درواز Darwaaz
(ویبلاگ آزاد- ناشرمطالب سیاسی، فرهنگی و تاريخی)
محمد طاهربدخشی زعیم مردم افغانستان
نویسنده: م.و.ر - ۱۳۸٧/٦/٢٩
| مرحوم محــــمد طاهر بدخشی |
|
قهرمان شهید وپیشوای افخم زحمتکشان و ستمدیدگان افغانستان مرحوم طاهر بدخشی در هشتم ماه عقرب سال 1312هش مطابق به سال 1933 ترسایی در بدخشان چشم بدنیا کشود. او باهزارتأسف که پدر و مادرش راخیلی نابهنگام و در همان آوان نوجوانی حینیکه هنوز از مراحل اولی تحصیلی فارغ نشده بودند ازدست دادند وبه اینصورت سردچار ناملایمات و گرفتاریهای هنوز هم فراوانی گردیدند. مرحوم طاهر بدخشی که از یکسو دریک خانواده نامدار و نیکو نام پرورش دیده بودند از سویی دیگر با فهم بلند و ذکاوت خدادادی که داشتند همان از نوجوانی مورد احترام و تفقد خاص مردم خود قرار داشته و حتی زمانیکه هنوز به رشد کامل سیاسی و فرهنگی نرسیده بودند هیچ روشنفکری نبود که با و جود اختلاف نظر, به شخصیت والا وبی آلایش ایشان احترام نداشته باشند.مرحوم طاهر بدخشی علاوه از دروس مکتب طوریکه در زادگاه اش در بدخشان معمول بود علوم مروجه دینی را در آنجا فرا گرفتند وبعد از فراغت ازدوران تحصیلی ابتدائیه و متوسطه برای ادامه تحصیلات بلندتر در کابل مسکن گزین شده و در آنجا و در شرایط بالنسبه بهتر همچنان به ادامه پهناوری دانش دینی, عرفان و ادب ادامه دادند. ولی افکار دقیق] حساس, متجسس و عاشقانه اش به مسایل مردم ووطن ایشانرا هر روز بیشتر از روز دیگر با معضلات اجتماعی سیاسی قومی بیشتر آشنا میکرد و پنجره های جدیدی از خوب وبد وضع سیاسی اجتماعی روزگارش را به رویش میکشود, ولیاوباید جامعه اش را به اقتضای زمان و تاریخ پربار شش هزار ساله اش هنوز هم بیشتر وبهتر می شناخت و هم باید جوابگوی سوالات زیادی و روشنگریهای فراوانی در مسیر راه مبارزاتش می بود. سوالاتیکه متداوم و روزافزون ذهن کنجکاو و دقیقش را بخود مصروف میداشت و اورا با هزاران چون و چرا؟ وبرای چه؟ مواجه مینمود. در راستای همین معضلات و نابسامانیهای اجتماعی قومی سیاسی و تبعیضی نفرت آور بود که درکابل باگروههای زیادی از روشنفکران هرقوم و هر نظر داخل مراودات صادقانه وجرو بحثهای سیاسی گردیدند و در کمترین فرصت با نویسندگان, شاعران, تاریخ دانان, دانشگاهیان و اهل سیاست و فرهنگیان زیادی روابط فوق العاده صمیمی استوار و محکمی ایجاد نمود.مرحوم بدخشی درحزب تازه بنیاد دیموکراتیک خلق آوانیکه در مسند گردانندگی موقعیت داشتند, با سوال عضویت حفیظ الله امین درحزب که تازه از امریکا به کابل آمده بودند با اعضای حزب اختلاف نظر پیدا نمودند, چه بدخشی مرحوم وابستگی با هر کشور خارجی وبیگانه را بی تفاوت ازاینکه ازچه نوع رژیم سیاسی برخوردارهستند جداً رد مینمود و از همین سبب هم بود که رفته رفته جدایی خودرا از حزب دیموکراتیک در سال 1343هش روی همین اختلاف نظر اعلان نموده وبه تشکل جبهه متحد ملی وبه بنیانگذاری "محفل انتظار" همت گماشتندومسؤلیت اداره و گردانندگی آنرا بدوش گرفتند و از اینجا به تشجیع روحیه مبارزاتی و آموزش روشنفکران عاشق مساوات بین الاقوامی بدل توجه جدی نموده و از هیچگونه مساعی تنویری وسیاسی به سود وحدت دریغنورزیدند. مرحوم ظاهر بدخشی که از قدرت خارق العاده تشکیلاتی و ساختاری سیاسی برخوردار بودند در اندکترین فرصت توانستند که با گروههای مختلف و عظیم فرهنگی سیاسی ارتباط صادقانه و دردمندانه برقرار کنند.