تماس با من
پروفایل من
      درواز Darwaaz (ویبلاگ آزاد- ناشرمطالب سیاسی، فرهنگی و تاریخی)
هویت وجایگاه آن در فرهنگ نویسنده: - ۱۳۸۸/٢/٢٤

شناختِ جایگاه هویت فرهنگی وداع با فرهنگ معامله است
ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
ازاندیشه های تغییر نام افغانستان به خراسان!

این یک حقیقت روشن است، که هویت یک ارزش است، چیستی این ارزش درشئ،کیفیت ودرانسان اصالت ومعرفت است. معرفت همان شناخت وآگاهی مااز جهان هستی است که گوهرهویت فرهنگی واصالت کسبی ما را می سازد.

هویت فرهنگی درحقیقت شناسنامه، افتخار، عزت،  غرور،   مقام ومنزلتی است که شایسته سالاری ما را در پهلوی دیگر ملل جهان به نمایش می گذارد.
میراث علم ومعرفت باستانی آریائیان  وفرهنگ همه شمولی که در حوزه تمدنی خراسان زمین بزبان فارسی ابداع شده، آفریده وتکامل یافته ازارزشی برخورداراست که جایگاه هویت فرهنگی مارا درسطح ملی، منطقه وجهان برجسته می سازد.

این رسالت همه رهروان راه صلح، آزادی واهل بصیرت کشورما وفارسی زبانان  است که اهمیت زبان فارسی وگسترش معارف و  فرهنگ اصیل باستانی این مرزبوم را گرامی بدارند  و آگاهانه  درراه احیاء و حفظ مفاخر گذشته، رشد وشکوفایی  این هویت خراسانی  تلاش نمایند.

زیرا ما بدون از این هویت، به جز اجیران وسربازان خشونت پیشه ای در خدمت سرمایه جهانی و دهقانان مشتغل به کشت خشخاش وتفنگ بدستان مواد مخدر، بیش ازاین  دیگر حیثیت  واعتباری داشته نمی توانیم.

ما که بارها از اهمیت وارزش هویت ملی خراسانی سخن گفته ایم اعتبار سخن   ما در این ماهیت نهفته است که راهبرد تحقق استراتژی تأمین صلح و ثبات وحفظ عزت و احترام ما فقط بربنیاد چیستی ارزش معرفت فرهنگی حوزه تمدنی خراسان امکان پذیر است. همین معرفت علمی،  ادبی،  حکمت و عرفان خراسان بوده و هست که هویت فرهنگی همه ساکنان افغانستان امروز  و خراسان پر افتخارفردا را می سازد.

به بینیم که نقش هویت فرهنگی در تعیین مقام،  اعتبار و اعتماد شخص تا کدام حد  تعیین کننده است.  بگونه مثال اگر هویت فرهنگی وحقوق شهروندی آمریکائی  بارک اوباما رئیس جمهوری منتخب آمریکا را از وی بگیریم در آن صورت او جز یک کینیایی افریقائی که تمام عمر با فقر دست و گریبان خواهد بود چیز دیگری به وی باقی نمی ماند. اما زمانیکه درشهرت مکمله  وشخصیت حقوقی  و حق شهروندی بارک اوما هویت آمریکائی که تبلوری از فرهنگ عالی معرفت اروپائیا  ن و آمرکاییا  ن باشد، دیدیم که 72 در صد سفید پوستان و نزدیک به صد در صد سیاهپوستان آمریکائی در انتخابات ریاست جمهوری آن کشور به اعتبار این هویت آمریکائی بودنش به بارک اوباما رای اعتماد دادند واو به  بر پایه   همین آرای  مردم  امریکا به اریکه قدرت جهانی تکیه توانست.

هدف از تذکرمثال فوق راجع به نقش سازندۀ هویت فرهنگی درشخصیت رئیس جمهوری آمریکا اینست که ما نیزبا راهکرد بازدارنده فراگیرنسبت به هویت فرهنگ باستانی و اهمیت وارزش علمی  خود ما اندیشه نمائیم وبا اتکاء به آن معرفت،   درهمکاری وپیوند مشترک متقابل با معرفت جامعه بشری   درکشورخویش آیندۀ درخشان  و فارغ از درد ورنج  را ایجاد کنیم.

 هموطنان    گرامی زمانیکه فرهنگ و معرفت باستانی ما،  به جهان بشریت "  رفتار نیک،  گفتار نیک و کردارنیک "    را می آموخته اند  وآن فرهنگ الگو و نمونه اعجاب آوری برای صلح، آزادی و همبستگی بشریت بود. در آن زمان برخی از اجداد این صاحبان سرمایه جهانی هنوز در مغاره ها بشکل گله یی  زندگی بدوی را سپری می کردند.
اما به ما فرزندان بافرهنگ  پیشدادیان تاریخ باستان، چه رخداده که حالا منتظر دستور اینیم که مجامع بین المللی گویا    جامعه انسانی را برای ما می سازنند.
نه خیر ! نیروی سازندۀ جامعه انسانی در میهن ما، مردم ما درروشنائی فرهنگ باستانی پرعظمت خود ما ریشه های تاریخی دارد .
عظمت فرهنگی تکامل پذیرحوزه تمدنی خراسان جهان بینی علمی، عرفانی، اخلاقی،  ادبی و انسانی ایست که نیاز های معنوی و مادی حیات اجتماعی مردمان این خطۀ باستانی را با همکاری متقابل دست آورد های معرفت بشری بسوی پختگی و کمال رهبری می کند. 
چند نمونه ای  را  از این دانش انسانی،  جهت وضوح ادعای ما به خوانش می گیریم :
 
1 ـ شناخت مقوله « شادی »  وپیوند  این ارزش حیاتی با «  دیدار انسان » را که تبلوری از باهم بودن پهلوی هم بودن برای هم بودن  را در مناسبات اجتماعی بیان می کند « رودکی بزرگ » در یک مصراع آنرا به جهان بشریت تقدیم مینماید :
هیچ شادی نیست اندر این جهان 
                                بهتر از دیدار روی دوستان 
این است تشخیص ارزش عشق وعشق ورزی به همنوع واینست فرهنگ انسانیت.

2 ـ همچنان شناخت ارزش حرمت انسانی  ومعرفی هنجار وسبک همگرائی و همآیشی و همبستگی بشری را در گفتار سعدی مطالعه می کنیم :
بنی آدم اعضـای یکـــدیگــــرنــد
                               کــه در آفرینش زیک گـــوهـرند                             
چــوعضوی بدرد آورد روزگـار
                               دگــرعضـوها را نمــاند قـــــرار
توکــزمحنت دیگـــران بی غمی
                               نشـــاید کـــــه نامـت نهـــند آدمی
اینست معرفی اندیشه هومانیزم جهانی، اینست آموزش ارزش همدردی ودلسوزی وهمکاری واینست شناخت اصالت و نجابت انسان . 

3 ـ عبدالرحمان جامی دراثر نفحات الانس صفحه 459 خویش راجع به درک معرفت ووسعت دید بالای مولانا جلال الدین بلخی می نویسد : پدر مولانا بهاء ولد فرزند خود را در کودکی چنین توصیف میکند:
" جلال الدین محمد در شهر بلخ شش ساله بود که روز جمعه با چند کودک دیگر بر بام های خانه های ما سیر می کردند. یکی ازان کودکان بادیگری گفته باشد که بیا از این بام برآن بام بجهیم ! جلاالدین محمد گفته است : این نوع حرکت از سک و گربه وجانوران دیگر می آید. حیف باشد که آدمی به اینها مشغول شود. اگر در جان شما قوتی هست، بیائید تاسوی آسمان پریم ! " این اندیشه طفولیت خویش را سالهای پس از آن در غزلی چنین می آورد :
مــازبالائـــیم وبالا مــیرویم
                         مازدریائـــیم دریا مــــیرویم
ماازآنجـا و از اینجا نیستــیم
                         مـا زبیجـائــیم وبیجـا مـیرویم...
مولانا در این غزل آرامش و سعادت انسان را در رهائی از وابستگی های دست و پا گیر زندگی می داند. وسیرتکامل اندیشه را به سمت کمال دعوت می کند. نزد او پرواز بسوی تعالی، خروج از محدودیتها  و کشف راز های  حقایق است.
هزاران نمونه ء دیگر ازاین دست وجود دارد که گهرهای  پرارزش معرفت فرهنگ  ناب صلحخواهانۀ آریاییان   وخراسانیان را به جهان بشریت شایسته معرفی و بیان می نماید،  که باتأسف شامل بحث ما نمی باشد.
برعکس آموزش فرهنگ صلح و همبستگی انسانی خراسانیان، تاریخ بشریت شاهد زندۀ سیاست های متعرضانه وجنگجویانه ضد انسانی استعمار نو وکهنه در قاره ها بوده است . و قدرت های بزرگ سرمایه جهانی « بانیرنگ تبلیغ تمدن » بوسیله فرهنگ زور و خشونت پیوسته شیره و شربت کشورهای ضعیف را کشیده اند. وبویژه برنامه سیاسی نهاد های سرمایه در خاورنزدیک و میانه که ذخیره گاه انرژی و مواد خام زیرزمینی می باشد آشکارا بدنبال تأمین ثبات وتحقق حقوق بشر وایجاد جامعه مدنی در این منطقه نیستند. بل در گذشته وحال برای دسترسی به منابع طبیعی وانرژی می جنگند. 

ازاینرو انتخاب کشورما افغانستان به مرکز رهبری سیاست خون و خشونت ومیدان مبارزۀ تروریستان بین المللی وتولید مواد مخدراز جمله راهکار های پلان شده از جنس این جنایت است.

در قرن دوم هجری ما خراسانیان ملتی بودیم سربلند دارای حاکمیت و استقلال ملی واستاده برزمین وبستر  زبان فارسی.  به فرهنگ پرعظمت باستانی افتخار  میکردیم  که  در تحت رهبری ابو مسلم خراسانی از بوتۀ شکست برآمده بود. اما با گذشت زیاده ازیک هزارو دوصد و  پنجاه سال اکنون نه حکومت ملی داریم و نه استقلال سیاسی.
علت اساسی این مشکل سیاسی که ما با گذشت صد ها سال هنوز هم   در مرحله قبیله سالاری وزمینداری اربابی   گیر مانده ایم وبسوی تعالی پیشرفت  و حیات  انسانی  به کندی حرکت میکنیم   و به تأمین استقلال سیاسی و ایجاد حاکمیت ملی توفیق نیافته ایم، درچه نهفته است؟  .  این واقعیت تلخ  کاملا  آشکار است  که این دشواری  درسیاست مستبدانۀ محافل حاکمه وابسته به استکبار بین المللی،  به  نبود خود ارادیت وعدم شناخت و توجه عینی به ارزش فرهنگ باستانی  ونداشت همبستگی و همآیشی ملی در این سرزمین  نهفته است وهیچگونه  توجیهه  دیگری  ندارد.

پیام ما به مردم شرافت مند خراسان وبه صورت مشخص به   ازبکا ن، افغانان، ترکما نان، هزاره گان، تاجیکا  ن  و دیگر  اقلیت های ملی ومذهبی برابر حقوق  ساکن    کشور،   این است. که منتظر طرح استراتژی جدید وکهنه این رئیس جمهور و آن شخص دیپلومات های غربی و شرقی نباشیم. زیرا هدف اساسی همه فزونی سفره هفت سین برای خود ایشان، کشور و ملت ایشان است .
ادامه چنین سیاست های دنباله روانه و غیر مسؤولانه محافل حاکمه عاری از هویت فرهنگی ووابسته به غیر وبه قدرتهای  بیگانه،  در جریان دو صد سال اخیر نتیجه اش اینست که هنوز ما اختیار سرنوشت کشور خویش را نداریم. زیرا جامعه جهانی درچنین شرایط تحمیل شده    دود وباروت، برنامه خود را تحقق می بخشد واستفاده خود را می برد.
اما دست اندرکاران سیاست و قدرت در افغانستان درچنین  شرایطه حاد بحای  اینکه بصفت  فرزندان صادق ودلسوز این سرزمین به منافع کل جامعه اندیشه نمایند وبادرک دقیق از استراتژی سیاسی غرب راهبردی سیاسی  صلح وثبات برای وطن خویش را تدوین ـ ومنافع ملی و منطقوی را ضمانت وبه اجرا گذارند.  برخلاف  گروهی  تحت نام طالبان  گویا مخالفین دولت مراتب وطن دوستی خود را درتولید مواد مخدر، برادر کشی وفرهنگ ستیزی وزن ستیزی و محو زیر ساخت های مادی و معنوی کشور،. به  نمایش می گذارند.
و گروه دیگری  تحت نام رهبران سیاسی حاکمیت و قدرت که تاکنون  دست آورد های هفت ساله شان 40 هزار نفر کشته وهزاران نفر زخمی وریکورد 95 در صد تولید هیروئین جهان وزیاده از 60 در صد مردم بیکار وصدها هزار خانواده فقیر  دردمند  ومعتاد...وغیره. وغیره   می باشد.
هردو گروه منحیث  قصابان مسلکی در این کشور بی صاحب، با کارد های تیز خویش   مشغول بریدن  پرچه گوشتی،از جسم گاو بیمارحاکمیت غلتیده به خون  شهروندان این کشور، می باشند.
طرحهای  راهبردی سیاسی ایکه  کشورما را بسوی خود گردانی ملی، صلح، ثبات، ایجاد،  حاکمیت قانون، تأمین استقلال ملی،  آزادی و همبستگی ملی می کشاند   وفرهنگ باستانی مارا همیشه  از تعرض محافل حاکم مهاجم و فرهنگ ستیز نجات می بخشد   وحیات پرسعادتی را برای همه مردم ما نوید می بخشد عبارت اند از :
یک ـ آوردن تغییرات اساسی در قانون اساسی جمهوری اسلامی افغانستان به  نفع انسان و آزادی وصلح و تأمین تعادل حقوق شهروندی.
دو ـ تطبیق راهبرد سیاسی « تغییرنام افغانستان به خراسان » و واپسگیری هویت ملی در کشورمان.
سه ـ شناسایی خط دیورند بمثابه مرز مشترک میان پاکستان و افغانستان و ایجاد صلح در منطقه.
چهارـ تسجیل زبان فارسی در قانون اساسی : بمثابه یگانه زبان رسمی سراسری و تفاهم ملی، زبان علم، اقتصاد، سیاست وفرهنگ وادبیات و نفی قاطع سیاست چند زبانی درافغانستان.
پنج ـ  ایجاد نظام سیاسی پارلمانی که براصل تفکیک قوای سه گانه در تعادل متوازن قدرت متجلی می گردد.
شش ـ انتخابی بودن رؤسای ولایات، حکومتی هاو علاقه داری ها وشوراهای نواحی ارگان های محلی قدرت واداره دولتی.
هفت ـ عملی نمودن سرشماری دقیق نفوس وتوزیع شناسنامۀ شهروندی خراسانی  بی غرضانه وصادقانه و شفاف تحت نظارت ملل متحد وسایر نهاد های اجتماعی بیطرف ملی و جهانی.

ـ اگراین طرحهای استراتژی صلح وبرخی از مسائل دیگریکه درراه حل اساسی مسئله ملی در افغانستان خدمت میکنند تحقق حاصل نه  نماید. هیچگاه جامعه بسوی ملت سازی و همجوشی ملی و هویت سازی ملی حرکت نخواهد کرد. ومعامله گران محافل حاکم وابسته به غیربا حمایت نهاد های سرمایه جهانی در چهره رهبران دولت واپوزیسیون تفنگدارطالبی سالهای طولانی دیگراقتصاد و سیاست و فرهنگ کشورپدری ما را در دستان چپاولگرانه خود خواهند نگهداشت. و کشوررا بسوی فقر بیکاری بیسوادی جنگ و خشونت پیوسته سوق خواهندکرد. وانشقاق ملی، دشمنی های عقیدتی، سمتی و لسانی وچندگانی را جهت تحکیم حاکمیت بربار صفت شؤونیزم تک تباری خــویش تقویت خواهند بخشید.
خواست اخلاقی ما از نسل دگر اندیش طرفدار صلح وثبات واز کشور های فارسی زبان منطقه وجهان و  مجامع بین المللی اینست که از داعیه صلح وآزادی در این سرزمین دفاع نمایند.
زیرا  اندیشه  های انسانی آزادی مردمسالاری ترقی  وآرمانهای  صلح ودوستی وهمبستگی ملی امنیت و ثبات را در کشور و  منطقه ضمانت می کند هوا داران نهضت دموکراتیک به هر وسیلۀ که می شود ودر هر کجای دنیا که واقع اند این اهداف رابه گوش توده های تشنه به صلح برسانند و راه را بسوی یک نظرخواهی عمومی وسراسری در افغانستان برای خود گردانی ملی ملت خراسان  مساعد گردانند.

برادران گرامی ما مردمان بی سلاح و صلح خواه هستیم. سلاح ما فرهنگ ما زبان مشترک ما وادب وعلم ومعرفت ما است. بکارگیری عاقلانه این سلاح معنوی،  تنویروروشن ساختن اذهان   مردم ما  وجهان از حقایق تاریخ معاصر افغانستان میتواند آهسته آهسته راه فروریختن دیوارسست وبی بنیادقدرت انحصاری محافل حاکمۀ تک محور و وابسته به بیگانگان را، به خراسانیان صلحجو وآزادمنش روشن وهموارکندبه امید  طلوع  خورشید خراسان درخانۀ هر شهروند این سرزمین مستعد به تکامل ما.

شاد و موفق باشید
بصیرکامجو

می 2009 میلادی 

                                                     برگرفته از سایت خاوران

  نظرات ()
آزاده گان نویسنده: - ۱۳۸۸/٢/٢۱

 

                فراخوان انتخاباتی محبوب الله کوشانی

بسم الله الرحمن الرحیم

برادران و خواهران ارجمند!
برای من کمال افتخار است که به تأسی از فیصلۀ شورای مرکزی حزب آزادگان افغانستان نامزدی ام را برای شرکت در انتخابات ریاست جمهوری افغانستان، برای نخستین بار در جمع شما هموطنان بادرد اعلام می دارم. در این شبها و روزهایی که دلهره و نومیدی از فردای سیاسی همه را با شدت می آزارد و ظاهراً کدام روزنه ای به سوی امید و نجات به چشم نمی خورد، همه از خود می پرسند چه باید کرد؟ ما نیز در این نگرانی با مردم شریک هستیم. آنچه به ما جرئت می دهد تا در این کارزار دشوار گام بگذاریم، وجود گروهها، شخصیتها و افراد آگاه و دردمندی چون شماست که با همنوایی و اعتماد به همدیگر می توانند در تغییر اوضاع موثر باشند. ما امیدواریم با یاری خداوند متعال و مشورتهای سازنده و همکاریهای بیدریغ شما دست کم رخنه ای در این ظلمت بیکران بسوی روشناییهایی که بدون تردید محصول اندیشه و عرقریزی فرزندان این کشور است ایجاد کنیم.

خواهران و برادران عزیز!

ما می خواهیم به فرد فرد مردم خود پیام بدهیم که:
فقط تو می توانی خودت را نجات دهی. انتخابات ریاست جمهوری نباید بازی چند نخبه ای باشد که برای جاه، مال و مقام، رأی ترا بخرد و خود بر مسند بی تفاوتی بنشیند. دموکراسی اگر نتواند بر تصامیم حکومت برای برآوردن نیازهای حیاتی تو تأثیر بگذارد، سرنوشتی جز ابتذال، تباهی، جنگ و خشونت بار نخواهد آورد.

بحران و مصیبت حاکم بر جامعۀ افغانستان را نمی توان با حمایت فلان و یا بهمان قدرت خارجی، دامن زدن به غرایز بدوی قومی و تکرار طوطی وار چند شعار عوام پسند مقطعی پایان داد. معضلات پیچیده ای که از چندین دهه بدینسو رویهم انباشته شده اند، راه حل های ریشه یی و دوراندیشانه می خواهند. این کار را می توان تنها با برنامه های اندیشیده و اعمال سیاست های قانونمند و جسورانه انجام داد.

انتخابات جاری، با همه پیش بینی هایی که در مورد غیرآزادانه بودن و غیرمنصفانه بودن آن می توان ابراز کرد، مدرسه ای است برای آزمودن ماها؛ یعنی ما بی قدرتان قدرتمند که نخبگان جاه طلب با غصب و خریدن آرأ ما، سکۀ قدرت ضرب می زنند و فردا همه وعده های شان را به طاق نسیان می گذارند.

حاضران گرامی!

ما به هر هم وطن خود پیام می دهیم که:
تو صبح که از خانه ات می برایی مطمئن نیستی که شب به خانه برمی گردی! صلح و امنیت پیش شرط هرگونه بهبودی و پیشرفت است. کشوری که نیروی نظامی و پولیس کافی ندارد، نمی تواند از امنیت سخن به میان آورد. اردو یی که هنوز وظایف ملی اش تعریف نشده است، بدون تردید مرتکب کشتار افراد ملکی می تواند گردد. پولیسی که معاش کافی و انضباط و اخلاق حرفه یی لازم ندارد، نمی تواند حافظ جان و مال شهروندان باشد. دولتی که نمی خواهد زمینه های دسترسی به یک شکم نان، یک سقف سرپناه زیر آسمان، صحت و تعلیم و تربیت را برای مردمش آماده سازد، ناگزیر زیر عنوان فریبندۀ "صلح" به دوام جنگ، فقر و عقب ماندگی کمک می کند.

حضار محترم!

یازده ملیون انسان این سرزمین زیر خط فقر زندگی می کنند. دهقان ما نه با رضایت خاطر بلکه از ترس فاقگی به جای گندم کوکنار می کارد. هیچ مقام مسؤول دولتی برنامه ای برای ایجاد بندهای بزرگ آب، اصلاح و ترمیم سیستم آبیاری عنعنوی، ایجاد سردخانه ها برای حفظ و نگهداشت محصولات پختۀ زراعتی و تأسیس کوپراتیف ها برای حمایت از منافع دهقانان و از لحاظ اقتصادی روی پا نگهداشتن آنها ندارد.

جلوگیری از تجارت و کشت مواد مخدر و کوکنار که یکی از ضرورت های انصراف ناپذیر برای توسعه و رشد اقتصاد قانونی در افغانستان است، بدون توجه عاجل به رفع نیازمندی های دهقانان نمی تواند به نتایج مطلوب برسد.

بیش از چهل در صد جمعیت شهر های افغانستان در بیکاری مطلق به سر می برند. لشکر گدایان در سراسر شهر، دست حاجت به سوی عابران دراز می کنند. قانون ضد گدایی گری راه حل نیست. ده ها هزار طفل گرسنه در جاده ها سرگردان اند. اعتیاد به تقاضای کمک های بشردوستانۀ بین المللی نه این فاجعه را کم ساخته است و نه می تواند با در نظرداشت بحران اقتصادی جهانی در همین مقیاس موجود هم نگه دارد. دولت هایی که دموکراسی را به معنای حل مشکلات و نیازهای مردم درک می کنند، خلق مشغله و کار را راه حل اصلی این بی سروسامانی ها می دانند. ایجاد پروژه های بزرگ مبتنی بر کار انسانی، ترغیب و حمایت از صنایع ملی، ایجاد ظرفیت های کاری، به جای شعبده بازی پولی در یک اقتصاد مطلقاً مصرفی، بدیل های تجربه شده و موفق در برابر دست روی دست گذاشتن های حکومت های مسؤولیت ناپذیر اند.

خانم ها و آقایان!

ملیون ها هم وطن مهاجری که به امید رهایی از ننگ توهین کشورهای میزبان داوطلبانه و یا به اجبار به وطن برگشته اند، از بیم بی کاری، غصب زمین و ملکیت های شان و فقدان امنیت، در ولایت های دیگر غیر از زادگاه شان به قسم بیجاشدگان به سر می برند. همین اکنون با شدت گرفتن خشونت ها و بی کاری، امواج مهاجرت های پرخطر به خارج از سرگرفته شده اند. توزیع عادلانۀ زمین های دولتی و ابزار کار به این خانه به دوشان یکی از راه حل های ممکن می باشد.
دانشگاه های ما باید مراکز تولید افکار علمی و تربیت دانشمندان راه گشا باشند. فارغ التحصلان باید در اسرع وقت برای ارتقای ظرفیت های حرفه یی مؤسسات دولتی و غیردولتی استخدام گردند. برای آنانی که به دلیل محدودیت ظرفیت پوهنتون ها، مجال تحصیل میسر نشده است، مشغله و کار ایجاد شود.

معلمان ما معماران جامعه اند. این معماران هرگاه نصف روز تدریس کنند و شب ها برای تأمین معاش خانواده به کشیک دادن و پاسداری از این سرای و آن مؤسسه غیردولتی بپردازند، نمی توانند به وظیفۀ اصلی شان که عبارت از تربیت فرزندان این کشوراست، به درستی رسیدگی کنند. آن خانم معلم که کودکش بدون پرستاری در خانه است، نمی تواند با خاطر جمع به فرزندان مردم تدریس کند. شاگردی که کتاب درسی و قرطاسیه مورد ضرورت را ندارد، چگونه می تواند علم بیاموزد؟ تأمین معاش کافی معلمان، ایجاد شیرخوارگاه ها و کودکستان ها در جنب مکاتب، تهیۀ کتب و لوازم درسی برای متعلمان، معارف ناتوان کنونی را به نیروی محرک سازندگی مبدل می سازد.
زنان نصف جمعیت کشور ما را تشکیل می دهند. به حاشیه راندن زنان از کار فعال بیرون از خانه و مدیریت سیاسی جامعه، وضع محدودیت ها و جفای قانونی و غیرقانونی بر حقوق زنان، نه تنها اکنون امواج بی سابقه و ترسناک خود سوزی های زنان را برانگیخته است که در دراز مدت نیز نسل فردای غافل از اقتضاات زمانه و حرکت بطی اجتماعی، در مسیر انکشاف را در پی خواهد داشت.
رسانه های آزاد شاهرگ های حیاتی اطلاعات یعنی معلومات مؤثق و همه جانبه برای شهروندان اند. خبرنگاران در پی تهیۀ گزارش ها و اخبار از رویداد های کشور، یکی پی دیگری قربانی توطئه های رسوا و خشونت های مرگبار می شوند. حذف محدودیت های غیرقانونی از حرفۀ اطلاع رسانی، حراست از زندگی و آزادی خبرنگاران و انفاذ قانون رسانه ها، چهارمین پایۀ دموکراسی را تحکیم می بخشد.

هموطن ارجمند!

خشکسالی های پیهم، تنها مولود جغرافیای کشور و قضا و قدر نیستند. تبدیل غاصبانۀ چراگاه های طبیعی به مناطق مسکونی، قطع بی امان جنگل ها بدون نهال شانی جدید، خانه سازی در مناطق سبز، ذخیره نکردن آب دریاها، تبدیل شهرها به شاهراه های وسایط نقلیۀ قراضه، همه و همه در تکرار این فجایع خطرناک دست دارند. نه تنها حویلی ما، بلکه کوچۀ ما، شهر ما و کشور ما باید چون خانۀ ما پنداشته شود. تلاش برای سرسبزی و حفظ توازن محیط زیستی آنها ضمانتی است برای زندگی خود ما، نسل های بعدی و مجموع بشریت.

طبیعت دست نخوردۀ کشور، خوشبختانه به تناسب سایر کشورها بروز امراض لاعلاج را کمتر ساخته است. مرگ و میر فراوان در افغانستان ناشی از فقدان طب وقایه است. توزیع آب پاک صحی باید در سطح عمومی کشور صورت گیرد. نبودن برق و وفور جنراتورهای تیلی، که زمین و آسمان کشور را به طور برگشت نا پذیری آلوده ساخته است، مایۀ امراض مهلکی می گردد. شبکۀ برق باید در سرتاسر کشور توسعه داده شود و در جایی که برق وجود دارد باید بدون تبعیض به صورت عادلانه توزیع گردد.

هموطنان عالیقدر!

سی سال جنگ صد ها هزار یتیم، بیوه، معلول و عاجز بار آورده است. بی نوایی این ها، لکه ای است بر جبین جامعۀ ما. بدون تضامن و همبستگی اجتماعی ای که بتواند زندگی انسانی این قشر فراموش شده را در مسیر طبیعی بیاورد، سلامت اجتماعی ناممکن می باشد.
هماهنگی اجتماعی و دوری از نفاق و خشونت ایجاب می کند که بر مبنای اصل عدالت و همبستگی به حل معضله کوچی ها توجه جدی شود.

مردم برای اجرای ساده ترین کارهای شان در ادارات دولتی سرگردان اند. رشوه ستانی و یا اختلاس در ادارات دولتی، یا به عبارت کلی تر فساد اداری را تنها به معاش کم کارمندان نسبت دادن، یکسره فریبکاری است. ریشه های این سرطان اجتماعی خیلی عمیق تر از آن است که گفته می شود. کوتاه ساختن دست مراجع تصمیم گیرندۀ غیر رسمی از امور دولتی، غیرشخصی ساختن تطبیق قوانین و نظامات دولتی، امحای باند بازی های دیوان سالارانه و ساختارهای مافیاگونۀ قدرت، ترویج و ترغیب اجراات و اخلاقیات فراحزبی در امور اداری، سپردن کار به اهل کار، تأمین معاش کافی برای کارمندان دولتی، در پهلوی آنکه متخلفان به خصوص در سطوح عالی رتبه به صورت قاطع و عبرت آموز مجازات گردند، راه های عملی ای اند که می توانند به ریشه کن ساختن فساد اداری منجر شوند.
مردم افغانستان هر یک به نحوی تحقیر و شکنجه و نقض حقوق بشر را تجربه کرده اند. این امر ایجاب می کند که جلو تجاوز به حقوق بشر گرفته شده، زندان های مخفی از بین رفته، متهمان در محاکم عادل و صالح محاکمه شوند. به حیات و زندگی مردم بی گناه و غیر نظامی توجه شود و صرف به معذرت خواستن های خشک و خالی از کشتار بی گناهان اکتفا نشود.

خواهر و برادرعزیزم!

نجات از این وضع مصیبت بار با وعده های پرطمطراق مشابه آنچه در هفت سال گذشته زیر نام دموکراسی صورت گرفته است، ممکن نیست. نخبه های قدرت طلب در فکر زراندوزی و رسیدن به جاه و مقام اند. کشورهای خارجی در صدد گسترش نفوذ اقتصادی و سیاسی خودشان اند. نجات واقعی از این تهلکه، ایجاب یک تغییر اساسی و مثبت را می کند.

خواهران و برادران ارجمند!

ما با یک منشور جامع در این انتخابات شرکت می کنیم. متن منشور بعد از طی مراحل قانونی نامزد شدن و اعلام نتایج آن، در دسترس عامه گذاشته می شود.

هرگاه فشرده مرام مان را برای شرکت در این انتخابات بیان کنیم، چیزی جز برانگیختن یک شجاعت مدنی برای آوردن تغییر مثبتی به سود صلح، امنیت، انکشاف، رفاه اجتماعی و اقتصادی، استقلال و بی طرفی افغانستان نمی باشد. چنین خواست مشترکی جز با همیاری عملی و نظری شما ممکن نیست.

زنده باد صلح!

توانمند و پایدار باد وحدت ملی!

                                                            برگرفته از آزاده گان

  نظرات ()
  نویسنده: - ۱۳۸۸/٢/٢۱

حزب افغان ملت یا دشمن پشتون ها!

 9 می  2009

حزب افغان ملت درسال 1344خورشیدی به رهبری غلام محمد فرهاد وارد فعالیت های سیاسی گردیده است. افغان ملت یک جریان خالص پشتونی میباشد که باگرایشات التقاطی معجونی ازاسلام سنتی و سوسیالیزم، (1) در بستر تفکر برتری خواهی نژادی و زبانی شکل گرفته است. هرچند که ا ین حزب به رغم برخاستگاه پشتونی وگرایشات شدید ناسیونالیستی اش نتوانسته است در جامعه بسته وسنتی پشتون نفوس نموده...

طرف اعتماد توده های میلیونی پشتونها قرار بگیرد، اما درمنازعات تئوریک ودرتعاملات سیاسی بااخلاق ورفتار رادیکال قومی منافع سیاسی پشتونها را تمثیل کرده است.

از آنجاییکه افغان ملت به عنوان یک جریان خالص پشتونی، درامتداد حیات سیاسی اش   برتری خواهی نژادی وزبانی را تئوریزه کرده ودرعقب بسیاری از تنش ها و برخوردهای تعصب برانگیز قومی قرار داشته است، دراین نوشتار  بصورت اختصار به نقش وسهم این حزب در تشدید انزوای جامعه پشتون ازسایر اقوام ساکن درافغانستان، گسترش فضای بی اعتمادی، زوال معنوی، تعمیق وتزریق سنت و باورهای نژادگرایی درمیان پشتونها وهمچنان به سهم آنان در تولید مصیبت برای جامعه پشتون پرداخته میشود و پیامدهای آن درگستره ی سرنوشت تمام مردم افغانستان تجزیه وتحلیل میگردد.

 

پشتونهای افغانستان

تاهنوز آماردقیق از نفوس پشتونها درافغانستان وجود ندارد. آماری که توسط خود پشتونها ارائه گردیده است نفوس آنها را از 50 تا 60 درصد جمعیت کل افغانستان تخمین زده است (2). اما شواهد ومدارک انکارناپذیر وجود دارد که نفوس پشتونها را از 30 تا 35 درصد جمعیت کل افغانستان نشان میدهد. حاکمیت های سیاسی افغانستان که برخاستگاه پشتونی داشته اند به دلیل حفظ سیادت سیاسی هیچگاهی نخواسته اند که نفوس افغانستان را  به دقت آمارگیری نموده و میزان دقیق نفوس تیره های قومی را درافغانستان تثبیت نمایند(3).

پشتونها علیرغم اینکه طولانی ترین سیادت سیاسی را درافغانستان تجربه کرده اند، اما  جامعه پشتون و توده های میلیونی آن، همچنان فقیر، بیابانگرد، بی سواد، سنت زده، منزوی، تجدد گریز وناشکفته باقی مانده اند. طالبان ازتولیدات معاصر این جامعه میباشد که قبل ازهمه چیز ناشکفتگی این جامعه را به نمایش میگذارد. هرچندکه علایق پشتونی وسنت های پشتونوالی دربسیاری از مسایل وتعاملات سیاسی اجتماعی، شکافهای اجتماعی وتضادهای درونی جامعه پشتون را می پوشاند، این جامعه به دلیل خصلت های قبایلی آن هیچ گاهی به دور یک محور واحد نچرخیده است که رقابت های خونین سدوزاییها ومحمدزاییها نماد این واقعیت میباشد.

علیرغم این ناشکفتگی، حاکمیت های سیاسی به شدت تلاش ورزیده اندکه هویت وارزشهای جامعه سنتی پشتون را بر سایر تیره های قومی درافغانستان تعمیم دهند اما هویت پشتونی به دلیل فقرمنابع تغذیه و عدم پشتوانه تاریخی نتوانسته است پاسخ گوی نیازمندیهای روانی وفرهنگی اقوام غیر پشون قرار بگیرد. این رفتار غیر عقلانی ضمن اینکه صدمات خیلی جدی بر اندام واره فرهنگ پشتونی وارد کرده است، تنش و تضادهای عمیقی را در روابط پشتونها باسایر اقوام غیر پشتون بسترسازی کرده است. تضادها وشکافهای عمیق اجتماعی که دراثر رفتارخردستیز حاکمیت های پشتون به وجود آمده اند درنهایت بستر بحران موجودافغانستان را فراهم کرده است. این رفتار غیر عقلانی وخرد ستیز، قبل ازهمه چیز جامعه فقیر پشتون را درگرداب مصیبت فرو برده است وباتولید نوع غرور کاذب فقر وانزوای اجتماعی آنها را تمدید کرده است. این غرور کاذب که ازمجرای حاکمیت وارد شریانهای جامعه گردیده است، چنان در رفتار واخلاق توده های میلیونی پشتون عجین گردیده است که وقتی آقای کرزی درقصر ریاست جمهوری صبحانه شیر وعسل میخورد، طعم ولذتش را چوپان خوستی تجربه میکند. اما آقای کرزی مطمئنا که هیچ گاهی درد آبله های پای چوپان خوستی را احساس نخواهد کرد.

اما حزب افغان ملت که بیش از چهل سال بستر فعالیت های فکری وسیاسی بخشی ازنخبه گان جامعه پشتون قرار داشته است، به جای اینکه مرهمی برزخمهای جامعه فقیر پشتون گذاشته باشد، همگام وهمصدا با حاکمیت سیاسی، بر زخمهای این جامعه نمک پاشیده است وزهر را باطعم شیرین برای دردهای آنها تجویز کرده اند. توده های میلیونی پشتونها مثل سایر تیره های قومی درافغانستان محرومیت کشیده اند و درموج خیز حوادث قربانی داده اند. اما نخبه گان سیاسی این جامعه همواره ازآنها به عنوان یک وسیله سیاسی درتعاملات سیاسی بهره جسته اند بدون اینکه هیچ تغیر وتحولی درسرنوشت آنها وارد آید. فقر وبی سوادی که گریبان جامعه فقیر پشتون را گرفته است درحقیقت عدم صداقت سیاسی رهبران این جامعه را به این جامعه به نمایش میگذارند.

