آهنگ و نظرش در مورد پیدایش فاشیسم
نویسنده: م.و.ر - ۱۳۸۸/۱٠/٢٥
آهنگ: وحدت ملی یعنی برابری
به سلسله بحث در رابطه با جایگاه زبان فارسی دری در افغانستان و ریشه ها و دلایل فارسی ستیزی در این کشور اینک بعد از گفتگو های اختصاصی با صاحب نظران چون داکتر اکرم عثمان، اعظم رهنورد زریاب، لطیف ناظمی و پروفیسور داکتر مجاوراحمد زیار مصاحبه داریم با محمد آصف آهنگ، پژوهشگر افغان مقیم در کانادا. آقای آهنگ در صحبت خود پیاده نمودن ایدیو لوژی فاشیزم در افغادستان را دلیل اصلی مشکلات امرو زی میداند. به گفته آهنگ: " نعیم خان
ومحمدگل خان مهمند درنظرداشتند تا فارسی را ازافغانستان که زادگاه این زبان است دورکنند وپشتو را جانشین آن نمایند. بجای اینکه بگذارند تا پشتو و فارسی دری و سایر زبان های کشور ما همزمان رشد کنند و کاملتر شوند. این است نقطه آغازاختلافات وتعصبات درمقابل زبان فارسی دری"...
دویچه ویله: آقای آهنگ درابطه با برخورد وزارت اطلاعات وفرهنگ افغانستان با چندتن ازکارمندان رادیو- تلویزیون دولتی درمزارشریف ، واکنشهای گوناگون تا به حال وجود داشته اند، برخی ازمبصرین ازگذشته ها یادکرده اند و از زمانی که برخورد خصمانه جزء برنامه های حکومت درافغانستان بوده و برخی از ضربه های کشنده بر پیکر وحدت ملی افغانستان.
اگربحث علمی زبان شناسی این گفتمان را کنار بگذاریم که طی هفته های گذشته مطالب زیاد در این زمینه مطرح شده اند؛ پیشینه برخورد ها در رابطه با مساله زبان وزبان فارسی و وحدت ملی درافغانستان به چه شکل بوده است؟
آهنگ: زمانی که ما ازافغانستان صحبت می کنیم، پس آغازمی کنیم با احمدشاه بابا بنیانگذار افغانستان.
از زمان احمدشاه بابا تا سقوط شاه امان الله هیچ گونه تعصب درمقابل زبان فارسی وجود نداشت. ببینید احمدشاه بابا خود به زبان فارسی شعرمی گفت و به همین شکل پسرش تیمورشاه. بناءً ما می بینیم که درآن زمان به زبان فارسی دری نه تنها شاه و گدا درکشورما ارج میگذاشت بلکه در هندوستان، ترکیه وبسا جاهای دیگرنیز.
اما زمانی که فاشیزم درافغانستان آورده شد وجزء برنامه های حکومتی گردید، وضع طوردیگرشد. دراین میان می توان ازدونفرنام برد: یکی محمد گل خان مهمند ودیگرنعیم خان.
این دونفرکه تحت تاثیرتبلیغات فاشیزم هیتلری قرارگرفته بودند؛ خواستند تا درافغانستان نیز ازاین ایدیولوژی استفاده کنند. آنها تجربه کردند که اتا ترک درترکیه وانگلیسها درهندوستان زبان فارسی را تا جای زیاد ازبین بردند وزبان ترکی و اردو را جانشین آن کردند.
نعیم خان ومحمدگل خان مهمند درنظرداشتند تا فارسی را ازافغانستان که زادگاه این زبان است دورکنند وپشتو را جانشین آن نمایند. بجای اینکه بگذارند تا پشتو و فارسی دری و سایر زبان های کشور ما همزمان رشد کنند و کاملتر شوند. این است نقطه آغازاختلافات وتعصبات درمقابل زبان فارسی دری .
دویچه ویله : ممکن است که یکی دومثال مشخص بگویید که چه کارهای ازطرف حکومت برضد زبان فارسی دری صورت گرفت؟
آهنگ : درگام نخست تدویرکورس های پشتوبود، که مامورین مجبوربودند درظرف چند ماه پشتوبیاموزند ونامه های رسمی خود را به زبان پشتوبنویسند. بعداً لوحه های دکان ها ودفاترودیگرجاها راتغییردادند. درپهلوی آن برخی ازفارسی زبانان رابخصوص ، مردمان اهل تشیع وهزاره ها را ازمکتب ها به نام های مختلف اخراج می کردند و چانس آموزش بالاترازصنف دهم را به آنها نمی دادند.
نام های تاریخی کشورما را تغییردادند و با آوردن قانون ناقلین – برخی از پشتونها را از هندوستان به افغانستان انتقال دادند. درضمن می خواهم یک مثال دیگر را برای شما بیاورم . زمانی که موج کوتاه رادیو کابل افتتاح گردید؛ محمدنعیم خان سخنرانی به زبان پشتونمود که در جریده امید، شماره 204 ، صفحه سوم، مورخه 28 ام حوت سال 1374 به چاپ رسیده است. من ترجمه فارسی چند سطر این سخنرانی را، اگر اجازه باشد، میخوانم.
دویچه ویله: بفرمایید...
آهنگ: در سخنرانی چنین آمده است: "بنام خدای بزرگ وبه خواست ملت نیک بخت وشجاع پشتون ، موج کوتاه رادیوکابل را افتتاح می کنم.
عزیزان وشنوندگان پشتون به این محتاج نیستم که اهمیت رادیورا بیان کنم ....."
حالا خوب دقت کنید؛ دراین چند سطرازاقوام دیگرکه خیر، حتی نام افغانستان وافغان گرفته نمی شود.
دویچه ویله : آقای آهنگ واکنش مردم ودیگرمقامات دولتی در آنزمان با اینگونه سیاست ها به چه شکل بود؟
آهنگ : وقتی که مردم این اوضاع را دیدند دست به مبارزه زدند ودرهرگوشه وکنارواکنش های شدید نشان دادند.
ظاهرشاه که این اوضاع را دید، مجبورگردید که هاشم خان را درپهلوی بسیاردلایل دیگربه همین دلیل نیز،ازکارش سبکدوش نماید وعموی دیگرش، یعنی شاه محمود خان را جانشین او بسازد. شاه محمود خان که طرفدارسیاست های فاشیستی نبود چند نفرازبزرگان اقوام را نزد خود خواست و روی شانرا بوسید وگفت که دشمن شما محمدگل خان مهمند بود من اورا برطرف نمودم ،حالا بیایید گذشته را صلوات.