تن و روان بدخشی مرحوم را اوضاع نا بسامان سیاسی و از همه اولتر روند تبعیض گرایانه وقوم پرستانه ارکان و اعیان دولت بی کفایت شاهی و زمامدار بی کفایت آن آنهم در یک کشوریکه متشکل از اقوام مختلف با افتخارات تاریخی وفرهنگی مختلف وسرشار از مباهات], بحساب یکی از بزرگترین حوزه تمدنی جهان, درهم می فشرد و هیچ انسان آگاهی و روشنفکر بادرکی نبود که تا آخرین زوایای احساس وطندوستانه خود بخ جز از گروه خاصیکه شریک جرم افتراق و تبعیض بودند ازین روند خائینانه ناراضی و متألم نبوده باشند, ولی بدخشی بزرگ را به حیث یک ابر مرد واردوبا خبریکه قوم و فرهنگ شش هزار ساله اش را بدرستی می شناخت زیادتر از دیگران متأذی و متأثر مینمود. امروز جهانیان بیدار در سارسر جهان باین عقیده اند که معضلات قومی از سویی بنیان و اساس تمامی ناملایمات و اختلافات دریک کشور بوده و از سوی دیگر حل صادقانه و منصفانه این معضله و جلوگیری از عمل زشت و حیوانی تبعیض کلید درگنج سعادت, ترقی و وحدت خدشهناپذیر بین الاقومی و راه رسیدن به "مدینه فاضله" میباشد که نه تنها دروطن ما بلکه درتمامی کشورهای جهان که چون ما از بخت بد متشکل از اقوام مختلف باشتد میباشد.معضلات بینالاقوامی به هیولایی شباهت دارد که ازدو عنصر متضاد آب و آتش تشکیل شده باشد, چه وقتی اگر به اختلافات قومی تبعیض گرایانه ووطن بردادانه دامن زده شود, مبدل به آتش خانمانسوزی میشود که راه دفع رهایی از فجایع آن هیچ دوای دیگر غیر از آب عدالت و مساوات بین الاقوامی دیگر داویی نمیباشد, ولی خوشا به حال اقوامیکه فطرت آتشین و تبعیضگریانه هیولا را, با طینت وخاصیت آب زندگی بخش و نجات بخش عدالت و مساوات قومی درک و مداوا نموده باشند. در غیر آن تبعیضگر و تبعیض دیده هردو دچار هزاران نا آرامی بوده ووطن بازیچه دست ومیدان بهره برداری اجانب بخون تشنه مردم ما, ترقی, همدلی ووحدت ملی خلاق وشگوفای مردم ووطن ما میگردند.
بدخشی قهرمان و مرحوم که تن وروانش در آرزوی وحدت, مساوات وشگوفایی وطن بلند آوازه و فرهنگ گرانبارش میسوختباتمام ژرف اندیشی و ایمان کامل درک نموده بود که برای نجات مردمان یک کشور کثیر الملت اولاتر و ضرور تر از حل مسأله قومی دیگر هیچ مسألۀ وجودوجود ندارد و این دیگر وظیفه تمام اقوام کشور است که به تبعیضگران و افزونطلبان برای حفظ وحدت, آبادانی و اخوت بین الالقوامی اجازه تعمیل سیاستهای قومگرایانه و تبعیض طلبانه ایکه ناشی از تحریک دشمنان داخلی و اختلاف اندازان خارجی میباشد ندهند.
طاهر بدخشی مرحوم مانند ملیونها انسان دیگر از ستم یک قوم بر اقوام دیگر مانند همه انسانهای باوجدان و هم بر مبنای تعلیم دین محمدی نفرت داشت, و ازهمین سبب بود که مردانه علم ضد تبعیض قومی را به سود وحدت غرور آفرین اقوام برادر در کشور عزیز مابدوش کشیدند و درین راه مقدس همراه و مانند دیگر مدافعان برحق و مصمم اقوام تبعیض دیده ستم کشیده از حقوق ستمدیدگان عملاً داخل مبارزه مقدس حق طلبانه شدند.
شهید قهرمان بدخشی روزی از روزها ستکگری قبیلوی سلطنت را با فریاد بلند چنین خطاب میکند: "دیگر بس است, به شکرانه گی تاریخ آفتابی ماباید رستاخیزی برپا شود که ملت از ذلت بگذرد و حقیقت در نبر عزت بنشیند. فضیلت ما در عدالت است و دشمنی ما با خیانت, معنی خدمت آنست که خیانت را بر زمین زنیم و عدالت را به حاکمیت مبدل کنیم, جزاین هرچه باشد عبث است"
اما به قول بعضیها از دوستان و آشنایان قهرمان شهید روز تولد وشهادت مرحوم بدخشی را از بار تصادف عین روز یعنی هشتم عقرب مصادف با سی ام اکتوبر میدانند, اما از آنجاییکه موضوع شهادتش از یک منبع موثق مانند شهادت اکثریتی از مبارزان که قصداً و عمداً توسط قاتلین به بادفراموشی و سردرگمی سپرده میشود تا بدست آوردن شواهد درست تاریخ شهادتش یک روزی از اواخر اکتوبر و اوایل نوامبر حدس زده میشود ولی کدام روز وچه وقت هنوز به یقین کامل نرسیده است. اما متأسفانه فراوان که بالاخره به امر دژخیم قرن حفیظ الله امین فاشیست و مزدور, همراه با هزاران انسان بیگناه دیگر از همرزمان خودش و از گروههای سیاسی دیگر به جرمی که نزد امین بالاتر از همه رزمندگان جام شهادت نوشدند و مانند دیگر گردان و چهلوانان نام گرامی خودرا ثبت اوراق تاریخ پربار وزرین مبارزان راه عدالت کردند, برای نسلهای آینده تا رفع تبعیض و ترد قطعی تبعیضگران مزدو, الگوی فراموش ناشدنی مبارزه برای عدالت و مساوات قرار گرفتند. روحشان شاد, راه ایشان سبز و مملو از وحدت طلبان و عدالت خواهان مصمم و آشتی ناپذیر.