برعلاوه فقر وبیسوادی، تولیدتریاک و تروریزم پدیده های جدیدی است که سلامتی این جامعه را درمعرض خطر جدی قرار داده است. اما علیرغم این مصیبت های سنگین، نخبه گان فکری این جامعه تلاش میورزند که برصورت این مصیبت ها پرده آویزند و پوتانسیل انسانی این جامعه را به نفع معلاملات زودگذر سیاسی مورد دستبرد قرار دهند. حتی کسی حاضر نیست که رفتار حاکمیت های گذشته را به نقد کشیده و عوامل انحطاط جامعه پشتون را بررسی نماید. بدتر از آن اینکه اگرکسی رفتار خرد ستیز حاکمیت های سیاسی گذشته را نقد نماید دشمنی با پشتونها تعبیر میگردد. درحالیکه حاکمیت های سیاسی برخاسته از جامعه پشتون، زمینه های زوال این جامعه را از درون آن فراهم کرده اند.


حزب افغان ملت که ادعای باورهای  سوسیال دموکراتیک دارد، هیچ گاهی به نقد سازه های اجتماعی جامعه پشتون نپرداخته است تا بانقد این سازه ها زمینه های تغیر وتحول را دراین جامعه فراهم نماید. جامعه پشتون نیازمند تغیر است. این تغیر باید از دورن جامعه صورت پذیرد تا بصورت منطقی زمینه ی پذیرش مدرنیزم فراهم آید. هرگاه این تغیر صورت نگیرد، محصول این جامعه چیزی بیش از طالبان نخواهد بود. اما افغان ملت به عنوان یک جریان سیاسی همیشه حافظ سنت های این جامعه بوده است وهنوز هم برتری خواهی های قومی شالوده ی رفتار سیاسی واعتقادی این حزب را شکل می بخشد. به همین دلیل بسیاری ازرهبران این حزب در سالهای حاکمیت طالبان درمسیر اروپا وافغانستان در رفت وآمد بوده اند و ازموضع سیاسی طالبان حمایت کرده اند (4).

پشتونهای افغانستان به یک جریان سیاسی فکری نیازمند اند که شالوده ی اعتقادی آن برمبنای خرد، تعقل، همگرایی وهمپذیری استوار باشد. اما متاسفانه علاقه مفرط دست یافتن به قدرت سیاسی سبب گردیده است که نخبگان فکری این جامعه درباطلاق این علاقه گرفتار آمده و آن را به عنوان یک سنت تغیر ناپذیر برای نسل های بعدی به ارث بگذارند. درحالیکه تاریخ سیاسی افغانستان نشان میدهد که اقتدار وسیادت سیاسی دردهای توده های میلیونی پشتون را درمان نکرده است  وحتی عمق وپهنای مصیبت آنهارا بیشتر کرده است. همین پدیده ی کوچیگری که درجنوب رونق دارد، درواقع ننگی برپیشانی نظامهایی میباشد که برخاستگاه پشتونی داشته اند.

اما حزب افغان ملت به عنوان یک جریان خالص پشتونی که برای اقتدارسیاسی پشتونها مبارزه میکند، هیچ گاهی به این واقعیت توجه نکرده است که جامعه پشتون نیازمند دگرگونی بنیادی میباشد واین دگرگونی بصورت خودکار ایجاد نمیگردد. برای اینکه جامعه پشتون مورد اعتماد سایر جوامع قومی درافغانستان قرار بگیرد، قبل ازهمه چیز لازم است که این جامعه درمسیر خویشاوندی باسایر جوامع غیرپشتون قرار گرفته تا زمینه های اعتماد وهمزیستی مسالمت آمیز فراهم آید. حزب افغان ملت که ادعای تعهد و تقید به ارزشهای سوسیال دموکراتیک را دارد، بهتر است که به جای تخیلات سیادت سیاسی، این مبارزه انسانی وارزشمند را پرچمداری نماید تا ازیک طرف جامعه فقیر پشتون را ازانزوای اجتماعی بیرون آورده و ازطرف دیگر زمینه های تغیر وتحول این جامعه را از سنت به مدرنیزم فراهم نماید.

اما آنگونه که از کارنامه های سیاسی ورفتار عملی حزب افغان ملت استنباط میگردد، این حزب همگام وهمصدا با دستگاه حاکمیت به جای ایجاد تغیر وتحول مثبت درجامعه فقیر پشتون، شعله های احساسات قومی را دراین جامعه برافروخته اند و از آن برای حفظ قدرت سیاسی ویا دست یافتن به آن بهره جسته اند. البته این قدرت سیاسی هیچ گاهی درخدمت منافع توده های میلیونی پشتونها قرار نگرفته است. حزب افغان ملت هرچند که ادعای خدمت گری دارد اما عمر چهل ساله آن نشان میدهد که به جای خدمت به این جامعه وپرداختن به رنج ومصیبت های توده های فقیر پشتون ، برفقر ومصیبت آنها افزوده است وجایگاه اجتماعی آنها را درقضاوت سایر اقوام غیر پشتون دچار توهم کرده است. کتاب دویمه سقاوی از فرآورده های ذهنی افغان ملت میباشد که چشم انداز نژادگرایانه این حزب را نسبت به سایر اقوام افغانستان به تصویر میکشد.


آقای داکتر انورالحق احدی رهبرفعلی وازتئوری پردازان افغان ملت، دریک مقاله مفصل که آقای سید اکبرزیوری آن را ازانگلیسی به فارسی برگردانده است، زوال اقتدار سیاسی پشتونها را درافغانستان مورد تحلیل قرار داده است (4). اما آقای احدی فراموش کرده است که جامعه پشتون به دلیل انجماد ذهنی زمینه زوال معنوی اش را ازدرون خود فراهم کرده است. تمرکز خشونت درجنوب واستعداد خشونت پروری و خشونت گستری دراین مناطق، نمادی از زوال معنوی این جامعه میباشد که متاسفانه کسی تاهنوز به این پدیده ازمناظر جامعه شناختی توجه نکرده است. سیاست مداران وروشنفکران پشتون تبار به دلیل تعصب مفرط قومی، تمام انرژی شان را برای تقویت سیادت سیاسی به مصرف می رسانند اما ازاین نکته غافل اند که شیرازه های معنوی این جامعه از سالها بدینسو  به دلیل خیانت حاکمیت های سیاسی درمعرض پوسیدگی قرار گرفته و درحال فروپاشی است.

اصولا تفوق وبرتری انسانها نسبت به یکدیگر در فضیلت های انسانی قابل سنجش واندازه گیری میباشد. حالا فرض را براین بگذاریم که پشتونها برای دودهه دیگر در مرکز اقتدار سیاسی افغانستان قرار داشته باشند؛ درست چیزی که افغان ملت برای به دست آوردن آن مبارزه می نماید. اما این اقتدارسیاسی برشالوده ی افکار برتری خواهی نژادی استوار است که درنهایت زوال معنوی جامعه پشتون را تسریع خواهد کرد. تامل درساختار معنوی جامعه پشتون نشان میدهد که حاکمان سیاسی برخاسته از این جامعه، به جای تقویت سازه های معنوی این جامعه، زمینه های زوال وپوسیدگی آن را فراهم آورده اند. حزب افغان ملت نیز درکنار حاکمان سیاسی درسقوط معنوی جامعه پشتون سهیم میباشد.

                                                       برگرفته از خاوران 

  نظرات ()
داکتر عبدالله عبدالله کاندید ریاست جمهوری شد نویسنده: - ۱۳۸۸/٢/۱۸
ثبت نام دکتور عبدالله و معاونانش
   
 

 داکتر عبدالله عبدالله؛ کاندید مورد حمایت جبهه ملی افغانستان همراه با معاونینش امروز چهارشنبه به کمسیون انتخابات مراجعه و رسما ثبت نام کردند.

در این مراسم که آقایان محمد یونس قانونی؛ رییس مجلس نمایندگان، احمد ولی مسعود؛ رییس بنیاد احمد شاه مسعود، ستار مراد؛ رییس ستاد انتخاباتی داکتر عبدالله، فاضل سانچارکی؛ رییس کمیته ی سیاسی و سخنگوی جبهه ملی، صلاح الدین خان؛ فرزندن استاد ربانی، صالح محمد ریگستانی و شمار دیگری از شخصیت های سیاسی و ملی دیگر ، داکتر عبدالله و تیم همکارش را همراهی می کردند، تشریفات تخنیکی ثبت نام انجام شد و داکتر عبدالله رسما به عنوان کاندیدای مستقلی که از حمایت جبهه ملی و شمار دیگر از حلقات سیاسی دیگر برخوردار است ثبت نام کرد.

 داکتر عبدالله، آقایان همایون شاه آصفی و داکتر چراغعلی چراغ را به ترتیب به حیث معاون اول و دوم خود برگزیده است. آقای همایون شاه آصفی از خاندان شاهی و شخصیت سیاسی متنفذ و شناخته شده ی ملی است که تجارب طولانی در فعالیت های دیپلماتیک دارد و در سطح جهان از نام و شهرت نیک و دانش و تخصص علمی در رشته ی علوم سیاسی و روابط بین الملل برخوردار است.



داکتر چراغعلی چراغ از جامعه ی تشیع افغانستان، قبلا رییس پوهنتون طبی کابل و اساس گذار اولین انستیتوت طبی مستقل در کابل است. داکتر عبدالله عبدالله حین ثبت نام در صحبت با رسانه ها گفت که او به خاطر نیاز افغانستان به نظام سازی و اداره ی بهتر تلاش کرد تا یک تیم متخصص، با دانش و با تجربه و در عین حال خوشنام و دارای سوابق نیک را که هم توازن قومی و سمتی در کشور رعایت گردد و هم نیاز افغانستان به داشتن کدر رهبری سالم برآورده شود.

وی در پاسخ این سوال که چرا خود را به عنوان نامزد انتخاباتی وارد میدان شده است گفت که وضعیت موجود و اداره ی کنونی قابل دوام نیست و رفتن با وضع موجود قدم گذاشتن در تاریکی است. کشور از لحاظ امنیتی، فساد اداری، بی اعتمادی و نابسامانی های مختلف دروضعیت دشوار و شکننده یی قرار دارد و در چنین وضعیتی هر افغان مخصوصا کسانی که توانایی آوردن اصلاحات و اداره ی بهتر را دارند مسوولیت دارند که وارد میدان شوند، من به خاطر حل معضلات پیچیده ی موجود، آوردن ثبات و احیای اعتماد ملی در کشور و پاسخ گویی به مطالبات مردم وارد صحنه شده ام.

وی در مورد حمایت جبهه ملی از نامزدی اش در حالی که این جبهه دچار کشمکش های درونی است و تا چه اندازه می تواند از او به عنوان یک کاندید حمایت کند گفت من یک کاندیدای مستقل هستم و تشکر می کنم که اکثریت اعضای جبهه ملی افغانستان از من حمایت کرده است. من اساسا اهداف و برنامه های جبهه ملی افغانستان را پذیرفته ام از آن جمله، تمرکز زدایی، توزیع متوازن قدرت، تبدیل نظام ریاستی به صدارتی، والی های منتخب و شهرداری های انتخابی را از طریق بازنگری قانون اساسی قبول کرده ام.

داکتر عبدالله در مورد رفتن مارشال فهیم با رییس جمهور کرزی گفت این یک انتخابی است که آقای فهیم، رییس جمهور را به عنوان کاندید و وی مارشال را به عنوان معاون خود انتخاب کرده است و هر کس حق دارد در فضای سیاسی افغانستان خود را داشته باشد و من در این باره تبصره بیشتر ندارم.

قابل ذکر است که حضور داکتر عبدالله و تیم همراهش در کمسیون انتخابات، شور تازه یی ایجاد کرد و رسانه های زیادی حضور داشتند، رییس کمسیون انتخابات و شماری از اعضای این کمسیون نیز با حضور در محل ثبت نام به داکتر عبدالله و آقای قانونی و همراهانشان خوش آمد گفتند. یادآوری می شود که نشان انتخاباتی داکتر عبدالله سه عدد کوزه کوچک است.

                                                                       برگرفته از رستاخیز ملی

  نظرات ()
  نویسنده: - ۱۳۸۸/٢/۱٧
پیوست شماره 2 به فرا خوان سراسری میهنی PDF پرینت ایمیل
نوشته شده توسط عزیز آریانفر   
پنجشنبه ، ۱۷ اردیبهشت ۱۳۸۸ ، ۰۸:۳۷

نه شکوهنده و سرنوشت ساز– تنها دستاویز رستگاری

هم میهنان آزاده و سر افراز!

در درازای تاریخ، بارها دیده شده است که باشندگان کشورهای گوناگون در برهه های سرنوشت ساز با گرفتن تصامیم جدی و عزم های راسخ و بستن عهد و پیمان های قاطع، مسیر زندگانی شان را عوض نموده اند.

آری!
پروردگار بزرگ نیز در وضعیت جوامعی که خود سرنوشت خود را رقم نزنند و دگرگون نسازند، تغییری وارد نمی آورد.
کنون روز آزمون بزرگ ملی و روز دگردیسی عظیم فرا رسیده است. برای مردم آزاده ما شانسی فراهم آمده تا با گفتن یک نه شکوهمند و سازنده، سرنوشت کشور را تغییر دهند.

مردم ما پس از سال های فرصت های برباد رفته ( به دلیل ندانم کاری های جناب آقای کرزی که نتوانستند با چیدمان یک تیم نیرومند و آگاه ملی از امکانات گسترده و یاری های سرشار جامعه بین المللی و زمینه های فراهم بهره گیری نمایند و با راندن سامانمند فرزندان صدیق این مرز و بوم از دستگاه دولت و گرد آوری افراد وابسته، سازشگار، چاپلوس، توطیه گر و ماجرا جوی مافیایی با آجنداهای شخصی و ضد ملی پیرامون خود و پیشگیری سیاست های نادرست و ناسخته داخلی و خارجی، شانس های بزرگ خود سازی، دولت سازی و ملت سازی را به دلیل لغزش های پی در پی و فروگذاشت ها و سهل انگاری های پیهم از دست دادند) بار دیگر پای صندوق های رای می روند.

انتظار مردم آزاده و رنجدیده ما از جناب آقای کرزی این بود که جناب ایشان سرانجام پس از هفت سال و اندی سکانداری کشته بشکسته میهن، سر به گریبان خود فرو ببرند و نزد خود این ارزیابی را نمایند که با ندانم کاری های خود و برباد دادن فرصت های طلایی و میلیاردها دالر یاری های بین المللی و نامردمی های تیم مافیایی خود چه جفاهایی نبود که یی در حق مردم و سرزمین خود نمودند و برای طلب بخشایش از پیشگاه مردم و آمرزش از بارگاه پروردگار از مردم پوزش بخواهند تا باشد کوچگترین گامی در راستای رستگاری و بخشودن گناهان خود بردارند.

مگر، آوخ! جناب ایشان بر خلاف انتظار با کمال دیده درایی بار دیگر خود را نامزد نمودند و با این رفتار نادرست و نابخشودنی خود آشکارا به مردم ما و آرمان های شان اهانت نمودند و باز هم می خواهند با خاک افگندن به چشم مردم و با فریب جامعه جهانی و سازشکاری و داد و سند و معامله گری با باندهای بزهکار و عناصر جاه طلب و رانده شده داخلی، بر اورنگ شهریاری افغانستان جلوس فرمایند و پنج سال آزگار دیگر آخرین فرصت ها را هم برباد دهند و با سپردن کیان سرنوشت کشور به دستان ناپاک سیاستبازان خون آشام و نیرنگ باز، بار دیگر کشتی بشکسته ما را به سوی گرداب نیستی و به سوی پرتگاه تباهی و بربادی و فروپاشی و از هم گسیختگی رهنمون شوند.

در این برهه سرنوشت ساز تاریخی، رسالت نیروهای آگاه و بالنده ملی، فرهنگیان فرهیخته و ورجاوند، دست اندرکاران رسانه های گروهی، روشن اندیشان و پیشگامان کشور - این میراث دران درفش شکوهمند کاویانی و پاسداران ارزش های فرهنگی ماست تا اندکی درنگ نمایند و پیش خود مجسم سازند که چه آینده تاریکی با تداوم کار آقای کرزی در انتظار کشور است و این پرسش را نزد خود مطرح سازند که آیا آقای کرزی توانایی آن را دارند تا در بر ابر این همه چالش های داخلی و خارجی، آن هم در این برهه خونین تاریخ که سرزمین مقدس ما کازار رویارویی های خونبارسازمان های جهنمی خارجی و میدانگاه کشاکش های شیادان رنگارنگ داخلی گردیده است،ایستادگی نمایند؟

تجربه هفت سال و اندی گذشته و درماندگی و بیچارگی ایشان آشکارا این حقیقت را به نمایش گذاشت که جناب ایشان از انجام چنین رسالت بزرگ تاریخی عاجز هستند.

 رسالت همگانی است تا با کار هماهنگ و گسترده پیگیر، هم آوا و هم آواز از جناب اقای کرزی بخواهند تا دست از سر این مردم و این سرزمین بکشند و بگذارند تا مردم ما راه رستگاری و بهروزی خود را خود بجویند.

در غیر آن باید شعارهای به کرزی رای ندهید! رای دادن به کرزی خیانت ملی و جنایت تاریخی است! را آذین نوشته ها، پیام های خود سازند.

آری!
 تنها با گفتن یک نه شکوهنده و سرنوشت ساز می توان در راستای رستگاری گام برداشت و زنجیرهای دابستگی را درید.
به امید پیروزی، رستگاری و بهروزی


پیوست
(شماره یک)

فرا خوان سراسری میهنی
طرح
اعلام جهاد فرهنگی در برابر رژیم دست نشانده کرزی

فرهنگیان فرهنگمند، فرهیخته، ورجاوند و نستوه- پاسداران ارزش های شکوهمند و بالنده میهن باستانی ما!
دانشمندان، دانشوران، فرزانگان، دست اندرکاران رسانه های گروهی، تحلیلگران، کارشناسان و خبرگان سیاسی کشور !

فراخوان سراسری میهنی طرح اعلام جهاد فرهنگی در برابر رژیم دست نشانده با استقبال پر شور و گرمجوشانه بسیاری از فرهنگیان کشور رو به رو گردیده است. به گونه یی که ده ها تن چه از داخل و چه از خارج به بنده تیلفون و ایمیل فرستاده و پشتیبانی همه جانبه خویش را از آن ابراز و خواستار پیگیری و به بار نشستن آن و مطرح کردن آن به عنوان یک گفتمان سراسری ملی مبرم و تاخیر ناپذیر گردیده اند. بدین وسیله، از همه سرورانی که رنج تیلفون کردن و گسیل ایمیل را به خود روا داشته اند، ابراز سپاس و ارجدهی عمیق می نمایم.

در اوضاع و احوال کنونی که کشور با مصیبت ها و فاجعه های رنگارنگ داخلی و خارجی روبه رو بوده و شیرازه هستی آن رو به پاره شدن و گسیختی دارد و میهن ما کارزار رویارویی های بی پایان گروه های مخاصم سیاسی- نظامی داخلی و تند روان و شیادان برونمرزی و بزرگترین سازمان های استخباراتی جهان و منطقه چون سی آی ای، می-6، ک.گ.ب.، موساد، ساواجا، آی.اس.آس. و سازمان های اطلاعاتی چین، عربستان، ترکیه و هند گردیده است، به رغم سیه روزی ها و بدبختی های فراوان، مردم ما بار دیگر شانس یافته اند تا بخت خود را بیازمایند تا باشد با بهره گیری از انتخابات پیش رو از سیه روزی و تباهی و بدبختی نجات یابند.

در اوضاع و احوال کنونی که حاکمیت کنونی توان مهار چالش های داخلی و خارجی و تاب رویارویی و دست و پنجه نرم نمودن با آن ها را ندارد و کشور لگام گسیخته به سوی بحران های چندلایه و فزونشمار می تازد، برای پایان دادن به فاجعه کنونی- جنگ های فرسایشی بی پایان و تباهکن، بیکاری و بی روزگاری فراگیر، بی برقی و بی آبی، کمبود مواد غذایی، تولید و قاچاق فراگیر مواد مخدر، گسترش اعتیاد و ده ها مصیبت دیگر به رهبر توانمندی نیاز داریم که از تجربه کافی در سیاست خارجی برخوردار بوده و شخصیت شناخته شده در صحنه بین المللی باشد و مورد اعتماد و باور همه جانبه جامعه جهانی و برخوردار از توانایی جلب کمک های خارجی باشد و از سوی دیگر توانمندی ایستادگی و رویارویی با چالش های داخلی را داشته و بتواند با برخورداری از اعتماد بی چون و چرا و همه جانبه مردم با چیدمان یک تیم نیرومند، کاردان، مجرب و آگاه، کشور را از گرداب نارسایی ها، نا به هنجاری ها و نا به سامانی های کنونی بیرون نماید.

از همین رو است که کشور به یک تحول بنیادی و ریشه یی نیاز تاریخی دارد که گام نخست آن آوردن تغییر در رهبری است.

دردمندانه و سوگمندانه، در هفت سال گذشته چنانی که به تجربه دریافتیم، جناب آقای کرزی و تیم ناتوان و درمانده مافیایی شان نه در عرصه سیاست خارجی توانستند دستاوردی داشته باشند و نه در عرصه داخلی که در زیر به شماری از دستاوردهای نامیمون و زیانبار شان اشاره می نماییم:

1-  به گروه های مسلح غیرقانونی شکست خورده جان دو باره بخشیده و آنان را بار دیگر بر سرنوشت مردم افغانستان حاکم گردانیدند.
2-  گروه تندرو و ضاله شکست خورده طالبان را با آزادسازی هزاران تن از زندانیان آنان دوباره زنده ساخته و کشور را بار دیگر در معرض جنگ های فرسایشی بی پایان قرار دادند.
3- گروه های تندرو تبارگرا را بسیج نموده و به آنان قدرت بی حد و حصر داده و با پیشگیری آجندا های ناروای تبعیض آمیز، وحدت مقدس ملی ما را با چالش های بسیار جدی یی روبرو گردانیدند. به گونه یی که کشور را در آستانه فروپاشی و تجزیه قرار داده اند که هیچ گاهی در تاریخ ما چنین حاد و بی چاره نبوده است.
4- در عرصه سیاست خارجی با ناکامی مفتضحانه یی روبرو گردیده اند. به گونه یی که در غرب رژیم کنونی را به عنوان یک رژیم مافیایی، بی کفایت، فاسد و ناتوان ارزیابی می نمایند ودر پی آن اند که چگونه و هر چه زودتر از شرآن رهایی یابند وکشورهای منطقه هم آن را به عنوان یک رژیم دست نشانده، خطر آفرین و کانون شر ارزیابی می نمایند که هیچ گونه اعتمادی به آن ندارند. به ویژه پس از امضای قرار داد نابخشودنی اسارتبار و ننگین و خایینانه همکاری های اسراتیژیک از سوی وزیر خارجه غیر قانونی رژیم که کشور را به یک مملکت وابسته و اشغال شده تبدیل نمود.

5-  ضعف مدیریت و ناکارآیی مدیریتی نظام بر سر اقتدار که از رییس جمهور گرفته تا شمار بسیاری از وزیران و و دیگر گردانندگان آن ناتوانی خود را آشکارا به همه جهانیان به نمایش گذاشته اند.

6-  گماشتن افراد و اشخاص بی تجربه، خودخواه، فاسد و ناتوان و در راس امور بر اساس سیستم مباشر پروری و باندمحوری.
7- اشاعه فرهنگ سازشگری، داد و ستد، معامله گری و پیشگیری دسیسه سازی و توطیه گری در برابر مخالفان و منتقدان و زمینه سازی برای بدنام ساختن و برکنار کردن فرزندان صدیق کشور از کرسی های دولتی و گماشتن افراد فاسد، جاه طلب، خودخواه، چاپلوس و وابسته به جای آنان درنظام کشورداری.

این گونه، تیم بر سر اقتدار دردمندانه و سوگوارانه نتوانست انتظارات مردم و جامعه جهانی را بر آورده سازد و اینک خسته و کوفته، درمانده و ناکام در پایان خط و فرجام راه قرار دارد.

مگر، با این هم رییس جمهور که در زنده سازی باندهای مافیایی جان باخته و دمیدن روح دو باره به پیکر بی جان آن ها تخصص یافته است، این بار می خواهد با زد و بند و معامله، داد و ستد و سازشکاری، با بهره گیری از (اگر گناهکار نشویم- قدرت مسیحایی به دست آورده در زنده ساختن گروهک های بیجان، با سوء استفاده از امکانات دولتی و پول های باد آورده و سپردن وعده و وعیدهای فراوان، به رژیم از پا در افتاده و مشرف به مرگ خود روح تازه ببخشد و در این راه از هیچ گونه زد و بند و بهره جویی نامشروع و ناروا خود داری نمی ورزد.

به گونه یی که تجربه تاریخی نشان می دهد، یگانه چیزی که در درازای تاریخ پیوسته سرزمین ما را از شر حوادث بزرگ و دشمنان گوناگون نجات داده است، فرهنگ گهربار ما می باشد. در اوضاع و احوال کنونی، تنها دستاویزی که می تواند همه را برای تحقق اهداف ملی زیر یک چتر بیاورد و تنها شعاری که می تواند پذیرا باشد و همه را بسیح نماید، شعار جهاد فرهنگی در برابر رژیم است که در صورت به بار نشستن آن می توان در آینده نیز از آن چونان دستاویز وارد آوردن فشار بر گردانندگان خودکامه بهره جست.

به عنوان یک آزمون بزرگ ملی، بایسته است جلوگیری از تکرار تجربه ناکام رژیم کنونی را به شعار سراسری میهنی و ملی تبدیل نموده و نباید دیگر به کرزی و رهزنان همراه وی مجال بدهیم با بهره گیری از دستاویز داد و دهش و معامله گری و سازش و کرنش و آرایش دوباره باند مافیایی خود بار دیگر برای پنج سال دیگر کیان کشور و سرنوشت ما را به دست گیرد.

شعار رای دادن به کرزی و تیم مافیایی اش خیانت ملی و جنایت تاریخی است! و به کرزی رای ندهید! را باید شعار روز بسازیم و با همه نیرو و توان در پخش و اشتهار آن بکوشیم.
 رسالت ملی و مینهی همه فرهنگمندان و فرهنگیان، دست اندر کاران مطبوعات و رسانه های گروهی است تا با توان قلم و زبان خود زمنیه ساز رستاخیز شکوهمند فرهنگی گردند.

 

فرا خوان سراسری میهنی
 طرح
 اعلام جهاد فرهنگی در برابر رژیم دست نشانده

هم میهنان آزاده و آزادمنش!
فرهنگیان فرهنگمند، فرهیخته، ورجاوند و نستوه- پاسداران ارزش های شکوهمند و بالنده میهن باستانی ما!
دانشمندان، دانشوران، فرزانگان، دست اندرکاران رسانه های گروهی، تحلیلگران، کارشناسان و خبرگان سیاسی کشور !
جوانان دلیر، نیرومند و آگاه – پیشتازان و پیشاهنگان توانمند جنبش رهایی بخش میهنی کشور!
بانوان و دوشیزگان رادمنش میهن!
راهیان راه آزادی، استقلال، بهروزی، رستگاری و شگوفایی کشور!
مجامع و نهادهای مدنی و فرهنگی سرزمین آبایی!
...همه باشندگان پاک سرشت و پاکنهاد مرز پرگهر میهن!
اوضاع اندوهبار، مصیبت بار و فاجعه بار کشور که هستی میهن ما را در آستانه بربادی، نابودی و تباهی قرار داده است و ره آوردی جز خون و اشک و آه و سیه روزی و ویرانی برای مردم رنجدیده و سوگوار ما نداشته است، داستان پر آب چشمی است که همگان آن را نه تنها شنیده ایم، بل با گوشت و خون و استخوان و پوست خود لمس کرده ایم و به بازگویی آن نیازی نیست.
سوگمندانه سرنوشت ما به دست یک مشت آدم های خود فروخته و آبرو باخته افتاده است که اندیشه یی جز از زراندوزی، قدرت پرستی و فزونخواهی ندارند و در این راه نامقدس به هیچ چیزی و هیچ ارزشی و آیینی پابند نیستند.
اشاعه فرهنگ معامله و داد و ستد، زد و بند و تاراجگری، به راه و رسم و شیوه آن ها مبدل گردیده است. سرنوشت کشور و مردم به سان کالایی است که این بیدادگران، آن را برای رسیدن به اهداف و مقاصد شوم خویش در بازارهای مکاره سیاسی داخلی و خارجی در معرض داد و ستدهای بی شرمانه گذاشته اند.
در هفت و سال و اندی که گذشت، تیم بی عرضه و بی کفایت حاکم با توجه به چاکرمنشی و نوکر ماآبی گرادنندگان آن، با از دست دادن فرصت های طلایی نتوانست کمترین کاری در راستای خود سازی، دولت سازی و ملت سازی، تامین امنیت سراسری، آوردن ثبات در کشور و پیشگیری یک سیاست خارجی مستقل، متوازن و پویا انجام دهد و همه امیدهای کسانی را که به امید دستیابی به یک فردای بهتر به کشور باز گردیده بودند، بر باد داد و بیگمان مسوول به هدر رفتن و به تاراج رسیدن میلیاردها دالر پول کمکی جامعه جهانی که حق تک تک مردمان آزاده و نسل های فردای کشور بود، به شمار می رود، اند.
با این هم؛ کسانی که با تاراجگری و یغماگری این گنج بادآورده را به جای هزینه کردن در سازندگی و آبادانی و ساخت و ساز کشور ویرانه و برباد رفته به سپرده های چشم خیره کننده خود افزوده اند، با آن که به پیشگاه مردم آزاده و سر فراز کشور رو و آبرو ندارند، به جای این که سر در گریبان فرو ببرند و از پیشگاه مردم پوزش بخواهند و برای بخشودن گناهانشان از بارگاه پروردگار آمرزش، بار دیگر تلاش می نمایند دیده درایانه و بی شرمانه با چشم سپیدی و چشمپارگی زندگی سیاسی ذلت بار و ننگین خود را برای یک دوره دیگر هم تمدید نمایند و بار کمرشکن شوم خود را بر سر شانه های مردم تحمیل.
در همین راستا، اینک، جناب آقای کرزی که در پی یک انتخابات ساختگی و قلابی و ننگین با حمایت آلایشمندانه کشورهای خارجی (که در تاریکی شب صندوق های پر از رای را برای شان آورده بودند)، روی کار آمده بودند، اعلام نموده اند که بار دیگر می خواهند خود را نامزد انتخابات ریاست جمهوری نمایند!.
روشن است در این بستر، گروه ها و باندهای سیاسی استفاده جو و بدنام، مهره های سیاسی معامله گر و سودجو، افراد بی هویت و خود باخته، قاچاقچیان مواد مخدر و روسپی های سیاسی رنگارنگی که منافع آزمندانه و نامشروع خود را در گرو ابقای ایشان می دانند، بار دیگر در پیرامون شان حلقه زده اند و در پی آن اند تا با راه اندازی کارزار زد و بند با محافل خارجی و داخلی و با دستکاری در انتخابات و خرید و فروش رای ها .... فرمانروایی ناروای شان را برای پنج سال دیگر تمدید نمایند.

بر نیروهای آگاه کشور پوشیده نیست که تداوم کار جناب آقای کرزی با تیم بیمار، مافیایی و بی کفایت شان برای پنج سال آینده، دستاوردی جز سیه روزی، تباهی و بربادی برای کشور نخواهد داشت و به هیچ رو مقرون به مصلحت ملی کشور نیست. چنانچه در هفت سال و اندی که گذشت، ایشان در اثر بی کفایتی و ندانمکاری خود و تیم تاراجگر شان، گروه های مسلح غیر قانونی را دو باره و سر از نو جان بخشیده، طالبان شکست خورده را با رهاسازی هزاران اسیر شان از زندان ها سر از نو به جان مردم بیچاره کشور انداخته و تولید هیرویین را به 8200 تن رسانیدند که پیش بینی می شود تا پایان سال روان به ده هزار تن برسد. این در حالی است که شمار معتادان سر به چند میلیون نفر می زند. هر چند آمار دقیقی از قربانیان این پدیده شوم در دست نداریم، مگر می توان گمان زد که سر به هزاران زندگی جوان می زند.
آری!
آزموده را آزمودن خطاست. تداوم کار تیم مافیایی کنونی برای پنج سال آزگار دیگر، لغزش بزرگی است که کشور را از لبه پرتگاه سهمگین کنونی به سوی نابودی و تباهی محتوم خواهند افگند و نسل های آینده کشور ما را به خاطر این کار ذلت بار و ننگین هرگز نخواهند بخشید و هرگاه در جلوگیری از آن پیروز نشویم، کارنامه سیاه ما با خطوط درشت بر برگ های تاریخ خونبار کشور ثبت خواهد گردید.
برای جلوگیری از این مصیبت ملی و فاجعه تاریخی، تنها راهی که برای لایه های روشنگر و آگاه کشور می ماند، راه اندازی کارزار گستره نافرمانی سراسری و جهاد فرهنگی است. زیرا ما جنگ افزاری جز از تفنگ زبان و قلم نداریم. نه پول داریم و نه کدام دستاویز دیگر.
جهاد فرهنگی، مبارزه نرم افزاری یی است که از کودتاها، جهادهای مسلحانه و شورش ها و دیگر انواع خیزش های خونین و خشونتبار سخت ابزاری تفاوت سرشتی دارد. در جهاد فرهنگی خون کسی به زمین نمی ریزد. راهیان آن از کشت و کشتار و آدمکشی و ویرانی و خونریزی و تبهکاری بیزاری و تنفر عمیق دارند و به رستگاری و رهایی انسان و آبرومندی و بالندگی آن و پاره کردن زنجیرهای بندگی و دربندی وی عشق بی پایان.


جهاد فرهنگی در برابر رژیم فاسد و بی کفایت کنونی، می تواند با پیشگیری راهکارهای زیر به راه بیفتد:
1-  راه اندازی کارزار گسترده تبلیغاتی هماهنگ با بسیج همگانی رسانه های گروهی، توان قلم و اندیشه خبرگان، نیروهای فکری و اندیشمندان کشور در داخل و خارج، مبنی بر وادار ساختن آقای کرزی و ترغیب ایشان به خود داری از نامزدی در انتخابات ریاست جمهوری.
2- آوردن فشار بایسته رسانه یی روانی و اخلاقی بر رهبران کشورهای دیگر و مجامع بین المللی از راه گسیل نامه های سرگشاده، نوشتن مقالات، برگزاری همایش ها، راهپیمایی ها، راه اندازی سیمینارها و کنفرانس ها و میز گردها، نوشتن مقالات و انجام گفتگوهای تلویزیونی، رادیویی و مطبوعاتی مبنی بر عدم حمایت از نامزدی دوباره آقای کرزی و ابقای تیم بی کفایت شان برای پنج سال آینده و نشاندهی نیاز تاریخی کشور به انجام دگرگونی ها و دگردیسی های بنیادی و ریشه یی و روی کار آمدن یک دولت و تیم کارا و نیک نام جدید به جای دولت مافیایی بدنام و بی کفایت کنونی.
3-  هر گاه آقای کرزی و مجامع بین المللی در شنیدن به ندای مردم افغانستان گوش کری داشته باشند و آقای کرزی خود را باز هم نامزد نمایند، راه اندازی تبلیغات گسترده و روشنگرانه سراسری با همه امکانات دست داشته در میان مردم مبنی بر این که رای دادن به ایشان خیانت بزرگ ملی و جنایت سترگ تاریخی است.
4-  مردم ما سر انجام باید بیدار شوند و آگاهانه نگذارند گروه های خون آشام معامله گر بار دیگر با سرنوشت شان بازی نمایند و جلو سپردن کیان خود به دستان ناپاک رهبری فاسد کنونی را بگیرند.
5-  جدا از این که آقای کرزی بتواند با زد و بندهای اسارتبار با محافل خارجی و با در گرو گذاشتن آبرو و حیثیت ملی در اختیار باندهای خون آشام داخلی و دستکاری در انتخابات و خرید رای و تطمیع عناصر جاه طلب و سودجوی داخلی بار دیگر به اورنگ فرمانروایی بنشیند یا نه، نفس راه افتادن جهاد فرهنگی در برابر دستگاه مافیایی کنونی، چونان یک راهکار نوین و تازه در راستای مبارزات رهایی بخش و دادگرانه مردم ما و به عنوان یک دستاویز بزرگ فشار ملی بر رژیم های مزدور، بیگانه پرست، دست نشانده، ستمگر و خودکامه در آینده کشور نقش به سزایی بازی خواهد نمود و به مکانیزم فشار آوری ملی کارایی مبدل خواهد گردید.
6-  تجربه تاریخی جهانی نشان می دهد که یک اپوزیسیون توانمند و متعهد بارها از یک دولت ناتوان و بی کفایت و بدنام بهتر است و آرایش چنین اپوزیسیونی در اوضاع پراگندگی کنونی نیروهای فرهنگی و سیاسی و اجتماعی کشور چه در داخل و چه در خارج امریست بس دشوار. از این رو، یگانه شعاری که می تواند در اوضاع کنونی کارآیی داشته باشد و تجربه بسیج نیروی همگانی جامعه را به پیروزی بکشاند، شعار راه اندازی تدبیرهای سراسری همگانی با انگیزه های میهنی در پیرامون محورهای ملی است که دردمندانه در کشور در درازای تاریخ خونبار خود کمتر به آن دست یافته ایم. همانا در این برهه تاریخی، راه اندازی جهاد سراسری فرهنگی می تواند به عنوان یکی از نحستین تجربه های پیروزمند از این دست به شمار رود و در صورت به بار نشستن؛ در آینده می تواند به یک دستاویز نیرومند ملی مبدل گردد.
7-  از همه نیروهای آگاه، میهن پرست، روشنفکر و آزاده کشور دعوت می نماییم با پشتیبانی همه جانبه خود از این روند و پیوستن به آن، رسالت تاریخی خود را با راه اندازی کارزار جهاد فرهنگی و رسانیدن پژواک فریاد مردم و ندای بر حق شان به گوش جهانیان در برابر مادر میهن ادا نموده و به آن بپیوندند.
به امید پیروزی، بهروزی، شگوفایی و بالندگی

                                                                                برگرفته از خاوران 

  نظرات ()
پیام جوانان کنگره ملی نویسنده: - ۱۳۸۸/٢/۱٦

بیانه ی بخش جوانهای کنگره ی ملی افغانستان

تاریخ نهم اردی بهشت ماه سال هشتاد و هشت

 

پس از گذشت چندین سال، با وجود حمایت گسترده ی نیرو های اشغالگر از این رژیم نتوانستیم حداقل شگاف زبانی، منطقوی، فرهنگی و امنیتی را که مقوله ی اصلی دولت ملت شدن است؛ بدست آوریم. و این از بحران های جدی جهان مدرن است که سرنوشت این انسان ها را رقم زده است.

