           به ماه روزه دارند روزه داری        کنند مردم بصد رنگی سواری

          برای حفظ ننگ ونام و عاری          کند کرزی ز کَنج چشم اشارت

                            کشند ایزار مردم در سفارت

            عجب افطـــاریه آغـــاز کردند        تن خود لَخت و کارِ ساز کردند

            زشَربِ ویسکی این اعجاز کردند       ببین همکاری و امن ونظارت

                              کشند ایزار مردم در سفارت

            شــده دنیا ازین شنعت خبردار     که کارِ بد شده از نسل مـــَردار

             ازین پس میبرند بی کَرته ایزار    شــود صد ها ازینگونه حِقارت

                               کشند ایزارِمردم در سفارت

            شـنو از من سخن میرزا ملامت    مــلامت چند کنی قوم ملامت

            نبینی بعدازیـن روی سلامت       که سوزش در دلم دارد شرارت

                              کشند ایزارِ مردم در سفارت

                                                        میرزاملامت 17 سنبلۀ خورشیدی


 

                             مسدسی برای تیکه داران سیاست در افغانستان         

 

                                        نکند باز پشیمان گردی

                    


 

               وعدهء  دانه  زیاد  است این بــــــــــار 

                                           حلقهء دام کشاد است این بـــــــار

                   دل صیاد چه شاد است این بـــــــــــار

                                         دوره دوران مراد است این بــــا  ر

                                 چو اسیر لبهء نان گــــــردی

                                  نکند باز پشیمان کـــــــردی

                    مارشالا! تو که  با صدق  زیاد

                                             دل کرزی بنمودی خوش و شاد

                    توپ و مرمی همه دادی بر باد

                                           دل مردم همه کردی نا شـــــــاد

                                     تا مگر حاکم دورا ن گردی

                                     نکند باز پشیمان گـــــــردی

 

                مارشالا! چو شدی دی دی آر 

                                    و سپس رفته و گشتی بیکــــار

                 یاد می آیدت آن حالت زار؟

                                  دیدهء پرنم  و قلب افگـــــــا ر؟

                           گر، به کرزی جگر وجان گردی

                           نکند باز پشیمان گـــــــــــــــــردی

              چونکه مومن نشود از یک غار

                                      دو مراتب هدف گژدم و مـار

              چونکه عاقل نشود طعمه دوبار                               
                                        در بیابان شغال و کفتـــــــــار

                           بار دیگر به بیابان گــــــــردی

                           نکند باز پشیمان گــــــــــــردی

              گر ترا فال بدیدست کســـی                                         
                                        که بکَش خاطر کرزی نفسی

              به تو آن فال نهاده قفســی                                           
                                           فال بین را مکن اکرام بســی

                          مظهر سستی ایمان گــــــردی

                          نکند باز پشیمان گــــــــــردی

                                 
                 ای محقق ! که به کرزی هــــربار                            
                                      میزدی طعنه و لعن بسیـــــــار

                 ناگهان او به تو بنمود چه کــــــار؟                            
                                      که به پیش اش بروی لیل ونهار؟

                            چونکه نا خواسته مهمان گـــردی

                              نکند باز پشیمان گــــــــــــــــردی

                              
                 ای محقق ! که زمانی سیـــــَّـــاف                                    
                                         میزدت تیر دمادم بر نــــــــاف            

                چه شد امروز که یک زیر لحاف                                      
                                           شده جای تو و آقای سیــــــاف

                              گر، به او دلبر جانان گـــــــردی

                              نکند باز پشیمـــــــــــــان گردی

                             
                زخم بهسود بود تازه هنـــــــوز                                       
                                          کوچ دادن بود آوازه هنــــــوز

                 درد ها میشود اندازه هنــــــوز                                         
                                           قصد ظلم است در آغازه هنوز

                                 زار و سرخورده و نالان گردی

                                  نکند باز پشیمان گـــــــــــــردی

                              
                هیچ خود بهر تو کرزی ندهــــد                                          
                                          بلخ جز بر الکوزی ندهـــــد

                به تو جز وعدهء بازی ندهـــــد                                          
                                            بامیان غیر به زازی ندهــد

                               وای از آن روز که چوپان گردی

                              نکند باز پشیمــــــــــــــان گردی

                               
               پلو وعده برو هضم بکــــــن                                         
                                       اعتصاب دگری عزم بــــکن

               یا که یک خیز دراین بزم بکن                                        
                                       دشت برچی برو و رزم بکن

                            چونکه محکوم به زندان گــــردی

                           نکند باز پشیمــــــــــــان گــــردی

                                
                 دوستم! غالمغال تو چــــــرا ؟                                          
                                             بگرفتست تمام دنیـــــــــا ؟

              دور اول چه گرفتید شمــــا ؟                                           
                                              که به دوم بنمایید صـــدا ؟

                          عاقبت ولچک و زندان گـــــردی

                            نکند باز پشیمـــــــــــان گـــردی

                               
                 در زمانیکه ترا طالب هــــا                                           
                                            رانده بودند زملک و مــاوا

                 با تو بازی شد و رفتی تنها                                              
                                           به کجا بود ترا لشکر هــا ؟

                         که کنون مست و خرامان گردی

                        نکند باز پشیمـــــــــــــان گردی

                                  
              غُـــرِ بی جای تو بر اوباما                                             
                                         غُریک گاو بود خاطر کـــا

              چون نیائی به  تهء یوغ صبا؟!                                     
                                          به قصابت بدهد پس فردا؟!

                             یخنی هوتل افغان گـــــــردی

                            نکند باز پشیمــــــــــان گردی

                              
                  اکبرِ بای که دیروز به کین                                           
                                       میفرستاد ترا صد نفـــــــــرین            

                  که به او گفت که بنما توهین؟                                          
                                         ریخت آب تو چو آبی به زمین

                                زار وتبعیدی دوران گردی

                                 نکند باز پشیمان گــــــردی

                              
                اسمعیلا! به هـــرات آمـــــــدن ات                              
                                         حامی و دوست به کرزی شدن ات

                بهر کرزی خوشی و کف زدن ات                                
                                              میشود آتش روح  و بـــــــدن ات

                                به کرائیش چو بریان گــــــردی

                               نکند باز پشیمان گـــــــــــــردی

 

                  اسمعیلا ! به کجا هوشت شـــــد ؟                                     
                                                چونکه کرزی در آغوشت شد؟

                  زهر ترفند چرا نوشت شــــــــد؟                                       
                                               مرگ فرزند فراموشت شــــد ؟

                                  همرهء حامی امـَّــان گــــــــردی

                                   نکند باز پشیمان گــــــــــــــردی

                    تا که والـــیش بُـــدی آزرد ات                                       
                                            گه هری گاه به کابل بـــــرد ات

                    تا که بودی به هرات افسرد ات                                        
                                            حــــاکم رنگ به رنگ آورد ات

                                  حالیا چونکه به او جـــان گردی

                                   نکند باز پشیمــــان گـــــــــردی

                  
                     گیرم امروز شما را بکشود                                 

                                                دستِ کرزی دَرِ سبزِ موعـــــــود

                    روز دیگر دَرِ زندان بکشود       
                                                 چو سلاح نیست چه خواهید نمود؟

                                        همه زود است که پاشان گردید

                                        نکند باز پشیمان گــــــــــــردید

 

                                    بااحترام

                                                         بلوطستانی 6 سنبلهء 88
       

                  برگیرفته   از آریایی                          

لینک      نظرات ()      

والی بلخ نشان قدرت مردم نویسنده: م.و.ر - ۱۳۸۸/٦/٢۱

 

انتقادات شدید والی بلخ به عنوان نماینده و مربی مردم شمال که دست آورد های خوبی برای مردمش دارد، می تواند هشدار برای تیم حاکم و شخص حامد کرزی رییس جمهور پیشین افغانستان باشد، در صورت به آن چه عطامحمد نوروالی بلخ عنوان کرده است، رسیدگی نشود، می تواند پیامد های ناگواری در پی داشته باشد، تشنج و تفرقه اندازی در سمت به معنای برهم زدن، اتحاد و اتفاق مردم و مسوولان حکومتی در ولایت های شمال شرق کشور که بیشتر از پشتی بانی مردم ملکی بر خوردار هستند می باشد.

قرار که تجربه نشان داده مسوولان حکومت افغانستان در مرکزطی سال های گذشته به خاطر رسیدن به اهداف شخصی و سمتی شان ازانجام هیچ گونه قانون کنی و برهم زدن ثبات کشور دریغ نکرده وحتا شکستن قانون اساسی را که سند ملی کشور است از ارگ ریاست جمهوری توسط رییس جمهوری به آغاز شد.

پس از آن که موضوع تقلب گسترده در انتخابات ریاست جمهوری از سوی مسوولان حکومتی و اطرافیان حامد کرزی صورت گرفت و این موضوع به عنوان داغ ترین مسئله از طریق رسانه های جمعی منتشرشد،موج عظیمی از نارضایتی ها از سوی مردم افغانستان نسبت به حضوردوباره ی حامدکرزی به حیث رییس جمهور وتیم کاری اش در صحنه ی سیاسی کشورآن با تقلب برای پنج سال آینده بزرترین چالس عنوان شد بنا بر مردم افغانستان با تجربه ی تلخی که از نظام وی در طول هفت سال گذشته دارند، این باربه هیچ عنوانی در مقابل قانون شکنی و حرکت های قلدر منشانه ی او اطرافی هانش خاموش نخواهند نشست .

آن چه کرزی و تیم اش را نزد مردم بیشتر از ذشته بی اعتبارو فاحشه سیاسی معرفی نموده خودکامگی ها و مردم فریبی های بود که در بر گزاری انتخابات و دزدیدن آراه مردم بوده است . کهاین موضوع مردم را واداشته تا پیرامون آن چه آینده کشور را رقم می زند تصیم جدی گیرند و به همین دلیل هم شهروندان کشورآن گونه که در زمان مبارزات انتخابات پیدا بود در ولایت ها با علاقه مندی و مسوولیت پذیری خاص در خیابان ها و شهرا ها تجمع  نموده و از نامزدان مطرح به گرمی استقبال و حمایت شان را اعلام می نمودند.

طی هفت سال گذشته  حامد کرزی به عنوان نماد بی برنامه گی و مردم فریبی نزد همه شهروندان کشور وجامعه جهانی  شناخته شداست، طرح حکومت فاشیستی توسط وی و تیم کاری اش در زمان سپری شده که برخی از آگاهان امور سیاسی این عملکرد را" کودتاه های سفید" می خوانند موضوع دیگری است که مردم را نسبت به اوبیشتر از پیش بی باورساخته است، تقلب گسترده در انتخابات ریاست جمهوری  که به باور کارشناسان به معنای بغاوت بر عیله شهروندان کشورخوانده شده است،یکی دیگر از عملکرد های ضد مردمی و زیرپا گذاشتن قانون و حرکت قلدر منشانه ی  است که با بی شرمی تا کنون این لکه ننگین را دارند شه کاری می خوانند.گرچه این حرکت تیم کرزی در ولایت ها که گفته می شود کمسیون انتخابات نیز شریک این جرم بزرگ است، بر شیشه امید مردم سنگ انداخت،اما جهانیان نیز این عملکرد را به مثابه توهینی به دموکراسی عنوان می کنند که سرشکستگی بزرگی برای تیم حاکم و کمسیون انتخابات است، نداشتن برنامه برای حکومت آینده،بنا با تجربه و عملکرد هفت سال گذشته که با مصرف ملیارد ها دالر اندک ترین دست اورده نداشته و فساد اداری به صورت وحشت بار از ارگ ریاست جمهور تا کوچک ترین اداره حکومت به قانون خاص تبدیل شده است ازجمله مهم ترین عوامل خوانده می شود که مردم افغانستان را دواشته تا حضور کرزی  را از صحنه ی سیاسی افغانستان برایش همیشه برطرف سازند.

اما کرزی با استفاده از زور و تذویر و امکانات حکومتی و هر گونه وسیله تلاش های اعظمی خود را در انتخابات ریاست جمهوری انجام داد تا آراه مردم را به نفع خود حساب نماید.

پس از برگزاری انتخابات ریاست جمهوری و واکنش مردم در گوشه و کنار سر انجام عطامحمد نور والی بلخ، در هشتمین سالروز تجلیل شهید احمد شاه مسعود قهرمان ملی کشور، مدعی شد"که مسوولیت هرگونه درگیری پس از نتایج انتخابات در شمال کشور به دوش حکومت مرکزی خواهد بود.
وی وزیرامورداخله را کمونیست خطاب کرد و او را به سرکوب نمودن مردم  شمال متهم کرد.."

والی بلخ هم چنان در این گردهمایی گفته:" به هموطنانش  اعلام می کند که در ولایت بلخ مسوولیت هر گونه جنگ و خشونت متوجه کسانی است که مشغول توزیع غیرقانونی سلاح در این ولایت هستند و این به معنای است که دست های آشکار و پنهان به کمک حلقه های حکومتی مشغول برهم زدن امنیت در این ولایت می باشد که حنیف اتمر وزیرداخله  کشور یکی از فاشیست ترین چهره ها مردم شمال  را تهدید به سرکوبی می کند.  "

عطامحمد نور هم چنان خاطر نشان نموده که وزیرامور داخله ی افغانستان به همراه تیم ویژه اش در کابل، مشغول جلسات برضد وی می باشند.

گرچه وزارت امور داخله افغانستان با صدور بیانیه ای سخنان عطامحمد والی بلخ را مغرضانه و بی بنیاد خوانده و از دادستانی این کشور خواسته ،تا این سخنان وی را مورد پیگرد و بررسی قانونی قرار دهند.

اما پیش از این هم چندین مورد ادعای از سوی مردم وبرخی نهاد های سیاسی  در برخی ولایت ها مانند بغلان، هلمند و ولایت قندز مبنی بر این که مسوولان پولیس در برهم زدن امنیت دست دارند، صورت گرفته بود، اما تا کنون در این رابطه شواید و مدارکی به دست نیامده است ویا هم به صدا مردم تاکنون کسی توجه نکرد.

آنچه قابل پرسش است، این که انتقاد عطامحمد نور به عنوان والی بلخ ویکی از چهره های شناخته شده و موفق حکومتی؛ از ارگان امنیتی کشور در چنین شرایطی به چه معنا است؟

از سوی دیگر گفته می شود حنیف اتمر وزیر امور داخله در صدد مسلح ساختن نیروهای غیر مسوول که این طرح یک بار به نام(اربکی )از سوی مجلس نمایندگان و نهاد های سیاسی رد شد، می باشد.

در همین حال مردم ولایت بدخشان و برخی از ولایت های دیگرنیز از نتایج انتخابات ابراز نا رضایتی شان را اعلام داشته و در گفت و گوی با داکتر عبدالله رقیب اصلی کرزی یکی در انتخابات ریاست جمهوری و رقیب اصلی کرزی  گفته اند، اماده ی هر نوع جان فشانی برای گرفتن حق شان که در آن تخلف صورت گرفته می باشند.

این کنش ها می تواند، عواقب نا گوار را در پی داشته باشد، زیرا مردم افغانستان دیگر به چشم مربی به مسوولان حکومتیبه خصوص کرزی نمی بینند، بلکه آنان را غاصب قدرت به صورت غیر مشروع خواهند دانست، زیرا تقلب در انتخابات ریاست جمهوری به پیمانه وسیع مشروعیت تیم حاک را نزد مردم افغانستان و حتا جامعه جهانی زیر سوال برده است.

در همین حال برخی از تحلیل گران امور بین المللی تا کید بر این دارند که از جامعه جهانی موضوع تقلب در انتخابات افغانستان را جدی نگیرد ، مردم به دموکراسی آنان در افغانستان بی باور شده و خارجیان را هم دست تیم فعلی که برای به دست آوردن منافع شخصی و قدرت به هیچ اصولی پای بند نیستند، خواهند دید.

اظهارت اخیر والی بلخ خود نمایان گر این است که مردم دیگر در شمال با حکومت نی ،بلکه حکومت بر عیله مردم در آن مناطق خواهد بود،اما باید خاطر نشان نمود که هشدار وی فردا غرش عظیم را علیه نظام کنونی در پی خواهد داشت از همین رو مسوولان حکومتی به خصوص حامد کرزی باید، موضوع تقلب در انتخابات را بپذیرد و به مسوولان کمسیون شکایات انتخاباتی که گفته می شود تحت تسلط وی است ، اجازه دهد، تا به صورت واقعی به مسئله تقلب رسیدگی نمایند و آراه با طل را که  گفته می شود در ولایت های غزنی، هلمند و قندهار توسط افراد و اشخاص وابسته به کرزی  صندوق ها را پر نمودند قرنتین کنند و در صورت لزوم انتخابات ریاست جمهوری را به دور دوم بکشانند در غیر آن صورت آن چه در طول هفت سال آن هم به صورت اندک سروسامان داده شده است از هم خواهد پاشید  و پس از انجام هر نوع حادثه ی مسوول حکومت افغانستان به خصوص شخص رییس جمهور و مسوولان جامعه جهانی در قبال آن خواهند بود.

از سوی دیگر قرار گزارشات داده شده و نگرانی های جامعه جهانی در این اواخر،شورشیان طالب و حزب اسلامی وابسته به (حکمت یار تروریست )روز تا روز نیرو گرفته و در حال قوی شدن هستند؛ بنا براین در صورت بروز حادثه وتظاهرات از سوی مردم در سراسر کشور؛ آنان از فرست استفاده نموده و نظم جامعه را بر هم خواهند که زیان بیشتربه حکومت افغانستان و حتا مردم ملکی وارد خواهد شد.

رحمان اوغلی نماینده مردم فاریاب در مجلس نمایندگان با تایید این موضوع که برخی از مسوولان حکومتی اوضاع را به نفع خود می خواهند رقم بزنند، حتا اگر تشنج باشد و یا نا امنی در صورت براوده شدن خواست شان چنین اقدامی خواهند نمود، گفت؛ طی هفت سال گذشته مسوولان حکومتی به خواست خود آنچه را انجام داده اند منافع مردم و کشور را در نظر نگرفته بلکه خواست  منافع و دیدگاه خود را ترجیع داده اند که برخی نابسامانی ها را می توان نتیجه این عملکرد آنان دانست.

به باور این نماینده مردم مسوولان وزارت داخله به خصوص شخص اتمر همیشه برجهت های قومی و سمتی فکرش را استوار نموده به جای ان که اولویت وضرورت های جامعه را درنظر گیرد، چون طرح اربکی و پس از آن ایجاد اربکی تحت عنوان" محافظان سرحدی" از سوی شخص اتمر تنها به خاطر سمت و قوم بود نه چیزی دیگر، زیرا تجربه نشان داده که نیرو های غیر مسوول در افغانستان در هر دوره ی سبب برهم زدن نظم شده اند نه آوردن ثبات و امنیت

این در حالیست که گفته می شود پولیس شاهراه  که مسوولیت آن را وزارت  امور اخله به دوش دارد در انتقال قاچاق مواد مخدر در برخی از ولایت های شمال شرق دست دارند و از این مسئله وزارت داخله نیز خبر دارد، اما تا کنون اقدامی به بازداشت عاملان  نکرده است.

اگر اظهارات اخیر والی بلخ جدی گرفته نشود، شکی وجود ندارد که با تظاهرات مردم در سمت شمال دست های پیدا و پنهان به خون مردم ملکی آغشته نشود.

پس این اظهارات را باید جدی پنداشت و تدابیر را برای کسانی که در صدد بحرانی ساختن اوضاع در شمال کشور که عاری از جنگ و نابسامانی می باشد کوتاه نسازند، شکی وجود ندارد که از ولایت های شمال هلمند دیگری ساخته نشود.

                                                                برگرفته ازکلبه نارون

لینک      نظرات ()      

معرفی عبدالرحمن کوفی ،فرزندان کوفی وتاریخ درواز نویسنده: م.و.ر - ۱۳۸۸/٦/٢۱

 

             یادنامه وکارنامه شهید وکیل عبدالرحمن کوفی


درسال 1302 خورشیدی درخانواده یکی از میرزادگان و میرنسبهای بدخشان در حوزه کوف درواز کودکی زاده شدکه نامش را عبدالرحمن نهادند. بدینگونه عبدالرحمن فرزند قریه دار اعظم شاه فرزند قریه دار احمدشاه از اولاد واحفاد میرزادگان و سرشناسان دره و رودخانه کوف درواز است.

خانواده عبدالرحمن میرنسب، ریشه در اکابر واعاظم منطقه دارد واز بزرگان محل و نماینده نیک برای حل مشکلات مردم زحمتکش این رودخانه بوده اند. یک نظر اینست که، خانواده میر یاربیک ولی پایه گذار شهر فیض آباد مرکز بدخشان ( 1067 هش ) و بنیاد تشکیل خانواده بخشی از میرها در بدخشان که با عمه ی شه سلطان محمود دروازی ازدواج نمود؛ راس و قاعده ی این میر نسبها اند.

نظریه دیگر اینستکه، بزرگان و سرشناسان رودخانه های درواز تنی چند از بستگان و اعضای خانواده میران سمرقندی را در دوران هجوم تارتار ودهشت روزگار چنگیزخان مغل ( آغاز قرن هفت هش ) در دوسوی رود آمو جابجا نمودند. دلیل مویید این نظریه هم، مصـون ماندن حکومت محلی "شاهی درواز " است که شامل قراتگین، ونج، پامیر خورد، شغنان و حتی علاقه های اطراف فیض آباد میشود و در آن هنگام، درواز شاهان تا مناطق شمال شرقی تالقان را در کنترول خود داشتند.

عبدالرحمن در نوجوانی آموزشهای ابتدایی و مروج را در نزد روحانیان کوف آب فراگرفت. چندی هم در امور دینی و مذهبی سرگرم شد. بهمین لحاظ به خواهان فرستاده شد تا در نزد مولوی جوان آن روزگار(مولوی ضیاء الدین پریخمی) تلمذ کند. او درسهای مرتبه ی مبادی علوم مذهبی را آموخت و در همین مدرسه محلی به ملا عبدالرحمن کوفی شهرت یافت. چون نقص کلی آموزش آن روزگار بودکه در مدارس مذهبی سواد را نیمه و ناتمام پیش میبردند. هدف از این سخن آنست که، شاگردان مدارس محلی و خصوصی، خواندن را می آموختند ولی نوشتن را نمی آموختند. ازاین جهت کار آموزش آن دوران این ضعف بزرگ را داشت.

ملا عبدالرحمن کوفی در سالهای 1320 و 1321 به خدمت عسکری رفت ودر این مرحله با استفاده از سواد خوانش؛ شانس کتابت یافت و در کار نوشتن نیز مشکل خودرا حل نمود. او بعنوان کاتب، امور پهیره و راپور دهی و مسایل رقعه و درخواست نویسی را بشیوه میرزاهای آن دوره فراگرفت.

دربازگشت از خدمت عسکری، بیشتر مرجع  و مرکز حل مشکلات مردم محل در حکومت شد. ازاین طریق آهسته آهسته به نمایندگی  مردم در شورای ولایتی بدخشان برگزیده شد. دوبار عنوان وکیل مردم در ولایت را کسب نمود و در این دومرحله از خود درایت و شجاعت، ابتکار و تلاش و دلسوزی و مهارت نشان داد.

شخصیت، نام و شهرت ملاعبدالرحمن کوفی با داشتن وظیفه نمایندگی از سوی مردم در سطح ولایت بدخشان اورا به دولت و امور اداری واجرایی آشنا ساخت. چون ذاتا مرد حساس، ذرنگ  و هشیار بود، بسیار زود در شخصیتهای مهم بدخشان نفوذ یافت. تجارب اربابی و نفوذ خانوادگی، تجارب دوره ی تلمذ مذهبی و مدرسه یی، تجربه عسکری و آموزشهای آن دوره، تجارب وکالت او طی دونوبت در شورای ولایتی ولایت بدخشان و آشنایی او با شخصیتهای چیزدان و صاحب رای درواز بدخشان ، این همه فرصتهایی بودند که سرانجام زمینه ساز آن شدتا به وکالت مردم در پارلمان نیز آمادگی بگیرد.