به یاد شهید قهرمان مرحوم طاهر بدخشی:
های محنت دیدگان! آن رستم دستان چه شد آن ابر مرد دلیـــــرآنگرد با وجدان چه شد
آنکه چون ســــلمان و نعمان عجم, چون بلعمی بود علم بردار حق,چون موسای عمران چه شد
آن امانت دار رســـــــتاخیز,درلغو ستم رعد بیداری و برق خانه شیطان چه شد
شمع سان خود سوخت تا روشنگر راهی شود آن مه تابان شــــــــــام, واژگون بختان چه شد
درپی درمان درد خلقهای این وطــــــــــن پور سینای زمان آن رازی دوران چه شد
خودفرشــــــــــــیها نمودند دوســـــــــتان نیمه راه آنکه در حرف و عمل بود یک ره و ایمان چه شد
راه او راهی برای کســــــب مال و جاه نبود آنکه در راه عدالت در گذشت از جان چه شد
همچو ما و من زگردون زاده بود, آزادمرد آن غلامانیکه خود بفروخـتند ارزان چه شد
آن عقاب تیزبین, آن افســــــــــــر آزادگان آن به سر تاج غرور شوکت سامان چه شد
از تن و روحش صفای عدل ووحدت بود عیان آن پیام آورد بی جـــــــــبریل, ازیزدان چه شد
نیست مردم را بلایی بدتر از تبعـــیض و فرق آنکه بر ضد ستم جنگید چون"خوزان" چه شد
خون پاکـــــــــــش عاقبت دامن بگیرد مردمی آنکه با او داشت یک میثاق ویک پیمان چه شد
آژدها گردد خــــــــــــون پاک او در جستجو کان خسیسانی دنی, مشت سیه کاران چه شد
قدر او در یاد از او, کی نوحــــه و گریان بود آنکه با عشق و صفا بگرفت راهش آن چه شد
"دفتر سرخ شــــــــهادت را دلارا شاه بیت"
آنکه قاموس "وفا" رابود, سرعنوان چه شد
|
وفا معصومی
برگرفته از سایت جاودان
ارمغان
نویسنده: م.و.ر - ۱۳۸٧/٦/٢٦
اکادمیسین دستگیر پنجشیری
ای میهن من وخنجر خاورمن
هستی سپر قاره ء پهنا ور من
پیغام زمان وزنده گی را بشنو
از" بام جهان" وچشمهً باورمن
"فروغ هستی "
چراغ انجمن، (1 ( و جشن گل سوری ، ارمغان
نخستین کنگره ء بین المللی تاجیکان جهان است
در دهم سپتمبر 1992میلادی ،همزمان باکشاکشهای خونین میان دولت پروفیسور ربانی وشورای انسجام ، به دعوت کمسیون تدارک نخستین کنگرهء بین ا لمللی تاجیکان جهان ،باید ازطریق مزارشریف عازم شهر دوشنبه مرکز تاجیکستان مستقل میشدم . دران برهه ء تاریخ ، مردم بی سلاح وبیگناه شهر کابل ،" ازهزار جناح " زیر ضربات هما هنگ تنظیمهای تندرو ونظامیگران قرارگرفته بود و از بمبارد مان وحشیانهء شورای انسجام به رهبری حضرت صبغت لله مجددی وجنرال حمید گل.رنج وعذاب میکشید شیران سرخ در زنجیر وحصار لاشخواران خسیس پاکستا ن افتاد ه بود . خانه ها بیفروغ وکلبه های پیرامون شهر کابل به خاک یکسان وویران شده بود ، ،ازدل سنگ سنگ کوه آسمایی ، خشت خشت خانه های خراب شهر کابل ، از بندبند تاکها وتاکستانهای کو ه دامان ، از موج موج پلنگینه پوشان پنجشیر ودره های پروان به یک سخن ازدل ودامان کوهپایه های هندوکش بیدار نعره های آزادی بلند میشد مردم بپا خاسته وطن با الها م ازجنگهای آزادیخواهانهء اول ودوم وجنگ فاتحانه ء میوند ،علیه دخالت مداخله و تجاوز تنظیمهای تندرو پاکستا ن خاورمیانه ء عربی پرخاش و مقاومت دادخواهانه خودرا آغاز نهاده و با مرگ پنجه نرم میکرد . درچنین فضا وهوا ی دود آگین ومرگبار ، سفرما از شهرکابل به مزارشریف آغاز شد . این سفر نیز خالی از خطر نبود . هرمسا فرباید ازسه قلمرو، (پکول دستارو کلاه زبان لهجه ومذهب ) ، عبور میکرد ولی سفر فرهنگی ما از مزارشریف تا دوشنبه بدون هیچگونه خطری با هوا پیما ی ویژه ء رییس جمهور تاجیکستان نو استقلال انجام یافت . درین کنگره نماینده گان تاجیکان 12کشور ازسه قاره ء جهان دعوت شده بود در جلسه عمومی انجمن بین المللی تاجیکان ،.به نماینده گان کنگره امکان سخنرانی فراهم شد دران گردهما یی من نیز سخنرانی کردم و دران سخنرانی موجز ، اوضاع پیچیده ء نظامی – سیاسی وگرایش روبه قهقرا ( پسروی ) جامعه پر آشوب و بلاکش ما افشاء گری شد .