همین حالا با این همه لاف و گذاف عاملین استعمار متاسفانه بیکاری بی داد می کند، اقتصاد جنگی و قاچاق اعم از قاچاق مواد مخدر و سایر کالاها، امنیت اقتصادی و اجتماعی مردم را به خطر جدی مواجه ساخته است. جنایات سازمان یافته ی اجتماعی، تجاوز، فساد اداری بی سابقه، افزایش خیلی گدا ها در شهر، روز افزون قمیت ها مردم را در تنگنا قرار داده است. جهان در عصر زندگی می کند و ما را در عصر دیگری و  در جایگاه دیگری قرار داده، این در حالیست که رژیم دست نشانده طرح و پروژه ی ملی و مترقی و توسعه ی اقتصادی، اجتماعی، فرهنگی برای بیرون رفت از بحران ارایه نکرده است. به سخن دکتر پدارم، افغانستان هم بز است و هم میدان بزکشی در همان موقعیت ژیوپولتیک خود. مردم افغانستان هم نظاره گر و هم قربانی این بازی اند، بازی بی رحم و خون ریز مثل خود بزکشی. بنابراین ما را در وضعیت قرار داده اند که با غیاب مردم در تعیین سرنوشت شان مواجه هستیم، دیگران بی حضور ما سرنوشت ما را رقم می زنند. برای شما گوش زد می کنیم، متوجه برنامه های کلان امپریالیستی اشغال گران باشید که چگونه تصمیم می گیرند، مثل گذشته باز هم افرادی را تراشیده ی و صیقل خورده بر ما می گمارند. اگر بر نامه های امپریالیستی را ندانستیم و مطالعه نداشتیم گذشته ی استعمار را باز نگران نامزدان غربی در مقام ریاست جمهوری نباشیم؛ چرا که منطق امپریالیسم منطق سود جویی و  اشغال گریست. ما از سال ها پیش آن زمانی که همه خوشبین و مشغول سرگرمی های فریبنده این و آن بودند وضعیت تاسف بار امروزی را پیش گو بوده ایم و با طرح نظام فدرال، آوردن نظام اقتصادی مختلط، حل مساله ی ملی که این هم در چارچوب یک حکومت دموکراتیک فدرال امکان پذیر است، خروج نیرو های ناتو، اسکان کوچی ها و حل مساله ی خط دیورند وغیره مسایل که امروزه دامن گیر انسان های این کشور گردیده است بوده ایم.

         افغانستان در وضعیت بد امنیتی قرار گرفته که این هم یکی از الیمان های سیاسی غلط حکام در چند سال پسین است. به قول فروغ فرخزاد: هیچ گاهی به پیش نرفته ایم، فرو رفتیم. ما در این سر زمین هیچ گاهی به طور واقعی و حقیقی دولت نداشتیم و نداریم. در سرزمین که 1400 کیلو متر مرز آن معلوم نیست، مورد مناقشه است چگونه می توان از دولت و ملت واحد سخن گفت؟ خط دیورند پایگاه آشکار مداخله در برابر کشور های منطقه است،  و به اصطلاح دارند با تروریزم می جنگند که حزب کنگره ی ملی افغانستان با چنین تعریفی از تروریزم موافق نیست. امروز در کشور ما میلون ها انسان از گرسنه گی جان می دهند، اطفال زیر سن پنج سال بجای رفتن به دبیرستان ها در خیابان های کشور دست به گدای میزنند و صدا می زنند نان! نان! زنان تن فروشی می کنند تا برای فرزندان شان لقمه نانی بدست آورند و یا فرزندان خود را در مقابل پول ناچیز می فروشند، این است منطق سرمایه داری وحشی. اما در پهلوی دیگر قصرها زیاد شده و بانک های سرمایه داری برای خود سرمایه گزاری می کنند. باید چارچوبی ایجاد شود که تمام اقوام برادر در این کشور بدون امتیازات برتری طلبانه قومی و سمتی بتوانند در آغوش یکدیگر زندگی نمایند. بگذریم از برتری طلبی و آن چه که متون دینی ما به ما حکم می کند؛ بیایید در عمل پیاده کنیم «ای مردم ما شما را شعبه شعبه، قبیله قبیله قرار دادیم تا یک دیگر را بشناسیم، گرامی ترین شما در نزد خداوند با تقوا ترین شما ست.»

-         جوانهای حزب کنگره ی ملی افغانستان، تعهد می سپارد در برابر هیچ گونه اشغال، زور گویی، تفوق طلبی، برتری جویی قومی، زبانی و مذهبی تسلیم نمی شود.

-         جوانهای کنگره ی ملی افغانستان، خود را در برابر خدا و خلق خدا و مردم افغانستان مسوول می داند و با توجه به این مسوولیت عمل می کند. بناء هیچ قدرت جهانی نمی تواند ما را وحشت زده بسازد. بار ها گفته ایم زندگی سعادت، خوشبختی و بدبختی در دست خداوند است، ما به جز از خدا از هیچ قدرت هراس نداریم.

بناء پیام ما به همه مردم افغانستان به ویژه جوانها این مرزبوم  از هر قوم و ملیتی هستید؛ این است که آگاه باشید باز شما را به سوی نا بودی می برند، رسالت انسانی تان را در برابر این سر زمین فراموش نکنید؛ و به چهار پول این و آن نامزد، کشور تان را مفروشید. یک بار بیایید مسوولانه گام بر داریم و باز اشتباه بر سر اشتباه نکنیم و دوباره سر افگنده  و مورد تعن تاریخ قرار نگیرییم، چرا که فردا در قبال همه ی این وضعیت ها در برابر نسل های آینده ی مان پاسخ گو خواهیم بود.

 

با سپاس

بخش جوانهای حزب کنگره ی ملی افغانستان

  نظرات ()
درمورد ترورگمردهای بزرگ نویسنده: - ۱۳۸۸/٢/٩

   ترور هایی که روند تاریخ را دگرگون ساخت

ترور احمد شاه مسعود

این مطلب در اصل ترجمه بخش هشتم کتاب «اغتیالات غیرت مجری التاریخ» (ترورهایی که روند تاریخ را دگرگون ساخت) می باشد که به بررسی حادثه ترور شهید احمد شاه مسعود اختصاص یافته است.

 

ترور هایی که روند تاریخ را دگرگون ساخت
ترور هایی که روند تاریخ را دگرگون ساخت دبیرکلی حزب انتخاب شد
این کتاب اصلاً به زبان انگلیسی توسط سانشیتا سینها و مفضل خمری نوشته شده و توسط خانم ضحی الخطیب به عربی ترجمه و برای اولین بار در سال 2007م از جانب الدار العربیه للعلوم ناشرون در بیروت به چاپ رسیده است. این کتاب حاوی پانزده مورد از ترورهای تاریخی است که هرکدام در روند تحولات بشری در تاریخ های متفاوت، نقش تعین کننده داشته است. در تعریف این کتاب می خوانیم: مواردی که طی این کتاب مورد بحث و بررسی قرار گرفته است، متعلق به شخصیت هایی است که ترور آنها روی تاریخ امت های شان اثر گذاشته است. آنها واقعاً انسان های برتر بوده اند که بار سنگین پاسداری از ملت های شان را با تمام نیرو و توان به دوش می کشیده اند. حتی بعضی آنها آنقدر عظمت داشتند که کسانی مقام خداگونه به آنها می داده اند و همواره چشم امید ملت ها و مردم خویش بوده اند". ترجمه فارسی این بخش قرار ذیل می باشد:

 باوجود گذشت چندین سال از حادثه ترور احمد شاه مسعود، حضور وی به عنوان یک شخصیت برجسته در افغانستان مخصوصاً در سطح مطبوعات و تبلیغات، ملموس است. هنوز تصویرهای او بیشتر از تصویرهای رئیس جمهور برحال کشور به فروش می رسد و گاهی در نوارهای ویدیویی که دوران های جنگ و نبرد او را به نمایش می گذارد، او را در یکی از ساحه های کارزار در حال ادای نماز می بینیم. تصاویر او در همه جا مخصوصاً در شمال شرق افغانستان، زینت بخش دیوارها، روزنه ها و پارچه ها می باشد. گرچه تصویرهای رئیس جمهور برحال نیز گاهی به نظر می رسد، اما تصاویر مسعود اکثراً بزرگتر و آویخته بر بالای بلندی ها و اماکن برجسته و نمایان می باشد.

احمد شاه مسعود
در تاریخ معاصر افغانستان از احمد شاه مسعود به عنوان یک قهرمان ملی و شخصیت برازنده نظامی سیاسی نام برده می شود
مسعود مثل هر قهرمان واقعی دیگر، چنان زیست که قلب ها، خردها و هوش و هواس مردم اعم از افغانی و غیرافغانی را مجذوب خود ساخت و بالاخره مرگش نیز مثل زندگی اش قهرمانانه بود. چون دراثر یک حمله انتحاری توسط دو تن از عرب هایی به قتل رسید که خود را خبرنگار معرفی کرده بودند که ظاهراً قصد انجام یک مصاحبه با او را داشتند. اینها پس از آنکه مسعود را با بمب تعبیه شده در کامره فلمبرداری هدف قرار دادند، خود را نیز منفجر ساختند و بدین ترتیب آتش را نه تنها در محوطه اتاق، بلکه در میان کافه ملت و مردم افغانستان شعله ور ساختند.

احمد شاه مسعود در روستای جنگلک پنجشیر در سال 1953م به دنیا آمد و به عنوان یکی از مهمترین بازیگران صحنه های تاریخ معاصر افغانستان تبارز نمود. موصوف در اثر ابتکارات پیروزمندانه خویش منحیث یک فرمانده نظامی در جریان نبرد با اشغال شوروی سابق، به شیرپنجشیر شهرت یافت و مورد تقدیر و تحسین قرار گرفت. در حقیقت، مبارزه او برضد تجاوز ارتش سرخ به آن حد از شهرت و مؤثریت رسیده بود که باری جریده "وال ستریت" او را منحیث فاتح جنگ سرد تمجید نمود. همزمان با فروپاشی اتحاد جماهیر شوروی، نیروهای تحت فرمان مسعود اولین دسته های مجاهدین بودند که وارد کابل شدند و دولت اسلامی را اساس گذاشتند.

ترور هایی که روند تاریخ را دگرگون ساخت
قهرمان ملی افغانستان شهید احمدشاه مسعود
زمانی که احمد شاه مسعود در اوایل دهه هشتاد میلادی به صفوف مجاهدین پیوست، هرگز گمان نمی کرد که در امتداد سال های طولانی و حتی تا فرجام زندگی اش، درگیر جنگ خواهد بود. همزمان با شکست روس ها در افغانستان و خروج نهایی آنها از خاک این کشور، جنگ داخلی میان گروه های مختلف آغاز شد که بالاخره به یک جنگ داخلی سرتاسری تبدیل گردید. اینجا بود که گروه دیگری به نام طالبان با استفاده از فرصت، وارد صحنه شد و با همکاری مستقیم پاکستان راه خود را به دخل کشور گشودند و توجه عامه مردم را با شعارهای برقراری نظام و امنیت در کشور به خود معطوف داشتند. شهروندان افغان که سخت از جنگ خسته شده بودند، به امید اینکه طالبان درد آنها را دوا خواهند کرد و برقراری ثبات و امنیت و خاتمه جنگ در کشور شان را به ارمغان خواهند آورد، به این گروه رو آوردند. اما دیری نگذشت که میزان اشتباه عمیق خود در امر اعتماد به گروه طالبان را دریافتند.

طالبان در واقع از یک منش رادیکال اسلامی نمایندگی می کردند که خشونت و افراطیت در اندیشه و برخورد از ویژگی های آن بود. آنها به سادگی حقوق حقه مردم را نادیده می گرفتند و همه را از حق برخورداری از یک زندگی مرفه و آبرومند محروم می ساختند. بستن مکاتب و مدارس و نابود سازی مراکز درمانی را عملی کردند و همچنان دست به ایجاد یک وزارت مخصوص خیر و شر زدند که وظیفه آن تضمین اجبار شهروندان برای پیروی عام و تام از خط مشی این گروه بود. احمد شاه مسعود و همرزمان او به خوبی دریافته بودند که عملکردهای طالبان، چیزی بیش از یک منش سرکوبگرانه که به صورت گسترده قاطبه مردم افغانستان را به قربانی گرفته است، نمی باشد. اینجا بود که تلاش های او برای هماهنگ سازی نیروهای مخالف طالبان به منظور آزادی افغانستان از چنگال این گروه آغاز شد. احمد شاه مسعود در یکی از نشست های خویش با گروه های مخالف طالبان در شمال گفت: "ما این را وظیفه خود می دانیم تا از حریم انسانیت در مقابل ضربات سنگین خشونت، تعصب و تحجر به دفاع برخیزیم".

 پس از آنکه طالبان موفق به تصرف حدود 90 درصد از خاک افغانستان گردیدند، بخش اعظم گروه های مخالف طالبان در شمال کشور دست به دست مسعود داده و ائتلافی را تحت عنوان ائتلاف شمال (جبهه متحد) به وجود آوردند. این امر سبب شد تا گروه های دیگری از بقیه مناطق نیز به آنها در ائتلاف شان برضد طالبان بپیوندند. این ائتلاف عمدتاً متشکل از قوماندانان و زعمای قومی مختلف به شمول افرادی مثل حاجی رحیم، پیرام قل، حاجی محمد محقق، جنرال دوستم، قاضی کبیر، استاد عطا محمد، جنرال ملک و غیره بود. همچنان از مناطق شرقی کشور فرماندهانی همچون حاجی عبدالقدیر، حضرت علی، جانداد خان، عبدالله واحدی و غیره در آن سهم داشتند. از مناطق شمال شرقی افغانستان کسانی نظیر قومانده قطره و فرمانده نجم الدین و از مناطق جنوبی کشور اشخاصی به شمول قاری بابا، نورزی و هوتک در آن عضویت داشتند و از مناطق جنوب غربی جنرال اسماعیل خان، داکتر ابراهیم و فضل الکریم ایماق و از مناطق مرکزی قوماندان انوری، سید حسین عالمی بلخی، سید مصطفی کاظمی، محمد علی جاوید، اکبری، کریم خلیلی، قوماندان علم، استاد سیاف و غیره منحیث عضو دراین ائتلاف حضور داشتند.

احمد شاه مسعود سمبل مقاوت
احمد شاه مسعود سمبل مقاوت
طالبان نیز همانند نیروهای ارتش سرخ هرگز قادر به شکست مسعود و یا تصرف دره پنجشیر نگردیدند. این دره از سال 1979 الی سال 2001م به عنوان یک پایگاه تسخیرناپذیر باقی ماند. همزمان با آغاز بهار سال 2001م کشور افغانستان به دورترین نقطه دنیا از مرز صلح تبدیل گردیده و به صحنه نبرد میان چهار نیرو برای اعمال نفوذ در این کشور درآمده بود. طالبان باوجود آنکه زمام قدرت را در اختیار داشتند، اما هیچگاه یک نیروی منسجم و فشرده نبودند. این گروه از کسانی مثل ملاعمر که یک مسلمان بنیادگرای افراطی بود و اشخاص دیگری که دارای مفکوره های ملیتی و قومی بودند، تشکیل یافته بود. در عین حال، موجودیت این گروه در قدم اول وابسته به همکاری پاکستان بود که طالبان را برای فعالیت در جهت تأمین منافع سرحدی خود متعهد ساخته بود. اما پاکستان در واقع یک عامل تفرقه برای این گروه نیز به شمار می رفت. در سال 1998م ایالات متحده امریکا پس از آنکه دولت پاکستان اقدام به آزمایش های اتومی نمود، همکاری خود با این کشور را محدود ساخت و هنگامی جنرال پرویزمشرف در سال 1999م دست به کودتا علیه حکومت وقت پاکستان زد و قدرت خود در این کشور را بسط داد، برخی از زمامداران بانفوذ پاکستانی به اهمیت دوری از طالبان به منظور جلوگیری از نفوذ بیشتر بنیادگرایی در این کشور، متوجه شدند.

نیروی دیگری که در عرصه تحولات افغانستان نقش داشت، عبارت از جریان مقاومت مخالف طالبان در این کشور بود که عمدتاً در وجود ائتلاف شمال به رهبری احمد شاه مسعود فرمانده قدرتمند و برجسته مجاهدین تبلور یافته بود. فرماندهان این ائتلاف اکثراً از تاجک ها که یک اقلیت عمده در افغانستان به شمار می روند، تشکیل یافته بود. این ائتلاف در مجموع بالای تقریباً 10درصد از خاک افغانستان کنترول داشت که تا سال 2000م توسط نیروهای طالبان به عقب زده شده بودند. با این هم فرانسس ویندرل نماینده خاص سرمنشی ملل متحد در افغانستان می گوید: "ما در هر حال ممنون شخصیت و شهرت نیک احمد شاه مسعود می باشیم که توانست با ایجاد یگانه نیروی نظامی فشرده در افغانستان، برای سال ها در مقابل طالبان ایستادگی کند و جلو آنها را بگیرد".

در کنار این نیروهای سه گانه (طالبان، پاکستان، مسعود) سازمان القاعده نیز در عرصه تحولات افغانستان، حضور فعال داشت. این سازمان در اواخر دهه هفتاد 1970م پس از شکست روس ها در افغانستان، نطفه گذاری شد. زعیم این سازمان، اسامه بن لادن بود که پس از آنکه از کشور سودان اخراج گردید، یکجا با دو همکار نزدیک خویش به افغانستان برگشت. تروریستان کارکشته وابسته به بن لادن و کمک های مالی و لوژستیکی او با طالبان، دو عامل مهمی بود که این گروه را در امر مبارزه علیه مسعود کمک نمود.

در اواخر فصل بهار این سال، روند تحولات بیشتر از پیش به سیر منفی خود ادامه داد. ملا محمد ربانی که دومین فرد نیرومند پس از ملاعمر در گروه طالبان به شمار می رفت، مخفیانه سعی نمود تا با مسعود از در صلح پیش آید. چون به گفته احمد جمشید دستیار مسعود، او دریافته بود که افغانستان در یک معامله خطرناک به پاکستان و القاعده فروخته شده است. اما وی در ماه اپریل سال 2001م در اثر آنچه بیماری سرطان جگر عنوان گردید، وفات یافت. از آن زمان به بعد همانگونه که ویندرل می گوید، این سازمان القاعده بود که طالبان را می چرخاند، نه عکس قضیه.

گفتنی است که پاکستان به نوبه خود از بابت طالبان آسیب های زیادی دید. چون این کشور نیز به سهم خود در معرض خشونت قرار گرفت. اختطاف و قتل گروگان ها و سپس انداختن آنها در مساجد، از مواردی بود که در پاکستان عملی می شد و عاملان این نوع خشونت ها به افغانستان فرار می کردند و در آنجا برای خود پناهگاه مصئون می یافتند. حتی گفته می شود که یکی از آنها در شهر کابل محل تجارتی داشت. زمانی که مقامات رسمی پاکستان از طالبان خواستند تا مجرم را تسلیم دهند، شنیده نشد. سرهنگ جاوید اقبال از مسئولین اداره حوادث ملی پاکستان می گوید: ما فهرستی از اسامی، عکس و اماکن حضور و آموزش این نوع افراد را به طالبان تقدیم نمودیم، اما آنها از دستگیری و یا تسلیم دهی حتی یک نفر هم سر باز زدند.

عملکردهای بعدی طالبان، جهان را گیچ ساخت. آنها به نام دین دست به تخریب تندیس های بودا در بامیان زدند که حدود 1700 سال قدامت تاریخی داشتند. گفته می شود که شماری از نمایندگان دولت پاکستان از ملاعمر خواستند تا از این اقدام دست بردارد که پذیرفته نشد. همچنان بسیاری از مردم جهان این اقدم را منحیث ضربه ای به آثار تمدن بشری تلقی نموده و خواستار جلوگیری از انجام آن گردیدند که بازهم جایی را نگرفت.

القاعده و طالبان سال ها علیه مسعود جنگیدند که بالاخره او را به نوعی از ناامیدی سوق دادند. اینجا بود که مسعود خواهان همکاری غرب در امر مبارزه با دهشت افگنان گردید. دکتور عبدالله از همکاران نزدیک مسعود می گوید: "ما به امریکایی ها و دیگران اطلاع دادیم که القاعده بر اساس یک پلان خطرناک فرامرزی عمل می کند". در جریان ماه اپریل، مسعود از منبر پارلمان اروپا در ستراسبورگ فرانسه، خواهان همکاری جهان با ائتلاف تحت رهبری خود گردید و در گفتگویی با یکی از روزنامه نگاران از خطر روزافزون طالبان هشدار داده، گفت: "اگر بوش دست همکاری به ما ندهد، تروریستان به زودترین فرصت امریکا و اروپا را آماج حملات خود قرار خواهند داد". اکنون دنیا متوجه شده است که این حرف ها تا چه اندازه در پیشگویی خود صادق و دقیق بوده است.

مسعود پس از پایان مذاکراتی با خانم نیکول فونتین رئیس پارلمان اروپا در ستراسبورگ اظهار داشت: "ما اصلاً به نیروهای نظامی و یا رهنماها ضرورت نداریم، چون مردم ما خود آمادگی لازم برای جنگ با تروریزم را دارند". وی در عین حال بر ضرورت افزایش فشار بالای پاکستان که در واقع منبع اصلی همکاری با طالبان تلقی می گردید، اصرار ورزیده گفت: "بدون همکاری پاکستان، حملات طالبان حتی برای یک سال هم ادامه نخواهد یافت". مسعود همواره هشدار می داد که رژیم برسر اقتدار طالبان در صدد توسعه نفوذ خود به سطح منطقه است".

بالاخره خانم فولتن نیز با مسعود در هشدارهایش همصدا گردید و طی نامه های رسمی عنوانی مقامات پاکستانی، از آنها خواست تا دست از همکاری با رژیم متعصب کابل که مردم را به جهل فرا می خواند، بردارند. وی همچنان از کشورهای اروپایی تقاضا به عمل آورد تا فرمانده مسعود را که در واقع از یک جریان میانه رو اسلامی در کشور نمایندگی می کرد، به رسمیت بشناسند.

ترور هایی که روند تاریخ را دگرگون ساخت
ترور هایی که روند تاریخ را دگرگون ساخت
مسعود طی نامه ای عنوانی دولت امریکا نوشت: «من این نامه را از طرف خود و به نمایندگی از مردم افغانستان که عاشق آزادی و صلح می باشند و به نمایندگی از مجاهدینی که بخاطر آزادی جنگیده و اتحاد جماهیر شوروی را به زانو درآوردند و به نمایندگی از مردان و زنانی که هنوز در زیر بار فشار و تجاوز خارجی جان می زنند و به نمایندگی از یک و نیم شهید افغان که زندگی خود را در راه به دست آوری ارزش های مشترک میان مردمان هردو کشور قربانی نمودند، به شما می فرستم. ما در لحظات بسیار حساس و سرنوشت ساز تاریخ افغانستان و جهان بسر می بریم. افغانستان در لحظه کنونی آماده وارد شدن در یک جنگ فراگیر تازه در راه حفظ استقلال و بقای خود منحیث یک ملت و یک کشور است».

با این همه، هیچگونه همکاری مطلوب با مسعود صورت نگرفت. در جریان مسافرت های نمایندگان ائتلاف شمال به ایالات متحده امریکا برای آنها زمینه ملاقات در سطوح بسیار پایین اداری مساعد می گردید، چون آنها تاهنوز از طرف دولت امریکا منحیث یک جریان مقاومت مشروع برضد طالبان در افغانستان به رسمیت شناخته نشده بودند. امریکا فقط به این امر اکتفاء نمود که اوضاع افغانستان را منحیث یک منطقه قابل انفجار با نگرانی دنبال کند. بدین ترتیب، مسعود ناگزیر بود تا به کمک های ناچیزی که گهگاه از ایران، هند و روسیه به او می رسید، قناعت کند.

مسعود در ماه جون 2001م با قوماندان عبدالحق از فرماندهان پشتون تبار مخالف طالبان در افغانستان که در آن زمان در شهر دبی زندگی می کرد، ملاقات نمود. در این ملاقات آقای بیترتامسن سفیر بازنشسته ایالات متحده امریکا که به عنوان نماینده این کشور نزد جبهه مقاومت افغانی فعالیت می کرد، نیز حضور داشت. همچنان آقای جیمس ریچی سرمایه دار معروف امریکایی در آن سهیم بود. این ملاقات در واقع فرصت خوبی برای مسعود بود که می توانست امیدواری های او در قبال به دست آوری کمک های امریکا را افزایش دهد. اما آنچنان که بعدها آقای تامسن اظهار نمود، این گردهمایی نیز چیزی جز آرزوی موفقیت برای مسعود و توصیه های توخالی دیگر دربر نداشت.

روی هم رفته، این دیدار به هدف ایجاد ائتلاف و هماهنگی میان مسعود و فرمانده عبدالحق تنظیم شده بود. سید حسین انوری که بعداً وزیر زراعت دولت افغانستان در مرحله پس از سقوط طالبان تعین گردید و از جمله کسانی بود که در این گردهمایی حضور داشت، می گوید: "هدف از جذب فرمانده عبدالحق به داخل افغانستان، این بود که دامنه مقاومت مسلحانه برضد طالبان در مناطق جنوب غربی نیز گسترش یابد". با این همه مسعود تمایل داشت تا همکاری مستقیم امریکا را جلب کند. لذا تمام اسناد و مدارک دستداشته خود در مورد فعالیت های سازمان القاعده را به آقای تامسن تقدیم نمود تا آن را باخود به واشنگتن منتقل سازد. اما دیدگاه های واشنگتن در قبال تحولات افغانستان تغیر نکرد که از یکسو طرفدار مداخله پاکستان در افغانستان بود و از جانب دیگر مسعود را برای پایداری تشویق می کرد.

فصل تابستان رو به پایان گذاشت و سردی خزان در حال فرا رسیدن بود. مسعود به شدت خسته به نظر می رسید. چون جنگ های تابستانی او همه بی نتیجه مانده و دستاورد مطلوبی به دنبال نداشت. شکست او در امر بازپس گیری شهر تالقان که در سال 2000م به تصرف طالبان درآمده بود، بر ناامیدی و خستگی او می افزود. با آنهم او مثل همیشه امیدوار بود. تأثیر و تسلط روزافزون القاعده بالای طالبان در کاهش محبوبیت این گروه نزد مردم افغانستان مخصوصاً در مناطق سرسبز این کشور، نقش بازی کرد. ویندرل می گوید: "به نظر من صرف 20درصد از مردم افغانستان در اوایل تابستان از طالبان پشتیبانی می کردند". از طرف دیگر، جنرال عبدالرشید دوستم از همپیمانان اسبق مسعود به افغانستان برگشت تا در جبهه مقاومت سهم گیرد. شاه بچه از فرماندهان نیروی پیاده ائتلاف شمال می گوید: "مسعود همواره به ما توصیه می نمود تا نگران نباشیم. چون کابل به زودترین فرصت دوباره به دست ما خواهد افتاد".

در اوایل ماه سپتامبر، مسعود از تمام فرماندهان خود خواست تا در مرکز فرماندهی وی در محله خواجه بهاءالدین گردهم آیند و در مورد پلان راه اندازی یک تهاجم تازه علیه طالبان، تصمیم گیری نمایند. ظاهر اغبر یکی از همکاران او از یک پیام مخابروی عاجل به وی اطلاع می دهد که بالاخره او را از تصمیمش بازمی گرداند. ظاهر اغبر در این مورد می گوید: "به ما اطلاع رسید که القاعده و پاکستان دست به جابجا سازی جمعاً پنج فرقه نظامی در امتداد خطوط مقدم جبهه زده اند". با وجود آنکه این راپورها حاکی از تجمع بیسابقه نیروهای جنگی طالبان و القاعده در خطوط مقدم جنگ بود، ولی در صحنه عمل چیزی بیش از درگیرهای معمول میان طرفین در امتداد این خطوط صورت نگرفت و تهاجم سنگینی که هرلحظه توقع آن می رفت، انجام نیافت. یک منبع موثق استخباراتی مقاومت در این باره می گوید: "ما واقعاً حیرت زده بودیم و از اینکه چرا طالبان و القاعده دست به حمله نزدند، نگران و شگفتزده شدیم". وی علاوه می کند: "از تماس های مخابروی دشمن دریافت می شد که آنها به افراد خود سفارش کرده اند تا همچنان منتظر بمانند". اما این پرسش نزد همه به شدت مطرح بود که انتظار برای چه؟ البته طالبان خود می دانستند که در پشت پرده چه می گذرد؟!

از حدود سه هفته قبل، دو تن خبرنگار عرب در انتظار انجام یک مصاحبه مطبوعاتی با مسعود بسر می برند. آنها ادعاء داشتند که گویا از طرف یک مرکز فرهنگی اسلامی در لندن به افغانستان اعزام شده اند و یک معرفی خط به امضای یاسر السیدی رئیس آن اداره را نیز با خود حمل می کردند. اینها بسیار به آسانی از ساحه تحت کنترول طالبان عبور کردند و به گفته فهیم دشتی از فرهنگیان افغانی که فلم هایی را در مورد ائتلاف شمال تهیه نموده و فعلاً مسئولیت هفته نامه کابل را به عهده دارد، آنها وانمود می ساختند که گویا در صدد تهیه یک گزارش مفصل در مورد اسلام در افغانستان می باشند. هردو خبرنگار بی صبرانه انتظار می کشیدند تا به درخواست شان مبنی بر انجام مصاحبه با مسعود پاسخ گفته شود و چون سه هفته مکمل در انتظار ماندند، به شدت خشمگین شدند و به مسئولین امور در آنجا هشدار دادند که هرچه زودتر باید زمینه ملاقات شان با مسعود مساعد گردد، در غیر آن در ظرف 24 ساعت منطقه را ترک خواهند گفت. جمشید دستیار مسعود می گوید: "آنها بسیار نگران و مضطرب به نظر می رسیدند و بیشتر به ما متوسل می شدند".

سرانجام برای آنها موعد ملاقات گرفته شد که صبح روز یکشنبه مؤرخ 9 سپتامبر تعین گردید. با فرا رسیدن لحظه ملاقات، فهیم دشتی وظیفه داشت تا جریان ملاقات را با کامره مربوطه خویش تصویربرداری کند. مسعود در کنار مسعود خلیلی از دوستان نزدیک خویش نشست. خلیلی می گوید: "مسعود از من خواست تا با او بنشینم و ترجمانی کنم. قرار بود که در پایان این ملاقات، هردو جهت صرف غذای چاشت در کنار دریاچه اوکسس برویم". هردو خبرنگار نیز با کمال آرامی وارد اطاق می شوند و کامره های فلمبرداری خود را نصب می کنند. وقتی از آنها پرسیده شد که از کدام نشریه نمایندگی می کنند؟ گفتند: ما به نمایندگی از مراکز اسلامی آمده ایم.

مسعود می خواست تا پیش از پیش از محتوای پرسش هایی که در جریان مصاحبه مطرح خواهد شد، آگاه شود. اما به گفته مسعود خلیلی، آنها به سرعت مصاحبه و فلمبرداری را آغاز کردند. خلیلی می افزاید: "به خاطر دارم که از مجموع پانزده سوالی که روی کاغذ درج شده بود، هشت مورد آن بر محور اسامه بن لادن می چرخید. من نگاهی به مسعود کردم که ناراحت به نظر می رسید و علایم حیرت و ناراحتی بر صفحه پیشانی او که عادتاً سرشار از اطمینان می بود، به وضوح ملاحظه می شد. با آنهم حاضر به ادامه مصاحبه شد". وقتی که خلیلی به ترجمه اولین پرسش آغاز کرد، فهیم دشتی مصروف تنظیم کامره خود بود. وی می گوید: "در این اثنا ناگهان یک انفجار شدید رخ داد".

بمب اصلاً در کامره فلمبرداری متعلق به آن دو تروریست تعبیه شده بود و به مجرد آنکه کامره به فعالیت آغاز کرد، بمب تعبیه شده به انفجار درآمد و همانجا یکی از آن دو نفر کشته شد. فرد دومی هنگام فرار از محل انفجار با ضرب گلوله یکی از پاسبانان مسعود به قتل رسید. مسعود در این حادثه به شدت زخمی شد که بعداً در اثر خونریزی زیاد، جان باخت. اما مسعود خلیلی در این میان زنده ماند و به گفته خودش، گذرنامه او سبب نجات زندگی او شد. چون آن را در جیب چپ پیراهن خود که معمولاً روی حصه قلب می باشد، گذاشته بود و این سبب شد تا جلو نفوذ شش قطعه فلزی به قلبش را بگیرد. فهیم دشتی به خاطر می آورد که وی نیز در چرخبالی که جسم به شدت زخم خورده مسعود را به مقصد یکی از شفاخانه های مرزی تاجکستان حمل می کرد، حضور داشت. وی می گوید: "وقتی به شفاخانه رسیدیم، متوجه شدیم که مسعود جان به حق سپرده است".

حادثه ترور احمد شاه مسعود برخلاف حوادث مشابه دیگر، جنجال و ابهام زیادی برنیانگیخت. چون پیدا بود که تروریستان از اروپا آمده و از گروه های وابسته به القاعده بوده اند و دشمنان مسعود بی صبرانه در انتظار شنیدن خبر مرگ او بسر می بردند. هنوز ساعاتی چند نگذشته بود که رادیوی طالبان خبر را چنین به نشر سپرد: "پدر شما از بین رفته و اینک مقاومت در برابر ما سودی ندارد". تروریستان همانگونه که یک عضو برجسته نظامی مسعود می گوید، مهارت زیادی در امر موکول سازی راه اندازی تهاجم شان به بعد از انجام برنامه ترور مسعود به خرج دادند. درست شب همان روز بود که حمله سنگین طالبان به هدف نابودسازی جبهه مسعود، صورت گرفت که با مقاومت شدید نیروهای مسعود برای آخرین بار مواجه گردید.

اگر حادثه ترور مسعود به وقوع نمی پیوست، شاید افغانستان به این سادگی به سوی آرامش راه نمی برد و همچنان دنیای غرب به خود نمی آمد و مثل گذشته با خونسردی زیاد مراقب اوضاع رقتبار این کشور می بود و خاموشانه منتظر می ماند تا ببیند که سیر تحولات وحشتبار افغانستان به کجا می رسد. مسعود در همه حال به مبارزه خود تا به آنجا ادامه می داد که تمام مردم افغانستان را در امر نبرد با طالبان هماهنگ می ساخت. شاید هم مسعود در مرحله کنونی، به مقام نخست وزیری کشورش که سزاوار او بود، می رسید و یا هم به دلیل اینکه یک تاجک تبار بود، این شانس برایش داده نمی شد. ولی با این احتمال، مسعود حیثیت بلند خود را از دست می داد.