درواز همواره بخش مهمی از نفوذ واعتبار بدخشان را در سطح مرکزی و پایتخت تمثیل نموده است. بعباره دیگر اگر شهرت بدخشان در زمینه ادبیات و خوش کلامی را مورد نظر داشته باشیم، سهم مهم آن به درواز متعلق است. برای شناخت ساده و ابتدایی از درواز و یافتن آگاهی بهتر از معمای تاریخی راه آتنگها، گوشه یی از یادداشت جناب دکترصاحبنظرمرادی را نقل میکنم که در مورد درواز و فلسفه وجودی آتنگها آگاهی محدود؛ اما مفیدی داده است. ( 1)

" در مورد درواز داستانها و افسانه های فرو رفته در اعماق تاریخ فراوانست. منابع اوستایی از روستای دراج بحیث زادگاه و خانه پورو شاسپ پدر زردشت یاد میکنند. این روستا در مجاورت کوف تا هنوز بهمین نام وجود دارد.  عده ای از پژوهشگران منطقوی و جهانی در مورد زادگاه زردشت در ساحل رود دراج و زادگاه مادرش "دغدو یا دوغدوغه" در روینج راغ که این دو روستا فاصله زیادی از هم ندارند، تائید کرده اند. آقای شهرانی در مورد درواز و بدخشان و تخاریان و ترکان حرفهای قابل تامل گفته اند، از جمله مینویسند:

«در یکی از نوشته ها که نزد راقم میباشد درج است که تاریخ درواز را بجایی میرسانند که گویا حضرت آدم در حوالی درواز بقدرت خداوند آفریده شده است». آنگاه در مورد این گفته تردید زیاد نموده و صحت آنرا دور از باور میدانند. البته باید پذیرفت که منابع تاریخی زادگاه آدم(ع) را در سراندیب یا سریلانکای امروزی میدانند، اما بقول محمد بن جریر طبری نخستین بشر کیومرث نام داشت که در باختر بدنیا آمد و شهر بلخ را ساخت.

ازینرو مشخص ساختن زادگاه کیومرث در باختر که سرزمینی معادل آریانا بوده است علی العجاله  دشوار مینماید و بهتر است این بحث را بدون اینکه مردود دانست به یک بررسی تحقیقاتی و علمی محول نمود، اما شواهدی مثل دراج وجود دارد که وطن پروشاسپ و زادگاه زردشت بوده است، و از قدامت درواز شهادت میدهد و بدون تردید درواز خود بخشی از قلمرو ایروانا ویجه بوده و شاهد بزرگترین تحولات و تبدلات تاریخی، فرهنگی و بشری بوده است، که بازگویی آنها فرصت بیشتر میخواهد. آنچه مسلم است آنها آریایی الاصل بوده و اگر بدانجا آمده اند یا از آن بجایی رفته اند، بازهم از مصدرهای آریایی بیرون نشدند و امروز منسوب بقوم تاجیک و زبان فارسی دری هستند.

بقول منابع تاریخی مردم درواز در پویه تاریخ غالباً حکومتهای محلی خود را داشته اند، ازینرو شاهان درواز مثل امرای محلی بدخشان خود را از اولاده اسکندر یونانی قلمداد کرده اند، مثل لعلی پادشاه شاعر بدخشان.

در کتب "مجالس النفایس" امیر علیشیر نوایی" و "منتخب التواریخ" عبدالقادر بدیوانی پیرامون پادشاه قرن پانزده بدخشان میرزا لعل بیک فرزند شاه قلی که تذکره دولتشاه سمرقندی و ولادیمیر بارتولد اسم این پادشاه را سلطان محمد تذکر داده اند و با تخلص "لعلی" شعر می سروده میخوانیم: «لعلی از پادشاهان قدیمی بدخشان است و چندین هزار سال است که سلطنت بدخشان در اختیار این خاندان بوده و در آخر سلطان ابوسعید ( عم بابر میرزا ) نسل آنها را برکند».

الفنستون ضمن بررسی جغرافیای بدخشان مینگارد: «در غرب قندز، تالقان و حصار اوزبیکان آزاد، در شمال قرغزان پامیر و تاجیکان شغنان و درواز و واخان زنده گی میکنند. این نواحی بسیار کوهستانیست و در شمال ناحیه قراتگین واقع شده که اهالی آن تاجیک اند و متصل به خوقند و فرغانه است پادشاه درواز خود را از دودمان اسکندر میداند و همسایگانش این ادعای او را میپذیرند».

مارکوپولو سیاح معروف که در مورد بدخشان، جغرافیا، اقلیم و پیداوار آن یادداشتهای دارد نیز خاندان سلطنی بدخشان را از نسل اسکندر مقدونی خوانده است و محمد حیدر دوغلات در تاریخ رشیدی ضمن اشاره به دختر واپسین حکمران این ولایت اجداد او را از تیره و تبار اسکندر خوانده است که برای مدت سه هزار سال حکمرانان بدخشان بوده اند. این روایات نشان میدهند که در بسا از برهه های تاریخ امرای درواز از خانواده امرای بدخشان بدان ولا نیز توظیف میشدند. زیرا در ادوار تاریخ مراکز حکومتی بدخشان زمانی در بهارستان ( بهارک )، گاهی در کشم و بیشتر در جوزگون مستقر بوده و درواز بحیث مرکز حکومتی بدخشان در نیامده است. همین موضوع را برهان الدین کشککی در مورد شاه محمود حکمران درواز که خود را از اولاده اسکندر گفته است، نیز یاد آور گردیده است.

اینکه چرا این امرا خود را بصورت ابهام آمیزی از اولاده اسکندر گفته اند و در منابع تاریخی چنین روایتی نقل شده است احتیاج به تحقیق تاریخی، اتنوگرافی و انتروپولوژیک دارد. یعقوبی در معجم البلدان درواز را آخرین شهر بلخ به سمت تبت میداند. درواز بین جرم و زیبق ( زیباک ) و بهارک است.

مؤرخین اولین بنای آبادی درواز را به دوره مامون الرشید نسبت میدهند و کسانی هم بظن غالب از آبادی درواز بوسیله فضل بن یحی بن خالد برمکی بلخی تبار که منصبی در خلافت اسلامی بغداد داشت خبر میدهند. بهرحال مسئله ساختن شهری در مرز تبت بوسیله زبیده خاتون همسر هارون الرشید یا روایاتی در مورد درواز میرسانند که شاید هیات بلند مرتبه ای از سوی خلیفه بغداد غرض بررسی و تثبیت مرزهای شرقی خراسان اسلامی با همسایگان خُتنی باین ولا آمده و طرح ساختار شهرکهای خورد و بزرگی را صادر نموده باشند.

روایتی هم وجود دارد که پس از سقوط دولت سامانی در سال 999 میلادی در بخارا و هجوم اقوام ترک باین سرزمین جمعی از اهالی ده بید سمرقند راه مهاجرت در پیش گرفتند و ترجیح دادند تا غرض تامین امنیت خود به مناطق صعب العبور کوهستانی چون درواز و مناطق بدخشان پناه بیاورند.

این سرنوشت تاجیکان عنان دار تاریخ و فرهنگ و مسند نشین زعامت و دبارت دربارها اند و در طول تاریخ مورد مخاصمت فرهنگ ستیزان دور و نزدیک بوده اند، این استکه در طول تاریخ غرض رهایی از سرکوبهای پیهم به کوهستانها عقب رفتند ازینرو مورخین بخشی از آنها را بنام "غرچه یا تاجیک کوه نشین" نیز یاد کرده اند. یکی از اقوام موجود در بیروت خود را "دروزی" مینامند و شجره خود را مربوط به اهالی درواز میدانند که شاید اجداد آنها بر اثر وقوع حادثه ای بآن کشور عربی خاور میانه مهاجرت کرده اند که کمال جنبلاط و ولید جنبلاط از سیاستمداران شناخته شده لبنان ازین شمارند.

بقول استاد شهرانی سه قوم عمده حوالی کابل نظر بگفته عوام (محمد آغه، گلبهار و جمال آغه) لوگر از نسل شاهان درواز اند. و بقول مردم پنجشیر در دور دوم مهاجرت خود از درواز باین دره آمده اند درواز علاوه بر ولسوالی خواهان دارای ولسوالیهای کوف، شکی، نسی و درواز بالا میباشد.

مردم درواز بیچاره و غریب، اما با اراده و متحمل و بردو بار اند بعلت کوهستانی بودن درواز و عدم موجودیت راهها و سرکهای موتر رو در همواریها مردم مجبوراً با بار زیاد از بازارهای چاه آب، رستاق و فیض آباد طی چندین هفته راه پیموده و خود را بخانه شان میرسانند، حتی از فیض آباد تا برخی از مناطق درواز 10-20 روز بصورت پیاده طی طریق مینمایند.

یکی از شگفتی های درواز معبر کوهی آتنگها در هفتاد کیلومتری علیای خواهان میباشد که بالای دریای پنج موقعیت دارد. با اینکه طی زمانه های طولانی راه رفت و آمد بین درواز و خواهان و سایر مناطق سفلی وجود نداشت، تنها در یکسال ششماه مردم میتوانستند از راه حوض شاه و دشت ایش و کوف به درواز بروند. میرزا رجب راغی شاعر محلی بیجا نگفته است که:

ز عقرب تا به جوزا زیر برفیم        بهار و تیره ماهی نیست مارا

گویند روزگاری بود که شاه ناصر خسرو  که شاعر زبر دستی بود و در کارهای معماری و مهندسی نیز تبحر داشت. خواست تا از راه خواهان به درواز برود. بفکر او و همت دوستانش در بین قریه کوچک سفید آو (سفید آب) و لوگرد بطولی دو یا سه کیلومتر در سینه کوههای مقابل مسیر دریای پنج همین "آتنگها" را ساختند. آتنگ ها که راه پیاده رو پر خطر در کمرگاه کوه ساخته شده بود، یکی از طرحهای هندسی است که با چوبها و خمچه های ایرغی ( ارغوان ) ساخته میشده و در زمانش شاید فکر تازه و کمنظیر بوده است.

آغاز آن راه پرخطر را "پی پیکها" و انجام آنرا عرب و عجب شاید ( عرب و عجم ) گویند. آتنگها مسیر ارتفاعی در کمرگاه کوه و سنگ است و آن با کوبیدن میخهای در سینه سنگ و نصب کردن حلقه های از چوب ارغوان به این میخها بنا یافته که عابر با گذاشتن پای بالای میخ از این حلقه های آتنگی محکم گرفته و بدینصورت از این معبر بسوی مقصد بالا میرود. هرگاه راهروی بخواهد که از آنجا عبور کند یک وقت بجایی میرسد که هیچ چیز را نمیتواند بدست خود بگیرد و آنجاییست که هرکس لاجرم تیاق و یا عصا چوبش را که اکثراً از چوب (ایرغی – زرنگ یا شولش) یعنی ارغوانست، در گودالی در سینه کوه می اندازند و آن محل را "تیاق پرتاو ( تیاق انداز )" گویند. تیاق پران انباریست از تیاق ها و چوبدستها و یادگاریست از صدها مسافر تیاق بدست که دیگر در میان ما نیستند.

معبر آتنگها در طول موجودیت خویش خونخوار آدمی و قاتل انسانهای فراوانی بوده است که از بالای میخهای چوبی افتاده و به دریای آمو غرق شده اند. راهیکه از فیض آباد بسوی درواز میرود از دو آب یفتل جدا میشود و به قلاب راغ، از آنجا به بند بالای راغ و سردشت و حوض شاه خواهان و بعد به نیشرو وارد قریه کوف درواز گردیده و بعداً به شکی میرسد و از آنجا به سایر روستاها متوصل میشود. روستاهای شهر سبز، ماه می، اوبغن ها، شکی، ورفد، غمی بالا، یامر، کوف، دراج، زنگریان، جامرچها، نسی و غیره از قرای مشهور درواز میباشد".

داستان "راه آتنگها"

و نقش وکیل عبدالرحمن کوفی

مساله مهم دراین یادداشت بهمین داستان بر میگردد، منظورما ازتمام مفاهیم مندرج دراین یادداشت به داستان آتنگها و آن راه نامکشوف درواز مربوط میشود، که در هزاره های پیشین و دوهزار سال پس از مسیح؛ هنوز جنبه های تاریخی این راه آتنگ گذر معنای واقعی پیدا نکرده است.

کسیکه ازآن راه نگذشته باشد، فهم تقریبی و یا درک واقعی آن برایش بسیار دشواراست. پس معلوم استکه ماهیت وبدویت این گذرگاه مرگ آور که حتی برای برخی خزندگان هم ناممکن بوده است، درهر نوبت و ماه وسال چند کوه گذر از آن کمرگاههای دهشت انگیز را در کام خود فرو برده است.

فاصله یا امتداد راه آتنگها خیلی کوتاه نیست، از آغاز تا انجام یک سلسله کوه های بهم پیوسته ویکسان است، که در دوران پیش از ساختن راه آدم گذر کنونی یک شبانه روز را در برمیگرفته است.  از روستای لروم در حکومتی شاهان کی ( شاه کی یا شکی ) تا سفیدآب در نزدیکی خواهان بیش از بیست وپنج شخ وقله ی فرو شکسته از ارتفاعات بلند تا سطح دریای آمو موجوداست که این فاصله 50 کیلومتر امتداد دارد. این قله ها بصورت آینه وار در بلندای هزار متر و پانصد متر، طور عمود واقع شده اند.

میگویند، گروهی در سفیدآب میزیسته اند که نه کوفی بوده اند ونه دروازی، نه خواهانی بوده اند و نه از آنسوی رود آمو؛ ایشان به بیشترینه گمان از جای دیگری به این محل آمده اند وبدیهی است که چنین کوچ و جابجایی در چنان محل بدان دشواری، باید ازبیداد و مشکلات طاقت ناپذیری تآسی شده باشد. اشاره یی هم براین مساله در نامه های آقای دکتر مرادی و نویسنده کتاب سخنوران دروازی ( آقای مهندس احمدنجیب بیضایی ) شده است.

این راه افسانوی که میتوانست، بخش مهمی از توریسم و گردشگری عالم را بسوی خودجلب کند، با بی تفاوتی محض در محاق فراموشی ماند و مسولان ولایت بدخشان و حکومتهای بی مسولیت و نادان افغانستان، به این جنبه از اهمیت ارتفاعات حیرت انگیز آتنگا ( آتنگراه ) درواز و خواهان، بی اعتنایی نمودند. نشانه های آن راه هنوز در ارتفاعات کوهها چشمگیر است. اگر به مرمت آن توجه نشود و دولت و مسولان محلی و ولایتی همانند گذشته از کنار این یادگار تاریخ و موزیم زنده بگذرند؛ درحقیقت جفای بزرگی در میراث تاریخی این سرزمین میکنند.

شهرت و آوازه ی وکیل عبدالرحمن کوفی به همین راه بستگی دارد. ده وکیل منجمله، شاه منصور، وکیل رستم بیک، ملا دلداربیک، عبدالله بیک مظلوم، عبالقدیر فطرتی، عبدالحلیم بیک و... پیش از زنده یاد عبدالرحمن کوفی نمایندگی مردم درواز و خواهان در پارلمان افغانستان را داشتند. اما نه تنها به این مساله نپرداختند، بلکه دراین مورد خیال آنان کارگر نشد و از فهرست کار شان فراموش مانده بود.

محمدظاهرشاه پادشاه وقت که پس ازمرگ هاشم خان اندک اندک اختیارات سلطنتی را دردست خود میگرفت، همواره در دو مورد به بدخشان و مربوطات آن بی مهری زیاد مینمود. یکی در باب کوچیها و فرستادن آنان به مناطق مالچر و زراعتی مردم درواز، خواهان و شغنان ( شیوه )، دیگری هم درمورد راههای دشوار گذر بدخشان و اطراف آن. سلطنت محمدظاهرخانی هرگز به ایجاد پروژه های مهمی دراین مناطق امر نکرد و به شکایات و مشکلات مردم نیز نمی پرداخت.

دردوران نادر شاه و هاشم خان و برادران، مردم بدخشان بدلیل داشتن شخصیتی چون شه محمدولیخان دروازی در دستگاه سلطنت مشروطه، که بدست نادر خاین اعدام گردید؛ مورد مجازات بودند. شخصیتهای بدخشان یا تبعید می شدند ویا درصورت نشان دادن حضور اعدام می گردیدند. تخته پل و خان آباد مرکز حکومت های محمدگل مومند و هاشم خان بود. درهردو مرکز روزمره افراد بیگناه به بهانه های گوناگون اعدام می شدند. شمار کل اعدامیان درآن سالها تا حکومت داکتر محمد یوسف به هزاران نفر میرسد.

هنگامیکه الحاج میرزا بهادرخان خادم فرزند وکیل رستم بیگ خواهانی در دوره حکومت محمدظاهر خان با کوچیها برسر زمینهای زراعتی و مالچر مردم حوض شاه دعوا مینمود، ظاهرشاه به والیان بدخشان دستور داده بود که دعواگران دشمنان سلطنت اند وباید به شدید ترین وجهی مجازات شوند. ازاین جهت میرزا بهادرخان چند بار در بدخشان به زندان افتاد ولی از حقخواهی و دعوای ملی چشم پوشی نکرد.

روسای شورای ملی و مجلس اعیان واشراف دربار، در پارلمان توصیه شده بودندکه، وکلای بدخشان را اجازه و فرصت شکایت سیاسی ندهند. بزرگترین بیم وهراس سلطنت مفلوک و منحوس محمدزایی ها در کابل از وکلای بدخشان بطور خاص و بصورت عام از همه نمایندگان مردم شمال در پارلمان فاقد اختیار و اعتبار درکشور بود.

وکیل عبدالرحمن کوفی هم به برکت مبارزات آزادیخواهان ملی اندیش که در محفل انتظار گرد آمده بودند و هم ببرکت شهامت و رشادت خود و برخی شخصیت های ملی ودلاور مانند میرزا بهادرخان و دیگران توانست در برابر محمدظاهرخان قرار بگیرد وبا صراحت بگویدکه: " شاه تنها وعده میدهند ولی صداقت عمل ندارند!".

توجه کنید به خاطره یی دراین مورد:

زنده یاد وکیل عبدالرحمن کوفی نماینده مردم خواهان و درواز در دوره سیزدهم 1348 تا 1351 بود. اوبود که پروژه ی گشایش راه پیاده گذر آتنگا ( آتنگراه ) میان خواهان و درواز را روی دست گرفت. آنچه در زمان او بسررسید وبه ثمر نشست همین راه بود. در سال 1349 کار شکافتن و بریدن راه آتنگا غاز و در آغاز سال 1351 در میان شور و شادمانی به پایه اکمال رسیده و افتتاح گردید.

این پروژه بسادگی گرفته نشد. آقای کوفی نه تنها راه آتنگارا در دستور کار خویش قرارداد، بلکه دعوا با محمدظاهرشاه را نیز درپیش نهاد. او ادامه کار میرزا بهادرخان خادم را تکمیل نمود و دست کوچیهارا نیز از این منطقه کوتاه ساخت. هرچند که داودخان با روی کار آوردن جمهوری نا فرجام خویش کوچیهارا به بدخشان باز گردادند، اما معمای حمایت و جانبداری دولت سلطنت از آنها در اندیشه ای انقلابی مردم بدخشان  حل شده بود. تلاشهای مرحوم وکیل عبدالرحمن کوفی بیک طریق و کوششهای انقلابی گروههای سیاسی بدخشان در حمایت از مبارزات ملی مردم علیه کوچیها و هر بیعدالتی دیگر نظام در برابر مردم بدخشان به طریق دیگر، فشار مضاعفی بود که دم تیغ تیز سلطنت و جمهوری پس از آن علیه بدخشانیان و مردم شمال را کند کرد و گرفت.

درسال 1349 وکیل عبدالرحمن موسفیدان مردم در واز و خواهان و بالاخره تمام بدخشان را سازماندهی کرد تا به نزد شاه بروند و مطالبات خویش را گوشزد و تکرار نمایند. در ماه سرطان همان سال این کار انجام شد و مردم عرایض و شکایات خویشرا به شاه پیشکش کردند. شاه وعده داد که وزرای دولت دراین مورد هدایت خواهند گرفت. مردم برگشتند و شاه به وعده ها عمل نکرد.

آقای عبدالرحمن کوفی با مهارت خاصی وکلای بدخشان را سازماندهی کرد که برای پیگیری خواستهای مردم لازم است با شاه وارد درشتزبانی شوند. وکلای بدخشان بدلیل برخورد حکومتهای قبیله یی منهزم و سرخورده و بیمناک بودند. اما شهید عبدالرحمن کوفی به آنها دلاوری میداد و گفت فقط برویم نزد شاه ولی شما خاموش باسید. من ترتیب کار را میدهم و با شاه بصورت نامتعارف وارد دیالوگ میشوم. من برای تهدید سلطنت و تاکید آرزوهای مردم، به مجازات شدن آماده ام. همین شد که وکلای بدخشان نزد شاه رفتند واز مشکلات بدخشان یاد آوری نمودند.

وکیل عبدالرحمن درنوبت صحبت خویش گفت: شاه مسؤلیت مملکت را دارند و من مسؤلیت بدخشان را! من مسؤلیت بیان مشکلات واقعی مردم بدخشان را دارم و شاه وظیفه دارند امر اجرای آنرا صادر کنند! من نمیتوانم خواست مردم را پنهان کنم و از بی تفاوتی حکومت و کم توجهی سلطنت خاموش بمانم. شاه به مردم وعده میدهند و به حکومت چیز دیگری میگویند. وعده دادن به مردم و عمل نکردن خواست آنان ...شاه سخنانش را قطع کرد و با خشم فراوان گفت: وکیل صاحب این جا مقام سلطنت است!!!

وکیل نیز ازجا بلند شد وگفت: این سلطنت برای شماست، برای مردم بدخشان درحکم یک قلعه ی در بسته است. وظیفه پادشاه رهبری تمام مملکت است، تهدید وکلا نیست! ما زندانی بوده ایم و ترسی هم از مرگ نداریم. تشکر

او بی اجازه ی شاه در جایش نشست و رویش را از شاه برتافت و به او دیگر نگاهی نکرد. شاه بعدا از برخی وکلای دیگر برای دلجویی توام با تهدید او استفاده نمود ولی کار از کار گذشته بود و وکیل عبدالرحمن کارش را کرده بود.

وکیل عبدالرحمن کوفی در دوره ی سیزدهم نماینده مردم درواز و خواهان بود، دوره ی سیزدهم شورای ملی ( ولسی جرگه )را داکتر عمر وردک ریاست مینمود ومعاونانش عبارت بودنداز: عبدالاحدکرزی، شاه سیدناصر بغلانی و منشی سیدامین شاه اسیر. رییس مجلس اعیان ( مشرانو جرگه) آقای عبدالهادی داوی بود و معاونانش اقایان: اسماعیل مایار، شکور ولی ومنشی محمدامین یونسی.

راستی هنگامیکه کار شکافتن راه آتنگادر سال 1349 هش ادامه داشت، اقای کوفی وزیر راهسازی و ترابری ( وزارت فواید عامه ) آقای خوازک را به آتنگا و محل پروژه آورد وشب نیز ایشان را در سرکار (درتیغه ی انجیرک) نگه داشت. این وزیر در بازگشت گزارشی را به شاه ارایه نمود که شاه در برابر آن یک تحسین نامه و چند امتیاز دیگر به وکیل عبدالرحمن و مسؤل پروژه ی آتنگا درنظر گرفته بود.

کوههای افسانوی وشخهای آهو گذر آتنگاه پس از دوسال کار پیگیر ومتداوم، در سال 1351 شکافته شد. مساله کار و پرداخت مزد طوری بود که مردم در برابر کار گندم و مواد غذایی دریافت میکردند و اندکی هم پول به نها پرداخته میشد. من حدود دوازه سیزده سالگی ام بود که به آتنگاه رفتم و پیش از تمام شدن آن راه را با چشم سر خویش مشاهده نمودم.

