تماس با من
پروفایل من
آرشیو وبلاگ
      درواز Darwaaz (ویبلاگ آزاد- ناشرمطالب سیاسی، فرهنگی و تاريخی)
ماترک نیستیم تاجیکیم نویسنده: م.و.ر - ۱۳۸۸/۳/٢٩
تاجیک ها " تورک تبار " نیستند
27 خرداد 1388,ساعت 02:50:55

مهدی نصیری فرستنده : دکتر کامران رستمی

 

 

پاسخ به کسانی که هویت های جعلی را به تاجیکان می چسپانند!

یادداشتی پیرامون کتاب "تاجیکان، آریاییها و فلات ایران" ؛ شناسنامه فرهنگی- تاریخی تاجیکان

نمی دانم زبان فارسی این قدر شیرین است یا هر زبانی برای کسانی که به آن سخن می رانند، همین شیرینی و گوارایی را دارد. در هر صورت، هر وقت یک کتاب فارسی تازه چاپ شده را می بینم، در من سرور و شادمانی مخصوصی پدید می آید. ولی این شادی موقعی که مندرجات کتاب از گفتار فصحای قدیم ایران باشد، دوبرابر است؛ مثل کسی که از ذکر مفاخر اجداد خود طبعاً مغرور و شادمان می شود. اگر کتاب دارای این مزایا، از خارج از ایران به دست بیاید، باز عزیزتر است."(1)

آنچه ذکر شد، بخشی از مطلبی است که "سعید نفیسی" پس از انتشار کتاب "نمونه ادبیات تاجیک" (صدرالدین عینی/ چاپ مسکو 1926) در ماهنامه "شفق سرخ" به چاپ رسانده است.اما "تاجیکان، آریاییها و فلات ایران" را نویسنده و محقق تاجیک، میرزا شکورزاده پس از این کتاب و همچنین کتاب "تاجیکان در مسیر تاریخ" (میرزا شکورزاده/ انتشارات الهدی/1373) به چاپ رسانده که مشتمل بر دو فصل است.در فصل اول (تاجیکان در خراسان بزرگ) که شامل مقالاتی از "ولادیمیر بارتولد"، "آکا دمیسین باباجان غفوروف"، "دکتر صالح پرگاری"، "یوسف شاه یعقوب شاه"، "سیروس ایزدی"، "مجتبی مینوی"، "مصطفوی سبزواری" و "نادره بدیعی" است، سعی شده تا پس از بررسی مقدماتی تاریخی و فرهنگی و خاستگاههای سازمان یافته بر اساس مناسبات اجتماعی تاجیکان، به صورت جزئی تر به ویژگیهای فرهنگی و ادبیات و هنر آنان پرداخته شود. در این بخشها، بررسی و تحلیل تاریخ و فرهنگ تاجیکان بر اساس مشترکات اجتماعی و سیاسی با حکومت ایران و تأکید بر بن اندیشه های زبان فارسی، مهم و اساسی است. و در ضمن، همواره تاریخ سیاسی به عنوان کلیتی که خاستگاههای فرهنگی و ادبی دیگر مربوط به تاجیکان و ایرانیان را تحت تأثیر قرار داده نیز مد نظر است.به عنوان مثال، در دومین بخش از این فصل بحث با عناوینی چون "سخنی درباره آریاییها" شروع می شود و با "واژگان تاخیا، هو، هون، هیان و تاجیک" و "واژه تات، تت و تاجیک" به پایان می رسد.

به هر حال، به نظر می رسد آنچه مورد توجه و مطمح نظر بوده، بررسی و تحلیلی مختصر درباره خاستگاههای تاریخی و سپس تبیین مناسبتهای فرهنگی و هویت فرهنگی بر اساس آن است.

فصل دوم کتاب نیز که با عنوان "سوگنامه بلخ و بخارا" آغاز می شود شامل مقالاتی چون "خیالبافی پان ترکیست ها- واقعیت تاریخی"، "از تاریخ سیاسی تاجیکان افغانستان" و... است که توسط نویسندگانی چون "عبدا... مرادعلی بیگی لنگرودی"، "لایق شیرعلی"، "محمد خان شکوری بخارایی"، "نماز حاتم اف"، "حضرت صباحی" و "سعید سعدی زاده سمرقندی" به رشته تحریر درآمده اند.

در مقالات این فصل نیز مباحثی چون "مکتبهای تاجیکی در استان بخارا"، "مناسبات تاجیکان بخارا به زبان ملت خود" و... مطرح می شوند و خاستگاه های زبانی و فرهنگی و تاریخی مشترک قوم تاجیکان، مورد کنکاش قرار می گیرند.

"نکته دیگری که باید یادآور شد این است که هر سه گروه در تقسیم بندی فوق در اسنادشان "ازبک" نوشته شده اند، زیرا مأموران دولتی هیچ گاه هنگام آمارگیری، به کدام قوم متعلق بودن شهروندان را از آنها نمی پرسند و هر کسی بخواهد در شناسنامه منسوبیت قومی خود را "تاجیک" بنویسد، از دریافت آن محروم خواهد شد. حتی منصب داران شهرستانهای "وابکند" و "رامتین" در سالهای 1963-1962 میلادی، نسبت به مؤلفه این مقاله چنین رفتاری از خودنشان داده بودند. از این رو، همه بخاراییان برای دریافت مقام و منصب، خود را در شناسنامه "ازبک" ثبت کردند." (2)

گردآوری و چاپ تاریخ از طرف تاجیکان که همواره در معرض تهاجمها و ویرانگریهای ترکان و مغولها بوده اند و سالهای سال نیز از جانب شورویها سرکوب و تهدید شده اند، می تواند اندکی از تحریفهایی را که ترکان صحرانشین در مورد این منطقه و تاریخ آن اعمال داشته اند، برطرف ساخته و واقعیتهای تاریخی را برای این قوم آریایی روشن سازد.

"وقتی عشایر ترک این مناطق سرحدی، به دین اسلام وارد شدند، وضع تغییر کرد و این اقدام که با نهایت پافشاری و کمال تعصب از طرف سامانیان به عمل می آمد و ترکان را به دیانت اسلام وادار می ساخت، به ضرر خود سامانیان تمام شد؛ زیرا درهای جامعه های مسلمان به روی ترکان باز ماند و رؤسای قبایل ترک هم واقعاً از قبول اسلام، جز این منظوری نداشتند که جنگ و مقاتله خاتمه پذیرد و آنها هم با جامعه اسلام زندگی کنند."(3)

در حقیقت، اولین مقاله فصل دوم با عنوان "خیالبافی پان ترکیست ها- واقعیت تاریخی" که به اهتمام عبدا... مرادعلی بیگی لنگرودی نوشته شده نیز جوابیه ای بر تحریفهای کذب ترکان است که سالهای سال در قالب اقوام پراکنده بادیه نشین این سرزمین را مورد تهاجم قرار داده و ویران کرده اند و حالا در پی جعل واقعیت و هویت سازی برای خویشند. و تاجیکان که تا به حال در سیطره سرکوب حکومت کمونیستی، اجازه دفاع از هویت و تاریخ خود را نداشته اند، حالا با نگارش مستند تاریخ، قصد جواب دادن به تحریفهای غیرمنطقی سایر اقوام را دارند که حتی نژاد آنان را مورد تردید قرار داده اند.

"جعل تاریخ و در کنار آن سب ملتهای غیر ترک، چونان دو اصل اساسی تفکیک ناپذیر نظام فکری پان ترکیسم، سرتاسر کذب نامه های مورخان پان ترکیست را انباشته است. کوشش پان ترکیستها برای ترک نژاد جلوه دادن اقوام باستانی، با این هدف انجام می گیرد که بتواند با جعل حضور تاریخی برای مردم ترک نژاد در سرزمینهای قلمرو آن اقوام، رؤیای کاذبه موجودیت ملت واحد ترک، از دریای سیاه تا سواحل اقیانوس آرام را بر پایه به ظاهر موجه تاریخی تحقق بخشد." (4)

در هر صورت، کتاب "تاجیکان، آریاییها و فلات ایران" بخشی از شناسنامه ملت تاجیک است که به حوزه فرهنگ و ادبیات این قوم نیز مربوط می شود و بویژه به واسطه مشترکات فرهنگی، نژادی، تاریخی و زبانی برای ما جالب و مفید خواهد بود.

پی نوشتها:

1- سعید نفیسی "سرزمین پاک نیاکانم". تاجیکان در مسیر تاریخ (نشر تهران،1373)، ص9.

2- تاجیکان، آریاییها و فلات ایران/ میرزا شکورزاده (سروش/1383) ص271.

3- رنه گروسه، امپراتوری صحرانوردان، ترجمه عبدالحسین میکده، چاپ دوم (تهران انتشارات علمی فرهنگی 1365) ص247.

4- تاجیکان، آریاییها و فلات ایران/ میرزا شکورزاده (سروش/1383) ص197.

منبع : تارنمای " قدس " .

فرستنده : دکتر کامران رستمی

                                                 برگرفته از تاجیکام 

لینک      نظرات ()      

خط مشی داکتر عبدالله عبدالله نویسنده: م.و.ر - ۱۳۸۸/۳/٢٩

 

               دیروز پنجشنبه طی یک همایش با شکوه، داکتر عبدالله برنامه های خود را اعلام کرد       
نوشته شده توسط سایت جبههء ملی    
جمعه ، ۲۹ خرداد ۱۳۸۸ ، ۱۰:۳۸ 
گردهم آیی بزرگی بروز پنج شنبه هفته گذشته به مناسبت آغاز کمپاین ریاست جمهوری داکتر عبدالله در هوتل ممتاز محل کابل برگزار شد. در این محفل که گفته می شد بیش از 5 هزار نفر حضور داشت، نمایندگان مردم ولایت های مختلف شمال، شمال غرب، شمال شرق، جنوب و جنوب غرب شرکت داشتند.

داکتر عبدالله در این همایش، به بیان نظریه ها و دیدگاه های خود به عنوان نامزد انتخابات ریاست جمهوری پرداخت. او دیدگاه های خود را در چند بخش سیاسی، امنیتی، اقتصادی، فرهنگی و اجتماعی خلاصه کرد. داکتر عبدالله عنوان نخستین برنامه ی کاری اش را در صورت پیروزی در انتخابات، تغییر نظام سیاسی از ریاستی به پارلمانی اعلام کرد.

او با تاکید بر اینکه کوتاه ترین راه برای رسیدن به ثبات، امنیت، رفاه اجتماعی و وحدت ملی تغییر نظام است، گفت: نظام ریاستی در ذات خود، خودکامگی را به بار می آورد و اگر بخواهیم قدرت تصمیم گیری را به مردم برگردانیم و صلاحیت ها را به آنان پس دهیم، تنها راه رسیدن به این مامول، تغییر نظام و پارلمانی ساختن سیستم سیاسی افغانستان است که در آن مسوولان محلی؛ مثل والی ها، شهردارها و ولسوالان از سوی مردم انتخاب می شوند و از سویی نخست وزیر نیز در برابر پارلمان پاسخ گو و مسوول می باشد.

تفکیک واقعی قوا میان قوای سه گانه و دادن جایگاه اصلی نظارت به اجرای قانون و به قوه مقننه و عدم استفاده ی ابزاری از سیستم عدلی و قضایی، موارد دیگر بود که داکتر عبدالله به آن ها تاکید ورزید.

برای رسیدن به چنین هدف بلند، داکتر عبدالله تغییر در سیستم انتخابات را به حیث راهکار موثر دانست و گفت: در صورت پیروزی، سیستم رای دهی (رای واحد غیر قابل انتقال) را به سیستم مختلط (حزبی و انفرادی) تبدیل خواهد کرد و بدین سان جایگاه احزاب سیاسی را در تصمیم گیری های کلان مملکتی تسجیل خواهد کرد.

در بخش دیگر از صحبت هایش، داکتر عبدالله به تهیه ی استراتژی مدون و دقیق در روابط خارجی پرداخت. او با تاکید بر اینکه افغانستان در نقطه ی جغرافیایی قرار گرفته که به شدت از حوادث همسایگان تاثیر پذیر است، گفت: ما نخواهیم گذاشت که خاک افغانستان به عنوان سکوی حمله بر همسایگان ما قرار گیرد و نیز از همسایگان خود توقع داریم که برخورد همسانی با کشور ما داشته باشند. عبدالله روابط نیک با همسایگان را یکی از راه های بیرون رفت از مشکل های کنونی دانست.

نامزد ریاست جمهوری مورد حمایت جبهه ملی افغانستان با سپاس گذاری از جامعه ی جهانی برای تامین ثبات و امنیت و تربیت ارتش و پولیس ملی تاکید کرد که با همکاری و هماهنگی میان دولت آینده و جامعه ی جهانی به زودی روزی فرا رسد که ملت افغانستان به پای خود ایستاده و توان دفاع از آب و خاک خود را داشته باشند.

داکتر عبدالله در بخش اقتصادی، تاکید بر میکانیزه شدن و توجه بیشتر به زراعت را یکی از اهداف دولت خود عنوان کرد. او گفت که افغانستان کشور زراعتی است و در برنامه ی دولت او حمایت پایدار از دهقانان و صنایع نوزاد و عنعنوی کشور قرار خواهد داشت.

زنان و جوانان محورهای دیگر صحبت داکتر عبدالله در این محفل با شکوه بود. او از زنان به عنوان قشری یاد کرد که در مدت هفت سال با آنان برخورد ابزاری صورت گرفته است. وی گفت که در صدد بازیافتن جایگاه اصلی زنان افغان به عنوان نیروهای موثر در تمام ابعاد حیات اجتماعی است. از دیدگاه داکتر عبدالله، جوانان منبع انرژی پایان ناپذیری است که اگر به صورت شایسته از آن استفاده گردد، پوتانسیل عظیمی را برای بازسازی و بهبود وضع زندگی مردم به وجود می آورد.

داکتر عبدالله دین مداری و پاسداری از ارزش های دینی را یکی از اهداف اصلی دولت خود عنوان کرد. او گفت که در بخش فرهنگی اولویت های دولت او گسترش، تعمیق و غنی سازی ارزش های دینی است که در جامعه ی ما وجود دارد و مردم ما با این ارزش ها زندگی می کنند.

داکتر عبدالله ارتقای ظرفیت معلمان، رسیدگی به وضع اسف بار معیشتی آنان، بازنگری به قانون تقاعد و بازنشستگی، حمایت از افراد دارای معلولیت، رسیدگی به مجاهدانی که هم اکنون در سردرگمی و بی سرنوشتی به سر می برند و همچنان حمایت از حضور موثر کادرهای تخصصی در بدنه ی ساختار اداره ی دولت را از جمله اهداف دیگر برنامه ی کاری خود اذعان کرد.

وی در پایان با تاکید بر اینکه دیگر کسی حق ندارد به مجاهدین جنگ سالار بگوید، اظهار داشت که اگر مردم افغانستان به من اعتماد کنند و رای بدهند، من صلاحیت و قدرت را به مردم بر می گردانم.

برهان الدین ربانی؛ رییس جبهه ی ملی افغانستان و سخنران دیگر این همایش، داکتر عبدالله را یک شخصیت با ثبات و با صلابت دانست که سال ها در دوران جهاد و مقاومت سنگر به سنگر در دفاع از آزادی و استقلال کشور، در کنار قهرمان ملی احمد شاه مسعود حضور داشته است. وی تاکید کرد که حمایت از داکتر عبدالله در واقع حمایت از خواست تمام مردم افغانستان است.

رییس جبهه ی ملی عنوان کرد که پیاده شدن برنامه های داکتر عبدالله در صورت پیروزی در انتخابات، تحقق آرزوی های دیرین و برحق مردم افغانستان است.

نورالحق علومی؛ عضو ارشد جبهه ملی افغانستان، سخنران دیگر این همایش بود. وی ضمن اشاره به اینکه در انتخابات پیش رو، ملت افغانستان در یک آزمون بزرگ قرار گرفته است، گفت: از آنجایی که حکومت کنونی نتوانست یک اداره ی سالم را ایجاد کند و در این حکومت قانون زیر پا شد، فساد رشد کرد، قاچاق، رشوت، فقر و بیکاری به وجود آمد؛ اکنون زمان آن رسیده مردمی که تمام اعتمادشان را نسبت به این حکومت از دست داده اند، خود با شرکت در انتخابات و رای به یک شخصیت و نامزد شایسته، سرنوشت شان را رقم زنند. وی افزود که بزرگان، سران جهادی، احزاب و شخصیت های ما در جبهه ی ملی و فراتر از آن، از نامزدی داکتر عبدالله حمایت می کنیم و همه ی تلاش های خود را انجام می دهیم تا در کشور ما ثبات، قانون، عدالت اجتماعی و رشد و انکشاف متوازن بیاید.

داکتر سید علی اکبر کاظمی؛ رییس حزب اقتدار ملی افغانستان و عضو ارشد دیگر جبهه ی ملی، ضمن اشاره به اینکه حزب اقتدار ملی از همان آوان شروع کار، به خاطر ایجاد یک تحول و تغییر بنیادی در کنار داکتر عبدالله قرار گرفته است، تاکید کرد که تا آخر این راه را ادامه خواهیم داد.

داکتر کاظمی افزود: امروز زمان آن فرا رسیده که به کمک شما مردم سرنوشت این مملکت تعیین شود.

وی با موثر و مفید خواندن برنامه های کاری داکتر عبدالله افزود که بهترین راه برای ایجاد یک نظام موثر و مفید، رفتن به سوی پروسه ی ملت سازی و دولت سازی است. داکتر کاظمی خاطر نشان ساخت که تحقق این امر، مردم و مملکت ما را به یک شکوه، عظمت و اقتدار واقعی خواهد رساند.

در پایان این همایش واقف حکیمی به نمایندگی از عطا محمد نور؛ والی بلخ، بیانیه ی وی را در حمایت از نامزدی داکتر عبدالله قرایت کرد.

در این بیانیه، عطا محمد نور، انتخابات ریاست جمهوری را یک فرصت برای مردم دانست و تاکید ورزید که باید با انتخاب یک راه و گزینش جدید به تمام چالش ها و مشکل هایی که توسط حکومت فعلی به وجود آمده، پایان داد. به تاکید عطا محمد نور، در میان تمام نامزدان ریاست جمهوری، داکتر عبدالله، تیم او و برنامه ی کاری وی که پاسخگوی تمام چالش های موجود می باشد، مناسب تر از دیگر نامزدان است.

وی از داکتر عبدالله به عنوان یک چهره ی خوشنام، لایق و توانا یاد، و خاطر نشان ساخت که در این راه از هیچ همکاری در چهارچوب قانون اساسی، دریغ نخواهد کرد.
                                            
                                                    برگرفته از خاوران
                                        

لینک      نظرات ()      

بایک سازمان دهی قوی میشود کرزی را با باندش بدور اندخت نویسنده: م.و.ر - ۱۳۸۸/۳/٢۸
نوشته شده توسط دبیران تاجیک میدیا   
سه شنبه ، 26 خرداد 1388 ، 16:42

میتوان حامد کرزی و دار و دسته ی غارتگرش را شکست داد ؟

 حامد کرزی با نگهبانان امریکایی اش

حامد کرزی و باند جنایتکاران پشتونیست اش چنین تلقین می کنند و یک ذهنیت را حاکم می سازند که امریکا و انگلستان و دیگر بازیگران عمده ی غایله ی اوغانستان ، او را برای یک دوره ی دیگر به مقام ریاست جمهوری  برگزیده اند  و احتیاجی به انتخابات و رای مردم نیست !

خلق چنان یک ذهنیت در میان مردم و اقشار مختلف اجتماعی هرنوع مخالفت و فعالیت ضد کرزی را بیهوده  و بی نتیجه می نمایاند و باعث کرختی و عدم شرکت فعال مردم در روند انتخابات میگردد . به ویژه ، روحیه ی افراد و نیروهای مخالف کرزی را ضعیف می سازد و آنها را از تپ و تلاش برای شکست باند کرزی باز می دارد . دارو دسته غارتگر کرزی از پخش این سخنان که گویی مخالفت با کرزی بی فایده است ، کرزی قبلا انتخاب شده ، اصلا انتخابات یک نمایش است ، کسانی که در مقابل کرزی کدام فعالیتی می کنند وقت خود را ضایع می سازند ، حیف پول و حیف وقت و حیف انرژی شان که به ناحق هدر می دهند !

 هرچند که در حرف های یاد شده حقیقت های نهفته است  و روشن می باشد که امریکا و انگلیس و دیگر تعیین کننده گان خارجی مقدرات اوغانستان همه کرزی را برای یک دوره دیگر میخواهند به کرسی ریاست جمهوری نصب کنند ، اما تایید و گزینش امریکا و انگلستان تمام مساله نیست و قضیه  نباید به همین ساده گی ختم شده تلقی گردد.  چون اگر یک طرف معادله و معامله  دولت های خارجی و باند مزدور کرزی است ، طرف دیگر آن مردم اوغانستان می باشد که اگر از آگاهی و بیداری لازم و از امکانات واقعی بیان خواست های خویش برخوردار باشند می توانند تمام نقشه های شوم باند جنایتکار کرزی و عامیان خارجی شان را ،  در بازی دموکراسی کذایی موجود در اوغانستان ، نقش بر آب سازند و انتخابات نمایشی را به یک رستاخیز مردمی بدل سازند .

برای این کار قبل از هر چیز دیگر ، یک جناح مخالف بسیار نیرومند و دارای پایگاه مردمی باید در مقابل باند کرزی موجود باشد که بتواند با ایجاد روحیه سالم و مثبت ، اعتماد به خود را در مردم تقویت نماید و مردم را باورمند به این سازد که رای شان در انتخابات مهم و سرنوشت ساز و تعیین کننده است .

 اگر رهبران ملی ، سازمان های با پایگاه های استوار مردمی در جناح مخالف کرزی قرار داشته باشند و بدانند که در چنین شرایطی با چه شیوه ها و ابزارهایی مبارزه کنند ،  شکست کرزی را ، با وجود  پشتیبانی امریکا و انگلیس از وی ،   میتوان حدس زد و  پیش بینی کرد. چون در تاریخ  بار ها ثابت شده است که در برابر اراده ی آگاه و قاطع مردم یک کشور هیچ کسی نمیتواند  به مرام ضد مردمی خود برسد ولو که ابرقدرتی مثل امریکا را در پشت خود داشته باشد .   اما آیا چنان یک اپوزیسیون نیرومند و جدی و مطمئن و با امکانات و پایگاه های مردمی در مقابل کرزی و باند جنایتکارش وجود دارد که در مردم جوش و خروش و تب و تاب سالم و امیدبخش ایجاد کند و طلسمی را که کرزی و باند پشتونیست اش با تبلیغات و معاملات خائنانه به وجود آورده است درهم شکند ؟

هرچند که دموکراسی اوغانستان کذایی و انتخاباتش نمایشی است ، هرچند که امریکا و انگلیس نقش انکار ناپذیر در سمت دادن جریانات و عزل و نصب مهره ها دارند ، اما رای مردم ، ایستاده گی مردم ، حرکت سازمان یافته و آگاهانه ی مردم ، در صورتیکه شرایط و امکانات مناسب را داشته باشند ، میتواند نتیجه ی انتخابات ریاست جمهوری را کاملا برعکس تصور و توقع باند کرزی و حامیان خارجی شان به جهت دیگر تغییر دهد. جناح های مخالف باند کرزی که میخواهند در انتخابات واقعا مطرح باشند و جدی گرفته شوند ، باید به ساده گی از رویارویی و یک مقابله اساسی با کرزی دست بر ندارند و هر قدر که امکانات و توانایی های شان اجازه میدهد به صورت همه جانبه تلاش کنند ، طلسم ها و تلقین ها و ذهنیت آفرینی های غدارانه ی کرزی و دار و دسته مافیایی اش را بشکنند ، تا مردم بسیج شوند و در انتخابات مشت رد به سینه کرزی و باند غارتگرش بزنند .     

                                                         برگرفته از تاجیک میدیا 

لینک      نظرات ()      

نشست سوم نویسنده: م.و.ر - ۱۳۸۸/۳/٢٧
گزارش سومین کنفرانس علمی کانون مطالعات و پژوهشهای خراسان در لندن

image

به ادامه راه اندازی کنفرانس ها و سیمینارهای علمی به ابتکار کانون مطالعات و پژوهشهای خراسان در لندن، سومین کنفرانس این کانون تحت عنوان: "شکل گیری و تکامل ناسیونالیزم قومی در افغانستان" به اشتراک بیش از 100 تن از دانشمندان، فرهنگیان و دانشجویان مقیم بریتانیا به تاریخ 14 جون 2009 در شهر لندن برگزار گردید. زلمی نشاط پژوهشگر در دانشگاه ایسکس بریتانیا سخنران اصلی این نشست، نتایج تحقیقات علمی و تاریخی خود را با اشتراک کنندگان مجلس در میان گذاشت.

برنامه به گردانندگی محترم عبدالجبار آریایی و تلاوت آیات کلام الله مجید توسط محترم عبدالعلی فایق آغاز گردید. محترم آریایی با تاکید بر نقش کانون به عنوان زمینه ساز بحث های علمی و پژوهشی در مورد مسایل عمده افغانستان، سخن در مورد ناسیونالیزم را یکی از مسایل داغ و سرنوشت ساز در کشور تلقی نمود. وی با مطرح ساختن مسئلهء برتری جویی قومی و عدالت خواهی قومی در افغانستان، بحث و پژوهش در حوزهء ناسیونالیزم را گامی به سوی یافتن راه حل های معقول مسایل و مشکلات پیچیدهء کشور ارزیابی نمود.

سپس عنان سخن به آقای نشاط سپرده شد تا بحث ناسیونالیزم قومی در افغانستان را با اشتراک کنندگان مجلس در میان گذارد. آقای نشاط با استفاده از روش های علمی معمول در سطح دانشگاههای بریتانیا، بحث و یافته های خود را با سخنانی در مورد نقد و ضرورت به نقد در زندگی انسان ها و جوامع بشری و خلاصهء ساختار بحث آغاز نمود. آنگاه با مقدمهء در مورد پژوهش، به ارزیابی تئوری های ناسیونالیزم پرداخته، تاریخچۀ مختصرناسیونالیزم، مدل ها و روش های شکل دهی ملت را به بحث گرفت. پس ازبحث تیوریک، آقای نشاط به چگونگی شکل گیری ناسیولیزم قومی، بنیاد گذاری، دولتی سازی وتطبیق آن درسه مرحله درافغانستان پرداخت. مرحله شکل گیری دولت مرکزی یا افغانستان سازی خراسان درزمان امیرعبدالرحمن، مرحله ورود اندیشه های جدید و شکل گیری ناسیونالیزم قومی پشتون توسط محمود طرزی درزمان امیرحبیب الله (تهداب گذاری) وامیرامان الله (رسمی سازی) و مرحله ناسیونالیزم دولتی یا پشتون سازی افغانستان درزمان نادرشاه – ظاهرشاه (عملی سازی). در اخیر با بررسی و ارزیابی روش های ملت سازی درنمونه افغانستان (تاریخ سازی، اسطوره سازی، سمبول سازی و قهرمان سازی براساس قوم پشتون وحذف سایراقوام) وعوامل شکست آن پرداخته و یافته های خود را با حاضران مجلس در میان گذاشت.

بخش دوم کنفرانس که بعد از یک وقفه نیم ساعته، ادای نماز عصر و صرف عصریه برگزارگردید، به پرسش و پاسخ اختصاص یافت. با قرارگرفتن آقای آریایی و نشاط در صدر مجلس، حاضران مجلس با مطرح نمودن سوال ها و دیدگاه های خویش به غنامندی بحث در یک فضای علمی وصمیمی افزودند و آقای نشاط با حوصله مندی به پاسخ پرداخت.

کنفرانس که از ساعت 5 بعد از ظهر آغاز گردیده بود ساعت نه و نیم شب خاتمه یافت. محتوای صوتی و تصویری کنفرانس به زودی از سوی کانون مطالعات و پژوهشهای خراسان در لندن خدمت علاقمندان به نشر خواهد رسید.
لینک      نظرات ()      

گفتگو با محبوب الله کوشانی نامزد ریاست جمهوری نویسنده: م.و.ر - ۱۳۸۸/۳/٢٧

محبوب الله کوشانی؛ نامزد ریاست جمهوری: کشور ما به یک آزمایشگاه و لابراتوار تبدیل شده است

