آرشیو وبلاگ    صفحه نخست  
تماس با من
پروفایل من

آرشیو وبلاگ
خانه آرشیو وبلاگ اسفند ٩٠ بهمن ٩٠ دی ٩٠ آذر ٩٠ آبان ٩٠ مهر ٩٠ شهریور ٩٠ امرداد ٩٠ تیر ٩٠ خرداد ٩٠ اردیبهشت ٩٠ فروردین ٩٠ اسفند ۸٩ بهمن ۸٩ دی ۸٩ آذر ۸٩ آبان ۸٩ مهر ۸٩ شهریور ۸٩ امرداد ۸٩ تیر ۸٩ خرداد ۸٩ اردیبهشت ۸٩ فروردین ۸٩ اسفند ۸۸ بهمن ۸۸ دی ۸۸ آذر ۸۸ آبان ۸۸ مهر ۸۸ شهریور ۸۸ امرداد ۸۸ تیر ۸۸ خرداد ۸۸ اردیبهشت ۸۸ فروردین ۸۸ اسفند ۸٧ بهمن ۸٧ دی ۸٧ آذر ۸٧ آبان ۸٧ مهر ۸٧ شهریور ۸٧ امرداد ۸٧ خرداد ۸٧ اردیبهشت ۸٧ بهمن ۸٦ دی ۸٦ آذر ۸٦ خرداد ۸٦ اردیبهشت ۸٦ بهمن ۸٥ دی ۸٥ آبان ۸٥ امرداد ۸٥ تیر ۸٥ اردیبهشت ۸٥ اسفند ۸٤ بهمن ۸٤ دی ۸٤ آذر ۸٤

      درواز Darwaaz (ویبلاگ آزاد- ناشرمطالب سیاسی، فرهنگی و تاريخی)
گفتگو عبدالطیف پدرام با آقای قاری زاده تلویزیون بی بی سی فارسی نویسنده: م.و.ر - ۱۳۸۸/٥/٢٥

                  پدرام: جنوب را به طالبان واگذار می کنم

                     لطیف پدرام

عبدالطیف پدرام شاید جسورترین نامزد انتخابات ریاست جمهوری افغانستان باشد. آقای پدرام می گوید که اگر به قدرت برسد، خط مرزی دیورند بین افغانستان و پاکستان را به رسمیت می شناسد و ولایات جنوبی افغانستان را بعد از برقراری نظام فدرالی در این کشور، به طالبان واگذار می کند.

خبرنگار ما داوود قاریزاده در ابتدای گفتگویی با آقای پدرام از او پرسیده است که چرا برای برقراری نظام فدرالی در افغانستان تلاش می کند.

نظام فدرال به عنوان یک نظام مدرن برای ما مطرح است؛ یعنی به تناسب نظامی که افغانستان را الان اداره می کند، هم نظام مدرن است و هم امکان تحقق امور دموکراتیک در چنین نظامی بیشتر متصور است و می بینید که یک روند جهانی هم هست.

خیلی از کشورهایی که اعلام نکرده اند، فدرال هستند، ولی دارند این مسیر را طی می کنند. مثل فرانسه و خیلی کشورهای دیگر. بنابر این، (طرح نظام فدرالی) به دو دلیل برای ما مطرح بود، هم برای جلوگیری از اختلافات قومی و هم تحقق امر دموکراتیک به عنوان یک مساله مدرن، به عنوان یک مساله بشری و حقوق بشری.

ولی بسیاری به این عقیده هستند که نظام فدرالی برعکس به اختلافات قومی دامن می زند؟

نه. ببینید نظام های فدرال در چند حالت به وجود می آیند. یکی زمانی که یک جامعه درگیر فروپاشی اجتماعی و سیاسی است، یا زمانی که یک کشور استعماری از بیرون مداخله می کند.

قطعا افغانستان در یک وضعیت فروپاشی اجتماعی سیاسی سیاسی قرار دارد و ما نمی توانیم این مردم را جمع بکنیم و مشکلات شان را حل بکنیم، مگر این که ساختار قدرت را مورد تجدید نظر قرار دهیم. برعلاوه تجربه دو قرن نشان داده است که آن روش، روش موثر نبود، اگر بود الان ما در قرن بیست و یکم گرفتار این همه بحران نبودیم؛ از بی اعتمادی میان اقوام تا نبود یک زندگی دموکراتیک، عدم توسعه یافتگی، عدم رشد و غیره.

در عین حال فکر نمی کنید که نظام فدرالی قدرت فرماندهان سابق را که در محلات شان کنترل زیاد دارند، افزایش دهد؟

من فکر نمی کنم. ما به این قضیه در درازمدت نگاه می کنیم که فدرالیسم چقدر می تواند موثر باشد. اگر شما بر اساس قانون دموکراتیک فدرال ایالات ایجاد بکنید و رقابت را در خود مناطق بگذارید به فرماندهان، فرماندهان نمی توانند مردم خودشان را فشار بدهند. این فشارها و تنشها همیشه بین دو قوم است. وقتی موضوع منتقل می شود به خود منطقه، آدم های مختلف وارد انتخابات می شوند.

یعنی منظور شما برگشت به دهه نود، سالهای جنگ و خودمختاری فرماندهان در مناطق مختل است، اما به شکلی دیگری؟

نظام فدرال به عنوان یک نظام مدرن برای ما مطرح است؛ یعنی به تناسب نظامی که افغانستان را الان اداره می کند، هم نظام مدرن است و هم امکان تحقق امور دموکراتیک در چنین نظامی بیشتر متصور است و می بینید که یک روند جهانی هم هست

لطیف پدرام

نه. حتا در دهه نود نگاه کنید که خیلی قضایا در افغانستان قطب بندی شده بود و درگیرهای ملی هم بود. آن مساله سالهای نود در واقع یک انارشیسم بود. ما بحث فدرال را به عنوان یک بحث دموکراتیک مطرح می کنیم که قانونمند بشود.

نکته ای که من مطرح کردم ناظر بر همان شخصیت های سابق هستند که به شکل دیگری وارد می شوند؟

ما این برنامه را نداریم که خدای نکرده شخصیت ها را به صورت فیزیکی محو کنیم یا تهاجم صورت بگیرد. این نه درست است، نه اخلاقی است و نه بشری و نه ممکن.

ما می گوییم چگونه روندی فراهم بکنیم که شخصیت ها وارد مبارزات دموکراتیک شوند. یعنی از حالت نظامی به حالت شهروندی برگردند. این طرحی بود که ما برای فدرالیسم به طالبان هم پیشنهاد کردیم.

کنگره ملی طرحی دارد که با طرح تمام کاندیداها کاملا متفاوت است و ما می گوییم که برای طالبان در چهارچوب یک حکومت فدرال، حق داده شود. نمی شود شما طالبان را سرکوب بکنید و مساله را فقط از طریق جنگ حل کنید. بخواهیم نخواهیم مردمانی در جنوب حمایت شان می کنند.

پس شما طرفدار این هستید که تمام جنگسالاران سابق از طریق دموکراتیک از قدرت برخوردار باشند؟

ما می گوییم از طریق دموکراتیک اگر رای می گیرند، چرا نه؟ ولی این نسل نسلی است که رو به پیری گذاشته است؛ یعنی طوری نیست که اگر پنج سال انتخاب شوند، پنج سال بعد باز انتخاب شوند.

آیا شما می خواهید که طالبان هم در قدرت سهیم باشند؟

با طالبان باید گفتگو صورت بگیرد و طالبان در مناطق خودشان در ایالات جنوبی در چهارچوب یک اداره فدرال انتخابات بکنند. اگر مردم جنوب طالبان را به عنوان حاکمان و والیان، مسئولان و رئیسان ایالت فدرالی انتخاب می کنند، انتخاب بکنند.

با تمام قوانین سختگیرانه ای که اینها دارند؟

اشکالی ندارد. اگر آن مردم آن قوانین را می پذیرند، پس بپذیرند. بعد این قوانین سختگیرانه ممکن است طی دو سال سه سال آهسته آهسته متحول شود. راه دیگری که باقی می ماند، بمباران کامل جنوب است و نتیجه این بمباران را شما می بنید که جنگ را به یک جنگ میهنی در کشور تبدیل کرده است. باز آن زمان، نیرویی که رهبری می کنند، طالبان خواهند بود.

وقت صحبت از مذاکره با طالبان می شود، گفتنش ساده است. ولی هشت سال است که تلاشها برای مذاکره با طالبان جریان دارد و نتیجه ای نداده است. شما چگونه مذاکره می کنید؟

با طالبان باید گفتگو صورت بگیرد و طالبان در مناطق خودشان در ایالات جنوبی در چهارچوب یک اداره فدرال انتخابات بکنند. اگر مردم جنوب طالبان را به عنوان حاکمان و والیان، مسئولان و رئیسان ایالت فدرالی انتخاب می کنند، انتخاب بکنند

لطیف پدرام

بحث ما درباره طالبان خیلی مشخص است. ما از طالبان نمی خواهیم به دولت تسلیم شوند، ما می گویم در قالب یک قانون در یک گفتگو در مناطق خودشان حاکمیت بکنند.

یعنی یک بخشی از افغانستان را شما به طالبان واگذار می کنید؟

من می گویم بخشی از مناطقی که طالبان مسلط هستند، باید به طالبان واگذار شود و با این شرط بعداً با طالبان گفتگو شود و اگر طالبان می گویند که نیروهای خارجی بیرون شوند، حداقل این پیش شرط این است که نیروهای خارجی از مناطق جنوب خارج شوند.

از سراسر افغانستان چه؟

من می گویم وقتی ما در یک گفتگو با طالبان برسیم به این که این پیش شرط یک پیش شرط قطعی باشد برای تامین صلح و در آن چهارچوب بپذیرند، ما کاملا موافقیم که نیروهای خارجی کشور را ترک بگویند.

و بسیاری ها باور دارند که اگر نیروهای خارجی امروز کشور را ترک بگویند، کشور برمی گردد به دوره جنگ های داخلی؟

با این وضعیتی که ما داریم بله. ولی اگر ما الان بسازیم پیش شرط های صلح را و راه حل پیدا بکنیم، ما با جنگ مواجه نخواهیم شد.

چه مدتی را در بر خواهد گرفت؟

پروژه صلح پروژه ای نیست که آدم فردا حلش بکند، ولی حداقل تا یک سال، دو سال ما باید این گفتگوها را داشته باشیم تا ما واقعاً راه حلهای رسیدن به ثبات را پیدا بکنیم.

عده ای فقر اقتصادی را عامل جنگ می دانند، آیا شما هم به این باور هستید؟

بدون شک. فقر یکی از عوامل بحران است، ولی همه مساله هم نیست. یعنی همزمان مسایل ائدیولوژیک است، مسایل دینی است، مسایل ارزشی است، درگیری های تمدنها با هم است، درگیری فرهنگها و سنت ها با هم است. همه اینها زمینه می دهد که جنگ در افغانستان ادامه پیدا کند. بعد فقرزدایی هم که تازه یک پروسه یک روزه نیست.

در سیاست خارجی تان هم شما بیشتر تاکید بر حل مساله جنجالی خط دیورند بین افغانستان و پاکستان دارید. اگر پیروز شوید، با این مساله چگونه برخورد می کنید؟

خط دیورند، یک خط پایان یافته است. مثل همه مرزهای دیگری که ما داریم. هیچ جای دعوا و جنجالی بر سر این خط وجود ندارد و اگر وجود می داشت، ما بارها از دولت آقای کرزی خواسته ایم و از وزارت خارجه تقاضا کرده ایم که اگر اسناد حقوقی وجود دارد که قابل ارجاع به یکی از دادگاه های بین المللی است یا قابل ارجاع به ملت است، بیایید آن را ارائه بکنید و بگویید بر اساس این اسناد حقوقی ما این خط را قبول نداریم.

هیچ اسناد حقوقی وجود ندارد و این مساله قابل ارجاع به هیچ دادگاه بین المللی نیست. بنابر این، برای ما یک مساله پایان یافته است. اگر کنگره ملی در قدرت باشد، ما این مساله را مطرح نخواهیم کرد و مرز با پاکستان را به عنوان مرز رسمی افغانستان خواهیم پذیرفت.

                                       بر´گرفته از سایت بی بی سی

لینک      نظرات ()      

گزارش همایش نویسنده: م.و.ر - ۱۳۸۸/٥/٢۳

گزارش گردهمآئی حمایت از داکتر عبدالله در لندن

چهارشنبه ، 21 مرداد/اسد 1388 ، 16:04


بتاریخ دهم اگست سال جاری  برخی سازمانهای سیاسی، فرهنگی، انجمن ها، نهاد های روشنگری و پژوهشی، دانش آموزان و شخصیت های مستقل متعلق به تمام اقوام افغانستان شامل مرد و زن مقیم  برخی کشور های اروپایی در یک گردهمایی با شکوهی در شهر لندن  از کاندیداتوری داکتر عبدالله عبدالله حمایت نمودند.

گردهمایی به گردانندگی ذکی کوهستانی و فرشته نوید به دو زبان پشتو و فارسی با خوش آمدید از مهمانان  و تلاوتی با ایاتی چند از قرآن شریف توسط عبدالعلی فایق آغاز یافت. گردانندگان سپس با تشکر از نقش  نهاد ها ، سازمانها، شخصیت های مستقل در برگزاری گردهمایی لندن  رویکرد محفل را به حضار معرفی نمودند.

نخستین سخنران گردهمایی محترم داکتر هارون امیرزاده نویسنده و پژوهشگر به نمایندگی کانون مطالعات و پژوهشهای خراسان در لندن صحبت نمود. سپس محترم عبدالرحیم حبیبی عضو هیئت اجرائیه ومسئول شعبۀ آموزش وفرهنگ حزب متحد متحد ملی افغانستان در شهر لندن به نمایندگی سازمان خویش صحبت نمود. سخرانان سوم و چهارم به ترتیب انجنیرعبدالمجید سکندری شخصیت مستقل سیاسی و سید سعدی مسئول امورجوانان شهرلندن حزب متحد ملی افغانستان بودند. سخنران بعدی پروفیسوردکتورلعل زاد استاد دانشگاه سوتبانک لندن بودند که ایشان در مورد انتخابات یک PRESENTATION جالب را پیش کش نمودند.

پیام حمایت احد مسعود پسر شهید احمد شاه مسعود از داکتر عبدالله نه تنها خاطرات و سیمای مسعود جوان را در خاطرات حضار زنده ساخت، بلکه با کف زدن های ممتد از جانب اشتراک کنندگان محفل مواجه شد. پس ازنمایش قسمتی ازویدیوکلیپ های مسافرت وحمایت دکتورعبدالله درولایات کشور، شعری توسط خواجه سید عمرکوهستانی، یکی ازمجاهدان دورۀ مقاومت بخوانش گرفته شد. بعداً سیدعزیزالله مرموزنویسنده وشخصیت مستقل فرهنگی در مورد خاطرات خویش ازداکتر عبدالله صحبت نمودند. سپس دوشیزه اوستا آریا یک قطعه شعر حماسی را به خوانش گرفت که با استقبال گرم حضار مواجه شد. در ادامه سید نظام الدین نمایندۀ بنیاد نصردرهالند، نوید محسنی شخصیت مستقل، انجنیرقسیم صدیقی سخنگوی انجمن کوهستان-کاپیسا ونجیب الله نجیب به نمایندگی بنیاد شهید مسعود در بریتانیا صحبت نمودند.

اکثریت سخنرانان گردهمایی لندن  انتخاب کردن  و انتخاب شدن را مطابق به قانون اساسی افغانستان نه تنها یک حق مشروع همه شهروندان واجد شرایط رای دانستند، بلکه انتخاب کاندید شایسته و با کفایت را نیز یک مسوولیت و دین انسانی شمردند. سخنرانان حمایت شانرا از برنامه "تغییر و امید" داکتر عبدالله ابراز داشته وایشان را شایسته ترین و مناسب ترین نامزد ریاست جمهور آینده افغانستان به حساب آوردند. آنها از مردم افغانستان خواستند که از داکتر عبدالله که استعداد و توانایی بیرون کشیدن افغانستان از مشکلات سنگین امروزی را دارد، حمایت کنند.

اشتراک کنندگان گردهمایی لندن انتخابات ریاست جمهوری افغانستان را یک فرصت خوب در راستای نهادینه سازی دموکراسی و فرهنگ سیاسی جدید بجای کشمکش سنتی قدرت از راه جنگ، خشونت و کودتاها که تاریخ معاصر افغانستان شاهد آن است، دانستند. اما اشتراک کنندگان گردهمایی لندن نگرانی عمیق خویش را در مورد احتمال تقلبات گسترده آشکارساختند. آنها خواهان انتخابات آزاد، شفاف و دموکراتیک  شدند. به عقیده آنها هرگونه تقلب و دست کاری درآرای مردم توسط دولت و کمیسیون مسوول برگزاری انتخابات یا حامیان خارجی آنان نه تنها مشروعیت رهبری و حکومت آینده افغانستان را زیر سوال خواهد برد ، بلکه باعث کشمکش و بحران بزرگ خواهد شد.

در جریان گردهمایی، صحبت زنده داکتر عبدالله از طریق تلفون از کابل با اشتراک کنندگان همایش لندن نیز پخش گردید که با استقبال گرم حضار مواجه شد.

محفل که با فوتو های داکتر عبدالله و معاونان ایشان، شعارها، سرود های میهنی  و هم چنان با پرچمهای آبی (نشان انتخاباتی داکتر عبدالله) مزین شده بود در فضای پُر از صمیمیت، برادری و برابری، هیجان و به امید پیروزی داکتر عبدالله بحیث رییس جمهور  آینده افغانستان آزاد ، آباد و سربلند به ساعت 10 شب بوقت لندن پایان یافت.

پیروز باد داکتر عبدالله کاندید محبوب مردم افغانستان!

زنده باد مردم آزاده و سربلند افغانستان!

پاینده باد افغانستان میهن محبوب ما!

                                                                        ازسایت جاودان

لینک      نظرات ()      

گزارش از همایش پشتبانی از داکتر عبداه عبدالله نویسنده: م.و.ر - ۱۳۸۸/٥/٢۳

همــــایش وســیع درحمـــایت از کـــاندیداتـــوری محــــترم داکــــتر عبــــدالله عبــــدالله در شـــهر لنـــــدن 

همایش وسیع به ابتکار یکتعداد سازمانها، انجمن ها مقیم کشورهای اروپائی شامل: کانون مطالعات وپژوهش های خراسان مقیم لندن، شورای اروپائی حزب متحد ملی افغانستان، انجمن کوهستان- کاپیسا، انجمن همگانی افغانها، انجمن افغانان هالند، انجمن آریانا افغانستان، انجمن افغانستان وآسیای میانه، تنظیم جوانان افغانستان، جنبش فرهنگی افغانستان و بنیاد نصردرهالند وعده ای ازشخصیت های مستقل؛ در حمایت از کاندیداتوری داکتر عبدالله عبدالله بتاریخ 10.08.2009در شهر لندن مرکز کشور انگلستان تدویر گردید.

همایش با تلاوت چند آیت از کلام الله مجید توسط محترم عبدالعلی فایق آغاز گردید. بعدأ فرشته نوید رشتهً صحبت را بدست گرفته در مورد هدف این همایش گفتند:

"هرچند هموطنان ما در خارج و بویژه درکشورهای غربی از حق رای دهی درانتخابات محروم ساخته شده اند، باآنهم ما خود را شریک در سرنوشت هموطنان عزیز ما در داخل افغانستان می شماریم.

در محفل امروزی یک تعداد جوانان، دانش آموزان، فرهنگیان و شخصیت های مستقل با فامیل های خویش اشتراک نموده اند که از تشریف آوری همه ایشان از نام گردانندگان و سازماندهندگان محفل امروز خیلی سپاس گزار یم".

متعاقبأ محترمین هریک دوکتور هارون امیرزاده تحلیلگرمسایل سیاسی افغانستان، رحیم حبیبی عضوهیأت اجرائیه و مسوُول کمیسیون فرهنگی شورای اروپائی حزب متحد ملی افغانستان، انجینر عبدالمجید اسکندری شخصیت مستقل سیاسی، سیدسعدی مسوُول بنیاد جوانان شورای انگلستان حزب متحد ملی افغانستان، پروفیسور دکتور لعل زاد استاد در دانشگاه سوتبانک لندن،سید نظام الدین نماینده بنیاد نصر در هالند، سید عزیز مرموز نویسنده وشخصیت مستقل فرهنگی، اویستا آرین، نوید محسنی شخصیت مستقل، انجینر قسیم صدیقی سخنگوی انجمن کوهستان – کاپیسا ونجیب اله نجیب سخنرانی نمودند. در اخیر پیام شورای اروپائی حزب متحد ملی از جانب یکتن از اعضای شورای انگلستان حزب متحد ملی قرائت گردید.

                                          برگرفته از رستاخیزملی

لینک      نظرات ()      

بدخشان سرزمین معرفت نویسنده: م.و.ر - ۱۳۸۸/٥/۱٩

                                                                                          

                     

وضعیت مبارزات انتخاباتی دربدخشان

موجودیت فضا ی امن در ولایت بدخشان سبب شده تا مبارزات انتخاباتی به خوبی پیش برود. این روزها که کارزار انتخاباتی شورای ولایتی گرم است، مردم نیز با علاقمندی این روند را دنبال می کنند.

 

خانم مارینا وصلت یکتن ازفعالان جامعه مدنی در ولایت بدخشان وضعیت مبارزات انتخاباتی دراین ولایت را خوب ومثبت ارزیابی می کند.

 

خانم وصلت می گوید که امنیت کاملاً خوب است وکاندیدا ها می توانند در تمام ولسوالیها کمپاین نموده وبرنامه های خود را برای مردم معرفی نمایند. همین حالا کاندیدان در دور دست ترین ولسوالی ها مثل خواهان ودرواز کمپاین خود را پیش می برند.

 

یکی از ویژگی های برجسته ولایت بدخشا ن در جریان کارزار انتخاباتی اینست که مردم علاقه زیاد به اشتراک به این روند دارند.

 

شمار تحصیل کرده ها در بین باشندگان این ولایت به تناسب دیگر ولایات حوزه شمالشرق بیشتر بوده وتعداد بیشترمردم از نعمت سواد بهره مند اند. این امر کمک نموده تا آنان علاقمندی بیشتر به مشارکت درعملیه های سیاسی داشته باشند. ازجانب دیگرتوقعات آنان ازکاندیدا ها نیزبیشترمی باشد.

 

احمد جاوید جویا، یکتن ازمسوولان پروژه حمایت ازانتخابات درولایت بدخشان، می گوید که وی انتظاردارد؛ کاندیدا های شورای ولایتی بتوانند به مشکلات مردم رسیدگی کنند وبه وعده های که درجریان مبارزات انتخاباتی به مردم می دهند عمل نمایند.

جویا همچنان می گوید: " اولاً توقع ما از کاندیدا ها اینست که به مشکلات محلی مردم رسیدگی نمایند وبعد از آن به مشکلات آنان درسطح ولایت واگر امکاناتش را داشتند درسطح کشوربه مشکلات ما رسیدگی کنند. ما توقع داریم که کاندیدا ها درقسمت زدودن فقرو بیکاری ما را کمک کنند. آنان می توانند که صدای ما را به رسانه ها وبزرگان کشوربرسانند."

 

درحال حاضر کاندیدا های شورای ولایتی طی مبارزات انتخاباتی خویش به مردم وعده های زیاد می دهند وبدین طریق کوشش می کنند تا حمایت آنان را درانتخابات به دست آورند. اما شماری از مردم به کارآیی یک تعداد از کاندیدان با شک وتردید نگاه می کنند.

آقای جویا می گوید که مسوولیت یک عضو شورای ولایتی نسبت به نماینده مردم در ولسی جرگه بیشترمی باشد. وی می گوید که به نظر من یک تعداد ازکاندیدا های شورای ولایتی نخواهند توانست که ازعهده انجام وظایف شان بدرشوند.

 

دربین کاندیدان شورای ولایتی، شماری از زنان وجوانان نیز حضور دارند. خانم مارینا وصلت می گوید که زنان در جریان کارزار انتخاباتی خویش با کدام مشکل خاصی روبرو نیستند. به قول خانم وصلت امنیت خوب است و زنان بخوبی مبارزات انتخاباتی شان را به پیش می برند. به گفته خانم وصلت زنان بدخشان هم برای مشارکت درکارزارانتخاباتی وهم اشتراک عملیه رای دهی حاضر بوده وآمادگی لازم را دارا اند.

 

ولایت بدخشان از پرجمعیت ترین ولایات افغانستان در حوزه شمالشرق به شمار می رود. تعداد باشندگان این ولایت به بیش از یک ملیون و چهارصد هزارنفر تخمین زده شده است که از جمله حدود پنجصد ودوازده هزارنفر واجد شرایط رای دهی در روند انتخا بات می باشند.

 

شورای ولایتی بدخشان دارای 15 کرسی است که برای احراز این کرسی ها 113 تن کاندیدا با هم رقابت می کنند. از جمله کاندیدان 9 تن آ نان را زنان تشکیل داده اند وشمار کاندیدان احزاب سیاسی به یک نفر می رسد که به اینترتیب تعداد کاندیدان احزاب سیاسی دراین ولایت به تناسب ولایات قندوز، بغلان وتخار کمتر می باشد.

با آنکه در ولایت بدخشان زمین های حاصلخیز کم است؛ اما شماری زیادی ازباشندگان این ولایت به زراعت ومالداری اشتغال دارند و تعدادی نیزبه کارتجارت، پیشه وری وسایر امور مشغول اند.

