درواز Darwaaz
(ویبلاگ آزاد- ناشرمطالب سیاسی، فرهنگی و تاريخی)
در انتظار یک انقلاب
نویسنده: م.و.ر - ۱۳۸۸/٤/۳۱
م. سلطانپور
افغانستان:
انقلاب فرا میرسد!
درست حدود پنج سال پیش من مقالهء تحت عنوان " افغانستان! انقلاب دیگری در راه است" نوشته بودم. مقالهء مذکور مورد توجه جدی روشنفکران قرار گرفت و اقبال چاپ در اکثر تارنمای افغانستانی و حتی ایرانی و برخی نشرات مطبوع کشوررا یافت.
از آنزمان تا اکنون با آنکه تغییرات جدی یی در وضع بین المللی بوجود آمده، بحران اقتصادی جامعه سرمایداری را از ریشه لرزاند و برای اولین بارنماینده اقلیت سیاه پوست رئیس جمهور بزرگترین قدرت جهانی انتخاب گردید، ولی وضع کشور ما بهتر نشد، بلکه در ابعاد گونه گون رو به خرابی بیشتر نهاده است.
حالا که در عرفهء دور دوم انتخابات ریاست جمهوری قرار داریم، فکر میشود که با شکست نیروهای عقبگرا، جنگ افروز و انحصار طلب و مافیای قدرت و مواد مخدر در افغانستان و پیروزی نیروهای تغییر و تجدد طلب و معتقد به مشارکت سیاسی در کشور، آن انقلاب در حال فرارسیدن باشد؛ چون نه حکومتگران کنونی قادر به حکومت کردن اند و نه مردم حاضر به اطاعت از ایشان.
همین اکنون همه کاندیدان ریاست جمهوری و حتی احزاب، نیروها و شخصیتهای اجتماعی و سیاسی کشور به سمت دو خط کشانیده میشوند. این نیروها یا باید از کاندیدایی که به تغییر نظام و شکل اداره کشور و مرکز زدایی مطلق اعتقاد دارند و درین راه تلاش میکنند، حمایت نمایند و یا از کاندیدایی که به حفظ نظام و سیستم اداره موجود و مرکز گرایی مطلق تلاش دارند، حمایت کنند.
هرقدر به تاریخ انتخابات نزدیک تر میشویم این صف بندیها صریح تر میشود.
شاید در میان کاندیدان شخصیتهایی نیز وجود داشته باشند که به تغییرات رادیکال تری بیندیشند، ولی در وضع کنونی اقبال چندانی برای پیروزی ندارند. لذا اینان نیز ناگزیر اند در نهایت امر در یکی ازین دو صف قرار گیرند.
اگر نیروهای معتقد به "تغییر" برنده انتخابات گردند که احتمال پیروزی ایشان با در نظر داشت وضع داخلی کشور و فضای جهانی خیلی زیاد است؛ این خود یک تغییر جدی و نهایتآ یک انقلاب مسالمت آمیز و دادخواهانه با رآی مردم خواهد بود. ولی اگر بنابر سوء استفاده از قدرت حکومتی و حمایت مافیای افغانی و بین المللی و یا هر عامل دیگری به دزدی رآی مردم بپردازند، نظام و نظام سالاران کنونی خود را در قدرت دوباره ابقا کنند، طبعا به مقاومت جدی صف مقابل و مردم افغانستان و اذهان عامه بین المللی مواجه خواهند شد که خود باز سرآغاز تغییر و انقلاب دیگری خواهد بود؛ ولی این بار نه مسالمت آمیز بلکه قهری و خونین.
یارب چنین مباد!
********
در ذیل متن مقالهء " افغانستان! انقلاب دیگری در راه است" را جهت مطالعه علاقمندان و دوستان بدون هیچ تغییر و تصرفی دوباره به نشر میرسانیم.
م. سلطانپور
26 سرطان ( تیر) سال 1388
17 جولای سال 2009
*************
(گزارش کوتاهی از یک سفر)
افغانستان !
انقلاب دیگری در راه است
م. سلطانپور
به جای مقدمه
تابستان امسال در فاصله ی تعطیلات مرسوم دلم باز هوای وطن کرد، تا از گرمی آفتاب وطن و آسمان صاف وروشنایی پُر مِهر آن لذت ببرم. برای بار دوم بود که بعد سقوط سلطه امارت طالبان بوطن برمیگشتم.
بار اول قریب دونیم سال قبل بود، که وطن وبالخصوص شهر کابل را کاملآ ویران شده یافتم و صادقانه از ته دل ، بر خرابه های دهمزنگ، کارتهء چهار، کوتهء سنگی، افشار، جادهء میوند، شاشهید وکارتهء نو و بر قبرستانهای سوراخ، سوراخ و مرمی خوردهء شهدای صالحین، تپهء شهدا، و قبرستان سخی که بخاطر اتحاف دعا بر مزار اعضای خانواده و دوستان رفته بودم، گریستم و اشک ریختم.
اینبار به امید دیگری بوطن رفته بودم و توقع داشتم که شاید با در نظرداشت آن همه کمکها و صدقات بین المللی، به چهرهء دیگری از شهر کابل مواجه شوم و شاید هم کمی گردو غبار دودهه جنگ از روی این شهر دوست داشتنی ام روفته و شسته شده باشد. ولی متآسفانه بمجرد نشستن طیارهء آریانا بزمین، همه امیدهای من به یآس تبدیل گردید. از وضع ابترهمین میدان هوایی کابل برداشت کردم که کدام تغییر جدی یی در چهرهء شهر ماتمزدهء کابل رخ نداده است.
در جستجوی بازسازی
بعد از دیدن بستگان نزدیک و دوستان مقیم در مکروریان ، فردای همان روز بدید و گشت در شهر رفتم. واقعا برایم باورنکردنی بود. خرابه های کابل هنوزهم دست نخورده بجای خود باقی اند. صرف چند تعمیر بلند منزل درخوشحال خان مینه، شهرنو، تایمنی و پروژهء وزیرآباد قد بر افراشته اند. این تعمیرهای بلند منزل نیز یا هوتل، رستوران و یا سالونهای عروسی اند ویا هم دفاتر تجارتی و هیچ تاثیری در رفع مشکل بی سرپناهی و زندگی روزمره مردم کابل ندارند.
مالکان این بلند منزلهای مفشن اکثرا از قوماندانهای ارشد قبلی جهادی و یا اعضای ارشد حکومت فعلی برگشته از غرب یا گردانندگان اصلی (ان، جی، اوها) به شمول برادران حامد کرزی اند. مردم کابل برحق این اشخاص را مافیای مواد مخدر واداره مینامند.
اگر از همین چند تعمیر بلند منزل و ازدحام بیحد ترافیک بگذریم، کدام تغییر قابل توجه در سیمای شهر و زندگی مردم آن رونما نگردیده است. یعنی از بازسازی در کابل درکی نیست. نه تنها ساختمانهای تخریب شده بازسازی نشده اند بلکه سرکهای شهر نیز به همان حالت ابتر قبلی خود اند. فکر بکنید که، در سالهای اخیر حکومت دکتور نجیب الله راکت های کوری که مخالفین حکومت وقت به کابل پرتاب کرده بودند، ودراثر آن حفره های بزرگی در جاده ها ایجاد شده بود، همان کنده ها با گذشت هرسال عمیقتر شده، هنوزهم بجای خود باقیست و طی تقریبا پانزده سال کسی پیدا نشده تا یک لاری جغل در آن بریزد، تا کمی هموارتر گردد و تردد موترها در آن آسانتر. بازسازی کشور را را از روی همین مثال میتوان به قضاوت گرفت.
کابل شهریکه گنجایش صرف یک ملیون نفوس را دارد ولی در آن فعلآ بیش از چهار ملیون آدم زندکی میکند و دوسوم آن نیز هنوز هم خرابه است؛ در وضع کنونی آن شاید کثیف ترین شهر در جهان باشد.
باوجود آنکه کابل را خلاف تصور یافتم، هنوزهم فکر میکردم شاید، به اصطلاح دوستان امریکایی افغانستان و حکومت ساخته و پرداخته آنها توجه خود را به ولایات و محلات معطوف کرده باشند، چون محلات مستحق کمک بیشتر اند.
بخود میاندیشیدم که شاید این چند ملیارد دالر کمکهای بین المللی در بازسازی ولایات مصرف شده باشد. با همین فکر سفری نمودم به برخی از ولایات کشور. از کابل به پروان و از آنجا به پلخمری و قندز و تالقان ، باز بسمت سمنگان و مزار شریف. درتمام این مساحت به جز رویه کشی سرک بغلان کندز و کندز تالقان که در حال ساختمان بود، چیز چشمگیری از نشانه های باز سازی را ندیدم.
در ولایات فاریاب و بدخشان اصلا از بازسازی خبری هم نیست. رویه کشی و ترمیم شاه راه های ذکرشده نیز بگونهء بسیار بی کیفیت پیش برده میشود. من که کم و بیش ازین مسلک بنابر تحصیلات قبلی خود میدانم، فکر میکنم از دو تا چهار سال آینده این شاه راه ها نه به ترمیم بلکه به بازسازی مجدد نیاز خواهند داشت. اگرچه من بسمت کندهار سفر نکردم ولی بقول شاهدان عینی سرک کابل- قندهار که یک سال قبل به اصطلاح ترمیم شده بود، همین اکنون به ترمیم مجدد و اساسی نیاز دارد.
در چهرهء ماتمزده و ویران شدهء شهر تاریخی جلال آباد نیز نشانه یی از بازسازی دیده نمیشود. نادیده و ناگفته پیداست که در مناطق مرکزی، جنوب، جنوب غرب و غرب کشور نیز وضع بهمین منوال است. اگر در هرات تغییرات و ساختمانهایی دیده میشود، نه ثمرهء کار حکومت مؤقت و کمکهای بین المللی، بلکه نتیجهء کوششها و توجهات شخصی مقامات رهبری این ولایت در دوران ولایت اسماعیل خان بوده است. این حقیقت را عام مردم هرات میدانند و میگویند، خدا اجرشان بدهد!
سوال اساسی در آن است که، این همه کمکها و صدقات ملیارد دالری دوستان دونر و منابع جامعهء بین المللی در کجا مصرف شده اند؟ از همه کسانیکه ایشان را ملاقات نمودم و پرسیدم، چه روشنفکران و چه عوام، یک جواب بسیار کوتاه ولی منطقی و قناعت بخش دریافت نمودم."بخش بزرگی ازین پولها دوباره بحسابهای بانکی مافیای قدرت و اداره که همین اکنون برکشور حکومت میکند، منتقل میگردد." ولی آنچه را که من تا اکنون نیز برایش جواب قناعت بخش نیافته ام این است که چرا کشورها و مؤسسات بین المللی کمک دهنده از حکومت افغانستان نمیپرسند که آین همه پولهای گزاف را در کجا مصرف نموده است؟ و آیا قدرتمندان مؤسسات بین المللی و کشورهای کمک دهنده نیز درین سوء استفادهء بزرگ پولی شریک اند؟
دموکراسی یا انارشی؟
از روی تبلیغات رسمی دولت افغانستان و وسایل اطلاعات جمعی بین المللی بخصوص رادیوهای پرشنوندهء بی بی سی و صدای امریکا هر شنوندهء بیرونی چنین برداشت میکند که در افغانستان یک رژیم معتقد به دموکراسی حکومت میکند و کشور در مسیر انکشاف و ترقی اجتماعی سیر میکند. ولی بمجردیکه یک بینندهء بیطرف وارد افغانستان میشود، احساس میکند که همه این تبلیغات دروغهای شاخداری بیش نیستند.
اگر معنی دموکراسی همین باشد که صدها روزنامه و اخبار در کشوریکه بیش از هشتادوپنج فیصد نفوس آن بیسواد اند و این نشرات نیز بصورت طبیعی خوانندگان زیادی ندارند، چاپ گردد و یا اینکه مردم نظریات خودرا در رابطه به این همه نابسامانی ها ابراز بدارند وحتی از دست این چپاولگران داخلی و خارجی همه روزه فریاد بکشند، ولی گوشی وجود نداشته باشد که آنرا بشنود؛ در آنصورت افغانستان واقعآ مرکز دموکراسی است.
ولی اگر دموکراسی معنایش حکومت مردم، با انتخاب مستقیم ایشان و گوش فرادادن آن به مشکلات مردم و در یک کلام خدمت بمردم باشد مسلمآ از آن مدینه ی فاضله در افغانستان درکی نیست. نه این حکومت را مردم افغانستان تعیین کرده اند و نه آنرا تغییر داده میتوانند ، نه صلاحیت بازپرسی از آنرا دارند و نه این حکومت نیز هیچ مکلفیتی در خود می بیند تا به فریاد مردم گوش فرا دهد.
حکومت فعلی کشور به حرف آنانی توجه دارد که این حکومت را ساخته اند یعنی شرکتهای بزرگ چند ملیتی وشرکاء توانمندی چون آقایون بوش و بلیر. شاید برای برخی از هموطنان این حرفهای من بدبینانه و غیر واقعی جلوه کند و بگویند که این آقا زمان پاتک سالاری و طالبانی را از یاد برده است. چنین نیست. حقیقت اینست که طالبان نمایندگان کدام نظام حتی بدوی یک ونیم هزار سال پیش هم نبودند، آنها نه تنها هیچ ادعایی از دموکراسی و حقوق بشر نداشتند، بلکه انکار وتردید قطعی آن ارزشها را مینمودند. از آنها توقع بیشتر از آنچه کردند نبود. ولی رژیم کنونی بر عکس توسط داعیه داران دموکراسی جهانی بر افغانستان تحمیل گردیده است و خود را داعیه دار دموکراسی میداند. آنچه در این میان معنی پیدا میکند، اینست که حکومتهای پروژه ای که شکار اهداف سودجویانه و غارتگرانه ی شرکتها وشرکا هستند، یا به افراط های دین دیوانگی میکنند و یا به تفریط های دموکراسی بانگ میکشند. کما اینکه دموکراسی شلوغ بازار بی نظمی و بحران سا لاری نیست. در افغانستان کنونی نه دموکراسی بلکه یکنوع انارشیزم حکومتی مسلط است. آنانیکه در مراکز قدرت یا نزدیک به مراکز قدرت اند، هرکاری بخواهند انجام داده میتوانند، بدون آنکه کسی یا ارگانی حق بازپرسی از انها را داشته باشد. ومردم نیز حق دارند بگویند، بنویسند و فریاد بزنند؛ ولی کسی وجود ندارد که آنرا بشنود. درهمین انتخابات پارلمانی که از آغاز تشکیل کمیسیون مشترک تدویر انتخابات، تا تصویب قانون اتنخابات، پروسه و شکل انتخابات و تا شمارش آرا، همه احزاب سیاسی کشور و کاندیداتوران برای نمایندگی مردم طی گردهم آییها، نوشته ها، اعلامیه ها، اعتراضات و حتی تظاهرات خیابانی با آن مخالفت خود را ابراز داشتند، ولی حکومت اصلا چیزی را نشنید و در بی صدایی مطلق کار دلخواه خود را کرد.
اقتصاد بازار آزاد یا حراج مالکیتهای عامه و دولتی؟
متاسفانه در کشور ما همه چیز به افراطی ترین شکل آن وارد میشود. شاید ما ملت افراطی باشیم، چون میگویند "هر ملت سزاوار نظامی است که برآن حکومت میراند". مونارشی افراطی، دیکتاتوری فردی و خانوادگی افراطی، جمهوری دموکراتیک (سمت گیری سوسیالیستی) افراطی، اسلام افراطی، سنترالیزم افراطی ، محل گرایی افراطی، اقتصاد متمرکز دولتی افراطی، و امروز نیز تحت بهانهء دموکراسی و اقتصاد بازار آزاد (مارکیت اکونومی)، حراج افراطی مالکیتهای عامه و دولتی .
در کشور طی همین چندسال حکومت به اصطلاح دموکرات ، همه مالکیتهای دولتی و عامه تحت بهانهء رشد سکتور خصوصی و اینکه باز سازی این مؤسسات تولیدی وابسته به دولت در شرایط کنونی از امکانات دولت خارج است، به اشخاص انفرادی به فروش رسانیده شده اند و یا هم در حال بفروش رسیدن هستند. جالبتر این است که آین خریداران نیز همه وابسته به مراکز قدرت اند، که با استفاده از امکانات دولتی، مالکیتهای عامه و دولتی را در بدل قیمت ناچیزی به اصطلاح خریداری مینمایند که این خود کلاه برداری بزرگی است که در تاریخ کشور سابقه ندارد.
شاید بزودی شاهد آن باشیم که همه فابریکات دولتی، موسسات بزرگ تولیدی، خدماتی، ترانسپورتی و تحصیلی و فارمهای زراعتی به شمول زمینها ، چراگاه ها، جنگلات و حتی معادن و ذخایر آب کشور نیز شخصی شوند و تمام سرنوشت کشور در دست این قشر بسیار کوچک بیروکرات- قاچاقبر- ملیونر وابسته به همین باند مافیای موادمخدرو ادارهء دولتی بیافتد.
باورکردنی نیست که اکنون در افغانستان این شاروالی ها نیستند که پروژه های مسکونی را سازماندهی و اداره و برای مردم نمرات زمین جهت اعمار منازل رهایشی توزیع میکنند، بلکه این افراد اند که به چنین کاری دست میزنند. یعنی یک ساحه بزرگ زمینهای دولتی رابه قیمت بسیار ناچیز میخرند ( بهتر است بگوئیم، غصب میکنند) و بعدآ آنرا بنام فلان پروژه به مردم به قیمتهای بسیار گزاف و آنهم به دالر بفروش میرسانند. این افراد همه یا از رهبران و قومندانان معظم جهادی اند و یا از اعضا و رهبری حکومت و یا از وابسته گان ایشان. در فروش املاک دولتی ذات ملوکانه اعلیحضرت محمد ظاهرشاه و خانوادهء سلطنتی پیشتاز اند. چون درینمورد در نوشتهء قبلی تحت عنوان"بابای ملت!" توضیح داده بودم، دیگر چیزی نمیگویم.
در پروژهء شخصی سازی ملکیتهای عامه و دولتی نه حسن نیتی مبنی برفعال سازی پروژه های غیر فعال دولتی توسط متشبثین خصوصی نهفته است ونه هم استدلال منطقی یی وجود دارد مبنی بر اینکه در شرایط کشور ما شاید سکتور خصوصی اقتصاد بتواند نقش اساسی تر را در بازسازی ، عمران و انکشاف متداوم کشور نسبت به سکتور دولتی اقتصاد بازی کند. اساسآ تجربهء خصوصی سازی افراطی در کشور های عقب مانده و روبه انکشاف هرگز نتیجهء مطلوب نداشته است، حتی در همین کشورهای پشرفتهء سرمایداری بخصوص در کشورهای سکندناوی و فرانسه و تقریبا در تمام اروپا سکتور خصوصی و سکتور دولتی اقتصاد هردو در کنار هم و موازی با هم فعال اند. منتهی در جایی یکی نقش بیشتر دارد و در جایی دیگری.
شاید برای زمامداران ما اگر روحیهء حس مسئولیت ووطن دوستی میداشتند بهتر میبود تا درین مورد تجربهء موفق کشور های در حال انکشاف و بالخصوص کشور همسایه هندوستان و تجربهء ناموفق کشورهای باقیمانده از اتحاد شوروی سابق را در خصوصی سازی بیرویه در نظر میگرفتند. ولی از قراریکه دیده میشود برای اولیای امور ما مهم این نیست که کدام پروگرام و پالیسی برای وطن مفید است. مهم این است که چه عملکردی و به کدام پیمانه سود را وارد جیبهای شخصی شان میسازد.
مواد مخدر و فحشا
زرع، تولید، پروسس، ترانسپورت و قاچاق مواد مخدر از یکسو یکی از جدی ترین پرابلمهای کنونی کشور است و از جانبی هم سود آور ترین مدرک. شاید همین اکنون بیش از هشتاد فیصد عایدات ناخالص کشور از همین مدرک باشد. با وجود آنکه از مدرک کشت کوکنار کمترین مفاد را دهقانان کشور میبرند، ولی با وجود آنهم در سطح زندگی دهقانان در محلات کشور تآثیر زیادی نموده است. قراریکه بهمگان هویدا است، در شرایط کنونی کشور که منابع آبیاری عنعنوی از قبیل جویها، کاریزها و بندهای آبگردان از بین رفته اند، به صورت طبیعی کشت خشخاش برای دهقانان هم آسانتر است، هم به آب کمتر ضرورت دارد وهم بازدهی آن از سبزیجات و حبوبات بیشتر است.
کشت مواد مخدر به پیمانه وسیع یکی از پالیسیهای کشور های غرب بالخصوص امریکا در زمان جهاد برضد اتحاد شوروی و حکومت دست نشاندهء وقت بود. با پیروزی مجاهدین (به خصوص در جنوب کشور) بیشتر شد ، با تسلط طالبان ترویج و گسترش وسیعتر یافت و با لشکر کشی امریکا و ایجاد حکومت دست نشاندهء ان به اوج خود رسید. تا آنجا که افغانستان چندین سال است که در رآس جدول تولید کنندگان تریاک و هروئین در جهان قرار دارد. با وجود آنکه حکومت افغانستان وزارت مخصوصی به نام وزارت مبارزه با مواد مخدر را نیز ایجاد کرده است ، ولی قراریکه معلوم است، موفقیتی درین راه ندارد.
با وجود آنکه در تبلیغات دولتی اعلان گردیده که طی سال جاری کشت خشخاش حدود بیست فیصد کاهش یافته، ولی حقیقت اینست که کشت خشخاش که در گذشته در برخی ولایات کشور و ان هم در مناطق محدودی ازان ولایات معمول بود، طی دو سه سال اخیر همه گیر شده و تقریبا در تمام ولایات و مناطق کشور رواج پیدا کرده است. طی چند سال اخیر دولت به اقدامات شکلی و نمایشی از قبیل تخریب نمایشی برخی مزارع خشخاش و سوختاندن چند کیلو تریاک ضبط شده از هزاران کیلو مواد مخدر، دست زده است که چنین اقدامات نمایشی هیچ تآثیری در پایین آمدن کشت کوکنار ندارد. به خاطر مبازرهء اساسی با کشت کوکنار و مواد مخدر باید هم زمینه ها و لازمه های کشت آنرا سد کرد و هم زمینه های تجارت و قاچاق آنرا.
یعنی باید اولآ بزندگی دهقانان توجه صورت گیرد و آب کافی، تخم بذری، وسایل زراعتی و حتی کشت جایگزین که تا یک فیصدی معینی سود حاصله از کشت خشخاش را جواب گو باشد، در اختیار دهقانان گذاشته شود، تا دهقانان داوطلبانه از کشت آن اجتناب وزرند و ثانیا باید جلو پروسس، تجارت و قاچاق آن قویا گرفته شود. قراریکه دیده میشود نه حکومت آقای کرزی درین رابطه مصمم است و نه امریکائیها و نیروهای نظامی ایشان در افغانستان.
چرا دولت درین رابطه مصمم نیست؟ بنظر من اساسی ترین دلیل آن اینست که اکثر کادرهای ارشد رهبری دولت چه در مرکز و به خصوص در محلات وابسته به مافیای مواد مخدر بوده ودرین تجارت مرگ ذینفع اند واین به همان ضرب المثل وطنی " گرگ را به چوپانی" توظیف کردن شبیه است. تا زمانیکه این افراد که ادارهء ارگانهای محلی کشور را در اختیار دارند و اکثرآ از تفنگ سالاران قبلی اند و رابطهء تنگاتنگ با مراکز قدرت در مرکز کشورنیز ایجاد کرده اند و افرادیکه با مافیای بین المللی مواد مخدر ارتباط دارند، از مراکز قدرت در کشور سلب صلاحیت و حتی بیرون رانده نشوند، مبارزه با مواد مخدر شوخی سیاسی یی بیش نخواهد بود.
امریکائیها نیز در مبارزه با مواد مخدر چندان جدی نیستند. بنظر من درینمورد چند دلیل وجود دارد:
- رهبری نیروهای امریکا در افغانستان و حتی رهبری کاخ سفید شاید به این فکر باشند که مواد مخدر مؤلدهء افغانستان بیشتر در بازارهای اروپایی بمصرف میرسد و این جوانان و در مجموع جامعهء اروپا است که قربانی مواد مخدر تولید شده در افغانستان میگردند، نه جامعه و جوانان ایالات متحدهء امریکا. لذا امریکائیها مبارزه با تولید و قاچاق مواد مخدر را طور اعلان ناشده وظیفهء قوتهای اروپایی مستقر در افغانستان میشمارند.
- اکثر تریاک سالاران محلی با نیروهای امریکایی روابط تنگاتنگ دارند. این تریاک سالاران محلی در مورد قرارگاه ها و شبکه های محلی القاعده به امریکائیان اطلاعات میدهند و امریکائیان نیز در بدل آن به کار آنان یعنی کشت و تجارت تریاک مزاحمتی ایجاد نمیکنند.
- قرار معلوم برخی از افسران ارشد امریکایی نیز در قاچاق مواد مخدر سهیم اند. قرار گفتهء برخی آگاهان در داخل کشور بیشترین فروش هیروئین در مناطق نزدیک به میدانهای هوایی بگرام و شیندند صورت میگیرد. معنای این خبر آنست که این نظامیان امریکایی اند که یک بخش عظیم مواد مخدر را از طریق هوا به بیرون از افغانستان انتقال میدهند.
آنچه از همه بیشتر برای هر افغان مایهء تشویش خواهد این حقیقت است که طی سالهای اخیر بر میزان مصرف مواد مخدر درداخل کشور همه ساله افزایش بعمل میآید و این مسئله نیز خیلی طبیعی است، زیرا کشوریکه اقتصادش تریاکی باشد، مسلمآ و در نهایت امر مردمش نیز تریاکی خواهند شد.
فحشا نیز در مرکز و شهرهای بزرگ کشور روبه افزایش است. بصورت طبیعی وقتیکه تولید و مصرف مواد مخدر بصورت سرسام آور رشد و ترویج می یابد، باید همزاد ان فحشا نیز مروج گردد. علاوه بر مواد مخدر، موجودیت نیروهای خارجی در کشور و چشم پوشی حکومت فعلی از عملکردهای غیر اخلاقی ایشان نیز در ترویج فحشا نقش اساسی دارد. همین اکنون شهرنو کابل، هوتلها و رستورانهای آنجا به مرکز روسپیهای چینایی، تایلندی و...تبدیل گردیده است.
فحشا در آینده به یکی از جدی ترین مشکلات کشور تبدیل خواهد شد. تجربهء کشورهای جنوبشرق آسیا که نظامیان خارجی بخصوص امریکائیان در انجاها مستقر اند از قبیل کوریای جنوبی، تایلند، فلیپین و غیره گویای این حقیقت تلخ است.
شاید دوستان امریکایی دولت افغانستان!همان تجربهء جنگ تریاک در چین را امروز در کشور ما تکرار میکنند، با این تفاوت که در آن زمان استعمار از تریاکی ساختن مرم چین سود میبرد، ولی اکنون مافیای سرمایه هم از تریکی ساختن مردم ما و هم از تولید و تجارت آن سود میبرد.
بهر صورت اگر مسایل بهمین منوال دوام کند، در آیندهء نزدیک افغانستان به مرکز تروریزم، مافیای مواد مخدرو سلاح و فحشاء مانند برخی از کشورهای امریکای جنوبی تبدیل خواهد شد، کما اینکه نشانه های آن در سراسر افغانستان همین اکنون داد میزند.
رشوه ستانی و فساد اداری
رشوت و فساد اداری از گذشته های دور در نظامهای دولتی افغانستان کم یا بیش وجود داشت ولی در هرصورت اخذ رشوه از مردم و سوء استفاده از قدرت و مالکیتهای دولتی عمل قبیحی محسوب میشد. کسانیکه از مدرک رشوه ستانی صاحب مال و منال شده بودند، نزد جامعه بی اعتبارو بدنام بودند وهمه بطرف ایشان بدیدهء تحقیر مینگریستند. ولی حالا متآسفانه در جامعهء افغانستان همه چیز بشمول اخلاق اجتماعی تغییر کرده است. حالا رشوه ستانی نه ننگ، بلکه افتخار نیز هست. هیچ کاری بشمول تصدیق اقامت در خانهء شخصی خود یا مقرر شدن منحیث مامور پایین رتبه بدون پرداخت رشوه عملی نیست. جالب اینست که حتی کسیکه با شما معرفت قبلی نیز دارد از شما به همان سادگی رشوت میخواهد که کسی قرض خود را از کس دیگری بخواهد.
در ادارات دولتی رشوه اختلاس، سوء استفاده از صلاحیت رسمی و مالکیتهای دولتی به اوج خود رسیده است. هر وظیفهء دولتی بقول مشهور دارای"سرقلفی" است . یعنی اگرکسی بخواهد در موسسات دولتی چه نظامی و چه ملکی مقررگردد باید مبلغی را برای آمر ذیصلاح آن اداره بپردازد و این مبلغ معین و ثابت است که نظر به بست واهمیت اقتصادی آن از پنچصد دالر تا پنجصدهزار دالر امریکایی در نوسان است.
اگر کسی بخواهد چه منحیث مامور پایین رتبه و چه در بستهای بالای دولتی(نظامی و ملکی) مقرر گردد، باید سرقلفی معینه را بپردازد.
چنین است نتیجهء پروگرام خلع سلاح، ملکی سازی و رفورم اداری در کشور و ره آورد دموکراسی وارداتی امریکایی.