"مصاحبه: شفیق الله سالنگی" س: ویژگی شما آنچه که شما نظر با سایر نامزدهای ریاست جمهوری دارید و به اساس آن خود را نامزد ساخته اید چیست؟
ج: شما آگاهی دارید که من نامزد انفرادی و مستقل نیستم و از طرف شورای مرکزی حزب آزدگان به انتخابات ریاست جمهوری برگزیده شده ام. و به دستور حزب ،در این انتخابات اشتراک کرده ام. و به ارتباط تفاوت که شما گفتید که من با سایر نامزدهای ریاست جمهوری دارم. اینکه تا جایی که من اطلاع دارم فقط هفت نفر از جمع نامزد های انتخابات ریاست جمهوری سال جاری غیر مستقل بوده و از جانب احزاب سیاسی معرفی گردیده است. و برنامه های مبارزات انتخاباتی خود را نسبت عدم رسیدن زمان معین آن اعلام نکرده اند. ممکن برنامه های داشته باشند.
به هر حال رای دادن به یک برنامه مهم است. چندی قبل که بحث نامزدی من از طرف حزب آزدگان مطرح بود.
و با نماینده های ازاقشارمختلفی از جامعه (پارلمان، اساتید دانشگاها)، نماینده های جامعه مدنی، صحبت صورت گرفت و در این همایش رأس برنامه های منشور انتخاباتی را من معرفی کردم و وعده سپردم که بعداز نهایی شدن لست نامزدهای انتخابات ریاست جمهوری آن را به دسترس مردم افغانستان قرار بدهم.
س: برنامه های کلان شما در عرصه فرهنگ، سیاست بویژه اقتصاد چه است.؟
ج: انچه که برای گفتن درمبارزات انتخاباتی دارم درمنشورکه محصول کارتحقیقی حزب آزدگان است . که با توجه به واقعیت های افغانستان پی ریزی شده است . ومختصرآن عبارت از چگونگی تأمین صلح در افغانستان ، دولت سازی در افغانستان است وهکذا ملت شدن یک عنوان دیگری است. همچنان مسأله اقتصاد، مسأله حقوق زن، مسأله تعلیم و تربیه، مسأله فرهنگ و معلولین و نیزچگونگی سیاست خارجی افغانستان می باشد
اما در ارتباط به اقتصاد که شما یاد آور شدید، باید گفت آنچه که متاسفانه در قانون اساسی جایگاه خود را یافته است .درواقع نظام اقتصاد بازارمی باشد . اوضاع افغانستان که طی سه دهه جنگ تمام زیربنا های اقتصاد آن از بین رفته و افغانستان که همه چیز آن به صفر رسیده است و در این جا بازار آزاد را مطرح کردند. یقیناً که ما هم از لحاظ نظری با این طرح مخالف بوده ایم و نتایج دست داده آن نیز روشن است که چه ارمغان را به مردم داده است؟! دیده می شود که افغانستان به یک جامعه مصرفی تبدیل شده است.
اقتصاد غیرقانونی امروز خواسته های نامشروع خود را به شکل بیرحمانه در تمام شئون زندگی دیکته می کند. مسأله مواد مخدر امروز یک دست آوردهای جدی است که هم دربافت قدرت وهم در بافت مافیای را ایجاد کرده است و از جهت دیگر بر تقویت نیروهای مسلح مخالف دولت و حتی پیچیدگی های جنگ سهم مهمی دارد.
یکی از عوامل مهم دیگری با شعار دادن بازار آزاد پنداشته می شود واز جانب دیگر دولت تمام عرصه های اقتصادی درکشور را فلج کرده زیراکه افغانستان یک کشور زراعتی است و زمین به عنوان یکی از عناصر عمده درتولید نقش مهمی دارد. دهقان ماامروز از روی علاقه مندی تریاک کشت نمی کند بلکه این امر از اثر بیچارگی است. دلیل اش این است که دولت سیاست روشنی در این زمینه نداشته، در حالیکه ما توجه اساسی را به این مسأله داریم که اصلاً با توجه به این اصل عمده، محور سیاست های انکشافی ما است. دیده می شود که این جا هر نوع سخن گفته می شود. کشت مواد مخدر و آنهم که بعد از یازده سپتامبر ریکارد قایم کرد نه تنها جلو آن گرفته نشد بلکه حجم تولید تریاک به هشت ملیون تن و بیشتر از این رسید.
س: به نظر شما دلایلی عمده ی که میتواند بنحوی ازمشکلات اقتصادی بکاهد ، درواقع محوکشت وترافیک مواد مخدر است ؟
ج: طبیعی است اما این کاری اسانی نیست. اگر چه در این زمینه حرف های گفته می شود. مانند گزینه ی دیگری یا بدیل دیگر ی به جای تریاک زعفران کشت می شود. ما با این نظریات کلاً مخالف هستیم و این حرف ها از نظر ما سطحی است ما به گندم نیاز داریم. افغانستان تا چند قبل از لحاظ مواد غذایی خود کفا بود.
دهقانان ما باید ازین چالش بیرون آورده شود که متأسفانه دولت در این عرصه هیچ توجه نداشته است. یقیناً تاهنوزما از طرف هیچ دولتی حتی نمی بینیم که توجه در عرصه بازسازی شبکه های آب رسانی صورت گیرد و هم چنان در عرصه ساخت آب گردان توجه صورت نگرفته است. یعنی یک نوع سردرگمی ابهام در سیاست اقتصادی دولت وجود دارد.
طبیعی است که مخالف اقتصاد بازار نیستیم اما اقتصاد اجتماعی اصطلاحی است که ما به کار می بریم، یعنی انسان این جامعه مطرح است. یعنی از دموکراسی هم برداشت ما همین است.
اما متأسفانه برداشتی که ما در چند سال اخیر ازافغانستان داریم . انتخابات و دموکراسی را معادل هم میدانند. به هیچ وجه چنین نیست. درست است که انتخابات سالم و همگانی و آزاد یکی از نهادهای دموکراسی است. ولی هرکز انتخابات، دموکراسی را بوجود نمی آرود. یعنی ما طرفدار دموکراسی مشارکتی هستیم.
س: اگر شما رئیس جمهور شوید چه باقضایاچگونه برخوردخواهید کرد؟
ج: اگر من رئیس جمهور شوم مسلماً در قانون اساسی تجدید نظر خواهم کرد البته از مجرای قانونی آن که رفتن به آرأ مردم است. از طرف دیگر سیستم متمرکز هیچ همخوانی با روح دموکراسی ندارد. متأسفانه درافغانستان یک نوع مغالطه وجود دارد بعضی از کسانی که به سیاست علاقه دارند و یا جامعه روشنفکری که بین اقتدار مرکزی و قدرت متمرکز مغالطه ایجاد می شود. بعضی چنین میپندارند که اگر دولت متمرکز نبود به طور مثال سیستم فدرالی بود یا سیستم غیر متمرکز بود. این تجربه باعث تجزیه افغانستان خواهد شد. که این باوری درستی نیست. اگر واقعاً می خواهیم یک دولت کارساز و موثر در این کشور ایجاد بکنیم بالاخره برویم به طرف ملت شدن، همانطوریکه در نظام متمرکز قدرت مرکزی وجوددارد، در فدرالیزم نیز اقتدار مرکزی وجود داردولی مهم این است که مشارکت مردم در اقتدار سیاسی و صلاحیت دادن به مردم درتعیین نظام سیاسی می باشد.
مردم باید در تعیین سرنوشت نقش داشته باشند. نباید چنین باشد که هرکسی بیاید و هر چهار سال یا پنج سال یک بار آرأ مردم را بخرد و بعد از آن صاحب معاشات،قدرت وهمه چیزوهمه کاره باشند و مردم نظاره گر عملکردهای انها و هر کاری هم که می خواهند بکنند مرجعی برای سوال کردن ازانها نباشد.
از نظر ما کسانیکه نخبگان قدرت هستند انها خودشان بحران ساز هستند. این ها به دموکراسی باور ندارند و از دموکراسی میخواهند به عنوان یک ابزار استفاده بکنند. که علایم آن را ما و شما می بینیم.
س: راه حل راشما در کجا می بینید؟
ج: قانون اساسی باید تغییر بکند. و دموکراسی باید دموکراسی مشارکتی باشد. در ضمن مدیریت هم نقش خود را دارد. زیرا مدیریت نیز در همه عرصه ها پایین است.
بهتر است که مردم را در نظام شریک بسازیم و بعد ساختن نظام را از پایین آغاز بکنیم. متأسفانه در افغانستان قاعده این بوده که به مردم به دیده رعیت نگاه کرده اند تقریباً اجماع وجود نداشته و مردم هم متأسفانه عادت کرده اند که چشم شان به طرف ارباب قدرت است.
. چون طی سه دهه جنگ از جانب چپی ها تجربه شد که چه خون هایی که ریخته نشد . بعد از حاکمیت تنظیم های اسلامی نتیجه آن همان آتش و یرانی بود.
در دوره حاکمیت طالبان هم یک حاکمیت قرون وسطایی بود دراین هفت سال اخیر اگر چه حقوق بشر، دموکراسی و آزادی بیان شعار داده می شود با آنهم پیامد های آن جز فقر و بیچارگی و بی امنیتی برای مردم چیزی دیگری نبوده است. و این امر سبب نامیدی مردم به آینده گردیده که به اساس این امر الزامی است تا در مجموع سیستم تجدید نظر صورت گیرد.
و از این رو ما این معضلات را با در نظر داشت اوضاع در افغانستان به تحلیل گرفتیم و برای هر کدام راه حل جداگانه ی را در منشوری که در حزب آزدگان تهیه گردیده است بیان خواهد گردید.
س: شما قبلاً رهبر حزب سازمان انقلابی زحمت کشان افغانستان بودید. از کارکردهای این حزب درهمان وقتیکه فعالیت مینمودند بگویید؟
ج: دراین حزب «سازا» که به رهبری مرحوم طاهر بدخشی فعالیت های بس گسترده ی را درعرصه های وحدت سازی اقوام ساکن درکشورکارمیکرد که ازعمران سالهای زیادی میگذرد. که ما از خود اساسنامه داشتیم و رهبری ما جمعی بوده است که فعلاً هم چنین است. سازا یک جنبش سیاسی بود که خواست های دموکراتیک داشت که اسناد و شواهد ما در اسناد این حزب موجود است. که ما در آن حزب خواهان و طرفدار متساوی حقوق شهروندی بودیم. ولی متأسفانه آن را تحریف کرده اند.
سازا در برابر ظلم و استبداد نظام وقت سخت مبارزه نموده است و در این راستا هزاران شهید و قربانی به خاطر استقلال وطن و از ادی کشور دادند.
س: چرا این حزب (سازا) را حزب ستمی ها یا ستم ملی می گفتند.
ج: اولین بار در افغانستان آنهم در آن زمان کسانیکه پیرو مکتب انترناسیونالیزم قومی بودند یا پیرو انترناسیونالیزم اسلامی بودند. از این رو موضوع انترناسیونالیزم این طرح (حزب سازا) منکوب می شد و با باورهای پیروان سازا مخالف بودند. اما بعدها آن هایی که از دو طرف به حزب سازا ضربه و تلفات سنگین را به وارد می کردند. در یک مقطع زمانی وقتی که ایدلوژی های آنها رنگ می بازد خود آنها برای اشتیاق و سهم داشتن درباز یافتن قدرت از اندیشه ها و باورهای انترناسیونالیستی مییابند در یک گودال قومی و محلی در میفتند. با آنکه کشتاری بی رحمانه ای زیاد می کردند امروز در نیز کنارهم هستند.
س: علت اینکه حزب سازا به حزب آزادگان تغییر نام کرد چه بود.
ج: اول می خواهم بگویم که حزب آزادگان داستان درازی دارد و نتیجه تلاش و مذاکرات طولانی است.
در فرجام مذاکرات طولانی نیروهای ملی دموکرات که از اوضاع موجود در افغانستان رنج می برند. در ایجاد یک تشکیل یک جریان فعال سیاسی ار همه نیرو های فکری کشور حامل تلاش حزب سازا و هم نیروهایی که در درون حزب (آزادگان) کار می کنند می باشد.
سازا با چند سازمان روشنفکری و حزب سیاسی در عقرب 1386 با برنامه و اساس نامه که ترتیب گردید باایجاد کنگره یی حزب مبنی به تصویب اساسنامه و برنامه حزب آزادگان را تاسیس نمود.
س: تا چه حد برنامه و اهداف حزب سازا دراین حزب (آزادگان) جای پا دارد و تحقق می یابد.
ج: شما میدانید که زمان تغییر می کند و حزب آزادگان از ترکیب میکانیکی که در حقیقت بعد از صحبت های فراوان بالاخره روی یک سلسله ارزش ها و برنامه و اساس نامه که وجود دارد پایه گذاری شده است. این درست که ما نگاه تاریخی درکشورداریم ولی نگاه امروزین هم داریم.
دراین جا ارزش های همه کسانیکه دراین حزب (آزادگان) فعالیت دارند دخیل است و نمی شود ان رامنحصر به حزب سازا دانست.
س: شما یک شطرنج باز ماهر هستید. به نظر شما بازی شطرنج دشوار است یا بازی سیاست.
ج: همه انسان ها نیاز به یک سرگرمی دارند. و سرگرمی من شطرنج است. البته که شطرنج بازی عجیبی است و با سیاست شباهت های زیادی دارد. اگر کسی به شطرنج آشنا شود. این بازی مانند مبارزه یک ارتش است. شطرنج می تواند یک پارچه شعر باشد که انسان را به فکرو تخیل میکشاند. حتی که انسان را وامیدارد تا با برخورد منطقی در این بازی گام بردارد. زیرا اندک ترین حرکت غیر منطقی، یک شطرنج باز را در میدان بازی به شکست مواجه می سازد.
از این رو شطرنج برای من نیز یک مصروفیت بوده و همین حالا هم اگر من رقیبی در شطرنج بازی داشته باشم علاقه مند هستم تا بساطی هموار بکنم و با هم لحظه ی بازی شطرنج نمایم.
س: بیشتر به کدام آنها دسترسی دارید به بازی شطرنج یا بازی سیاست.
ج: من ادعا نمی کنم که به کدام آنها بیشتر دسترسی دارم. به هر حال چهل سال از عمر من بگونه ای گره خورده با سیاست و فعالیت های سیاسی. این درست است که سیاست یک بازی است .اما به نظر من سیاست یک عمل شریفانه است و سیاست به خاطر سازمان دهی یک جامعه است. البته سازمان دهی به کدام معنی به این معنی که چگونه بتوانیم افغانستان را از یک حالت نابسامانی که در آن غرق است سازماندهی بکنیم و از امکانات که در جامعه وجود دارد استفاده صورت بگیرد و یک جو و فضای در جامعه ایجاد شود تا زندگی شهریان کشوررا به نحوی بهبود یابد.
س: برمی گردیم به سر انتخابات آیا تا به حالی به این امر فکر کرده اید که با گرفتن امیتازی به نفع نامزد دیگری از نامزدی خود در انتخابات ریاست جمهوری صرف نظر نمایید آنهم برنامه های نامزد مورد نظر با برنامه های شما همخوانی داشته باشد.
ج: شامل شدن من در کار زار انتخابات به خاطر ارائه مشی و برنامه ی حزب و رساندن پیام ما به مردم افغانستان است. ما دچار توهم نمی شویم. با آنکه این انتخابات یک انتخابات سالم و آزاد نمی تواند باشد. اما یک فرصت کوچک و یک فضای کوچک وجود دارد.
می خواهم از همین فضا استفاده بکنیم و آن را توسعه بخشیم. زیرا طی سه دهه در این جامعه چپ تجربه شد، راست تجربه شد و تحت شعاع تحت آزادی و دموکراسی و حقوق بشر این نظام نیز تجربه می شود که پیامد های مشی همه خون است و ویرانی. حتی که مردم باور خود در قبال آینده از دست داده اند.
و کشور ما مبدل به یک لابراتوار و ازمایشگاه مبدل گشته است. با آنهم ما مبنی بر اینکه چگونه بتوانیم باوری های مردم را تغییر بدهیم و مردمرا به این باور متعقدبسازیم که خود شان می توانند تصمیم بگیرند البته این امربیشتربه حال نسل جوان صدق دارد.واین نسل باید از این مشکل کلان بیرون شود. امروز جوانان کشور ما از ناحیه ی بینیاز هستند. بویژه تغییرات که در کشور حاکم شد جنبه های مثبت هم دارد. انقلاب رسانه ی، دسترسی به انترنت باعث گردیده است که جوان ما بسیاری از مشکلات خود را حلی نماید.
و میتواند به منابع بسیار معتبر روز دسترسی یابد و اما یک تفاوت بین نسل امروز و نسل دیروز که ما بودیم وجود دارد. و آن فرق این است که نسل دیروز (ما) ارمان گرا بودیم. و در مقابل جهل و استبداد حاکم در جامعه بی تفاوت نبودیم و ذهن ما جستجوگر و کاوش گر بود اما نسل امروزی با آنکه از بسیاری فضیلت ها برخوردار هستند ولی بسیار سرگردان هستند.
باید مردم بویژه نسل جوان اعتماد خود را به دست آورند و باید خود سرنوشت شان را تعیین نمایند. ما متعقد به این هستیم که روزنه های امیدی وجود دارد و در این شبستان و تاریکستان که حاکم است روزنه های امیدی را زنده بسازیم.
س: شما از سرگردانی نسل جوان امروزی یاد کردید. آیا عامل اصلی این سرگردانی نسل جوان امروز در معامله گری های آن موسفیدان و ریش سفیدان سیاست پیشه ی نیست که سروریش شان را در این معامله گری ها سفید کرده اند یا کدام مبنای دیگری هم دارد.
ج: عوامل دیگری هم دارد بویژه سه دهه جنگ اما آنچه که شما ذکر کردید که واقعاً نخبگان قدرت طلب همیشه معامله کردند. هر جناح که در این کشور آمده است چه چپ، چه راست و چه تحت شعار دموکراسی و… همیشه معامله نموده و به منافع شخصی خود اندیشده اند بویژه آنانی که امروز به قدرت تکیه زده اند.
س: شما تا چه حد باور دارید که انتخابات ریاست جمهوری طور شفاف دایر می شود.
ج: من باور ندارم که انتخابات به طور شفاف دایر شود. عوامل زیاد هم دارد. حضور پول های گزاف که معلوم نیست ازکجا شده اند، مافیای مواد مخدر و فساد اداری و از طرف دیگر وجود قوت های مسلح است که مانع این امر می شود. نه تنها نیروهای مخالف مسلح دولت حتی در ولایات نیروهای مسلح است که هرکدام با کسانی که در قدرت سیاسی حضور دارند و شریک هستند و قدرت طلب هستند از نیروهای مسلح برخوردار هستند.
همچنان حمایت کشور های بیرونی نیز دراین امر دخیل است. زیرا بسیاری امید دارند و حتی به آنها عریضه می برند. از این رو انتخابات نمی تواند دموکراتیک و آزادانه باشد.
لینک      نظرات ()      

داکترعبدالله کاندیدمقتدرریاست جمهوری نویسنده: م.و.ر - ۱۳۸۸/۳/٢٧
نوشته شده توسط محمود منجم زاده   
دوشنبه ، ۲۵ خرداد ۱۳۸۸ ، ۰۷:۴۱

داکتر عبدالله به عنوان اولین چهره سیاسی میباشد که پس ازسقوط رژیم کمونیستی درصحنۀ سیاسی بین المللی به عنوان فردی با تدبیر و با شناخت از سیاست افغانستان و منطقه توانست با حضورفعال درمحافل سیاسی بین المللی درمدت کمی جایگاه خود را به عنوان یک سیاست مدار مجرب پیدا نماید.

وی درتمام مدت حکومت مجاهدین ضمن پست های مهم به عنوان مشاورسیاسی دولت مجاهدین در محافل سیاسی جهان شرکت میکرد و مشکلات دولت مجاهدین را پس از پیروزی که جامعه جهانی آنرا فراموش کرده بود عنوان مینمود.

با تجاوز آشکار سازمان (ای اس ای) پاکستان و تحمیل رژیم طالبان برمردم افغانستان که تاریخ، تمدن و فرهنگ افغانستان به خطر مواجه و شدیدا متضرر گردید و از افغانستان به عنوان مرکز تروریستی وافراطگرائی جهان را به مخاطره انداخت درآن زمان ازآقای کرزی واطرافیان اش خبری نبود سران مقاومت با پشیبانی مردم و با امکانات خیلی محدود به مبارزه مسلحانه علیه طالبان ادامه میدادند وداکترعبدالله به عنوان مسؤل سیاست خارجه افغانستان به اکثرکشورهای منطقه و جهان سفر میکرد و خطر رژیم تروریستی طالبان را به جهان معری مینمود.

درزمان طالبان تمام کشورهای که قبلآ با افغانستان روابط دیپلوماتیک داشتند غیرازکشورهای پاکستان، عربستان سعودی و امارت متحد عربی که (امارت اسلامی افغانستان) را به رسمیت شناخته بودند سایرکشورها روابط خود را همچنان با دولت مجاهدین حفظ نمودند و نمایندگی سیاسی افغانستان در نزدیک به 38 کشور جهان همچنان فعال بود این تلاش های دیپلوماتیک داکترعبدالله و شناخت او از منطقه و جهان وی را به عنوان یک چهره سیاسی معرفی نمود.

درحالیکه مبارزه نیروهای مقاومت بر ضد رژیم ضد ملی و ضد فرهنگی طالبان همچنان ادامه داشت وفشارطالبان وکشورهای مداخله گرعلیه نیروهای مقاومت که درراس آن شهید احمد شاه مسعود و سایر شخصیت های سیاسی و نظامی حضورداشتند به شدت افزایش یافت، ولی در صحنۀ سیاسی داکتر عبدالله همچنان برای متوجه ساختن خطر تروریسم و افراطگرائی درافغانستان و برای حمایت جامعه جهانی ازنیروهای مقاومت با یک دیپلوماسی مثبت همچنان تلاش میکرد.

درمسافرت تاریخی احمد شاه مسعود و داکتر عبدالله به فرانسه و ملاقات با مقامات عالی رتبۀ این کشورداکتر عبدالله توانست به عنوان یک دیپلومات مجرب و شایسته توجه بیشتر جامعه اروپا را به افغانستان جلب کنند.

این درحالیست که افغانستان به عنوان مرکز تروریسم وافراطگرائی درجهان شهرت یافت وهزاران تروریست عرب، پاکستانی وسایر کشورهای منطقه به افغانستان سرازیر شدند وافغانستان را پایتخت تروریسم بین المللی ساختند و تا آن زمان جامعه جهانی به خواب عمیق فرو رفته بود.

درتمام این مدت داکترعبداله وسران جبهه مقاومت ملی درکوه های شمال افغانستان ودرکنارمردم قرار داشتند.

زمانی که خطرنابودی افغانستان را تهدید میکرد وهوئیت، تاریخ و فرهنگ این مرزوبوم به خطر نابودی مواجع بود، مبارزه برای نجات افغانستان ازچنگال طالبان فقط مدیون مقاومت ملی مردم شجاع افغانستان، رهبران مقاومت و دیپلوماسی سالمی بود، که داکترعبدالله درآن نقش اساسی داشت این درحالیست که درآن لحظات حساس ازآقای کرزی وتیم مشخص وی که امروز نیروهای مقاومت را با فریب کاری از صحنه دورساخته و در آن زمان فقط ناظراوضاع بودند خبری نبود.

پس ازحادثه 9 سپتمر 2001 که امریکا را تکان داد و یک هفته قبل احمد شاه مسعود یکی ار رهبران ارشد مقاومت با یک حملۀ انتحاری تروریستی شهید شد جهان متوجه خطرتروریسم بین المللی در افغانستان و مبارزه علیه آن گردید.

گرچه داکتر عبدالله درکنفرانس بن درسال 2001 حضور نداشت و درافغانستان درکنارسران مقاومت به فکرچاره اندیشی دولت آینده افغانستان بود ولی جامعه جهانی همچنان وی را به عنوان یک سیاست مدار مجرب و با تجربه می شناخت و نمی توانست او را درسرنوشت آینده افغانستان نا دیده بگیرد.

بنده به عنوان خبرنگار ازکنفرانس بن گزارش میدادم نام داکتر عبدالله هم از طرف گروهای افغانی حاضردرکنفرانس وهم از دیپلومات های کشورهای اشتراک کننده درکنفرانس بن برده میشد و بعضی ها که او را میشناختند سوال میکردند چرا داکترعبدالله دراین کنفرانس حضور ندارد؟

یکی ازویژه گی های داکترعبدالله این است که همیشه درکنار مردم خود ایستاده بود چه در زمان جهاد و چه در زمان مقاومت و اگراحتمآ درانتخابات ماه اگوست 2009 رئیس جمهور هم نگردد باز هم در کنار مردم خواهد ماند و برای منافع مردم افغانستان هرکاری ازعهده اش برآید دریغ نخواهد کرد.

این در حالیست که اگر آقای کرزی رئیس جمهور نشود برای یک هفته هم درافغانستان نخواهد ماند و فرار را بر قرارترجع خواهد داد و اکثریت اعضای کابینه اش فرار خواهند کرد همچنان که علی احمد جلالی وزیر سابق داخله و دیگران فرار نمودند.

از دوسال به این طرف شمار زیادی از رهبران امریکا واتحادیه اروپا خصوصا ازیک سال گزشته مرتب از بیکفایتی، فساد اداری و اداره ضعیف آقای کرزی حرف میزنند و وی را شایستۀ رهبری افغانستان نمیدانند این مطالب در روز نامه ها و هفته نامه های معتبر کشورهای جامعه اروپا و امریکا انعکاس گستردی یافت که این اظهار نظرها خشم آقای کرزی را بدنبال داشته است.

درهفت سال گذشته سیستیم ریاستی نشان داد که درشرایط موجود افغانستان تمام قدرت در دست یک فرد نتایج ناگواری درپی دارد که ما فعلا به آن مواجع هستیم جامعه جهانی و شماری ازمقامات دولتی و غیر دولتی افغانستان به فکر گزینش دیگری یعنی نظام پارلمانی میباشند که در راس آن فردی غیر از رئیس جمهور قرار داشته باشد و به همین علت ازمدتی به این طرف ایجاد پست اجرائیوی (یا پست نخست وزیری) که صلاحیت مهمی درحکومت آینده افغانستان داشته باشد و تنها صلاحیت کل دردست رئیس جمهور نباشد ازطرف جامعه جهانی مطرح شده است که در بین کاندیدان قوی ریاست جمهوری افغانستان نام داکترعبدالله به عنوان بهترین گزینه درداخل و خارج افغانستان به این پست برده میشود.

به گفتۀ آگاهان سیاسی داکترعبدالله هیچ نیازی به معامله و گرفتن قدرت به شخص خود با آقای کرزی را ندارد طوریکه دیگران بر ضد منافع ملی که حمایت مردمی نداشتند برای به دست گرفتن مقامی کاذب که چندان پایدار نیست خود را عاجزانه به آقای کرزی تسلیم نمودند و به آرمان های مردم و مقاومت پشت پا زدند.

داکترعبدالله به عنوان یک کاندید مقتدربرای پست ریاست جمهوری افغانستان که ازحمایت مردمی برخورداراست برای پذیرفتن مقام با صلاحیتی درافغانستان که جامعه جهانی نیز آن را مطرح نموده است به تفاهم خواهد رسید.

محمود منجم زاده برلین آلمان

                                                              از خاوران 

لینک      نظرات ()      

جنگ امروزجنگ دیروزنیست نویسنده: م.و.ر - ۱۳۸۸/۳/٢٧

اسد الله ولوالجی

جنگ فعلی را نباید

 با جنگ های قبلی در افغانستان همسان دانست

باقرارگرفتن باراک حسین اوباما، درراس اداره ایالات متحده، موضوع حل مشکل امنیتی افغانستان از طریق فرستادن سربازان بیشتربه این کشور، یکی ازاولویت های کاری وی اعلان گردید. این امرموجب شد تا کارشناسان داخلی وخارجی مسایل افغانستان روی این موضوع به بحث پرداخته و نظریات خویش پیرامون موفقیت و عدم موفقیت این طرح را از طریق رسانه ها ارائه دارند.در میان این کارشناسان،عده ای به این باور اند که: "چنانی که انگلیس ها و روسها درجنگ با افغانها شکست خوردند، امریکایی ها نیز با همان سرنوشت رو به روخواهند شد. به این لحاظ، راه حل نظامی درافغانستان امکان پذیرنیست." این طرز فکر ایشان، شاید منبعث از شکل گیری وضع خراب امنیتی فعلی در کشور باشد که  با گذشت هر روز تلفات بیشتر جانی را در پی داشته و از کنترول خارج می گردد.با وجود آنکه این یک واقعیت است،ولی نباید بر بنیاد این واقعیت،جنگ فعلی افغانستان را با جنگ های اول و دوم افغان و انگلیس و جنگ افغانها با ارتش روسیه شوروی همسان دانست.بخاطر اثبات این حکم خویش ، بجا خواهد بود تا برعواملی که اسباب شکست انگلیسها درجنگ اول ودوم افغان وانگلیس را فراهم ساخت، به گونه مختصرمکث کنیم ،آنگاه به چونی وچرایی شکست ارتش روسیه درجنگ با افغانها وخروج آن ازافغانستان  بپردازیم . ازآن به بعد پیرامون موجه بودن با جنگ فعلی امریکایی ها درافغانستان صحبت کرده وبحث خود را براین متمرکز می سازیم که چه علل و انگیزه هایی باعث  شد تا طالبان برای بار دوم وارد معادله سیاسی نظامی افغانستان گردیدند و نفوذ نظامی ایشان با گذشت هر روز گسترش یافت.به همین ترتیب،روی این موضوع به بحث بپردازیم که چه کارهایی باید صورت پذیرد که ابتکار عمل از اختیار طالبان خارج ساخته شود.  

الف: علل شکست انگلیسها درجنگ با افغانها :

با مراجعه به آثارتاریخی ایکه پیرامون جنگ های افغان وانگلیس و شکست انگلیس ها دراین جنگ ها نگاشته شده است،فهمیده میشود  که  علل ذیل درآن دخیل بوده اند:

1  قوتهای نظامی انگلیس، درحالی وارد افغانستان شدند که درآن زمان، اکثرمردم این کشور دارای زندگی قبایلی بوده وروحیه "بیگانه ترسی" ایشان قوی ترازاقوام وقبایلی بود که به مرورزمان درتحت تسلط انگلیسها درمنطقه قرارگرفتند. مردم افغانستان درآن برهه های زمانی قوتهای نظامی انگلیس را به صفت قوتهای متجاوزو غاصب به حساب گرفته ویقین داشتند که حاکمیت انگلیسها برکشورشان شرایطی را به دنبال خواهد آورد که مردم هند با آن رو به رو استند. و درآن صورت نه تنها آزادی خویش را ازدست خواهند داد بلکه، مناسبات اخلاقی واعتقادات مذهبی شان نیز تحت سوال خواهد رفت.

2   درآن زمان نظام اقتصادی مردم افغانستان یک نظام خودکفا بود. خانواده ها دارای عواید ثابت بوده وازلحاظ معیشتی هیچگونه وابسته گی حیاتی به کالاهای خارجی نداشتند.به این اساس می توانستند تا بی آنکه به مشکلی معیشتی مواجه گردند، چندین سال علیه انگلیس ها بجنگند.

3  درمیان گرداننده گان قیام مردم علیه انگلیسها، روحیۀ تطمیع ومعامله، بی نهایت ضعیف بود. هرآن کسی که با انگلیسها رابطه برقرارمی کرد، به صفت منفورترین انسان درجامعه شناخته می شد. این امرزمینه نفوذ انگلیس ها درمیان مردم را کاملاً محدود ساخته بود.

4   خطوط ارتباطی قوتهای نظامی انگلیس با مراجع اکمالاتی شان آسیب پذیرو حفظ امنیت این خطوط مشکلات بزرگی را با خود داشت. خاصتاً درفصل زمستان این مشکلات فزونی می گرفت.

5   درآن زمان، وسایل انتقالاتی ماشینی و ترانسپورت هوایی موجود نبود تا انگلیسها می توانستند با استفاده ازآن کار خویش را بهترسازمان دهند.

6   قوتهای نظامی انگلیستان دردیگرنقاط جهان نیزپراگنده بودند، واین کشور دررقابت  دایمی با کشورهای روسیۀ تزاری، فرانسه، آلمان ودیگرممالک اروپایی، برسر تقسیم جهان قرارداشت.

ب: علل شکست آرتش روسیۀ شوروی درافغانستان:

  ارتش روسیۀ شوروی، هنگامی برافغانستان تجاوزکرد که دستگاه رهبری این کشور سقوط حاکمیت استبدادی حفیظ الله امین توسط مجاهدین را حتمی پنداشته وحضور یافتن ایالات متحده درحمایت ازدولتی که مجاهدین آنرا درافغانستان ایجاد خواهند کرد، را دورازامکان نمی دانستند. پس ازتجاوزروسها برافغانستان ودرگیرشدن قوتهای نظامی شان با مردم مجاهد این کشور، عوامل ذیل اسباب ناکامی وخروج شان ازافغانستان را فراهم ساخت:

1   سرمایه گزاری روسها براحزابی که ازیکطرف پایگاه اجتماعی قوی نداشتد وازطریق کودتا به قدرت رسیده بودند، ازجانب دیگر، اساس نظام اداری  ایکه این احزاب آنرا ایجاد کرده بودند برپایۀ استبداد استقراریافته وتعرض براعتقادات مذهبی ومناسبات اخلاقی مردم جزء برنامه های حاکمیت ایشان بود. دراثرتحقق این برنامه بود که مردم دراکثرنقاط کشوردست به قیام وسیع علیه حاکمیت ایدیولوژیک ایشان زدند.

2  روسها هنگامی دست تجاوز به افغانستان را درازکردند که خلقی ها اکثراً درمناطق شهری حاکمیت داشتند و 80 درصد نفوس افغانستان علیه آنها قرارگرفته بود.

3   جنگ روسها درافغانستان به صفت یک جنگ ایدیولوژیک پذیرفته شده بود، واین امرسبب شد تا مردم افغانستان جهت دفاع ازدین ومذهب خویش، به جنگ عقیدتی علیه آنها بپردازند. این درحالی بود که تبلیغات بی برده وحرکات ضد اسلامی خلقی ها برقوت این پنداشت می افزود.

4  ازلحاظ جغرافیایی، جنگ علیه روسها درتمام نقاط کشور جریان داشت ودرطول مدتی که مردم علیه روسهای جنگیدند، وضع اقتصادی ایشان به گونه ای بود که هم برای تأمین معیشت حداقل خود شان کافی بود وهم جهت تامین اعاشۀ مجاهدین کمک می کردند.

5   ازجغرافیای کشورهای پاکستان وایران به صفت مواضع عقبی مجاهدین استفاده به عمل می آمد.

6  ازلحاظ بین المللی، به جزاز18 کشور، تمام ممالک عضوسازمان ملل علیه تجاوز روسها قرارداشته وعده ای از این کشورها به شکل مستقیم ویا غیرمستقیم ازجهاد مردم افغانستان حمایت سیاسی، تبلیغاتی، مالی، تسلیحاتی، لوژستیکی وتربیتی می کردند.

7  رهبری حزبی ودولتی پرچمی ها، با اتکا به این باورکه روسها، ازافغانستان بیرون نمی روند وما درتحت حمایت آنها قادربه ادامه حاکمیت خویش می باشیم، حتی دربرابر سازمانها وحلقاتی که دارای مشی سویتستی بودند، صادقانه عمل نکرده وبا طرح دسایس، اعضای آنها را تحت ضربه قرارمی دادند. چه رسد به این که با مجاهدین ازدرسازش پیش بیایند. ازاین رو ازهرگونه برخورد استبدادی ایکه آن را لازم می دیدند دربرابررقبای سیاسی خود ومردم بی دفاع کشور استفاده می کردند. این عمل ایشان منجربه متوسل گردیدن مردم ومجاهدین به مبارزۀ ساز ش ناپذیرعلیه ایشان میگردید.اگرچه این طرزبرخورد ایشان درزمان حاکمیت دکتورنجیب الله تغیرپذیرفت وپرچمی ها دراین دوره راه سازش را درپیش گرفتند وازآن سود بردند، ولی عوامل دیگری سبب شد که حکومت دکتورنجیب الله محکوم به سقوط گردد.

8  نسل دوم حزب کمونیست اتحاد شوروی ومردم آن، ازحاکمیت مطلقه بریژنیف، خانواده واطرافیان وی خسته شده بودند. اینها که خواهان تغیر دررهبری حزب و دولت آغشته به فساد اتحاد شوروی و وارد آمدن بهبود دروضع اقتصادی رو به رکود آن  بودند، برقضایای افغانستان ازدیگاه دیگرنگریسته وحکومت پرچمی ها تحت رهبری ببرک کارمل را به صفت یک مشکل دربیرون رفت ازمشکل این کشور می شناختند. ازاین رو، درپی وارد آمدن تغیردررهبری حزب و دولت دست نشانده خویش درافغانستان نیزبودند. چون  یقین داشتند که دیگرهیچ زمینه ای جهت جلب حمایت مردم ازطریق این حزب و دولت وجود ندارد. به این اساس بود که پس ازبه قدرت رسیدن گرباچف در روسیه شوروی، ببرک کارمل خلع حاکمیت شدوبا قرارگرفتن دکتورنجیب الله بر اریکۀ قدرت، زمینۀ خروج قوای شوروی ازافغانستان مساعد تر گردید.

9   فشاروسیع واثرگزارجامعۀ جهانی بر رهبری دولت شوروی، روند وارد گردیدن تغیر دررهبری اتحاد شوروی را سرعت بحشید.این امر موجب آن شد تا پروسه حل مشکل افغانستان تسریع گردیده، زمینۀ خروج اتحاد شوروی ازافغانستان در27 دلو سال 1367 فراهم آید.

دخالت مستقیم امریکایی ها درقضایای افغانستان وپیامدهای آن:

ایالات متحدۀ امریکا که دردوران جهاد مردم افغانستان علیه تجاوزارتش روسیۀ شوروی، یکی ازحامیان این جهاد به حساب می آمد، پس ازپیروزی مجاهدین دربرابرحاکمیت دکتورنجیب الله در7 ثورسال 1371، علاقۀ چندانی به مسایل افغانستان نشان نداد. پای امریکایی ها هنگامی به شکل مستقیم به  افغانستان کشانیده شد که سازمان القاعده، پس ازتروراحمد شاه مسعود، حادثۀ خونین 11 سپتمبرسال 2001 درامریکا را سازمان داد. دولت امریکا متکی براین که این حادثه توسط دستگاه رهبری القاعده که درافغانستان مرکزداشته وبا برخورداری ازحمایت طالبان دست به فعالیت تروریستی می زند، به عملیات نظامی علیه طالبان دراین کشورمتوسل شد .ازاثر این عملیات ، اداره طالبانی ساقط گردید . این مداخله امریکایی ها درقضایای افغانستان را به دلایل ذیل نمی توان تجاوزبه این کشوربه حساب گرفت وآن را با اقدام تجاوزکارانۀ انگلیس ها وروسها همسان دانست:

1  دولت امریکا این تصمیم را بخاطردفاع ازمنافع ملی خویش که توسط سازمان القاعده که در افغانستان مرکز داشت، متضررشده بود اتخاذ کرد.

2   ملیات نظامی امریکا دربرابرگروه طالبان به اساس فیصله شورای امنیت  سازمان ملل  براه افتاد.

3   هجوم نظامی امریکا علیه حکومت استبدادی ای صورت پذیرفت که تنها توسط ممالکی چون پاکستان،عربستان سعودی وامارت متحده عربی به رسمیت شناخته شده و سازمان ملل یکجا با سایر کشور های عضو این سازمان از به رسمیت شناختن آن ابا ورزیده بودند.به این اساس حاکمیت طالبان در افغانستان مشروعیت نداشت.

4  مردم افغانستان ازین اقدام ایالات متحده حمایت کردند. چون آن را به صفت یک عمل رهایی بخش ازتحت سلطه استبدادی طالبان وکشورحامی آنها یعنی  پاکستان می پذیرفتند.

5   هیچ کشوری درجهان دربرابر جنگ امریکایی ها علیه طالبان مخالفت نکرد.

پس سوال در اینجاست که با وجود اینکه از یکطرف اکثریت قاطع مردم افغانستان از ساقط گردیدن حکومت طالبان حمایت کردند و از جانب دیگر پس از استقرار اداره موقت و عبوری در کشور،نشانی از برگشت طالبان و رو به خرابی رفتن وضع  دیده نمی شد،چه شد که با استقرار حکومت انتخابی در سال 1373، وضع به گونه ای شکل گرفت که زمینه برای برگشت و گسترش نفوذ گروه طالبان مساعد گردید و به مرور زمان چنان شرایطی بر افغانستان مسلط شد که کنترول آن از حیطه صلاحیت قوای ائتلاف و ناتو خارج گردید. پاسخ به این سوال را باید در علل ذیل جستجو کرد:

1-  پس از شکست و خروج گروه  طالبان و القاعده از افغانستان، اساس اداره کشور را آنهایی گذاشتند که اکثریت قاطع مردم افغانستان به برگشت دو باره ایشان به قدرت،رضایت نداشتند.

2-  کنفرانس "بن" که آقای کرزی را به رهبری اداره موقت برگزید، ایشان دارای تشکیلات حزبی نبوده وازهمکاری یک تیم کارآ و موثر در اداره و مدیریتی که لازمی بود بهره نداشتند.

3-  به حمایت قاطعی ایکه مردم از استقرار یک حکومت با مدیریت قوی و جوابگو و فارغ از استبداد فرماندهان تنظیمی انجام دادند، هیچگونه توجهی  صورت نگرفت.

4-  تکیه کردن آقای لحضر ابراهیمی نماینده سازمان ملل و آقای خلیل زاد نماینده خاص ایالات متحده، بر حاکمیت  بلا منازعه  فرماندهان ناقض حقوق بشر به اساس این حکم اشتباه آمیز و غیر علمی : «  ما عدالت را فدای صلح می سازیم».

5-  فیصله گردیدن دعاوی حقوقی به نفع ثروتمندان و زورمندان در محاکم قضایی موجب شد تا بازندگان این دعاوی یا در حمایت از دولت بی تفاوت بمانند و نسبت به آن بد بین گردند،ویا هم در مناطقی که طالبان حضور داشتند با آن ها بپیوندند و یا همکاری کنند.

6-  نهادینه شدن فساد اداری توسط کارمندان فاسد ادارات مرکزی ومحلی در همکاری با مامورین بلند پایه دولتی.

7-  قرار شایعات موجود،مورد حمایت قرار گرفتن عناصر فساد گستری که در مقامات عالی قرار داشتند،از جانب عده ای از دولت های دخیل در قضایای افغانستان.

8-  برداشت اکثرمردم ازدموکراسی نه به مفهوم حاکمیت مردمی،بلکه به معنی رواج دهنده اعمال غیراخلاقی وخلاف اصول عنعنوی و اعتقادی مردم و تبلیغ این پنداشت توسط حلقات و مراجع خاص در میان مردم.

9-   استفاده بی رویه از آزادی بیان.

10-  نبود برنامه های دقیق و موثر بخاطر انجام کارهای مفید امنیتی، اقتصادی،اجتماعی و مدنی در استراتیژی کاری امریکایی ها.

11-  قرارگرفتن 70در صد پروژه های بزرگ،در دست شرکت های خارجی ومورد معامله گردیدن اکثر این پروژه ها با شرکت های دست دوم و سوم داخلی و خارجی،به ضررافغانستان و تبلیغ این امر در میان مردم که خارجی ها خود دست دراز در اختلاس و غارت کمک های بین المللی دارند. بی کیفیت بودن نتیجه کار شرکت ها،موضوع دیگری است که طرز اداره به اساس دموکراسی را به مفهوم طرز اداره آغشته به فریب کاری و غارت گری ،درجامعه معرفی کرده است.

12-  رسوخ مافیای ملی و بین الملی مواد مخدر  در ادارات دولتی و سیستماتیک گردیدن قاچاق مواد مخدر و فساد اداری در داخل دولت.

13-  گروگان دادن مردم، به فرماندهان مستبد و مافیای مواد مخدر از طریق قرار گرفتن حاکمیت های محلی در دست ایشان.