شاه محمود خان نجیب الله خان تورایانا را وزیرمعارف تعیین نمود و او بودکه تلاش زیاد برای احیای دوباره زبان فارسی درمکاتب و ادارات به خرج داد. اما متاسفانه که نعیم خان و داودخان شاه محمود خان را که میتوان از جمله دولتمردان ملی کشور مان حساب کنیم، با دسیسه از قدرت به دور کردند و یکبار دیگر با سیاست های خود بر ضد وحدت ملی قرار گرفتند.
دویچه ویله : با این پس منظرکه ارائه نمودید، فکرمی کنید سیاست های را که حالا وزارت اطلاعات وفرهنگ درپیش گرفته تا چه اندازه به وحدت ملی افغانستان آسیب می رساند؟
آهنگ: وحدت ملی نیازاصلی وا ساسی ما است. ما به وحدت ملی احتیاج داریم . ما افغان هستیم ونباید برتری جویی نماییم. حالا ببینید اگرخدای ناخواسته ، خدای ناخواسته جدایی ها درافغانستان به وجود بیایند و سرزمین ما دچارچند پارچگی شود ما به هرجایی که برویم نسل درنسل بیگانه خواهیم بود ، بناءً چرا ما باید خانه خود را ویران کنیم و وحدت ملی خود را به خطربیاندازیم .
هستند مردم هزاره ما که درایران مهاجراند ولی مورد قبول ایرانی ها نیستند، به همین شکل پشتونهای ما درپاکستان مورد اعتماد وپذیرش قرارنمی گیرند. بناءً وحدت ملی را جدی بگیریم ؛ وحدت ملی یعنی برادری وبرابری وبرای همه شهروندان ، چه مسلمان چه هند و .
فراموش نکنیم که پدران ما هندو بودند، چرا باید بالای یکدیگرفخربفروشیم که من اینم وتو آن.
دویچه ویله
مطلب تاریخی
نویسنده: م.و.ر - ۱۳۸۸/۱٠/٢۳
نه آریانای وجود داشته
ونه آریایی بوده است
هزاره و تاجیک، ازبیک و پشتون
همه مردمان بومیی شانزده شهر اهورایی اند
من در جلد اول کتاب "نام و ننگ ، یا تولد دوبارۀ خراسان کهن در هزارۀ نو" در رابطه به نامهای افغانستان امروزی در استوره و تاریخ یادداشت های مفصلی را ارائه نموده ام. بر اساس آن یادداشت ها ی تاریخی، ثابت می گردد که کشور ما هرگز بنام آریانا یاد نگردیده و به چنین نام در تاریخ جهان کشوری نیز وجود نداشته است. همچنان در رابطه به نژاد آریایی نیز یادداشت هایی در همانجا به نقل آورده شده که نشان می دهد، نژاد آریایی آن گونه که پارسیان و برخی از تاریخنگاران سرزمین ما مدعی مهاجرت و حضور چنین نژادی از ناکجا آباد در استوره و تاریخ سرزمین{ ایران = افغانستان امروزی} پارس { = ایران امروزی} و سند و خوارزم دیگر جاها می باشند، اصلاً نه چنین مهاجرت صورت گرفته و نه چنین نژاد در استوره و تاریخ به ویژه کشور ما وجود دارد.
در همینجا لازم می آید که یاد آورشوم که در کتاب دوجلدی "سیطرۀ 1400 سالۀ اعراب بر افغانستان" از این قلم ، دربرخی از موارد از کلمه آریانا و آریایی استفاده برده شده است. مسلماً هنگامی که کتاب یاد شده را می نوشتم تمام تحقیقات و پژوهشهای مرا تاریخ تجاوزات اعراب بر افغانستان ( خراسان) تشکیل میداد و هنوز تحقیق و پژوهش را در بارۀ تاریخ هویتی مردمان سرزمین خراسان یا افغانستان امروزی آغاز نکرده بودم. بنا براین اگر در برخی از موارد نام سرزمین مان را آریانا و یا از نژاد آریایی یاد کرده باشم دلیلی بر کم اطلاعی و تقلید از تفکر دیگران بدون توجه به حقیقت و گوهر مسله بوده است. در این زمینه امید صاحبان اندیشه و تحقیق کوتاهی مرا به من ببخشند. هر چند که این کوتاهی را در کتاب چهار جلدی "نام و ننگ ، یا تولد دوبارۀ خراسان کهن در هزارۀ نو" در جلد اول آن جبران نموده ام.
به هرحال، در این جستار "بحث" چند نکتۀ دیگر را که بعداً به آن برخوردم که به اثبات می رساند که نژاد آریایی یک افسانۀ و آنهم جعلی چیزی دیگری پیش نیست خواستم به عرض برسانم. سعی می کنم تا هرچند فشرده و بدور از تکلفات کلامی و حایشه روی و بغرنج نگاری موضوع را مطرح نمایم.
همه آگاهیم که اوستا و ریگ ویدا دو گنجینه تاریخی اند که قدامت هزاران ساله دارند. گذاراز مرحلۀ استوره به مرحلۀ تاریخ در واقعیت با نبشتن این دو اثر در کشور ماآغاز می یابد. متکای اکثر از پژوهشهایی استاتید تاریخ باستان را نیز، در شرق و غرب همین دو اثر بیشتر تشکیل می دهد.
حالا، در هردوی این گنجینۀ های تاریخی ازهجرت قوم و یا نژادی به نام آریایی و کشور آریانا وجود ندارد. بر علاوه ، بعد از هجوم و ایلغار اعراب بر کشور ما در تواریخ که اعراب و غیر اعراب نوشته اند، در هیچکدام آنها ما به کشوری به نام آریانا و مهاجرت نژادی بنام آریایی بر نمی خوریم. معمولاً تاریخ طبری را ام التواریخ می خوانند. در تاریخ طبری نیز با آنکه بحث و گزارش مفصلی در باره شاهان پیشدادی بلخی و کیانیان بلخ تا به یزدگرد ساسانی در تیسفون دارد. از کشور آریانا و نژاد آریایی مهاجر گزارشی به عمل نیامده است.
علاوۀ از این کتب جغرافیایی که ابن حوقل، اصطخری ، ابن خرداد ، یعقوبی و مهم از همه ابوزید بلخی نوشته است در هیچ کدام از این آثار از آریانا و نژاد آریایی خبری نیست.