در نخستین کنگره ءبین ا لمللی تاجیکان جهان ،زمینه ء ملاقاتها ی دوستانه با شهروندان دوشنبه مرکز تاجیکستان وشهر تاریخی " خجند " نیز فراهم شده بود . این جانب نیز با استفاده از فضای با ز همبسته گی بین المللی مردم ودولت نوبنیاد تاجیکستان مستقل ، درشهر ها ومرکز شهرداری " خجند " درزمینه ء کشاکشهای خونین تنظیمهای تندرو ، برای کسب وحفظ قدرت سیاسی و پیرامون توازن قوای اجتماعی وملی ودورنما ی ناروشن وغمناک وضع سیاسی وامنیتی افغانستان به ویژه پیرامون دخالت مداخله وتجاوز آشکار وپنهان نظامیگران پا کستا ن سخنرانی و افراطکارهایهای مستبدابه ء میرثخواران استعمار بریتانیای کهن را افشا ء گری کرد .و بیرق مهمان افتخاری شهرداری " خجند" را بدست آورد . همچنین سروده ء پر تب و تاب "چراغ انجمن " (1) را که پس از دوسال واند ما ه زندان سیاسی و رهایی از حبس ابد (حاکمیت دکتر نجییب لله ) ، در فضای فرهنگی سیاسی وروانی مغشوش افغانستان آفریده بود درحضور نماینده گان نخستین کنگر هء بین المللی تاجیکان جهان ودرمحافل باشکوه فرهنگی شهرتاریخی "خجند " با همه احساس دوستی وهمبسته گی بین ا لمللی قرأت کرد تا یاد گارمقاومت دادخواهانه ء تا جیکان ودیگر اقلیتهای ملی ومذهبی افغانستان علیه تجاوزا ت گسترده ء بنیادگرایان پاکستا ن کشورهای عربی خاورمیانه ومربیان خون آشام انگلیسی وجهانی آنان باشد درین کنگره هشتصد تن از تاجیکان 12 کشور جهان ازجمله 25 نماینده از انجمن نویسنده گان افغانستان اشتراک ورزیده بود .
بیاد باید آورد که " تاجیکان " یکی ازا قو ا م آریایی ( 2) ،خراسا ن بزرگ (3) وافغانستان معاصر میباشد .
تاجیکان با تخاریان قبل ازهمه به روایت مستند زنده یاد استاد دکتر عبدلاحمد جاوید "با سغدیان وباختریان ازیک تیره وتبار بوده اند . درزمان درخشش تمدن یونان - باختری همزمان باگسترش خط هنروفرهنگ یونانی وتوسعه شغلهای مالداری و رشد کشاورزی و آبیاری قبایل ناحیه های شمال بیش از پیش متحد شدند به زنده گی شهرنشینی واسکان روی آورد ند باز ار ،تجارت وحرفه ها رونق بیشتر یافت وهنر یونان وبودایی جای هنر یونان - باختری راگرفت " ( 4) "
درنیمه دوم قرن ششم تو رکا ن درخوارزم ظهورکرد پس ازغلبه بر "هیتالیا " ( یفتلییان ) ( 5 ) با تخارییان در آویختند و غلبه یافتند . . . " و لی سرنوشت زحمتکشان ترک وتاجیک تخار، در جریان کار زنده گی ومبارزه ء طولانی علیه ستمهای ملی واجتماعی ودرنتیجه آشنایی با زبان ادبیات دین رسوم وفرهنگهای رشد یابنده همدیگر ، بارشته های همبسته گی ملی چنان گره خورده است که سیلاب کور طالبان وسیاست نفاق افگنانه اداره ء تکقومی وتک صدایی کنونی هرگزتزلزلی بر بنیاد استوار دوستی ریشه دار این دوخلق آورده نتوانسته است درمبارزات انتخاباتی آینده نیز صفوف این اقوام زیرستمهای گونه گون ملی واجتماعی فشرده تر نیرومند تر وپایه دارتر میشود و فرآیند همبسته گی ملی مردم وطن واحد وتجزیه ناپذیرمار ا آهنگی شتابنده می بخشد .
آریاییان باستان خراسا نیان ومردم افغانستان معاصر ، هر یکی به درجات متفاوتی اساطیر روایات ادیان مذاهب طریقه ها سنن زبان ادبیات هنر ها وفرهنگهای مادی ومعنوی پر ارزشی را پرورش داده ، درغنامندی فرهنگ و تمدن گشن بیخ وپربرگ بار خراسان و جهان ، نقش تاریخی فعال و خلاقی ایفاکرده اند اقوام آریایی ازجمله تاجیکان افغانستان درپیدایی پرورش وگسترش آیین "مهر" میترایی ،زردشتی ، مانی ،بودایی برهمنی ،زوری ، دین ، مذاهب وطریقه های اسلامی نقش برجسته داشته اند ودارند ( 6)
قلمروسیاسی کشورما طی سده های متمادی گاه پهناور ودارای امپراتوریهای نیرومند ومتمرکز بوده وگاه کوچک و دستخوش تهاجمهای خونین جهانکشایان نیروهای تجاوزکار استعماری وابرقدرتها شده اند به همین دلیل هریکی ازین گروههای قومی واقلیتهای ملی ومذهبی کشور درحال حاضر با همسایه گان ما ، پیوندهای زبانی ادبی ومناسبات نزدیک دینی مذهبی تاریخی وفرهنگی داشته اند و دارند .
بیک سخن اقوام آریایی خر اسان و افغانستان بویژه تاجیکان ، ازباستان زمان تا دوران جنگهای ضد استعمار حضور ونفوذ بریتانیای کبیر 1838- 1919 ، " صدور انقلاب " ازسوی اتحاد شور و ی ( 1978- 1992 ،) ودرمرحله ء حضور ونفوذ بی بند وبار قشون امریکا ، کشورهای عضو ناتو و "جامعهء جهانی" ، ( 2001 - 2008 ) شانه به شانهء یکد یگر تا قربانی سرجان مال و آخرین قطره های خون و " داشتن یک کلاه جای " از آزادی آب خاک زبانها هنرها ادبیات و گنجینه های فرهنگی همه گروههای قومی کشور بویژ ه از زبان وادبیات غنامند فارسی قهرمانانه پاسداری کرده اند ( 7 ) .