14-  بی توجه ماندن آقای کرزی، سازمان ملل و جامعه جهانی در قسمت ایجاد یک تیم، کارآ و موثر متشکل از شخصیتهای ملی،متخصص و با رسوخ. چون می شد که ازطریق این تیم  بخاطر تصفیه عناصر مصلحتی و فساد گستر از چوکات اداره،استفاده صورت پذیرفته وزمینه جهت  ایجاد یک حاکمیت کار آ و جوابده مساعد گردد.

15-  عدم توجه و علاقمندی به تصفیه، تربیه ،تسلیح،تجهیزوازدیا د تعداد پولیس،افسران وسربازان اردو وکارمندان امنیت دولتی افغانستان در حدود زمانی ایکه ایجاب آن را می کرد.

16-  عدم سرمایه گزاری های لازم بر سکتور زراعت،انرژی،استخراج معادن و موسسات تولیدی.

17-  اتکای غیر ضروری بر نظام  بازار آزاد .چون ازیک طرف  قدرت اقتصادی دولت در نهایت ضعف قرار داشت،از جانب دیگر موجودیت فساد در دولت،  موجب غارت دارایی های عامه ودولتی توسط سرمایه گزاران استفاده جو  گردید.

18-  فراگیر شدن فقرو بیکاری  در جامعه.

19-  قومی شدن معادله درقسمت تقررکادرها.

20-  تقررآنهایی به صفت نمایندۀ اقوام دررأس اداره که اکثرایشان نه تنها هیچگونه نفوذی درمیان قوم خود نداشتند، بلکه ورود آنان درمقام های بلند دولتی، موجب نارضایتی آن اقوام ازحکومت نیزگردید.

21-  مقام رهبری دولت ومراجع خارجی دخیل درقضایای افغانستان، درگر وآنانی قرارگرفتند که دارای روحیه قوم گرایی بوده وراجع به کادرهای شایسته مربوط به اقوام دیگراطلاعات نا درست را تحویل می دادند.این امر موجب می شد،تا کادرهای مذکور در پست هایی که شایسته حال ایشان بود،مقرر گردند.

22-  درقسمت تقررکادرها، به موضوع فهمیدن لسانی انگلیسی ارزش داده شد، به این اساس کارمندان جوان انگلیسی دان درپُست های حساس دولتی وخصوصی و مراجع خارجی قرارگرفتند. اکثراینها یا ازتجربه کاری محروم بودند، ویا هم بلدیتی با پیشبرد وظیفه ایکه به آنها محول شده بود، نداشتند. دراین صورت، این مراجع ازتجربه وکارفهمی کادرهای مستحق درسازمان یافتن امور محروم، ماندند.

23-  مناطق نفوذی طالبان را مناطقی تشکیل داد که اعضای رهبری این گروه وآنهایی که حکومت طالبانی را اداره می کردند، ازاین مناطق برخاسته بودند. ازاین رو، تعدادی ازمردم ساکن دراین مناطق که درهنگام حاکمیت طالبان برکشورنفع مادی ومعنوی برده بودند، بخاطردوباره بدست آوردن آن منافع زمینه را برای برگشت دوباره طالبان مساعد ساختند.

24-  کشت، تولید وقاچاق مواد مخدردراین مناطق، زمینه ساز عواید مالی برای دهاقین وآنهایی که درجمع آوری محصول تریاک مصروفیت داشتند، گردید. اینها مجبور بودند که حمایت طالبان را با خود داشته باشند، چون درغیرصورت، مراجع دولتی آن ها را ازکشت تریاک بازمی داشت. دراین راستا فقری که دامنگیرمردم گردیده بود، اهالی این مناطق را جبراً به حمایت ازکشت تریاک وا داشته بود.

25-  نسبت قبایلی بودن مناسبات زندگی مردم ساکن دراین مناطق، اعتقادات مذهبی واخلاقی مردم که بلدیت خوبی با زندگی شهری نداشتند، با برنامه های طالبان همخوانی داشت. این امرانگیزه ای شد برای حمایت این مردم ازگروه طالبان.

26-  قبایل هردوطرف سرحد دارای روابط خونی، زبانی وعنعنوی با هم بودند واستند. محکم بودن این روابط، شرایط نفوذ طالبان برخاسته ازقبایل آن طرف سرحد وطالبان افغانی ایکه در آنجا درتحت حمایت آنها قرارداشتند را به خاک افغانستان، مساعد ساخت.

27-  مردم ساکن درقرا وقصبات این مناطق، قدرت دفاع ازخود را نداشتند تا درصورت مخالفت کردن با نفوذ طالبان، به مقابله با آنها می پرداختند. این دراحالی بود که نیروهایی آغشته به فساد دولتی وقوت های خارجی نیزدرآن جاها حضورنداشتند که مانع نفوذ طالبان می گردیدند.

28-  براه افتادن هجوم قوای نظامی امریکا و متحدین آن بر کشور عراق که سبب کم توجه گردیدن ایالات متحده به مشکل افغانستان گردید.

29-  مساعد گردیدن زمینه سازماندهی ،آموزش،تسلیح و تمویل گروه طالبان،در خاک پاکستان،توسط دستگاه استخباراتی این کشور.

32-عدم موجودیت تشریک مساعی میان قوای ائتلاف،ناتو و نیروهای نظامی افغانستان و نبود قرار گاه مشترک از نماینده های آن ها.

33-تلفات افراد ملکی در جریان عملیات نیروهای ائتلاف و ناتو و تلاشی خانه های مردم توسط قوت های خاص امریکایی. این همه فاکت هایی بودند که موجب برگشت دو باره و گسترش فعالیت گروه  طالبان گردیدند و وضع نا به سامان فعلی   کشور را شکل دادند.  

با درنظرداشت خلاهای فوق، شاید احتمال این وجود داشته باشد که درصورتابه انجام سپردن کارهای ذیل، وضع امنیتی  را بهبود بخشید:                    

1- بر تعداد سربازان قوای نظامی ایالات متحده و ناتو باید 40 هزار سرباز دیگر اضافه گردد. از این سربازان،از یک طرف بخاطر سطر سرحدات استفاده شود ،از طرف دیگر در جنگ علیه طالبان و حفظ امنیت شاهراه ها استفاده به عمل آید

2-  مناطقی که از وجود طالبان تصفیه می گردند،امنیت آن  مناطق از جانب قوت هایی که متشکل از جزو تام های اردوی ملی،پولیس،قوای ائتلاف و ناتوباشد، حفظ  و تأمین گردد.

3-  بخاطر حفظ دقیق و دوامدار امنیت مناطق آزاد شده، قرارگاه های مشترک متشکل ازنماینده گان نظامی، امنیتی،کشفی و استخباراتی در سطح محلات ،مناطق و پایتخت کشوراز متخصصین پولیس،امور نظامی،کشفی و استخباراتی افغانی،امریکایی و ناتو ایجاد گردد.

4-  جزوتام های عملیات سریع تحت قوماندۀ قرارگاه مشترک امنیتی مرکزی قرارداده شود. تا درصورت ضرورت، قرارگاه های امنیتی منطقه وی ومحلی، جهت ضربه زدن به طالبان ازآنها استفاده به عمل آورند.

5-      قرارگاه مشترک امنیتی مرکزی، ازاطلاعات ماهواره ای و طیارات کشفی درمورد حرکات گروپهای مسلح دشمن و محل تجمع ایشان استفاده مؤثرکند.

6-  این قرارگاهها در قسمت تنظیم تشریک مساعی قوت های پولیس ، نظامی، کشفی و استخباراتی در مبارزه علیه طالبان و القاعده عمل کرده و برای قوای هوایی کوردینات دقیق نقاط موجودیت دشمن را مخابره و در تلاشی خانه ها، گروپ های مشترک افغانی و خارجی را توظیف دارند.

7-  فعالیت گروپ های P.R.Tرا در قسمت بازسازی و کمک رسانی اظطراری برای مردم نجات یافته از تحت سلطه طالبان، در مشوره با اراکین اداری آن مناطق با در نظر داشت اولویت کمک هایی که مردم به آن ضرورت دارند،تنظیم کنند.

8-   موازی با اجرای این برنامه ها،تعداد افسران و سربازان اردوی ملی،پولیس و کارمندان ارگان استخباراتی دولت،ازدیاد یابند، تحت تربیه قرار گیرند و با سلاح و تخنیک مدرن نظامی،امنیتی و استخباراتی تجهیز گردند.

9-   عناصر فاسد و گماشته در صفوف پولیس ملی و ارگانهای استخباراتی شناسایی و ارگانهای مذکور از وجود آنها پاک گردند.

10-  تشریک مساعی کشفی و استخباراتی میان کشور های پاکستان،افغانستان،قوای ائتلاف،ناتو و  کشورهایی که به حل مشکل افغانستان علاقمندی دارند،بوجود آید.

11-  فعالیتهای نفوذی استخباراتی در داخل گروپهای نظامی دشمن تسریع و توسعه پذیرد.

12-  همکاری مردم با قوت های کشفی ، استخباراتی و پولیس جهت شناسایی عناصر تروریست و همکاران ایشان جلب گردد.

13- مناسبات با کشور پاکستان به گونه ای عیار شود که از این طریق، نظامیان این کشور در همکاری صادقانه با ایالات متحده،ناتو و افغانستان در جنگ با القاعده و گروه طالبان عمل کند.

14-ایالات متحده و ناتو سیاست خود در منطقه را به گونه ای عیار سازند که کشور هایی چون،ایران،روسیه،هندوستان،چین،اوزبیکستان،تاجکستان و ترکمنستان یقین حاصل کنند که پیروزی آن ها در جنگ افغانستان،در تحلیل نهایی هیچگونه خطری را متوجه شان نخواهد کرد.این سیاست بخاطری باید به عمل بپیوندد که حکومت آقای بوش با دست درازی هایی که در امور کشور های آسیای میانه انجام داد و ازآن نتیجه مطلوبی بدست نیاورد،کشور های روسیه،چین،ایران  و ازوبکستان را علیه ایالات متحده حساس ساخت.

علاوه بر این، اگر توجه جدی بخاطر رونق یابی امور زراعتی،باغداری و مالداری صورت پذیرد،روی تولید انرژی برق آبی در آن ساحاتی که زمینه آن موجود است سرمایه گذاری گردد،استخراج معادن خاصتا نفت و گاز در اولویت کاری دولت قرار گیرد،سرمایه گزاری بخاطر تاسیس موسسات تولیدی به پیمانه وسیع صورت گیرد و پروسه تعلیمات فنی و حرفوی توسعه یابد.در این صوت است که زمینه اشتغال مردم مساعد گردیده امنیت روحی ایشان تضمین شده و  از پیوستن عناصر بیکار و فقیر بخاطر بدست آوردن پول از طریق همکاری با تروریستان و استخدام ایشان توسط طالبان در جبهات جنگ جلوگیری به عمل آید.

به همین ترتیب،اگر کار روی فراهم شدن زمینه برای حکومت داری خوب و پایین آمدن سطح فساد اداری که در بهبود وضع امنیتی اثر گذار است صحبت شود،می بینیم که مشکلاتی که امروز مردم افغانستان با آن دست و پنجه نرم می کنند،اکثرا برخاسته از نبود حکومت داری خوب و گسترش فساد در ارگانهای دولتی،موسسات خصوصی و مراجع بین المللی ایکه مصروف کار در امور افغانستان استند،می باشد.چون در راس اداره آنهایی قرار دارند که اکثر ایشان نه تنها از ظرفیت مدیریتی لازم برخوردار نیستند،بلکه از لحاظ  ایدیولوژی،تعلقات حزبی،قومی و منافعی که در صدد بر آورده گردیدن آن استند،با هم توافق ندارند.ارزش دادن به منافع ملی و خدمت به مردم که یابد به صفت هم آهنگ کننده اجراآت ایشان درهر پستی که قرار دارند،باشد،شاید که هیچ ارزشی در نزد عده ای از آنها نداشته باشد.

به این لحاظ،بی آنکه تغیر ریشه یی در ترکیب کابینه،و پست های عالی دیگر نیاید،امکان بهر مند شدن مردم افغانستان از مزایای حکومتداری خوب و محو فساد ضعیف به نظر می رسد.چون در تشکیلات حکومت،شبکه های زنجیره یی زیادی وجود دارد که ازیک ولسوال،قاضی،حارنوال،قوماندان امنیه،شاروال و دیگر کارمندان یک ولسوالی گرفته تا کادر هایی که در راس اداره ولایت فرار دارند،با شبکه های موجود در مرکز در ارتباط اند.اگر شما بخواهید که یک ولسوال،یک قاضی،یک حارنوال،یک قوماندان امنیه،یک مدیر معارف و دیگر کادر ها را بخاطر بیکاری گی و یا آغشته بودن آنان به فساد از وظیفه ایشان تبدیل و یا برطرف کنید،باید با یکی از اعضای شورای ولایتی،مشرانو جرگه،ولسی جرگه و مقامات دولتی یی که این شخص از جانب آنها حمایت می گردد،به مقابله بپردازید. و در این مقابله نیز احتمال پیروزی تان اگر غیر ممکن نباشد،آنقدر ها ساده هم نیست.به این اساس،به عقیده من در این چند ماهی که از زمان ریاست جمهوری جناب آقای کرزی باقی مانده است،شاید هر طرحی را که بخاطر وارد آمدن بهبود در این دو زمینه ارائه گردد،نه به آن توجه صورت می گیرد و نه هم زمان و راه عملی شدن آن میسر است.بنا براین شاید این بهتر باشد که کار کردن در این راستا ها را بگذاریم به حکومتی که پس از انتخابات قریب الوقع ریاست جمهوری شکل می گیرد.

                               برگرفته از فراترازمرزها

لینک      نظرات ()      

افغانا و ایجاد تلویزوین فارسی زبانان نویسنده: م.و.ر - ۱۳۸۸/۳/۱۸
درآخرین تحلیل، افغانستان ازعضویتش درتلویزیون جهانی فارسیگویان حوزه فرهنگی منطقه صرف نظرکرد PDF پرینت ایمیل
نوشته شده توسط نیک اندیش   
یکشنبه ، ۱۷ خرداد ۱۳۸۸ ، ۱۰:۴۱

آری هموطن فرهنگ پروروچشم براه در جستجوی پیوستن براصل خویش، کارشکنیهای حکومت قبیلوی وبی باور براصل فرهنگ محوری، نمی خواهد ونمی گذارد که فرهنگ دربند قرار داده ای سرزمینت، دوباره آزاد شود وسرکشد وسرفراز وفروزنده باقی بماند. از بسیارمدت و زمان است که سه کشور فارسی زبان درمنطقه کوشش دارند که،

 دست به یک سلسله کارهای نیک فرهنگی ورسانه ی بخاطر یکی سازی بهتر وفشردگی گسستهای تاریخی این کشورهای همفرهنگ وهم کیش وهمباور، بزنند ودراین راستا قرار معلوم کارها تا حدی پیش هم رفته بود وبین این سه کشورهمزبان قراردادهای لازمی نیز صورت گرفت وتا سطح دیدو وادید رییسهای جمهوری کار پیشرفت، اما قراریکه دیروز گزارشگرتلویزیون فارسی بی بی سی از شهر دوشنبه تاجیکستان خبرداد، افغانستان دراین تصمیم نیک فرهنگی کار شکنی میکند وسران فرهنگ گسیخته ی این کشور مانع رشد وتکامل این وحدت هستند وتلاش دارند که زهر شرشان را هم دراین پیوند همگرایی فرهنگی با وقاحت چشم سفیدی بچکانند! به گفته ی این شاعرگرانمایه توجه فرماید:

غم جان وغم تن است «افغـــان»
غم فرهنگ ومیهن است «افغان»

از روزیکه سرنوشت این سرزمین واین مردم در بند این واژه کرخ وبی معنا وبی محتوا قرار گرفته است، فرهنگ، دانش، انسانیت، ترحم، جوهر، پاکی، پاکیزگی، باورمندی، اندیشمندی، همگرایی، همزیستی، مدارا ومروت همه وهمه چیز ازما فرار میکند وحتا همزبانان وهم بینشان وهم اندیشان وهم کیشان!

 این وازه به غم مبدل شده وسراپاغم می بارد وغم می آورد وغم با مرگ ونیستی، غم تباهی وبربادی، غم بی فرهنگی وبی وطنی، غم ترور وانتحارگرایی؛ غم گسست وفاصله وغم قومگرایی وغرور کاذب ودر یک کلام غم « اوغانیت» سر بریدن وجان گرفتن وتریاک رواج ساختن وقاچاق به سنت اوغانی تبدیل کردن!

 وزیر دانشمند واستاد سخن وسیاستمدار دانشگاه رفتهء این سرزمین هم با تآسف نتوانست رشته های از هم گسیخته فرهنگی وتاریخی این حوزه را با وجودیکه دراین راه مسوولیت داشت، به نتایج دلخواه به پیش ببرد وبه نظر من اقای سپنتا دراین کار ودر یک کلام بگویم که، در سیاست فرهنگی وتوسعه آن بیرون از مرزهای کشور، بطورقطعی ناکام، ناکام وناکام است!!

 ما تا امروز شاهد تعیین بست یک شهروند افغانستانی بحیث کاردار فرهنگی سفارت خانه های افغانستان مقیم خارج نیستیم؛ وزیر فرهنگ ووزارت فرهنگ در افغانستان گرفتار چنگال دستان فرهنگ ستیز وضد فرهنگ است، ولی وزارت خارجه کشور، توسط یک انسان فرهنگ دوست وبا دانش وبا جسارت این سرزمین اداره میشود، اما در خیال خویش نمی گذرانند که، ایا این کشور با روابط فرهنگی ضرورت دارد یاخیر؟ واین روابط فرهنگی از کدام مجرا وچگونه بایست که تحقق یابد؟

 هم میهن گرانقدر! از مطلب دورنشویم برگردیم بر اصل موضوع که ایجاد تلویزیون کشورهای فارسی زبان وتدوین وترتیب فرهنگستان مشترک باشد، دراین هردو افغانستان خود را کنار زده ونمی خواهد که شامل فرهنگ رسآ وبهی تاریخی شود واز این طریق روح خفته در خاک فرهنگ خراسان زمین را دوباره بیدار گرداند وبه جهانیان بنمایاند که ما هرگز اهل خشونت وانتحار وجانگیر وجانستان وویرانگر نبوده ایم وهمیشه بهساز وبهتر پسند وهماهنگ وهمگرا وهم اندیش ودلسوز ومهربان بوده ایم واین فرهنگ خشونت بار از ما نیست وهیچگاه با ما سازگار نخواهد بود ودراندیشه ووجودما تارمحبت ودوستداشتن تنیده است وکسی که داد از فرهنگ وفرهنگ پرستی وفرهنگ دوستی وخود شناسی وخدا شناسی بزند، با کارهای اهریمن وشیطانی سازگار نمی باشد ویک انسان نمیتواند هم خوب باشد وهم بد؛ یا خوب است ویا بد، شیطان هرگز نمی تواند نیکوکار باشد، زیراکه با خصلت شیطانیش واژه نیکو سازگارنیست واگر نیکوکار شد، از راه شیطانیش برخواهد گشت ودیگر نمیتوان بر آن شیطان خطاب کرد؛

 قومیکه ویرانگر باشد وتبهکاری پیشه کند، دست به هرنوع خشونت وبدکاره گی میزند واصلا با گوهر انسانی چنین کسان سازگاری ندارند وهمیشه در فکر کشتن وبریدن سر وجان گرفتن وویرانی آبادیها ونابودی یادگارهای تاریخی ونسلهای گذشته، حال واینده هستند؛ از این گروه بهسازی فرهنگی ویکی سازی زبانی ورشد رسانه ای وهمگرایی را انتظار نباید داشت. دریغ ما از کسانی است که، تحت هدایت ورهنمایی حاکمان کار میکنند که بخواهند ویا نخواهند دراین تبهکاری شریک خواهند بود واز توان امضای یک قرارداد نیکو هم برخوردار نیستند واینها در بند چوکی دو روزه اند واز فرهنگ وکار فرهنگی بیزار ومیخواهند که با سیاست جدا از فرهنگ، مانند کمونیستان خشک وزمخت ویک دنده به سیاست بازیهای بدون فرایندشان ادامه دهند ودر آخربا سرافگندگی اظهار پشیمانی نمایند ومانند یک تعداد از خود بیگانگان گذشته که اکنون خیلی پشیمان هستند دست به تلافی گناهان گذشته میزنند وحقایق که خود شان رقم زننده آن بودند البته درجهت برعکس آن، افشآ میدارند ومی نویسند واز واژه هایکه در قدرت هرگز بر زبان جرات آوردنش را نداشتند، بر زبان قلم می آورند ووجدان خودشان را دراین مرحله عمر پاکسازی میکنند ولی هستند کسانیکه، همه چیز را وحتا وجدانشانرا در خدمت پول وقدرت فساد آگند وحاکمان قاچاق وویرانگر وقاتلان فرزندان خوب کشور قرار داده اند ومتملقانه سر می جنبانند وقرار داد به امضا میرسانند واز خون فرزندان که بخاطر شخصیت سازی این قماش خود باخته به خاک میهن ریخته شده بود هم ابا ندارند وشرم به رخسارشان انعکاس نمی کند. باید که بدهل حاکمان خرد باخته وقاتلان فرزندان بیگناه گوشه وکنار کشور برقصند ومعامله کنند وچوکی بدست بیاورند وآبروی بریزند! وای بر ما که هنوز نادانیم! چه وقت وچه زمان ما بخود می آییم وبحال خود می نگریم ودلمان بخودمان وفرزندان همیشه زیر لگد نا اهلان وغولان بیابانی خواهد سوخت؟ چه وقت با چشم باز به حقایق روشن نگاه خواهیم کرد؟ چه وقت با سنجش خوب وبد تصمیم انسانی خواهیم گرفت؟

 هموطن امروز همان روزیست که تو با وجدان پاک وبا ایمان محکم واسلامی که در روزعشراز تو یکایک باسخواست میگردد، کاری بکن که شرمنده دنیا واخرت نشوی! فرق خوب وبد فرق آدم خدمتگار وآدم بدکار سردمدار وستمگرقومگرا وبی عاطفه را کردن، ادای دین اسلامی تو است ؛ شرط اول مسلمانی راستگفتن وراست دیدن وراست اندیشی است، اگر تودر بند فلان رهبرخود فروخته گرفتار باشی، در پیشگاه خداوند چه پاسخ خواهی داشت؟ امروز انتخابات ریاست جمهوری، شورای مرکزی، شورای ولایتی وشورای ولسوالی( شهرستانی وبخشداری) در پیشروی داری، میدانی که دادنگری تو دراین روز ترازوی حقیقت را می ازماید؟ حق بینی دراین روز وخدارا شاهد قرار دادن سرنوشت اینده تو هموطن را تعیین میکند واگر یک اشتباه در بینش وگزینشت رخ بدهد، نه تنها سرنوشت تو، بلکه سرنوشت هزاران انسان ستمدیده وگرسنه وبی خانه وکاشانه بر باد میگردد وتو هم در پیشگاه خداوند داورپسند ودانا وتوانا، گرفتار عذاب وجدان دنیایی وآخروی خواهی شد. رایت را به کسی بده وبریز که از درد ورنج وبیکاری وبی نانی وبی سرپناهی ودرماندگی تو آگاهی داشته باشد ودر جهت حل این پرابلمها متعهدانه بکوشد ودر عمل به وعده هایش وفا کند؛ رایت را به کسی بریز که، سالها دراین وطن با درد ورنج توشریک بوده ومانند توبا شکم گرسنه خوابیده است، سرنوشت خودت بدست خودت است اگر بخواهی که این سرنوشت زندگی تو راتغیر دهد وصاحب قدر ومنزلت شوی ودر زمره شهروند قرار بگیری، خود را از بندهر نا اهل برهان وبا خرد خودت واراده انسانی واسلامی خودت که راست وبی الایش هست، تصمیم بگیر وآزادانه نماینده ورییس جمهوری خود را برگزین وبا وجدان آسوده بخواب ودر انتظار آینده ی بهتر وهزاران بار بهتر از امروز باش!

 کسی که در مدت هفت سال نتوانست شکم گرسنه تو را سیر کند، امنیت را در کشور تآمین بدارد، عدالت را باحقوق شهروندی برایت تضمین نماید، حق انتخاب والی را برایت بدهد وبازسازی را بطور مساویانه در مناطق ایجاد کند، تا مردم شریف بامیان از تنگی بی عدالتی بر نخیزند وسرکهایشان را کاهگل نمایند، چگونه باز این شخص میتواند وعده دروغین بدهد وباور پاک تو را مغشوش سازد ورایت را از طریق دلالان قدرتگرا وبنام رهبران خود پسند وراحت طلب ومعاملگر، بدزدد وتو را برای چندین سال دیگر در مصیبت گرسنگی وبیچارگی وخشونت طالبگرایی بنشاند وخود ریاست کند وبرادرقاچاق نماید ودیگر برادر بقاپد وچور کند ومشاوران از خون تو ومن ملیونها دالر امریکایی را در جیب بزنند وبخود ببالد که با رای ملت به قدرت رسیده است؛!

 هموطن! نبشته بجا ومناسب حال شرایط امروز افغانستان را که آقای ارینفر ترتیب داده است ودر مورد رای ندادن به آقای کرزی، تغیر بنیادی در زندگی وتاریخ تو بار می آورد را بخوان وبا دقت کامل بسنج وبعد رایت را بریز! اگر اقای کرزی خود را خدمتگار میدانست وامید پیروزی میداشت، پیشا پیش دست به معامله وتوزیع چوکی دو روزه وفریب آینده نمی زد، چگونه میتوان باور کرد، کسی که دیروز قاتل فرزندان جوزجان را مشاور خویش وبعدآ مدال شهکاری وبعدآ آستاندار(والی) پکتیا مقرر میکند واز وی باسخواست خون این جوانان را هرگز به زبان نمی آورد، با حامیان این فرزندان خون ریخته در آینده صادق وراست وتوغری باشد؟

 ویا کسی که لشکر وحشی طالبان را در قالب کوچی با سلاح کشنده، بسوی بهسود سوق میدهد وهزاران خانواده را بی خانه وبی زمین ویا به قتل می آورند وبعد با یک فرمان این قاتلین بدون جزا به مناطقشان بر گشتانده میشوند وخون بهسودی یک روپیه پاکستانی نزدش ارزش ندارد، چگونه میتواند صادق باشد ودر اینده اقای محقق را نفریبد ومانند بازگرد تاریخ بازهم رای کمایی کند وبعدآ کارش را بکند وتوهموطن را این آقای محقق مجبور سازد که، رایت را با زیر پای کردن وجدانت به صندوق فساد وفسق اقای کرزی قومگرا وتنگ نظر بیدانش وبسیار عقب مانده زمان بینداری! خودت جوابگوی این انتخاب خواهی بود ودر روز پرسش از تو نمی پرسند که بدستور اقای محقق رایت را دادی ومحقق گنهکار است؛ نه خودت جوابگوی اعمالت هستی! اقای محقق بخاطر بدست آوردن چوکی وعظمت چند روزه این کلاه را ممکن بر سرت بگذارد ولی توهم کم از محقق نیستی، هیچکس از هیچکس کمتر نیست وهیچکس از هیچکس بهتر نیست.

 من تعجب به حال کسانی کردم که روزقبلی در سوگ خون جوانان شبرغان اشک می ریختند وقاتلین را ناسزا میگفتند وحامیان قاتل این جوانان را شخص اقای کرزی خطاب کردند وفردای آنروز تا هنوز اشک مادران داغدیده شبرغان خشک نشده بود که، حیاهوی معامله با کرزی این حامی جمعه خان همدرد رسانه ها را فراگرفت ولب خند های شکرپاره ای بر لبان یک تعداد ولی به گفته ی اقای پساکوهی مملو با اشفتگی وپریشان حالی، نمایان گردید، سر کی وبالای کدام کس باور باید کرد؟ آنانیکه با زرو زور تسلیمند، پابند مردم وآبروی مردم نخواهند بود. اما تو هموطن، ازبیک، هزاره، تاجیک واوغان وجدان پاک، زمان آن رسیده است که فریب هیچکس را بنام این وآن نخوری وخود در تعیین سرنوشت خود حصه بگیری وزمان تک حزبی ورهبر تراشی ورهبرگرایی وروشنی قرض کردن ودانش به عاریت گرفتن واز طریق رهبر خدا را شناختن وغیره ها رنگ باخته است، خودت بکوش وبدان وبیاب وروشن شو ودر ضمیرت همه چیز موجود است به شرطیکه خود را بجوشانی وبه حرکت بیاوری وبا خود باور داشته باشی! اگر امروز هوشیار جان خود نباشی، فرداگرفتار بدبختیهای خواهی شد که با رای تو حاصلت شده است. فکرکن واندیشه نما وبعد دست بکار شو تا پشیمان نشوی در همه عمر! شاد وسرفراز باشید.

 نیک اندیش
 6-6-2009

                                                         ازخاوران

لینک      نظرات ()      

رود هیرمند کتاب خوان شده؟ نویسنده: م.و.ر - ۱۳۸۸/۳/۱۸

رود هیرمند چگونه کتاب خوان شد؟

اندازه متن Decrease font Enlarge font
image کاری از اوگل: کابل پرس

 

در کنار این گزارش وقتی گزارش به آب انداختن 25 تن کتاب را در ولایت نیمروز خواندم این سئوال در ذهنم خلق گردید که وقتی جنگ در این سرزمین خارج از استاندارد های معمول باشد تعامل با فرهنگ را در این سرزمین چگونه می توان تبیین کرد و یا به عبارت دیگر تعامل با فرهنگ تا چه اندازه خارج از استاندارد خواهد بود؟

براساس گزارش ها مقامهای محلی ولایت نیمروز هزاران جلد کتابی را که توسط یک ناشر افغانی از ایران وارد، افغانستان شده بود به رود هیرمند انداختند.

براساس اظهارات اقای شریعتی ناشرافغانی انتشارات عرفان 11 عنوان کتاب را 6 ماه پیش برای فروش به افغانستان وارد کرده بود که وزن تقریبی آن 25 تن می گردید، اما این محموله توسط مقامات گمرک ولایت هلمند توقیف می گردد و این کتاب ها را جزء کتاب های غیر مجاز اعلام می کند. در حالی که به گفته اقای شریعتی این کتاب ها عبارت بود از: "هزاره ها" نوشته حسن پولادی به ترجمه عالمی کرمانی،" شناسنامه افغانستان" نوشته بصیر احمد دولت آبادی، "گل سرخ دل افگار" نوشته جواد خاوری،" نهج البلاغه"، مجموعه نامه ها و سخنان حضرت علی و "اصول کافی".

البته این قلم به باقی لیست کتاب ها توقیف شده دست رسی پیدانتواستم. اما این تعداد از کتاب هایی که ظبط گردیده و به آب انداخته شده است از جمله کتاب هایی است که هیچ مشکلی از نظر سیاسی و مذهبی نداشته است. کتاب اصول کافی یک از کتب معتبر شیعی است که تا کنون شاید هزاران بار چاپ شده باشد و در سراسر جهان توسط پست ویا باربری در سراسر جهان توزیع و فرستاده شده است. شناسنامه افغانستان کتابی است که فقط به معرفی افغانستان پرداخته و تا کنون چندین بار به چاپ رسیده است، این کتاب حاوی اطلاعاتی مفید درباره افغانستان است که  محقق سخت کوش هم وطن ما جناب اقای بصیراحمد دولت آبادی سال ها زحمت ان را کشیده است و یکی از کتاب های تحقیق برای معرفی افغانستان می باشد. اگر واقعا این کتاب از نظر مستندات تاریخی دچاراشکال بود و یا میان ملیت های موجود در افغانستان تفرقه ایجاد می کرد، باید به نقد و رد آن از نظر علمی و استنادات تاریخی می پرداخت تا توقیف و نابود کردن آن، تجربه ثابت شده است که هرجریانی با خشونت و بدور از منطق عملکند مردم بیشتر راغب می گردد تا بداند که در آن چه بوده است که توقیف شده است مقامات محلی گمرگ نیمروز در واقع برای این کتاب ها تبلیغ کرده اند تا نبودی آنان.

غلام دستگیر آزاد، والی نیمروز به سایت فارسی بی بی سی گفته است که شماری از این کتابها "اختلاف برانگیز بود و در این کتابها به مسائل قومی و مذهبی دامن زده شده بود." والی نیمروز می گوید در زمان توقیف این کتابها مسئولان اداره های ارشاد و حج اوقاف، دادستانی، امنیت ملی و اطلاعات و فرهنگ این ولایت حضور داشتند. به گفته او، نمونه هایی از این کتابها برای بررسی های بیشتر به وزارت اطلاعات فرهنگ به کابل فرستاده شد.آقای آزاد گفت که تصمیم انداختن این کتابها به رودخانه توسط وزارت اطلاعات و فرهنگ و دادگاه عالی افغانستان گرفته شده است.اما عبدالمالک کاموی، رئیس اداری قوه قضائیه افغانستان گفت که از صدور چنین حکمی توسط دادگاه عالی اطلاعی ندارد.

اما دین محمد مبارز راشدی، معاون وزارت اطلاعات و فرهنگ به بی بی سی گفته است که روند توقیف، بررسی و به آب انداختن این کتابها در کل با مداخله نهادها و اشخاص مختلف همراه بوده است

کتابهایی که به رودخانه انداخته شدند جزئی از کتابهایی است که هیچ مشکلی ندارد و در افغانستان همیشه بوده و در آینده هم خواهد بود. معاون وزارت اطلاعات و فرهنگ می گوید: "دو مشکل در این تصمیم گیری وجود دارد: یکی در نفس قضاوت در این کتابها- که مورد استفاده مردم است، چرا ممنوع قلمداد می شود و دیگر این که روند ممنوع کردن این کتابها عجیب است. ما در روند اجرایی خود قانونی نداریم که کتابی که ورودش ممنوع باشد آن را به آب بیندازیم. در صورتی که کتابی ممنوع دانسته شود باید واپس به وارد کننده آن مسترد شود و نه این که به رودخانه انداخته شود.

سئوال اساسی این است که توقیف و امحای 25 تن کتاب در کدام قانونی و استناندارد فرهنگی مجاز است که در افغانستان اجرا گردیده است؟ به راستی چرا مسئولین فرهنگی کشور بدون تو توجه و بدون تحقیق فرمانهای را صادر می کنند که که در هیچ قاموسی مطابقت ندارد. ایا تا هنوز قانون مدونی برای ورود کتاب درافغانستان وجود دارد؟ این که چه کتاب اختلاف برانگیز است کدام قانون و چه نهادی باید پاسخ گو باشد؟ حال اگر تا هنوز هیچ معیاری قانونی دراین باره دراین کشور تدوین نشده است چرا 25 تن کتاب براساس سلیقه های شخصی و برداشت های آماتوری و بدور از تحقیق و بررسی توقیف می گردد؟

 توجیه به آب انداختن این کتاب ها نیز جالب است

غلام دستگیرآزاد، والی نیمروز می گوید: به دلیل این که ممکن است در این کتابها کلمه طیبه و آیات قرآن نوشته شده باشد و به دستور دادگاه تصمیم گرفته شد که این کتابها به رودخانه انداخته شود.

 اولا که دادگاه رسما چنین فرمانی را تکذیب کرده است و دوما این که براساس کدام معیار شرعی مال مردم شخصی مردم رانابود کردن اند، ممگر براساس قانون اساسی کشور جان و مال اتباع این کشوراز تعرض مصون نیست که اموال یک هم وطن  افغان را این گونه به آب می اندازند؟

 اگر برفرض که این کتاب ها غیر مجاز و تفرقه انگیز بود، حتما باید به آب انداخته می شد چرا این کتاب ها را دوباره به سوی ایران رد نکرده و به صاحبش در خاک ایران تحویل نداده است تا او از نظر مالی متضرر نمی گردید؟ چه نهادی خسارت 35 هزار دالری ناشر را متقبل می گردد؟ آیا این خود تعرض به مال یک اتباع افغان از سوی دولت بدون دلیل نیست؟

به هرحال آنچه گفته امدیم به این نتیجه یم رسیم که در این کشور هیچ چیز استاندارد نیست و اگر جنگ در این سرزمین خارج از استاندارد و روال معمول دیگر جنگ ها است، وای از تعامل با فرهنگ و کتاب در این زمین

                                                           از جمهوری سکوت

روز نامه کریستین ساینس مانیتوز در امریکا در گزارشی جنگ موجود در افغانستان را فاقد استاندارد های معین دانست که از هیچ قاعده و اسلوبی برخوردار نیست و در چنین وضعیتی امریکا نمی تواند راه قاعده مند را در جنگ افغلانستان اتخاد نماید. این روزنامه با مثال های از تاریخ افغانستان آن را به عنوان بهترین معلم یاد کرده و نتیجه گرفته است که جنگ در این سرزمین حتی خارج قاعده و قانون جنگ می باشد و نمی تواند پیش بینی و اندازه گیری کرد که در آینده این جنگ چه اتفاقی می افتد و کی پیروز خواهد شد.