 این درحالی است که شماری زیادی ازمردم در فقر وبیکاری به سرمی برند. همه ای این اموربرجریان انتخابات اثر گذار خواهد بود.

 

محمد صابریوسفی، بدخشا ن

ویراستار: یاسر

لینک      نظرات ()      

کرزی یک اهانت نویسنده: م.و.ر - ۱۳۸۸/٥/۱٩

ثریا بهاء

 

                                         

 

 

آیا کرزی نشانه یی اهانت

به انسانیت نیست؟

از دور دستهای غربت به سرزمینم نگاه میکنم و خود را یکی از تمام آنان می بینم که چشم های نگران شان را به صفحه نمایش یکی از دشوار ترین لحظه های تاریخ کشور دوخته اند٠ خویشتن را واژه میسازم و با تمام واژه هایم تا آخرین لحظه های زندگی ام می نویسم، برای جنگیدن با سرنوشتی که ممکن است صفحه امروز کتاب تاریخ مان را به سیاه ترین صفحه تاریخ کشور مبدل کنند٠ من، یکی از هزاران تن استم که می خواهند وجودشان را واژه کنند و واژه گان شانرا به پیشانی کرزی شلیک کنند، به پیشانی مردی که مافیا برسرش کلاه گذاشته و خون جوانان ما در شیار های کلاه اش جریان دارد، واژه هایم را به پیشانی مردی هدف میگیرم  که در زیر ردای سرخ و سبزش مار ستم ملی خفته است و سرنوشت ملت سترگی را به سیاهی وجدانش رقم میزند و مسوول اینهمه فجایع فاشیستی وخفه کردن  آزاداندیشان در کشور است٠

صدای ضربان قلب یک ملت را می شنوم٠ قلب من با تمام مردان و زنانی می تپد که در همه این روزها هراس فروریختن آوار استبداد را بر سرشان با تمام وجود خویش باور کرده اند، گوش من همراه با میلیونها گوش در سرزمینم صدای هتلر رااز شیپورافغان ملتی ها می شنود٠ چشم من همراه با میلیونها چشم نگران، نکبت شرف باختگی را در چهره فاشیستی رئیس جمهور  نظاره میکند٠  نسل کشی وبوی عفونت ریا و دروغ را از هزاران کیلومتر دورتر با تمام وجود بوئیده ام و پشتم از سنگینی فاجعه میلرزد٠ غنی و کرزی تنها یک نام نیست، اینها نشانه یی جنایت اند، اینها نشانه اهانت به انسانیت اند٠

فاشیسم  چهره کریهی ووحشتناک  دارد، بویژه وقتی اگر این کراهت با شگرد های صیهونستی،  جعل تاریخ ، سلاح وپول افیون درآمیخته باشد، گاه چنان خطرناک و خون آشام می شود، که مقاومت در برابر آن فقط از ذهن آگاه و چشم بیداروهشیاری یک ملت برمی آید٠ دیدن چهره کریه کرزی کفاره گناه پراگندگی و بی سیاستی وخوشباوری های ماست، چهره اش همه نشانه های رهبران فاشیستی دنیا را دارد، چهره ای چون هتلر و پالپوت، کلماتش که بوی جنوساید  دارد چون گلوله سربی سوی مردم ما پرتاب می شود٠                            

 در عجب نباشید اگر بدانید که جنبش خمرهای سرخ در کامبوج حاصل فقر و فلاکت کامبوجی های فقیر بود در مقابل خارجیان و ثروتمندان٠ جوانان پانزده ساله تفنگ هایی را که هم قدشان بود به دست گرفتند و به مردان شرف باخته  شلیک کردند٠ آنان مردانی ازتبار افغان نازی ها بودند که انقلاب می خواستند، انقلابی برای گرسنگی، آنان انقلاب کردند و پس از چند سال که از انقلاب گذشت حاصل انقلاب شان نمایشگاهی از صدها هزار جمجمه قربانیان بود٠ در عجب نمانید اگر بدانید که هیتلر هزاران انسان را در آشویتس و هالوکاست از بین برد ادعای ملت واحد جرمن و" وحدت ملی" نداشت، در عجب نمانید اگر بدانید که ملاعمر، که وحشت تباری و زشت خویی اش طاقت دوربین را هم نداشت با طالبانش به ا حدی و دارودسته اش بی شباهت نبودند، طالبان برای مبارزه با فساد و ناامنی و فقر رهبری جنبش را در دست گرفتند و آنگاه که قدرت یافتند، میدان های شهر را برای بریدن سر و دست گرسنگان  رنگی از خون و خاکستر زدند وشلاق شریعت اسلامی شان روح و تن ظریف زنان را سیاه و کبود کرد، وچنان کردند که مردم با هلهله از حمله خارجی حمایت کردند٠ قهرمانان جنبش های فاشیستی همواره در منجلاب فقر وفساد، به یکباره نیرویی عظیم می شوند و در کنار چکمه پوشان اجنبی همه چیز را ویران می کنند٠ این یک خطر جدی است٠ کرزی  یکی از هزاران آدمی است که می تواند قهرمان جنبش وحدت ملی  فاشیستی شود٠                                                                                                                                     فاشیسم اگر چه از راه توسعه بی قانونی و به سوی رفتار فراقانونی به نفع وحدت ملی آغاز می شود، اما بزودی بدلیل ساختار نظامی اش می تواند تبدیل به حکومتی منظم از نظامیان و شبه نظامیان شود، با این تفاوت که شبه نظامیان و نظامیان اجنبی خود به موازات جنبش فاشیستی حرکت می کنند٠ جنبش فاشیستی وقتی قدرت یافت همه را خفه می کند، هر مخالفی را نابود می کند و بر اساس تمایلات رهبران فاشیست همه چیز را تا سرحد نابودی پیش می برند، نابودی شخصیت های ملی و آزاداندیشان ، نابودی جنبش های ملی ومردمی و نابودی  هویت فرهنگی وتباری ملیت های تحت ستم را٠                                                                                 

من احساس ترس میکنم،  دیو های درونی کرزی از خواب بیدار شده است و زبانه می کشد٠ زنده است و مرگ می خواهد٠ زنده است و مرگ و قدرت و سیاهی می خواهد٠ فاشیست ها وقتی بیایند به هیچ چیز رحم نمی کنند، تهی دستان با فرومایگان پیوند می خورند و بازیچه دست نظامیان می شوند و به اسم مبارزه با تروریسم تمام زندگی و آزادی های فردی را از مردم می گیرند٠از این باید ترسید٠ چرا که فاشیست ها در آستانه قدرت با زورمندان و اهل تزویر کنار آمده اند و دشمن شان ملت شان می شود٠ آنگاه هرکه مانند آنان نباشد نابودش می کنند      

 در افغانستان  فقط یک راه آرامش برای فردای ما وجود دارد دقت کنید، منظورم امروز است. امروزی که می گویم امروز مجازی و تمثیلی نیست، منظورم امروز، ما می توانیم جنبش فاشیستی را همین حالا خفه کنیم، می توانیم با رأی مان فاشیست ها را سرجای شان بنشانیم. و پس از پیروزی در انتخابات میان بد و وحشتناک به فردایی فکر کنیم که این جنبش فاشیستی همچنان یک خطر خواهد بود٠                     

فردا مهم ترین روز تاریخ سرنوشت ماست٠ پیش از اینکه چنین نکبتی بر سرنوشت مان سایه افگند پای  صندوق های رأی برویم و برای زنده ماندن و تحقیر نشدن به یک آزاده مرد رای بدهیم  واین لکه ننگ را از پیشانی ملت مان پاک کنیم٠ وجود کرزی ومافیای مواد مخدر دیگری  به عنوان رئیس جمهور کشور توهین به تاریخ، شرف، حیثیت و فرهنگ مااست٠

                                                         از ویبلاگ حماسه زن

لینک      نظرات ()      

اشرف غنی هم یکی از.... نویسنده: م.و.ر - ۱۳۸۸/٥/۱٤

اشرف غنی احمد زی

 افسون تجدد؛ در بند قبیله

                                   جواد دروازیان

 

اشرف غنی احمدزی نیز یکی از 41 نامزد و به قول خودش رقیب جدی ریس جمهور کرزی است. او همانطوری که در یکی از مصاحبه های خود گفته است:« کرزی رقیب خود را شناخته است » واقعیت این است که آقای احمدزی از جمله نامزد های با برنامه است. کاری اکنون ندارم  که تمام برنامه های او خوب اندیا بد؛ من  قصد ندارم نگاهی یا نقدی به تمام برنامه های او داشته باشم. تنها در مورد آنچه آقای احمدزی در پاسخ به سوالی که خبرنگار تلویزیون طلوع  در« برنامه ی مناظر ه ی انتخاباتی» درمورد خط دیورند از ایشان پرسید، می پردازم.

خط دیورند یکی از جنجال بر انگیز ترین معضل های افغانستان با همسایه ی جنوبی اش است، که  طی 8 سال اخیر بحث ها و جنجال های زیادی بالای آن صورت گیرفته است، هر گروهی نظریه ی خود را داشته است. محوری ترین این نظریه ها از طرف دو جناح، حزب کنگره ی ملی افغانستان، به رهبری عبد اللطیف پدرام و حزب افغان ملت به رهبری انوارالحق احدی مطرح شد. سایر گروه ها در موافقت ویا مخالفت این دو حزب گام برداشتند. کنگره ی ملی افغانستان به این باور است که مسئله ی منازعه با پاکستان،یا درواقع اختلاف افغانستان با پاکستان بالای خط دیورند به هر طوری که امکان دارد، باید حل شود حالا از هر طریقی صورت می گیرد یا از طریق « ریفراندوم» یااز طریق « پارلمان» های هر دو کشور و یا از هر طریق معقول دیگر، چون یکی از مشکل ساز ترین مضله ها می باشد. اما حزب افغان ملت و سایرره روانش مانند(  فاروق وردک ، حنیف اتمر، زلمی خلیل زاد ( کسیکه 7 یا 8سال پیش حرف اول را در مسایل افغانستان می گفت و سایر افراد کوچک تر ) به صورت جدی با این طرح مخالفت کردند و این را توطیه دانسته و مدعیون به حل مسئله ی دیورند رابه  دشمنی افغانستان، متهم کردند. همانطوری که اشاره شد. آقای اشرف غنی احمدزی نیز از جمله تئوریسن های حزب افغان ملت است، شاید زمانی که از خط دیورند می شنود( آن هم در رسانه های گروهی  خود را فاقد جواب منطقی می یابد) احساس نا راحتی می کند و یا فکر می کند میتواند  به صورت سطحی  از آن بگذرد.

یک زمانی حرام بود کسی از خط دیورند بپرسد و یا در باره ی آن چیزی بگوید اگر کسی چیزی می پرسید، جواب این بود که « تا پل اتک از آن ماست و روزی فرا خواهد رسید که ما این خاک از دست رفته ی خود را واپس بگیریم». ولی حلقات و گروه های ظهور کردند که با جرئت این موضوع را به عنوان یک « معضله» میان دو کشور همسایه مطرح کردند و این مسئله  را هم از نگاه حقوقی و هم از نگاه تاریخی، معضله ی حل شده دانستند.. از همان زمان به بعد این حزب( افغان ملت) شروع به توطیه کرد حتا در صدد نابودی کسانی که در این باره سخن می راندند، برامد. ولی خوشبختانه خط دیورند امروز به یک گفتمان تبدیل شده است که اکثراً رسانه های گروهی به عنوان مهم ترین سوال از آن می پرسند. کسانی که تا به امروز طبل آن را می نواختند و می نوازند. دیگر احساس خطر می کنند، البته دلایلی که برای به رسمیت نشناختن این معضله داشتند، نقشی بر آب شد. حال دیده اند که این دلالیل هیچ کس را دیگر قانع کردن نمی تواند، از زاویه ی دیگری به این مسئله نگاه می کنند و یا در واقع از لباس تجدد جامه ی به  قبیله ی خود می پوشانند. و دو باره می خواهند « خار ها را زیر پارچه ی ابریشم پنهان کنند» یکی  از جمله سخنان « عوام نافریبانه ی» مسئله ی بود که آقای احمدزی مطرح کرد، احمدزی فکر می کند که با این سخنی که حتا عوام هم مسخره اش می کنند؛ دو باره ذهنیت ها را به طرف دیگر سوق دهد و این « دانه ی سرتان را نمک بپاشد»

او اظهارداشت که« خط دیورند تفکر قرن نزدهم  است و ما در قرن بیست و یکم زندگی می کنیم؛ در درقرن بیست ویک دیگر مرز ها شکسته است، به طور نمونه در ارو پا مرز میا ن آلما و فرانسه ...»

نمی دانم آقای اشرف غنی احمدزی به اساسی چه معیاری فرانسه و آلمان را با افغانستان و پاکستان مقایسه کرده است. آیا واقعاً افغانستان و پاکستان با این دو کشور اروپای قابل مقایسه هستند؟ آیا از نگاه حقوق و مسئولیت ها شهروندی مردمان افغانستان و پاکتسان مخصوصاً در دو طرف خط دیورند به سطح آگاهی مردم آلمان و فرانسه قابل مقایسه هستند، آیا نظام آلمان وفرانسه نظام قبیلوی است، چند سال آلمان به فرانسه رسماً تجاوز کرده بعد  بدون نزاع مرز های خود را فرانسه به روی آلمان باز کرد و یا برعکس آن، مقایسه ی سطح سواد در کشورهای آلمان وفرانسه با افغانستان و پاکستان به خصوص در دو طرف سرحد دیورند چه گونه است، اگر با وجود همین باز بودن مرز میان آلمان و فرانسه یکی از این دو کشور به دیگری حمله کند در عرصه ی بین المللی چه تاثیری خواهد گذاشت و واکنش ها چگونه خواهند بود، اگر پاکستان به افغانستان تجاوز کند جامعه ی بین المللی چه واکنشی نشان خواهد داد، آیا توازن قدرت آلمان و فرانسه را با توازن قدرت در افغانستان و پاکستان می توان مقایسه کرد، روند دولت ملت سازی در آلمان و فرانسه و افغانستان و پاکستان یکسان است و آیا با وجود باز بودن مرز میان آلمان وفرانسه، مرز بین این دو کشور یک بار تعریف شده یا خیر؟!

اگر تاریخ معاصر اروپا را مطالعه کنیم مسئله ی ملی یا مسئله ی اقوام و مسئله ی مرز ها از جمله جنجال بر انگیز ترین مسایل بوده است، اروپا به اروپای واحد تبدیل نشد؛ مگر زمانی که مرز های هر کشور تعیین و تضمین شد، ساختار  نظام سیاسی هر کشور بر اساس ویژگی هایش تعریف شد، مسئله ی اقوام حل شد، تضمین شد که دیگر هیچ کشور اروپایی به کشور دیگر تجاوز نکند، به شمول آلمان و فرانسه که امروز هر دو از جمله قدرتمند ترین کشورهای عضو اتحادیه ی اروپا و در کل جهان هستند. می خواهم بگویم که« زمانی مرزهای آلمان وفرانسه شکست که، مرز های هر دو کشور یک بار تعریف شد » حدود اربعه ی هر کشور معلوم شد، مشکل فرانسوی های مقیم آلمان وآلمانی های مقیم فرانسه حل شد، معلوم شد که کجا مربوط آلمان و کجا مربوط فرانسه است، با یکدیگر تعهد نمودند که در امور داخلی یکدیگر هیچ گاهی مداخله نخواهند کرد. این دو کشور دشمن یکدیگر را در آغوش نگرفتند، دشمن یکدیگر را دوست و برادر نخواندند، مثل ما و پاکستان، مهاجر یکدیگر را حتک حرمت نکردند، تروریست تربیه نکردند وبه جان یکدیگر بفرستند ولی ما و پاکستان این کار را کردیم.

امروز اروپا دارای واحد پول مشترک، پارلمان مشترک، نهاد های مشترک جهانی و فرملی است، اکنون بالای قانون اساسی مشترک کار می کنند. اما ما و پاکستان و سایر همسایه ها مان یا در کل آسیای ها با هم چه مناسباتی در گذشته داشتند و حال چه گونه است.

از سال1949 تا امروز همواره ما پاکستان را تهدید به حمله ی نظامی کردیم و پاکستان ما را. یاد مان رفته است زمانی که ما نیروهای خود را به حالت آماده باش برای حمله به پاکستان بسیج کردیم؟ بعد هم پاکستان سیلی محکمی به روی مان زد که هر روز درد آن اظافه تر می شود. امروز تا سطح نامزد ریاست جمهوری ما شعار می دهد که« اگرسرباز امریکایی ما را کمک کند که تا پشاور و اصفهان را بگیریم نور علی نور ؟!!...  چه توقعی  پاکستان از باز بودن مرزهایش به روی ما دارد و یا ایران!

من به این باورم که اگر ما معضل دیورند را حل نکنیم نه تنها هیچ گاهی از پاکستان توقع دوستی نداشته باشیم، توقع امنیت، حسن روابط ، از بین رفتن تروریزم را هم نداشته باشیم. به صورت رسمی 71هزار نیروی خارجی در افغانستان حضور دارد حتا اگر  به همین اندازه نیروی دیگر نیز اظافه شود تا زمانی که همسایه ها مان به خصوص پاکستان درتامین امنیت با ما همکاری نکند، ما امنیت را تامین کرده نخواهیم توانست، تا زمانی که خط دیورند به رسمیت شناخته نشود، دشمنی بین افغانستان و پاکستان وجود خواهد داشت، خارجی ها پاکستانی ها را علیه ما و ما را علیه پاکستانی ها در خواهند انداخت.

پاکستان می داند که خط دیورند یک موضوع حل شده است، ولی می خواهد به صورت رسمی برای ششمین بار و بعد از به وجود آمدن کشور پاکستان که یکی از کشور های جوان است از طرف دوتل افغانستان در حضوری نیرو های انگلیسی وامریکای به رسمیت شناخته شود تا خارجی ها هم از آن سوء استفاده نکنند.

من سخنی از زبان یک دانشمند شنیدم که گفت « یکی از شرایط دولت - کشور شدن داشتن مرز های معین است کشوری که مرز معین نداشته باشد، کشور گفته نمی شود، به اساس این تئوری ما به معنای واقعی هیچ گاهی دولت- کشورنداشته ایم چون بیش از 2500کیلو متر مرز کشور ما معلوم نیست » اگر چه همه این  را می دانند ولی هیچ کس جرئت گفتن آن را نمی کند، اگر کس در این باره چیزی سوال کند، یا همان سخنان عوام فریب گفته می شود، یا لاجواب می ماند و یا پرسنده تهدید می شود. این مسئله ی است که ما در صنف های درسی بار ها به آن روبرو شده ایم.

خواهش من از آقای اشرف غنی احمدزی این است که،او یکی از افتخارات  خود کار و تجربه در عرصه ی بین المللی و دنیای مدرن خود را می داند؛ در باره ی جهان آدم نا آگاهی نیست، لطفاً جهان را از دید منافع قبیلوی نگاه نکند، حد اقل خود را از بت قبیله برهاند و واقعیت ها را آن طور که است ببیند و بگوید. می ترسم  این بت قبلیه مبادا خود قبیله را نابود بسازد.

لینک      نظرات ()      

رمضان بشر دوست چیزی میگوید که خودش را خوش می سازد نویسنده: م.و.ر - ۱۳۸۸/٥/۱٤

رمضان بشردوست: شلاق اعتراض!

عزیز رویش
01 August, 2009 09:59:00
اندازه متن Decrease font Enlarge font
image

 

او در این مصاحبه از کوماندوی پنج‌هزار نفری یاد کرد که تشکیل می‌دهد و در صورتی که خون یک افغان توسط ایران یا پاکستان بریزد، توسط همین کوماندو رییس جمهوری این کشورها را به قتل می‌رساند. او این حرف را نیز طرح کرد که در صورت کشته شدن یک افغان با دسیسه‌ی پاکستان، رییس آی‌اس‌آی را نیز ترور می‌کند. او می‌گفت که طرح کوماندوی ویژه‌ی او توسط اسرائیلی‌ها استفاده شده است و وقتی خبرنگار پرسید که مفکوره‌ی این طرح را از صهیونیست‌های اسرائیلی و از یهودی‌ها گرفته است، اندکی عقب‌نشینی کرد و گفت که این طرح در امریکای لاتین نیز عملی شده و امریکا نیز رییس جمهوری پاناما را با همین گونه کوماندو دستگیر کرد و به زندان امریکا انتقال داد.

آقای بشردوست گفت که قوای ناتو و آیساف و خارجی‌ها را یک لحظه‌هم در افغانستان تحمل نخواهد کرد، مگر اینکه آنها دست به دست او داده و پنجده و اصفهان و پشاور را بگیرند. او ادعا کرد که با طالب مشکل ندارد، چون دستش به خون طالب و خلقی و پرچمی آلوده نیست و به خون مجاهد نیز آلوده نیست. وی در مورد نظام سیاسی آینده نیز گفت: هر نظامی باشد چه پارلمانی و چه ریاستی، وقتی خوب و کارآ می‌شود که بشردوست در رأس آن باشد. غیر از بشردوست هر کسی دیگر که باشد، این نظام به درد نمی‌خورد و کار نمی‌تواند.

آقای بشردوست در این مصاحبه، از بُرد نوددرصدی خود در انتخابات ابراز اطمینان کرد و گفت که از مجموع هفده میلیون رأیی که ثبت شده، او پانزده شانزده میلیون رأی را می‌گیرد. او همچنین از شفاف بودن پروسه‌ی انتخابات ابراز اطمینان کرد و دلیل آن را هم خستگی اوباما از یتیم‌های سیاسی جورج بوش خطاب کرد و گفت: اوباما دیگر نمی‌خواهد این یتیم‌های سیاسی روی قدرت باشند.

آقای بشردوست در این مصاحبه چندین بار یاد کرد که مخالفان او، وی را دیوانه خطاب می‌کنند. دلیل این حرف را او هراسی دانست که آنها از بشردوست پیدا کرده اند....

در اینکه رمضان‌بشردوست ویژگی‌های استثنایی دارد هیچ شکی نیست. اعتماد به نفس او، سخنان صریح و بی‌پرده‌ی او، شناخت او از حساسیت‌های مردم و ناخن گذاشتن بر آنها، جرأت و شهامت او، نحوه‌ی کمپاین او که به سادگی و مستقیم با مخاطبان خود طرف می‌شود، پشت‌کار و خستگی‌ناپذیری او، ساده‌زیستی و بی‌ادعایی او، ... همه ویژگی‌هایی اند که در افغانستان امروزی جزء نوادر محسوب می‌شوند.... اما اینهمه، آیا برای تصدی پست زمامداری سیاسی یک کشور بحران‌زده، مانند افغانستان، کافیست؟... ظاهراً این سوال را خود آقای بشردوست نیز پاسخ نداده است. او در هیچ کمپاین خود از معاونان خود یاد نمی‌کند و معاونان او اصلاً در هیچ جایی در کنار او حضور ندارند. اعضای تیم او برای کمپاین خیلی خوب اند، ولی بشردوست نگفته است که اعضای تیم او بعد از پیروزی در انتخابات کی‌ها خواهند بود. البته گاهی از زبان او شنیده می‌شود که اعضای تیم او تمام ملت افغانستان است و تیم کاری خود را از میان ملت افغانستان انتخاب می‌کند، اما اینکه این انتخاب چگونه و با کدام معیار صورت خواهد گرفت، معلوم نیست. گاهی آقای بشردوست خود را به خلفای راشدین تشبیه می‌کند و در کارت انتخاباتی خود نیز می‌نویسد که رأی به بشردوست رأی به حکومت خلفای راشدین است. اما اینکه از زمان خلفای راشدین تا حالا چهارده قرن گذشته است و نیازها و اقتضاهای زمان ما با زمان خلفای راشدین تفاوت‌های بنیادی یافته اند، در زبان بشردوست جایی نیافته اند.

با اینهم، باید پرسید که آیا مردم متوجه این نکته در شخصیت و فکر و طرح‌های کاری آقای بشردوست نیستند؟ برخی نظرسنجی‌ها نشان می‌دهد که میزان محبوبیت آقای بشردوست در میان مردم غیرقابل انکار است. او تنها کاندیدایی است که با عبور از مرزهای لسانی و قومی و مذهبی و منطقوی و قشری برای خود هوادارانی دارد که بدون ادعا و مدعا برایش تلاش می‌کنند. او تنها کاندیدایی است که بی‌هراس به هر ولسوالی سفر می‌کند و با مردم رو در رو سخن می‌گوید. مردم نیز در هر جا از بشردوست صمیمانه استقبال می‌کنند و او را در جمع خود می‌پذیرند.