نظامیان امریکایی و ذهنیت عامهء مردم افغانستان
نظامیان امریکایی تحت بهانهء مبارزه با بنیادگرایی، تروریزم و مواد مخدر و بالخصوص نابودی طالبان و القاعده وارد افغانستان شدند. قبلآ گفتیم که ایشان در مبارزه برعلیه کشت و قاچاق مواد مخدر نه مصمم هستند و نه موفقیتی داشته اند. در مبارزه با تروریستان القاعده و طالبان نیز کار ایشان با کدام موفقیت چشمگیری همراه نبوده است. هنوز بعد از چهار سال از بن لادن رهبر سازمان تروریستی القاعده و ملا عمر رهبر طالبان خبر و درکی نیست. اگر چند تنی از رهبران ارشد طالبان دستگیر گردیدند؛ انها نیز با پادرمیانی حکام پاکستان و تیم تمامیت خواه و عظمت طلبان قومی مسلط بر حکومت کابل آزاد گردیدند. امریکائیان به عوض آنکه کار را با تروریستان القاعده و شاخهء افغانی آن یعنی طالبان یکسره کنند، در جستجوی طالبان میانه رو هستند، که این مسئله نه تنها در آینده بلکه همین اکنون پس لگد محکمی را حواله به نیروهای امریکایی کرده است.
نیروهای امریکایی منحیث نیروهای اشغالگر خود را مکلف به مراعات قوانین، ارزشها و سنتهای مردم افغانستان نمیدانند. در اکثر عملیاتهای بی رویه و نامؤجهء ایشان در مناطق جنوب و جنوب شرق کشور، این مردم عادی کشورما اند که قربانی میشوند. ایشان به تلاشی خانه های مردم و حتی تجاوز به مردان و زنان کشور میپردازند. در تمام پایگاه های خود بخصوص در بگرام و شیندند محابس مخصوص بخود را ساخته اند و بدون اجازهء دولت افغانستان اتباع کشور را زندانی و شکنجهء جسمی و ناموسی مینمایند. چنین اعمالی و به این پیمانه نه در زمان تجاوز انگلیس و نه در زمان تجاوز و اشغال روسها صورت نگرفته بود. قرار قول آگاهان سیاسی و مردم عام کشور، در زندانهای امریکائیان در افغانستان همه روزه اعمال شنیع تر از زندان ابوغریب در عراق رخ میدهد؛ ولی از آنجائیکه فاش کردن چنین اعمال در فرهنگ ما ننگ پنداشته میشود، کسی لب به سخن نمیگشاید و حقایق تلخ ناگفته میمانند. صرف سال گذسته یک افسر پلیس که در زندان امریکائیها بود برخی حقایق را فاش کرد.
کار تا به انجا کشیده است که در میان مردم کشور، کار کردن در مؤسسات ملکی و نظامی امریکایی، حتی منحیث ترجمان، چه برای زنان و چه برای مردان ننگ و معیار بداخلاقی و فحشا شمرده میشود و میگویند که امریکائیان حتی بر مردان بالای هفتاد سال نیز تجاوز میکنند. حتی کسانیکه در زندانهای امریکائیها زندانی نیز بوده اند از ترس بدنامی جرئت نمیکنند بگویند که انها زندانی امریکائیان بوده اند.
من در هر سفریکه بولایات کشور داشتم از دریوران موترها و مردم عامه جالب ترین چیزی را که شنیدم این بود که میگفتند:" خدا پدر روسها را بیامرزد، آنها با ما مردانه میجنگیدند، ولی هرگز به تلاشی خانه ها و بی ناموسی دست نزدند." اگر این گفته صد درصد هم صادق نباشد، بخشی از حقیقت در آن نهفته است یعنی نفرت مردم نسبت به امریکائیها در ظرف دوسه سال تا بدانجا رسیده است که نسبت به روسها طی یک ونیم دهه رسیده بود یا نرسیده بود.
اگر امریکائیان در پالیسیهای خود در افغانستان تغییراتی وارد نیاورند، مسلمآ عاقبت کار ایشان بد تر از روسها خواهد بود. دیر یا زود به شکست ننگین تر از روسها مواجه و مجبور به بیرون کشیدن نیروهای خود از افغانستان خواهند شد. حالا که خروج نیروهای بین المللی در چنین وضعی بنفع صلح و ثبات در افغانستان و منطقه نیست، بحث دیگری است؛ که اینجا جای مناسب برای بحث بر آن نیست.
چه کسانی بر افغانستان حکومت میکنند؟
از روی تبلیغات رسمی بخصوص زمانیکه آدم در بیرون از کشور باشد، فکر میکند که در افغانستان مبارزه برضد تروریزم، مافیای مواد مخدر و بنیادگرایی بشدت پیش برده میشود و واقعآ حکومت افغانستان و متحدین بین المللی آن مصروف نبرد فیصله کن با مثلث ترور تریاک و تعصب اند. بصورت طبیعی زمانیکه از مبارزه برعلیه ترویزم، مواد مخدر و بنیادگرایی سخن گفته میشود، در ذهن هر شنونده سازمانهایی چون القاعده، طالبان و حزب اسلامی و شخصیتهایی چون، بن لادن، ملاعمر و حکمتیار تداعی میگردد. وطبیعی به چنین نتیجه میرسیم که امریکا و حکومت آقای کرزی در نبرد رویاروی و فیصله کن با طالبان و حزب اسلامی قرار دارند.
ولی زمانیکه مسئله از نزدیک و در داخل کشور مورد دید و دقت قرار گیرد، حقیقت قضیه بگونهء دیگری بازتاب میکند.
اینکه اکثریت مطلق اعضای کابینه و بشمول شخص رئیس جمهور از مشاوران، سخنگویان، مبلغین و متحدین رژیم طالبان بوده اند و در زمان مقاومت، بنفع طالبان و برعلیه جبههء متحد و نیروهای مقاومت تبلیغ میکردند، اظهر من الشمس است. ولی جالب تر از همه این است که اکثریت کادرهای رهبری کننده در محلات و ولایات کشور نیز از قومندانان ویا هواخواهان طالبان و یا از قومندانان وکادرهای ارشد رهبری حزب اسلامی حکمتیار اند. بطور مثال تقریبآ تمام والیان مناطق شمال و شمال شرق کشور یعنی والیان ولایات بدخشان، تخار، کندز، بغلان، سمنگان، میمنه و پروان همه از جمله کادرهای ارشد رهبری حزب اسلامی حکمتیار اند. اخیرآ مردم ولایت بغلان به اعتصابات و تظاهرات بخاطر سبکدوشی آقای جمعه خان همدرد والی ولایت بغلان دست زدند.
حکومت مرکزی بعوض آنکه دست این آدم بیسواد، نابکار، تفنگ سالار و بنیادگرای حرفه یی را از کار بگیرد، او را دوباره منحیث والی ولایت جوزجان توظیف مینماید، تا رهبری آن ولایت نیز بدست حزب اسلامی سپرده شود. در جنوب و جنوب شرق کشور نیز وضع چیزی بهتر ازین نیست. بصورت طبیعی مادامیکه والیان از کادرهای حزب اسلامی یا هواداران طالبان اند، طبعآ ولسوالان و علاقه داران نیزباید یا وابسطه و یا خوشبینان حزب اسلامی و طالبان باشند تا از طرف والی مربوطه به ایشان اعتماد گردد و منحیث ولسوال و علاقدار توظیف گردند.
حالا قصاوت را به خوانندگان محترم میگذاریم تا حکم کنند که بر افغانستان چه کسانی حکوکت میکنند:؟
دموکراتان و یا مافیای مواد مخدر و اداره، بنیادگرایان،چپاولگران و جنگ سالاران حرفه یی!
دست آوردهای حکومت
تا اینجا همه از نقایص گزارش گردید، ظالمانه خواهد بوداگر کمی هم از دست آوردها نیز نگوئیم:
با همه نقایصی که در تدویر دو لوجرکه، متن قانون اساسی، وجود دارد وباهمه جعل کاریها، رنگ و نیرنگهائیکه در انتخابات ریاست جمهوری و انتخابات پارالمانی صورت گرفت؛ تدویر موفقانه دو لویه جرگه، تصویب قانون اساسی کشور، انتخاب رئیس جمهور و انتخاب نمایندگان برای پارلمان کشور از جمله دست آوردهای بزرگ و تاریخی حکومت و متحدین بین المللی آن اند. با همه نقاصی که قبلآ عرض شد، آزادی بیان بیشتر و بهتر از رژیمهای قبلی است.
وضع امنیتی کشور بهبود قابل توجهی یافته است. وضع امنیتی مناطق شمال، شمالشرق، غرب کشور، مناطق مرکزی کشور به شمول کابل، پروان و کاپیسا قابل اطمینان است و در وضع امنیتی ولایات میدان، ننگرهار و لغمان نیز بهبود آمده است. یعنی وضع امنیتی در تمام کشور به استثنای ولایات و مناطق همجوار با پاکستان بهترگردیده است. در همه ولایات کشور مردم با اطمینان بیشتر ازسالهای حاکمیت طالبان به کسب وکار خویش مشغول اند. ولی مهمتر از اینها این است برای ملیونها کودک افغانستان بخصوص برای دختران کشور با همه پرابلمها و نقایصی که درین راستا موجود است،بعد از یکونیم دهه زمینه آن مساعد گردیده است تا به مکتب بروند و از نعمت سواد و دانش بهره مند گردند.
نتیجه یی که باید گرفت:
افغانستان بکجا میرود؟ آیا این رژیم قابل اعتمادو اصلاح است؟
از قراین چنین برمیآید که در افغانستان، رژیم کنونی و امریکائیان نه بفکر بازسازی کشور اند و نه در راه ایجاد یک حکومت دموکراتیک و انتخابی با رآی و ارادهء آزاد مردم تلاش مینمایند. همین اکنون تمام اهرمهای سیاسی و اقتصادی کشور در انحصار یک گروپ معین از عناصر متعصب، تمامیت خواه قومی و قبیله گرا، بنیادگرا، جنک سالار، مافیای مواد مخدر و مافیای اداری قرار گرفته است. تآمین صلح سراسری، بازسازی اقتصادی و دموکراسی، نه بنفع حاکمیت این ادارهء مافیایی است و نه بنفع حضور دایمی نیروهای نظامی امریکا درافغانستان ، چون با تامین صلح سراسری در کشور و نابودی مافیای مواد مخدر و تروریزم، دلایل حضور طولانی امریکا در منطقه و افغانستان منتفی و گلیم این ادارهء مافیایی نیز جمع میگردد.
متآسفانه در مدت تسلط حاکمیت کنونی اختلافات قومی و منطقوی نیز در کشور نه تنها کاهش نیافته، بلکه با عملکردها و تصویب قوانین قوم و تبارگرایانه، هر روز بیشتر از پیش قوت میگیرد. یکی از مظاهر مشخص آن همین تصویب سرود ملی بزبان پشتو در قانون اساسی کشور است که در جریان لویه جرگهء قانون اساسی ملت را دوپارچه ساخت. در گذشته گاهی سرود ملی بفارسی بوده و گاهی هم بزبان پشتو ولی هرگز به واکنشی هم مواجه نشده بود و در هیچ یکی از قوانین اساسی گذشته نیز قید و حکم نشده بود که سرود ملی کشور به چه زبانی باشد.
یکی دیگر از مسایل جنجال برانگیز مسئلهء خلع سلاح کامل کشور است. باوجود آنکه همه میدانیم که بدون خلع سلاح کامل و سرتاسری هرگز صلح و ثبات بر کشور برنمیگردد، ولی زمانیکه در یک گوشهء کشور اقدام به خلع سلاح مردم میگردد و در گوشهء دیگر آن تازه ملیشای مسلح قومی ایجاد میگردد و سیاست"یک بام و دو هوا" بکار گرفته میشود؛ نه تنها به خلع سلاح کامل کشور نمیرسیم، بلکه با در نظرداشت انقطابهای موجود قومی و منطقوی، مردم بیشتر از پیش خود را مسلح میسازند.
من شخصآ به سیستم شکنی اعتقاد ندارم و تا کنون معتقد بودم که باوجود همه نقایصی که رژیم کنونی کشور دارد، بازهم امکان آن موجود است که به اصلاح آن پرداخت. تجربه نشان داده است که سیستم شکنی و تعویض رژیمها در کشور ما همیشه فاجعه بار آورده است. ما عادتآ نه به اصلاح سیستمها و رژیمها، بلکه به شکستاندن سیستمها خو گرفته ایم و در جاگزینی سیستم ادارهء نو با سیستم ادارهء کهنه نیز هرگز موفق نبوده ایم. ولی اینبار چنین مینماید که یک ادارهء مافیایی بر تارو پود کشور ریشه دوانیده است و بزودی یک قشر ملیاردر از مافیای تریاک، تفنگ، ترور و تعصب بر سرنوشت کشور مسلط خواهد شد و بهیچ وجه حاظر به ترک موقعیت و گذشتن از منافع باد آورده و چاپیدن کشور نیست و این سیستم به هیچ وجه قابل ترمیم و اصلاح نیز نیست لذا بخاطر رهایی ازین طاعون خطرناک راه دیگری جز سرنگونی قهری چنین رژیمی باقی نمیماند.
این رژیم مافیایی که هرروز چنگالهای خود رابر نظام سیاسی، اقتصادی و اجتماعی کشور محکمتر میسازد، به هیچ وجه قابل اصلاح نیست. اصلاح این رژیم دیگر نه از توان آقای کرزی است و نه ازتوان بوش و بلیر بالفرضی اگر ایشان اقدام به اصلاحات و ریفورم در سیستم ادارهء کشور نمایند.
موجودیت چنین رژیم مافیایی نه تنها بنفع مردم افغانستان نیست، بلکه صلح و ثبات در منطقه را نیز بخطر مواجه خواهد ساخت. لذا به اسقاط چنین رژیمی نیاز است و برای اسقاط آن به انقلاب دیگری ضرورت است تا طومار این ادارهء مافیایی را درهم پیچد و اعضای این شبکهء مافیایی ( شاید از سه صد تا یک هزار نفر اعضای این باند مافیایی در سراسر کشورباشند) را به دادگاه های ملی و بین المللی بکشاند، محاکمه نماید و مالکیتها و ثروتهائیرا که این تیم جنایت کاران حرفوی به قیمت عرق، خون و آبروی ملت جمع کرده اند، ضبط نموده و دوباره به صاحبان اصلی آن یعنی ملت افغانستان برگرداند.
کاسهء صبر ملت لبریز خواهد شد، دیر یا زود به اقدام اساسی دست خواهد زد. راه دیگری برای مداوای این غدهء سرطانی، جزجراحی و دور انداختن آن از بدنهء ملت و کشور وجود ندارد.
فقط به انقلاب دیگری نیاز است!
نه انقلاب سبز، نه انقلاب سرخ، بلکه یک انقلاب ملی و داد خواهانه!
عقرب سال 1384
آدرس نویسنده:
msultanpoor@hotmail.com
برگرفته از ویبلاگ رستاخیز ملی
استخاره ها
نویسنده: م.و.ر - ۱۳۸۸/٤/۳٠
از استخاره تا استفاده
از شروع زندگی بنی آدم در روی زمین، همه انسانها کوشیده اند با درک فطری و طبیعت انسانی که دارند بهترین هارا از آن خود کنند. اما این شیوه از فرد تا فرد و از زمان تا مکان تفاوت های را با خود داشته است. هستند کسانیکه عزم شاهینی دارند و دایم میخواهند خوشخوار و بلند پرواز باشند، عده هم چون زاغ و کرگس منتظر شکار شیران اند تا از از بقایای قبرغه های لاشه ایی امرار حیات کنند و گروهی هم چون مرغان خانگی منتظر دست انداز صاحبان خود اند.
اما هستند جماعتی که هر سه این صفات را با مهارتی در خود جا داده اند که اطرافیان اش به آسانی نمیتوانند آنرا درک و تفکیک کنند و همچنان از هر صفتی در جای مناسبش با حیله و نیرنگی که در خور مناسب وقت و مکان است استفاده میکنند بگونه مثال گاهی خود را در نزد عوام و پیروانش پیر و مفتی و روحانی و بزرگ جلوه داده بلند پروازی میکند، از همه گی خود را بالا فکر کرده و خون مردم را میچشند و زمانی هم در میدان کارو زار جایگاه سیل بین و مصلح را بخود مزین کرده و جون کرگسها منتظر جمع آوری غنیمت ها میباشند و روزهای هم خود را مقتدا و سید و ملا معرفی کرده دست به جمع آوری خیرات و صدقات میزنند.
در هر زمان و هر جامعه و منطقه هر گروه و جماعتی انواع چنین افراد و اشخاص را وقتا فوقتا دیده و تجربه کرده و میکنند اما موفق ترین این افراد برای خود و فامیلهای شان اما خطرناکترین برای دیگران و جامعه در هر جا و هر زمان آنهای هستند که بنامهای روحانی ، ملا، سید، پیر ، حضرت ، ایشان، گبر، کشیش ،اوشو، پریس ......... و غیره که همه و همه از یک کلمه مقدس عقیدوی همان مردم استفاده میکنند، میباشد.
اگر یک نگاه اجمالی در جامعه مظلوم خود (افغانستان) نمایم از سالها بدینسو ملت مظلوم ما ذریعه همچو افراد در دامان جهالت و شرک میسوزند بدون اینکه کسی انگشت انتقاد بالا کند و یا نقاب را از روی این دجالان مفترس اسلام و ایمان که بنام اسلام ریشه های وحدت و خدا پرستی را قلم میکنند، بردارند صرف نظر ازینکه کی؟ بنام چی ؟ و در کجا؟ چه کارهای میکنند اگر بصورت عموم یک نظر بیاندازیم در قدم اول اکثریت ملاهای موجود ما در جامعه، که پیشوا و مقتدای این جامعه مقلد اند بدون از چند کتاب نوشته دست ملایان دیوبندی که فقط و فقط اسلام را به چند کتاب فقه محدود کرده اند از چیزی دیگری خبری ندارند. اینها که مسولیت بس عظیمی راکه همانا ارسال رسالت محمدی است نا فهمیده به دوش گرفته اند و در مقابل همچو اعمال که حضرتان و پیران و آخندان آنرا اجرا میکنند هیچ دلیل و عکس العملی ندارند و نداده اند. اکثریت مطلق ایشان را از عقاید، تفسیر، حدیث و اصول که اصل اسلام است هیج معلوماتی بدست نیست که همانا یگانه نقطه ضعف شان در مقابل همچو اعمال دیگران و سبب تقویه خرافات در جامعه است.
ثانیا : با یک نظر اجمالی بر عملکرد صاحبان جاه و جلال و اجاره داران دین و مذهب میبینیم که هر یک ازین ها در هر زمانی بنام پیشوا و رهبر چه خدعه و نیرنگهای را بخاطر حفظ خود و فامیل هایشان و بدست آوردن مقام و مرتبه در دربار اربابان وقت چه کارهای را انجام داده اند. اگر آخند و سید و آغا اند با طلب کردن مرغ سفید و گوسفند سیاه و صد ها حیله و نیرنگ دیگر جان مردم غریب را بخاطر منفعت و عیاشی خود چون سید منصور نادری و پدرانش ، انجام دادند.
اگر پیر اند با شیوه خاصی با بلند کردن بیرقهای سبز رنگ در بام منازلشان و پوشیدن چپن و دستار زرد رنگش که یکی از آیینی یهودیت است مر دم بیچاره ای که سالهای سال در دشتهای سوزان و چاه های تاریک کویت و عربستان دور از بستر و فامیلش مزدوری میکنند، همه دست آوردهایشان را با یک نظر از آن خود میکنند چون سید احمد گیلانی و اجدادش.
و یا هم اگر حضرت اند با دایر کردن حلقات ذکر ، جلسات شبانه، مهمانی های روحانی ، داشتن خانه قا و لنگر و هزاران نیرنگ دیگر که همه و همه مصارف آن شیره کار کردگی اطرافیان بیچاره شان میباشد، دایما خواسته با همچو تخنیک و نیرنگ رد پای در دربار شاهان وقت داشته باشند که دستار بندی عیار خراسان شهید مرحوم امیر حبیب الله کلکانی توسط حضرت کوهستان و تنها گذاشتنش بعد از فاجعه، رول حضرت شوربازار در دربار ظاهرشاه و یا هم استخاره صبغت الله مجددی برای کرزی، را میتوان بگونه مثال بیان نمود.
اگر به گوشه از تاریخ نگاه کنیم در مییابیم که این ها هیچ کدام شان بنیه افغانی و یا خراسانی ندارند کسی از بغداد و کسی هم از مصر بر خاسته اند اما فعلا نصف اراضی کابل ملکیت پیران و حضرتان است که همه اش ضعف و نا شایستگی حاکمان وقت را نشان میدهد و بیانگر آن است که آنها شایستگی و درایت مردم داری و مدیریت را نداشته بوده که هر بیگانه ای چون مشاورین امروز در دربار راه یافته و با مشوره های غلط و مذخرف شان ملکیت افغانها را از آن خود کرده و خویشتن را مسکن گزین دایمی کردند.
اگر به زمانه نزدیک دوران زندگی ایشان نظر اندازیم اینها جز مکیدن خون ملت و مردم بیجاره و نا فهم این سرزمین کاری به این ملک انجام نداند. غیر ازینکه از افغانستان به نام های این و آن پول بدست آورند و در خارج آنرا مصرف کنند عملی دیگری انجام ندادند. مردم باید به تاریخچه و زندگی فامیلی این عالی جنابان نظر بیاندازند و زندگی ایشان را با زندگی خود مقایسه نمایند که آنچه که در محراب و منبر میگویند چقدر در عمل پیاده میکنند.
استخاره جناب مجددی در باره کرزی شبیه به همچو اعمالی است که عالی جنابان و مالکان دین و مذهب با دیگر پیروانش میکنند و از اینرو سالهای سال خود و اجداد شان امرار حیات کرده اند و بنام های شرینی و تحفه توده اموال را جمع کردند اما از شخص تا مقام شیوه کاری و راه بدست آوردن سود فرق میکند مگر نمیشود که به آقای کرزی هم مرغ سیا و گوسفند سفید فرمایش دهد.
زمانه تغیر کرده عصر انترنت و کمپیوتر و اتم است باید شیوه کاری و راه های در آمد و تصامیم برای بقای منصب و امرار حیات برای یک شیخ سالخورده درین عصر که در افغانستان قحط الرجال آمده است، تغیر کند، او میداند که چه خدعه کاریگر است و کدام طریق آسان تر.
خوشا به حال کرزی! که هر روز یکی خواب میبنید و دیگری برای پیروزی اش عملا وارد میدان میشود اما باید به ماهیت و ارزش اینها در جامعه نگاه کرد که چقدر اینها منفور اند و چه کارهای نبود که انجام ندادند. ضرب المثل عربی است که میگوید تعرف الاشیاء بآضدادها و الاشخاص بأصدقائیها (اشیا بواسطه ضد اش و اشخاص بواسطه رفقا و دوستانش شناخته میشود). حالا هم اگر ببینیم یکی پی دیگر با اعلان همکاری و خوابدینهایشان چهره رنگین کرزی را که درین 8 سال تمام خوب شناخته شده است روشن تر میکنند. اعلان همبستگی محقق، دوستم، پیر گیلانی، مجددی و سید منصور نادری که همه گل یک باغ اند و گلبته اصلی شان کرزی پیام آور آن است که این ملت مظلوم از 8 سال بدین سو خوشبویی آنرا به مشام دارند.
واه! به حال این ملت که اگر تا هنوز هم هوشیار نشده باشند، 24 سال جنگ و 8 سال دیموکراسی اگر در کوره اش سنگ هم میبود پخته میکرد اما اگر باز هم کرزی به حیث زعیم ملت انتخاب شود باید بدانیم که خداوند (ج) سخت از این ملت ناراض است زیرا روزی اصحاب پیامبر (ص) از ایشان پرسیدند که ما چگونه بدانیم که خداوند از ما نا راض است حضرت (ص) فرمودند که هرگاه زعیم شما یک شخص نا اهل مقرر شد بدانید که خداوند از شما ناراض است.
خط مشی وشعار انتخاباتی دکتر عبداللطیف پدرام رهبر کنگره ملی
نویسنده: م.و.ر - ۱۳۸۸/٤/٢٦
شعار ما:
- اگر افغانستان کشور تک قومی هم باشد باز هم فدرالی شدن یگانه راه حل است
- استقلال کامل افغانستان مقدمه ی ترقی و پیشرفت است
- کنگره ی ملی باور دارد که اشغال گران نمی توانند ما را تحت اشغال خود نگه دارند
- ما خواستار حل عادلانه ی مسئله ی ملی در کشور هستیم
- حل دمو کراتیک و عادلانه مساله ملی درافغانستان با توجه به ویژه گیهای قومی ، زبانی و فرهنگی ما تنها و - تنها در چار چوب یک دموکراسی فدرال امکان پذیر میباشد
- حزب کنگره ی ملی باور های دینی و اعتقادات مذهبی و اعتبارات پسندیده ی مذهبی و اعتبارات پسندیده ی مردم مسلمان و متدین کشور را از عناصر مهم فرهنگی، ملی و ارزش های معتبر اسلامی و اخلاقی می شناسد.
- کنگره ی ملی افغانستان برای تحقق حقوق انسانی و اسلامی زنها تلاش می ورزد
- ما خواهان تساوی کامل حقوق انسانی و اسلامی زنان و مردان هستیم
- دولت دموکراتیک فدرال یگانه راه حل برای افغانستان است
- حضور ناتو درافغانستان منطقه را بی ثبات می سازد
- همگرایی منطقه ای اصل مهم در سیاست خارجی ما است.
- به کمتر از استقلال کامل افغانستان قانع نیستیم
- راه اندازی جنبش سواد آموزی وظیفه ی ملی است
- به ماجرای خط دیورند پایان داده شود!
- ما خواهان وزارت با صلاحیت برای جوانان هستیم
- مبارزه با فقر و فساد اداری وظیفه ی تا خیر نا پذیر ما است.
- حقوق کودکان باید تامین شود
- وحدت داوطلبانه ی مردمان کشور ضمانتی برای اقتدار ملی و حفظ تمامیت ارضی کشور است
آزادی ، برابری برادری
خط مشی عبداللطیف پدرام رهبر کنگره ملی افغانستان در انتخابات ریاست جمهوری
به نام خداوند بخشنده و مهربان
به نام نامی مردم قهرمان افغانستان، با درود وسلام به همه شهدای راه آزادی ، شهدای مردم ، مجاهدان و علمای کرام ، مبارزان راه آزادی و سربلندی میهن و خانواده های معظم شهدا .
بعد ازاجلاس بن ( 5 دسامبر 2001 ) جلسه یی که مجموعه یی از خدمت و خیانت بود با توجه به شرایط غم انگیز افغانستان ، با چشم پوشی بر بسیاری از غدر ها ، دروغ ها و نیرنگ ها ، خواستیم به ساده گی بپذیریم که گام هایی بسوی همبستگی ملی ، استقلال ، حاکمیت ملی ، تامین امنیت ، کار و سازنده گی برمیداریم . با دریغ سیاست های شئوونیستی وروش های ناکارآمد حلقات معینی در دولت امیدها را به یاس مبدل ساخت و در همه عرصه ها و تصمیم گیری ها به شکست های شرم آوری مواجه شدیم .به جای رسیدن به اعتمادسازی فاصله ها وشگاف های عظیم اجتماعی ،طبقاتی وملی ایجادشد.
تصمیم حزب کنگره ملی افغانستان دائر بر نامزد شدن اینجانب برای ریاست جمهوری ، باوجود وضعیت نابر ابر ، نا عادلانه و غیر دموکراتیکی که دولت در برابر همهٌ کاندیدا ها قرار داده است ، سکوت سنگین و اعجاب انگیز سازمان ملل و نهاد های رسمی جامعه جهانی در برابر نقد ها و اعتراض های مردم و کاندیدا های محترم ریاست جمهور ی و احزاب سیاسی دست کم برای این است که بتوانیم فریا د داد خواهانه این مردم را در مقیاس ملی وبین المللی طنین انداز شویم و راه را بر روی تحقق اهداف شوم دشمنان مردم افغانستان فرو ببندیم . حضور اینجانب و معاونان من آقایان نوراحمدبرزین خطیبی وداکترمحمدایوب قاسمی (مبارزان و شخصیت های ملی وجهادی ) در این کار زار بخاطر به کرسی نشاندن داعیه عدالت و ازادی است ، نه صر فا گرفتن قدرت با هر اسم و رسمی .
اگر ما توانسته ایم طرح ها وبر نامه های مشخص و روشنی را بمثابه ، بدیل در برابر همه مدعیان عنوان کنیم ، بی انکه مدعی مصرف یکجانبه حقیقت باشیم ، دلیلش تعهد صادقانه ء ما نسبت به منافع ملی استقلال و سربلندی میهن عزیزمان است ، درغیر ان راه های معامله و خیانت و بازی با سرنوشت مردم ، سر فرود آوردن در برابر جباران و استعمار گران برای همه باز است . زبانیکه من به ان مینویسم و می اندیشم به سخن هیدگر " این خانه وجود امکانات بسیاری بر ای این بیان " درستی هاو در آن شیطنت ها ونیر نگ ها کتمان کردن حقیقت و سخنان و مفاهیم دوپهلو در اختیا ر دارد. من برنامه ام را به صورت شفاف در اختیار مردم قرار میدهم و آماده پذیرش همه نقدها و داور ی ها وخطر ها میباشم .
به همه حال گذار به وضعیت نوین ، گذار به توسعه همه گانی سیاسی واقتصادی بدون باز سازی ونوسازی ساختارهای اساسی نظام سیاسی افغانستان و حرکت از موضع رادیکال ناممکن به نظر می آید .