لینک      نظرات ()      

وستن نا مقدس نویسنده: م.و.ر - ۱۳۸۸/۳/۱۸
اسدالله جعفری
 

مرگ سیاسی واخلاقی

خلیلی - محقق ، ولزوم کنگره

وحدت هزاره

 

 

باپیوستن ذلیلانه ی خود پرستانه ،خلیلی ومحقق به حامد کرزی ونادیده گرفتن احساسات پاک خلق قهرمان هزاره ورهروان پیشوای آزادگان ،بابه ی ملت ،شهید مزاری ،

 جامعه هزاره عملا وارد یک فاز جدید از سرنوشت خود شده اند واگر باز دنبال این خود پرستان بنده ریاست وشکم وزیر شکم بروند؛به فرموده شهید مزاری صدسال دیگر به عقب برمی گردیم ودوصد سال دیگر فرصت لازم داریم تا چنین فرصتی برای تعیین سرنوشت کرامت مندانه پیش آید والبته که معلوم نیست که چنین فرصتی پیش بیاید.

چرا تا دیروز محقق آری واکنون نه؟

باید درهمین ابتدا بگویم که این کمترین اصحاب  قلم، تا امروز در مدح وثنای حاج محمد محقق،بسیار نوشته ام وصادقانه وعاشقانه هم می نوشتم که از آن نوشته ها هیچ پشیمانی ی ندارم والبته هیچ گونه چشم طمعی هم به ایشان نداشتم واکنون که در نکوهش محقق می نویسم نیز نوشتن از سر دشمنی وعقد وکینه شخصی نیست.اصولا وایمان من با هیچ انسانی دشمنی وعقد وکینه  شخصی ندارم،دشمنی ودوستی من با کسی وکسانی،دایر مدار حق وباطل وخدمت وخیانت به ملت هزاره است.

لذا اگر تا امروز از محقق مدح وثنا گفته واز خلیلی واکبری نکوهش کرده ام وامروز از محقق نکوهش می کنم ودر رد محقق می نویسم ،فلسفه اش فقط وفقط ادای تکلیف به پیشگاه مکتب امام صادق،خلق قهرمان وپاک هزاره وپاس داشت خون شهیدان راه آزادی وعزت است.وخدایی ناکرده هیچ گونه دشمنی وشکر آبی در میان نیست وچنانچه اگر فردا وفردا ها این مدعیان رهبری به میان ملت برگردند وبه ملت خدمت کنند ومنافع ملت را فدای شهوت شهرت طلبی وقدرت خواهی خود نکنند وملت هزاره را برای رسیدن به منافع شخصی خود ذلیلانه وبی شرمانه نفروشند،باز این قلم با سربلندی وسخاوت مندانه در مدح وثنای خادمان صادق ملت خواهد نوشت.

سیاست چیست وسیاستمدار کیست؟

در دنیای سیاست ،ائتلاف واختلاف ها یکی از لازمه سیاست ورزی است اصلا سیاست ورزی یعنی پیوستن ها وگزیستن ها ،سیاستمدار زمانی یک  سیاست دان وسیاستمدار است که بتواند پیوستن وگزیستن های خود را درست عیار کند وبه موقع به ائتلافی بپیوندد ودر موقعیت دیگر از آن بگسلد.

بنا بر این اصل فلسفه سیاست در دنیای امروز همین زمان شناسی قهر وآشتی سیاستمداران مردمی وبریده از خودپرستی است.

چرا پیوستن خلیلی ومحقق به کرزی ،

خیانت به جامعه هزاره است

پس اگر سیاست مداری وسیاست ورزی این است، چرا پیوستن خلیلی ومحقق به کرزی ،خیانت به جامعه هزاره است؟آیا این پیوستن عین سیاستمداری وسیاست ورزی نیست؟

پاسخ به این سؤال بسیار آسان است وپاسخ راست وپوست کنده اش این است که:

ما در سیاست ورزی شهید مزاری نیز همین پیوستن وگزیستن را داشتیم ویکی از علل شقه شدن حزب وحدت به دو جناح اکبری ومزاری همین ائتلاف ها واختلاف های شهید مزاری بود چنان که آقای اکبری در جلسه خصوصی در منزلش واقع در کوی صاحب الزمان  گلشهر مشهد مقدس راجع به دوشقه شدن حزب وحدت ،همین ائتلاف کردن ها واختلاف پیداکردن های شهید مزاری را با همپیمانان پیشین وجدید، ذکر می کرد ومی گفت :چون مابا احمد شاه مسعود پیمان نامه امضاء کرده بودیم ومزاری با حکمتیار همپیمان شد.

یقینا محقق این پیوستن خود به کرزی را نیز به سیاست های شهید مزاری مستندخواهد نمود وآن سخن معروف شهید مزاری را تکرار خوهد کرد که:

«ماعاشق قیافه هیچ کسی نیستیم»چنان  که قبل از این خلیلی نیز خود فروشی وبندگی خود به کرزی را مستند به سیاست شهید مزاری کردند ودر ملاقات معاویانه وعمرو عاص مأبانه خود با خانواده شهید مزاری اشک ... ریخت.

اما بین پیوستن وگزیستن شهید مزاری ومحقق وخلیلی به کرزی فرق های بسیار هستند که باید اصحاب قلم این مغلطه گری وسفسطه بازی این بندگان ریاست وشهرت وقدرت را برای خلق هزاره ونسل فردای جامعه تشریح کنند واز پیوستن وگزیستن های شهید مزاری با بازی گران سیاست آن روز گار وبندگی وبردگی این مدعیان رهبری هزاره امروز، رازگشایی نموده حق مداری شهید مزاری را با خود پرستی این مدعیان خدمت به هزاره،مقایسه نموده خورشید برهان رابر آن بتابانند تا رسواگردند هر آن کس که در او غش باشد.

خلیلی ومحقق زمانی به کرزی پیوستند که کرزی بزرگ ترین جنایات را علیه هزاره ها انجام داده است که نمونه بارز آن  غائله کوچی گری سال گذشته وامسال است.

نمونه دومش باطل کردن رأی های محقق در چهار سال قبل می باشد.این جنایت طراحی شده کرزی ومعامله بی شرمانه خلیلی ومهر سکوت بردهان زدن شخصیت های متنفذ هزاره، بزرگ ترین خیانت وجنایت علیه هزاره بود چون که با باطل کردن رأی های هزاره های مهاجر ایران وهزاره های دایکندی ومالستان وبخشی از یکا ولنگ،رأی محقق به نصف تقلیل یافت ومتأسفانه همین رأی تقلیل یافته محقق را آمار حضور هزاره در افغانستان نامید وعملا هزاره ها را 15 در صد ساکنان افغانستان نامید وسهم خواهی هزاره ها را در قدرت سیاسی ومشارکت مدنی 15 درصد قائل شد ودیدیم که امسال وقتی خلیلی سه هزارهزاره را زیر خیمه لوی جرگه جمع کرده به کرزی فروخت تا چند روز بیش تر بنده وبرده کرزی باقی بماند،باکمال بی شرمی اعلام نمود که :

«چون کرزی 20درصد از مشارکت ما را در قدرت سیاسی واداری کشور قائل شده است ووعده  داده که بهسود وجاغوری ولایت شود(در همان زمانی که خلیلی این سخن های خواب آور را بر زبان می راند ،کوچی ها سه هزار رمه را تا نزدیکی های خوات آورده بودند وکرزی حمایت شان می کرد تا ...)»

این بزرگ ترین خیانت خلیلی وکرزی به خلق هزاره است چون هزاره ها بیش از 30 در صد جمعیت افغانستان را تشکیل می دهند ودر انتخابات قبلی این را عملا نشان دادند اما با خیانت خلیلی وکرزی ،حضور 30واند درصدی ما به 15 در صد تقلیل یافت وامسال کرزی با خیانت خلیلی این 30 واند درصدی را به 20 درصد رساند.چه سخاوتی!!!!وچه لطف وکرامتی!!!!

شهید مزاری خواهان 30واندی درصد سهم خواهی در سیاست واداره کشور بود واما مثل خلیلی ومحقق با وعده یک چوکی وافتخار بندگی، از هدف مقدس خوددست برنداشت،حتا جان عزیز خود را برای احقاق حقوق سیاسی واجتماعی هزاره دادولی به آرمان هزاره پشت نکرد واز حق خواهی هزاره برای رسیدن به ریاست توأم بابندگی استفاده نکرد وحتا زینب کربلای نهضت خود را حسین وار فدای آرمان مقدس خلق هزاره نمود واورا بدون یک ریال پس انداز به خدا سپرد و خود بال شهادت گشد وسرخ روی پیش خدا رفت تا تاریخ هزاره سرخ روی باقی بماند.

آری اولین خیانت خلیلی همین بود که در برابر رأی های باطله محقق بندگی کرزی را در پیش گرفت وعده ی از قلم بدستان مزدور را اجیر نمود تا این نفر سوم شدن محقق را توجیه عمروعاصی کنند.

اگر خلیلی به خاطر منافع شخصی خود وعشق به ریاست وبندگی کرزی،در برابر باطل کردن رأی های محقق موضع می گرفت،محقق نفردوم می شد واز آنجا که بخشی از هزاره ها به دلایلی به کرزی رأی داده بودند،ومنطقه های که کرزی رأی آورده بود مشخص بود که چند در صد رأی کرزی از مردم هزاره بود ،این در صد رأی کرزی را با مجموع رأی محقق جمع می کردیم آمار دقیقی از حضور جامعه هزاره در افغانستان بدست می آمد .

خلیلی می توانیست این آمار را به گوش جهانیان برساند چون هم سایت دارد وهم هفته نامه،هم قلم بدستان مزدور دارد وهم بااطلاعات همسایه همکاسه است ومهم تر از همه این که خلیلی پول نامشروع بسیار دارد وخون بها ی هزاران شهید در جیب او می لولد وتمام سرمایه وپول حزب وحدت شهید راه عزت مزاری در حساب شخصی خلیلی جابجا شد.

همان پول وسرمایه ی حزب وحدتی که شهید مزاری به عنوان خون خدا به آن نگاه می کرد ویک ریالش را برای زینب کودک ومعصومش خرج نکرد وحتا قامت خمیده ودستان ترک بسته مادر نیز نتوانیست ایمان مزاری را به عطوفت وادارد تا ریالی از آن پول وسرمایه حزب وخون بهای  شهیدان هزاره را،برای مادر،(که مادر را به دستور خدا مثل خدا دوست داشت)خرج  کند ویک بوتل واسلی بیخرد تا مادر بردستان ترک بسته اش بیمالد!

یقینا اگر شهید راه آزادی وحسین کربلای نهضت حق خواهی هزاره وقومیت های محروم، مزاری، زنده بود ،حضور30واند در صد ی ما را در افغانستان ثابت می کرد چون او انسان از خود رسته وبه خدا پیوسته بود ومثل خلیلی ومحقق بنده ریاست وچوکی نبود وبرای همین امروز یاد ونام مزاری بانام خدا ومحمد(ص) وعلی وحسین(ع)توأماً،برزبان ودل خلق هزاره جاری است وتا روز قیامت نیز مزاری وخدا ومحمد(ص) وعلی وحسین(ع) برزبان و دل هزاره هستند.چون همان گونه که حسین برای بقای اسلام از همه ی هستی خود گذشت مزاری هم برای بقای کرامت مندانه خلق در راه خدا وهزاره ی پیروی علی وآل علی(ع) ،همه ی هستی خود را داد وجان شیرین خود را قربانی کرد تا هزاره به عزت مدنی وکرامت انسانی دست یابد.

او حتا برای زینب عزیز،مادر خورشید سیرت وهمسر همرز مش فقط وفقط یک ریال هم در بانگ ها پس انداز نکرد چون او به زینب های هزاره می اندیشید نه به زینب رسته در باغ وجودش بلکه او به زینب های می اندیشید که گل های خوش بوی باغ ایمان وآر مانش بودند.

آدم وقتی بنده ریاست وچوکی شد مثل، «تیسو »در فیلم افسانه جومونگ،هرذلت وزن بارگی را قبول می کند وحاضر است پدرش را زندانی کند وبرادرش را به دشمن به بیگاری وبردگی بدهد چنان که خلیلی سه هزار هزاره را به دشمن هزاره فروخت تا خود بنده شاکری برای کرزی باشد.

این هزاره فروشی خلیلی در حالی است که:

حضور هزاره در نهاد های دولتی(نه در موسسه های خارجی وغیر انتفاعی)کمتر از 12 در صد است.

ولایت بامیان که چند برابر ولایاتی چون پکتکا ،مساحت وجمعیت دارد ، بودجه اش به اندازه پکتکا است وحق فرستادن نماینده به مجلسین نیز همان حکایت را دارد.

دایکندی در فقر وبی عدالتی می لولد وفرزندانش را می بلعد.

مالستان محروم ترین مناطق کشور است.

جاغوری هنوز یک منطقه زیر خط فقر است.

بامیان سرک هایش بجای اسفالت کاگل می شودویکاولنگ را سیلآب می برد وکسی خبر نمی شود.

از کل کمک های جهانی 5/2 در صد  هم نصیب هزارستان نشده است.

عمران وآبادانی هزارستان وعمران ِ زیر ساخت های اقتصادی وصنعت در هزارستان به نیم درصد نمی رسد.

حضور هزاره در اردوی ملی منحصیر در مناطق جنگی می باشد.

از کل بورسیه های دولتی(نه بورسیه های موسسه های خارجی)به کشور های خارجی سهم بچه های هزاره 3درصد است.

از کل بورسیه های مقطه دکترا به کشور های امریکا واروپا سهم دانشمندان هزاره به دوونیم در صد هم نمی رسد.

از مجموع سفیران افغانستان چند نفر هزاره سفیر هستند؟

بودجه عمران راه کابل –غزنی وبامیان همیشه گم می شود.

غائله کوچی گری سال گذشته دربهسود ،پایان نیافه ،غائله جدید آغاز شد ومعلوم نشد که سال گذشته بر ساکنان بهسود چه گذشت،خسارات واریده بر مزارع ومواشی آنان چه قدر بود،شهیدان بهسود بی نمام ویاد بود فراموش شدند چنان که سه هزار مجاهد  هزاره در مزار مفقود شد وکک خلیلی ومحقق هم ونگزید.

هرسال میلیون میلیون بودجه دولتی ببهانه گرامی داشت قهرمان ملی مصرف می شود اما تا هنوز دولت کرزی یک ریال برای شهید ملی ،شهید مزاری مصرف نکرده ویک مجلس بزرگ داشت نگرفته است با این که ما سه شهید ملی تصویب شده در هیئت وزیران داریم ولی فقط برای یکی از این سه،  سال یاد گرفته می شود ومیلیون میلیون افغانی از حق یتیمان وبیوه زنان وخانواده شهدا فدای یک... اما بر این ظلم آشکار واجحاف روشن از جانب خلیلی یک اعتراضی  درحد حرف وشعار هم ندیدیم .

یادیده باشیم که برای عمران مرقد شهید مزاری کاری انجام بدهد ویا برای مزاری یک کنفرانس علمی برگزار کرده ،یا یک موسسه عام المنعفه بیاد مزاری ایجاد کرده ،یا کتابی در تفسیر اندیشه ها وآرمان های شهید مزاری چاپ کرده ،یا یک موسسه آموزشی بنام شهید مزاری راه انداخته ویا یک نهاد مزاری شناسی ایجاد کرده باشد.

آقای خلیلی: این ها ی که برشمردم اگر دروغ وافتراء هستند؟ آمار دقیقش را منتشر کنید واز طریق هفته نامه وسایت خود به مردم هزاره اطلاع بدهید وبا سربلندی بگویید :این های که نوشته می شوددروغ است.

اگر من دروغ می گویم پس لیست بورسیه های بچه های هزاره را که از طریق بورسیه دولتی(نه بورسیه های موسسه های کمک رسان خارجی)برای تحصیل به کشور های امریکا واروپا رفته باشند منتشر کنید.

لیست سفیران هزاره را به نشر سپارید.

لیست مدرسه های را که دولت کرزی  در مناطق هزارستان ساخته است نشر کنید.

دولت چند بیمارستان درهزارستان بناکرده است؟

برای عمران هزارستان چه پروژه ی را به سامان رسانده است؟

برای خانواده های شهدای  هزارستان چه تسهیلاتی را قائل شده است؟

چراهنوز غرب کابل درغربت می سوزد واز آب وبرق دولتی خبری نیست؟

چرا هزاره های هرات هنوز نمی توانند یک هزاره هراتی باشند واز هرات تذکره بگیرند؟

آیا این تبعیض ونژاد پرستی دردوران حکومت کرزی ،مصداق همان بی عدالتی وظلمی نیست که مزاری برای نابودی آن وجهت استقرار عدالت اجتماعی مبارزه کرد وسرانجام جام شهادت را نوشید؟

مگر مزاری سه سال مقاومت غرب کابل را برای چه برشانه های فرزندان هزاره برپا نگهداشت؟برای اثبات موجودیت مدنی ما بود یا برای روزه ونماز ؟

کسی باروزه ونماز ما کارنداشت .واتفاقا ما هرچه نماز بیش تر بخوانیم ودایم الصوم باشیم وچون گوسفندان سر به زیر،هیچ کس باما مخالفت ندارد وبسیار هم عزیز مان می دارد.چنان که شما ی آقای خلیلی شب نماز هستید وبه قول حسین عالمی همیشه نماز جعفر طیار می خوانید.اما در برابر کرزی بنده وسربزیر هستید چه قدر شما را عزیز می دارد وحتا  شما را کاکای نور چشمانش «میر ویس»می نامد .

مگر مزاری سه سال مقاوت غرب کابل را برای چه با اشک چشمان خدابین زنان هزاره،طوفانی وبنیان کن نگهداشت، تا بنیان ستم را برکند وجامعه ی از نو بنانهد؟

آیا فقط برای این بود که خودش روزی وزیر ومعاون شود وفرزندش دبیر فلان سفارت باشد؟یابرای این بود که هزاره ی« نوعی» ازهمه ی مواهب خداداد افغانستان بهره داشته باشند وحقوق مدنیش با حقوق مدنی دیگر شهروندان مساوی وبرابر باشند.

مزاری برای این نهضت نکرد که در کابل ، هزاره بتواند دستباز نماز بخواند. چون این حقوق را آقای محسنی هم گرفته بود ونیازی به سه سال مقاومت غرب کابل نبود.

مزاری برای این با احمد شاه مسعود دشمن نشد که مسعود نمی گذاشت هزاره ها روز روشن برای امام حسین عزاداری کنند ومسجد بسازند ویا ... مزاری با مسعودِ همپیمانش برای آن دشمن شد وسه سال برسر او فریاد زدکه مسعود حقوق مدنی وهویت شهروندی وعزت ملی هزاره را قبول نداشت. همان عزت وکرامت مدنی وانسانی را که یزید از امت اسلامی گرفته بود وامام حسین برای احقاق آن حقوق امت اسلامی قیام سرخ کربلا را برپا کرد واگر نه یزید با نماز وروزه وآقایی وپیشوایی بی درد سرامام حسین کاری نداشت.واگر امام حسین با یزید وسیره یزید کاری نمی داشت ،یزید دست امام حسین را هم می بوسید وبعنوان فرزند زهرا ونوه رسول اعظم، امت اسلامی را گوسفند وار بر گرد خانه امام حسین(ع) به طواف وامی داشت.

مزاری هم با مسعود برای همین دشمن شد وسه سال خارچشم واستخوان در گلوی مسعود بود.چون که مسعود وربانی مثل یزید کرامت انسانی وحقوق مدنی ما را قبول نداشتند والبته که نماز وروزه ومسجد وحسینه وامام حسین منهای مبارزه وجهادما را قبول داشتند ودیدیم که مسعود وربانی با نماز خوانان وفرزندان امام حسین جامعه ی ما همپیمان شدند تا بتوانند با همین نمازخوانان وفرزندان امام حسین،  نهضت حسینی مزاری را در هم شکنند وروح امام حسین وفلسفه قیام سرخ امام حسین را از هزاره بگیرند واز هزاره یک شیعه حسین گوی یزید پرست بار آورند .

نه نهضت امام حسین برای زکات دادن،خمس جمع کردن،باز بودن مساجد...بود ونه نهضت شهید مزاری برای حقوق دینی مردم هزاره .نهضت امام حسین وشهید مزاری برای استقرار عدالت اجتماعی وپاس داشت کرامت انسانی بود.وقتی عدالت اجتماعی استقرار یابد وکرامت انسانی پاس داشته شود،حقوق دینی هر انسانی محترم است واز حقوق لازمه حق شهروندیش می باشد.اصولا دینی منهای عدالت اجتماعی وجود ندارد چنان که خود خدا هم فلسفه ارسال رسل را در قرآن همین استقرار عدالت اجتماعی وتوحید انسانی ذکر می کند: سوره حدید

 لَقَدْ أَرْسَلْنَا رُسُلَنَا بِالْبَیِّنَاتِ وَأَنْزَلْنَا مَعَهُمُ الْکِتَابَ وَالْمِیزَانَ لِیَقُومَ النَّاسُ بِالْقِسْطِ وَأَنْزَلْنَا الْحَدِیدَ فِیهِ بَأْسٌ شَدِیدٌ وَمَنَافِعُ لِلنَّاسِ وَلِیَعْلَمَ اللَّهُ مَنْ یَنْصُرُهُ وَرُسُلَهُ بِالْغَیْبِ إِنَّ اللَّهَ قَوِیٌّ عَزِیزٌ (٢۵)

از دیگر آیاتی که از عدالت اجتماعی سخن می گوید این آیه سوره آل عمران است که دشمنان استقرار یافتن عدالت اجتماعی را به عذاب خدا بشارت می دهد:

إِنَّ الَّذِینَ یَکْفُرُونَ بِآیَاتِ اللَّهِ وَیَقْتُلُونَ النَّبِیِّینَ بِغَیْرِ حَقٍّ وَیَقْتُلُونَ الَّذِینَ یَأْمُرُونَ بِالْقِسْطِ مِنَ النَّاسِ فَبَشِّرْهُمْ بِعَذَابٍ أَلِیمٍ (٢١)أُولَئِکَ الَّذِینَ حَبِطَتْ أَعْمَالُهُمْ فِی الدُّنْیَا وَالآخِرَةِ وَمَا لَهُمْ مِنْ نَاصِرِینَ (٢٢)

آیه سوره اعراف است که اصل عبادت را  استقرار عدالت اجتماعی معرفی می کند:

قُلْ أَمَرَ رَبِّی بِالْقِسْطِ وَأَقِیمُوا وُجُوهَکُمْ عِنْدَ کُلِّ مَسْجِدٍ وَادْعُوهُ مُخْلِصِینَ لَهُ الدِّینَ کَمَا بَدَأَکُمْ تَعُودُونَ (٢٩)

مزاری برای استقرارهمین نوع از عدالت اجتماعی وکرامت انسانی نهضت کرد ومقاومت نمود وجام شهادت را نوشید.

ولی ... 

اما متأسفانه اکنون نوبت محقق فرارسیده است .

او که تا امروز ناجی هزاره بود وسال گذشته با خلق حماسه، فرمان روای قلب مردم هزاره شد.

او که با کاندید شدن در دوره قبل ،غرور وکرامت انسانی هزاره را به نمایش گذاشت.

اوکه با سخنرانی جسورانه وبی غل وغش خود در میان تظاهرات کنندگان غرب کابل ودرمیان آوارگان بهسود،یاد آخرین سخنرانی شهید اقالیم قبله وتوتم قبیله پرومته قومیت های به زنجیرگشیده شده،مزاری بزرگ را زنده کرد وتاریخ باردیگرصدای مزاری را از حلقم او شنید.

او که در برابر نابرابری ها چون شیر می غرید

چون دریا طوفانی می شد

از خشم مقدس چون آتش فشانی سر به عصیان می زد وگدازه های خشم مقدسش تا گلوگاه خورشید قد می کشید

او که به ادعای خودش چوکی را برسر کرزی کفته بود

او که دربرابر اشرف غنی قامت غیرت آراسته بود

اما چرا این بار از امتحان سرفراز بیرون نیامد.

چرا دوباره به همان چوکی طمع ورزید که روزی آن را بر سر فرعون زمان کفته بود

چرا در برابر وسوسه شیطان انسی وجنی ابراهیم وار ومزاری سا، کارد برگلوی اسماعیل نفس درنکشید.

چرا فرمان روایی بر قلب میلیون میلیون انسان پاک را درپای بت هزار چهره سیاست وبندگی کرزی ریخت وازسریر عزت بر حضیض ذلت هبوط کرد.

محقق اگر هیچ چیزی هم گیرش نمی آمد خدایی کردن بردل های پاک خلق هزاره او را بس بود.

محقق با رفتن در اردوگاه کرزی، خلیلی را نیز تبرئه نمود وتمام عمل کرد های گذشته خود را خط بطلان کشید.

محقق تادیروز شعار می داد که اگر کرزی دربرابر ظلم کوچی ها موضع نگیرد یک رأی هزاره بر او حرام است واکنون خود از پیش مرگان کرزی شده بدون آنکه برای مردم امتیازی بگیرد واحقاق حق شده باشد.

محقق نشان داد که مثل خلیلی به دنبال اتفاء شهوت ریاست است وشعار هزاره گرایی فقط یک دام رنگا رنگی بیش نیست.

محقق اگر رسما اعلام نکند که بهاء رفتنش به اردوگاه کرزی چیست وبرای چه در کنار کرزی رفته است،وتوافق نامه بین خود وکرزی را منتشر نکند،مردم هزاره اورا نخواهد بخشید.چون وعده سرخرمنی چند چوکی برای خویشاوندان محقق وچند سفارت برای چند بله قربان گوی محقق چیزی نیست که  احقاق حقوق هزاره باشد.

خواسته های هزاره همان خواسته های شهید راه عدالت وحق ،مزاری است وخدا را شکر که احیای هویت مزاری از دست برد تحریف گران تاریخ مصون مانده ودر دست رس همه ی هزاره ها است وسند گویا از خواسته های مدنی هزاره.

خواسته های هزاره ها مشارکت عادلانه ی همه اقوام ساکن افغانستان در اداره کشور است.

اکنون حضور هزاره ها وازبک ها در بدنه دولت وادارات کشوری کمتراز 12 درصداند.

اگرمحقق وخلیلی نماینده کل هزاره اند وهردو درکنار کرزی هستند وازبک ها هم بتبع هزاره ها کنار کرزی هست،چرا فهیم معاون اول باشد؟مگر او یک نفربیش تر است؟

طرفداران ربانی با اونیست

شورای نظار وبرادران مسعود با او نیست

جناح اسماعیل خان با اونیست

جبهه متحد حزب تمام تاجیک با او نیست وادعای ریاست جمهوری دارد ومعتقد است که تاجیک ها به کاندید ایشان رأی می دهند.

جناح چپ تاجیک با فهیم نیست

نخبگان تاجیک با فهیم نیست

پس بر چه اساس او باید معاون اول باشد ولی خلیلی دربان دوم کرزی،محقق ماشین شوی کرزی ورشید دوستم کفش واکس زن کرزی؟

این است خدمت به هزاره وازبک؟

این است سهم خواهی هزاره وازبک؟

یک فهیم باید معاونت اول را بنام تاجیک صاحب شود وتاجیک ها در روز روشن بگویند که هیچ تاجیکی به غیر از کاندید تاجیک ها رأی ندهند.

اما هزاره وازبک مدعیان رهبریش برای دربانی،ماشین شویی  وکفش واکس زنی کرزی چه ذلت وخواریی را که نمی پذیرند.

آخر این نهایت ذلت نیست؟

کجاست تدبیر سیاسی؟چه شد غرور ملی؟

کجا رفت آن آرمان بلند عدالت خواهی مزاری؟

چه شد آن همه شعار حق خواهی این مدعیان دروغین رهبری؟

آن همه ،شعار دادن های  این رهبران ،همه حرف مفت بود  ویا بازی با عقیده وایمان مردم؟

خلیلی ومحقق با دوستم می توانیستند به کرزی بگویند وقتی هزاره وازبک در کناری هرنامزدی باشد او برنده نهایی است وبه رأی قوم رقیب نیازی ندارد. ما زمانی درکنار تو می آییم که معاون اول ودوم از آن هزاره ها وازبک باشند وهزاره وازبک به اندازه حضور اجتماعی شان در مشارکت سیاسی واقتصادی کشور سهیم باشند ودیگر بر این دو ملت ظلم وستم نشود .

محقق ودوستم می توانیستند تاریخ را دیگرگون سازند ومسیر سیاست مبتنی برتبعیض را عوض کنند.

درصورتی که خواسته های مدنی محقق ودوستم را هیچ نامزدی قبول نمی کرد،می توانیستند ،به هزاره ها وازبک ها اعلام کنند که ما خواسته های برحق شما را با این نامزد های ریاست جمهوری مطرح کردیم،چون به خواسته های شما پاسخ نداد، ما با هیچ کسی ائتلاف نمی کنیم ودوملت هزاره وازبک خود شان تصمیم بگیرند که شرکت می کنند ویاشرکت نمی کنند.

در آن صورت هزاره وازبک می دانیستند که چه کار کنند وفریاد عدالت خواهانه شان را چه گونه ابراز دارند ودنیارا بر انحصار طلبان شب کنند.

اکنون با پیوستند این سه نماد از هزاره وازبک خلق هزاره وازبک، نمی توانند هیچ اعتراض مدنی بکنند.

اگر چنانچه با یک بازی سیاسی کرزی عمدا رأی نیاورد یا در روز های آخر به نفع کسی کنار رود (همان که گل آقا شیر زی با احمد ضیاء مسعود کرد)ویکی ازناسیو نالیست های افراطی دوقوم دیگر رأی آورد آن وقت نصیب هزاره وازبک چه خواهد بود؟

اما کنگره وحدت هزاره ها

 

 باتوجه به پیش آمد های این چندسال اخیر ودورویی  رهبران سیاسی هزاره

بر بزرگان،روشنفکران وعالمان هزاره لازم است که در سددایجاد یک کنگره وحدت هزاره ها باشند واین کنگره تنها مرجع تصمیم گیری هزاره باشد ورهبر سیاسی وزعیم دینی هزاره را همین کنگره بر گزیند.

این کنگره باید دارای یک اساس نامه جامع باشد که از جمله بند های اصول آن اساس نامه این باشد که:

1 – رهبر هزاره از میان کسانی برگزیده شود که دارای تحصیلات عالی دانشگاهی ویا تحصیلات عالی حوزه وی در سطح اجتهاد،امین،پارسا،مدیروشجاع باشد.

2 – رهبر ی که برای اداره جامعه هزاره برگزیده می شود،حق ندارد خود ویافرزندانش پست دولتی برگزیند.

3 – دارایی رهبری وبستگان درجه اول ودوم رهبری قبل ازانتخاب وبعد از انتخاب ثبت وبررسی شود.

4 – تمام احزاب سیاسی وتشکلات دینی وفرهنگی جامعه هزاره زیر نظر رهبر برگزیده کنگره وحدت هزاره باشد.

5 – رهبری هزاره حق ندارد عضوحزب خاصی باشد.

کنگره وحدت هزاره ،باید در برگرنده همه ی هزاره های ساکن در افغانستان باشد وبا هزاره های ساکن در کشور های خارج تعامل داشته ودارای نمایندگی های در سراسر جهان باشد.

البته این کنگره وحدت هزاره ،می تواند از تجربیات کنگره ملی درهند،مجلس اعلای شیعیان در لبنان وشورای سراسری کرد ها در جهان ،استفاده نموده دارای استراتژی کارآمد باشد وراهکار های راهبردی برای ارتقاءکمی وکیفی جامعه را ارائه دهد.

اصولا بهره برداری از عقل جمعی وخرد بشری یکی از اصول تعالی وتکامل جوامع بشری می باشد وهرجامعه ی که از این اصول تخطی کند سقوط او به کام استبداد وسرانجام به دره نیستی، حتمی می باشد.

پس جامعه هزاره اگر می خواهد دارای عزت اجتماعی وجایگاه بایسته وشایسته ملی وبین المللی باشد، چاره ی ندارد جز این که از این اصول پیروی کند.

چنان که اگر هزاره دارای چنین کنگره ی بود وبر جریان های سیاسی وشخصیت های سیاسی هزاره نظارت می داشت ،امروز دو شخصیت بزرگ سیاسی هزاره جناب آقای خلیلی ومحقق  در دام استبداد وخودکامگی در نمی غلتیدند.

حقیقتا جامعه هزاره نمی تواند از وجود این دو شخصیت بی نیاز باشد.

در این که حضرات خلیلی و محقق ازبزرگان هزاره بوده وخواهند بود هیچ جای شک نیست . 

ولی وقتی همه ی روشنفکران وعالمان دین فقط بله قربان گو باشند وبه طمع نام ونانی بردرگاه بزرگان چون خلیلی ومحقق سجده برند،معلوم است که این بزرگان هم در کام استبداد وخودرأیی گرفتار می شوند وبالاتر از بینی مبارک را نمی بینند.

این خود رأی ی واستداد پیشگی خلیلی ومحقق قبل از آن که زایده ذهن خود شان باشد محصول کرنش های شیطان صفتانه روشنفکران وعالمان دینی بله قربان گویی هستند که هرصبح وشامی به سوی در خانه ی خلیلی ومحقق نماز می برند.

                        برگرفته از رستاخیز

لینک      نظرات ()      

  نویسنده: م.و.ر - ۱۳۸۸/۳/۱٤

 

 

 

 

 

درکشورکه جنایتکاران رئیس جمهور می شوند!

 

 

درسرزمینی که تنها جنایتکاران پشتون می توانند کاندید ریاست جمهوری باشند حتا تنی قاتل صدها هزار انسان بیگناه می تواند سرنوشت مردم را تعین کند چونکه پشتون است و هویت پشتونی بزرگترین سند برأت وی بوده می تواند، وهمین گونه کرزی، احدی، خلیل زاد اشرف غنی وده ها صدها پشتون دیگر منهای داکتر لطیف پدرام، چونکه دستش  بخون مردم آلوده نیست و درقاچاق مواد مخدر دست ندارد، کمک های جهانی را تاراج نکرده است، پشتوانه استعماری ندارد، سوابق کشتار وجرم وجنایت ندارد با تمامی دانش که دارد تنها جرمش تاجیک بودن وی است که هزاران قلم اوغانی محکومش میکند، اما یک قلم اوغانی سوی تنی این جنایت کار مادر زاد پشتون اشاره یی هم نمیکند، چونکه متعلق به قوم برگزیده ومبرا از جنایت است ٠                    

                                   ازحماسه زن

غریقی به نام گل سرخ دل افگار

گل سرخ دل افگار قصه آدم است و شیطان. قصه دیو است و پری. قصه خداست و ملایک. نه نه نه، قصه هیکدام نیست؛ فقط قصه آدمی است. قصه هزاره وافغان است. دو برادری که اعضای یک خانواده اند و خواه ناخواه با یکدیگر جگرجنگی دارند و چون یکی ناتوان تر است، لتی هم می خورد و حقی ازش ضایع می گردد، ولی هیچ عیبی ندارد، تا بوده همین بوده، یک روز دست به جاغه و یک روز دست به کاسه. اگر گوشت هم دیگر را خورده اند استخوان یک دیگر را باقی گذاشته اند.

 

گل سرخ دل افگار قصه تبعیض نژادی و تعارض قومی است. حقیقتی که سایه اش را چون تاریکی مطلق بر همه گسترده و اینک لازمه زندگی همه شده است. آن قدر بدیهی است که شکی در باره اش به ذهن نمی آید، آن قدر به جاست که سوال از آن بیهوده است و آن قدر رواست که سخن از آن را گناه است.