درحال حاضر نیز با تشکیل شورا های فرهنگی نهادهای مدنی احزاب سیاسی جبهه های متحد ملی و بهره جویی ازتازه ترین دست آ وردهای دانش وتکنالوزی معاصر دسترسی به کمپیوتر انترنت (تارنما ) رسانه های دیداری شنیداری مطبوعات جراید روزنامه ها به امید رشد و شگوفایی هنر زبان و ادبیات گشن بیخ ومیراثهای فرهنگی بسیار برگ وبار همه گروههای قومی افغانستان زنده گی کار مبارزهء آگاهی بخش میکنند وبا چنین تلاشهای پرامید انسانی ، حق حاکمیت وشهروندی خودرا باقبول رنجهای زندان تبعید سرکوب خونین وقربانی سروجان بدون تردید ، از کام نیروهای تجاوزکار داخلی وبین المللی ، دیر یازود به چنگ می آورند و درفش حماسه های ناتمام قهرمانان خراسان وهمبسته گی ملی خود را بر چکاد های سرکش پامیر شمشاد ،وکوهپایه های هندوکش و سلیمان به جنبش می آورند .
- موجز اینکه ، درجریان تهاجمهای پیاپی تاریخی جهانکشایان ، بویژه برقلمرو های آریانای باستان ، خراسان اسلامی وافغانستان دوران سیطره استبداد استعماری وقبیله سالاری ، فرارود ( ماورا أ لنهر ) سرزمینهای راست آمو ، ازخراسان زمین جداشد وامروز به نام آسیای میانه یاد میشود
- درنتیجه ء شیوع پالیسی نفاق افگنانه استعمار بریتانیا ی کبیر وحضور ونفوذ روسیه تزاری در آسیای میانه ، مناسبات کشورهای " فارس " (ایران شهنشاهی و آخوندی ) وکشورهای آسیای میانه به ویژه پس از انقلاب اکتوبر 1917م . روبه سردی گرایید .
- با استقرار امپراتوری احمدشاه درانی فرایند اسکان وسیطرهء قبیله های کوچنده افغان دربخشی از ولایات خراسان آهنگ شتابنده یافت همچنین درنتیجه حملات پیاپی افغانان برکشور هندوستان ، زمینهء گسترش نفوذ استعمار بریتانیای کبیر ، در نیم قاره ء هند کشمیر پشتونخوا ودربخشی ازقلمرو خراسان ( افغانستان معاصر) فراهم شد . شجاع الملک ازسوی لارد اوکلند بجای امیردوست محمد به حیث امیر افغانستان شناخته شد باقشون 12هزار نفری از سند گذشت در 25اپریل 1839 وارد قندهار گردید .درمی 1939 م مراسم تاچپوشی عاری از افتخار شجاع الملک نوه ء احمدشاه درانی درشهر قندهار از سوی فرماند هان استعمار بریتانیای کبیربا اجرای رسم وگذ شت لشکر تجاوزکار استعمار بریتانیا ی کبیر برگزار گردید ( 8) وبرای نخستین بار سردار اوکلند نماینده دولت سلطنتی استعمار بریتانیای کبیر و شجاع الملک درقندهار ومرکز امپراتوری احمد شاه درانی ، درپای معاهده اسارتبار کشوری به نام " افغانستان " مهر و امضاء کرد ند وازان پس این نام عاری از افتخار توسط امیران وپادشا ها ن وابسته به استعماربریتانیای کبیر بجای نام پردرخشش "خراسان " ثبت اسناد رسمی تاریخ معاصرکشور شد و ازهمان تاریخ تا امروز سیاست افغان سازی وهویت زدایی تاجیکان ودیگر اقلیتهای ملی ومذهبی افغانستان ازسوی امیران وشاهان افغان ، تحریک طالبان ، ودولت تک قومی حامد کرزی زیر شعار های "وحدت ملی " ، "خود کشی " ،برادرکشی زن ستیزی انتقامجویی و نسل کشی ، غنیمت گیری ورهزنی ، طبق نقشه ء سیطره جویانه وغاصبانه ء موءلف "دوهمه سقاوی " وبه قیمت زنده گی و رنجهای بیکران ملیونها زن ومرد پیروجوان بیگنا ه بی سلاح معیوب معلول یتیم بیوه معتاد و خلاف سنن پسندیدهء ملی ومذهبی مردم درگوشه گوشه ء وطن هنوز ا دامه دارد .
تندیسها و شهکارهای هنری بامیان و میراثهای فرهنگی پیش ازظهور دین اسلام به فتوای ملا عمر ، تنظیمهای سکون پرست عربستان و نظامیگر پاکستا ن با تعصب خشونت آمیزی ویران گردید.
موجزاینکه استعمار بریتانیای کبیر و میرثخواران آنان در دوسوی خط استعماری دیورند ، برای نسلهای امروز افغانستان معاصر ، شوربختانه سرگردانی تاریخی ، زنده گی تلخ وپرمشقت کوچنده گی ، کوبیدن یکنواخت میخهای خیمه ها ،فریاد استخوانسوز دوری جدایی "بیلتون " ، ،ناله واندوه ، آه وفغا ن ، کینه توزی انتقامجویی آدمکشی خودکشی بیگانه پرستی زن ستیزی خاشخاش سالاری ،رهزنی ، کشتار وذبح مردم بی گناه بیسوادی فقر وجهل موأ قت را ، بجا گذاشته اند که بزرگترین افتخار این سنن منسوخ بزرگترین شرمساری تاریخی برای امیران سلاطین شاهان و سربراوده گان قبیله های حاکم افغانستان میباشد
ولی با تغییر نام افغانستان به "خراسان " ، افغانان ودیگر گروههای قومی کشور بدون هرگونه تبعیض وامتیاز نژادی قومی وزبانی در وطن واحد و تجزیه ناپذیر " خراسان " ، به شهروندان برابر حقوق مبدل میشوند هستی وشعور اجتماعی آ نان نیزبسود همبسته گی ملی ودوستی ملل ومردمان وترقی اجتماعی تغییر کیفی میکند .