پس از مرگ مسعود، افغانستان مجدداً اشغال شد و اینک مرجع امیدی نیست که بتواند دوباره آن را آزاد سازد. طالبان برای مدت کوتاهی بر افغانستان حکومت کردند که در خلال آن هم اسلام را بدنام ساختند و هم به حیثیت تمدنی افغانستان به عنوان یک کشور باستانی با تاریخ و تمدن کهن، سخت آسیب رساندند. آنها متمایل به انجام تفاهم با جهت های افغانی غرض رسیدن به یک راه حل صلح آمیز برای مشکلات این کشور نبودند. لذا سقوط زودهنگام آنها بخت نیکی برای مردم افغانستان بود.

در یازدهم سپتامبر 2001م (دو روز پس از ترور مسعود) جهان شاهد یک لحظه وحشتناک بود که هرگز از خاطره بشریت محو نخواهد شد. بزرگترین نماد تمدن معاصر بشری، آماج تهاجم سنگین یک نیروی تروریستی دیوانه قرار گرفت. ساختمان های مرکز تجارت جهانی در شهر نیویارک در اثر برخورد دو طیاره غول پیکر که توسط القاعده ربوده شده بودند، تخریب گردید. این حادثه سبب شد تا هزاران نفر از کارمندان بیگناه آن به خاک و خون یکسان شوند.

ایالات متحده امریکا خیلی زود به این حمله، واکنش نشان داد. آقای بوش رئیس جمهور آن کشور در حضور مسئولین بلندپایه دولت خود، جنگ علیه تروریزم را اعلان نمود. پیروزی در این جنگ از اهمیت زیادی برای این کشور برخوردار بود. باوجود آنکه امریکایی ها در این جنگ، با دشمنان مرموز و مخفی مواجه بودند، اما از اماکن حضور و موجودیت این دشمنان آگاهی داشتند. امریکا در اولین حمله بر افغانستان، آن بخش از مناطق کوهستانی را هدف قرار داد که بن لادن متهم اصلی به آنجا پناه برده بود. در واکنش به امتناع طالبان از تسلیم دهی بن لادن و خاتمه بخشیدن به همکاری شان با تروریزم بین المللی، ایالات متحده و همپیمانان آن حملات نظامی خود علیه تروریزم را به تاریخ هفتم اکتوبر 2001م آغاز نمودند. این حملات عمدتاً اردوگاه های تروریستان و پایگاه های نظامی و سیاسی طالبان در افغانستان را هدف قرار داد. بالاخره در اثر فشار همزمان حملات هوایی امریکا و تهاجم زمینی نیروهای مخالف طالبان، حاکمیت این گروه ورشکسته شد و به تاریخ سیزدهم نوامبر 2001م کابل سقوط کرد.

به تاریخ 22 دسامبر 2001م نمایندگان اقشار مختلف افغانی از تمام ولایات این کشور به شمول زن و مرد طی یک شورای عنعنوی موسوم به لویه جرگه در کابل گردهم آمدند و حامد کرزی را به حیث رئیس دولت در مرحله انتقالی برگزیدند. دوسال بعد به تاریخ 9 اکتوبر 2004م افغان ها برای اولین بار انتخابات ریاست جمهوری را در یک فضای دموکراتیک، برگزار نمودند. در این انتخابات حدود 8 ملیون افغان که 41درصد آنها را زنان تشکیل می دادند، اشترک ورزیدند. حامد کرزی برنده رسمی این انتخابات اعلان شد و طی یک محفل رسمی به تاریخ 7 دسامبر قدرت را برای پنج سال بحیث اولین رئیس جمهور منتخب، تصاحب نمود. به تاریخ 23 دسامبر 2004م حامد کرزی کابینه خود را اعلان نمود که شامل سه وزیر زن بود.  به نظر می رسد که سیاست آقای کرزی از ابتدا بر محور تلاش در جهت بازسازی کشور پس از سه دهه جنگ و فراهم سازی فرصت زندگی مرفه برای شهروندان می چرخد. ولی به گفته یک دپلومات بلندپایه اروپایی، در کشوری که از یک طرف اقوام مختلف و جنگسالاران قدرتمند را در خود می پروراند و از جانب دیگر با خواسته های غرب و آمال مردمش مواجه می باشد، حفظ حیات برای آقای کرزی نیز مشکل به نظر می رسد.

از زمان حمله امریکا بر افغانستان، این کشور در مرکز توجه و اهتمام جهانیان قرار دارد. این در حالی است که قبل بر آن، تلاش های جانکاه مسعود در راستای جلب توجه غرب به مشکلات و بحران های کشورش، راه به جایی نبرد و فقط بعد از مرگ او بود که وقوع حملات وحشیانه تروریستی، اهمیت این تلاش ها را به نمایش گذاشت. حتی نسبت به پیش بینی های دقیق و هشدارهای پیهم او در مورد احتمال وقوع حملات تروریستی بر امریکا و اروپا آنقدر بی توجهی صورت گرفت که هیچ کس زحمت مطالعه و بررسی آن را نیز به خود راه نداد.

باید گفت که بهای سنگینی که از بابت این همه بی تفاوتی ها پرداخته شد، همانا از دست دادن یک نابغه ملی بود که حیات خود را در راه بیدارسازی جهان و بشریت، قربانی ساخت. حالا بر ما است تا فراموش نکنیم که زندگی احمد شاه مسعود به عنوان فرمانده مجاهدین و فرزند واقعی ملت افغانستان و یک قهرمان بزرگ ملی، هرگز به هدر نرفته است.

گبرگرفته از سایت آریانا نت

  نظرات ()
لایق روسها را دوست دارد نویسنده: - ۱۳۸۸/٢/٩

 سلیمان لایق: روسها را دوست دارم ولی برای امریکاییها کار میکنم

اخیراً سلیمان لایق در جمعی یک تعداد نخبگان سیاسی افغانستان در کنفرانسی تحت عنوان:" بحران افغانستان : سناریوهای ممکن انکشاف " به دعوت مرکز مطالعات افغانستان معاصر و یا دولت روسیه به شهر مسکو سفری داشت.

با آنکه ترکیب هیئت افغانستانی از لحاظ گرایشات سیاسی، سازمانی،  فکری و قومی  متنوع بود، ولی حضور سلیمان لایق که از هیچ نقطه نظر با ترکیب هیئت مناسب نبود، پرسش های را بر انگیخته است. یک تعداد اعضای هیئت افغانستان از حضور وی در ترکیب شان خیلی ناراحت بودند. افزون بر آن سخنان احساساتی، متضاد و ملال آورسلیمان لایق ضربت  بخصوص به اعتبار هیئت افغانستان وارد نمود. تاثیر منفی سلیمان لایق نه تنها محدود به کنفرانس باقی نماند، بلکه باعث تنش و اختلافات میان گروه های مهاجر افغانستان مقیم مسکو که تعداد قابل ملاحظۀ آنها بازماندگان حزب دموکراتیک خلق افغانستان هستند نیز گردید.
پرسش اساسی اینست که چرا سلیمان لایق 77 یا 78 ساله به هر جا که می رود با خود  نفاق و بحران را  می برد؟
در مورد اینکه سلیمان لایق چه کارنامه سیاسی داشته است  درین بحث مختصر نمی گنجد. هم چنان در مورد اینکه وی با کدام انگیزه کتابی به اسم مستعار سمسور افغان تحت عنوانی" دویمه سقاوی" در شهر آلمان بحیث مانفیست فاشیستی نوشت و در مطبعه افغان ملت در شهر کلن چاپ نموده در اختیار طالبان و دست پرورده خویش اسمعیل یون قرار داد نیز درین بحث نمی گنجد. به همین گونه در مورد  فرکسیون بازی و دسیسه سازی و خیانت به حزب پرچم و رهبری آن و هم چنان به داکتر نجیب الله داستان های طولانیست که باید در آینده به آن پرداخت. در همین سلسله در مورد اینکه وی با استفاده از کارت قبایل دوطرف سرحد و روابط با ولی خان و سازمان آی اس آی و دیگر خانهای دوسره میلون ها دالر دولت افغانستان و پول های شوروی سابق را صرف پروژه های ترایبالیسم نمود، نیز در بحث کنونی نمی گنجد. 
باید گفت سلیمان لایق در آغاز حکومت داکتر نجب الله با نشر یک مقاله نفاق افگنانه  در روزنامه حقیقت انقلاب ثور باعث تنش شدید میان گروه های قومی درمیان حزب دموکراتیک خلق افغانستان شد. چنانچه لایق یکی از افرادی است که با سیاست قومی سازی ، حکومت نجیب الله را در سراشیب تعصب و تبعیض فروبرده سر انجام در خط قومی سقوط داد.

سلیمان لایق بعد از سقوط  حکومت داکتر نجیب الله ظاهراً دست از مبارزه کشیده و مثل بسیاری اعضا و رهبران حزب وطن به غرب پناهنده شد. در سالهای اخیر وی بار ها اعتراف به اشتباهات حزب دموکراتیک خلق افغانستان و رهبران  آن می نمود و هم چنان در گفتگو با بی بی سی با صراحت گفت که میدان سیاست را به جوانان رها کرده وی بالای جمع آوری لندی های زبان پشتو کار می کند. به نظر وی زبان پشتو از لحاط فرهنگی فقیر است اما در زمینه لندی بسیار غنی است و متباقی عمرش را صرف تکمیل کتاب لندی های پشتو خواهد نمود.
اما وی بر خلاف ادعا هایش که  از سیاست دست کشیده و از مبارزات و اشتباهاتش در عرصه سیاست پشیمان است و میدان سیاست را  برای جوانان رها می کند، در خفا با وجود کبر سن دست از راه یابی به کانون قدرت مافیایی کرزی بر نداشت. وی با استفاده از کارت پشتونولی و ترایبالیسم که تجارب زیاد در زمینه دارد وارد دستگاه قدرت کرزی- امریکاییها شد. وی در حال حاضر ظاهراً بحیث مامور یونیما ایفای وظیفه می کند، اما در عمل یکی از طراحان اصلی سیاست سازی های ترایبالیسم در دستگاه کرزی به حساب می آید. چنانچه وی مدعی است که خدمتی به قبایل لر و بر پشتون نموده است، همه وی را بحیث « لایق بابا» یاد می کنند.
لایق درین اواخر حتا مرده های حزب دموکراتیک خلق افغانستان مثل  فقید ببرک کارمل را که زمانی بحیث رهبرش بود آرام نگذاشت و از هیچ نوع تهمت ناروا بر وی دریغ نورزید.
 
لایق چرا برای روسها گریه کرد؟

شاید روسها فکر میکنند از روابط گذشته شان با سلیمان لایق بحیث یکی از رهبران سابق حزب وطن در حکومت داکتر نجیب الله سود برده و از طریق وی با کرزی و با سازمانهای چپ روابط برقرار کنند. این در حالیست که لایق نه در گذشته به چپ معتقد بود و نه حالا به کدام راه و روش عقیده دارد.  زندگی سیاسی وی نشان داد که وی صرف به قدرت و نفاق افگنی بسیار عقیده دارد.
در سالهای اخیر لایق  تماس با امریکاییها برقرار نمود.  زمانیکه  وی با امریکا ییها در تماس است خود را امریکایی پرست معرفی می نماید. اما در کنفرانس مسکو وی نه تنها خود را یکی از هواخواهان دیرنه روسها معرفی نمود و حتا در پیش چشم کمره تلویزیون ها گریه نموده و از روسها گله کرد که افغانستان را بعد از خروج قوت های شوروی از افغانستان در آتش و خون رها کردند. وی هم چنان از روسها خواست که میدان را برای کشور های غربی در افغانستان رها نه نمایند و اشتباه گذشته شانرا تکرار نکنند.
سلیمان لایق در هنر مکارگی آنقدر مهارت دارد که با مظلوم نمایی و اشک ریزی برخی روسهای خوش باور را  تشویق نمود که هر چه زود تر در بازی کنونی با غرب رقابت کنند و از کاندید مناسب حمایت کنند.
یکی از افغانستان شناسان روسی در حضور بنده از سلیمان لایق در هوتل سپوتنیک جای اقامتگاه مهمانان هیئت افغانستان چنین پرسید:" لایق صاحب شما برای امریکایی ها کار می کنید و لی از ما دعوت می کنید که به شما کمک کنیم. شما بلاخره یکی از رهبران شناخته شده حزب دموکراتیک خلق افغانستان بودید، چطور شما با امپریالیست های امریکایی زبان مشترک پیدا نموده اید؟"
سلیمان لایق حاضر جواب ، صراحت گو و احساساتی بدون درنگ در جواب گفت": بخدا سوگند که من روسها را از ته دل دوست دارم ولی برای امریکاییها از روی مجبوریت کار میکنم؛ زیرا شما ما را رها نمودید. ما راه دیگری نداریم".
سلیمان لایق با استفاده از فرصت تلاش نمود که با مراجع مختلف قدرت در روسیه ارتباط  برقرار کند. هم چنان یک تعداد هواداران وی در تلاش شدند که یک محفل مشاعره را برای وی براه به اندازند . اما اشعار سلیمان لایق از مدتها بی مقدار شده است و کمتر کسی امروز به اشعار وی دلچسپی  دارد. لایق به جز از بازی با کارت ترایبالیسم دیگر هیچ انگیزۀ برای جلب اعتماد ندارد. وی از لحاظ سیاسی بی حد بد نام و اعتبار باخته در میان بسیاری اعضای حزب شده است. اما سلیمان لایق در شارلتان بازی و فریب استاد بی همتا در میان سیاسیون افغانستان است. برخی ها وی را شیاد حزب پرچم می نامند. این در حالیست که با ورود وی در مسکو مخالفین  وی را"لوی منافق" نامیدند که با خود نفاق و بحران به مسکو آورده است.
 
 لایق در مسکو نه تنها با مخالفت برخی طرفداران ببرک کارمل مواجه شد، بلکه هواخوان نجیب الله و بسیاری خلقی ها نیز از وی استقبال نه نمودند. اما وی توسط برخی افراطیون  بد شهرت نظیر آتشه فرهنگی مسکو که از حمایت تنی، هیوادمل و عبد الکریم خرم وزیر اطلاعات و فرهنگ بر خور دار است، استقبال شد و برای وی محفل مشاعره برپا نمود.
واقعیت اینست که  سلیمان لایق مثل گلبدین حکمتیار که پایش در هر جا برسد به جز از تنش، بحران و نفاق افگنی  خیر نخواهد رساند. کرزی و تیم فاسد وی  فکر می کنند از تخصص ترایبالیسم سلیمان لایق به نفع شان سود  خواهند برد.

  نظرات ()
خلق و تره کی نویسنده: - ۱۳۸۸/٢/٩


   
 

نورمحمد تره کی، نخستین زمام دارحاکمیتِ کودتای ثور1357       
نوشته شده توسط محمد اکرام اندیشمند    
سه شنبه ، ۸ اردیبهشت ۱۳۸۸ ، ۱۱:۲۴ 
نورمحمد تره کی، نخستین زمام دارحاکمیتِ کودتای ثور1357

7 ثور 1388 (27 اپریل 2009)

نورمحمدتره کی نخستین زمامدارانقلابی جریان چپ مارکسیستی هوادارشوروی درتاریخ معاصرافغانستان است. اوبرخلاف رهبران وبنیانگذاران بسیاری ازگروه های چپ مارکسیست کشورهای اسلامی منطقه به خصوص کشورهای ایران و پاکستان، در حالیکه حزب دمکراتیک خلق راتأسیس کردازطریق کودتای نظامی به تأسیس حاکمیت حزب نیزپرداخت.

هرچنداوکودتای حزب را انقلاب کارگران و زحمتکشان خواندوحاکمیت راباشعار نان، لباس وخانه برای آنهاآغازکرد، امادرعمل حاکمیت او وحزب دمکراتیک خلق نه تنهامؤفق به تطبیق شعارهای خودنگردید، بلکه افغانستان درسایه ی این حاکمیت واردیک مرحله ی خوفناک وخونین بحران وبی ثباتی شد. بحرانی که هنوزسالهای طولانی پس ازمرگ تره کی وزوال حاکمیت حزب دموکراتیک خلق ادامه دارد.

پیشگامی نورمحمدتره کی بمثابه ی رهبر یک حزب چپِ هوادارشوروی درتشکیل حاکمیت چپ شایددرظاهر نشانی ازبرازندگی اودرمیان سایررهبران جریان های چپِ مارکسیستی کشورهای اسلامی منطقه باشد؛ اماتره کی درکرسی حاکمیت چنین برازندگی رابه نمایش نگذاشت. اوحتی قادرنشدتاجلو بحران درداخل حزبی که رهبری اش رابدست داشت، بگیرد.

زمام داری تره کی باهیچکدام ازسه نوع مشروعیتِ موردنظر"ماکس وبر" جامعه شناس آلمانی که یک نظریه ی علمی وپذیرفته شده درمشروعیت حاکمیت ها است،انطباق نداشت. نورمحمدتره کی نه ازمشروعیت سنتی حاکمیت برخورداربود. نه ویژگیهای مشروعیت کاریزماتیک راداشت ونه زمام داری اوبهره مندازمشروعیت عقلایی، مشروعیتی مبتنی برقوانین بود. تره کی وحزب دمکراتیک خلق حتی پس ازغصب حاکمیت ازطریق کودتا درصددآن نشدندتابا تشکیل لویه جرگه ویایک مجمع دیگری هرچندبصورت فرمایشی نوع سوم مشروعیت رادرحاکمیت خودایجادکنند. تبلیغ کیش شخصیت برای تره کی که در بسیاری ازرژیم های توتالیتر کمونیستی متدوال بودهیچگونه مشروعیت کاریزماتیک رادرجامعه برای اوایجاد نکرد. تره کی قبل ازحاکمیت شخصیت معروف وشناخته شده درمیان عامه ی مردم نبودکه مردم به اواعتمادو اطمینان کنند. درکرسی حاکمیت نیزهیچگونه جاذبه و تأثیری رادرگفته هاورفتارهای خودبجانگذاشت که موجب اعتمادافکارعمومی شود. موقعیت اودرداخل حزبی که رهبری آنرابدوش داشت بهتر ازاین نبود. جناح پرچم رهبری اورانمی پذیرفتند وحتی اورا متهم به ارتباط باامریکایی ها وسازمان اطلاعاتی ایالات متحده ی امریکا(CIA) میکردند. حفیظ الله امین و هوا داران اودرداخل جناح خلق نیزدربرابر تره کی کینه وخصومت پنهان داشتند. این خصومت سپس آشکارگردیدوبه قتل مفتضحانه ی تره کی انجامید.

نورمحمدتره کی درکرسی حاکمیت برخلاف شعارهای تشکیل حکومت خلق، تأسیس جامعه ی فاقد طبقه وتأمین عدالت ومساوات درمسیرایجادیک طبقه ی جدیدحاکم گام گذاشت. طبقه ی که بگونه ی فزاینده اززندگی خلق فاصله میگرفت وبااستفاده از امکانات حاکمیت ازساده زیستی به زندگی شاهانه واشرافی روی می آورد. تره کی قصرریاست جمهوری راخانه ی خلق نامیدتازمام داری خود و حاکمیت حزب دمکرایتک خلق رادراذهان عمومی به نمایندگی ازخلق وانمودکند؛ اماطرز زندگی اودرخانه ی خلق هیچ شباهتی بازندگی خلق دربیرون ازآن خانه نداشت.

تره کی فرهنگِ می خوارگی وشراب نوشی رادرمیان حاکمان حزب دمکراتیک خلق گسترش داد. به نوشته ی مؤلف افغانستان درپنج قرن اخیرحتی اودرصحبت بامردم به جای چای شراب می نوشید:«درهنگام صحبت بامردم که هرشب جریان آن توسط تلویزیون پخش می شدازپیاله ای که دربرابراو قرارداشت جرعه جرعه به ظاهر چای امادرواقع الکل می نوشید. تا وقتی که هنوزبرببرک وپرچم پیروزنشده بودتاحدی به کارهای دولتی وسازمانی رسیدگی می کرد، اماپس ازآن عنان زندگی راکاملاً به خوشگذرانی ومی گساری سپردوحفیظ الله امین هم ماهرانه اورا به این کارتشویق نمود. در 14جولای  1979 سالگرد تولدش راباچنان شکوه و جلال جشن گرفت که درعهدهیچ زمام داران پیشین درکشور مشاهده نشده بود.»

تره کی سال تولد خود را سال 1917یعنی سال پیروزی انقلاب اکتوبر روسیه وانمود کردومحل تولدش رادرناوه ی مقرولایت غزنی، سورکلی(قریه سرخ یا قلعه ی سرخ)معرفی نمودکه محلی به این نام درناوه وجودنداشت. بسیاری ازصاحب نظران به این باوراندکه نام سورکلی یاقریه ی سرخ رامحل تولدتره کی معرفی کردندتانشان داده شودکه حتی نام محل تولدتره کی رمزی ازنمادانقلاب پرولتری (رنگ سرخ)رادرخود داشت. خانه ی تولد تره کی به عنوان محل تولدرهبرانقلاب کارگران وزحمتکشان افغانستان به موزیم مبدل شدو تصویرتره کی دراین خانه درکنارتصاویری ازمارکس، انگلس ولنین قرارگرفت تااو نیزبه عنوان یکی ازتیورسن های آیدئولوژی پرولتاریا وانقلاب پرولتری معرفی شود؛ درحالیکه تره کی ازمارکسیزم برداشت نادرست وسطحی داشت. او فاقدخلاقیت فکری درفهم وتوضیح فلسفه ی مارکسیزم و ناتوان ازارائه ی یک تصویرروشن درمورد آیدئولوژی مارکسیزم بودکه پایه های تیوریک ومبانی نظری حزب وحاکمیت حزبی رامی ساخت.

واماابن تره کی چگونه حزب دموکراتیک خلق رابنیان گذاشت؟ اواندیشه های چپ را ازکجا آموخت وچگونه دررهبری حزب چپِ طرفدارشوروی قرارگرفت؟

یکی از جریان های روشنفکری که در دوره ی صدارت شاه محمود درپهلوی برخی حلقه های دیگری روشنفکری وملی پا به عرصه ی ظهور گذاشت جنبش "ویش زلمیان" بود. میرغلام محمدغبار مؤرخ و ازفعالان سیاسی این دوره می گویدکه ویش زلمیان درسال 1326(1947) بوجودآمد. وی بیش از پنجاه نفررانام میبردکه ازمؤسسین ورهبران عمده ی حزب مذکوردرکابل، قندهاروننگرهاربودند. به نوشته ی غباربرخی ازاین افرادعبارت بودند از: «عبدالروف خان بینوا، گل پاچا خان الفت، فیض محمدخان انگار، نورمحمدخان تره کی، غلام حسین خان صافی،(این دونفر اخیر از دسته ی عبدالمجید زابلی بودند)، محمدرسول خان پشتون، عبدالشکورخان رشاد، عبدالهادی خان توخی، محمدانور اچکزایی، قاضی بهرام خان، قاضی عیدالصمد خان، صدیق الله رشتین، عبدالرزاق خان فراهی، مولوی عبیدالله خان صافی، عبدالمنان خان دردمند و.... »

نورمحمد تره کی که سپس دررهبری حزب دمکراتیک خلق قرارگرفت ازمؤسسین ویش زلمیان محسوب می شد؛ امادر زمان تأسیس حزب دمکراتیک خلق هیچ شخص دیگری از میان ده ها نفربنیانگذاران این جنبش با تره کی به کنگره ی مؤسس حزب دمکراتیک خلق نیامد. رسیدن نورمحمد تره کی برهبری حزب دمکراتیک خلق وتأسیس این حزب بدون حضور ومشارکت شخصیت های مشهور روشنفکری آن دوره نه تنها ازاین نقطه ی نظر پرسش برانگیزاست که اوچگونه ازمیان همه شخصیت های مشهورتر، باسوادتر وآگاه ترازخودبرهبری وتأسیس حزب دمکراتیک خلق کشانیده شد بلکه از زاویه ی گزینش داخلی اعضای مؤسس درنخستین کنگره ی حزب نیز بحث برانگیز است. عبدالقدوس غوربندی یکی ازفعالان اولی جناح پرچم حزب دمکراتیک خلق وبعداً ازطرفداران حفیظ الله امین درجناح خلق حزب که به عنوان عضو کنگره ی مؤسس دعوت شده بوداظهار تعجب می کندکه چگونه قبل ازتعین هیئات رهبری وتصویب مرام نامه واساسنامه ی حزب، رهبر حزب تعین می شود:«نگارنده(غوربندی)فردای شب کنگره(کنگره ی مؤسس در11جدی 1343)به کابل مراجعت کردم ومستقیماً به خانه ی نورمحمد تره کی که منشی حزب انتخاب شده بودرفتم. جریانات کنگره ومصوبات آنرا تائید نموده نظریات خودرا ارائه کردم. درکنگره ی اول اصولاً بایدمرامنامه و اساسنامه تصویب می شدوهیئات رهبری انتخاب میگردید. اینکه قبل اتصویب اهداف مبارزه و تعین نورمهای حیات داخلی حزب، رهبری انتخاب گردیده ابرازتعجب کردم. تره کی صاحب کوشیدتابامهربانی تشویش مرارفع نماید....»

سلطانعلی کشتمند یکی دیگرازاعضای مؤسس حزب دمکراتیک خلق نه نورمحمد تره کی بلکه غلام محمدغباررامستحق وشایسته ی رهبری در زمان تشکیل و تأسیس حزب میداندوغبار رایکی ازاعضای کمیته ی تدارک برای تشکیل حزب معرفی می کندکه بعدازچندی موصوف این کمیته راترک گفت. کشتمندمی نویسد: «واقعیت این است که بطورمفهوم شده رهبر آینده ی حزب میرغلام محمد غبارتلقی میگردیدوببرک کارمل نیزبااین امر اذعان داشت. ولی پس ازچندی برملاگردیدکه نورمحمدتره کی به هرقیمتی درپی آن بودتابه حیث رهبرحزب شناخته شود. وی خویشتن رادرکمیته ی تدارک شخصاً متمایل به سوسیالیزم نشان داده بود، درحالیکه مشی رسمی قطعاً چنین نبود. باآشکارشدن چنین گرایشهایی میرغلام محمدغبار ازعضویت درکمیته استعفاء نمودوهمچنان ازهمین جااختلاف جدی میان ببرک کارمل ونورمحمدتره کی ازیکسو و میان ببرک کارمل ومیرغلام محمدغبار اسوی دیگربوجود آمد. »

علی رغم آنکه نورمحمدتره کی ازتحصیلات عالی ورسمی برخوردارنبود، اما در دهه ی پنجاه وشصت میلادی فعالیت های نویسندگی و ژورنالیستیکی داشت. وی دردوره ی سلطنت محمدظاهرشاه مدتی معاون آژانس خبری باختریاخبرگزاری دولتی افغانستان بود. در زمان انتشارنشریه ی خلق درصدارت سردارشاه محمودصاحب امتیازاین نشریه بودودرسال 1958 یک مرکزترجمه رادرشهر کابل به نام"دارالترجمه نور"تأسیس کردودردفتر نمایندگی سازمان ملل متحد درکابل واداره ی همکاری اقتصادی امریکابگونه ی غیر رسمی به عنوان مترجم مشغول بود. اوافزون برترجمه ی آثاری چون:"عروسی من درخیبر"، "خاطرات جنگ چرچیل"، و"نطق ویشسنگی دریونو" به نوشتن کتاب های داستانی و سیاسی نیزپرداخته است. مهم ترین تألیف تره کی راکتابی به نام "زندگی نوین"تشکیل میدهد. وی این کتاب رادردوره ی صدارت محمدداوددرمعرفی فلسفه ی مارکسیزم – لنینیزم بزبان فارسی بانام نظر زاده نوشت وازسوی شورویها بمثابه ی یکی از نویسندگان مهم جامعه ی شرقی جایزه ی نقدی دریافت داشت. شگفت آور این بودکه تره کی به مشکل می توانست به زبان فارسی صحبت کند. از سوی دیگرتره کی ازتعلیمات عالی، متوسطه وحتی ابتدایی بهره یی نداشت وبه نوشته ی مؤلف افغانستان در پنج قرن اخیرمکتب راتاصنف سوم دهاتی درکویته ی پاکستان ادامه دادکه درآنجاباکاکایش امیرالملک زندگی میکرد. او پس ازسه سال تعلیم وآموزش وقتی به زادگاه خودبرگشت به عنوان معلم خانگی اخترمحمدازخوانین ناوه استخدام شد. وی سپس به قندهاررفت ودرشرکت پشتون مربوط عبدالمجیدزابلی به کارمشغول شد. سپس به عنوان منشی دفتراین شرکت به هندوستان رفت.

رهبری تره کی درحزب دمکراتیک خلق هنوزبه عنوان یک پرسش باقی مانده است که او علی رغم تحصیلات ابتدایی چرابرهبری حزب مارکسیستی طرفدارشوروی رسید؟ او چه وقت اعتقادمارکسیستی پیدا کرد وچگونه مورد اعتماد شوروی هایابه عبارت دقیق ترروس هاقرار گرفت؟

 ازچگونگی گرایش وباورتره کی به مارکسیزم وایجادرابطه ی اوباشوروی نظریات مختلفی ارائه می شود.مؤلف افغانستان درپنج قرن اخیر می نویسد: « هنگامیکه نمایندگی شرکت پشتون دربمبئی تأسیس شد، نورمحمد تره کی به اتفاق نماینده ی آن شرکت به عنوان کاتب به آن شهرمسافرت کرد. دربمبئی وی دریکی ازکورسهای شبانه به آموختن زبان انگلیسی پرداخت و به اغلب احتمال به اثر صحبت بامارکسیست های هندی با مبادی آیدئولوژی مذکورآشنایی به هم رساند. دربازگشت به افغانستان توسط عمش امیرالملک که بامعبن وزارت فواید عامه ی آن زمان دوستی داشت، بوزارت مذکورراه بافت. درهمین اوقات باعبدالمجیدخان زابلی که بااوپیوند قبیلوی داشت، آشنایی به هم رسانده توسط اوبه حیث محررمجله"اقتصاد"مقررشد.

نگاه به این دوره ی حیات تره کی ازبمبئی به حیث کاتب شرکت پشتون تا سال تشکیل حزب دمکراتیک خلق وآغازرهبری اودراین حزب نشان میدهدکه موصوف دراین دوره زیرحمایت عبدالمجیدزابلی تاجروسرمایه دارمعروف و رئیس بانک ملی و وزیر اقتصاددرصدارت محمدهاشم خان رشدکرد. عبدالمجید زابلی درمیان برخی ازمجامع وحلقه های روشنفکری وسیاسی افغانستان آدم مشکوک وبسیار نزدیک به مسکو وروس ها پنداشته شده است. شایعه ای از روابط او با سازمان اطلاعاتی شوروی(کی.جی. بی) درگذشته وجود داشت. نگاشته شدن نام عبدالمجید زابلی درپاسپورت پسرش با اسم خانوادگی"حکیم اف"که ازسفارت افغانستان درمسکو اخذ شده است، روابط موصوف راباروس هاومسکوپرسش برانگیز میسازد.

میتروخین افسر کی.جی بی که درسال1992به انگلستان پناهنده شد درکتاب کی.جی بی درافغانستان نورمحمدتره کی رابانام مستعار"نور"فردی مرتبط با این سازمان معرفی می کند. به ادعای میتروخین به نقل ازاسنادکی.جی.بی نورمحمدتره کی درسال1951درپیوندبا کی.جی.بی قرارگرفت. میتروخین می گوید که تره کی دراقامتگاه کابل(دفترمنطقوی کی.جی.بی که درواقع دردرون سفارت شوروی قرارداشت)با این کارمندان وافسران کی.جی.بی درارتباط بود:شاگادیف Sagadief کوسترومین Spiridonov سپیریدینوف Fedoseevفدوسییف Kozlovکوزلف میتروخین دراین اثرازپرداخت A.V.Petrov و ا.و.پتروف Kozyrev کوزورف Kostromin پول توسط مامورین کی.جی.بی برای نورمحمدتره کی خبرمیدهد. اوادعامی کندکه شعبه بین المللی کمیته مرکزی حزب کمونیست اتحادشوروی بدون اطلاع سایراعضای کمیته مرکزی حزب دموکراتیک خلق منظماًبه تره کی پول می پرداخت وحتی امین که دوست خیل نزدیک تره کی وکاملاً مورد اعتماد اوبود نیزازاین معاملات پولی اطلاع نداشت. به تاریخ 15مارچ1977به تره کی مبلغ 30000افغانی وبه تاریخ 25می همان سال30240افغانی برایش داده شد.

 یکی ازنکات قابل بحث درموردزندگی سیاسی نورمحمدتره کی روابط او با امریکایی ها است. پس ازانشعاب حزب دمکراتیک خلق به دوجناح خلق و پرچم به رهبری تره کی و کارمل که دامنه ی اختلاف میان آنهاگسترش یافت، تره کی از سوی جناح پرچم متهم به عضویت در سازمان جاسوسی امریکا سی.آی.ای گردید. هرچندجناح پرچم همکاری وعضویت تره کی را با سی.آی.ای بمثابه ی نظر رسمی و علنی خودمطرح نکردامابانگارش زندگی نامه ی تره کی از آدرس نامعلومی که بصورت شب نامه ای در سال 1967 وسیعاً توزیع گردیدتره کی جاسوس امریکامعرفی شد. درزندگی نامه ی تره کی گفته شده بودکه نورمحمد تره کی ازسوی یک مؤسسه ی امریکایی استخدام گردیدوبه هندرفت ودریک مکتب امریکایی درس خواند. درزندگی نامه ی مذکورتذکریافته بودکه تره کی باآنکه عضو جنبش ویش زلمیان بوداماوقتی اعضای این جنبش ازسوی دولت دستگیر وزندانی شدند، تره کی نه تنهازندانی نشدبلکه اتشه ی مطبوعاتی سفارت افغانستان درواشنگتن مقررگردید. عبدالقدوس غوربندی که درآن زمان ازفعالان جناح پرچم بود مدعی است که زندگی نامه ی تره کی به دستورببرک کارمل توسطه جمعی از پرچمی هادرخانه ی بارق شفیعی واقع تایمنی نگاشته شدو سپس بصورت شب نامه توزیع گردید.

نورمحمد تره کی درسال 1952 به عنوان عضو مؤسس ویش زلمیان گروه منتقددولت که بسیاری از اعضای مؤسس به زندان افگنده شدندازسوی صدراعظم سردارشاه محمودموردعفو قرارگرفت وبه حیث اتشه ی مطبوعاتی سفارت افغانستان درواشنگتن توظیف یافت. امایک سال بعد سردارمحمنعیم سفیرافغانستان درواشنگتن موصوف رابه نام فردبی کفایت سبکدوش کرد. وی قبل ازآنکه به کابل بیایددریک مصاحبه ی مطبوعاتی دولت افغانستان را مستبدخواندوازتمایل خودبه پناهندگی درامریکاسخن گفت. دولت امریکا ازپناهندگی به تره کی خودداری کردوتره کی ناگزیرراهی کابل شد. در کابل اظهارت تره کی درموردخودکامگی واستبداددولت افغانستان سردارمحمدداود راکه تازه به صدارت رسیده بودخشمگین ساخت. اماتره کی نخست به پاکستان آمدوسیاست سردارمحمدداودرا ستود.

وی باوساطت محمداکبر پروانی قنسل افغانستان درکویته وحسن صافی قنسل افغانستان درپشاور موردعفو صدرعظم قرارگرفت وبه کابل آمد. وی بعداً درسال 1955به عنوان مترجم دردفترکمک های بین المللی ایالات متحده درکابل مشغول گردید. وی در 1958که دفترترجمه ی نور رابازکردباسفارت امریکا ارتباط داشت ومطالب مهم مطبوعات داخلی رابرای سفارت امریکا وبرخی سفارت های دیگر خارجی ترجمه می کرد. درحالیکه روابط وهمکاری باسفارت های خارجی و خارجی هادرآن سالهاتحت مراقبت استخبارات دولت قرارمی گرفت، تره کی بدون هیچ ممانعت ومزاحمتی به کارخودباامریکایی هاادامه داد. لوی دوپری نویسنده وافغانستان شناس امریکایی معتقداست که نورمحمدتره کی در سفارت امریکا وباامریکایی به حیث مخبرحکومت افغانستان کارمیکرد.

درحالیکه دوپری ازنورمحمد تره کی به عنوان مخبرحکومت افغانستان در سفارت ایالات متحده ی امریکا نام می برد، اماانتشاراسنا محرم وزارت خارجه ی امریکا ده ها سال بعدازآن، حکایت ازگزارش دهی تره کی به سفارت امریکا دارد.