سالها ما دور هم نشست ایم و قصه پادشاهان روزگاران گذشته و سرزمین های دور را برای هم نقل کرده ایم و خوش بوده ایم که خوبی و بدی شان به ما نمی رسد. حالا از عجایب روزگار، قصه گویی آمده پس از قصه شاه و ملکه، قصه خود ما را گفته است. قصۀ نیکه و دنگر، قصۀ توپیکی و قمر، قصۀ افغان و هزاره. آه که قصه ما چقدر تلخ است! چنان تلخ که چهره ها را دژم می کند؛ چنان تکان دهنده که خوابها را می پراند؛ چنان هول انگیز که زهره ها را می ترکاند. عجبا از قصۀ ما! چقدر گفتنش شرم آور است! برای همین است که اوقات همه تلخ شده است. حیف آن آرامش و امنیت نیست که به هم بخورد! حیف آن خواب و خیال نیست که آشفته شود! حیف آن عیش مدام نیست که ضایع گردد! پس لعنت به این قصه گو! سزاست که زارش بکشند وقصه اش را به دریا افکنند.

گل سرخ دل افگار بازتاب دهنده واقعیت اجتماعی ماست. برملا کننده دردها و نشتری بر زخم کهن. آیا با کتمان درد و پوشاندن زخم می توان از گزندش در امان بود؟ تبعیض نژادی زخم کوچکی بر انگشت ششم ما نیست که پنهان شود، دمل چرکینی بر پیشانی ماست. سالیان سال است که می بینیم و درد می کشیم، ولی نادیده می انگاریم. گاهی هم به تعارفات رویش را می پوشانیم و وانمود می کنیم که بهبود یافته، اما خودمان خوب می دانیم که پنهانش می کنیم، نه درمان. به راستی کتمان همیشگی این حقیقت، چشم حقیقت نگر و قضاوت گر ما را بسته است. حالا اگر یکی بیاید آیینه ای در برابر ما بگیرد و ما خود را آن گونه که هستیم بنگریم، به یقین از چهره کریه خود هراس می کنیم. ما باید پی این هراس را به تن بمالیم. ‌ پیامد این هراس آگاهی است. آن وقت است که اگر اهل صلاح باشیم در رفع نواقص مان خواهیم کوشید.

گل سرخ دل افگار- چنان که گفته اند- قصد تفرقه اندازی ندارد، بلکه در پی برملا کردن تفرقه است. تفرقه و تبعیض بوده که باعث نوشتن گل سرخ دل افگار شده است. در داستان «عشق بازی» پسرهزاره عاشق دختر افغان می شود. اما سنت قومی، به آنها اجازه عاشق شدن را نمی دهد. طبق سنت قومی پسرهزاره ای که جسارت کند و عاشق دختر افغان شود، سزاوار قتل است. بین این دو قوم فقط دشمنی می زیبد نه عشق. اما در داستان این پسر و دختر بر خلاف سنت قبیله ای خود حرکت می کنند و از جان و دل عاشق هم می شوند. حالا تقرقه در این داستان است یا در واقعیت عینی ما؟ در داستان چهار «طرف قبله است» نجف عاشق مار است. چیزی که دیگران از آن می گریزند و دشمنش می دانند. نجف تنها مار را دوست ندارد، بلکه افغان و تاجیک و ازبک و ترکمن و بلوچ را هم دوست دارد. همیشه در زیستگاه های آنها می رود و شب در خانه ها شان می خوابد و نان شان را می خورد. او خود هزاره است و هم نژادان خود را به دوستی به دیگر قبایل دعوت می کند، اما هیچ هزاره ای به حرف او اعتماد نمی کنند و از خود و دعوتش متنفرند. هزاره هایی که حرف او را باور نمی کنند و نمی توانند با او همراه باشند، نمایندگان واقعیت عینی و بیرونی اند. اما نجف که به افغان اطمینان می کند و آسوده در غژدی او می خوابد و دیگران را به دوستی با او می خواند، فقط یک شخصیت داستانی است. حالا تفرقه کجاست؟

در داستان «شبی که نیکه را سایه گرفت» نیکه که خان یکی از قبایل هزاره است، از شدت نفرت و هراسی که از افغانها دارد، در واپسین لحظات عمر دچار جنون می شود و اطرافیان خود را به شکل افغان می بیند. او که تا توان داشته با افغانها دشمنی کرده و جنگیده، در آخر عمر که ناتوان می شود، مشاعرش را از دست می دهد و خود را بی کس و یاور بین انبوهی از دشمنان حس می کند. عاقبت ملایعقوب با تلقین زیاد به او می باوراند که کسانی را که او افغان می بیند، افغان نیستند، بلکه اقوام و آشنایانش هستند. و او پس از باور این تلقین به آرامش می رسد. این داستان با تصویر کردن واقعیت اجتماعی، در فضای داستانی به نیکه خشمگین تلقین می کند که کسانی را که او دشمن می پندارد، دوستانش هستند. این که ما یکدیگر به چشم اوغان و هزاره می نگریم، فقط توهم است و گر نه ما در واقع با هم قوم و خویشیم.

مواردی را که متولیان امر باعث تفرقه دیده اند، باید در همین سه داستان باشد، بقیه داستانها از زاویه های دیگری نگریسته اند و انگشت روی دردهای دیگر گذاشته اند. می بینیم اگر تلخی یی در نقل قصه هاست ناشی از تلخی خود واقعیت است. دیگر سر در زیر برف کردن و چشم بر واقعیت بستن بس است. اگر ما از خدشه دار شدن وحدت ملی می ترسیم، باید با آگاهی در تحکیم آن بکوشیم، نه با تجاهل و تغافل. اگر بپذیریم که وحدت ملی در کار است، عملکردهای نژاد پرستانه آن را متزلزل می کند، نه طرح مسئله. طرح مسئله همیشه مقدمه حل مسئله است. متاسفانه ما هنوز عادت به کتمان و انکار داریم. فکر می کنیم با پاک کردن صورت مسئله، قضایا حل می شوند. ما صد که سکوت کنیم اما در عمل رفتار تبعیض آمیز و تعارض گونه داشته باشیم، به وحدت نمی رسیم. وحدت ملی را گروه های قومگرایی می شکنند که مسلحانه به محدوده زندگی دیگر اقوام تعرض می کنند. وحدت ملی را کسانی می شکنند که از این نوع حرکتها در عرصه سیاسی حمایت میکنند، نه نویسنده ای که با قلمش این واقعیت ها را انعکاس می دهد. بیایید تاب تلخی حقایق را داشته باشیم. اگر وحدت و دوستی آروزی ماست، چه باک اگر عرق شرمی از کردار گذشته بر پیشانی مان بنشیند؟ اگر جرئت اعتراف نداریم، لا اقل تحمل شنیدنش را داشته باشیم. پنهان کردن آتش زیر خاکستر به معنی ایمن بودن از آن نیست.

جرم بازخوانی تاریخ هزاره ها

حقیقت یابی و کشف جنایات جنایتکاران هزاره و غیر هزاره به ضرر هزاره ها و سایر باشندگان افغانستان نیست. هزاره ها باید به ظاهر رهبران خود را که با نام و خون آنان تجارت کرده اند کنار بگذارند و همگام با سایر باشندگان افغانستان به کمک و یاری چهره های مردمی مانند بشردوست که از سد و حصار قوم و زبان و مذهب گذشته بشتابند.

 

 

 

یکی از کتابهایی که در ولایت نیمروز به دستور وزرات اطلاعات و فرهنگ افغانستان و توسط مقامات محلی،‌ به جرم اشاعه اختلاف قومی در آب افکنده شد «گل سرخ دل افگار»،‌ نوشته محمدجواد خاوری است. نویسندۀ این کتاب واکنش خود را در برابر این عمل چنین نگاشته است.

یکشنبه 31 مه 2009, نویسنده: محمد جواد خاوری

لینک      نظرات ()      

رای دادن به کرزی رای دادن به دوام جنایات نویسنده: م.و.ر - ۱۳۸۸/۳/۱٤
نوشته شده توسط دکتر عزیز آریانفر   

بیاییدبا رای ندادن به کرزی مسیر تاریخ را بگردانیم! 

هم میهنان آزاده و پاک سرشت!

فرزندان برومند کوهپایه های سر به آسمان کشیده سرزمین پرگهرما!  

 همه نیک می دانیم که باند مافیایی و بدنام فرمانروا بر سرنوشت کشور با بهره گیری از هر گونه شیوه های ناجایز و سو استفاده از کلیه زمینه ها و دستاویزهای نامشروع با سازشکاری و معامله گری با نیروهای تاریخ زده اهریمنی، قاچاقچیان مواد مخدر، ناقضان حقوق بشر، آدمشکان حرفه یی و جنایت کاران جنگی که منافع آزمندانه خود را تنها در زیر چتر دولت بی کاره و بی آبروی تاراجگر کنونی می بینند، بار دیگر آستین ها را بر زده اند تا به حیات سیاسی ننگین خود تداوم ببخشند و سرنوشت کشور و مردم بینوای ما را در دست بگیرند و برای در هم کوبیدن رستاخیز ملی در کشور زمنیه سازی نمایند.

 همه می دانیم که تداوم کار رهبری ناتوان کنونی در هفت سال و اندی گذشته در عرصه سیاست داخلی چیزی جز از به خاک و خون کشیدن مردم بینوا، از هم گسیختن وحدت مقدس ملی، از هم پاشیدن شیرازه کشور، برباد دادن فرصت های طلایی برای دولت سازی، ملت سازی و خود سازی و حیف و میل و بربادکردن میلیارد ها دالر یاری های بین المللی و در عرصه سیاست خارجی مبدل ساختن کشور به منزوی ترین کشور جهان که هیچ کشوری در دنیا به آن اعتماد ندارد و چونان کانون صدور مواد مخدر، دهشت افگنی و بی ثباتی چیزی دیگری شمرده نمی شود، نبوده است.  در اوضاع و احوال کنونی، رسالت تاریخی روشنفکران و نیروهای پیشرو و مترقی و آگاه کشور است تا با درک رسالت تاریخی شان نگذارند نیروهای اهریمنی بار دیگر با تقلب و دستکاری در انتخابات روی کار آمده و آخرین شانس های دست داشته تاریخی ما را ضایع بسازند.  برای این کار بایسته است تا:

1-            شعار به کرزی رای ندهید! را به یک شعار سراسری، ملی و میهنی مبدل سازیم.

2-        بر همه روشنفکران و اندیشمندان است تا با بهره گیری از فرصت، در آخرین روزهای پیش از انتخابات، آخرین شانس را از دست ندهیم. در همه رسانه های گروهی با نوشتن مقالات، پیام ها و... همه نیرو و توان خود را در این راستا بسیج سازیم .

3-        رسالت ملی همه ماست تا به همه دوستان، نزدیکان و وابستگان در داخل کشور تماس گرفته و به ایشان توصیه نماییم تا به کرزی رای ندهند!

4-    رسالت تاریخی و وجدانی سرورانی که در درون کشور تشریف دارند، است که به همه دوستان، خویشاوندان و وابستگان خود توصیه نمایند تا در این حرکت شکوهمند ملی مشارکت ورزیده و به کسانی که در سایر ولایت هستند با تیلفون و فرستادن پیام  توصیه نمایند  تا به کرزی رای ندهند! 

5-        این تنها راه  و واکنشی است در برابر زورگویی ها، کژروی ها، خیانت ها، سهل انگاری ها و نامردمی های رژیم سازشکار و معامله گر کنونی که می توان اراده ملی مردم را با آن به نمایش گذاشت. این شانس تاریخی را نباید از دست بدهیم. در غیر آن، نسل های آینده و تاریخ ما را نفرین خواهند کرد.  بیایید با رای ندان به کرزی مسیر تاریخ را بچرخانیم!

6-      رای دادن به کرزی و باند مافیایی وی خیانت به منافع ملی  کشور، جنایت تاریخی و مغایر با منافع ملی کشور و نادیده گرفتن ارزش های اسلامی است!.

7-                         بیایید برای یک لحظه وجدان خود را داور بسازیم و دادگرانه بیندیشیم و سر در گریبان فرو ببریم که ابقای تیم مافیایی یی که در هفت سال و اندی به جز از رسانیدن زیان های جبران ناپذیر برای مردم و کشور ما دستاوردی نداشته است، چه توجیه و دلیلی دارد؟بیایید بیندیشیم که تداوم کار این تیم بزهکار برای پنج سال دیگر چه سودی به منافع ملی ما و چه مشروعیتی دارد و به چه بهایی برای مردم و کشور ما تمام خواهد شد؟همان گونه که مردم ما در درازای تاریخ هماره در لحظات سرنوشت ساز این درایت و شهامت را داشته اند که تصامیم درست و خردورزانه اتخاذ نمایند، این بار هم همان خواهند کرد.                                                       به امید پیروزی و بهروزی

          برگرفته از تاجیک مدیا 

لینک      نظرات ()      

فرهنگ کتاب سوز ی تضمین حاکمیت قبیله نویسنده: م.و.ر - ۱۳۸۸/۳/۱۳

ترس از کتاب وآگاهی، پناه بردن بدامن شیطان است

  

بنام خداوند دانا وتوانا سخنم را در باره رواج کتاب سوزی ودراین روزها تبدیل آن به کتاب شویی ویا کتاب در آب اندازی، غرض بیداری وجلوگیری این رواج شیطانی واهریمنگرایی خدمت همه کتاب دوستان وکتاب خوانان ورجاوند سرزمین فرهنگ بر باد رفته ی خراسان  به عرض میرسانم وامید وارم که، بی تفاوت نباشید ودراین زمینه با قلم وبا قدم دست بکار نیکو وآگاهیبخش مردم در سیاهی قرار داده شده  بشوید وروی سیاه این اهریمنان ضد دانش وکتاب وروشنگری را، هرچه بیشتر برای مردم این سرزمین معرفی بدارید، تا با چهره های شیطانی  این دانش ستیزان روی  صحنه وپشت صحنه اشنایی حاصل گردد؛!

     هموطنان گرامی ! رواج کتاب سوزی وترس از بیان راستی وحقیقت ، دراین سرزمین بطور روشنتر از ایام غداران شیطان زاده دامنگیر این سرزمین شده وتا امروز به شکل از اشکال ادامه دارد واین فرزندان اهریمنگرا واهریمن زادگان بی خصلت وضد دین ودانایی وعلم ونیکوگرایی، تنها در میدان ویرانگری آبدات تاریخی وتندیسه های ارزشمند تاریخی نکوشیده اند، بلکه تا توانسته اند کتاب سوزی وبه تبهکاریهای فرهنگی در زمانهای گوناگون ادامه داده اند.

    دورهء استبداد وبیدادگری نادرغدار ونمایندهء جنایتکارضد فرهنگش، مهمند، زابلی، شاه محمود وغیره را همه بیاد دارند. گل محمد خان مهمند نماینده برگزیده این خاندان فرهنگ ستیز، در شمال کشور خانه به خانه رفته وکتابهای دست نویس با ارزش وهویتگرای مردمان این سرزمین را با وپول خریداری میکرد ومی سوختاند. فکر میکردکه با سوختن این کتابها، میتوانند ریشه واساس این مردمان را با بن تاریخی وکشور بومیشان بر کنند وهویت جعلی وآمده از سوی سلیمان کوه را براین سرزمین  بچسپانند؛ کور خوانده بودند وتبعاتشرا، امروز نسل زنده وبا پویش کنونی حس میکند وتبهکاریهای این اهریمن زادگان بر همگان روشن شده است.

    در زمان رژیم شاهی وبابای شهکاراقای کرزی، ظاهر خان غنوده در تخت شاهی، که بعد از چهل سال بیدار وزمانیکه بیدار شد، به ایتالیا فرار نمود ودر طی سالها جهاد مردم افغانستان، فقط توان این را پیداکرد که یک نامه برای برادر زاده هایش طالبان کرام بفرستد وآنهارا فرزند راستین وحقیقی احمد خان ابدالی خطاب نماید که به یقین در شناختش از جد وفرزندان آن بزرگوار خیلی بجا وعالم بوده است وآنهارا بخاطر سربریدن مردم شمال ومرکز وغرب کشور، مبارکباد گفت ، دراین زمان هیچ کار فرهنگی نشد وحتا خواندن مجله های کشورهای همزبان نیز در شهرکابل وسایر ولایات مانند امروز ویا روزهای رژیم خلقیها ممنوع قرار گرفته بود. اگر دراین دوره کتاب سوزی نبود کتاب را بخاطر خاندان ممنوع کرده بودند واگر کسی گیر می آمد خودش را می سوختاندن وما وشما دوستان اهل کتاب شاهد این هستیم که هزاران روشنفکر وکتاب خوان دراین دوره ها راهی زندان وبه قتل آورده شدند.

     دوره ای مجاهدین نفس کشیدن وکتاب خواندن برای مردم تا اندازه ای فراهم گردید واین دوره البته نمایندگی از اراده خودی مردم دارد ومردم خود در صحنه قرار داشتند ودولتهای تشکیل یافته، بدون شک از بدنه مردم که در جهاد ومبارزه علیه تجاوز صورت گرفته بود، به میان آمده ، حق این را نداشت که مردم را مانع رشد فرهنگ واشنایی با کتاب وداشته های فرهنگی نماید واز روی دیگر این رزیم با سنتهای گوناگون از مناطق مختلف آشنایی داشت وبا کتاب وفرهنگ بیگانه نبود، البته بودند استثنایی کسانیکه دراین دوره اگر توان میداشتند، از رواج سفاهت مزاجی دوره های استبدادی کار میگرفتند، خوشبختانه از یکسو جبر زمان واز سوی دیگر این اشخاص دراقلیت بی اختیاری قرار داشتند.

   در زمان فرزندان ثانی احمد خان ابدالی، یعنی طالبان لشکر القاعده، همه میدانند که این تیره مغزان اهریمن زاده، مرا ببخشید که در وجود این چنین کسان جز واژه اهریمن دیگر واژه را مناسب نمیدانم ، نه تنها کتاب سوزی رخ داد که سربریدن وحلقوم بریدن وقتلهای دسته جمعی وتجاوز به حریم دیگران با وحشیانه ترین شیوه اش صورت گرفت ؛ این لشکر بیدادگر در شهر زیبای پلخمری کتابخانه ناصر خسرو بلخی یمگی را با بی رحمی وشقاوت نا بخشودنی به آتش کشید وهزاران جلد کتاب دست نویس با قدامت هزار سال وکتابهای تاریخی، ادبی، دینی وعلمی را بدون اندیشه ومکث لحظه ی طعمه آتش ساختند وخم به ابروی کثیفشان هم نیاوردند. اینست فرهنگ واینها هستند نمایندگان رژیمهای قبیلوی دوصد وشصت ساله ایکه مردم این سرزمین را در چه بلا وفلاکت گرفتار کرده اند وتا هنوز هم ادعا دارند که این سرزمین را بایست این قوم کتاب سوز وکتاب شوی وضد فرهنگ رهبری نماید واین سرزمین تا ابد در تهی مغزی ونداشتن فرهنگ انسانی بسر برد. چرا که روز این سرزمین فرهنگ وادبیات بلند وبالای داشت که، از رشد آن انگریزهای پدر کلان نادر غدار وچوچه های امروزیش رنج میبرد وراهی را می کاوید که چگونه این فرهنگ واین زبان را از سرزمین هندوستان بروبد وجایش را بگیرد؟ اینجابود که سرزمین وگهواره این فرهنگ را بی نام ساخت وبجایش نامی را گذاشت که، جز فرهنگ ستیزی وکتاب سوزی وکتاب شویی دیگر کاری نداشته باشد؛ انگریزها این چوچه های اهریمنی را تربیه کردند ودر شریط گوناگون علیه اینفرهنگ بکار بستند وتا امروز در همان خط روانند وزمانیکه این اهریمن زادگاه بدستور وزیر فرهنگ خرم خان گلبدینی ووالی نیمروز این شیطان یار زمان که خود را آزد میگوید وبه واژه آزاد توهین است، تف برتووالی که کتابهارا با کدام وجدان در دریای تاریخی هیرمند انداختی وچگونه این دریای پر عظمت به قول تو اهریمن زاده وفا کرد وکتابهای که حد اقل از نگاه اسلامی بسم الله درهرکدام آنها تحریر یافته بود ونام خداو محمد درج صفحات آنها شده بود واین کتابها مال شخص بودند وسرمایه تجار شخصی، چطور دست به چنین شیوه خجالت بار زدید که آبروی نیمبند افغانها ویا افغانستانیهای بیرون از کشور ودرون کشور را ریختاندید و.دراین قرن این کشور واین فرهنگ قبیله را چنان معرفی کردید که، از سوی دیگر طالبانتان با عملیات انتحاری معرفی کرده اند. این فرهنگ ستیزی تابکی؟ چرا از کتاب ودانش میترسید؟ تا کدام زمان در لاک پوسیده قبیله خود را پنهان خواهید کرد؟ هراس شما از چیست؟ از روشنایی فقط شیطان میترسد وشما خود را با عمل که دارید انجام میدهید، برادرزاده شیطان معرفی کردید وبر روشنفکران پشتون تبار است که این لکه ی ننگین کتاب شویی را با کدام شیوه میتوانند از سر وروی قومشان پاک بسازند واین والی اهریمن زاده را هرچه زودتر بجایش بنشانند واین وزیر فرهنگ ضد فرهنگ را که رای دهندگان پارلمان هم شریک این کتاب شویی هستند، را نیز هرچه زودتر برکنار سازند تا روی سیاه فرهنگ ستیزی از روی قوم پشتون پاک شود ودر اینده نباید که بازگرد چنین اعمال شوم رواج یاب این سرزمین گردد.

      عطار میگوید»

گرنبودی درجهان امکان گفت                     کی توانستی، گل معنا شکفت...

هرکس که ضد کتاب است ، اوبی کتاب است وبی کتاب از نگاه دین اسلام کافر است وکافر خطاکار وبدکنش وبداندیش است. کتبی را که یک نویسنده با هزاران بینش واندیشه می نویسد تا تو والی اهریمن زاده را انسان بسازد وخرد را در بن تو بر دماند، تو وجدان خطای ضد دانش هزاران جلد آنرا در آب می ریزی ونابود میسازی ، در حقیقت علم ودانش را می شویی وبدریای نیستی میریزی، در صورتیکه همشهریانت در نیمروز کشته میشوند وبمباردمان میگردند وبی خوانمان میشوند، هیچ کارایی انسانی دراین زمینه از تو ننگ تاریخ ساخته نمیشود، ولی در تخریبکاری وانتحارگرایی وکشتن وجان گرفتن انسان ویا فرهنگ انسان ویا کتاب که در او ادبیات انسان جا دارد وهزاران ادم مانند تو را در راه انسانی آورده است، با بی وجدانی امر میدهی وبعدآ آرام می خوابی! لعنت بر تو کسیکه مسولیت داشتی وداری و بجای اینکه وجیبه خویش را بانجام میرساندی، کاری کردی که در تاریخ سیه رویان وتبهکاران تا ابد ثبت نام خواهی شد ودر قطار کتاب سوزان همیشه از لعنت خدا بی بهره نخواهی ماند واگر دستور از سوی وزیر کله کته ی درون پوچ صورت گرفته باشد، به چنان لعنت الهی گرفتار خواهد گردید واین پهلوان پنبه خرم خرد باخته نیز کارهای کرد که، روی همه فرهنگ ستیزان وفرهنگ گریزان تاریخ را سیاه کرد واین نام گندیده هم درج اهریمن کاریهای خواهد گردید که تا امروز با چنین شگرد نامردمی گرفتار بودند؛.

     بلی هموطن! مرز فرهنگی برای تو است وگرنه پاکستانی را برتو بابا ساخته وهفتاد ملیون دالر در پای مقبره خان دو سره پاکستانی صرف میگردد وتو ومن از گرسنگی جان میدهیم، بازهم برای کرزی رای بده ! قبر صوفی رحمان پاکستانی در شهر پیشاور تخریب میگرددووزیر فرهنگ افغانستان با بودجه مردم گرسنه این سرزمین آباد آباد وبازهم آبادش میکند. ولی زمانیکه ارتش پاکستان حریم پشتونهارا با بیرحمی میکوبد ومیکشد وجان میگیرد، این وزیران پشتونخواه وپشتونستان پسند صدایشان بلند نمیشود که از برادران همتبارشان دفاع نمایند وخط دیورند غیر مستقیم برسمیت شناخته میشود ودولت کرزی توان این را ندارد که به ارتش پاکستان بگوید که چرا بدون ایجازه افغانستان برادران پشتون آنسوی سرحد را ظالمانه میکشید وجان میگیرید؟

     ولی برای من وتو برادر هزاره وازبیک، ایجازه کتاب خواند را با زبانهای مادریمان نمی دهند وکتابهای که ما توان چاپ آنهارا نداریم، از کشور همزبان وهم فرهنگ برایمان تجار شخصی با هزاران زحمت می آورد، با بی رحمی وتعصب قبیلوی در دریای هیرمند ریختانده میشوند وبرای ما مرز فرهنگی ونژادی میکشند وبرای خودشان مقبره وزیارتگاه پاکستانیهارا با پول خون من وتو اعمار میدارند وکیل ونماینده من وتو شهامت این را ندارد که بپرسد، وزیر جان ، بودجه اعمار مجدد قبر صوفی رحمان پاکستانی از کدام درک ومرجعه تعیین شده است واین خان دو سره چند روپیه تا هنوز برای این سرزمین مالیه داده است وچند پسر وفرزندش دراین خاک خدمت سربازی گذشتانده است؟ چه نفع برای این سرزمین از سوی خان عبدل غفار خان که همان خان دوسره باشد، رسیده است؟ مگر ما ابله هستیم؟ یا اینکه قبیله گرایان مارا در تور ابلهی انداخته اند وماهی گیری میکنند؟ مرگ هزار بار بهتر است برآن کسیکه با این تبهکاریهای اقای کرزی ودار ودسته اش، وجدان خویش را زیر پا میگذارد ودین دنیایش را نا دیده میگیرد ورای خویش را با چشم پت در صندوق جعل ونا بکار قبیله گرایان پوسیده مغز میرزند؛! شیر مادر خراسان برتو تاجیک، ازبیک وهزاره وپشتون خردمند کتاب نا سوز وکتاب ناشوی، حرام باد که رای تانرا در صندوقی بریزید که، تغیرات در سیستم وبهبودی در زندگی وسیری در شکم وامنیت در کشور می آورد!. امیدوارم که این کتاب شویان وجدان خطای جهالتیار را ، تا میتوانید تحت فشار روحی ونوشتاری قرار دهید ودرهر نوشته وگفتارتان از این شیوه گندیده وجهالتگرا یاد نمایید ودولت کرزی را بشرمانید که چه شهکاریهای کرد با این وزیران واین والیان خردباخته اش ! تندرست باشید وراستگو همه جا.

                                 نیک اندیش

                                      برگرفته ازفراترازمرزها

لینک      نظرات ()      

غرق نمودن کتاب های فارسی به رودهیرمند نویسنده: م.و.ر - ۱۳۸۸/۳/۱۳
نوشته شده توسط ثـــــــــــریــــــــــــا بـــــــــهــــاء   

 

 

 ازغرق شدن کتابهای پارسی درآب هیرمند،

تا ترور های شخصیتی نویسندگان “زبان پارسی” 

 بی بی سی خبر داد که یک محموله ۲۵ تنی کتابهای فارسی نویسندگان تبعید شده افغانستانی درایران که بوسیله ابراهیم شریعتی به کشور وارد شده بود، درنیمروز توقیف وبا غرض ورزی درآبهای هیرمند غرق گردید٠ در شگفت نباشیم که دیوهای درونی فاشیست ها وشبه فاشیست ها که ادعای جهان وطنی و عدم تعلقیت تباری دارند،  بیدار شده ودرپی تخریب آزادگان قلم بدست برآمده اند، آنها میخواهند سرنوشت تبارهای دیگر را درمیان آب و آتش و خون رقم زنند٠

نویسنده گان و شعرای زبان پارسی، چون واصف باختری، رهنورد زریاب ودیگران را با برنامه ی از قبل ساخته شده ترورشخصیتی و کتابهای ناب زبان  پارسی را درآبهای هیرمند غرق می نمایند.

 

چندین دهه است که فرهنگ پویای پارسی مورد خشم وحسادت شوونیست ها قرار گرفته است، بویژه درین دهه اخیر با دست داشتن به منابع اقتصادی از طریق قاچاق مواد مخدر، زد و بندها با مافیای جهانی و انجوها، چپاول کمک های جهانی ومعامله گری، بیک قدرت بزرگ فاشیستی از نوع  الیگارشی مالی آن مبدل شده اند، یعنی اینکه حکومت سیاسی و اقتصادی گروه‌های معدودی از قاچاقبران، استعمارگران و صاحبان نفوذ  بر جامعه که در این نوع حکومت گروهی اندک به سود خویش، فرمانروایی اکثریت مردم را بر عهده دارند٠ رژیم حکومتی به وسیله‌ی چند نفر معدود اداره می‌گردد و دولت به صورت متمرکز در تعدادی از خانواده‌ها و قبایل اصلی بوسیله ژاندارم منظقه امریکا و انگلیس حفظ و حراست می شود که نظامیان اجنبی خود به موازات جنبش فاشیستی حرکت می کنند، آنها به اسم مبارزه با تروریسم تمام زندگی و آزادی های فردی را از مردم گرفته اند٠  ما شاهد هستیم که فاشیست ها در آستانه ی قدرت با زورمندان و اهل تزویر کنار آمده اند و دشمن شان فرهنگ وزبان مردم شده است٠ آنگاه هرزبان و فرهنگی که  مانند آنان نباشد نابودش میکنند٠

 چنین سیستم خون آشامی امروز بیک هیولای سیاسی و فردا بیک غول بزرگ مبدل خواهد گشت وشما پس از چند سال شاهد حکومت مافیایی مهار ناشدنی درمنطقه خواهید بودکه درتبانی با استعمار گران، منطقه را به آشوب خواهند کشانید، در شگفت نباشید اگر بدانید که هیتلر هزاران انسان را دراتاق ها گاز و کوره های آدم سوزی ازبین برد، کرزی صدها هزار انسان را درزیر بمباردمان وحشیانه حامیان خارجی خود ازبین نمی برد،  تردید نداشته باشید که روزگاری آدم خوران حکومت فاشیستی افغان نازی، روی هتلر را سپید نخواهند نمود٠

 

هتلراز یک جامعه متمدن صنعتی برخاست، از جامعه یی که انشتاین و کارل مارکس، گویته و بیتهوون و صدها دانشمند و فیلسوف ومخترع برخاسته بود، جامعه که تکنالوژی آن درجهان همتا نداشت، اینهمه داشته های علمی و تکنالوژی پیشرفته چنان هتلر را سرگیجه نمود وغوغای دراندرون مغزش ایجاد کرد که بدون تردید به برتری نژادی ملت آلمان باورمند گردید، جنون آمیز حاکمیت فاشیستی خویش را دراروپا گسترش داد که محصول آن تباهی وبربادی اروپا وکشتار میلونها انسان بود٠

 

گفتم افغان نازی روی هتلر را سپید خواهند نمود، اینها واژگونه یی هتلراند، اینها از عقب افتاده ترین کشور دنیا وازعقب مانده ترین واحد اجتماعی جامعه ، یعنی ازمیان قبایل بدوی بر خاسته اند٠

 

فرهنگ بدوی قبیله در چند هزار سال ایستا باقی ماند وهمچو فرهنگ های دیگر سیالیت و پویایی نیافت، آنچه درین فرهنگ مومیایی شد، بیسوادی، قتل، خون، انتقام، غارت، چپاول، کمین، دام، شبیخون ،شتر، چاه، خیمه، قاچاق مواد مخدر و فرهنگ انتحاری بود وبس٠ آنها پیوسته در پی تخریب مکاتب و مراکز علمی بوده اند، نخبه ها و نوابغ شان ملا عمر، ملاحقانی، ملا راکتی، گلبدین حکمتیار، سیاف، جبار ثابت، کرزی، تنی، طالبان و نوابغ  نکتایی پوش آنها اند٠ خان های قبایل هم  سالها از قاچاق مواد مخدر و معامله با استعمار زندگی انگلی داشته اند٠

 

 

در شگفت نباشید که با اینهمه بدویت جای احساس برتری نژادی چون هتلر، احساس خود کم بینی و حقارت فرهنگی ونژادی، آنها را به فاشیسم نکشانیده باشد، یعنی فاشیسمی از نوع  اوغانی آن ، که این بدویت دراندرون مغز شان غوغا می نماید تا هستی وهویت فرهنگ های پربار و پویا را نابود کنند وآنگاه فرهنگ بدویت و طالبانی را در تمام کشور گسترش دهند٠ بویژه این برنامه با نگرشی تخریبی و کینه توزانه وسرکوبگردر برابر گروههای دیگر مانند ملیت، نژاد، جنسیت و زبان قرارمیگیرد که درموازات آن نیروهای استعمار نیزحرکت می نماید٠

 

 

 

این حالت یکی از ویژه گی های استعمار فرهنگی است  که خلقهای استعمار زده با خصومت در برابر هم قرار میگیرند ازچنین دیدگاهی است که مبارزۀ ضد استعماری ابعاد گسترده یی پیدا میکند ، که ما همیشه ابعاد سیاسی واقتصادی استعمار رامتوجه بوده بُعد فرهنگی را فراموش کرده ایم، چطور می توان دشمن را در جبهه ی سیاسی واقتصادی منکوب کرد ولی  جبهه فرهنگی را نادیده گرفت ؟

 

 

 

سنگر فرهنگی محکم ترین وپر مقاومت ترین سنگر دشمن است که می باید تمام رگ وریشه های بومی رادر یک جامعه، به یک سنت، به یک قومیت و به یک تاریخ وصل کند، یکی پس از دیگری بریده شود، این تنها از راه شستشوی مغزی امکان پذیر است،  بدینوسیله استعمار برای جنگ های منظقوی خود، تاریخ  اختراع میکنند تاریخ  می نویسند وحق  کامل تفسیر، تدوین وجعل مطلق تاریخ بومی واصیل شانرا داشته وآنرا به خور مردمانش میدهد که نتیجه این جعل تاریخ پیدایش انسانهای مستعمراتی  آدمهای بی ریشه  بی هویت و وابسته به استعمار بوده که این یک روی سکه مسخ فرهنگی است و روی دیگرش که استعمار برای حفظ وحراست این سیستم دروغ وجعل و شیادی، به یک دولت وابسته و غیر ملی که پشتوانه مردمی نداشته باشد، بیک پاسدار ونگهبان و یا یک "پایگاه فرهنگی"  نیاز دارد، که قشر صاحب امتیاز و انگل صفتی  این «پایگاه فرهنگی» را می سازد، که گروهی را از میان روشنفکران نخبه وبابا های قبایل برای تسلط ایدولوژی استعماری خود بر می گزیند وبا دادن امتیازات  قومی، نژادی وسیاسی فرهنگ بومی واصیل مردم را خفه ویک فرهنگ مومیایی شده را بخور مردم میدهد، زمانیکه نژاد پرست حس کرد خشم مردم را برافروخته درین وقت است،  برای نجات از این وضع فقط با موضع گیری افراطی ونژاد پرستانه است موقف دفاعی بخود میگیرد وآنگاه با یک برنامه دقیقاً سنجش شده به پارسی ستیزی و ترور شخصیتی آزاد زنان و آزاد مردان قلم بدست زبان پارسی، چه در داخل وچه در خارج کشور می پردازند، تا با سکوت این نویسندگان روشنگرا و روشنگر مردم را در سیاهی درون، دود اندود خود نگه داشته وبدینگونه اهداف ومقاصد سیاهی شوونیستی  خود را آشکارا و یا پنهانی برآورده کرده باشند٠

 

 

یکی ازهمین جنایت تاریخی فاشیستان زبانی به سردمداری مرد شرف باخته یی بنام کرزی و وزیر فرهنگ نیاندارتال  وی، نابودی یک محموله ٢۵ تنی کتابهای فارسی نویسندگان تبعید شده افغانستانی درایران، که بوسیله ابراهیم شریعتی به کشور وارد شده بود،می باشد که درنیمروز توقیف و با غرض ورزی درآبهای هیرمند غرق گردید٠

 

 

بی بی سی گزارش میدهد که ، شماری از وارد کنندگان کتاب می گویند وزارت اطلاعات و فرهنگ با تشکیل کمیسیون بررسی نشریات خارجی در کار وارد کردن کتاب از خارج مداخله می کند٠

 

 

آقای آزاد گفت که تصمیم انداختن این کتابها به رودخانه توسط وزارت اطلاعات و فرهنگ و دادگاه عالی افغانستان گرفته شده است.