به یک سخن تاجیکان و فارسی زبانان خراسان کبیر ،به ویژه دردوران سیاه " بازیهای بزرگ " دوران استعمار کهن ومیراثخواران آنان ، زیر فشار امپراتوری روسیه تزاری ، دیگرگونیهای کیفی و تاریخی شوروی و دولت استعمار جوی بریتانیای کبیر ، به سه کشور " تاجیکستان " ، "ا فغانستان " ،" فارس " نامیده تقسیم وپراگنده شد وسپس در 1935 واوج قدرت فاشیزم هتلر ی ، نام تاریخی فارس به " ایران " تبدیل گردید ( 10 ) ولی علیرغم این همه ستمهای ملی واجتماعی و جلوه های نامردمی وآزادی کش دولتهای تک قومی وقبیله یی افغانستان ، با احساس همبسته گی ملی وافتخارمیتوان یاد کرد که درتکامل وانکشاف زبان فارسی نه تنها تاجیکان بل تورکان ، هزاره گان ،افغانان بلوچان نورستانیان و تمامی اقلیتهای ملی ومذهبی ی افغانستان ،ایران ،تاجیکستان ازبکستان ترکمستان ، آذربایجان ترکیه هندوستان پا کستا ن کشورهای عربی خاورمیانه وفارسی زبانان جمهوری خلق چین ،یهودان خراسان زمین وکشور کنونی اسراییل ، بدرجات متفاوتی نقش فعال خلاق وسازنده داشته اند ودارند ودرحال حاضر نیز این زبان ثروت سرشار ادبی علمی ، فرهنگی ووسیله ء قابل اعتماد تفاهم متقابل دوستی همکاری ونزدیکی میان همه گروههای قومی وطن واحد ما افغانستان وفارسی زبانان منطقه وجها ن میباشد
به مقیاس بین لمللی نیز بیشتر از دوصد ملیون فارسی زبان ، در12کشور جهان ازجمله درمراکز پژوهشی وخاورشناسی دانشگاههای کشورهای پیشرفته ء امریکا ،روسیه فدراتیو چین انگلستان ،فرانسه ،جرمنی ،سویدن هندوستان ترکیه مصر ، و حتا درکشور اسراییل به آموزش پژوهش وآفرینش زبان ادبیات فارسی وپاسداری از میرا ثهای فرهنگی وهنری شهر بخارا مشغول اند (11) با بیان این حقایق تاریخی بدون هرگونه تنگ نظری میتوان گفت که زبان فارسی یکی از زبانهای زنده ء بین المللی است بیش ازهمه زبانهای ملی افغانستان دربرابر هجوم واژه ها وزبانهای غنامند عربی منطقه وجهان معاصر قابلیت دفع وجذب دادوستد وقابلیت حیاتی داشته است ، تصادفی نبود ه است که از زمان سامانیان تا شاه امان لله وامیر حبیب الله کوهدامانی همه شاهان سلاطین وامیران تاجیک تور کتبار وافغان ، زبان فارسی رابه عنوان زبان رسمی وملی خویش داوطلبانه پذیرفته بوده اند . " ازهمین رو همه امور دیوانی ،فرمانها وسخنرانیهای امیران ... ازجمله امور دیوانی امیر عبد لرجمان وامیر حبیب الله سراج (12،) وکتاب های مشهور سراج التواریخ وتذکر ة الانقلاب ملافیض کا تب هزاره وآثار وترجمه های ادبی علمی وتاریخی محمود بیگ طرزی به روال .گذشته به زبان فارسی بود ه است .." . بنا برین تلاشهای موذیانه رهبران سیاست فرهنگی افغانستان برای فارسی زدایی مسخ وترجمه ء واژه های گشن بیخ دانش دانشکده ودانشگاه و.و.وغیره بنام "مصطلحات پشتو " ، جز " آب در هاون کوبیدن " وایجاد خصومت میان اقوام برابر حقوق افغانستان و کند کردن فرایند ( پروسهء ) " اتحاد ملی " وریختن تیل درچراغ نظامیگران پا کستا ن طالبان وتنظیمهای تندرو وابسته سلاطین نفتی کشورهای عربی خاور میانه وشرکاء جهانی آنان هیچگونه سود و ثمر شیرین و " کا م بخشی" دیگری ببار نه می آورد .