سوال این است که این‌همه افراد از آقای بشردوست چه می‌خواهند و چه انتظار دارند؟ آیا واقعاً فکر می‌کنند که شخصی با طرح کوماندوی پنج‌هزار نفری برای کشتن رؤسای جمهوری کشورهای قدرتمندی چون ایران و پاکستان، برای رهبری کشور شان مناسب است؟ آیا واقعاً مردم حس می‌کنند که کسی مانند آقای بشردوست، به تنهایی و با چندین هزار نفری دیگر از نوع خودش، بی‌حساب و کتاب، نظامی را اداره می‌کند که از بیخ و بنیاد ویران است و این ویرانی نیز میراثی است که از صدها سال روی این کشور بار شده است؟

مخالفان اجتماعی آقای بشردوست، کسانی که از میزان محبوبیت او در میان مردم هراسان شده اند، با تبلیغات شفاهی عجیب و غریب به مصاف او بر خاسته اند. روزی شایعه می‌اندازند که آقای بشردوست در پکتیا گفته است که من از هزاره‌هایی نیستم که میخ بر سر مردم کوبیده است و یا مردم را به داش انداخته است. روزی دیگر می‌گویند که آقای بشردوست گفته است که من به فلان و فلان شخص و فلان و فلان مرجع مذهبی یا قدیس و پیشوا اعتقاد ندارم. روزی آوازه می‌اندازند که بشردوست گفته است که من وقتی به قدرت برسم نظام طالبان را روی کار می‌آورم و همان نظام را نظام صد در صد سالم می‌دانم و تمام عملکردهای طالبی را درست می‌دانم.... این حرف‌ها از نهایت عجز و منطق شکست‌خورده بر علیه بشردوست بیان می‌شود. بالاخره کسی نمی‌اندیشد که در عصر ارتباطات و رسانه‌های بی‌شمار که حتی صدای سرفه‌ی کسی را نیز بی‌حساب نمی‌گذارند اگر کسی مانند بشردوست همچون حرفی را در ملأ عام گفته باشد، چگونه ممکن است که در صد رسانه و خبرگزاری انعکاس نکند و تنها مخفیانه برسد به گوش این آقایی که آن را به عنوان یک امانت برای مردم کوچه و بازار عرضه کند.

به نظر می‌رسد مردم این همه چیزها را خوب می‌دانند. این است که مردم حمایت خود از بشردوست را بر اساس گفته‌ها و شنیده‌های دیگران عیار نمی‌سازند. آنها حساب خاص خود را دارند و با این حساب است که به دنبال بشردوست نگاه می‌کنند.

اگر خواسته باشیم تصویری نسبی از قضاوت مردم داشته باشیم، شاید بتوانیم بگوییم که مردم در حمایت از آقای بشردوست فریادی از اعتراض بلند می‌کنند در برابر هر آنچه در وضعیت کنونی بر سر شان بار می‌شود. حمایت از بشردوست، نه به خاطر صلاحیت و شایستگی‌های او، بلکه به خاطر ابراز نارضایتی از همه‌ی روندی است که در کشور جریان دارد. رمضان بشردوست را می‌توان شلاق اعتراض دانست که بر گرده‌ی نظام و نظام‌داران کنونی فرود می‌آید. مردم از بشردوست حمایت می‌کنند تا به فلان و فلان رهبر و سیاستمدار و زمامدار عاقل و پرمدعای خویش بگویند که تصویر شان در ذهن مردم چیست. با رمضان بشردوست، می‌توان شاخص‌هایی را در افکار عامه شناسایی کرد و هر سیاستمداری که به رأی و قضاوت پنهان مردم اعتنا داشته باشد، حمایت از بشردوست را برای درک حساسیت‌های مردم و عیارساختن سیاست‌های آینده‌ی خویش باید مورد توجه قرار دهد.

شاید مصاحبه‌ی شب چهارشنبه تلویزیون طلوع با آقای بشردوست، میزان حمایت عوام را نیز به زیان او تغییر داده باشد. این را به دلیل آن می‌گویم که مردم در قضاوت‌های خود نکته‌های ظریفی را مورد توجه قرار می‌دهند. قضاوت مردم همیشه قضاوت عمیق است و هر کسی خواسته باشد سطح رشد مدنی جامعه را درک کند، باید به قضاوت‌های جمعی مردم مراجعه کند. مردم از آقای بشردوست به عنوان یک شلاق اعتراض کار می‌گیرند و تأویل می‌کنند، ولی اگر همین مقدار حمایت از بشردوست را نیز مورد حساب قرار دهیم، باید تجدید نظر جدی‌ای در تحلیل‌ها و بررسی‌های خود از واقعیت‌هایی که در جامعه جریان دارد، داشته باشیم.

رمضان بشردوست نه برای حکومت کردن است و نه برای تغییر چیز خاصی در افغانستان. رمضان بشردوست چهره‌ای از دهن‌کجی مردم نسبت به کسانی است که آن بالاها نشسته اند و فکر می‌کنند فقط با پول و ادا و اکت و شعارهای موسمی خویش، بر همه چیز مردم سلطه‌ی بی‌رقیب دارند.

اینها همه واقعیت‌های برهنه‌ی زمان اند. از این واقعیت‌ها تنها صاحبان چشم می‌توانند عبرت بگیرند.

                                               برگرفته از جمهوری سکوت

شب چهارشنبه، هفتم اسد 1388 تلویزیون طلوع در برنامه‌ی پرس و پال، مصاحبه‌ای داشت با آقای داکتر رمضان بشردوست، کاندیدای ریاست جمهوری افغانستان.

در این برنامه که اعلانات آن با قسمت‌های جالب از سخنان آقای بشردوست از چندین شب پخش می‌شد، آقای بشردوست نشان می‌داد که نه تنها فوق‌العاده خسته و کوفته است بلکه اندکی عصبی و مضطرب و آشفته نیز هست.

لینک      نظرات ()      

دربدخشان رای مردم معامله میشود نویسنده: م.و.ر - ۱۳۸۸/٥/۱۳
معامله با رای مردم شمال افغانستان توسط زلمی مجددی
ع. ب. فاروق بدخشی
 


آقای فضل العظیم زلمی مجددی نمیاینده مردم بدخشان در مجلس نمایندگان از همان خانواده معلوم حال استخاره ای افغانستان است که دریک قرن گذشته در تائید حکام  با استخاره واشاره ای بیگانگان نقش داشته اند، وی مسکونه بخشداری(ولسوالی) جرم ولایت بدخشان میباشد ،هنگام جابجایی اقوام در شمال یحیث نماینده خاندان مجددی در بدخشان مسکون شد ند.

وی در اوایل حکومت تره کی یکی از کارمندان ان حکومت بوده، دانشگاه نرفته اما هنگامیکه رئیس مقتدر اداره دهم امنیت ملی بود سند جعلی لیسانس را از دانشگاه کابل، دانشکده زمین شناسی در در زمان حاکمیت کرزی بدست اورده است.

وی در دهه شصت به صف مهاجران پیوسته وبحیث مسول نمایندگی جبهه شهید سید نجم الدین واثق در پشاور گماشته شد بعدا بحیث سرگروپ جبهه مرحوم واثق در بخشداری جرم فعالیت نمودو درپایان هم با نمک حرامی کامل به مخالفت وی برخواست ، هنگام ورد مجاهدان به کابل در 1371 بحیث ریس اداره دهم امنیت از طرف رئیس جمهور ربانی توظیف شد و شالوده اختلافات میان رئیس جمهور وقت و شخصیت های مطرح حکومت وقت  توسط وی گذاشته شد.

کرزی وزلمی : بعد از نصب شدن کرزی به ریاست جمهوری افغانستان زلمی طی استخاره ای از جانب حضرت صبغت الله مجددی دوباره بحیث رئیس اداره دهم امنیت ملی مقرر گردیده ویکی از افراد نزدیک به کرزی شد وی درتیره کردن روابط ودور انداختن مارشال فهیم توسط کرزی از مهره های پشت پرده وخیلی مهم بود.وی که زمان خود از وفا داران مرحوم احمد شاه مسعود میدانست حالا از مخالفین بنیادین ارمان های وی است.

روابط وی در زمان حاکمیت کرزی انکشاف قابل ملاحظه نمود تا سرحد که مجددی ها در یک استخاره نا فرجام میخواستند که کرزی را داماد زلمی بسازند تا ما دام العمردر اداره کرزی از نعمت قدرت بهره مند بوده وحرف اول را در افغانستان و به ویژه به نمایندگی مردم شمال شرق افغانستان در ارگ بگویند. اما  به دلایل نا معلوم این پیوند صورت نگرفت اما روابط با همان گرمی وحرارت دامه دارد.وپیوند تاراج معادن لاجورد بدخشان وتجارت مواد مخدر به این پیوند را محکمتر ساخته است.

در دور اول انتخابات ریاست جمهوری کرزی حمایت استاد ربانی را داشت بازار زلمی سرد بود وآقای سلطان محمد اورنگ نماینده مردم بخشداری تگاب ولایت بدخشان در مجلس نمایندگان بحیث رئیس ستاد انتخاباتی حامدکرزی در ولایت های کندز،تخار وبدخشان فعالیت نمود که طبعا در حسنات شان حساب میشود، وی در همه جنایت های که در زمان کرزی در پنج سال گذشته انجام شده است شریک میباشد وباید از مردم شمال عذر بخواهد در غیر ان. . .

آقای زلمی شخص مورد اعتماد کرزی در بدخشان است وی تا اکنون صد ها هزار دالر را به نام کمک به بخشداری های دور افتاده بدخشان از حکومت بدست اورده است که 10% ان به مردم نرسیده است همه به ذخایر اقای زلمی افزوده شده است.هر باری که آقای زلمی میخواهد محوله های مهم مواد مخدر را تا مرز بدخشان برساند از رئیس جمور کرزی تقاضای چرخ بال می نماید که مردم بخشداری های نوار مرزی بدخشان که حکومت تا اکنون نتوانسته است سرک خامه ای برای شان در ست نماید ، کمک وادویه میرساند وی کمکی به مردم ننموده ازین موضوع آگاهان بدخشان در جریان اند وی تجارت خود را در بخش های ذکر شده فوق پیش میبرد وبس.

باید اقای زلمی درین مورد به مردم بدخشان وبه شورای ولایتی این ولایت دور افتاده جواب بدهد. آقای مجددی در بدخشان در حکومت کرزی همیشه حرف اول را گفته است درین مدت وی ملیونها دالر در پهلوی باند مافیایی کرزی اندوخته است وی جندین خانه مجلل در وزیر اکبر خان وکارته پروان دارد وسرمایه گذاری زیاد را در دبی نموده است ، ایا میتواند به مردم پاسخ بگوید که این سرمایه از کجا امده؟ مردم بدخشان وی را قبل از جهاد  نیز میشناختندکه چگونه زندگی میکرد.

زلمی برادر خود را بحیث رئیس معدن لاجورد دربدخشان ودختر دانشگاه نرفته خود را در تهران وکانادا بحیث دپلومات مقرر نموده زلمی از اغاز حکومت کرزی تا اکنون تمام در آمد پنج معدن لاجورد را به ذخیره های شخصی خود وکرزی جمع نموده است ،حتی صد افغانی هم به بودجه دولت ریخته نشده است. ازین موضوع همه مردم بدخشان بخصوص مردم بخشداری حضرت سعید که معادن در انجا قرار دارد بخوبی اگاه اند .باید از پول این معادن به وضع تعلیم وتربه وبهدااشت مردم در ین ولایت کار گرفته میشد که متاسفانه نشده است.هزاران طفل مکتب ندارند ومعلمین معاش ندارند وروزانه بالا ترین میزان مرگ ومیر مادران درین ولایت به سطح جهانی ریکارد قایم نموده است.

وی اقارب ودوستان نزدیک خود بحیث قومندنان پولیس سرحدی در سرحدات 1200 کیلومتری وصعب العبور بدخشان با تا جکستان مقرر نمود وبه سهولت وبدون دغدغه تجارت غیر قانونی وپر درآمد مواد مخدر را انجام میدهد، وی شبکه بزرگ تجارت مواد مخدر را اساس گذاشته است که ملیون ها دالر سرمایه اندوخته ودرین راه  نا مقدس رابطه نزدیک با برادران کرزی دارد.وهر زمان که خواسته باشد از چرخ بال های دولتی استفاده می نماید.

آقای زلمی در اختلافات میان مردم بدخشان نقش اساسی داشته بخصوص در در گیری مسلحانه در سال 1387 در ولسوالی کشم میان دو گروه قومی رخداد نقش اساسی داشت یکی از کارمندان وزارت داخله که نمیخواهد اسم او گرفته شود این موضوع را تایید کرد وگفت صدای ثبت شده زلمی مجددی که اغاز چنگ را هدایت میدهد موجود است درین در گیری میان طرفین افرادی کشته ومجروح شدند که باید آقای زلمی به این جنایت بشری جواب بدهد .ودر یک محکمه عادلانه در حضور مردم افغانستان محاکمه شود.

نزدیکی وی با کرزی تا حد است که میتواند حتی والی ها را مقرر نماید آقای باز محمد احمدی یکی از همین والی ها است که فعلا در بدخشان ولایت می نماید، در جایی مجاهدین بنام چنگ سالار توهین وتحقیر میشود ودر جای غرض استفاده جویی از وجود شان که به نفع کرزی وتیم مافیایی وی باشد بحیث والی مقرر میگردند.!

فعلا اکثریت مطلق حاکمان وفرماندهان پولیس در بدخشان مربوط به باند مافیایی کررزی ومجددی است این موضوع را فرد، فرد بدخشانی ها بخوبی میدانند. اگاهی مردم بدخشان ، تخارو کنذز در حدی است که میتوان به انها اعتماد داشت که با این همه زدوبند های که زلمی دارد به سرنوشت مردم در شمال انجام میدهد انها اگاهانه پای صندوق های رای خواهند رفت وشخض رای خواهند داد که بتواند افغانستان از وضع اسفبار موجود نجات دهد وعمر باند های مافیایی که بر سرنوشت مردم معامله میکنند نقطه پایان را گذارند.

ایا زلمی به مردم بدخشان خدمتی انجام داده است؟  وی مدت7 سال است که مردم را فریب میدهد که بخشداری بهارک را ولایت میسازم که دروغ محض ومردم فریب داده است. اکنون هفت بخشداری بدخشان به مرکز ولایت وصل نیست مردم روزها را پیاده طی می نمایند تا به مرکز برسند مردم خدمات اولیه  بهداشتی دست رسی ندارند 127 مکتب در بدخشان تشکیل دارد وبرای معلمین انها معاش وبودجه داده نمیشود که به تدریس اولاد وطن بپردازند بر عکس     ملیون ها دالر در مناطق نا امن افغانستان مصرف میگردد که هر شبی چند مکتب ومدرسه به اتش کشیده میشود این است خدمتی که کرزی و زلمی به مردم در شمال  به ویژه در بدخشان عرضه کرده اند.

فعلا آقای مجددی بحیث رئیس ستاد کمپاین های کرزی در شمالشرق افغانستان گماشته شد است و فهیم خان را در کمپاین ها به نفع کرزی همراهی میکند.

وی میخواهد رای مردم بدخشان به کرزی جلب کند وبار دیگر به تجارت خود در معادن لاجورد و مواد مخدر ادامه بدهد.زلمی سالها است که به سرنوشت مردم تجارت می نماید اکنون مردم وی را خوب شناخته اند این بار وی دست خالی از بدخشان بر میگردد.

وی با تیم انتخاباتی داکتر عبدالله نیز تماس دارد پیشبینی نموده است که در صورت شکست کرزی بتواند موقف خود را در حکومت داکتر عبد الله حفظ نماید من منحیث بدخشانی از داکتر عبدالله صمیمانه میخواهم به افراد الوده مانند زلمی مجددی که رسوایی وی در عالم نمی گنجد جای ندهند که باعث بد نامی وی میگردد.

در پایان از هموطنانم در ولایات بدخشان، تخار وکندز ارزو دارم با دید عالی وتحلیل درست از اوضاع به باندمافیایی کرزی نه بگویند وبا رای شان تغیر را برای اینده وطن وفرزندانشان باورند. یقین دارم که پول های باد اورده که ستاد های انتخاباتی کرزی به مصرف میر سانند  در رای مردم تغیر اورده نمی تواند.

                                          برگرفته از رستاخیزملی

لینک      نظرات ()      

تاریخی نویسنده: م.و.ر - ۱۳۸۸/٥/۱٢

 

                                             

محمد بشیربغلانی

 

نگاهی به حوادث گذشته،حال وآیندۀ افغانستان

 

درآغاز به توجه میرسانم که دربرسی عنوان اشارههای به تهاجمات،چرخشها، دیگرگونیهای پیشین بملاحظۀ تاریخ که چراغ راه بیان شده است صورت خواهد گرفت به همین نیت روایت ازتأریخ واقعی برای رهیافت وبرون رفت ازاوضا ع پرتنش وخونبارکنونی وبازگشت ثبات سیاسی که زندگی مصؤن وکارمناسب مشروع رادروطن میسرسازد،روامیشمارم.هرچندکه بیان حقیقت تأریخی ناراحت کننده وتلخ است. اما بدرفتاریهای مهاجمین، کشور کشاها واربابان تاریخ سازقرنهای پیشین را نسلهای بعدی یا امروزی جوابگونیستند. افزون برآن حرف من بصورت خاص علیه هیچ گروه، قوم، ملیت،عقیده سیاسی و مذهب نیست وبه همه احترام بیان میدارم وراه حل مشکل افغانستان به وحدت ملی ، استقلال کشور،آزادی بیان،عقیده، تأمین تساوی حق ملیتهای باشنده،دموکراسی شفاف ای که صیانت نفس انسان درآن تضمین شده باشد، بستگی دارد.

فردوسی حماسه سرای بزرگ درشهنامه ازداستا نهای کهن ایران وتوران نام برده ونقش قهرما نان اسطورۀ رستم، سهراب،افراسیاب،سیاوش ودیگران را در سرزمین سیستان،زابلستان، کابلستان، سمنگان وسمرقند،بسیارگواراودل انگیزبیان کرده است که حکایت ازتمدن پیرسال دارد، دراینجا برسی آن داستانهاهدف اصلی نیست اما آنچه که ازپس پردۀ تأریخ بیرون وآشکارشده است،دراین روزگاربمثابه مشعل راه، حال وآینده بسیار فشرده به آن نگاه وگذرمیکنیم .

تأریخ جلگه های آسیای میانه،خوارزم،فرغانه،سمرقند،بویژه سغد، باختر وکناره های دوطرف رود سیحون،جیحون وزرافشان را ازجملۀ گهواره های پرورش کهن انسانی بیان می کند. درروزگار پسین آریانا قدیم ترین نام کشورتاقرن 4 میلادی بوده ودردورۀ ساسانی باایران شهرتبدیل شده است. اقوام آریایئ فرازوفرود تهاجمات ومها جرتها رازیاد پشت سرگذاشته است که به گونۀ مثال درسده های قبل از میلاد، سقوط امپراتوری هخامنشی راتهاجم وفتح اسکندرمقدونی سبب گردیده است که این حادثه رامیتوان ازجملۀ خشم شکنندۀ تأریخ یاد کرد.

اگرنزدیک به دوهزارسال قبل از میلاد نظرافگنیم،زرتشت نخستین بار درپیام خود آئین یکتاپرستی راسفارش کرده است که درزمان کیا نیان،هخامنشیها به تدریج رواج یافت ود رزمان اشکانیان گسترش پیداکرد ودردردوران ساسانیان دین رسمی بود وباحملۀ اعراب وسقوط دولت ساسانی دین اسلام جاری شد ورسمیت پیدا کرد. دراین فرایند فرهنگ قدیم «ایرانویج» یعنی سرزمین آریا نا در تنگنا ودرحاشیه رانده شدودرپی فتح اعراب بیابان گرد هستی مردم غارت یا نابود شد وموجب مها جرتها گردید ورنگ ورونق تمدن ازبین رفت. ضربۀ بسیارتلخ ودرد انگیزاین روزگار وسیطرۀ استبداد دراز مدت اعراب جنبشهای آزاد یخواهی،مقاؤمت ها وسر کوبهای خونین وزایش بحرانها رادرپی آورد.

نام کشور خراسان بدیل نام آریا نا است. این نام در دورۀ ساسانی وجود داشته ودرآغاز قرن اول اسلامی بسیار گسترده رائیج شده است. مردم این سرزمین دین اسلام راپذیرفتند ولی دربرابر استبداد خلفای اموی وعباسی بمبارزات آزادیخواهی باقبول دشواری هاوقربانیهای سنگین ادامه داده اند. باب مثال جنبش شعوبیه و قیام ابومسلم ویارانش،استاذ سیس ویارانش،بابک، مازیار وکاوه همه مبارزین سربرکف برضداستبداد وسیطرۀ اعراب بوده‌اند که بانثارجان وخون خود مزرعه اندیشۀ آزادیخواهی راسیراب وشکوفا کرده اند.

درنتیجۀ مبارزات دامنه دارمردمان آزاده، سلسلۀ طاهریان، صفاریان، سامانیان، غزنویها وغوریها بدوران آمده است که بنام سلطان خراسان فرمان روائی پرآوازه داشته اند. ازاین شماردولت سامانی راهجوم وفتح بیابانگردان نژاد،دیگرسقوط داده است.هجوم بسیارخونین ویرانگرانۀ چنگیزیان صحرا نشین وهمچنان در، روزگاربعد قساوت خونریزی وویران گری تیمورلنگ برشکوه ورشد خراسان آسیب رساند. اما تیموریهای هرات برخلاف سلف خود،دردوباره سازی تمدن وفرهنگ خراسان زمین خدمات ارزنده ا نجام داده‌اند. بعدازانقراض دولت تیموریهای هرات باردیگرخراسان ازرونق افتاد. دراوایل قرن 16 صفویهای ایران، شیبا نیها، ازبخارا و مغلهای هند براراضی خراسان هجوم آ وردند، سرزمین مفتوحه میانشان سه تقسیم گرد ید؛ بنام خراسان دولت ازبین رفت.

لازم است گفته شود که سرزمین پهناور خراسان کوه‌های سر به فلک،برف گیر وسرچشمۀ بسا دریاهای خروشان وآب وهوای خوب گوارا،چراگاهها ی وسیع ومنابع طبعی زیاد داردکه توجه وحرس وآزصحرانشینان ومهاجمین راجلب نموده است. درطول تأریخ موقعیت خاص جغرافیای آن گذرگاه گشورکشایان بوده است که درنتیجۀ تهاجمات وکشورکشای ها مها جرتها اسکان جدیدبوجودآمده وترکیب نژادی جامعه دیگرگون شده،به تدریج قسمأ آمیختگیهای نژادی، فرهنگی واقتصاد مشترک بارآورده است ونیزرقابتهای قومی،نژادی،زبانی ومذهبی پرورش و ادامه یافته است وقانون عمومی تأریخ چنین بوده است که مهاجمین بیشتراقوام عقب‌مانده و صحرانشین، خشن، ویران گربوده همیشه براقوام شهرنشین هنرپروروراحت طلب فایق شده است ومغلوبین رابه کوه پایه ها وجاهای تنگباش رانده است.

احمدخان ازتیرۀ سدوزایی ابدالیها ی پشتو ن(افغان)وافسرنظامی درارتش نادرافشارصفوی بود؛ دراثرخد متگذاری صادقانه مورد اعتمادسلطان قرارگرفته ودرمقام قومندانی گارد محافظ وفرمانده ارشد سربازان ابدالی ورئیس خزانۀ نگهبانان مخصوص شاه مقرربوده است.

درسال 1160 ق نادرشاه به قتل میرسدوبازماندگانش برسری تاج وتخت برقابت برمیخزند. احمد خان با امکانات د ست داشته وسربازان زیر فرمان خود بسوی قندهارحرکت میکند، بعداز رسیدن جرگۀ سران قبایل پشتون رادرقندهار برگذار میکند ودر1747براساس فیصلۀجرگه  به عنوان احمدشاه ابدالی پاد شاه خراسان اعلام سلطنت می نماید وبه سرعت اراضی دورونزدیک اطرافش رافتح نموده امپراتوری ابدالیهارا بوجود می آورد. نام رسمی دولت احمد شاه به قول اکثریت قریب به اتفاق مؤرخان (خراسان)بوده ودرعصروی قندهارمرکز دولت ابدالی را پایتخت خراسان میخواندند. چنانچه عبدلله خان دیوان بیگی ازارکان دولت احمدشاه بمناسبت احداث بنای تازه برای قندهار درزمان این پادشاه گفته است.

«جمال ملک خراسان شده تازه بنا ـــ زحاد ثات زمان خدانگهدارش»

بازماندگان احمدشاه برسری جانشینی او دچاراختلافات گردیدندکه هیچ کدام آن شجاعت، درایت ،کفایت وتوانایی ادارۀ قلمرو فرمانروای سلف خودرانداشتند،امپراتوری فروپاشید ودریک بخش آن تاحال با حمایت استعمار سلسلۀ قبایل عقب‌مانده بی‌کفایت با اختلاف میان خانوادگی، قبیلوی وباتعصب وتبعیض واستبداد براقوام وملیتهای دیگرپادشاهی کرده اند وجامعه را تنش آلودوفقیر نگاه داشته‌اند که ازپیشرفت جهان معاصر عقب افتاد.

درقرن 19 روسها آسیای میانه وانگلیسها شبه قارۀهندرا آشغال کردند. درسال 1839 زمان پادشاهی شاه شجاع که دست نشاند انگلیس بود به اراده وابتکار روس وانگلیس درپشت پرده نام کشور خراسان باخط کشی های مرزی کنونی به افغانستان تغیر یافت وبنا براهمیت سوق الجیشی اراضی آنرامیان قشون هایشان«منطقۀحایل»پذیرفته اند وسیاست خارجی آنرا انگلیسها کنترول میکرد.

درهمین زما ن استعمار گران درمستعمرات خود سرزمین اقوام وملیتهای گونا گون باشنده رااز پیکرش بخاطرهویت سازی جدید با اغراض سیاسی جبرأپارچه ساخته وزبان پارسی دری را درسایه وکنار گذاشته اندکه به تدریج درگهواره اش درزهنیتها زدوده شود. بدین ترتیب تضاد قومی،ملیتی، مذهبی،،زبانی ومرزی را پایه گذاشتند که تاحال واکنشها،منازعات وستیزه های خونین ادامه دارد وهیچگاهی وحدت ملی بوجود نیامده است. تازمانیکه علت برطرف نشود خشونت ونزاع پایان نخواهد یافت.