 

 

غرض ورزی : دو مشکل در این تصمیم گیری وجود دارد: یکی در نفس قضاوت در این کتابها- که مورد استفاده مردم است، چرا ممنوع قلمداد می شود و دیگر این که روند ممنوع کردن این کتابها عجیب است. ما در روند اجرایی خود قانونی نداریم که کتابی که ورودش ممنوع باشد آن را به آب بیندازیم٠

 

 

مبارز راشدی  معاون وزارت اطلاعات و فرهنگ به بی بی سی گفت که روند توقیف، بررسی و به آب انداختن این کتابها در کل با مداخله نهادها و اشخاص مختلف و با غرض ورزی همراه بوده است، در صورتی که کتابی ممنوع دانسته شود باید واپس به وارد کننده آن مسترد شود و نه این که به رودخانه انداخته شود"٠

 

 

آقای مبارز گفت: "کتابهایی که به رودخانه انداخته شدند جزئی از کتابهایی است که هیچ مشکلی ندارد و در افغانستان همیشه بوده و در آینده هم خواهد بود."دولت قبیلوی برای رد اپارتاید زبانی خود چنگ به دروغ و اتهام زده  که این کتاب ها اختلاف برانگیز بودند ٠دولت ایران با صراحت اتهام 'کتابهای اختلاف برانگیز' را تکذیب کرد٠ 

 

 

به باور من زمان آن فرارسیده است که دیگر مردم با هوشیاری و آگاهی بیشتر دوستان و دشمنان زبان و فرهنگ خود را بازیابی و بازشناسی کنند، ولو این دشمنان با هویت جعلی و زبان و ادبیات خود شان  قلم فرسایی نمایند و یا با ترفند ها و شیادی سیاهی زدایی از رخ نمایند، ولی ایمان داشته باشند که سیاهی وجدان به سادگی  زدوده نمی شود٠سیاه، سیاه است و تاریکتر از سیاه رنگی نیست، اما به افق های روشن فردا باید اندیشید، فردا مهم ترین روز تاریخ سرنوشت مردم ماست٠ پیش از اینکه نکبت شرف باختگی  کرزی بر سرنوشت مان سایه افگند پای  صندوق های رأی برویم و برای زنده ماندن و تحقیر نشدن به یک آزاده مرد رأی بدهیم واین لکه ننگ را از پیشانی ملت مان پاک کنیم٠ وجود کرزی وتیم مافیایی وی بار دیگر به عنوان رئیس جمهور کشور توهین به تاریخ، شرف، حیثیت و فرهنگ ما  خواهد بود

                  

لینک      نظرات ()      

پژوهشگران افغانستان در لندن نویسنده: م.و.ر - ۱۳۸۸/۳/۱٢
دفتر مرکزی کانون پژوهشگران افغانستان در لندن ایجاد شد

   

همایش لندن  کانون پژوهشگران افغانستان  ۳۰ می ۲۰۰۹

 

 به روز شنبه ۳۰ می ۲۰۰۹ در تالار یکی از مکاتب قدیمی در شهر لندن، همایش کانون پژوهشگران افغانستان بخاطر پایه گذاری نمایندگی کانون درانگلستان و ایجاد دفتر مرکزی آن در لندن، از ساعت ۳ پس از نیمه روز تا ساعت هشت شام، برگزار گردید. دراین همایش، به شمار چهل تن از پژوهشگران، نویسندگان، شاعران و فرهنگیان افغانستان مقیم در بریتانیا و چند تن از نمایندگان با استعداد جوانان علاقمند به کار پژوهشی، شرکت ورزیده بودند.

 

همایش از سوی سلطان علی کشتمند رییس کانون پژوهشگران افغانستان، گشایش یافت و گردانندگی آن به آقای دوکتور یوسف علی رحیمی متخصص روان پزشکی در ایالت بارکشای انگلستان وابسته به دانشگاه آکسفورد، واگذار گردید.

 

درآغاز، پس از صحبت جالب گرداننده همایش در رابطه به  اهمیت و ضرورت پژوهش و دانش پژوهی، سلطان علی  کشتمند بعنوان سخنران اصلی همایش، بیانیه ای ایراد نمود و درآن با یادآوری از همایش بنیادگذار مؤرخ ۲۵ اپریل ۲۰۰۹ کانون پژوهشگران افغانستان در شهر هامبورگ آلمان، به تحلیل وضع کنونی درافغانستان و ضرورت انجام کارهای پژوهشی پرداخت. متن بیانیه پیوست با این گزارش ارائه میگردد.

 

درهمایش، ازسوی آقای عبدالله اکبری نویسنده و شاعر، چند پارچه شعر از خود ایشان و از آقای شهباز ایرج نویسنده و شاعر زبان های فارسی و ازبکی – ترکمنی، دکلمه گردید که مورد استقبال حاضرین قرار گرفت، ولی پیش از آن، پارچۀ زیبای موسیقی با فلوت ازسوی یکتن از نوجوانان (مرواریدجان) نواخته شد که به فضای همایش گرمی خاصی بخشید.

 

دربخش دوم کار همایش، حاضرین به سه دسته تقسیم شدند تا در سه کارگاه به بحث پیرامون مسایل زیرین بپردازند:

 

-         مناسبات متقابل میان کانون و پژوهشگران

 

-         خطوط اساسی رهنمودی برای پژوهشها

 

-         پیشنهاد ها در رابطه به مسایل مورد بحث در همایش های کانون

 

کار بحث و مذاکره درفضای آزاد، دموکراتیک و اکادمیک در سه کارگاه جداگانه برای یک ساعت انجام گرفت و شرکت کنندگان با شور و علاقمندی، دراین کار، فعالانه سهم گرفتند. نظریات، فورمولبندی ها و نتیجه گیری ها بر روی صفحات بزرگ کاغذ یادداشت و به هیئت رییسه جلسه ارائه گردید. پس از آن درجریان صرف چای و قهوه، تبادل نظر پیرامون مسایل گوناگون صورت گرفت.

 

کارگاه اول ازسوی اسدالله شفایی نویسنده، مترجم، ژورنالیست و تهیه کننده برنامه های رادیویی، گردانندگی گردید و نتیجه گیریها از سوی آقای محمد ابراهیم ارغوان یکتن از شخصیتهای معروف اجتماعی و فرهنگی درجامعه پناهندگان درانگلستان، به جلسه ارائه شد و مورد استقبال حاضرین قرار گرفت.

 

کارگاه دومی از سوی آقای عبدالمجید اسکندری پژوهشگر و تحلیلگر مسایل سیاسی و اجتماعی گردانندگی شد و گزارش از نتایج کار از سوی آقای محمد آصف معروف نویسنده، تهیه کننده و گرداننده برنامه های رادیویی، به جلسه ارائه گردید. دراین کارگاه، یکی از مسایل مشخص نیز بگونه نمونه، مسئله کودک آزاری درافغانستان، به بررسی گرفته شده  بود که نتایج بحث از سوی گزارش دهنده  یاد شده  در طی شانزده فقره به جلسه عمومی ارائه گردید.

 

کارگاه سومی از سوی آقای بشیر سخاورز نویسنده، متقد ادبی و شاعر، گردانندگی گردید و نتایج کار ازسوی بانو دوکتورشکیبا خواجه عمری ازکارمندان اکادمیک در آکسفورد انگلستان، به جلسه عمومی ارائه شد.

 

پس از گزارشدهی پیرامون کار انجام شده درکارگاه ها، درجلسه عمومی مباحثه آزاد انجام گرفت و نتیجه گیریهای لازم بدست آمد. در پایان این مباحثه به اعضای یکی از کارگاه ها به رأی عمومی تحفه ای (قلم که نشان رسمی کانون است) بگونه نمادین و تشویقی اهدا گردید.

 

دربخش سوم جلسه، مسأله انتخاب اعضای هیئت اجرائیه نمایندگی کانون پژوهشگران افغانستان درانگلستان و دفتر مرکزی کانون درلندن، به بحث گذاشته شد. اعضای پیشنهادی درهیئت اجرائیه به اضافه سه تن بعنوان نمایندگان بانوان جوان و دختران و پسران دانشجو و دانش آموخته، سیزده تن به اتفاق آراء، پذیرفته شدند.

 

دربخش پایانی جلسه، پس از اجرای یک پارچه موسیقی بسیار جالب دیگری، و این بار با ویلون، از سوی مروارید جان، سخنرانی اختتامیه ازسوی آقای عبدالمجید اسکندری از پییش کسوتان و مبارزان ترقیخواه، پژوهشگر و تحلیلگر مسایل سیاسی و اجتماعی انجام گرفت و جریان کار همایش با برشمردن نتایج آن بگونه مشخص ارزیابی گردید.

 

درلحظات پایانی، پرسشنامه ای که ازسوی بانو وحیده زلمی عضو هیئت مدیره کانون و عضو هیئت اجرائیه دفتر مرکزی آن، طرح گردیده بود، برای شرکت کنندگان همایش توزیع گردید. اکثریت کامل شرکت کنندگان دربرابر چهار پرسش جداگانه، رضایت و خوشنودی خویش را از جریان کار، فضای آزاد، پیشنهاد های سازنده، نمایش مطالب گوناگون پژوهشی و بخشهایی از پژوهشنامه برروی پرده بزرگ ، گردانندگی حرفه یی، مسایل مطروحه، فیصله ها و نتیجه گیریهای همایش ابراز داشتند.

 

ارزیابی هائی که بعد از تدویر جلسه صورت گرفت ودوستان احساس و برداشت شان را ازجریان جلسه ابراز داشتند عمدتاً حاکی از این است که این جلسه در نوع خود کم نظیر بوده وبعلت ابتکاری بودن  وبکاربست شیوه های علمی و اکادمیک، فعلیت موضوعات مطروحه در آن ورابطه منطقی میان اهداف جلسه با اهداف اعلام شده کانون پژوهشگران جلسه بسیار موفقیت آمیز بوده است. برداشت چنین است که در حقیقت شرکت کنندگان جلسه تجربه نوی را از سر گذشتاندند.

 

 

*****************

*******

***

 

 

 

سخنرانی سلطان علی کشتمند رییس کانون پژوهشگران افغانستان درهمایش لندن

 

      

ضرورت و اهمیت پژوهش

 

 

 و دانش پژوهی برای افغانستان

 

دوستان فرهیخته و گرامی:

 

تشریف آوری شما را دراین همایش که بخاطر بنیادگذاری نمایندگی کانون پژوهشگران افغانستان در انگلستان و دفتر مرکزی آن درلندن برگزار گردیده است، صمیمانه خوش آمدید می گویم و با ابراز سپاسگزاری از همکاری و همیاری تان، برای شما پیروزی آرزو می نمایم.

 

درهمایش امروز، نمایندگانی از میان پژوهشگران، نویسندگان، شاعران و شخصیتهای اجتماعی و فرهنگی که درانگلستان بسر میبرند، شرکت ورزیده اند. همچنان چند تن از جوانان دانشجو و دانش آموختۀ دانشگاه های این کشور بگونه نمادین، فراخوانده شده اند تا به مسایل پژوهشی و اجتماعی آشنایی و علاقمندی بیشتر، حاصل نمایند.  زیرا یکی از هدف های کانون، تشویق دانش پژوهشی  از راه های گونه گون و تداوم بخشیدن به کار پژوهشی است.

 

به اطلاع میرسانم که برگزاری این همایش، برپایه موازین بنیادنامه کانون پژوهشگران افغانستان انجام گرفته است. بنیادنامه که در همایش بنیادگذار (مجمع مؤسس) کانون درهامبورگ آلمان به تاریخ ۲۵ اپریل سال روان مورد تصویب قرار گرفت و برپایه پیشنهاد های ارائه شده تکمیل گردید، در روزهای اخیر ازطریق وبسایت "پژوهشنامه" به دسترس خوانندگان و مراجعه کنندگان قرار گرفته است. در این سند اصلی کانون، اهداف و وظایف، نظام کاری و اجرائیوی و ویژگی های ساختاری آن بیان گردیده است.

 

دربنیادنامه آمده است که کانون پژوهشگران افغانستان یک نهاد پژوهشی و اجتماعی با ماهیت غیر حزبی و غیر وابسته است و با شیوه های دموکراتیک و بگونه قانونی و علنی فعالیت می نماید. درحالیکه این اصل برای سازمان های پژوهشی و اجتماعی پذیرفته شده پنداشته مشود، ولی دررابطه به کانون گونه ای از برداشت ها در دوجهت بوجود آمده است. یکی اینکه برخی ها اظهار میدارند که با پیوستن به کانون باید پیوندها و وابستگی های حزبی و سیاسی را قطع کرد.  دوم اینکه درهرحال، کانون پوششی برای پنهان کردن ماهیت حزبی و سازمانی پیشین یا کنونی بنیادگذاران آن می باشد. ولی آشکارا باید اعلام کرد که هردو برداشت و بی باوریهای دیگر از اینگونه، از بنیاد نادرست است.  همانگونه که در بنیادنامه اعلام گردیده است، اعضای کانون با داشتن یا نداشتن باورها و پیوندهای حزبی و سازمانی پیشین یا کنونی خویش، میتوانند هموند و همکار کانون باشند.

 

به همینگونه چند نکته دیگر نیز قابل توضیح است. گفته میشود که دعوت شده ها و شرکت کننده ها در همایش هامبورگ و هیئت رهبری کانون بلحاظ ترکیب ملی درافغانستان نامتناسب است. باید توضیح کرد که درگام نخست برخی از دعوت شدگان درهمایش تشریف آورده نتوانستند و تمایل به همکاری نشان ندادند. دوم، کسانی در یک نهاد اجتماعی گردهم میآیند که دارای بیشترین وجوه اشتراک ازلحاظ اندیشه و عمل باشند. سوم اینکه، یک نهاد اجتماعی مانند یک سازمان دولتی یا حزبی تابع ملاحظات و مصلحت های سیاسی نیست. درغیرآن، در بنیادنامه به صراحت آمده است که هیچگونه تبعیض وجود ندارد. سوال دیگر اینکه: چرا همایش درهامبورگ برپاشد و محل برگزاری چنین بود و چنان. باید متذکر شد که بنابر تسهیلات بیشتر ازلحاظ فاصله ها، امکانات مسافرت از کشورهای دیگر اروپایی و وجود تالاری مناسب برای چنین برگزاری ها که درهامبورگ ازسوی دوستان خانوادگی مساعدت شده بود، آنجا مناسب تشخیص گردید. البته کمبودهایی چند درکار برگزاری وجود داشت، مانند نقص در پخش صدا که ما رسماً از شرکت کنندگان پوزش خواستیم. ولی درمجموع، همایش درفضای همکاری و همبستگی کامل برگزار گردید و تصامیم لازم اتخاذ شد.

 

همچنان برخی سوال های شخصی نیز وجود دارد، مانند این که چرا من درکار ایجاد یک نهاد غیر حزبی نقش داشته ام. اگر لازم باشد درچنین مواردی پاسخ بدهم و آنرا نه مداخله جویانه، بلکه ناشی از حسن نیت بشمارم، باید اظهار نمایم که من پس از استعفا از حزب وطن درسال ۱۹۹۱ هیچگاه عضویت کدام حزب و سازمان سیاسی دیگر را نپذیرفته ام یا عضو هیچ سازمانی نبوده ام. ولی مناسبات معین همکاری و همسویی مشورتی با برخی از نیروها و سازمانهای دموکراتیک و ترقیخواه داشته ام و به آن ادامه خواهم داد. من هرگز از گذشته خویش و به حزبی که وابسته بودم ( جناح پرچم حزب دموکراتیک خلق افغانستان) اظهار پشیمانی نکرده ام و پیوسته درصف مقدم دفاع از ایده ها و کارکردهای آن قرار داشته ام و به آن ادامه خواهم داد. انگیزه من ازشرکت درکار پایه گذاری کانون پژوهشگران افغانستان، ناشی از آرزومندی برای انجام خدمتی ممکن برای میهن و همدیاران ازطریق این کانون، درسن بالای هفتاد و چهار سالگی زندگی، بوده است.

 

دوستان گرامی:

 

لازم است درباره هویت و ماهیت کانون پژوهشگران افغانستان نکاتی چند را توضیح بدهم. کانون تلاش می نماید تا شماری از پژوهشگران را که به خواست خود به آن می پیوندند و همچنان کارهای پژوهشی ایشان را، بگونه بهتر سازمان بخشد و دانش پژوهی را تا آنجاییکه میسر باشد، ترغیب و ترویج نماید. ادعایی وجود ندارد که این کانون بتواند تمام عرصه های پژوهش علمی را سازماندهی یا رهبری نماید و یاگویا این عرصه را زیر انحصار خویش درآورد. برعکس، کانون آرزومندی ابراز میدارد که ده ها نهاد همگون ایجادگردد و با آنها فضای کار و همکاری مشترک را پدید آورد. به قول معروف: «بگذار هزاران گل آرزو بشگفد»!

 

درواقع، کانون پژوهشگران افغانستان، همانگونه که از نامش پیداست، بگونه اختصاصی به کار سازماندهی پژوهشگران صرف نظر از بود یا نبود وابستگیهای حزبی و سیاسی ایشان، می پردازد، بدون اینکه هیچگونه پیش شرط و پیشداوری ای بلحاظ سیاسی و سازمانی یا اندیشه یی مطرح باشد.

 

 

کانون درحالیکه تلاش می ورزد تا خدمات پژوهشی، علمی و فرهنگی را برای مرم میهن عرضه نماید، برخی از کارهای پژوهشی و اندیشه یی آن میتواند دربرخی موارد با برنامه های این یا آن حزب یا سازمان سیاسی دموکراتیک تاحدودی همسویی و همخوانی داشته باشد. ولی این بمعنی وابستگی سیاسی و سازمانی نخواهد بود.

 

کانون نه تنها درپی آن نیست که گویا با سیاستها و نیروهای سیاسی و اوضاع و احوالی که در درون و برون افغانستان می گذرد بی میلی نشان بدهد، بلکه همکاری های متقابل را سازمان خواهد داد. همه میدانند که برای شناخت بهتر جامعه، به پژوهش نیاز مبرم وجود دارد تا برپایه آن ازجمله برنامه های احزاب و سازمانهای سیاسی بنا نهاده شود. اگرچه پژوهشهای پراگنده یی از سوی پژوهشگران، اعضای احزاب و سازمانهای سیاسی پیشین و کنونی در زمینه های شناخت جامعه و طرح های راهبردی برای تغییر آن انجام گرفته است؛ ولی جای یک نهاد سازماندهندۀ پژوهش های با اعتبار و سراسری درمیان پژوهشگران در درون و برون افغانستان خالی به نظر میر سید. کانون پژوهشگران افغانستان تلاش می نماید تا نخستین گام ها را دراین زمینه بردارد و به سازماندهی، جمعبندی، نتیجه گیری و به کار گیری کارها و آثار پژوهشی بپردازد، دانش پژوهی را تشویق و علاقمندی به خوانش و کاربٌرد پژوهش ها را ترغیب نماید. البته، کانون درصورتی مؤفق به این امر خواهد شد که پژوهشگران و دانش پژوهان گرامی از آن پشتیبانی نمایند و از این راه به مخاطبان، خوانندگان و کاربران دسترسی یابند.

 

کانون برنامه های دراز مدت و کوتاه مدت کاری خویش را برای هر شش ماه تا دوسال تنظیم خواهد کرد. این برنامه ها، درجلسات هیئت مدیره و مجمع عمومی و در هیئت های اجرائیه نمایندگیها وهمایش های کانون مورد بررسی وارزیابی قرار خواهد گرفت. پژوهش ها نه تنها در رابطه به مسایل عمده و سرنوشت ساز، چه مربوط به گذشته و چه در دورنما، مطرح است که درباره آنها کارهای پژوهشی با مسئولیت، مستند بر مآخذ و منابع با اعتبار، متکی بر اسناد، شواهد و مدارک تاریخی ضروری همراه با ارقام و آمار و استوار بر حقیقت ها و واقعیت ها، انجام خواهد شد؛ بلکه بررسی مسایل روز نیز از اهمیت ویژه ای برای کانون برخوردار خواهد بود.

 

بررسی مسایل عمده روز، مانند چگونگی تحقق دموکراسی، ایجاد نهادهای دموکراتیک وجامعه  مدنی، راه های تأمین عدالت اجتماعی، رعایت حقوق بشر، احترام به آزادی های فردی و اجتماعی درافغانستان و بهبود شرایط زندگی مردم، گسترش آموزش و پرورش، بهداشت و درمان و موارد دیگر اجتماعی پیوسته مورد توجه کانون خواهد بود. کانون به جستجوی راه های عملی برای انجام بازسازی اقتصادی و اجتماعی، بهبود محیط زیست، ریشه کن کردن عوامل فقر و بیکاری، براندختن  تبعیض و بیعدالتی و ستم اجتماعی وملی، بررسی خشونت های اجتماعی و خانوادگی بشمول زن ستیزی و کودک آزاری، پایان دادن به بی ثباتی و بی امنیتی و به مسایل دیگر از همینگونه، خواهد پرداخت. ولی مبارزه برای رشه کن کردن عوامل این ناهنجاریها و انجام خدمات اجتماعی، سازماندهی مبارزه و آوردن تحولات اجتماعی بسود توده های مردم وظیفه دولت ها، احزاب و سازمانهای سیاسی دموکراتیک و ترقیخواه است.

 

درمورد اینکه آیا اهمیت و مسئولیت چنین و ظیفه سترگ و خطیر درجو حاکم درکشور و درجهان بدرستی درک گردیده است و آمادگی برای انجام آنها وجود دارد یانه، مورد سوال است. بعنوان پاسخ مقدماتی به این پرسش مهم، باید گفت که صرف با تشکل و اتحاد عمل گستردۀ مجموعۀ نیروهای واقعاً ترقیخواه و دموکراتیک جامعه ما دروجود یک جبهه یا جنبش دموکراتیک و عدالتخواه، با اتخاذ سیاستی کارا و پویا درمطابقت با نیازهای واقعی کنونی کشور و مردم و با ایفای مؤفقانه وظایف دموکراتیک، میتوان به مراحل بعدی جنبش ملی، میهنی،  دموکراتیک و عدالتخواهانه گام نهاد.

 

توجه به سرنوشت و وظایف جنبش موکراتیک و عدالتخواه درشرایط کنونی افغانستان که یکی از حساسترین لحظات تاریخی خود را ازسر میگذراند، از اهمیت ویژه ای برخوردار است. افغانستان بلحاظ امنیتی، سیاسی، اجتماعی و اقتصادی به بحران نگران کننده ای درگیر است. وضع امنیتی روز تاروز وخیمتر میشود. با موجودیت ده ها هزار تن افراد نظامی نزدیک به  چهل کشور جهان، وضع امنیتی درکشور بهبود نیافته و تلاش جدی برای جایگزینی نیروهای دفاعی میهنی بجای نیروهای نظامی بیگانه انجام نمی گیرد. شیوع فساد اداری و نفوذ مافیای مواد مخدر و مافیای ثروت و قدرت در ارکان دولت و جامعه گسترش بیشتر می یابد.

 

نابرابری های اجتماعی و ملی وخلای بزرگ میان فقر و ثروت وسیعتر و ژرف تر می شود. تنگدستی، بیکاری، گرانی، قحطی و بی سرپناهی بگونه روزافزون دامنگیر بخشهای بیشتر مردم و خانواده ها میگردد. برطبق آمار سازمانهای بین المللی، بیش از هفتاد درصد مردم با درآمد کمتر از دودالر در روز، درتنگنای اقتصادی قرار گرفته اند و بیش از ۵۰ درصد مردم به زیر خط فقر و محرومیت رانده شده اند. وضع اقتصادی زحمتکشان، پیشه وران و صنعتگران کشور درشهر و ده یعنی کارگران و کشاورزان و اقشار و لایه های دیگر پایینی و میانه جامعه، رو به وخامت گذاشته است. برپایه آمارها، از جمله ۱۵ ملیون نفر نیروی کار، ۴۰ درصد را بیکاران تشکیل میدهد و از میان آنانیکه اشتغال به کار دارند، درصدی قابل ملاحظۀ کارگران صنعتی، خدماتی و کشاورزی، فصلی و روزمزد هستند. اکثریت یعنی ۳۸  درصد جمعیت درکشاورزی، ۱۰ درصد درصنعت و ۱۲ درصد درخدمات اشتغال دارند. ولی درآمدها از لحاظ ترکیب اقتصادی از این قرار است: ۳۸  درصد  از کشاورزی، ۲۴ درصد از صنایع و ۳۸ درصد از خدمات  (به استثنای درآمدهای مواد مخدر که درحدود سه ملیارد دالر تخمین میگردد و بصورت غیر متناسب یک اقلیت از آن بهره میبرند). کمتراز  نیمی از بودجه عادی دولتی از درآمدهای داخلی تأمین میگردد ونرخ تورم مواد مصرفی نزدیک به ۲۰ درصد است.

 

خشونت دربرابر زنان درجامعه و خانواده بیداد میکند و از آنان حمایت قانونی بعمل نمی آید. کودکان خانواده های محروم، بی سرپرست و خیابان گرد مورد بیرحمی و بهره کشی قرار می گیرند. کودک آزاری و زن ستیزی رواج عام یافته است. دربرخورد نسبت به خانواده های بی سرپرست، معیوبین و معلولین، پناهندگان و پناه جویان بازگشت کننده و بیجا شده، زندانیان و دیگر بخش های آسیب پذیر جامعه، بی اعتنایی صورت می گیرد. اکثریت خانواده ها از دسترسی به امکانات آموزش و پرورش، بهداشت و درمان، آب آشامیدنی صحی و غذای کافی محروم مانده اند.

 

برخورد به مسأله بازسازی کشور از لحاظ اقتصادی کماکان شکلی و سطحی باقی مانده است. کارخانه های دولتی که به مردم تعلق دارند، به حراج گذاشته شده اند. سیاست نیولیبرالیستی زیر عنوان باصطلاح اقتصاد بازار آزاد به منشأ بسیاری از نابسامانیها و ناهنجاریهای اجتماعی و ازجمله تمرکز ثروت درچند دست و گسترش فقر عمومی، گرانی و تورم، مبدل گردیده است.

 

مشارکت مردم در اداره دولت به نمایندگی از ملیتها و اقوام گوناگون کشور، خصلت نمایشی و تبعیض آمیز دارد و نیروهای اجتماعی فاقد نمایندگی خویش در دولت اند. محافل حاکمه در دولت و جامعه از تمرکز گرایی پشتیبانی می نمایند و نظام پارلمانی و واگذاری صلاحیتهای اجرائیوی به شوراهای محلی را که درمیان مردم طرفداران زیاد دارد، مورد توجه قرار نمی دهند. سعی برآنست تا درآینده نیز تمام قدرت در دستان شماری اندک و اما صاحبان امتیاز بصورت گردشی بچرخد و جامعه در راستای دوقطبی شدن، فقیر و ثروتمند، حاکم و محکوم، بیش از پیش، سیر نماید.

 

نیروهای ارتجاعی و عقبگرا، تهاجم همه جانبه ای را بویژه درعرصه فرهنگ و دستآوردهای محدود ملی و اجتماعی مردم به پیش می برند و آشکارا تلاش میورزند که چرخ تاریخ را به عقب برگردانند. چنین تلاش ها بمعنی آنست تا پیش زمینه ها برای پیشداوری های تبارگرایانه بوجود آید. یکی از ادعاهای بلند بالای محافل حاکمه کنونی در افغانستان مبنی بر رعایت آزادی سیاسی و بویژه آزادی بیان درکشور، با بینش و کٌنش عقب گرایانه فرهنگی در زمینه نشر و بیان، بارها ازسوی خود مقامات بالایی دولتی به چالش کشیده شده است و فضای هراس انگیز مداخله جویانه، خود سانسوری را به روال عام در داخل کشور مبدل کرده است. حتی در برون از آن، دراینجا دراروپای متمدن درمیان پناهندگان نیز، برای تحمیل اراده، اندیشه و سیاستهای برتری جویانه و تمامیت خواهانه، آشکارا تلاش صورت می گیرد و دربرابر دگراندیشی هیچگونه تحمل پذیری وجود ندارد. هدف بر آنست تا با تهمت زنی و پخش افتراآت و هراس افگنی رسانه یی، خود سانسوری را بر دیگران تحمیل نمایند. اینها همه نشان دهنده آنست که برخی از گروه های سیاسی از دموکراسی و آزادی بیان، بگونه مشروط و صرف برای گروه های معین و در موارد معین جانبداری می نمایند. با آنهم،  تجربه بسیاری از کشورها گواه بر آنست که آزادی سیاسی به تنهایی نمیتواند مانع گسترش نابرابری های اجتماعی،  ملی و قومی گردد.

 

بیمورد نیست که درافغانستان کنونی، مسأله ملی و خواستهای فرهنگی- سیاسی ملیتهای گوناگون مسکون درآن، بعنوان مضمون عمده به یک مسأله داغ و گرهی درمحافل و مجامع روشنفکری و رسمی مبدل گردیده است. راهکار حل این مسأله تحقق عدالت اجتماعی، کثرت گرایی ملی و سیاسی بر بنیاد دموکراتیک و برمبنای اراده آزاد و داوطلبانه ملیتهای کشور در یک نظام فدرال و تأمین برابری حقوق شهروندی و ملی آنها است که میتواند زمینه های واقعی را برای اتحاد آگاهانه تمام مردم افغانستان درکشور واحد با حفظ تمامیت ارضی و تأمین صلح و امنیت دایمی، بوجود آورد.

 

دوستان گرامی:

 

مطالب بالا که میتواند بخشی از کارهای پژوهشی باشد، برای شناخت جامعه و دریافت راه های برون رفت و حل مسایل کمک میکند و میتواند مورد استفاده دولت ها و احزاب سیاسی قرار بگیرد. کانون پژوهشگران افغانستان درآینده پروژه های اختصاصی را طرح و مطالعات، پژوهش ها و تحلیل ها را پیرامون آنها سازمان خواهد داد و نتایج کاربٌردی آنها را به نشر خواهد سپرد ویا دراختیار ارگانها، گروه ها و سازمانهای معین قرار خواهد داد.

 

کانون درنظر دارد که افزون بر نشرات انترنتی به نشر و نتیجه گیری کارهای عمده پژوهشی درمجله ویژه علمی بپردازد و آنرا به مرجع ماندگار قابل استفاده برای دانش پژوهان مبدل بسازد، شیوه های درست پژوهش علمی را ترویج نماید، سطح پژوهش ها را بالا ببرد و آنها را معیاری بسازد. ما درنظر داریم که همکاری برخی از دانشگاه ها را در زمینه پژوهش جلب نماییم تا کارهای پژوهشی معینی را سرپرستی نمایند، پژوهش های گروهی را درمیان پژوهشگران رواج بدهیم، ازکارهای پژوهشی پژوهشگران پشتیبانی نماییم و برخی از تازه های پژوهشی را ازهرکجا که باشد به نشر بسپاریم.

 

انجام این کارها به زمان، پشتیبانی، همکاری، همیاری و همآهنگی شما یاران و دیگران نیاز دارد. مردم افغانستان به کمک ضرورت دارند و پژوهش در زمینه های گوناگون در جامعه ناشناخته کشور از اهمیت بزرگ کمک کننده برخوردار می باشد. بعنوان یک حقیقت تلخ باید پذیرفت، آنانیکه نام افغانستان را می شناسند، در ذهن ایشان تصویری از یک جامعه بسیار عقب مانده، تولید کننده شماره یک مواد مخدر، خشونت های خانوادگی، بی امنیتی و فساد اداری، فقر و بیکاری، سطح بالای مرگ و میر، بی قانونی و بنیادگرایی ترسیم میگردد، درحالیکه راه های برون رفت از این وضع وجود دارد. افزون برآن مردم افغانستان تاریخ درخشان مبارزه آزدیخواهانه و دموکراتیک را ازسر گذرانده، ساختارها و نظام های دولتی گوناگون و ازجمله نخستین حکومت دموکراتیک و مردمی را تجربه کرده اند. این همه نمایانگر آنست که برغم مداخلات خارجی و تحمیل عقب گردهای تاریخی، مردم قدرت و صلاحیت در دست گرفتن سرنوشت خویش را دارند و امکانات بالقوه برای رشد و توسعه اقتصادی و اجتماعی درافغانستان موجود است. ولی آنچه دارای اهمیت اصولی است اینکه، با کار هدفمندانه، سطح آگاهی مردم را ارتقا بخشید تا بخاطر دست یابی به عدالت اجتماعی، دموکراسی واقعی، آزادیهای فردی و اجتماعی و تأمین صلح و امنیت درکشور، دریک جنبش ملی–  دموکراتیک همگانی، شرکت ورزند.

 

به امید پیروزی مردم و کانون پژوهشگران افغانستان درخدمت مردم!

 

ازتوجه تان تشکر

                                                              برگرفته ازرستاخیزملی

لینک      نظرات ()      

سه مشت آماده ی زربه به یک کله نویسنده: م.و.ر - ۱۳۸۸/۳/۱۱
یکشنبه ، ۱۰ خرداد ۱۳۸۸ ، ۲۲:۲۰

 

 

نظم پریشانی
برای پریشانحالی پریشانها

کارشان خوب است!
بازشورای هماهنگیست ...

عاقبت یک کله با کلاه ویک سر مشت زن
یکسری دستار پوش خسته وخوش پیرهن

 

رهبران ازبک وهزاره و پشتون یکی ست
برخلاف" تاجیک گردن کش ولشکرشکن"

جنگ جنگ اعتباراست، همنشینی میشود!
تیغ داران حقیقت، نازیــان نیــزه زن

یکسری غرق تفکر وز دراز روزگار!
دیگری اندر تعجب هم به دالر هم تومن

یکسری خام است درتدبیر وکا ر مردمی
یکتن اینجا بی تقــرر، بی ثبات وبی ضمن

اندرین تصویرتنها یکسری راگوش هست
آن دوسربیگوش حقا پیش مردم پیش من

یکسراینجا جای حکمتیاررا پرکرده است
بازشورای هماهنگیست، تاجیک را بزن!

با دوریش ویک سبیل اینجا بلایی میشود
باز آهنگ دگـر شد، با هماهنگی شد ن

بازی مردان چنین آمد، به نامردان درود
دوره ی نیرنگ نو بر ماجراهای کهن

آخرین حرف سیاست دشمنی های نواست
شاخه خشک درختی، خشکسال یک چمن

گرچه کوششهای بی معنای قوم انتقام
ناخوش آهنگست، می آید برون ازیکدهن

هرکرا اندیشه برتر، پایه محکمتر بود
آهن پولاد را نتوان شکستن با چـد ن

همچوایشان کس ندیده درتمام سرگذشت
نی به کشمیر وبخارا نی به پامیر وختن

ماجرای عکس را تعبیر میباید که گفت:
چهره ی خندان کرزی، رنگ بیماردوتن

 

 

سه نفر باسه نفر...

سه نفر دربازی قدرت، کنار همد یگر
سه نفر سازنده ی نیرنگ های بیشتر

سه نفر ازسه گروه ناتنی در این دیار 
سه نفر بایک خیال ویک نگاه ویک نظر

سه نفر باسرگذشت ناخوشی از خویشتن
سه نفر ازخویش راضی، وزپیامد بی خبر

سه نفر سی روز باهم گفتگو ها داشتند!
سه نفر درجستجوی قدرتی با کاخ وفـر

سه نفر کزهمدیگر توهین ها بشنوده اند
سه نفر باکار وبار نیک؛ لیکن مختصر

سه نفر مردم گریز و بیوفا و خودپرست
سه نفر برخاسته ازگوشه های شوم شر

سه نفر کز روزگار پیش دشمن بوده اند
سه نفر یاران جنگ و جنگیان جوی و جر

سه نفر هزاره وپشتون وازبک پیش ازین
سه نفر درسه طریقت، نا برابر راهبـر

سه نفر بایک هدف تیر وتفنگی داشتند
سه نفر سه قوم اما دشمنان یکد یگر

سه نفر باکینه ی پیشینه از دست ستم
سه نفر تاجیک ستیز و عاملان شوروشر

سه نفر در وادی خلوت بفکر جایگاه
سه نفر دلبستگان قدرت بی تاج و سر

سه نفر کزهمدیگر دورند لیکن باهمند
سه نفر در آرزوی قدرت با پـول و زر

سه نفر مردان قوم ونامداران گروه
سه نفر باهم ولی خصمند باقوم دگر

سه نفر هماره درملک رفاقت بی وفا
سه نفر بودند،آری سه نفر با سه نفر

----------------------------------------


شاعران گرامی!