نتیجه گیری
ازبیان موجز این تحولات تاریخی چنین نتیجه گیری میتوان کرد که" زبان بازیها " و نیرنگهای رنگ ورو باختهء دوران تسلط " استبداد استعار ی کبیر وصغیر" محمد نادرشاه سردارمحمد هاشم سردارمحمد نعیم محمد گل مهمند ، رهبرا ن خیره چشم طالبان ، دولت فساد گستر، " تک قومی " وتک زبانی کنونی شوربختانه ،میراث شوم استعمار بریتانیای کبیر محافظه کاران امریکا بویژه میراث خام جوشی وتعصب مشتی از امریکاییان افغان تبار ولخضر ابراهیمی نماینده کافی عنان وگرداننده گان آشکار وپنهان " کنفرانس بن " جامعه ء جهانی اداره ء فساد گستر بوش وحکومت پادشاهی بریتانیای کبیر میباشد به باورم این میراثهای تفرقه افگنانه وانحصار طلبانه ، به فرایند همبسته گی رزمندهء ملی زحمتکشان افغانستان و به رشد وتکامل سالم زبان قبایل افغان بویژه به حل شفاف وشتابنده مسألهء ملی درافغانستان هیچگونه مساعدتی نتوانسته است ونمیتواند .
پیشنهاد
اگر رهبران سیاست فرهنگی دولت اسلامی واقعا وصا دقا نه به رشد وغنامندی زبان پشتو باوردارند باید بیدرنگ مرکز زبان های ملی اکادمی علوم افغانستان به ویژه مرکز زبان پشتورا با زبانشناسان ادبیات شناسان و کار آگا هان و رزیده تقویت کنند زبان وادبیات شفاهی قبایل درحال زوال افغانان ، بویژه های زبان وادبیات شفاهی واین گنجینه ء گوهر های ناب قبایل کوچنده افغا ن را با وسایل شنیداری دیداری به شیوه ء علمی ثبت ضبط طبع نشر و ازتندبا دها وسیلابهای گل آلود حوادث زمان نجات بخشند وبا چنین رسالت ورقابت سالم فرهنگی زبان پشتو را غنا وشگوفایی وبه زبان واقعا ملی ارتقا ء بخشند
دروضع کنونی زبان پشتو به غواصانی نیازدارد که نه ازراه توسل به ترجمه ء واژه های دانش و دانشکده دانشگاه فارسی وجعل به اصطلاح " مصطلحات " و ایجاد تفرقه میان گوینده گان زبانهای ملی کشور ، بل ازتگ ( ته) دریاهها ی زبان ،زنده گی جوشان وادبیات شفاهی قبایل افغان ، این گوهر ها ی پربها را بیرون آورند زبان و گنجینه ء مصطلحات زبان خودرا غنا و از طوفانهای تند حوادث زمان نجات بخشند
خلاصه غواصان افغان تبار امریکا درزمان کنونی در روشنایی این پند وپیام روشن مولانا جلا ل ا لدین بلخی که : -
" درتگ دریا گهر با سنگها ست فخرها اندرمیان ننگها است "
"مثنوی "
با پرورش زبا نشنا سان ، ادبیات شناسان وکار آگاهان شایسته ء زبان پشتو میتوانند وباید بدون جعل ترجمه وتحریف واژه های فارسی ودیگر زبانهای مردم افغانستان "گهرها ی ناب وفخر ها ی فرهنگ و زبان مستعد به تکا مل افغا نان " را از تگ دریای پهناور زبا ن مادری وازدرون خیمه گاههای سیاه زنده گی دردناک کوچنده گی قبیله ها ی افغان بیرون آورند .نقد ضبط ثبت طبع نشر وبه غنامندی زبان ملی ورسمی پشتو وتأمین تساوی حقوقی همه گروه های قومی ساکن کشور خدمت نمایند ودرقد م نخست و به هرقیمت ممکن ، زمینه ء انتقال دکتر شعور و گنجینه های فلکلوریک اورا ازکشور کا نادا به مرکز زبانهای اکادمی علوم جمهوری افغانستان فراهم کنند
دست آوردهای نخستین کنگره ء بین ا لمللی تاجیکان جهان
شایسته ء گفتن است که به خاطر غلبه بر ین همه میراثهای شوم تفرقه افگنانه و نا به هنچار تاریخی فرهنگی دوران استبداد سیاه قبیله سالاری زمیندار ی –اربابی واستعمار کهنه نو وامپریالزم به تاریخ دهم سپتمبر 1992 میلادی برای نخستین بار " گنگر ه ء تاجیکان جهان " به ابتکار جاودان یاد عاصمی رییس اکادمی علوم تاجیکستان وهمکاری جناب مومن قناعت ودیگر شخصیتهای فرهنگی وادبی تاجیکستان افغانستان وایران درشهر " دوشنبه " تشکیل گردید
در روشنی مصوبات نخستین "کنگره ء تاجیکان جهان " و ارادهء آزاد فارسی زبانان این حوزهء فرهنگی ، در ماه جون سال روان ( 2008 ) توسط مقامات بلندپایه ء افغانستان ایران وتاجیکستان " مرکز پخش رادیو تلویژیون مشترک این سه کشور فارسی زبان" درتاجیکستان تعیین شد (13) . آن لحظه های تاریخی چندان دور نخواهد بود که آواز رسای فارسی زبانان افغانستان ایران وتاجیکستان ازچکادهای سرکش پا میر و بام جهان و از د ل ودا مان تاجیکستان جوان نشروپخش شود ، وبه رشد غنا و گسترش اندیشه های پیشرو آزادی دموکراسی ترقی صلح ودوستی وهمبسته گی ملل ومردمان افغانستان ایران تاجیکستان منطقه وجهان نقش فعالی ایفا نماید .