در تواریخی مانند تاریخ یعقوبی ( احمد بن ابی یعقوب ابن واضع یعقوبی)، تاریخ بناکتی ( روضة اولی الالباب فی معرفة التواریخ والانساب ، داود بن محمد)، تاریخ کامل ابن اثیر( عزالد ین ابن اثیر)، تاریخ گردیزی ( ابوسعید عبدالحی بن ضحاک ابن محمود گردیزی)، تاریخ گزیدۀ حمدالله مستوفی ( حمدالله بن ابی بکر)،مروج الذهب( ابوالحسن علی بن حسین مسعودی)، روضة الصفا( محمد بن خاوند شاه بلخی) و چند تاریخ از متقدمین دیگر هیچ کدام ذکری از قوم مهاجر بنام آریایی و یا کشوری بنام آریانا نه نموده اند.
اما آنچه که در اوستا آمده است و نیز ریگ ودا "ریگ ویدا" از آن یاد می کند، آن عبارت از شهریست بنام [ائیرین وئج] نه کشوری. در اوستا از این شهر چندین بار یاد شده است که صورت مفصل آن در [وندیداد] آمده است.
به موجب وندیداد اهورامزدا ( = خداوند بزرگ ) در نخست شانزده شهر را یکی پی دیگر می آفریند که نخستین آن [ائیرین وئج] می باشد. در وندیداد چنین می خوانیم: « نخستین از جاها و شهر های بهترین را آفریدم من که اهورامزدا [هستم] ائیرین وئج [بود] با دائیت یای نیک.»1
در اینجا دو مساله را باید بررسی کرد.
یک : معنی ائیرین وئج، مطابق به گزارش اوستا ائیرین وئج (که بعد ها در اثر تکامل و تغییر گفتار و لهجه به اریه – آریه – ایرین - آرین – اریا و آریا ویج تبدیل یافته) اسم مکان است و دلالت بر مکان خاص دارد. در این صورت جایی که اکثری از تاریخنگاران و زبان شناسان کلمۀ آریا و آریایی را مأخذ از این نام میدانند و آن را به معنی نجیب و نجیب زادگان و سرزمین نجبا ترجمه و تفسیر نموده اند، غلط مشهورو ناشی از بینش های نژادگرایانۀ جعلی به حساب می آید.
دو: ائیرین وئج گفته شد که اسم مکان است. دراین صورت باید روشن ساخت که این مکان در کجا واقع بوده و هست؟. متکی بر پژوهشهایی گیگر Geiger، تیل ،Tiele کیپرت kiepert ، آندراس Andreas و غیره ،ائیرین وئج عبارت از سرزمین چشمه گاه های رود آمو و سرزمین های دو سوی آمو می باشد که این مناطق شامل بدخشان و تخارستان و اطراف آن نیز می گردد. به موجب اوستا مرکز ائیرین وئج باید بدخشان بوده باشد. در وندیداد فرگرد یک گفته می شود که « آنجا ده ما زمستان است و دو ماه تابستان» در اوضاع و احوال جغرافیایی آن روزگار این ده ماه زمستان درست بوده است. امروز نیز مشاهده می شود که سرد ترین منطقۀ در جغرافیای کشورما همان بدخشان است. که تابستانهای کوتاه و زمستانهای دراز دارد.
گذشته از این، وجود رود آمو که یونانی ها در آن هنگامی که مجموعۀ از شانزده شهر اهورایی را به نام باختر یاد می شناختند، این رود را بنام اکسوس یاد می گردند و قبل از آن بر طبق روایت اوستا این رود [ونگوهی دائی تیا] یاد می شده است. وجود آمو می رساند که ائیرین وئج ، بدخشان تا خوارزم وکاشغر ماوراءالنهر می باشد. شاید سوال گردد که چگونه میتوان اثبات کرد که رود ونگوهی دائی تیا که در اوستا اختصاراً" دائی تی" یاد می گردد همین رود آمو می باشد ؟ .
نخست به موجب اوستا ، در آبان یشت – یشت پنجم می خوانیم که (زریر) برادر کی گشتاسب هنگام رفتن به نبرد تورانیان در کنارۀ رود دائی تیا مراسم ستایش اهورامزدا را بجا می آورد. در همین یشت همچنان (زرتشت) پیغام آور خدا در کنار رود ونگوهی دائی تیا درخواست میدارد که در تبلیغ دین به کی گشتاسب موفق شود. در دین یشت – یشت شانزدهم می خوانیم که : « زرتشت در ایرانویج، کنار رود دائی تیا، آشی ( فرشتۀ راستی) را می ستاید و می خواهد تا در تبلیغ "هوته اُسا" همسر کی ویشتاسب به آیین نیک مزدایی توفیق یابد و موفق می شود
آخرین درخواست کننده شاه گشتاسب است که وی نیز در ایرانویج، کنار رود دایی تیا ایزد را ستوده و می خواهد تا بر رقیب نیرومندش، "آشته ائورونت" غلبه کند و ارجاسب تورانی را بر اندازد و بر عده ای دیگر از دیویسنان تورانی پیروز شود و در همه آرزو هایش چون دیگران موفق می شود»1
ما آگاهیم که به موجب شهادت همۀ تواریخ کی گشتاسب شاه بلخ بود. زریر برادر گشتاسب نیز از بلخ به سمت توران حرکت نموده است.
و نیز آگاهیم که زرتشت پیغام آور خدا ، در بلخ بوده و آیین خدا پرستانۀ خود را در بلخ در زمان "کی گشتاسب" به مردمان از سوی خداوند به ارمغان آورد. بنا براین به موجب اوستا و ریگ ویدا و نیزشاهنامۀ فردوسی و خدای نامک های دورۀ ساسانیان و سایر پژوهشها ازمستشرقین غربی، رود ونگوهی دائی تیا رود آمو می باشد. هر چند که اگر گفته شود که گشتاسب در بلخ بوده چگونه در بدخشان قربانی داده است. ما آگاهیم که رود آمو از کنارۀ بلخ نیز می گذرد.