در عر صه سیاسی :
بسیاری انتظار داشتند که بعد از بیش از دو دهه جنگ با مداخله جامعه جهانی صلح و امنیت به کشور باز خواهد گشت . افر اد یا گروه هایی که پیوسته انتظار" معجزه یی از خارج" بوده اند نیروهای ملی و قدرت واقعی مردم را کم بها میداد ند وبر ان چشم فروبسته اند . تنها و تنها مداخله مستقیم امر یکا را حلال همه مشکلات تلقی میکردند علی الرغم همه این پندار ها و خیال ها از زمان سقوط رژیم طالبان تاکنون ، سرنوشت میهن ومردم ناروشن است وپرده یی از ابهام آنرا پوشانیده است . در این مدت نه تنها در هیچ هیچ زمینه یی گام های اساسی به پیش برداشته نشده است که خطر از سرگرفتن یک جنگ داخلی تمام عیار مردم را تهدید میکند وضعیت کنونی بیانگر ان است که با قضایای افغانستان از اجلاس (بن) تا اکنون برخورد سطحی و غیر واقعبینانه صورت گرفته است . روش نیروهای ائتلاف بین المللی دراساسی ترین سطوح سیاست " زور و قهر "و"دیکته" مبتنی بوده است تا تحلیل مشخص از اوضاع مشخص افغانستان و کوشش آگاهانه برای یافتن راه حل های واقعی.
در میان انبوه مشکلات ، بحران اعتماد ملی و گسترش اختلاف میان اقوام پدیده شایع است و عامل اصلی ان درراین چند سال پسین ( بعد از سقوط طالبان) حلقات شئوونیست و عظمت طلب در دولت میباشد . ایجاد یک دولت واقعا" ملی پیش از هر چیزی نیاز اساسی مردم ماست . اما خیال نکنیم با ایجاد چند تا نهاد و ساختار دولتی براساس یک قانون اساسی جدید " دولت ملی " تعریف میشود. بدون نو سازی کامل نظام سیاسی افغانستان نمیتوان از راه کار ها برای حل همه جانبه بحران و دشوار ی های موجود سخن به میان آورد .
نوسازی برای من عبارت است از ایجاد " جمهوری فدرال " مبتنی بر اصول مسلم دموکراسی ، عدالت و ازادی در افغانستان حل دمو کراتیک و عادلانه مساله ملی درافغانستان با توجه به ویژه گیهای قومی ، زبانی و فرهنگی ما تنها و تنها در چهار چوب یک دموکر اسی فدرال امکان پذیر میباشد . علاوه بر مساله" اقوام " به عنوان یک قطب مهم نمی توان بر قطب " قدر ت " و مفاهیم ان چشم فروبست بدون تقسیم عادلانه ، قدرت و رسیدن به تفاهم واقعی با گروه ها و احزاب و رهبران سیاسی واجتماعی و قومی ، نمیشود بر کل بحران سیا سی نقطه ء پایان گذارد . نظام سیاسی ای که بتوالند این مسایل را در همه ابعاد آن ، در سطح ملی و محلی حل نماید .و امکان سهمگیری همه نیروی های سیاسی ، اجتماعی ، رهبران ارشد دوران مقاومت ، رهبران اجتماعی سیاسی راا در ساختار سیاسی فرا گیر مساعد سازد ، بدیل وضع موجود خواهد بود .
معیار های قومی و منطقه ای وفرهنگی اساس نظام فدرال ( فدرالیزم ) درافغانستان است با این وصف هوشمندانه نخواهد بود اگر در صد در صد روی معیار های قومی پافشاری نمائیم . ما خواهان ان هستیم که میان تعلقات ووابستگی های قومی و منطقه ای از یک جانب و مناسبات اجتماعی ، سیاسی ، و عناصر کار ساز فراقومی برای ایجاد همبسشتگی ملی توازن بر قرار سازیم . به این ترتیب ما قدر خواهیم شد ، با وجود رقابت های قومی ، نبرد قدرت را از دور زدن بر مدار های قومی و متکی بر قهر به عرصه وسیع رقابت ها وفعالیت های سیاسی دموکراتیک انتقال بدهیم . باید ضمانت های واقعی قانونی ایجاد نمائیم تا نیرو های سیاسی اجتماعی واحد های قومی در کل نظام جای مناسب ، واقعی و راستین خود را پیدا نمایند و به ان قانع گردند با ایجاد مجلس سفلی ( نمایندگان ) و علیا ( سنا ) در جمهوری فدرال میان تقسیمات قومی – منطقه ای و عناصر اجتماعی سیاسی فراقومی و ملی توازن برقرار میشود . اگر نمایند گان برای شورای ملی ( مجلس سفلی ) با حضور عناصر قومی و منطقه ایی بر گزیده میشوند ، سناتور ها از نیروها و طیف ها ، اقشار و طبقات وسیعتر اجتماعی ، سیاسی و ملی بدون تعلقات ویژه قومی ، منطقه ای نماینده گی میکنند . دموکراسی فدرال ، با ایجاد مراکز مختلف ( پایتخت های ) فدرال خون تازه ای در همه زمینه ها میدمد و" ایالات فدرال " قدرت پیدا میکنند با توجه به سیاست های مالی و اقتصادی ، اجتماعی و فرهنگی " جمهوری " با وضع قوانین ایالات برنامه های باز سازی مناطق خود را تنظیم کنند . نظام باعث گسترش شهر ها میشود و از تمرکز جمعیت در کابل به عنوان پایتخت جمهوری فدرال ، میکاهد . طبعا گسترش شهر ها و شهر نشینی ، خدمات و ارتباطات ، زمینه های مناسبی برای گسترش دموکراسی نیز فراهم میسازد نظارت قوه های سه گانه ، برکل نظام کارایی واقعی پیدا میکند . تقسیم عمودی قدرت میان مرکز وولایات یا ایالات فدرال از انحصار یک جانبه قدر ت از اختیار انچه دولت مرکزی مینامیم جلوگیری مینماید . ایجاد شورا های خود گردان محلی با مشارکت واقعی مردم ، تجربه تازه ای در برابر ما قرار میدهد . وان گهی میتوانیم در سطح محلات و ایالات و مرکز به عوض نهاد های عقب مانده ای مثل ( لویه جرگه ها) در مواقع ضروری و تصمیم گیری ها به شورا های نمایندگان مردم اتکا نمائی .
جمهوری دموکراتیک فدرال به معنای تقلیل کامل اقتدارمرکزی نیست. دولت های بااین سیستم درسراسرجهان داریم که قدرتمندترین کشورهای جهان راتشکیل داده اند.فدرالیسم به معنای تجزیه کشورنیست. آنهاییکه فدرالیسم راباتجزیه طلبی بربرمی دانند یابی اطلاع اندیامغرض. درسیاست های اساسی ، مرکزاست که برنامه ریزی می کند. دفاع ازمرزها، تمامیت ارضی وحاکمیت ملی کشور، ایفای وظیفه نماینده گی درسطح بین المللی وسیاست خارجی، نشرپول ، تنظیم سیاست مالی ، طرح های کلان اقتصادی ملی ، سیاست گذاری های کلان اجتماعی وفرهنگی، اعلان جنگ ومتارکه به عهده مرکزمی باشد؛ اما درعین حال ایالات فدرال نیزاین حق دموکراتیک راپیدا می کنند که ، درچارچوب سیاست های کلان، امورخودراخود مدیریت کنند، اولویت های خودراخودتعیین نمایند. اگرافغانستان یک کشورتک قومی هم می بود بازکنگره ملی جمهوری دموکراتیک فدرال راپیشنهاد می کرد. نصب العین ما تامین زمینه هاوامکانات دموکراتیک مشارکت درهمه امورزنده گی می باشد
در عرصه اقتصادی:
افغانستان از جمله کشورهای عقب نگهداشته شده است . کشاورزی و دامداری پایه های اصلی اقتصادی و تولید را تشکیل میدهند . سو گیری نا مناسب و نا موزون روش های اقتصادی در ساز کار های چند نهادی موانع متعددی در مسیر رشد و توسعه اقتصادی و اجتماعی بوجود آورده است قریب به سه دهه جنگ ، باعث ویرانی تمام زیر بنا های اقتصادی کشور گردیده است . بحران اقتصادی در مولفه های کسر تولید تا نازلترین سطح در امد سرانه ملی ، تورم پولی ، احتکار ، فرار و کاربرد غیر تولیدی سرمایه ، غارت دارایی های ملی ، غصب ملکیت های عامه توسط مقامات قدرتمند دولتی ووابسته گان شان به بهانه ، خصوصی سازی ملکیت های دولتی ، حضور مصیبت بار مافیای مواد مخدر، اقتصاد ملی کشور را به تباهی کشانده است . باز سازی نهاد های پایه اقتصاد کشور ، اتخاذ رویکرد ها و روش های کار ساز در گروباز سازی نظام سیاسی است که به منافع ملی ، عدالت اجتماعی آزادی و استقلال ملی کشور متعهد باشد.
افغانستان کشور محاط به خشکه است با این همه بلندی های برف گیر و یخچال های دایمی منابع ابی نسبتا خوبی در اختیار ما قرار داده است . توان آبی کشور 75 ملیارد متر مکعب در سال است. 55 ملیارد متر معکب آن را آب های سطحی و 20 ملیارد متر مکعب دیگر را آب های عمقی وزیر زمینی تشکیل میدهد . از کل این توان تنها 23 ملیارد متر مکعب یعنی 30 در صد ان مورد استفاده قرار میگیرد بقیه بدون استفاده ، البته با در نظر داشت انچه ضایع میشود در خارج از کشور جریان می یابد یا مورد استفاده قرار میگیرد . ساختن سد ها و ذخیره های آب ، اعمار و اکمال پروژه های مانند بند کمال خان ، ذخیره آب بند سلما ، ذخیره کجکی ، ذخیر ه بخش آباد در ولایت فراه ، بند آبگردان دشت گمبری ، بند آبگردان کامه ، برنامه خوش تپه اندخوی ، کوکچه علیا وسفلی ، بند ذخیره سلطان ابراهیم در ولایت سرپل وغیره امکانات زیادی برای رونق کشاورزی و حفظ محیط زیست آبیاری زمین ها و دشت ها ی خشک و آب آشامیدنی ،استفاده از انرژی برق دراختیار ما قرار مید هد. مدیریت درست " آب" باعث رونق کشاورزی شده هزارها شغل جدید می تواند ایجاد شود. بااستفاده درست ازمنابع آبی می توانیم صادرکننده برق به کشورهای همسایه شویم. جمله 8 ملیون هکتار زمین زراعتی 3 .5 ملیون هتکار آن زمین زراعتی آبی میباشدا . خشک سالی های متواتر و عدم امکانات واقعی برای استفاده درست از منابع آبی میزان تولیدات کشاورزی را به پایانترین سطح آن کاهش داده و میزان تولیدات را تاسرحد صفر تننزل داده است . ویرانی سکتور زراعت ، نابودی فارم ها ی تحقیقاتی و بقیه فارم ها باعث بیکار شدن هزاران خانواده شده است . مضاف بر ان کشت خشخاش ، تولید و قاچاق مواد مخدر و عدم سیاست کذاری های درست انکشافی و منجمله بی توجهی دولت ها به سیاست گذاری های حمایتی کشاورزان را در مسیری غیر از فعالیت های کشاورزی قرار داده ، یا کشا ورزان ترجیح میدهند مثلا به جای گندم خشخاش کشت کنند. متاسفانه افغانستان به یکی ازکشورهای اصلی تولید کننده وقاچاق موادمخدرتبدیل شده است.
به روی هم رفته ، تحلیل و ضعیت اقتصادی کشور و برنامه ریزی برای رشد و توسعه مشخص کردن روش ها و روی کرد در اقتصاد ، وظیفه اقتصاد دان ها و دانشمندان این عرصه است . با این وصف در صورت احراز مقام ریاست جمهوری کشور وظایف ذیل بخشی از وظایف دولت خواهد بود :
- ضرورت مداخله دولت دراموراقتصادی به عنوان نهاد رهبری کننده ، کنترول کننده وناظر.
- حمایت از اشکال مختلف مالکیت اعم از دولتی ، خصوصی ، کوپراتیفی . مختلط .
- جلوگیری از خصوصی سازی های بی جهت و لجام گسیخته ، مالکیت های بزرگ دولتی از قبیل فابریکه ها ، موسسات بزرگ ترانسپورت هوایی و زمینی ، شاهراه ها ،جنگل هاومنابع زیرزمینی .
- تقویت اقتصاد دولتی ، کوپراتیف وخصوصی.
- حمایت از اصل ملی بودن تمام منابع آبی و دریا ها ، جنگلات ، علفچر ها ، زمین های بایر و بلا مالک ، تمام منابع زیر زمینی وغیره .
- حمایت از اصل ملی بودن منابع زیر زمینی ، معادن و پروژه های بزرگ تولیدی .
- تشویق و انکشاف سرمایه گذازری های بزرگ ملی .
- احیای اقتصاد ملی کشور برپایه نظام عادلانه واجتماعی اقتصاد بازار و اقتصاد تلفیقی.
- دادن حق اولولیت به باز سازی عرصه های صدمه دیده و قابل احیا و عر صه های جدید تولیدی انتفاعی وشغل آفرین ، که به تامین فعالیت های اقتصادی و ارتقای قابلیت های اقتصادی . تولیدی منجر میگردد مثلا زراعت ، صنایع دستی ، معادن و ترانزیت کالا .
- ایجاد نهاد های جدید مطابق به نیاز عر صه های مختلف اقتصاد و دادن ظرفیت عمل به انها .
- از سر گیری استخراج گاز طبیعی و نفت خام غرض تامین حوایج داخلی و صدور به خارج .
- گسترش پروژ ه ها ی بزرگ تولیدات صنعتی ، کشاورزی ، د امداری ، احیای جنگلات و بارور سازی زمین های بایر . احیای باز سازی و راه ا ندازی پروژ های جدید تولید انرژ ی برق .
- ترمیم و اعمار شاهراه های ترانسپورتی و مواصلاتی میان همه ولایات ومناطق کشور تا مرز ها و مناطق بندری کشورهای همسایه .
- ترمیم کانال ها ، کار یز ها وسایر مناطق صدمه دیده آبیاری در کشور .
- راه اندازی سیستم مدرن آبیاری ، مدرنیزه ساختن کشاورزی .
- تشویق سرمایه گذاری های داخلی ، حمایت از بخشض خصوصی ، تاجران و متشبثین ملی در عرصه های مختلف تولیدی و خدماتی .
- فراهم آوری تسهیلات لازم برای تولید کالاهای صادراتی ، جهت پیوند اقتصاد ملی به اقتصاد جهانی ، ایجاد موازنه در پروسه واردات و صادرات ، تثبیست نرخ پول و جلوگیری از تورم .
- تامین شمانت های قانونی یبرای جذب سرمایه های خارجی در زمینه های اتولیدات صنعتی ، اتستخراج معادن ، وسایل ار تباط جمعی ، تکنولوژی مدرن ، الکترونیک و کامپیوتر برپایه منافع ملی .
- اصلاح و مدرنیزه کردن سیستم های اداره و کنترول اقتصاد ی ، اعم از سیستم های قانونی ، حقوقی ، مالیاتی تا سیستم های ساختاری ( مالی - بانکی – گمرکی - احصائیوی ) وغطیره .
- حمایت از اصل استفاده موثر از موقعیت جغر افیایی و ترانزیتی کشور به هدف تبادل مطمئن کالاهای تجارتی ، انتقال انرژی وسایر مایحتاج کشورهای همسایه بایکدیگر .
چند رویکرد و روش:
" سر مایه جهانی " و "بازار آزاد " واقعیت های انکار ناپذیربسیاری ازکشورهای جهان اند.بحران سکلیک سرمایه داری که ازمرکزی ترین پایگاه آن ایالات متحده آمریکا آغازشده گواه آشکاربرناتوانی های بازارآزادسرمایه داریست . افغانستان الزام ندارد برای گذار به توسعه همان مراحلی را بپیماید که کشور های صنعتی پیشرفته از ان عبور کرده اند. شرایط جهانی دیگر همان شرایطی نیست که کشور های صنعتی از ان گذشته اند . از تاریخ زده گی مکانیستی در روش ها و رویکرد های اقتصادی باید برحذر بود . تجویر ها ونسخه های مذلت بار سرمایه داری انحصاری جهانی و لیبرالیسم فروپاشیده آن نباید ما را حیرت زده بسازد . نمیتوانیم چشم بسته از تجربه های کشور های "گروه چهار" الگو برداری کنیم . توسعه ، با حذف موانع ، تشخیص و ظایف مبرم ملی در حال و آینده ، بسیج همگانی ملی ، برنامه ریزی های دقیقا علمی و راهبردی ، با شناخت موقع و موضع سرمایه داری جهانی ووضعیت و موقعیت کشور با مداخله دولت ملی و دموکراتیک بدست می آید . سیاست گذاری هائیکه چشم و گوش بسته به الگو های اقتصادی دستوری ( شبه نو گرایا سنت گرا ) و الگو ی اقتصاد لیبرال - کلاسیک تسلیم میشوند و راست گرایان و بازار گرایان افراطی به تبلیغ و ستایش انها میپر دازند باید به وسیله دولت دموکراتیک به نفع توسعه مها ر بگردند .
سیاست های تعدیل اقتصاد ی ساختاری ، که بانک جهانی و صندوق بین المللی پول - این دونهاد غارتگر سرمایه داری انحصاری جهانی ، برای کشورهای " پیرامون " تجویز میکنند در افریقا و امریکای لاتین بیانگر نمونه های فاجعه باری بوده اند که حاصلی جز مصیبت برای این قاره نداشته اند . امار های رشد نشان میدهد که افر یقا با اتکا به نیروهای خو د، در محدوده بازار و چه موقعیت های دیگر ، در حدی بار شد 5 در صد ، در سطح عالیتر به نسبت رشد 1 تا 2 در صد ناشی از سیاست های بانک جهانی قرار گرفت . در نتیجه سیاست های غارتگرانه بانک جهانی افریقای با حدود 500 ملیون جمعیت در امدی در حد کشور بلژیک داشت . تحلیل ها نشان میدهند که برای رسیدن به سطح در امد های دهه 70 این قاره لا اقل 40 سال نیاز دارد در حالیکه نظام برنامه ای چین در16سال گذشته نرخ رشد بسیار بالایی با دوام و استمرار کامل تجربه کرد . نرخ رشد واقعی تقریبا 10 در صد که غولی مثل امریکا را نگران ساخت .بدون این غارتگریها سرمایه داری با بحران های مزمن و کوندراتیف روبرو میشود .اگر سرمایه داری جهانی نظام ایده ال است که گشتاور های توسعه خود را از مرکز میگیرد وبا توسعه " درونزا " قادر به طی فزاینده توسعه اقتصادی مستقل میباشد ، دلایل اصلی حملات از مرکزی ترین پایگاه ان ایالات متحده امریکا مثلا به عراق وافغانستان را چگونه میتوان مورد بررسی قرار داد .
این همه مداخله ، توطئه ، سرکوب ، سلطه گری نظامی وسیاسی ، رقابات ، جنگ و کشتار درعراق و فلسطین و افغانستان چه دلیلی دارد ؟ ما در هایمان را بروی کشور های صنعتی و سرمایه گذاری های جهانی نمی بندیم ، اما و درعین حال با هر گونه ادغام ووابسته گی تمام عیار و بدون حساب و کتاب در نظام مبادله و باز ار جهانی مخالف خواهیم بود . کاملا آگاه هستیم که اتخاذ مواضع مستقل ملی و دموکراتیک در تقابل به سیاست های غارتگرانه و سلطه جویانه سرمایه داری جهانی خطر افرین است . انگلستان ، امریکا ، پاکستان و عربستان سعودی برای سرکوب کردن موضعگیری های مستقل ملی در افغانستان که تلاش شرکت یونوکال امریکایی ، بریداس ارژانتینی وسایر شرکت های انحصاری سرمایه داری را در طرح پلان خط عبور لوله ترکمنستان به پاکستان وسایر لوله ها به خطر مواجه میساخت طالبان رابرای برانداختن نظام و نسل کشی تجهیز کردند .رهبران مستقل و ازادیخواه کشور ها ، برای مقابله با خطر سلطه گرایانه سرمایه داری جهانی ، اگر از توسعه وابسته میپرهیزند ، دران می باید در جامعه جهانی دست به گزینش بزنند وبی انکه استقلال را خدشه دار کنند نیروهای موثر دموکراتیک و انسان گرای جهانی زرا در دفاع از خود بسیج نمایند و انگهی میباید با برنامه ریزی دقیق " اقتصاد را از یکسو با توزیع در امد عادلانه و متعادل کردن الگوی مصرف و از سوی دیگر با تعیین سرمایه بری کافی و منطقی در فرایند تولید تنظیم کنند تا موتور توسعه به حرکت در اید ."
اقتصاد ، تجارت ، ا رتباطات وفن شناسی جهانی ، کشور های عقب مانده وکم توسعه را در وضعیتی قرار داده اند که نیازمند سرمایه های مالی ارزی و سرمایه های خارجی اند با وجود این نیازمندیها" سیاست در های باز" بجای آنکه چیزی به جامعه بدهد از ان می ستاند و میرباید بنابران این همزمان با استفاده از سیاست های تشویقی ( سیاست های مالیاتی خوب ، تضمین های بانکی روش های بیمه ) برای جلب سرمایه های رشد زا میباید از همان سیاست مالیاتی
(به روش دیگر ) برای کنترول سرمایه گذاری های نازا استفاده کرد و تدابیر سختگیرانه در پیش گرفت . بی توجهی در این موارد ، یکی از عوار ض منفی ان رشد نرخ بیکاری خواهد بود سرمایه گذاری های کنترول نشده خارجی ، بدلیل عناصر "بیکار سازی " که در ذات ان برای کشور های کم توسعه دارند خطرناک تمام میشود .
در عرصه اجتماعی .
بخاطر تامین حقوقی و اتخاذ سیاست های حمایتی از همه لا یه های اجتماعی جا معه ، کافی نیست به قانون گذاری هایی از بالا ، از راس هرم قدرت اتکا شود . تشکیلات ، نهاد ها و سندیکای این لایه ها باید با مشارکت مستقیم و نیاز مندی های ان ظشکل بگیر ند . تنها از این راه است که تشکیلات های ویژه زنان ، جوانان ، کودکان ، معلمان ، انشجویان ، پزشکان ، کارگران ، پیشه وران ، وکارمندان رشته های مختلف علوم و تخصص در کشور میتوانند استقلال عمل و کاربری لا زم به دست بیاورند . علاوه بران وظیفه خود میدانیم در زمینه های ذیل اقدامات عملی و موثر روی دست گر فته شود .
- دفاع از حقوق بازمانده گان شهدا ، معلولین ، معیوبین و بازنشته گان .
- ایجادوزارت امورمجاهدین ، وتنزیل وزارت شهداومعلولین به صورت ریاست عمومی درچارچوب وزارت امورمجاهدین . مجاهدین نقش مهم درآزادی کشورداشته اند، باید وزارت خاص کارواشغال آن ها کنند ، نیزمی باید امتیازاتی برای آن ها مدنظرگرفته شود. ودرآن ازمیا خود مجاهدین ، خانواده شهدا ومعلولین تعین شود.
-همکاری و اتخاذ روش ها و تدابیر لازم برای باز گشت مهاجران به طریق فراهمک اوری زمینه های واقعطی زنده گی ، مانند کار ، بهداشت ، مسکن ، شغل وغیره .
تاسیس و زارت جوانان ، ایجاد زمینه مناسب برای کار ، اموزش ، ورزش وغیره . تشویق جوانان برای مشارکت در همه امور زنده گی بویژه تصمیم گیری های ملی و سیاسی ، حضور در پارلمان کشور ، برایاین که خود بتوانند برای وضع قوانین ویژِ ه ، و اصلاحات لازم در قوانین ابراز نظر نمایند و مسایل ونیازمندی های جوانانرا مطرح و جنبش های جوانان را هدایت کنند .
- ایجاد شغل برای جوانان.
- گذاشتن دوره ها وفرماسیون های کارآمد برای جوانان.
- ایجادمدارس حرفه ای وتکنیکی.
- بلند بردن کیفیت دانشگاه ها، وآموزش گاه ها.
- ایجادمراکزفرهنگی وپرورش برای جوانان.
- دادن وام های دولتی با بهره صفر(بدون بهره) برای جوانان؛به منظورفراهم آوری تسهیلات برای ازدواج و تشکیل خانواده.
- فراهم آوری زمینه های همکاری وتبادل تجارب بالیک های بین المللی جوانان، وامکان اشتراک جوانان درگردهمایی های جهانی جوانان.
- حمایت از حقوق خانواده و فراهم اوری شرایط برای حر است از ان .
- ممنوع قرار دادن هرگونه استبداد وبی عدالتی ، تفتیش عقاید ، اعمال شکنجه ، اعدام های سیاسی و دیگر اعمال ضد حقوق بشر و مخالف کرامت انسانی .
- رعایت اصل برائت ذمه پیش از اثبات جرم و احترام به ازادی های فردی و حفظ کرامت انسانی .
- مصئونیت ملکیت ها و منازل شخصی و محرمیت مخابرات مواصلات ووسایل ازرتباط جمعی .
- مبارزه علیه استعمال مواد مخدر و اشتراک فعال درامر پاک سازی زمین های کشور از وجود ماین ها .
- کوشش در جهت باز سازی و توسعه خدمات سراسری صحی ، ترانسپورت ، پست و مخابرات ، احیا و گسترش شبکه های انرژی گاز ، برق ، و آب صحخی اشامیدنی .
- تلاش در جهت بهبود سطح زنده گی کارکنان و مامورین ارگان هازی دولتی ، تصدی های مختلط و خصوصی و ارتقا سطح درامد و معاش آنها .
- مبارزه جدی وبی امان برضد فقروبیکاری ، بااستفاده ازسیاست های اقتصادی کارآمد و مؤثر.
- بر نامه ریزی برای تامین ( کمک هزینه های ) ماهانه برای خانواده های بیکار جامعه از کل در انمد ملی ، میتوان مقدار پول نقد ونیز کمک های جنسی شامل مواد اولیه برای فقرا وبیکار ان اختصاص داد .
- برای کودکان بی سرپرست که اکنون به صورت خیلی از گدا ها د ر شهر ها و روستا ها سرگردان اند باید پرورشگاه ها با تمام وسایل رهایشی ، خوابگاه ها ، محلات ورزشی ، تفریحی و اموزشی تاسیس نمائیم .
- برای توسعه ، بیمه های مختلف اجتماعی وتامین رفاه همگانی در جامعه به اقدامات جدی دست خواهیم زد .
- مبارزه بر ضد رشوه ستانی ، بروکراسی ، فساد اداری و همه گونه های فساد، وظیفه اجتناب ناپذیر ما خواهد بود .
- همه کارمندان دولت اعم از لشکری و کشوری ( قوای مسلح و ملکی ) که به بهانه های تحت عنوان تورم اداری بیکار شده اند به وظایف قبلی شان و محلات کار شان بر گردانیده میشوند تا زمانیکه قادر نشده ایم هزاران شغل ایجاد کنیم ، تنقیص های ناسنجیده باعث ایجاد لشکری از بیکاران میگردد که اثرات منفی آن در جامعه جبران ناپذیر خواهد بود وظیفه دولت کاهش نرخ بیکاری است نه افزایش آن .
در عرصه فرهنگی :
دو دهه جنگ صدمات جبران ناپذیری بر داشته ها و میراث تمدنی ، علمی ، فرهنگِی ، و تاریخی ما وارد کرده است برای باز سازی فرهنگ ملی ، رشد و گسترش ان پاسداری از هویت وسنن ارجمند ملی اقدامات اساسی روی دست خواهیم گر فت .
- فراهم آوری زمینه های بهتر اموزش و پرورش برای کودکان ، نوجوانان و جوانان.
- تامین شرایط آموزش ابتدایی و متوسطه اجباری اموزش و پرورش دبیرستانی و عالی دانشگاهی و مسلکی رایگان برای همه .
- مبارزه پیگیر برای محو کامل بیسوادی ، ایجاد سپاه دانش برای پیشبرد این مبارزه .
- تاسیس و توسعه مکاتب و نهاد های اموزشی در رشته های تیاتر ، موسیقی ، سینما ، نقاشی ، خطاطی و سایر رشته های هنر های زیبا در کشور .
- حمایت از ایجاد و گسترش کانون ها وانجمن های شاعران و نویسنده گان هنرمندان ژورنالستان ورزشکاران و برگذاری همایش های علمی ، هنری ، ورزشی در سطح ملی وبین ا لمللی .
- رشد و انکشاف رسانه های همگانی ، احیا و باز سازی موزیم ملی ، ارشیف ملی نگهداشت و پاسداری میراث تمدنی و تار یخی کشور .
- کوشش در راه باز پسگیری اثار باستانی و فرهنگی افغانستان که در سال های جنگ غارت شده اند .
- حمایت از رشد متوازن زبان و فرهنگ همه اقوام کشور از طریق اموز ش برای کودکان به زبان های مادری و ازادی کامل بر گذاری شعایر مذهبی و فرهنگی و تدوین برنامه های رسانه ئی همگانی بر اساس تساوی حقوق تمام اقوام کشور . توسعه مطبوعات و کوشش برای ایجاد نهاد های مدنی و جامعه مدنی زمینه سازی برای شکل یابی حوزه عمومی جدید یا ( گستره همگانی) میان اقتدار عمومی ( حوزه فعالیت های دولت ) و جامعه مدنی( حوزه گستر ش یابنده روابط اقتصادی وشخصی ) چنان بیا نگر های مستقل از نهاد های دولت برای تاثیر گذاری اجتماعی ، سیاسی وگسترش فرهنگ گفتگو و تحمل ( دگر اندیشی ) و ( مدارا ) .
زنان ( حقوق عمومی و خصوصی):
زنان که نیمی ازجامعه راتشکیل می دهند درعرصه کاری ، ازدواج ، دسترسی به سیستم قضایی باید ازفرصت ها وامکانات عادلانه برخواردارشوند؛ درغیرآن سخن گفتن ازامنیت اجتماعی زنان مفیدی فایده ای نخواهدبود. بدون رفع تبعیض اززنده گی زنان وایجادتغییرات عادلانه ومثبت درزنده گی آنها ، جامعه مابه دموکراسی ، عدالت اجتماعی ، شگوفایی فرهنگی وعدالت پایداردست پیدانمی کند. درسیاست گذاری ها برای تامین صلح ، درگفتگوها، نظطرسنجی ها وتصمیم گیری ها دراین باره، باید رای زنان مدنظرگرفته شود. واقعیت این است که اقدامات دراین زمینه وزمینه های نظیر، کاملا یک جانبه و "مردانه"بوده است . به رای زنان وخواست زنان اعتنا نشده است؛ این درحالی است که زنان قربانی اصلی سیاست های "مردسالاره بوده اند".