 درراپورمحرم مؤرخ 7 دسمبر 1963 سفارت امریکا درکابل به وزارت خارجه ایالات J.William Piez متحده درواشنگتن گزارش نورمحمدتره کی به جی. ویلیام پیز  سکرترهای دوم سفارت ایالات متحده Frank E.Schmelzer و فرانک ای. شمیلزرامریکا نگاشته می شود. دیپلوماتهای امریکایی نورمحمد تره کی را یک منبع مطمئن وقابل اعتمادتوصیف می کنند. نورمحمد تره کی این اطلاعات رادرخانه ی شمیلرزبه آنهاارائه می کند. این سند، گزارشی ازمعلومات وابرازنظرهای تره کی در موردحزب ویش زلمیان، عدم محبوبیت حکومت، انکشاف احزاب سیاسی، فعالیت های سردارمحمدداودوسردار محمدنعیم است.

درسنددیگر وزارت خارجه ی امریکاکه در 20مارچ 1965به واشنگتن نگاشته میشوداطلاعات تره کی درموردتأسیس حزب دمکراتیک خلق گزارش می یابد. این سند ازسوی قونسل سفارت امریکادرامور سیاسی Howard J. Ashfordهووارد جی. اشفورد امضاء شده است که در خلاصه ی متن گزارش نگاشته می شود:«منشی عمومی"اولین حزب سیاسی" افغانستان که در سال های آخرتشکیل گردیده است درموردایجاداین حزب، ترکیب اعضای حزب وبرنامه های عمل حزب روزچهاردهم مارچ(1965) معلومات ارائه کرد. علی رغم آنکه آینده ی حزب درنتیجه ی ابهام سیاست حکومت درارتباط با فعالیت احزاب سیاسی مبهم به نظر می رسد، به نظرمی رسدکه حزب مذکورنقش مهمی رادرآینده ایفا کند....... »


انقلابی جریان چپ مارکسیستی هوادارشوروی درتاریخ معاصرافغانستان است. اوبرخلاف رهبران وبنیانگذاران بسیاری ازگروه های چپ مارکسیست کشورهای اسلامی منطقه به خصوص کشورهای ایران و پاکستان، در حالیکه حزب دمکراتیک خلق راتأسیس کرد از طریق کودتای نظامی به تأسیس حاکمیت حزب نیزپرداخت.

هرچنداوکودتای حزب را انقلاب کارگران و زحمتکشان خواندوحاکمیت راباشعار نان، لباس وخانه برای آنهاآغازکرد، امادرعمل حاکمیت او وحزب دمکراتیک خلق نه تنهامؤفق به تطبیق شعارهای خودنگردید، بلکه افغانستان درسایه ی این حاکمیت واردیک مرحله ی خوفناک وخونین بحران وبی ثباتی شد. بحرانی که هنوزسالهای طولانی پس ازمرگ تره کی وزوال حاکمیت حزب دموکراتیک خلق ادامه دارد.  پیشگامی نورمحمدتره کی بمثابه ی رهبر یک حزب چپِ هوادارشوروی درتشکیل حاکمیت چپ شایددرظاهر نشانی ازبرازندگی اودرمیان سایررهبران جریان های چپِ مارکسیستی کشورهای اسلامی منطقه باشد؛ اماتره کی درکرسی حاکمیت چنین برازندگی رابه نمایش نگذاشت. اوحتی قادرنشدتاجلو بحران درداخل حزبی که رهبری اش رابدست داشت، بگیرد. 

زمام داری تره کی باهیچکدام ازسه نوع مشروعیتِ موردنظر"ماکس وبر" جامعه شناس آلمانی که یک نظریه ی علمی وپذیرفته شده درمشروعیت حاکمیت ها است،انطباق نداشت. نورمحمدتره کی نه ازمشروعیت سنتی حاکمیت برخورداربود. نه ویژگیهای مشروعیت کاریزماتیک راداشت ونه زمام داری اوبهره مندازمشروعیت عقلایی، مشروعیتی مبتنی برقوانین بود. تره کی وحزب دمکراتیک خلق حتی پس ازغصب حاکمیت ازطریق کودتا درصددآن نشدندتابا تشکیل لویه جرگه ویایک مجمع دیگری هرچندبصورت فرمایشی نوع سوم مشروعیت رادرحاکمیت خودایجادکنند. تبلیغ کیش شخصیت برای تره کی که در بسیاری ازرژیم های توتالیتر کمونیستی متدوال بودهیچگونه مشروعیت کاریزماتیک رادرجامعه برای اوایجاد نکرد. تره کی قبل ازحاکمیت شخصیت معروف وشناخته شده درمیان عامه ی مردم نبودکه مردم به اواعتمادو اطمینان کنند. درکرسی حاکمیت نیزهیچگونه جاذبه و تأثیری رادرگفته هاورفتارهای خودبجانگذاشت که موجب اعتمادافکارعمومی شود. موقعیت اودرداخل حزبی که رهبری آنرابدوش داشت بهتر ازاین نبود. جناح پرچم رهبری اورانمی پذیرفتند وحتی اورا متهم به ارتباط باامریکایی ها وسازمان اطلاعاتی ایالات متحده ی امریکا(CIA) میکردند. حفیظ الله امین و هوا داران اودرداخل جناح خلق نیزدربرابر تره کی کینه وخصومت پنهان داشتند.

این خصومت سپس آشکارگردیدوبه قتل مفتضحانه ی تره کی انجامید.  نورمحمدتره کی درکرسی حاکمیت برخلاف شعارهای تشکیل حکومت خلق، تأسیس جامعه ی فاقد طبقه وتأمین عدالت ومساوات درمسیرایجادیک طبقه ی جدیدحاکم گام گذاشت. طبقه ی که بگونه ی فزاینده اززندگی خلق فاصله میگرفت وبااستفاده از امکانات حاکمیت ازساده زیستی به زندگی شاهانه واشرافی روی می آورد. تره کی قصرریاست جمهوری راخانه ی خلق نامیدتازمام داری خود و حاکمیت حزب دمکرایتک خلق رادراذهان عمومی به نمایندگی ازخلق وانمودکند؛ اماطرز زندگی اودرخانه ی خلق هیچ شباهتی بازندگی خلق دربیرون ازآن خانه نداشت.  تره کی فرهنگِ می خوارگی وشراب نوشی رادرمیان حاکمان حزب دمکراتیک خلق گسترش داد. به نوشته ی مؤلف افغانستان درپنج قرن اخیرحتی اودرصحبت بامردم به جای چای شراب می نوشید:«درهنگام صحبت بامردم که هرشب جریان آن توسط تلویزیون پخش می شدازپیاله ای که دربرابراو قرارداشت جرعه جرعه به ظاهر چای امادرواقع الکل می نوشید. تا وقتی که هنوزبرببرک وپرچم پیروزنشده بودتاحدی به کارهای دولتی وسازمانی رسیدگی می کرد، اماپس ازآن عنان زندگی راکاملاً به خوشگذرانی ومی گساری سپردوحفیظ الله امین هم ماهرانه اورا به این کارتشویق نمود. در 14جولای  1979 سالگرد تولدش راباچنان شکوه و جلال جشن گرفت که درعهدهیچ زمام داران پیشین درکشور مشاهده نشده بود.»  تره کی سال تولد خود را سال 1917یعنی سال پیروزی انقلاب اکتوبر روسیه وانمود کردومحل تولدش رادرناوه ی مقرولایت غزنی، سورکلی(قریه سرخ یا قلعه ی سرخ)معرفی نمودکه محلی به این نام درناوه وجودنداشت. بسیاری ازصاحب نظران به این باوراندکه نام سورکلی یاقریه ی سرخ رامحل تولدتره کی معرفی کردندتانشان داده شودکه حتی نام محل تولدتره کی رمزی ازنمادانقلاب پرولتری (رنگ سرخ)رادرخود داشت. خانه ی تولد تره کی به عنوان محل تولدرهبرانقلاب کارگران وزحمتکشان افغانستان به موزیم مبدل شدو تصویرتره کی دراین خانه درکنارتصاویری ازمارکس، انگلس ولنین قرارگرفت تااو نیزبه عنوان یکی ازتیورسن های آیدئولوژی پرولتاریا وانقلاب پرولتری معرفی شود؛ درحالیکه تره کی ازمارکسیزم برداشت نادرست وسطحی داشت. او فاقدخلاقیت فکری درفهم وتوضیح فلسفه ی مارکسیزم و ناتوان ازارائه ی یک تصویرروشن درمورد آیدئولوژی مارکسیزم بودکه پایه های تیوریک ومبانی نظری حزب وحاکمیت حزبی رامی ساخت.

 واماابن تره کی چگونه حزب دموکراتیک خلق رابنیان گذاشت؟ اواندیشه های چپ را ازکجا آموخت وچگونه دررهبری حزب چپِ طرفدارشوروی قرارگرفت؟  یکی از جریان های روشنفکری که در دوره ی صدارت شاه محمود درپهلوی برخی حلقه های دیگری روشنفکری وملی پا به عرصه ی ظهور گذاشت جنبش "ویش زلمیان" بود. میرغلام محمدغبار مؤرخ و ازفعالان سیاسی این دوره می گویدکه ویش زلمیان درسال 1326(1947) بوجودآمد. وی بیش از پنجاه نفررانام میبردکه ازمؤسسین ورهبران عمده ی حزب مذکوردرکابل، قندهاروننگرهاربودند. به نوشته ی غباربرخی ازاین افرادعبارت بودند از: «عبدالروف خان بینوا، گل پاچا خان الفت، فیض محمدخان انگار، نورمحمدخان تره کی، غلام حسین خان صافی،(این دونفر اخیر از دسته ی عبدالمجید زابلی بودند)، محمدرسول خان پشتون، عبدالشکورخان رشاد، عبدالهادی خان توخی، محمدانور اچکزایی، قاضی بهرام خان، قاضی عیدالصمد خان، صدیق الله رشتین، عبدالرزاق خان فراهی، مولوی عبیدالله خان صافی، عبدالمنان خان دردمند و.... » نورمحمد تره کی که سپس دررهبری حزب دمکراتیک خلق قرارگرفت ازمؤسسین ویش زلمیان محسوب می شد؛ امادر زمان تأسیس حزب دمکراتیک خلق هیچ شخص دیگری از میان ده ها نفربنیانگذاران این جنبش با تره کی به کنگره ی مؤسس حزب دمکراتیک خلق نیامد. رسیدن نورمحمد تره کی برهبری حزب دمکراتیک خلق وتأسیس این حزب بدون حضور ومشارکت شخصیت های مشهور روشنفکری آن دوره نه تنها ازاین نقطه ی نظر پرسش برانگیزاست که اوچگونه ازمیان همه شخصیت های مشهورتر، باسوادتر وآگاه ترازخودبرهبری وتأسیس حزب دمکراتیک خلق کشانیده شد بلکه از زاویه ی گزینش داخلی اعضای مؤسس درنخستین کنگره ی حزب نیز بحث برانگیز است. عبدالقدوس غوربندی یکی ازفعالان اولی جناح پرچم حزب دمکراتیک خلق وبعداً ازطرفداران حفیظ الله امین درجناح خلق حزب که به عنوان عضو کنگره ی مؤسس دعوت شده بوداظهار تعجب می کندکه چگونه قبل ازتعین هیئات رهبری وتصویب مرام نامه واساسنامه ی حزب، رهبر حزب تعین می شود:«نگارنده(غوربندی)فردای شب کنگره(کنگره ی مؤسس در11جدی 1343)به کابل مراجعت کردم ومستقیماً به خانه ی نورمحمد تره کی که منشی حزب انتخاب شده بودرفتم. جریانات کنگره ومصوبات آنرا تائید نموده نظریات خودرا ارائه کردم.

درکنگره ی اول اصولاً بایدمرامنامه و اساسنامه تصویب می شدوهیئات رهبری انتخاب میگردید. اینکه قبل اتصویب اهداف مبارزه و تعین نورمهای حیات داخلی حزب، رهبری انتخاب گردیده ابرازتعجب کردم. تره کی صاحب کوشیدتابامهربانی تشویش مرارفع نماید....»سلطانعلی کشتمند یکی دیگرازاعضای مؤسس حزب دمکراتیک خلق نه نورمحمد تره کی بلکه غلام محمدغباررامستحق وشایسته ی رهبری در زمان تشکیل و تأسیس حزب میداندوغبار رایکی ازاعضای کمیته ی تدارک برای تشکیل حزب معرفی می کندکه بعدازچندی موصوف این کمیته راترک گفت. کشتمندمی نویسد: «واقعیت این است که بطورمفهوم شده رهبر آینده ی حزب میرغلام محمد غبارتلقی میگردیدوببرک کارمل نیزبااین امر اذعان داشت. ولی پس ازچندی برملاگردیدکه نورمحمدتره کی به هرقیمتی درپی آن بودتابه حیث رهبرحزب شناخته شود. وی خویشتن رادرکمیته ی تدارک شخصاً متمایل به سوسیالیزم نشان داده بود، درحالیکه مشی رسمی قطعاً چنین نبود. باآشکارشدن چنین گرایشهایی میرغلام محمدغبار ازعضویت درکمیته استعفاء نمودوهمچنان ازهمین جااختلاف جدی میان ببرک کارمل ونورمحمدتره کی ازیکسو و میان ببرک کارمل ومیرغلام محمدغبار اسوی دیگربوجود آمد. »علی رغم آنکه نورمحمدتره کی ازتحصیلات عالی ورسمی برخوردارنبود، اما در دهه ی پنجاه وشصت میلادی فعالیت های نویسندگی و ژورنالیستیکی داشت. وی دردوره ی سلطنت محمدظاهرشاه مدتی معاون آژانس خبری باختریاخبرگزاری دولتی افغانستان بود. در زمان انتشارنشریه ی خلق درصدارت سردارشاه محمودصاحب امتیازاین نشریه بودودرسال 1958 یک مرکزترجمه رادرشهر کابل به نام"دارالترجمه نور"تأسیس کردودردفتر نمایندگی سازمان ملل متحد درکابل واداره ی همکاری اقتصادی امریکابگونه ی غیر رسمی به عنوان مترجم مشغول بود. اوافزون برترجمه ی آثاری چون:"عروسی من درخیبر"، "خاطرات جنگ چرچیل"، و"نطق ویشسنگی دریونو" به نوشتن کتاب های داستانی و سیاسی نیزپرداخته است. مهم ترین تألیف تره کی راکتابی به نام "زندگی نوین"تشکیل میدهد. وی این کتاب رادردوره ی صدارت محمدداوددرمعرفی فلسفه ی مارکسیزم – لنینیزم بزبان فارسی بانام نظر زاده نوشت وازسوی شورویها بمثابه ی یکی از نویسندگان مهم جامعه ی شرقی جایزه ی نقدی دریافت داشت. شگفت آور این بودکه تره کی به مشکل می توانست به زبان فارسی صحبت کند.

از سوی دیگرتره کی ازتعلیمات عالی، متوسطه وحتی ابتدایی بهره یی نداشت وبه نوشته ی مؤلف افغانستان در پنج قرن اخیرمکتب راتاصنف سوم دهاتی درکویته ی پاکستان ادامه دادکه درآنجاباکاکایش امیرالملک زندگی میکرد. او پس ازسه سال تعلیم وآموزش وقتی به زادگاه خودبرگشت به عنوان معلم خانگی اخترمحمدازخوانین ناوه استخدام شد. وی سپس به قندهاررفت ودرشرکت پشتون مربوط عبدالمجیدزابلی به کارمشغول شد. سپس به عنوان منشی دفتراین شرکت به هندوستان رفت. رهبری تره کی درحزب دمکراتیک خلق هنوزبه عنوان یک پرسش باقی مانده است که او علی رغم تحصیلات ابتدایی چرابرهبری حزب مارکسیستی طرفدارشوروی رسید؟ او چه وقت اعتقادمارکسیستی پیدا کرد وچگونه مورد اعتماد شوروی هایابه عبارت دقیق ترروس هاقرار گرفت؟ ازچگونگی گرایش وباورتره کی به مارکسیزم وایجادرابطه ی اوباشوروی نظریات مختلفی ارائه می شود.مؤلف افغانستان درپنج قرن اخیر می نویسد: « هنگامیکه نمایندگی شرکت پشتون دربمبئی تأسیس شد، نورمحمد تره کی به اتفاق نماینده ی آن شرکت به عنوان کاتب به آن شهرمسافرت کرد. دربمبئی وی دریکی ازکورسهای شبانه به آموختن زبان انگلیسی پرداخت و به اغلب احتمال به اثر صحبت بامارکسیست های هندی با مبادی آیدئولوژی مذکورآشنایی به هم رساند. دربازگشت به افغانستان توسط عمش امیرالملک که بامعبن وزارت فواید عامه ی آن زمان دوستی داشت، بوزارت مذکورراه بافت.

درهمین اوقات باعبدالمجیدخان زابلی که بااوپیوند قبیلوی داشت، آشنایی به هم رسانده توسط اوبه حیث محررمجله"اقتصاد"مقررشد.نگاه به این دوره ی حیات تره کی ازبمبئی به حیث کاتب شرکت پشتون تا سال تشکیل حزب دمکراتیک خلق وآغازرهبری اودراین حزب نشان میدهدکه موصوف دراین دوره زیرحمایت عبدالمجیدزابلی تاجروسرمایه دارمعروف و رئیس بانک ملی و وزیر اقتصاددرصدارت محمدهاشم خان رشدکرد. عبدالمجید زابلی درمیان برخی ازمجامع وحلقه های روشنفکری وسیاسی افغانستان آدم مشکوک وبسیار نزدیک به مسکو وروس ها پنداشته شده است. شایعه ای از روابط او با سازمان اطلاعاتی شوروی(کی.جی. بی) درگذشته وجود داشت. نگاشته شدن نام عبدالمجید زابلی درپاسپورت پسرش با اسم خانوادگی"حکیم اف"که ازسفارت افغانستان درمسکو اخذ شده است، روابط موصوف راباروس هاومسکوپرسش برانگیز میسازد. میتروخین افسر کی.جی بی که درسال1992به انگلستان پناهنده شد درکتاب کی.جی بی درافغانستان نورمحمدتره کی رابانام مستعار"نور"فردی مرتبط با این سازمان معرفی می کند. به ادعای میتروخین به نقل ازاسنادکی.جی.بی نورمحمدتره کی درسال1951درپیوندبا کی.جی.بی قرارگرفت. میتروخین می گوید که تره کی دراقامتگاه کابل(دفترمنطقوی کی.جی.بی که درواقع دردرون سفارت شوروی قرارداشت) با این کارمندان وافسران کی.جی.بی درارتباط بود: شاگادیف Sagadiefکوسترومین Spiridonov سپیریدینوف Fedoseevفدوسییف Kozlovکوزلف میتروخین دراین اثرازپرداخت A.V.Petrov و ا.و.پتروف Kozyrev کوزورف Kostromin پول توسط مامورین کی.جی.بی برای نورمحمدتره کی خبرمیدهد.

اوادعامی کندکه شعبه بین المللی کمیته مرکزی حزب کمونیست اتحادشوروی بدون اطلاع سایراعضای کمیته مرکزی حزب دموکراتیک خلق منظماًبه تره کی پول می پرداخت وحتی امین که دوست خیل نزدیک تره کی وکاملاً مورد اعتماد اوبود نیزازاین معاملات پولی اطلاع نداشت. به تاریخ 15مارچ1977به تره کی مبلغ 30000افغانی وبه تاریخ 25می همان سال30240افغانی برایش داده شد.  یکی ازنکات قابل بحث درموردزندگی سیاسی نورمحمدتره کی روابط او با امریکایی ها است. پس ازانشعاب حزب دمکراتیک خلق به دوجناح خلق و پرچم به رهبری تره کی و کارمل که دامنه ی اختلاف میان آنهاگسترش یافت، تره کی از سوی جناح پرچم متهم به عضویت در سازمان جاسوسی امریکا سی.آی.ای گردید. هرچندجناح پرچم همکاری وعضویت تره کی را با سی.آی.ای بمثابه ی نظر رسمی و علنی خودمطرح نکردامابانگارش زندگی نامه ی تره کی از آدرس نامعلومی که بصورت شب نامه ای در سال 1967 وسیعاً توزیع گردیدتره کی جاسوس امریکامعرفی شد. درزندگی نامه ی تره کی گفته شده بودکه نورمحمد تره کی ازسوی یک مؤسسه ی امریکایی استخدام گردیدوبه هندرفت ودریک مکتب امریکایی درس خواند. درزندگی نامه ی مذکورتذکریافته بودکه تره کی باآنکه عضو جنبش ویش زلمیان بوداماوقتی اعضای این جنبش ازسوی دولت دستگیر وزندانی شدند، تره کی نه تنهازندانی نشدبلکه اتشه ی مطبوعاتی سفارت افغانستان درواشنگتن مقررگردید. عبدالقدوس غوربندی که درآن زمان ازفعالان جناح پرچم بود مدعی است که زندگی نامه ی تره کی به دستورببرک کارمل توسطه جمعی از پرچمی هادرخانه ی بارق شفیعی واقع تایمنی نگاشته شدو سپس بصورت شب نامه توزیع گردید.  نورمحمد تره کی درسال 1952 به عنوان عضو مؤسس ویش زلمیان گروه منتقددولت که بسیاری از اعضای مؤسس به زندان افگنده شدندازسوی صدراعظم سردارشاه محمودموردعفو قرارگرفت وبه حیث اتشه ی مطبوعاتی سفارت افغانستان درواشنگتن توظیف یافت. امایک سال بعد سردارمحمنعیم سفیرافغانستان درواشنگتن موصوف رابه نام فردبی کفایت سبکدوش کرد.

وی قبل ازآنکه به کابل بیایددریک مصاحبه ی مطبوعاتی دولت افغانستان را مستبدخواندوازتمایل خودبه پناهندگی درامریکاسخن گفت. دولت امریکا ازپناهندگی به تره کی خودداری کردوتره کی ناگزیرراهی کابل شد. در کابل اظهارت تره کی درموردخودکامگی واستبداددولت افغانستان سردارمحمدداود راکه تازه به صدارت رسیده بودخشمگین ساخت. اماتره کی نخست به پاکستان آمدوسیاست سردارمحمدداودرا ستود. وی باوساطت محمداکبر پروانی قنسل افغانستان درکویته وحسن صافی قنسل افغانستان درپشاور موردعفو صدرعظم قرارگرفت وبه کابل آمد. وی بعداً درسال 1955به عنوان مترجم دردفترکمک های بین المللی ایالات متحده درکابل مشغول گردید. وی در 1958که دفترترجمه ی نور رابازکردباسفارت امریکا ارتباط داشت ومطالب مهم مطبوعات داخلی رابرای سفارت امریکا وبرخی سفارت های دیگر خارجی ترجمه می کرد. درحالیکه روابط وهمکاری باسفارت های خارجی و خارجی هادرآن سالهاتحت مراقبت استخبارات دولت قرارمی گرفت، تره کی بدون هیچ ممانعت ومزاحمتی به کارخودباامریکایی هاادامه داد. لوی دوپری نویسنده وافغانستان شناس امریکایی معتقداست که نورمحمدتره کی در سفارت امریکا وباامریکایی به حیث مخبرحکومت افغانستان کارمیکرد.  درحالیکه دوپری ازنورمحمد تره کی به عنوان مخبرحکومت افغانستان در سفارت ایالات متحده ی امریکا نام می برد، اماانتشاراسنا محرم وزارت خارجه ی امریکا ده ها سال بعدازآن، حکایت ازگزارش دهی تره کی به سفارت امریکا دارد.  

درراپورمحرم مؤرخ 7 دسمبر 1963 سفارت امریکا درکابل به وزارت خارجه ایالات J.William Piez متحده درواشنگتن گزارش نورمحمدتره کی به جی. ویلیام پیز  سکرترهای دوم سفارت ایالات متحده Frank E.Schmelzer و فرانک ای. شمیلزرامریکا نگاشته می شود. دیپلوماتهای امریکایی نورمحمد تره کی را یک منبع مطمئن وقابل اعتمادتوصیف می کنند. نورمحمد تره کی این اطلاعات رادرخانه ی شمیلرزبه آنهاارائه می کند. این سند، گزارشی ازمعلومات وابرازنظرهای تره کی در موردحزب ویش زلمیان، عدم محبوبیت حکومت، انکشاف احزاب سیاسی، فعالیت های سردارمحمدداودوسردار محمدنعیم است.

درسنددیگر وزارت خارجه ی امریکاکه در 20مارچ 1965به واشنگتن نگاشته میشوداطلاعات تره کی درموردتأسیس حزب دمکراتیک خلق گزارش می یابد. این سند ازسوی قونسل سفارت امریکادرامور سیاسی Howard J. Ashfordهووارد جی. اشفورد امضاء شده است که در خلاصه ی متن گزارش نگاشته می شود:«منشی عمومی"اولین حزب سیاسی" افغانستان که در سال های آخرتشکیل گردیده است درموردایجاداین حزب، ترکیب اعضای حزب وبرنامه های عمل حزب روزچهاردهم مارچ(1965) معلومات ارائه کرد. علی رغم آنکه آینده ی حزب درنتیجه ی ابهام سیاست حکومت درارتباط با فعالیت احزاب سیاسی مبهم به نظر می رسد، به نظرمی رسدکه حزب مذکورنقش مهمی رادرآینده ایفا کند....... »
                                                        از سایت خاوران


 

    
 

  نظرات ()
هفت ثور برای چه؟ نویسنده: - ۱۳۸۸/٢/٧
قیام هفتم ثور 1357 خورشیدی به استبداد فردی وخاندانی سلاطین شاهان وامیران افغان پایان بخشید PDF پرینت ایمیل
نوشته شده توسط اکادمیسین دستگیر پنجشیری   
یکشنبه ، ۶ اردیبهشت ۱۳۸۸ ، ۱۰:۳۸

از مـــرگ و زوال انقـــلاب وطنـــم
از غــرب وغـــروب آ فتــــاب وطنم
لافی و مـگر هیــج ندانی که زشـرق
پــــرواز کنــد بـــاز و عقـــاب وطنم
    "فــــروع هســــتی"

درین روزها گرداننده گان رادیو تلویزیونهای جهانی امریکاییان افغان تبار باز بگونهء فضای سیاسی دوران جنگ سرد، بدون رعایت کمال عفت کلام وخلاف ارزشهای دموکراتیک اعلامیهء حقوق بشر، به تبلیغات لجام گسیخته

 دشنام و نا سزا گویی آغاز کرده اند وبرای هوادار ان بخش ترورستی حزب اسلامی طالبان ومیراثخواران استعمار کهن ونیروهای واپسگرا دراینجا و آنجا زمینه های پخش ونشر چنین آراجیف سخت بیهوده واضطراب انگیز را از رسا نه های گروهی یک سر وهزاران زبان خویش فراهم میکنند.

این لجن پراگنیهای جنون آمیز، غا لبا علیه قیام مسلحانه هفتم ثور 1357 وبرضد بیش از بیست حزب سیا سی ا ی سازما ندهی میشود که در شرایط حضور ونفوذ نیروهای نظامی امریکا ناتو و " جامعه جهانی " طبق قانون اساسی وقانون احزاب سیاسی ازسوی وزارت عد لیهء جمهوری اسلامی افغانستان را جستر شده اند. این احزاب سیا سی لاییک و هوادار غا لبا نطام صد ا رتی، برنامه ها واساسنامه ها ی مستقل خود را دارند و در ر وشنایی ارزشهای قانون اساسی جمهوری اسلامی افغانستان، اعلامیهء حقوق بشر، موازین دموکراسی و انتخابات به اصطلاح آزاد، سری کار زنده گی ودر پا رلمان وبیرون پارلمان مبا ر زه میکنند.

اگر که بر اساس ارزشهای دموکراتیک اعلامیهء جهانی حقوق بشر قانونهای اساسی امریکا وافغانستان برأ ت ذ مه حالت اصلی است وهیچ شخصی بدون حکم محکمه مجرم شناخته نمیشود ولی گرداننده گان این رسانه های بی بند وبار ولجام گسیخته، با آگاهی نادرست وسطحی از قانون اساسی وارزشهای اعلامیه حقوق بشر، هزاران افسر وسرباز صفوف وفعالان خلق وپرچم و شاخه های پیوسته وپراگندهء انشعابی آنان را که به هنگام تجاوز مثلث القاعده ملیشه های نظامیگران پا کستا ن وطالبان، یکجا با جنبش ملی اسلامی وجبههء متحد مقاومت ملی فرمانده مسعود در راه دفاع از آزادی افغانستان نبرد عادلانه و قهرما نا نه کرده اند؛ سر داده اند ولی سنگر نداده اند معیوب ومعلول شده اند با کمال وقاحت وطن فروش وخاین بوطن خطاب میکنند و طالبان وتندروا نی را که زیر بیرق میراثخواران استعمار بریتانیا ی کبیر در(وزیر ستان وسوات) و عربستان سعودی بر آب وخاک ما تجاوز میکنند دختران وجوا نا ن دوسوی مرز دیورند را تازیانه میزنند سرمیبرند ذبح میکنند خودکشی و بیگانه پروری مینمایند، بنام "مجاهد!" یاد میکنند و این پالیسی وحشیانه وواپسگرایانه را میگویند " اسلامی وافغانی! " ولی به این تفاله های دوران جنگ سرد وبلندگویان آنان درینجا وانجا توصیه میکنیم که غوغاهای تبلیغاتی دوران جنگ سر د دیگر برعقول وقلوب ملیونها انسان بپا خاستهء قله های سرکش شمشاد پامیر بلند، کوه بابا، هندوکش بیدار منطقه و جهان ما چنگ نمی زند.

نباید از پهلوی این واقعیتهای تلخ با چشمان بسته عبور کرد که قیا م مسلحانهء هفتم ثور یک عکس العمل (واکنش) آآگاهانه ترقیخواهانه و داد خواهانهء وزنجیر شکنانه مصیبت رسیده گان افغانستان مستقل در برابر عمل ظالمانه و ترورستی دشمنان صلح، آزادی و کنش (عمل) اشتبا ه آمیز سیاسی مرحوم سردارمحمد داود بوده است تا جاییکه بیاد دارم 31 سا ل پیش در شام 28 حمل 1357 خورشیدی دستگاه بی کفایت امنیتی مرحوم محمد داوود رییس جمهور تک رو وتمامیت خواه خاندان سلطنتی، نخست امنیت استاد میراکبر خیبر شهید را تاءمین نتوا نست وهمان رهبرانی را به غل وزنجیر کشید که در روشنایی را ه ورسمها وسنن پسندیدهء دینی وملی یکجا با دهها هزار از شهریان کابل واطراف آن، در مراسم تشییع باشکوه جنازهء یک عضو برجستهء رهبری حزب دموکراتیک خلق اشتراک فعال وصلح آمیز د اشته اند.
دو دیگر زما نی فرمان گرفتاری اعضای رهبری حزب دموکراتیک را از رادیو افغانستان به همین گناه، بالحنی اهانت امیز صادرکرد ند که هنوز یکهفته از مراسم با شکوه تشییع جنازه وبه خاک سپاری خیبر شهید سپری نشده بود و خا نوا دهء استاد میر ا کبر خیبر وسلیمان لایق این دوعضو رهبری حزب دموکراتیک خلق بر گلیم ماتم یک عضو برجستهء حزب خود نشسته بود ند فقط در چنین وضع تراژیک جامعهء بلاکش ما برمقامات بلند پایه رهبری جمعیت دموکراتیک خلق خلاف سنتها ی ریشه دار وآداب ورسوم پسندید هء مردم افغانستان از سوی دستگاه امنیتی پلیس دولت حملهء جنون آمیزی آغا ز شد. ولی هما نگونه که توده های آزادی دوست وطن گفته اند که: - "آه مظلوم به سوهان ماند گر خود نبرد برنده را تیز کند " آه وخشم وخروش تراکم و ترسب یافتهء تاریخی بیش از ده هزار زن ومرد مشایعت کننده جنازهء خیبر شهید وستمدیده کان میهن نیز سازمانهای نظامی جریان دموکراتیک خلق را بر انگیخت والهام بخشید تا معجزه آسا به واکنش متقابل وجوش وخروش آیند و بر تیغ تیز ستمگران دلاورانه چنگ اندازند و مردم هردم شهید وپیشاهنگا ن سیاسی نبرد دادخواهانه ملی ودموکراتیک جامعهء بلاکش خودرا از بند وزنجیر مناسبات ز مینداری اربابی وقبیله سالاری نجات بخشند.

سوم اینکه مرحوم سردار محمد داوود در برابر افسری که پیام نور محمد تره کی منشی عمومی جمعیت دموکراتیک خلق را پس از رسم وتعظیم عسکری و رعایت کما ل عفت کلام به او ابلاغ کرد بجای اینکه پاسخ شرعی، قانونی خردمندانه، و پدرانه بدهند بادریغ ودرد خلاف اینگونه سنتهای مدنی سینه آن افسربیگناه اردو را نشانه گرفتند و با گلوله شگافتند وزیر بار این اشتباهات پیاپی خویش شور بختانه، به زنده گی خو د فرزندان وفرزندان مردم ستمدیدهء میهن ستم روا داشتند. اینها همه اشتباهات آشکاری بوده است که اعضای خانواده ونزدیکا ن مرحوم سردار محمد داوود به آن گواهی داده اند. ولی اکنون به اشتباهات سیاسی پشت پردهء سردار محمد داوود خدا بیامرز در روشنا یی یا دداشتهای اسدالله علم وزیر دربار شاهنشاه ایران اشا راتی میشود. تا فریفته گان ساده دل این کشور، به نقش " پیشوایان " خود ر أ ی وتک رو، خاندان سلطنتی اندکی از کثیر آگاهی یابند. ازجمله درصفحه 55 جلد پنجم سال 1354 خاطرات علم خوانده میشود که " موکب شاهانه به فرودگاه برای استقبا ل از رییس جمهور افغانستان آمد و باری رییس جمهور افغانستان وارد شد " وسپس یک تبصرهء استهزا آمیز کرده است که  " به نظر من دیگر خیلی پیر شده و خیبر گیر، نیست. . . " (1) درپاورقی این صفحهء کتاب اسد الله علم وزیر دربار، دربا رهء سردار محمد داوود نوشته شده است که: 1- سردار محمد داوود ((1978- 1909) پسر عموی محمد ظاهر شاه، که با ایران وپاکستان میانه ی خوبی نداشت دردوره نخستین صدارت خود (1963 – 1953) پای روسهارا به افغانستان بازکرد. ) سپس علم بسیار سبک نظرانه نوشته است: " روز چهارشنبه 10/ 2 / 54 سردار داوود شرفیاب شد که ناهار دونفری درپیشگاه شاهانه بخورد. یاد داشتی تقدیم کردم که استخلاص عبدالولی خان (داماد شاه سابق) را فراموش نفرمایند.

از داوود بخواهید. حالا که این قدر به داوود کمک می شود لا اقل یک منفعتی هم بدهد " (یاد داشتهای علم. جلد پنجم ویرایش از علیتقی عالیخانی ص65) علم در پنجشنبه 24 / 7 / 54 13به هنگام گزارش روزانهء خود به شا هنشا ه چنین نوشته است: -

بعد صحبت پا د شاه افغانستان پیش آمد. ماهانه ده هزار دلار به او مرحمت میفرمایند. به علاوه برای خو د ود خترش دومنزل در رم خریدیم. ماهی دوهزار دلار هم به دخترش مرحمت میکنند. . . . شاهنشاه فرمودند، خوب این بیچاره را هم که اداره میکنیم عرض کردم خیلی شکر گزار است به خصوص که داماد او، ولیخان هم آزاد شد و آن را از چشم اعلیحضرت هما یون می بیند. فرمودند، ما به هر صورت، هم به این کمک کردیم ومی کنیم وهم داوود خان را تقویت میکنیم. چون غیر ازین راهی نیست وکارما صریح وبدون غل وغش است. عرض کردم فکر میکنم هر دو طرف { قدردانی } appreciate بکنند (یادداشتهای علم ج ص 65) از " کشف تلگر ا ف رمز سفارت شاهنشاهی ایران - بغداد " به اداره رمز و محرمانه دربار شا هنشاهی ایران این اطلاعت مخابره شده است: جناب آقای امیر اسد اله علم وزیر محترم دربار شاهنشاهی. محترما به ا ستحضا ر عا لی میرساند شب گذشته استاد خلیل الله خلیلی سفیر افغانستان در بغداد به دیدار اینجانب آمد.