بعد از شهر ائیرین وئج ، اهورا مزدا پانزده شهر دیگر را نیز برای زیست "کیومرسیان" معرفی میدارد. این شهر ها عبارت اند پس از ائرین وئج، دوم شهر سغد 3- مرو 4 – بلخ 5- نیسایه (نسا) [فاریاب] 6 – هرات 7 – وئکرته [کابل] 8 – اوروی .{ این شهر در اوستا نامعلوم است اما نیبرگ آن را عبارت از ترکستان چین می داند. }. 9 – شهر خنته می باشد. { هاشم رضی و احمد علی کهزاد آن را گرگان نوشته اند . اما به نظر می رسد که باید "ختلان" باشد. 10 – هرخوئی تی [هروئی تی = اراخوزیا = رخج = وادی ارغنداب] 11 – هئتومنت [ هیلمند = هیرمند] 12 – ری 13 – چخره می باشد[ کهزاد آن را کخره نوشته است و از زبان دارمستتر آن را غزنی می نویسد اما به گمان این قلم باید چخچران باشد. 14 – ورنه است. [ این شهر نیز نامعلوم است اما نیبرگ آن را اطراف جیحون می خواند اما کهزاد بدون ذکر موخذ آن را بامیان می نویسد]. 15- هئته – هیندو " پنچاپ، هفت رود" . 16 – رنگها است.[ نام این شهر که در کناری رود قرار دارد که معلوم نیست اما نظریات مختلف ارائه گردیده است گیگر ، یوستی نیبرگ آن را با سیحون و سیر دریا یکی دانسته و مارکوارت آن را رود زرفشان میداند هارله آن را جیحون می خواند. به هر حال از این رود چندین بار در اوستا یاد گردیده است.] 1
بدینگونه ملاحظه می شود که باشندگان این شانزده کشور اهورایی همه آنهایی اند که امروز بنام هایی هزاره و تاجیک و ازبیک و پشتون یاد می شوند. در استوره و تاریخ همۀ اینها یکجا زندگی کرده اند و از ائرین وئج بر اساس استوره کوچ را به سایر شهر ها آغاز نموده اند.
ما میدانیم که استوره پیش گذشته هایی تاریخ می باشد که به تاریخ می پیوندد. بر پایۀ این اصل نه در استوره و نه در تاریخ ، نه کشوری به نام آریانا یاد گردیده و نه نژادی را به این نام می یابیم. در تاریخ هایی یونان باستان به ویژه پس از ایلغار و تجاوز الکسندر( سکندر) کشور ما به نام باختر یاد گردیده است . این عنوان نیز از سوی یونانی ها داده شده است. مقارن تجاوز سکندر، کورش شاه پارس به بلخ حمله نموده بود. آن زمان بلخ مرکز شانزده کشور اهورایی بود که بلخ را بلیکا می گفتند. شاه آن "بسوس" بود که کورش را شکست داد و او را کشت و لشکریانش متجاوزش را تارومار کرد . در همین زمان اسکندر به بلخ حمله می کند و جسد کورش را به پارسیان می سپرد.
در این زمان وقتی به تاریخ رجوع می شود کشورما یعنی همان شانزده شهر اهورایی که دامنۀ وسیع تا سند و چین و دجله دارد به نامهایی بومی خود یاد می گردد. اما یونایان آن را بنام باختر می نامیدند که قرنها به همین نام نیز باقی ماند. بعد ها در زمان کوشانیان این نام به خراسان تبدیل یافت و تا زمان شاه شجاع درانی نماینده انگیس از سوی انگلیس ها بنام افغانستان یاد گردید. اینها همه واقعیت های صریح تاریخ اند که جز با تعصب و تنگ نظری نمی توان آن را رد نمود. تمام اسناد به اثبات می رساند که فقط ائیرین وئج نام شهری بوده است. چون این اولین شهربود و اولین مسکن انسان اولیۀ سرزمین ما.
بنا بر این نسل های بعدی بنا به روایت های نیاکان ، این سرزمین را به نام اولین شهر آن[ائیرین وئج] یاد می کردند و مطابق به لهجه خود ایشان "اری ها " ، "اریه" و غیر می گفتند. چنانکه در ریگ ویدا نیز بنام اریه خوانده شده اند. در سرود اندرا و اندرانی در بند 19 چنین نوشته شده است:« "داسه" و آریه" را از یک دیگر تشخیص داده نظر کرده می رویم» یا در سرود 129 بند 5 می خوانیم که:
« حتی آن فرد آسمانی که برای همراهی آمد، ویشنو به اندرا خدائی به خدائی تر که سازندۀ صاحب تخت و در سه جهان مردم آرین را کمک می کند و بپرستنده سهمش را از قانون مقدس می بخشد»1
در سه سرود دیگر نیز آریه و اریا آمده است که همه در معنی باشندگان سرزمین معین و مشخص می باشد ، نه در معنی قوم و یا نژاد خاص. ما بنا بر شهادت تاریخ و استوره آگاهیم که هوشنگ که از نواده های کیومرث می باشد مرکز سلطنت خود را از بلخ و یا بدخشان به هند می برد.در مروج الذهب مسعودی می خوانیم که « و هوشنگ به هند اقامت داشت»1
فردوسی بزرگ هوشنگ را شاه هفت کشور معرفی میدارد:
چو بنشست بر جایگاه مهی
چنین گفت بر تخت شاهنشهی
که بر هفت کشور منم پادشاه
جهاندار و پیروز فرمانروا
سایر تاریخ ها نیز شهادت می دهند که هوشنگ پایتخت را مدتی به هند انتقال داد. بنا براین ، مردم سرزمین هند آنها را که با هوشنگ به هند رفته بودند بنام شهر آبایی شان یعنی اریه - اریا که همان ائرین وئج می باشد یاد می کرده اند، که حتی نهرو نیز در کتاب نگاهی به تاریخ جهان از همین معنی استفاده می کند. بدون شک پس از آنکه دوباره پایتخت به بلخ انتقال می یابد عده از ائیرین وئجی ها در انجا باقی می مانند و اختصاراً به نام اریه یا اریا ها یاد می شوند . از این رویداد نیز معلوم می گردد که ائیرین وئج همان بدخشان و حول و حوش آن می باشد.
اما راجع به توطئۀ نژادی آریایی:
ما در بالا ثابت کردیم که آریا ها همان مردمان بومی شانزده کشور اهورایی اند که تا به امروز در سرزمین خویش زندگی دارند .
اما از هجرت نژادی به نام آریایی تا کنون هیچ یک از تواریخ و جغرافیه نویسان نتوانسته اند که بگویند این نژاد رویایی از کجا به کشور ما مهاجرت نموده اند. همه گفته ها در حد حدس و گمان اند. اما چرا من آن را توطئه نامیده ام. واقعیت این است که این توطئه ساسانیان و پهلوی ها پارس می باشد. به موجب شهادت تاریخ ، پارس ها یک قوم کوچک از مردم شانزده کشور اهورایی بوده اند که مانند بسیاری از قبیله های دیگر در زمان پیشدایان بلخی به هرسویی کوچیده اند ، اینها نیز بسوی غرب کوچیدند.
در طی زمانه ها آنها دولت جداگانۀ را تشکیل دادند بنام دولت و کشور پارسها. پس از تشکل دولت ، اینها به تجاوزات گستردۀ از جمله به کشور ما اقدام نمودند ولی همیشه با مقاومت مواجه شده اند با آنکه مدتی توانستند کشور ما را اشغال نمایند. ولی اشغال آنها هیچگاهی پایدار نبوده و مردم سرزمین خراسان با ایشان دست و پنجه نرم نموده و حتی گاهی پارس جزی از ولایت های کوشانیان و یفتلیان به شمار آمده و در دوره اسلامی ، پارس همیشه یکی از ولایت های خراسان به شمار می آمده است که این موضوع را د اکتر شجاع الدین شفا درمقدمۀ کتاب ارزشمند و گرانبهای خویش " تولد دیگر" به درستی یاد می نماید.
