اشرف غنی هم یکی از....
نویسنده: م.و.ر - ۱۳۸۸/٥/۱٤
اشرف غنی احمد زی
افسون تجدد؛ در بند قبیله
جواد دروازیان
اشرف غنی احمدزی نیز یکی از 41 نامزد و به قول خودش رقیب جدی ریس جمهور کرزی است. او همانطوری که در یکی از مصاحبه های خود گفته است:« کرزی رقیب خود را شناخته است » واقعیت این است که آقای احمدزی از جمله نامزد های با برنامه است. کاری اکنون ندارم که تمام برنامه های او خوب اندیا بد؛ من قصد ندارم نگاهی یا نقدی به تمام برنامه های او داشته باشم. تنها در مورد آنچه آقای احمدزی در پاسخ به سوالی که خبرنگار تلویزیون طلوع در« برنامه ی مناظر ه ی انتخاباتی» درمورد خط دیورند از ایشان پرسید، می پردازم.
خط دیورند یکی از جنجال بر انگیز ترین معضل های افغانستان با همسایه ی جنوبی اش است، که طی 8 سال اخیر بحث ها و جنجال های زیادی بالای آن صورت گیرفته است، هر گروهی نظریه ی خود را داشته است. محوری ترین این نظریه ها از طرف دو جناح، حزب کنگره ی ملی افغانستان، به رهبری عبد اللطیف پدرام و حزب افغان ملت به رهبری انوارالحق احدی مطرح شد. سایر گروه ها در موافقت ویا مخالفت این دو حزب گام برداشتند. کنگره ی ملی افغانستان به این باور است که مسئله ی منازعه با پاکستان،یا درواقع اختلاف افغانستان با پاکستان بالای خط دیورند به هر طوری که امکان دارد، باید حل شود حالا از هر طریقی صورت می گیرد یا از طریق « ریفراندوم» یااز طریق « پارلمان» های هر دو کشور و یا از هر طریق معقول دیگر، چون یکی از مشکل ساز ترین مضله ها می باشد. اما حزب افغان ملت و سایرره روانش مانند( فاروق وردک ، حنیف اتمر، زلمی خلیل زاد ( کسیکه 7 یا 8سال پیش حرف اول را در مسایل افغانستان می گفت و سایر افراد کوچک تر ) به صورت جدی با این طرح مخالفت کردند و این را توطیه دانسته و مدعیون به حل مسئله ی دیورند رابه دشمنی افغانستان، متهم کردند. همانطوری که اشاره شد. آقای اشرف غنی احمدزی نیز از جمله تئوریسن های حزب افغان ملت است، شاید زمانی که از خط دیورند می شنود( آن هم در رسانه های گروهی خود را فاقد جواب منطقی می یابد) احساس نا راحتی می کند و یا فکر می کند میتواند به صورت سطحی از آن بگذرد.
یک زمانی حرام بود کسی از خط دیورند بپرسد و یا در باره ی آن چیزی بگوید اگر کسی چیزی می پرسید، جواب این بود که « تا پل اتک از آن ماست و روزی فرا خواهد رسید که ما این خاک از دست رفته ی خود را واپس بگیریم». ولی حلقات و گروه های ظهور کردند که با جرئت این موضوع را به عنوان یک « معضله» میان دو کشور همسایه مطرح کردند و این مسئله را هم از نگاه حقوقی و هم از نگاه تاریخی، معضله ی حل شده دانستند.. از همان زمان به بعد این حزب( افغان ملت) شروع به توطیه کرد حتا در صدد نابودی کسانی که در این باره سخن می راندند، برامد. ولی خوشبختانه خط دیورند امروز به یک گفتمان تبدیل شده است که اکثراً رسانه های گروهی به عنوان مهم ترین سوال از آن می پرسند. کسانی که تا به امروز طبل آن را می نواختند و می نوازند. دیگر احساس خطر می کنند، البته دلایلی که برای به رسمیت نشناختن این معضله داشتند، نقشی بر آب شد. حال دیده اند که این دلالیل هیچ کس را دیگر قانع کردن نمی تواند، از زاویه ی دیگری به این مسئله نگاه می کنند و یا در واقع از لباس تجدد جامه ی به قبیله ی خود می پوشانند. و دو باره می خواهند « خار ها را زیر پارچه ی ابریشم پنهان کنند» یکی از جمله سخنان « عوام نافریبانه ی» مسئله ی بود که آقای احمدزی مطرح کرد، احمدزی فکر می کند که با این سخنی که حتا عوام هم مسخره اش می کنند؛ دو باره ذهنیت ها را به طرف دیگر سوق دهد و این « دانه ی سرتان را نمک بپاشد»
او اظهارداشت که« خط دیورند تفکر قرن نزدهم است و ما در قرن بیست و یکم زندگی می کنیم؛ در درقرن بیست ویک دیگر مرز ها شکسته است، به طور نمونه در ارو پا مرز میا ن آلما و فرانسه ...»
نمی دانم آقای اشرف غنی احمدزی به اساسی چه معیاری فرانسه و آلمان را با افغانستان و پاکستان مقایسه کرده است. آیا واقعاً افغانستان و پاکستان با این دو کشور اروپای قابل مقایسه هستند؟ آیا از نگاه حقوق و مسئولیت ها شهروندی مردمان افغانستان و پاکتسان مخصوصاً در دو طرف خط دیورند به سطح آگاهی مردم آلمان و فرانسه قابل مقایسه هستند، آیا نظام آلمان وفرانسه نظام قبیلوی است، چند سال آلمان به فرانسه رسماً تجاوز کرده بعد بدون نزاع مرز های خود را فرانسه به روی آلمان باز کرد و یا برعکس آن، مقایسه ی سطح سواد در کشورهای آلمان وفرانسه با افغانستان و پاکستان به خصوص در دو طرف سرحد دیورند چه گونه است، اگر با وجود همین باز بودن مرز میان آلمان و فرانسه یکی از این دو کشور به دیگری حمله کند در عرصه ی بین المللی چه تاثیری خواهد گذاشت و واکنش ها چگونه خواهند بود، اگر پاکستان به افغانستان تجاوز کند جامعه ی بین المللی چه واکنشی نشان خواهد داد، آیا توازن قدرت آلمان و فرانسه را با توازن قدرت در افغانستان و پاکستان می توان مقایسه کرد، روند دولت ملت سازی در آلمان و فرانسه و افغانستان و پاکستان یکسان است و آیا با وجود باز بودن مرز میان آلمان وفرانسه، مرز بین این دو کشور یک بار تعریف شده یا خیر؟!
اگر تاریخ معاصر اروپا را مطالعه کنیم مسئله ی ملی یا مسئله ی اقوام و مسئله ی مرز ها از جمله جنجال بر انگیز ترین مسایل بوده است، اروپا به اروپای واحد تبدیل نشد؛ مگر زمانی که مرز های هر کشور تعیین و تضمین شد، ساختار نظام سیاسی هر کشور بر اساس ویژگی هایش تعریف شد، مسئله ی اقوام حل شد، تضمین شد که دیگر هیچ کشور اروپایی به کشور دیگر تجاوز نکند، به شمول آلمان و فرانسه که امروز هر دو از جمله قدرتمند ترین کشورهای عضو اتحادیه ی اروپا و در کل جهان هستند. می خواهم بگویم که« زمانی مرزهای آلمان وفرانسه شکست که، مرز های هر دو کشور یک بار تعریف شد » حدود اربعه ی هر کشور معلوم شد، مشکل فرانسوی های مقیم آلمان وآلمانی های مقیم فرانسه حل شد، معلوم شد که کجا مربوط آلمان و کجا مربوط فرانسه است، با یکدیگر تعهد نمودند که در امور داخلی یکدیگر هیچ گاهی مداخله نخواهند کرد. این دو کشور دشمن یکدیگر را در آغوش نگرفتند، دشمن یکدیگر را دوست و برادر نخواندند، مثل ما و پاکستان، مهاجر یکدیگر را حتک حرمت نکردند، تروریست تربیه نکردند وبه جان یکدیگر بفرستند ولی ما و پاکستان این کار را کردیم.
امروز اروپا دارای واحد پول مشترک، پارلمان مشترک، نهاد های مشترک جهانی و فرملی است، اکنون بالای قانون اساسی مشترک کار می کنند. اما ما و پاکستان و سایر همسایه ها مان یا در کل آسیای ها با هم چه مناسباتی در گذشته داشتند و حال چه گونه است.
از سال1949 تا امروز همواره ما پاکستان را تهدید به حمله ی نظامی کردیم و پاکستان ما را. یاد مان رفته است زمانی که ما نیروهای خود را به حالت آماده باش برای حمله به پاکستان بسیج کردیم؟ بعد هم پاکستان سیلی محکمی به روی مان زد که هر روز درد آن اظافه تر می شود. امروز تا سطح نامزد ریاست جمهوری ما شعار می دهد که« اگرسرباز امریکایی ما را کمک کند که تا پشاور و اصفهان را بگیریم نور علی نور ؟!!... چه توقعی پاکستان از باز بودن مرزهایش به روی ما دارد و یا ایران!
من به این باورم که اگر ما معضل دیورند را حل نکنیم نه تنها هیچ گاهی از پاکستان توقع دوستی نداشته باشیم، توقع امنیت، حسن روابط ، از بین رفتن تروریزم را هم نداشته باشیم. به صورت رسمی 71هزار نیروی خارجی در افغانستان حضور دارد حتا اگر به همین اندازه نیروی دیگر نیز اظافه شود تا زمانی که همسایه ها مان به خصوص پاکستان درتامین امنیت با ما همکاری نکند، ما امنیت را تامین کرده نخواهیم توانست، تا زمانی که خط دیورند به رسمیت شناخته نشود، دشمنی بین افغانستان و پاکستان وجود خواهد داشت، خارجی ها پاکستانی ها را علیه ما و ما را علیه پاکستانی ها در خواهند انداخت.
پاکستان می داند که خط دیورند یک موضوع حل شده است، ولی می خواهد به صورت رسمی برای ششمین بار و بعد از به وجود آمدن کشور پاکستان که یکی از کشور های جوان است از طرف دوتل افغانستان در حضوری نیرو های انگلیسی وامریکای به رسمیت شناخته شود تا خارجی ها هم از آن سوء استفاده نکنند.
من سخنی از زبان یک دانشمند شنیدم که گفت « یکی از شرایط دولت - کشور شدن داشتن مرز های معین است کشوری که مرز معین نداشته باشد، کشور گفته نمی شود، به اساس این تئوری ما به معنای واقعی هیچ گاهی دولت- کشورنداشته ایم چون بیش از 2500کیلو متر مرز کشور ما معلوم نیست » اگر چه همه این را می دانند ولی هیچ کس جرئت گفتن آن را نمی کند، اگر کس در این باره چیزی سوال کند، یا همان سخنان عوام فریب گفته می شود، یا لاجواب می ماند و یا پرسنده تهدید می شود. این مسئله ی است که ما در صنف های درسی بار ها به آن روبرو شده ایم.
خواهش من از آقای اشرف غنی احمدزی این است که،او یکی از افتخارات خود کار و تجربه در عرصه ی بین المللی و دنیای مدرن خود را می داند؛ در باره ی جهان آدم نا آگاهی نیست، لطفاً جهان را از دید منافع قبیلوی نگاه نکند، حد اقل خود را از بت قبیله برهاند و واقعیت ها را آن طور که است ببیند و بگوید. می ترسم این بت قبلیه مبادا خود قبیله را نابود بسازد.