صحبت از وضع افغانستان وموقعیت رژیم فعلی پیش آمد. سفیر افغانستان با لحنی که حاکی از کما ل تاءثر بود اظهار داشت متآ سفانه آینده افغا نستان بسیار تاریک ونگران کننده است و اگر دیر یازود پای سردار داوود خان از میان برود هیچ شکی نیست که کشور به چنگ عناصر کمونست خواهد افتاد و کار یکسره خواهد شد. گفت یگانه راه نجات افغا نستان دردست اعلیحضرت شاهنشاه ایران است مردم وطنپرست وشاه دوست افغانستان چشم بکمک ویاری شاهنشاه ایران که اورا شاهنشاه خود میدانند،دوخته اند سفیر افغانستان کرارا درمیان صحبت، شاهنشاه ایران را پادشاه ومخدوم خود خواند وگویا به شرف غرض مبارک ملوکانه رسانیده است که اگر روزی کابل وقندهار وضعی شبیه سمر قند وبخارا را پیداکند وضع مشهد چی خواهد بود. گفت آینده افغانستان و ایران وسایر کشورهای منطقه به این بستگی دارد. ویگانه کسیکه میتواند آینده این منطقه بخصوص افغانستان را از هم اکنون براه راست رهبری کند واز سقوط آن جلوگیری بعمل آورد فقط وفقط شهریار معظم ایران است. گفت چه بسا سردار داوود خان هم در باطن خود بی میل نباشد که در افغانستان وضع دگرگون شود ورژیم پا د شاهی در آن مجددا مستقر شود زیرا او ندانسته پا در راهی گذاشته که مشکلی بزرگ برای خود ومیهن ببار آورده است. گفت این مطلب را صریحا موقعیکه داوود خان به بغداد آمده به اوگفته است لیکن اوجوابی نداشته تا به اوبدهد. سفیر افغانستان طی صحبت، چند بار با عبا رت مختلف این نکته را بازگو کرد که که با ازبین رفتن داوود دفن وسقوط افغانستان در دامان کمو نیزم،تمام منطقه در خطر خواهد افتا د واز هم اکنون باید بفکر وچاره بود.

داوود زنده گی جاویدان ندارد استاد خلیلی تبصره ها وتشویشهای در باره مهاجرین افغانستان نیز داشته است که به سرنوشت حاکمیت سردار محمد داود چندان پیوند ی نداشته است این عرایض استاد خلیل الله خلیلی باقید قسم به وزیر دربار فرستاده شده بود تا به حضور شاه هنشاه تقدیم شود درپای این پیام، با عرض ارادت – شهید زاده نگارش یافته وتاریخ نگارش آن 27 / 11 / 1354حورشیدی بوده است " ولی هنوز سه چها ر سال ازین تصورات اغراق آمیز استاد خلیلی سپری نشد که از دامن شاه عظمت طلب واز خود راضی ایران نه تنها گردی به سود توده های شهید پرور ایران و خلق آزادی دوست افغانستان بر نخاست بل دربرابر جنبش اخوندی ایران باهمه قوای هوایی وزمینی وبحری نیرومند خویش بزدلانه زانو زد چند روزی هم مقاومت نتوانست و سرانجام به بارگاه فرعونهای مصر پناهنده شد. وامید استاد خلیلی نیز پیرامون نجات افغانستان برباد رفت.

در سراشیب عمر پر رنج وعذاب خویش چشم به تنظیمهای تندرو وابسته به امارات عربی و نظامیگران پاکستا ن دوخت ولی ازین نمدها نیز " کلاه دلکشی " برای سخنور نامدار خراسانزمین ساخته نشد و با هزاران دریغ درشهر پشاور با همه آرمانهای سرکوفتهء خویش نومیدانه درکنار رحمان بابا، جاودانه شد. (یادداشتهای علم. ج پنجم صص 457- 465) علم دربارهء یادداشتهای مهم روز پنجشنبه 12/1 / 1355 خورشیدی خود نوشته است که: " راجع به مسا فرت {شاهنشاه به} افغانستان عرض کردم که داوود اصرار میکند. فرمودند. با آنکه علیا حضرت شهبانو ما یلند برویم. ولی بهتر است بگویی امسال چون سال پهلوی است. ما تصمیم گرفته ایم از کشور خارج نشویم. خیلی گرفتاری داریم. عرض کردم جواب خیلی مدبرانه است. راجع به وضع داخلی افغانستان واین که داوود اشتباه بزرگی روی خود خواهی کرد، قدری صحبت شد. (یادداشتهای علم ج ششم، صفحهء 28 سال 1355 خورشیدی. ) و علم به روز شنبه 28/1 / 1355 خورشیدی به شاهنشاه عرض کرد که {ماهانه } برای والاحضرت بلقیس حواله میکنیم 2500 دلار است فرمودند. پس 0 100دلار هم علیحده به عنوان پول جیبی برای عبدالولی خان به فرست وباز عرض کرد که. توقع خانه ای که خریده ایم ودرانجا زنده گی میکنند هم دارند. فرمودند خوب اگر رفتنی از رم نشدند چاره نیست باید بدهیم وخواهیم داد. (یادداشتهای علم ج ششن صفحهء 51-52 سال 1355) علم وزیر دربار آر یا مهر، به چهار شنبه 1/2/1355، پس از برگشت خود از حضور شاهنشاه این یا دداشتها را نوشته است: "(سردار زلمه محمود قاضی) (1) سفیر افغانستان را پذیرفتم سفیر افغانستان برای دعوت شاهنشاه در ماه شهر یور گفتگو کرد که داوود استدعا میکند سری به من بز نند. گفتم شاهنشاه با آن که ما یل هستند وخیلی هم میل دارند تشریف ببرند ولی امسا ل را به مناسبت سال پهلوی جایی تشریف نخواهند برد. ولی او خیلی التماس کرد. گفتم به هر صورت به عرض مبارک شان میرسانم. بعد شمه ای از وضع داخلی گفت واین که: داوود اصرار دارد افسران چپی را از کار برکنار کند وخیلی میل دارد که نعیم برادرش نخست وزیری افغانستان را بپذیرد. گفت میخواهد از اعلیحضرت همایونی استدعا کند که به نعیم این امر را به فرمایند. به اوکفتم که به هر حال ما میل داریم تا آن جا که ممکن است به داوود خان کمک کنیم.

از نظر ما فعلا او آخرین شانس است هر چی هم که بشود برای رژیم او کرد ((ولو نخست وزیر شدن برادرش) میکنیم. این همه پول که به شما داده ایم، مگر شوخی است؟ گذشتهای که دربارهء هیرمند کرده ایم وشما باز هم قبول ندارید. مگر شوخی است. همه را تصدیق کرد وگفت: دربارهء قرار هیرمند هیچ حرفی نداریم. خیلی هم راضی هستیم " (1) مراد از { سردار زلمه محمود قاضی } " سردار زلمی محمو د غازی " سفیر کبیر افغانستان وفرزند شاه محمود صدراعظم متوفا می باشد. (یدداشتهای علم ج ششم صفحه 58) علم وزیر کهنکار دربار ایرا ن. به روز یکشنبه به حضور آریا مهر شرفیاب شد وگزارش سفیر افغانستان را به عرض رسا نید. " فرمودند جوابی که داده بودی خوب بود. ما نمی توانیم برویم، از لحاظ امنیتی هیچ اعتمادی نیست. عرض کردم بآ آ نکه افسران چپی را کنار گذاشته اند؟ فرمودند. البته نمی شود اعتماد کرد. داوود دست چپیهای شناخته شده را کنار گذاشته، ولی باین بی بند وباری دستگاه آنان از کجا می تواند دیگران را به شناسند؟ فرمودند این مطلب را به او حالی کن. " (یادداشتهای علم ج ششم صفحه 61). صبح جمعه 12/5/1355 خورشیدی وزیر دربار درکاخ سعد آباد نزد شاهنشاه حضور یافت واین موضوع تازه را عرض کرد: " {ذوالفقار علی بوتو } استد عا کرده، به کسینجروزیرامور خارجه امریکا به فرمایید که به افغانها جدا بگوید با اوکنار بیایند فرمودند این کار را میکردیم جوابش را بده که بسیار خوب. (یادداشتهای علم؛. ج ششم ص187) به یک سخن؛ درنتیجهء این همه بازیهای پشت پردهء شاه ایران، سردار محمد نعیم وکسینجر، سیاست خارجی دولت جمهوری افغانستان بسوی پاکستا ن عربستان سعودی مصر و امارات عربی خا ورمیانه روزتاروز گرایش قهقرایی یا فت وشوربختانه درحال حاضر نیز " همان آش است وهمان کاسه " و همان اژدهای یک سر وهزاران زبانی که در پشت پرده سیاست نفتخوار ان جهان زیر نام وشعار القاعده و طالبان خود کش وبیگانه پرور درحریم امنیتی جمهوری خلق چین، روسیه فدراتیو وکشورهای آسیای میانه ود ر دل آتشین آسیای بیدار ودر دوطرف خط دیورند خزیده وبدون ترس از اشتباه، میدانها نفت خوزستان ایران و بحیرهء خزر ویو را نیوم قزاقستان را نشانه گرفته اند.

به هرحال با آگاهی ا ز ین بازیهای آشکار وتجارتهای سیاسی پشت پردهء ابر قدرتها تصاد فی نبوده است که وزیران خارجه ودفاع پاکستا ن به وسا طت شاه ایران در 3 فبروری – 14دلو 1974 به کابل آمدند ودعوت نامه ذالفقار علی بوتو صدراعظم پاکستا ن را به محمد داوود خان تقدیم کردند درین دعوت نامه به اشتراک رییس جمهور افغانستان درکنفرا نس سران ممالک اسلامی در لاهور ا شاره شده بود. در 8 اپریل- 20 حمل 1976 ذوالفقار علی بوتو صدر اعظم پا کستا ن، در یک بیانیه اند وه خویش را دربارهء سیلابهای ویران کن افغانستان ابراز کرد وکمکهای بشری را به سیلاب زده گان وعده داد. در 7می – 17 ثور 1976 وزارت خارجهء افغانستان بطور غیر مترقبه اعلامیه ای را به نشر رسانید ودر آن از کمکهای بشری پا کستا ن به سیلاب زده گان افغا نستا ن با قدر دانی یاد نمود وآنرا گامی مثبت در راه عادی شدن روابط بین افغانستان وپاکستان خواند. در7جون – 17 جوزا 1976 ذوالفقار علی بوتو برای یک دیدار رسمی با رییس جمهور افغانستان به کابل آمد ودر 15اگست - 24 اسد محمد داوود رییس جمهور افغانستان برای اشتراک در کنفرانس کشورهای غیر منسلک به کولمبو پایتخت سریلانکا رفت. در 20 اکست – 29 همانسال (1976) محمد داوود رییس جمهور افغانستان از راه کولمبو به پاکستان رفت وبا ذوالفقار علی بوتو صدراعظم آن کشور ملاقات کرد. در 12 اپریل - 5ثور 1977 محمد داوود رییس جمهور افغانستان برای مذاکره با رهبران شوروی به مسکو رفت ولی این بار،از دامان برژنف رهبری شوروی گردی بسود پلانهای بلند بالای رشد اقتصادی و- اجتماعی محمد داوود رییس جمهور افغانستان برنه خا ست وبه گفتهء صمد غوث موءلف سقوط افغانستان ومدیر عمومی سیاسی وزارت امور خارجهء جکومت محمد داوود خان مذاکرات رهبران هرد و کشور در فضای اعتماد متقابل پایان نیا فت گذشته از دیگر بهانه جوییها، رهبران شوروی از نزدیکی محمد داوود با ایران و عربستان سعودی وکشورهای امارات عربی ، مصر، پاکستان بویژه از برخورد غیر دوستانه و تصفیهء بیش از دوصدو پنجاه تن از افسران تحصیلکردهء شوروی از اردو، تشکیل دولت تک حزبی انقلاب ملی و گرایش نیرومند نشنلزم پر حرا رت طراز فاشیستی رییس جمهور افغانستان سخت مشوش ونگران بوده اند. وا ین نگرانی رهبران شوروی چندان ذهنیگرانه وتصادفی هم نبوده است زیرا در 25 می – 1977ع وطی کمتر از یک هفته پس از سفر مسکو؛ محمد داوود رییس جمهور افغانستان به ایران رفت ودر آنجا با شاه ایران ملاقات کرد. د ولت ایران اعتبار مبلغ دو ملیارد دالر را به خاطر راه آهن افغانستان وسایر پروژه ها وعده داد. وبا چنین واکنشهای بلند پروازانه رهبران مغرور هردو کشور افغانستان وایران عمر خودرا با آهنگی پرشتاب کوتاه کردند. و به گفتهء امیر عبدالرحمان هردو رهبر دوپهلوی افغان و ایران " عازم آخرت شدند " و آرمانهای سرکش هردو رهبر مغرور عظمت طلب وتمامیت خواه ایران وافغانستان دریغاکه ازقوه به فعل نیامد واز گفتار به کردار مبدل نشد وعدهء دوملیارد دالر شاهنشاه ایران پرد ا خت قرضه های شوروی و تمدید خط آهن سپین بولدک قندهار هرات خاشرود - ایران وهرات و آسیای میانه نیز تحقق نیافت د ر 11اکتوبر – میزان 1977 جنرال ضیاء ا لحق رییس حکومت نظامی پا کستان جهت گفتگو با رییس جمهور افغانستان وارد کابل شد وبا محمد داوود ملاقات کرد.

در 16 نوامبر - 25 عقرب 1977 علی احمد خرم و زیر پلان افغانستان در دفتر کارش توسط مرجان معلم مکتب علی آباد کندز به قتل رسید و بیدرنگ در شاه شهید توسط پولیس گرفتار محاکمه ومحکوم به اعدام گردید این معلم اگرکه از سوی حفیظ الله امین استاد ش به کمیتهء ولایتی کندز معرفی شده بود ولی به اساس تجقیقات هیأ ت کنترول حزبی که من خود ریاست هیآت را به عهده داشتم به گواهی بیش از100 تن از فعالان کمیتهء حزبی ولایت کندز، این ترورست یکی از نفوذیان سربکف حزب اسلامی حکمتیار بوده است و به مقصد تحریک وبر انگیختن محمد داوود رییس جمهور فعال مایشا ی افغانستان علیه جریان دموکراتیک خلق از سوی پاکستا ن سازماندهی شده بود. در 5 مارچ - 13 حوت 1977محمد داوود رییس جمهور افغانستان به دعوت جنرال محمد ضیاء ا لحق به پاکستا ن ودر فرجام در 17 اپریل - 13 حمل 1978محمد داوود رییس جمهور افغانستان، جهت مذاکره با رهبران عربستان سعودی،کویت و مصر مسافرت کرد وهمزمان با این تلاشهای موذیانهء دیپلوماتیک مثلث شاهنشاه ایران ذوالفقار علی بوتو صدرا عظم پاکستا ن رهبران سعودی مصر و د یگر کشو رهای امارا ت عربی، محافل رهبری کنندهء انگلیس وامریکا نیز برای نیل به منا بع گاز ونفت آسیای میانه وجلوگیری از نفوذ وحضور بیشتر جمهوری خلق چین وشوروی، وضع سیاسی افغانستان را از مجاری اقمار منطقه یی خو د روزتاروز پیچیده تر، آشفته تر وبحرانی تر کردند ازجمله در 13مارچ –21 حوت 1973 معاهده استفاده از آب هیلمند میان افغانستان وایران درکابل به امضاء رسید این قرارداد توسط محمد موسی شفیق صدراعظم افغانستان وامیر عباس هویدا نخست وزیر ایران امضاء شد.

احزاب سیاسی مترقی دموکراتیک میوندوال،خلق،پرچم گروه کار افغان ملت ودیگر سازمانهای سیاسی، برضد امضای این قراداد مظاهره نیرو مندی را درپارک زرنگار سازماندهی کردند - در 22سپتامبر – 31 سنبله 1973 محمد هاشم میوند وال صدراعظم مستعفای دههء دموکراسی افغانستان به اتهام کودتا علیه نظام جمهوری محمد داوود دستگیر شد وگویا در سلول زندان دست به خودکشی زد و به بهانهء این اتهام ارکانحرب جنرال خان محمد مرستیال وشماری از جنرالان وافسران میهن پرست اردو وکیلان شورا یملی وعارف شینواری گرفتار وبدون محا کمهء علنی وقانونی اعدام شدند - در 4 می – 14ثور 1974 استاد غلام محمد نیازی رهبر نهضت اسلامی افغانستان وشماری ار طرفدارانش به وسیلهء پولیس ونیروهای امنیتی زندانی گردیدند. توطیه کودتای حبیب الرحمان نجرابی کشف شد ودرهم شکست - در 21جولای – 30 سرطان شاخهء نظامی نهضت اسلامی بالای ولسوالی سرخرود ولایت ننگرهار شبخون زدند دوایر حکومتی را اشغال وپس از زد وخورد مختصری فرارکردند. - در 23جولای – اول اسد 1975 گروههای نظامی نهضت اسلامی بالای دوایر حکومتی پنجشیر از چندین جناح حمله کردند ولی درنتیجه مقاومت مسلحانه محمد افضل خان تحویلدار فرزند ملک جانخان شصتی و خلیفه عبدالقدوس درایور نوه نجیم خان سبید موی بخشی خیل و درنتیجه پخش شعارهای تبلیغاتی نخستین حوزه های جمعیت دموکراتیک درمیان معلمین وشاگردان لیسهء رخه پنجشیسر درزمینهء وابسته گی این گروه به پا کستا ن تبلیغات گسترده صورت گرفت و درنتیجهء تاکتیک تبلیغاتی این شاخه نظامی وموج پیشا هنگ نهضت اسلامی نیز از سوی مردم آگاه رخهء پنجشیر سرکوب، تار وما ومجبو ر به عقب نشینی وپراگنده گردید - درین سالها جنرال میراحمد شاه رییس توپچی وزارت دفاع مولانا فیضانی وغلام حضرت کلکانی بدون محاکمه علنی وقانونی اعدام شدند، جنرالان افسران وکارمندان عالیرتبه لشکری وکشوری وفادار به شا ه وسردار عبدالولی از خدمت در اردوی ملی، بازنشسته طرد وتجرید گردیدند - شیر آغای مهندس و کپتان گران پیلوت این دوتن از عناصر قابل اعتماد سردار محمد داوود ازسوی چریکان شهری نهضت اسلامی ترور گردید ازهمه غمناک تر اینکه به سرنوشت تلخ و رنج زندان نزدیک به بیست سا ل حبس عبدا لملک عبدالرحیم زی وزیر مالیه نیز تمکینی نشد، در آخرین سالهای حاکمیت بیروکراتیک نظامی سردار محمد داود زنده یاد مجید کلکانی در دل ودامان تاکستانها و ودره های کوهدامان شناور بود و مرحوم عبدالقیوم وکیل مردم پنجشیر فرزند کرنیل نواب یکی از اشتراک کننده گان پیشگام جنگ استقلال افغانستان نیز بر ضد دولت مرکزی به نا فرمانی آغاز نهاده بود - پیدایی شگا ف ژرف تشدید تضادهای سردار محمد داوود با شاه مخلوع، سردار ولی سلطنت طلبان وپیشوایان طریقه های نقشبندی قادری مشا یخ قلعهء جواد ونهضت اسلامی جوانان، - برداشتن، تجرید نظر بند تبعید و تبددیل رهبران قیا م 26 سرطان 1352و مهره های درشت اردو از جمله جناب محتاط زنده یاد زنده یاد فیض محمد وزیر داخله و پاچاگل وفادار وروانشاد توره خان پنجشیری که درفلج کردن سیستم مخابره وعصب دولت نقش فعال ایفاء کرده بود و بیک سخن تمامی زینه های که سردارمحمد داوود را در 26 سرطان 1352 به قدرت رسا نید ه بود ه اند همه وهمه زمینه های زوال دو لت خود مختار مرحو م محمد داوودرا فراهم کرد ند.

- آخرین ضربه های مرگباریکه پایه های نظام شاهی قبیله سالاری و زمینداری اربابی را برای نخستین بار در افغانستان در 17 اپریل برابر به 28 حمل 1357 به لرزه در آورد ترور وشها د ت استاد میراکبر خیبر یکی از بنیاد گذاران رهبران حزب واحد دموکراتیک خلق افغانستان وسازمانده برجسته شاخهء نظامی قوای مسلح درجادهء متصل مطبعهء دولتی بویژه آغاز وانجام پیرو زمندانهء مراسم باشکوه تشییع جنازه میراکبر خیبر شهید و قیام هفتم ثور 1357 خورشیدی به تاریخ 30حمل بوده است درنتیجهء این قیام برمناسبات زمینداری- اربابی وبرفیودالزم برای نخستین بار ضربهء نیرومند واردشد. سلب ما لکیت کننده گان برای نخستین بار د رتاریخ بسود دهقانان وبه اشتراک دهقانان بی زمین وکمزمین سلب مالکیت شدند. این سنت در دوران حاکمیت تنظیمها مشروعیت یافت و ملیونها هکتار زمین سلطانی دولتی وخانان زیر نام غنیمت به تصرف عمدتا دهقانان وفرمانده هان خورد وبزرگ بی زمین وکم زمین وبی خانه وباغ جهادی در آمد وبه این صورت پایه های اجتماعی نظام سلطنتی در روستاها فروریخت وبه قول زنده یاد محمد انور نومیالی " امکان پادشاه گردشیها درافغانستان ازمیان رفت " و این یگانه دست آوردهای تاریخی سیاسی واجتماعی مثبت قیام ثور باهمه کارنامه های تراژیک، خام جوشیهای رهبران ناقابل وناکرده کار آنان بود است واینک بخش اول این نوشتهء پژوهشی -تاریخی بکمال اما نت داری دردسترس خوانندهء گرامی قرارمیگیرد تا در روشنایی پیش زمینه ها و شرایط ملی منطقه یی وجهانی، پیرامون انگیژه های قیام مسلحانه هفتم ثور واشتباهات تاریخی عاقل ترین دیوانه گان خاندان سلطنتی بدون غرض ومرض شخصی وهیجانات سیاسی سازمانی ملی قومی ومذهبی داوری دقیق تاریخی وعادلانه نمایند. " تا سیه روی شود هرکه دراو غش باشد "

شب 28 حمل
قیام مسلحانه پیروزمند قوای زرهی وهوایی اردوی ملی افغانستان در هفتم ثور 1357 خورشیدی، د رنتیجه حملهء ترورستی دشمنان صلح و آ زادی افغانستان علیه استاد میر اکبر خیبر شهید ومشایعت با شکوه جنازهء ایشان به اشتراک بیش از ده هزار از اعضا دوستان و علاقه مندان جریان دموکراتیک خلق آغاز شد پس از به خاک سپاری خیبر شهید و انجام سنن پسندیده مذهبی، درگورستان کاکه طاهر پدر زنده نام فاروق تیلگرافی درپهلوی بالا حصار کابل، نور محمد تره کی منشی عمومی و ببرک کارمل منشی کمیتهء مرکزی، دکتر شاه ولی و بارق شفیعی اعضای دفتر سیاسی؛ پیرامون کار زنده گی ومبارزهء این عضو فرهیخته رهبری، سخنرانیها ی آتشین وشورانگیز ی کردند، غمنامهء سلیمان لایق واین جانب بزبانهای پشتو وفارسی قرآت گردید وبا فریادهای دادخواهانهء بیش از ده هزار از مشایعت کننده گان استقبال شد. گرفتاری نا به هنگام تحقیر آمیز و غیر قانونی نورمحمد تره کی، منشی عمومی، ببرک کارمل منشی دکتر شاه ولی دستگیر پنجشیری سلیمان لایق بارق شفیعی اعضای دفتر سیاسی، سید عبدالحکیم شرعی وحفیظ ا لله امین اعضای کمیتهء مرکزی جریان دموکراتیک خلق، سازمانهای لشکری وکشوری جریان دموکراتیک خلق را مشوش برافروخته وتلافی جوی ساخت، به ابتکار سازمان نظامی. جریان دموکراتیک خلق رهبران زندانی بیدرنگ آزاد گردید دستبندها ی ما گشوده شد وبه رادیو افغانستان انتقال یافتیم. رادیو افغانستان به مرکز فرماندهی سیاسی ونظامی رهبران حریان دموکراتیک خلق مبدل گردید اعلامیه های پیروزی آفرین رادیویی بویژه پخش خبر های رها یی اعضای رهبری از زندان در ارتقای مورال سازما نهای نظامی نقشی فعال ایفا کرد.

پایه های لرزان دولت بیروکراتیک کهن به آهنگ بسیار شتابنده وپیش چشمان باز شهریان کابل ودر روز روشن فروریخت. - حاکمیت پوسیدهء خاندان سلطنتی برای نخستین با ر درتاریخ افغانستان منسوخ اعلان شد والیان،فرماندهان اردو پولیس واداره های محلی قدرت دولتی با گسیل پیامها ی تبریکی همبسته گی داوطلبانهء خودرا با مرکز فرماندهی قیام انقلابی در کابل وولایات اعلان کردند مسأله اساسی و مرکزی این تحول تصرف قدرت ودیگر گونی سیاسی طی یکی دوروز به مقیاس ملی حل گردید. دوایر دولتی به سرپرستی معینان وزارتخانه ها بصورت منظم به کار خود ادامه داد ند و همانگونه که رهبران بزرگ انقلابهای ضد فیودالی وضد امپریالستی در سدهء بیستم جهان نوشته اند تصرف قدرت آسان بود ولی دشواری کار واقعا پس از تصرف قدرت سیاسی، بتاریخ 9 ثور 1357 خورشیدی آغاز یافت.

استقرار دولت نوین نظم نوین اقتصاد وفرهنگ نوین در دستور کار رهبری قرار گرفت. به مقصد اجرای اهداف دموکراتیک سیاسی اقتصادی، فرهنگی واجتماعی وافزایش نقش رهبری کننده حزب دموکراتیک خلق افغانستان، باید دستگاه نوین کمیتهء مرکزی وشعب آن متناسب به شرایط نوین ایجاد میگردید. مقامات مورد منظوری کمیتهء مرکزی وکمیته های حزبی ولایات مشخص میشد. رهبران فعالان و اجراکننده گان فعال سیا ست داخلی وخارجی حزب، با رعا یت اصول مرامی و خطوط اساسی وظایف انقلابی مواد اسا سنامه و موازین مقاما ت مورد منظوری، بویژه براسا س شایسته گی تخصص کفایت وتجربه کاری، به مقامات قدرت دولتی وحاکمیت خلق انتخاب یا انتصاب میشدند ولی با تأ سف باید یادکرد که ازهمان آغاز انقلاب موازین اسا سنامه، ضابطه ها واصول حزبی به شیوه نظامیگرانه نقض شد کشمکش زور آزمایی مانور سیاسی وقدرت نمایی آغا ز یا فت دگروال قادر هراتی فرمانده قوای هوایی ومدافعه هوایی در جلسه ای که پیرامون نامگذاری دولت، تعیین رییس شورای انقلابی معاون شورای انقلابی وصدراعظم افغانستان دایر شده بود؛ طرحی را غا لبا به نماینده گی بخشی ازگروههای چپگرا ی قوای هوایی ومدافعه هوایی به پیش کشید که:
حزب دموکراتیک خلق افغانستان، باید نقش رهبری کنندهء خودرا به صورت پنهانی ودر سایه ایفا کند وشورای نظامی در ظاهر امر وظایف انقلابی را بعهده گیرد. ولی این طرح ازسوی نورمحمد تره کی با قاطعیت رد گردید. نورمحمد تره کی منشی عمومی کمیتهءمرکزی با همه صراحت گفت که: -" این حزب بود که نماینده گان آگاه خلق کشور از جمله افسران وطنپرست اردو را، در شرایط دشوار اختناق سیاسی متشکل کرد وسازمانهای نظامی خودرا برای واژگونسازی دولتهای مطلقه ودفع خطر بنیادگرایی و استبداد، توانایی سیاسی وسازمانی بخشید. نیروهای مسلح و سازمانهای نظامی حزب ما، محض وظیفهء سادهء انقلابی خودرا انجام داده اند در آینده نیز این حزب خواهد بود که وظایف رهبری اردو جنبش جامعه ودولت را به عهده خواهد گرفت این نخستین وآخرین سخنرانی پر حرارت نور محمد تره کی منشی عمومی ما به زبان فارسی بود " سپس اسلم وطنجار فرمانده نیروهای زرهی بافروتنی انقلابی اظهارکرد که: - " ما سپاهی حزب خود بودیم وهستیم فقط حزب دموکراتیک خلق ورهبری آن میتواند وباید که جنبش جامعه انقلاب دولت بویژه قوای مسلح را رهبری کند " درین جلسه میان نور محمد تره کی و ببرک کارمل دربارهء نام دو لت نوبنیاد حزبی نیز تفاوت نظر پیداشد.

منشی عمومی حزب دموکراتیک خلق افغانستان، نام "جمهوری خلق افغانستان " را طرح وپیشنهاد کرد ولی ببرک کارمل منشی ح. د. خ. ا نام " جمهوری دموکراتیک افغانستان " را بسود تقویت پایه های اجتماعی سیاسی سازمانی ملی دولت ارزیابی نمود. من نیز نام دومی را با اهداف ستراتیژیک و غایی حزب دموکراتیک خلق، سازگارتر یافتم بنابرین طرح ببرک کارمل را تایید نمودم. پس از مباحثات اصولی نورمحمد تره کی و د یگر اعضای شورای انقلابی به نام نوین " جمهوری دموکراتیک افغانستان " همنوایی کامل نشان داده شد. شایسته گفتن است که؛ در لویه جرگهء دوران نجیب الله، علیه ترکیب " دمو- کراتیک " (مردمسالاری) کود تا شد و نام " جمهوری دموکراتیک افغانستان " به پیشنهاد پشت بردهء سلطنت طلبان، حضرت صبغت الله مجددی ورهبران بخشی از تنظیمهای کندرو ومیانه رو به " جمهوری افغانستان " تبد یل، قربانی سیا ست مصالحه ملی و ازمحتوای دموکراتیک و مردمسالاری آن تهی گردید. ولی من درین لویه جرگه تصویب قانون اساسی افغانستان علیه طرح نام " جمهوری افغانستان " با حذ ف ترکیب و واژ ه های " دمو- کراتیک " آن، بصورت علنی با دکتر نجیب مناقشه و با یک رأی مخالف، ارادهء آزاد وتاریخی خودرا باردیگر بیا ن و روی همان نام آغاز انقلاب ضد فیودالی وضد استبدادی ثور (جمهوری دموکراتیک افغانستان) آگاهانه پافشاری کردم. هرچند این پایه داری و " رأی مخالف " ومناقشهء من در جلسهء عمومی لویه جرگه، دکتر نجیب لله،را سخت برافروخته خشمگین وتلافی جوی ساخت و به بهای زنده گی آزاد من تمام شد مرا.

زندانی شکنجهء روانی تجرید اخراج غیابی از حزب ومحکوم به مرگ کرد ولی ای کا ش رهبر جوان حزب وطن بدست میرثخواران استعمار کهن ونظامیگران پنجاب به دار آویخته نه میشد وغرور سالم خلق افغانستان جریحه دارنه میگردید و فرزندان مردم ستمدیدهء وطن تا مرز کنو نی؛ احسا س استخوانسوز حقارت خصومت وانتقام را، درد لها خونین و سرهای پرشور خویش نه می پروده اند وفرایند جدایی سیاسی، سازمانی رهبری ملی واجتماعی تبعدیان ومهاجران میهن ما بگونهء امروز ژرفا وپهنا کسب نه میکرد. به هر حال دردهم ثور7 135 خورشیدی نخستین جلسه شورای انقلابی " جمهوری دموکراتیک افغانستان " درقصر صدارت عظما دایر شد مبارزه برای تقسیم قدرت بازهم یک روز تمام ادامه یا فت درپایان چانه زدنهای طولانی بین رهبران خلق وپرچم، سرانجام سنگ پایهء نخستین حکومت جمهوری دمکراتیک افغا نستان درفضای تیره وتار ناباوری متقابله توسط معماران نا کرده کار قیام نهاده شد وداغ زوال ازهمان نقطهء آغاز، درسرنوشت غم انگیز این حاکمیت نقش بست ودر همان روز نخستین تقسیم قدرت سیاسی شوربختانه، همه ارزشهای قبول شدهء سند 12سرطان 1356 خورشیدی بین نماینده گان دو جناح قبلی خلق وپرچم فاقد اعتبار وازسوی حفیظ الله امین و فرمانده " سپیده دم انقلاب! " پنبه شد.

درنخستین بهار انقلاب به علت نقض نا بهنجار موازین سازمانی رهبری اصول مرامی وارزشهای اعلامیهء جهانی حقوق بشر مبارزهء درون حزبی تشدید یا فت رهبران جناح پرچم درنتیجه یک تفاهم با منشی عمومی حزب و حفیظ الله امین نخست به سفارتها تعیین و عملا تبعید وسپس تصفیه شدند هنوز دوماه تمام سپری نشده بود که سلطان علی کشتمند وسلیمان لایق جنرال رفیع وزیر فواید عامه، جنرال قادر هراتی وزیر دفاع وجنرال شاه پور احمد زی لوی درستیز به گناه اذان نا بهنگام خویش درجلسه نهم ثور 1357شورای انقلابی وظاهرا به اتهام توطیهء کودتا علیه حاکمیت خلق زندانی وشکنجه شدند همزمان با آغاز اختناق سیاسی علیه رهبران پرچم، رهبران وفعالان سازا درپیشا پیش آنان محمد طاهر بدخشی و دکتر زرغون عضو رهبری استاد بایس هراتی و صد ها تن از رهبران فعالان جناحهای ی خلق پرچم سازا وهودارا ن اندیشه های دموکراتیک نوین یکی پس ازدیگری در راه رهایی مردم زندانی ودردل زحمتکشان وطن جاودانه شدند ظاهر افق نیز به علت اختلاف اصولی قبلی وانشعا ب خود با حفیظ الله امین بزنجیر کشیده شد.

دست آوردهای قیام مسلحانهءهفتم ثور از دست آوردهای دموکراتیک قیام پیروزمند هفتم ثور،علیرغم داوریهای یکسونگرانه منکران قوانین تکامل تاریخ، فرمانهای شورای انقلابی آن بوده است به اساس این فرمانهای پیاپی شورای انقلابی ج. د. ا د برای نخستین بار درتاریخ قدرت سیاسی از خاندان سلطنتی به نماینده گان آگاه طبقات واقشار زحمتکش وفرزندان اقلیتهای ملی ومذهبی کشور انتقال یافت فرمانهای دموکراتیک شورای انقلابی بر منا سبا ت کهن قبیله سالاری، زمینداری- اربابی اشرافیت فیودالی سودخوران داخلی ونفتخواران امارات خاور میانه وشرکای جهانی آنان، ضربات خورد کننده وارد کرد و پایه های اجتماعی فیودالزم را به لرزه در آورد این گرایشهای ترقیخواهانه تحولات تند و نوین اجتماعی فرهنگی وساختمانی، بویژه نهضت صنفی برابری حقوق زنان با مردان جنبش جوانان اتحادیه کار گران و دهقانان هنرمندان و جنبش سواد و سواد آموزی، درآغاز جلوه های خوشایند بیدار ی بخش وآگاهی آفرین داشت موجز اینکه فرمانها ی شورای انقلابی جمهوری دموکراتیک افغانستان خلاف تبلیغا ت میان تهی سکون پرستان کج آهنگ همه بسود زحمتکشان کشوروبا رعایت دقیق احکام دین اسلام وسنن پسندیده ملی ومذهبی مردم میهن تساوی حقوقی ملل ومردمان بویژه برابری حقوقی زنان با مردان و تآمین عدالت اجتماعی وضع شده بود. برای آگاهی بیشتر ماهیت دموکراتیک وعادلانه بودن فرمانهای شورای انقلابی ا ینک به ایجاز کامل نوشته میشود که:

- به موجب فرامین نمبر یک ودو نورمحمد تره کی به حیث رییس وببرک کارمل به حیث معاون شورای انقلابی و کابینه جمهوری دموکراتیک افغانستان تشکیل شد - به موجب فرمان شماره 3 قانون اساسی دوران سردا ر محمد داوود ملغا ومحاکم ملکی ونظامی تشکیل گردید.
- به موجب فرمانی جنبش سواد و سواد آموزی به مقیاس ملی رو به گسترش نهاد - بر اساس فرمان شماره 4 مورخ 12 ماه جون، نشان دولت جمهوری دموکراتیک افغانستان تعیین گردید. . جنبش سواد وسوادآوزی به مقیاس ملی روبه گسترش نهاد به موجب فرمان شماره 6 مورخ 12 جولای طلب ملاکان بر دهقانان تخفیف یافت. - به اساس فرمان شماره 7 موءرخ 17 ماه اکتوبر طویانهء زنان لغو وبرابری حقوق زنان با مردان طبق سنن پسندیدهء مذهبی مردم کشور اعلان شد. - به موجب فرمان شماره 8موء رخ 28 نوامبر اصلاحات اراضی بسود دهقا نان بی زمین وکم زمین به مقیاس ملی آغاز گردید. طی هفت ما ه انجام یا فت وششصد هزار هکتار زمین به دوصد وچهل وهشت هزار خانوادهء دهقانی توزیع شد. - دارایی خاندان سلطنتی مصا دره شد. این همان ملکیتهای بود که به فرمان امیر عبدالرحمان مصادره وغصب وبه امیرحبیب الله و شاه امان الله به میراث مانده بود. بارگران سود گروی وقرضه های کمرشکن واسارت آور از شانه های دهقانان فقیر به دور افتاد وقوای مسلح بازسازی گردید برمناسبات کهن زمینداری – اربا بی ضربهء نیرومند وارد آمد تصرف سه ملیون جریب زمین دولتی وسلب ملکیتهای بیروکراتان فاسد بویژه سلب مالکیت کننده گان بزرگ تاریخ وزمینداران بزرگ افغانستان از سلب مالکیت. شده گان پس لرزه های دیگر این تحول تاریخی میباشد که بدون ترس از اشتباه به بیداری سیاسی دهقانان بی زمین کم زمین وزحمتکشان شهر ها نقش انقلابی داشته ا ست ودرآینده نیز. به ژرفا وپهنای آگاهی توده ها ی مردم نقش فعالی بجا خواهد نهاد درین این تحول کیفی به ارتقای نقش اجتماعی وفرهنگی زنان توجه استثنایی مبذول گردید.