در پایان کار فقط مردم بودند که از یافتن امکان سفر میان درواز و خواهان اشک شادی درچشم داشتند. اما با دریغ که هیچ مسؤل دولتی از سطح رهبری جامعه و از دولت مرکزی نیامدند که در برابر لینز و چشمهای آینه ساز تصویر بردار کامره قرار بگیرند و آن تصاویر سندی باشد از وحشت انگیزی راهها و سرگذشت مردم بینوای بدخشان در حوزه خواهان و درواز. البته تصاویر میتوانست شندی باشد از روزگار زحمتکشی زنده یاد وکیل عبدالرحمن کو فی و همه همکاران و انجینران و کار گران او در راه آتنگاه.

درزندگی خصوصی:

وکیل عبدالرحمن کوفی چندبار با فامیلهای سرشناس درواز، خواهان و بدخشان ازدواج نمود و ثمره آن ازدواجها فرزندان اوست. پسرانش زلمی شاه کوفی، اکلیل شاه مامورشاه کوفی، ، جمال شاه کوفی جنرال میرشکی کوفی، میرخواهان کوفی، نادرشاه کوفی، عنایت الله کوفی هدایت الله  و دخترانش قندیگل، فوزیه کوفی و چندتن دیگر اند.

مرحوم وکیل عبدالرحمن کوفی که در سال 1302 هش در کوف درواز بدنیا آمده بود ، 56 بهار زندگی را سرکرد و در سال 1358 ازسوی یک گروه مسلح در منطقه حوض شاه خواهان، در حالیکه آقای محرر نذر خدا دلداری فرزند وکیل ملا دلدار دروازی نیز با او همراه بود؛ بصورت ناجوانمردانه و به شهادت رسید.

انا لله وانا الیه راجعون

متاسفانه چند پسر از فرزندان شهید وکیل عبدالرحمن کوفی در قید حیات نیستند. منجمله اکیل شاه، مامورشاه، میر خواهان کشته شده اند. بقیه فرزندان الحمد الله زنده ودر فعالیت هستند. جنرال میر شکی قوماندان عمومی دفاع از انقلاب در بخش معاونیت اوپراتیفی وزارت داخله بود واین سمت را در دولت مجاهدین نیز حفظ نمود. فعلا در کشور دنمارک اقامت دارد و با وجود دوری از کشور، متصدی اداره مشترک امور خانواده کوفیها و همه فرزندان و باز ماندگان شهید وکیل عبدالرحمن کوفی است.

زلمی شاه کوفی ولسوال خواهان است ونادرشاه کوفی نیز ولسوال کوفاب. خانم قندیگل کوفی در برنامه بازسازی موسسات دولتی قراردادهای سنگین امور تحصیلات عالی در بدخشان را بر عهده دارد و در این زمینه با داشتن انجیو ی خاص دولت را همکاری مینماید. ایشان بزرگترین فرزند دختری مرحوم وکیل عبدالرحمن است.

جمالشاه کوفی متآسفانه مشکلات صحی ( اندکی اختلالات روانی دارد) و در کابل در خانه پدری اقامت مینماید. بزرگترین فرزند شهید عبدالرحمن کوفی زلمی شاه کوفی و جوانترین آنها خانم فوزیه کوفی است. فوزیه کوفی فعال سیاسی، مدافع حقوق بشر و حامی حقوق زنان در افغانستان است. او در حال حاضر وکیل مردم بدخشان در پارلمان کشور است.

فوزیه کوفی از چهره های سرشناس و فعالان سیاسی جامعه زن در افغانستان است، او در زمینه های گوناگون برای مهار خشونت  و بدرفتاری آسیبی نسبت به زنان مظلوم کشور،  نقش موثری داشته است. خانم فوزیه کوفی در آغاز کار نمایندگی خویش بعنوان اولین زن در مقام معاونیت شورای ملی انتخاب گردید. او این سمت را با شایستگی و توانایی خاص اداره کرد. فوزیه کوفی همچنان در پارلمان و کیل بدخشان است.

                                   از سایت جاودان

لینک      نظرات ()      

ایران وانتخابات اوغانستان نویسنده: م.و.ر - ۱۳۸۸/٦/۱٩

ایران از تخلف در انتخابات افغانستان و دولت آینده این کشور می‌گوید

آقای کرزی چند روز پیش از انتخابات ایران، به تهران سفر کرده بود

سخنگوی وزارت امور خارجه ایران و سفیر این کشور در کابل به طور همزمان درباره انتخابات ریاست جمهوری افغانستان موضع گیری کرده اند.

برگزاری دو انتخابات ریاست جمهوری به فاصله زمانی اندک برای دو کشور همسایه و فارسی زبان جهان یعنی ایران و افغانستان ، تحولاتی در روابط سیاسی این دو کشور نسبت به یکدیگر در پی آورده است.

از زمانی که حامد کرزی، رئیس جمهوری فعلی افغانستان که چند روز پیش از انتخابات ایران، سفری کاری به تهران انجام داد و مذاکراتی دوجانبه نیز با همتای ایرانی اش داشت و چندی بعد در شمار اولین رهبران جهان درآمد که اعلام پیروزی محمود احمدی نژاد در انتخابات ایران را شادباش گفت، تا اینک که دیپلمات های ایران درباره انتخابات افغانستان و شکل دولت آینده این کشور موضع گیری می کنند، اهمیت انتخابات ریاست جمهوری دو کشور بر یکدیگر صورتی آشکارتر به خود گرفته است.

موضع ایران نسبت به انتخابات افغانستان

گرچه دولت ایران اظهار نظر کشورها درباره انتخابات بحث انگیز ریاست جمهوری این کشور را که اعلام نتایج آن با اعتراض های بی سابقه ای روبه رو شد دخالت در امور داخلی خود می خواند و با شدیدترین واکنش ها به آن پاسخ می دهد، روز شنبه ۱۴ شهریور/ سنبله حسن قشقاوی، سخنگوی وزارت امور خارجه ایران و فدا حسین مالکی، سفیر این کشور در کابل درباره انتخابات ریاست جمهوری افغانستان و نحوه مطلوب دولت آینده این کشور موضع گیری کرده اند.

برخی از تحلیلگران امور افغانستان می گویند که کشورهای حامی تشکیل دولت ائتلافی در افغانستان بیش از آنکه در پی مشارکت بیشتر اجتماعی و سیاسی نیروهای افغان در قدرت باشند در صدد راه دادن نیروهای تحت نفوذ خود با ساختار قدرت تحت عنوان حکومت ائتلافی هستند

در حالی که سفیر ایران در گفت و گو با خبرگزاری "ایسنا" ضمن اشاره به وجود "تخلف در انتخابات افغانستان" و اینکه "نمی توان منکر تخلفات در انتخابات افغانستان بود" آقایان کرزی و عبدالله را دو عضو خانواده‌ جهادی این کشور توصیف کرده و گفته هر کدام از این دو اگر بتوانند رئیس جمهوری بعدی افغانستان باشند بهترین گزینه برای اداره این کشور یک دولت ائتلافی است، حسن قشقاوی سخنگوی وزارت امور خارجه ایران از نامزدهای انتخابات افغانستان خواسته تا "تحت تاثیر تبلیغات سوء خارجی" قرار نگیرند.

پیشتر برخی از تحلیلگران امور منطقه ای، موضع اعلام نشده ایران در جریان انتخابات افغانستان را تمایل به پیروزی عبدالله عبدالله می دانستند که در دوران جهاد اسلامی در این کشور (پیش از سقوط طالبان) و پس از آن در شرایطی که وزیر امور خارجه افغانستان بود، روابط دوستانه و نزدیکی با ایران برقرار کرد.

افغانستان نقطه اشتراک ایران و آمریکا؟

اما در شرایطی که حامد کرزی پیش و پس از انتخابات ریاست جمهوری ایران تلاش کرده تا مناسبات کشورش با دولت محمود احمدی نژاد را گرم نگاه دارد و با وجود انتقادات داخلی اعلام پیروزی او در انتخابات را شادباش بگوید، ایران حتی پیش از مشخص شدن نامزد پیروز در انتخابات، حمایت از تشکیل دولت ائتلافی را در پیش گرفته است.

سفیر ایران در کابل گفته است که نمی توان منکر تخلف در انتخابات افغانستان بود

طرح دولت ائتلافی در افغانستان فقط مورد حمایت ایران نیست. ایالات متحده آمریکا به رهبری باراک اوباما نیز به نحوی نشان داده که از تشکیل چنین دولتی در افغانستان حمایت می کند و به این ترتیب منافع سیاسی ایران و آمریکا یک بار دیگر در افغانستان با یکدیگر اشتراک پیدا کرده است.

به این ترتیب به اعتقاد گروهی از تحلیلگران، موضوع افغانستان نیز می تواند به تمایل ایران و آمریکا به شروع عادی سازی روابطشان با یکدیگر کمک کند.

اما احمد بهزاد، عضو پارلمان افغانستان به بخش فارسی بی بی سی می گوید که در حال حاضر هم دولت آقای کرزی یک دولت ائتلافی است و روحیه عمومی برای ادامه این وضعیت در دوره جدید ریاست جمهوری افغانستان مساعد نیست.

نیت خوب، نتیجه بد؟

به گفته آقای بهزاد، آقای کرزی به طور اعلام نشده ای پذیرفته که افغانستان حوزه نفوذ چند کشور منطقه است که به این کشورهای منطقه ای چند قدرت جهانی نیز در سال های اخیر افزوده شده است.

این عضو پارلمان افغانستان معتقد است که آقای کرزی طی دوران ریاستش تلاشی برای مهار این نفوذ نکرده و حتی برای ادامه حضورش در قدرت، راه را در همپیمانی و همراهی و حتی امتیاز دهی به این قدرت ها یافته است.

برخی از تحلیلگران امور افغانستان می گویند که کشورهای حامی تشکیل دولت ائتلافی در افغانستان بیش از آنکه در پی مشارکت بیشتر اجتماعی و سیاسی نیروهای افغان در قدرت باشند در صدد راه دادن نیروهای تحت نفوذ خود به ساختار قدرت تحت عنوان حکومت ائتلافی هستند.

به اعتقاد این دسته از ناظران مسائل افغانستان، قدرت های منطقه ای در این شکل می توانند با به دست گرفتن توازن جناح های مختلف دولت شرایط مطلوب خود را در افغانستان فراهم کنند.

سخنگوی وزارت امور خارجه ایران از نامزدهای افغان خواسته تا تحت تاثیر تبلیغات سوء خارجی قرار نگیرند

اما گروهی دیگر از تحلیلگران با دیده مثبتی به کشورهای حامی تشکیل دولت ائتلافی در افغانستان می نگرند و می گویند دولتی همچون آمریکا که منابع مالی فراوانی برای ثبات سیاسی و اجتماعی در افغانستان هزینه کرده، درپی راهی برای افزایش این ثبات است و تشکیل دولت ائتلافی حتی اگر در عمل هم این خواسته را تامین نکند، نیت بدخواهانه در پس آن وجود ندارد.

این دیدگاه در باره دولت ایران هم صدق می کند. چنانکه ایران یکی از مهمترین کشورهایی بود که در جریان جنگ علیه تروریسم با آمریکا و نیروهای ائتلاف در افغانستان همکاری کرد و در تشکیل حکومت جدید این کشور نیز نقش موثری داشت.

طی دهه های گذشته دامنه بی ثباتی سیاسی در افغانستان به سرعت به ایران نیز رسیده و باعث ورود گروه های کثیر پناهجویان، گسترش ناامنی های مرزی و افزایش صدور مواد مخدر از مسیر ایران شده است.

در این میان شاید برخی از تحلیلگران، نتیجه سیاست های ایران نسبت به افغانستان را چندان مثبت ارزیابی نکنند اما به نظر می رسد که هنوز هم ایران ثبات سیاسی در افغانستان را در رابطه ای تنگاتنگ با امنیت ملی خود می بیند و سیاست ایران نسبت به افغانستان تغییر استراتژیکی نیافته است.

حال باید دید با پایان شمارش آرا در افغانستان و مشخص شدن نامزد پیروز و واکنش های داخلی افغان ها به آن، سیاست کشورهایی همچون ایران نسبت به طرح هایی همچون دولت ائتلافی تغییر می کند یا خیر.

                                                برگرفته از بی بی سی

لینک      نظرات ()      

  نویسنده: م.و.ر - ۱۳۸۸/٦/۱۸

داکتر عبدالله : نمیگذارم که تقلب سرنوشت افغانستان را تعیین کند

کابل

آژانس خبرى پژواک /١۶ سنبله  ١٣٨٨

  

صدها تن از هواخواهان داکترعبدالله عبدالله که خود را باشنده گان بدخشان معرفى کردند، در یک نشت خبرى  هوشدار دادند  که در صور ت عدم بررسى تقلب ها انتخاباتى ، به جاده ها سرازیر خواهند شد.

 

این نشست به اشتراک داکترعبدالله عبدالله بتاریخ ١۶ سنبله، در شهر کابل تدویر یافته بود .

 

واقف حکیمى مدیر مسوول پیام مجاهد و یکتن از اعضاى برجسته جمعیت اسلامى به رهبرى برهان الدین ربانى که باشنده بدخشان مى باشد؛ گفت :(( اگر کمیسیون سمع شکایات به تقلبات و تخلفات که صورت گرفته است اقدام نکند مردم بدخشان آرام نخواهند نشست بلکه به سرکها  خواهند ریخت .))

 

وى ادعا کرد که در بدخشان، بیش از ٢٠ هزار راى دکتر عبدالله لادرک و بیش از ١٠ هزار راى  به صورت  تقلب  در صندوق هاى حامد کرزى ریخته شده  است .

 

پرى گل سرورى ، باشنده دیگر  بدخشان که به گفته اش به نماینده گى از زنان آن ولایت صحبت میکند؛ گفت که در این ولایت به جز از مقامات دولتى و حدود یکهزار تن دیگر کسى  به کرزى  راى نداده است .

 

وى افزود که  اکثریت آراى  که کرزى از این ولایت بدست آورده؛  تقلبى است .

 

اما وى نه گفت که چگونه فهمید که براى کرزى حدود ١٠٠٠ تن راى داده است ؟

 

به گفته موصوف افرادیکه به داکتر عبدالله در جریان مبارزات انتخاباتى کمپاین کرده اند  و در روز انتخابات راى داده اند از سوى مسوولین دولتى آنولایت تهدید شده اند.

 اما وى در مورد جزئیات نداد .

 

 در این نشست عبدالله عبدالله هوا خواهان اش را به ارامش دعوت کرده  گفت که هدف آنها تغییر وامید است که این خواست همه افغانها میباشد و نباید براى تغییر و امید دست به کار هاى زده شود که ضد منافع ملى باشد .

 

وى افزود که نمیگذارند که تقلب ، سرنوشت افغانستان  را تعیین کند .

 

عبدالله خطاب به مردم بدخشان گفت : (( در بدل حق و راى شما هیچگونه معامله و سازش نخواهم کرد .))

 

وى علاوه کرد که به اساس آراى مردم افغانستان وى برنده است و حکومتى که به اساس تقلب بوجود بیاید؛ قابل اعتبار مردم نخواهد بود .

 

وى یاد آور شد که در مناطق که ناظرین وجود داشت؛ تاحدى جلو تقلب و تخلف گرفته شده است و در ساحات که ناظرین وجود نداشته است حتى در منازل مسکونى نیز صندوق هاى راى به نفع حامد کرزى پر شده است .

 

 اما کمیسیون مستقل انتخابات ،چندین بار تاکید نموده که باید کسانیکه ادعا تقلب میکند، اسناد و مداراک را ارایه کنند .

 

                                                               از پژواک

 

لینک      نظرات ()      

پای برجای نظام وبی جای همه نویسنده: م.و.ر - ۱۳۸۸/٦/۱٧

نگرانی مردم از بقای نظام متمرکزو ناکارا و ضرورت تغیر آن در کشور

در صورت ایجاد نظام مردمی


عبدالقدیر صوفی زاده

کابل – افغانستان

ثور- 1379

May-2009

تاریخ مردم خراسان گوا است که دولت های استبدادی ، محورگرا، یکه تاز، فاقد عدالت اجتماعی ، علت اساسی تفرقه های قومی ، زبانی و عقده های تاریخی - فرهنگی بین اقوام افغانستان با وجود زندگی باهمی شان در حوزه تمدنی آریانا یا ایران بزرگ و خراسان کهن بنام افغانستان بوده است .اما مردم تاریخ سازآریانا وخراسان ، که مرکز رهبری آن بلخ ، بخارا، سمرقند ، هرات ، غور و کابل در ادوار تاریخ گذشته مردمان ما بوده است ، باربار مورد تحاجم انگریز ها ، روس های تزاری ، مفل ها و پاکستانی ها  در تبانی با شهونیزم داخلی قرار گرفته ، واز سده های دور تا کنون مناطق مربوط به زحمتکشان افغانستان اعم از تاجیکان ، هزاره ها ، تاجیکان ایماق ، قزلباش ها ، تاجیکان کیان ، بیات ها ، پشه یی ها ، تاجیکان پامیری ، ازبک ها ، ترکمن ها، پشتون ها وغلجایی های غیر وابسته به استبداد و خاندان حاکم  بار بار مورد تحاجم مستبدین داخلی و  اجانب وابسته به درباریان بی مردم قرار داشته ومردم مان شاهد سوختن خانه و زمین شان بوده اند.

 با تأسف غارت ها و مصیبت های جانگاه و وحشتناک تاریخ کشور مان به باد فراموشی سپرده شده است ، به خاطرعدم تکرار تاریخ استبدادی کشور مان  وزندگی باهمی اقوام و ملیت های  با هم برادرافغانستان در کشور واحد  ضرورت دیده میشود تا اقوام کشور یک دیگررا بپزیرند ویک دیگر پذیری را بیاموزند ، در وطن قانون اساسی و دولتی داشته باشند که جوابگوی نیازمندی های همه مردم کشور، اعم از فارسی زبان و پشتوزبان باشد، این نیازمندی های جامعه ضرورت به یک بازبینی در قانون اساسی و نوع نظام دارد ، باید زحمتکشان وخلق های ستم دیده افغانستان در تغیر قانون اساسی و نوع نظام ریاستی به پارلمانی یا متحده فدرال با هم اتحاد عمل و نظر نموده ودر انتخابات و بعداز آن توجه وهدف مردم  در مورد تغیرقانون اساسی و نوع نظام ریاستی به پارلمانی باشد در این راستا  مبارزه هدفمندکارگران ، دهقانان ،  زحمتکشان،جامعه مدنی ،احزاب سیاسی دموکرات ،علما ، روحانیون و دانشمندان را در یک محور واحد وهدفمند میطلبد ، مبارزه  پیگیروهدفمند در برابر نظام های استبدادی راه پیروزی ومحقق شدن منافع مردم و حکومت مردم سالار در وطن مان را مهیا میسازد .

این بازبینی تغیروسازندگی ایجاب میکند تا نگرش جدید در قانون اساسی و نوع نظام ،نگرش در طرح کاندیدان به خاطر تغیر در قانون اساسی ، نگرش وبازتابی باشد  از عدالت اجتماعی ،عدالت  قومی ، عدالت زبانی ، حقوق بشر ، تساوی حقوق مرد وزن ، آزادی بیان و آندیشه وبرسمیت شناختن حقوق حقه مردم و اقوام در قانون ونظام جدید جمهوری پارلمانی ویا جمهوری دموکرات فدرال.

زحمتکشان ، مردم مومن و مسلمان و باهم برادر کشور تاریخ گوا است که اقوام آریایی و خراسانی در گذشته های تاریخ  طوری که در بالا گفته شد در معراق رهبری آریانا بزرگ و خراسان که مرکز و رهبری آن بلخ ، بخارا ، سمرقند ، هرات ،غور،  کابل وایران کنونی بود ، اکنون فرهنگ با عظمت این حوزه تمدنی  به فراموشی سپرده شده است ویا به اجبار نادیده گرفته شده و میشود.

 تاریخ وفرهنگ افغانستان ، پاکستان ، تاجکستان ، سمرقند و بخارا بنابر سیاست های قوم گرایانه گذشته دولت ها استبدادی ومحورگرا در تبانی انگلیس و روس های تزاری در توافق هم  رو به انقراض گذاشته و از سال 1371هجری شمسی  وپیروزی مجاهدین تا اکنون در پشت پرده با توافق امریکا ، انگلیس ، پاکستان ، امارات متحد عربی و عربستان در همکاری نسبی جرمنی و فرانسه  در نابود سازی نظام گذشته در بخش های  اداری ، نظامی و تخصصی  گام بر داشته ، به مغز شویی کادرهای ملکی و نظامی و جوانان مبادرت و رزیده اند ، ودارد تا کشور را از داشتن زبان و فرهنگ مردم ، بی بهره سازند و با این مغز شویی ، تمام ساختار های اداری ، تخنیکی را از بین بردند و تمام کارگران مسلکی ، کارمندان و متخصصین عرصه های مختلف اداری و تخنیکی یا بیکارشده اند ویا بنام های نه دانستن انگلیسی و کمپیوترجای شان به افراد بی تحصیل و آمده از دولت های بیگانه با معاش گزاف و بلند بالا خالی شده است .

این کشورها مداخله گر در تبانی به یاران داخلی شان باید بدانند ملتی که تاریخ ،فرهنگ و زبان نوشتاری بیشتر از یک هزارسال و مبارزان ملی داشته باشد خود را فراموش نمی کنند ولی بد بختانه افرادی در درون این ملت و حوزه تمدنی ما پیدا میشوند که گاهگاهی خو درا به اجانب فروخته وباعث فریب و از هم گسستگی این مردم شده اند ، و در این مقطع تاریخ به خاطر فریب شما خلق های بیدار،  از بند رسته و به بلوغ رسیده سیاسی و ملی ، بازهم حلقات شهونیسی و محوریت خواه وارتجاع حاکمه چندسر دو باره آرزو دارند تا با معامله گران پول و سرمایه و نه عزت وشرف شما مردم ایتلاف نمایند و یک بار دیگر شما ملت بیدار و تاریخ ساز افغانستان را فریب داده  و با این فریب کاران حاکمیت استبدادی  تک قومی خود را بنام دموکراسی در انتخابات بالای تان تحمیل نمایند .

هموطنان چون ایتلاف ها آگاهانه و هدفمند نیستند بنأ به نفع مردم مان نیست ، باید مردم زحمتکش واز بند رسته مان فرهنگ ایتلاف و سازش را به خاک سپرده و در این سده تاریخ خود را وارث و نگهبان حقیقی همبستگی ملی کشور شان بسازند .

هموطنان ، تأمین وحفظ حقوق مساوی شهروندی ،عدالت ، مساوات ، آزادی بیان و عقیده ،محوستم و بهره کشی ،مبارزه هدفمند در برابر ستمگران و زر اندوزان دارایی مردم و ظیفه اساسی ما و شما مردم جفاکشیده  فارسی زبان وپشتو زبان افغانستان درهمه  استان ها و شهرستان های مختلف کشور اعم از جلال آباد ، کردیز ، ارگون ، لوگر ، غزنی ، لغمان ، پنجشیری ، پروان ، کاپیسا ، هرات ، غور ، بدخشان ، بلخ و تخارستان، هرات ، بادغیس ، قندهار و پکتیا  با هماهنگی وطنی ماو شما اقوم وملیتهای  فراموش شده در افغانستان میباشد .

همآهنگی و وحدت خود جوش در افغانستان مشکل تاریخی و منطقوی  شما را برطرف نموده شما مردم دارای رهبر و ورییس جمهور مردمی شده ، وبا یافتن  رهبر واحد و مردم سالار که دور از جنایت جنگی ، گرایش قومی باشد و مردم به آن زعامت اعتماد کند و به دور آن جمع شوند ، این شخصیت دور از هر گونه تعصب قومی و منطقوی به اتحاد شماو ضرورت  سیاسی ، اجتماعی ، امنیتی و اقتصادی شما اقوام  با طرح های روشن تاریخی  بدون تعصب و حق تلفی دیگران میتوانید  در قدرت  سیاسی مشارکت حقیقی نماید ، مشارکت حقیقی یعنی همگانی اندیشیدن رییس جمهور منتخب مردم .