تاریخی
نویسنده: م.و.ر - ۱۳۸۸/٥/۱٢
محمد بشیربغلانی
نگاهی به حوادث گذشته،حال وآیندۀ افغانستان
درآغاز به توجه میرسانم که دربرسی عنوان اشارههای به تهاجمات،چرخشها، دیگرگونیهای پیشین بملاحظۀ تاریخ که چراغ راه بیان شده است صورت خواهد گرفت به همین نیت روایت ازتأریخ واقعی برای رهیافت وبرون رفت ازاوضا ع پرتنش وخونبارکنونی وبازگشت ثبات سیاسی که زندگی مصؤن وکارمناسب مشروع رادروطن میسرسازد،روامیشمارم.هرچندکه بیان حقیقت تأریخی ناراحت کننده وتلخ است. اما بدرفتاریهای مهاجمین، کشور کشاها واربابان تاریخ سازقرنهای پیشین را نسلهای بعدی یا امروزی جوابگونیستند. افزون برآن حرف من بصورت خاص علیه هیچ گروه، قوم، ملیت،عقیده سیاسی و مذهب نیست وبه همه احترام بیان میدارم وراه حل مشکل افغانستان به وحدت ملی ، استقلال کشور،آزادی بیان،عقیده، تأمین تساوی حق ملیتهای باشنده،دموکراسی شفاف ای که صیانت نفس انسان درآن تضمین شده باشد، بستگی دارد.
فردوسی حماسه سرای بزرگ درشهنامه ازداستا نهای کهن ایران وتوران نام برده ونقش قهرما نان اسطورۀ رستم، سهراب،افراسیاب،سیاوش ودیگران را در سرزمین سیستان،زابلستان، کابلستان، سمنگان وسمرقند،بسیارگواراودل انگیزبیان کرده است که حکایت ازتمدن پیرسال دارد، دراینجا برسی آن داستانهاهدف اصلی نیست اما آنچه که ازپس پردۀ تأریخ بیرون وآشکارشده است،دراین روزگاربمثابه مشعل راه، حال وآینده بسیار فشرده به آن نگاه وگذرمیکنیم .
تأریخ جلگه های آسیای میانه،خوارزم،فرغانه،سمرقند،بویژه سغد، باختر وکناره های دوطرف رود سیحون،جیحون وزرافشان را ازجملۀ گهواره های پرورش کهن انسانی بیان می کند. درروزگار پسین آریانا قدیم ترین نام کشورتاقرن 4 میلادی بوده ودردورۀ ساسانی باایران شهرتبدیل شده است. اقوام آریایئ فرازوفرود تهاجمات ومها جرتها رازیاد پشت سرگذاشته است که به گونۀ مثال درسده های قبل از میلاد، سقوط امپراتوری هخامنشی راتهاجم وفتح اسکندرمقدونی سبب گردیده است که این حادثه رامیتوان ازجملۀ خشم شکنندۀ تأریخ یاد کرد.
اگرنزدیک به دوهزارسال قبل از میلاد نظرافگنیم،زرتشت نخستین بار درپیام خود آئین یکتاپرستی راسفارش کرده است که درزمان کیا نیان،هخامنشیها به تدریج رواج یافت ود رزمان اشکانیان گسترش پیداکرد ودردردوران ساسانیان دین رسمی بود وباحملۀ اعراب وسقوط دولت ساسانی دین اسلام جاری شد ورسمیت پیدا کرد. دراین فرایند فرهنگ قدیم «ایرانویج» یعنی سرزمین آریا نا در تنگنا ودرحاشیه رانده شدودرپی فتح اعراب بیابان گرد هستی مردم غارت یا نابود شد وموجب مها جرتها گردید ورنگ ورونق تمدن ازبین رفت. ضربۀ بسیارتلخ ودرد انگیزاین روزگار وسیطرۀ استبداد دراز مدت اعراب جنبشهای آزاد یخواهی،مقاؤمت ها وسر کوبهای خونین وزایش بحرانها رادرپی آورد.
نام کشور خراسان بدیل نام آریا نا است. این نام در دورۀ ساسانی وجود داشته ودرآغاز قرن اول اسلامی بسیار گسترده رائیج شده است. مردم این سرزمین دین اسلام راپذیرفتند ولی دربرابر استبداد خلفای اموی وعباسی بمبارزات آزادیخواهی باقبول دشواری هاوقربانیهای سنگین ادامه داده اند. باب مثال جنبش شعوبیه و قیام ابومسلم ویارانش،استاذ سیس ویارانش،بابک، مازیار وکاوه همه مبارزین سربرکف برضداستبداد وسیطرۀ اعراب بودهاند که بانثارجان وخون خود مزرعه اندیشۀ آزادیخواهی راسیراب وشکوفا کرده اند.
درنتیجۀ مبارزات دامنه دارمردمان آزاده، سلسلۀ طاهریان، صفاریان، سامانیان، غزنویها وغوریها بدوران آمده است که بنام سلطان خراسان فرمان روائی پرآوازه داشته اند. ازاین شماردولت سامانی راهجوم وفتح بیابانگردان نژاد،دیگرسقوط داده است.هجوم بسیارخونین ویرانگرانۀ چنگیزیان صحرا نشین وهمچنان در، روزگاربعد قساوت خونریزی وویران گری تیمورلنگ برشکوه ورشد خراسان آسیب رساند. اما تیموریهای هرات برخلاف سلف خود،دردوباره سازی تمدن وفرهنگ خراسان زمین خدمات ارزنده ا نجام دادهاند. بعدازانقراض دولت تیموریهای هرات باردیگرخراسان ازرونق افتاد. دراوایل قرن 16 صفویهای ایران، شیبا نیها، ازبخارا و مغلهای هند براراضی خراسان هجوم آ وردند، سرزمین مفتوحه میانشان سه تقسیم گرد ید؛ بنام خراسان دولت ازبین رفت.
لازم است گفته شود که سرزمین پهناور خراسان کوههای سر به فلک،برف گیر وسرچشمۀ بسا دریاهای خروشان وآب وهوای خوب گوارا،چراگاهها ی وسیع ومنابع طبعی زیاد داردکه توجه وحرس وآزصحرانشینان ومهاجمین راجلب نموده است. درطول تأریخ موقعیت خاص جغرافیای آن گذرگاه گشورکشایان بوده است که درنتیجۀ تهاجمات وکشورکشای ها مها جرتها اسکان جدیدبوجودآمده وترکیب نژادی جامعه دیگرگون شده،به تدریج قسمأ آمیختگیهای نژادی، فرهنگی واقتصاد مشترک بارآورده است ونیزرقابتهای قومی،نژادی،زبانی ومذهبی پرورش و ادامه یافته است وقانون عمومی تأریخ چنین بوده است که مهاجمین بیشتراقوام عقبمانده و صحرانشین، خشن، ویران گربوده همیشه براقوام شهرنشین هنرپروروراحت طلب فایق شده است ومغلوبین رابه کوه پایه ها وجاهای تنگباش رانده است.
احمدخان ازتیرۀ سدوزایی ابدالیها ی پشتو ن(افغان)وافسرنظامی درارتش نادرافشارصفوی بود؛ دراثرخد متگذاری صادقانه مورد اعتمادسلطان قرارگرفته ودرمقام قومندانی گارد محافظ وفرمانده ارشد سربازان ابدالی ورئیس خزانۀ نگهبانان مخصوص شاه مقرربوده است.
درسال 1160 ق نادرشاه به قتل میرسدوبازماندگانش برسری تاج وتخت برقابت برمیخزند. احمد خان با امکانات د ست داشته وسربازان زیر فرمان خود بسوی قندهارحرکت میکند، بعداز رسیدن جرگۀ سران قبایل پشتون رادرقندهار برگذار میکند ودر1747براساس فیصلۀجرگه به عنوان احمدشاه ابدالی پاد شاه خراسان اعلام سلطنت می نماید وبه سرعت اراضی دورونزدیک اطرافش رافتح نموده امپراتوری ابدالیهارا بوجود می آورد. نام رسمی دولت احمد شاه به قول اکثریت قریب به اتفاق مؤرخان (خراسان)بوده ودرعصروی قندهارمرکز دولت ابدالی را پایتخت خراسان میخواندند. چنانچه عبدلله خان دیوان بیگی ازارکان دولت احمدشاه بمناسبت احداث بنای تازه برای قندهار درزمان این پادشاه گفته است.
«جمال ملک خراسان شده تازه بنا ـــ زحاد ثات زمان خدانگهدارش»
بازماندگان احمدشاه برسری جانشینی او دچاراختلافات گردیدندکه هیچ کدام آن شجاعت، درایت ،کفایت وتوانایی ادارۀ قلمرو فرمانروای سلف خودرانداشتند،امپراتوری فروپاشید ودریک بخش آن تاحال با حمایت استعمار سلسلۀ قبایل عقبمانده بیکفایت با اختلاف میان خانوادگی، قبیلوی وباتعصب وتبعیض واستبداد براقوام وملیتهای دیگرپادشاهی کرده اند وجامعه را تنش آلودوفقیر نگاه داشتهاند که ازپیشرفت جهان معاصر عقب افتاد.
درقرن 19 روسها آسیای میانه وانگلیسها شبه قارۀهندرا آشغال کردند. درسال 1839 زمان پادشاهی شاه شجاع که دست نشاند انگلیس بود به اراده وابتکار روس وانگلیس درپشت پرده نام کشور خراسان باخط کشی های مرزی کنونی به افغانستان تغیر یافت وبنا براهمیت سوق الجیشی اراضی آنرامیان قشون هایشان«منطقۀحایل»پذیرفته اند وسیاست خارجی آنرا انگلیسها کنترول میکرد.
درهمین زما ن استعمار گران درمستعمرات خود سرزمین اقوام وملیتهای گونا گون باشنده رااز پیکرش بخاطرهویت سازی جدید با اغراض سیاسی جبرأپارچه ساخته وزبان پارسی دری را درسایه وکنار گذاشته اندکه به تدریج درگهواره اش درزهنیتها زدوده شود. بدین ترتیب تضاد قومی،ملیتی، مذهبی،،زبانی ومرزی را پایه گذاشتند که تاحال واکنشها،منازعات وستیزه های خونین ادامه دارد وهیچگاهی وحدت ملی بوجود نیامده است. تازمانیکه علت برطرف نشود خشونت ونزاع پایان نخواهد یافت.
بایدافزود که درسال1917روسیۀ استعماری توسط انقلاب بلشویکی اکتبرسقوط کرد. سیاست جدید دولت بلشویکها سبب پویایی بیشترجنبش های آزادیخواهی گردید ودر افغانستان که مستعمرۀ انگلیس ومنطقۀحایل میان دواستعماربود؛ تأثیر داشت. شاه امان الله درسال 1919 قیام آزادیخواهانۀ مردم افغانستان راعلیه انگلیسها سازمان داد ورهبری کردوبا حصول استقلال کشورکامیاب شد،سزاوار احترام است. دیگر پادشاهان د ست نشاندۀ استعمار، قبیله گرا، متعصب بوده وبزورتیغ وتازیانه وبانسل کشی براقوام وملیتهای دیگرحکمرانی کرده تضاد آفریده اند. در یک کلام دراجرای تمام جفا کاریهای فقط شاهان ومحافل حاکمۀ ( پشتون ــ افغان)مسؤل است به خلق زحمتکش پشتون هیچ ارتباط ندارد.
بعدازپایان جنگ دوم جهانی دوارباب قدرتمندتردرجهان(شوروی وامریکا) رقیب یک دیگر بوجود آمد. هردوطرف اندیشه و استراتیژی جداگانه را دنبال میکردند ودرپیوند به اهداف و هژمو نی خود درکشورهای جهان روابط برقراروتأثیرات سیاسی، اقتصادی، نظامی وفرهنگی میگذاشتندکه زمینۀ کارومداخله بعدی فراهم میشد. هردوطرف باایجاد پیمانهای نظامی بازدارندۀ پیشروی مثل(پیمان ناتو1949درواشنگتن وپیمان وارسا در1955) رادرمقابل هم بوجود آوردند، بد ین ترتیب قطب بندی«جنگ سرد» درجهان ایجاد شد ودرپیشا پیش آن شوروی وامریکا قرارداشت.