 - قیود استعداد کش کنکور صنف هشتم منسوخ اعلان شد. - اکادمی علوم ج. د. ا برای نخستین بار درتاریخ کشورما بنا نهاده شد.

- درس اجباری زبان پشتو ملغا گردید. ومرکز زبانهای پشتو فارسی ودیگر زبانهای ملی کشورما در چهار چوب اکادمی علوم جمهوری دموکراتیک افغانستان با کیفیت نو گشایش یافت. - حقوق کوپون آرد ودیگر مواد اولیهء زنده گی کارگران با کارمندان دولت یکسان گردید واز چها ر سیر به هشت سیر ارتقا یافت. - جنبش ساختمانی وخا نه سازی وکارهای داوطلبانه، روان جامعه را دیگر گون ساخت - مکروریونهای شهر کابل فابریکه خانه سازی بلاکهای سارندوی واردو کوپراتیف مسکن و شبرغان پنجصد فامیلی وسره مینه (کارته شهیدان) ودیگر شهر ها ی افغانستان فهرست ناقص کارهای خانه سازی دولت جمهوری دموکراتیک افغانستان بوده است. تعداد این اپارتما نها ی عصری ای که از سوی دولت به کارگران و کارمند ان بیخانه وبه افسران سارندوی، اردو استاد ان معارف دانشگاه وکارمندان دستگاه کمیتهء مرکزی وشهر کابل به قیمت ارزان وبه اقساط دراز مدت درمرکز وولایات توزیع گردید به هیچ رو کمتر از ده هزار اپارتمان نبوده است طی شش ماه کار ساختمان چها رصد مکتب بصورت اساسی وپخته تکمیل گردید وهفت صد مکتب جدید گشایش یافت.

اگر خاندان سلطنتی در پنجاه سال 1900از شاگردان ممتاز اشراف شهری وبروکراتان وکارمندان دولت را جهت فراگیری تحصیلات عالی وتخصص به کشورهای پیشرفته اروپا فرستاده بود وزارت تعلم وتربیت حکومت جمهوری دموکراتیک افغانستان به اسا س پروکوتولهای جدا گانه با شوروی ودیگر کشورهای سوسیالستی وهند هر سال شش صد شاگرد ممتاز لیسه های مرکز وولایات کشوررا بدون تبعیض جنسی جهت تحصیلات عالی به خارج فرستاد، ولی پس از شکست ودیگر گونی حاکمیت هفت ثور 1357 به 8ثور 1371 خورشیدی، اگر که سه ملیون جریب آبی للمی و جنگلا ت خلاف پلانهای شهری وموازین بهبود محیط زیست دراطراف شهر کابل هرات بلخ ننگرهار پکتیا ودیگر شهرها ی بزرگ ومراکز ولایات از سوی روستا ییا ن مسلح خانواده های شهیدان معلولان ومعیوبان افسران بازنشسته جنگسالا ران زیرریش امیران تنظیمها ی جهادی چور و خط اندازی و طی سالهای 1371 - 1388 به آهنگی پرشتاب آباد گردید، و لی این اصلاحات هزاران بار عادلانه تر از روند توزیع آگنده از فساد وکند شهرداری های ضد دموکراتیک دستگاه دولت اسلامی امریکاییان افغان تبار به مقیاس ملی میباشد تا جاییکه رییس جمهور، وزیر شهر سازی، شهردار کابل ووالیان، سلطنت طلبان واشرافیت کهن، در رسانه های گروهی افشاء گری واعتراف کرده اند؛ فرایند غصب ملکیتهای سرکاری، ملا کان فیودال وبیروکراتان رشوه خوار، دردوران حاکمیت تنظیمهای اسلامی ساخت پاکستا ن وایران و دولت اسلامی حامد کرزی ازسال 1371- 1388 خورشیدی پنج برابر دوران فرکسیونهای خلق وپرچم ژرفا پهنا و شتاب خود به خودی داشته ا ست اگر از بطن این مناسبا ت تولیدی، شبکه های سازمان یافته کشت ترافیک و تاجران مواد مخدر ویک ملیون معتاد سربلند نه میتوانست واین نیرو بسود تشکل ورهایی دهقا نا ن کارگران وزحمتکشان شهر ها وروستا های خراب و مهاجران اجباری افغانستان سمت وسوی آگاهانه می یافت بدون ترس از اشتبا ه تحریک طالبان بخش ترورستی حزب اسلامی واپسگرایان درون دولت اسلامی به زیر درفش مقاومت جبهه متحد ملی خرد وخمیر وراه رشد انقلاب ملی ودموکراتیک افغانستان مستقل متحد دموکراتیک وتجزیه ناپذیر ما کوتاه وروشن میشد ولی نباید از مکافات عمل غافل شد که به گفتهء سخنوری " گندم ازگندم بروید،جو زجو" اشرافیت نوین و صاحبان ثروتها ومالکیتهای بادآورده سی سال آخر نیز دیر یازود توسط اردوی بیکاران شهرها ودهقا نان فقیر، معتادان معلولان معیوبان لشکر ملاهای بی زمین وکم زمین مساجد، استاد ا ن معارف وکارمندان پایین رتبهء دولت سلب مالکیت خواهند شد.

کاخ نشینان شهر ها، بطور کلی طفیلیان تاریخ نیز اگر چور نشوند ولی درافغانستان به آرامی نفس نخواهند کشید زیرا درکشوری که ستمگر باشد ستمکش نیز برای دوام وبقای زنده گی وآزادی خویش به زیر تیغ ستمگران فریاد داد خواهانه خواهد کشید و به گونه دختران آزاده دره های سوات، از سوی طالبان عربی وافغانی تازیانه خواهند خورد با شعله های سرکش آتش خواهند سوخت ودرکام امواج خروشان دریا ها فرو خواهند رفت وبه گونهء خواهر جورجانی ما ذبح خواهند شد ولی طوفان خشم زنجیر شکنانه عصیا نگرانه ودادخواهانه ملیونها زن ومرد وکودک تحت ستم واستثمار تبعیض و تبعیدیان میهن ما منطقه وجهان ما سرانجام پایه های لرزان حاکمیت نفتخواران و صاحبان صنایع جنگی جهان وشرکای منطقه وافغانی آنا نرا لرزان تر خواهد کر د

نتیجه
- نفی هرگونه اپوزسیون برخورد تعصب آمیز قبیله یی وسیطره جویانهء تک قومی با نماینده گان آگاه ا قلیتهای ملی ومذهبی در دررون حزب جنبش وجامعه شکنجه وسرکوب خونین روشنفکران و مخالفان سیاسی غیر مسلح، تصفیه افسران میهنپرست غیر حزبی از اردو ی ملی، گرایش نیرومند به انحصار قدرت تک صدایی بلند پروازی بی پروایی به تدوین وتصویب قانون اساسی واستقرار حاکمیت قانون، آغاز شورشهای پیاپی در ولا یات کنر،نورستان، بالای حصار و چنداول شهرکابل شهر -هرات بادغیس غور جوزجان درهء صوف سمنگان وهجوم مولوی تره خیل و طالبان ایشان به میدان هوایی نظامی کابل مقاومت مسلحانه در پنجشیر زدران و بدخشان، مهاجرتهای اجباری قاچاق مواد مخدر، قاچاق جنگ افزارها تشکل و بسیچ دشمنان و مخالفان مسلح کشورها ی عربی خاورمیانه وصدور ضد انقلاب از پاکستان وایران آخوندی عوامل درونی و بیرونی دیگری بود که وضع افغانستان ومنطقه را بیش از پیش بی ثبات سا خت.

فقط در آستان چنین شرایط و ا و ضاع آشفته و پرتب وتاب سیاسی جنرال ضیاءالحق رییس دولت نظامی پاکستان به هنگام سفر رسمی خود به ایران؛ بتاریخ 18سنبله 1357 (9سپتمبر 1978 م) به میدان هوایی کابل، فرود آمد وبیدرنگ نزد نور محمد -تره کی رییس شورای انقلابی افغانستان در مهمانخانه تابستانی دولتی درپغمان شتافت هرچند درین مهمانی غیر رسمی رییس جمهور پاکستان دعوت نشده بودم؛ ولی به اساس گزارش شفاهی نور محمد تره کی منشی عمومی کمیتهء مرکزی درجلسهء دفترسیاسی جنرال محمد ضیاء الحق رییس جمهور پا کستا ن، پس از ابراز امتنان تعارفا ت دیپلوماتیک وسپا س از مهمان نوازی رهبر حزبی و دولتی، به نورمحمد تره کی اطمینا ن بخشید که "رویداد های افغانستان مسأله داخلی افغانستان است وپاکستان دران دخالت ومداخله نخواهد کرد ولی دولت پاکستان از مساعدتهای انساندوستانه و بشری به مهاجرین افغانستان دریغ نه میکند " همچنین محمد ضیاء الحق رییس ادارهء نظامی پا کستان برای حل وفصل عادلانهء همه مسا یل مورد اختلاف ومنازعه بین افغانستان وپاکستان سترسرحدات (پوشش خط دیورند) را یگانه امکان عملی وصلح آمیز ارزیابی کرد ومتذکر شد که هرگاه افغانستان توافق داشته باشد جا نب پاکستان این توانایی را دارد که وظیفه ستر سرحدات مشترک را با جابجا کردن هشتاد هزار سرباز اردوی منظم وملیشه ها ی پاکستانی بعهده گیرد همان طرح استراتیژیک ادارهء نظامی پاکستان 27 سال پس توسط جنرال مشرف به حامد کرزی رییس دولت اسلامی افغانستان و "جامعهء جهانی " به شیوه آمرانه دوباره "دیکته " و تکرار گردید خلاصه.

جنرال محمد ضیاء الحق در لابلای این واژه های غیر رسمی گوهر اهداف ستراتیزیک دولت نظامی پا کستا ن و برسمیت شنا خته شدن خط استعماری دیورند را خیلی ظریفانه مطرح کرد ولی نورمحمد تره کی رییس شورای انقلابی افغانستان در برابر این طرح ضیاءالحق با صراحت کامل واکنش نشاند اد وگفته بود که " این مرز یک خط استعماری است بگو نهء شمشیری درپیکر افغانستان توسط استعمار بریتا نیا فرورفته و ملل ومردمان دوسوی مرز استعماری دیورند را ازهمدیگر بصورت غیر طبیعی جداساخته است،دردناک تر اینکه: به هنگام تجزیهء هند و تشکیل دولت پاکستان (1947م)، به مردم پشتونخوا وبلوچستان حق خود ارادیت داده نشد درفرجام نورمحمد تره کی رییس شورای انقلابی جمهوری دموکراتیک افغانستان بدون رعایت ظرافتهای دیپلوماتیک به رهبر ادارهء نظامی پاکستان این پیشنهاد خودرا صاف وپوست کنده مطرح کرد ه بوده اند که: " به مردم پشتون وبلوچ آنسوی دیورند این حق وامکان عادلانه را فراهم کنید تا مقدرات تاریخی خودرا از طریق انتخابات دموکراتیک وآزاد تعیین کنند و هرگاه حق خود ارادیت خلق پشتونخوا وبلوچستان ونام پشتونخوا در قانون اساسی پاکستان برسمیت شناخته شود دولت جمهوری دموکراتیک افغانستان نیز به اساس ارادهء آزاد مردم پشتونخوا وبلوچستان این خط را برسمیت میشناسد واسناد وتوافقهای جدیدی را درین زمینه به شمول حق ترانزیت کالای تجارتی افغانستان از بندر کراچی وخاک پاکستان امضاء میکند " ولی واکنش دولت نظامی پاکستان همان خیمه بندی در نوار استعماری دیورند از چترال تا بلوچستان، درامتداد (0 264) کیلومتر وپناه دادن به دشمنان گونه گون عربی وعجمی اروپایی افریقایی امریکایی و مخالفان گونه گون تندرو کند رو ومیانه رو افغانی وسرانجام صدور ضد انقلاب، طالبان سیاه،(خاکستری سفید!) القاعده ونیروهای خودکش بیگانه پرور ودرنهایت " تیرورزم بین المللی! " وخاشخاش سالاران وجامعهء جهانی درکشورما میباشد.

هرچند حفیظ الله امین نخست وزیر (لومری وزیر) در دومین جشن استرداد استقلا ل افغانستان پیش از آ غاز رسم وگذشت شاگردا ن معارف در ستدیوم چمن، خلاف معمول بجای وزیر معارف، سخنرانی بلند پروازانه کرد، و پشتونهای آنسوی خط دیورند را به شیوهء تحریک آمیزی فراخواند تا از،مکاتب دانشگاهها مراکز فرهنگی وتعلیما ت عالی در افغانستان استفادهء مجانی کنند ولی پس از شهادت فاجعه آمیز نور محمد تره کی از زمین وآسمان از داخل وخارج، از سوی ابر قدرتهای دور ونزدیک،دوستان ودشمنان ودولتهای واپسگرای منطقه زیر ضربات هماهنگ ومرگبار قرار گرفت حفیظ الله امین برای نجات ازین وضع دشوار به آزمایش راهها، و سا یل و طرح سیا ست داخلی و خارجی فرصت طلبانهءنوینی آغاز کرد. به انجام مذاکره وحل مسایل مورد اختلاف با دولت پاکستان تن درداد. بگونهء تمامی حکومتهای دوران سلطنت و سردار محمد داوء و د را ه سازش وچپگرد تند را در پیش گرفت مشتاق پذیرایی گرم از سوی آغا شاهی وزیر خارجه پاکستان شد ولی درنیمه راه این تند پیج سیاسی و معامله گری با محافل حا کمهء پاکستان ازسوی مارگیران ویژهء امنیتی شوروی درقصر تپهء تاج بیگ مسموم با هجومی برق آسا سرکوب خونین و قدرت بی لگام خودرا قربان بازیهای سیاسی با ابرقدرتها وبلندپروازیهای سیطره جویانهء قومی خود کرد.


مدارک –
1): - یادداشتهای علم (وزیر دربار شاه ایران)، جلد پنجم 1354، ویرایش از علینقی عالیخانی 2): - یادداشتهای علم، جلد ششم 1355- 1356 ویرایش از علینقی عالیخانی. 3):- روزشمار وقایع افغانستان: تهیه وترتیب حامد محمود علمی تاریخ نشر 1999ع 4): - استفاده از کست تشییع جنازهء میراکبر خیبر شهید، ص 62 فصل دوم ظهور وزوال حزب دموکراتیک خلق افغانستان؛ موء لف دستگیر پنجشیری، تاریخ چاپ: 11جدی 1377 خورشیدی برابر به اول جنوری 1999 ع، چاپ پشاور. ناشر کتابفروشی فضل 5):- چشمدیدها برداشتها ویادداشتهای نویسندهء


 باعرض حرمت
اکادمیسین دستگیر پنجشیری
ایالت واشنگتن - امریکا
هفتم ثور 1388 خورشیدی

                                                                      برگرفته از سایت خاوران

  نظرات ()
افاغنه ویهود نویسنده: - ۱۳۸۸/٢/۳


    
 
تاریخ تحلــیلی افغانستان، تألیف انجنیر عبدالحمید محتاط.       
نوشته شده توسط دکتور جهاندارشاه خاوری    
سه شنبه ، ۱ اردیبهشت ۱۳۸۸ ، ۱۹:۲۵ 
کتاب شامل مطالبی در باره شجره افغانها، افغانها بازماندگان ده خانواده یهودی، چگونگی و متوطن شدن  افغانها در قلمرو افغانستان معاصر، محیط جغرافیایی و تأثیرات آن،مشخصات تاریخی زوال نظام کمونی افغانها، قلمروهای جنوب شرق کوه سلیمان، فروپاشی نظام اشتراکیه اولیه و ظهور همسایگان، شیوه توزیع زمین در میان قبایل مختلف افغان، عواقب ظهور مالکیت خصوصی در میان قبایل افغان، روند تکامل فیودالیزم افغانها و مشخصات آن در هر قبیله، جدول قبایل پشتون مقیم شرق سلسله جبال سلیمان،...

جدول قبایل پشتون مقیم غرب سلسله جبال سلیمان، تأثیرات نهضت روشانیها در رشد مناسبات فیودالی افغانها، عوامل شکست نهضت روشانیان، نقش ختکهادر نهضت روشانیان، گارنیزیون صفویها چگونه در قندهار سقوط کرد؟ توطئه قتل نادر افشار وسقوط امپراتوری فارس، دولت درانیهالشکرکشیهای احمد شاه درانی به هندوستان، قیام بلوچها، جنگ پانی پت، قیام درویش علی خان هزاره در هرات، قیام خراسان، پایان دوره سدوزایی ها و عروج بارکزایی ها، مسأله اتک و کشمیر و برخورد بین سکها و افغانها، سرنوشت غم انگیز وزیر فتح خان و فرار سردار عظیم خان وبسا مسایل و موضوعات دیگر مربوط به اصلیت و شجره افغانها، میباشد.  بر علاوه کتاب دارای فهرست منابع و مآخذ جامع بوده شجره و نسب نامه های اقوام افغان را از بادیه و کوه نشینی تا امارت، روشن و شفاف بیان داشته است.

 هرچند مؤلف کتاب جناب انجنیر عبدالحمید محتاط سابقه نویسندگی و تحقیق ندارد. این اولین اثر تحقیقی او در عرصه تاریخی و فرهنگی کشور میباشد، ولی جناب شان طوریکه در مقدمه اظهار داشته اند، گفته اند که با سوالهایی که در دوران لیسه و دانشگاه  در باره نژادهای افغانستان مخصوصاً افاغنه مواجه میشده اند ایــــــــــــشان را وا داشته تا مواد و محتوای این اثر را  ازهمان سالها ی  دوران دانش آموزی  در لیسه و دانشگاه جستجو نمایند. کار جستجو و تحقیق شان تا سالهای افسری و تحصیل در اتحاد شوری سابق و امور دولتمردی افغانستان از وزارت تا نائب رئیس جمهور و سفارتهای متعدد افغانستان، بجایی رسید که یادداشتهای متفرق شان به گنجینه گرانبهایی مبدل گردید که نگهداری و حفظ آن جای امن و مطمئنی در کار داشت تا از گزند روزگار در امان بماند.

 کتاب از نظر شکل و فن کتابنویسی خلاهای آشکار دارد. نمیتواند چیزی بنام پیشگفتاری به مفهوم پیشگفتار و مقدمه ای بمفهوم  انترودکشن که خلاصه ای در روشن ساختن موضوع تخقیق و پدیده های آغازین در باره  محتوای کتاب باشد، داشته باشد. در مورد شیوه تحقیق و جمع آوری دیتا هم معلوماتی در دست نیست. نمیتوان  از کتاب خاتمه و خلاصه ای بدست آورد که محتوای کتاب را جمع بندی نموده باشد. به فهرست اعلام که از ارکان عمده همچو کتب مراجعوی میباشد توجه کرده نشده است. عبارات اضافی و تکرار نیز جمله های اضافی از نواقص این اثر باارزش سرچشمه ای میباشد.

 لاکن آنچه در این کتاب قابل دقت و ارزش  است اینست که مؤلف با تمام نابلدیها در کار تحقیق مواد و اسناد معتبری بدست دارد که توانسته روح آنچه میخواسته در باره نژاد شریف افغان (افغانه) پتان و (پختانه) بداند وبه دیگران القاء کند، حاصل کرده است. گفتنی است که کتابهای زیادی در باره تاریخ نژاد افاغنه نوشته شده از جمله  نژادنامه افغان فیض محمد کاتب هزاره، تاریخ اسرائیل از بدو پیدایش تا امروز، دپشتو تاریخ از قاضی عطاء الله و بسای دیگر که در باره منشأ و اصلیت افاغنه به رشته تحریر در آورده شده و ریشه و ماهیت اصلی افغانها را به طایفه ممتاز و پولدار یهودیت تقرب میدهد. ولی تا آنجا که نگارنده این سطور آگاهی دارد، هیچ یک ازین کتابها و کتابهای دیگریکه درباره  اجداد و منشأ افغانها نوشته شده اند مطالب را باین روشنی ووضاحت مدلل نمی آورند. انسایکلوپیدیای یهودی بحث مفصلی در باره اولاده سلمه (ساوول) که در دامنه کوههای سلیمان زندگی اختیار کردند، دارد. ولی این نوشته خیلی خلاصه است وصرف منشأ افغانها را یهودیت میشمارد وبس.

 یکی از ارزشهای کتاب جناب محتاط جامع بودن آن از نظر محتوا میباشد. مؤلف از منشأ افغانها منحیث  یهودها گرفته تا چگونگی متوطن شدن شان در کوههای سلیمان و سرازیر شدن شان به جانب وادیهای شاداب آریاییها و رها کردن زندگی بدوی و اشتراکی وگرویدن به زندگی شهر نشینی تا تقسیم زمین در میان قبایل مختلف و شناخت حق همسایه ها، روند تکامل فیودالیزم در بین افغانها و اقوام شرق سلسله سلیمان کوه و اقوام غرب سلیمان کوه تا تأثیر نهضت روشانیان در رشد قبایل افغان را به مثابه آفتاب می نمایاند.

 ارزش دیگر این کتاب در مراجعه به اسناد و شواهد مستند، دقیق و ثبت شده ایست که میتوانند اعتبار کتاب را چند چند بالا ببرند. شواهدی از اسناد یهودیان داخل اسرائیل، یهودان ایالات متحده امریکا، یهودان اتحادشوری سابق وافغانان چیز فهم افغانستان از امتیازهایی است که بر ارزش  مراجعوی و چشمه یی کتاب  می افزاید.

 از ارزشهای بارزدیگر این کتاب استفاده از بیش از یکصد بیست و هفت مرجع مستند و معتبرمراجعوی  است که میتواند بر محتوای کتاب تأثیر مثبت وارد کرده ارزش و اعتبار آنرا بالا ببرد. هر چند بعض از مراجع عموی اند ولی هستند اسنادیکه  در باره ریشه و اصلیت کلمه افغان و مبدای حرکت ایشان بطرف سر زمین آریائیان بحث کرده  معلومات جامع در باره پسمنظر قبیله وی  افغانان بدهند.

 تا آنجا که معلوم است نویسندگان افغان بعد از قاضی عطاء الله خان، کتابی ویا اثری در باره منشاء و منبع قبایل افغان ننوشته اند. هرچند سردار محمد نعیم خان مرحوم احمد علی کهزاد را وظیفه داده بود تا تاریخ افغانان رابنویسد. هدف سردار محمد نعیم خان ازنگارش آن کتاب این بود تا ارتباط افغانان را به ملت بزرگ و ممتازیهود برملا سازد تا بتوانند از ثروت و دارایی  یهودان که برای تقویه اقوام اسرائیلی در گوشه و کنار جهان تخصیص دارد استفاده نمایند. ونیز اقوام افغان دارای سابقه روشن و شناخته شده جهانی گردند. ولی مرحوم کهزاد از نوشتن این کتاب طفره رفت و نخواست چنین کتابی بخامه او ظهورکند.

 اخیراٌ رهبریت افغانستان با تماسهای گونگون با یهودهای امریکا نامه کتبی ای به جامعه یهودیان نیوریاک داده و ارتباط خونی خودهارا با یهودان جهان نشان داده اند. هر چند این نامه در جامعه یهودان نیویارک مخفی نگهداری شده است، ولی  این نامه در اخبار و جراید معتبر اسرائیلی طبع گردیده و تبصره های مبسوطی از جانب خبرنگار اسرائیلی بر نزدیکی افغانان و یهودان و اینکه هردو دارای یک منشأ نژادی میباشند دارند.  روی همین اصل بود که دک چینی یهود معاون رئیس جمهور امریکا چندین بار به  افغانستان آمد ورفت کرد و چشم تفقد بر رهبران قومی و حزبی برادران افغان ما از نردیک انداخت.

 اخیراً فلم مستندی بنام "تکاپو برای آخرین قبایل گمشده" (Quest for the lost tribes) محصول تحقیقاتی، از طرف عده ای از دانشمندان و باستان شناسان  یهودی در سایتهای انترنتی و سینماهای ایالات متحده امریکا به نمایش گذاشته شد. فلم جریان تحقیقات گروه دانشمدان یهودی به سرپرستی دکتور سمچا جیکوویچی را نشان میدهد که بعد از تفحص و جستجوی بسیار دریافته است که از ده طایفه گمشده یهودان یکی همان پتان یا پتانه(پختون ها)  بوده اندکه در کوههای سلیمان آریانای کبیر (افغانستان امروزه) زیست میکرده اند.  بعداً طایفه پختون یا پتانها از آن ریشه گرفته تا وادیهای سرسبز و بیشه های شاداب آریانای کبیر  سرازیر گردیدند. دانشمندانیکه بخواهند در باره پتان ها یا پختانه ها و اصلیت شان مستند چیزی بفهمند، ایجاب می نماید که این فلم مستند وبا ارزش را مشاهده نمایند. اگرکســــــــــــــــــــــــانی علاقمندداشتن این فلم مستندباشند،میتوانندبامراجعه به http://store.aetv.com/html/product/index با پرداخت سی دالر امریکایی فلم را حاصل نمایند. ثریا جان بها یکی از نویسندگان  مسایل تاریخی وباستانی کشور ما، توضیح و تشریح کافی در باره این فلم داده اند که در سایتهای انترنتی نشر گردیده است. علاقمندان میتوانید معلومات  مانع و جامع در باره محتوای فلم تکاپوی اخرین قبایل گمشده و شناخت اصلیت پتانها و افغانه دریافت نمائید.

 بهرحالش، خوشحالیم جناب محتاط کتاب پر محتوای خود را در باره اصلیت و ریشه افغانان نوشته اند.  این جای بسی مباهات و افتخار به برادران افغان ما میباشد که یک برادر تاجیک شان کتابی باین جامعیت در باره تاریخ، ریشه و اصلیت شان تألیف کرده است. بر قلمبدستان و محققان افغان است که به ادامه این کتاب پر محتوا کتابهای دیگر درباره اصلیت و ریشه افغانه و پتانها بنگارند.

 جای تأسف است که اقوام وقبایل افغان و پختون با امکانات وسیع  اریکه قدرت در افغانستان نخواسته اند کتابی و یاتحقیقی در باره اصلیت و ریشه یهودیت خودها بنگارند. شاید عدم نگار ش همچو کتابها مبنی برتعصب امیران و پادشاهان افغان در ارتباط دین مبین اسلام و یهودیت بوده باشد. اگر این فکر درست باشد جای تعجب است زیرا در نژادیهودیت هم میتواند مسلمانان و پیروان دین مبین اسلام وجود داشته باشد که دین هیچ ارتباطی  نمیتواند به نژاد داشته باشد. همین کج اندیشهای امیران و سرداران قدرتمند افغان بوده است که با تحمیل ظلم و تعدیهای مکرر بر هزاره ها، بیچاره اقوام عزیز هزاره را طوری محکوم کرده بودند که در گذشته های نه چندان دور نمیتوانستند از اصلیت و نژادخود حرفی بمیان آورند. ایشان اصلیت خودرا کتمان کرده، خودرا به اقوام بزرگ هزاره منسوب کرده نمیتوانستند. زیرا اگر هزاره های افغانستان تا دیروز خودرا هزاره میگفتند از جانب قدرتمندان افغان شکنجه میشدند. نزد افغانان هزاره به قوم پائین جامعه اطلاق میشد. خود هزاره ها هم بنابر مصؤن بودن از شر افاغنه خودرا هزاره نمیگفتند و از نام هزاره شرم و هراس داشتند. این تکیه بر عکس العملی داشت که رهبری افاغنه در افغانستان رویانده بود.

 امروز که هزاره ها به هزاره بودن خود افتخار میکنند، تاجیکان به تاجیک بودن خود و اوزبکها به اوزبک بودن خود می نازند، بر افغانه و پتانها (پختانه) نیز هست که منحیث فرزندان یهودا ازیهود بودن خود لذت برده وبه منسوبیت خود باین قوم ممتاز و سرمایه دار و رهبر غول پیکر سرمایه در جهان بنازند.  هیچ یهود از یهودیت خود در جهان نا راضی نیست وبه ریشه و اصلیت خودافتخار می نمایند، بهتر که یهودان کشور مانیز از بار تعصب برآیند و خودرا منسوب قومیت اصلی خود یعنی یهودا نمایند.

 هرگاه برادران افغان و پختون ما اسناد و دلایلی کافی داشته باشند که کتاب جناب محتاط را رد کند ویا سندی وجود داشته باشد که فلم مستند (تکاپو برای آخرین قبایل گمشده) را رد کند، بهتر می نماید آن سند ویا اسناد را درچشم رس محققان و پژوهشگران بگذارند. در غیر آن و با سکوت برادران افغان و پشتون ما در مقابل کتاب جناب محتاط و فلم مستند  "تکاپو برای آخرین قبایل گمشده" ایجاب می نماید تاریخ اصلی و واقعی  نژاد های افغانستان نوشته شده در مکاتب افغانستان تدریس گردد.

 امیدواریم افغانها، تاجیکها، هزاره ها، اوزبکها وسایر اقوام افغانستان  کتاب با ارزش و معتبر مراجعوی جناب محتاط را مطالعه و از محتوای غنی و پر اهمیت آن استفاده نمایند. ونیز بر تائید آن فلم مستند "تکاپو برای آخرین قبایل گمشده" را مشاهده نمایند. ای کاش جناب محتاط پیش از تکمیل کتاب خود باین فلم مستند نیز دسترسی پیدا میکرد و از محتوای خیلی غنی وبا اعتبار آن نیز در کتاب خود استفاده می نمود.

 چیزیکه بسیار مضحک است اینست که اخیراً یکی از تیکه داران اقوام پختون که گاه و ناگاه از تلویزون ناملی افغانستان ظاهر میگردد با چشم سفیدی وخاک پاشیدن بچشم های محققان و چیز فهمان کشور استدلال مینماید که گویا پختونها از نژاد آریایی اند و زبانشان خواهر زبان فارسی دری است. این شخص در تبانی با خواهر نامراد دیگرخود که با استفاده از وقوع یک حادثه  انتحاری در مجاورت دفترش فرار را بر قرار ترجیح داد بی ادبانه تلاش می نمایند تا ثابت نمایند که زرتشت پختون بود و ارشادات زرتشت  بزبان پشتو بوده است. این دو میگویند که اوستا بزبان پشتو میباشد. این دو فاسد سیع دارند در اصلیت یهود بودن پختونها فاصله ایجاد کرده خود ها را آریایی و زبان خودهارا از ریشه زبانهای هندو اروپایی جلوه دهند. در حالیکه اینرا هم کتمان کرده نمیتوانند که بیشترین لغتها و ریشه های اصلی زبان پشتو ریشه عبرانی دارد و با زبان  صیهونیستها قرابت و شباهت خیلی نزدیک و ریشه یی دارد. این تنها نیست این عجولان میگوید که کتیبه رباطک دارای کلمات پشتو میباشد و  نوشته های آثار "بیستون" ایران بزبان پشتو میباشند.

 تعجبب اینجاست که تا کی و تا چند تاریخ اقوام کشور بر روی جعلیات و ساخته گی های سیاسی  استوار باشد. چرا محققان پختون و تاجیک ما تاریخ اصلی وواقعی اقوام این سرزمین را نمی نویسند. چرا حکمرانان و قدرتمندان کشور به اصلیت  خود تن در نمیدهند. عیب در چه است که برادران پختون ما یهود باشند. چرا مانند دیگر اقوام کشور به اصلیت و یهودیت خود افتخار نمی نمایند. آخر دیگر زمان به نفع شان نیست دیر یا زود تاریخ خایدیگری نوشته میشود و برادران پختوم ما مجبور میشوند که بپذیرند برادران شان در فلسطین بجان مسلمانان چشپیده روزانه صدها مسلمان فلسطینی را  شهید می نمایند.  آنروز بزودی رسیدنی است برادران پختون  مسلمان ما بالا برادران یهود خود بتازند و نگذارند که حق و حقوق مسلمانا فسطین را پایمال نمایند. بامید رسیدن آنروز که یهودان مسلمان افغانستان بر یهودان صیهونستی بتازند و حقوق پامال شده برادران مسلمان فلسطینی خودرهارا تقاضا نمایند.