زنان درمیدان های اشتغال ، انتخاب کارودریافت مزدگرفتار مشکلات زیادی می باشند. مردان ، دخانواده ، شغل نیمه وقت رابرای آن ها تجویزمی کنند. می باید کاری کنند که امورمنزل بروفق مراد مرد بچرخد. قاعدتا نیمه های روزراباید درمنزل کارکنند به امورآشپزی ، شست وشووبچه داری باید بپردازند. این روش با عث می شودکه قدرت زنان برای ارتقای ظرفیت ها کاروآموزش محدودمی شود. ازدواج اجباری مصیبت دیگری است که نیمی ازجامعه ماباآن مواجه است . ازدواج اجباری ، ازدواج درسن غیرقانونی پیامد های ناگواری داشته است.
درزمینه حل وفصل دعاوی بعضا وحتا می شود گفت درموارد قابل ملاحظه ای شورای ریش سفیدان، وجرگه ها تصمیم می گیرند؛ نتیجه این گونه جلسات معمولا به زیان زنان تمام می شود. باید نهادهای قانونی ،عدلی وقضایی به جای جرگه ها وشورا ها عمل کنند وصلاحیت های خود را بااستفاده ازقانون اعمال نمایند" رای جرگه ها وشوراهای مردانه" نباید به جای نهدهای عدلی وقضایی کشورتصمیم بگیرند. عرف وعادات ناپسند زمینه دستیابی زنان رابه عدالت وقانون ، درمواقع دادخواهی محدودمی سازند. باتوجه به این مشکلات باید کارمندان زن درنهاد های عدلی وقضایی ( پولیس ، سارنوالی ، محاکم) افزایش یابند. می باید به خشونت علیه زنان درخانواده ، جامعه ومحیط های کارپایان داده شود. ازدواج دختران درسن غیرقانونی باید جرم تلقی شودوقابل تعقیب عدلی وقضایی باشد.
سواد ، سوادآموزی زنان به عنوان ابزارکارآمد نقش مؤثری دررشد معیارهای زندگی ، بهداشت ، آگاهی ازحق وحقوق شهروندی زنان ایفا می کند. بیش از%85 زنان ودختران بی سواداند. دختارن شامل مکتب کمترازنصف پسران شامل مکتب می باشند. این درحد مناطق وولایات مختلف سطوح غم انگیزی رانشان می دهد. بنابراین لازم است مکاتب متوسطه ، لیسه ها ، کورس های آموزش سواددرولایات محروم ، روستاها ومناطق درودست ایجاد شوند وتوسعه بیابندباید به تبعیض های آموزشی وجنسی درکلیه سطوح آموزش وپرورش پایان داده شود. زنان درمراحل تسویدوتصویب قوانین باید حضورداشته باشند، تابتوانند نیازهای زنان رامطرح کنند. قوانین می باید به حقوق ونیازمندی های زنان پاسخگو باشند. کنوانسیون حقوق زنان مصوب (1952م) به مثابه سند معتبربین المللی ، که درآن حق رای، انتخاب شدن وانجام دادن وظایف عمومی باری زنان ومردان مساویانه درنظرگرفته شده باید تطبیق شود. حقوق سیاسی زنان باید کاملاتحقق یابد، همچنان میثاق بین المللی حقوق مدنی – سیاسی (1966م) که برتمتع عادلانه و مساویانه حقوق مدنی ، سیاسی ، اقتصادی ، اجتماعی وفرهنگی انسان ها ، بدون تبعیض ، تاکیدمی کند باید درعمل امکان تطبیق پیدا کند.
خانه های امن دولتی باید برای زنان ایجاد شود. تابه اتمام " فرارازمنزل" قبل ازهرگونه داد خواهی ، تحقق وحکم محاکم، زندانی نشوند. دولت مسئولیت دارد درشرایط ناگواروبه خصوص مواقعی که زنان به علت خشونت مردان درخانواده، مجبوربه ترک منزل می شوند، آن ها رابه خانه های امن انتقال دهد. وزارت امورزنان ازیک نهاد به قول معروف " پالیس ساز" باید به نهاد اجرایی ارتقاکند. این وزارت باید خود بودجه مستقل داشته باشد تابتواند بی نیازازکمک های این یا آن وزارت یا سازمان بین المللی امورخودراخودمدیریت نماید. برای زنان بیوه وسرپرست خانواده باید وام داده شود، واشغال ایجادگردد. فقها وعلمای مامی باید ضرورت برابری دیه مرد وزن درقانون وحکم " قصاص" راموردبازبینی قراردهند . این ازصلاحیت فقها است. برازدواج های دوم ، سوم و چهارم مردان باید قوانین سختگیرانه وضع شود تاازبی بندو باری وبوالهوس دراین امربسیارمهم کاسته شود. " احوال شخصیه " دربقیه کشورهای اسلامی مانند تونس ، اندونیزی وامثالهم باید مورد مطالعه قرارگیردوازآن ها استفاده شود.
درهر دوزمینه خواهان اصلاحات و اقدامات عادلانه برای تامین حقوق زنان در قوانین کشور در چوکات ارزش های اسلامی حقوق بشروحقوق شهروندی هستیم ، در صورت موفقیت از همه وسایل ، روش ها و امکانات برای تامین حقوق زنان و توانمند سازی نهاد های مربوط به جنس زن استفاده خواهیم کرد . میان زن و مرد در همه عرصه ها به تساوی کامل در برابر قانون باور داریم و به ان عمل و اقدام خواهیم کرد :
تعیین و تقرر زنان در شماری ازپست های کلیدی ( هیات وزراء ، معاونان و مشاوران ریاست جمهوری ، سفارت خانه ها ، نهادهای عدلی وقضایی و غیره) .
سیاست گزینی های مثبت به نفع زنان ( تبعیض مثبت ) در اشتغال و اموزش و پرورش ، جلب و جذب دختران به مکاتب و دانشگاه ها و دادن اولویت به آنها هنگام گزینش و اسم نویسی .
ایجاد بانک های حمایتی و قرضه های بلند مدت برای زنان بخصوص زنان بیوه ، ایجاد پروژه های اقتصادی برای انها به منظور دست یابی به استقلال اقتصادی و در نهایت رسیدن به خود کفایی .
اتخاذ تدابیر برای گسترش اموزش و اگاهی ، از طریق برگذاری سمینار ها و کنفرانس ها به کمک حقوق دانان و متخصصان مسایل زنان .
اتخاذ تدابیر قانونی و عملی برای جلوگیری از خشونت علیه زنان و کودکان .
رسیده گی به شرایط ناگوار زندان های زنان و تاسیس دادگاه های ویژه برای بررسی انها .
گسترش مکاتب و دانشگاه ها در نقاط مختلف کشور ، تا دختران بتوانند در نزدیک ترین محلات زنده گی خود به مکتب و دانشگاه راه بیابند .
ایجاد نهاد ها ، یا وزارت سواد اموزی بخاطر مبارزه با بی سوادی در سراسر کشور ، جلب حمایت ، رهنمایی و پشتیبانی عالمان دین در این عرصه .
اتخاذ تدابیر عملی برای حمایت از زنان روستا ها در همه سطوح زنده گی .
زن و مرد از حیث ارزش وجودی همانند اند و باید در زمینه های ذیل ( حقوق عمومی ) از هرگونه سیاست گذاری ها و رفتار های تبعیض طلبانه و خلاف قانون جلوگیری شود .
الف : ( حقوق عمومی )
اهلیت
برابری دختر و پسر از نظر ارزش وجودی
مالکیت
تحصیل
صلاحیت قضاوت
اشتغال
مشارکت سیاسی – اجتماعی در همه عرصه ها .
ازادی عقیده و بیان با توجه به احکام شرعیت نبوی
مشارکت سیاسی
ب : ( حقوق خصوصی )
آزادی در همسر گزینی ، بدون کسب اجازه از " ولی" – مگر در پاره ارای شاذ ، با تابعیت از احکام قران مجید و سنت پیغمبر ( ص) حق حضانت و رضاع حق طلاق با در نظرداشت خلع و مبارات ، با رعایت قانون مدنی و احکام شریعت اسلامی دولت موظف خواهد بود از اشکال مختلف جنبش ها و تشکل های زنان که برای توانمند سازی زنان موثر واقع شوند حمایت و پشتیبانی نماید . سیاست های امتیازی ویژه برای زنان تنظیم خواهد نمود . زنان سختی ها و مصیبت های زیادی را ، به دلایل متعدد بردوش خود حمل کرده اند ، بنابر این به سیاست گذاری های حمایتی ویژه ای نیاز مند هستند برای حضور زنان در پارلمان افغانستان هیچ پیش شرطی نمیتوان وضع کرد قید کردن شما ر و رقم برای حضور زنان در پارلمان ، در هر دو مجلس تبعیض طلبانه است هیچ مانع ندارد اگر زنان از طریق انتخابات ازاد و دموکراتیک همه کرسی های شورای ملی و سنا را به دست بیاورند .
مبارزه با مواد مخدر :
سیاست های ناکار امد دولت انتقالی نه تنها برای جلوگیری از کشت خشخاش و تولید و قاچاق مواد مخدر کمکی نک طبق امار های بین المللی در امد حاصله از مواد مخدر در دوسال پیش 6/3 ملیارد دالر بوده است میان ژانویه 2002 و فبروری 2004 ا زمجموع قول های داده شده ( هفت ملیارد دالر ) تنها 9/ 2 ملیارد دالر به صندوق های کمک رسانی بین المللی برای افغانستان واریز شده است ، حجم کمک های بین المللی چیزی حدود 3/ 2 در امد ناشی از قاچاق مواد مخدر را تشکیل میدهد .
به هر انجام اقدامات ما در مبارزه علیه مواد مخدر عرصه های مختلف را در برخواهد گرفت .
1- گسترش شبکه ها و نهاد های قدرت دولتی در سراسر کشور
2- تنفیذ قوانین سخت گیرانه
3- ایجاد بازار های محلی و تنظیم سو بسید های برای خرید تولیدات و کالا های کشاورزی و کمک به کشاورزان در رقابت با تجار و سوداگران و بخش خصوصی .
4- خریداری تولیدات کشاورزان با قیمت های مناسب که بتواند برای تامین زنده گی کشاورزان مدد برساند .
5- تقویت و میکانیزه کردن سکتور زراعت .
6- ایجاد بدیل های معیشتی برای کشاورزان .
خلع سلاح وتامین امنیت :
برنامه خلع سلاح ، جمع اوری اسلحه بنام دی-دی ار عملاأ به شکست مواجه شده است . گزارشات و نگرانی های که بار ها به وسیله مقامات سازمان ملل و اژانس های بین المللی نشر شده اند ، از ناکامی دولت سخن میگویند سیاست ما در باره خلع سلاح معطوف به ایجاد زمینه های واقعی اعتماد ملی و رفع دلایل حمل اسلحه خواهد بود ما روش های مناسب ، عادلانه و متوازن خلع سلاح را در پیش خواهیم گرفت .
اولویت دادن به جمع اوری اسلحه از مناطق در گیر جنگ و تشنج .
ایجاد اشتغال برای گروه های مسلح ، تامین امکانات کار و زنده گی صلح امیز .
ایجاد توازن درخلع سلاح با تحلیل و بررسی وضعیت مناطق مختلف کشور ، یعنی این که اسلحه از چه مناطقی مارا تهدید میکند .
گسترش اقتدار دولت برمناطق قبائلی و داخل کردن انها در نظم و اداره ملی به کمک وزارت امور داخله ، توزیع شناسنامه شهروندی و تثبیت هویت ملی و قید نام اقوام ( مثلاء پشه ئی ، ترکمن ، بلوچ و غیره ) در شناسنامه ها .
سیاست خارجی :
تاکید برهمگرایی منطقه ای موفقیت مادرجهت ایجاد یک سیستم د موکراتیک فدارل " این قابلیت رابه ماخواهد داد تافعالانه درسمت وسوی ایجاد اتحادیه منطقه ای گام برداریم. ما می توانیم بااتصال آسیای مرکزی وقفقازبه خاورمیانه بزرگ یک اتحادیه منطقه ای قدرتمند تشکیل میدهیم ، که شاید یادآورامپراتوری های بزرگ منطقه درایام گذشته باشد، وبتواند شکوه وجلال گذشته رابه مردم این منطقه ازجهان ، که به حق گهواره تمدن بوده است ، برگرداند".
رعایت حسن همجواری ، عدم مداخله در امور داخلی کشور ها ، احترام به تمامیت ارضی انها و ایجاد مناسبات متقابلاء مفید براساس اصل منافع ملی .
اتخاذ سیاست عدم انسلاک و پیروی از اصل عدم وابستگی و بی طرفی دایمی اتخاذ سیاست مستقل ، مثبت و فعال .
حل مسئاله سیاسی درافغانستان وابسته به حل مسئاله قدرت می باشد. طالبان که اکنون برای گرفتن قدرت درافغانستان می جنگند افغانستان رابامشکلات زیادی مواجه ساخته اند ؛ واکنون به چالش بزرگ دربرابرصلح وامنیت مبدل شده اند. بدون تامین امنیت نمیتوان گام استواربه جلو برداشت. بازسازی ، توسعه وشگوفایی نقطه به نقطه دراوضاع واحوال صلح آمیزمیسراست. بمباردمان های کوروسرکوب مطلق نظامی راه حل برای برون رفت ازبحران نیست ، باروش ها یکه نیروهای اشغالگردرپیش گرفته اند ، باردیگرشاهد تکرار تاریخ خواهیم بود؛ نیروهای ائتلاف به سرکرده گی آمریکا ، که با ندیده گرفتن تجارب دورانی تهاجم انگلیس ها وارتش سرخ جرئت کرده اند وارد افغانستا ن شوند، باشکست سختی مواجه خواهند شد. ما به این باوریم که مشکل طالبان درچارچوب یک سیستم فدرال قابل حل می باشد. درعین حال می باید امنیت رابه امنیت کاری، شغل اقتصادی واجتماعی تسری ببخشیم.
دفاع از اعلامیه جهانی حقوق بشر .
همبستگی و تشریک مساعی با جامعه جهانی در مبارزه بر علیه اشکال تروریزم به شمول تروریزم دولتی ، بنیاد گرائی ، افراط گرائی ، باندهای جنایی ، زرع ، قاچاق و مصرف مواد مخدر .
حمایت از اصل گفتگو و تفاهم برای حل همه معضلات بین المللی ، مخالفت با هر نوع زورگوئی و خشونت . جلوگیری از هرنوع پایگاه سازی نظامی خارجی در افغانستان .
دفاع از خواست های حق طلبانه ملل جهان و مبارزه فعال در راه تامین و استقرار صلح پایدار جهانی . مبارزه برضد راسیزم و انواع مختلفبرضد تولید سلاح های کشتار جمعی و ازمایش های اتومی . تلاش گسترده و مداوم درجهیط زیست .
همبستگی بین المللی با همه احزاب و نهاد های سیاسی و اجتماعی ، که برای صلح ، عدالت ، دموکراسی و حقوق بشر در جهان مبارزه میکنند .
حل معضله " خط دیورند " با کشور همسایه مان پاکستان . بدون حل این معضل رسیدن به صلح و اشتی و حسن همجواری و ختم تشنج امکان پذیر نیست . تا این مشکل حل نشود نمیتوانیم راه را بر قاچاق اسلحه ، قاچاق کالا ، قاچاق مواد مخدر وورود افراط گرائی بربندیم . تثبیت نفوس و جمعیت کشور باز درگروحل این مشکل است . بدون تعیین دقیق سرحد با پاکستان در توزیع خدمات ، پلان گذاری و غیره موفق نخواهیم شد . باید بدانیم چه کسی از افغانستان است و چه کسی نیست . مشکل ناشی از این وضع را در به صراحت مشاهده میکنیم برای حل این گرفتاری ما معتقد به راه حل نظامی نمی باشیم . سعی خواهیم کرد از طریق گفتگو ، تفاهم و ابراز حسن نیت و حسن همجواری میان دو کشور به کمک جامعه جهانی ، در کوتاه ترین مدت به توافق نهائی برسیم وقوانین مان را بر مرزها جاری سازیم .
و من الله توفیق
یکشنبه 10 مه 2009
همه با هم به کمپاین% 50 زنان افغانستان بپیوندیم
نویسنده: م.و.ر - ۱۳۸۸/٤/٢٥
بیانیه آغاز به کار « کمپاین %50 »
مطالبات زنان افغانستان از ریاست جمهوری آینده و دیگر منتخبین
ما، بخشی از فعالان حقوق شهروندی و حقوق زنان، به عنوان فعالین جامعه مدنی در عرصه های مختلف صنفی، مطبوعاتی، سازمان های غیردولتی، احزاب و نهادهای سیاسی و اجتماعی هستیم که طی سالیان گذشته راه های گوناگون و صعب العبوری را برای تحقق خواسته ها و مطالبات زنان و بهبود وضعیت زندگی آنان پیموده ایم و هرگاه ضرورت اقتضا می کرده، برای تحقق این خواسته ها در کنار هم گام برداشته ایم. امروز نیز مصمم شده ایم، به منظور ارائه بخشی از مطالبات خود و زنان سرزمین مان، با بهره گیری از فضای انتخاباتی، ائتلاف دیگری را شکل دهیم. این ائتلاف که هدف آن طرح مطالبات زنان است, فیصدد حمایت از کاندیدایی خاص و یا مداخله در حق شهروندان در انتخابات نیست. بلکه میخواهد صدای زنان این سرزمین را هرچه رساتر به گوش جامعه برساند.
ما می خواهیم از این طریق، بگوییم که زنان همواره در سخت ترین شرایط اجتماعی و اقتصادی پابه پای مردان قدم در راههای سخت فقر و مهاجرت گذاشته اند اما تا به امروز از دستیابی به حقوق انسانی خویش محروم بوده اند.
ما می خواهیم در عین نظارت غیر مستقیم بر چگونگی تایید صلاحیت نامزدان ریاست جمهوری و نحوه برگزاری انتخابات شفاف،که حق شهروندان است، تنها به این امر بسنده ننموده و مسئولان را متوجه مطالبات و خواسته های نیمی از شهروندان جامعه یعنی زنان بسازیم.
ما می خواهیم از این طریق نشان دهیم که اگر «نیک بنگریم» در سخت ترین شرایط اجتماعی و سیاسی هم می توان شهروندی تاثیرگذار بود و برای زندگی بهتر و عادلانه تلاش کرد، ولی تحقق این امر، مشروط به آن است که ما زنان بتوانیم و ثابت کنیم که از ظرفیت، هوشیاری و جسارت آزمودن راه های گوناگون مدنی برخورداریم. زیرا تجربه نشان داده که هر فضا و روزنه ای را که زنان بدون حضور خود، رها ساخته اند، بلافاصله با حضور "زن ستیزان" فتح شده و زندگی یکایک زنان کشور را بیش از پیش دستخوش محدودیت های غیرانسانی و رفتارهای خشونت بار کرده است.
مطالبات کمپاین 50 فیصد
پایان بخشیدن به منازعات و مذاکرات غیر شفاف با عاملین جنگ ها و جنایات گذشته و توجه دایم و مرکزی به حقوق زنان در تمام تصمیم گیریها و سیاستگذاریهای کلان کشور جوهر و شالوده مشترک مطالبات گروههای مختلف زنان است. ما زنان با این باور که دموکراسی و عدالت با نگاه کردن به شرایط زنان سنجیده می شود، همواره با استفاده از شیو ه های عاری از خشونت، برای دستیابی به دموکراسی، آزادی های فردی و مدنی یعنی عدالت و برابری و حقوق شهروندی مبارزه کرده ایم و از این روست که امروز نیز مانند گذشته به طرح مطالبات خود برخاسته ایم و نیک می دانیم که برابری جنسیتی پیش شرط تحقق دموکراسی، توسعه پایدار و دستیابی به جامعه ای سالم، انسانی و عاری از خشونت، فقر و بی عدالتی است.
از این رو ما، زنان و مردان افغانستان، با اعتقاد به اینکه بدون رفع تبعیض از زندگی زنان و بهبود کیفیت زندگی نیمی از شهروندان جامعه، هیچ جامعه ای به دموکراسی،عدالت و توسعه پایدار دست نخواهد یافت، از کاندیداهای ریاست جمهوری می خواهیم در سیاست ها و برنامه های خود، به مطالبات اساسی ما که زمینه ساز تحقق مطالبات زنان در حوزه های مختلف و دستیابی به زندگی بهتر و جامه ای سالم تر است، پاسخ دهند:
1- تلاس در جهت دستیابی به صلح پایدار و عادلانه در کشور از طریق یافتن راه حل های مسالمت آمیز و پایان بخشیدن به راه حل های جنگجویانه و مذاکرات غیر شفاف با عاملین جنگها و سرکوب.
بیش از 3 دهه جنگ باعث کشته شدن میلیونها انسان بیگناه، زن و کودک شده است. زنان زیادی به دلیل جنگ فرندان و همسران خود را از دست داده و می دهند. پرداختن به جنگ و بودن در شرایط جنگی باعث از بین رفتن بسیاری از فرصت های اجتماعی، اقتصادی و فرهنگی شده و این امر منجر به عقب ماندگی جامعه افغانستانی و مهاجرت میلیونها انسان از این کشور شده است. از این رو از رییس جمهور آینده می خواهیم به منظور دستیابی به صلح پایدار و پایان بخشیدن به منازعاتی که بیش از 3 دهه به طول انجامیده،خواست دادخواهانه ما را پاسخ گفته و مسئولیت پذیری در مقابل قربانیان را پیش شرط هر نوع دستیابی به صلح و در صدر برنامه های کاری خود قرار دهد.
2- تامین امنیت اجتماعی زنان ( در عرصه های کاری، ازدواج، دسترسی به سیستم قضایی عادلانه)
لازمه گام برداشتن در عرصه های مختلف اجتماعی، برخورداری از امنیت اجتماعی و آزادی های فردی است که خود دربرگیرنده امینت سیاسی، اقتصادی، اجتماعی و قضایی می باشد. ما از ریاست جمهور آینده می خواهیم در راستای تامین امنیت اجتماعی که موجب باز شدن درهای انکشاف اجتماعی، فرهنگی و اقتصادی به روی زنان می شود، تلاش عملی نماید.
3- اعلام بسیج عمومی برای سواد آموزی زنان و تخصیص منابع مورد نیاز مالی و انسانی به این امر مهم.
بر همگان روشن است که بسیاری از مشکلاتی که جامعه فعلی افغانستان با آن دست به گریبان است به ویژه وضعییت نابسامان زنان، بر خواسته از سطح پایین سواد و آگاهی در میان مردم است که در این میان نسبت بی سوادی در میان زنان بسیار بیشتر از مردان است. ما از رییس جمهور آینده می خواهیم که در عین توجه به آموزش کودکان و کسب اطمینان از دسترسی تمام کودکان این سرزمین اعم از دختر و پسر به امکانات آموزشی و تحصیلی رایگان و با کیفیت، با استفاده از امکانات و مجموعه ظرفیت های خود، در جهت رفع معضل بیسوادی در میان زنان بزرگسال اقدامات بسیارموثری انجام دهد. و با اعلان بسیج عمومی برای سواد آموزی از تمام ظرفیت های داخلی و خارجی استفاده نماید.
4- تلاش در جهت رفع قوانین تبعیض آمیز علیه زنان و گنجاندن اصل برابری جنسیتی بدون قید و شرط در تمام قوانین.
هرچند که تغییر در قوانین تبعیض آمیز تنها برعهده ریاست جمهوری نیست، اما می دانیم که اگر هیئت دولت آینده، به برابری زنان کشور پایبند باشد و آن را از وظایف و تعهدات خود به مردم بداند می تواند با امکانات و مجموعه ظرفیت های خود در جهت رفع تبعیض های قانونی علیه زنان اقدامات بسیار موثری انجام دهد و برای آن که مردم و مجلس نیز بتوانند در جهت تغییر قوانین مدنی و جزایی تلاش کنند، ابتدا قوانین عادی باید به نفع حقوق زنان اصلاح شود و همه قوانین نابرابر و حتی رسوم، تعصب ها و سنت های ضد زن به تدریج تغییر کنند. همچنین دولت، بخش خصوصی و اشخاص حق ندارند اقدامی انجام دهند که تبعیض علیه زنان به حساب آید یا تصورات و تعصب های غلطی که زنها را ضعیف، جنس دوم و پایین تر از مردان می داند و ویژگی های شخصیتی، کارها و توانایی ها را زنانه - مردانه می کند، تقویت شود.
5- تلاش در جهت ایجاد فرصتهای سیاسی، اجتماعی و اقتصادی برابر میان زنان و مردان
زنان به عنوان نیمی از جامعه انسانی کشور افغانستان از بسیاری از فرصتهای اجتماعی، اقتصادی و سیاسی محروم اند. همانطور که در کنوانسیون رفع تبعیض علیه زنان که کشور افغانستان نیز آن را امضا نموده است، آمده است زنان باید بتوانند در کلیه انتخابات و همه پرسی ها، چه به عنوان رای دهنده و چه به عنوان کاندیدا شرکت کنند و دولت ها باید زنان را بدون هیچگونه تبعیض و در شرایط مساوی با مردان، در مدیریت کشور، یعنی در تمامی ادارات، مجامع و سازمان های دولتی، چه در داخل و چه خارج از کشور دخالت دهند.
6- تلاش در جهت ایجاد فرصت های اشتغال برای زنان سرپرست خانوار و معلولین و معیوبین
کشور افغانستان دارای تعداد زیادی زنان بیوه است که بعد از فوت یا کشته شدن همسرانشان در جنگ، اکنون سرپرست خانواده های خود هستند. ما از رییس جمهور آینده می خواهیم که توجه ویژه ای به این افراد صورت گیرد و با ایجاد فرصت های اشتغال و سیستم تامین اجتماعی ونیز ایجاد بیمه خاص بیوگان و زنان سالخورده و بی سرپرست، معلولین و معیوبین و زنان را در جهت حمایت از خانواده های خود تقویت نماید.
7- تلاش در جهت بهبود دسترسی تمام زنان به امکانات بهداشتی و صحی
هنوز در کشور افغانستان دسترسی به تسهیلات صحی با کیفیت در سطح پاینی قرار دارد و بسیاری از زنان به دلیل عدم دسترسی به امکانات صحی ابتدایی در هنگام بارداری و یا زایمان جان خود را از دست می دهند. ما از رییس جمهور آینده می خواهیم گامهای عملی را در راستای ایجاد امکانات لازم برای مراقبت های صحی از زنان، دسترسی آنان به خدمات بهداشتی و صحی از جمله وسایل پیشگیری از بارداری و نیز خدمات لازم در رابطه با بارداری، زایمان و دوران پس از زایمان و شیردهی به زنان را در شهرها ، روستاها و مناطق محروم برداشته و برنامه های عملی خود را در این راستا ارائه نماید.
و در پایان به دولت آینده و جامعه افغانستان اعلام می کنیم :
حقوق زنان، مادران، همسران، دختران و خانواده شما تامین کننده آزادی، استقلال، دموکراسی، عدالت و سربلندی کشور مان افغانستان است.
چه خواهیم کرد؟
ما برای طرح و گسترش مطالبات زنان در میان مردم و مسئولان، هر اقدامی را که لازم باشد، در حد توان و امکانات خود در سه سطح مردم، جامعه مدنی و کاندیداها، انجام خواهیم داد و امیدوار هستیم که بتوانیم حداقل در فضای انتخابات به بسط خواسته ها و مطالبات زنان در سطح جامعه و در میان مسئولان تلاش کنیم و با تحقق مطالبات ذکر شده، در جهت دیگر درخواست های زنان نیز قدم برداریم.
و اما چگونه؟
ما در این حرکت مسالمت آمیز و دسته جمعی سعی خواهیم کرد با اجماع هرچه گسترده تر در میان گروه های جنبش زنان و نیز دیگر گروه های اجتماعی، مسیر آینده این ائتلاف را با مشارکت همه علاقه مندانی که به آن می پیوندد مشخص سازیم. از این رو از تمامی گروه ها و افرادی که تمایل دارند به این ائتلاف ملحق شوند و مسیر حرکت آن را شکل دهند می خواهیم با ایمیل زیر تماس بگیرند و در گردهمایی ها و جلسات بحث و تصمیم گیری در مورد چگونگی ادامه حرکت مشارکت داشته باشند تا از این طریق بتوانیم با همفکری و توافق هرچه وسیع تر به طرح مطالبات زنان در این مقطع موفق شویم.