شماهم تلخکهای خویش را برای این سه مرد ( احترام شخص شان محفوظ !) گریزان ازهم بسراید، زود باشدکه پریشان شوندو درخاک نرم ناباوری اگر نزدیک شده اند؛ دور هم بشوند.

بقلم پساکوهی

 

                                                                  برگرفته از خاوران 

لینک      نظرات ()      

کتاب سوزی را شنیده بودم و کتاب شوی را نی نویسنده: م.و.ر - ۱۳۸۸/۳/۱٠

ترس از کتاب، ترس از دانایی

اندازه متن Decrease font Enlarge font
image

در میانِ کتاب​هایی که به دامن​زدن در آتشِ تفرقة مذهبی و قومی متهم شده​اند، «نهج​البلاغه»،«اصولِ کافی»، «گلِ سرخ دل​افگار» نوشته​ی جواد خاوری، «شناسنامة افغانستان» نوشته​ی بصیراحمد دولت​آبادی، «پژوهشی در تاریخِ هزاره​ها» نوشته​ی حاج کاظمِ یزدانی و «هزاره​ها»، نوشته​ی حسینِ پولادی به چشم می​خورند

. نهج​البلاغه​ یکی از متن​های عمده در جهان اسلام است. علماءِ برجستة تشیع و تسنن همواره این کتاب را یکی از عمده​ترین میراث​های معنویِ خود می​دانسته و در طول حدودی هزار سالی که از تدوینِ​ آن می​گذرد، بیش از صدها شرح و تفسیر بر آن نگاشته شده اند. معروف​ترین و مفصل​ترین این شرح​ها  از آنِ «ابنِ ابی​الحدید» معتزلی است که خود از قله​ها و مشاهیر دانشمندانِ اهل سنت در تمام طول تاریخ است. اندکی پیش​تر از ابن ابی​الحدید، امام فخرالدین رازی نیز، چنان​که از تفسیرِ «مفاتیح​الغیب» او بر می​آید به سخنانِ امام علی پیوسته توجه داشته و در مکتبِ امام ابوحنیفه، مخصوصا حنفیانِ بلخ، اما علی قدوه و پیش​وای علم شناخته شده بود؛ و در دورانِ متاخر امام محمدعبده شیخ الازهر دست به شرحِ و چاپ نهج​البلاغه زد و جهانِ اسلام را به احیای این میراثِ مشترک دعوت کرد.

نهج​البلاغه یگانه کتابی است که نه تنها رنگی از تفرقه و اختلاف ندارد، بلکه در عوض سرشار از انسان​دوستی و احترام به کرامتِ ذاتی انسان است. امام در نامه به مالکِ اشتر آورده است که با خلقِ خدا نیکی کن، زیرا «یا برادرِ دینی شماست و یا همتای تان در آفرینش.» در واقع نهج​البلاغه تنها متنِ شیعی است که در آن از خلفاءِ راشدین ستایش شده است. یکی از معروف​ترین فرازهای نهج​البلاغه در باره خلیفة ثانی عمربن الخطاب است که در آن امام علی گفته است:«خدایش بیامرزد، در نشر اسلام تلاش کرد، کجی​ها را راست نمود و کمی​ها را جبران کرد، پارسایانه زیست و پارسا از دنیا رفت و اینک در غیبتِ او  مسلمانان بر سرِ چند راهی قرار گرفته اند.» این کتاب اکنون توسط والیِ نیمروز به آب انداخته می​شود تا تفرقة مذهبی به وجود نیاید.

اصولِ کافی مجموعة از اقوالِ امامانِ شیعه و یکی از کتاب​های اصلی در جهان تشیع است که در کنارِ «من لایحضره الفقیه» اثر شیخ صدوق، «تهذیب» و «استبصار» از شیخ طوسی، چهار کتابِ اصلی مذهب تشیع را تشکیل می​دهند. احادیثِ  این مجموعه بیش​تر اصولِ اخلاقی و اعتقادی را شامل​اند و حتی به مسایل فرعی و فقهی کم تر تماس می​گیرند. کتابِ اول این مجموعه کتاب «العقل و الجهل» نام دارد. اصولِ کافی با ستایش خرد آغاز می​شود و گونه​ی انسان​شناسی مبتنی بر عقل و جهل را بسط می​دهد. برخلافِ بسیاری از متونِ مذهبی که بر دو گانة  «کفر» و «ایمان» تاکید دارند، اصول کافی بر دوگانه​ی «عقل» و «جهل» تاکید ویژه دارد. از حامیانِ و حاملانِ جور و جفا و جهل و جبن و جنون، دشمنی با کتابی که گوهر آدمی را خردورزی می​داند، جای شگفتی ندارد. در میان مجموعه​هایی حدیثی اسلامی(صحاح سته در میان اهل سنت و کتبِ اربعه در میان اهل تشیع) اصولِ کافی خردگراترین متنِ حدیثی است. به دلیلِ همین ویژگی​ها اصولِ کافی پیوسته موردِ توجه فیلسوفانِ خردگرا، امثالِ ملا صدرا و ملا محسنِ فیض کاشانی بوده است. در این کتاب چیزی که مطلقا وجود ندارد اختلاف و تفرقه است.

گلِ سرخ دل​افگار، مجموعه​ی از  داستان​های محمدجواد خاوری است. این کتاب از معدود نوشته​های است که خواندنِ آن حس حضور در هزاره​جات را به خواننده القا می​کند. جدال بلقیس با هیولا در «شبی که نیکه را سایه گرفت» تجربه​ی تمامی بلقیس​های هزاره است؛ و کیست آن خواننده​ی که دهشتِ هزاره​جات را تجربه کرده باشد و در حین خواندنِ این داستان​ها صدای خرد شدنِ استخوان​های خود را نشنود؟ آثار حاجی کاظمِ یزدانی و بصیراحمد دولت​آبادی طلیعه​های آغازین تاریخ​نگاری هزاره​هاست؛ تاریخ نگاری که با نقد تاریخ رسمی، تاریخ را از نگاه قربانی روایت می کند و با فراهم کردنِ زمینه​ی حضورِ قربانی در دنیای متن، به تقابل قربانی و جلاد دامن می​زند و بدین سان خشم جلاد را بر می​انگیزد.  حسن پولادی کوشیده است فاجعه​ی را که حسنِ کاکر ستایش کرده و کوهزاد و حبیبی و غبار و فرهنگ از کنار آن با سکوت و بی​اعتنایی تمام گذشته بودند، روایت کند. بدین​ترتیب تمامی این نوشته​ها گونه​ی تلاش برای رخنه​کردن در سد سکندر تاریخ​نویسی قومی و افشاندنِ پرتوی بر روایتِ رسمی تاریخ افغانستان از دیدگاه «دیگری» است.

واقع این است که اختلافاتِ مذهبی و نژادی افسانه​ی فقیری است که چنین قربانی​های بزرگ می​گیرد. قربانیِ این اسطورة موهوم تنها می​تواند کتابِ هزاره( گلِ سرخ دل​افگار، شناسنامه افغانستان، پژوهش تاریخِ هزاره​ها و...)، ناشرِ هزاره(شریعتی)، نویسنده​ی هزاره(دولت​آبادی، یزدانی، خاوری، پولادی...) و میراثِ معنوی و مذهبی هزاره(اصولِ کافی و نهج​البلاغه) باشد؛ دیگران هرچه کنند آزادند. اسماعیل یون کتابِ «سقاوی دوم» را نوشت که در آن طرح کوچِ​اجباری ساکنانِ شمالی و بامیان و جای​گزین شدنِ ایشان با مردمانِ مشرقی و جنوبی مطرح شده است. در این کتاب ممنوع شدن تکلم به زبان فارسی و تعمیم زبان پشتو به تمام ساکنانِ افغانستان پیش​نهاد شده است. اما، این​ها هیچ یک از نظر وزیرِ فرهنگ قبیلوی خلافِ وحدتِ ملی نیست و به اختلافات قومی دامن نمی​زنند.  اسماعیل یون (به​نام مستعار سمسورِ افغان) قبلا مشاور ملا امیرخان متقی وزیر اطلاعات و فرهنگِ طالبان بود و اکنون مشاور ارشد فرهنگی رئیسِ​ جمهور است و کتابِ سقاوی دوم او نیز به دو زبان فارسی و پشتو در همه جا به وفور یافت می​شود.

به هرحال کتاب​های بسیار به دستور یک فرد بی​مسئولیت، بی​سواد و مطلقا بیگانه با دانایی در روشنایی تمدنِ جدید، در قرنِ بیست و یک، در برابر چشمان مردم جهان، بدون کوچک​ترین احساس ترس و مسئولیت به آب انداخته شدند و ذره ذره تجزیه و نابود گردیدند.  آیتالله​هایی که بر سر همخوابگیِ زن و مرد تا چندی پیش چپ و راست فتوای تکفیر صادر می​کردند، اینک چشم به عطایی رئیس قبیله نهاده و در حمایت از او با همدیگر مسابقه گذاشته و وجدانِ نداشته​ی مذهبی خویش را به متاعِ قلیل امتیازسیاسی به فروش رسانده، در برابر نابودی اصول کافی و نهج​البلاغه در قعر دریا سکوت پیشه​کردند؛ مقامات ارشد حکومت، رئیس جمهور، وزیر اطلاعات و فرهنگ، وزیر تحصیلاتِ عالی و وزیر روشنفکرِ خارجه، با خون​سردی هیولاوار بر فاجعه ذبح فرهنگ خندة مستانه زدند و مهر خاموشی بر لب نهادند؛ رسانه​ها نیز در صلاح خویش ندیدند و یا شعور آن را نداشتند که سر بریدن فرهنگ را به دست نابکاران بی​فرهنگ مورد اعتراض قرار دهند؛ مثل همیشه نخستین​بار این بی​بی​سی بود که این خبر را به گوشِ دیگران رساند.

کتاب​ها هیچ​گونه اختلافات مذهبی و نژادی را دامن نمی​زنند، اما به هرحال کتاب است و چیزی از سنخ دانش و دانایی در آن وجود دارد. و همین دانایی است که بزرگ​ترین دشمنِ بینش​ قبیله​ی است. این کتاب​ها هیچ مشکلی ندارند، اما در چارچوبِ پندار محدود و تنگِ قبیله​ای که از بد حادثه اینک بر تقدیر فرهنگ و سیاست در این سرزمین چنگ​انداخته است، نمی​گنجد. تمامی این تباهی​ها و تیرگی​ها در توحش بدوی قبیله ریشه دارند:

قبیله چه باشد که شاهی کند؟

 به هرجا رود او تباهی کند.

 به آبش​خور رخش اشتر زدند

 نه اشتر که خود را به آخور زدند.

                                                            برگرفته ازجمهوری سکوت

به دستورِ غلام​دست​گیرِ آزاد والیِ نیمروز صدها جلد کتاب به آب انداخته شد. او، علت ریختنِ کتاب​ها را در آب، نگرانی از تشدید اختلافاتِ قومی و مذهبی در افغانستان دانسته است که گویی مضامینِ این کتاب​ها به آن دامن می​زند. والی همچنان ناخرسندیِ سناتورها و عالمان مذهبی و پا فشاریِ آن​ها را دلیل این کار عنوان کرد است.

با توجه به اینکه غلام​دستگیرِ آزاد فرمانده دون​رتبه​ی گروه طالبان بود و سواد بالاتر صنفِ پنجم ابتدائی ندارد و حتی در خواندنِ نامه​های فارسی و پشتو مشکل دارد، دلیل دوم که او به تحریکِ سناتورها و علماء مذهبی این کار را کرده باشد، درست​تر به نظر می​‌رسد.

لینک      نظرات ()      

,شتون ها باید . متعا سفانه نویسنده: م.و.ر - ۱۳۸۸/۳/۱٠
نوشته شده توسط درویش دریادلی   
شنبه ، 9 خرداد 1388 ، 14:06

پشتون ها و قدرت سیاسی ، ما و شیرینی گک ِ وحدت ملی !

 پشتونیست ها جشن دارند ، تکت لاتری شان برآمده است . بزرگترین قدرت جهانی و بیشتر از سی دولت خارجی دیگر ، برای احیای حاکمیت کامل و مطلق پشتون ها در اوغانستان میکوشند . فاشیست ترین نخبه گان پشتون ، امروز گل سر سبد بزم های سیاسی اند . اوغان ذلت که منفور ترین گروه سیاسی اوغانستان بود ، اکنون قدرتمند ترین حزب و دارای صلاحیت های نامحدود در کشور می باشد .  هر سو که نگاه می کنیم ، پشتون بازی است و پشتون سازی است و تک تازی پشتونیست هاست . در میدان جنگ ، حاضر اند. در میدان صلح ، حاضر اند . در میدان معامله ، حاضر اند . با جورج بوش همین ها می نشستند ، با باراک اوباما همین ها می نشینند . تونی بلیر اندیوال همین ها بود ، گوردن براون رفیق همین هاست . مطبوعات غرب از همین ها سخن میگوید . حتی برخی از چپگرا ترین و مستقل ترین نشرات غربی هم از ضرورت احیای کامل حاکمیت پشتون ها  و باز سازی همه جانبه ی  ساختار قرون وسطایی قبیله یی در اوغانستان یاد می کنند و آمدن صلح و ثبات را وابسته به آن می دانند . در امریکا ، هرچه وزیر و سناتور و قصرسفید نشین است ، پشتونیست ها خود را با ایشان چسپانده اند . در انگلستان ، در جرمنی ، در بسیار کشورهای دیگر اروپایی ، هرجا که بروئید ، پشتونیست خود را به درگاه صاحبان قدرت و ثروت رسانیده اند . افکار پوسیده ی خود را ، نقشه ها و برنامه های ضد بشری خود را به هزار رنگ آمیزی و مداری گری ، به مثابه یگانه بدیل واقعی برای بیرون رفت از وضعیت کنونی اوغانستان در ذهنیت قدرتمندان غرب جا کرده اند . دولت های غربی ، دربست در اختیار شان است . دولت پاکستان و دستگاه استخبارات نظامی آن کشور ، خریدار شان است . کشور های عربی عاشق دیدار شان است .

چیز عجیب این است که ، قبیله یی بودن ، قرون وسطایی بودن ، ازتمدن بسیار فاصله داشتن و دیگر چیزهاییکه برای هیچ قومی در جهان امروزی سودی در بر ندارد ، برای پشتونیست ها منبع سود های سیاسی بسیار شده است . پراگنده گی ظاهری شان هم  یک منبع دیگر خیر و برکت برای شان می باشد !  طالبان شان مسلح و در حال جنگ های فرمایشی با امریکا و ناتو استند ، اوغان ذلتی های شان دولت را در قبضه گرفته اند ، گلبیدینی های شان دو طرفه خود نمایی می کنند . به این ترتیب ، خود کوزه و خود کوزه گر و خود گل کوزه شده اند . قصه ی دیگران را بیخی مفت ساخته اند . کیها جنگ می کنند ؟ پشتون ها . کیها دولت را در دست دارند ؟ پشتون ها . کاندید های ریاست جمهوری کیها اند ؟ پشتون ها . مشاجره با کیها صورت میگیرد ؟ با پشتون ها . مذاکره با کیها صورت میگیرد ؟ با پشتون ها .  تاجیک ها و اوزبیک ها و هزاره ها چه کاره اند ؟ هیچکاره ! خلع سلاح شده ، بی سازمان ، بی رهبری ، متفرق ، ضعیف ، رانده شده از همه گستره های دولت و قدرت .

چند نفری هم که به نام تاجیک و اوزبیک و هزاره به نان و نوایی رسیده اند ، در غم خود و فامیل خویش اند و  با شیرینی گک ِ  "وحدت ملی" دهانک های خود را شیرین می سازند و دل به این خوش کرده اند که معاونک بی صلاحیت رئیس جمهور و مشاورک بی اعتبار این وزیر و آن وزیر خواهند شد !

 پس از دو صد و پنجاه سال ، اندک گسستگی و خللی در کار فرمانروایی قبیله سالاران در اوغانستان پدیدار گشت ، اقوام دیگر هم قامت راست کردند و از قدرت و هیبتی برخوردار شدند ، اما پشتونیست ها و باداران شان چه جنایات و ترفند های را بکار بستند تا آب ها را به جوی های قدیم جاری سازند و قبیله سالاران را از زوال باز به جلال برسانند .

به نظر من ، فاجعه ی  بزرگ و هولناکی در راه است . ارواح خبیث عبدالرحمن کله منار ساز و نادر غدار و هاشم جلاد و گل محمد مومند مجنون و داوود دیوانه و نعیم کر و غلام محمد فرهاد پاپا و دیگر فاشیست های قبیله پرست در گردش و زایش اند و دیری نخواهد گذشت که کرزی ها ،  ملاعمر ها ، حقانی ها ، گلبدین ها ، احدی ها ، خلیل زاد ها ، احمد زی ها ، اتمر ها ، کریم خرم ها ، فاروق وردک ها و زی ها و زوی های دیگر شان ، با لشکر های مجهز و تا دندان مسلح ، به جان مردم بی سلاح و بی دفاع غیر پشتون بیفتند و دریاهای خون را به مقصد تصفیه های قومی جاری سازند . امروز کانتینر های کتاب های فارسی را به دریا می اندازند ، فردا لاری ها و کانتینر های پُر  از اجساد مردمان غیر پشتون به دریا ها خواهند افگند .

حیرت انگیز این است که ما تاجیک ها و دیگر مردمان غیر پشتون که  دوصد و شصت سال تجارب تلخ و فراموش ناشدنی از ظلم و جنایت و قتل عام کردن ها و چپاولگری ها و تجاوز به مال و ناموس و دار و ندار خویش را داریم ، هنوز هم خوش خیال  در خواب خرگوشی فرو رفته ایم و فکری به حال خویش نمی کنیم !

این اشخاص و گروه هاییکه امروز رهبری سیاسی قبیله را به دست دارند و تمام قدرت و امکانات داخلی و خارجی را هم در اختیار خویش آورده اند ، رگ رگ و مغز استخوان شان از کینه و نفرت نسبت به مردمان غیر پشتون اوغانستان لبریز است . اینها که یکبار خود را محکم بسازند ، کارستانی خواهند کرد که ظلم و جنایات دو صد و  شصت ساله را کاملا فراموش کنیم ! 

ما تاجیک ها ، تاراج شمالی ، تاراج شمال ، غصب زمین و کشتزار های خویش را به یاد داریم ، ما سرازیر شدن ناقلین وحشی را به ملک و جایداد خویش به یاد داریم ،  ما قتل عام ها و زمین سوزی ها و کوچ دادن های اجباری را در دوره های مختلف حاکمیت دو صد شصت ساله قبیله پرستان به یاد داریم . همین چند سال پیش ، تطبیق گام به گام مانیفست " دویمه سقاوی " را توسط پاده ی وحشی طالبان به یاد داریم . فراموش نکرده ایم که همین کرزی ها و خلیل زادها و احمدزی ها و دیگر طالبان نکتایی پوش در رکاب ملاعمر کور پایین و بالا می دویدند و تئوری های تصفیه قومی را در گوش آن درنده ی یک چشم پف می کردند .  امروز که نظریه پردازان برتری جویی قبیله ،  فاشیست های پشتونیست ، خود شان مستقیم همه امور را در دست دارند و برای رسیدن به چنین روز و چنین فرصتی هزاران سگ دویی و خود فروشی و غداری را انجام داده اند ، از عملی ساختن نظریه ها و برنامه های ضد انسانی خود دست خواهند کشید ؟! پاسخ روشن است که نه و هرگز. 

اینکه با محکم شدن بیخ پشتونیست ها در قدرت ، آینده ی هولناکی در انتظار مردمان غیر پشتون می باشد ، هیچ شک و تردیدی نمی توان داشت ، اما  آیا ما تاجیک ها و دیگر مردمان غیر پشتون به شب های تیره و خونینی که  از شومی پشتونیست ها  بر سر ما آمدنی است اندیشیده ایم  و برای نجات خویش چاره ای سنجیده ایم ؟ آیا شرم نیست که با وجود داشتن تلخ ترین تجارب از فریبکاری ها و قرآن خوری های قبیله سالاران ، هنوز هم فریب چرب زبانی ها و باغ سبز و سرخ نشان دادن های کرزی ها و خلیل زاد ها و احدی های فاشیست را بخوریم ؟

لینک      نظرات ()      

بدخشان ومشکلات بی .... نویسنده: م.و.ر - ۱۳۸۸/۳/٧

 

                                   تراژیدی مدیریت در بدخشان
 یادداشت تاجیک میدیا : نبشته ای را که در اینجا می خوانید ، در اصل خیلی دراز   تر از این بود که اکنون است . برای اینکه همه عزیزان بتوانند این نبشته ی بسیار جالب و آموزنده را بدون صرف وقت زیاد بخوانند ، برخی قسمت هایش را کوتاه ساختیم . اما کوتاه سازی به صورتی انجام شده است که به محتوای اصلی نبشته کدام خللی وارد نشود. ما مطالعه این نبشته را به همه تاجیکان عزیز توصیه می کنیم . با سپاس دبیران تاجیک میدیا.

محمد داود دادرس وسیدقاسم مجاهدعضوجمعیت اسلامی افغانستان تازمانیکه فاقد رهبری ومسئول خون بیشترین وبهترین قربانیان سه دهه جهادومقاومت است هرگاه پدری اولادش رایتیم گذاشته وخودفرارکندسرنوشت اولاداوچی خواهدشد؟ ربانی اگرعوض ائتلاف بادشمنان ورشکسته مردم افغانستان جمعیت رابازسازی وخانه تکانی میکردوافرادفاسدش را، اخراج وعوض وکالت ازمردم یک ولایت درپرتوتجارب خویش رهبری جمعیت رادرولایات وخارج تنظیم وسازماندهی میکردشایدمیتوانست نقش مثبت وسازنده وموثری درروندامورکشورش ایفاء کند
ولی اوجمعیت راهمچوتابوت عجوزی درسردخانه حوادث خطرناک وتوطئه های داخلی وخارجی گذاشت ومصروف سازش هاوزدوبندهای شخصی شداوهم مردم بدخشان رادریک امیددروغین غرق ساخت وهم اعضاء پاک جمعیت راسردرگم وپریشان که بیش ازسه دهه درین شرکت سهامی تاجران ریاء کاروعوامفریب رنج ومشکلات وصف ناپذیری راتحمل ورزیدندوخونهای بیشماری بنام جمعیت خصوصا شخص ربانی درسراسرافغانستان ریزانده شدمردمی که احساس میکردندرهبرشان مردیست أرمانگرا، صادق وفداکارکه ازنوامیس فکری ، ملی ، فرهنگی ، حقوق وحیثیت أنهادفاع میکند
ولی عوض ایفای نقش یک رهبرتأثیرگذارملی وظیفه پاپ راگرفت که فقط کارش موعظه است اگرباخطابه ومقاله وموعظه قوم وگروهی میتوانست به هدف برسدبایداعراب براسرائیل پیروزمیشدندمبارزه سیاسی نیازبه اراده سیاسی ، عزم راسخ ، ایمان قوی ، طرح واستراتیژی واضح ، تقواوعزت نفس ، همت والاومهارناپذیر، شهامت خطرپذیری ، قدرت تأثیرگذار، ظرفیت سازماندهی ، حس تشخیص درانتخاب تیم کاری وبالاخره قاطعیت دارد
ربانی همیشه برکسانی اعتمادمیورزدکه درپیشگاه ملت بدنام ومنفوراندوچرامانندخوانین قبائل از انتخابات درون حزبی درجمعیت بخاطرتشکیل یک شورای اجرائیه ملی وفعال هراس دارد؟ گروه های که درجنگ های استقلال طلبانه نقش ایفاء کرده اندموثرترین نقش رانیزتاکنون درکشورشان دارندولی چراجمعیت درموجویت رهبران ومؤسسین خویش چنین یخ زده شدوبلکه فروپاشید؟
اگرربانی دیگرقادربرهبری جمعیت نیست چراشرفتمندانه مانندمحسنی استعفاء نمی دهد؟ مادرین خصوص نه یک مضمون که  اگرکتابی  بنویسیم هنوزهم کافی نیست ولی درین مقاله مافقط راجع به شهکاریهای استادبحیث وکیل بدخشان اشاره کوتاهی میکنیم تاباشدکه مردم بدخشان باردیگرچنین اشتباهی رادرانتخاب مسئولین امورشان مرتکب نشوند.
دلم زدست دورنگی دوستان تنگ است

فدای همت دشمن که یک رنگ است

ازینکه سخن ملال أورنشودازتشریح نقش رهبری درجوامع بشری ودرمیان کتله های مردم ، سازمانها، انجمن ها، نظام ها، ولایات ، وکشورهاصرف نظرمیکنیم زیراچیزیکه عیان است چی نیازی به بیان داردخداوندمیگوید: کم من فئة قلیلة غلبة فئة کثیرة بإذن الله خداوندگارعلم اتفاق نظردارندکه : یک گروه  سازمانیافته میتوانندبرتوده های پراگنده پیروزشودبنابرین غلبه برمشکلات جزدرپرتورهبری سالم وموثرخواب است وخیال ، حالابایدپرسیدکه دربدخشان چی میگذردوچرا؟

بدخشان به عنوان یکی از پر جمعیت ترین مناطق افغانستان که دارای راه های صعب العبور بخصوص درفصل سرما میباشد؛ آسیب پذیر ترین محل برای زنان حامله و کوکان زیر پنج سال بشمار میرود.

در عین حال این ولایت دارای افراد با "نام و نشان" زیادی بشمول آقای برهان الدین ربانی رهبر "حزب جمعیت اسلامی" و نماینده شهروندان بدخشی میباشد؛ اماچرا با این وجود زنان و کودکان بدخشی ازوضعیت بد اقتصادی و خدماتی برخوردار اند وبا مصائب زیادی روبرومیباشند؟وتغییر مثبتی درهشت سال گذشته بوجود نیامده است به گزارش بخش خبری شامگاه سه شنبه (19 قوس- 09 دسامبر) تلویزیون آریانا به نقل از یک مقام ولایت شمالشرقی بدخشان، مرگ و میر زنان و کوکان در این ولایت همچنان درصدر قرار داردفیض الله کاکرمعین وزارت صحت عامه برادیوامریکانیزگفت که سی هزارزن سالانه حین ولادت دربدخشان باثرسوء تغذی میمرند(بیشترین مرگ مادروفرزند درافغانستان رخ مید‌هد(6500 MMR دربدخشان) ازهرچهارکودک یکی پیش ازپنج سالگی میمیر‌د.(ص 27 – Afghanistan Human Development Report 2007)).

شاید کشاندن پای سران این ولایت بخصوص آقای ربانی به این مواردکمی دور از موضوع بنظر برسد؛ اما باید پرسید که اینها به عنوان نماینده گان این ولایت چرا کاری انجام نداده اند؟

از سوی دیگر چرا نقش آقای ربانی در میان نماینده گان برجسته تر است؛ چون شهروندان بدخشی به دلایل زیادی حق بسیاری بالای او دارنداوهم باید از همه ی امکانات برای بهبود زنده گی آنان استفاده  میکرد؛

بدون تردید اولین اشتباه استاد ربانی که آنرا باید چهارسال قبل بناً به خصوصیات فردیش انجام میداد؛ نامزد شدن برای نماینده گی از یک ولایت بود؛ یعنی اگر او آنچنانیکه مدعی بود یکی از رهبران مردم افغانستان است، پس نباید تا نماینده گی یک ولایت تقلیل موقف وبلکه خودراتاسرحدراکتی ، پیمان و--- تنزیل مقام میدادباوجودیکه این نماینده گی را نیز هرگز بجا نکرده است

اما چرا استادی که دست هر استاد معامله گر دیگری را از پشت بسته است؛ اینچنین در دام ساخته شده از سوی خودش گیر افتاد؟ چون او فکر میکرد برای کسب حداقل قدرت دوباره، از این طریق به ریاست شورای ملی دست یابد تا برای کسب دوباره ی اهمیت سیاسی از دست داده اش فرصتی پیدا کند و بر اساس آن خود را طرف معامله ی معرفی کند که در چناته چیزی برای دادوستد دارد؛ حقیقت این است که بعدازمسعودفقط اوتوانست خودراحفظ کندوبس به سخن دیگر استاد از همان اول برای رفع مشکلات مردم بدخشان هیچ فکری در سر نداشت؛ چون اگر او چنین نیتی در دل میداشت بدون اینکه بخواهد نماینده در شورای ملی باشد؛ توانایی انجام آنرا از گذشته تا حال دارد.

اودرجبهه ملی "شرکت سهامی تاجران حرفوی" نیزهیچ قدمی جزموعظه نبرداشت واحتمالاچنین نهادی نه بخاطرمقاومت علیه انحراف رژیم ، مبارزه بامشکلات اجتماعی ورفع بحران ملی بلکه بخاطربدست أوردن امتیازات بیشترتشکیل شدوربانی بخاطری درسطح رهبری این جبهه قرارگرفت که درمعامله مهارت بخصوص دارد

 

سنچارکی یاورش میگوید: وقتی که پای منافع ، پای قدرت ، پای معامله ، پای سازش به میان می آید این است که آرمان دفن می شودو مصلحت های کلان از بین میرود ، رژیم ها و رهبران آن زیر تاثیر منافع و اقتدار شخصی خود قرار می گیرندکه " ربانی وجانشینان مسعودومزاری مصداق راستین وشاهدمدعاست کسانیکه به هرذلتی بخاطرمنافع شخصی خودشان داده ومیدهندچنانچه اندیشمندعضوجمعیت اسلامی میگوید:

 

نکته ی شگفت آور این است که رهبرافغان ملت در مبارزات انتخاباتی آینده حمایت وهمسویی برخی ازرهبران وچهره های مختلف جهادی وتنظیمی را مدنظر قرارداده است. یک عضو ارشد جمعیت اسلامی اخیراً از احتمال مذاکره با رهبرافغان ملت سخن گفت تا به قول او به عنوان دوحزب با نفوذ ومقتدر برسر انتخابات آینده ومشارکت درقدرت به تفاهم وتوافق برسند. صرف نظر ازاینکه اظهارنظر عضو ارشدجمعیت اسلامی تا چه حدی درست است یا نه، نکته ی قابل تأمل این است که جمعیت اسلامی با توجه به ضعف وتفرقه ی درونی قادرنیست تا ابتکاری رادرعرصه ی سیاسی افغانستان به نمایش بگذارد. ازاین رو این احتمال بعید نیست که هریک از عناصر مدعی رهبری وزعامت درجمعیت با حزب افغان ملت ورهبر آن ویا با رئیس جمهورکرزی به عنوان متحد وحامی افغان ملت وارد معامله وتوافق شوند ودرخدمت برنامه ها واهداف آنها قراربگیرند"

 

فردوگروهی که بانازیهای افغانستان "احدی یاکرزی" ائتلاف کندجزهتلری رابقدرت نخواهدرساندواین همان اشتباهی است که متحدین هتلرمرتکب شدنداشتباه توجیه ناپذیروغم انگیزی که حزب محمدگل مومند، فاشیست فرهنگ سوزوانسانیت ستیزکشورماراجمعیت اسلامی خصوصاشورای نظارش بقدرت میرسانندأیااحمدشاه مسعودازچنین عدالت اجتماعی ومشارکت ملی سخن میگفت؟ تیم نژادپرست قدرت برهبری کرزی باکمک وحمایت بیدریغ همین رهبران جمعیت ، وجانشینان مسعودومزاری نظام راتکقومی وقبیله سالارساخته ودرانحصاردرأوردودرین معامله ننگین فقط استخوانهاراکرزی پیشروی متحدین خودانداخت تامصروف شوند

بدون شک ربانی وسیاف درشکست دولت مجاهدین ومرگ انجنیرمسعودنقش فوق العاده بارزداشتندگرچه خون اورابحیث غنیمت تکرارناپذیر، همسنگران حقیرش فهیم ، قانونی ، عبدالله وعارف خیلی ارزان ورزیلانه فروخته ولکه ننگین خیانت رابرجبین تاریخ حک نمودندیعنی باچندمیلیون دالروچندکرسی ویک لقب افتخاری همه رنج ومقاومت مردم مبادله شدخوب چنین رهبری جزچنان شاگردان حقیری رانمیتوانست تقدیم جامعه کندمیگویندازکوزه همان تراودکه درأن است

جناب استادهم که فاقدبرنامه واستراتیژی مشخص وسازمانیافته وهدف واضح  بودکسی جزخانواده اوباتعدادی ازغارتگران خونفروش وچاپلوس نفع نبردندچون دردوره جهادومقاومت هم یک تحویلداربودتایک رهبروطراح منصورمیگوید: از همه مهمتر این که رهبران احزاب تا پایان جهاد بیشتر سرگرم توزیع پول وسلاح به متقاضیان بودند و در نقش «خزانه دار» عمل می کردند، نه بعنوان رهبر ومسوول یک جنبش سیاسی که در آن به فکر، برنامه و مدیریت سخت نیاز است"
دوم؛ بطور سنتی هر فرد نظر به موقف و توانایی اش به محل تولدش مسوولیت بیشتری در قبال مردم و منطقه خودش دارد؛ بخصوص افرادی مانند استاد ربانی که به برکت خون هزاران جوان بدخشی هنوزهم مدعی رهبری  میباشد، در برابر هموطنانش مسوولیت بیشتری به گردن دارند.

ولی  آقای ربانی دست کم در مدتی که به عنوان نماینده مردم بدخشان درشورای ملی حضور داشته است؛ چی کرده است و برای رفع کدام مشکلات متراکم بدخشان تلاش ورزیده  است؟ مگرپروفسیورندیدکه که کمک های جامعه جهانی درکجاوچگونه مصرف شد؟ أیاچنین کاری نقض صریح قانون اساسی نبوده است ؟ پس چراربانی وتیم اودردولت همچوسکوت مرگبارودردناک اختیارکردند؟سوالیست که هرفردبدخشی حتی بعدازمرگش ازربانی میکنند

واقعیت آنست که بعد از سقوط رژیم طالبان و داغ شدن آهنگ دلنواز دموکراسی و احترام به آرای شهروندان افغان؛ استاد نیز که در هر ظرف زود جا میگیرد، نیازش به رای شهروندان بخصوص مردم بدخشان، او را نیز وادشت تا همچودیگران  ، شهروندان ولایت خودش را مانند برده های سیاسی در چنگ داشته باشد تا هر زمان به رای آنان نیاز داشت؛ استفاده کند.

باید گفت که آقای ربانی با یدک کردن القاب دورغین رسمی و غیر رسمی زیادی از جمله "رهبر جهاد و مقاومت" و ادعای داشتن بزرگترین حزب – نظامی- سیاسی- در افغانستان مسوولیت های زیادی در برابرمردم و بخصوص شهروندان بدخشی دارد؛ اما او حتی در جریان سالهای گذشته و در زمان حاکمیت پوشالیش به عنوان رئیس دولت ، به اندازه ی یک رهبر محلی صادق نیز کار نکرد؛ تا چه رسد به عنوان یک حاکم.

آقای ربانی نه تنها در این مدت همه فکر و ذکرش را متوجه معامله های سیاه قدرت و زراندوزی  کرد و عرق مروت و خون میلونها قربانی آزادی را بر زیر نهال منافع خانواده گی ریخت بلکه گروهی ازتجارخون وتاراجگران حرفوی راحمایت کردوبس بوجی های پول را ازاوفقط کسانی ربوده میتوانستندکه هیچ علاقه ورابطه انسانی ، اخلاقی وفکری بامردم نداشتندبلکه فقط بنام جهادومقاومت ودین ومردم مصروف تجارت بودندربانی فقط رهبرچنین ابلیس های شرفباخته وحقیربودکه ازخون شهیدورنج مجاهدتغذیه میکردنداتفاقاهیچ یک ازین مجرمین بربانی وفادارنمانده وتعدادی از ین غارتگران واردتیم کرزی شده ومستقیمادربرابرش مردم رابسیج کردندچون اوباین باوربودکه مردم افغانستان خصوصابدخشان همین افرادی اندکه بدورش حقله زده اندومیتوانندخودراباوهرلحظه برسانند.