نفوزسرمایه گذاری،سیاسی وفرهنگی اتحادشوروی درافغانستان که درجوارش واقع شده بود زیاد دیده میشد واراضی افغانستان دارای اهمیت سوق الجیشی خاص بود وبمثابۀ عبورگاه در محور توجه هرد وابرقدرت جهان قرارداشت. یکطرف میخواست باعبور از افغانستان پا به پا کستان گذاشته به ابهای گرم وبحرهند برسد وبا محاصرۀ چین د ست یابد وپایگاه نظامی امریکا را بیرون براند؛ طرف دیگرمیخواست که ازطریق اراضی پاکستان که متحدش بود به افغانستان داخل شودوباحمایت از رادیکالیزم اسلامی به جمهوریهای مسلمان نشین آسیای میانه پیشروی وشوروی را بشکند وبمنابع طبعی خصوصأ نفت وگازمنطقه د ست یابدوکشورچین را ازنزدیک زیرنظرداشته باشد. دراین راستا هردو ابرقدرت آماده ودر جستجوی فرصت لازم بود ند.
کودتای26 سرطان سال1352 هجری شمسی توسط یکتن ازاعضای ناراض خانوادۀ سلطنتی که مد تی صدراعظم بود وشهرت خود خواهی نظامیگرانه وعصبی داشت،به عمر سلطنت کهنه ومستبد پایان داد. نخستین بارنظام کشور جمهوری اعلام شد وپروگرام«خطاب بمردم»رژیم کودتا درراستای سیاستهای اتحاد شوروی آهنگ همسانی داشت؛واکنش جامعۀ سنتی بخصوص گروههای تند رو مذهبی وروشنفکران جانبدارچین رابرانگیخت. دولت قیامهای خوردمحلی رابسیاربیرحمانه سرکوب، زندانی وبخارج متواری ساخت وپاکستان ایران ازمخا لفین متواری دولت بحیث ابزار قابل استفاده حمایت کرد. افزون بران رژیم کودتا به بهانههای گوناگون، برخی سازمانهای چپ سیاسی غیروابسته وسازمان راست اصلاح طلب وابسته به خارج رانیزسرکوب وزندانی بامشقت نموده بقیه راتحت پیگرد وآزارقرارداد؛ بنابراین بحران شدت وتوسعه پیداکرد.
درهفت ثورسال 1357کودتای خونین گروه فاشیستی حفیظ الله امین مربوط جناح خلق حزب دموکراتیک خلق افغانستان وابسته به اتحادشوروی،بدوام رژیم جمهوری پایان داد ونظام خود را«دولت جمهوری دموکراتیک افغانستان»اعلام کردوازآغازبا تنگ نظری،تعصب وخونریزی عمل کرد. دهها هزارمخالف سیاسی خودرا بدون ارتکاب جرم وبدون محاکمه کشت ویا زندانی ساخت وتعداد زیاد قابل توجه ازترس ووحشت رژیم به کشورهای همسایه وجای های دیگرمهاجرت نمودند. برخورد های نادرست تندروانه وبی توجهی به سنن وباورهای ریشه دارجامعه،قیام های خودجوش مردم وسرکشی برخی گردانهای نظامی راسبب گردیدکه سرکوب شد،امادولت حزبی که خشم ونفرت مردم را برانگیخته بود درسراشیب زوال قرارگرفت.
شوروی دراین زمان درافغانستان لشکرنظامی پیاده کرد،رژیم را سر نگون ساخت وامین با محدود یاران وفادارش نابود شد وحلقات میانه روهردوجناح حزب دموکراتیک خلق رابه قدرت رساند،چون حزب پایۀ مردمی وتوانایی لازم فراگیرسیاسی نداشت که بتواند دررأس حاکمیت بر سری پای خود باشد. حضوروحمایت لشکرشوروی هنگامۀ«اشغال» رابرپاساخت. دربرابر،فتوای «جهاد» بر مسلمان اجرای وجا یب دینی جایزاعلام شد. مهاجربنام«مجاهد» هویت یافت،فرصت مناسب بهره گیری برای آمریکا ومتحدینش بوجود آمد. ازجهاد ومجاهدین وازمدارس پاکستان بحیث مراکز تعلیمی جهاد، بامصارف هنگفت امریکا وعربستان سعودی بمثابۀ کارابزارجنگ وازاراضی پاکستان وایران تختۀ خیزعملکردهای نظامی در مقابل دولت واتحاشوروی استفاده دلخوا صورت گرفت.
افغانستان میدان جنگ وآزمایش جنگ افزاربود، پیامدآن تلفات انسانی فروان ویرانی وطن ونابودی هستی مردم ،آوارگی بیشمارباشنده گان کشورمیباشد. سرانجام شوروی ازمیدان جنگ ناگزیربه عقب نشینی شد ودولت جانبدارش را تنها گذاشت، چندی بعد شوروی فرو پاشید و درپی آن دولت درکابل سقوط کردو قدرت به مجاهدین تسلیم داده شد که برسری تقسیم قدرت علیۀ همدیگربنام جهاد شمشیر کشیدند،خون ریختند،ویران کردند،بدرفتاری انجام دادند،مردم را آواره ساختند ونفس جهادرا که مدعی بودند خوب نمایش نداد ند؛ بنابراین مجاهدین دیگربرای حامیان خارجی شان ابزارکارآمد، مد یریت درکشور وپیشروی به آسیای میانه بنام جهاد بوده نمیتوانستند. طالبان،القاعده ارتش واسخبارات پاکستان مجاهدین را ازرأس قدرت مرکزی به حاشیه راندند.
گروه بسیارتندروطالبان که چهرههای ناشناخته هم دبستان،وهمسنگر مجاهدین وابزاکاردر د ست استخباراتهای پاکستان،عربستان سعودی وامریکا بودند،بخاطرتسخیرکامل افغانستان بنام داعیه دارامارت اسلامی سنی مذهب درچارچوب تفکر«خلافت اسلامی»به شیوۀ قرون وسطی بدوران آورده شدند که با«نظام امامت وولایت فقیه شیعه»حاکم ایران بتوانندرقیب فعال وعامل فشار ونیرومندباشند. درچنین زمان به القاعده امکان رشد سریع میسرشد،قرارگاههای فرماندهی مطمئین ساخت وتشکیلات سیاسی بنیاد گرایی رادربسا کشورها ازجمله درجمهوریهای مسلمان نشین آسیای میانه وحتا تا مرزوقلمروروسیه و همچنان تا اراضی مسلمان نشین ناراض کشور چین ایجاد کرد. امریکا این تلاشها وانجام آین کاررا درجهت اهدا ف وتسجیل هژمونی خودو د ست یافتن بمنابع طبعی منطقه می پنداشت واما القاعده درپوشش اهداف آمریکا ومتحد آ ن و پیشتازدرجنگ باجهادیها درپی مرادخود(ایجادخلافت اسلامی)بودوبرای بیداری وآموزش دادن طرز استفادۀ جنگ افزار و عملکرهای چریکی وتدارک تسلیحات برای آیندۀ بنیا دگرایی وایجاد پیوندمیان آنهاکارمیکردکه ازتمام کشورهای اسلامی درپاکستان بخاطرادای وظیفۀ جهاد،دهاهزا رنفرحضور یافته بودند؛همه نیازهای شان براورده میشد. به قول معروف( فیل خوابیده بود و فیل بان هم) یعنی که آرمان ایجادامپراطوری آمریکادرمنطقه وامپراطورسازی اسلامی القاعده هردو،دوروی یک سکه یکزمان ودردواستقامت جداگانه وناساز گاربودند؛ به حقیقت نپیوست وهم بمردم افغا نستان فا جعۀ بیشمار بارآورد.
وقوع حادثۀ بسیاروحشتناک 11 سپتامبردرامریکا که تلفات انسانی ومالی فراوان به همراه داشت. بوش ابتدا حادثه را «رویاروی با جنگ صلیبی عنوان کرد بعدأ منافی گفتار اول خود واقعه راعمل تروریستی خواند...» ومدعی شد که سازمان القاعده ورهبرآن اسامه بن لادین فاعل ومرتکب میباشد. به خاطرانتقام جویی به سرعت با گروهای مخالف طالبان والقاعده در داخل افغانستان پیمان تازه بست وتهاجم نظامی گسترده را سازمان داد وباجاری ساختن سیلاب خون رژیم طالبان والقاعده راکنارزد وپیروان خودرابه حاکمیت رساندوافغانستان این بار در اشغال نظامی آمریکا قرارگرفت. تاحال جنگ ادمه دارد،دوطرف مرتکب فجایع بیشمارگردیده است. جفای این همه مصایب بسیارتلخ و تلفات انسانی دردانگیزوفقرافزا را مردم بیچارۀ وطن بدوش میکشند، فردای هیچ کس وزمان پایان تراژیدی معلوم نیست؛ یک گروه مافیا دردولت وبیرون ازدولت درکشور کد خدایی وازخون مردم تغذ یه میکنند.
بخاطروضاحت بیشترمسئله ازکتاب11سپتا مبر/ چرا راه برای هواپیما ربایان بازگذاشتند؟ اثر پترفرانسن ترجمۀ یاشار آدی باتمش و کتاب افغانستان درآتش نفت تألیف خواجه بشیر احمد انصاری نقل قول مختصر مینمایم.
1ــ موالف کتاب 11 سپتا مبر درص 93 تا 95 چنین نگاشته است.
«بن لادن وایالات متحده امریکا؛مبارزه ای مشترک/ چگونه طی 50 سال گذشته امریکائیان تلاش کردند منافع خودرا درافغانستان تثبیت کنند؟ شرکت فعال بن لادن درجنگ آمریکا علیه اتحاد شوروی. چگونه امریکائیان جریان طالبانراایجادوسازماندهی کردند؟ آنهاچگونه بنیادگرایی اسلامی راتقویت وگسترش داده وازآن به نفع خود سودبردند؟ چگونه بن لادن وامریکائیان دوش به دوش هم دربالکان، درچیچین ودر جمهوری آسیای میانه جنگیدند؟» بعد ازاین سوالها برسر پرسش وپاسخ نشریۀ فرا نسوی زبان نول ابسرواتورباژیبگینیف برژنسکی مشاورامنیتی جیمی کاتر» مکث میکند.
س «مدیرسابق سازمان سیا رابرت گیتس درکتاب خاطراتش مینویسد:سازمانهای سری آمریکا ،ششماه قبل ازورود نیروهای نظامی شوروی به افغانستان، کمکهای خودرا به مجاهدین افغان آغازکرده بودند. آیا شما اظهارات آقای گیتس را تا ئید میکنید؟»
ج «برژینسکی. بله،برطبق اسناد رسمی کمک سازمان سیا بمجاهدین ازسال1980آغازشد؛ به بیان دیگربعدازتجاوزارتش شوروی به افغانستان. اما واقیعتی که تاکنون به صورت یک راز ازآن محافظت شده است،چیزی دیگراست واقیعت این است که رئیس جمهورکار تردرتأریخ3ژوئیه1979 اولین دستوررسمی مبنی برکمک مخفی به مخالفین رژیم متمایل به شوروی کابل راامضاکرد. همان روز من یادداشتی به رئیس جمهورنوشته توضیح دادم که به عقیده من این کمک به مداخلۀ شورویها منجرخواهد شد.»
س «شما موافق این عملیات سری بودید. شایدهم میخواستید به این ترتیب شوروی رابرای ورود به افغانستان ودرگیرشدن درجنگ تشویق وتحریک کنید.؟»
ج «برژینسکی بااین صورتی که شما جمعبندی میکنید ماروسهارا برای مداخله نظا می در افغانستان تشویق وترغیب نکردیم،اما عمدأ میزان احتمال این کاررا افزایش وتقویت دادیم.»