همه با هم به کمپاین 50% زنان افغانستان بپیوندیم
لطفا برای اعلام حمایت خود از این کمپاین نام و تخلص خود را به آدرس ایمیل زیر ارسال فرمایید:
campaign50darsad@gmail.com
اسامی افراد تشکیل دهنده این کمپاین و سازمان های حامی این حرکت:
کمپاین 50%به ابتکار جبهه مشارکت سیاسی زنان، اتحادیه سراسری زنان افغانستان و بنیاد آرمان شهر فعالیت خود را آغاز کرد. این کمپاین که حاصل نشست افراد و بخشی از نمایندگان سازمانهای جامعه مدنی در تاریخ 27 ثور 1388 در دفتر مدیو تیک می باشد با حمایت افراد زیر آغاز به کار نموده است:
1- گل مکی سیاوش 2- کاظمیه محقق 3- پژواک صافی 4- صبرینا ثاقب 5- فاضله (کارمند بانک ملی) 6- انیسه پروانی 7- رویا (قاری و معلم) 8-تورپیکی نوابی 9- نادیه سلطانی 10- عذرا جعفری 11- قمر پوپل 12- صفیه صدیقی 13-گلالی حبیب 14- عادله محسنی 15- فهیمه حیدری 16- مرسل 17- لیا جواد 18- شفیقه حبیبی 19- نیلوفر میری 20- نیلاب میری 21- سید هادی موسوی 22- استاد فیض الله جلال 23- سخی اروزگانی 24- یما ترابی 25- شورانگیز داداشی 26- لیلا عربشاهی 27- زرقا یفتلی 28- احساس 29- دکتر عالمه 30- نجیبه مرام 31- ماری نبرد آیین 32- شکیبا برومند 33- روشن سیرن 34- عادله کوهستانی 35- زیبا صدیقی 36- فرید زبیر 37- عبدالسمیع یوسفی 38- بابک سیاوش 39- حوریه حق نگر 40- فهیمه گهیز 41- قدسیه مجیدیار 42- خدیجه شیرباز 43- عابده مودب 44- لطیفه شجاعی 45- فاطمه مزاری 46- مولوده آزاد 47- روح گل (اتحادیه سراسری زنان افغانستان) 48- سهیلا (مدیره تحریرات) 49- سیمین قاسمی 50- نیلاب حکیم 51- عادله رحیمی52- مارینا ظفری 53- رقیه سادات هاشمی 54- فرهاد تقدسی 55- ملیحه غنی 56- ساجده میلاد 57- زین العرب 58- اجمل بلوچ زاده
تا کنون بیش از 3000 نفر در ولایات کابل، هرات و مزار شریف به این حرکت پیوسته اند که اسامی این افراد در فرصتی مناسب به نشر خواهد رسید
سازمانهای زیر حمایت مالی و معنوی خود را از کمپاین 50% اعلام نموده اند:
- مرکز آموزش حقوق بشر برای زنان- مجتمع جامعه مدنی افغانستان- نهاد همبستگی برای عدالت- نشریه دنیای زن- روزنامه 8 صبح - موسسه زن امروز افغان- مرکز مطالعات اجتماعی – فرهنگی آسیا- موسسه سلام- مرکز جوانان کابل - موسسه حمایت از زنان بی بضاعت افغانستان - موسسه نوا - روزنه صلح برای زنان افغانستان- زنان افغان به سوی انکشاف - نشریه سروش ملت
انتخابات ونگرانی تیم کرزای
نویسنده: م.و.ر - ۱۳۸۸/٤/٢٤
| اقتدار گرا ها چرا آشفته هستند؟ |
|
سه شنبه 1388/04/16ساعت 2 بعد از ظهر |
نظارت بیطرفانه جامعه جهانی، خواب های تقلب را برهم زده است
خیرالله آزاد
تیم اقتدار طلب با محوریت کرزی، از احتمال کشیده شدن انتخابات ریاست جمهوری پیش رو به دور دوم، سخت نگران است و از همین اکنون تبلیغات منفی را به راه انداخته اند که گویا خارجی ها می خواهند انتخابات به دور دوم کشانده شود. این تبلیغات به خاطر آن است که کرزی و تیم اقتدار گرا تلاش دارند، تا با استفاده از امکاناتی که برای تقلب دست و پا کرده اند، بتوانند انتخابات را در دور اول، به سود خودشان به نتیجه برسانند. قراین تاکنون این نکته را بیان می دارد که جامعه جهانی باتوجه به تجربه تاکام انتخابات گذشته که شماری از کشور ها و نهاد های بین المللی آشکارا برای حفظ تیم اقتدار طلب بامحوریت کرزی تلاش کردند، دیگر تیم اقتدار طلب با محوریت کرزی را در تقلب و دست کاری، همیاری و همکاری نکند و بی طرفی شان را حفظ و به جای مداخله، از پروسه انتخابات بی طرفانه نظارت نمایند. نظارت بی طرفانه آن ها از یک سو می تواند مردم را در انتخابات پیش رو برای گزینش برنامه مطلوب و تیم نوانمند کاری برای مدیریت کلان کشوری یاری رساند و از جانب دیگر عرصه تقلب را برای تیم اقتدار طلب با محوریت کرزی تنگ ساخته و نظارت بی طرفانه آن ها، زمینه دست کاری در نتایج انتخابات از سوی این تیم را با مشکل روبرو می کند. به همین دلیل پیشاپیش مسأله مداخله جامعه جهانی را مطرح می کنند و گاهی هم از تلاش های جامعه جهانی برای کشاندن انتخابات به دور دوم سخن می گویند. آقای کرزی که چندی قبل با استفاده از فضای حکومتی و امکانات حکومتی به عنوان یک کاندیدای انتخابات ریاست جمهوری، در داخل ارگ ریاست جمهوری با رسانه ها سخن می گفت، از بگومگوهایی ابراز نگرانی کرد که گویا خارجی ها می خواهند انتخابات را به دور دوم بکشانند. آقای کرزی گفت که اگر خارجی ها مداخله نکنند، انتخابات در دور اول به نتیجه خواهد رسید و نیازی به برگزاری دور دوم انتخابات نیست. آقای کرزی در همان نشست خبری اش پیشا پیش به گونه غیر مستقیم از نیات پشت پرده تیم اقتدار طلب پرده بر انداخت و گفت که اگر خارجی ها انتخابات را به دور دوم نکشانند، نتیجه انتخابات در دور اول مشخص می گردد. این حرف آقای کرزی خیلی روشن حکایت از آمادگی پیشاپیش آن ها برای تقلب در انتخابات می کند. هدف از طرح این موضوع می تواند چند چیز باشد:
۱- معنای ساده این حرف همان چیزی است که تیم اقتدار طلب کنونی خیلی با آب و تاب آن را تبلیغ می کنند که گویا خارجی ها به فکر کودتای علیه کرزی هستند و می خواهند با کشاندن انتخابات به دور دوم، رقبای کرزی را در یک محور علیه کرزی منسجم کنند. به همین دلیل رسانه های که در سایه این تیم اقتدار طلب به نان و نوایی رسیده اند و از برکت یارانه های باد آورده آقای کرزی نفس می کشند، فضای تبلیغاتی ای را به راه انداخته اند و با قهرمان تراشی ها دروغین و مسخره می خواهند بگویند که چون کرزی به سمت ملی گرایی حرکت می کند، جامعه جهانی در صدد کودتا علیه جناب شان هستند.
۲- از جانب دیگر هدف آن ها از طرح این مسأله، بهانه تراشی های پیش گیرانه است که از قبل می خواهند آماده باشد، تاشکست شان را در انتخابات 29 اسد سال جاری توجیه کنند و یاهم بهانه ای برای عدم پزیرش نتیجه انتخابات داشته باشند. اقتدار گرا ها می خواهند از همین اکنون به خورد افکار عامه بدهند که اگر نتیجه انتخابات مطابق خواست آن ها نباشد و نتیجه انتخابات به شکست آن ها بانجامد، به یقین مداخله ای از جانب جامعه جهانی صورت گرفته است. تیم اقتدار گرا به این دلیل به دنبال پیدا کردن بهانه برای توجیه شکست خودشان هستند که هیچ شانسی برای خودشان در انتخابات پیش رو نمی بینند؛ زیرا هم جامعه جهانی به ناتوانی آن ها پی برده و به گونه انتخابات گذشته، جامعه جهانی به فکر تحمیل آن ها بر مردم افغانستان نیست و هم از جانب دیگر مردم افغانستان به این باور قطعی رسیده اند که این ها صلاحیت و توانایی پیش برد مدیریت کلان کشوری را ندارند. آن ها هم دوستان دیروز بین المللی شان را به خاطر ناتوانی ها و نا کار آمدی هایشان از دست داده اند و هم دیگر از پشتوانه مردمی برخوردادر نیستند. به همین دلیل به دنبال بستر سازی های مختلفی هستند که از آن طریق بتوانند حاکمیت شان را تمدید نمایند.
۳- از جانب دیگر این سخنان تیم اقتدار گرا حکایت از آشفتگی شان می کند که با اعلام بی طرفی جامعه جهانی آن ها سخت آشفته به نظر می رسند و به گونه آشفته به هر سمت و سویی بد وبیراهه می گویند و به هر بهانه ای متوسل می گردند و همه توانشان را متمرکز روی فضا سازی تبلیغاتی کرده اند. از جمله این بستر سازی و فضا سازی های انتخاباتی، یکی هم همین طرح مسأله (تلاش جامعه جهانی برای کشاندن انتخابات به دور دوم) است. زیرا آن ها یگانه امید و آرزویشان در انتخابات پیش رو تقلب است و به آن چشم دوخته اند تا از طریق مأمورین گماشته شده خودشان در کمیسیون انتخابات، دست به تقلب بزنند. نمونه های فراوانی تاکنون گزارش شده که از این نیت تیم اقتدار طلب پرده بر می اندازد. برای تقلب در انتخابات است که گفته می شود در شماری از ولایات کارت های رأی دهی فراوانی به نام خانم ها توزیع گردیده و در شماری از مناطق به میزان بالاتر از واجدین شرایط رأی دهی کارت رأی دهی توزیع گردیده و حتا گزارش هایی را هم شماری از رسانه ها پخش کردند که گویا کمپاین آقای کرزی در آنسوی مرز ها افغانستان و در میان اقوام ساکن فراسوی خط دیورند جریان دارد. با همه ی این تلاش ها هنوز هم مطمئن نیستند که نتیجه انتخابات به سود آن ها تمام شود و به همین دلیل مسأله مداخله خارجی ها را مطرح می کنند؛ زیرا می بینند که اگر جامعه جهانی به عنوان ناطر بی طرف در انتخابات پیش رو حضور پیدا کند، همه این آمادگی های آن ها برای تقلب تقش بر آب می گردد و یگانه متکای آن ها که تقلب است، در نظارت بی طرفانه جامعه جهانی فرو می ریزد. بنابر این سخت نگران و خیلی آشفته به نظر می رسند.
ازوبلاگ باورمن
نویسنده: م.و.ر - ۱۳۸۸/٤/٢۳
روحانیون پیروان فرعون !!
نوشته شده توسط لطیف کریمی استالفی
یکشنبه ، 21 تیر 1388 ، 13:37
«عــلم چون بر دل زند، یاری شود
عـلم چون بر تن زند ماری شـود»
آخرین نیرنگ سیاسی یکی از بازماندگان حضرات شوربازاری، که تمام کارنامه های سیاه شان زیر نقاب دین ثبت سینۀ تاریخ است، استخارۀ جناب صبغت الله مجددی بود، که بخاطر بقای کرزی، یکسره خط بطلان روی عقلانیت آدمها، با استفاده ازهمان شمشیر های زنگ زدۀ ارتجاعی روحانیت، بنام استخاره، دعا نویسی، پُف و چُف کشید، و مردم دنیا را به تعجب واداشت.
فرعون هم برای بعیت گرفتن از مردم، از ساحران دینی استفاده میکرد، این جادوگران مذهبی ابزاری بدست فرعون بودند، که توسط آنها مردم را فریب وعقل آنها را می گرفتند، عوام الناس باور میکرد که فرعون واقعاً یک قدرت لایزالی و فائقه است، مرگ، زندگی و جریان دریای نیل از قدرت اوست.
جناب مجددی صاحب با پیروی از جادو گران فرعونی رو به استخاره افتاد، تا عقل مردم راتسخیر کند، اما متوجه نشده که مردم ما از خواب خرگوشی بیدار شده اند و نیرنگهای خرافاتی مذهبیون مصلحت اندیش را گوسفند گونه هرگز نمی پذیرند.
بیائید در قدمۀ نخست ببینیم که استخاره چیست، کدام جواز دارد یا نه؟.
استخاره بمعنی (طلب خیر از خداست، نه طلب خواهشات دنیوی).
استخاره را نمیتوان؛ فرض، سنت، واجب و حتا مستحب گفت. زیرا استخاره برای کسب آگاهی از آینده (غیب) خلاف شرع است. فرض هم شده نمیتواند، چون در قرآن مسلمانها نیامده، و نزول وحی بعد از پیغمبر نیز خاتمه یافته. سرانجام تفال زدن با قرآن نیز خلاف قرآن است.
چرا استخاره را حتا مُستحب نمیتوانیم گفت؟ برای اینکه خداوند بندگانش را به تعقل دعوت می کند، و استخاره ارزشهای علمی، منطقی و عقلانی انسانها را استحقار می نماید.
از تاریخیکه خاندان مجددی را از سرهند، پس از هجوم سیکها و مرهته، بسیار زیرکانه در تمام نقاط کشور مان پراگنده و جایگزین ساختند، آنها ملیت و زبان همان منطقه را پذیرفتند، از تعویذ نویسی، شوئست دادن، با اندیشه های ویرانگرانه ارتجاعی، خود را در قلوب مردم عوام و ساده لوح، فرعون منشأنه جا زدند. خوابها، خیالات و عوام فریبی های به اصطلاح مذهبی شان آنقدر بالا گرفت که حتا پرده روی حقایق انداخته بود. در عصر امان الله خان، روشنفکران جامعه به افشاگریهایی علیه این خاندان مشکوک زدند، امان الله خان نیز ملتفت شد که، نباید خرافات مذهبی جاگزین عقل، منطق و تمدن بشری گردد، روی این منظور نورالمشایع مجددی را از کشور اخراج کرد.
امان الله خان دریکی از بیانات خود گفته بود: یک مرد روحانی من در همین جا نشسته (نورالمشایع) جنگ خانگی را در می دهد. نورالمشایع با عقده مندی بدستور اجانب، در پکتیا با چند هزار مُریدان خود راه غزنی کابل را مسدود، و بروی سربازان امانی آتش گشود.
سردستۀ این خاندان بنام شیرآقا مجددی با استخاره ها، خود را تا دربار نادر غدار رسانید و به حیث وزیر عدلیه تقرر حاصل کرد.
شمس الحق مجددی کسیکه کمر رادمردی چون حبیب الله کلکانی را بست و خادم دینش نام نهاد، اما همین آدم با چرب زبانی و شیطنت آنرا به قصاب پیشۀ نامرد سپرد تا بدارش بکشد.
از آنچه که گفته آمدیم این دست پروردگان انگلیس، برعلاوۀ اینکه از مردم عوام و پاک طینت ما گوسفند، مرغ، تخم مرغ، روغن زرد و پول نذرانه می گرفتند، حقوق دیگری از انگلیسها هم دریافت میکردند. استخارۀ این خاندان تا امروز که قرن 21 تمدن بشریست، همانند قصه های هزار یکشب برای اینکه زوال شان بتأخیر افتد، بدرازا کشیده است.
چگونه و با کدام عقل و منطق باور کرد، که کاذبان مادر زاد و فریبندگان ماهر، در هر مقطع تاریخ برای پیشبرد مقاصد شیطانی، آنهم در مواقع حساس و ضروری نیات شوم شانرا زیر نقاب دین، با استخاره ها بر مردم تحمیل میدارند، و هیچ کارمُثبتی این خاندان، به کشور عقب مانده و بدبخت ما که قابل تقدیر باشد، انجام نداده اند.
رویهمرفته میان ظهور اسلام و حضرت صاحب مجددی 14 قرن فاصله است، در حالیکه بعد از پیغمبر وحی خاتمه یافته، و درینمدت از جانب الهی وحیی به کسی نیامده، و خداوند بندگانش را به تعقل دعوت، و فرموده است: هر که را خود بخواهیم مشمول رحمت خویش کنیم. پس اگر خدا بخواهد آقای کرزی را مشمول رحمت خود سازد، چه لازم که آقای مجددی شب زنده داری کرده، برای او استخاره می کند، مگر حضرت صاحب در گفتار خدا تردید دارد؟ زیرا استخاره بمنظور رفع تردید هم صورت میگیرد !!. مشروط براینکه، تمام تمایلات شخصی و گروهی کنار گذاشته شود.
با استمداد به قوۀ عقلانی گفته می توانیم که، عقل و استخاره کاملاً با هم در تضاد اند.
مبتنی بر این اصل، مصلحت اندیشان مذهبی چون حضرت صاحب با استخاره های سیاسی و فتوا های تقلبی و تاکیداً برآن مهر دینی حک کردن، نه تنها به اعتبار و ارزشهای دینی ضربۀ شدیدی وارد کرد، بلکه به ارزشهای عقلی توهین بزرگی نمود.
بصراحت باید گفت: ساحران سیاسی از فقر فرهنگی و بیدانشی ملتی استفاده بُرده، مردم را غافل، و مشغول خرافات مذهبی میدارند، تا جائیکه لاطایلات مذهبی را در بین طبقات عوام نهادینه سازند. ملاعمر کور هم روزی با خواب های ابلیسی، خود را فاتح جهان اسلام و امیر المومنین نام نهاد.
نکتۀ قابل یاددهانی اینست که، هرگاه آقای کرزی به استخاره معتقدند، پس چرا در کمپاین انتخابی خود پول های باد آورده را بمصرف می رساند، باید در گوشه ی بنشیند، تا استخاره کار خودش را کند.
سرانجام بیاد داشته باشید، هر چند این خرافات و افسونگریهای دینی باثر پافشاریهای این حضرات ببالا بُرده شود، اما آخرین گام های خود را بسوی نابودی بر میدارد، بگفتۀ بودا: زنگی که از آهن برخاسته آهن را میخورد، خود اگر چه ازآن پیدا شده.
بیائید با منطق و خرد، آخرین حجاب کاذب را ازین صورتک ها برداریم، بیائید بعوض بستن در های عقل و منطق در دوکان ریأ و تزویر را ببندیم. دنیای امروز دنیای فال بینی، جادوگری، تعویذ نویسی و خرافه پسندی نیست، دنیا، دنیای خردگرایی و پذیرفتن اصالت های عقلی است.
هیهات !!! کسانیکه تظاهر بدینداری می کنند، متأسفانه عقل ندارند، یکروز دیده نشد که اینها بخاطر صلاح و فلاح جامعه استخاره کنند، یکروز دیده نشد، که برای سرنگونی برادران طالب شان بخاطر قطع بیدادگری و خونریزی و استبداد مذهبی و رهایی از چنگال اهریمنان استخاره کنند، هیهات هیهات !!.
بااحترام
بامید غلبۀ نور بر ظلمت.
برگرفته از خاوران
نویسنده: م.و.ر - ۱۳۸۸/٤/۱٥
بخش دوم
م.سلطانپور
انتخـابـات ریـاســت جمـهــــوری
و
گمانه زنی کاندید امریکایی
(آیا مردم افغانستان باز به کرزی اعتماد خواهند کرد؟)
(آیا کرزی مورد حمایت اروپا و امریکا اسـت؟)
ب- در بعد خارجی
- کرزی و ایالات متحدهء امریکا:
کرزی و ادارهء تحت رهبری اش مخلوق جورج دبلیو بوش و نمایندهء خاص وی دکتور خلیلزاد است. ولی بعد از پیروزی دموکراتها در انتخابات ریاست جمهوری امریکا و روی کار آمدن بارک اوباما و تیم مربوطه اش گرمی بازار کرزی رو به کاهش نهاد.
اوباما و تیم انتخاباتی اش در زمان مبارزات و تبلیغات انتخاباتی با صراحت کامل موضعگیری دیگری غیر از موضع گیری جمهوریخواهان و شخص بوش در رابطه به مسایل افغانستان و حکومت کرزی داشتند. اوباما برعکس جورج بوش افغانستان و مبارزه با تروریزم را در صدر پروگرامهای سیاسی و بین المللی خود قرار داد. موصوف همزمان با آنکه برحق مردم افغانستان به داشتن یک ادارهء سالم و پاسخگوتاکید میکرد،متعهد گردید تا به افغانستان سربازان بیشتر بفرستد وافراطیون وابسته به القاعده و طالبان را تا لانه هایشان در مناطق مرزی در خاک پاکستان نیز تعقب کند. تیم انتخاباتی دموکراتها بشمول جوبایدن، هلاری کلینتون و شخص اوباما بارها در جریان کمپاین انتخاباتی حکومت افغانستان تحت اداره کرزی را ناکارآمد و فاسد خواندند و وعده سپردند که مردم افغانستان را در بازسازی کشور و ایجاد یک اداره سالم، ملی و کارآ کمک خواهند کرد.
شگاف عمیق میان ادرهء اوبا ما و حکومت کرزی بعد از بازدید اوباما در جریان مبارزات انتخاباتی اش از افغانستان و دیدارش با کرزی و بعدا طی بازدید معاونش جو بایدن از کابل و ملاقاتش با کرزی، کاملآ نمایان گردید و این تنش میان اداره اوباما و کرزی باگذشت هرروز گسترش بیشتر یافت و حتی تا سرحد برخوردهای لفظی و واردکردن اتهام به همدیگر گسترش یافت.
بارک اوباما بعد از انتخاب منحیث رئیس جمهور ایالات متحده در اولین سخنرانی رسمی اش همزمان با اینکه از مبارزه قاطع با تروریزم بین المللی و نابودی لانه های بنیادگرایی و تروریزم در افغانستان و منطقه سخن گفت، بطور واضح و صریح پیامی برای دولتهائیکه دچار فساد هستند و کارآیی و شایستگی رهبری کشور خود را ندارند، فرستاد. مسلمآ روح این پیام قبل از هر کشور دیگری متوجه افغانستان و تیم رهبری آن بود.
(**)
همچمان به قول بی بی سی بتاریخ شانزدهم جنوری سال روان وزارت دفاع امریکا طی گزارشی دولت افغانستان را ضعیف ترین و فاسد ترین دولت در جهان خوانده است. در گزارش فوق چنین میخوانیم :" افغانستان دارای یک دولت فاسد و فاقد رهبری است...ایجاد یک دولت با رهبری قوی در افغانستان، چیزی نیست که نیروهای نظامی امریکا به افغانستان به ارمغان بیاورند...." (***)
خانم کلینتون وزیر امور خارجه اداره اوباما در اولین سخنرانی خود در کانگره امریکا حین اخذ رآی اعتماد حکومت افغانستان را به شدید ترین لحن مورد حمله قرار داد و آنرا " دولت مواد مخدر" خواند.
کرزی، اتحادیه اروپا و پیمان ناتو:
بعد از موضع گیریهای صریح مقامات امریکایی مبنی برفساد و ناکار آمدی حکومت کرزی، تقریبآ رهبری همه کشورهای اتحادیه اروپا و مطبوعات این کشورها از ایتالیا وهسپانیا در جنوب و آلمان وفرانسه وهالند در مرکز و کشورهای سکندیناوی در شمال اروپا همه یکصدا حکومت آقای کرزی را فاسد وناکار آمد خواندند و برضرورت تغییر رهبری و پالیسیهای شان در افغانستان تاکید کردند. به استثنای برخی حلقات معین در حکومت انگلیس که بقول برخی آگاهان منافع مشترک در تولید تریاک درهلمند و قاچاق مواد مخدر با کرزی و برادرانش دارند.
پیمان ناتو که بخش عظیم مسئولیت جنگ با بنیادگرایان القاعده و طالبان را بدوش میکشد نیز به این روند پیوست. یاب د هوپ شفر، دبیر کل پیمان ناتو در مصاحبه یی چنین گفت: " فساد و بی کفایتی دولت افغانستان به همان اندازه وجود شورشیان، در بی ثباتی مزمن این کشور نقش دارد ". او در ادمه چنین میگوید: " ... مقامات افغانستان باید انتخاب های سیاسی مشکلی بکنند" و اضافه می کند که "افغان ها دولتی می خواهند که شایستگی وفاداری و اعتماد آنان را داشته باشد...." به قول خبرنگار بی بی سی پیامی که دبیر کل ناتو به دولت افغانستان میفرستد خیلی صریح و روشن است. " معنی این پیام اینست که مشکل اصلی قدرت بیش از حد طالبان نیست بلکه خوب اداره نکردن کشور است." *****
چرا تبلیغات غرب و امریکا برعلیه ادارهء کرزی فروکش کرد؟
بعد از موضع گیری علنی، صریح و رسمی آدارهء اوباما، پیمان ناتو وبرخی کشورهای اروپایی و نشر مضامین و مقالات درین راستا از جانب ژورنالیستان و پژوهشگران غربی، کرزی طور جنون آمیز به مخالفت با ایشان و به اصطلاح بدفاع از خود پرداخت. درین مقطع است که کرزی آن شخص گمنام و نا مستحقی که توسط نیروهای امریکایی به قدرت رسانیده شد و تا اکنون هم توسط ایشان محافظت میگردد، یک شبه به یک ناسیونالیست دوآتشهء افغان تبدیل میگردد و حتی از اشغال کشور توسط نیروهای خارجی حرف میزند. کرزی که در طول سالهای متمادی ریاست اش در مورد رنجهای بی انتهای مردم افغانستان از اثر بمباردمانهای کور نیروهای امریکایی و خارجی، کشته شدن هزاران زن و کودک، پیر و جوان کشور، از زندانی ، شکنجه شدن و اهانت به کرامت انسانی هزاران هموطن بیگناه خود در زندانهای امریکایی و تجاوز خارجیان برحریم خانه و خانواده های افغان و بی احترامی به ارزشهای اخلاقی ، دینی و ملی کشور از طرف این نیروهای اشغالگر هرگز لامی از کلام بیرون نیاورد، یک و یک باره به یک شخصیت ملی، یک انقلابی آتشین و ضد اشغالگری تبدیل میگردد و شعارهای تند ملی سرمیدهد،ازاستقلال کشور و منافع ملی حرف میزند، نیروهای امریکایی و خارجی را انتقاد میکند و حتی آنانرا اشغالگر مینامد و اخطار میدهد که به اقداماتی جدی تری هم دست خواهد زد.
کار حتی بدانجا کشید که کرزی خود را بدامن روسها میاندازد و به مید ویدوف ریس جمهور روسیه پیام میفرستد و از روسیه کمک نظامی میخواهد واز میدویدوف رئیس جمهور روسیه نیز پیام جوابیه و امتنانیه میگیرد. در پیام میدویدوف چنین میخوانیم: "... با شما موافقم که تداوم همکاری ها در بخش نهاد های دفاعی موجب همکاری های موثر مشترک میان کشورهای ما می گردد و در امر تامین امنیت در منطقه موثرخواهد بود."
رئیس جمهوری روسیه در پایان این نامه از آقای کرزی خواسته است، که قبل از هر نوع همکاری باید زمینه های همکاری میان افغانستان و روسیه مشخص شود آنهم به نحوی که به گفته آقای مدودف" منافع متقابل طرفین را تامین کند."
کرزی که به جنون قدرت مبتلا گردیده همه این کار ها را بخاطر آن انجام میدهد که به امریکا و بخصوص بارک اوباما بفهماند که اگر بیشتر مورد بی مهری قرار گیرد به دشمن امریکا تبدیل خواهد شد ودست بدامن کشورهای مخالف امریکا بخصوص روسیه و ایران خواهد انداخت. ولی غافل از آنکه زمین و فضای افغانستان در اختیار امریکائیهاست و خودش نیز بدون محافظین امریکایی یک روز هم در افغانستان بوده نخواهد توانست.
برای مردم و روشنفکران افغانستان از قبل معلوم بود که کرزی منحیث یک شخص بی اعتقاد و معامله گر بخاطر حفظ قدرت و مقام به هر توطئه، دسیسه سازی، ائتلاف، اتحاد و هر چیز دیگری و با هر کسی تن میدهد، ولی برای غربیها بیشتر به عنوان یک شخص دموکرات مطرح بود ویا بهتر است گفته شسود که این غربی ها بودند که برای کرزی عبا و قبای دموکراسی تراشیدند. برای اولین بار است که متحدین غربی وی نیز پی میبرند که این مَردَک جنون قدرت دارد وحاظر است بخاطر حفظ قدرت و مقام به هر معامله و توطئه یی تن دردهد.
در چنین حالتی است که ادارهء اوباما و متحدین غربی آن مجبور میشوند تا روش نرمتری را در پیش گیرند. انتقاد از ناکار آمد کرزی را کاهش داده وبرعکس از حکومت افغانستان و تلویحا از کرزی حمایت میکنند. کرزی را به اروپا جهت اشتراک در کانفرانسهای بین المللی دعوت میکنند و امریکا نیز نشست مشترک روسای جمهور پاکستان و افغانستان باحضور داشت بارک اوباما را تنظیم مینماید تا مشترکآ به ا صطلاح در مورد استراتیژی جدید برای مبارزه باتروریزم، القاعده و طالبان تصمیم بگیرند و حتی اداره کاخ سفید ابقای غیرقانونی کرزی در قدرت الی ختم نتایج انتخابات را نیز مورد تایید قرار میدهد.
ولی آنانیکه به سیاست و دپلوماسی سروکار دارند، خوب میدانند که همه این صحنه سازیها فقط دفع الوقت است تاموعد انتخابات در افغانستان فرابرسد و کرزی این مجنون قدرت را از راه قانونی و با نمایش دموکراسی از سرراه خود بردارند.
ناسیونالیزم حامد کرزی دقیقآ به ناسیونالیزم حفیظ الله امین میماندکه به خاطر حفظ قدرت شخصی اش به قتل رهبر و معلم خود دست میزند، از کعبهء خود ( اتحاد شوروی) روی برمیتنابد و تا انجا پیش میرود که قرار اطلاعات خبری آنزمان بر روی سفیر اتحاد شوروی با سیلی میکوبد و در جستجوی متحدین از کمپ مخالف اتحاد شوروی وقت بخصوص ایالات متحده و پاکستان بر میخیزد ولی روسها موقع بیشتربه او نمیدهند و با تهاجم و کودتای نظامی او را از سر راه خود برمیدارند. از عکس العملهای اخیر کرزی چنین بر میآید که او نیز حاضر است هر کسی و هر چیزی را بخاطر منافعش و حفظ قدرت قربان کند و به هر ماجرجویی ممکن دست بزند. ولی امریکائیها و ادارهء اوباما نه آن امکانات روسها را دارند که کرزی را با عمل نظامی و کودتا از سر راه خود بردارند ونه شرایط بگونه است که باوی چنان برخورد کنند که با ضیاالحق رئیس جمهور اسبق پاکستان نمودند. فقط یک راه باقی میماند و آن اینکه از وی حمایت نکنند و طی یک زمینه سازی به اصطلاح دموکراتیک کرزی را خلع قدرت نمایند.