این مدعی رهبری زمانی به بدخشی ها ظاهراً ارزش قایل است و دست به کسیه برده و مقداری سخاوت میکند که پای معامله یی در میان باشد و یا آنان را سربازان اسلام خطاب میکند که نیاز به ریختن خون آنان یابد.

برای وی هیچ ارزشی ندارد که فرزندان شهداء در چی وضع زنده گی میکنند و چگونه شکم خود راسیرمی نمایند؛ چون فرزندان خودش در داخل و بیرون از افغانستان در سطح بالای خوشگذرانی میکنند و نیازی به هیچ چیزی ندارند این مردچنان مسخ شده است که جزدرفکرتجارت بنام اسلام ومردم نیست ؛ هزاران جوان بدخشی برای بقای وی در قدرت جان شان را دریک جنگ تنظیمی از دست دادند تا فرزندان و خانواده وی درامارات متحده عربی با شهزاده های عرب بر سر موتر سواری و تجمل پرستی رقابت کنند.

جای بسیار افسوس و تاسف است که آقای ربانی برای مردمی هیچ چیزی نکرده است که همه دار و ندارش  از همت، ایثاروفداکاری آنان بوده و حتی سرخی و درخشش گونه های استاد ربانی از برکت مبارزه و خون فرزندان بدخشی میباشدشایدهیچ کسی باورنکندکه اودرزمان قدرت خودبدخشی رابواسطه وفشاردیگران وکراهت زیادی دردولت استخدام میکردوچندتن بدخشی خیلی بزحمت توانست بامراودرنمایندگیهای خارجی شرف تقرریابدبلکه تا واپسین لحظه ی قدرت مسخره أمیزش همواره تکرارمیکردکه بایدیک پشتون والی بدخشان باشدوکمترین توجه ای باین ولایت نکردبازهم مردم پاک طینت ، خوشباوروساده دل بدخشان ازاورونگردانده ودرکابل وشمال خودرابرایش سنگرگوشتی ساختند

عشق اولیه مردم بدخشان بربانی وغفلت ربانی ازرفع مشکلات بدخشان ازطنزهای تلخ روزگارماست أیاکسی باورکرده میتواندکه درزادگاه شخص ربانی (یفتل) زن حامله ای راشوهرش توسط چاقوعملیات کرده وباتاروسوزن بعدازکشیدن نوزادبطن اورادوخته باشدوبروی مرکب ازبام تاشام مریض را ازفرازونشیب کوه هاوکوتل هابه بیمارستان شهرفیض أبادبرساندهنوزهم نه چیزی بنام سرک وبرق درین مناطق سراغ داردونه کلنیک وداکتری أیاربانی مشکلات موکلین خودرانمیداند؟پس هنوزهم منتظرچی وکیست؟وچراوکیل شد؟
جفای دیگراستادبه مردم ولایت بدخشان مقاومت اودربرابرتقسیمات اداری این ولایت وسیع بود"ولایت بدخشان یکی از ولایات فقیر اما بزرگ و پر نفوس   افغانستان است که فاصله مرکز آن از کابل 600 کیلومتر می باشد. این ولایت 850 کیلومتر با تاجکستان ، 450 کیلومتر با پاکستان و 100 کیلومتر با چین سرحد مشترک دارد. فاصله بین بعضی ولسوالی ها و فیض آباد مدت بیشتر از طی نمودن فاصله بین کابل تا فیض آباد رامیگیرد گرچی تاکنون رژیم هابنابرانگیزه سیاسی ومشکلات جغرافیائی وتخنیکی درموردنفوس اینولابه حدث وگمان های مغرضانه اکتفاورزیده انداین ادعاراکسانی فقط میتوانندتصدیق کنندکه مدتی دربدخشان سیرکرده باشند  ، همه میدانندکه ازشمال بدخشان تاجنوبش وازشرق تاغرب این ولایت مردم بیش ازیک ماه بایدسفرکنندحتی وقتی مردم ازشغنان، درواز، کشم یا--- حرکت کنندمیگویند: بدخشان میرویم چراکه فقط سالی یکبارمیتوانندازمناطق دوردست به شهرفیض أبادبروندتانمک ، تیل خاک بخاطرشیطان چراغک وبرخی نیازهای دیگرشان رابخرندبقیه ی سال عوض چای ازریشه وگل خار استفاده میکنندوعوض صابون ازخاکسترپوست چارمغز، روغن را اززغیرمیکشندیا ازشیرمیسازندبوره وبرنج وحتی درخیلی خانواده هانان گندم رانمی شناسندبلکه نان جو،  تلقان غاموحتی علوفه مخصوص میخورندوعوض بوت چموسی رامی پوشندکه خودشان ازپوست حیوانات میسازندیانعلینی راکه ازچوب ، قاقمه یعنی کرتی وچپن وفرش را ازپشم وظرف رانیزازپشم وگل میسازندولباس خودرا ازکرباس به عبارت دیگر90% موادخوراکه وفرش وظرف ونیازهای خودراخودشان به همان طریقه قرون وسطائی تولیدمیکننداین خودمیرساندکه بدخشان هنوزهم درقرن بیست ویک چقدرعقبمانده وازمدنیت محروم وبیگانه است ؟ سودخواران  فرش و البسه واجناس خودرادربدل گندم ، چارمغز، روغن رزد، میوه خشک ، زیره وغیره باین مردم میفروشندیاچندبرابرقرض میدهندازفقروغفلت وخوشباوری وبدویت این مردم دهاتی  سودهنگفت برده وزن ومردشان راتاراج میکنند

یامثل است که" اگرراغ بجنبد درعالم نگنجدواگرعالم بجنبد درراغ بگنجد" یک والی به هیچ وجه نمیتوانداین ولایت رارهبری کندوبه تمام مشکلات مردمش رسیدگی نمایدحالانکه پکتیارابه سه ولایت بنام پکتیا، پکتیکاوخوست تبدیل کردندچراولایت بدخشان نبایدچنین شود؟اگرمعیار، برخی ولایات باشدهرولسوالی بدخشان میتواندچون خوست ، کنرو---یک ولایت شودولی ربانی باکسانیکه میخواستنداین ولایت راچندولایت سازندمخالفت ورزیدحالانکه برخی قریه جات درین ولایت باندازه خیلی ازولسوالیهای دیگرولایات، وسیع وپرنفوس است وبه هیچ وجه بودجه ونمایندگان  انتخابی ازین ولایت عدلانه نیست بنابرین عمده ترین عامل تراژیدی بدخشان اولاربانی وبعدهم دیگربزرگانش هستند

کسانیکه جزمصروف رقابت های شخصی ومنفی درولایت خودنیستندوهمیشه درخدمت خداوندگارقدرت قراردارندخواصی باغروردروغین وکودکانه درحالیکه هنوزهم مردم شان درین عصرفضاوانترنت درمغاره ها ، کوه ها، تبیله حیوانات وکوخ های قرون وسطائی زندگی نموده وازبدیهی ترین شرایط وامکانات زندگی وحقوق بشرمحروم اندوسروکارشان جزباخروگاونیست خودغرق اوهام وتخیلات مریضانه وکشمکش های عوامانه بوده ونمیتوانندقدمی درراه خدمت بولایت خویش بردارندبارهاباخیلی وعده های بزرگ موسفیدان بدخشان عازم پایتخت  شدندولی تاکه واردکابل شدندکسی مصروف جاسوسی وتخریب حریفان خودشدوکسی مصروف تعین خویشاوندان خودوکسی هم غرق گدائی وپابوسی کجاکرزی وسفارت امریکاوانگلیس ازین مردم احساس خطرکردندکه بدادشان نرسیدند؟

اشخاص دون همت همیشه درخواست های کوچک دارندوخیلی زوداشباع وراضی میشوندچنانچه پنچشیریهاسی سال جنگیدندتایک ولسوالی راولایت سازندوغلام بچه های خودرامفتخربالقابی کنندکه هیچ تناسبی بدانش وشخصیت وافکارشان نداردکردهاکه رهبران بزرگ وهدفمندی داشتندباوج عزت وقدرت رسیدندولی ماکه ربانی وفهیم وخلیلی ودوستم ، خاسرالدنیاوالاخرة شدیم

وقتی یک هئیت داخلی یاشخصیت خارجی بولایت بدخشان برودزیرپایش ازمیدان هوائی تاکلوپ وردک قالین فرش نموده وبرایش هزارویک نوع غذاومیوه میأورنداوهرگرنمتواندرنج ومشکلات مردم واقعی بدخشان رادرک نمایدوعقبماندگی این سرزمین پوشیده ازکوه وکوتل رامشاهده کندوقتی هم برگشت میگوید: بدخشان بهشت افغانستان است تقوای خوانین وتکه داران بدخشان  تاحدیست که  خیلی أنهادرگذشته برای مقامات ولایت زن میفرستادندویکی ازاین خوانین نیزسه سال قبل درحالیکه چندزن رابألمانهامی برد دستگیرشدچنین مافیای قدرت وخیانت بربدخشان حکومت میکند که شریک دزداندورفیق قافله پس چرابدخشان درهمه عرصه هاعقبمانده ، محروم ، فراموش شده ومنزوی نباشد؟

کالین پاول وزیرخارجه امریکا میگوید: جوانان امریکابایدبدانندکه هیج چیزی بدین شکل ازأسمان نیافتاده است بلکه تعدادزیادی ازنیاکان ماقربانی دادندتا امریکارابدین مرحله ازتمدن ودمکرسی برسانند" چقدردردناک وحیرت انگیزاست که لاجوردومنابع طبیعی ، مناظرعجیب سیاحی ، دریاوانهار، چارمغزوزیره بدخشان  شهره أفاق باشدولی خودش چنان بیگانه ازمدنیت وانکشاف ؟

این تبیله ماننداست دانشگاه بدخشان ، دبدخشان پوهنتون ، یو.نیورستی زادگاه سردارولی دروازی معاون امان الله خان ، عبدالله یفتلی وزیردربارشاه ، محبوب کوشانی رهبرحزب ستم ملی ومعاون داکترنجبیب ، پروفیسرربانی استاد دانشگاه کابل ، رهبرجمعیت اسلامی ، رهبرجهادومقاومت ، رئیس دولت اسلامی ، رئیس اپوزیسون درشورای ملی ورهبرجبهه ملی ، پوهاندشهرانی استاد دانشگاه کابل ، مدافع دروغین حقوق ازبیکها، رئیس کمسیون تدوین قانون اساسی ومخالف فدرالیزم ، معاون ریاست جمهوری ، وزیرشئون اسلامی ، وخیلی ازوکیلان وتاجران ومتنفذین وقلدرانیکه هرکدام درزمان خود"نگین عالم" بوده اند          من از بیگانگان هرگز ننالم        که با من هرچه کرد آن آشنا کرد

دمکرسی این نیست که رئیس جمهوربرف بام خانه هرفردی رابروبدیاخداوندگارقدرت بیل گرفته وجوی خانه ماراپاک کندبلکه بستریست که برای رقابت مشروع همواروچانس وفرصتی است که دراختیارهمه شهروندان بطورمساویانه گذاشته میشودواین کفایت ودرک ودرأیت مردم وطبقات جامعه است که چگونه میتوانندازین شرایط وامکانات استفاده کنند؟مردم بدخشان درین هشت سال اوج غفلت وبی کفایتی وعقبماندگی ذهنی ومدنی خودرابه نمایش گذاشتندهرولایتی بقدرتلاش نخبه هایش ازین شرایط توانسته تاکنون استفاده کند

امروزتنهافرصت وچانسی بوده وهست وخواهدبودکه درتاریخ کشورمایکباربرای خصوصامردم مارخدادولی عزت وأبروی این مردم فروخته میشودوپولش دردیگرولایات مصرف ، دریک ولایت میلیاردها دالرسرمایه گذاری زیربناهاوانکشاف میشودولی درولایت بدخشان مردم علف میخورندوفقط بوی کباب کمک های جهانی به مشام بدخشی بدبخت غافل رسیدوبس طوریکه گدای ازکنارکبابفروشی بگذردوخوردن دیگران راباحسرت وافسوس دردناکی نظاره کرده ومنتظربماندتاچی وقت پس خورده هارادرزباله میریزندکه اوهم کامش رابرارد

بلی ! اگرازگذشته های ننگین وغم انگیزبگذریم هشت سال حکومت کرزی نشان دادکه دولت هنوزهم درخدمت قوم ومنطقه بخصوص است وبرچشم دیگران فقط خاک می پاشدحالانکه درکشورهای دیگرجهان برعکس افغانستان حق اولویت درپروژه های انکشافی ورفاه اجتماعی همواره به مناطق عقبمانده ترداده میشودپس درچنین کشوری هرقدرسکوت کنیم وانتظاربکشیم به یادخداوندگارقدرت نخواهیم افتادوجامعه جهانی نیزعلم غیب ندارندکه مشکل مارادرک نمایندهرپروژه درجنوب بیش ازپنچصدمیلیون داراست ودرشمال چندمیلیون افغانی وبخاطریکه مقدارش را زیادنشان دهنداین پروژه هانیزبافغانی یاچندصدهزاردالرمحاسبه ودراخباراعلان میشودتاعوام کالانعام راتخدیروراضی سازندسوال اینجاست که تیم قدرت ازکیسه پدرش احسان میکندیاخیرات میدهدکه اگرأنچه راکه درجنوب مصرف میکنند درشمال نکردندخاموش مانیم وازچنین تبعیض وبی عدالتی وخیانت تجاهل ورزیم ؟

شماهمواره ولایت ، ولسوالی ، وزاگاه خودتان راباولایات دیگر، ولسوالیهای جنوب وزاگاه حاکمان برسرنوشت خودمقایسه کنیدوسپس قضاوت – وقتی مردم اعتراض میکنندحکومت میگوید: خارجی هاخودپروژه هارادرولایات بخصوص تخصیص میدهندمگربنابرمشوره وهدایت وخواست وپیشنهادوپافشاری دولتمردان چنین کرده اندیاخودسرانه !؟  هیچ خارجی نمیتواندبدون موافقه حکومت افغانستان حتی یک خشت رادرین کشوربماندچون هرکاری بایدبراساس پروتوکول وتفاهم طرفین انجام شودولی ازأنجائیکه دیگرملیتهاهیچ نماینده وحضوری درپالیسهای سیاسی وانکشافی دولت ندارندفقط برشان وعده داده میشودگاهی هم صدقه کمکهای جهانی رانثارشان میکنندتامرهون احسان شوند"گداگرتواضع کندخوی اوست"

اگررهبری این مردم داشته باشنددرچنین شرایطی که میلیاردهادالربافغانستان سرازیرمیشودچرامردم بدخشان نمیتوانندحقوق وسهمیه  خودرابگیرندوقتی والی ، نمایندگان وخواص قوم نمیتوانندبودجه رامصرف کنندیامشکلات مردم رابه مراجع داخلی وخارجی برسانندگناه ازکیست؟ چنین کاری فرهنگ سیاسی واداری میخواهدکه دربدخشان ازربانی وکوشانی وشهرانی "بادیگارداخراج شده کرزی وشینواری ازبکها" گرفته تاروشنفکرنماهای بدخشی بگذریم ازخوانین وبالانشین های سفره حکام  وکسانیکه درمدارتاریخ ازرنج وجهل وعواطف دینی  ومشکلات عوام تغذیه کرده وانکشاف وپیشرفت مادی ومعنوی رادرتضادبامنافع خودمیدانند

وقتی درزمان راکت پرانی گلبدین یک بارمحاصره  کابل شکست موادخوراکه ارزان ترشدیکی ازفرماندهان ارشدبدخشان بوکیل التجاره خودگفت : "انشاء الله بازکابل محاصره میشود"  وقتی برق وسرک دربدخشان نازل شودچگونه دیگرمیتوانندمردم راگروگان گرفته وسرشان کسی بنام خان وکسی بنام وکیل تجارت کند؟  ازبرکت همین فقروجهل عوام بودکه ظاهرخان چهل سال حکمراند

نمایندگان بدخشان خصوصاشورای ولایتی نیزقبل ازاینکه یک نهادمردمی وبرخاسته ازمتن جامعه باشدگروهی ازاجیران دولتی اندکه هرچه استاداجل گفت بگومیگویندحالانکه شورای ولایتی براساس قانون اساسی همان وظیفه ای رادربرابرحکومت محلی داردکه شورای ملی درمرکزونظارت برحکومت مرکزی ، وظیفه شورای ولایتی به هیچ وجه تنهامشوره به مقامات ولایت نیست بلکه نقدونظارت وپیشنهادعزل ونصب مامورین هم است خصوصاگزارش ازوضع ولایت واجراأت حکومت محلی بریاست شورای ملی ، شماشورای ولایتی بدخشان راباشورای ولایات دیگری چون بلخ ، بامیان ، قندهار، ننگرهار، کنرو--- مقایسه کنیدمیدانیدکه اعضاء شورای ولایتی بدخشان نه تنهاماموردولت اندبلکه ازدرک مسئولیتهای خودهم عاجزاند"گداگرکاهل بودتقصیرصاحب خانه چیست؟"

مشکل دیگربدخشان قشرروحانیست این قشرمهم ازنظردرک واندیشه ، عقبمانده ترین نیروی اجتماعی است که درعقبماندگی ومشکلات بدخشان بعدازدولت نقش کلیدی دارندگرچه میگویندطالبان عقبمانده ومتحجراندولی برعکس أنهاهرکاری میکنندبانگیزه سیاسی است وخوب میدانندکه چی میکنندطوریکه امروزدنیارابزانودرأورده اندولی روحانی بدخشان جزتکفیروطماروتشتاودادن دیگرهیچ علم وهنری نداردمولوی عبدالعزیزمشرقی ازامان الله مرتدوقائل روحانیون ارشدافغانستان دفاع میکندولی روحانی فیض أبادعلیه پدرام فتوامیدهدمولوی باعث راناقلین ازمنبربزیرمیکشندوروحانی دروازی بدولت تسلیم میکند

برخی ازین روحانیون هنوزهم افسوس میخورندکه چراطالبان مسعودرادرمیدان شهرنگرفتندچندی قبل یکی ازین روحانیون بدخشی درصدای امریکاگفت : أنچه درافغانستان میگذردغضب خداونداست بخاطریکه مجاهدین رابنام تروریست یادمیکنندومدافعین دین رامیکشند روحانی بزرگ قریه ماگفته بوداگرزمین حرکت نمایدپس چراموقعیت مسجدماهیچ تغیری نکرده است ؟ ودیگرش گفت أنچه راشمامکتبی هابنام مکروب یادمیکنیدهمان جن است اگرشماپیش اکثرروحانیون بدخشان وشایدهم شمال بگوئیدعوامل دیگری جزاراده خداوندشمارامریض کرده است تکفیرتان نموده واگربتوانندشمارانیزمیکشنداین روحانیون که بروجدان وعواطف عوام ازطریق مساجدومدارس حکومت میکنندهمواره برعوام تلقین میکنندکه : فقرمایه فخرانسان است ، قناعت روح اسلام است ، خروج وصدای زن حرام است ، تحصیل دخترترویج فحشاء است ، اطاعت ازحکام واجب است ، دنیادوزخ مومین ، جنت کافروجولانگاه شیطان است ، خداوندکسی راشاه أفریده است وکسی راگداوبندگان خودراهمواره بافقرومرض ورنج ومشکلات مبتلاوامتحان میکندپس بایدصابروسپاسگذاربودو--- دینی که بخاطرعزت وأزادی انسان نازل شدملاوملاک وتاجروحاکم مخدرش ساختندتاکه عامل رکودوعقبماندگی وتحجرونوستیزی شدکجاست پیامبریکه رسالت انسانی وجهانسازش را ازلجنزارخرافات وعادات تاریخی جوامع بدوی نجات بخشد؟کجاست جهل ستیزاعصاروقرون که امروزگروهی ازامت خودرا ازین منجلاب توهم مرگباربکشد؟دینی که مدنیت أفرید، انسان ساخت ومصدرخیروسعادت ونجات بشرشدامروزهمچوزنجیر، دست پای خردرابسته وزندانی شده است بس تاریک ومرگبارچون تکه داران دین که خودرانماینده وسخنگوی خدادرزمین می پندارندنه ازحقیقت دین خبردارندونه ازواقعیت دنیامگرچی عاملی باعث شدکه نسل جوان کشوردرگذشته بسوی کمونیزم روبیأورند؟ وچراحکام افغانستان همواره باسلاح دین وتوسط همین روحانیون وپیران وپیشوایان عوام علیه مردم جنگیده اندوانگلیس ازین درواردکشورهای اسلامی شدوامروزهم سخت بخاطراعاده "امارت اسلامی" درافغانستان ومنطقه میکوشدوحتی مانع برخوردجدی جامعه جهانی برهبری امریکاعلیه طالبان میشود؟درحالیکه روحانی ایران قامت غرب راخم کرده است ومصروف رقابت اتمی باولایات متحده امریکاست
خلاصه اکثرروحانیون کشورماخصوصابدخشان  دشمن سوگندخورده تکنالوژی ، تمدن ، پیشرفت ، أزادی ، دمکرسی و حقوق بشراندحتی دربرخی مناطق هنوزهم اجازه ندادند که مکتب اعمارشودامروز90% أخوندهاوملاهای بدخشان طالب اندفقط سلاح ندارندوقتی طالبان باردیگربطرف شمال سرازیرشوندلشکرشان تاحیرتان ودروازوکران زیرفرمان خواهندبودأیاملای مامیداندکه درجهان اوچی میگذرد؟مگراوخبرداردکه چراتنهادرقندهار8میلیاردالربلی هشت میلیاردعلاوه بربودجه انجوهاومؤسسات خصوصی مصرف انکشاف وزیربناهامیشودولی درشمال حکومت فقط عروسک بازی میکند؟چرادرجنوب هایوی (Highway) میسازندولی درشمال جاده یکطرفه ودرجه چندم ؟اعمارسرک درقره کمر، فیض أباد- درواز- واخان – کران ومنجان ، پامیر- شغنان ، یفتلها، راغ ؛ تیشکان وغیره ولسوالیهایکه بیش ازنصف سال بزندان تبدیل میشوندمهم تربودیاسرکهای حلقوی درننگرهارودیگرولایات گرمسیرجنوب که قبلاهم سرک داشته اند؟چهل وپنچ میلیون دالرفقط دریک پارک جلال أبادمصرف میشودحالانکه سالانه صدهاوبلکه هزارها انسان درولایتی چون بدخشان باثرنبودسرک ، بیمارستان ، اعتیادموادمخدر، ولادت ، امراض ناشی ازجنگ و--- جان میدهندچراکمترین عدالت دربازسازی وانکشاف وتوزیع کمکهای جامعه جهانی واستخدام مامورین ملکی ونظامی صورت نگرفت ؟وهزاران چرا برای انکشاف شهربدخشان شصت  میلیون افغانی داده میشودوبرای تیم کریکت هم مگراین توهین به مردم اینولانیست؟ باچنین پولی کدام ناحیه شهربزرگ وتاریخی فیض أبادرامیتوان تخریب ودوباره سازی کرد؟شهری که باشیوه خیلی بدوی وعقبمانده جلب توجه نموده ونه تنهاسرک عمومی نداردبلکه 90%خانه هاراه موترندارندوحتی بازارشهرهنوزهم چیزی رابنام اسفالت نمی شناسدحالانکه برق وسرک شاهرگ پیشرفت است شهری چنین دست نخورده راباشصت میلیون افغانی یعنی دولک دالرمیخواهندبسازند!؟ درحالیکه درجنوب حتی برای تبیله های گاوچندین میلیون دالرمصرف شدبدین معناکه مردم بدخشان باندازه گاوهای جنوب وگوسپندان کوچی هانزدحکومت شان ارزش ندارندأیاملامیتواندبگویدکه چرابرفرازدریاچه کنرشش پل میسازندولی دریای کوکچه حتی یک پل حسابی هم ندارد؟
 
چراباید16ولسوالی کنر16دارالمعلمین و16بیمارستان مجهزداشته باشدولی در24ولسوالی بدخشان حتی یک بیمارستان ویک دارالمعلمین هم نه؟ یک دانشکده طب ربانی دربخشان ساخت  ولی کرزی لغوش کردبخاطریکه مانندخرقه مبارک  مصارف این فاکولته هم بایدبه قندهارمیر فت چراکه درجنوب جنگ است وبایدعروس منطقه شودتنهادریک ولسوالی خوست چندین دانشگاه ودارالمعلمین ومدرسه بزرگ ودانشکده های مسلکی به مصرف تقریبایک میلیاردالراعمارمیشودولی فرزندبدخشان عوض تحصیل شب وروزبامادرش جنگ ودعوامیکندمسئول کیست : : دریای کوکچه یامعدن لاجورد؟چرافارغان  بدخشان درسراب سرنوشت میدوندولی فرزندان قبائل أنسوی مرزدرلیلیه های کابل ومزارهم پذیرفته میشوندوازبورسهای بین المللی مستفید؟روحانی ما ازدرک این واقعیت هاعاجزاست بنابرین بدخشان برخلاف ولایات دیگربه فقدان خدمتگذاران فداکار، صادق ، شجاع وبادرک ودرأیت مبتلاست
 

کسانیکه بتوانندمردم راعلیه فقروجهل ، غدروخیانت اداری ، خرافات اجتماعی وتبعیض ومحرومیت تاریخی بسیج وسازماندهی کنندولایتی راکه درمدارتاریخ ازتبعیض اداری وسیاسی ومحرومیت جانسوزوعقبماندگی وحشتناک رنج برده است وشایدرهبران کابل خواسته باشندبدخشان رابحیث موزیم دوره قرون وسطائی وعصرحجرهمچنان نگه دارندکه اگرچنین باشدچی افتخاری بالاترازین!

خیانت دیگرربانی درحق مردم مظلوم وخوشباوربدخشان تحمیل والی ها، شهردارها، فرماندهان وحتی روساء ادارات محلی  است هرکسی میخواست بدخشان راتاراج وغارت کندباواسطه خدمت اورفته وپست ومقام دلخواه خودرادربدخشان بدست میأوردنه سویه ودانش کسی برای اومطرح بودونه تعهدوتجربه اش ، تاکنون چندین والی راشخصادربدخشان نصب کردکه با أنچه بنام بدخشان ازمؤسسات خارجی ودولت ریودندفرارکردندمنشی مجیدراکه یک جنگ سالارگلبدین راکتیاروباغیست شخص ربانی برگزیده بود که جزوعده ونیرنگ ودروغ وفریب ، کاری نداشت کسیکه گفت : سویه وشخصیت من ازسطح بدخشان بالاست ومرابزوردربدخشان توظیف ونگه داشته اندیعنی برای من توهین است که درولایتی چنان بدوی وعقبمانده ومردمی چنان وحشی وجاهل مصروف کارباشم "

درحالیکه درولایت استراتیژیک بدخشان بایدکسی والی باشدکه اولادرین شرایط انگلیسی رافوق العاده بداندتاکمک وتوجه مقامات خارجی راجلب کرده بتواندثانیادراداره ، تخصص وتجربه کافی داشته باشدتابتواندعمق فاجعه ومشکلات تاریخی ومتراکم  مردم کوهستانی وساده وپراگنده بدخشان رادرک نمایدثالثاشخصیت  دلسوز، متعهدوشجاع باشدتاعلیه قلدران ومفسدین مقاومت کرده بتواندمردمی که دراثرسرکوب وفشارحکومت های گذشته حتی ازنام پولیس ومامور وحشت دارندوازحکومت فرارمیکنندتاچی رسدکه حکومت رازیرفشارقرارداده بتوانندتامشکلات أنهارارفع  نمایداگرتخصص ، تقواوشخصیت قوی رمزموفقیت دراداره هرولایتی باشدربانی باچنین تعینات خودسرانه وناسنجیده ی خودهشت سال بدخشان را ازچانس بازسازی وکمک های جهانی محروم ساخت درحالیکه واسطه سالاری ورابطه سالاری لجنزارفساداداری وکمین مردم ستیزیست
این مردضعیف النفس ، محافظه کار ، بی  تصمیم وخودبزرگبین بارهاثابت نمودکه چقدردرانجام وظایف محوله ناتوان ، ناکام وشخص بی کفایت ونابکاراست اومردیست عوامزده که ازخودهیچ هدف واستراتیژی درموردبدخشان ندارد

این سازشکارمعروف ، عروسک جاهل وبزدلی چون دامادش رامعاون کرزی ساخت که همچودستپاک تاکنون مورداستفاده تیم قدرت قرارداردجالب اینکه ربانی وضیاء مسعودش درظرف  کسانی غذامیخورندوباکسانی معازله میکنندکه سقاوی دوم رانوشته وقبیح ترین کلمات رانثارشان کرده اند انداین است درک واحساس پروفیسورربانی نماینده "منتخب" مردم ولایت بدخشان ! "من استغضب ولم یغضب فهوحمارکسیکه قادربدفاع ازخودنباشدازمردم چگونه میتواندحمایت کند؟هزارهاکتاب ومقاله علیه اونوشته شدولی خمی بأبرونیاوردپس اوچی میداندکه درماحولش چی میگذرد؟

جالب اینکه اودرپارلمان نه تنها ازحقوق ومنافع موکلین خودهرگزدفاع نکردبلکه علیه هویت أنهانیزقرارگرفته وگفت چی نیازاست که عوض پوهنتون دانشگاه گفته شود؟ این پروفیسورغافل تاکنون نمیداندکه دانشگاه رمزهویت تاریخی ، فرهنگی وملی پارسیگویان کشورش یعنی موکلین اوست قومی که ازخودهویت نداردشخصیت وحیثیت نیزنمیتواند داشته باشدچگونه میتوان شهروندبومی ومالک سرزمینی بودحالانکه هیچ گونه مدرک ودستأویزتاریخی ، فرهنگی وقومی نداشته باشی ؟ ربانی که خودفاقددرک وأبروست میخواهدهمه موکلین اونیزچنین باشند

ربانی بانفوذیکه درابتدابرکرزی ودولت داشت وباروابط خارجی وشناخت ازمراجع مادی وسیاسی جهان میتوانست بدخشان راباپاکستان ، چین وأسیای میانه ازطریق اسفالت وصل نموده وازین ولایت مارکیت بین المللی درشمال سازدوشهرقدیم بدخشان را ازنوبا استندردوماسترپلان شهری مانندولایات جنوبی ومشرقی ، بلخ و--- بازسازی کندکه ازلایابه تاشورابک رادربرمیگرفت بدین ترتیب علاوه برانکشاف وبازسازی ولایت وسیع وکوهستانی وعقبمانده شده ی بدخشان هزارهاجوان کارمیافت زیرادیگرمردم بدخشان نمیتوانندازطریق زراعت ، مشکلات ونیازهایشان رامرفوع سازند چون زمین هاپیروعقیم شده و95% زمین دربدخشان للمی وکوهستانی است که برخلاف زمین های أبی ومناطق گرمسیرهرچندسال بعدیکبارحاصل داده میتواندوبس جنگلات ازمیان رفته وتربیه مواشی دیگربنابرعدم علوفه ومالچرروبزوال است بنابرین مالداری وزراعت دیگرنیازجمعیت روبافزایش بدخشان راتکاپوکرده نمیتواندوبدخشان نیزبخاطریکه یک ولایت کاملاکوهستانی است وراه های همواربسوی کابل نداردبسترمناسبی برای فابریکه سازی وانکشاف صنائع نیست مثلاشماچطوردرراغ ، درواز، واخان ، کران ، یفتل وغیره مناطق فابریکه میسازید؟ بدخشان ازهرنگاه دیگرجهنم ساکنین خودشده است درگذشته کسی یک بارچوب رامیفروخت وروزگارش راپیش می بردامروزدیگرهمان چوب نیزیافت نمیشودربانی نیزمیتوانست میلیونهاخانواده ای راکه دربدخشان سرپناهی ندارندوخانه وزمین شان کوچیده است یاطعمه سیلاب شده ودرخطرانقراض قراردارندبولایات ومناطق دیگرانتقال دهدامروزبدخشان بیشترین أواره ومهاجرداخلی راداردکه ازنبودخانه وسرپناه رنج می برندحالانکه ازقبائل مردمی راحکومت درشمال زیرنام کوچی ومهاجراسکان میدهد
امروزدربدخشان یک تراژیدی واقعی جریان داردکه اگرعلاج واقعه راخردمندان بدخشی ، خودقبل ازوقوع نکنندماشاهدیک فاجعه وخیم وخطرناک انسانی خواهیم بودفاجعه غم انگیزیکه مردم بالاخره اولادشان راخواهندخوردودختران خودرامانندگذشته بخاطریکه فقط زنده مانندبه ناقلین وتجارانسان خواهندبخشیدچون علاوه براینکه نسبت افزایش گرماوتغیرجوی ، خشک سالی های دوامدارماراتهدیدمیکندبحران اقتصادی درجهان بالاخره منطقه وکشورمارانیزفراخواهدگرفت درحالیکه ازیک طرف گروهی ازمافیای موادمخدر، محتکرین وسودخواران ومامورین فاسدوغارتگردربدخشان مالک میلیونهادالرشده اندوازجانب دیگر90% مردم درزیرخط فقرزندگی نموده وبخاطریک لقمه نان خشک به هرذلتی تن میدهندو50% زن ومردبدخشان خصوصاجوانان ازرنج فقروبیکاری باعتیادپناه برده اندو40% دیگرشان درجستجوی نان ولباس ازبدخشان خارج شده اندراستی بدخشان توسط مافیارهبری واداره میشودکه ریشه درسهل انگاری وغفلت غیرمسئولانه ربانی دارد
کمال شرافت یک انسان درین است وقتی احساس میکندکه درانجام وظیفه خودموفق نیست مانندبلیراستعفادهدتخدیروگروگان گرفتن مردم وایجادامیدهای دروغین درعوام یک خیانت بزرگ است نبایدباعواطف عوام بازی وبامشکلات مردم تجارت نمودوازجهالت توده های غافل وپراگنده استفاده سیاسی ومذهبی ، چنین کاری یک جنایت سازمانیافته وخطرناک است
بدخشان یتیم خانه ای بیش نیست که بابدخشی ، حکومت مرکزی مانندیتیم برخوردمیکندمثلابخاطریکه رژیم نژادپرست کابل خودراملی نشان داده باشدبرخی پروژه های کوچک وروبنائی رادرولایاتی مانندبدخشان تخصیص داده است ماننداعماردوکیلومترسرک  درجه چهارم دربامیان درمقابل چندین هزارکیلومترسرک درجه اول وحلقوی هرولایت جنوب ولی همین پروژه هانیزدراختیارمردم بومی بدخشان قرارندارد بلکه توسط دیگران اداره میشودمثلاپروژه ازبدخشان ولی قراردادباتجاروپرسونل دیگرولایات بسته  شده وتجاروانجنیرو--- رئیس وماموراداری وحتی دریورموسسات ازدیگرولایات عمدتاپشتون برین ولایت تحمیل شده است درحالیکه پول تجاربدخشان راکدمانده وانجنیرودریوروکارگربدخشان بیکاراست وجوانانیکه درانگلیسی وکمپیورتخصص دارندحیران وپریشان بدنبال کارمیدونداینک بعنوان مشت نمونه ی خروارترکیب پرسونل دفتر مرکزی فقط مؤسسه " کف" در فیض آباد رامثال میأوریم تاعمق رابطه سالاری ، قومپرستی وبدخشی ستیزی راحتی درمؤسسات خصوصی مشاهده کنید:
1- داکترامان الله زاهدرئیس دفترکفت بامعاش ماهانه 1500دالرازولایت لوگر

2 - داکتر بسم الله ترینر  با معاش ماهانه 800 دالر از ولایت لوگر

3- داکتر نظری با معاش ماهانه 800 دالر از ولایت لوگر داکتراما

4- ضیاء الرحمن خواهر زاده داکتر بسم الله با معاش ماهانه 900 دالر از ولایت لوگر

5- حیات الله  ازاقارب داکتر یاسین مدیر اداری با معاش ماهانه 900 دالر از ولایت غزنی

6- تمیم پسر خشنه داکتر یاسین مسئول مالی با معاش ماهانه 600 دالر از پغمان

7- حیات الله از اقارب داکتر یاسین با معاش ماهانه 800 دالر از خوست

8- داکتر قریشی از اقارب داکتر یاسین با معاش ماهانه 700 دالر از لوگر