س «زمانیکه شوروی درتوجیه مدا خلات نظامی اش درافغانستان میگفت که ماعلیه مداخلات مخفیانۀ امریکا درحال مبا رزه هستیم،کسی حرف آنهارا باور نمیکرد. پس پایۀ ازحقیقت در اظهارات آنها وجود داشته است. شماامروز ازاین بابت متأسف نیستید؟»
ج «متأسف ازچی؟ این عملیات مخفی ایدۀفوق العاده ای بود. حاصل این عملیات کشاندن پای روسها به تلۀ افغانستان بودوشما میخواهیدکه من ازاین بابت متأسف باشم؟ روزی که نیروهای نظامی شوروی رسمأ ازمرزگذشتند،من به طورخلا صه برئیس جمهورکارترنوشتم حالانوبت ماست که جنگی مشابه جنگ ویتنام را درافغانستان به آنها تقدیم کنیم. جنگ طاقت فرسایی که10سال به طول انجامیدوباعث شکست روحی ودرنهایت تلاشی وفروپاشی امپراتوری شوروی شد.»
س «شمابه هیچ وجه ازتقویت افراطی گری اسلامی،ازتسلیح وآموزش تروریستهای آتی متأسف نیستید؟»
ج «کدامیک درتأریخ جهان مهمتراست: طالبان یاسقوط امپراطوری شوروی؟ چند اسلامی آتشی وتحریک شده،یاآزادی اروپای مرکزی وپایان جنگ سرد.؟»
2ـــ درکتاب افغانستان درآ آتش نفت ازص 15 تا20 اززبان برژینسکی و فعالیت اوسخن میگوید.« ما فشاررابا لای روسها عمدأبا لابردیم تامجبور بمداخلۀ مستقیم شوند... چراشوروی بایدتصمم به مداخله بگیرد...افغانستان آشوب زده درمجاورت چندین جمهوری مسلمان آسیای مرکزی که حساس میباشند قراردارد....شوروی همچنان سرمایهگذاری های سیاسی،اقتصادی ، اسراتیژی،نظامی وپرستیژکا فی درافغانستان خلقی دارد، محتمل نیست که مسکو...بگذارد که ازدست بروند...پس ازداخل شدن روسها برژنستکی درپاکستان با فرماندهان نظامی وسازمان آی آس آی درکمپها... درموعضه برای مجاهدین ازرسالت دینی وتأریخی شان بااشاره بمنار های مسجد اطمینان میدهدکه درراه انجام وظیفۀدینی مطمئین باشید که خدا وند باشما است ... سیاست خارجی آمریکا حکم میکرد که از مجاهدین دربرابررقیب نیرومند یعنی اتحاد شوروی بحیث پیاده گان شطرنج استفاده شود . ارزانترین مهره دربازی شطرنج پیادۀ آن است که هرلحظه میتوان برای داشتن موقیعت بهتر آنراقربانی نمود. »
برژنستکی میگوید«...باداخل شدن ارتش سرخ در افغانستان سیل کمکهای نظامی بسوی مجاهدین جریان پیداکرد با وجودیکه پای منافع استراتیژیک آمریکا درمیان بود ولی بازهم کمکهای صورت گرفته بیشترآن ازبانکهای عربستان سعودی بصوب پاکستان سرازیر میشد.»
...و می افزاید«ما مدت دهسال تمام روسهارا درموقیعتی قراردادیم که خون شان به صورت مسلسل جاری بود. آنهابا این مداخله اقتصاد شانراضربه زدند،اسلحه شا نرا استهلاک نمودند، معنویات ارتش شانرا ازبین بردند، هیبت شان را زدودند ودرفرجام امپرا توری شا نرا ازدست دادند.»
س. « پس شما هیچگاه پشیمان نشدید که ازبنیاد گرایان پشتیبانی کردید وبه تروریستهای آینده جنگ افزار دادید؟ ... ممکین است تروریزم اسلامی شکل جهانی بخود بگیرد؟»
ج برژنستکی این یک سخن بی معناست.ما نمتوانیم اسلام را با پدیدۀ جهانی شدن خلط نمایم، احساسات راکنارگذاشته بحالت مسلمان نگاه کنیم،اسلام دینی است که درحدودیکنیم ملیارد پیرو داردولی ازنظرسیاسی آنهازیریک چترنیستند» نویسندۀ کتاب دربرابر سخنهای برژنستکی چنین تبصره میکند.
«برژنستکی درمصاحبۀ خویش بخود می با لد که دشمن دوران جنگ سرد را بدام افگنده ولی هیچ باری به ملیونهاکشته وآواره ومعلول افغانستان نمی اندیشد وبدرد های کشوریکه این بازی جهنمی درخاکش انجام گرفته وقعی نمیگذارد...»
«برژینسکی درمصا حبۀ که بتاریخ هفتم جنوری 1980 با هفته نامۀ یواس اندورلدنیوز دارد اودر برابرمحدودیت مذهبها درشوروی آن دوران،پشتیبانی آمریکا از نهضتهای اسلامی را پیشنهاد کرده ومقابله با شوروی رابیداری جهان اسلام میخواند. اوهنگامی که ازبیداری اسلامی حرف میزند میگوید که مسلمانها دیگر تحت انقیاد فرانسه یا انگلستان نیستند وبیشتر بخود متکی میباشند. البته اونمیگوید که دوست دارد آنها تحت انقیاد امریکاباشند.»
ودرپیوند باگفتاربا لا کتاب نویس مگوید: «با سقوط اتحادشوروی کمپنیهای نفتی امریکا آمدند تا میراث امپرا توری را تقسیم نمایند. از همان روز بدینسو نقشۀ به پیش میرود...کانگرس آمریکا درسال 1999قانون استراتیژی جادۀ ابریشم را تصویب نمود. کانگرس دراین قانون خاطرنشان ساخت. نفت وگازجنوب قفقازوآسیای میانه اتکای امریکا به نفت منطقۀ همیشه دیگرگون خلیج راکمترمیسازد...تلاش درجهت تأمین منافع تجارتی وسرمایه گذاری آمریکا دراین منطقه جزء اهداف عمدۀ سیاست ایالا ت متحده محسوب میشود... مهمترین عنصراین منافع درنفت خلاصه میشود،زیرانفت محرک اصلی تمدن وتکنالوجی معاصر جهان است وتمدن بدون نفت قابل تصور نیست...»
نویسندۀکتاب درص 18 اززبان ایلی کراکوسکی ماموروزارت دفاع آمریکا ومسؤل بخش افغانستان روایت میکند : «افغانستان همیشه برای ما اهمیت داشته است. این کشوردرتقاطع راهی قرارگرفته داردکه قلب دنیا را به شبه قارۀهند پیوند میدهد. این کشور اهمیت خویشرا ازموقیعتش کسب میکند. موقیعتی که درمرزدریا وخشکه قرارگرفته ونقطۀ تلاقی قدرتهای جهان بوده است. مغلها وسکندر کبیر ازهمین راه گذشتند وبازی بزرگ روسها وانگلیسها ی قرن نزده هم درهمین جا صورت گرفت. درقرن بیستم میلادی افغانستان مرز دوابر قدرت بزرگ جهانی بود محور استراتیژیک منطقه شد. آنچه که درافغانستان واقع میشود برهمه دنیا تأثیرخواهد افگند...»
درص 104کتاب 11 سپتامبر اثرپترفرانسن دربا لا معرفی شده است.میگوید: «روزنامۀواشینگتن پست 10 اکتبر 1979 با آنتشار مقاله خیلی جا لبی که چکیده نقطه نظرات خلیل زاد درآن ترسیم شده بود از اهداف اعلام نشده این جنگ پرده برداشت.
خلیل زاد کیست؟ خلیل زاد آدم معمولی نیست. این آمریکایی افغانی الاصل روابط نزدیکی باسا زمان سیا داشته ودارد وی درضمن در درون کمپانیRAND CORPRATIO فعالیت داشته است. این کورپوریشن یکی ازمهمترین نهاد های فشارکمپانیهای صنعتی/ نظامی امریکاست.
سالها بعدخلیل زاد به عنوان مشاوربه استخدام کمپانی نفتی چند ملیتی یونوکال Uonocal درآمد. این کمپانی درنظردارد خط لوله نفتی مهمی رادرافغانستان نصب کند وبالاخره دردسامبر 2001 خلیل زاد به عنوان فرستاده ویژۀرئیس جمهورامریکاجرج بوش به افغانستان اعزام شد.
دراکتبر1979 خلیل زاد درمقاله منتشره خود درواشینگتن پست مینویسد: هدف نهای مداخله آمریکا درافغانستان روی کارآوردن یک رژیم آمریکایی درکابل وبدنبال آن احداث مراکز شنود و پایگاه های نظامی علیه اتحاد شوروی است. اومی نویسد ازانجاکه موقیعت خودرا در ایران ازدست داده ایم (سرنگون شد ن شاه)این کاربیش ازپیش عاجل وضروری است. »
درپایان این روایتها ابراز میدارم دولتی که بخاطرپالیستی ومنافع خاص نامشروع خود ازحاکمیت ملی ویژه گیهاومذهب ملت دیگربا نیرنگ وشانتاژاستفادۀ سؤ ویاتجاوزمیکند. ملتیست غارتگر، مستبد وجفا کار. حق ندارد،ادعاکند که مدافع حقوق بشرودموکراسی میباشد.
درکشورماناسیو نالیزم انحصارگرا دونیم قرن توسط شاهان مستبد ومتعصب قبیلوی رائج وحاکم بوده وباور سا زی کرده است که سایۀ سنگین آن درذهنیتها باقیست ودرسیا ست بازیهاو قانون سازیها اثرگذاراست. با توجه به سوابق تأریخی نا سیونالیزم انحصار گرا بزوروحمایت استعمارگران زمانها درقدرت نگاه داری شده وهنوز پایه ای این سیاست وباوربرجاست.
روشن است که انگیزه حضورنظامی کنونی خارجیها اصلاً دراهداف پیشن امریکاو ناتوکه در دوران جنگ سرد بود،نهفته است ولی بدنبال سرنگونی رژیم طالبان، پیادهسازی آن اهداف با برگذاری کنفرانس محدود،انتصابی ونامشروع(بن) وبشیوۀ دولت سازی دمکر اسی آمریکا سازمان یافت. امریکایهای افغان تبارهریک خلیل زاد،انورالحق احدی رهبرسازمان افغان ملت، اشرف غنی احمدزی وبشمول سلطنت طلبان که وارث حقیقی ناسیونا لیزم انحصارگرا شناخته شده هستند. درکنفرانس یادشده نقش محوری داشتند؛ کرزی را درپیشاپیش نظامیان امریکای براورنگ سلطانی رساندند وآشغال کشوربنام حمایت از دولت تاحال ادا مه دارد. انتخابات وبرگذاری جرگه هاودولت سازی ظاهرفریب وغیرشفاف بود،تاحال ازاستقلال کشوروحاکمیت ملی واقعی خبروسخن درمیان نیست وکنون کشورمیدان جنگ است. انتخابات پیش رونیرنگ مزیدبه ترفندهای پیشین است. در آینده درپروژه یاپروسۀ حفظ قدرت،با ابقای کرزی ویا بعد ازکرزی درترکیب ویادررأس قدرت، امریکائیان افغان تبار یا جمعأ ویا یکی پی دیگر نقش محوری خواهند داشت. باید تذکردادکه در دوران کرزی فجایع زیاد صورت گرفته وهنوزهم ادامه دارد، نتیجۀ کارکنفرانس(بن)میباشدکه همه سازمان دهنده گان واشتراک کننده گان آن مسؤلیت دارند.