بایدافزود که درسال1917روسیۀ استعماری توسط انقلاب بلشویکی اکتبرسقوط کرد. سیاست جدید دولت بلشویکها سبب پویایی بیشترجنبش های آزادیخواهی گردید ودر افغانستان که مستعمرۀ انگلیس ومنطقۀحایل میان دواستعماربود؛ تأثیر داشت. شاه امان الله درسال 1919 قیام آزادیخواهانۀ مردم افغانستان راعلیه انگلیسها سازمان داد ورهبری کردوبا حصول استقلال کشورکامیاب شد،سزاوار احترام است. دیگر پادشاهان د ست نشاندۀ استعمار، قبیله گرا، متعصب بوده وبزورتیغ وتازیانه وبانسل کشی براقوام وملیتهای دیگرحکمرانی کرده تضاد آفریده اند. در یک کلام دراجرای تمام جفا کاریهای فقط شاهان ومحافل حاکمۀ ( پشتون ــ افغان)مسؤل است به خلق زحمتکش پشتون هیچ ارتباط ندارد.

بعدازپایان جنگ دوم جهانی دوارباب قدرتمندتردرجهان(شوروی وامریکا) رقیب یک دیگر بوجود آمد. هردوطرف اندیشه و استراتیژی جداگانه را دنبال میکردند ودرپیوند به اهداف و هژمو نی خود درکشورهای جهان روابط برقراروتأثیرات سیاسی، اقتصادی، نظامی وفرهنگی میگذاشتندکه زمینۀ کارومداخله بعدی فراهم میشد. هردوطرف باایجاد پیمانهای نظامی بازدارندۀ پیشروی مثل(پیمان ناتو1949درواشنگتن وپیمان وارسا در1955) رادرمقابل هم بوجود آوردند، بد ین ترتیب قطب بندی«جنگ سرد» درجهان ایجاد شد ودرپیشا پیش آن شوروی وامریکا قرارداشت.

نفوزسرمایه گذاری،سیاسی وفرهنگی اتحادشوروی درافغانستان که درجوارش واقع شده بود زیاد دیده میشد واراضی افغانستان دارای اهمیت سوق الجیشی خاص بود وبمثابۀ عبورگاه در محور توجه هرد وابرقدرت جهان قرارداشت. یکطرف میخواست باعبور از افغانستان پا به پا کستان گذاشته به ابهای گرم وبحرهند برسد وبا محاصرۀ چین د ست یابد وپایگاه نظامی امریکا را بیرون براند؛ طرف دیگرمیخواست که ازطریق اراضی پاکستان که متحدش بود به افغانستان داخل شودوباحمایت از رادیکالیزم اسلامی به جمهوریهای مسلمان نشین آسیای میانه پیشروی وشوروی را بشکند وبمنابع طبعی خصوصأ نفت وگازمنطقه د ست یابدوکشورچین را ازنزدیک زیرنظرداشته باشد. دراین راستا هردو ابرقدرت آماده ودر جستجوی فرصت لازم بود ند.

کودتای26 سرطان سال1352 هجری شمسی توسط یکتن ازاعضای ناراض خانوادۀ سلطنتی که مد تی صدراعظم بود وشهرت خود خواهی نظامیگرانه وعصبی داشت،به عمر سلطنت کهنه ومستبد پایان داد. نخستین بارنظام کشور جمهوری اعلام شد وپروگرام«خطاب بمردم»رژیم کودتا درراستای سیاستهای اتحاد شوروی آهنگ همسانی داشت؛واکنش جامعۀ سنتی بخصوص گروه‌های تند رو مذهبی وروشنفکران جانبدارچین رابرانگیخت. دولت قیامهای خوردمحلی رابسیاربیرحمانه سرکوب، زندانی وبخارج متواری ساخت وپاکستان ایران ازمخا لفین متواری دولت بحیث ابزار قابل استفاده حمایت کرد. افزون بران رژیم کودتا به بهانه‌های گوناگون، برخی سازمانهای چپ سیاسی غیروابسته وسازمان راست اصلاح طلب وابسته به خارج رانیزسرکوب وزندانی بامشقت نموده بقیه راتحت پیگرد وآزارقرارداد؛ بنابراین بحران شدت وتوسعه پیداکرد.

درهفت ثورسال 1357کودتای خونین گروه فاشیستی حفیظ الله امین مربوط جناح خلق حزب دموکراتیک خلق افغانستان وابسته به اتحادشوروی،بدوام رژیم جمهوری پایان داد ونظام خود را«دولت جمهوری دموکراتیک افغانستان»اعلام کردوازآغازبا تنگ نظری،تعصب وخونریزی عمل کرد. دهها هزارمخالف سیاسی خودرا بدون ارتکاب جرم وبدون محاکمه کشت ویا زندانی ساخت وتعداد زیاد قابل توجه ازترس ووحشت رژیم به کشورهای همسایه وجای های دیگرمهاجرت نمودند. برخورد های نادرست تندروانه وبی توجهی به سنن وباورهای ریشه‌ دارجامعه،قیام های خودجوش مردم وسرکشی برخی گردانهای نظامی راسبب گردیدکه سرکوب شد،امادولت حزبی که خشم ونفرت مردم را برانگیخته بود درسراشیب زوال قرارگرفت.

شوروی دراین زمان درافغانستان لشکرنظامی پیاده کرد،رژیم را سر نگون ساخت وامین با محدود یاران وفادارش نابود شد وحلقات میانه روهردوجناح حزب دموکراتیک خلق رابه قدرت رساند،چون حزب پایۀ مردمی وتوانایی لازم فراگیرسیاسی نداشت که بتواند دررأس حاکمیت بر سری پای خود باشد. حضوروحمایت لشکرشوروی هنگامۀ«اشغال» رابرپاساخت. دربرابر،فتوای «جهاد» بر مسلمان اجرای وجا یب دینی جایزاعلام شد. مهاجربنام«مجاهد» هویت یافت،فرصت مناسب بهره گیری برای آمریکا ومتحدینش بوجود آمد. ازجهاد ومجاهدین وازمدارس پاکستان بحیث مراکز تعلیمی جهاد، بامصارف هنگفت امریکا وعربستان سعودی بمثابۀ کارابزارجنگ وازاراضی پاکستان وایران تختۀ خیزعملکردهای نظامی در مقابل دولت واتحاشوروی استفاده دلخوا صورت گرفت.

افغانستان میدان جنگ وآزمایش جنگ افزاربود، پیامدآن تلفات انسانی فروان ویرانی وطن ونابودی هستی مردم ،آوارگی بیشمارباشنده گان کشورمیباشد. سرانجام شوروی ازمیدان جنگ ناگزیربه عقب نشینی شد ودولت جانبدارش را تنها گذاشت، چندی بعد شوروی فرو پاشید و درپی آن دولت درکابل سقوط کردو قدرت به مجاهدین تسلیم داده شد که برسری تقسیم قدرت علیۀ همدیگربنام جهاد شمشیر کشیدند،خون ریختند،ویران کردند،بدرفتاری انجام دادند،مردم را آواره ساختند ونفس جهادرا که مدعی بودند خوب نمایش نداد ند؛ بنابراین مجاهدین دیگربرای حامیان خارجی شان ابزارکارآمد، مد یریت درکشور وپیشروی به آسیای میانه بنام جهاد بوده نمیتوانستند. طالبان،القاعده ارتش واسخبارات پاکستان مجاهدین را ازرأس قدرت مرکزی به حاشیه راندند.

گروه بسیارتندروطالبان که چهره‌های ناشناخته هم دبستان،وهمسنگر مجاهدین وابزاکاردر د ست استخباراتهای پاکستان،عربستان سعودی وامریکا بودند،بخاطرتسخیرکامل افغانستان بنام داعیه دارامارت اسلامی سنی مذهب درچارچوب تفکر«خلافت اسلامی»به شیوۀ قرون وسطی بدوران آورده شدند که با«نظام امامت وولایت فقیه شیعه»حاکم ایران بتوانندرقیب فعال وعامل فشار ونیرومندباشند. درچنین زمان به القاعده امکان رشد سریع میسرشد،قرارگاههای فرماندهی مطمئین ساخت وتشکیلات سیاسی بنیاد گرایی رادربسا کشورها ازجمله درجمهوریهای مسلمان نشین آسیای میانه وحتا تا مرزوقلمروروسیه و همچنان تا اراضی مسلمان نشین ناراض کشور چین ایجاد کرد. امریکا این تلاشها وانجام آین کاررا درجهت اهدا ف وتسجیل هژمونی خودو د ست یافتن بمنابع طبعی منطقه می پنداشت واما القاعده درپوشش اهداف آمریکا ومتحد آ ن و پیشتازدرجنگ باجهادیها درپی مرادخود(ایجادخلافت اسلامی)بودوبرای بیداری وآموزش دادن طرز استفادۀ جنگ افزار و عملکرهای چریکی وتدارک تسلیحات برای آیندۀ بنیا دگرایی وایجاد پیوندمیان آنهاکارمیکردکه ازتمام کشورهای اسلامی درپاکستان بخاطرادای وظیفۀ جهاد،دهاهزا رنفرحضور یافته بودند؛همه نیازهای شان براورده میشد. به قول معروف( فیل خوابیده بود و فیل بان هم) یعنی که آرمان ایجادامپراطوری آمریکادرمنطقه وامپراطورسازی اسلامی القاعده هردو،دوروی یک سکه یکزمان ودردواستقامت جداگانه وناساز گاربودند؛ به حقیقت نپیوست وهم بمردم افغا نستان فا جعۀ بیشمار بارآورد.

وقوع حادثۀ بسیاروحشتناک 11 سپتامبردرامریکا که تلفات انسانی ومالی فراوان به همراه داشت. بوش ابتدا حادثه را «رویاروی با جنگ صلیبی عنوان کرد بعدأ منافی گفتار اول خود واقعه راعمل تروریستی خواند...» ومدعی شد که سازمان القاعده ورهبرآن اسامه بن لادین فاعل ومرتکب میباشد. به خاطرانتقام جویی به سرعت با گروهای مخالف طالبان والقاعده در داخل افغانستان پیمان تازه بست وتهاجم نظامی گسترده را سازمان داد وباجاری ساختن سیلاب خون رژیم طالبان والقاعده راکنارزد وپیروان خودرابه حاکمیت رساندوافغانستان این بار در اشغال نظامی آمریکا قرارگرفت. تاحال جنگ ادمه دارد،دوطرف مرتکب فجایع بیشمارگردیده است. جفای این همه مصایب بسیارتلخ و تلفات انسانی دردانگیزوفقرافزا را مردم بیچارۀ وطن بدوش میکشند، فردای هیچ‌ کس وزمان پایان تراژیدی معلوم نیست؛ یک گروه مافیا دردولت وبیرون ازدولت درکشور کد خدایی وازخون مردم تغذ یه میکنند.

بخاطروضاحت بیشترمسئله ازکتاب11سپتا مبر/ چرا راه برای هواپیما ربایان بازگذاشتند؟ اثر پترفرانسن ترجمۀ یاشار آدی باتمش و کتاب افغانستان درآتش نفت تألیف خواجه بشیر احمد انصاری نقل قول مختصر مینمایم.

1ــ موالف کتاب 11 سپتا مبر درص 93 تا 95 چنین نگاشته است.

«بن لادن وایالات متحده امریکا؛مبارزه ای مشترک/ چگونه طی 50 سال گذشته امریکائیان تلاش کردند منافع خودرا درافغانستان تثبیت کنند؟ شرکت فعال بن لادن درجنگ آمریکا علیه اتحاد شوروی. چگونه امریکائیان جریان طالبانراایجادوسازماندهی کردند؟ آنهاچگونه بنیادگرایی اسلامی راتقویت وگسترش داده وازآن به نفع خود سودبردند؟ چگونه بن لادن وامریکائیان دوش به دوش هم دربالکان، درچیچین ودر جمهوری آسیای میانه جنگیدند؟»  بعد ازاین سوالها برسر پرسش وپاسخ نشریۀ فرا نسوی زبان نول ابسرواتورباژیبگینیف برژنسکی مشاورامنیتی جیمی کاتر» مکث میکند.

س «مدیرسابق سازمان سیا رابرت گیتس درکتاب خاطراتش مینویسد:سازمانهای سری آمریکا ،ششماه قبل ازورود نیروهای نظامی شوروی به افغانستان، کمکهای خودرا به مجاهدین افغان آغازکرده بودند. آیا شما اظهارات آقای گیتس را تا ئید میکنید؟»

ج «برژینسکی. بله،برطبق اسناد رسمی کمک سازمان سیا بمجاهدین ازسال1980آغازشد؛ به بیان دیگربعدازتجاوزارتش شوروی به افغانستان. اما واقیعتی که تاکنون به صورت یک راز ازآن محافظت شده است،چیزی دیگراست واقیعت این است که رئیس جمهورکار تردرتأریخ3ژوئیه1979 اولین دستوررسمی مبنی برکمک مخفی به مخالفین رژیم متمایل به شوروی کابل راامضاکرد. همان روز من یادداشتی به رئیس جمهورنوشته توضیح دادم که به عقیده من این کمک به مداخلۀ شورویها منجرخواهد شد.»

س «شما موافق این عملیات سری بودید. شایدهم میخواستید به این ترتیب شوروی رابرای ورود به افغانستان ودرگیرشدن درجنگ تشویق وتحریک کنید.؟»

ج «برژینسکی بااین صورتی که شما جمعبندی میکنید ماروسهارا برای مداخله نظا می در افغانستان تشویق وترغیب نکردیم،اما عمدأ میزان احتمال این کاررا افزایش وتقویت دادیم.»

س «زمانیکه شوروی درتوجیه مدا خلات نظامی اش درافغانستان می‌گفت که ماعلیه مداخلات مخفیانۀ امریکا درحال مبا رزه هستیم،کسی حرف آنهارا باور نمیکرد. پس پایۀ ازحقیقت در اظهارات آنها وجود داشته است. شماامروز ازاین بابت متأسف نیستید؟»

ج «متأسف ازچی؟ این عملیات مخفی ایدۀفوق العاده ای بود. حاصل این عملیات کشاندن پای روسها به تلۀ افغانستان بودوشما میخواهیدکه من ازاین بابت متأسف باشم؟ روزی که نیروهای نظامی شوروی رسمأ ازمرزگذشتند،من به طورخلا صه برئیس جمهورکارترنوشتم حالانوبت ماست که جنگی مشابه جنگ ویتنام را درافغانستان به آن‌ها تقدیم کنیم. جنگ طاقت فرسایی که10سال به طول انجامیدوباعث شکست روحی ودرنهایت تلاشی وفروپاشی امپراتوری شوروی شد.»

س «شمابه هیچ وجه ازتقویت افراطی گری اسلامی،ازتسلیح وآموزش تروریستهای آتی متأسف نیستید؟»

ج «کدامیک درتأریخ جهان مهمتراست: طالبان یاسقوط امپراطوری شوروی؟ چند اسلامی آتشی وتحریک شده،یاآزادی اروپای مرکزی وپایان جنگ سرد.؟»

2ـــ درکتاب افغانستان درآ آتش نفت ازص 15 تا20 اززبان برژینسکی و فعالیت اوسخن میگوید.« ما فشاررابا لای روسها عمدأبا لابردیم تامجبور بمداخلۀ مستقیم شوند... چراشوروی بایدتصمم به مداخله بگیرد...افغانستان آشوب زده درمجاورت چندین جمهوری مسلمان آسیای مرکزی که حساس می‌باشند قراردارد....شوروی همچنان سرمایه‌گذاری های سیاسی،اقتصادی ، اسراتیژی،نظامی وپرستیژکا فی درافغانستان خلقی دارد، محتمل نیست که مسکو...بگذارد که ازدست بروند...پس ازداخل شدن روسها برژنستکی درپاکستان با فرماندهان نظامی وسازمان آی آس آی درکمپها... درموعضه برای مجاهدین ازرسالت دینی وتأریخی شان بااشاره بمنار های مسجد اطمینان میدهدکه درراه انجام وظیفۀدینی مطمئین باشید که خدا وند باشما است ... سیاست خارجی آمریکا حکم میکرد که از مجاهدین دربرابررقیب نیرومند یعنی اتحاد شوروی بحیث پیاده گان شطرنج استفاده شود . ارزانترین مهره دربازی شطرنج پیادۀ آن است که هرلحظه میتوان برای داشتن موقیعت بهتر آنراقربانی نمود. »

برژنستکی میگوید«...باداخل شدن ارتش سرخ در افغانستان سیل کمکهای نظامی بسوی مجاهدین جریان پیداکرد با وجودیکه پای منافع استراتیژیک آمریکا درمیان بود ولی بازهم کمکهای صورت گرفته بیشترآن ازبانکهای عربستان سعودی بصوب پاکستان سرازیر میشد.»

...و می افزاید«ما مدت دهسال تمام روسهارا درموقیعتی قراردادیم که خون شان به صورت مسلسل جاری بود. آنهابا این مداخله اقتصاد شانراضربه زدند،اسلحه شا نرا استهلاک نمودند، معنویات ارتش شانرا ازبین بردند، هیبت شان را زدودند ودرفرجام امپرا توری شا نرا ازدست دادند.»

س. « پس شما هیچگاه پشیمان نشدید که ازبنیاد گرایان پشتیبانی کردید وبه تروریستهای آینده جنگ افزار دادید؟ ... ممکین است تروریزم اسلامی شکل جهانی بخود بگیرد؟»

ج برژنستکی این یک سخن بی معناست.ما نمتوانیم اسلام را با پدیدۀ جهانی شدن خلط نمایم، احساسات راکنارگذاشته بحالت مسلمان نگاه کنیم،اسلام دینی است که درحدودیکنیم ملیارد پیرو داردولی ازنظرسیاسی آن‌هازیریک چترنیستند» نویسندۀ کتاب دربرابر سخنهای برژنستکی چنین تبصره میکند.

«برژنستکی درمصاحبۀ خویش بخود می با لد که دشمن دوران جنگ سرد را بدام افگنده ولی هیچ باری به ملیونهاکشته وآواره ومعلول افغانستان نمی اندیشد وبدرد های کشوریکه این بازی جهنمی درخاکش انجام گرفته وقعی نمیگذارد...»

«برژینسکی درمصا حبۀ که بتاریخ هفتم جنوری 1980 با هفته نامۀ یواس اندورلدنیوز دارد اودر برابرمحدودیت مذهبها درشوروی آن دوران،پشتیبانی آمریکا از نهضتهای اسلامی را پیشنهاد کرده ومقابله با شوروی رابیداری جهان اسلام میخواند. اوهنگامی که ازبیداری اسلامی حرف می‌زند میگوید که مسلمانها دیگر تحت انقیاد فرانسه یا انگلستان نیستند وبیشتر بخود متکی میباشند. البته اونمیگوید که دوست دارد آنها تحت انقیاد امریکاباشند.»

ودرپیوند باگفتاربا لا کتاب نویس مگوید: «با سقوط اتحادشوروی کمپنیهای نفتی امریکا آمدند تا میراث امپرا توری را تقسیم نمایند. از همان روز بدینسو نقشۀ به پیش میرود...کانگرس آمریکا درسال 1999قانون استراتیژی جادۀ ابریشم را تصویب نمود. کانگرس دراین قانون خاطرنشان ساخت. نفت وگازجنوب قفقازوآسیای میانه اتکای امریکا به نفت منطقۀ همیشه دیگرگون خلیج راکمترمیسازد...تلاش درجهت تأمین منافع تجارتی وسرمایه گذاری آمریکا دراین منطقه جزء اهداف عمدۀ سیاست ایالا ت متحده محسوب میشود... مهمترین عنصراین منافع درنفت خلاصه میشود،زیرانفت محرک اصلی تمدن وتکنالوجی معاصر جهان است وتمدن بدون نفت قابل تصور نیست...»

نویسندۀکتاب درص 18 اززبان ایلی کراکوسکی ماموروزارت دفاع آمریکا ومسؤل بخش افغانستان روایت میکند : «افغانستان همیشه برای ما اهمیت داشته است. این کشوردرتقاطع راهی قرارگرفته داردکه قلب دنیا را به شبه قارۀهند پیوند میدهد. این کشور اهمیت خویشرا ازموقیعتش کسب میکند. موقیعتی که درمرزدریا وخشکه قرارگرفته ونقطۀ تلاقی قدرتهای جهان بوده است. مغلها وسکندر کبیر ازهمین راه گذشتند وبازی بزرگ روسها وانگلیسها ی قرن نزده هم درهمین جا صورت گرفت. درقرن بیستم میلادی افغانستان مرز دوابر قدرت بزرگ جهانی بود محور استراتیژیک منطقه شد. آنچه که درافغانستان واقع می‌شود برهمه دنیا تأثیرخواهد افگند...»

درص 104کتاب 11 سپتامبر اثرپترفرانسن دربا لا معرفی شده است.میگوید: «روزنامۀواشینگتن پست 10 اکتبر 1979 با آنتشار مقاله خیلی جا لبی که چکیده نقطه نظرات خلیل زاد درآن ترسیم شده بود از اهداف اعلام نشده این جنگ پرده برداشت.

خلیل زاد کیست؟ خلیل زاد آدم معمولی نیست. این آمریکایی افغانی الاصل روابط نزدیکی باسا زمان سیا داشته ودارد وی درضمن در درون کمپانیRAND CORPRATIO فعالیت داشته است. این کورپوریشن یکی ازمهمترین نهاد های فشارکمپانیهای صنعتی/ نظامی امریکاست.

سالها بعدخلیل زاد به عنوان مشاوربه استخدام کمپانی نفتی چند ملیتی یونوکال Uonocal  درآمد. این کمپانی درنظردارد خط لوله نفتی مهمی رادرافغانستان نصب کند وبالاخره دردسامبر 2001 خلیل زاد به عنوان فرستاده ویژۀرئیس جمهورامریکاجرج بوش به افغانستان اعزام شد.

دراکتبر1979 خلیل زاد درمقاله منتشره خود درواشینگتن پست مینویسد: هدف نهای مداخله آمریکا درافغانستان روی کارآوردن یک رژیم آمریکایی درکابل وبدنبال آن احداث مراکز شنود و پایگاه های نظامی علیه اتحاد شوروی است. اومی نویسد ازانجاکه موقیعت خودرا در ایران ازدست داده ایم (سرنگون شد ن شاه)این کاربیش ازپیش عاجل وضروری است. »

درپایان این روایتها ابراز میدارم دولتی که بخاطرپالیستی ومنافع خاص نامشروع خود ازحاکمیت ملی ویژه گیهاومذهب ملت دیگربا نیرنگ وشانتاژاستفادۀ سؤ ویاتجاوزمیکند. ملتیست غارتگر، مستبد وجفا کار. حق ندارد،ادعاکند که مدافع حقوق بشرودموکراسی میباشد.

درکشورماناسیو نالیزم انحصارگرا دونیم قرن توسط شاهان مستبد ومتعصب قبیلوی رائج  وحاکم بوده وباور سا زی کرده است که سایۀ سنگین آن درذهنیتها باقیست ودرسیا ست بازیهاو قانون سازیها اثرگذاراست. با توجه به سوابق تأریخی نا سیونالیزم انحصار گرا بزوروحمایت استعمارگران زمانها درقدرت نگاه داری شده وهنوز پایه ای این سیاست وباوربرجاست.

روشن است که انگیزه حضورنظامی کنونی خارجیها اصلاً دراهداف پیشن امریکاو ناتوکه در دوران جنگ سرد بود،نهفته است ولی بدنبال سرنگونی رژیم طالبان، پیاده‌سازی آن اهداف با برگذاری کنفرانس محدود،انتصابی ونامشروع(بن) وبشیوۀ دولت سازی دمکر اسی آمریکا سازمان یافت. امریکایهای افغان تبارهریک خلیل زاد،انورالحق احدی رهبرسازمان افغان ملت، اشرف غنی احمدزی وبشمول سلطنت طلبان که وارث حقیقی ناسیونا لیزم انحصارگرا شناخته شده هستند. درکنفرانس یادشده نقش محوری داشتند؛ کرزی را درپیشاپیش نظامیان امریکای براورنگ سلطانی رساندند وآشغال کشوربنام حمایت از دولت تاحال ادا مه دارد. انتخابات وبرگذاری جرگه هاودولت سازی ظاهرفریب وغیرشفاف بود،تاحال ازاستقلال کشوروحاکمیت ملی واقعی خبروسخن درمیان نیست وکنون کشورمیدان جنگ است. انتخابات پیش رونیرنگ مزیدبه ترفندهای پیشین است. در آینده  درپروژه یاپروسۀ حفظ قدرت،با ابقای کرزی ویا بعد ازکرزی درترکیب ویادررأس قدرت، امریکائیان افغان تبار یا جمعأ ویا یکی پی دیگر نقش محوری خواهند داشت. باید تذکردادکه در دوران کرزی فجایع زیاد صورت گرفته وهنوزهم ادامه دارد، نتیجۀ کارکنفرانس(بن)میباشدکه همه سازمان دهنده گان واشتراک کننده گان آن مسؤلیت دارند.