اخیرآ بارک اوبا ما بمناسبت آغاز پروسهء انتخابات افغانستان پیامی را صادر نمود و در آن با صراحت تاکید کرد که ایالات متحده امریکا در جریان انتخابات افغانستان از هیچ کاندیدی حمایت نمیکند، این در حالیست که سفیر امریکا در کابل و مشاور امنیتی اوباما نیز در هنگام بازدیدش از افغانستان بر این مسئله تاکید داشتند. این که امریکا از هیچ کاندیدی حمایت نمیکند قابل بحث و دقت بیشتر است و این مسئله را باید بعد از ختم انتخابات مورد بررسی قرار داد، ولی روح همهء این پیامها را این مسئله میسازد که مقامات ایالات متحده میخواهند بطور غیر مستقیم به مردم افغانستان بگویند که از ادارهء کرزی به تنگ آمده اند و به هیج وجه از کرزی و تیم تریاک سالاران و " جنگ سالاران" دفاع نمیکنند. (*****)
همین کافییست که ایالات متحده از کرزی دفاع نکند و یا در بهترین حالت اجازه دهند تا انتخابات شفاف و بدون دزدی رای مردم و تقلب کاری صورت گیرد که در چنین حالتی حتی اگر معجزه هم صورت گیرد کرزی برنده انتخابات نخواهد شد.
ادارهء کاخ سفید ازکرزی حمایت نمیکند؛ چرا؟
دلایل و قرینه های فروانی وجود دارد که اوباما و تیم وی نباید از کرزی حمایت کنند:
- اولا یکی از شعارهای اوباما در جریان کمپاین انتخاباتی تغییر روش امریکا در رابطه به عراق و افغانستان بود. او به مردم امریکا وعده داده بود که بزودی ممکن زمینه های بیرون کشیدن نیروهای امریکایی را از عراق فراهم خواهد ساخت و به افغانستان توجه و کمک بیشتر خواهد نمود تا از شر مافیای اداره و قدرت و مواد مخدر رهایی یابند و افغانستان با داشتن یک ادارهء سالم و متعهد بتواند سرپای خود بایستند. حالا ادارهء تحت رهبری اوباما نمیتواند بخاطر حفظ کرزی و گروپ مافیایی اش وعده های انتخاباتی خود را نقض کند وبدین طریق به اعتبار خود نزد مردم امریکا و جهان صدمه وارد کند. مسلما اوباما و تیم کاری اش آرزو دارند تا در دور بعدی انتخابات ایلات متحده نیز برنده باشند؛ اگر حالا به وعده هائیکه برای مردم امریکا چه در بعد سیاست داخلی و چه در گسترهء سیاست خارجی داده بودند، عمل نکنند، طبعا در دور بعدی مردم امریکا بوی رآی نخواهند داد و او حزبش بازنده خواهند بود.
- ثانیآ اینکه اوباما نخواهد خواست تا با حمایت از رژیم مشهور به فساد کرزی آبروی خود را منحیث اولین رئیس جمهور سیاه پوست ایالات متحد امریکا و وسیلتآ آبروی همه سیاپوستان جهان را بریزد.
- سوم اینکه کشورهای متحد امریکا در نبرد با تروریزم و القاعده بخصوص اتحادیه اروپا وپیمان ناتو از کرزی و رژیم فاسد وی حمایت نمیکنند، اگر کاخ سفید اقداماتی مبنی بر حمایت تیم کرزی نماید، مسلمآ به مخالفت اتحادیه اروپا و پیمان ناتو و سایر متحدین بین المللی خویش مواجه خواهد شد و این مسئله ای نیست که اوباما بدان کم بها بدهد.
- و چهارم اینکه کشورهای همسایه و ذینفوذ در قضایای افغانستان چون : هند، چین، ایران و روسیه ( باوجود مراجعات مکرر کرزی به انها) و حتی کشورهای اسیای میانه و حتی حکومت کنونی پاکستان برهبری زرداری نیز بر انتخاب مجدد کرزی بنابر سیاستهای حمایت گرانهء وی از طالبان که بنام شاخهء افغانی القاعده مشهوراند، راضی نخواهند بود و ایالات متحده نمیتواند نظر این کشورها را نادیده گیرد.
و در فرجام اینکه امریکا مجبور است با بنیادگرایی،تروریزم، تریاک سالاری در وجود طالبان و القاعده در افغانستان و منطقه مبارزه کند. موجودیت تیم کرزی که هم با طالبان و سایر بنیادگرایان رابطهء تنگاتنگ دارد وهم در کشت و قاجاق مواد مخدر تیم مافیایی وی وبردرانش نقش اساسی دارند، مانعی است در راه مبارزه قاطع با بنیادگرایی و مافیای مواد مخدر. لذا امریکا آلترنتیف دیگری جز پشت کردن با تیم کرزی و برادران ندارد.
با در نظرداشت دلایل فوق کرزی بصورت قطع کاندید مورد حمایت غرب و ایالات متحده امریکا نیست. اگرچه رهبران و دیپلوماتهای امریکا و شخص اوباما تاکید دارند که از هیچ کاندیدی در اتنخابات افغانستان حمایت نمیکنند ولی تجربه نشان داده که کشورهای بزرگ و اشغالگر در نهایت میخواهند تیم مورد اعتماد خود را در کشورهای وابسطه بخود در قدرت داشته باشند و این نیز با در نظرداشت اوضاع افغانستان خیلی مسلم است که حمایت امریکا از هر کاندیدی در پیروزی وی نقش قاطع دارد؛ چون این امریکا است که بر زمین و هوای افغانستان حکومت میکند. بنابر همین دلیل است که هریکی از از کاندیدان به اصطلاح مطرح کوشش دارند تا قبل از دیگران خود را نزدیک و دوست امریکا جابزنند؛ حتی ما شاهد بودیم که قبل از تثبیت تاریخ انتخابان برخی از کاندیدان احتمالی و مطرح به امریکا سفر نمودند و تا انجائیکه برای شان مقدور بود با مقامات امریکایی ملاقات نمودند تا حمایت ایشان را جلب کنند. برخی ازین کاندیدها چون نتوانستند وعده قاطع از مقامات ذیصلاح امریکایی بدست بیاورند، شاید به همین خاطر خود را از پروسهء انتخابات بیرون کشیده باشند.
نتیجه گیری: کرزی نه از حمایت بین المللی برخوردار است و نه از وجهه ی ملی. تیم کرزی یک تیم مافیای است و باید یا از طریق انتخابات و یا ازطریق زور از قدرت پائین کشیده شود در غیر ان هم برای افغانستان و هم برای جهان خطر جدی اند.
- روشنفکران اقوام ازبک،تاجیک و هزاره و سایر ملیتهای کشور مسئولیت اخلاقی دارند تا با قلم و قدم خویش برعلیه گروپ مافیایی کرزی وهمه معامله گران ایکه بخاطر بقای کرزی صف بسته اند، بایستند.
- روشنفکران پشتون نیز مسئولیت دارند تا صدای اعتراض خود را بر ضد باند مافیایی کرزی و شرکا قویا بلند کنند.
و بالاخره اینکه:
کرزی و تیم مافیایی وی نه از حمایت مردم افغنستان برخوردارند و نه از حمایت امریکا و جامعهء بین المللی و هیچ زمینه یی برای کسب قدرت مجددایشان جز حمایت مافیای مواد مخدر در داخل و خارج ار کشور سراغ نمیشود. هرگاه اگر حلقات معین بین المللی بخصوص ادارهء کنونی کاخ سفید بنا برهردلیلی بخواهند کرزی و مثلث مافیایی تریاک، ترور وتعصب را بر مردم افغانستان دوباره تحمیل کنند، فقط یک راه برای ایشان باقی میماند یعنی" دزدی آرای مردم" که در آنصورت باید تجربه اخیر انتخابات ایران را بخاطر بسپارند و منتظر قیام مردمی و سقوط قهری این حکومت توسط مردم باشند و اماده پذیرش شکست خود درین بازی بزرگ منطقوی و بین المللی.
یــــــــــــا هــــــــــــــــــــــو
م. سلطانپور
اول سرطان ( تیر) سال 1388 خورشیدی
21جون سال2009 میلادی
آدرس ایمیلی نویسنده:
msultanpoor@hotmail.com
پینوشتها:
**- مرجع شود به اولین بیانیهء اوباما بعد از انتخابَ منحیث رئیس جمهور ایالات متحده امریکا منتشره در سایت صدای امریکا و در سایت بی بی سی در لینک ذیل:
http://www.bbc.co.uk/persian/afghanistan/2009/01/090124_v_obama_speech_afghanistan.shtml
*** - سایت بی بی سی مورخ 18 جنوری سال 2009:
"سخنگوی رئیس جمهوری افغانستان گزارش وزارت دفاع آمریکا را که در آن دولت افغانستان ضعیف ترین دولت در جهان خوانده شده، رد کرده است.
در این گزارش که روز گذشته منتشر شد گفته شده که افغانستان دارای یک "دولت فاسد و فاقد رهبری" است.
همزمان با انتشار این گزارش مایک مولن، رئیس ستاد فرماندهی ارتش آمریکا گفته است که در حال حاضر افغانستان به یک "حکومت بهتر" بیشتر نیاز دارد تا نیروهای اضافی آمریکا.
دریاسالار مایک مولن گفته است که ایجاد یک دولت بهتر با رهبری قوی در افغانستان، چیزی نیست که نیروهای نظامی آمریکا برای مردم افغانستان به ارمغان بیاورند.
در گزارشی که از سوی وزارت دفاع آمریکا منتشر شده نیز تاکید شده که افغانستان دارای "ضعیف ترین دولت در جهان" است.
اما همایون حمیدزاده، سخنگوی رئیس جمهوری افغانستان این بخش از گزارش وزارت دفاع آمریکا را به شدت رد کرد.
آقای حمیدزاده در گفتگو با خبرنگاران در کابل گفت: "ما می پذیریم که یک دولت در حال بازسازی، جوان و در حال رشد هستیم، ولی این را به هیچ وجه نمی پذیریم که یک دولت ضعیف داریم. "
او افزود: "ما قدم های بزرگی را به طرف دموکراسی، نظام مردمی و آوردن صلح و ثبات، ترقی و آبادی کشور خود برداشته ایم و این قدم ها ثابت بوده و به موفقیت می انجامد."
در هفته های اخیر حکومت به رهبری حامد کرزی به گونه ای گسترده با انتقادهای تند رهبران غربی روبرو بوده است.
آقای کرزی هفت سال پیش به حمایت غرب با ویژه آمریکا رهبری کشوری را به دست گرفت که شاهد سه دهه جنگ و هرج و مرج های سیاسی بود.
اما حالا باگذشت چند سال و در آستانه برگزاری انتخابات ریاست جمهوری، به نظر می رسد که حمایت سیاسی غرب از رئیس جمهور کرزی به شدت کمرنگ شده است."
****- مصاحبه دبیر کل تاتو منتشره در سایت بی بی سی.
بیانیه رئیس جمهور براک اوباما به مناسبت آغاز انتخابات ریاست جمهوری در افغانستان ***** -
منتشره در صدای امریکا
17/06/2009
"من مردم افغانستان را به مناسبت آغاز رسمی مبارزه انتخاباتی شان، تبریک میگویم.
بتاریخ بیستم ماه اگست امسال، مردم افغانستان رئیس جمهور جدید خود را انتخاب خواهند کرد تا کشور شان را رهبری کند و همچنان شورا های ولایتی را ا نتخاب میکنند تا از آنها به صورت محلی نمایندگی نمایند.
کاندید موفق ریاست جمهوری یک اجندای کامل و توقعات زیاد خواهد داشت. موسسات افغانستان باید خدمات بهتری را به مردم انجام دهند. باید حسابدهی کامل و شفافیت وجود داشته باشد تا افغان ها دیده بتوانند که پول شان به کجا به مصرف میرسد.
رزمندگانی که حاضر اند اسلحه به زمین گذارند و صلح را در آغوش گیرند باید مجددا داخل جامعه شوند. و افغانستان برای ترویج و انکشاف امنیت و فرصت ها در منطقه باید با همه همسایگان خود همکاری کند.
برای این همه مساعی، رئیس جمهور آینده افغانستان در ایالات متحده امریکا یک شریک خواهد داشت.
هر ملت بشیوه خود دیموکراسی را رشد میدهد که بر عننعات خود مردم آن پایه گذاری شده باشد. ایالات متحده با کدام کاندید خاص ریاست جمهوری و یا شورای ولایتی نه حمایت و نه مخالف میکند.
روی همین ملحوظ ما با مقامات موظف در انتخابات و ملل متحد همکاری میکنیم تا افغان ها را کمک نمائیم که از یک عملیه انتخابات موثق، مطمئن و همه شمول بر خورد دار شوند، که در آن همه کاندید ها به رسانه ها دسترسی مناسب داشته باشند و ازادانه مبارزه کرده بتواند و بروز انتخابات از صداقت رای دهی مطمئن و راحت باشند.
ایالات متحده در جستجوی یک مشارکت دوامدار با مردم افغانستان است نه با کدام رهبر بخصوص افغان ها. هدف این مشارکت آنست تا رئیس جمهور جدیدالاانتخاب و سایر مقامات، حکومت داری خوب، امنیت، عدالت و فرصت های اقتصادی را برای همه افغان ها فراهم سازد.
آن آینده ایست که افغان ها سزاوار آن اند، و آن اینده ایست که ما، همراه با کاندید های موفق و مردمی که آنها را انتخاب میکنند، کوشش داریم به آن دست یابیم."
رای دادن به کرزی رای دادن به گرسنگی
نویسنده: م.و.ر - ۱۳۸۸/٤/۱٠
| نوشته شده توسط درویش دریادلی |
| سه شنبه ، 9 تیر 1388 ، 19:37 |
|
قبیله پرستان ، فتنه گر و جنگ افروز استند !
دار و دسته ی دزد و غارتگر قبیله پرستان پشتونیست حامد کرزی در هر گامی که برمیدارند ، قانون های گوناگون را زیر پا می گذارند . قانون شکنی ، تقلب کاری ، سوء استفاده از مقامات و امکانات دولتی ، کار روزمره ی ایشان می باشد . هرچه به وقت انتخابات نزدیک تر می شوییم ، خیانت و غداری و تقلب و قانون شکنی باند کرزی فزون تر و گسترده تر میگردد . این روند فتنه انگیز و فساد آلود ، امکان دارد که به تنش های بسیار جدی و جنگ های مسلحانه کشانده شود.
به نظر می رسد که مبارزه ی انتخاباتی اوغانستان در روزهای پسین از کرختی و سردی بدر آمده است و یک اندازه شور و هیجان و گرمی در آن به چشم می خورد . شاید جنبش های اعتراضی که در پی نتایج انتخابات ایران در آن کشور به راه افتاد ، در اوغانستان تاثیراتی داشته است که مردم در آن جا هم به رای خویش برخورد مسوولانه و جدی نمایند. در عین حال ، باند جنایتکاران کرزی میخواستند که کرزی را به مثابه یگانه فرد مورد حمایت امریکا و انگلیس جلوه دهند و میگفتند که کرزی پیش از پیش به حیث رئیس جمهور تعیین شده است ، انتخابات کدام مفهومی ندارد و صرف برای اینکه تشریفات به جا شود ، مراسم انتخابات برگزار می گردد . می گفتند که اگر کسی در مقابل کرزی بایستد و خود را کاندید کند و یا اینکه اگر مردم برای کسی دیگر رای بدهند ، رای شان بی فایده است. این شگرد ، در آغاز تا اندازه ی زیاد کارگر افتاده بود و روحیه عمومی را به سوی کرختی و سردی و بی تفاوتی سوق داده بود . اما با مروز زمان و با ایستادن جنرال عطامحمد نور والی مقتدر و با کفایت ولایت بلخ در کنار داکتر عبدالله و چند عامل داخلی و خارجی دیگر ، این روز ها ، وضع دگرگون شده است و طلسم " حتما باز کرزی رئیس جمهور میشه " تا حدی شکسته است.
تقریبا همه نشرات غیر دولتی که به افغانستانی ها تعلق دارند ، در داخل و خارج کشور، مخالف کرزی و باند جنایتکارانش می باشند . همه به یک صدا می گویند که کرزی در هشت سال گذشته کشور را به هزار بدبختی های که نباید گرفتار ساخته است ، همه به یک صدا میگویند که کرزی و باند غارتگرانش جز فساد در همه زمینه ها ، جز سوق دادن کشور به سوی نابودی و تجزیه و تنش های قومی ، دیگر هیچ دست آوردی نداشته اند. کارنامه های سیاه و ننگین کرزی و برادران و همراهانش ، همه مردم را به ستوه آورده است و از آنچه که در نشرات به چشم میخورد و تا جاییکه مردم نظر شان را از طریق های گوناگون بیان می کنند ، غیر از چند فرد معامله گر و چند گروه جاه طلب و منفعت جو ، دیگر کسی خواهان ماندن حامد کرزی در مقام ریاست جمهوری نمی باشد .
اما با وصف تمام این حقایق ، کرزی و باند چپاولگرانش ، میخواهند با تقلب ، با قانون شکنی ، با فریبکاری و دیده درایی ، رای مردم را هیچ سازند و کرزی را بار دیگر بالای مردم تحمیل کنند . اگر امریکا و انگلیس و آی . اس . آی هم در پشت این حرکت باشند و بخواهند که حامد کرزی بی کفایت و مفسد و سست عنصر را یک بار دیگر در قدرت نصب نمایند و به آرای مردم اهمیتی قایل نشوند ، کاندید های قدرتمندی که در مقابل کرزی قرار دارند و مردمی که رای می دهند ، آرام نخواهند نشست و بازهم حاکمیت نامشروع کرزی را قبول نخواهند کرد . اگر در ایران حرکت های اعتراضی مسالمت آمیز براه افتاد ، در اوغانستان که مردم جنگ دیده استند و تا حدی به سلاح هم دسترسی دارند ، کار به تنش های بسیار جدی و جنگ های مسلحانه خواهد کشید .
البته روشن است که یکی از کار های حامد کرزی و باند فساد پیشه اش ، فتنه انگیزی و جنگ افروزی می باشد . ایشان سنجیده اند که اگر گپ به آنجا ها هم برسد ، چه ها باید کنند . باند قبیله پرستان فاشیست کرزی روند انتخابات اوغانستان را ، روندی از دسیسه ها و جنایت کاری های رنگا رنگ ساخته اند . برآیند انتخابات هرچه باشد ، قبیله پرستان برای پیاده ساختن نقشه های بسیار خونین و ننگین و ضد بشری در مناطق شمال اوغانستان کمر بسته اند . میخواهند در هرصورت یک دژ استوار دیگر را درهم شکنند ، میخواهند برشمال اوغانستان دست یابند و برنامه های نیمه تمام پدران و پیشکسوتان " اوغان ملت " را تمام کنند. به چشمان کرزی ، احدی ، اتمر ، خرم ، احمدزی ، وردک ، ملاعمر ، گلبدین ، حقانی و صد ها فاشیست کوچک و بزرگ دیگر نگاه کنید ، جنون و جنایت و شوق خونریزی در چشمان شان موج می زند .
مردم ، به ویژه مردم شمال ، غرب و مرکز اوغانستان ، باید متحدانه در برابر دولت نامشروع و فاسد حامدکرزی و باند قبیله پرستان و مافیایی هایش بایستند و نگذارند که فاشیست ها و دزدان و قاچاقبران و هیروئین فروشان حرفه ای یکبار دیگر بر گرده ی شان سوار شوند و اینبار بخش های شمال کشور را به خاک سیاه نشانند . رای دادن به حامد کرزی ، به معنی رای دادن به ملا عمر و ملا حقانی و ملا انورالحق احدی و دیگر فاشیست ها و سمسوری ها ست . رای دادن به حامد کرزی ، به معنی رای دادن به تصفیه های قومی است . رای دادن به حامد کرزی ، رای دادن به نظام تکفردی و تکقومی است .
|
برگرفته از تاجک میدیا
تحلیل انتخاباتی
نویسنده: م.و.ر - ۱۳۸۸/٤/۱٠
م.سلطانپور
بخش یکم
انتخـابـات ریـاســت جمـهــــوری
و
گمانه زَنِی کاندید امریکایی
(آیا مردم افغانستان باز به کرزی اعتماد خواهند کرد؟)
(آیا کرزی مورد حمایت اروپا و امریکاسـت؟)
همه میدانیم که تا نهادینه شدن دموکراسی در افغانستان راه دور و درازی در پیش است و آنچه تا اکنون بنام دموکراسی انجام شده چیزی جز فریب اذهان عامه نبوده است.حقیقت سرسخت و انکار ناپذیر این است که ما هرگز حکومت ملی - انتخابی نداشته ایم وهمیشه این بیگانگان و مهاجمین بوده اند که برما حاکم گماشته اند و برای ما حکومت ساخته اند.
اینبار نیز خارجیها ( بصورت خاصتر امریکائیها) برای ما حکومت میسازند و احتمالآ کرزی را برای بار پنجم* اگر به صلاح شان باشد و یا هم شخص دیگری را حاکم افغانستان خواهند ساخت.
ولی نباید از انصاف گذشت که همین به اصطلاح انتخابات "ساختگی" نیز ودیعه ایست که در تاریخ کشور سابقه زیادی ندارد. هرچه نباشد بخاطر تمثیل دموکراسی و شرم از اذهان عامه هم که باشد، مردم را به پای صندوقهای انتخابات میکشانند و آنان نیز رای خود را در صندوق کاندیدی که برای شان گفته شده است و یا هم خود برگزیده اند میریزند. چنین گزینشی در بدترین حالت آن نیز بهتر از نظامها و حکومتهای قبیله یی، کودتایی و ایدئولوژیک است.
دموکراسی یک پروسه اجتماعی است که نمیشود آنرا از بیرون وارد کرد و هم نمیتواند یک شبه نهادینه گردد و انتخابات کاملآ دموکراتیک را نیز در کشوریکه در آن دموکراسی وجود ندارد نباید توقع داشت؛ ولی مسلم است که اگرهمین پروسه دوام کند، طی هر دور انتخابات، روند انتخابات نیز شفاف تر و دموکراتیک تر خواهد شد. ولی این مسئله را نیز نباید از نظر دور داشت که در نهایت امر مردم مالکان اصلی کشور خویش اند واگر ملتی اراده کند هیچ نیروی بیگانه و اشغالگر تاب مقاومت در مقابل ملیون ها انسان مصمم را ندارد.
حتی در وضعیت کنونی کشور ما نیز که کشورامکانات دفاع از خود را ندارد و عملا توسط نیروهای مسلح کشورهای پیمان ناتو و در راس ایالات متحده اداره میشود، اگر نیرویی پیداشود که حمایت کتلوی مردم را باخود داشته باشد و مردم عملآ و علنآ از نمایندهء آن نیروی سیاسی حمایت کنند و به او رای دهند، کشورهای حاظر در صحنهء سیاسی افغانستان دیگر چاره یی نخواهند داشت جز آنکه ازچنین رستاخیز ملی و صلح آمیز حمایت کنند و یا آنکه به قتل عام مردم بپردازند که احتمال دومی در وضعیت کنونی جهان و دسترسی همگانی به وسایل اطلاعات جمعی امر ناممکن بنظر میرسد و حتی اگر ماجراجویان بین المللی دست به چنین اقدام جنایتکارانه داراز کنند، عاقبتش یک انقلاب ملی، ازادیبخش و دادخواهانه و طرد نیروهای زورگوی و اشغالگر خواهد بود.
متاسفانه این طرز بینش که این فقط خارجیها هستند که حکومت میسازند در میان اقشار مختلف جامعه افغانستان رسوخ نموده و مورد پذیرش و منبعث از واقعیتهای موجود سیاسی کشور نیز هست. با درنظر داشت همین مسئله است که اکثر کاندیدان کوشش دارند تا مستقیم یا غیر مستقیم خود را کاندید مورد تآئید و حمایت اروپا وبخصوص ایالات متحده امریکا جا بزنند.
*******
با نزدیک شدن دور دوم انتخابات ریاست جمهوری وبخصوص بعد از کاندید شدن دوبارهء آقای کرزی و گزینش مارشال فهیم و استاد خلیلی منحیث معاونان وی نه تنها حلقات مربوط به کرزی بلکه حتی برخی از قلم بدستان کشور که بسیار علاقمندی و وابستگی به نظام مافیایی کرزی ندارند نیز یا از روی خوشباوری واعتقاد و یا از روی منفعت و مصلحت های شخصی این گمانه زنی را که آقای کرزی برای این دور انتخابات نیز کاندید مورد نظر ایالات متحده و اتحادیه اروپا و و طبعآ برنده انتخابات سالجاری افعانستان نیزهست تبلیغ میکنند.
حالا بیائید این مسئله را کمی کالبد شگافی کنیم تا به حقیقت مسئله نزدیک شویم که آیا آقای کرزی این بار نیز برنده انتخابات خواهد بود یا خیر؟
الف - در بعد داخلی
1- تـیوری بی بدیل بودن کرزی: این مسئله از جانب طرفداران کرزی زیاد تبلیغ میشود که در کشور( شاید سی و پنج ملیونی) ما افغانستان شخصیت دیگری بدیل آقای کرزی پیدا نمیشود. این در حالیست که همگان میدانند که در تاریخ افغانستان رئیس دولت خلق الساعه، گمنام و بی تجربه مثل آقای کرزی کمتر یا اصلا دیده نشده است. تمام تجربهء کاری و اداری آقای کرزی قبل از ریاست جمهوری اش را صرف سه ماه ماموریت در وزارت امور خارجه در زمان ریاست دولت آقای مجددی تشکیل میداد و عملا هیچ نوع تجربه اداری، حزبی،سیاسی، دپلوماتیک و حتی اربابی در میان قوم خود را نیز نداشت. شاید در سطح آقای کرزی در افغانستان اقلا بیش از صدهزار نفر وجود داشته باشد. در حالیکه همین اکنون در میان کاندیدان ریاست جمهوری چهره های فراوانی وجود دارند که هم از درجه تحصیلات بالتر از کرزی حتی تا سطح دکتورا برخوردارند وهم از تجارب وسیع کار سیاسی ( مبارزه و جهاد) وهم از تجارب عملی در اداره و سیاست کشور تا سطوح ولایت، سفارت، وزارت،عضویت در پارالمان و حتی معاونیت پارلمان و معاونیت صدارت وکار در سازمانهای بین المللی تجربهء کاری دارند. آیا هیچ یکی ازاین شخصیتها نمیتوانند بدیلی برای آقای کرزی باشند؟
2- تیوری وحدت ملی در موجودیت ادارهء کرزی:
در افغانستان همه از وحدت ملی حرف میزنند، بخصوص آنانیکه اصلا به وحدت ملی اعتقاد و اعتنایی ندارند. اینگونه یی ها وحدت ملی را در بهترین حالت آن در نابودی هویتهای قومی اقوام مختلف ساکن افغانستان و ادغام ایشان در هویت قوم حاکم میدانند.
در تاریخ کشور بدترن و ننگین ترین قتل عامها وجینوسایدهای قومی و زمین سوزیها را از امیرعبدالرحمان گرفته تامحمد هاشم، محمد گل مومند، امین و طالبان در زیر پوشش همین شعار کذایی "وحدت ملی" انجام داده اند. افغانستان کشور اقلیتهای قومی است که هیچ یک از انتیکهای ساکن افغانستان بیش از پنجاه فیصد نفوس کشور را نمیسازند؛ طبعآ در چنین کشوری وحدت ملی خصوصیات و بغرنجیهای مربوط به خود را دارد. وحدت ملی صرف با تغییرتذکره تابعیت و درج کلمهء افغان به همه باشندگان کشور تآمین نمی گردد. وحدت ملی زمانی ممکن است که مردم افغانستان بر سرنوشت خود حاکم باشند و تمام اقشار و اقوام افغانستان در حاکمیت و ادارهء کشور سهم عادلانه، شایسته و قانونمند خود را داشته باشند. این سهم گیری نه سمبولیک بلکه باید مطابق به ظابطه ها و اصول وضع شده و قانونی کشور باشد. در کشوریکه حتی همین اکنون نیز وابستگی به قوم یا مذهب معینی عملآ جرم پنداشته میشود، در کشوریکه سخن گفتن بزبان مادری جرم است، در کشورکه کتاب را میسوزند یا به دریا میریزند چگونه میتوان از وحدت ملی سخن گفت؟ در کشوریکه در نظامنامهء دموکراسی وارداتی آن نا نوشته تسجیل شده است که باید رئیس جمهور از قوم پشتون باشد، معاون اولش از قوم تاجیک و معاون دومش نیز از قوم هزاره چگونه میتوان از دموکراسی، حق شهروندی و وحدت ملی سخن گفت. مگر سایر اقوام افغانستان ازین سرزمین نیستند؟
در طول تاریخ افغانستان شاید کمتر حکومتی را سراغ داشته باشیم که به وحدت ملی به اندازهء حکومت
آقای کرزی صدمه زده باشد. ادارهء مافیایی کرزی با تصویب قانون اساسی ناقص و تصویب سرود ملی قومی عملا اولین گام را در راه متزلزل ساختن بیشتر وحدت ملی کشور برداشت و بعدآ نیز به ترور شخصیتی شخصیتهای سایر اقوام کشور پرداخت. همین اکنون بیش از هشتاد فیصد کادر رهبری ادارهء کرزی وابسته به یک قوم است که در تاریخ صدسال پسین کشور (به استثنای دورهء طالبان) سابقه ندارد.