 موجودیت علما ، دانشمندان و تحصیل کرده گان اقوام افغانستانی  در حاکمیت و قدرت دولتی در بخش های سیاسی ، نظامی ، اجرایی ، عدلی و قضایی کشور میباشد ، کتله منسجم شما و دانشمندان شما از حقوق فرهنگی ، سیاسی ، اقتصادی و اجتماعی خود با حفظ عدالت اجتماعی ،  زبانی ، قومی  و حقوق شهروندی قانونأ مستفید شده  میتوانند.

تغیر نظام ریاستی به نظام پارلمانی و تغیرو اصلاح  در قانون اساسی کشوردر مجلس بزرگ ملی مردم مان وکشور مان ضرورت به همبستگی ملی و حق  شهروندی دارد ، همبستگی ملی و وحدت خودی زحمتکشان جایگاه مردم بی نان ،بی خانه و بی چیز رادرافغانستان مشخص می نماید.

 مردم مان میدانند که  امروز زمان عوض شده  ، با تغیر زمان باید خود را از نو شناخت وبا این نو شناسی ،عدالت خواهی ، اتحاد مردمی و مطرح ساختن خود را درجامعه بوجود آورد ، شکست و طلسم استبداد گران قومی ،عظمت طلب ، محورگرا ، تمامیت خواه  رادر جامعه افغانستان اعلان کرد وبا نیرو های عدالت خواه ، ترقی پسند ودموکرات ، اولین  گام را برای به یاد آوردن از تاریخ نیاکان مان ومبارزه ، آزادی خواهانه آن ها علیه زمان شاه ، دوست محمد خان ، عبدالرحمن خان ، ال یحیی ، نادر ، هاشم ، انقلابیون مردم فریب نورمحمد ترکی ،حفیظ الله امین ، نجیب الله ، اخوانی های تند رو وکند رو و طالبان ، این جنایت کاران جنگی و تروریست های سیاه دل  وشرکای جرمی داخلی و خارجی آن ها با نقض عدالت انسانی ،نقض صلح خواهی و نقض حقوق شهروندی ، تاریخ ننگین شان را افشاه و به مبارزه ملی ومردمی  زحمتکشان بی چیز ارجحیت داد ومردم مان که مبارزین راه آزادی واسلام واقعی ، در گذشته وحال بوده اند مایه افتخار مان است واز آن جمله میتوان از:

میر مسجدی خان کوهستانی قاعد ملی در جنگ دوم افغانستان و انگلیس  ،

 بابه قچقار خان کوهدامنی مبارز راه آزادی ، میر بچه خان کودامنی مبارز ملی ،

شاه حبیب الله کلکانی ،

محمد عثمان خان پروانی پسر محمد سرور خان پروانی مبارز وآزادیخواه ،

جوهرشاه خان غوربندی ،

لعل محمد خان کابلی ،

 احمد قلی خان چنداولی ،

تاج محمد خان پغمانی ،

محمد ولی خان دروازی بدخشی ،

 آدم خان لوگری ،

غلام محی الدین خان ارتی کابلی ،

مرزامحمد محدی چنداولی ،

مرزا فقیر احمد خان پنجشیری رییس جنگلات زمان امان الله خان مبارزو مشروط خواه که در زمان نادروهاشم اعدام شد ،

 مرزافقیرمحمد خان پنجشیری مشروطه خواه  توسط اعمال نادروهاشم در راه شمال کشور ترور شد ،

غلام جیلانی خان چرخی ،

سیداسمعاعیل خان بلخی ،

 میرغلام محمد خان غبار رهبر حزب وطن نویسنده ،مورخ و آزادیخواه ،

 داکتر عبدالرحمن محمودی رهبر حزب خلق آزادیخواه ومبارز ضد استبدادی ،

رییس غلام حیدرخان پنجشیری آزادیخواه ویکی از رهبران و همقطاران میر غلام محمد غبار،

عبدالحق واله کابلی مشروطه خواه ،

عطاالحق خان صاحب زاده کابلی  وخاندان آزادیخواه شان ،

 مرزا مهدی خان کابلی مشروطه خواه ،

 احمد شاه مسعود قهرمان ملی سپر سالار راه آزادی وعدالت رهبر شورای نظار ،

مجید کلکانی مبارز وآزادیخواه  رهبر ساما ،

 اکادمیسن دستگیر پنجشیری مورخ ، نویسنده ، شاعر و آزادیخواه و رهبر زحمتکشان افغانستان یا رهبر خلق کارگر ،

عبدالحمید محتاط تاریخ نویس ومبارزپرچمی ،

 سلطان علی کشتمند مبارز وسیاست مدار پرچمی،

شهیرالله شهپرسیاست مدار و مبارز  عضو رهبری خلق کارگر،

 ابراهیم سامل پنجشیری سیاست مدارومورخ  عضو رهبری خلق کارگر و رهبر کارگران جوان ،

 الحاج سراج الدین ظفری مبارزر عضو شورای رهبری کارگران جوان (حزب آرمان مردم)،

شهید  استاد عبیدالله پنجشیری آزادیخواه عضو کارگران جوان(حزب آرمان مردم) ،  

قانون دان محمداکرم عبقری یکی از بانیان قانون جزا و قانون مدنی  افغانستان ،

محمد طاهر بدخشی مبارز ، آزادیخواه ورهبر ستم کشان افغانستان رهبر سازا،

حفیظ پنجشیری  رهبری سفزا،

مولوی باعث بدخشی سیاستمدار ، مبارزو آزادیخواه  رهبر سفزا،

عبدالطیف پدرام رهبر حزب کنگره ملی ،

 مظراب شاه روهین کوهستانی سیاستمدار وآزادیخواه یکی از رهبران کارگران جوان (حزب آرمان مردم افغانستان)، شهید ظاهر آشوب  نجرابی آزادیخواه و مبارز یکی از رهبران کارگران جوان (حزب آرمان مردم افغانستان) ،

سردار محمد نبرد آزادیخواه و مبارز یکی از رهبران  کارگران جوان ،

شهید انجنیر عبدالرحمن سلیم بابکرخیل مبارز و آزادیخواه یکی از رهبران کارگران جوان (حزب آرمان مردم افغانستان)،

الحاج عبدالحی مرام نجرابی ژورنالیست  ، مورخ وآزادیخواه یکی از رهبران کارگران جوان (حزب آرمان مردم افغانستان)،

شهید پهلوان احمد جان پنجشیری  پهلوان ومبارزضد استبداد ، مجاهد راه آزادی و عدالت ،

 انجنیر سید مرزا صدیق لوگری مبارز و سیاستمدار یکی از رهبران کارگران جوان ،  

انجنیر میردادپنجشیری هم سنگران دستگیر پنجشیری و مجاهد

 و  هزار ها مبارز راستین دیگر که شما در ادوار تاریخ پیرو راه و آزادیخواهی آن ها بوده اید

امروز راه این آزادیخواهان مردم وخلق های زحمتکش واز بند رسته را به اتحاد ، مبارزه و مقاومت میطلبد تا جلوی بحران اقتصادی ، سیاسی ، نظامی واجتماعی کشور را گرفته  ودر  تاریخ کنونی شکارخوش باوری استبداد گران و حکام درباری نشده  وباور به مردم مان پیداشود  که خدای ما ،دین مان و ملک مان یکی  است  ، هرکسی میتواند درهرجا که ملک خداست زندگی کند ، اما نیاز به عمل ، تأمین حق وعدالت ، حقوق شهروندی ، دادن حق به حقدار،مشارکت سیاسی واداری در حکومت ، تساوی عادلانه بین اقوام ، اتحاد آگاهانه و بسیج همگانی را در این مقطع تاریخ  دارد ودر این مقطع زمان از مردم مسلملن افغانستان میطلبد که:

1- مردم وهمه زحمتکشان افغانستان  از کارگران ،دهقانان ، پیشه وران ، استادان ، علما ، روحانیون ، روشنفکران،انجنیران و داکتران و کافه ملت افغانستان  درخواست مینماید ، بدور یک محورمترقی ، دموکرات ومردم سالار  با طرح روشن نظام جمهوری پارلمانی جمع شوید ، تا رییس جمهور کشور را با تعهد ایجاد نظام پارلمانی و انتخابی شدن والی ها ، ولسوال ها ، شاردار ها  انتخاب نمایید .

2- بعد از اتحاد های خودی مردمی و آگاهانه  در دهات ،استان ها ، شهر ها وشهرستان ها  ، شورای مووقت خودی را در سطح کشور بسازید ،وبعدأ نماینده های انتخابی، دهات ، شهر ها ، استان ها یا ولایات ولسوالی ها را  در سطح کشور رهبری وکمیته اجرایی انتخابی خودرا انتخاب کنید، تا این رهبری و کمیته مشروعیت تصمیم گیری را در سطح کلان کشوری  پیداکند وشما تجمع  بنیادی خود را با فراموش کردن تمامی اختلافات سلیقوی ، مذهبی ، حزبی ومنطقوی  تان در کشور با نشان دادن توانایی و استعداد خود درجهت حفظ منافع مردم در خط اول و منافع ملی وکلان کشوردر خط عمومی  به کار برید در غیر آن نه محورگرا های قومی و نه شبه دیموکرات های غربی بنام دموکراسی  به شما چیزیی تحفه میدهد و شما باید بدانید که حق گرفته میشود نه داده .

باید حق خود را از استبداد گران و معامله گران با همکاری نیروهای مترقی و زحمتکش در حاکمیت گرفت و مشارکت آگاهانه سیاسی ومردمی کرد .

3- فارسی زبانان و پشتو زبانان افغانستانی  به حق میگویم که  منفعت تان در صلح و صفا زندگی کردن بایک دیگربا حفظه عدالت قومی و زبانی در کشورچند قومی و چند زبانی است ، نه پذیرفتن اراده ، تحاجم فرهنگی  بیگانگان در کشور، ارده شما را در حقانیت مردمی تان به اثبات میرساند .

4-همبستگی مان در افغانستان یک ضرورت تاریخی است تا کشور خود را بشناسیم و خود را بشناسانیم و تبارگرایان واستبداد گران درباری باید بدانند اگر شما زحمتکشان و مردم بی چیز از آن ها برتری ندارید هرگز کمتری از دیگران نیز ندارید ، اگر شما دست به دست هم بدهید و از منافع یکدیگر درهرکجایی که هستید دفاع کنید در این زمان است که به حق میگویم که شما در تأ مین دموکراسی ، مساوات و عدالت اجتماعی  پیروز می شوید، اگر شما متحد نشوید  فراموش خواهید شد .

5-شما مردم با هم برادر خوب میدانید که کارگران ،دهقانان و زحمتکشان مسلمان کشور مان پراگنده اند، اما با درنظر داشت امکانات رسانه یی و تکنولوژی امروزی دیگر پراگندگی جمعیت نمیتواند بهانه یی برای دوری ما وشما مردم  از یکدیگر شود.

 وشما به تشکیل و ایجاد مراکز نشراتی، انترنتی، تلویزیونی، و نهاد های فرهنگی ،سیاسی دانشگایی  دست بزنید و داواطلبانه در ساختن مکاتب وانکشاف کشوری کوشا شوید، اتحادیه ای منطقوی و فرا منطقوی  بسازید که یکدیگرتان  را در روزگار بد یاری رسانید بتوانید ، درراه بدست آوردن حقوق خود کار کنید، واز هویت وفرهنگ خود دفاع کنید و درراه شگوفایی آن تلاش جمعی نماید.

 

6-شما نیروهای ملیونی باید از خواب گران بیدار شوید  و به راه افتید، باهمبستگی خود ، درسطح شهر ها، استان ها و ولایات، در سطح مکتب ها، دانشگاه ها، محل کار و هرجایی که هستید، همبستگی خود را تحکیم ببخشیدو با شعارعدالت و انسانیت در کشور، علمدار عدالت و قانون شوید و نشان بدهید که ملت متمدنی مثل گذشته در کشور هستید. اما این کارتان نباید هرگزهمبستگی تان را برهم بزند،هدف از همبستگی تنها و تنها باید حفظ حقوق قومی و زبانی تان مطابق قانون باشد نه تجاوزبه حقوق دیگران ، همبستگی برای تامین عدالت اجتماعی ، عدالت زبانی ، عدالت قومی ، حفظ حقوق بشر  با اقوام برادر دیگر ، اساس زندگی ، دموکراسی ، صلح و زیست باهمی است واین زیست باهمی میتواند اساس یک نظام عادلانه پارلمانی و مردم سالار را در کشور بر اساس مقتضات زمانی افعانستان پایه ریزی کند  .

7- نظام عادلانه وقابل قبول باید با تغیر قانون اساسی ونوع نظام ریاستی و متمرکز به نظام جمهوری پارلمانی یا دموکرات فدرال  در یک  مجلس بزرگ ملی یا  لوی جرگه قانون اساسی جدید بعد از انتخابات جای عوض کند و در آن مجلس تثبیت و تایید گردد ، دراصلاح قانون اساسی مصوب لوی جرگه کشور، نوع نظام  ریاستی تمرکزگرا را به نظام پارلمانی یا فدرال تعدیل کند.

8- حقوق اساسی شهروندی بدون ملحوظات قومی در قانون اساسی جدید نظام پارلمانی بعد از انتخابات ریاست جمهوری برسمیت شناخته شود.

9- با تغیر نظام متمرکز وریاستی ناکار ، افساد گستر به نظام جمهوری پارلمانی که در آن  ولسوال ها ،والی ها و شهردارها انتخابی گردد، مشروط ،به داشتن تحصیلات عالی و تجارب کاری بیشتر از پنج سال در دولت ویا موسسات معادل دولت در قانون  اساسی جدید بعد از انتخابات تسجیل شود  .

10-به خاطر تأمین عدالت قومی ونظم عادلانه ، رییس جمهورانتخابی  در یک دوره انتخابات معاون اول و صدرعظم را از اقوام کوچک مثل ،قزلباش ، پشه یی ،بلوچ ، نورستانی ، بیات ، پامیری ،براهوی ،ایماق ، کیان ، گجر، ترکمن ، هندو ویا سک وغیره ودر دو دوره انتخابات از اقوام بزرگتر کشور مثل پشتون ،تاجیک ،غلجایی ،هزاره و ازبک کاندید و انتخاب نمایند .

11-مجلس کبیر ملی بعد از انتخابات موجودیت قوای ایتلاف ،قوای ناتو و ایساف را قانونمند سازند ، ضرورت کمی قوای نظامی و امنیتی کشور را به ارده مردم معین نمایند تا مبارزه جدی علیه تروریزم یا دهشت افگنی صورت گیرد .

12-  ریاست جمهوری پارلمانی جنایتکاران جنگی را مورد تعقیب عدلی قرار دهدو اگر ضرورت به تعدیل در قانون اساسی باشد باید تعدیل قانون اساسی بعد از تصویب دوثلث آرا مجلس نمایندگان صورت گیرد وبعد از تایید مجلس در یک همه پرسی عمومی با تایید 50% جمع یک مورد تصویب قرارگیرد .

چون مشکل افغانستانی ها،یک مشکل تاریخی در مورد زعامت ، نوع نظام ونبود قانون دموکراتیک میباشد که این زعامت و نظام در طول تاریخ  برباد کننده دوستی اقوام ، عامل قتل، کشتار ، بردگی و به اسارت کشانیدن مردمان این سر زمین بوده است و این کشور ضرورت به رهبری واحد ودور از تعصب قومی ، زبانی ، حزبی با رایی دموکراتیک دارد.

13- ضرورت همبستگی شهروندی وضرورت همبستگی ملی ، حق صلح خواهی ، حق شهری بودن ، حقوق شهروندی ،  حق کار ، حقوق بیمه و تقاعد کارمندان ،کارگران وزحمتکشان را در زمان بازنشستگی ، ضرورت همه افراد و اقوام  باهم برادرکشورمیداند که باید عادلانه تأمین شود.

14- مردم مان و زحمتکشان  کشور نباید به سخن بیهوده گویان بی خاصیت وزعمای مردم فریب ،فسادگستر در اداره ومدیریت ، دولت مافیای مواد مخدر دیگر گوش دهند به این ملحوظ ضرورت به بحث های زیاد در کشور است تا مردم راه خود ، زعامت خود و دولت خود را پیداکنند .

بااحترام

ماستر انجنیر عبدالقدیر صوفی زاده

کابل-افغانستان

              ازسایت آریایی

لینک      نظرات ()      

  نویسنده: م.و.ر - ۱۳۸۸/٦/۱٦

                  رژیم طالبی خلقی  اوغان ملتی وکرزیی

  نویسنده درویش نیک اندیش

 

رژیـــم فـــاشیستی اوغـــان ملــتی خلقـــی کـــرزی، مانند گذشتگانش که در قرآن مجید مهر کردند وسربریدند، رای مردم ترکتبارافغانستان را با پول بنگ وتریاک از ژنرال  دوستم خرید وبعد ازاطمنان خاطر، دوستم را دو باره تبعید وتبعید ومتآسفانه تبعید کرد

وای برما که هنوز «نادانـــیم»!

درس آزادگی وآزاد اندیشی را از بن وبیخ ما برکنده اند ومارا با خودمان بیگانه ونا آشنا ساخته اند.

در بندمان می کشند، ظلم روا میدارند، سرمان را به دار مستبدانه می آویزند، انسان درجه چند رده بندی میکنند وروزش که آمد خود با پای خود به زیر ساتور وشکنجه گاه این زورگویان بی هیچ واین فاسدان تا گلو غرق شده در فساد وخون ریز، می دویم وافتخار هم میکنیم ؛ حتا توان از خود دفاع را در برابر این بربران خرد باخته نداریم ولی در برابر خویش بهادر زمان ورستم دستان وافراسیاب دورانیم! یعنی که خود کش بیگانه پرور، خود فراموش دیگر شناس، نمک بی پاس زور پسند ویا گروگرای رمق باخته ای بیش نبوده ونیستیم! 


البته اگر به پسمنظرتاریخ نگاه عمیق بداریم وحافظه تاریخی خویش را بدون مصلحت طلبی ابلهانه بکار بندیم، خواهیم دید که، بارها این تاریخ سفاکی وبیرحمانه را خود بدست خود بر خود بازگرد داده ایم ومشت سنگینش را هم بدون شک بر دهن خورده ایم. سخن را بدارازا نمیکشم وبطور کوتاه این تکرار وبازگرد تاریخ را بدست خودمان از دوران امیران کورگر ومزدوران انگریز می آغازم.

 همین ما نبودیم که، امیرسفاک وخون آشام عبد الرحمان خان را دو دسته آوردیم وبه اریکه قدرت نشاندیم ودیری نگذشته بود که، کشتار وسربریدن را درمیان آن گروهی شروع کرد که به قدرتش رسانده بودند؛ از کله، مناره جورکرد و بسیاریها را مانند اقای دوستم به جاهای نا معلوم تبعید کرد وخود مزدور برملاء انگریز ویکی از وطن فروشان معلوم الحال شناخته میشود. به همین ترتیب، امیران بعدی تا زمان امان الله خان، ما نبودیم که امیرحبیب الله خان کلکانی را به جای دستگیری دشمنی کردیم وقوت رژیم فاشیستی خاندان یحی را بیشتر ودر تحلیل نهایی نادرخان غدار وآدمخوار را به تخت شاهی رساندیم وعواقبش را هم تاجیک وهم هزاره وهم ازبیک چشید وهرچه شخصیتی که بود همه را بدار قبیله آویخت، تا اینکه فرزند قهرمان زمان، خالق با شهامت جان کثیفش را گرفت وجامعه ومردم را نفس کشیدن آسان ساخت. درود بر روان پاک واندیشه شهامت افزایش باد!

 

 چگونه چوچه های انگریز، با ترفندهای قبیلوی دوستم را با پای خودش به صحنه کشید ودر نقش یک کمپاینچی ازش کارگرفت وبعد از اطمنان خاطر دوباره به تبعیدگاهش فرستاد؛! ویا وعده هایکه این اقای کرزی تقلب سالار برای رهبران خود باخته وحدت داده است، درعمل پیاده خواهد ساخت؟ هرگز نی، زیراکه خوب میداند که ملیت غیور هزاره بیشترین رایش را برای فرزند زحمتکش خودش یعنی رمضان بشر دوست داده اند وبه هرگونه فریب وچال ونیرنگ رهبران خود فروخته ومزدورشده ی کرزی نه گفتند وبیزاری خویش را در عمل به اثبات رساندند.

 

 این اقای ژنرال دوستم را نگذاشتند که با مردمش خدا حافظی نماید. آیا در آینده جایگاه وپایگاهی در این رژیم فاشیستی وقبیله گرا خواهد داشت؟ یا اینکه مردم ورای پاک این باشندگان را مفت ورایگان درصندوقهای تقلب افزای آقای کرزی طور هدیه ریخت وجنبش و خودش را فدای کامیابی کرزی کرد؟ با کدام انگیزه ومرام دست به چنین کار زد؟ بهتر وهزار بار شرافتمندانه ترنبود که، مردم را، طرفدارانش را می گذاشت آزادانه به هرکسی که میل داشتند رای بدهند؟ با تحمیل خاطر بالاخره رای مردم شبرغان را در پای صندوقهای قاتلین فرزندانشان ریخت واین حکومت فاشیست، وقت این را هم برایش نداد که از تبعات رای وکمپاین گلو پاره کرده اش باخبر شود. موصوف را تبعید کرد وکسی نمیداند که روی چه ملحوظات؟

 

 حالا دیده میشود که در افغانستان سیاستمداران پخته وکار آزموده ی آزاده خیلی کم است وبیشترین این سیاستمداران سیاست بازهستند وزور وزر بر آنها ارزشمندی وافرتر داشته، آینده ومشارکت ملی وحقوق مردم وبرابری ملی نزدشان به پشیزی ارزش ندارد با تآسف. اما این مردم هستند که همیشه قربانی میدهند، فرزندانشان فدای شیوه های کوته بینانه وعوامفریبانه چنین رهبران زبون وترسو میشوند وهمیشه راه فرار آنها باز بوده وجان دادن وتلفات را مردم بیچاره متقبل شده اند؛

 

 از سوی دیگرانسان بسیار نا امید میشود که، تلقین تا کدام حد در بطن وضمیر انسانهای مطرح افغانستان تآثیر انداخته وحتا ما در رسانه های دیداری دیدیم که، آقای سید منصور نادری، پیر وپیشوای فرقه ویا آیین اسماعیلیه، در کمپاین آقای کرزی، این مرد سراپا بد نام وفساد پیشه تقلب سالار، نزدیک بود که دستهای این فاشیست را ببوسد، در حالیکه روزانه صدها مرید ومرشید دستهای این سید آزاده را می بوسند وبه آن باورمند هستند، با تآسف که آقای سید منصور نادری هم مانند دیگران، بر آزادگی پشت پای زد وزبونانه از تیم چرس وتریاک وسیستم فساد وتقلب آقای کرزی اعلان حمایت نمود وبا پای خود، در دره کیان رفته برای کرزی خان که همه جایدادهای این پیر پارسا را غصب کرده است وقرار معلوم در تنگنای زندگی قرار داشت واز این رژیم فاسد شاکی بود، کمپاین کرد وتمام مریدان واهل اسماعیلیه های افغانستان را با جبر وتحمیل وادار کرد که از چنین رژیم فاسد حمایت کرده رایشان را برای کرزی بریزند؛. انسان بالای کیها باور داشته باشد؟ لازم بود که این اقای سید منصور نادری، مردم وپیروانش را بدون تحمیل افراد واشخاص، می گذاشت که در فضای آزاد رایشان را برای هرکسیکه میل داشتند، میدادند وبا وجدان آسوده به زندگی آرام خویش ادامه میدادند. مگر حضرت پیر شاه ناصر دارای چنین خصلت وشیوه زورپرستی بود؟ اگر شما خود را جزء پیروان طریقت آن میدانید، کجا آزادگی وکجاطریقت پاک وسلوک شایسته ای ناصرخسرو وارتان؟ در زمان ناصرخسرو جبر وظلم وشاه پرستی وپول هدیه دادن ودربارگرایی صد بار بیشتر از امروز بود، ولی آن آزاده خراسان تبعید شرافتمندانه، نه خود فروشانه را هزار بار از ناز ونعمت در بارهای فاسد ترجیع داد وبدخشان را انتخاب کرد واز بلخ نامی به قیمت نه گفتن در برابر دربار فاسد، مانند این دربار فاسد کرزی، عزم دیار یمگان کرد واین کار بود که ناصرخسرو هرگز نمی میرد وتا زمانیکه آزادی وآزادگی در روی زمین است، نام ناصرخسرو زنده خواهد بود، درود بر روان پاک وخرد شایسته ی ناصرخسرو آزاده باد!