ازسال 2001 جنگ بنام تروریزم بین‌المللی که نه دولت ونه سرزمین معین داردآغاز شده است. دررسانه‌ها ازکشتارودستگیری آن‌ها فراوان خبرشنیده می‌شودولی بازهم حضور تروریزم والقاعده باایجاد حوادث وحشتناک ومقاومت بیشترازپیش در دستگاه های خبررسانی بازتاب میابد؛ این سوال رابوجودآورده است که البته طالبان والقاعده سازمان نیرومندی است که قوای نظامی امریکاوناتو قادربه شکست آن نیست،یا اینکه آمریکا ومتحدینش درپی استراتیژی ایکه درمنطقه دارند باید حضور شان ادامه یابد و به خاطرجایز نشان دادن حضورخودبه چنین تبلیغات ودشمن تراشی فرضی وبزرگ نشان دادن آن ضرورت دارند.؟؟!

به باورمن:

جنگ افغانستان چریکی است. دکتورین جنگ منظم درآن بسیارمؤثیرنیست. جنگ چریکی خصلتأ پراکنده میباشدوچریک دایم متحرک است. درجنگ،خودراهدف ثابت دشمن قرارنمیدهدو مثل ماهی در آب عمیق،درمیان مردم شنامیکند. بنا براین جنگ درجامعۀ سنتی افغانستان برپایه شعارو اعتقادات مذهبی دربرابرنیروهای نظامی خارجی پراکنده طولانی وفرسایشی بنظرمی رسد. عملکردهای «ترورریسی،خود انتحاری» پیشرفته‌ ترازقرن پیش است. چریک باوردارد که هم دشمن راضربۀ نابود کننده میزندوهم جام شهادت می نوشدوجنت می‌رود وبااین آرمان میجنگد. دردرازمد ت توانایی نظامی سوق اداره کنندگان جنگ منظم درسرزمین بیگانه درنبود آرمان، کاهش پیدامیکند. ماهیت ادعای تروریریزم بین المللی مورد سوال است ونیزنیروهای جنگنده نمیدانندکه بچه مقصددرافغانستان جنگ میکنندوسرانجام کدام نتیجه برایشان تعلق خواهد گرفت؟پا سخ اقناعی میخواهند.

حمایت آمریکا ازاسرایل درشرق میانه برعلیه فلسطینها،آشغال افغانستان وعراق، افزایش فشار برسوریه،ایران،توسعۀ دامنۀ حواد ث خونین تاپاکستان،هندواراضی مسلمان نشین چین براساس عقیده اسلامی نسبت به آمریکا،بی باوروناراض شده‌اند که به تدریج موجب تقویۀ تمایل بیشتر حمایت ازطالبان والقاعده رادرپی خواهد آورد وسرانجام بتوسعۀ جنگ آشکارتمدنها منجرخوا هد شدوبشریت راد چارفاجعۀ گسترده خواهد ساخت.

لازم است یادآوری شود. اوباما رئیس جمهورکنونی آمریکا داری تفکرنرم ، مسألمت آمیزونسبت به اسلافش واقع‌بین بنظرمیرسد. سخنهای د لجویانۀ او درباره حل منازعۀ د یرینۀ فلسطین واسرایل هرچندکه تاحال نتیجۀ آن معلوم نیست،رفع نگرانیهای ادعای«ایجادشرق میانۀ بزرگ»وکاهش فشاربرکشورهای مجاورآن،  تصمیم عقب نشنیی تدریجی درازمدت ازعراق اشغالی، تمایل نشان داد ن دربارۀ مذاکره باایران و کاهش دادن نگرانی کشورهای شانکهای بخصوص روسیه وچین در مذاکرات محرم پشت پرده که منجربه جلب تمایل وموافقه درمورد اکملات حضورقوتهای نظامی آمریکاوناتودر افغانستان با استفاده ازفضا وزمین کشورهای شانکهای شده است ونیزتمایل تحدید تسلیحات ابرازگردیده است. اگربا نیت صاف بیان شده باشد آغازخوب است ولی کافی نیست. بیشتربه گامهای عملی نیازاست ولی میتواند اغاز حسن نیت وسازش برسرتقسیم منافع میان قدرتها پنداشته شود،دراین صورت گمان می‌رود که دراوضاع افغانستان هم چرخشی بدنبال خواهد،داشت. اماچگونه چرخش؟ پیش‌ بینی دشواراست. توجه داشته باشیم که«هرکس برای مطلب خود دلبری کند» بنأ ناظربودن که دیگران سرنویشت وطن ومرد م مارارقم بزنند، گناه است.

سزاوارمیدانم که دراینجا دربارۀ دموکراسی سخن بگویم

الف:دموکراسی ابزاری.ــ سرما داری لیبرال شعاردموکراسی ودفاع ازحقوق بشرراابزارتقرب وپیاده سازی سیاست واهداف توسعۀ سرمایه خودودستیابی بمنابع طبعی بویژه نفت وگازکشور های منطقه وکنترول آن دانسته دنبال میکنند. کشوروجامعۀ سنتی،جنگزدۀ پرازتضادوکشمکش که دارای موقیعت خاص جغرا فیای است وحضورنظامیا ن ناخوانده که اهداف استراتیژژیک دیرین دارند، نگرانیها وواکنش های سختی بارآورده است. بنأ دموکراسی ابزاری واجرای آن که با اهداف خاص خارجیها خدمت کند،شرایط مساعد وزمینهای سازگارندارد. چنانچه دیده شد که دست اندرکاران برگذاری کنفرانس بن ولویه جرگهای دنبالۀ آن که به اشتراک عناصرراستگرا ،مجاهد جنگجو، بیسواد وکم سوادواشخاص سرکشیدۀ دوران جهاد که گاهی شمشیررادر عقب مذهب وزمانی شمشیر راپیشرو مذهب مورد استفاده سیاسی، جاه طلبی وزراندوزی قرارداده وازخون فرزندان وطن ثروت اندوخته اند وبجز ازجنگ و خونریزی ونابودی هستی مردم کفایت انجام هیچ کاری راندارند. اما ابزارکارآمد خوب برای خارجیها بودند وهستند وجودآنها در حاکمیت واداره اسباب فساد و افزایش خشونت، فقروبدبختی مردم، زرع،تولیدوترافیک مواد مخدرگردیده است وراه تقرب به صلح، حاکمیت ملی، دموکراسی وعدالت اجتماعی تاریک ومسد ود به نظرمی رسد.

ب: جوهر دموکراسی درمادۀ21 اعلا میۀ جهانی حقوق بشرزیلا بیان شده است.

«1ــ هرکس حق دارد که درادره امورعمومی کشورخود، خوا مستقیمأ وخواه بوساطت نمایندگانی که آزادانه انتخاب شده باشند شرکت جوید.

2ـــ هرکس حق دارد باتساوی شرایط،بمشا غل عمومی کشورخود نایل آید.

3 ــ اساس ومنشأ قدرت حکومت اراده مردم است،این اراده باید بوسیلۀ انتخاباتی ابرازگرد د که ازروی صداقت وبطورادواری صورت پذیرد. انتخابات باید عمومی وبارعایت مساوات باشد وبارای مخفی یا طریقه ای نظیر آن انجام گیرد که آزادی رأی راتأمین نماید.»

دموکراسی آزادی عمل واراده،برابری حق انسان ابرازرأی همگانی درایجاد رژیم، داشتن حق نظارت دائمی مردم ازعملکردهای دولت است. ونیز باید تفکیک قوای سه گانه دولت برپایه استقلال عمل وهمآهنگی قوه ها وباکسب صلاحیت ازقانون ای که ناشی ازاراده وپیمان مردم وضمانت اجرایی داشته باشد، جوهردموکراسی است. برخلاف درکشورماباوصفیکه دردولت سازی وقانون اساسی بعد ازتصویب لویه جرگه جعل وتقلب صورت گرفته وانحصارقدرت در د ست شخص است ومقرری،عزل ونصب وزرا،زعمای دستگاه قضایی، سفرا، والیهاودیگر مقامات ازصلاحیت رئیس جمهورمیباشد.همه ارگانهای یاد شده همچوابزار درچارچوب ارادۀ رئیس جمهورعمل میکندکه با دموکراسی منافات دارد. مزید برآن رئیس جمهورنماد آشغال است. بنابراین ادعای وجود استقلال کشور،مشروعیت دولت،حاکمیت ملی، آزادی ودموکراسی حقیت نداردوهمه اجراات این دولت، وفرامین آن حقوقأ غیرشفاف باطل وقابل فسخ وبازگشت میباشد.

خواهران برا دران عزیز، باور دارم که عشق به سرزمین نزد همه هموطننان وجود دارد. اما تلاش رسیدن به این آرمان پراگنده،ناچیزوبی ثمراست. بنابراین از منؤرالفکران،حلقات سیاسی وفرهنگی انتظاراین است که برای نجات وطن ومردم اختلافات میان گروهی، قومی، مذهبی وزبانی را کنار بگذارند وبرای دست یافتن به استقلال کشور،حاکمیت ملی ،صلح، امنیت، آزادی، دموکراسی وهمزیستی برادرانۀ همه اقوام وملیتها دریک پروگرام مشترک«جبهه»در کنارهم قرار بگیرند ،میتوانند قادربه حل چالشها وآینده سازباشند.

البته میدانید که حضور نیروهای نظامی خارجی درکشور ما با اراده ای آزاد مردم وقانون ابتنا نداشته است ودربرابرنگرانی‌ها ی کشورهای همسایه واکنشها ی روزافزون خون آلود وفاجعه سازبه همراه داشته است که تاحال به صورت دسته‌جمعی آشکار اعلام مطلب نشده است.دراینجا جایز است بگویم که:

ــــ باید برای کاهش ورفع نگرانیها واگنشها وپایان خصومتها سوق واداره ای تمام نیروها بشورای امنیت ملل متحد سپرده شود.

ــــ اگرضرورت به نیروی نظامی کمکی بیشترباشد،ملل متحد ازکشوهای کنفرانس شانکهای وسازمان کشورهای اسلامی نیروتقاضاکند.

ــــ اگردراجرای چنین کارمانع ومشکلی درمیان باشد.ملل متحد قوای حافظ صلح راپیاده کندو نیروهای نظامی موجودازکشورخارج شوند،برای تروریزم ورادیکالیزم بهانه‌ای جنگجوی باقی نمی ماند.

ــــ ملل متحد درداخل افغانستان ازآگاهان وهمه نیروهای چپ وراست داخل وخارج افغانستان کنفرانس انتخابی وسیع برگذارکند که درآن نماینده گان کشورهای امریکا،ناتو،شا نگهای، وکنفرانس اسلامی بحیث ناظرحضورداشته باشندوازمشورههای سودمند شان استفاده شود.

ــــ درمحور کارکنفرانس باتوجه بویژه گیهای جامعۀ سنتی وجنگ زده ای افغانستان تأمین صلح وثبات،دموکراسی،تفکیک قوای سه گانه ای مستقل دولت صرفأ تابع قانون واجرای عدالت اجتماعی درهمآهنگی اعلامیه ای حقوق بشرباشد.

ــــ کنفرانس، حکومت انتقالی مؤقت برای مدت یکسال درهمسانی موازین بین‌المللی تحت نظرگروه سازمان ملل بوجود آورد وکشورهای اشتراک کننده ازآن حمایت نمایند.اعضای حکومت مؤقت پس ازختم دورۀ انتقال حق کاندیدشد ن درپست مقامهای عالی دولتی را ندارند.

آخرین کلام من.

روشنفکران، اشخاص آزاد اندیش،حلقات،احزاب برنامه داروهمه مردمان نجیب وزحمتکش متدین وطن بمقام انسانی وعقاید همۀ شما احترام ابرازمیدارم. خاطرنشان میدارم که.نیروهای نظامی، طالبان، القاعده،مجاهدین واحزاب چپ وابسته به ترند شوروی سابق وچین وهرچپ دیگر،هیچ کدام با اندیشه های پیشین دراین روزگاردروطن ما زمانه ساز،دولت سازوآینده ساز نخواهندبود،همه بتأریخ پیوسته اند واحزا ب تازه پای موجودهمه ناتوان کمرنگ هستند،کاری ازدست شان ساخته نیست. آنهایکه آرمان دفاع ازاستقلال وطن،وحدت ملی،تساوی حقوق ملیتها، آزادی،دموکراسی واحترام به عقاید، سنن وفرهنگ دیرپا وبرابری حق انسان را درسردارند و دولت راعمال اجنبی وناکاره فاسدوغیرمشروع عامل فقروبدبختی میشمارند،لازم نیست که در زیرچترچنین حاکمیت وقانون بی‌اعتبارآن،خودراتابع قرارداده،پیام رسان دموکراسی آن باشند و نباید،جریان انتخابات ریاست جمهوری که اکنون آزادی وشفافیت آن موردسؤال واعتراضهای جدی قراردارد؛ازطریق رسانها درپندار مردم زحمتکش که با تذویر وترفندها آشنایی ندارند با اهمیت توجیه وتعبیرنموده وبرنگ ومضمون فریبکارانۀ آ ن سرپوش بگذارندکه چنین عملکرد ها درخد مت آرایش نظام وبدعت ناجایزخواهد بود. درمقدمۀ اعلامیۀ حقوق جهانی بشرچنین آمده است . «اساسأ حقوق انسانی رابااجرای قانون حمایت کردتا بشربه عنوان آخرین علاج به قیام برضد ظلم وفشارمجبورنگردد.» دراینجا بکاربرد واژۀ قانون مشروع بودن و پابندی به آن درنظراست که درکشورما وجود ندارد. بنأسرکشی ازقانون دربرابر نظام حاکم غیرمشروع،ظالم، بی‌کفایت، فاسد و تحریم انتخابات جایزاست. توجه شودکه ازاین فرصت تأریخی استفاده شجاعانه وبرحق هرچه زود تربنفع استقلال، ایجاد حاکمیت ملی،دموکراسی واقعی درکشورصورت گیرد که تأریخ تکرارنمی شود ومنتظرنمی ماند.

منابع

1ـــ ایرن وافغانستان ازیگانگی تا تعین مرزهای سیاسی اثرمحمد علی بهمن قا جارفصل اول ازص 31 الی ص42 از2000 سال پیش ازمیلاد درمیان سیر دریا وآمودریا وکنارههای ان ازنژاد آریایی یادکرده است.

2ـــ افغانستان درمسیرتأریخ تألیف میرغلامحمدغبارص 9 آریانا قد یم ترین نام افغانستان دردرعهد اوستا در(هزارۀقبل ازمیلاد) تاقرن پنج میلادی یعنی یکنیم هزارسال این نام رائج بوده است.

3ـــم غبارص9 بعدازقرن سوم ــ م ـ خراسان تاقرن19م ــ 1500سال نام کشوربوده است.

4 ـــ م غبار درص 9 افغانستان کلیمه (افغان) که معرب(اوغان) است درقرن 19نام کشور گذاشته شده است.

5ـــ تاجکان تأریخ قرون وسطی تأ لیف باباجان غفوراف ص30 ـــ 31 مسأله آریا یی ها و ص 117 دوصد سال ادامه امپراتوری هخامنشی وشکست امپراتوری ازص132الی 141

6ـــ تأریخ تمدن تألیف ویل دورانت ـــ مشرق زمین گهوارۀ تمدن جغرافیای امپراتوری هخامنشی را معرفی میکند ازپارسی و ازنژاد اریایی واززر دشتیان وایران وئجه یعنی وطن آریایی ها یاد میکند.

7ـــ جغرافیای تأریخی افغانستا تألیف م غبارازص1 الی22 ازکشوربنام آریانا بعدأ خراسان ،حدود و شهر های مشهور آن یاد میکند.

8ـــتأریخ مختصرافغانستان تألیف عبدالحی حبیبی ص7میگویدانسانهای سفیدپوست آریایی در  سرزمین ایران وئجه نام داشت دروادیهای شمال آمودریادرحالت کوچیگری زنده گی داشتند.

9 ـــ اوستا تألیف داکتر عبدالاحمد جاوید ص 11 الی56 دربارۀ قدامت نام آریایی وازص 58الی ص104 درباره خراسان وازص 105 الی 128 دربارۀ افغانستان توضیح داده است.

0 1ـــ کتاب 11 سپتامبر، چرا راه را برای هواپیماربان یان بازگذاشتند از ص 95 تاص98 و از100 تا104

11 ــ افغانستان درآتش نفت تألیف خواجه بشیر احمد انصاری ازص16 تا ص22

12ــ رسا لۀ خراسان تا لیف ونگارش غباردران از سرزمین خراسان، حدود خراسان، خراسان خاص،خراسان بمفهوم عام ودولتهای خراسان سخن گفته شده است.

13ـــ اعلامیه جهانی حقوق بشر اول آگست. 2009

لینک      نظرات ()      

ادبی نویسنده: م.و.ر - ۱۳۸۸/٥/۱۱

 

 

 

واصف باختری

خـطابـه
های مردم! کاش امشب مست می بودم
بی خبر از هرچه بود و هست می بودم
های مردم، هیچ می دایند؟
راست می گویم
زانچه هستم، زانچه دیدم بی کم و بی کاست می گویم

های مردم
روزگاری می فروشان تمام شهر -آن شهری که از من بود و از من نیست-
وام دار جوش نوشانوش بی فرجام من بودند
لیک حالا
شحنه خون ریز است و من از ناگزیری
رهسپار کوچه های سبز اما سرد افیونم
های مردم، ما
رانده از درگاه تاریخیم
گرچه نقال دروغ آهنگمان هر لحظه ای در گوش ما گوید
که چونان ماه نخشب، ماه تاریخیم
لیک هرگز نبض تاریخی که از آن گفت و گو داریم آیا بوده مان در دست؟

های مردم، شرم مان بادا
اگر یکبار دیگر دست روی دست بگذاریم و بنشینیم
تا هلاکوی دگر از مرز های دور بیگانه
کیفر بومسلم از عباسیان گیرد

های مردم نیمه مستم راست می گویم
راه دیگر نیست
یا بدین سانی که هستیم و بدین سانی که فرمان می دهد دشمن
در کران برکه های پاک و روشن تشنه باید بود
یا بدان سانی که باید بود و فرمان می دهد میهن
بر جگر گاه پلید خصم
دشنه باید بود!

های مردم، راست می گویم
زانچه می دانم
زانچه می بینم
بی کم و بی کاست می گویم
.
                                            ازحماسه زن

واصف باختری بزرگترین ادبیات شناس وسرآمد نوگرایی درافغانستان

(بخش اخیر)


دکتور شمس الحق آریانفر


واصف باختری
وحافظه برتر(٩)
واصف باختری ازذهن وحافظه استثنایی وبرتر برخوردار است. همه کسانی
که باختری را می‌شناسند، براین اصل صحه می‌گذارند. رهنورد زریاب که از قدیمترین دوستان باختری است، درتأیید این امر می‌نویسد
:
او یکی ازکتابخوان ترین
وجستجوگرترین کسانی بوده است که من درزندگی خود شناخته ام ونیز باید افزود که درین تلاش های پیگیرانه وسرسختانه ذهن وحافظه نیرومند وشگفتی انگیز واصف باختریف همواره مددگار او بوده است...


نگارنده شاهد بوده است که شاعران ونویسندگان در زمینه تاریخ وادب معاصر افغانستان از باختری به عنوان یک دایره المعارف زنده(٢) استفاده می کرده اند. تاریخ تولد یا وفات، زادگاه، نام آثار وغیره مشخصات یک نویسنده وشاعر را می پرسیدند وباختری بدون وقفه دقیق ترین پاسخ را می گفت.
چند مورد را یاد آور می شوم که خود شاهد بوده ام
.
روزی باختری، ازشاعران سمنگان که درسی یا چهل سال قبل زندگی داشته اند سخن
می‌گفت. ازکسانی نام گرفت که برخی را من حتی نشنیده بودم. زیرا ازآنها کتاب ویامجموعه یی چاپ نشده است. آنچه برتعجب من افزود این بود که دهها بیت وغزل را ازآن
شاعران ازحافظه برایم خواند. گفتم: استاد این‌ها را درکجا خوانده اید؟‌
گفت
: درنوجوانی یادداشت هایی از آنها را باری مطالعه کرده ام. یعنی با یکبار مطالعه، شعر ویاسروده یی ازشاعر گمنام، درچهل سال بعد تکرار می گردد
.
باری باختری ازیک
رویداد به استادخلیلی قصه کرد. گفت: خلیلی درروزگاری که در دربار سلطنت هم کار می کرد، درد وسوزی داشت ودربرابر سلطنت سخنانی داشت که پنهان نگه می داشت. یادآور شد. در روزگاری که من دانشجو بودم، گاه گاه نزد استاد خلیلی می آمدم. روزی درحالی که من با استاد نشسته بودم، عبدالرحمن پژواک آمد. درضمن صحبت به استاد خلیلی گفت: من برای شنیدن آن شعر آمده ام، بخوان آن را. از قرینه معلوم شد که خلیلی شعری برعلیه نظام وسلطنت گفته وبه پژواک یاد آور شده بود. اکنون پژواک می خواست آنرا بشنود
.
پژواک گفت: چرا؟ این جوان مورد اعتماد همه ما وشماست
.
خلیلی گفت: درست است،
اما همین که شعر را شنید، برای همه می رسد. به خاطری که بایکبار شنیدن، همه را به خاطر می سپارد
.
من درضمن این روایت، از باختری، پرسیدم. مگر دقیق می گفتند
: گفت: خوب دوره های جوانی بوده می شد، وبعد با شکسته نفسی همیشگی گفت: حالا که همه چیز را از دست داده ایم
.
زمانی که من درتاجیکستان به حیث آتشه فرهنگی درسفارت
افغانستان دردوشنبه کار می کرد، سال ها 1379 و1380 و1381؛ علی موسوی گرما رودی شاعر ودانشمند ایرانی، رایزن فرهنگی ایران درتاجیکستان روزی ضمن صحبت ها، ذکری از باختری آمد. گرما رودی با تعجب وحیرت ازقدرت حافظه وذهن باختری صحبت نمود وآنرا استثنایی خواند، و بعد توضیح داد و گفت
:
من هیچگاه باختری را ندیده بودم. روزی درسالگره
جشن تاجیکان دردوشنبه باهم مقابل شدیم. وقتی مرا دید، گفت: شما آغای موسوی گرما رودی هستید؟

گفتم: بلی، اما ما وشما ندیده ایم
.
گفت: بلی، من عکس شما را
درمجله‌ سخن (یانشریه دیگری که من فراموش کرده ام) دیده ام
.
گرما رودی گفت: من
هیچ به یاد نداشتم که عکسم آنجا چاپ شده باشد
.
گفتم: عکس من، آنجا چاپ نشده
است
.
باختری شماره یی ازمجله را نام گرفت که در20 سال قبل چاپ شده بود وشعر مرا
که همراه آن عکس من نیز چاپ شده بود، برایم خواند، بیادم آمد و برایم واقعاً اعجاب انگیز بود که من خودم بیاد نداشتم ودیگر این از روی عکس مجله در20 سال بعد مرا شناخته بود
.
در اواخر حکومت نجیب، درکابل شبی با واصف باختری مهمان حمید
مهروز استاد دانشگاه کابل بودیم. یک جوان کردی که درافغانستان پناهنده ودوست مهروز بود، نیز آن شب حضور داشت. آن جوان مرد سیاسی وفرهنگی بود. صحبت ها داغ شد و تانماز صبح صحبت ها ادامه پیدا کرد. آن جوان ازکردستان، از روحانیون مبارز واز رهبران کرد وازجریانات منطقه خود می‌گفت. در هر مورد باختری سخن او را می گرفت وتوضیحات بیشتر می داد، بیادم است درمورد یکی از روحانیون مبارز کرد که آن جوان یاد کرد، باختری آنقدر معلومات ارائه نمود، که جوان کردی متعجب گردیده بود. بهرحال بعد از نماز صبح آن جوان قصد رفتن نمود وقتی دردهلیز کفش های خود را بپا می کرد من با او خداحافظی می کردم با فارسی شکسته یی که تازه آموخته بود گفت: این چه غولیست؟ این را از کجا کردید. چیزی نیست که او نداند. واقعاً آدم بزرگی است
.
موردی را هم درین زمینه
اززبان رهنورد زریاب بیاورم که نوشته است
:
... واصف درشناخت آدم ها وچهره های
فرهنگی، سیاسی واجتماعی وحتی شناخت آدم های عادی، نیز اعجوبه یی به شمار می‌رود. من کمتر به یاد دارم که ازکسی نام گرفته شده باشد وواصف باختری آن کس را با تمام ویژگی ها وخصلت هایش نشناخته باشد او نتنها خود آن کس را می شناخت بل دربسیاری موارد از پسرعمو وپسرماما وپسر عمه او هم جدا جدا نام گرفته است
.
باری درهمان دهه چهل
... از زبان شاد روان اسماعیل مبلغ که خودحافظه حیرت انگیزی داشت شنیدم که گفت: اگر روزی شعله جاوید به قدرت برسد، باید واصف باختری را رئیس استخبارات بسازند. شگفتی زده پرسیدم: آخر چرا رئیس استخبارات؟