وحدت ملی زمانی مسجل میگردد که رهبران کشور نه بنابر تعلقیت شان به این یا آن قوم یا قبیله بلکه بنابر شایستگیهای فردی و یا پروگرام سیاسی شان انتخاب گردند.
خلاصه انکه با تعویض حکومت مافیایی کرزی وحدت ملی کشور آنطوریکه تمامیت خواهان قومی و اعضای ادارهء مافیایی کرزی تبلیغ میکنند نه تنها تضعیف نخواهد شد بلکه زمینه های بهتر زیست باهمی اقوام مختلف افغانستان در یک نظام پارالمانی و انتخابی مساعد خواهد گردید.
3 معاونیت آقایون مارشال فهیم و استاد خلیلی
و فرضیهء احتمالی حمایت اقوام تاجیک و هزاره از کرزی:
آقای فهیم در دوره های اداره انتقالی و موقت نیز سمت معاونیت آقای کرزی را داشتند ولی بنابر اختلافاتیکه میان ایشان خلق شد در دور اول انتخابات ریاست جمهوری آقای کرزی از فهیم روی برتافت و احمد ضیا مسعود برادر شهید احمد شاه مسعود را منحیث معاون اول خود برگزید. در پیروزی آقای کرزی در دور اول انتخابات نه مخالفت آقای فهیم نقشی داشت و نه معاونیت آقای احمد ضیا مسعود. بلکه شرایط مساعد بین المللی و جو مساعد داخلی باعث پیروزی وی شد، البته نباید تقلب کاریها در شمارش آرا به نفع وی را نیز از یاد ببریم.
اگر به نتایج آرا در انتخابات قبلی نظر اندازیم میبینیم که آقای کرزی کمترین رآی ( کمتر از یک فیصد آرا) را از ولایت پنجشیر آورد باوجودیکه احمد ضیا مسعود را معاون خود انتخاب کرده بود و پنجشیر نیز مرکز پایگاهی مجاهدین وابسته به شورای نظار محسوب میشد. همجنان آقای کرزی از مناطق فاریاب، سرپل، شبرغان، بامیان و سایر مناطق ازبک و هزاره نشین نیز رای چندانی نیاورد. مردم این مناطق بطور طبیعی به کاندیدان محلی و وابسته به قوم خود چون آقایون محمد یونس قانونی، عبدالرشید دوستم و محمد محقق رای دادند. برعکس آقای کرزی رای بلندی( از 25 تا 61% آرا) از ولایات کابل، پروان، کاپیسا، بغلان، کندز، تخار،بدخشان، بلخ، هرات، بادغیس،غور، نیمروز، فراه و سایر مناطق تاجیک نشین( و نوعآ مناطق پایگاهی جمعیت اسلامی در زمان جهاد و در راس آن استاد برهان الدین ربانی و برخی احزاب و سازمانهای دیگر با سمت گیری چپ) رای آوردند. معنای این حرف این است که در پیروزی دور قبلی آقای کرزی علاوه بر فضای مساعد سیاسی کشور و حمایت کامل بین المللی، نقش جمعیت اسلامی و شخص استاد ربانی تعیین کننده بود تا موافقت یا مخالفت احمد ضیا مسعود یا قسیم فهیم. اگر دیروز آقای فهیم در مخالفت با کرزی کاری را از پیش نبرد، امروز نیز در موافقت و حمایت از کرزی کاری را از پیش برده نخواهد توانست؛ بخصوص آنکه درین مدت بعد از انتخابات اول تا اکنون به نظر برخی ناظران مسایل افغانستان هم در جامعهء روشنفکری افغانستان منحیث شخص استفاده جو، پول پرست و وابسته به مافیای مواد مخدر مشهور گردیده وقرار معلوم به یکی از بزرگترین سرمایداران کشور نیز تبدیل شده است و در جامعهء بین المللی نیز کرزی و شرکایش او را منحیث جنگ سالار و مخالف دموکراسی و حقوق بشر معرفی کرده اند، که مخالفت اخیر نمایندهء ملل متحد در کابل و واکنش تند مطبوعات غرب بعد از انتصا ب وی از جانب کرزی به معاونیت اول ریاست جمهوری ناشی ازهمین جو سیاسی تبلیغاتی بین المللی است.
بدین حساب کرزی از انتخاب محترم قسیم فهیم بردی نخواهد داشت ولی برعکس آقای فهیم آخرین امکانات و حد اقل اعتبار محلی ای راکه در محل خود داشت نیزبا حمایت از کرزی که جفاهای فراوانی در حق همه مردم افغانستان بخصوص مردم پنجشیرو شمال کشور انجام داده، از دست خواهد داد.
سرنوشت و موقف آقای خلیلی نیز بهتر از مارشال فهیم نیست. خلیلی در طی مدت طولانی ایکه در مقام معاونیت ریاست جمهوری بود، فقط حیثیت یک مهرهء نمایشی را داشت تا کرزی و تیم برتری خواهان قومی به دنیا بگویند که در حاکمیت ایشان هزاره ها نیز سهمی دارند. او(خلیلی) درین مدت نتوانست کمترین خدمتی به جامعه هزاره انجام دهد. کاه گِل کردن سرک ها در بامیان گویا و نمادی از خدمات و اتوریتهء آقای خلیلی در میان مردمش است. امروز جامعه هزاره که در تاریخ کشور برای اولین بار شیر زنانی را منحیث والی (استاندار) و شهردار(شاروال) خود میپذیرند و از ایشان صادقانه و با فرهنگ بلند حمایت و اطاعت میکنند، خوشبختانه به این سطح آگاهی سیاسی رسیده اند که بدانندموجودیت سمبولیک چند فرد خودفروخته نمیتواند حضور عادلانه ایشان را در رهبری، اداره و حاکمیت کشور تامین نماید. مردم تغییر اساسی در نظام و سیستم ادارهء در کشور را میخواهند نه بیجایی و جابجایی افراد معین را.
" خانه از داربست ویران است خواجه در فکر نقش ایوان است"
4- تیوری دولت و نظام سازی، بازسازی کشور و مبارزه با مواد مخدر:
اگر منظور از دولت و نظام سازی آنچنانیکه طرفداران آقای کرزی تبلیغ میکنند این باشد که جامعه جهانی چند تنی را از بیرون وارد کشور کند و آنها را حاکم بر سرنوشت کشور گرداند؛ اگر این مورد نظر باشد، چنین درامه ی از کنفرانس بن تا اکنون باید تکمیل شده باشد. در حقیقت حکومت مافیایی و تیم غارتگران کنونی نتیجهء چنین نظام و دولت سازی وارداتی است. حقیقت انکار ناپذیر این است که در درازای تاریخ افغانستان چنین اجماع بین المللی مبنی برحمایت افغانستان وجود نداشته است؛ همزمان با آنکه ده ها کشور جهان در تامین امنیت و بازسازی کشور سهم گرفته اند، به ملیاردها دالر نیز درین مدت به افغانستان کمک شده است.
ولی قراریکه دیده میشود مسیر آب به ریگزار است و نتیجهء آن نامعلوم. ملیاردها دالر کمکهای بین المللی نه تنها وضع اقتصادی کشور را بهبود نبخشید بلکه داشته های قبلی کشور نیر به غارت رفت، امنیت تامین نشد و کشت کوکنار نه تنها متوقف نگردید بلکه گراف تولید آن سیر صعودی را پیمود و افغانستان به بزرگترین مولد و صادرکننده مواد مخدر درجهان تبدیل گردید.
نتیجه آنست که در وجود تیم چپاول گران به رهبری کرزی و برادران نه تنها کمکهای بین المللی غارت گردید بلکه تمام موسسات بزرگ تولیدی و فابریکات دولتی که از حکومات گذشته بمیراث مانده بود نیز هراج و غارت گردید؛ افغانستان به مرکز جهانی مواد مخدر، تروریزم، قاچاق و قاچاقچیان مبدل گردید. چنین است چهره اصلی بازسازی و دولت سازی در تحت رهبری یک ادارهء مافیایی. با این حاکمیت نه دولت و نظام سازی ممکن است، نه مبارزه با کشت و قاچاق مواد مخدر نتیجه خواهد داد ونه کشور بازسازی خواهد شد.
5- فرضیهء حمایت احدی، جلالی و خلیلزاد از کرزی:
طرفداران کرزی و همه تمامیت خواهان و عظمت طلبان قبیلوی چنین تبلیغ دارند که چون احدی،جلالی و خلیلزاد بنفع کرزی خود را از پروسهء انتخابات کنار کشیده اند؛ لذا چانس پیروزی کرزی نه تنها بیشتر بلکه حتمی شده است.
درین رابطه باید گفت که کرزی، خلیلزاد، احدی و جلالی هرگز رقیب همدیگر نه، بلکه همیشه عضو یک تیم بوده اند. همه میدانیم این خلیلزاد بود که در کنفرانس بن یک انسان گمنام و بی تجربه چون کرزی را منحیث رئیس اداره موقت افغانستان بر کنفرانس تحمیل کرد و بعدا نیز آقایون احدی و جلالی از اعضای ارشد کابینه کرزی بودندو گذشته از آن این آقایون و تفکرات سیاسی حزب افغان ملت بوده است که تا اکنون برحکومت کرزی سایه سنگین داشته است. سقوط کرزی نیز دقیقآ از آنزمان آغاز گردید که به تطبیق پالیسی های عظمت طلبانه و قبیله گرایانهء احدی، خلیلزاد و جلالی تن در داد. گذشته از آن مسلم است که اگر قرار میبود آقایون احدی و جلالی امکان پیروزی خود را در انتخابات می دیدند، هرگز ازین پروسه خود را کنار نمیکشیدند. معلوم است ایشان ازچنین امکانی برخوردار نیستند و نخواستند تابعیت امریکایی خود را بخطر اندازند. شاید ایشان برای حفظ مقاماتیکه در گذشته و تا حال داشته اند با کرزی به معاملهء معینی رسیده باشند که مسلمآ عملی نخواهد بود.
این اشخاص در پیروزی کرزی نه تنها نقش مثبت نمیتوانند داشته باشند، بلکه حتی نقش منفی و به زیان کرزی خواهند داشت، چون در کشور به عنوان عناصر وابسه به حلقات خارجی،شوونیست، قبیله گراو مخالف اشتراک عادلانه همه اقوام کشور در اداره و سیاست کشور شهرت دارند. حزب افغان ملت در بین برخی حلقات روشنفکری کشور حتی بنام "افغان نازی" نیر شهرت یافته است.
6- فرضیهء صدارت خلیلزاد و بقای کرزی:
درین شکی نیست که سیستم ریاستی موجود در کشور ناکار آمد و غیر معمول است. این برای اولین بار است که در کشور چوکی صدارت حذف میگردد. در گذشته اگر شاه بود یا رئیس جمهور یا رئیس شورای انقلابی یا هرنام دیگری، صدراعظم منحیث قوت اجرائیوی وجود داشت. یعنی حکومت و بخش اجرائیه وی توسط صدر اعظم و دولت ( قوای سه گانه) توسط رئیس دولت اداره و رهبری میگردید. سیستم کنونی را همین شوونیست های قبیله گرا و در راس ایشان خلیلزاد نماینده با صلاحیت جورج بوش رئیس جمهور وقت ایلات متحد ه امریکا بر لویه جرگه قانون اساسی تحمیل نمودند. از قراین چنین بر میآید که حالا مقامات امریکایی و اروپایی نیز به این نتیجه رسیده اند که سیستم ریاستی افغانستان که کاپی سیستم امریکا با حذف فدرالی بودن آنست در افغانستان کارا نیست و شاید تصمیم داشته باشند سیستم صدارتی را دوباره احیا کنند.
ولی چرا تیم وابسته به کرزی یکروزخلیلزاد را برای این مقام تبلیغ میکنند، روز بعد جلالی را و روز دیگر حکمتیار را؟ ایشان میخواهند ازین مسئله بخصوص که چنین تغییر در سیستم ادارهء کشور احتمالآ مورد تایید اداره اوباما نیز هست، منحیث شعار تبلیغاتی- انتخاباتی بسازند و خاصتا با بمیان کشیدن نام خلیلـزاد به این مقام.
ولی اکثر آگاهان سیاسی را عقیده بر آنست خلیلزاد هیچ شانسی برای رهبری افغانستان چه منحیث رئیس جمهور و یا چه منحیث صدراعظم ندارد.بخاطر آنکه:
- خلیزاد دیگر تبعه افغانستان نیست و همه مقامات حکومتی و ستره محکمه افغانستان میدانند که موصوف بخاطر احراز پست سفارت امریکا در کابل مطابق قواعد بین المللی و عرف دپلوماتیک مجبور بود از تابعیت افغانی خود صرف نظر کند و او این کار را طی درخواست کتبی بمقام ریاست جمهوری افغانستان انجام داده است.
- توظیف خلیلزاد در مقامات رهبری کشور بمعنی سپردن رهبری کشوربدست یک امریکایی است که در عمل هم مورد مخالفت کشورهای منطقه وهم مخالفت مردم و سیاسیون افغانستان قرار خواهد گرفت.
- خلیلزاد منحیث شخصیت توطئه گر، قبیله گرا و شوونیست در میان حلقات روشنفکری افغانستان مشهور است.
- خلیلزاد را همگان به عنوان حامی و ایجادگر طالبان میشناسند.
- خلیلزاد منحیث یک ناسیونالیست افراطی پشتون برای مقامات پاکستانی غیر قابل تحمل است.
- جمهوری اسلامی ایران خلیلزاد را هم بخاطر تابعیت امریکایی اش و هم بدلیل وابستگی خانوادگی یهودی اش به چشم دشمن میبیند.
بصورت طبیعی سایر کشور های همسایه افغانستان از آسیاس میانه گرفته تا روسیه و چین نیز حسن نیت نسبت به این شخصیت امریکایی افغان تبار ندارند.
با در نظرداشت دلایل فوق هرگز منطقی جلوه نمیکند که ادارهء اوباما چنین شخصی را منحیث رئیس دولت یا حکومت بر افغانستان تحمیل نمایند.
لذا حمایت خلیلـزاد از کزری چیزی را تغییر نمیدهد و انتخاب وی در مقام صدارت از جانب کرزی نیز نه عملی است، نه ممکن و نه منطقی. تیم انتخاباتی کرزی صرف میخواهند از نام وی استفادهء تبلیغاتی کنند، در حالیکه خود نیز میدانند که با تغییر اداره کاخ سفید در امریکا از جمهوریخواهان به دموکراتها و انتخاب بارک اوباما منحیث رئیس جمهور آیالات متحده، خلیلزاد دیگر آن موقف و تاثیر قبلی خود را بصورت قطع در تصامیم رهبری ایالات متحده ندارد.
شاید بتوان گفت درین نیرنگ بازی خلیلزاد با همه هوشیاری هایش فریب کرزی را خورده باشد.
7- فرضیهء حمایت دوستم و محقق و پیروزی کرزی:
محمد محقق و جنرال عبدالرشید دوستم طی پنج سال اخیر حکومت کرزی نه تنها از منتقدین این حکومت بلکه از مخالفین سرسخت آن بشمار میرفتند. در دور اول انتخابات ریاست جمهوری نیز ایشان خود را در مقابل آقای کرزی انتخاب نموده بودند و بالترتیب جای سوم و چهارم را نیز در انتخابابت احراز کردند. البته باید این را نیز یاد آور شد که رآی ایشان بیشتر بر مبنای همبستگی قومی و تباری بود تا بر مبنای شایستگی های فردی و یا پروگرام سیاسی ایشان.
مخالفت ها نیز زمانی بیشتر اوج گرفت که کرزی محقق را از مقامش منحیث وزیر پلان سبک دوش کرد و دوستم رانیز ازمنطقهء پایگاهی اش در شمال به بهانهء اعطای مقام درستیزوال قوای مسلح به کابل فراخواند و بعدآ نیز به بهانهء شکایت اکبربای خانه وی را محاصره و عملآ طی حدود یک سال در خانه شخصی اش در کابل منحیث زندانی نگاه داشته شد. ولی حالا باز قرار معلوم وعده و وعیدهای غیر عملی یی برای ایشان داده شده تا حمایت شان در جریان انتخابات بنفع کرزی جلب گردد و به زعم خودشان رآی مردم هزاره و ازبک نیز در صندوق آقای کرزی ریخته شود.
البته باید تاکید کرد که موضع گیری آقایون محقق و دوستم از حامد کرزی نه صادقانه و بر اساس کدام پروگرام سیاسی است ونه دیرپـا. شاید این دو نیز در تحت همین فضای تبلیغاتی حاکم که کرزی کاندید غرب و امریکا است و طبعآ برندء انتخابات نیز هست،با وی به معامله برای کسب مقام برای خود و نزدیکان خود تن در داده باشند ورنه در پروگرام سیاسی احزاب ایشان با سیاستها و پروگرامهای کرزی از زمین تا آسمان فاصله وجود دارد.
اولین نشانه های این معامله در ابقای دوستم در مقام نمایشی قبلی اش ودر مصاحبه اخیر آقای محقق تجلی نمود.
ولی پُر واضح است که هم کرزی محاسبه را نادرست انجام داده وهم دوستم و محقق. کرزی بخاطر آن درین محاسبه به اشتباه رفته است که او امروز را با دیروز عوضی گرفته است و بفکر آنست که مردم هزاره و ازبک شاید به امر و هدایت دوستم و محقق بصورت کتلوی بوی رای دهند؛ در حالیکه اکنون مردم مناطق ازبک و هزاره نشین بخصوص متنفذین و روشنفکران آنها از سه دوره حاکمیت باند کرزی و شرکا تجارب کافی دارند و دیگر فریب وعده های توخالی او را نمیخورند. انها به مقامهای تشریفاتی و سمبولیک نه، بلکه به تغییر نظام و موقف عادلانه و قانونمند اقوام خویش در نظام و حاکمیت میاندیشند. که این مسئله را در اعلامیه ها و مقالات و نوشته های مجامع و سازمانهای روشنفکری، روشنفکران و شخصیتهای مطرح جامعهء هزاره و ازبک افغانستان بخوبی و ووضاحت کامل میتوان مشاهده کرد.اگر هزاره ها و ازبکها همه چیزرا فراموش کرده باشند؛ اقلآ قـتـل عام ظالمانهء مردم جوزجان توسط جمعه همدرد والی و نماینده خاص کرزی و وابسته به حزی اسلامی حکمتیار، و قتل عام و اهانت به هزاره ها توسط کوچیان مسلح ووابسته به حکومت کرزی را که هنوز خون مردم بیگناه شبرغان و بهسود خشک نشده است و پیش روی چشمان شان قرار دارد فراموش نخواهند کرد.
بیاد میآوریم که در جریان انتخاب رئیس مجلس نمایندگان( (ولسی جرگه) نیزآقای محقق طی یک معامله نا عاقبت اندیشانه جانب استاد سیاف راگرفت ولی نمایندگان هزاره برخلاف موضع گیری آقاِی محقق یکدست همه به رقیب آقای سیاف یعنی آقای محمد یونس قانونی رای دادند. اگر چنین نمیبود آقای قانونی نمیتوانست اکثریت آرا را کسب نماید. بدین حساب خیلی واضح است که مردم ازبک و هزاره به امر و فرمان دوستم و محقق به قاتلان فرزندان شان رای نخواهند داد.
راستش من در مورد استاد محقق از قبل بنابر عملکردهای قبلی اش به این فکر بودم انتظار داشتم که شاید باز موضع مخالف متحدینش در جبهه ملی را اتخاذ کند و به جانب کرزی بلغزد، ولی از جنرال دوستم چنین انتظاری برده نمیشد چون از یکطرف هنوز چند روزی از توطئه های کرزی برعلیه اش نگذشته بود و از جانبی هم تلخ و شیرین روزگار را بسیار دیده بود واین متحد کنونی اش را بارها امتحان کرده بود.
دوستم و محقق نیز شاید محاسبه را بر مبنای حمایت بین المللی از کرزی نموده اند و قرار معلوم محاسبه ایشان نیز نادرست است چون کرزی نه مورد حمایهء اتحادیه اروپا است و نه مورد حمایت ادارهء اوباما. من این مسئله را در بخش پایانی این نوشته بررسی خواهم کرد.
8- تـیوری تقسیم قدرت با طالبان و حکمتیار:
آقای کرزی و حلقهء پالیسی سازانش طی سه دور حاکمیت خود جهت بیرون راندن نیروهای وابسته به جبهه متحد سابق از نیروهای وابسته به طالبان و حزب اسلامی حکمتیار استفاده اعظم تبلیغاتی و عملی بردند.
البته کرزی و تیم مربوطه پروسه تفاهم با طالبان و حکمتیار را تحت بهانهء تآمین امنیت، ختم جنگ و مصالحه ملی انجام میدادند ولی نیت اصلی شان همیشه چیز دیگری بود؛ در جلب و جذب نیروهای حزب اسلامی، پیروزیهایی داشتند و تا همین اکنون قراریکه دیده میشود بخش اعظم وزرا و مقامات ارشد حکومتی بخصوص والیان ولایات مربوط به حزب اسلامی آقای حکمتیار اند. ولی در رابطه به طالبان باوجود تلاشها و تقلاهای فراوان تیم تمامیت خواهان قومی و وابستگی قبلی خود آقای کرزی به طالبان، کرزی توفیق چندانی نداشت و صرف موفق شد تا چند طالب " نیکتایی دار" را درپست های دولتی بگمارد ولی بدنه اصلی طالبان در موضع اصلی خودباقی ماند.
مسلمآ در جریان انتخابات کنونی نیز کرزی تلاش دارد تا طرفداری طالبان و حکمتیار را باخود داشته باشد و شاید با شخص حکمتیار به توافقات و معاملات پنهانی هم رسیده باشند. ولی بنظر اکثر آگاهان سیاسی طالبان با در نظرداشت مخالفت شان با موجودیت نیروهای امریکایی و معاونان انتصابی آقای کرزی، به کرزی رای نخواهند داد؛ مگر نیروهای آقای حکمتیار کماکان در خدمت آقای کرزی خواهند بود. ولی حزب اسلامی حکمتیار در میان مردم آن نفوذ و اعتبار لازم را ندارد تا تاثیر بزرگی در سرنوشت آراء و انتخابات داشته باشد.
9- فرضیه قومی شدن انتخابات و رآی پشتونها به کرزی:
درین شکی نیست که افغانستان طی بیش از نیم قرن بینظمی و جنگهای داخلی منقطب گردیده و جای ارزشهای بزرگ ملی و وطنی را معیارها و منافع کوچک قبیلوی، قومی و تباری گرفته است.
باوجود آنکه کرزی و تیم مربوطه اش بسیار کوشیدند تا مسایل را بیش از پیش قومی و تباری بسازند و بدین طریق حمایت اقوام و قبایل پشتون را بدست آرند، ولی درین راستا نیز دستآورد چندانی نداشتند. اگر از چند صحنه سازی مضحک و گریه های فلمی آقای کرزی بگذریم، او هیچ گامی برای صلح و آبادی در مناطق پشتون نشین نیز نبرداشته است. در واقعیت امر این مردم مناطق پشتون نشین کشور بودند که در طول حاکمیت کرزی توسط نیروهای بیگانه مورد بمباردمانهای هوایی قرار گرفتند و از خانه و کاشانه خویش آواره گردیدند؛ ولی کرزی درین راستا هیچ نوع تدبیری را روی دست نگرفت. زیرا برای وی بیش از هر چیز دیگری باقی ماندن در قدرت مطرح است تا سرنوشت مردم افغانستان و حتی قوم و منطقه مربوطهء خودش. واکنشها و انتقادات اخیر کرزی از بمباردمانها نیروهای خارجی نیز نزد همه مردم افغانستان چیزی جز شعارهای تبلیغاتی- انتخاباتی و "خینهء بعد از عید" تلقی نمیگردد. با این همه جفا کاریها در حق مردم پشتون کرزی نباید از ایشان رای اعتماد توقع داشته باشد. حتی اگر قرار باشد که اقوام پشتون افغانستان در روند انتخابات کنونی قومی برخورد کنند، درآنصورت نیز به کاندیدان پشتون تبار دیگری چون داکتر حبیب منگل، داکتر اشرف غنی احمدزی، امین ارسلا و یا کاندیدان پشتون تبار دیگری رآی خواهند داد نه به کرزی.
10- همه "جنگ سالاران"، "بنیادگرایان" و برتری خواهان قومی دریک صف:
یکی از شعارهای تبلیغاتی آقای کرزی و شرکایش طی چند سال اخیر مبارزه برضد " جنگ سالاران" بود. حتی همین اصطلاح توسط تیم کرزی و حامیان خارجی شان وارد ادبیات سیاسی کشور گردید. انها تحت همین نام و با حمایت حلقات معین خارجی توانستند اکثرین شحصیتهای مربوط به جبهه مقاومت ضد طالبان دیروزی را از حکومت کنار بزنند. لبهء اصلی این تبلیغات نیز بصورت طبیعی بیشتر متوجه جنرال دوستم ، مارشال فهیم و محقق بود. ولی اکنون دیده میشود که این "جنگ سالاران" دیروزی و حزب افغان ملت که منحیث یک حزب افراطی شوونیست، برتری خواه و قبیله گرا شناخته میشود بشمول حلقات متحجر و متعصبی از حزب اسلامی حکمتیار، گیلانی و مجددی ( مسلما سیاف نیز دیر یا زود به این ائتلاف خواهد پیوست) همه باز در یک صف قرار گرفته اند که این ائتلاف در ذهن هرکسی متآسفانه همان ائتلاف دیروزی " شورای هماهنگی" را زنده میسازد. این ائتلاف همین اکنون در میان اکثر حلقات روشنفکری افغانستان بنام " شورای بدآهنگی" مشهور شده است.
مسلم است که این اتحاد نه بنابر ضرورت و احساس مسنولیت ملی و نه بربنیاد نزدیکی مواضع فکری ائتلاف کنندگان بلکه بنابر روان معمله گرانه برسر تقسیم قدرت و استشارات حلقات معین خارجی صورت گرفته است. اگر دیروز آن " شورای هماهنگی" به پیروزی نرسید، امروز نیز این "شورای بد آهنگی" ناکام خواهد شد. از کجا معلوم که سناریو سازان بین المللی خواسته باشند آگاهانه همه این اشخاص و نیروها را در یک صف قرار بدهند و خود برای شکست شان نیز تلاش کنند، تا با شکست ایشان در انتخابات برای همیشه از شر همهء شان یک و یکباره بی غم شوند.... ولله اعلم
پـــــــــــــــــایـــــــــــــــان قسمت اول
ادامه دارد....
یــــــــــــــــــــــــــــــــآهــــــــــــــــــــــــــو
پی نوشتها:
*- کرزی تا حال برای چهاردوره رئیس دولت بوده است: رئیس دوره موقت، رئیس دوره انتقالی، رئیس جمهور انتخابی دورهء اول و رئیس مصلحتی از اول جوزا سال جاری تا تعیین رئیس جمهور جدید. اگر این بار نیز انتخاب یا انتصاب شود دور پنجم ریاستش خواهد بود.
م.سلطانپور
اول سرطان سال 1388
آدرس ایمیلی نویسنده:
msultanpoor@hotmail.com
معرفی شهید واسوخت
نویسنده: م.و.ر - ۱۳۸۸/٤/۱٠
واسوخت بدخشانی
نوشته شده توسط داکتر جمراد جمشید
دوشنبه ، ۸ تیر ۱۳۸۸ ، ۱۶:۰۱
هوشمندی متفکری را که سالهاست تن خسته و دردمند خود را به زیر خاک کشیده و دیگر حادثه ساز و صحنه پرداز جمع مردم شریف ما نیست، به یاد آورده و لحظة به یاد شخصیت شریف او به سلام و اکرام نشسته و ادای حرمت میکنیم.
این شخصیت پربار و پر نور با پنجة مسلط تقدیر به خانوادة متوسطالحال رحیم شاه خان در آواز رس دریای مهرآفرین کوکچه و گسترة شفاف و پاک پاکدلان میهن، یعنی بدخشانی های لعل نگاه و عاطفی، چشم به هستی گشود و اولین قطرات روزی حلال سینة مادر را گرفت که البته این حلال خواره گی تا آخر عمر شریف او با شخصیت وی عجین و همدم بود.
قابل یادآوریست که گسترة شمال قرن قبل میلادی ما، حلقة شامل سه چهار تن از پیشقراولان قافلة روشن نظری را که طبعا" مبارز و سیاس هم بوده اند، در آرشیف تاریخ معاصر مقام و جایی داده که تکرار نمیشوند.
ما اگر ازین نسل؛ سید محمد دهقان، جمشید شعله، شاه عبدالله بدخشی، محمد ابراهیم عفیفی و عارف چاه آبی را برگزینیم، درین میان شاه عبدالله بدخشی را احترام شاهانه میگذاریم که محمد هاشم واسوخت از بارگاه این شاه اقلیم اخلاق و دیانت و مردمپروری و غیرت، دروس ابتدایی و تهدابی خود را گرفته و توسط این شاه سرزمین شرف و تقوی به صوب مکتب و رسمیات کلاسهای دبستان ها و دبیرستان ها شده و روزنة وقار تعلیمات عالی را نیز در موسسة عالی تربیة معلم کابل با دستان پیچیده با قلم و کتاب بررخ خود گشود و درین محوطة عاشقانة عرفان با توسن اندیشه و تفکر خاستن ها و خیزشهای داشته است.
واسوخت با ختم دروس و امتحان و در پی تلاش خدمت به حیث مربی و معلم به لیسة عالی حبیبیه، شروع به تدریس نموده و از آنجا به حیث سرمعلم مکتب ابتدائیه خاش و سپس به لیسة جر شاه بابای حکومت محلی کشم و از آنجا به حیث معاون لیسة شاه محمود غازی (لیسة کوکچه) فیض آباد مؤظف میگردد.
سال 1337 هجری خورشیدی ماموریت جدیدی وی به تخار است که نخست سمت مامورمعارف و در پی آن مدیریت معارف این قلمرو تاریخی را عهده دار شده و به پاس تربیه اولاد این ولا مسلک خود را رشیدانه رشد میدهد.