اما توطیه در کجاست؟ پارسیان به منظور این که خود را {خود تافتۀ جدا بافته} نشان بدهند . خویشتن را به نژاد نا پیدایی پیوند زده اند. در حالیکه قبیلۀ از مردمان شانزده شهر اهورایی اند که از بلخ و یا بدخشان به طرف غرب کوچیده اند و زبان و دین ایشان نیز همان زبان و دین است که در بلخ و بدخشان رواج داشت که بعداً آن زبان را بنام کشور خود زبان پارسی { یعنی زبان پارسیان} یاد نمودند. زبان مردم خراسان را به نام زبان دری خواندند.
در این زمینه باید گفت که"همای بنت بهمن" شاه بلخ در زمان شاهیی خود مرکز سلطنت را از بلخ به بغداد "تیسفون" انتقال داد . میدانیم که وقتی مرکزیت از یک شهر به شهر دیگر انتقال پیدا نماید تمام خدم و حشم نیز به آنجا می روند. چون دربار در آنجا اسقرار یافت. درباریان به لهجۀ بلخی سخن می گفتند ، بنا بر این ، لهجۀ بلخی ( خراسانی) مشهور به زبان دری شد. یعنی زبان "دربار" . در واقعیت لهجۀ پارسی همان زبان بلخی می باشد که به آن مردمان شانزده شهر اهورایی صحبت می کردند. آنجا که دری را از "دره" میدانند نیز توطئه پارسیان است که میخواهند شکوه و عظمت این زبان را کوچک جلوه داده و به دره و ده منسوب سازند، نه شهر و دربار و کشور. مثلاً ترفند دیگر پارسیان که برخی از اساتید ما نیز از آن تقلید نموده اند اینست که زبان بلخی را زبان اوستایی می گویند. در حالیکه اوستا نام کتاب است و این کتاب به یک زبان نوشته شده است. ما میدانیم که کتاب اوستا را پیغام آور خدا زرتشت در بلخ نوشته نموده ، بنا بر این اوستا به زبان مردم بلخ نوشته شده است . چرا نمی گویند زبان بلخی. برای اینکه سعی کرده اند که زرتشت و اوستا را نیز منسوب به خویش بسازند.
به هر حال من این موضوع را در جلد اول کتاب "نام و ننگ" مفصلاً به بررسی گرفته ام. خواننده عزیز می تواند به آنجا مراجعه نماید.
اما در مورد نژاد آریایی باید گفت که در تمام تواریخ و استوره هایی بجا مانده ، پادشاهی در شانزده شهر اهورایی از کیومرس " کیومرث" آغاز می گردد. کیومرس اولین شاه است که در استوره اولین انسان روی زمین بوده که خداوند خلق کرده و یهودیان، عیسائیان و مسلمانان آن را " آدم" می گویند.
در تاریخ طبری، تاریخ یعقوبی ( احمد بن ابی یعقوب ابن واضع یعقوبی)، تاریخ بناکتی ( روضة اولی الالباب فی معرفة التواریخ والانساب ، داود بن محمد)، تاریخ کامل ابن اثیر( عزالد ین ابن اثیر)، تاریخ گردیزی (ابوسعید عبدالحی بن ضحاک ابن محمود گردیزی)، تاریخ گزیدۀ حمدالله مستوفی (حمدالله بن ابی بکر)،مروج الذهب( ابوالحسن علی بن حسین مسعودی)، روضة الصفا( محمد بن خاوند شاه بلخی) همه از کیومرث یاد می آیند و بعد از او همه شاهان را پسران کیومرث می نویسند که به سلطنت می رسند. همه خانواده های که در بلخ و بدخشان به شاهی رسیده اند و بعد که دارالسلطنت به بغداد در زمان همای بنت بهمن کوچ می کند ، تا به زمان ساسانیان به این طرف یعنی در{ ایران = افغانستان امروزی} کوشانیان و یفتلیان، همه و همه از نسل کیومرث اند. هیچگونه انقطاع در سلسلۀ شاهان تا به یفتلیان به وجود نیامده است. طبری در تاریخ طبری می نویسد که : « و گبران طوفان را ندانند { منظور از طوفان نوح است. از مولف}و گویند: از روزگار کیومرث پادشاهی داشته ایم و کیومرث همان آدم بود و پادشاهی از سلف به خلف رسید تا به دوران فیروز پسر یزدگرد پسر شهریار. گویند: اگر طوفانی بود می باید نسب قوم بریده باشد و پادشاهی از میان رفته باشد. »1
ببینید که چگونه واقعیت به گونه بسیارقشنگ و مقبول آن در تاریخ ثبت گردیده است.
به هر حال ،صورت مفصل تسلسل شاهان سرزمین ما را ابوریحان بیرونی در کتاب آثارالباقیه به صورت بسیار مفصل و جامع می نویسد. چنانکه در همین کتاب زیر عنوان " مردم و آغاز خلقت" می خوانیم که:
« کیومرث ، تا زمان مشی و مشیانه که ایشان را مادر پسران و دختران می دانند و در نزد ایرانیان [= خراسان و افغانستان امروزی . از مولف] به منزلۀ آدم و حوا هستند تا زمان ازدواج مشی و مشیانه تا هوشنگ»1
بیرونی بعد از خلقت انسان که از تخمۀ کیومرث به وجود می آید و " میشی و مشیانه "آدم و حوا" خلق می گردد تا هوشنگ را دورۀ آغاز خلقت می نامد و از هوشنگ به بعد را دورۀ پیشدایان بلخی می خواند. جدولی را که بیرونی ترتیب داده چنین است:
« کیومرث که انسان نخستین محسوب می شود ،هوشنگ، طهمورث، جم، جمشید... والخ» 1
پس از آن از کیانیان بلخی و و اشکانیان و بعد ساسانیان و کوشانیان و یفتلیان نام می برد. بیرونی از همه ملوک در جغرافیایی شانزده شهر اهورایی یاد می کند. با قرائت این بخش از کتاب ابوریحان ، گذشته از آن که تمام اقوام کشور امروزی افغانستان واقعیت های گذشتۀ تاریخی خود را در می یابند به این نتیجه نیز می رسند که نژاد آریایی یک افسانۀ تخیلی چیزی پیش نیست.