 

 از اقای خلیلی ومحقق حاجت به بیان نیست. آنها اعیان هستند ودراین روزها نه نامی از ایشان برده میشود ونه صدایشان را کسی شنیده است، خود بخود سقوط کرده اند؛ دربارهای فاسد را خصلت چنین بود، عنصری وار اگرچه دانش هم داشته باشند، از صفحه دید وشنید مردم کنار زده میشوند وکسی را توجه به چنین افراد معامله گر جلب نخواهد کرد. اما دراین میان ژنرال دوستم فدای توطئه یاران پشت صحنه شده وآنرا دست پا بسته در دهان کرزی انداختند وهرچیزیکه کرزی خواست، طبق مرامش به هدف شوم وضد خواست مردم شمال نایل آمد ودوستم را سوی استفاده کرد ومطابق میل ودستور طالبان وگلبدین از خاک پدریش بیرونش کرد ویا بیرونش کشید وتبعیدش نمود؛ روی این دلایل گفته شده، وچیزیکه انجام یافته، چاره نیست وچه باید کرد را هزار بار هم تکرار کنیم به نظر من راه نجات را در نخواهیم یافت وراه نجات بدست مردم است ومردم خود بیندیشند وزود فریب هرکس را نخورند وارزش واهمیت خویش را اینقدر ساده وارزان بدستور این وآن نفروشند، زیراکه عواقب آن در آینده خیلیها منفی وبه ضرر این مردم خواهد بود.البته یا ما از اصلمان دور شده ایم ویا دورمان ساخته اند، تا از ما بسود خویش وبسود بقای خویش وبسود اقتدار خویش استفاده کنند ومارا فریب دهند. این برماست که بند اسارت را برکنیم واین قفس ترفندی را بشکنیم وخود را در یابیم وراه علاج را پیدا کنیم وبه قول مولوی بزرگوار عمل نماییم، تا به مرام پاک واندیشه ی بی آلایش وخود شناسی محکم برسیم:

 

 هرکسی کو دورماند از اصل خویش

 باز جوید روزگار وصل خویـــــــش

 

امیدوارم که از این گفتار بالایی حد اقل ملیتهای با همسرشت وهمدیگر فهم که تاریخ مشترک دارند وآینده با تفاهم نیز پیشروی دارند، کمی تکان بخورند وبه خود آیند ودست بدست هم داده، سبب نجات خویش از این گرداب کشنده فاشیزم شوند. انتظار هیچ معجزه نباید نشست وبا اتکا به خداوند ونیروی خویش دست بکار شد وبدنبال فرد ویا رهبریکه به ارزش مردم اهمیت قایل نیست، هرگز نرفت ومیمونوار به هر دستور فریبنده نباید سرتعظیم جنباند؛! شاد وموفق باشید.

 

درویش  نیک اندیش

                                                                          برگرفته از خاوران
لینک      نظرات ()      

  نویسنده: م.و.ر - ۱۳۸۸/٦/۱٦

طـــرحی بــرای بـــرونـــرفت از بـــن بست

خـــونبـــار کنـــونی در افغـــانســــتان

     
نوشته شده توسط عزیز آریانفر   

عزیز آریانفربرگـــزاری کنفـــرانس بیـــن المللـــی صلـــح، اعـــلام حـــکومت نظـــامی و برگـــزاری لـــویه جـــرگه اضطـــراری زیر نظـــر ســــازمان ملـــل متحد

با به بن بست کشیده شدن و ناکامی انتخابات به دلیل تخلفات و تقلبات و دستبردهای سازمانیافته و مهندسی شده گسترده در آن و به پایان رسیدن دوره حکومت کنونی، افغانستان پا به مرحله تازه یی از بحران های سر درگم و چند لایه سیاسی، اجتماعی و امنیتی گذارده است و آبستن چالش ها و رویدادهای پیش بینی ناپذیری گردیده است که نه تنها آن را با بحران عدم مشروعیت پس از انتخابات رو به رو می گرداند، بل آینده صلح، ثبات و امنیت در کشور و سراسر منطقه را زیر سوال می برد.

 

روشن است دولتی که از بطن این انتخابات غیر دموکراتیک پا به میدان بگذارد، با توجه به تقلبی بودن و نامشروع بودن، نمی تواند مورد پذیرش لایه های گسترده باشندگان افغانستان و افکار عامه جهانی قرار گیرد. از سوی دیگر، خطر راه افتادن یک انقلاب رنگی و فراختر شدن شگاف های تنش های تباری، زبانی و آیینی در افغانستان که وحدت ملی این کشور را به شدت تهدید می کند، از هر موقع دیگر بیشتر گردیده است که می تواند کشور را در اوضاع به اوج رسیدن نبردهای اعلام ناشده پنهانی سازمان های بزرگ استخباراتی جهان در زنجیره یی از ناآرامی های خونین برگشت ناپذیر  بکشاند.

 

 از این رو، تنها راهی که برای برقراری صلح و ثبات در کشور و جلوگیری از روان شدن رودباری از خون باشندگان بیگناه و بینوای این سرزمین سوخته و ویران می ماند، مداخله سازنده مجامع بین المللی به رهبری سازمان ملل متحد با اعلام نمودن اوضاع کنونی چونان اوضاع اضطراری است.

 

برای برون رفتن از حالت ناگوار و نا به هنجار کنونی و دستیابی به صلح پایدار و ثبات در افغانستان، بایسته است تا:

 

1-         هر چه عاجل تر کنفرانسی زیر نظر سازمان ملل متحد با اشتراک کشورهای همسایه؛ هند، ترکیه، عربستان، چین، قزاقستان، روسیه، جامعه اروپایی، انگلستان، جاپان، کوریا و ایالات متحده امریکا، سازمان های ناتو و شانگهای (بدون اشتراک دولت افغانستان) در یکی از شهرهای پاریس، دهلی یا دبی برگزار گردد و در این کنفرانس مسایل زیر به بررسی گرفته شود:

-          اعلام افغانستان به عنوان یک کشور بی طرف

-          دادن تضمین از سوی اشتراک کنندگان مبنی بر عدم بهره گیری از افغانستان به عنوان تخته خیز علیه کشورهای دیگر

-          پایان دادن به رویارویی های جهانی در افغانستان که این کشور را به میدان جنگ اعلام ناشده سازمان های استخباراتی کشورهای مخاصم مبدل گردانیده است.

-          مشارکت راستین سایر سازمان های جهانی مانند سازمان کنفرانس کشورهای اسلامی، سیکا و شانگهای... در روند تامین امنیت، صلح و ثبات در افغانستان و پایان دادن به انحصار ناتو در مبارزه با تروریزم و مواد مخدر و تامین امنیت.

2-        استقرار یک حکومت نظامی برای مدت تا سه ماه الی برگزاری لویه جرگه اضطراری

3-        برگزاری هر چه سریع لویه جرگه اضطراری با مشارکت شخصیت های ملی داخل و شخصیت های ملی افغان های باشنده خارج، به منظور:

-          بازنگری در قانون اساسی ناکارآمد و ناقص کنونی

-          تعویض نظام ناکام ریاستی کنونی به نظام نیمه ریاستی با آوردن کرسی صدرات در آن

-          انتخابی ساختن ارگان های محلی قدرت

-          روی کار آوردن یک دولت موقت فراگیر کارا و پذیرا برای مردم افغانستان با توجه به اصل شایسته سالاری متشکل از شخصیت های متخصص و نیک نام ملی برای یک تا سه سال- الی فراهم شدن اوضاع برای برگزاری یک انتخابات دمکراتیک و آزاد.

4-        ایجاد اردو و پلیس دارای انگیزه و توانایی پیشبرد نبرد بی امان با طالبان و تروریزم بین المللی و افغانی ساختن تدریجی بحران نظامی کشور  

 

امیدوارم شخصیت های آگاه علمی، فرهنگی و سیاسی و اندیشمندان کشور در داخل و خارج، موضوع مطرح شده را که شاید یگانه راه برونرفت از بحران در کشور باشد، جدا ارزیابی نموده و دیدگاه ها، پیشنهادها و ملاحظات خویش را در زمینه ابراز دارند.

 

 

با درود و سپاس

لینک      نظرات ()      

نیگاه علمی و حقیقی بر خط دیورند نویسنده: م.و.ر - ۱۳۸۸/٦/۳

  

      معضله سرحدی دیورند «مادر بحران موجود» در   افغانستان و منطقه است


تمهید: «شورای متحد ملی افغانستان در رابطه به حل بحران کشور و منطقه، شش دیدگاه اساسی را در برنامه ی خویش دارد. که از چهار سال به اینسو،همواره روی حل هر کدام آنها پافشاری نموده، در کنفرانسها، سیمینار ها، نشست های خبری و مجله ی «دو هفتگی» شورای متحد ملی، هر کدام به وضاحت انعکاس یافته است.

 
آنچه در پرونده ی ویژه ی این شماره می خوانید، در مورد دیدگاه دوم (از شش دیدگاه) شورای متحد ملی افغانستان، یعنی حل معضله ی سرحد دیورند با کشور همسایه ی اسلامی ما، پاکستان است که می باید از سوی دانشمندان و دولتمردان به ویژه کاندید های محترم ریاست جمهوری مورد دقت قرار گیرد.

هم شورای متحد ملی افغانستان و هم تحلیگران، مورخان و دانشمندان سراسر جهان به این باور رسیده اند که ، از عوامل اصلی بحران دیر پای امنیتی، سیاسی، اجتماعی و اقتصادی افغانستان، عدم ارائه ی تعریف مشخص از سرحد مشخص شرق، جنوب و جنوب شرق کشور یعنی سرحد دیورند می باشد که، از 61 سال به اینسو، سبب ادامه ی دشمنی میان دو کشور گردیده و به اژدهایی می ماند که،بیشتر افغانستان را می بلعد.

شورای متحد ملی افغانستان، خواهان حل و فصل همین معضله سرحدی  است که هر چه زود تر، از طریق مسالمت آمیز، با گشودن باب مذاکره ی مستقیم و شفاف با در نظر داشت اصول بنیادین سازمان ملل متحد و کنواسیون های بین المللی، معضله را حل و فصل کند، یعنی شرایطی بهتر ازین هرگز برای افغانستان دیگر میسر نخواهد گردید.

زیرا نیرو های بین المللی که تعداد شان نزدیک –یکصد هزار تن می رسد، منحیث یک نیروی باز دارنده، ممد اردوی ملی و نیرو های سرحدی افغانستان، برای ستر سرحدات و جلوگیری از خود سری نیرو های سرحدی پاکستان، تروریستهای بین المللی، قاچاقبران مواد مخدر ، آثار باستانی، چوب های صنعتی، معامله گران اسلحه و جنایتکاران دو طرف مرز باشد. شرایطی که فعلاً در منطقه حاکم است، ارتش افغانستان تا یک قرن دیگر قادر به تحفظ سرحد دیورند «این دهلیز مرگ» نخواهند شد.

اینکه تعدادی نا آگاهانه یا مغرضانه می فرمایند؛ در حال حاضر موقع مطرح کردن حل معضله دیورند نیست، بگذارید، ما نیرومند شویم، وحدت ملی ما بوجود بیاید و یا توازن نظامی ما با پاکستان برابر شود بعد حل معضله ی سرحدی را مطرح کنیم و یا به زعم ایشان موضوع را عادلانه حل و فصل نماییم. در حالیکه این توقّعات بسیار ناشیانه، معرضانه و مداخله گرانه است.

کسیکه حد اقل عقل سلیم بر سر دارد، میداند که افغانستان تا پنچصد سال دیگر دارای تسلیحات اتمی و ارتش یک ملیونی نخواهد شد . و از جانبی ما به جنگ و برابری نظامی نیازی نداریم، بلکه نیاز ما به صلح و همگرایی منطقوی یا تضمین جامعه ی جهانی است .

ما بقدر کافی جنگیده ایم، بقدر کافی وطن خود را خراب و اتحاد ملی را ازبین برده ایم. در واقعیت امر، یکی از عوامل عمده ی نفاق ملی موجود در افغانستان ، نامشخص بودن و باز بودن سرحد دیورند است.

به نسبت همین نا معیین و باز بودن سرحد بین المللی است که افغانستان نه تمامیت ارضی مشخص، نه جمعیت مشخص، نه امنیت ، نه ثبات سیاسی، نه حاکمیت ملی، نه استقلال سیاسی  و نه اراده ی ملی دارد. یعنی افغانستان فدای پشتونستان خواهی گردیده و در گروگان یک خواست «فرو ملی» دست و پا می زند.

مرز های سیاسی معیین و حدود اربعه ی یک کشور، در حقیقت معرف هویت ملی و تمامیت ارضی آن کشور بوده که به صفت یک واحد سیاسی، در ردیف ملل جهان بشمار میرود. سرحدات یک کشور ، چه خشکه باشد، و یا بحر ، کوچک باشد یا بزرگ ، دارای علیحده یک سرزمین را منحیث یک واحد متشکل سیاسی به جهان تمثیل میکند.(1)

عمده ترین عوامل تشخیص یک کشور (ناحیه ی متشکل سیاسی) همین سرحدات مشخص سیاسی است. سرحدات مشخص سیاسی است که، ایجاد وحدت سیاسی واتحاد ملی را در یک کشور ممکن می سازد.در صورت عدم سرحدات مشخص بین المللی وحدت سیاسی و ملی در یک کشور بوجود آمده نمیتواند. یعنی خیالات واهی، گرایشهای زبانی، مذهبی و نژادی تبارز نموده، وحدت ملی نسبی و شکننده را نیز از میان می برد. اگر خطوط مرزی معین و مشخص میان کشور ها موجود نباشد، باشندگان یک سرزمین، روی آرامش نخواهند دید.(2)

خطوط سرحدی علاوه بر معین نمودن حدود یک کشور، تعیین کننده ی وسعت اراضی ، ساحه ی عملیات حاکمه، تابعیت مردم از دولت مرکزی، ساحه ی تطبیق قانون و ساحه ی اخذ مالیات نیز می باشد. از سوی دیگر کشور ها ییکه فاقد استقرار و حاکمیت در سرحدات خودباشند، بدون تردید، باعث برهم خوردن ثبات میان دو کشور نیز میگردد.(3)

مفهوم سرحدات در گذشته های تاریخی، تاختم جنگ دوم جهانی، تشکیل سازمان ملل متحد و تصویب منشور آن که« قانون اساسی جامعه جهانی» نامیده میشود.

با آنچه امروز از آن استنباط میشود، بسیار متفاوت است.

در گذشته های دور، در بسا موارد ، سرحد بصورت یک خط وجود نداشته، بلکه یک منطقه وسیع حد فاصل را تشکیل میداد. گاهی کوههای یا دریا ها و یا مراتع، سرحد دو کشور را معین می کرد. مثلاً رومن ها سرحدات شانرا در امتداد دریای راین یا دانیوب و در شمال انگلستان و جنوب جرمنی، سرحدات شانرا با دیوار تثبیت کرده بودند.

مثلاً دیوار چین به منظور حفاظت امپراطوری، از حملات اقوام وحتی یا بریر ها اعمار گردیده بود.(4)

برای نخستین بار در تاریخ بشریت، دولت ماد ها (ایران امروزی) با دولت لیدی (بخشی از سرزمین ترکیه ی امروزی) طی قرار دادی بتاریخ 29 جون 590 پیش از میلاد خط سرحدی کشور های شانرا، مسیر رود «هالیس» تعیین و مقرر کردند که، سرحد میان دو امپراتوری علامه گذاری نیز شود و رفت و برگشت، نیز بر پایه ی ضابطه باشد.

کسانیکه هنوز هم مخالف بستن سرحد دیورند هستند حدود 2600 سال از تاریخ عقب مانده اند.(5)

از زمانیکه کشور ها بر اساس خواست ملت ها بوجود آمدند، انتظام کشور داری و مناسبات بین المللی بهبود یافت، بصورت تدریجی «مناطق سرحدی» جای خود را به «خطوط سرحدی» داد.

زیرا ازدیاد روز افزون جمعیت واحتیاج مبرم مردم به زمین و منابع طبعی، باعث شد، دولت ها در تعیین دقیق خطوط سرحدی و علامه گذاری آن، کمال جدیت را به خرچ دهند.

کشور هایی که در مناطق مرزی شان تفاهم داشته باشند.

منازعات واختلافات کمتر به مشاهده می رسد و مردم دو طرف سرحد، در امن و امان زندگی می کنند.(6)

در قرن حاضر برای جلوگیری از منازعات منطقه ی ، حفظ نظم و آرامش و ثبات مرز ها، دولت ها وظیفه دارند، خطوط سرحدی خویش را معیین و مشخص نمایند، تا مردمان شان در نظم و آرامش زندگی کنند.

امیر عبدالرحمن خان نیز در امضای معاهده ی دیورند، دلایلی دارد که امروز بسیار صدق می کند. موصوف میگوید:

1-    در امضای معاهده ی دیورند، من خطا و اشتباه نکرده ام. در صورت نبود سرحد معیین ومشخص، ملل قوی غاصب و غالب، روزی ادعای ارضی بیشتر می کنند. من با واگذاری این مناطق {اکثراً در تصرف افغانستان نیز بنودند} بقیه خاک افغانستان را نجات دادم.(7)

2-    کشور های غاصب و غالب، بعضی مناطق را بنام سرحد آزاد می گذارند، بعداً به بهانه ی آزادی قبایل،از طریق فتنه انگیزی با بعضی سران قبایل، به اشغال آن مناطق می پردازند.مثل آنکه روسها یکی پی دیگر بخارا و آسیایی مرکزی را گرفتند، انگلیسها و رنجیت سنگ سرزمین افغانستان را.

3-    روسای قبال آنطرف سرحد دیورند، قرار عادت در هوای گرم تابستانی، نزد حکمران های افغانستان می آیند و میگویند، دوست شما و افغان هستیم، نقد و خلعت می گیرند. در زمستان نزد حکام هندوستان وانگلستان میروند و میگویند، ما از شما هستیم، و وجه نقد و خلعت میگیرند. در واقع این سران اقوام، دوست هیچ کس نیستند، فقط دوست پول، امتیاز وخلعت هستند.

4-    عبدالرحمن خان می گوید: سرحدات کشور خود را بستم، تا نظم و استحکام بر قرار و مردم کشورم آسوده خاطر گردیده، در امن وامان زندگی کنند.

5-    با امضای این معاهدات، مناقشات سرحدی ختم، امنیت و اتفاق بر قرار گردیده از خداوند «ج» مسئلت می نمایم که این دوستی «؟» و امنیت متتدام باشد.(8)

6-     اسناد تاریخی به وضاحت نشان می دهد که عبدالرحمن خان از امضای معاهده ی دیورند راضی و خیلی خرسند نیز بوده و برای هیئت همراه دیورند تحایف ، مدالها و نشانهای افتخار نیز هدیه داده، یعنی معاهده ی دیورند بالای امیر به زور سرنیزه و فشار امضا نگردیده، فشار برای امضای این معاهده،ماننده هر قرار داد دیگری، نسبتاً طبعی بوده است. عبدالرحمن خان معاهده ی دیورند را در سال چهاردهم پادشاهی خویش، در حالیکه 160 هزار نیروی نظامی داشت امضا نموده، یعنی در حالت ضعف و ناتوانی قرار نداشته است.

امیر میگوید: دو روز قبل از برگشت هیئت همراه دیورند، خواستم تحایف و نشانهای افتخار به اجرای هیئت بفرستم، میان سه نفر بزرگان دولت من (سپه سالار غلام حیدر خان چرخی، سلطان محمد خان منشی باشی در بار و کوتوال شهر کابل) داوطلبی بود. تمام این بزرگان تفویض تحایف را به هیئت همراه دیورند، افتخار می دانستند. آخرالامر، منشی باشی را فرستادم تا نشان ها را تقدیم و از خدمات ممتاز آنها از جانب من، اظهار امتنان نماید.(9)

طی مراحل  خطوط سرحدی از نظر جغرافیای سیاسی

1-    الوکیشن-  Allocation  (مذاکره و موافقه دو وزیر خارجه یا نماینده دو کشور، غرض تعیین خطوط سرحدی)

2-    دیلیمیتیشن- Delimitation  (تعیین نقاط سرحدی در نقشه و کاغذ بوسیله مسئولین و قناعت طرفین).

3-    دمارکیشن- Demarcation  (علامه گذاری سرحد بالفعل در زمین بوسیله کمیشنران)

4-    راتفکیشن-    Ratification (تایید معاهده بوسیله ی مراجع با صلاحیت ، مثلاً پارلمان {اگر نباشد} یا شخص پادشاه. (10)

ظاهراً در معاهده ی دیورند این چهار مرحله با در نظر داشت شرایط همان زمان طی مراحل گردیده است. یعنی هیئت همراه دیورند به اثر تقاضای شخص عبدالرحمن خان غرض امضای معاهده به کابل آمده، نقشه ی تعیین سرحدی ضمیمه ی معاهده بوده است.

در مرحله سوم، خط سرحدی طی دو سال، بوسیله 4 گروپ هیئت افغانی و انگلیسی علامه گذاری گردیده است:

1-    از واخان تا لندی کوتل، بوسیله ی سپه سالار غلام حیدر خان چرخی و رچارد اودنی.

2-    سرحد مناطق اقوام مهمند، بوسیله ی حبیب اله خان طرزی و کپتان هی انگلیسی.

3-    سرحد حوزه ی وزیرستان کرم و گومل بوسیله ی یک گروپ جداگانه.

4-    از سرحد دره ی گومل تا کوه ملک سیاه بوسیله ی سردار گل محمد خان، بعداً محمد عمر خان نورزایی و مکمهن.(11)

این مرحله که بسیار پر مشقت و وقت گیر بوده نیز طی گردیده است. در رابطه به مرحله ی چهارم که باید از تایید پارلمان بگذرد، چون در آن وقت اصلاً پارلمانی وجود نداشت،لذا امیر میگوید: « در عمارت سلامخانه در بار عمومی تشکیل یافت، تمام صاحبمنصبان نظامی و ملکی کابل، روسای طوایف مختلف و نیز دو نفر پسر های بزرگم حضور داشتند، در حضور مجلس، نطقی ایراد و تمام قرار داد هایی را که نوشته شده بود، به جهت اطلاع ملت، اهل مملکت و کسان حاضر، اجمالاً بیان کردم. سواد خطابه های تمام نمایندگان ملت، که همه آنها را مهر کرده بودند، برایشان داده شد، همه نمایندگان اظهار رضایت کردند.(12)


یعنی در حالیکه پارلمان وجود نداشت، عبدالرحمن خان تایید جرگه ی معمول همان زمان را در رابطه به امضای معاهده ی دیورند گرفته است و تقریباً مرحله ی چهارم آن نیز طی مراحل گردیده است.

از نظر علم جغرافیای سیاسی، اگر معاهدات سرحدی سه مرحله را طی کرده و مرحله ی چهارم را هم طی نکرده باشند، خود به خود، به مرور زمان «دجوری» Dejure   و قانونی می شوند. امروز اکثر سرحدات کشور ها، مرحله چهارم را طی نکرده یعنی بصورت دفکتوه Defacto    باقیمانده، اما جنبه ی عملی به خود گرفته، کسی ادعای ارضی ندارد.(13)

وظیفه ی خطوط سرحدی، جدا نمودن سرحد یک کشور، از کشور دیگر است اما، اینکه در کدام محیط جغرافیایی چگونه تطبیق می شود، نمیتواند به میل واراده ی افراد یا نهاد ها باشد.