مبلغ پاسخ داد: برای این که اوهمه مردم را
می‌شناسد واز سر وپودینه همه کس آگاهی دارد.«10
»
اگر دردهه چهل چنان بود، اینک
دردهه هشتاد نیز چنان است. به تأیید این قول موردی را یاد آور می شوم
.
درماه های
میزان وعرب سال 1385 واصف باختری برای چند روزی از امریکا به کابل آمده بود. ودرخانه دودخترش که درکابل زندگی دارند، بود وباش داشت. روزی درخانه منیژه باختری دختر واصف باختری که استاد دانشکده ژورنالیزم کابل است، همراه باختری نشسته بودیم، که جوانی 25 یا 26 ساله یی به دیدار باختری آمد. منیژه معرفی کرد: این جوان فلانی همکار ما در فلان موسسه است. از آمدن شما آگاه شد وعلاقه داشت شما را ببیند. تعارفاتی به عمل آمد وبعد درحالی که من شاهد بودم آن جوان گفت: من برادرزاده یکی از همصنفان دوران ابتدائیه شما هستم- باختری که در1321 تولد گردیده است، دوره ابتدائیه او حداقل 50 سال قبل می گردد. آن جوان نام کاکای خود را گرفت. باختری بیاد نیاورد، کمی مکث کرد و بعد گفت: فلان آدم، برادرکلانش این بود، برادر خوردش چنین نام داشت. بعد از تحصیلات آنها درداخل وخارج، ازتکلیف عصبی یکی ازکاکاهای آن جوان واین که خانه شان درفلان بود ومعلومات دیگر سخن گفت که برای آن جوان حیرت آور بود وآن خود نیز برخی از این معلومات را ازکلانها شنیده بود برخی را تازه می شنید. باختری گفت: من آن همصنفی ام را 30 سال قبل درفلان جا دیده بودم وآنوقت هم شاید بعد از 20 سال بود که می دیدم. ازین معلومات نه تنها ما که آن جوان نیزدرحیرت بود چه باخانواده خود را از زبان باختری آشنا می شد
.
ازاین موارد، دوستان وشاگردان باختری فراوان
بیاد دارند، که همه نشان نبوغ وحافظه برتر باختری است. حافظه یی که او را درعرصه ادبیات برتر ازهمه ساخت
.
باختری وشعر وادب
واصف باختری بی هیچ مجامله وبه
تأیید بدون استثنای همه استادان وراهیان شعر وادب، پیشوای بزرگ وبی جمال شعر معاصر وبزرگترین ادیب وادبیات شناس افغانستان است
.
قبل از واصف باختری تجربه های از
شعر نیمایی درافغانستان داشته ایم ونمودهای درشعر یوسف آیینه، ضیاقاری زاده، محمود فارانی، استاد خلیلی دیده می شود؛ اما این فقط واصف باختری بود که شعر نیمایی را با همه عمق وپهنایی آن به افغانستان معرفی کرد ونمودهای برتری از آن گونه آفرینش را ارائه داد. ازهمین جاست که گفته اند، وی از نخستین شاعران افغانستان است که به شعر نیمایی وسپید روی آورد.(11
)
درشناخت شعر وادب معاصر وکلاسیک نیز، از سرآمدان
است. مقالات پژوهشی وصحبت ها وگفتارهای رادیویی وتلویزیونی، مفصلی درین زمینه ها دارد و می تواند اثر ارجمندی باشد، ارجمند که کتابهای مستقلی درزمینه چاپ نکرده است، باآنهم مجموعه های مقالات چاپ شده چون: گزارش عقل سرخ، درنگها وبیرنگها، بازگشت به الفبا، در ورزشگاه ثانیه های شرقی، نردبان آسمان، که دربرگیرنده مقالات ادبی وفلسفی باختری است وکتاب «سرود سخن درترازو» که درباب عروض است وده مجموعه شعری باختری می تواند برهان روشن مدعای ما باشد
.
باید گفت: باختری سرودن را
ازیازده سالگی آغاز کرد. درین دوره مولوی  خال محمد خسته عالم ودانشمند بزرگ که از خویشاوندان باختری بود، او را راهنمایی می کرد ودر دانشکده ادبیات بیشتر ازهمه، از استاد عبدالحق بیتاب فیض برد
.
گفته می شود نخستین غزلش دراواخر دهه سی درجریده
بیدار درشهرمزارشریف به نشر رسید.(12
)
باختری وفلسفه
:‌
باختری وقتی به سیاست
گرائید، به فلسفه نیز توجه کرد. ازآنجا که جریانهای سیاسی هریک فلسفه به خصوصی را متکا فکری ساخته بودند، درکارهای فلسفی باختری درسالهای نیمه دوم دهه چهل، نیز این اثرگذاری ایدلولوژیک به خوبی هویدا است
.
رهنورد می‌نویسد: جستارهای درباب
شناخت... سال 1347 را می شود چون نمونه خوبی ازاین دست نبشته های او به شمار آورد
.
باختری زمانی سیاست راکنار می گذارد، از جزم اندیشی های ایدیولوژیک نیز تبری می
جوید. آنگونه که خود می‌نویسد
:
«وآخرین سخن این که سالهاست با هرگونه جزم اندیشی
سرسازش ندارم.(13
)
رهنورد می‌نویسد: باگذشت زمان واصف باختری در روند پژوهش های
خودش درقلمرو فلسفه، به مرحله دیگری پا گذاشت. دراین مرحله نبشته یی را بانام «یک نه شکوهمند دربرابر همه آری های دروغین» پدید آورده است....(14
)
وازنبشته های
فلسفی باختری اینها را نام می برد
:
«سپینوزا وگوهر نخستین 1355» شیوه تحلیل کار
کردی 1355، سرگذشت رازناک مقوله ها 1355، گزارش عقل سرخ 1355 فردوسی درقلمرو فلسفه 1356، نیم نگاهی به سوی قلمرو افلاطون 1356، ترفندهای به نام خاورشناسی 1359(15
)
نگرشی برشعر باختری
بررسی شعر واصف باختری، نه تنها در توان نگارنده نیست که
تاهنوز هیچ استادی درین زمینه جرأت قلم وقدم را برخویش نداده است. باختری استاد قلم وبزرگ عروض درزمان معاصر است وکسی درین زمینه برشعر او سخنی ندارد، باختری استاد مسلم ادبیات وواضع واژه ها وتعبیرهای نوی درزبان دری است که امروز فراوان دانشیان، آنها را به کار می برند. وهنوز کسی به مرتبه زبان فاخر وفخیم او نرسیده است
.
گذشته ازهمه، باختری استاد مسلم نسل معاصر شاعران است که برهمگان حق استادی
دارد. اما نگارنده، یافت وبرداشتی را که ازکلیت محتوی سروده های واصف باختری دارم، اینجا عنوان می نمایم، آنچه را که درسروده های استاد خلیلی دریافته ام
.
ازنگاه
من تمام سروده های استاد خلیلی وواصف باختری، حتی تغزلی ترین وعاشقانه ترین سرودها، تبلوریست از درد، فریاد وعصیان. شما دیوان خلیلی را به گونه فال حافظ باز نمایید، هرغزلی را خواستید مطالعه کنید، به خوبی این فوران درد واندوه را مشاهده خواهید کرد. من درمقالتی زیر عنوان «خلیلی سرایشگر اندوه وآزادی» این ویژگی ها را باذکر شواهد، به تبیینن آورده ام
.
نگاهی به اشعار وآفریده های واصف باختری نیز، این
ویژگی را بر می تابد. درهمه آفریده های او یک درد پنهانی، آشکار است
.
واصف
باختری درجوانی وقتی به سیاست گرائید، منادی عریان همین درد واندوه بود. استعمار، بیدارگران وظالمان را به نفرین می گرفت واز دردمردم ورنجبران بلاکشیده سخن می‌گفت
.
رهنورد زریاب، ازشعرهای انقلابی واصف باختری، «سرود روستا» و«حماسه شعله» را
نام می برد که درشماره های 184 و185 جریده شعله جاوید سال 1347 نشر گردیده است. اما هیچ یک از این سروده های سیاسی را در دفاتر شعریش نیاورده است
.
اگر باختری درآن
زمان از دیدگاه ایدتولوژیک این درد را عنوان می کرد، باکنار گذاشتن ریاست، بیداد استکبار ومظلومیت توده ها را هرگز از یاد نبرد. نگرشی برسروده های باختری نشان می دهد که حتی دررمز آلودترین وعاشقانه ترین سروده هایش، گونه ازعصیان وفریاد، خفته است
.
نتنها آفریده های باختری، مبین این تعهد به انسانیت، عدالت وظلم ستیزی است
که گاه گاه در سخن وبیانش نیز به گونه روشن بازتاب یافته است. وقتی درسال 1373 به مناسبت پنجاه سالگی اعظم رهنورد زریاب، سروده «پخته درکوره پنجاه» را به آفرینش می آورد وبه رهنورد می فرستد، همراه با آن، در یادداشتی می‌نویسد
:
«این برگ سرشک
آلود را به بزرگواری خود بپذیر. می دانم شعر نیست، اما فریاد است، فریادی ازجگر برخاسته»(16
)
همین گونه است آن یادکرد استاد باختری درمقدمه مجموعه شعری تأثیر
پنج ضلعی آزادی که درآن اشعار خود را بدون این که تاریخ زده باشد، نشر می نماید
:
«همه تاریخ ها را از پایان شعرها ستردم. من پیرانه سر، اما بالجاجت یک کودک
بهانه گیر می خواهم این شعر ها دربرابر تاریخ بایستد، نه این که مسیر تاریخ برجبین شان زده شود.»(17
)
ابیاتی را از غزل وسروده های مختلف باختری می آورم، و به گونه
غیر مستقیم بیان پرخاش وعصیان یاد شده است وهمینگونه است همه سروده های باختری، که درد وخشم درآن موج می زند
:
غزل تاراج خزان
:
اندرین دست بلا راهبری پیدا
نیست

همدلی، همصنفی، همسفری پیدا نیست(18
)
یاغزل بشارت
:
زشهرستان مشرق
نعره شیپور می آید
که سالار سپاه سرزمین های بمیرد نور می آید.(19
)
غزل
رستاخیز
:
شعر من ای گوهر افتاده ازچشم زمان
شعرمن ای گلبن پرورده در بستان
رنج
ناله شو، فریاد شو رزم انگیز شو
نغمه‌جانسوز شو، آهنگ رستاخیز
شو(20
)
سروده بستر شکوه شهادت
:
فرهاد
آن گرد نامور که فرا می رسد
زشرق
باتیشه یی که گویند
کوبید

برفرق خویشتن
کو بد ترا به
فرق(21)

سروده ازمیعاد تاهرگز:
ازآن جزیره بردن آی
درآبگینه نگنجد غرور سرکش موج
شکست تاک
فروخفته دور باد او تو
که نخلهای بلند ایستاده می میرند(22
)

ازسروده سهراب سپهری
تهمینه
بالا بلند بانو
میدانی؟

کی؟ کی؟ کی

برتاج ودرگه
افراسیابها
خواهند فتاد بهمین تاریخ (23
)
ویا سروده های ازآنسوی آیینه،
وپاسخی تلخ، غزلواره و... درمجموعه از میعاد تاهرگز، وآفریده های: خشم، زندگی چیست، مرغ گرفتار آهنگ رستاخیز، عقاب اوجها، درمجموعه آفتاب نمی میرد؛ وهمچنان سروده های: چنان مباد، ازفصل دیگر، دراشراق شکسته، ای روح سبز فصل شگفتن، این جام شوکران وهمه سروده های دیگر
.
ازمجموعه تاشهر پنج ضلعی آزادی
.
بیش ازاین مثالی نمی آرم
که تمامیت سروده های باختری، ازهرمجموعه شعری اش که انتخاب نمائید درد بزرگی را نهفته دارد و به گوش غفلت زدگان فریاد می زند: «آنک خط عبور» پرده بیداد وزنجیر را پاره کن»، «تبار تیره شب را سپاس ننگت باد» رواق خانه‌ما بارگاه فتح توباد و
...
نمونه از سروده های واصف باختری
:‌
آنک خط عبور
درتغزل ابریشمین
همسرایان مرگ ومیلاد
ودرکهکشان بوسه های منظوم رگبار برپلکهای فروبسته سنگپاره
ها
ازحنجره زخمی نارنجستان های مشرق
فریاد بر می خاست
:
آنک خط عبور
که
ناهنگام موریانه های مقوایی از زندان چوبین خویش برگشتند
تاعریانی زمین را ازچشم
اندازی به پیرنای فاجعه دیدار کنند
وقصیده عتیق هجرت را برکتیبه هایی ازخضوع
لامسه خاک بنوسیند
(2)
ای خوبترین همنشین شبانه های همشیه وهنوز
برگرد که
آن هفت سالار سپید گیسوی کهن را بامن
درکهفی به تنگی ستوه روزگار به زودی دیدار
خواهد افتاد
ای خوبترین همنشین شبانه های غربت همیشه وهنوز
که ازدرگاه آیینه
ها سبز سبر می گذشتی
آوایت ریشه های باژگونه نخلهای بیمار را
بارگهای کشاده
دستان من پیوندی بود
برگرد ودستاهایت- این دوکبوتر سپید- را از آستیان دستتان من
پراوز مده سرانگشتانت این دومخمس بی همتا را به ذهن دستهای من بسپار
وبه زبان
مخملین بلاغت باران ها
برصحیفه های شعور سرخ شقایق بنویس
که سرانجام چابکسوار
شیهه کدام رخش

درکدام جنگل دستها وبازدها
حصار خواب کدامین تهمیتن را فتح
خواهد کرد
واز تخمه آتشین کدام سلامان
کدام صلاح
باهجاهای زبان بریده
کودکان کدام شهر
قنوت سرخ شهادت را بربام های هفت اقلیم خواهد
خواند
بشارت
زشهرستان مشرق نعره شیپور می آید
که سالار سپاه سرزمینهای
عبیر ونور می آید
بشارت باد
بشارت چشم در راهان میلاد شقایق را
سیاوش
شهسوار شهر آتش از دیاری دور می آید
سخندش ازشام لاژوردین صد بدخشان است
کندش
دستباف پهلوان زادستان است
شراب سرخ بهروزی به چرخشتش
نگین لعل پیروزی
درانگشتش
ایا افراسیاب خیره سر بدورد گو با افترا اورنگ
کله خودت- اگر پولاد
- چون موم است درمشتش
آثار واصف باختری
از استاد واصف باختری تا حال چندین
مجموعه شعر، ترجمه شعر ومجموعه مقالات چاپ گردیده است آه را فرادست داریم به شمارش می گیریم
:
1- شیوه های آموزش زبان دوم(همراه با استاد محمد رحیم الهام
)
2- ... وآفتار نمی میرد. مجموعه شعر چاپ اول کابل 1362، چاپ دوم کانادا 1376 ازمیعاد
تا هرگز (مجموعه شعر
)
3- ازین آیینه بشکسته تاریخ (مجموعه شعر
)
4- دیباچه یی
درفرجام، (مجموعه شعر
)
5- تاشهر پنج ضلعی آزادی (مجموعه شعر
)
6- دراستوای فصل
شکستن (مجموعه شعر
)
7- مویه های اسفندیار گمشده (مجموعه شعر
)
8- بیان نامه
وارثان زمین (منظومه طنز
)
9- دروازه های بسته تقویم، گزینه از شش دفتر شعر چاپ
شده، چاپ اول1379 پشاور چاپ دوم 1382 لاهور
10- اسطوره بزرگ شهادت، (ترجمه
شعر
)
11- درغیاب تاریخ دوگفتار، درباره شعر وچند ترجمه شعر
12- آبهای شعرجهان
آلود نیستند) 2004، ترجمه 42 شعر از شعرای آمریکای لاتین وشاعران هندی، کردی وآمریکایی
.
13- نردبان آسمان، مجموعه مقالات درباب مولانان ومثنوی، چاپ اول کابل
1362
، چاپ دوم پشاور1379
14- گزارش عقل سرخ، پژوهشهای فلسفی وادبی
15- درنگها
وپیرنگها، پژوهشهای فلسفی وادبی
16- بازگذشت به الفبا، پژوهشهای فلسفی
وادبی
17- درورزشگاه ثانیه های شرقی پژوهشهای فلسفی وادبی
18- سرود وسخن
درترازو، پژوهشی درعروض فارسی

پی نوشت ها:
1- رهنورد زریاب، چه ها که نوشتیم، تهران، 1382ص 177
2- رهنورد همان،
175
3-4-  رهنورد همان، ص 185
5- رهنورد، همان 177-178
6- رهنورد، همان
179- 180
7- رهنورد، چه ها که نوشتم، تهران 1382، ص 185
8- چه ها که نوشتم،
رهنورد، 186
9- دانشنامه ادب فارسی، جلد سوم، ادب فارسی درافغانستان، پرسشی حسن
انوشه، تهران1072
10- رهنورد، همان 183
11- رهنورد، همان 181
12- واصف
باختری، درورزشگاه ثانیه های شرقی، بنیاد نشراتی پرنیان، پشاور 1379، 19
13- 14 رهنورد، همان 181، 182
15- واصف باختری، تاشهر پنج ضلعی آزادی، پشاور، 1376،
59
16- همان 59
17- واصف باختری، ازمیعاد تاهرگز، انجمن نویسندگان، کابل،
13
18- واصف باختری، ازمیعاد تاهرگز،1352
19- ازمیعاد تاهرگز، همان
1352
20- وآفتاب نمی میرد باختری، 30
21- ازمیعاد تاهرگز، همان 20
22- ازمیعاد تاهرگز، 22
23- ازمیعاد تاهرگز، 30

 

لینک      نظرات ()      

گفتگو با آقای پدرام نویسنده: م.و.ر - ۱۳۸۸/٥/٩

عبدالطیف پدارم  

 

   مصاحبه دویچه وله با عبدالطیف پدرام

پدرام دردوران جهاد یکی از فعالان فرهنگی جهادی بود. وی درآن زمان با کانون های فرهنگی کشورهای تاجیکستان وایران روابطی خوبی ایجاد کرد. دردانشنامه ی آریانا شمارآثار اورا پانزده کتاب و صدها مقاله گفته است. اهل شعراست وچند مجموعه ی شعری نیزازوی به چاپ رسیده است.

پدرام درحکمت وفلسفه ازدانشگاه تهران ماستری دارد وهمچنان دراسلام شناسی از دانشگاه سوربون فرانسه نیز ماستری بدست آورد. وی اکنون علاوه از فعالیت های سیاسی مشغول آماده کردن تزداکترایش می باشد. پدرام درانتخابات ریاست جمهوری 1383 هم خودرا نامزد انتخابات ریاست جمهوری  کرده بود.

عبدالطیف پدرام به عنوان یک نویسنده ویک شخصیت فرهنگی با مطبوعات با خوشرویی برخورد می کند ونقش مطبوعات را دررساندن پیام وآگاهی عامه موثر تلقی می کند.

به دلیل برنامه های تیوریکی وی بیشترین طرفداران لطیف پدرام را جوانان وبخصوص دانشجویان ودانش اموزان تشکیل می دهند.

درسلسله گفتگوهای مان با نامزدهای ریاست جمهوری، درگفتگویی با وی بطورمختصرازبرنامه هایش گفته است:

دویچه وله: آقای عبدالطیف پدرام نامزد کرسی ریاست جمهوری اسلامی افغانستان؛ امنیت به عنوان مهمترین چالش افغانستان عرض وجود کرده است، شما با این چالش چه برخورد خواهید داشت؟

لطیف پدارم : بله، امنیت مهمترین چالش افغانستان است ونمی شود بدون امنیت به بازسازی پرداخت وکارکرد. طرح کنگره ملی این است که برای رسیدن به امنیت با طالبان باید گفتگوکرد. چون چالش عمده ناامنی به واسطه طالبان ایجاد شده است ودرک ما این است که طالبان درجنوب درچوکات یک حکومت فدرال تشکیل حکومت بدهند ودرمحدوده که مردم انتخاب شان می کنند انتخاب شوند، منتها این فورم باید سراسری باشد وقانون اساسی افغانستان تغییر کند؛ ولی درشمال حمله نکنند و تضمین های بین المللی وجود داشته باشد.

دویچه وله : آقای پدرام شما اگر برنده شوید با حضورسربازان خارجی چگونه برخورد خواهید کرد؟

لطیف پدرام : نظرما درمورد ناتو این است که ناتو باید از افغانستان خارج شوند. برای این که این نیروها باعث نا امنی منطقه می شود وکشورهای همسایه را نگران می سازد، درمقابل طرح ما این است که به جای این نیروها، نیروهای از کشورهای بی طرف زیر چتر کلاه آبی های ملل متحد درافغانستان مستقر شوند تا ما بتوانیم بحث صلح با طالبان را پیش ببریم.

دویچه وله : شما درمورد معضله خط دیورند چه راهبردی را درنظر دارید؟

لطیف پدرام : نظر ما این است که مساله خط دیورند باید حل گردد، زیرا درآن صورت پاکستان درامورد اخلی ما مداخله نخواهد کرد وحل مشکل نا امنی کاملاً متصور است. به باورمن افغانستان موضوع ادعای ارضی با پاکستان را باید منتفی سازد، دران صورت پاکستان مداخله نخواهد کرد.

دویچه وله : آقای پدرام شما درخصوص حل مشکلات اقتصادی افغانستان چه برنامه دارید؟
 
لطیف پدرام : ما اقتصاد مختلط دولتی کوپراتیفی را درچارچوب اقتصاد اجتماعی بازارکه یک بحث اقتصادی مدرن وجدید است، پیشنهاد خواهیم کرد. درک ما این است که با اقتصاد بازار نمی شود طبقات فقیر را اقتصاد مند کرد؛ این اقتصاد بدرد ما نمی خورد.

دویچه وله: تعریف شما ازآزادی بیان ومطبوعات چه است وچگونه می خواهید ازاین دو ارزش مردمسالاری دفاع کنید؟

لطیف پدرام: آزادی بیان یکی از پایه های اساسی یک نظام دموکراتیک می باشد، بدون آزادی بیان ومطبوعات نمی توان ادعای دموکراسی کرد. به این اساس آزادی بیان درنظام های دموکراتیک قابل ارج واحترام است.

دویچه وله: آقای پدرام خطوط اساسی سیاست خارجی شما درمقیاس همسایه، منطقه وجهان برچه معیارهای استوارخواهد بود؟

لطیف پدرام: درسیاست خارجی ما؛ همگرایی منطقه ای دراولویت قرار خواهد داشت، بهبود روابط با کشورهای همسایه ومنطقه، تامین روابط کاملاً برمبنای احترام متقابل با بقیه کشورهای جهان ودرعین حال ایجاد یک چرخش جدید با پاکستان تا مسایل خود را با پاکستان هم حل بکنیم.

دویچه وله: شما چه تعریفی از تساوی حقوق زن ومرد دارید وچگونه می خواهید مردان وزنان افغانستان را از حقوق مساوی برخوردار سازید؟

لطیف پدرام: درک ما این است که زنان ومردان از حقوق شهروندی مساوی برخوردارند واین تساوی حقوقی درهمه زمینه ها باید تامین گردد، دراین خصوص قوانین مدرن باید تدوین گردد وقوانین افغانستان که دربسیاری از موارد، این تساوی متبلور نیست باید تغییر کند.

دویچه وله: شما با مولفه ای وحدت ملی چه برخورد خواهید کرد؟

لطیف پدرام: ما از طریق جمهوری های فدرال وحدت ملی افغانستان را تامین خواهیم کرد.

دویچه وله: آقای پدرام تعریف شما از انکشاف دوامدار وحفظ محیط زیست چه است؟

لطیف پدرام: محیط زیست یک مساله خیلی مهم است وما با حفظ جنگلات، توجه کردن به زراعت وکشاورزی، توجه به آبیاری زمین های بایر وسبز ساختن کشور محیط زیست خود را حفظ کنیم وازگازهای گلخانه ای هم جلوگیری کنیم.

دویچه وله: آقای پدرام تشکرازشما.

لطیف پدرام: ازشما هم سپاس وتشکرفراوان

                                               ازویبلاگ هوادران مشی انتخاباتی پدرام

لینک      نظرات ()      

می خواهند شما را نا امن سازند نویسنده: م.و.ر - ۱۳۸۸/٥/٦

 

 

نوشته شده توسط عزیز احمد بارز   

  عزیز احمد بارز نویسنده وتحلیگر امور سیاسیعمده ترین مخالفین نظام سیاسی در افغانستان طالبان است که بخش های کشور را در جنوب افغانستان اداره میکنند با حمایت مستقیم پاکستان وکشور های خلیج و حلقات در غرب  در سال 1994 بوجود امد ودر سال1996 قدرت را کابل بدست گرفته وبا متحد شدن با سازمان القاعده از دایره کنترول وبرنامه اداره کنندگان خارجی شان بیرون شده و باشعار امارت اسلامی در جهان  بخصوص کشور های اسلامی پرداختد وبا حمله با بر ج های نیویارک در 2001 عملا در مقابل امریکا وغرب قرار گرفتند.

 

بر خلاف امید مردم افغانستان به صلح بعد از تاسیس حکومت در جلسه بن هر روز طالبان مقتدر تر شده وحمایت های مردمی رادر مناطق جنوب افغانستان بدست اورده وبه تشدید حملات شان در مقابل نیرو های ناتو وارتش افغانستان می پردازند.

 

پاکستان و طالبان:

پاکستان کشور است که در تاسیس ، تربیه وتجهیزطالبان نقش اساسی دارد که فعلا بر خلاف      برداشت های سیاست مداران ان کشور ، طالبان پاکستانی والقاعده به پرابلم عمده  امنیتی ان کشور مبدل شده است.

عملیات مهم نظامی در اوایل ماه جولای 2009 در ولایت هلمند به اشتراک چهار هزار نیروی    در یایی ایالات متحده امریکا وهشت هزار نیروی برتانیایی مستقر در ان ولایت با مشارکت نیروهای ارتش ملی افغانستان باعث انتقاد های شدید حکومت پاکستان گردید، پاکستانی ها مدعی اند که حملات هلمند باعث شده است که طالبان به نوار مرزی پاکستان تجمع کنند. امکان دارد پاکستان ها راهبرد انتقال جنگ به شمال وکشور های اسیای مرکزی داشته باشند تا از یک طرف بحران داخلی خود  را فروکش نموده واز طرف به حمایت طالبان در شمال افغانستان و کشور های اسیای مرکزی نقش محوری خود را در بر نامه کلان جهانی در حضور غرب محفوظ نگهدارند.