ازسال 2001 جنگ بنام تروریزم بینالمللی که نه دولت ونه سرزمین معین داردآغاز شده است. دررسانهها ازکشتارودستگیری آنها فراوان خبرشنیده میشودولی بازهم حضور تروریزم والقاعده باایجاد حوادث وحشتناک ومقاومت بیشترازپیش در دستگاه های خبررسانی بازتاب میابد؛ این سوال رابوجودآورده است که البته طالبان والقاعده سازمان نیرومندی است که قوای نظامی امریکاوناتو قادربه شکست آن نیست،یا اینکه آمریکا ومتحدینش درپی استراتیژی ایکه درمنطقه دارند باید حضور شان ادامه یابد و به خاطرجایز نشان دادن حضورخودبه چنین تبلیغات ودشمن تراشی فرضی وبزرگ نشان دادن آن ضرورت دارند.؟؟!
به باورمن:
جنگ افغانستان چریکی است. دکتورین جنگ منظم درآن بسیارمؤثیرنیست. جنگ چریکی خصلتأ پراکنده میباشدوچریک دایم متحرک است. درجنگ،خودراهدف ثابت دشمن قرارنمیدهدو مثل ماهی در آب عمیق،درمیان مردم شنامیکند. بنا براین جنگ درجامعۀ سنتی افغانستان برپایه شعارو اعتقادات مذهبی دربرابرنیروهای نظامی خارجی پراکنده طولانی وفرسایشی بنظرمی رسد. عملکردهای «ترورریسی،خود انتحاری» پیشرفته ترازقرن پیش است. چریک باوردارد که هم دشمن راضربۀ نابود کننده میزندوهم جام شهادت می نوشدوجنت میرود وبااین آرمان میجنگد. دردرازمد ت توانایی نظامی سوق اداره کنندگان جنگ منظم درسرزمین بیگانه درنبود آرمان، کاهش پیدامیکند. ماهیت ادعای تروریریزم بین المللی مورد سوال است ونیزنیروهای جنگنده نمیدانندکه بچه مقصددرافغانستان جنگ میکنندوسرانجام کدام نتیجه برایشان تعلق خواهد گرفت؟پا سخ اقناعی میخواهند.
حمایت آمریکا ازاسرایل درشرق میانه برعلیه فلسطینها،آشغال افغانستان وعراق، افزایش فشار برسوریه،ایران،توسعۀ دامنۀ حواد ث خونین تاپاکستان،هندواراضی مسلمان نشین چین براساس عقیده اسلامی نسبت به آمریکا،بی باوروناراض شدهاند که به تدریج موجب تقویۀ تمایل بیشتر حمایت ازطالبان والقاعده رادرپی خواهد آورد وسرانجام بتوسعۀ جنگ آشکارتمدنها منجرخوا هد شدوبشریت راد چارفاجعۀ گسترده خواهد ساخت.
لازم است یادآوری شود. اوباما رئیس جمهورکنونی آمریکا داری تفکرنرم ، مسألمت آمیزونسبت به اسلافش واقعبین بنظرمیرسد. سخنهای د لجویانۀ او درباره حل منازعۀ د یرینۀ فلسطین واسرایل هرچندکه تاحال نتیجۀ آن معلوم نیست،رفع نگرانیهای ادعای«ایجادشرق میانۀ بزرگ»وکاهش فشاربرکشورهای مجاورآن، تصمیم عقب نشنیی تدریجی درازمدت ازعراق اشغالی، تمایل نشان داد ن دربارۀ مذاکره باایران و کاهش دادن نگرانی کشورهای شانکهای بخصوص روسیه وچین در مذاکرات محرم پشت پرده که منجربه جلب تمایل وموافقه درمورد اکملات حضورقوتهای نظامی آمریکاوناتودر افغانستان با استفاده ازفضا وزمین کشورهای شانکهای شده است ونیزتمایل تحدید تسلیحات ابرازگردیده است. اگربا نیت صاف بیان شده باشد آغازخوب است ولی کافی نیست. بیشتربه گامهای عملی نیازاست ولی میتواند اغاز حسن نیت وسازش برسرتقسیم منافع میان قدرتها پنداشته شود،دراین صورت گمان میرود که دراوضاع افغانستان هم چرخشی بدنبال خواهد،داشت. اماچگونه چرخش؟ پیش بینی دشواراست. توجه داشته باشیم که«هرکس برای مطلب خود دلبری کند» بنأ ناظربودن که دیگران سرنویشت وطن ومرد م مارارقم بزنند، گناه است.
سزاوارمیدانم که دراینجا دربارۀ دموکراسی سخن بگویم
الف:دموکراسی ابزاری.ــ سرما داری لیبرال شعاردموکراسی ودفاع ازحقوق بشرراابزارتقرب وپیاده سازی سیاست واهداف توسعۀ سرمایه خودودستیابی بمنابع طبعی بویژه نفت وگازکشور های منطقه وکنترول آن دانسته دنبال میکنند. کشوروجامعۀ سنتی،جنگزدۀ پرازتضادوکشمکش که دارای موقیعت خاص جغرا فیای است وحضورنظامیا ن ناخوانده که اهداف استراتیژژیک دیرین دارند، نگرانیها وواکنش های سختی بارآورده است. بنأ دموکراسی ابزاری واجرای آن که با اهداف خاص خارجیها خدمت کند،شرایط مساعد وزمینهای سازگارندارد. چنانچه دیده شد که دست اندرکاران برگذاری کنفرانس بن ولویه جرگهای دنبالۀ آن که به اشتراک عناصرراستگرا ،مجاهد جنگجو، بیسواد وکم سوادواشخاص سرکشیدۀ دوران جهاد که گاهی شمشیررادر عقب مذهب وزمانی شمشیر راپیشرو مذهب مورد استفاده سیاسی، جاه طلبی وزراندوزی قرارداده وازخون فرزندان وطن ثروت اندوخته اند وبجز ازجنگ و خونریزی ونابودی هستی مردم کفایت انجام هیچ کاری راندارند. اما ابزارکارآمد خوب برای خارجیها بودند وهستند وجودآنها در حاکمیت واداره اسباب فساد و افزایش خشونت، فقروبدبختی مردم، زرع،تولیدوترافیک مواد مخدرگردیده است وراه تقرب به صلح، حاکمیت ملی، دموکراسی وعدالت اجتماعی تاریک ومسد ود به نظرمی رسد.
ب: جوهر دموکراسی درمادۀ21 اعلا میۀ جهانی حقوق بشرزیلا بیان شده است.
«1ــ هرکس حق دارد که درادره امورعمومی کشورخود، خوا مستقیمأ وخواه بوساطت نمایندگانی که آزادانه انتخاب شده باشند شرکت جوید.
2ـــ هرکس حق دارد باتساوی شرایط،بمشا غل عمومی کشورخود نایل آید.
3 ــ اساس ومنشأ قدرت حکومت اراده مردم است،این اراده باید بوسیلۀ انتخاباتی ابرازگرد د که ازروی صداقت وبطورادواری صورت پذیرد. انتخابات باید عمومی وبارعایت مساوات باشد وبارای مخفی یا طریقه ای نظیر آن انجام گیرد که آزادی رأی راتأمین نماید.»
دموکراسی آزادی عمل واراده،برابری حق انسان ابرازرأی همگانی درایجاد رژیم، داشتن حق نظارت دائمی مردم ازعملکردهای دولت است. ونیز باید تفکیک قوای سه گانه دولت برپایه استقلال عمل وهمآهنگی قوه ها وباکسب صلاحیت ازقانون ای که ناشی ازاراده وپیمان مردم وضمانت اجرایی داشته باشد، جوهردموکراسی است. برخلاف درکشورماباوصفیکه دردولت سازی وقانون اساسی بعد ازتصویب لویه جرگه جعل وتقلب صورت گرفته وانحصارقدرت در د ست شخص است ومقرری،عزل ونصب وزرا،زعمای دستگاه قضایی، سفرا، والیهاودیگر مقامات ازصلاحیت رئیس جمهورمیباشد.همه ارگانهای یاد شده همچوابزار درچارچوب ارادۀ رئیس جمهورعمل میکندکه با دموکراسی منافات دارد. مزید برآن رئیس جمهورنماد آشغال است. بنابراین ادعای وجود استقلال کشور،مشروعیت دولت،حاکمیت ملی، آزادی ودموکراسی حقیت نداردوهمه اجراات این دولت، وفرامین آن حقوقأ غیرشفاف باطل وقابل فسخ وبازگشت میباشد.
خواهران برا دران عزیز، باور دارم که عشق به سرزمین نزد همه هموطننان وجود دارد. اما تلاش رسیدن به این آرمان پراگنده،ناچیزوبی ثمراست. بنابراین از منؤرالفکران،حلقات سیاسی وفرهنگی انتظاراین است که برای نجات وطن ومردم اختلافات میان گروهی، قومی، مذهبی وزبانی را کنار بگذارند وبرای دست یافتن به استقلال کشور،حاکمیت ملی ،صلح، امنیت، آزادی، دموکراسی وهمزیستی برادرانۀ همه اقوام وملیتها دریک پروگرام مشترک«جبهه»در کنارهم قرار بگیرند ،میتوانند قادربه حل چالشها وآینده سازباشند.
البته میدانید که حضور نیروهای نظامی خارجی درکشور ما با اراده ای آزاد مردم وقانون ابتنا نداشته است ودربرابرنگرانیها ی کشورهای همسایه واکنشها ی روزافزون خون آلود وفاجعه سازبه همراه داشته است که تاحال به صورت دستهجمعی آشکار اعلام مطلب نشده است.دراینجا جایز است بگویم که:
ــــ باید برای کاهش ورفع نگرانیها واگنشها وپایان خصومتها سوق واداره ای تمام نیروها بشورای امنیت ملل متحد سپرده شود.
ــــ اگرضرورت به نیروی نظامی کمکی بیشترباشد،ملل متحد ازکشوهای کنفرانس شانکهای وسازمان کشورهای اسلامی نیروتقاضاکند.
ــــ اگردراجرای چنین کارمانع ومشکلی درمیان باشد.ملل متحد قوای حافظ صلح راپیاده کندو نیروهای نظامی موجودازکشورخارج شوند،برای تروریزم ورادیکالیزم بهانهای جنگجوی باقی نمی ماند.
ــــ ملل متحد درداخل افغانستان ازآگاهان وهمه نیروهای چپ وراست داخل وخارج افغانستان کنفرانس انتخابی وسیع برگذارکند که درآن نماینده گان کشورهای امریکا،ناتو،شا نگهای، وکنفرانس اسلامی بحیث ناظرحضورداشته باشندوازمشورههای سودمند شان استفاده شود.
ــــ درمحور کارکنفرانس باتوجه بویژه گیهای جامعۀ سنتی وجنگ زده ای افغانستان تأمین صلح وثبات،دموکراسی،تفکیک قوای سه گانه ای مستقل دولت صرفأ تابع قانون واجرای عدالت اجتماعی درهمآهنگی اعلامیه ای حقوق بشرباشد.
ــــ کنفرانس، حکومت انتقالی مؤقت برای مدت یکسال درهمسانی موازین بینالمللی تحت نظرگروه سازمان ملل بوجود آورد وکشورهای اشتراک کننده ازآن حمایت نمایند.اعضای حکومت مؤقت پس ازختم دورۀ انتقال حق کاندیدشد ن درپست مقامهای عالی دولتی را ندارند.
آخرین کلام من.