انواع خطوط سرحدی از نظر علم جغرافیایی سیاسی

1-    سرحدات نوع میدین Madyun  است که غالباً وسط دریا سرحد میان دو کشور را تشکیل میدهد. مانند دریای آمو میان افغانستان، تاجکستان و ازبکستان(جدا شده از اتحاد شوروی سابق) که اکثراً دریا جانب افغانستان را به اثر بی توجهی دولت های غیر مردمی تخریب می کند .

2-    سرحدات انت سیدنت Antecedent  آن نوع سرحداتی است که از مناطق خالی از سکنه می گذرد و مشکلاتی به بار نمی آورد، مانند سرحد میان کانادا و ایالت السکا(مربوط ایالات متحده امریکا) از بهترین نوع سرحدات است.

3-    سرحدات سبسی کوینت Subsequent  از نوع سرحداتی است که از میان مناطق دارای سکنه میگذرد، این نوع سرحدات، خود دو نوع هستند:

الف) سرحدات کانسی کوینت Consequent  یا سرحدات تطبیقی؛ این نوع خطوط سرحدی  از مناطق دارای جمعیت هایی می گذرد که نسبت اختلاف های قومی، زبانی، نژادی و یا مذهبی دچار درگیری واختلاف بوده، خط سرحدی دو طایفه ی درگیر  را- از هم جدا می کند و مشکلات را حل می نماید.

مانند سرحد، هند و پاکستان که هندو ها را از مسلمان ها جدا کرد، یعنی منطبق افتاد.

ب) سرحدات سوپریم پوسید Suporim Posed  یعنی «تحمیلی» است این نوع خطوط سرحدی، به اساس سیاست های منطقه یی، یا بین المللی بدون توجه به باشندگان قومی، مذهبی و نژادی تعیین می گردد.(14)

 این نوع سرحدات بالای یکطرف تحمیل نیست، بلکه بالای هردو طرف تحمیل است. این جا کلمه «تحمیل» یک اصطلاح جغرافیای است، نه اینکه به زور تفنگ یا سرنیزه تحمیل شده باشد. هر دو کشور ناگزیر اند، سرحدات شانرا معیین کنند.(15)

همینگونه که دولتهای افغانستان ادعا داشته و دارند که معاهده ی سرحدی دیورند بالای افغانستان تحمیلی است، حالا پاکستان نیز همین ادعا را دارد. به عقیده ی آنها، اکثریت پشتونها از سرحد دیورند به آنطرف (داخل خاک پاکستان) زیست دارند که حدود سی ملیون یا کم و بیش تخمین زده شده اند. در حالیکه پشتونهای افغانستان علی رغم آنکه هیچگاه حاضر به شمارش جمعیت نبوده اند، در ولایات نوار مرزی شاید به ده ملیون نیز هم نرسد. نشنلست های پشتون در آنطرف دیورند ودولت پاکستان ، ادعا دارند که کتله های بزرگ، کتله های کوچک را جذب می کنند، یا اقلیت دنبال اکثریت میرود، باید پشتونهای افغانستان ضمیمه ی خاک پاکستان شوند. حالا همین موضوع را «منظور قادر» وزیر خارجه ی پاکستان برای سردار نعیم خان نماینده ی افغانستان به صراحت گفته بود که، ما میان پشتونهای پاکستان ریفراندم را به اجرا گذاشتیم، آنها به پاکستان رای دادند، شما نیز میان پشتونهای افغانستان ریفراندم نمایید که به پاکستان رای میدهند یا افغانستان.

واقعیت اینست که هیچ کشوری در جهان ( به استثنای قوم یهود که دولت اسراییل را بر بنیاد قومی تشکیل داده و حالا محکوم به تبعیض نژادی هست) دولتی مبتنی بر زبان ، قوم یا نژاد تشکیل نگردیده و اگر گروهی با این نوع عقاید دولت تشکیل دهند یا ادعای آنرا داشته باشند، محکوم تاریخ خواهد شد. اگر این عقیده درست باشد، تمام کشور های غربی زبان، باید دولت واحد غربی تشکیل می دادند. در همسایگی ما تاجیکها، ازبک ها، ترکمن ها و بلوچها، در دو طرف سرحد بداخل دو کشور و یا چند کشور زیست می نمایند ولی مانند صهیونیست ها، ادعای جمع شدن بدور «اورشلیم» را نداشته هر کدام در کشور متبوع خویش، زندگی انسانی و با همی دارند. حد اقل حاضر نیستند مناطق شان را بخاطر ادعای «فروملی» به جهنم تبدیل کنند.

به نوشته ی مرحوم غبار، در صفحه 693 کتاب «افغانستان در مسیر تاریخ» و به استناد اعلامیه ی امیر عبدالرحمن خان، عنوانی اقوام و قبایل سرحدی بعد از امضای معاهده، خط سرحدی دیورند ، از چترال تا کوه ملک سیاه، بصورت یک خط کشیده شده است.

که یکطرف افغانستان و سوی دیگر، قلمرو تحت حاکمیت استعمار انگلیس بوده است. در معاهدی سرحدی دیورند، سرحد بصورت دو خط موازی کشیده نشده که میان دو خط، گویا قبایل آزاد سرحدی بوده باشند. تقسیمات منطقوی آنطرف سرحد بنام های پشتونستان محکوم ،پشتونستان آزاد، بلوچستان برتانوی یا ایجنسی ها، ربطی به افغانستان نداشته و حالا نیز یک طرف خط دیورند افغانستان است، سوی دیگر پاکستان.

از نظر علم جغرافیای سیاسی نیز خطوط سرحدی بوسیله ی یک خط معین می شوند که خط سرحدی دیورند از آن جمله است، اما در بعضی کشور ها خطوط سرحدی بوسیله دو خط، معین شده اند، مانند سرحد بین عراق و عربستان سعودی که میان دو خط یک منطقه ی حایل گذاشته شده بود.

نمونه ی دیگر سرحدات دو خط منطقه ی «سیوتا» در افریقای شمالی یا منطقه ی جبل الطارق بین اسپانیا و مراکش که مربوط دولت انگلستان بود.(16)

یکی از عوامل تباهی افغانستان طی 61 سال (بعد از تشکل پاکستان) چسپیدن به اصطلاح «قبایل آزاد » می باشد که برای افغانستان هیچ سودی نداشته، بلکه امروز منطقه ی قبایلی به «دهلیز مرگ» برای مردم ما مبدل گردیده است.

آتشی که نشنلست های افغانستان افروخته اند، متاسفانه امروز در دو طرف سرحد دیورند پشتونهای شکم گرسنه، پا برهنه دام پرور، بی سواد و عقب مانده را می سوزاند،ولی نشنلست با این تجارت سیاسی، در داخل و خارج در عیش و عشرت زندگی دارند. حالا که بیش از دو صد هزار سر بازان ناتو، ائتلاف، افغانی و پاکستانی در دو طرف سرحد، بنام طالب و تروریست، پشتونها را می کشند، صدایی از گور این آتش افروزان بلند نمی شود. چون امکانات مادی پست و مقام نا مشروع را از طریق همین قوم ستیزی بدست آورده اند.

در رابطه به حل مسالمت آمیز قضیه ی  دیورند، بطور مستقیم با دولت پاکستان، در حضور جامعه ی جهانی مخالفت می ورزند. بخاطری که فرزندان و وابسته گان خود شان یا در حمایت تانکهای خارجی است، یا در خارج بسر می برند.

اگر در رابطه به معضله ی دیورند، اندکی دقت شود، واضع و آشکار است که معاهده ی دیورند تنها و انتزاعی نیست، بلکه در رابطه به از دست رفتن مناطق ماورا دیورند، 11 معاهده و سند رسمی موجود است که پنچ معاهده قبل از دیورند و پنچ معاهده بعد از معاهده ی دیورند، قرار ذیل امضا گردیده است، که مردم افغانستان اکثراً از آنها اطلاع ندارند:

1-    معاهدات « سه جانبه ی لاهور» 26 جون 1838 م میان شاه شجاع (منحیث نواسه و میراث دار تخت و تاج احمد شاه ابدالی) رنجیت سنگ حاکم پنجاب، و مکناتن نماینده ی انگلستان امضا شده که  مناطق وسیعی به رنجیت سنگ حاکم پنجاب واگذار گردیده که ذکر نام آن مناطق، از حوصله ی این نوشته خارج است.

2-    معاهده ی دوستانه ی قندهار در 7 می 1839 م میان شاه شجاع و مکناتن. بعد از تاج پوشی در قندهار.

3-    معاهده ی اول جمرود 30 مارچ 1855 م میان سردار غلام حیدر خان پسر امیر دوست محمد خان و جان لارنس.

4-    معاهده ی دوم جمرود 6 جنوری 1957 م میان سردار محمد اعظم خان (پسر امیر دوست محمد خان) و جان لارنس.

5-    معاهده ی گندمک 26 می 1879 م میان محمد یعقوب خان و کیوناری.(در حضور 28 تن سرداران محمد زایی)

6-    معاهده ی معروف دیورند 12 نوامبر 1893 م، میان عبدالرحمن خان و مارتیمر دیورند.

7-    معاهده ی دن- حبیب اله یا معاهده ی «خال»، میان امیر حبیب اله خان و لویس، دن.

8-    معاهده ی صلح راولپندی 8 اکست 1919 م، میان علی احمد خان و هملتن گرانت.

9-    معاهده ی «کابل» 12 نوامبر 1921 م میان مرحوم محمود طرزی و هنری دابس.

10- ارسال مکتوب رسمی از سوی سردار شاه ولی خان سفیر و وزیر مختار افغانی در لندن عنوانی آرتر اندیرسن، وزیر خارجه ی انگلستان در تایید و تصدیق معاهده ی دیورند.

11- مذاکره و تعهد سردار نجیب اله خان، با ظفرالله خان، وزیر خارجه و «محمد علی جناح»، در رابطه به تایید سرحد دیورند و تشکیل دولت پاکستان، در قلمرو موجود (آنسوی سرحد دیورند).

همچنان چندین تعهد شفاهی دیگر که تفصیل همه درین نوشته نمی گنجند.

تمام معاهدات فوق در مورد واگذاری سرزمین هایی است که در آنسوی سرحد دیورندامروزی قرار دارند. از جمله ی آنها، دو معاهده یکی معاهده ی سه جانبه ی لاهور ،( 26 جون 1838 م) و دیگری معاهده ی دیورند، ( 12 نوامبر 1893 م) «مادر» دیگر معاهدات هستند که، هر کدام پنچ معاهده ی دیگر را در تصدیق و تایید خود دارند. {برای معلومات کامل به کتاب، دوسوی دیورند: باتلاق تاریخ معاصر مراجعه شود.}

دولتهای حاکم، اشخاص و محافل سیاسی ای که شش دهه میشود، ادعای پشتونستان دارند، باید بدانند که فقیر ترین ، بیچاره ترین و رنجیده ترین مردم مظلوم جهان را - که پس از قرن ها استبداد قبیلوی به ویژه سه دهه جنگ، در مانده، سرخورده و ناتوان شده، در حال حاضر استقلال سیاسی، اقتصادی و نظامی خویش را از دست داده ، تابع کمک های خارجی هستند و امنیت کشور خویش را از خارجی ها گدایی می کنند، بخاطر پشتونستان « خیالی» در چندین جهت می جنگانند.

در حقیقت معاهده ی دیورند تحمیلی نه، بلکه بخاطر پشتونستان خواهی، جنگ بالای مردم افغانستان تحمیل شده است.

قرار آخرین تحلیل ها در مورد قضیه ی دیورند، یعنی به رسمیت نشناختن سرحد دیورند و ادعای ارضی بالای قلمرویکه، پاکستان آنرا جز انفکاک نا پذیر کشورش میداند. دو قضیه ی با هم مرتبط است که قضیه ی سومی، را بخاطر سر جا نشاندن دولتهای قومی در افغانستان، زمامداران پاکستان بوجود آورده اند که عبارتند از: سازماندهی ، تسلیح، تمویل و اعزام جنگجویان از سه دهه به اینسو( به هر عنوانی) بداخل خاک افغانستان می باشد که قضیه را بسیار پیچیده و غامض ساخته است. یا به زبان واضع تر، پاکستان یک تعادل را بوجود آورده و سه قضیه را با هم مرتبط ساخته است.

زیرا از نظر زمامداران پاکستان، تامین امنیت، نظم و آرامش در افغانستان ، معکوساً متناسب است به ایجاد بی نظمی و شورشهای جدایی طلبی، در داخل خاک پاکستان.(17)

به این منظور رهبران پاکستان می خواهند، هر سه قضیه باید همزمان حل و فصل شود، تا مانند سالهای قبل، مداخله در خاک پاکستان بنام « داعیه ی پشتونستان» از سر گرفته نشود. به همین سبب است که بار ها موضوع بستن سرحد را مطرح کرده و چون با عکس العمل مواجه گردیده، بالمقابل به مداخله ادامه داده است. و تا وقتی این سه قضیه ی همزمان حل و فصل نگردد. پاکستان علی رغم قبول هر نوع ریسگ، حاضر به دست کشیدن از مداخله نیست و نخواهد بود.

بستن سرحد دیورند، از دو طریق مورد بحث است. یکی از طریق سیاسی یعنی به رسمیت شناختن سرحد، طوریکه زمامداران گذشته ی افغانستان آنرا به رسمیت شناخته و هر کدام تعهداتی رسمی داشته اند، تا هر دو کشور همسایه، از عدم مداخله در امور داخلی همدیگر، با تضمین جامعه ی جهانی، که خوش بختانه در حال حاضر حضور فعال دارد.

دیگری بستن سرحد، از لحاظ فزیکی است، بوسیله ی دیوار ، سیم خاردار وسایل هلکتریکی و در نقاطی افراز پسته های کنترولی. مثلاً انداختن سیم خاردار به عرض 20 متر و ارتفاع 5 متر ، در صد ها کیلومتر نوارمرزی، از عبور یومی تروریست ها، قاچاقبران، طالبان و جنایت کاران حرفه ی به بسیار راحتی جلوگیری می کند. از لحاظ اخلاقی، برای عبور و مرور مردمان عادی و داد و ستد شان، دروازه های دخولی ایجاد گردد. تا سلاح و مهمات، مواد قاچاق و اشیای غیر مجاز حمل نکنند.

درین صورت، پاکستان با طالبان و تروریستهای آشتی ناپذیر خود تصفیه حساب می کند، افغانستان با دشمنان آشتی ناپذیر خود.

در غیر این صورت گمان میرود هم دولت افغانستان و هم بعضی کشور های قدرتمند خارجی، برنامه ی طولانی برای ماندن در افغانستان دارند. مبارزه علیه طالبان و تروریستها، برای شان یک بهانه است. در این میان مردم افغانستان، به ویژه پشتونهای دو طرف دیورند لگه مال می شوند.(18)

چرا معضله ی دیورند « مادر بحران» موجود است؟

همه می دانیم که افغانستان با شش کشور مرز های مشترک دارد که از جمله با 5 کشور، در دوستی، حسن همجواری، تفاهم و همزیستی مسالمت آمیز بسر می برد. یگانه کشوریکه از 61 سال به اینسو، با آن درگیری لفضی، سوتفاهم، بدگمانی، اتهام و مداخله، تا سرحد احضارات محاربوی، قطع روابط تجاری و سیاسی ، یورش به قنسلگری ها و سفارتهای همدیگر، پایین کشیدن بیرق های همدیگر، سازماندهی، تسلیح ، تمویل واعزام خرابکاران و تروریست ها بخاک یکدیگر، تا سرحد بر اندازی نظام های یکدیگر وصرف ملیون ها دالر، بر ضد یکدیگر، تا افتیدن افغانستان به دام ابر قدرت شرق و پاکستان به دام ابر قدرت غرب، همه و همه ناشی از ادعای اراضی، از سوی زمامداران نا عاقبت اندیش و نشنلست های بیمار کشور ما بوده است.

در حالیکه از مرز های دیگر همسایگان، نه تروریست، نه طالب، نه انتهاری، نه مکتب سوز و نه آدم کشی می آید، مرز های کشور، با قفل های فولادین مسدود و مستور است. اما سرحد دیورند، که سالهای و دهه هاست عامل جنگ، مداخله و تباهی هر دو کشور همسایه و مسلمان گردیده وامروز به «دهلیز مرگ» برای مردمان افغانستان وبه «باتلاق تاریخ» برای کشور های منطقه و جامعه ی جهانی مبدل گردیده، باز گذاشته شده ، حتی در برابر پیشنهاد های مورخین، دانشمندان، تحلیلگران، نهاد های سیاسی داخلی و خارجی، عکس العمل نشان داده شده، دولتهای افغانستان، از کنار قضیه طفره می روند و مسئولیت بحران موجود، را به گردن رهبران پاکستان می اندازند.

این رخ قضیه را که پاکستان بیش از سه دهه در امور داخلی افغانستان مداخله کرده و می کند، به سرعت همه می پذیرند و به آدرس رهبران پاکستان، گاهی ناسزا می گویند. ولی به این پرسش که چرا پاکستان در امور داخلی ما مداخله می کند، یا از روی عمد، یا بی خبری از سوابق قضیه، یا از ترس محافل قبیله گرا و شریک در حاکمیت های نا مشروع و استبدادی که قضیه ی ساختگی پشتونستان را «داعیه ی ملی» جازده اند، مورخین و تحلیل گران سست اراده نیز، تاکنون واقعیت های تاریخی را وارونه به خورش جامعه داده اند.

دولت های حاکم وتعدادی دانشمندان که بطور قراردادی در صفحه های تلویزیون فضل فروشی می نمایند، حتا متوجه پارادوکس و چندگانگی در گفتار شان نیستند.

به گفته این آقایون «سرکاری» طالبان و تروریستها را – پاکستان  سازماندهی تسلیح، تمویل واعزام می کند و مراکز شان در داخل خاک پاکستان می باشد، کاملاً آفتابی است. در این صورت افغانستان وظیفه دارد دروازه ی خانه ی خود را ببندد. پاکستان نیز بار ها بستن آنرا مطرح کرده ولی افغانستان رد نموده است.

هر گاه به حقانیت ادعای خویش که پشتونستان(مناطق قبایلی) مربوط به افغانستان است و لانه های تروریستها نیز در همین مناطق می باشد باورمند هستیم، از پاکستان چرا شکایت داریم؟ پس « ازماست که برماست» با توجه به این ادعای ضد و نقیض ، آشکار می شود که زمامداران افغانستان، خواهان ادامه ی جنگ و تباهی هستند.

تا آنجا که ، از مطرح کردن حل صلح آمیز قضیه، نیز جلوگیری می کنند.

همان طوریکه افغانها می گویند؛ پاکستان در امور داخلی کشور ما مداخله می کند، پاکستانی ها نیز میگویند؛ افغانها در امور داخلی ما مداخله می نمایند. این جمله را جنرال مشرف در سفر اخیرش به کابل (سال 1386 ) به وضاحت اظهار کرد. همچنان آنها شعار « داپشتونستان زمونژ» را مداخله ی سریع و آشکاری می پندارند.

نویسندگان پروژه ی شکست بن بست (داکتر بارنت روبین، ابوبکر صدیقی، احمد رشید ژورنالست معروف پاکستانی وافراسیاب ختک پاکستانی پشتون تبار) که اختلاف افغانستان و پاکستان را بررسی نموده، به این نتیجه رسیده اند که : « به رسمیت شناختن سرحد دیورند، مهمترین گام برون رفت، از وضعیت کنونی برای هر دو کشور است».

تحلیلگران این پروژه توصیه می کنند: « افغانستان ، پاکستان و کشور های منطقه ، از مرز های باز به رسمیت شناخته شده، میان دو کشور، بهتر نفع خواهند برد. این مرز، نه تنها حقوق پشتونها، به حیث شهروندان هر دو کشور را روشن می سازد، بلکه، آنها را قادر خواهد ساخت، تا با همدیگر روابط حسنه بر قرار کنند، تجارت، فرهنگ واقتصاد شانرا رشد دهند. دسترسی پاکستان را-  به بازار های آسیای میانه و دسترسی افغانستان را - به بحر هند، آسان خواهد ساخت. تنش های قومی را در هر دو کشور کاهش داده، اتحاد ملی را در هر دو کشور، تقویت وخصومت های 60 ساله میان دو کشور را- با تضمین با اعتبار بین المللی، از بین خواهد برد. درین صورت است که، هر دوکشور، به اهداف سیاسی و اقتصادی خویش دست می یابند». (19)

طرح پاکستان مبنی بر بستن سرحد دیورند، از طریق دیوار، سیم خاردار یا وسایل مجاز دیگر، بوسیله دانشمندان و تحلیلگران، منطقی ارزیابی گردیده است. زیرا به رسمیت شناختن سرحد میان دو کشور {هر جا که باشد} یا بستن آن و دادن اطمینان به طرفین ، کلید بازگشت، صلح، ثبات و تامین امنیت به منطقه است.(20)

«دینس ککس» سفیر باز نشسته و دانشمند علوم سیاسی، در مرکز مطالعات بین المللی و «کارل ایف اندر فورت» قبلاً مشاور وزارت خارجه ی امریکا و استاد روابط بین لمللی دانشگاه جورج تاون، در مقاله ی مشترک تحت عنوان « پایان دادن به معضله ی دیورند، کوتاه کردن عمر شورشیان طالب است» نوشته اند: «... روابط نیک با پاکستان برای داشتن یک افغانستان آرام شرط اساسی است... واشنگتن و کشور های دارای نقش کلیدی دیگر، باید از افغانستان تقاضا کنند، خط دیورند- را که در سال 1893 م بوجود آمده، رسماً منحیث خط سرحدی خود، با پاکستان بپذیرد و کابل باید، تصمیم جرگه یا شورای سال 1949 م را، کنار بگذارد. که پس از تاسیس پاکستان در مغایرت به قانون بین الدول ، عدم پابندی افغانستان را نسبت به توافقات قبلی {امضای ده معاهده} میان افغانستان و انگلیس اعلام کرده است.

2- پاکستان میتواند از تمرکز بیشتر طالبان در خاک خود جلوگیری کند، ولی نمیتواند {بدون بستن فزیکی}، از تردد انفرادی در مرز 1600 مایلی جلوگیری کند.

3- واشنگتن باید از پاکستان بخواهد تا مناطق قبیله نشین (فاتا) راجز برنامه های سیاسی، اقتصادی و حقوقی ساخته ، از سیر قهقرایی آنها جلوگیری نماید. چون امروز مناطق قبیله نشین (فاتا)، منحیث سنگر عنعنوی محافظه کاران اسلامی ، به پرورشگاه طالبان و تروریزم بین المللی مبدل گردیده، برای حل مشکلات موجود، این مناطق عملاً به پاکستان ملحق و برای پیشرفت آنها کمک مالی کنند، تا به رشد فرهنگی و اجتماعی برسند.

4- سازمان ملل متحد، یک کنفرانس بین المللی را- به اشتراک همه همسایه ها و کشور های زیربط برگزار کند که، هدف از آن، دست یافتن به توافق چند جانبه، برای به رسمیت شناختن سرحد، و تعهد طرفین به عدم مداخله در امور داخلی یکدیگر، قطع سلاح و کمک برای مداخل گران غیر حکومتی باشد...» (21)

اجماع نظر نویسندگان ، مورخان، تحلیلگران، محققان و سیاستمداران واقع بین در سطح جهانی و منطقه بر این است که، یکی از عوامل عمده و اساسی بحران موجود در افغانستان ، ایجاد دردسر برای کشور های منطقه و جامعه جهانی ، معضله ی سرحد دیورند می باشد و بهترین موقع برای حل آن شرایط موجود به ویژه حضور فعال جامعه ی جهانی است، چون بدون حضور و همکاری جامعه جهانی، شرایطی را که پاکستان برای حل این قضیه، در منطقه بوجود آورده، دولت افغانستان که تاکنون از حمایت مردمی برخودار نبوده است، چند هفته بیشتر دوام نخواهد آورد.