از جانب دیگر برای اینکه ما توانسته باشیم اسناد دیگری دال بر رد نژاد آریایی را ارائه دهیم خوانندۀ عزیز را به مطالعه تمام آن تواریخ که در بالا نام برده شده دعوت می نمایم. مثلاً در زین الخبار گردیزی فهرست شاهان سرزمین ما بدون انقطاع از کیومرث تا به آخر در شش طبقه ردیف گردیده است که طبقۀ اول را از طهمورث پسر کیومرث آغاز می کند. اما اینکه چرا گردیزی از کیومرث نام نمی برد جایی سوال است. شاید به خاطری مسایل مذهبی باشد زیرا اگر از وی نام می برد باید می گفت که کیومرث همان انسان اول است. باب اول را از طهمورث تا به زو بن طهماسب، طبقۀ دوم را به نام کیانیان یاد نموده و از کیقباد تا دارا تشریح می دهد و طبقۀ سوم را ملوک طوایف " اشکانیان" از اشک اردوان می نویسد و طبقۀ چهارم را ملوک ساسانی می خواند و از اردشیر می آغازد و به قباد بن فیروز ختم می کند و طبقۀ پنجم را زیر عنوان اکاسره از انوشیروان تا به یزدگرد بن شهریار به پایان می رساند. 1
علاوه بر این ، شاهنامۀ فردوسی که همۀ جهانیان آن را به دیدۀ قدر می نگرند و مردم پارس و خراسان { ایران و افغانستان امروزی} از آن به مثابۀ سند هویت ملی خویش یاد می نمایند. در همین اثر پرمایه ، فردوسی بزرگ از کیومرث در یکی از شانزده کشور اهورایی یاد کرده و بدون انقطاع تا به یزدگر ساسانی فهرست وار تاریخ را بیان می نماید.
در شاهنامۀ فردوسی از همۀ شاهان بنام شاه ایران زمین یاد می شود . شاهنامه شهادت می دهد که ایران همان خراسان و افغانستان امروزی می باشد. در شاهنامه اصلاً از فارس به مثابۀ پایتخت شاهان در دورۀ پشیدایان ،کیانیان و اشکانیان هیچگونه ذکری به عمل نیامده است. دورۀ ساسانیان را نیز در تسیفون بغداد نشان می دهد نه در فارس.
بنا براین وقتی تمام تاریخ و اسناد تاریخی مبتنی بر این واقعیت است. پس این آریایی ها کی ها اند. معلوم می شود که این یک جعل است. جعلی که پافشاری روی آن در واقع بی هویت ساختن مردمان سرزمین ما را در بر دارد. از کیومرث تا به آخر همه مردمان بومی همین سرزمین اند که روز ی در ادبیات ما ایران و بعد باختر و خراسان و امروز خلاف تمام صریح تاریخ به نام افغانستان یاد می شود، می باشند. اگر اقوام کوچکی در این سرزمین مهاجر هم شده باشند اینجا هویت خویش را باخته و جز مردمان این سرزمین گردیده اند. اما هیچگاهی مردمان این سرزمین جز اقوام مهاجر نشده اند. به هرروی، مسلۀ جعلی بودن نژاد آریایی و کشور آریانا را ما در کتاب نام و ننگ مفصل یاد نمود ایم این مختصر فقط در حاشیۀ نوشته جناب پروفیسور داکتر لعل زاد و جناب سیدی نگاشته شد.
خرد یار و مددگار همه
پینوشتها:
1 – وندیداد، ترجمۀ هاشم رضی، ج 1، ص 193،انتشارات فکر روز،چاپ اول 1376تهران
2– اوستا ، ترجمه و پژوهش هاشم رضی ، ص 432
3– وندیداد، جلد اول، ص 194 – 244
4– گزیده سروده های ریگ ودا ، ترجمۀ دکتر محمد رضا جلالی نائینی، چاپ سوم، 1372 ، نشر نقره ، ص357 – 377
5 – ابوالحسن علی بن حسین مسعودی، مروج الذهب، ترجمۀ ابوالقاسم پاینده، ج 1 ص 217
6– محمد بن جریر طبری ، تاریخ طبری ، ج1 ترجمه ابوالقاسم پاینده ، ص،143
7– ابوریحان بیرونی، آثارالباقیه، ترجمۀ اکبر دانا سرشت، چاپ 4 ، ص 145
8– رجوع شود به کتاب آثارالباقیه ، از ص 142 تا 159
9- رجوع شود به تاریخ گردیزی از ابوسعید عبدالحی بن ضحاک بن محمود گردیزی از ص 31 تا به 104
برگرفته ازستاویز
روشنفکران قبیله قبیلوی می اندیشند
نویسنده: م.و.ر - ۱۳۸۸/۱٠/٢۱
روستار تره کی نخواتند
داکتر صاحب این را خوب می دانند که ، حرکت طالبان جهشی به قهقرأ ست نه
مقاومت ملی» ، مقاومت جهل است در مقابل علم و اینرا هم خوب می دانیم ! ، آنچه نوشته اند ، موافق به اسلوب علمی ، اندیشه وعقل سازگار نیست ، عاطفهء قومی وتباری مجبور شان ساخته !
یکی از علل واکنش های جدی روشنفکران ، علیه تاریک اندیشان طالبی اینست که ، آنها حاکمیت ارزشها ی ، عقلی و استدلال های منطقی را در معرض تهدید قرار داده اند ، آنانیکه از زیبایی علم چیزی نمی فهمند و زیبایی خدا و انسان را نمی دانند ، چگونه به آنها باور داشت ! .
با ابراز تأسف فراوان باید گفت! روزگاری آمده که عده ای از تحصیلکرده های مان بنابر رشته های قومی، زبانی انحصار جویی وفضیلت سازی در برخی از مسائل اجتماعی به شدت تمام نقطهء مقابل حقایق قرار میگیرند، این تاریک اندیشان به ظاهر روشنفکر، نه تنها عامل بوجود آورندۀ بدبختی در جامعه می شوند، بلکه برخلاف تمام قوانین وموازین اصول دموکراسی و جامعه شناسی به کذب وجعل حقایق غیر قابل انکار می پردازند، تا سیاه را سفید سازند .
در طول تاریخ وطن ما اکثریت تیره روزی هاییکه جامعه ما را از روند صلح دایمی، تمدن بشری و دموکراسی باز داشته، همانا فتوای چلی هاییکه دین وشریعت را از دیدگاه خود شان وبه نفع خود شان می بینند، می باشد. و چه درد آور که دانشمندانی ازین قبیله هم به تائید آنها قلم می زنند، تا یگانه هدف برتری کاذب استحکام پذیرد .