روشنفکران، اشخاص آزاد اندیش،حلقات،احزاب برنامه داروهمه مردمان نجیب وزحمتکش متدین وطن بمقام انسانی وعقاید همۀ شما احترام ابرازمیدارم. خاطرنشان میدارم که.نیروهای نظامی، طالبان، القاعده،مجاهدین واحزاب چپ وابسته به ترند شوروی سابق وچین وهرچپ دیگر،هیچ کدام با اندیشه های پیشین دراین روزگاردروطن ما زمانه ساز،دولت سازوآینده ساز نخواهندبود،همه بتأریخ پیوسته اند واحزا ب تازه پای موجودهمه ناتوان کمرنگ هستند،کاری ازدست شان ساخته نیست. آنهایکه آرمان دفاع ازاستقلال وطن،وحدت ملی،تساوی حقوق ملیتها، آزادی،دموکراسی واحترام به عقاید، سنن وفرهنگ دیرپا وبرابری حق انسان را درسردارند و دولت راعمال اجنبی وناکاره فاسدوغیرمشروع عامل فقروبدبختی میشمارند،لازم نیست که در زیرچترچنین حاکمیت وقانون بیاعتبارآن،خودراتابع قرارداده،پیام رسان دموکراسی آن باشند و نباید،جریان انتخابات ریاست جمهوری که اکنون آزادی وشفافیت آن موردسؤال واعتراضهای جدی قراردارد؛ازطریق رسانها درپندار مردم زحمتکش که با تذویر وترفندها آشنایی ندارند با اهمیت توجیه وتعبیرنموده وبرنگ ومضمون فریبکارانۀ آ ن سرپوش بگذارندکه چنین عملکرد ها درخد مت آرایش نظام وبدعت ناجایزخواهد بود. درمقدمۀ اعلامیۀ حقوق جهانی بشرچنین آمده است . «اساسأ حقوق انسانی رابااجرای قانون حمایت کردتا بشربه عنوان آخرین علاج به قیام برضد ظلم وفشارمجبورنگردد.» دراینجا بکاربرد واژۀ قانون مشروع بودن و پابندی به آن درنظراست که درکشورما وجود ندارد. بنأسرکشی ازقانون دربرابر نظام حاکم غیرمشروع،ظالم، بیکفایت، فاسد و تحریم انتخابات جایزاست. توجه شودکه ازاین فرصت تأریخی استفاده شجاعانه وبرحق هرچه زود تربنفع استقلال، ایجاد حاکمیت ملی،دموکراسی واقعی درکشورصورت گیرد که تأریخ تکرارنمی شود ومنتظرنمی ماند.
منابع
1ـــ ایرن وافغانستان ازیگانگی تا تعین مرزهای سیاسی اثرمحمد علی بهمن قا جارفصل اول ازص 31 الی ص42 از2000 سال پیش ازمیلاد درمیان سیر دریا وآمودریا وکنارههای ان ازنژاد آریایی یادکرده است.
2ـــ افغانستان درمسیرتأریخ تألیف میرغلامحمدغبارص 9 آریانا قد یم ترین نام افغانستان دردرعهد اوستا در(هزارۀقبل ازمیلاد) تاقرن پنج میلادی یعنی یکنیم هزارسال این نام رائج بوده است.
3ـــم غبارص9 بعدازقرن سوم ــ م ـ خراسان تاقرن19م ــ 1500سال نام کشوربوده است.
4 ـــ م غبار درص 9 افغانستان کلیمه (افغان) که معرب(اوغان) است درقرن 19نام کشور گذاشته شده است.
5ـــ تاجکان تأریخ قرون وسطی تأ لیف باباجان غفوراف ص30 ـــ 31 مسأله آریا یی ها و ص 117 دوصد سال ادامه امپراتوری هخامنشی وشکست امپراتوری ازص132الی 141
6ـــ تأریخ تمدن تألیف ویل دورانت ـــ مشرق زمین گهوارۀ تمدن جغرافیای امپراتوری هخامنشی را معرفی میکند ازپارسی و ازنژاد اریایی واززر دشتیان وایران وئجه یعنی وطن آریایی ها یاد میکند.
7ـــ جغرافیای تأریخی افغانستا تألیف م غبارازص1 الی22 ازکشوربنام آریانا بعدأ خراسان ،حدود و شهر های مشهور آن یاد میکند.
8ـــتأریخ مختصرافغانستان تألیف عبدالحی حبیبی ص7میگویدانسانهای سفیدپوست آریایی در سرزمین ایران وئجه نام داشت دروادیهای شمال آمودریادرحالت کوچیگری زنده گی داشتند.
9 ـــ اوستا تألیف داکتر عبدالاحمد جاوید ص 11 الی56 دربارۀ قدامت نام آریایی وازص 58الی ص104 درباره خراسان وازص 105 الی 128 دربارۀ افغانستان توضیح داده است.
0 1ـــ کتاب 11 سپتامبر، چرا راه را برای هواپیماربان یان بازگذاشتند از ص 95 تاص98 و از100 تا104
11 ــ افغانستان درآتش نفت تألیف خواجه بشیر احمد انصاری ازص16 تا ص22
12ــ رسا لۀ خراسان تا لیف ونگارش غباردران از سرزمین خراسان، حدود خراسان، خراسان خاص،خراسان بمفهوم عام ودولتهای خراسان سخن گفته شده است.
13ـــ اعلامیه جهانی حقوق بشر اول آگست. 2009
دویچه ولیه با محبوب الله کوشانی
نویسنده: م.و.ر - ۱۳۸۸/٥/٥
محبوب الله کوشانی
دویچه ویله : محبوب الله کوشانی، نامزد حزب آزادگان افغانستان در انتخابات ریاست جمهوری، در سال 1323 هجری خورشیدی در ولایت بدخشان متولد شد.
آموزشهای ثانوی را در کابل به پایان رسانده، تحصیلات عالی خود را تا درجهی ماستری در مسکو در بخش اقتصاد سیاسی به پایان رسانده است. کوشانی در سال 1356 عضویت کمیتهی اجرایی سازمان انقلابی زحمتکشان افغانستان را حاصل کرد و بعدها ریاست این سازمان را به عهده گرفت.
کوشانی که معاون اول حزب آزادگان افغانستان میباشد، از سوی این حزب به انتخابات ریاست جمهوری افغانستان نامزد شده است. در این برنامه، گفتگویی داریم با آقای کوشانی که برنامهی انتخاباتی خود را تحت عنوان "منشور انتخاباتی" نشر نموده است.
دویچه وله: با سپاس از شما آقای کوشانی، به عنوان یک نامزد انتخابات چه برنامهای برای بهتر شدن اوضاع امنیتی دارید؟
کوشانی: از نظر ما امنیت شامل امنیت جانی میشود، امنیت اقتصادی میشود، امنیت اجتماعی و روانی میشود. طبعاً برای تامین چنین امنیتی، ما در قدم اول نیاز داریم به ایجاد یک دولت مشروع، مسوول و کارساز. یعنی دولتی که برعلاوهی این که مشروعیت خود را از آرای مردم میگیرد، ارگانی باشد که دارای اردو و پلیس واقعاً با کفایت، صادق و وطنپرست هم باشد. انحصار سوق و ادارهی این قوتهای انسانی در اختیار دولت باشد و هیچ ارگان دیگری حق نداشته باشد که قوت قهریه را استعمال بکند. در پهلوی این مشروعیت قانونی، دولت باید کارساز هم باشد. برعلاوهی تامین امنیت، خدمات اساسی مورد نیاز مردم را هم باید فراهم کند. یعنی دولت باید بتواند امنیت و عدالت را تامین بکند.
دویچه وله: نظر شما در مورد حضور سربازان خارجی در افغانستان چه است و به نظر شما این سربازان چه زمانی باید افغانستان را ترک بگویند؟
کوشانی: اول، ما از جمع کسانی نیستیم که گویا از آمدن قوتهای خارجی در افغانستان حمایت کرده باشیم. ما سالها پیشتر و حتا در برنامهی حزبی خود هم خواهان استراتژی خارج ساختن قوای خارجی از افغانستان بودیم. در این اواخر خوشبختانه میشنویم که آقای اوباما هم چنین استراتژی را مورد حمایت قرار میدهد. شما میدانید که موقعیت جیواستراتژیک کشور ما به گونهای هست که در کنار قدرتهای بزرگ و اتمی قرار داریم. طبعاً حضور دوامدار یک قدرت خارجی (در افغانستان) خودش موجب بیثباتی میشود و برای کشورهای همسایه قابل تحمل و قابل قبول نیست. ازهمه مهمتر، دولت ما نباید به این فکر و خیال باشد که امنیتاش را خارجیها میگیرند و خودش از وظیفهی اساسی دولت سازی که ایجاد یک اردو و پلیس موثر است که بتواند دفاع بکند از هستی افغانستان و امنیت را برقرار بکند، غافل بماند. به این خاطر ما طرفدار این هستیم که یک زمانی باید تعیین شود برای بیرون رفتن قوتهای خارجی از اینجا و تا آن وقت باید نیروهای بینالمللی برای ایجاد واقعاً یک اردوی که بتواند امنیت را تامین کند و از افغانستان دفاع کند، صادقانه باید کمک کند. درعین زمان، نیروهای خارجی در عملیات و فعالیتهای نظامی خود باید با اردوی دولت افغانستان به مثابهی اردوی یک دولت مستقل برخورد بکند و فعالیتهای خود را با آن هماهنگ بسازند.
دویچه وله: آقای کوشانی در مورد مذاکره با مخالفان مسلح دولت از جمله با طالبان چه فکر میکنید؟
کوشانی: خوب در پرنسیب طبیعی است که ما طرفدار مذاکره هستیم بین نیروهای درگیر و در حالت جنگ هم درکشور خود ما هم در جهان. اما همزمان این را هم باید خاطر نشان بکنم که چه وقت میتواند مذاکرات به نتیجهی مطلوب و واقعی برسد. این وقتی است که طرفین جنگ در حقیقت به این طور یک نتیجه رسیده باشند که از طریق خشونت و قهر و جنگ به اهداف خود دسترسی پیدا کرده نمیتوانند. در عین زمان حامیان بیرونی اینها نیز باید از حمایت شان دست بکشند. از چنین یک موضعی است که در رابطه به خشونتهای جاری در افغانستان ما علاوه بر آمادگی جانبهای جنگ به یک صلح واقعی، آمادگی صادقانهی کشورهای منطقه و جامعه جهانی را هم ضروری میدانیم. در غیر آن، هر نوع اقدام دیگر در حقیقت یک نوع خودفریبی هم است و مردم فریبی هم.
دویچه وله: چگونه میخواهید اوضاع اقتصادی افغانستان را بهتر بسازید، بهطور مثال در بخشهای زراعت و یا صنعت؟
کوشانی: شما میدانید که تاکنون سیاستهای اقتصادی دولت افغانستان به گونهای بوده که موسسات و تصدیهای دولتی را خصوصی ساخته و نقش قوانین و لوایحی را که برای انکشاف اقتصاد ملی مهم است، تضعیف کرده. همچنین دروازههای افغانستان را به روی کالاهای خارجی به ضرر صنایع داخلی کاملاً باز گذشته. میدانیم که چنین اقتصاد را اقتصاد نیورلیبرال میگوید. در این اقتصاد طبعاً احساس مسوولیت در برابر مردم یا هیچ نیست یا اندک است، مردم در حاشیه رانده میشوند. در حالی که میبینیم میلیونها مردم امروز بیکار اند در افغانستان اما دولت سالانه از رشد اقتصادی گپ میزند یعنی صرفاً توجه به رشد کمی دارد و برایش فقط پول و کالا اهمیت دارد در حالی که ما برعکس خواهان یک انکشاف اقتصادی انسانمدار هستیم. یعنی انسان در محراق توجه ما قرار دارد. هدف ما از انکشاف در حقیقت اعتلای قابلیتها و ظرفیتهای مردم کشور ما است. در عرصهی زراعت طبیعی است که توجه اساسی ما به اصلاح سیستم آبیاری، ایجاد زیرساختهای آبیاری است. توزیع تخمهای اصلاح شده، و فراهم کردن تسهیلات کریدیتهای مساعد برای دهاقین است و همین قسم طبعاً ایجاد سردخانهها برای حفظ و نگهداشت محصولات زراعتی است و طبعاً حمایت در بازار فروش از طرف دولت است. البته ما مخالف هستیم که تولیدات زراعتی ما صرف به هدف افزایش صادارت باشد. نظریاتی وجود دارد که گویا کشت بدیل مثل زعفران، گلگلاب و اینگپها جایگزین مواد مخدر شود، اینها را هم ما به وضع زراعت افغانستان مفید نمیدانیم. توجه اساس ما این است که ما به محصولات زراعتیای توجه کنیم که نیازهای مردم افغانستان، به خصوص گندم را مرفوع نماید. در این زمینهها باید زراعت ما تشویق شود. واقعاً اگر در این رابطه توجه شود، نرخ غله هم میتواند به صورت معقولی بلند برود و تولیدات هم به حدی برسد که گویا بتواند کفایت بکند و در حقیقت میتواند جای کمکهای غذایی و تورید مواد غذایی را بگیرد. در بخش صنعت ما طرفدار این هستیم که صنایع داخلی ما کالاهایی را تولید کند که جای کالاهای وارداتی را بگیرد. برای این کار، بسیار سرمایههای گزاف هم لازم نیست، فقط دولت باید صادقانه از این نوع سرمایهگذاری حمایت بکند و تسهیلات لازم را فراهم نماید.