                                                               برگرفته ازسایت خاوران

  نظرات ()
به ادامه یادبود از مولانا بحرالدین باعث رهبر (سفزا) نویسنده: - ۱۳۸۸/٢/٢

م.ظ (برلاس)

 

 افکار و اندیشه هایی( باعث ) در چکاد مبارزات ملی  مردم ما قراردارد

طلوعی بود در پهنای تاریک

           که پرتو بر شب دیجور میداد

                     همی سوخت مثل شمعی درشبستان

                                    فضایی  زندگی  را نور  میداد

                                                                     ( ب )

مولانا بحرالدین ( باعث ) شخصیت کم نظیری  بود که با کار و پیکار خستگی ناپذیر خویش یاد و خاطرات جاویدانه و ماندگاری را در سینه های مردم ما به یادگار گذاشت او بسان شمعی در شبستان تیرۀ سرزمین استبداد زدۀ ما مدتی کوتاهی پرتو افگند اما برای لحظۀ هم سایۀ سوزنده و شوم شلاق غداران خونخوار رژیم های مستبد سلطنتی ، جمهوریت وبه اصطلاح جمهوری دمو کراتیک  از دور سرش بیرون نشد ، تا اینکه ستم باره گان اورا مثل سایر چراغ  داران راه تیره و تارزندگی مردم ما به گلوله بستند وازآسمان آرمان های زحمتکشان به زیر کشیدند ،  جای گاه ( باعث ) در خوری هرگونه  تعریف ، تمجید و ستایش است . او حق دارد چون یک آرمان بزرگ  در سینه های مردم جای و مقام داشته باشد   برای اینکه او عقل خرد ، دانش و زندگی خود را قهرمانانه  وقف مردم نمود ، از همه لذایذ زندگی چشم پوشید  این حد اعلای فداکاری یک قهرمان است . تاکسی اورا ندیده  باشد به بزرگی  اوبا خوانش ستایش نامه ها و با شرح و بیان  کلمات معمولی پی نخواهد برد .
 من درحوزۀ روشنفکران نام مولانا بحرالدین ( باعث ) را شنیده بودم  اورا مثل سایر استادان محترمم ( یادشان گرامی باد) مخدوم شاه جان ، مولوی خلیفه ، ملامحمد صدیق ، ملا نورالله و مولوی عاشور محمد  که دارای ریش بلند عمامه سپید با جامۀ دراز و کشاد بودند  تصور می کردم. تا اینکه با او ازنزدیک ملا قات نموده با افکار و اندیشه اش آشنا شدم  برعکس تصورم او ریش نداشت قامت میانه موی میگون چشمان میشی مایل به سبزی  قاقمۀ شتری به تن ولنگی سپید برسرداشت او خیلی جوان بود وداشتن القاب ودرجۀ مولوی گری برایش زود مینمود . در یک روز نوروز به معییت وی وتعداد از جوانان به شهر نو فیض آباد محل برگذاری روز نوروز رفتیم تعدادی از معززین مامورین استادان  وشاگردان مکاتب وعدۀ زیادی از اهالی شهر و قرا ء  اطراف آن به شمول والی ولایت بدخشان روشندل وردک درآن جا  جمع آمده بودند . تا با نشاندن نهال روز نوروز را افتتاح ومیلۀ بهاری و روز دهقان را که شامل نمایش وسایل ، ابزار آلات و محصولات نمونوی زراعتی و بز کشی عنعنوی بود آغاز کنند .
بعد از صحبت والی ولایت از مولانا بحرالدین (باعث ) دعوت به عمل آمد که بمناسبت روز نوروز و روز دهقان سخنرانی و موعظۀ ایراد  نماید ، (باعث ) بروی ستیژ برآمد . او بر خلاف معمول بدون اینکه از والی ولایت و حکومت داران تعریف نماید از مردم از زحمتکشان و ازدهقانان که تولید کنندگان نعمات مادی جامعه و زندگی هستند با ارائه آیات و حدیث متعدد وتیوری  نوین انقلابی ستایش نمود . او دستگاه حاکمیت کنونی را بمثابۀ وسیله و ابزار ظلم و استبداد وبحره کشی بیرحمانه از زحمتکشان به نفع استثمار گران وزمین داران بزرگ وسرمایه داران  نکوهش کرد همچنان اربابان ومتنفذین پیرامون حکام را بسان زالو ها وانگل های  طفیلی معرفی نمود که خون مردم را می مکند وآنها را شایسته  و مستوجب عذاب درد ناک اخروی وانمود ساخت . در این اوضاع  و احوال  جای تعجب این بود که با وجود این همه ملامتی و نکوهش والی ولایت  وقوماندانان ارباب ها و متنفذین محلی اطراف وی کدام  عکس العملی نشان ندادند  و در جریان سخنرانی (باعث ) که درد های پنهان مردم را بیان می کرد کسانی را دیدم اشک از چشمان شان جاری شده بود با فش لنگی یا دستمال چشمان خویش را پاک مینمودند  بعد ختم سخنرانی روشندل وردک با زیرکی  خاص باعث را در آغوش گرفته و رویش را بوسید ، با طبعییت از والی اشخاصی که در اطراف والی بودند با ( باعث ) مصافحه نمودند ، سپس همۀ حاضرین به جایگاه نهال شانی رفتند و والی ولایت از باعث تقاضا نمود با نشاندن نخستین نهال روزدهقان را تبرک بخشد .
   پس از آن  بار ها زمینه فراهم شد با باعث صحبت نموده از دانش و معلومات او کسب فیض نمایم ، ویژه گی عمدۀ که دراویافتم علاوه بر خرد و اندیشه عالی شجاعت در حد اعلای او بود که در پندار نمی گنجید وباور نکردنی بود . او ترس را زادۀ جهل می دانست .
    از اینکه  برخی رسانه ها و سایت های برون مرزی  سی ومین سالگرد شهادت ابر  مرد خرد ودانش ورزم وپیکار مولانا بحرالدین ( باعث ) را  با نشر سلسله مقالات از زندگی نامه خاطرات و  یادمان های همرزمان ، پیروان و هوا خواهان او برگزار نموده اند . دراین گفتمان ها بسیار ناگفته ها  گفته شد که همۀ آن قابل تعمق و اندیشه  است. اما در برخی از موارد  دوستانی براساس گفتگی ها و شنیدگی ها اظهارات غیر واقعی نموده اند که ولو باحسن نیت هم باشد  قابل تصحیح است. بطور مثال این گفته :  « مولوی بحرالدین در جریان رخصتی های زمستانی ( 1351 )  درشهر فیض آباد تظاهرات مردم قریه جات ارگو بدخشان را یکجا رهبری نمود ....بیک اشارۀ مولوی بحرالدین باعث دروازۀ هنگرهارا شکستانده گندم را در بین خود تقسیم نمودند ...  و تعداد مظاهره کننده گان رادو هزار تخمین کرده اند . »
از اینکه این قلم با دیگرفعالین مظاهره ازاول تا آخیرطرح  راه اندازی و انجام  مظاهره و جریان آن سهیم بودم  بمنظور روشنی انداختن پیرامون این رویداد ضمن توضیح چشم دید هایم آنچه را که بیاد مانده وهمچنان بخاطر گرامی داشت از یاد و خاطرۀ بحرالدین باعث نقطه نظر هایم را بیان داشته و هم برای دقیق ساختن مسأله گفت و شنودی را با قیام الدین قیام یکی از یاران و هم بند های اوانجام دادم که در این رابطه توضیحات لازم ارائه خواهند داد  .
قبل از اینکه به گفت و شنید با وی بپردازم بیو گراف مختصر او را که تحت کلیشۀ در شماره پنج سال ( 1359 ) نشریه مرکزی سازمان انقلابی زحمت کشان افغانستان نشر شده به خوانش گرفته در ادامه روی داد های بعدی را از خودش میشنویم :
و مدتی هم بحیث منشی کمیته ولایتی بدخشان س ، ا ، ز ، ا  و بعداً به صفت منشی دفترمرکزی ومسوول تشکیلات کمیته مرکزی س ، ا ، ز ، ا  اجرای وظیفه نمودم  بعد از استقرار دولت اسلامی افغانستان ( 1373 ) ه ش به تاجیکستان مهاجر شده دوازده سال در آنجا بسر بردم  در تاجیکستان هم زمانیکه بحیث منشی وسر پرست کمیته پناهندگان مقیم تاجیکستان  انجام  وظیفه می کردم  به نسبت دفاع از حقوق پناهنده گان افغانستانی در آن کشور که برخلاف موازین انسانی واعلامیۀ جهانی حقوق بشربر ضد پناهندگان از طرف نیروهای امنیتی وپولیس و برخی مقامات دولتی تاجیکستان صورت میگرفت مراجع بین المللی را  درجریان این تخطی ها قرار میدادیم  ادارۀ مهاجرت که بنام دفتر گریزه ها نامیده می شد کارت مهاجرت مرا بی اعتبار ساختند و از آن پس تحت حمایت اداره ملل متحد قرار گرفتم  و  با کمک اداره ملل متحد وبعد  پذیرشم بحیث پناهنده توسط  دولت کانادا به ایالت انتریوی  کانادا منتقل شدم مدت بیشتر ازسه سال است با فامیلم  درشهر لندن کانادا هستم  و بحیث عضو انجمن اجتماعی و فرهنگی افغانهای شهر لندن انتر یوی کانادا اجرای وظیفه مینمایم .
  آقای قیام طوریکه در جریان قرار دارید چندی است سلسله گزارشات بیاد بود از زندگی ویاد و خاطرات مولانا بحرالدین باعث در تعدادی از سایت های برون مرزی راه اندازی شده  شما که از جملۀ روشنفکران شناخته شده و پیشگام چهار دهۀ اخیر هستید ومدتی هم با باعث به ارتباط مظاهرۀ که به خاطرتوزیع عادلانه گندم ودیگر مواد امدادی در ولایت بدخشان راه اندازی  شده بود زندانی بودید می توانید در این  موارِد به برخی پرسش ها جواب بگویید؟
  جواب : با تشکر از شما که سبب می شوید دریک مسألۀ جدی سهیم گردیده واز رویداد مهم تاریخی یاد آور شوم  .  
اقای قیام ! طوریکه آگاه هستید و درجریان قرار داشتید به اثر خشک سالی وقحطی  سال ( 1351 ) عدۀ زیادی مردم بدخشان به ولایات همجوار آواره گردیده عدۀ فرزندان خویش را فروختند ویا رایگان به مردمانیکه زندگی بهترداشتند واگذار شدند وروزانه تعداد چشمگیری از گرسنگی میمردند برخی مرده های شان را بخاطر جلب توجه  هیأت موئسسات خیریه کشور های خارجی  که مقر شان کلوپ نمبر یک بود می آ وردند ومن که محل کارم آنجابود این صحنه های تراژیک را می دیدم  ، جامعۀ جهانی بادرک این رویداد و حوادث ده ها هزار تن گندم و دیگر مواد غذایی را به منظور امداد رسانی به مردمان بدخشان انتقال داده در گدام ها ، هنگر ها ومندوی فیض آباد ذخیره نموده بودند ، بعداً هیأت موئسسات خیریه با صدها پیکپ و تیوتا  وارد فیض آباد گردیده در پهلوی کار مندان دولتی توزیع گندم ودیگر مواد غذائی را به مستحقین آغاز کردند  مدتی از پروسه این کار نگذشته بود غلام علی آیین والی ولایت بدخشان بنا بر خصلت ضد ملی که مانند دیگر مسوولان هیأت حاکمه داشت با تفاهم مقامات مرکزی  در زد و بند باچند تن ازمتنفذین محل تجویز گرفتند گندم ودیگر مواد امدادی را دربدل کار توسط  تیکه داران وقرار دادی ها به مصرف برسانند وکسانی که موتر ترک وگاز روسی داشتند باقراردادی قرارداد بستند که در بدل هرمتر مکعب ریگ و جغل که در سرک می رساندند گندم  بگیرند وکسانی هم باقرار دادی قرار گذاشتند با هموار کردن ریگ وجغل ریخته شده در سرک های موتر رو مقداری گندم  دریافت کنند این قراردادی آخری هم چند نفر مزدورکار چاق و باقوت را اجیر می نمود تاریگ و جغل را در موتر بار وجغل ریخته شده را هموار کنند  بدینگونه گرسنه گان  بیوه ، یتیم ، زنان ، پیرمردان ، آنانیکه قوت کار را نداشتند وعامۀ مردم  مهتاج وگرسنه ازاین مواد امدادی محروم  شدند . 

زیرا موتر های ترک سنگ کش وجغل کش درآن زمان انگشت شمار بود بنابرآن با ظرفیت موتر های موجود تعداد معدودی باوسیله ، واسطه و بامزد ناچیز درکار جذب شدند واکثریت مردم همچنان ازگرسنه گی عذاب میکشیدند ومیمردند وگندم  امدادی از گدام ها ی دولتی به گدام وذخیره گاه های شخصی منتقل میگردید وجغله اندازی که به صورت غیر فنی عملی می شد با گذشتن چند موتر بار بری به دوبغل سرک پاشان می شد درنهایت حاصل این کاراحمقانۀ هیچ بود ومردم مستحق کمک  همچنان ، مظلومانه تلف میشدند ، هزاران خانواده مردم گرسنه از قراء قصبات چون یفتل ها ارگو درایم  خاش شهر بزرگ ولسوالی ها و علاقه داری ها  بخاطر گرفتن مواد امدادی در مرکز ولایت جمع آمده بودند تا از مواد امدادی مستفید شوند . با وصف موسم سرما پیر مردان زنان واطفال  در دشت ها و ویرانه ها می خوابیدند بادمیدن آفتاب کسانی را که از گرسنگی وسرما زده گی مرده بودند با کمک مردم محل دفن میگردید وهمچنان گندم امدادی درگدام های شخصی سرازیر میشد .
در چنین اوضاع واحوال تعدادی از کادر ها وفعالین س ، ا ، ز ، ا تجویز گرفتند که بر علیه این اقدام ضدملی غیر انسانی وظالمانه حکومت و والی ولایت مارش اعتراضی را با اشتراک دهقانان ومردم گرسنه به راه اندازند واز مقامات دولتی خواسته شود که توزیع مواد امدادی را از سر بگیرند . طرح راه اندازی مظاهره هنگامی  ریخته شد که مولانا بحرالدین باعث همراه با ظهورالله  ظهوری در ولسوالی جرم حضور داشتند ، باعث درمدرسه و مسجد جامع ولسوالی جرم طی خطابۀ جذاب و پر شور عمل صوفی قربان محمد  را که  با ایجاد حلقه خانۀ ده ها تن از جوانان و نوجوانان را به دور خود جمع نمود ه  با کار های مشکوک و نگران کننده اش سبب تشویش اهالی آن ولسوالی شده بود تقبیح نموده  بنا برآن باعث ضمن مناظره با صوفی قربان محمد  در محضر مولوی نذیر محمد و تعدادِ از علمای دینی و طالبان آن مدرسه و بزرگان ولسوالی جرم  روش و کار وی را خلاف شرع وغیراخلاقی قلمداد نمود ه  و این امر سبب آن شده بود که تعداد بیشتر مریدان صوفی قربان محمد به رهبری صوفی بهادر ازوی جدا شده در ضد یت با وی حلقه خانه اش را به نام لانه فساد و دام تذویر ویران نمایند  این جنجال ها سبب شکایت صوفی قربان محمد علیه باعث شده وعرض حال او به مقام ولایت و قوماندانی امنیه رسیده بود  بناءً قوماندانی امنیه دستور احضار باعث را صادر نموده بود  زمانیکه باعث وظهوری به مرکز فیض اباد بر گشتند  در آخرین جلسه طرح راه اندازی مظاهره اشتراک کرده تصمیم اتخاذ شدۀ کادر ها و فعالین سازمان را در راه اندازی مظاهره تأیید نمودند . وهم دراین جلسه تصمیم اتخاذ شد ازاین که باعث درطی سپری نمودن دوره عسکری قراردارد اگر بعد انجام مظاهره دستگیر وزندانی شود جزای آن مطابق قانون عسکری سنگین خواهد بود  بنا برآن باید قبل از شروع  مظاهره به قوماندانی امنیه مراجعه واتهامات وارده توسط صوفی قربان محمد را علیه خویش رد نماید . ودر جریان مظاهره اشتراک نکند .
مگر باوصف عدم اشتراک مولوی بحرالدین باعث در مظاهره ( 1351 ) والی ولایت اتهام نامۀ ترتیب داده به شست و امضای تعداد ی از متنفذین دربارش رسانیده بود که تحقیقات پولیس و ثارنوالی برعلیه متهمین واقعۀ مظاهره برمبنای آن صورت گرفت وصدور حکم محکمه علیه متهمین نیز در چوکات این طومار گذاشته شد . دراین اتهام نامه وا نمود شده بود که : مولوی بحرالدین باعث رهبری مظاهره چیان را به عهده داشت در جای های معیین علیه دولت سخنرانی نموده وبه رژیم سلطنتی توهین کرده  وامر چورکردن گندم ودیگر مواد امدادی را به مظاهره چیان داده است .  واتهامات مشابه با اندکی تفاوت به دیگر رهبران مظاهره نیز وارد شده بود  در حالیکه این اتهامات بخصوص در مورد اشتراک باعث در مظاهره واقعیت نداشت .
سوال : آقای  قیام شماکه یکی از فعالین رهبری مظاهره بودید که بالاثرآن زندانی شده پای تان تا زندان دهمزنگ کابل هم کشیده شد لطفاً با درنظر داشت آنچه اظهار شد لطفاً ازخاطرات خویش در این مورد مارا مستفید سازید ؟
جواب : طوریکه توضیح کردید من ضمن تأکید بر صحت گفتار شما خاطر نشان میسازم اینکه ؛ عدۀ از کدر ها ی س ، ا ، ز ، ا نشست هایی را ترتیب داده ماه میزان 1351 تصمیم گرفتند تظاهرات مسالمت آمیزی را جهت جلب توجه مقامات حاکمه و موئسسات بین المللی راه اندازی نمایند تا مواد امدادی به شکلی که قبلاً توزیع میگردید دوباره توزیع آن ادامه یابد  در آخرین نشستی بدین منظور در خانه غلام صدیق ( ساعی ) تدویر یافته بود ،  قرار براین شد تا فردا مظاهره از نزدیک گدام گندم که مرکز تجمع نیاز مندان به مواد امدادی بود باتدویر میتینگ آغاز وبعداً راه پیمایی از راه رفکها دامنۀ کوه جلغر بسوی شهرکهنه فیض آباد که مقرارگانهایی دولتی و ولایت بود ادامه یابد ، شعار ها مشخص ، وظایف سخنرانان ، شعار دهنده گان ونظارت چیان معیین شده بود تا از بی نظمی واخلال امنیت مردم ودوکان داران جلو گیری شود همچنان قرار براین شد تا مولانا بحرالدین باعث که  در حالت گذشتاندن دورۀ احتیاط عسکری قرار دارد  درمظاهره اشتراک نه ورزیده قبل از شروع مظاهره در ادارۀ پولیس حضور یابد  تا مقامات ازعدم حضور موصوف در مظاهره متیقین شوند . مظاهره در زمان وموقع پیش بینی شده آغازگردید در رأس رهبری مظاهره ظهورالله ظهوری به سواری اسپ ارباب سیف الدین ارگوچی که به اختیارش گذاشت بود  قرار گرفت، اولین میتینگ در نزدیک گدام « هنگر »شهر نو فیض آباد  تد ویر گردید  بخشی از اهالی شهر تعداد از مامورین ، شاگردان مکاتب ، معلمین وبه خصوص دهقانان وخانواده های محتاج و گرسنه که از محلات به شهر آمده ودر اطراف گدام تجمع نموده بودند بدنه اصلی مظاهره چیان را تشکیل میداد  در میتینگ مظاهره اشتراک نمودند ، سخنرانان اوستا وعبدالقدوس حازم ( هردو بعد هفت ثور 1357 توسط رژیم به شهادت رسانده شدند وآخرین بار اوستارا درماه عقرب 1357 در دهلیز  زندان دهمزنگ دیدم سخت زخمی ومجروح بود بعد احوال پرسی  کوتاه با لبخند تلخ ازهم جداشدیم ) ظهورالله ظهوری ، محمد غنی فکرت ، غلام صدیق ساعی و چند تن دیگر بودند ، باختم نخستین میتینگ راه پیمایی از طریق دامنه جلغر به طرف شهر کهنه فیض آباد با دادن شعار هایی ،  ما نان وغذا می خواهیم ، مامی خواهیم مواد امدادی به مستحقین توزیع شود ، دست غارت گران ازمواد امدادی کوتاه ، مرگ بر حکام ضد مردم  ، زنده باد روشنفکران وطنپرست .  

آغاز گردید صف کاروان مظاهره چیان دراز بود آخر مظاهره چیان هنوز در اطراف گدام قرارداشت سردستۀمارش کننده گان  به پل آهنین روی در یای کوکچه رسیده بود ند  با در نظر داشت این فاصله تعداد تظاهر کننده ها  را   تا ده هزارنفر تخمین می نمودند گر چه نشریۀ پیام وجدان ضمن نشر خبر وگزارش مظاهره این رقم را خیلی ها بیشتر ازین نشان داه بود ، میتینگ  های دیگری در چوک  فیض آباد ، پیش روی کلوپ نمبر یک محل استقرار هیأت خارجی امداد رسان مندوی کهنه ودر خیابان مقابل قوماندانی امنیه و قطعه بیست و چهارعسکری ونزدیک دفتر ولایت صورت گرفت ، سخنرانان احساس نیک و بشر دوستانه خویش را تبارز داده هم  دردی وهمنوایی شان را  بامردمان مستمند و دهقانان گرسنه که با مرگ و نابودی  اعضای خانواده شان مواجه بودند  ولی مواد امدادی جامعه جهانی که برای توزیع به آن ها تخصیص یافته ،  با ساخت وبافت حکام  نا عاقبت اندیش  به بهانه غذا دربدل  کاردراختیارمتنفذین استفاده جو قرارمیگرفت وحیف ومیل می شد .
هنگام جریان مظاهره با شکوه که لرزه بر اندام هایی خیانت پیشه گان انداخته بود قطعات ژاندارم و پولیس و غند بیست و چهار در ولایت بدخشان وغند ضربه درکابل دراحضارات نمبر یک قرار گرفته بودند در صورت مبدل شدن آن به قیام مردمی دست به عمل بزنند ، مظاهره تا پایان روز بدون وقوع کدام حادثۀ ادامه یافت مسوولین و مقامات دولتی به درخواست بر حق و قانونی مظاهره کننده گان پاسخی نداده حاضر به مذاکره نشدند ازاینکه روز تاریک می شد رهبری مظاهره ضمن تجدید خواست مظاهره چیان تأکید نمود اگر مقامات دولتی تصمیم به آغاز توزیع دوباره گندم ودیگر مواد امدادی  تا فردا ساعت نه قبل از ظهرنگیرند ما به مظاهرۀ خویش ادامه خواهیم داد .  شب هنگام پولیس بصورت جداگانه به خانۀ رهبران مظاهره هجوم برده ظهورالله ظهوری ، غلام صدیق ساعی ، حیات الله رنجبر و اینجانب قیام  را دستگیر به زندان منتقل نمودند ومولانا  بحرالدین باعث که در جریان روز در قوماندانی امنیه تحت نظارت بوده نیز زندانی شد ،  اوستا و عبدالقدوس حازم از جریان دستگیری ها آگاه شده باشیوۀ چریکی وکمک اعضای سازمان شهر را ترک نمودند وسه تن دیگرازمتهمین هریک محمد ظهیر برلاس ، افسقال زهیر و حاجی بیک چنگیزی بعد از ازثبت اظهارات شان و تحقیقات لازم درخانه های شان تحت نظارت قرار گرفتند . ودر طول شب مردمان قرا ء  قصبات ومحلات که درمظاهره اشتراک نموده بودند بعد ختم مظاهره در سرای ها خانه شناخته های خویش درمساجد وبعضاً در خانه های ویرانه و متروک ودر کنار سرک ها به سر می بردند  در طول شب به جبر و اکراه از شهر کشیده شدند و تهدید شدند که اگر به شهر برگردند بندی خواهند شد  بدین گونه از راه اندازی مجدد مظاهره جلو گیری نمودند.
طوریکه یاد آوری شد متنفذین وابسته به حاکمیت در همان اتهام نامه مرتبۀ والی ولایت اکاذبِ  را مبنی بر اشتراک باعث در مظاهره وسخنرانی وی علیه رژیم سلطنتی  وتوهین به شاه  و دادن دستور چور و چپاول گدامهای دولتی به مظاهره چیان  تسجیل وشست وامضاء نموده بودند .
سوال : در مورد جریان محاکمۀ متهمین مظاهرۀ توضیح دهید که چگونه بود ؟
پاسخ : جلسه محاکمۀ متهمین بعد زمانِ کمی پس از وقوع مظاهره در مقر ریاست محاکم ولایت بدخشان واقع در کلوپ فوائد عامه در ماه جدی 1351 تدویر یافت ، رئیس محکمه که حسن نام داشت از ثارنوال دعوت نمود  صورت دعوی خویش را علیه متهمین قرائت نماید ، باعث ازرئیس محکمه خواست  باید تدویر جلسه علنی باشد  تا مردم از ماهیت قضیه واعمال جفا کارانه هیأت حاکمه آگاه شوند  که این ها با چه بی حیایی دربرابر یک خواست برحق و عادلانه عکس العمل وحشیانه نشان میدهند  و با اتهام جعلی و ساختگی فرزندان این مردم ستم کشیده وزجردیده را زندانی میسازند تا صدای حق طلبانۀ مردم را در گلو خفه کنند این درخواست توسط رئیس محکمه به بهانه دلایل امنیتی وضیق بودن سالون داد گاه  رد شد ، بعداً باعث به نمایندگی از متهمین غیر قانونی بودن ترکیب  هیأت قضایی را چنین توضیح نمود : رئیس صاحب شما میدانید مطابق قانون اهلیت وصلا حیت نامه قضات  محاکمۀ اهل تسنن توسط قاضی که شیعه باشد جایز نیست شماکه از برادران اهل تشیع هستید بناءً حکم شما بالای ما متهمین که اهل تسنن هستیم نافذ و قابل اجراء نیست  با وصف آن ازاینکه دوسیه نسبتی ما از اول تا آخر مملو ازاکاذِب و اظهار نامۀ  اطرافیان  گرد  خوان نعمت والی ،  تا نظر هیأت  تحقیق  صورت دعوی قلابی ثارنوال از یک منبع  نشآت کرده و ازیک سر چشمه  آب می خورد  و از احترامی که  نسبت  به مردم زجردیده  و جفا کشیدۀ اهل تشیع داریم  این مسأله را جدی نمی گیریم  بناءً  از عنوان کردن مسأله بمثابه نقص اصولی صرف نظر می نماییم  شما هم میتوانید به صفت یک مامور معذور کار خود را انجام دهید .
ثارنوال صورت دعوی خویش را ارائه داشت که فشردۀ محتوای آن چنین بود :
  بحرالدین باعث وگرداننده گان مظاهره تصمیم تصرف گدام وتوزیع مواد غذایی را داشتند که از طرف قوت های امنیتی ممانعت شد وبه محمد ظاهر شاه که منحیث سایۀ خدا می باشد  توهین کردند ومجموع این اعمال را آشوب در برابر حاکمیت وقانون و خلاف اساسات اسلامی میدانیم  بناءً به هر یک متهمین حبس  
از چندین سال تا یکسال بالترتیب در خواست شده بود به درخواست ثارنوال موئظف برا ی ثبوت  قضیه چهار تن  از شا هدان را بالنوبه  احضار نمود ند ، سه تن از شاهدان بالترتیب در جلسه حضور یافتند  نخستین شاهد  با ادای کلمۀ شهادت تأکید نمود  که بجز حقیقت چیزی دیگری نخواهد گفت : دراین حال باعث اعتراض کرد و گفت : شاهدان دست خود را بالای قرآن شریف گذاشته بعد ادای سوگند شهادت بدهند  با لاثر این در خواست رئیس محکمه به محریر محکمه دستور داد تا قرآن  را از داخل دفتر قاضی بیاورد  برای ا اطمینان بیشتر بعد بیرون کردن قرآن از جلد ش وگذاشتن آن پیش دست شاهدان  نخستین شاهد دست خود را  بالای قرآن گذاشته بعد ادای سوگند اظهار داشت  آنچه می گوید حقیقت است  ولی آنچه گفت غیر واقعی بود وحتا به جعل نامۀ مرتبۀ والی ولایت که در آن شست و امضاء کرده بودند وفق کلی نداشت در جریان ادای شهادت بیرون دفتر دادگاه تصادفاً باد تند وسختی کلکین های عمارت ریاست محاکم را که درجای بلندی بر فراز تپۀ کنار رود کوکچه قرا ر داشت به شدت تکان میداد با عث روبه نخستین شاهد کرده  گفت :

مگرغضب خدا را نمی شنوی بتو چه هشدار میدهد !  وقتی نوبت به شاهد چهارمی رسید رئیس محکمه اظهارنامۀ راکه به وسیلۀ آنها امضاء شده بود خواند وگفت شهادت بده آنچه  دراین ورق است که در زیر آن شست خودرا گذاشته ای حقیقت است  شاهد  مذکور محمد ابراهیم  مشهوربه ارباب قندهاری باشندۀ یفتل و شخص بیسواد بود  لنگی خویش را از سر برداشته برزمین زد وبا دشنام رکیک به آدرس نویسنده ورق گفت : تأکید نمود :

 صرف از من  وقوع  مظاهره  را پرسیدند آنچه بما گفتند چیزی دیگری بود  غیر آنچه که شما خواندید من شست خودرا گذاشتم واین که کی  چه کار کرد ه از آن چیزی نمیدانم  به خدا قسم آن چه در این ورق است حقیقت ندارد  بدون این که اظهاراتش را  ثبت کنند به بهانه دشنامش که احترا م ساحت محکمه را رعایت نکرده اورا ازداد گاه بیرون کردند .
دفاعیۀ که به همکاری  محمد بشیر بغلانی که در آنوقت  کثیر زاده تخلص مینمود ودر مرکز دارالوکاله داشت ( که  به هدایت ورهنمایی محمد طاهر بدخشی از مرکز آمده بود ) ومشوره ومصلحت بحرالدین باعث ، ظهوری و سایرمتهمین تهیه شده بود  توسط  باعث  قرائت  شد  ، در متن دفاعیه ضمن  رد اتهامات وارده  به متهمین ، مظاهره  مسالمت آمیز وقانونی دانسته شده بود  که بخاطر جلب توجه دولت ومسوولین ولایت برای از سرگیری توزیع دوباره مواد امدادی کشور های خارجی طوررایگان به مستحقین ، به خواست و اراده  مردم توسط خود مردم  و فرزندان این آب و خاک صورت گرفت ،  در این دفاعیه بر عدم شرکت باعث در جریان مظاهره تأکید شده بود  زیرا درآن روز باعث عملاً تحت نظر پولیس  و در قوماندانی امنیه بود چگونه ممکن است یک نفر هم تحت نظر وباز داشت باشد وهم در مظاهره اشتراک نماید . در آخر باعث از هیأت قضایی خواست تا بخاطر رد شهادت سه تن از شاهدان که علیه متهمین شهادت دادند  هفتاد و دوتن شاهدان متواتر را که به نفع متهمین آمادۀ وحاضر به ادای شهادت هستند آنها را جهت  ادای شهادت به داد گاه بخواهند  اما جلسۀ هیأت قضایی بدون دعوت ومطالبه این شاهدان پایان یافت .
در طول چند روزی که جلسات محکمه دوام یافت در اطراف محوطۀ ریاست  محاکم تعداد زیاد از مردم ، اعضای سازمان و هواخواهان آن جمع میشدند و حین رفت و آمد متهمین که ولچک بدست تحت تدابیر شدید امنیتی صورت می گرفت با ابراز احساسات وتکان دادن دست از آن ها استقبال مینمودند ومنتظروامید وار بودند ازاینکه دلیل موجه و ثبوتِ مبنی برجرم متهمین وجود ندارد آن ها از طرف محکمه رها  خواهند شد ازآن جائیکه دشمنان خلق و مردم در همه ارگان های دولتی از یک قماش اند ودر ضدیت با منافع وآرمان زحمتکشان بینوا قرار دارند بناءً فیصله محکمه  مبتنی بر محکومیت  ما  ابلاغ گردید که در آن هریک بحرالدین باعث و ظهورالله ظهوری به یک یک سال حبس غلام صدیق ساعی بمدت ده ماه حبس و حیات الله رنجبرو قیام الدین قیام به مدت هشت هشت ماه حبس ومحمد ظهیر برلاس و حاجی بیک چنگیزی پنج پنج هزار افغانی جریمه نقدی محکوم گردیده و افسقال زهیرتبرئه شده بود .
 متهمین به فیصله محکمه اعتراض نموده خواهان استناف شدند همزمان با محکوم شدن متهمین رهبری مظاهره  جریان توزیع مواد امدادی بار دیگر در شهر فیض اباد آغاز گردید وکاروان موترهای حامل مواد امدای به مناطق موتر رو و با قطار حیوانات باربری  به مناطق ومحلات ولایت که فاقد سرک موتربود  فرستاده شد .
سوال : آقای قیام ازچگونگی فعالیت ومصروفیت گروپ خویش در محبس بدخشان و خاطرات جالب از آن جا داشته باشید بگویید ؟
جواب : محبس بدخشان در موجودیت باعث و ظهوری ودیگر دوستان حالت بخصوصی گرفته بود ، برخی زندانیان نوشتن عرایض ودفاعیه های خویش را توسط باعث وظهوری انجام می دادند  و درحل مشکل خویش از آنها مشوره می گرفتند  روزانه ده ها تن از اهالی ومردم به دیدن ما می آمدند محافظین وسربازان وصاحب منصبان محبس بدون محدود یت مطابق میل ما همه را اجازه میدادند در بیرون محبس در یک فضای باز وآزاد ملاقات نمائیم واز خانه هایی زیاد طعام وغذاهای متنوع بما می آمد وماهم به زندانیان ومحافظین تقسیم می کردیم وهمچنان هریک به نوبه خود روی مسایل وقضایای جاری کشور با محافظین و محبوسین صحبت مینمودیم . یکی ازوقایع جالب آن بود که عید قربان فرا رسیده بود باعث مقالۀ مبتنی بر آیات وحدیث در مزمت ومحکومیت رژیم  وعمال تو طئه گرآن نوشته ویکی ازمحبوسین را بنام غلام حیدر آتش پور توظیف نمود که آن مقاله را درعید گاه در محضر هزاران نفر نماز گذار بخواند آتش پور به همکاری محافظین  از محبس خارج شده  به قول شاهدان عینی او در حالیکه چپن سبز در بروعمامۀ سفید در سر داشت درعید گاه حاضر و  پیش از برگزار شدن نماز برمنبر با لاشده  به قرائت مقاله اش آغاز نمود ه از اینکه محتوا ولحن مقاله برای  والی  ولایت رئیس محاکم ودیگر مسوولین ولایت  حاضر در صفوف نماز گذاران چون مشت کوبندۀ  تحمل ناپذیر بود  زیرا از سیاه کاری های آن ها پرده بر می داشت وهم آتش پور را شناحتند که یکی از محبوسین است ،  افراد امنیتی عید گاه پیش از آن که مقاله ختم شود اورا با کش و گیر از منبر پایین نموده کشان کشان از عیدگاه بیرون وبسوی قوماندانی امنیه بردند ، ومردم حیرت زده این صحنه را می دیدند  آتش پور را بعد بیست چهار ساعت کوته قفلی وشکنجه  به محبس بازگرداند ند که  با روبوسی دوستان ومحبوسین استقبال  شد .
سوال : از چگونه گی حال و احوال یاران زندان دهمزنگ ووضعیت آن جا نیز     صحبت نمایید وهم بگو یید کدام شخصیت های مشهورسیاسی با شما زندانی بودند ؟
جواب ، از اینکه وجود باعث و ظهوری ودیگر دوستان ، محبس بدخشان را بیک مکتب خانه مبدل نموده بود  زندان داران از این وضع راضی نبودند و هم حراس داشتند ممکن است حادثه غیر مترقبه روی بدهد . بناءً از ابلاغ محکومیت ما دیری نگذشته بود ما را به زندان دهمزنگ در کابل انتقال داده ودر قلعۀ جدید  جای دادند ، زندان قلعۀ جدید  دهمزنگ در ساحۀ نسبتاً بزرگ با دیوار های بلند برسر دیوارهای آن سیم های خار دار دارای برق  تمدید شده ، صحن آن  دارای  چند درخت ومحوطه دارای دو دروازۀ بود در یک سمت آن دریک ردیف سلول های دو اطاقه بود ازاینک در نزدیکی کوه موقعیت داشت دارای حشرات وخزنده گان مضره و منجمله مارو گژدم  نیز بود  چنان چه اینجنیر عثمان از اتاقش ماری را توسط  قبقان گرفته بود به ما نشان داد ، درسلول های جداگانه انجنیر محمد عثمان ، فدامحمد فدایی ، داکتر امیر محمد میمنگی و غلام دستگیر پنجشیری محبوس بودند همه گی زندانیان  باهم رابطه صمیمانه داشتیم من ، ساعی ورنجبر نزد انجنیر عثمان جامعه شناسی واساسات علم اقتصاد را می آموختیم .

در یکی از روز ها باعث به سوء هاضمه دچار شد چند ساعتی ازین حالت نگذشته بود  محمد طاهر بدخشی با مقدار ادویه وارد اتاق ما گردید  ما حیرت زده  شده بودیم  وی توصیۀ داکتررا به باعث سفارش داد بعد استفاده ازادویه وصحبت کوتاه با ما به اتاق انجنیر عثمان رفت وبعد ختم ملاقات با انجنیر عثمان ازراهی که آمده بود زندان را ترک نمود  بعداً دانستیم محافظین دروازه ضمن رساندن خبر مریضی باعث به بدخشی در ورود و خروجش همکاری نموده اند . بعد مدتی محاکمۀ ما در ریاست استناف در ماه حمل  1352 تدویر یافت بالاثرمساعی  بدخشی جلسه دادگاه علنی بود  که درآن نماینده گان احزاب وسازمان ها  برخی شخصیت های سیاسی وتعداد از محصلین و عدۀ ازاعضای سازمان انقلابی زحمتکشان افغانستان اشتراک نموده بودند در جلسه بعد استماع صورت دعوی ثارنوال دفاعیه ، مابه رد دعوی ثارنوال وحکم غیرعادلانه وبی اساس ریاست محکمۀ بدخشان قرائت شد ازاین که چرخ رهبری دستگاه  حاکمه وارگان های غیر مردمی  بریک روال میچرخید ریاست استناف هم فیصلۀ ریاست محاکم ولایت بدخشان را کور کورانه تائید نمود .  چندی بعد حسب پیش بینی مولا نا  باعث عمر رژیم  پیش از این که  یکسال حبس محکومین را تا آخر تطبیق نماید  پا یان پذیرفت . وروی دیگرسکه رژیم  به  نام نظام جمهوریت بخاطر تداوم  حاکمیت تباری سکان دولت را بدست گرفت وچانس برآورده شدن رویاء آیین و آیین ها به کابوس مبدل شد  وبرای مدتِ کوتاه درب زندان بروی سیاسیون بسته شد  اما اعمال نا بجا ظالمانه عمال آن چون غلام  علی آیین هنوز درخاطره ها باقی است  وقتی از حماسه های جاویدانۀ رهروان راه انسانی وآزادی  یاد می شود نفرین به دشمنان گونه گون مردم و میهن نیز نثار میگردد .

                                        برگرفته از فراترازمرزها

  نظرات ()
مطالب اخیر ولاگه بانه سیاست میکنه!؟!؟! انتخابات ریاست جمهوری سال 1393 به پیشواز بهار و نو روز دوست عزیزآقای دکتر رنگین !! عچب روزگار است !! قسیم اخگر درگذشت ! شاه دخت دروازی در گذشت! دوستم باید چند قفاق محکم به دهان اشرف غنی می کوبید شب یلدا نشان پیروزی روشنی بر تاریکی عبدالغفارخان یا یون؟
دوستان من رستاخیزملی فراترازمرزها جامرچ پایان تاجیکم تاجیک میدیا استادکریمی استالفی دختران اصلاح طلب باورسبز کشم زیبا دروازیان فدرال کام بخش نیکوی دهخدا خراسان ستاویز استاد راوش حافظ خانهء دل نگینه لعل بدخشان (بحری) سنگاب خواهان آزانس کوکچه پرس پژواک شورای متحدملی فرانسه افغانستان داکتر مهدی برگردان انگلیسی به فارسی حکایت نامه فال حافظ اشعار ماندګار احمدیاسین فرخاری شیوای شرق خاهان حزب پان ایرانیست شغنان بدخشان افغانستان تارگاه اصلاح طلبان افغامستان رادیو رنگین کمان بی بی سی خاوران جاودان کوفی حماسه زن عزال دربند انجمن اندیشمندان بدخشان جمهوری سکوت برگردان فارسی به فارسی برگردان متون فارسی به انگلیسی رهروان سی ونه نامه تیلویزیونهای فارسی تلویزیون یک عیاران شمالی روزنامه ماندگار دختری از دیار بدخشان رخنامه ورزش ایرانی پرتال زیگور طراح قالب