گرچه ازین هذیان گویی ها بسیار شنیده ایم، نمی خواستم با گذاشتن انگشت انتقاد طبیعت مبارک داکتر صاحب را مکدر سازم! اما در بعضی مواقع خصوصاً روی مسائل اجتماعی، قضاوت ها وتمایلات یکجانبه بلاخره شلاق خوردگان را وادار می سازد تا بدفاع از«حاکمیت ملی» بر خیزند .
مقاله ای را از داکتر صاحب روستار تره کی زیر عنوان «افغانستان تا چه وقت تنور سوزان آتش جنگ های دیگران باشد» در سایت وزین پیمان ملی خواندم، ایکاش ! نمی خواندم ! .
داکتر صاحب چشم بسته چیز چیز هایی که بمزاج خود شان برابر است نوشته اند، در حقیقت نوشتن همچو چرندیات
جامعهء روشنفکران را سخت می آزارد .
در اینجا لازم می بینم تا فشرده ای از هر پاراگراف مقاله را بخط درشت ارقام و داوری را بدست اربابان با بصیرت بگذارم .
داکتر صاحب می نویسد : طالبان بمثابهء بزرگترین قوت اجتماعی تأمین کننده صلح وثبات سیاسی... [؟!] . چقدر جای شرم است که، داکتر یک کشور، گروهکی از عقب گراترین پای لچ های نعل شده را که از واژهء های زیبای صلح وثبات سیاسی یک کلمه را هم نمی دانند، بزرگترین قوت اجتماعی می نامد .
داکتر صاحب ! گپ بین خود ما خواهد ماند ! آیا واقعاً این جمله را از ته دل می نویسید، یا اینکه دستیست بالای دست تان ! وگرنه همه می دانند که طالبان متشکل از یک گروه کوچک قومی اجیر شدهء آی اس آی، عرب های فراری جاهل، پاکستانی های لاشخور، تروریست های القاعده که بخاطر تأمین منافع پاکستان وویرانی کشور ما سازمان داده شده اند و در ساختار این گروه اجیر هیچ یک از اقوام فرهود وآزادهء کشور ما سهم ندارند، چطور نا منصفانه آنها را بزرگترین قوت اجتماعی نامید ! در حالیکه طالبان عامل عمده واساسی باز دارندهء روند صلح وثبات در کشور ما می باشند .
هر گاه صلح وثبات وامنیت آوردن بزور سرنیزهء و شمشیر و سر بریدنها حاصل شود، به گفتهء بزرگان : حکوماتیکه با استفاده از سر نیزه وشمشیر برای مدتی آرامش بیاورند، این آرامش بمنزلهء سکوت قبرستانی است که زنده ها همچون مرده های متحرک زندگی کنند . نتیجهء آن جز بدبختی ارمغان دیگری نمی آورد .
کشور ما اکنون تشنهء امنیت است و امنیت در بعضی مواقع بهتر از آزادیست، مردم ما اجازه نخواهند داد زیر نام آزادی، امنیت به معنای تأمین کنندهء حکومت قوم خاصی بر ملت باشد .
از همان ایامی که طالبان مطرح شدند نه به نداء های صلح خوا هانه طرف های دیگر وقعی نهادند ونه بهایی برای دیگران قایل شدند، با استفاده از اعمال خشونت، نسل کشی، قتل عام، دست و پا و سر بریدن و اندیشه های ناسیونالیستی، امکان وحدت ملی را از جامعهء ما گرفتند، رفتار وحشیانهء آنها سبب شد تا بجز از یکی دو کشور حامیان شان دیگران از برسمیت شناختن افغانستان اباء ورزند .
داکتر صاحب ادامه می دهد : حکومت کابل محصول مداخله خارجی است . فکر میکنم داکتر صاحب اصلاً تاریخ را نخوانده اند ! اگر تاریخ را مطالعه میکردند، حتماً می دانستند که از 250 سال بدینطرف هیچ حکومتی به رأی عموم ملت بمیان نیامده، اگر آمده کدام است ؟هرگاه از حکومات بابا ها، اتل ها، شجاع ها، غازی ها، فاتح ها شروع و تا امارت امیر المومنین شما؟ ! محاسبه کنیم، می بینیم که همه محصول مداخلهء خارجی ها ست، پس چه جای گله وشکایت از حکومت فعلی .
شرم آورتر از همه، داکتر صاحب شرارت های یک گروه تروریستی را که بخاطر برآورده ساختن آرمانهای اجانب، قبیله و منافع شخصی، کانون های علم وفرهنگ را که باعث عزت و هویت کشور ما می شود آتش می زنند، ژور نالستان، معلمین، دوکتوران وحتا ماین پال ها را سر می بُرند، ومسوولیت همه خونریزی ها را بدوش میگیرند،
« دنباله رو جنگ های آزادی بخش تاریخی مردم افغانستان» می نامد و با نوشتن این جملهء غیر منطقی جنگهای ملی و آزادیبخش مردم افغانستان را آلوده وبد نام می سازد .
شاغلی تره کی صاحب !
اطلاع داریم که شما چند سالیست بدینطرف وطن گریز هستید و در قفس طلایی دموکراسی فرانسه زندگی با عیش ونوشی دارید ، صدای دُهل از دور برای شما لذت بخشیده، از حقایق داخل وطن هیچ اطلاعی ندارید، بکدام صلاحیت و میعار های مطبوعاتی گروه قومی طالبان را متشکل از «اقشار مختلف اجتماعی» اعم از دهقان، روحانی و پیشه ور ثبت و به عنوان هستهء
«مقاومت ملی» ! یاد آور می شوید، شما از کدام دهقان، کدام روحانی، کدام پیشه ور مینگارید ؟ از دهقانی که کوکنار می کارد، از روحانیی که مدرسه «دیوبند» را تمام کرده، از پیشه وری که قاچاق موادمخدر را در دو طرف خط دیورند سازماندهی می کند، یا از توده های ملیونی کشور که خواهان صلح اند، نه جنگ، از کدام یک !!! .
واه ! داکتر صاحب واه ! چه گل گفتید و چه دُر سفتید ! من با این پاراگراف زیرکه شما چنین نگاشته اید،
«نزدگروه های شامل مقاومت [طالبان) دفاع از ارزش های چون دین، وطن، ناموس و غیره اصالت طبعی و اولی خود را حفظ کرده است و با فرصت طلبی و معامله گری
«روشنفکرانه» آلوده نشده است . صد در صد موافقم.