او در حالی که تنظیم و ادارة معارف تخار را به خوبی و حسن کار پیش میبرد، بنابر دگررنگی و فاصله ایکه به شیوة کار این مدیر دلسوز و وزیر معارف وقت مرحوم علی احمد خان پوپل پیش شد، بخصوص در سیاست کادری و ویژه گی ها و روش تدریس و تعلیم و تربیه، با خود به محاسبه نشسته و استعفای ازین سمت را رجحان داد.
بعد از یکسال دوری و فاصله از ماموریت که به اصطلاح آن عصر خانه نشینی اش گویند، به سردبیری جریدة سپین زر برگزیده شد.
محمد هاشم واسوخت در سال 1343 از طرف اهالی شریف فیض آباد بدخشان به وکالت مردم در لویه جرگة تصویب قانون اساسی که پیامد آن دهة دیموکراسی و دور نسبتا" تمکین و رشد کشور بود، انتخاب گردیده و به این مجلس ره یافت. پیشکارگی و ره یابی به قلوب مردم به واسوخت فرصت داد، تا به حیث سناتور دورة دوازدهم پارلمان برگزیده شده و در این مجمع به مثابه منشی اول این مجلس انتخاب گردد.
به دورة سیزدهم پارلمان افغانستان، مردم حکومت محلی جرم، به واسوخت شهید اعتماد کردند و او را به وکالت خود در شورای ملی برگزیدند.
این مرد محبوب و پاک سرشت، در لحظاتی که رای اعتماد کابینه در جریان و نوبت سخنسرایی اش بود، شخصیتی بود که جرأت و جسارت به خرچ داده و این جمله را که در آن وقت از زیبائی خاصی برخوردار بود رقم زرین و طلائی تاریخ ساخت و حقا که شهامت نمود، او گفت:
"لاجورد بدخشان زیب بناگوش مهجبینان درباری میشود".
طوری که آگاهان میدانند این پارلمان با کودتای سردارمحمد داود خان در 26 سرطان 1356 منحل و عقده های حقارت و جهل به ثبات تدریجی و نسبتا" طبیعی مردم افغانستان پایان داد که صاحبنظران زیادی آنرا سرآغاز فاجعه، خون، خیانت، خاکفروشی وخفت میدانند.
واسوخت روشنفکر و مبارز نستوه که این یادنامة مختصر به پاس معرفی اوست، دوسال دیگر از مسلک و خدمت و امرار معاش و کار به دور مانده و در حالی که با دوستان هم نسل و یا هم همروان خود نظیری محمد ابراهیم عفیفی، محمد علم فیض زاد، نجم الدین خان مصلح، محمد طاهر بدخشی، ظهورالله ظهوری، خلیل الله رستاقی، و دها تن دیگر به صحبتهای سیاسی و بازی های شطرنج و تقسیم گیری درد و داغ شرایط و اوضاع میپرداخت، صبورانه فضای وطن را مینگریست و به فکر فرومیرفت.
به سال 1352 به حیث عضو تفتیش دیوان محاسبات صدارت تقرر حاصل نمود و اما بعد از مدتی یعنی به سال 1354 دست از ماموریت گرفت و رهسپار بدخشان شد و سه سال دیگر خانه نشین گردید.
سال اول همهمه و انقلاب کذائی ثور که جنایات وطنفروشان برجسته ترین خاطرات و متون تاریخ این کشور حادثه ساز است، یکبار دیگر واسوخت به حیث مستوفی ولایت بدخشان وظیفه گرفت و اما در قبال کشتارها و کارروائی های وحشیانة رژیم و به خصوص حمق تره کی و سفالت امین، بعد از سه ماه با آخرین وظیفة به اصطلاح رسمی وداع گفت.
از آخرین ورق زندگی واسوخت که بخش معظم عمر شریف و معظم خود را با واژه های صداقت، علمپروری، وجدان عالی و معرفت و ادب سپری نموده بود، ناخوانده نباید گذشت و این ورق ورق خون و صحیفة درد است.
گرچه برای واسوخت بدخشانی که نظیر او هزاران چراغ بدست فرهنگ و معرفت، سیاس و مدیر، جنرال و وزیر و شهیر و خبیر یا بدست خون آشام جلادان خلق و باند تبهکار امین و متعهدین استخبارات شوروی سابق، و یا هم به استشاره و عملکرد سرسپردگان آی اس آی و پیشاور مزور به شهادت رسیدند، گزینة قابل تصور بود، اما دردناک برای نسلهای بعد از او است که یک موی سپید فرهنگی، عالم، مومن که در واقع سرمایة بدخشان و افغانستان بوده است، در دل شب از خانه و کاشانه و آغوش خانواده اش، در حالیکه این جنایتکاران متحجر در کور دلی و حرام نمکی خود دست و پای میزدند، چراغ عمر این مرد بزرگوار را با اختطاف نیمه شبی و کشاندن به منطقة ارگوی بدخشان سرزمینی که به خاطرآن، این دانشمند جانفشانی و زحمات زیادی را متقبل شده بود، خاموش ساختند.
با تقدیر و حرمت گذاری به ذوق ادبی آن شهید بزرگوار و محبوب با این پارچه غزل و دعای صادقانه به روح ملکوتی او این یادواره را پایان میبخشم.ا تقدیر و حرمت گذاری به ذوق ادبی آن شهید بزرگوار و محبوب با این پارچه غزل و دعای صادقانه به روح ملکوتی او این یادواره را پایان میبخشم.
بلبل ار شام و سحر نوحه گر کوی تو بود
دل ما غالیه سا همدم گیسوی تو بود
نرود تا به دم حشر ز یادم هرگز
لطف بیسابقة دوش ز پهلوی تو بود
سنبل و نسترن و لاله و صدبرگ و گلاب
جمله حسرت زدة نرگس جادوی تو بود
صبر کو، تاب کجا، ناله به کیوان برخاست
چه قیامت که در آن طرة گیسوی تو بود
بستن و کشتن و خونریزی و بیدادگری
رسم و آئین و رة چشم جفاجوی تو بود
گر صبا عطر فشان کرد دماغ من و تو
معبرش زلف خم افتاده به زانوی تو بود
گرچه واسوخت ندارد دهن شعر سرا
چه کند دل که نواپرور آن کوی تو بود
برگرفته ازخاوران
گفتوی ادبی
نویسنده: م.و.ر - ۱۳۸۸/٤/٦
گفتگویِ لطیف پدرام با یداله رویائی
عصر بعد از ظهرِشانزدهم ماه دسامبر 2003 میلادی در دفتر مجله ی Missives بودم. در جریان گفت و شنید ها، سخن شعر فارسی به میان آمد. توآمان با مدیر مجله تمایل نشان دادیم که با یکی از بزرگان و نظریه پردازان شعر فارسی گفتگویی داشته باشیم. متفق الرأی به این نتیجه رسیدیم که چه کسی میتواند بهتر از آقای رویائی باشد. مسوؤل مجله پذیرفت. می ماند موافقت رویائی. به رویائی زنگ زدم، باوجود انبوه کار و گرفتاری خواست مرا با خوشروئی پذیرفت. مصاحبه یا گفتگو صورت گرفت و در همان مجله به زبان فرانسه چاپ شد. اکنون که چند سالی از چاپ فرانسه ی آن می گذرد لازم دانستم متن فارسی آن در اختیار دوستداران شعر و ادب فارسی قرار بگیرد.
لطیف پدرام : با تشکر و سپاس از شما، جناب آقای رویائی، که با وجود گرفتاری های کاری، و تحقیق در زمینهء شعر و ادب فارسی،خواهش ما را برای گفتگو پذیرفتید. نه تنها در ایران که در افغانستان هم از چهره های نامبردار شعر معاصر فارسی می باشید یعنی شما را با چنین صفتی و اسم و رسمی می شناسند، البته در تاجکستان هم ؛ همانگونه که شاملو را میشناسند، یا نیما، آتشی، براهنی، اخوان ثالث، فروغ، نادرپور و استاد محمد رضا شفیعی کدکنی را. مضافی برآن شما را نظریه پرداز شعر معاصر فارسی می دانند، که با آثار و نوشته های گوناگون مانند « هلاک عقل به وقت اندیشیدن» (1357) و « از سکوی سرخ» مصاحبه ها و مقالات دیگر اندیشه های بدیع در بارهء شعر فارسی ارائه داشته اید. و اما پیش از آنکه به پرسش های اصلی برسیم، برای «خوانندگان عمومی» و حتی «خوانندگان ویژه» جالب خواهد بود که تصویری، هر چند کلی، از وضعیت شعر مدرن یا معاصر فارسی داشته باشند. یقین دارم ارائه ی یک چنین تصویری نه تنها برای فارسی زبان ها که برای اهالی فرهنگی فرانسه هم آگاهی بخش می باشد. اگر به سیاق مثل سائر:
سخن از زبان لقمان خوش باشد، موردش همینجاست.
یداله رویائی : وقتی شعر معاصر فارسی می گوئیم و بحث مان همین است، ناچار فکر می کنیم مثل کشور های دیگر، چند منظر میشود توش دید. یکی از آن منظر ها لزوماً شعر سنتی traditionnel است. اما، لابد منظور این است، که روی مدرنیسم، جنبه ی مدرن شعر معاصر فارسی صحبت کنیم. شعر مدرن ایران که به عبارتی شعر نو برایش می گویند، طبعاً یک مقطع تاریخی دارد، که همه میدانند، شعر نو، مسبوق به سابقه ای هست، اما بطور واقعی با «نیما» آغاز شد. چهره پرداز اصلی اش «نیما» است... نیما قراردادهای سنتی را در هم شکست و در ازاء آن جانشین جدید ارائه کرد. چهره هایی مثل پرتو، کسمائی و لاهوتی در آن زمان بودند. اما این که ما نیما را پدر شعر نو فارسی می دانیم از این جهت است که آگاهانه این معیار ها را شکست. معیار های règles شعر کلاسیک، آنچه از ظاهرش همه مدانیم یکی وزن است و دیگری قافیه. بقیه معیار های شعر کلاسیک همان معیار های شعر است la poésie که شعر poésie در بقیه قرار دادهایش فرق زیادی ندارد؛ یعنی فرق زیادی بین شعر «نظامی» و شعر معاصر، از لحاظ کاراکتر های شعری نمی بینم و حتی نظامی و حافظ را گاهی قوی تر میدانیم. نسبت به کاراکتر شعر شاعران معاصر . آنچه ما در شعر مدرن poésie moderne در ظاهر امر می بینم بعضی اصول و مبادی است که با شکستن وزن rythme نزد نیما، براساس عروض فارسی صورت گرفته است. نیما، وزن را بر اساس عروض فارسی شکست و عروض را در زباله دان تاریخ نریخت. عروض، مبنائی بود برای دانش های تازه نیما، نیما، شعر بی وزن ندارد؛ نه اینکه شعر بی وزن شعر نباشد. وقتی از شعر صحبت می کنیم منظور شعری است که خصوصیتش را «مصرع» تعیین میکند. مصرع های نیما وزن دارند و مبنایش هم وزن عروض کلاسیک فارسی است. نیما، وزن عروضی را کاملاًحذف نمی کند، ضرورت های آن را هم تئوریزه می کند،ـ چه وزن را و چه قافیه را. برهمین اساس هم بود که این تحول مورد قبول واقع شد و شعر نو بوجود آمد. این که شعر حالت عمودی horizontal پیدا کرد، یعنی در واقع برخاست و از حالت افقی vertical گذشت، فرم جدید گرفت. فرم های دیگر یا قالب های دیگر شعر کلاسیک افقی هستند و شعر وقتی که بر می خیزد و یا به نحوی عمودی میشود، از زمانی است که نیما مصرع ها را زیر هم می نویسد و این زیر هم نوشتن ها به این جهت نیست که چیزی را روی چیزی می چینند مثل خشت؛ بلکه این کار یک فرم است. باید زیبا شناسانه به اش نگاه کرد. شعر را از قالب درآورد ولی فرم برایش داد. مفهوم شکل و قالب را توضیح نمی دهم. قالب های شعر کلاسیک را می دانید.
به هرحال! من شکل را به عنوان یک کمپوزیسیون زیباشناسانه esthétique می بینم. «قطعه» را ما از زمان نیما داریم، به مثابه یک شعر. به اصطلاح فرانسه poème . قطعه در شعر کلاسیک فارسی تعریف دیگری دارد، نمونه اش قطعات نظامی، قطعات پروین اعتصامی. منتها قطعه ای که من در شعر مدرن می گویم به عنوان یا شکل یک morceau ، یک واحد شعر است که در شعر نیما دیده میشود.
از این زمان است که ما تاریخ شعر مدرن فارسی را تعیین میکنیم. با این اِلِمان های جدید زیبائی شناسانه در شعر نیما، شعر مدرن فارسی، به معنای درست آن شروع میشود. از این زمان به بعد است که از شعر مدرن فارسی سخن میگوئیم. اگر بخواهیم امروز را، مثلاً ده سال اخیر یا بیست سال اخیر را مدنظر بیگیریم، غیر از منظر سنتی که اشاره کردم و نماینده گانی هم دارد، مثل رهی معیری، پژمان بختیاری، یا سیمین بهبهانی در زمان ما، که شعر سنتی گفته اند، این تنها نیما است که دیدگاه های تازه وارد کرده است، شعر را غنی ساخته و معیار های تازه بدست داده است. از شعر سنتی و چهره های مستقل آن که بگذریم شعر «میانه رو» و «معتدل» را داریم، که در زبان ناقدان معنا پیدا کرده اند؛ یعنی وزن و قافیه دارد اما چهار پاره است. چون این «شکل» در شعر کلاسیک فارسی وجود نداشته «شعر میانه رو» ایرانی را با ارجاعی به این شکل (چهار پاره) تعریف میکنند. از همان نسل نیما که شروع کنیم چهره هایی مثل فریدون توللی ، نادر نادرپور ، اسلامی ندوشن ، فریدون مشیری، ه. ا. سایه و دیگران را داریم که از همین منظر چهره های معتبری هستند.
شعر های مشیری، نادر پور و نصرت رحانی از نظر poésie غنی و قوی هستند، تصویر سازی های خوبی دارند؛ اما به یک نوعی رمانتیسم تنه می زنند، به نوعی رومانس . شعر میانه رو امروز، از کاراکتر ظاهری اش که بگذریم، کاراکتر درونی اش نزدیکی صریح با واقعیت است، یعنی Real واقعیت را همانگونه که می بینند تعریف می کنند.
منظر دیگر شعر ما منظرآوانگارد است. منظر مدرن، که ما شعر پیشرو و مدرن می نامیم. این منظر در سالهای چهل خورشیدی (سال های شصت فرنگی) رشد و قوام یافت با چهره هایی مثل فروغ، شاملو، اخوان، آتشی، سهراب، شفیعی و دیگران.هر کدام شان توانسته اند langage ایجاد کنند. شعر میانه رو کمتر استعداد این را داشته است که شاعر را به langage شخصی برساند. منظورم از شعر میانه رو این است که اگر اکسترِمِست یعنی بسیار عقبمانده و محافظه کار، یا بسیار پیشرو و سنت شکن نیست modéré است؛ میان کلاسیک و مدرن در حرکت است، و گاهی به مدرنیسم هم تنه می زند. بیشتر دلبسته وزن و قافیه است و به فرم های زیبائی شناسانه ی نیمائی علاقه ی کمتری دارد.
پرسش: تقی پور نامداریان و دستغیب بر شاملو اعتراض می کنند که، با افتادن در دام بی وزنی، بی اعتنائی به وزن به کارهای خودش آسیب رساند است. براهنی هم با چنین دریافتی بر شاملو خرده می گیرد. شعر شاملو از بی وزنی رنج می برد، احساس کمبود می کند... این بحث ضرورت یا عدم ضرورت «وزن»برای شعر از شمار مسائل تئوریک برای شاعران افغانستان و تاجیکستان هم هست. موضعگیری شما به عنوان تیوریسن برجستهء شعر شاید بتواند پاره ای از پرسش ها و دلواپسی ها را پاسخ بگوید. به راستی چیست این وزن، چرا و چگونه تعریف میشود، آیا واقعاً چنین کمبودی وجود دارد؟ نبودن «وزن» نقص، عدم کمال و کمبود است؟
پاسخ: دو مسأله را مطرح می کنید: یکی این که نبودن وزن واقعاً کمبودی برای شعر است؛ که مسأله کلی است. دوم بود و نبود وزن در شعر شاملو. آنچه به اختصار می توانم جواب بدهم مورد شاملو است. شاملو شعر باوزن زیاد دارد. در « هوای تازه» (یکی از دفتر های شعر شاملو) شعر های موزون rythmique وجود دارند. تا آن جا که به خاطرم می آید من و شاملو، هراز گاه به رسم تفنن یا ساختن پارودی parodie شعر های با وزن می سرودیم. شاملو، قدرت عجیبی در وزن داشت ، به عمد یا غیر عمد. مهارت شاملو در وزن اعجاب انگیز بود. حال اگر شعر بی وزن گفته است به علت یا دلیل ناتوانی او نبود، دیگر این که آیا در شعر های بی وزنی که به عنوان شعر منثور، به قول فرانسوی ها poésie en prose (شعر به نثر) می گفت تنها بود؟ فراموش نکنیم که دو نفر دیگر هم خیلی سهیم هستند: اسماعیل شاهرودی و منوچهر شیبانی. نگاه کنید مثلاً به شعر « آبی رنگ» اسماعیل شاهرودی. نیما هم آنگونه شعر ها را دوست داشت. نیما، خود مقدمه ای بر «آخرین نبرد» (دفتر شعر شاهرودی) نوشت. در سال های 1330 و 1340 خورشیدی از این نمونه ها داریم. قطعنامه ی شاملو هم در همین ایام منتشر شد ـ شامل شعر های منظوم و منثور.
می خواهم بگویم که شعر آزاد ( به این جریان شعر آزاد هم می گویند) در زبان فارسی با این دو، سه نفر شروع شد. شعر های موزون شاملو را که بگذاریم شعر های آزاد یا منثور او یا «بی وزن» او، وزن عروضی ندارند، اما از نبودن وزن رنج نمی برند، برای اینکه با کارهای شاملو آشنا هستم، گاهی هم کارهایی مشترک ویکجا با هم انجام می دادیم. می دانم چگونه شعر میگفت، چگونه شعر میساخت، چه در زمانی که در «کتاب هفته» کار می کردیم و چه زمانی که با هم مجله در می آوردیم. می دیدم که شاملو به دلیل میراثی که از وزن شعر قدیم فارسی در ذهنش بود (نظامی تصحیح کرده بود، حافظ تصحیح کرده بود، با آن نقطه گذاری معروف) نمی توانست به راحتی از وزن رها شود. این وزن این میراث héritage قدرتش را اعمال می کرد. به همین جهت شعر های منثور شاملو هم به نحوی وزن دارند و آهنگین اند؛ اگر نگوئیم وزن عروضی.
پرسش: در کتاب از «سکوی سرخ» مطرح کرده اید که: غزل و قصیده استعداد فرم گرفتن ندارند؛ البته قالب moule دارند، مثل قالب خشت زنی!! حالا اگر بخواهید این فکر و حکم را طوری فرموله کنید که « اهل ذوق» هم بدانند، یا شاعران و ادیبان جوانتر، که با مباحث نظری آشنائی ندارند، یا آشنائی کم دارند بدانند، از چه گفتمانی استفاده می کنید؟
پاسخ: اگر بخواهیم در بارهء شکل forme و قالب moule به دقت بحث کنم، سخن به درازا می کشد. همینقدر اشاره می کنم که چون قالب های شعر فارسی را می شناسیم شاید کاربرد قالب خشت زنی اندکی exagéré باشد. ولی قصیده و غزل، با اغماض بر محتوا، قالبی دارند که مجال ابتکار برای شاعر نمی دهند، قصیده هم از «قصد» آمده ـ قصد رسیدن به ممدوح، یا قصد های دیگر. . . به هر حال شما این امکان را که توی ریخت و قواره ی اثر دست ببرید، ندارید . چرا می گویند که این در شکل و فرم هست؟ شکل و فرم را من در معنای استتیک مدرن می گیرم... در کتاب «هلاک عقل به وقت اندیشیدن» مثال آن را داده ام. سی چهل سال قبل در کوی دانشگاه ، در همان سال ها، اساتید از من سوال می کردند. من به نظر آنها به عنوان شاعر جوان افراطی radical و extrémiste در جلسات شرکت میکردم. درمناظره ای که یکجا با مرحوم سامدی دولت آبادی (مدافع شعر کهن و نمایندهء آن) و نادر نادرپور (نماینده شعر نو و مدافع آن) در همان کوی دانشگاه داشتیم و جلسه را دکتر ذبیع الله صفا اداره می کرد. من لقب شاعر افراطی را، که آن ها عنوان می کردند، پذیرفتم. قبول کردم که به عنوان نماینده شعر افراطی ( به زعم آنها) صحبت کنم. کتاب « بر جاده های تهی» ( اولین کتاب شعر من) هنوز منتشر نشده بود. در آن مناظره ( در کوی دانشگاه) قرار شد هر کدام از شاعران شعری بخوانند. من شعری خواندم که مدرن بود، اساتید دانشگاه سخت ناراحت شدند. لطف علی صورتگر و حمیدی شیرازی به ویژه خشمگین ، ناراحت و عصبانی شدند. سعید نفیسی حضور داشت، نیز استادم سپهبدی ، که در دانشکاه تهران زبان فرانسه تدریس می کرد. خلاصه پرسیدند که خب، حالا این فرم که تو می گویی چی است؟
من چیز هایی گفتم که در کتاب «هلاک عقل به وقت اندیشیدن» نیز آمده اند. گفتم: اِلِمان هایی وجود دارند که ما به هم می ریزیم و از به هم ریختن آن ها شکل forme می آفرینیم. مثالی زدم: فرض کنید که دوست شما مثلاً هوشنگ بمیرد، یکی به شما خبر می دهد، تسلیت می گوید؛ یا اینکه خبر نمی دهند، شما را به مسجدی دعوت می کنند، می بینید همه جا سیاه است، قاری قرآن می خواند، سکوت حکمفرما است؛ یک کسی کتابچه پخش می کند، حرکتی وجود دارد؛ خلاصه همهء این المان ها توی این کمپوزیسیون به شما می گویند هوشنگ مرد. منظور من این بود که شاعر المان های زیباشناسانه را در شعر بکار می برد و این است که «فرم» می سازد، به همین جهت مرا شاعر فرمالیست می گویند. البته برای من عادی بود شنیدن این حرف ها. من به این معنی فرمالیست هستم چرا که می دانم کار شاعر ساختن فرم است. به خاطر این که لج این اساتید را دربیارم و ناراحت شان کنم، در گفتگو و بحث فراتر می رفتم. می گفتم شعر سراسر تشریفات است.
نادر پور می گفت: شعر ادغام مناسب محتوا و شکل درهم است؛ انگار کودکان توأمان و دو قلوی شعراند. منظورم این بود که محتوا را فرم می سازد ما باید تمام محتوا را فرم بگیریم.
پرسش: صرف نظر از اینکه چه کسانی با بیانیهء «شعر حجم» (اسپاسمانتالیسم)،ـ نظریه ی شعریِ شما، موافق بوده اند، هستند، یا نه، با وجود چهره های برجسته ای مثل نیما، شاملو، کدکنی، آتشی، نادرپور و شمار دیگر با «بیانیه ها» طرح مسائل شعر و شعرهایی که «مطرح» کردید، به راه ناکوبیده ای رفتید که فقط نشان قدم های خود تان را دارد ؛ به زبان دیگردر متنِ «سبک زمانه» style de l’époque «سبک شخصی » خود را هم بصورت درخشانی رقم زدید، یا شکل دادید، تا اکنون هم در آن مسیر استوار مانده اید. در همان زمان و بعد از آن تا امروز، داوری های بر له و علیه در بارهء رویائی و شعر رویائی ادامه دارد. در کتاب « از حاشیه تا متن» (مجموعهء نقد و نظر ها) در باره ی لبریخته ها» ( سوید : 1966 ) از «باباچاهی» و یک دو آدم دیگر خوانده ام که می گویند رویائی با آن «بیانیه ها » تأثیر دوگانه برجای گذارد. از یک سو راه نو فراپیش جوانان گشود و از دیگر سوی، این شکل کار او ( روش رویائی) موجب آن شد که عده ای جوان تازه کار «خیالاتی» شوند و چیز هایی بگویند و بنویسند که آخر کار، استاد شفیعی کدکنی نام شعر جدولی برآن محصولات بگذارد. در عین حال زمینه ای شد برای انحراف. چون یک عده جوان که به فوت و فن و تکنیک پیچیده ای کار های رویائی آشنا نبودند «خط خطک بازی» (به قول اخوان) کردند و آن فراورده ها را شعر مدرن نام گذاردند. نتیجه این شد که در هوای « شعر های رویایی وار» هم از شعر سنتی عقب ماندند و هم از شعر میانه رو به شعر مدرن، که دست شان نمی رسید.
تا آن جا که به نوشته ها و بیانیه های صادر شده از جانب رویائی آگاه هستیم، رویائی ایدئولوژی های مسلط و تک خطی قائم بر شعر را نقد کرد و نمایاند که هنر و جامعه شناسی دو ساحت علیحده معرفت شناسی اند. لازم نیست هنر فقط و فقط از پرویزن سیاست و ایدئولوژی چپ یا راست مورد داوری قرار بگیرد.
به هر انجام محمود فلکی، در همان کتاب از « حاشیه تا متن» از عدم تعهد سیاسی engagement politique رویائی سخن می گوید؛ وبراهنی در باره یا به بهانهء شاملو می گوید: جای انسان و موقعیت انسان در شعر رویائی معلوم نیست. اما، به درستی میدانیم که به رغم موافقت ها و مخالفت ها، رویائی اثر انکار ناپذیر بر شعر فارسی گذاشت و آفاق نظری panorama théorique آن را غنی ساخت. می خواهیم بدانیم جای و موقعیت انسان در شعر رویائی کجاست؟ همینجا باید گفت در افغانستان و تاجیکستان نقد و نظر دکتر براهنی را جدی می گیرند. بدون تردید یکی از اثر گذار ترین ناقد آن بر شعر و ادبیات داستانی افغانستان است، و از همین راه( شعر و ادبیات فارسی) بر شاعران و نویسندگان پشتو زبان و ترک زبان افغانستان نیز تأثیر چشمگیر بر جای گذارده است.
پاسخ: این که گفتم جنبش مدرنیسم در شعر فارسی از سال های چهل شروع شد منظورم این بود که رونق جدی گرفت در این سال ها و با قدرت شروع شد. حقیقت این است که کودتای 28 مرداد 1332 خورشیدی (1953 میلادی) یک مبداء ère بود.
تغییرات سیاسی و جنبش های سیاسی سال های سی پی ریزندهء پایه های اجتماعی، سیاسی شعر نو بود. در این سال ها اکثر جوانان و فعالان سیاسی و روشنفکر «چپ» بودند ، کمونیست بودند، ما به دلیل این که شکست خورده بودیم، نسل ما، تلخی و اضطراب شکست را در شعر های خود بروز میداد. به نسل ما نسل خسته هم می گفتند.
طغیان هم کرده بودیم. خود مان را به نوعی نهیلیسم زده بودیم،ـ انکارهمه چیز. شعری که در سال چهل در 1960 تجلی کرد شعری بود که از شاعران نسل خسته می آمد. نسل ما ها،ـ نسل «جوان خسته» .
در سال های سی، غیر از شکست، فریب را هم حس می کردیم، فریب خورده بودیم؛ از رهبران حزبی، از بالا. وقتی کنگرهء حزب کمونیست شوروی پیش آمد و کشف جنایات استالین، کاملاًویران شدیم، داغان شدیم. اعدام افسران حزب توده ضربهء مهلکی بر ما و بر من وارد کرد. این جریان ها، که تا سال های سی در ما متراکم شده بود، در سال های چهل به شکل شعر سیاسی، اجتماعی تبارز کرد، یا در شکل ها و ویژه گی های دیگر.
«شاعران لعنتی» زیاد شده بودند شاعرانی که به مرگ اعتنا نداشتند، می نوشیدند، خود خرابی می کردند، خودکشی می کردند و از این کار ها. این شاعران در سال های چهل بوجود آمدند. در سال های سی «شاعران لعنتی» نداشتیم.از یک طرف این باور های منفی سال های سی، شاعران را به انکار و نفرین و لعنت می فرستاد و از طرف دیگر جنبش های سیاسی تازه بوجود می آمدند مثل جنبش جنگل، که اثر های ویژهء خود را می گذاشت. مانیفست «شعر حجم» که در سالهای چهل و شش و چهل و هفت در من متولد شد، محصول ازدواج این دو جنبش بود، جنبش های مسلح، که انکار میکرد کمونیسم را و تعهد را نوع دیگر می دید. و جنبش های خاص کمونیستی که درک دیگری از تعهد ادبی داشت. شاعرانی که خیلی آوانگارد بودند و به نوعی «انکار» رسیده بودند این مانیفست را امضاء کردند. این مانیفست حاصل گفتگو ها و نشست های مختلف شماری از شاعران ما بود؛ سیروس آتابای، فریدون رهنما و دیگران. در نظریه پردازی «شعر حجم» دیگران هم نقش داشته اند. البته من به مناسبت هایی بیشتر در این باره گفته ام و نوشته ام. مانیفست دوم، مانیفست سوم، توجیهاتی هم کرده ام.
این شعر، شعری نیست که صحبت یک مکتب باشد، یا یک سلیقهء شخصی، این شعر برای من یک کشف بود.
وقتی که به «هوسرل» رسیدم، متوجه شدم که نظریهء او بر شعر جهان اثر گذارده است. هوسرل، بر من نیز به نحوی از آنها اثر گذارده بود. با تأثیر پذیری از فنومنولوژی