 گسترش جنگ چریکی به تمام افغانستان:

 

طالبان با تجربه 15 ساله جنگ در افغانستان ومقاومت هشت ساله در مقابل ناتو ونیرو های امنیتی افغانستان اکنون به عمده ترین چنگجو یان عصر خویش که عقیده اسلامی محرک افراد انها است مبدل شده اند و به مقابله جدی علیه ناتو ونیرو های امنیتی افغانستان می پردازند ونیرو های خارجی را اشغال گر ودولت فعلی افغانستان را به رهبری کرزی دولت مزدور ودست نشانده میخوانند .

 قبلا ملا برادر معاون حرکت طالبان در مصاحبه ای گسترش چنگ را به شمال افغانستان از برنامه های سال1388  ان گروه اعلان کرده بود. گسترش جنگ پیامد های نا گواری برای مردم مناطق امن در شمال ونیرو های ناتو میتواند داشته باشد که از پیا مد های ان افزایش تلفات عساکر ناتو وفشار مردم واحزاب سیاسی کشور های اعضای نا تو بر حکومت های موجوده جهت اخراج فوری ازچنگ افغانستان میتواند باشد. که افزایش تلفات عساکر برتانیانی در هلمند وفشار احزاب مخالف بر حکومت گردون برون مصداق این مدعا است.

 

حضور حرکت های اسلامی اسیای میانه در محور القاعده وطالبان:

حضور طاهر یلداش رهبر حرکت اسلامی ازبکستان وافرادی از گروه های چیجینی که روابط نزدیک بالقاعده وطالبان دارند میتواند محرک باشد به کشانیدن طالبان والقاعده به شمال ودر نهایت عبور از در یا امو وکشانیدن جنگ به مناطق مانند اندیجان ونوار مرزی افغانستان در ازبکستان وکشور های دیگر اسیای مرکزی.

به قول یکی از کارمندان حکومت افغانستان  که نمیخواهد نامش گرفته شود حضور دومرتبه ای طاهر یلداش رهبر حرکت اسلامی ازبکستان در کابل در زمان حکومت کرزی ومذاکره وی با افراد خارجی در صورت کشانیدن جنگ به اسیای مرکزی وادامه حضور حرکت اسلامی در از بکستان تعین کننده خواهد بود.

آ قای  ریچاردهالبورک نماینده خاص حکومت امریکا در افغانستان وپاکستان هفته قبل در مطبوعات اظهار داشت که: (نا تو نمیتواند جلوی پیشروی طالبان را به اسیای میانه بگیرد) وبه تعقیب ان خبر افزایش نا ارامی ها در شمال کشور میتواند قابل دقت باشد ایا در راهبر های بلند مدت القاعده وطالبان کشانیدن جنگ به کشور های اسیای مرکزی جای دارد یا خیر؟ زمان به این سوال جواب خواهد داد.

 

پیکار های انتخاباتی:

حامد کرزی ریس جمهوری فعلی افغانستان با توجه به ناکامی هشت سال اداره خود واتهام جعل ونقض قانون اساسی وپیوند  اتهام خانواده او به قاچاق مواد مخدر وجنایات ضد بشری هر روز در میان مردم اعتبار نیم بند که  داشت از دست میدهد وحضور بد نام ترین چهره ها در کنار وی این پروسه را شدت بخشیده است که از لحاظ روانی بروی تاثیر گذاشته است که عدم حضور وی در مناظره تلویزیون طلوع در پنجشنبه شب با دو رقیب جدی وی داکتر عبدالله عبدالله وداکتر     اشرف غنی احمد زی مصداق سرخوردگی ناشی از مکر ،دروغ ومکر سیاسی همیشگی وی میباشد.

حمایت گسترده مردم شمال به خصوص والی بلخ عطا محمد نور از دکتور عبد الله عبدالله وزیر امور خارجه پیشین که احتمال پیروزی وی در انتخابات با توجه به موج عظیم حمایت های مردمی قطعی به نظر میرسد به عقده نا مریی تبدیل شده است که کرزی را تحت فشار جدی شکست در انتخابات ریاست جمهوری قرار داده است احتمال نا امن سازی شمال توسط حلقه معین وفاداران کرزی نیز میتواند مطرح باشدتا رای مردم شمال به دکتور عبدالله را سبوتاژ کنند.

 

مسولیت مردم شمال:

واقعا مردم با شهامت، دلیر، با فرهنگ ومظلوم شمال افغانستان که بار مبارزه ومقاومت با ارتش شوروی سابق وطالبان والقاعده را از همه بیشتر بدوش داشتند در مدت حکومت هشت ساله کرزی که با امن بوده به انها هیج توجه صورت نگرقته است حکومت فعلی 70% بودجه افغانستان در مناطق جنگی که عمدتا در جنوب کشور به مصرف رسانیده که متاسفانه مطابق آمار جهانی 90% تریاک در سال جاری در همین مناطق تولید گردیده بود.

بطور مثال دانشگاه فیض اباد(دانشکده پزشکی) بسته میشود که درن ولایت امنیت وجود دارد وجوانان این ولایت میخواهند باموزند ودر ولایت دیگری که جنگ جریان دارد وهر روز مکا تب  اتش زده میشود ملیون دالر مصرف میگردد ودانشگاه جدید تاسیس میشود من مخالف تاسیس دانشگاه در هیچ نقطه افغانستان نیستم اما مخالف عدم توازن بازسازی وبرخورد قومی میباشم.

ولایت بلخ که نمونه امنیت در کشور است نتیجه کار منظم آقای نور است در حالیکه در مقاییسه  به قند هار بودجه ای به مراتب کمتری بدست اورده است که این حرف ها نشاندهنده عدم  انکشاف متوازن و بازسازی  را در کشور نشان میدهد که رئیس جمهور متعهد به تطبیق ان گردیده ودر حضور مردم سوگند یاد نموده است که احکام قانون اساسی رعایت واز ان پاسداری می نماید.

مردم محترم شمال در هر ولایتی که قرار دارند دشمنان صلح وامنیت را هرکه باشد شناسایی خواهند نمود ویک بار دیگر ازین امتحان سربلند بیرون امده ، دسائس دشمنان را خنثی نموده واراده خود رابا دادن رای به تغیروامید واینده بهتر برای فرزندان کشور ، به حافظه تاریخ خواهند سپرد.


عزیز احمد بارز

24 جولای 2009

                                                               از خاوران

لینک      نظرات ()      

دویچه ولیه با محبوب الله کوشانی نویسنده: م.و.ر - ۱۳۸۸/٥/٥

محبوب الله کوشانی

 

دویچه ویله : محبوب الله کوشانی، نامزد حزب آزادگان افغانستان در انتخابات ریاست جمهوری، در سال 1323 هجری خورشیدی در ولایت بدخشان متولد شد.

 

 آموزشهای ثانوی را در کابل به پایان رسانده، تحصیلات عالی خود را تا درجهی ماستری در مسکو در بخش اقتصاد سیاسی به پایان رسانده است. کوشانی در سال 1356 عضویت کمیتهی اجرایی سازمان انقلابی زحمتکشان افغانستان را حاصل کرد و بعدها ریاست این سازمان را به عهده گرفت.

کوشانی که معاون اول حزب آزادگان افغانستان میباشد، از سوی این حزب به انتخابات ریاست جمهوری افغانستان نامزد شده است. در این برنامه، گفتگویی داریم با آقای کوشانی که برنامهی انتخاباتی خود را تحت عنوان "منشور انتخاباتی" نشر نموده است.

 

دویچه وله: با سپاس از شما آقای کوشانی، به عنوان یک نامزد انتخابات چه برنامهای برای بهتر شدن اوضاع امنیتی دارید؟

کوشانی: از نظر ما امنیت شامل امنیت جانی میشود، امنیت اقتصادی میشود، امنیت اجتماعی و روانی میشود. طبعاً برای تامین چنین امنیتی، ما در قدم اول نیاز داریم به ایجاد یک دولت مشروع، مسوول و کارساز. یعنی دولتی که برعلاوهی این که مشروعیت خود را از آرای مردم میگیرد، ارگانی باشد که دارای اردو و پلیس واقعاً با کفایت، صادق و وطنپرست هم باشد. انحصار سوق و ادارهی این قوتهای انسانی در اختیار دولت باشد و هیچ ارگان دیگری حق نداشته باشد که قوت قهریه را استعمال بکند. در پهلوی این مشروعیت قانونی، دولت باید کارساز هم باشد. برعلاوهی تامین امنیت، خدمات اساسی مورد نیاز مردم را هم باید فراهم کند. یعنی دولت باید بتواند امنیت و عدالت را تامین بکند.

دویچه وله: نظر شما در مورد حضور سربازان خارجی در افغانستان چه است و به نظر شما این سربازان چه زمانی باید افغانستان را ترک بگویند؟

کوشانی: اول، ما  از جمع کسانی نیستیم که گویا از آمدن قوتهای خارجی در افغانستان حمایت کرده باشیم. ما سالها پیشتر و حتا در برنامهی حزبی خود هم خواهان استراتژی خارج ساختن قوای خارجی از افغانستان بودیم. در این اواخر خوشبختانه میشنویم که آقای اوباما هم چنین استراتژی را مورد حمایت قرار میدهد. شما میدانید که موقعیت جیواستراتژیک کشور ما به گونهای هست که در کنار قدرتهای بزرگ و اتمی قرار داریم. طبعاً حضور دوامدار یک قدرت خارجی (در افغانستان) خودش موجب بیثباتی میشود و برای کشورهای همسایه قابل تحمل و قابل قبول نیست. ازهمه مهمتر، دولت ما نباید به این فکر و خیال باشد که امنیتاش را خارجیها میگیرند و خودش از وظیفهی اساسی دولت سازی که ایجاد یک اردو و پلیس موثر است که بتواند دفاع بکند از هستی افغانستان و امنیت را برقرار بکند، غافل بماند. به این خاطر ما طرفدار این هستیم که یک زمانی باید تعیین شود برای بیرون رفتن قوتهای خارجی از اینجا و تا آن وقت باید نیروهای بینالمللی برای ایجاد واقعاً یک اردوی که بتواند امنیت را تامین کند و از افغانستان دفاع کند، صادقانه باید کمک کند. درعین زمان، نیروهای خارجی در عملیات و فعالیتهای نظامی خود باید با اردوی دولت افغانستان به مثابهی اردوی یک دولت مستقل برخورد بکند و فعالیتهای خود را با آن هماهنگ بسازند.

دویچه وله: آقای کوشانی در مورد مذاکره با مخالفان مسلح دولت از جمله با طالبان چه فکر میکنید؟

کوشانی: خوب در پرنسیب طبیعی است که ما طرفدار مذاکره هستیم بین نیروهای درگیر و در حالت جنگ هم درکشور خود ما هم در جهان. اما همزمان این را هم باید خاطر نشان بکنم که چه وقت میتواند مذاکرات به نتیجهی مطلوب و واقعی برسد. این وقتی است که طرفین جنگ در حقیقت به این طور یک نتیجه رسیده باشند که از طریق خشونت و قهر و جنگ به اهداف خود دسترسی پیدا کرده نمیتوانند. در عین زمان حامیان بیرونی اینها نیز باید از حمایت شان دست بکشند. از چنین یک موضعی است که در رابطه به خشونتهای جاری در افغانستان ما علاوه بر آمادگی جانبهای جنگ به یک صلح واقعی، آمادگی صادقانهی کشورهای منطقه و جامعه جهانی را هم ضروری میدانیم. در غیر آن، هر نوع اقدام دیگر در حقیقت یک نوع خودفریبی هم است و مردم فریبی هم.

دویچه وله: چگونه میخواهید اوضاع اقتصادی افغانستان را بهتر بسازید، بهطور مثال در بخشهای زراعت و یا صنعت؟

کوشانی: شما میدانید که تاکنون سیاستهای اقتصادی دولت افغانستان به گونهای بوده که موسسات و تصدیهای دولتی را خصوصی ساخته و نقش قوانین و لوایحی را که برای انکشاف اقتصاد ملی مهم است، تضعیف کرده. همچنین دروازههای افغانستان را به روی کالاهای خارجی به ضرر صنایع داخلی کاملاً باز گذشته. میدانیم که چنین اقتصاد را اقتصاد نیورلیبرال میگوید. در این اقتصاد طبعاً احساس مسوولیت در برابر مردم یا هیچ نیست یا اندک است، مردم در حاشیه رانده میشوند. در حالی که میبینیم میلیونها مردم امروز بیکار اند در افغانستان اما دولت سالانه از رشد اقتصادی گپ میزند یعنی صرفاً توجه به رشد کمی دارد و برایش فقط پول و کالا اهمیت دارد در حالی که ما برعکس خواهان یک انکشاف اقتصادی انسانمدار هستیم. یعنی انسان در محراق توجه ما قرار دارد. هدف ما از انکشاف در حقیقت اعتلای قابلیتها و ظرفیتهای مردم کشور ما است. در عرصهی زراعت طبیعی است که توجه اساسی ما به اصلاح سیستم آبیاری، ایجاد زیرساختهای آبیاری است. توزیع تخمهای اصلاح شده، و فراهم کردن تسهیلات کریدیتهای مساعد برای دهاقین است و همین قسم طبعاً ایجاد سردخانهها برای حفظ و نگهداشت محصولات زراعتی است و طبعاً حمایت در بازار فروش از طرف دولت است. البته ما مخالف هستیم که تولیدات زراعتی ما صرف به هدف افزایش صادارت باشد. نظریاتی وجود دارد که گویا کشت بدیل مثل زعفران، گلگلاب و اینگپها جایگزین مواد مخدر شود، اینها را هم ما به وضع زراعت افغانستان مفید نمیدانیم. توجه اساس ما این است که ما به محصولات زراعتیای توجه کنیم که نیازهای مردم افغانستان، به خصوص گندم را مرفوع نماید. در این زمینهها باید زراعت ما تشویق شود. واقعاً اگر در این رابطه توجه شود، نرخ غله هم میتواند به صورت معقولی بلند برود و تولیدات هم به حدی برسد که گویا بتواند کفایت بکند و در حقیقت میتواند جای کمکهای غذایی و تورید مواد غذایی را بگیرد. در بخش صنعت ما طرفدار این هستیم که صنایع داخلی ما کالاهایی را تولید کند که جای کالاهای وارداتی را بگیرد. برای این کار، بسیار سرمایههای گزاف هم لازم نیست، فقط دولت باید صادقانه از این نوع سرمایهگذاری حمایت بکند و تسهیلات لازم را فراهم نماید.

دویچه وله: خطوط اساسی سیاست خارجی شما بر اساس کدام معیارها در مقابل کشورهای همسایه و سایر کشورهای جهان تعیین خواهد شد؟

کوشانی: طبعاً هدف اساسی سیاست خارجی ما، تامین استقلال و حاکمیت ملی افغانستان است. هدف ما از استقلال رفع تمام موانعی است که برای انکشاف جامعه و کشور ما قرار دارد. اصل اساسی سیاست خارجی ما را میتوانم در یک جمله خلاصه کنم که افغانستان در واقعیت منطقهی صلح، دوستی و همکاری باید شود. ما خواهان روابط نیک و حسنه و دوستانه با تمام کشورهای خرد و بزرگ جهان هستیم و با توجه  به موقعیت جیوپولیتیک و جیواستراترتیژیک افغانستان، خواهان بیطرف شدن افغانستان هستیم. مطابق یک میثاق و معاهدهی بینالمللی از طرف تمام کشورهای منطقه و جهان بیطرفی باید تضمین شود.

دویچه وله: آقای کوشانی چه موقف و برنامه برای حل معضله "خط دیورند" دارید؟

کوشانی: ما به این باور هستیم که افغانستان یک کشور مستقل است. کشور برعلاوهی این که جمعیت مشخصی دارد، حاکمیت ملی دارد، مرزهای مشخصی هم دارد که به نام مرزهای ملی یاد می شود. مرزهای افغانستان چه در شرق و غرب بگیریم چه در شمال و جنوب بگیریم، به مثابهی یک کشور در حقیقت پسا استعماری از طرف کشورهای استعماری تعیین شده و به مرور زمان این به یک واقعیت سیاسی تبدیل شده است. واقعیت این است که ما امروز با یک واقعیت سیاسی و تاریخی ای مواجه هستیم که هرگونه تغییری در این مرزها، می تواند باعث کشته شدن میلیونها انسان شود. به این خاطر است که ما به این باور هستیم که ما با هسمایگان خود  مشکلات خود را حل کنیم، روابط و حسن تفاهم داشته باشیم و با ایجاد همکاریهای منطقهای، فراهم ساختن تسهیلات مسافرت و کاهش دادن تشریفات قنسلی واین چیزها، مثلی که در برخی کشورهای پیشرفته معمول است، ما میتوانیم که هم جلو منازعات گذشته را بگیریم و هم میتواند برای انکشاف کشورهای منطقه مفید و سودمند باشد.

دویچه وله: در مورد آزادی بیان، تعریف شما از آزادی بیان و مطبوعات چه است و چگونه می خواهید از این دو ارزش اساسی مردم سالاری دفاع کنید؟

کوشانی: ما به این باور هستیم که انسانها باید کاملاً آزاد باشند تا بهترین آرزوها و خواستهای خود را برای تغییر و بهبود زندگی خود شان جامعهی شان و حتا جامعهی بشری بیان بکنند، ابراز بکنند. البته این حقی است که هم در اعلامیهی حقوق بشر تسجیل شده و هم قانون اساسی افغانستان پایبندی خود را به آن بیان کرده است. حتا از نظر ما قبل از اعتراف قانونی به آزادی بیان و مطبوعات، تضمین آزادی بعد از بیان و عدم مجازات بعد از نشر یک فکر در مطبوعات، مهمتر است.

دویچه وله: تعریف شما از برابری حقوق زن و مرد چه است وچگونه می خواهید زنان و مردان افغانستان را از حقوق مساوی برخوردار بسازید؟

کوشانی: خدمت شما عرض کنم که هم تحقیقات بشری و هم آموزشهای دینی ما و شما نشان میدهد که زن و مرد از یک جوهر واحد آفریده شده اند. آنها باید در تمام زمینههای سیاسی، اجتماعی از حقوق برابر برخوردار باشند و این را هم میدانیم که زن وظیفهی پرورش طفل سالم را هم بهدوش دارد، لازم است که از امتیازهای بیشتری مثل تعطیلات در وقت بارداری و زایمان و مثلاً پرورش طفل هم برخوردار باشد. گذشته از آن، برابری زن و مرد زمانی تحقق مییابد که برعلاهی این حقوق قانونی زنان که یک پیکر جامعه را تشکیل میدهند، پنجاه درصد جامعه را تشکیل میدهند، باید به یک نیروی تبدیل شوند که بتوانند از طریق انسجام خود، خواستههای خود را تحقق ببخشند. یعنی سازماندهی خود زنان به خاطر دفاع از حقوق شان برای کامیابی و تقویت بنیهی اقتصادی و خودکفا شدن یک امر کاملاً ضرور است که جز از طریق انسجام و سازماندهی زنان، رسیدن به این آرزوها ممکن نیست. گذشته از این، برابری حقوق زن و مرد در برنامههای آموزشی ما در مکاتب و از طریق رسانهها هم بازتاب داده شود تا این که یک فرهنگ سالمی که بتواند مساوات زن و مرد را بپذیرد، بتوانیم اشاعه و تعمیم بدهیم.

دویچه وله: تعریف شما از وحدت ملی چه است و چگونه می خواهید برای تمام باشندگان افغانستان احساس این را بدهید که واقعاً ً برخورد یکسان با آنها صورت می گیرد؟

کوشانی: به نظر ما در رابطه به وحدت ملی، اصل اساسی که ما به آن باور داریم که میتواند باعث تقویت و یافتن بیشتر وحدت ملی شود، پذیرش اصل شهروندی است. شهروند به باشندگان یک کشور وقتی گفته میشود که دارای حقوق و مکلفیتهای مساوی باشند. شهروندان، صرف نظر از این که تعلق به کدام قوم و مذهب دارند، باید از سه ارزش یا نعمت اجتماعی که عبارت از ثروت و قدرت و حیثت اجتماعی است، به شکل مساویانه برخوردار باشند. همچنان در تصدی مدیریت سیاسی، از صدر تا به زیل حقوق یکسانی را داشته باشند. خود دولت هم باید ممثل این فلسفهی حقوقی باشد.

دویچه وله: به عنوان سوال آخر، تعریف شما از حفظ محیط زیست و انکشاف دومدار چه است و چگونه می خواهید که افغانها را برای حفظ بیشتر میحط زیست تشویق کنید؟

کوشانی: ما به این باور هستیم که منابع سرزمین ما تنها مربوط به ما و نسل ما و حتا تنها مربوط به کشور ما هم نیست. چرا ما میدانیم که ظرفیتهای خود کرهی زمین هم محدود است. اما مشخصاً فعلاً در مورد کشور خود گپ میزنیم، به مثابهی یک بخش کوچکی از کرهی زمین، خواه مخواه مربوط به سرنوشت نسلهای آیندهی ما و جهان می شود. بنابراین، صرفهجویی در مصارف منابع موجود زمین، پیدا کردن منابع انرژی قابل تجدید مثل انرژی آفتاب و انرژی آب، با توجه به تعادل محیط زیست طبعاً از طریق توسعهی مناطق سبز و حفظ انواع مختلف حیوانات و پاکیزه نگهداشتن محیط حفاظت از اقلیم، راههایی است که میتواند ما را به این هدف نزدیک بسازد. دولت مسوولیت جدی دارد که سیاستها و پالیسیهای درستی را روی دست بگیرد و شهروندان هم از سطح کودکستان تا سنین بالا و حتا تا پیری در مورد اهمیت محیط زیست برای شان گفته شود و معلومات داده شود و از تخلفات جلوگیری شود

لینک      نظرات ()      

بی برنامه گی کاندیدان در مورد طالبان نویسنده: م.و.ر - ۱۳۸۸/٥/۳
 

آقای نصیر فیاض چرا موضوعات حساس وحیاتی را از کاندیدها نمی پرسد؟

آیا طالبان تنها مخالف حکومت کرزی هستند؟

شعار " طالبان د دی خاوری بچیان دی( ما با آنها مذاکره میکنیم مشکلات را ازطریق مذاکره حل میکنیم) اکنون به یک شعار روزمبدل شده است.

 نویسنده: گوربز خان "عطاخیل "


دربحثهای انتخاباتی که بخاطر احرازکرسی ریاست جمهوری افغانستان درشبکه جهانی آریانا درجریان است، متاسفانه گردانندهء پروگرام به پرسشهای یکنواخت پرداخته وگاه گاهی به یک پاسخ ناقص وکوتاه یک کاندید بسنده مینماید. هرچند. آقای نصیرفیاض تاکنون توانسته است که تااندازه ای به حیث گرداننده، براوضاع کنترول داشته وپاسخ دهنده را نگذارد که ازاصل به فرع تغیرموضع دهد ولی دربسیاری حالات سوالیکه در ذهن بیننده خطورمینماید وبدون شک آقای فیاض آنرا ازخلال اطهارات مبهم و چند پهلوی تعدادی ازکاندیدها درک میکند ولی بازهم چشم وگوش وحتی زبان خودرا می بندد وازطرخ سوال طفره میرود..

یکی ازسوالهای مهم که پیش روی هرکاندید ریاست جمهوری قرار دارد موضوع (طالبان) است که متاسفانه تاکنون هیچ کاندیدی به غیراز آقای پدرام نتوانسته است که پلان کاری خویش را دررابطه به آنها واضح سازد. باوجودیکه استراتیژی آقای پدرام نیزنقایص خودرا دارد وباید به بعضی ازسوالها پاسخ میداد ولی دیده شد که گردانندهء محترم به ابعاد قومی طرح پیشتر تاکید داشت تا خود طرح نظام فدرال که این خود ضعف کار آقای فیاض را به نمایش گذاشت اما بازهم به نظربنده طرح فدرالی ساختن نظام ازطرف پدرام نسبت به کاندیدهای دیگر حداقل شفافیت درآن بملاحظه میرسید. پرسش را که اقای فیاض ازلطیف پدرام باید می نمود این بود که مطابق طرح آقای پدرام دولت فدرالیکه طالبان درآن حکومت خواهند کرد طبعا مطابق تشکیلات فدرالیزم قوانین خاص خودرا دارد وآن قوانین که طالبان خواهان آنانند بطبیق شریعت، مانند گردن زدن قاتل، بریدن دست، سنگسارنمودن زانی ومزنیه غیره میباشد که با قوانین متعارف امروزی در دنیا درتضاد قرار دارد. چگونه میشود که دریک دولت فدرال واحد، یکی ازجمهوریتهایش اینگونه قوانین سختگیرانه داشته وبقیهء ایالتها قوانین مدنی داشته باشد؟

این موضوع همین اکنون ازطرف گروه های طرفدارحقوق بشر درپاکستان بلندشده است که چرا باید اجازه داد که درمناطق صوبه سرحد وایالت بلوچستان قوانین سخت گیرانه مذهبی توسط احزاب دینی آن دو ایالت بالای زنان تطبیق شود؟ ایا مناطق قبایلی جزو پاکستان استند ویانه؟ چگونه امکان دارد که دریک پاکستان واحد دو قانون مرعی الاجرا باشد؟ شاید اقای پدرام جواب خودرا درین مورد داشته باشد اما طوری که عرض شد سایر کاندیدها هیچ نیازی به طرح سوال برخورد باطالبان نمی بینند.