واقعاً که طالبان «دین» را با اجرای اعمال قوم لوط، عمل انتحاری، سر بریدن بی گناهان، سوزاندن مکاتب، منع تحصیل طبقه اناث در دنیای اسلامی وغیر اسلامی سرفراز ؟! و« ناموس» داری را بحد عالی آن که عبارت از : اختطاف دختران، شلاق زدن در سرو صورت ناموس مردم، ازدواج های اجباری صغیره ها به اعضأ گروه، سنگسار وشگافتن جمجمهء زنها در
محضر عام ذریعه کلا شینکوف ؟! و«وطن» را با ترک حب وطن دو دسته تقدیم بیگانگان، چور وچپاول آثار تاریخی کشور، انهدام تندیسه های بودا و سر انجام اصالت تاریخی و اولی شانرا بزور شمشیر و بیگانگان حفظ کرده اند ؟! .
اینست اصالت طبعی و اولی، به تائید قول داکتر صاحب،که طالبان حقیقتاً از گذشته های دور تا کنون، بسیار سر سختانه حفظ وبرای داکتر صاحب عزت و آبرو کمایی کرده اند .
با آنچه گفته آمدیم یک نکتهء دیگری را به شاغلی داکتر صاحب یاددهانی می کنم و آن اینست که، اگر خروج عساکر ناتو را باساس نظر طالبان «مطالبهء مشروع وبر حق»می دانید، آیا ضمانتی وجود دارد که بعد از خروج آنها جای شان را خواهر زاده های عربی ما و پنجابی ها پر نکند !!
دوکتور نجیب الله بار ها میگفت : من عساکر شوروی را می کشم، بشر ط آنکه جای شانرا امریکایها، عربها، پاکستانی ها وغیره نگیرد ! آخر چی شد ؟.
داکتر صاحب باز هم چنین دُر فشانی می کنند : ... مردم را به این واقیعت تلخ متقاعد ساخته که بهتر است تحت حاکمیت قرون وسطایی آنچه قوای ائتلاف طالب مینامد
[ که چنین نیست ] «زنده» بماند تا اینکه زیر بیرق دموکراسی خوانده می شود «بمیرد».
راستی داکتر صاحب ! از کجا مطلع شدید ! که مردم چنین تقاضایی دارند، شما که در فرانسه تحت حاکمیت دموکراسی زندگی می کنید، آیا علم غیب هم می دانید که از دلهای مردم نیز واقف هستید! تا جاییکه تمام مردم دنیا می دانند، ملت ما میگویند : حاضریم بخاطر امنیت، ودموکراسی واقعی خونهای خود را بریزیم، نه اینکه لحظه ای تحت حاکمیت وحشت زندگی کنیم ! زیرا مردم ما تا هنوز قتل ها و نسل کشی های سال 1998، راکت باران کابل، سر بریدن های قزل آباد و آتش زدن دارو ندار مردم شمالی را از یاد و حافظه ها نبرده اند، اگر شما به مقاومت نا ملی طالبان عقیده مند هستید و باور دارید که آنها بخاطر عقیده، ایمان، ناموس ووطن می رزمند، لطفاً شمولیت خود را رسماً اعلان کنید، در غیر آن برداشت ما چنین است ! یا اینکه شما در خور این واژه های معصوم نیستید ! ویا اینکه چیزیکه می نویسید به آن عقیده ندارید !
پژوهشگران ومورخین بایست همیشه مستند بنویسند، داکتر صاحب تعداد تلفات مردم را از شروع عملیات علیه تروریزم تا
کنون، پانزده هزار مینگارد، در حالیکه این رقم در هیچ نوشهء از مورخین خارجی وداخلی به نظر نمی رسد .
جناب داکتر صاحب تره کی !
هر قدر شما گنگ بنویسید، ما هدف و مطلب را می دانیم، نتنها شما«مقاومت سچه افغانی» میگوید، بلکه همه می دانند این بغاوت، سُچه سُچه وسُچه است .از خداوند بزرگ تمنا داریم، هیچ قومی از اقوام کشور ما مشمول این مقاومت سچه نشده ! در دنیا وآخرت روسیاه نگردند، تا باشد مردم دنیا خوب را از بد تمیزکنند . لهذا «نبشته های شما خاک انداختن است به چشم کسانی که خواهان دانستن اند. داکتر صاحب تمام مصالح ساختمانی را رویهم انباشته است اما تا هنوز نمی داند چه می سازد.
در باره طالبان همینقدر کافی است که بدانیم آنها ثمرهء زحمات بنظیر بوتو، سعودیها، امریکایها، انگلیسها و دیوبندیها هستند، ما می توانیم بابررسی از اعمال و کردار طالبان، آرمانها، ارزشها و باور های آنان را در یافت کرده، داوری نمایم.
طالبان تمام آلات، افزار و وسایل لازم را برای ایجاد یک حکومت قومی مطیع پاکستان فراهم می کنند، ا ستراتیژی طالب وپاکستان اینست که نشان دهند، هیچ قدرتی در افغانستان پیدا نشود که در برابر آنها خود نمایی کند، ناکامی ها و شکست های پاکستان در قبال افغانستان که یک حکومت وابسته را بخود میخواست باعث شده یک دوره خونین دیگری را شروع کنند .
دشمنی وکینه ورزی تلخ وتاریخی پاکستان نسبت به کشور ما فرو کش نکرده ، همکاری آشکارا وپنهان پاکستان با طالبان نشانهء دیگری ازین دشمنی ها محسوب می شود .
شاغلی تره کی صاحب !
بیائید صادقانه بپذیرید! که گرایشات قومی ورگ غیرت تباری شما بجوش آمده ! هرگاه این اعمال غیر انسانی را یکی از اقوام دیگر این سرزمین انجام دهند، آیا شما آنرا مقاومت ملی می نامید ؟ هر گز نه !.
در خاتمه بعرض جنابعالی میرسانم که، ما در عصری زندگی میکنیم که تمام تنگ نظری ها، خشونت ها، درشت گویی ها، تند رویی ها، تفوق طلبی ها، ماجراء جویی ها جای خود را برای گفت و شنود ها، همسویی ها، برادری وبرابری ها در چارچوب دموکراسی خالی کرده است، وشما یکسره آنرا نفی میکنید، در حالیکه افکار غلط طالبان بدرد جهان امروز نمی خورد .
بناً از جناب داکتر صاحب روستار تره کی خواهش می نمایم تا دیگر با نوشتن همچو چرندیات، خاطرات تلخ ونکبتباردوره نحس طالبان را یکبار دیگر در ذهن ها زنده نسازد ! .
در خاتمه باید گفت : هیچگاه ! هرگز ! و ابدا ً! درین تند باد حوادث، سر زمینیکه همیشه میلرزد، خیمهء سعادت روی یک پایه استقرار نخواهد یافت !!!
منبع غزال دربند .