دویچه وله: خطوط اساسی سیاست خارجی شما بر اساس کدام معیارها در مقابل کشورهای همسایه و سایر کشورهای جهان تعیین خواهد شد؟
کوشانی: طبعاً هدف اساسی سیاست خارجی ما، تامین استقلال و حاکمیت ملی افغانستان است. هدف ما از استقلال رفع تمام موانعی است که برای انکشاف جامعه و کشور ما قرار دارد. اصل اساسی سیاست خارجی ما را میتوانم در یک جمله خلاصه کنم که افغانستان در واقعیت منطقهی صلح، دوستی و همکاری باید شود. ما خواهان روابط نیک و حسنه و دوستانه با تمام کشورهای خرد و بزرگ جهان هستیم و با توجه به موقعیت جیوپولیتیک و جیواستراترتیژیک افغانستان، خواهان بیطرف شدن افغانستان هستیم. مطابق یک میثاق و معاهدهی بینالمللی از طرف تمام کشورهای منطقه و جهان بیطرفی باید تضمین شود.
دویچه وله: آقای کوشانی چه موقف و برنامه برای حل معضله "خط دیورند" دارید؟
کوشانی: ما به این باور هستیم که افغانستان یک کشور مستقل است. کشور برعلاوهی این که جمعیت مشخصی دارد، حاکمیت ملی دارد، مرزهای مشخصی هم دارد که به نام مرزهای ملی یاد می شود. مرزهای افغانستان چه در شرق و غرب بگیریم چه در شمال و جنوب بگیریم، به مثابهی یک کشور در حقیقت پسا استعماری از طرف کشورهای استعماری تعیین شده و به مرور زمان این به یک واقعیت سیاسی تبدیل شده است. واقعیت این است که ما امروز با یک واقعیت سیاسی و تاریخی ای مواجه هستیم که هرگونه تغییری در این مرزها، می تواند باعث کشته شدن میلیونها انسان شود. به این خاطر است که ما به این باور هستیم که ما با هسمایگان خود مشکلات خود را حل کنیم، روابط و حسن تفاهم داشته باشیم و با ایجاد همکاریهای منطقهای، فراهم ساختن تسهیلات مسافرت و کاهش دادن تشریفات قنسلی واین چیزها، مثلی که در برخی کشورهای پیشرفته معمول است، ما میتوانیم که هم جلو منازعات گذشته را بگیریم و هم میتواند برای انکشاف کشورهای منطقه مفید و سودمند باشد.
دویچه وله: در مورد آزادی بیان، تعریف شما از آزادی بیان و مطبوعات چه است و چگونه می خواهید از این دو ارزش اساسی مردم سالاری دفاع کنید؟
کوشانی: ما به این باور هستیم که انسانها باید کاملاً آزاد باشند تا بهترین آرزوها و خواستهای خود را برای تغییر و بهبود زندگی خود شان جامعهی شان و حتا جامعهی بشری بیان بکنند، ابراز بکنند. البته این حقی است که هم در اعلامیهی حقوق بشر تسجیل شده و هم قانون اساسی افغانستان پایبندی خود را به آن بیان کرده است. حتا از نظر ما قبل از اعتراف قانونی به آزادی بیان و مطبوعات، تضمین آزادی بعد از بیان و عدم مجازات بعد از نشر یک فکر در مطبوعات، مهمتر است.
دویچه وله: تعریف شما از برابری حقوق زن و مرد چه است وچگونه می خواهید زنان و مردان افغانستان را از حقوق مساوی برخوردار بسازید؟
کوشانی: خدمت شما عرض کنم که هم تحقیقات بشری و هم آموزشهای دینی ما و شما نشان میدهد که زن و مرد از یک جوهر واحد آفریده شده اند. آنها باید در تمام زمینههای سیاسی، اجتماعی از حقوق برابر برخوردار باشند و این را هم میدانیم که زن وظیفهی پرورش طفل سالم را هم بهدوش دارد، لازم است که از امتیازهای بیشتری مثل تعطیلات در وقت بارداری و زایمان و مثلاً پرورش طفل هم برخوردار باشد. گذشته از آن، برابری زن و مرد زمانی تحقق مییابد که برعلاهی این حقوق قانونی زنان که یک پیکر جامعه را تشکیل میدهند، پنجاه درصد جامعه را تشکیل میدهند، باید به یک نیروی تبدیل شوند که بتوانند از طریق انسجام خود، خواستههای خود را تحقق ببخشند. یعنی سازماندهی خود زنان به خاطر دفاع از حقوق شان برای کامیابی و تقویت بنیهی اقتصادی و خودکفا شدن یک امر کاملاً ضرور است که جز از طریق انسجام و سازماندهی زنان، رسیدن به این آرزوها ممکن نیست. گذشته از این، برابری حقوق زن و مرد در برنامههای آموزشی ما در مکاتب و از طریق رسانهها هم بازتاب داده شود تا این که یک فرهنگ سالمی که بتواند مساوات زن و مرد را بپذیرد، بتوانیم اشاعه و تعمیم بدهیم.
دویچه وله: تعریف شما از وحدت ملی چه است و چگونه می خواهید برای تمام باشندگان افغانستان احساس این را بدهید که واقعاً ً برخورد یکسان با آنها صورت می گیرد؟
کوشانی: به نظر ما در رابطه به وحدت ملی، اصل اساسی که ما به آن باور داریم که میتواند باعث تقویت و یافتن بیشتر وحدت ملی شود، پذیرش اصل شهروندی است. شهروند به باشندگان یک کشور وقتی گفته میشود که دارای حقوق و مکلفیتهای مساوی باشند. شهروندان، صرف نظر از این که تعلق به کدام قوم و مذهب دارند، باید از سه ارزش یا نعمت اجتماعی که عبارت از ثروت و قدرت و حیثت اجتماعی است، به شکل مساویانه برخوردار باشند. همچنان در تصدی مدیریت سیاسی، از صدر تا به زیل حقوق یکسانی را داشته باشند. خود دولت هم باید ممثل این فلسفهی حقوقی باشد.
دویچه وله: به عنوان سوال آخر، تعریف شما از حفظ محیط زیست و انکشاف دومدار چه است و چگونه می خواهید که افغانها را برای حفظ بیشتر میحط زیست تشویق کنید؟
کوشانی: ما به این باور هستیم که منابع سرزمین ما تنها مربوط به ما و نسل ما و حتا تنها مربوط به کشور ما هم نیست. چرا ما میدانیم که ظرفیتهای خود کرهی زمین هم محدود است. اما مشخصاً فعلاً در مورد کشور خود گپ میزنیم، به مثابهی یک بخش کوچکی از کرهی زمین، خواه مخواه مربوط به سرنوشت نسلهای آیندهی ما و جهان می شود. بنابراین، صرفهجویی در مصارف منابع موجود زمین، پیدا کردن منابع انرژی قابل تجدید مثل انرژی آفتاب و انرژی آب، با توجه به تعادل محیط زیست طبعاً از طریق توسعهی مناطق سبز و حفظ انواع مختلف حیوانات و پاکیزه نگهداشتن محیط حفاظت از اقلیم، راههایی است که میتواند ما را به این هدف نزدیک بسازد. دولت مسوولیت جدی دارد که سیاستها و پالیسیهای درستی را روی دست بگیرد و شهروندان هم از سطح کودکستان تا سنین بالا و حتا تا پیری در مورد اهمیت محیط زیست برای شان گفته شود و معلومات داده شود و از تخلفات جلوگیری شود
اعتلاف های بی ....
نویسنده: م.و.ر - ۱۳۸۸/٥/۱
انتخابات، فصلی برای ایتلافهای جدید
نوشته شده توسط دکتر صاحبنظر مرادی
بانزدیک شدن دور دوم انتخابات ریاست جمهوری در افغانستان، آنسانکه تصور میرفت تغیراتی مبنی بر ایتلافهای جدید واتحادهای کاندیدان، با نیروهای ذینفوذ قومی وسیاسی در کشور رونما گردیده است. تلاشهای رییس جمهور کرزی که خود از شمار کاندیدان ریاست جمهوری بشمار میرود، توازن سیاسی رابین او ومتحدین گذشته وحالش چه در هیئت افراد مشمول کابینه وچه شخصیتهای سیاسی، قومی وجهادی برهم زده وبه پیچیده گی اوضاع افزوده است.
رییس جمهور که پیش ازین عده ای از متحدین مقتدرش مثل، مارشال فهیم، جنرال دوستم، حاجی محمد محقق و... را به ترتیبی از خود رانده وحتی برای عده شان پرونده "ناقضین حقوق بشر" و"جنگ سالار" راترتیب داده بود، اخیراًدر جنگ وسازشهای باصطلاح زرگری بخاطر مانور قدرت درپروسه کمپاینهای انتخابی، که خودرادر صحنه تک وتنها یافت، مجبورشد تا به دلجویی هریک آنها برآید. ازینرومارشال فهیم رادر پست معاونیت نامزدی شامل تیم خود نمود. جنرال دوستم راپس از عزل وتبعید بکشور ترکیه دوباره بوظیفه اش که رییس ستاد نظامی سرقوماندانی قوای مسلح افغانستان بود، با صدور فرمانی مجدداً نصب نمود. برای جنبش ملی اسلامی افغانستان وحزب وحدت برهبری حاج محمد محقق تفویض چند پست وزارت وارتقای تشکیل اداری چند ولسوالی به ولایت راپذیرا گردید.
حال ببینیم، که آقای کرزی همچو بذل وبخششهارابخاطردوری گل روی دوستانش وسیله نزدیکی وتفاهم نموده یا باصطلاح پس از جمع آوری "خوشه مراد، بازهم ساقه این مزرعه را آتش خواهد زد".
بیاد بیاوریم که درسال 1384چگونه پلیس جوزجان بفرماندهی جمعه خان همدرد، با کینه ایکه نسبت به جنرال دوستم داشت، بحمایت مرکز بالای اهالی بیگناه شبرغان حمله کرد، وتعدادی را بخون کشید، وبازهم بیاد داشته باشیم که یکسال واندی پیش چگونه جنرال دوستم در هنگام محاصره خانه اش در شیرپور توسط پولیس کابل، با سر وپای برهنه ته وبالا میرفت و به بهانه برخورد گویا خشن با یکی از همتبارانش اکبربای چه بلایی بسرش آمد.