آقای سیستانی مورخ شناخته شده ی کشور ما مینویسد: « حل معضله ی دیورند در شرایط موجود، منطبق با منطق و عقل سلیم است، نه بمعنی سر شکستگی برای افغانستان، یا باختن به پاکستان. بلکه بمعنای اصلاح یک سوال غلط تاریخ است، که به پاسخ غلط واجه شده و 60 سال بر روابط دو کشور همسایه ، مسلمان و هم کیش تیرگی ایجاد نموده است. اگر به این معضله پایان داده نشود، هیچ پروژه ی زیر بنایی از دست سبوتاژ رهبران پاکستان به ثمر نخواهد نشست. چون نیرو های حافظ صلح، تا ابد در افغانستان نخواهند ماند.

اروپایی ها، امریکایی ها و کشور های متمدن ، فرزندان ناز پرورده ی خود را به خاطر خود خواهی چند نفر نا عاقبت اندیش، برای مدت های مدید، قربانی نخواهند کرد...»(22)

کاندید اکادیسین سیسیتانی در مقاله ی دیگری زیر عنوان « مسئله ی پشتونستان و زخم ناسور سرحد دیورند» می نویسد: « اگر آرزوداریم، ثبات و امنیت به کشور برگردد و کشور ما از بحران نجات یابد، بهتر آنست تا از مرکب جهل پایین بیاییم و سرحد دیورند را در بدل یک دست آورد مناسب، به رسمیت بشناسیم و بیش ازین برای مردم خود، درد سر فراهم نسازیم، سردار داوود {سردمدار داعیه ی پشتونستان} در سالهای دوره ی ریاست جمهوری خود، با رهبران پاکستان بر سر موضوع سرحد دیورند به توافقی رسیده بود که اگر عملی می شد و یا حالا عملی شود، منافع افغانستان را تامین و بهانه ی مداخله از سوی هر دوکشور را برطرف می کند. موضوع توافق این بود که، پاکستان از بندر گوادر بلوچستان برای افغانستان یک بندر تجارتی آزاد با یک راه ترانزیتی مال التجاره تا افغانستان قبولدار شده و در مقابل داوود خان هم موافقت کرده بود تا سرحد دیورند- میان دو کشور را به رسمیت بشناسد...»(23)

بندر گوادر، از کوه «کشته گان غر» در ولایت هلمند (جنوب غرب کوتل مزاری) 390 کیلومتر فاصله دارد، در حالیکه ، فاصله از بندر کراچی، تا سرحد در ولایت ننگر هار 1163 کیلومتر است.(24)

به اعتقاد اکثر تحلیلگران واقع بین، یک اقدام شجاعانه از سوی دو طرف، میتواند به این بحران مزمن پایان دهد و فصل جدیدی در روابط دو کشور ایجاد نماید.

قضیه ی پشتونستان از نظر حقوقی و تاریخی دیگر اساس قومی ندارد، فقط زمامداران دو کشور، هر از گاهی که خواسته اند، بالای همدیگر اتهام وارد کرده، قضیه را پیچیده تر ساخته اند و در بسا مقطع زمانی دیگر، که خواسته اند یا منافع شخصی و گروهی شان ایجاب کرده است، به سرعت همدیگر را در آغوش کشیده و دوست نامیده اند.(25)

در واقعیت امر، رد پذیریش معاهده ی دیورند وادعای ارضی بالای مناطق که پاکستان ، آنرا جز انفکاک نا پذیر کشور خود میداند، منبع اصلی تنش میان افغانستان و پاکستان است. از نظر حقوق بین الملل مطابق اصل « ممنوعیت انکار پس از اقرار» هیچ کشوری، فردی یا نهادی حق ندارد، وقتی به امری اعتراف کرد، دوباره از آن انکار کند.

چون زمامداران افغانستان طوریکه در گذشته تذکر رفت پنچ بار معاهده ی دیورند را تصدیق و تایید نموده، حق انکار و تجدید نظر را از خود سلب کرده اند. همچنان مطابق اصل « ثبات مرز ها» هیچ کشوری حق دارند در مرز های بین المللی تغیراتی وارد کند. و مطابق اصل « حق تعیین سر نوشت بدست خویش» هیچ کشوری حق ندارد، برای مردم داخل قلمرو کشور دیگر « خود ارادیت» بخواهد . خود ارادیت خواستن به مفهوم مداخله ی مستقیم در امور کشور دیگر است. همچنان مطابق «اصل ثبات مرز ها»، مرز های بین المللی دایمی  و تغییر نا پذیرند، هیچ معاهده ی سرحدی به ویژه معاهده ی دیورند موقتی یا میعاد دار نیستند.

این ادعا که معاهده ی دیورند برای یکصد سال بوده است، کاملاً غلط و در حقیقت جعل تاریخ است.(26)

در هیچ یک از مواد هفت گانه ی معاهده ی دیورند، چیزی برای پنجاه یا صد ساله بودن معاهده وجود ندارد و در کتب معتبری مانند ص 690 افغانستان در مسیر تاریخ، ص 946 الی 950 سراج التواریخ، ص 300 تاریخ مختصر افغانستان، ص 416 الی 423 تاج التواریخ، ص 249 مقام تاجکان در تاریخ افغانستان و ص 364 کتاب، افغانستان و هند برتانوی، چنین چیزی وجود ندارد.(27)

آخرین تحقیقات همه جانبه، گسترده و دسته جمعی به سویه ی جهانی، در مورد معضله ی دیورند، از یازدهم تا سیزدهم جولای 2007 م به وسیله ی موسسه ی امریکایی مطالعات افغانستان (AIAS) و هولینگس سنتر، به شکل یک کنفرانس، در استانبول ترکیه فراهم آوری گردید، تا به این معضله با دیدی روشن بنگرد.

درین کنفرانس 24 تحصیلکرده ی برجسته ،متخصصین سیاست و مامورین سابق دولتی افغانستان، پاکستان، اروپا و امریکا سهم گرفته بودند.

درین کنفرانس که آقای دکتور عبدالله «عبدالله» و آقای دکتور محمد نظیف شهرانی از سوی افغانستان اشتراک نموده بودند.

عنوان این کنفرانس «خط دیورند، تاریخ نتایج و آینده» بود که مندرجات آن عبارت از: مقدمه ، تاریخ معاهده ی دیورند، مختصات قضیه و کی چه می خواهد؟

الف) کاوشهای متباعد افغانستان و پاکستان.

ب) مردم سرحد.

ج) دیدگاه بین المللی و همچنان، حرکت و سمت دهی به پیش.

این مقاله(گزارش جمع بندی شده ی کنفرانس) بوسیله توماس بارفیلد رییس موسسه ی امریکایی مطالعات افغانستان نوشته و بوسیله ی «همی هاوتورن» گرداننده ی کنفرانس و عضو هولینکس سنتر، ویراستاری و بوسیله ی آقای داکتر مهدی برگردان شده است. ما را به پایان معضله ی دیورند، که از عمده ترین اسباب بحران جاری و از اساسی ترین عوامل نا بسامانی و عقب ماندگی افغانستان است، مطمئن می سازد.{ در حالیکه عده یی از افغانهای مغرض یا بی خبر معضله دیورند را «مادر بحران موجود» در افغانستان و منطقه نمی دانند}

در خلاصه ی نظر هیئت رئیسه آمده است: مرز جنجال بر انگیز میان افغانستان و پاکستان – در واقع مهم ترین معضله ی  مرزی در جهان میان کشور هاست ...

حینیکه پاکستان در سال 1947 م به عنوان کشور مستقل تشکیل گردید، دولت های افغانستان طی 60 سال از پذیرش مرز امتناع نمودند، در حالیکه بعضی اقدامات افغانستان، حالت بالفعل شناسایی خط را نشان میدهد.

مناطق قبایلی خود مختار (فاتا) که از دیر زمان شاهراه بزرگ قاچاقبران به مقیاس وسیع میان دو کشور بود، حالا پناگاه مصئونی، برای رهبران القاعده ، طالبان و سایر آدم کشان مبدل گردیده است. به  فشار بین المللی و ایالات متحده ضرورت است، تا طرفین روی میز مذاکره حاضر شوند و به مذاکرات بسیار جامع، تعهد بدهند.

خط دیورند بیش از یک قرن است به حیث مرز بین المللی به رسمیت شناخته شده، با وجود ستیزه و مناقشه در مورد وضعیت، موقعیت و معین کردن مرز با تحدید، آخرین مرحله ی این عملیه خواهد بود.

حینیکه افغانستان در سال 1919 کشور کاملاً مستقل شد، خط دیورند را دوبار (1919 و 1921 م) به حیث مرز بالفعل میان افغانستان و هند بریتانوی پذیرفت. اما کابل {بعد از تشکیل پاکستان} در صدد تدارک اقناع و انکار برآمد. مهمترین دلیل شان این بود که نباید نظر خواهی به انتخاب هند یا پاکستان محدود می شد، بلکه گزینه ی دیگری مانند ایجاد کشور مستقل یا پیوستن به افغانستان نیز گذاشته می شد.

... مناقشه افغانستان و پاکستان برسر موقعیت سرحد، بطور لفظی و نظری بوده بر اهالی منطقه تاثیر زیاد ندارد، اما هر دو طرف، نگران شوراندن قبایل و اعزام خرابکاران بداخل خاک همدیگر هستند.

در واقع خط دیورند در خدمت تولید سرمایه است، تا وقتی منطقه به حیث مرکز بازار کالا هایی غیر مجاز، قاچاق مواد مخدر، سلاح و مهمات نظامی و سود سر شار برای معامله گران باشد، گروه های از هر دو طرف، تن به مذاکره ، تفاهم و بستن مرز نخواهند داد.

گروه های افغانی ادعا دارند که پاکستان بر مناطق قبایلی و مرز دیورند مسلط نبوده بناً خط سرحدی ماهیت خویش را از دست داده است.

اما پاکستان همواره این موضع را دارد که مرز دیورند، مرز بین المللی است، اگر نهادینه شده یا نشده باشد.

در مورد موضع بین المللی راجع به سرحد دیورند، در کنفرانس گفته شده است که: چیزی بنام موضع رسمی بین المللی در قبال این خط صادر نشده است، اما بطور ساده و بالفعل سرحد دیورند به عنوان مرز حقیقی و بین المللی شناخته شده، هیچ کشوری موضع افغانستان را- مبنی بر بین المللی نبودن آن، تایید نکرده است . پس چرا بالای پاکستان فشار بین المللی باشد.

تمام شرکت کننده گان تایید کرده اند، که وضعیت بسیار پیچیده بوده قضیه ی دیورند دو کشور را در مقابل هم قرار داده است، فقط فشار میتواند دو طرف را- دور میز مذاکره بکشاند».(28)


پی آمد پشتونستان خواهی تاکنون برای افغانستان چه بوده است؟

هر چند در کشور ما گروه های متعدد سیاسی و مذهبی با افکار گوناگون از سالها به اینسو ادعای بلند بالای دموکراسی، سوسیالیستی، اسلامی، لیبرالیستی و حتی جهانی شدن را داشته و دارند، افکار و گرایشهای قومی، قبیلوی، سمتی و گروهی در شرایط زمانی خاص، این نهاد های مدعی را- به انحراف کشانده، حتی دو آتشه ترین کمونیست، لیبرالیست، دموکرات و مسلمان بنیاد گرا- را به سراشیب زوال برده در نهایت به گروه های قومی تجزیه نموده است.

موضع گیری افراد، گروه ها ومحافل سیاسی و فرهنگی، در رابطه به معضله ی دیورند که افغانستان را به تباهی کشانده ، در شرایط کنونی به مثابه ی یک سنگ محک بکار میرود.

در ابتدایی ترین بحث ها، تعدادی را به سرعت به دام قبیله و قوم گرایی می اندازد و بطور افراطی به مخالفت یا موافقت وا می دارد.

حتی کسانی هم هستند که، بجای کلمه ی طیبه، نخستین گزینش شان شاید پشتونستان خواهی باشد. و این خواست «فرو ملی» را که متعلق به بخشی از افراد و گروه های اجتماعی می شود. «ملی» و حیاتی می دانند. در حالیکه همین قضیه بیش از نیم قرن افغانستان را به تباهی کشانده و مشکلات ذیل را بوجود آورده است:

1-    عقب ماندگی، اجتماعی، اقتصادی و فرهنگی کل جامعه به ویژه مردمان دو طرف سرحد.

2-    بردن افغانستان زیر نفوذ اتحاد شوروی سابق، بخاطر دریافت سلاح و مهمات بر ضد پاکستان.

3-    زیان های اقتصادی 61 ساله برای مردم فقیر افغانستان و ریختن ملیارد ها افغانی، به کیسه ی معامله گران دو طرف سرحد از طریق وزارت اقوام و قبایل.

4-    ضایع شدن توان و انرژی دو کشور مسلمان و همسایه بر ضد یکدیگر.

5-    مساعد ساختن زمینه ی مداخله ی دو کشور در امور داخلی یکدیگر و کشور های استماری به طرفداری یکی علیه دیگر.

6-    مشتعل نگهداشتن 34 سال جنگ در کشور ما از سوی زمامداران پاکستان .

7-    کشاندن اندیشه های افراطی، بنیاد گرایی و تروریزم بین امللی به افغانستان.

8-    کشاندن پای نیرو های ائتلاف و آیساف بنام مبارزه با تروریزم و طالبان به کشور تا مدت نا معلوم.

9-    تنظیم سازی در پاکستان و بهم اندازی آنها در داخل کشور ، منجمله راه اندازی جنگ سالهای 71-1375 که منجر به خرابی شهر کابل گردید.

10- ایجاد دشمنی های قومی، زبانی ، سمتی و مذهبی تا سرحد انقطاب اجتماعی، از برکت پشتونستان خواهی.

11- از بین رفتن تسلیحات و امکانات اردوی افغانستان، به دستور زمامداران پاکستان یکی از ثمره های پشتونستان خواهی است که آقای نواز شریف نخست وزیر وقت پاکستان به آن افتخار می کند.

12- علاوه بر تلفات مستقیم جانی و مالی، مردم افغانستان ، از لحاظ روانی، حیثیتی، فرهنگی و اجتماعی صدمه های جبران نا پذیر را متحمل شده اند.

13- اکنون سلب استقلال سیاسی، اقتصادی و نظامی افغانستان، در معرکه ی جنگ با تروریزم و طالبان، برای مدت نا معلوم، از جمله ی دست آورد های قبیله گرایان و نشنلست های بیمار خود ماست که افغانستان را فدای پشتونستان خیالی نموده اند.

افغانستان که 8 سال است علی رغم داشتن حد اقل رییس جمهور انتخابی، پارلمان انتخابی، شورای های ولایتی انتخابی منحیث پارلمان های کوچک قوه ی قضائیه، احزاب سیاسی،نهاد های فعال جامعه مدنی و حضور جامعه جهانی نتوانست و شهامت اینرا نداشت، تا در حل این بحران اساسی یک قدم به جلو بگذارد و حالا که عمر این تیم نا کار آمد و معامله گر، به پایان رسیده است. کاندید های ریاست جمهوری وظیفه دارند، حل این معضله را جز برنامه های کاری خویش ساخته، کشور را ازین بحران مزمن با اقدام شجاعانه نجات دهند، بدون حل معضله ی دیورند، بقیه پروگرام ها نیز روی کاغذ باقی خواهد ماند.

هر چند این نوشته موضع رسمی شورای متحدملی افغانستان نیست، اما مسئولین این شورا به عمق این بحران پی برده، حل سایر مشکلات را بدون حل همزمان با این معضله ناممکن می دانند و پرداختن به آنرا- به شیوه ی مسالمت آمیز وظیفه دولت ها، میدانند که همه امکانات را در اختیار دارند.


ماخذ و منابع تاریخی:

1-    عارض، غلام جیلانی، سرحدات وتقسیمات سیاسی افغانستان در طول تاریخ، ص 1، سرطان 1382 خورشیدی کابل.

2-    محمدی، غلام محمد، بررسی تاریخی سرحد دیورند، ص 2 انتشارات مطبعه صبور، 1385 کابل.

3-    امین، پوهنوال حمیدالله، جفرافیای سیاسی جهان جلد 1 ص 60،دانشگاه کابل، 1357 خورشیدی

4-    همان اثر بالا، ص 61

5-    محمدی، غلام محمد، دو سوی دیورند: باتلاق تاریخ معاصر، ص(و) بخش مقدمه 1387 کابل.

6-    امین، حمیدالله، جغرافیای سیاسی جهان جلد اول ص 62

7-    عبدالرحمن خان، تاج التواریخ (جلد 1-2 ) ص 419.

8-    همان اثر بالاف ص 420.

9-    محمدی، غلام محمد، دو سوی دیورند: باتلاق تاریخ معاصر ص، 51.

10-    عارض، پوهاند غلام جیلانی، سرحدات و تقسیمات سیاسی افغانستان... ص، 2.

11-    همان اثر بالا، ص 65.

12-    عبدالرحمن خان، تاج التواریخ ، ص 421.

13-    امین، پوهنوال حمیدالله، جغرافیای سیاسی جهان جلد اول ص 63.

14-    همان اثر بالا، ص ، 65 و 66.

15-    محمدی، غلام محمد، دو سوی دیورند: باتلاق تاریخ معاصر، ص 57.

16-    امین، پوهنوال حمیدالله، جغرافیای سیاسی جهان جلد 1 ص، 64.و

17-    محمدی، دو سوی دیورند: باتلاق تاریخ معاصر، ص 207.

18-    همان اثر بالا، ص 211.

19-    بارنت روبین، صدیقی، احمد رشید و ختک، گزارش اختصاصی انستیتوت صلح امریکا« پروژه شکست بن بست» سایت آریایی، انترنت، اکتبر 2006، واشنگتن دی سی.

20-    محمدی ، دو سوی دیورند: باتلاق تاریخ معاصر ص، 212.

21-    هفته نامه پیام مجاهد 22/9/1385 خورشیدی، مقاله دنس ککس و کارل اندرفورت.

22-    سیستانی، کاندید اکادمیسیون محمد اعظم «ضرورت حل معضله ی دیورند روزنامه آرمان ملی 2/11/1385.

23-    سیستانی، محمد اعظم، «مقاله پشتونستان و زخم ناسور سرحد دیورند» انترنت ، سایت آریایی 26/2/2006 م .

24-    محمدی، دو سوی دیورند: باتلاق تاریخ معاصر ص 129.

25-    عزیز پور، عید محمد، «پذیرش معاهده ی دیورند وموازین حقوق بین الملل، انترنت، سایت آریایی، 2/12/2006 م.

26-    همان اثر بالا سایت آریایی، انترنت.

27-    محمدی، دوسوی دیورند: باتلاق تاریخ معاصر، ص 198 و 199.

28-    مجله ی شورای متحد ملی ، شماره هفتم ص 50 الی 61 مورخ 15 عقرب 1387 کابل.


لینک      نظرات ()      

داکتر عبدالله و آقای پدرام در مناظره .... نویسنده: م.و.ر - ۱۳۸۸/٦/٢

چرا داکترعبدالله ولطیف پدرام درمناظره شرکت نکردند

 نویسنده: گوربز خان "عطاخیل "

غیاب داکتر عبدالله ولطیف پدرام بعنوان کاندیدهای مطرح ودارای آجندا وپلان منظم کاری در آخرین مناظره تلویویونی درکابل سوالهای زیادی را درمیان مؤیدین ومخالفین برانگیخت. اما جواب آنرا نیز میتوان ازنتیجهء این مناظره دریافت .بدون شک با محدودیت های زمانی که گردانندهء پروگرام وضع کرده بود واینکه هیچ کاندیدی نتوانست براظهارات کاندید دیگری خورده بگیرد نشان داد که این مناظره نه یک مناظره بلکه یک نمایش ساختگی بود. که در آن فقط گردانندهء پروگرام سوالهای ازقبل داده شده به کاندیدها را مطرح کند. سوالها عموما جنبهء تشریفاتی داشت وهیچ پاسخ قانع کننده ازطرف هیچیک ازکاندیدها ارائه نگردید. یگانه سوالیکه میتوانیست پاسخ روشن وصادقانه به آن داده میشد این بود که آیا پشتونها خود مشکل زا استند ویا اینکه طالبان چیز جدا ازقومیت پشتون است که متآسفانه پاسخ واقعی به آن داده نشد واین جواب فرمایشی که گویا پشتونها خود قربانی این بدبختی اند کاندیدهای محترم خواستند به چشم مردم خاک بپاشند درحالیکه جوابی را که قبل از آن جناب مولوی رمضان بشردوست آخندزاده بعنوان وکیل دعوای تحریک طلبه های کرام مطرح کرد میتوانست بخش از جواب پرسش یاد شده تلقی شود که متأسفانه کسی صادقانه به این موضوع مهم نپرداخت . جواب واقعی این است بلی طالبان یعنی پشتونها وپشتونها یعنی طالبان. طالبان درمیان پشتونهای هردو طرف مرز حامی وپشتیبان دارد وپشتونها بخاطر مشارکت اقوام دیگر درحاکمیت ازحکومت فعلی ناراض اند تا وقتییکه تکلیف قومی پشتونها در آینده تضمین نشده باشد پشتونها طالب اند. چنانچه که جناب مولوی صاحب بشردوست این موضوع را مطرح کردند که حتی خود حامیان طالب نیز ازطرح آن عار دارند.