برداشت بنده این است که کاندیدهای محترم با ابهام گوئیها میخواهند خودرا بازی دهند وبافرق گذاشتن میان طالبان والقاعد بار مسوولیت را ازشانه های خود بدور انداخته وحکایت موش وپشک را دراذهان تداعی کنند. چنانچه مشهوراست ، زمانیکه موش هدف شکار پشک قرارمیگیرد چشمان خودرا می بندد وبه این فکر، که پشک نیز اورا ندیده است به خیال آرام به گوشه ای می خزد غافل ازآنکه چشم بستن موش به معنای پنهان شدن وی ازنظر پشک شکاری نیست وپشک خواهی نخواهی اورا به چنگ آورده ونا بودش میکند .

شعار " طالبان د دی خاوری بچیان دی( ما با آنها مذاکره میکنیم مشکلات را ازطریق مذاکره حل میکنیم) اکنون به یک شعار روزمبدل شده است. هرچند بنیانگذار این شعار رئیس جمهورفعلی است که خود زمانی یکی ازعناصرکلیدی آن تحریک بود وبنابر اختلافات قبیلوی باسایر عناصررهبری درتحریک طلبه وبنا به استشاره امریکا راه خودرا ازآنها جداکرد وبعدازرسیدن به قدرت، شعارمذاکره باطالبان راتوآم با حذف مجاهدین سابق ازپوست های نظامی بنام جنگسالار وجابجاساختن عناصررژیم طالبان تحت نام طالبان میایه رو، در رده های دولتی وپارلمانی آغاز و هنوزهم به ادامهء مذاکرات با آنها به آدرسهای نا معلوم خود اصراردارد وهرروز به قوت گیری طالبان درمناطق جنوب افزوده میشود .. درشرایط کنونی اعمال چنین سیاستی توسط کرزی وتیم کاری وی موضوع طالبان را به حدی بغرنج وپیچیده ساخته است که هم ناظران بین المللی وهم مردم عادی رابه حیرت انداخته است که هیچ کسی نمیداند سر کلاوه کجا است . مردم مبپرسند که آیا واقعا این عناصر جابجا شده در درون دولت واقعا طالبان میانه رو و پشتون تبارهستند ویانه؟ تاکنون چنان معلوم میشود این عناصرازنام طالب وپشتون بخاطر تجارتهای سیاسی خودشان بهره برده اند وهیچ نفوذی دربین پشتونها ندارند. سخن اصلی این است که اگربا این ترکیب قومی وسیاسی که از خودکرزی شروع تا ملاعبدالسلام ضعیف ومتوکل واسحاق نظامی وراکتی وصدها وکیل وزیر ورئیس ومشاور و والی که درین دولت تشریف دارند چرا درجنوب امن برقرارنگردیده است؟ .. معلوم است که چنین نیست وبرعکس نفرت ازدولت کرزی بیشترازهمه درنقاط پشتون نشین به ملاحظه رسیده وهیچ یک ازارکان دولت کرزی را مجال آن نیست که درساحات تحت کنترول طالبان گشت وگذارکنند ویا اینکه آنهارا وادار به مذاکره بادولت نمایند. کشته شدن والی خوست به نام تنی وال درسال 2006 وکشتن والی لوگر درسال 2007 به دست طالبان یکی ازنمونه هایست که طالبان نشان دادند که این دولت را به پشیزی ارزش نمی دهند.

،اما آنانیکه ازدید قومی به این مسأله نگاه میکنند دید دیگری دارند. به نظراین گروه، جنگ دولت باطالبان وحزب گلبدین حکمتیار یک جنگ ساختگی است به عقیده این گروه ، این جنگ به غرض پرستیژبخشیدن بیشتر به ملا عمر وحکمتیار وحقانی بعنوان رهبران سنتی پشتون درجنوب راه اندازی شده وازطرف ادارهء کرزی وحامیان بین المللی اش پیش برده میشود تا اینکه ازرهبران قبیله ای پشتون بعنوان چهره های بیگانه ستیزیکه هرگزسلطهء بیگانگان را تحمل نمی کنند ترسیم کند. این چنین سیاستی میتواند درمعادلات سیاسی وگرفتن امتیازسیاسی ازجامعه بین المللی به نفع یک قوم مشخص پلهء ترازو را به نفع پشتونها سنگین سازد.

اما برای رئیس جمهور آینده ء کشور که ازطریق آرای مردم به این کرسی میرسد داشتن یک برنامهء مشخص نظامی وسیاسی دررابطه باطالبان غیرازآنچه که کرزی تاکنون انجام داده است از اولویات کاری بشمارمی آید.. ولی سوگمندانه باید اظهارداشت که کاندیدهای محترم به این امرخطیرتوجه مبذول نمی نمایند ویا اینکه آین هموطنان ما به پیروزی خویش باورندارند. چندی قبل درتلویزیون دولتی خبرنگاری بنام (ژواک) این موضوع را بایک کاندید محترم بنام الفتی به شکل طنز مطرح ساخت که اگرشما با طالبان صلح میخواهید آنها باشما جنگ میخواهند چی میکنید کانیدید محترم درجواب فرمودند: ما برای شان عذر میکنیم چنانچه میگویند: گردن نرم را شمشیرنمی برد شاید این پاسخ طنزآلود درموقعیت که آن کاندید محترم قراردارد مناسب وبجا بوده است اما آنهایکه ازدموکراسی وعدالت اجتماعی وآزادی احزاب دم میزنند خیلی عجیب ومسخره می نماید. پاسخ یکی ازکاندیدان محترم که معلوم میشد روزگاری درسلک دیپلوماسی نیز کار کرده اند ازهمین دست پاسخهای مسخره است. ایشان آقا ی اوریا اند دیپلوماتیک بودن جواب ایشان برای اولین بار درین رابطه، سبب خوشنودی کاندید فیمینست بنام (شهلا عطا) گردید و اورا نیز وا داشت که به تاسی ازآقای اوریا با تکرار همان چرندیات ، خویشتن را قناعت دهند که آنها قادراند بلای طالب را ازسر مردم بردارند. معنای جوابهای این دو ، به قول معروف خودرا به کوچهء حسن چپ زدن میباشد نه چیزدیگر. اقای اوریا فرمودند که طالبان مخالف حکومت فعلی هستند درصورتیکه این حکومت، بار وبسترهء خویش را جمع کند مخالفانش نیز همرایش یکجا گم میشوند. درینجا که توقع میرفت آقای فیاض ازجناب کاندید محترم آقای اوریا این سوال را مطرح میکرد که آیا حکومت که شما درآن به حیث رئیس جمهور میباشید، ادامه همان پروسهء( بن) هست ویا چیز دیگر؟ به عباره دیگرآیا جنگ طالبان درشرایط کنونی بخاطر موجودیت شخص کرزی است یا بخاطر سبوتاژنمودن دموکراسی که آقای اوریا مدعی آنست ؟ شوربختانه سکوت اختیار گردید وصدای ازطرف آقای فیاض به گوش نرسید. محترمه شهلا عطا که خواستارپایان دادن به سلطهء زورگویانهء چندین قرنه مردان درافغانستان اند نیزعین جواب را دربارهء طالبان ارائه فرمودند که واقعا تعجب برانگیزاست ولی متاسفانه چنانچه عرض شد آقای فیاض یا بخاطر سمپاتی با طلبه های کرام ویاهم عدم شناخت دقیق ازآنها از طرح سوالهای ضروری کاملا طفره میروند. که محترمه خانم شهلاعطا به عنوان یک زن ضد مردسالاری تا کنون باطالبان هیچ مشکلی را چرا نمی بینند؟ این درحالیست که طالبان بارها اعلان کرده اند که هرنوع انتخابات به سبک کشورهای غربی که در آن مرد و زن یکجا به صندوقهای رای رفته وهر فاسق را انتخاب میکنند غیر شرعی بوده وآنرا درسایه قوای اشغالگر هرگز مشروع نمیدانند. پس چگونه ممکن است که دولت آقای ( اوریا) که درسایه ء قوای اشغالگر به وجود می آید آنها آنرا به رسمیت پذیرفته وسلاح خویش را به جناب اوریا صاحت تسلیم کنند؟ دیده شد که آقای فیاض این سولل حتمی را حتی درنوبت بعدی نیز ازآقای اوریا مطرح نساخت اما برخلاف پرسشهای خیلی ضعیف را ازپدرام به آن اندازه تکرارکرد که موجبات خشم حریفش آقای صافی را فراهم ساخت. که این خود ضعف کار یک ژورنالیست را نشان میدهد.

توصیهء من به آقای فیاض این است که اگردرمورد طالبان وچگونگی پیدایش این تحریک جنایت و خیانت وپلیدی وفاشیزم معلومات ندارد لطفا به کتاب احمدرشید ژورنالیست پاکستانی مراجعه فرموده وحداقل درمورد خط مشی ونظام تشکیلاتی آنها معلومات خویش را وسعت ببخشند . واگر آن کتاب را خوانده باشند نباید وجدان خبرنگاری خودرا زیر پا کنند

                                                     منبه سایت کابل پرس

لینک      نظرات ()      

اعتلاف های بی .... نویسنده: م.و.ر - ۱۳۸۸/٥/۱

انتخابات، فصلی برای ایتلافهای جدید       
نوشته شده توسط دکتر صاحبنظر مرادی    

بانزدیک شدن دور دوم انتخابات ریاست جمهوری در افغانستان، آنسانکه تصور میرفت تغیراتی مبنی بر ایتلافهای جدید واتحادهای کاندیدان، با نیروهای ذینفوذ قومی وسیاسی در کشور رونما گردیده است. تلاشهای رییس جمهور کرزی که خود از شمار کاندیدان ریاست جمهوری بشمار میرود، توازن سیاسی رابین او ومتحدین گذشته وحالش چه در هیئت افراد مشمول کابینه وچه شخصیتهای سیاسی، قومی وجهادی برهم زده وبه پیچیده گی اوضاع افزوده است.

 

رییس جمهور که پیش ازین عده ای از متحدین مقتدرش مثل، مارشال فهیم، جنرال دوستم، حاجی محمد محقق و... را به ترتیبی از خود رانده وحتی برای عده شان پرونده "ناقضین حقوق بشر" و"جنگ سالار" راترتیب داده بود، اخیراًدر جنگ وسازشهای باصطلاح زرگری بخاطر مانور قدرت درپروسه کمپاینهای انتخابی، که خودرادر صحنه تک وتنها یافت، مجبورشد تا به دلجویی هریک آنها برآید. ازینرومارشال فهیم رادر پست معاونیت نامزدی شامل تیم خود نمود. جنرال دوستم راپس از عزل وتبعید بکشور ترکیه دوباره بوظیفه اش که رییس ستاد نظامی سرقوماندانی قوای مسلح افغانستان بود، با صدور فرمانی مجدداً نصب نمود. برای جنبش ملی اسلامی افغانستان وحزب وحدت برهبری حاج محمد محقق تفویض چند پست وزارت وارتقای تشکیل اداری چند ولسوالی به ولایت راپذیرا گردید.


حال ببینیم، که آقای کرزی همچو بذل وبخششهارابخاطردوری گل روی دوستانش وسیله نزدیکی وتفاهم نموده یا باصطلاح پس از جمع آوری "خوشه مراد، بازهم ساقه این مزرعه را آتش خواهد زد".


بیاد بیاوریم که درسال 1384چگونه پلیس جوزجان بفرماندهی جمعه خان همدرد، با کینه ایکه نسبت به جنرال دوستم داشت، بحمایت مرکز بالای اهالی بیگناه شبرغان حمله کرد، وتعدادی را بخون کشید، وبازهم بیاد داشته باشیم که یکسال واندی پیش چگونه جنرال دوستم در هنگام محاصره خانه اش در شیرپور توسط پولیس کابل، با سر وپای برهنه ته وبالا میرفت و به بهانه برخورد گویا خشن با یکی از همتبارانش اکبربای چه بلایی بسرش آمد.


آقای محقق هم از گوشمالی رییس جمهور بی نصیب نماند، وبر علاوه عزل از وزارت پلان، سال گذشته در اعتراض علیه برخوردهای جانبدارانه دولت در مخمصه کوچیها بالای مردم بهسود دست به تحصن زد، وبمدت یکماه به اعتصاب غذایی خود ادامه داد، ودولت کرزی راقومگرا، متعصب وفاسد خواند. از جریان ردو بدل شدن سخنان مارشال فهیم ورییس جمهورپس از عزل موصوف از پست معاونیت ریاست جمهوری ووزارت دفاع هم بی اطلاع نیستیم. ازبیان طول وتفصیل این گفتها که بگذریم، به بیان موجزپیامد ناپایداراین ایتلافها بخاطر احراز پستهای بلند دولتی ناگزیریم.


نخست میخواهم بحیث یک شهروند این کشوربه آقای رییس جمهور اذعان نمایم که برادر! "ژرنده که دپلار ده هم په وار ده". شما که طی هشت سال تمام هرگونه بازی سیاسی رابه نمایش گذاشتید ومردم افغانستان وجامعه جهانی برضعف کارگردانی شما بیشتر از خودتان آگاه شده اند.


صلح بدست آمده راکه بادشواری وبا اجماع جامعه جهانی حاصل گردیده ومایه امیدواری مردم شده بود،با پالیسیهای ناسنجیده واحساساتی خویش به جنگ کشانیدید. بیش از چهل ملیارد دالرکمکهای جامعه بین المللی راکه معلوم نشد به چنگال کدام باد صرصری سپردید ونتوانستید ازآن بحیث حق مردم افغانستان که وجیبه قانونی ومکلفیت وظیفوی تان بود، دفاع نمایید. بیکاری وافزایش فقر مردم کشور رابجان رسانیده، وفساد اداری کارد به استخوان مردم رسانیده است. کشور درین دوره نه تنها جایگاه خودرا بحیث اولین کشور تولید کننده مواد مخدر حفظ کرد، بلکه این موقف ناشایست را تقویت وپر آوازه نمود. قومگرایی در سطح همه بلند پایگان دولت شما وبه گروگان گیری قومی وزارتخانه ها از سوی وزرای مربوط بهر قوم وگروه سیاسی، انجیو سالاری، کم بینی دولت نسبت به ارزشهای ریزرفی کادر متخصیص ملی به بهانه بیظرفیتی وراندن کادرهای تحصیلکرده از اداره دولتی وبالاخره ایجاد فضای سرد وناباری سیاسی درمناسبات دولت افغانستان با کشورهاییکه در افغانستان حضور نظامی دارند واز ولی نعمتان بازسازی وسرمایه گذاری پروژه های انکشافی در کشور هستند، تا فضای بحران اعتماد قومی وسیاسی در افغانستان و... از دست آوردهای دولت شماست.


درینحال چه حرمانی برای شما بخاطر ادامه بدبختی ومایوسیت مردم، وچه نومیدی در جامعه بخاطر تکراروضعیت عقیم دوره زمامداری شما تبارزنیافته باقی مانده است، تا اینهمه تلاشکهای ذوق آلود در برقراری ایتلافهای ظاهری وموقت رادر درامه قدرت به تمثیل بنشینید. بگذارید تا کسی دیگر اگر به پیمانه شما نه، اما با میزان متفاوت از شما استعداد وتوانایی خودرا دربرونرفت از ناهنجاریهای موجود افغانستان به نمایش بگذارد. زیرا معلومست که این چالشها توسط دولتی برهبری شما حل ناپذیرباقی خواهد ماند.


مردم افغانستان دربرابراینهمه ایتلافهای شما با موتلفین تان دچارسوالات تردید آمیزی هستند، واز ایشان میپرسند که، آقایان، این رییس جمهور کرزی نبود که هرکدام شمارا بالنوبه از دستگاه اقتدار خود راند وشماهم حرفها وگپهای گفتید که هنوز از هوش وگوش مردم کشور بیرون نشده است. پس چگونه دولتی راکه هرکدام یکسال پیش فاسد ونابکار خطاب میکردید، اینک با دلخوشی کاذبانه دوباره بسویش اقتداءکرده اید؟ اگر گذشته های پرچالش را درطاق نسیان بگذاریم، تحولات پس از انعقاد توافقنامه های ایتلافی شما مارا با طرح پرسشهای بسوی خود میخواند ومیبینیم که جوانب ایتلاف هرکدام دچار آب در هاون کوبیدن تازه ای هستند.


 قسمیکه همه مطلع هستیم درین روزهامتحدین خارجی آقای کرزی، با جدیت دوسیه جنرال دوستم را بحیث انگشت افگاررویکار نموده اند. در میان همکاران رییس جمهور در داخل تیم کاری هم برخورد با متحدین روند انتخابات ازین بهتر نیست. نزدیکترین همکاران رییس جمهور، ایشان رابخاطر ایتلافش با مارشال فهیم، جنرال دوستم وحاجی محمد محقیق با الفاظ رکیک نا سزا میگویند. این پرونده سازی بزودی شامل حال سایر موتلفین وبرخی از رهبران جهاد نیز خواهد شد.


بیاد داریم که در سال2001 جامعه جهانی برهبری امریکا بخاطر انتقام از تمردها وحملات سازمان القاعده با تصادم هواپیماها با دوقلوی مرکز تجارت جهانی درنیویورک، وچند مرکز سیاسی ونظامی امریکا، وارد افغانستان شدند. فتوای بر انداختن نظام خودخوانده طالبان ازقدرت، وامحای آنها بنام "تروریسم" از واشنگتن صادر شد. در آن وقت جبهه متحد ملی که در سنگر مبارزه برضد طالبان قرار داشتند. امور عملیات زمینی رابدوش گرفتند، وعملیات بمباردمان هوایی توسط نیروهای امریکایی براه انداخته شد. بر اساس این عملیاتها تعدادی از طالبان واهالی بیدفاع ملکی کشته شدند. اگر عملیات زمینی توسط نیروهای جبهه متحد آنوقت به بیرون راندن طالبان از قرارگاههای نظامی وشهربا عملیات هوایی توام نمیبود، گامگذاری نیروهای خارجی درزمین افغانستان کار ساده ای نبود. حرف اصلی برسر تطبیق پرنسیپهاست، اگرمبارزه علیه دهشت افگنی مجوزقانونی داشت، پس درینحال کسانی ازین گروه براثر جنگ رویاروی زمینی و تعدادی در بمباردمان هوایی کشته شده اند، ومرگ بهر وسیله ایکه جان انسان رابگیرد، مرگ است. واگراین مبارزه صبغه قانونی نداشت، پس محاکمه رااز خود باید آغاز کنند.


حال چگونه نیروهای خارجی قتل مخالفین خودرادر آنسالها "مبارزه علیه تروریسم" وکشتار این مخالفین را توسط فرماندهان جبهه متحد "نقض حقوق بشر" تبلیغ میکنند؟ مگر عدالت وبشر خواهی راکه مقامات امریکایی فریاد میکشند، بربنیاد همچو آموزشی استوار است؟ آیاهمچو پرونده سازیها درحکم سیلیی نیست که بایک ضربت چند روی راافگارمینماید. اگرمصلحت بینیهای مقطعی در میان نمیبود، چرا مدعیان گویا حقوق بشر باین مسایل طی هشت سال گذشته رسیدگی نکردند.


فکرمیشود درزیراین کاسه تبلیغات نیم کاسه دیگری نیزهست، وآن برآوردن اهداف طالبان بخاطرادامه مذاکرات خواهد بود، وتبلیغ کنند گان ازین سروصداها دربازارمعاملات سری شان استفاده های خودرا خواهند نمود. علاوه برآن، مسئله فشار دادن رییس جمهوربخاطرمهار نمودن مخالفتهادر برابرعملیاتهای نظامی ناتو، اگر واقعی باشند، میتواند رخ دیگراین پرونده دفاع از حقوق بشر باشند.


همزمان با رویکار آمدن پرونده جنرال دوستم ازآرشیف شبکات استخباراتی، وضع امنیتی در ولایات امن شمال وشماشرق کشورروبوخامت گذاشت. معلومست که آقای کرزی میبایست ازمناطق جنوب وجنوبغرب رای بدست می آورد، که این ساحه در حال حاضربا محدودیتهای از سوی طالبان مواجه میباشد، و مناطق شمال وشمالشرق به زون فعالیت و ساحه کسب رای مخالفین رییس جمهور، منجمله جبهه سابق متحد ملی تعلق دارد، بنا برآن ازانتظار بعید نیست که دستهای وابسته به حلقاتی در مرکز، عمداً در بی امن سازی مناطق شمال کشورمی طپند.


حال دولت میخواهد به جامعه جهانی افاده دهد که قادر است، دربین نیروهای افغانی علی رغم مخالفتها، انسجام وهمسوییها ایجاد کند، وبدینوسیله گویامدیریت سیاسی خویش را با آنها بنمایاند. ضمن اینکه میخواهد بگوید که باصطلاح خودشان رهبران "اقلیتها" قدرت رویارویی سیاسی با رییس جمهور راندارند، وبااندک امتیازات سیاسی ومادی رام وآرام میشوند، واین رییس جمهور وگروه قومی وسیاسی اویند که درقبال قضایای سیاسی افغانستان حرف آخر راخواهند گفت.


باینحال، اقوام تاجیک، ازبیک، هزاره ومجموعه گروههای اتنیکی افغانستان در برابررنج مضاعفی قرار گرفته اند. رنج بیعدالتی ونفاق افگنانه حکومتها، وناپایداری ومعاملات کم ارزش وفاقد دورنگری سیاسی رهبران وفرماندهان خودشان درقبال زندگی آنها.


جریان معاملات سیاسی بین عده ای از کلان منشان قومی با رییس جمهور که دارای شطارتها وتردستیهای سیاسی میباشد، طی سالهای گذشته باربار صورت گرفت که نتایج زیانبارآن عیانتر از بیانست، وچنان مینمایاند که مدعیان دفاع از حقوق اقوام در چنبره سیال حادثه ها از وجود اقوام مظلوم خویش استفاده های ابزاری نموده اند.


حال ببینیم که رییس جمهور وموتلفین کمپاینی ایشان چگونه میتوانند باور از دست رفته مردم رااحیاء وتمثیل واقعی ایتلاف خودرا نمایش دهند.


با توجه به وعده هاییکه رییس جمهور به موتلفین کمپاینی خود داده است، آیا تعداد پستهای موجود در تشکیلات حکومت کفاف اینهمه امتیاز دهییها راخواهد کرد، یا درکمیت کابینه مثل گذشته ها بازهم تورم تشکیلاتی تحمیل خواهد شد؟

گیریم که این بار آقای کرزی گردن شیطان راشکسته وبه وعده هایش عمل نماید، وپستهای قراردادی را درخدمت حزب جنبش ملی اسلامی دوستم وحزب وحدت آقای محقیق قرار دهد، از کجا معلوم که چند هفتخوان رستم رابحیث موانع از طریق مخالفت پارلمان وعدم کسب رای اعتماد برای نامزد های معرفی شده ایجاد نکند. این درحالیست که بگومگوهای ضد ونقیض درمورد بازگشت جنرال دوستم بکشور در جریان است واحتمالاً جنرال دوستم تا ختم مشکل انتخابات روادید حضور بر وطن خودرا بدست آورده نتواند. ازین رو مردم افغانستان باینگونه ایتلافها مثل گذشته با ناباوری مینگرند وتصمیم عاقلانه، لازم وسازنده رادر قبال مسئولیت رای دهیی شان برای سازندگی آینده فارغ از چانه بازیهای عوامفریبانه سیاسی ازیاد نمیبرند.
 
                                                   برگرفته از سایت خاوران

لینک      نظرات ()      

مطالب اخیر نگاهی کوتاه به نوشته مسعود فارانی به عنوان فدرالیسم؛ طرح مناسب برای همزیستی، نه جدایی در بدخشان انتقاد از یک وکیل به چاقوکشی انجامید تاریخ ناموسی افغانستان ( وردک التاریخ) اندر باب بی بی مهرو و پوهاند عبدالقیوم وردک بی بی مهرو: و در فرجام چرا؟ به ادامه اعمال فاشیستی پشتون نیزه سازی به وردکیزه سازی انجامید فرصت طلایی برای طرح فدرالیزم در افغانستان باید‌ها و نبایدهای تغییر نظام سیاسی در افغانستان
دوستان من رستاخیزملی فرترازمرزها جامرچ پایان تاجیکم تاجیک میدیا استادکریمی استالفی دختران اصلاح طلب باورسبز کشم زیبا دروازیان فدرال کام بخش نیکوی دهخدا خراسان ستاویز استاد راوش حافظ خانهء دل نگینه لعل بدخشان (بحری) سنگاب خواهان آزانس کوکچه پرس پژواک شورای متحدملی فرانسه افغانستان وطندار داکتر مهدی آریانا دختر آرزوها برگردان انگلیسی به فارسی حکایت نامه فال حافظ اشعار ماندګار احمدیاسین فرخاری شیوای شرق خاهان حزب پان ایرانیست شغنان بدخشان افغانستان تارگاه اصلاح طلبان افغامستان رادیو رنگین کمان بی بی سی خاوران جاودان کوفی حماسه زن عزال دربند انجمن اندیشمندان بدخشان جمهوری سکوت برگردان فارسی به فارسی برگردان متون فارسی به انگلیسی رهروان اخبار فناوری اطلاعات کلوب مدیران و متخصصان شبکه اجتماعی بهشت من
با قدرت پرشین بلاگ