آقای محقق هم از گوشمالی رییس جمهور بی نصیب نماند، وبر علاوه عزل از وزارت پلان، سال گذشته در اعتراض علیه برخوردهای جانبدارانه دولت در مخمصه کوچیها بالای مردم بهسود دست به تحصن زد، وبمدت یکماه به اعتصاب غذایی خود ادامه داد، ودولت کرزی راقومگرا، متعصب وفاسد خواند. از جریان ردو بدل شدن سخنان مارشال فهیم ورییس جمهورپس از عزل موصوف از پست معاونیت ریاست جمهوری ووزارت دفاع هم بی اطلاع نیستیم. ازبیان طول وتفصیل این گفتها که بگذریم، به بیان موجزپیامد ناپایداراین ایتلافها بخاطر احراز پستهای بلند دولتی ناگزیریم.
نخست میخواهم بحیث یک شهروند این کشوربه آقای رییس جمهور اذعان نمایم که برادر! "ژرنده که دپلار ده هم په وار ده". شما که طی هشت سال تمام هرگونه بازی سیاسی رابه نمایش گذاشتید ومردم افغانستان وجامعه جهانی برضعف کارگردانی شما بیشتر از خودتان آگاه شده اند.
صلح بدست آمده راکه بادشواری وبا اجماع جامعه جهانی حاصل گردیده ومایه امیدواری مردم شده بود،با پالیسیهای ناسنجیده واحساساتی خویش به جنگ کشانیدید. بیش از چهل ملیارد دالرکمکهای جامعه بین المللی راکه معلوم نشد به چنگال کدام باد صرصری سپردید ونتوانستید ازآن بحیث حق مردم افغانستان که وجیبه قانونی ومکلفیت وظیفوی تان بود، دفاع نمایید. بیکاری وافزایش فقر مردم کشور رابجان رسانیده، وفساد اداری کارد به استخوان مردم رسانیده است. کشور درین دوره نه تنها جایگاه خودرا بحیث اولین کشور تولید کننده مواد مخدر حفظ کرد، بلکه این موقف ناشایست را تقویت وپر آوازه نمود. قومگرایی در سطح همه بلند پایگان دولت شما وبه گروگان گیری قومی وزارتخانه ها از سوی وزرای مربوط بهر قوم وگروه سیاسی، انجیو سالاری، کم بینی دولت نسبت به ارزشهای ریزرفی کادر متخصیص ملی به بهانه بیظرفیتی وراندن کادرهای تحصیلکرده از اداره دولتی وبالاخره ایجاد فضای سرد وناباری سیاسی درمناسبات دولت افغانستان با کشورهاییکه در افغانستان حضور نظامی دارند واز ولی نعمتان بازسازی وسرمایه گذاری پروژه های انکشافی در کشور هستند، تا فضای بحران اعتماد قومی وسیاسی در افغانستان و... از دست آوردهای دولت شماست.
درینحال چه حرمانی برای شما بخاطر ادامه بدبختی ومایوسیت مردم، وچه نومیدی در جامعه بخاطر تکراروضعیت عقیم دوره زمامداری شما تبارزنیافته باقی مانده است، تا اینهمه تلاشکهای ذوق آلود در برقراری ایتلافهای ظاهری وموقت رادر درامه قدرت به تمثیل بنشینید. بگذارید تا کسی دیگر اگر به پیمانه شما نه، اما با میزان متفاوت از شما استعداد وتوانایی خودرا دربرونرفت از ناهنجاریهای موجود افغانستان به نمایش بگذارد. زیرا معلومست که این چالشها توسط دولتی برهبری شما حل ناپذیرباقی خواهد ماند.
مردم افغانستان دربرابراینهمه ایتلافهای شما با موتلفین تان دچارسوالات تردید آمیزی هستند، واز ایشان میپرسند که، آقایان، این رییس جمهور کرزی نبود که هرکدام شمارا بالنوبه از دستگاه اقتدار خود راند وشماهم حرفها وگپهای گفتید که هنوز از هوش وگوش مردم کشور بیرون نشده است. پس چگونه دولتی راکه هرکدام یکسال پیش فاسد ونابکار خطاب میکردید، اینک با دلخوشی کاذبانه دوباره بسویش اقتداءکرده اید؟ اگر گذشته های پرچالش را درطاق نسیان بگذاریم، تحولات پس از انعقاد توافقنامه های ایتلافی شما مارا با طرح پرسشهای بسوی خود میخواند ومیبینیم که جوانب ایتلاف هرکدام دچار آب در هاون کوبیدن تازه ای هستند.
قسمیکه همه مطلع هستیم درین روزهامتحدین خارجی آقای کرزی، با جدیت دوسیه جنرال دوستم را بحیث انگشت افگاررویکار نموده اند. در میان همکاران رییس جمهور در داخل تیم کاری هم برخورد با متحدین روند انتخابات ازین بهتر نیست. نزدیکترین همکاران رییس جمهور، ایشان رابخاطر ایتلافش با مارشال فهیم، جنرال دوستم وحاجی محمد محقیق با الفاظ رکیک نا سزا میگویند. این پرونده سازی بزودی شامل حال سایر موتلفین وبرخی از رهبران جهاد نیز خواهد شد.
بیاد داریم که در سال2001 جامعه جهانی برهبری امریکا بخاطر انتقام از تمردها وحملات سازمان القاعده با تصادم هواپیماها با دوقلوی مرکز تجارت جهانی درنیویورک، وچند مرکز سیاسی ونظامی امریکا، وارد افغانستان شدند. فتوای بر انداختن نظام خودخوانده طالبان ازقدرت، وامحای آنها بنام "تروریسم" از واشنگتن صادر شد. در آن وقت جبهه متحد ملی که در سنگر مبارزه برضد طالبان قرار داشتند. امور عملیات زمینی رابدوش گرفتند، وعملیات بمباردمان هوایی توسط نیروهای امریکایی براه انداخته شد. بر اساس این عملیاتها تعدادی از طالبان واهالی بیدفاع ملکی کشته شدند. اگر عملیات زمینی توسط نیروهای جبهه متحد آنوقت به بیرون راندن طالبان از قرارگاههای نظامی وشهربا عملیات هوایی توام نمیبود، گامگذاری نیروهای خارجی درزمین افغانستان کار ساده ای نبود. حرف اصلی برسر تطبیق پرنسیپهاست، اگرمبارزه علیه دهشت افگنی مجوزقانونی داشت، پس درینحال کسانی ازین گروه براثر جنگ رویاروی زمینی و تعدادی در بمباردمان هوایی کشته شده اند، ومرگ بهر وسیله ایکه جان انسان رابگیرد، مرگ است. واگراین مبارزه صبغه قانونی نداشت، پس محاکمه رااز خود باید آغاز کنند.
حال چگونه نیروهای خارجی قتل مخالفین خودرادر آنسالها "مبارزه علیه تروریسم" وکشتار این مخالفین را توسط فرماندهان جبهه متحد "نقض حقوق بشر" تبلیغ میکنند؟ مگر عدالت وبشر خواهی راکه مقامات امریکایی فریاد میکشند، بربنیاد همچو آموزشی استوار است؟ آیاهمچو پرونده سازیها درحکم سیلیی نیست که بایک ضربت چند روی راافگارمینماید. اگرمصلحت بینیهای مقطعی در میان نمیبود، چرا مدعیان گویا حقوق بشر باین مسایل طی هشت سال گذشته رسیدگی نکردند.
فکرمیشود درزیراین کاسه تبلیغات نیم کاسه دیگری نیزهست، وآن برآوردن اهداف طالبان بخاطرادامه مذاکرات خواهد بود، وتبلیغ کنند گان ازین سروصداها دربازارمعاملات سری شان استفاده های خودرا خواهند نمود. علاوه برآن، مسئله فشار دادن رییس جمهوربخاطرمهار نمودن مخالفتهادر برابرعملیاتهای نظامی ناتو، اگر واقعی باشند، میتواند رخ دیگراین پرونده دفاع از حقوق بشر باشند.
همزمان با رویکار آمدن پرونده جنرال دوستم ازآرشیف شبکات استخباراتی، وضع امنیتی در ولایات امن شمال وشماشرق کشورروبوخامت گذاشت. معلومست که آقای کرزی میبایست ازمناطق جنوب وجنوبغرب رای بدست می آورد، که این ساحه در حال حاضربا محدودیتهای از سوی طالبان مواجه میباشد، و مناطق شمال وشمالشرق به زون فعالیت و ساحه کسب رای مخالفین رییس جمهور، منجمله جبهه سابق متحد ملی تعلق دارد، بنا برآن ازانتظار بعید نیست که دستهای وابسته به حلقاتی در مرکز، عمداً در بی امن سازی مناطق شمال کشورمی طپند.
حال دولت میخواهد به جامعه جهانی افاده دهد که قادر است، دربین نیروهای افغانی علی رغم مخالفتها، انسجام وهمسوییها ایجاد کند، وبدینوسیله گویامدیریت سیاسی خویش را با آنها بنمایاند. ضمن اینکه میخواهد بگوید که باصطلاح خودشان رهبران "اقلیتها" قدرت رویارویی سیاسی با رییس جمهور راندارند، وبااندک امتیازات سیاسی ومادی رام وآرام میشوند، واین رییس جمهور وگروه قومی وسیاسی اویند که درقبال قضایای سیاسی افغانستان حرف آخر راخواهند گفت.
باینحال، اقوام تاجیک، ازبیک، هزاره ومجموعه گروههای اتنیکی افغانستان در برابررنج مضاعفی قرار گرفته اند. رنج بیعدالتی ونفاق افگنانه حکومتها، وناپایداری ومعاملات کم ارزش وفاقد دورنگری سیاسی رهبران وفرماندهان خودشان درقبال زندگی آنها.
جریان معاملات سیاسی بین عده ای از کلان منشان قومی با رییس جمهور که دارای شطارتها وتردستیهای سیاسی میباشد، طی سالهای گذشته باربار صورت گرفت که نتایج زیانبارآن عیانتر از بیانست، وچنان مینمایاند که مدعیان دفاع از حقوق اقوام در چنبره سیال حادثه ها از وجود اقوام مظلوم خویش استفاده های ابزاری نموده اند.
حال ببینیم که رییس جمهور وموتلفین کمپاینی ایشان چگونه میتوانند باور از دست رفته مردم رااحیاء وتمثیل واقعی ایتلاف خودرا نمایش دهند.
با توجه به وعده هاییکه رییس جمهور به موتلفین کمپاینی خود داده است، آیا تعداد پستهای موجود در تشکیلات حکومت کفاف اینهمه امتیاز دهییها راخواهد کرد، یا درکمیت کابینه مثل گذشته ها بازهم تورم تشکیلاتی تحمیل خواهد شد؟
گیریم که این بار آقای کرزی گردن شیطان راشکسته وبه وعده هایش عمل نماید، وپستهای قراردادی را درخدمت حزب جنبش ملی اسلامی دوستم وحزب وحدت آقای محقیق قرار دهد، از کجا معلوم که چند هفتخوان رستم رابحیث موانع از طریق مخالفت پارلمان وعدم کسب رای اعتماد برای نامزد های معرفی شده ایجاد نکند. این درحالیست که بگومگوهای ضد ونقیض درمورد بازگشت جنرال دوستم بکشور در جریان است واحتمالاً جنرال دوستم تا ختم مشکل انتخابات روادید حضور بر وطن خودرا بدست آورده نتواند. ازین رو مردم افغانستان باینگونه ایتلافها مثل گذشته با ناباوری مینگرند وتصمیم عاقلانه، لازم وسازنده رادر قبال مسئولیت رای دهیی شان برای سازندگی آینده فارغ از چانه بازیهای عوامفریبانه سیاسی ازیاد نمیبرند.
برگرفته از سایت خاوران