جناب مولوی صاحب بشردوست که تازه به مذهب حنفی رو آورده است علت جنگ طالبان را با رژیم فعلی فقط وفقط دریک نقطه خلاصه کرد که طلبه های کرام بخاطر حضور قاتلان شان در دستگاه دولت سلاح برداشته اند وجز محاکمهء قاتلان خود دیگر هدفی برای ادامهء جنگ خویش ندارند. بدون شک این جواب آخوندزاده صاحب بشردوست حتی با آنچه که خود طالبان بارها اعلان کرده اند که بخاطربیرون راندن قوای اشغالگرامریکائی واستقرار حاکمیت مورد نظرشان می جنگند تفاوت فاحش دارد. جناب مولوی صاحب تازه حنفی شده فرمودند که من با طالبان وحامیان آنها در ولایات مختلف دیدار داشتم آنها بمن گفتند که ما کسانی راکه ازقدرت برانداخته بودیم وفرار کشورهای بیرونی ساخته بودیم امریکائی ها دوباره آنهارا بالای ما حاکم ساختند پس ما با این دولت تا وقتیکه آنها حضور داشته باشند می جنگیم پس راه حل به نظر ایشان به محاکمه کشانیدن قاتلان طالبان است. البته منظور از قاتلان طالبان درنظر آخندزاده صاحب بشردوست همانا کسانی اند که حامیان قبیله ای آنها ایشان را ( شمالی تلوالی) مینامند وخواهان محاکمهء افرادی چون عبدالرشید دوستم محقق ومارشال محمدقسیم فهیم اند. گروه های یاد شده بعداز سقوط کابل بدست طالبان وایجاد حاکمیت دلخواه مولوی صاحب بشردوست که امنیت سرتاسری را صد درصد تامین نموده بود بخاطر نجات افغانستان ازشر این امنیت انسان کش دست به مقاومت زده ودر ولایات شمالی بخاطر جلوگیری ازقتل عام بیشتر مردم وپهن نشدن بساط این امنیت به آسیای مرکزی دست به تهاجم متقابل زدند.که مسلما ازدید جناب وکیل صاحب مدافع طلبه ها این بخودی خود جرم محسوب میشود. موضوع محاکمهء افراد یادشده بخاطرکشته شدن نظامیان طالب درشمال چیزجدیدی نیست اما با این صراحت که یک وکیل مدافع غیر پشتون از آن دریک تریبیون مهم یاد کرد میتواند پلهء ترازوی قضاوت منصفانه را به نفع طالبان سنگین سازد. اما جناب مولوی صاحب بشردوست باید بدانند که این طلبه های کرام بودند که دیگران را قتل عام کردند و آنهارا ازخانه وکاشانه شان بیرون کردند زمین وتاک انگورمردم را در دادند برای نا بودی نسلی ازمردم این سرزمین کمربستند پس چی کسی اول تصمیم به قتل گرفته است؟ آیا این جنرال دوستم وفهیم بود که به قندهار یا پکتیا رفته باشد ومردم را قتل عام کرده باشند؟ چنان معلوم میشود که آقای بشردوست حلقهء غلامی نوکر نوکراستعماررا با این اظهارات کودکانه به گردن آویخته است حالا نباید شکایتی از آنهایکه کندکه حلقهء غلامی مستقیم استعماررا به گردن آویخته اند؟ چه فرق است میان غلامیکه به نوکر استعمار غلامی میکند وغلام که برای خود استعمار غلامی میکند؟ شاید آن کسی که غلام مستقیم استعمار باشد هزارمرتبه بهتر از غلام نوکر استعمار باشد. کدام عقل بشری سالم اجازه میدهد که یکطرف مسلح درحال جنگ را به دلیل مخالفتش با دولت تشویق به مذاکره کرد با آنها از آشتی ومصالحه سخن گفت وطرف مقابلش را به دلایل غیرموجه قاتل وجنگ سالار دانست وتهدید به میرمحاکمه کشانیدن کرد؟ البته بدون شک طوریکه من دربالا ذکر کردم . جنگ طالبان با دولت فعلی نیز روی همین نقطهء مشخص میچرخد که مولوی صاحب بشردوست از آن یاد کرده است. تصفیه کلی اقوام غیرپشتونی و به محاکمه کشانیدن رهبران آنها واداره نمودن کشور به شیوهء محمدگل خان مهمند ونادرخان از اهداف اصلی آنهاست که هیچگاه یک پشتون چه طالب ویا غیرطالب از آن گذشتنی نیست. بهترین دلیل من نوشته های واضح ورسای پوهاند دکتور روستار تره کی، استاد عبدالباری جهانی است که خود درکشورهای چون فرانسه وامریکا تشریف دارند وجنبش طالبان را بعنوان یک نیروی مقاومت مشروع پشتونی که برای احیای عظمت قومی درجنگ است میدانند. درهمچو حالتی ولو که هررئیس جمهور برسرکاربیاید وشروط طالبان را قبول نکند وضعیت کشور تغیرنخواهد کرد. مگر اینکه نظام فدرال بوجود بیاید وهمهء اقوام ساکن درین کشور خودرا در دولت خویش سهیم بدانند. اختلاف طالبان با کرزی درهمین است جناب استاد هیجانی سیستانی که حالا بیرق پشتون بودن را برافراشته است به صراحت تمام این موضوع را حالی کرده است که رئیس جمهور پشتون درعین حال قاطع درکار است که کار غیرپشتونهارا یکسره کند. آنوقت امنیت سرناسری تامین میشود. اما چیزمهم را که این عالی جنابان فراموش کرده اند امنیت باعدالت اجتماعی ارتباط ناگسستنی دارد. تا وقتیکه ملا عمر وملاحقانی وملا حکمتیار وملا بشر دوست وجود داشته باشد ملا فهیم ملا دوستم وملا محقق نیز وجود دارد. موضوع دیگریکه بیشتر دررسانه های قبیله ای توجه مرا بخود جلب کرد پشتون بودن داکترعبدالله است که قبیله گرایان او را از قبیلهء خویش نمی دانند. واضح است زمانیکه برای احیای شؤونیزم قومی فردی چون بشردوست غیر پشتون در تکاپو باشد پشتونهای واقعی که طرفدار ظلم وبیعدالتی نیستند سلب هویت میشوند. .

تاجیک بودن ویا پشتون بودن دکترعبدالله دررسانه های انترتی قبیله گرا بحث های جدی را دربین حلقات مخالف وموافق وی بوجود آورده است که نباید از آن به ساده گی گذشت. .. اینکه داکتر عبدالله در دور اول ویا دوم انتخابات ریاست جمهوری پیروز میشود ویانه موضوع است که آنرا گذشت زمان ثابت میکند ولی اینکه حساسیت های که مخالفان این شخص ازنظر قومی واتنیکی به او نشان میدهند شایان تأمل وتفکر است. وبدون شک درآینده برای هر کاندیده دو رگهء دیگر ازجنس پشتونی تاجیکی ، پشتونی هزاره ای ، پشتونی ازبیکی ، پشتونی ترکمنی حایز اهمیت فراوان است.. بعداز نشر مضمون قبلی ام درمورد بستری شدن کاندید اکادمیسن علامه پوهاند دکتور حضرت ملا استاد محمد اعظم سیستانی هیجانی بابای ملت درشفاخانهء سالگریسنکای گوتنبرگ سویدن ، حضور استاد هیجانی یک مضمون کهنهء خویش را تحت عنوان (نظام فدرالی مقدمهء برای تجزیه کشور) با ایزاد بعضی جملات کوتاه و تغیرات اندکی در آن آنرا دوباره به معرض دید خواننده گان قرار داد . در آخر آن دربارهء اینکه داکتر عبدالله تاجیک است یا پشتون نوشتهء یکی از نرخر های قبیله ای خودرا آدرس داد که به زبان پشتو نگاشته شده است .. بنده مضمون آن نره غول را خواندم که به استناد از قول برادر داکتر عبدالله چیزهایرا به خورد عوام داده است ..نره غول مذکور ادعا کرده است برادر دکتورعبدالله جنرال لطیف گفته است که مادر داکتر عبدالله دوبار ازدواج کرده است . درمضون مذکور زمریالی که لقب پدر داکتر عبدالله بوده به ننگیالی تغیرنام یافته است واز قول عبدالشکور رشاد نوشته شده است که محی الدین خان توخی یک مامور شاروالی بود و زیر دست عبدالرؤوف بینوا کارمیکرد روزی مادر مطلقهء داکتر عبدالله بخاطر تصاحب جایداد هایش برضد شوهر سابقش که پنجشیری بود به شاروالی عارض می شود وبعدننگیالی نام مامور شاروالی وقت ازعبدالرؤوف بینوا میخواهد که این زن مطلقه را برای وی خواستگاری کند همانا بینوا ازمادر داکتر عبدالله میخواهد که با محی الدین نام ننگیالی ازدواج کند به همین ترتیب این ازدواج به سرمیرسد وداکترعبدالله درآن وقت یک ونیم سال میداشته باشد. البته بنده به هیچ صورت نمیخواهم به نیابت ازداکتر عبدالله درین مورد اظهار نظرکنم زیرا باوجودیکه میدانم این یک داستان ساختگی وبی پایه بوده و شناخت بنده درمورد خانوادهء داکتر عبدالله مکمل است ولی بازهم این داکتر عبدالله است که باید درین مورد جواب بدهد.. تا جائیکه به اطلاعات وچشمدید این قلم ارتباط میگیرد میتوانم بگویم که در آن سالیکه پدر داکترعبدالله داعی اجل را لبیک گفت و او ازمرگ پدر اطلاع حاصل کرد طبق مصاحبه خود داکتر عبدالله وهمرزمان وی یکی از دردناک ترین دوره های زنده گی وی بشمار می آید کسانیکه در آنوقت ها با دکتور عبدالله درجبهه پنجشیر بودند غم وغصه ایکه به داکتر عبدالله بعداز فوت پدرش بر او عای گردیده بود بیاد دارند . حتی روزی مسعود در حضور جمعی از یاران خویش گفته بود برایم ثابت شد که داکترعبدالله چقدر نازدانهء پدر خود بوده است . گاه گاهی برای کسانیکه میخواستند داکتر عبدالله را به گریه وا دارند به بهانهء سرودن اشعار درمورد پدر ونقش پدر درتربیهء یک طفل ویا اینکه از دید اسلام پدرچه حقوقی بالای فرزندان دارد و ازین قبیل حرفها میتوانستند به هدف خویش نایل گردند که باشنیدن این حرفها ناگهان داکتر عبدالله به گریه میفتاد حالا اگر آن وقایع وچشمدید ها ومصاحبهء خود داکتر عبدالله را با این جعلیات قبیله ای میزان کنیم تفاوتی به اندازه زمین تا آسمان میابیم وازین نویسندهء نرخر پرسیده شود که حالا که محی الدین زمریالی پدر اصلی وی نیست پس پدر اصلی وی کی است؟

من قبل ازهرچیزدیگر خوش دارم که منبع آگاهی دهنده این نرخر را مورد موشگافی دقیق قرار دهم. این منبع رفیق جنرال لطیف است که برادر دکتور عبدالله میباشد. طبق روایت رفیق جنرال محمد نبی عظیمی مولف کتاب اردو وسیاست جنرال لطیف همان جنرال لطیف است که بعداز پناهنده شدن دکتور نجیب الله به دفتر سازمان ملل متحد او نعره زنان درحالیکه نشه وسکران بود به دفتر جنرال عظیمی درقرارگاه گارنیزون کابل که مقر اصلی صاحب منصبان تسلیم شده به مجاهدین تحت فرمان مسعود وسایرکودتا چیان ضد نجیب بود داخل میشود ومشت های خودرا به علامت پیروزی بهم میفشارد وشعار میدهد افتخار به شما نیروهای مسلح انقلابی که نجیب شیاد را از اریکهء قدرت برانداختید افتخار به بازو های برتوان شما رزمنده گان حزب ما زنده باد رفیق عظیمی ورفیق دلاور وسایر رزمننده گان حزب دموکراتیک خلق افغانستان. جنرال عظیمی میگوید چند بار تصمیم گرفتم که یک سیلی به روی وی بزنم تا نشه اش گم شود ولی باز لا حول میکردم وخشم خودرا میخوردم اما جنرال لطیف به شعارهای خود ادامه میداد. عظیمی میگوید بعداز گذشت چند ماه بمن معلوم شد که داکتر عبدالله برادر رفیق خودما یعنی جنرال لطیف است .

. خوب حالا میخواهم بگویم که اول این جنرال درکجا چنین ادعای را کرده است که پدر او وپدر داکتر عبدالله ازهم جدا استند و یا اینکه هردو طور فرزندی درخانهء محی الدین خان توخی بزرگ شده اند این مصاحبه ویا اعتراف را قبیله گرایان ازکدام منبع گرفته اند آیا جنرال لطیف این را درحالت نشه درکدام صحبت شخصی ومهمانی گفته است ویا اینکه او واقعا خواسته است برضد برادر تنی ویا نا تنی اش که سالها باهم اختلاف داشتند اکنون خواسته به نحوی انتقام بگیرد تمام این موضوعات قابل پرسش است. اگر این موضوع را رفیق لطیف درحالت هوشیاری وبطور مسرولانه درجای اظهار کرده باشد این بخودی خود سوالات زیادی را ایجاد میکند ازجمله اینکه پدر خود جنرال لطیف کی بود؟ دوم اینکه درحالیکه داکتر عبدالله که خوردتر ازجنرال لطیف است اماطبق ادعای مخالفین داکترعبدالله ، او در زمان ازدواج دومی مادرش یک ونیم سال داشت پس جنرال لطیف خودش چندساله است وازکدام مادر بدنیا آمده است؟ اگر چنانچه گفتم که این سخن روی اعراض سیاسی ومخالفتهای ذات البینی وانتقام گیری های شخصی دو برادر مختلف الرأی گفته شده باشد مسأله ایست که عامل آنرا میتوان درتفاوتهای فکری جستجوکرد.. این عامل یکی ازاساسی ترین عوامل وانگیزه های بوده میتواند که سالها هر دو برادر را در دو جبهه مخالف کشانیده بود رفیق لطیف یکی ازشاگردان وپسرخوانده های رفیق ببرک کارمل بود که به عوض پدر اصلی اش کارمل را پدر میخواند واناهیتا راتب زاد را مادر. او در زمان مبارزات سیاسی اش چه قبل از پیروزی کودتای ثور وچه بعداز آن خودرا فرزند صدیق حزب دموکرداتیک خلق میخواند وحزب خویش را چون مردمک چشمش گرامی میداشت واعضای حزب خویش را همچو اعضای فامیل خویش می پنداشت . پس طبعی بود کسیکه حزب خویش را چون فامیل بپرستد بهمان اندازه با مخالفان ودشمنان حزب خویش بمثابهء دشمن نگاه میکند ولو اینکه برادرش هم باشد. نزد چنین افراد ایدیالوژی زده والینه شده درشخصیت دیگران برادران تنی خودش حیثیت بمراتب پائین تراز رفقای همفکر وهم عقیده حزبش را دارا میباشند. ..شعار چنین افراد افراطی این است" که یا بامن باش ویا هم برضد من" اینجا معلوم میشود که داکتر عبدالله هیچ نظر مساعدی راجع به کارمل و کارملی ها نداشته است . برعکس در دوران تحصیل در فاکولته ازجملهء مظنونین نظام کارمل به حساب می آمده است که چرا جوان با سوادی چون او که برادرش از پسرخوانده های کارمل باشد پرچمی نیست و حقانیت حزب را درک نکرده است. اینکه بعدها دکتر عبدالله سر به صحرا وکوه ها می زند بدون شک این موضوع باعث سر افگنده گی برادرش دربین هم حزبی ها وهمفکرانش گردیده واین طعنهء رفقا را باید بپشنود که : تو که نتوانستی برادرت را به حزب جذب کنی پس چطور ادعای مبارزه داری . واضح است که چنین طعنه ها در آن شرایط داغ باعث ایجاد عقده های درونی وی شده است مسأله دیگر این است که شخص ببرک کارمل بعنوان پیر وپیشوای معنوی رفیق جنرال لطیف یگانه زعیم چپ گرا وبرانداز نظام قبیله سالار به زور قوای شوروی سابق همیشه از کارت قومیت به نفع بازی های سیاسی خویش استفاده کرده است. کارمل بمثابه پدر خواندهء رفیق جنرال لطیف وبحیث یک مرشد روحی او چه قبل ازرسیدن به قدرت وچه در دوران قدرت مطلقهء خویش به تغیر قومیت خود دست زده است. او که دراصل از کشمیریهای مهاجر درمنطقهء شیوه کی کابل درقرن هژده میلادی بود چندین بار خودرا تاجیک وهم پشتون جازده است.

رفیق کارمل زمانیکه احساس کرد که کریملین قصد تعویض رهبری را در افغانستان به یک رهبر پشتون دارد فورا با تدویر جرگهء قبایل هردو طرف مرز تذکره تابعیت خودرا تجدید نموده وبه مامورین احصائیه مرکزی در وزارت داخله دستورداد که ملیت وی را پشتون درج کنند بعداز آن وی هویت قومی جدید خویش را درکارت حزبی خویش نیز بعنوان پشتون مسجل ساخت وعلنا درجرگهء یاد شده چنین اظهار کرد.: " زه ببرک کارمل د جنرال محمد حسین زوی په قوم پشتون یم" متعاقب آن خانهای قبایل هرد وطرف مرز مدت نیم ساعت بپاخاسته وبه افتخار این رهبرناشناختهء هم تبار شان کف زدند ویکی از حاضران به حدی به وجد وشور آمده بود که ازفرط خوشی خواست شعار بدهد ولی درعوض به پشتو گفت: کارمل بزرگ! حالا که ما ترا شناختیم اگر به آسمان پرواز کنی از پایت میگیریم واگر به زمین فرو روی از موهای سرت. ما ترا اکنون رها کردنی نیستیم. . اما زمانی که دکتر نجییب براریکه قدرت تکیه زد دریک جلسهء خاص ازتیم کاری جدیدش گفت که سلف وی به حدی بی وجدان بوده که بخاطر حفظ قدرت با قومیت خویش نیز معاملهء سیاسی کرد وآنرا فروخت. کسی که بخاطر قدرت از اصل ونسب خویش انکار میکند چگونه میتواند به عام ملت افغانستان وفا دار بماند؟ پس معلوم شد که رفیق کارمل ازین روش بحیث یک تاکتیک درجهت کسب رضایت پشتونها استفاده کرده بود .گذشته از آن رفیق کارمل به تغیر هویت قومی نیز اکتفا نکرد وبرای نشان دادن حسن نیت ، طرح خویشاوندی بایکی از خانهای آنطرف مرز را نیزریخت ودختر خویش را به پسر یکی ازخوانین قبایل بنام ککو خیل بخشید. در آنزمان درشورای انقلابی که عالی ترین مرجع تصمیم گیری نظام محسوب میشد و ریاست آنرا شخص رفیق ببرک کارمل جدید الپشتون بعهده داشت معاون وی استاد هیجانی کاندید اکادمیسن حضرت سیستانی صاحب بعنوان نماینده قوم بلوچ خویشتن را جازده بودند اینکه چگونه واز چه زمانی به اینسو به عشیرهء بارکزایی تبدیل گشته اند وتا چه وقت این قومیت جدید ادامه می یابد مسأله ایست که گذشت زمان آنرا ثابت میکند. اما چیزیکه برای ما روشن ومبرهن گردید که بازی با کارت قومیت وتاکتیک تغیر قومیت ازیک قوم به قوم دیگررا رفیق کارمل آغازگر بوده اند وطبعا تبعات منفی آن درجامعهء کثیر الاقوام افغانستان بدتر ازتبعات است که حبیب الله کلکانی بعنوان یکی از عیاران تاجیک تبار ، مزاجمت کوتاه مدت ولا شعوری برای تسلسل حاکمیت قبیلوی نموده بود. این بدعت رفیق کارمل عناصر قبیله گرا را درتمام احزاب چپی وراستی بیشتر ازپیش جری ساخت وحس اعتمادبه نفس هرچند کاذب را بیشتر درآنها تقویه کرد واز آن زمان ببعد قبیله گرایان چنین توقع را ازهر زعیم دیگر دارند که اگرپشتون هم نباشد ولی باید تظاهر به پشتون بودن کند که متأسفانه چنین خواستی درقرن بیست ویک وعصر گلوبلازیشن یک خواست غیرعادلانه ونا بجا است.حالا مخالفان دکتورعبدالله که بیشتر ازقماش افرادی مانند کاندید اکادمیسن هیجانی استند فکرمیکنند که داکترعبدالله نیز همچو کارمل خواسته است بخاطررسیدن به قدرت تظاهر به پشتون بودن کند که چنین پنداری کاملا واهی است به دلیل اینکه اولا درشرایط حاضررهبری پشتون را اشخاصی چون ملاعمر وحکمتیار وحقانی که رهبران سنتی پنداشته میشوند در دست دارند وبه مشکل میتوان گفت که اشخاصی مانند احمدزی ویا کرزی بتواند این زعامت را از آنها بگیرد این موضوع است که حتی شخص روستار تره کی نیز به آن اعتراف دارد درصورتیکه این دو فرد یاد شده که خود از پدر ومادر پشتون اند وزادگاه شان مناطق پشتون است شناخت بین المللی دارند نتوانند رهبری را ازدست رهبران سنتی بگیرند پس اشخاص چون دکتور عبدالله به هیچ وجه نمی تواند رهبری پشتونها را بعهده گیرد وچنین موضوع را داکترعبدالله ودیگران درک میکنند. ولی ترس عناصر قبیله گرا ازپشتون بودن دکتور عبدالله این است که به مردم هوشداردهند اگر به رهبران چون کرزی واحمدزی رأی ندهید دکتور عبدالله بعنوان سقاو سوم به میدان می آید. این پندارنیز همچو پندار قبلی اساس منطقی ودرست ندارد گیریم که رقیبان دکتور عبدالله که مورد تائید عناصر قبیله گرا دربیرون مرز استند درانتخابات پیروز شوند آیا قدرت اداره وکنترول اوضاع را پیدا خواهند کرد؟ آیا طالبان که بخش بزرگی از نیروی جنگی وسلاح بدست پشتون را درجنوب تشکیل میدهد دست از جنگ دربرابر اداره آینده که رهبرآن احمدزی باشد خواهند کشید؟ بلی! به یک شرط که احمدزی صاحب قاطعیت بخرچ دهد ورهبران شمالی تلوالی را از قدرت برانداخته وبه میز محاکمه بکشاند. مگر این موضوع میتواند مشکلات اقوام افغانستان که خواهان سهم مساوی درقدرت اند برطرف کند؟ موضوع دیگر اینکه آیا رهبران مدرن وغیرسنتی پشتونی چون احمدزی وکرزی بار دیگر اختلافات قبیلوی رامیان خود پشتونها چون علجائی ودرانی چاق نخواهندساخت چنانچه که درچندسال گذشته شاهد آن بوده ایم؟ دربارهء سقوی سوم خدمت آن نرخر باید اظهارکنم که هم حبیب الله کلکانی وهم مسعود واستاد ربانی هیچ یک آجندای قومی برای حکومت کردن نداشتند آنها فرا قومی می اندیشیدند ولی مخالفان شان بعدازشکست آنها هویت قومی آنهارا برجسته ساخته وآنرا عامل بی ثباتی میدانند. اکنون این موضوع به یک مسأله جدی وسرنوشت ساز تبدیل شده است. تاریخ میگوید در ابتدای امر همین مردم شینوار ومهمند وپکتیاوملاهای جنوب بودند که به حبیب الله کلکانی بعنوان خادم دین رسول الله بیعت کردند وجنگ حبیب الله کلکانی دربرابر امان الله را تشویق میکردند شورش حبیب الله کلکانی بخاطر این نبود که امان الله پشتون است. بلکه او به این هدف شورش کرد که امان الله از دین برگشته است. جنگ مسعود با گلبدین بخاطر این نبود که گلبدین پشتون است بلکه بخاطر این بود که گلبدین آلهء دست آی اس آی وتطبیق کننده آرمان جنرال ضاء الحق است و خواهان ادغام افغانستان دریونت پاکستان بعنوان صوبهء ششم بود وبهمین ترتیب جنگ مسعود با طالبان نیز بخاطر این نبود که طالبان پشتون اند بلکه آنها نیزدر مزدوربودن شان به آی اس آی با حکمتیار در رقابت قرار داشتند. اگرمسعود آجندای قومی میداشت شاید مشکل افغانستان به درازا نمی کشید. او میتوانست در اتحاد با دوقوم بزرگ دیگر یک حکومت مقتدر غیرپشتونی را بنیان گذارد واز پشتونها نیزبخواهد تا درنظام اشتراک کنند که متأسفانه چنین نشد و او شاید برداشت دیگری ازتاریخ داشت وعلت شکست حبیب الله کلکانی را بخاطر بیسواد بودنش می دانست اما حالا اگر او زنده می بود به اشتباه خویش پی میبرد که خودش نیز باوجودیکه یک مجاهد تحصیل کرده بود علت منفور بودنش درمیان پشتونها فقط تاجیک بودنش میباشد نه چیزدیگر. . . . .

                                                                  برگرفته ازکابل پرس

لینک      نظرات ()      

مطالب اخیر نگاهی کوتاه به نوشته مسعود فارانی به عنوان فدرالیسم؛ طرح مناسب برای همزیستی، نه جدایی در بدخشان انتقاد از یک وکیل به چاقوکشی انجامید تاریخ ناموسی افغانستان ( وردک التاریخ) اندر باب بی بی مهرو و پوهاند عبدالقیوم وردک بی بی مهرو: و در فرجام چرا؟ به ادامه اعمال فاشیستی پشتون نیزه سازی به وردکیزه سازی انجامید فرصت طلایی برای طرح فدرالیزم در افغانستان باید‌ها و نبایدهای تغییر نظام سیاسی در افغانستان
دوستان من رستاخیزملی فرترازمرزها جامرچ پایان تاجیکم تاجیک میدیا استادکریمی استالفی دختران اصلاح طلب باورسبز کشم زیبا دروازیان فدرال کام بخش نیکوی دهخدا خراسان ستاویز استاد راوش حافظ خانهء دل نگینه لعل بدخشان (بحری) سنگاب خواهان آزانس کوکچه پرس پژواک شورای متحدملی فرانسه افغانستان وطندار داکتر مهدی آریانا دختر آرزوها برگردان انگلیسی به فارسی حکایت نامه فال حافظ اشعار ماندګار احمدیاسین فرخاری شیوای شرق خاهان حزب پان ایرانیست شغنان بدخشان افغانستان تارگاه اصلاح طلبان افغامستان رادیو رنگین کمان بی بی سی خاوران جاودان کوفی حماسه زن عزال دربند انجمن اندیشمندان بدخشان جمهوری سکوت برگردان فارسی به فارسی برگردان متون فارسی به انگلیسی رهروان اخبار فناوری اطلاعات کلوب مدیران و متخصصان شبکه اجتماعی بهشت من