نقدی برشیوهء کار گزارشگرمحترم بی.بی.سی
همچنین با شگفتی وشادی از طریق بی.بی.سی. آگاهی یافتم که نخستین گام عملی وجسورانه درراه روشن دوستی ونزدیکی خلقها وادبیات سه کشور فارسی زبان؛ افغانستان ایران وتاجیکستان به تاریخ 6سنبله سال 1387 خورشیدی درکابل نهاده شد وجشنواره " گل سوری " سرانجام پس از صدها سال وقرنها تأخیر، در دل خونین آسیای آتشدل وبیدار ، به ابتکار "بنیاد اندیشه " ؟ برگزارشد ( 14) درین جشنواره از جمله پنجصد شعر از سخنوران افغانستان تاجیکستان وایران نزدیک به صد شعر آن وارد مرحله رقابت گردید واز آن میان ، سه شعر از سه شاعر زادگاه دقیقی ورابعه بلخی شایسته مقا مهای اول دوم وسوم شناخته شد اشعار شایسته ء مقامهای اول ودوم وسوم و9 شعر برتراز سوی "هیأت د ا وران" ارزیابی نقد و گزیده شد ، هیأت داوران ازاستاد ان زبان سخن وادبیات فارسی سه کشور افغانستان ایران وتاجیکستان ترکیب وتعیین شده بود .
ولی از شیوه بیان گزارشگر بی.بی.سی نا گفته پیدا ست که رهبران سیاست فرهنگی دولت اسلامی وبریتانیای کبیر، با برگزاری جشنوارهء گل سوری چندان خوشبینی نداشته اند زیرا گزارشگر بی.بی.سی. خلاف راه ورسم واصول ژورنالزم معاصر آگاهانه به ذکر نامهای داوران وبرنده گان جوایز نه پرداخته اند .
نام کامل وهویت " بنیاد اندیشه . . ؟ " نیز به علت تعصب افراطی کارگزاران افغانی بخش فارسی بی.بی.سی. مثله وحذف شده است . اگر چنین تعصبی درمیان نمی بود ؛ اصولا باید "بنیاد اندیشه .. " به درستی معرفی میشد که : چی وقت ؟ درکجا ؟ وازسوی کی ؟ به کدام اهداف ؟ و بنام کی پایه گذاری شده ا ست ؟ چرا این ابتکار فرهنگی به گونه مشاعر ه ء "محمدگل خان مهمند" در رسانه های دولتی وبیرون مرزی بازتاب گسترده نیا فت ؟ ، چرا نا مهای تمویل کننده گان این همایش بین المللی پنهان شد .؟ و چرا شماری از استادان دانشگاه کابل ، کانونهای ادبی شخصیتهای ومقامات بلند پایهء فرهنگی به دعوت کارگزاران " بنیاد اندیشه ء ..." تمکین ودر نخستین همایش سه کشور فارسی زبان به علت تعصب زبانی ، یا ازبیم ازدست دادن شغل مزد معاش یا نبود وسایط ترانسپورتی وبهانه های دیگر اشتراک فعال نتوانستند ؟
چرا میان گفتا رو کردار رهبران سیاست خارجی افغانستان چنین شگافهای ژرفی به نظر میرسد ؟ . ومغایر شعار میان تهی ادعای دوستی با همسایه گان و "ناوابسته گی به محافل امپریالستی " ، کینه وخصومت نژادی قومی زبانی و ادبی خودرا آگاهانه یا بر اساس ترسب تعصبات سنتی دوران استبداد استعماری شاهان وامیران افغان عریان میکنند و بر هرگام مثبت حلقه ها و کانونهای ادبی و فرهنگی تاجیکستان ایران وافغانستان با بدبینی وکژنگری ، مهرسیاه تحریک و نفوذ بیگانه میزنند ودر فرجام چرا واکنش آهنگرانه ء واصولی استاد محب بارش علیه این برخورد تنگ نظرانه در گزارش بی .بی سی. ودیگر رسانه ها دولتی وغیر دولتی درون مرزی بیرون مرزی باتاب لازم وگسترده روشن نیافت . و.و.
سخن آخر
به هرحال ؛ با بیان موجز نقش آفریینده تاجیکان ودیگر ا قلیتهای ملی میهن واحد وتجزیه ناپذیر ما در غنامندی زبان فارسی ، اینک سروده ء " چراغ انجمن " (15) واین ارمغان همبسته گی فرهنگی و ادبی تاجیکان افغانستان و حوزه ء فرهنگی ما را پس از 16سال انتظار ، به پیشواز پایه گذاری نخستین رادیو - تلویژیون فارسی زبا نان تاجیکستان افغانستان وایران و آغاز کار طرح اسناد اتصال خط آ هن ایران افغانستان وتاجیکستان و به امید استحکام دوستی وهمکار ی ادبی وفرهنگی ملل ومردمان منطقه وجهان به وسیله تارنمای آریایی به نشر می سپارم .
- بگذار که برفراز " دریای خروشان پنج و آمو " پلهای نوین دوستی خلقها آباد گردد . و گذرگاه " انجمن " (16 ) به بازوان " کارگران جوان" میهن ما تسخیر شود واین بزرگ راه تاریخی به دوستی وهمکاری سنتی تاجیکستان افغانستان ملل ومردمان آسیا ی میانه ، نیم قاره ء هند و جنوب شرق آسیا نقش سازنده وفعالی ایفا کند
- بگذار که نسلهای آگاه امروز وفردای میهن ، در راه روشن نیاکان و رفته گان با فرهنگ خراسا ن زمین ، گامهای آگاهانه به پیش نهند وبه همکاری دوستی همنوایی وشگوفایی زبانها ادبیات و فرهنگهای ریشه دار ملل و مردمان افغانستان تاجیکستان ، ایران منطقه وجهان ما خدمت میهنپرستانه نمایند
باعرض حرمت
چراغ انجمن (1)
از دیار نوشهیدان میروم با دل پرخون مهمان میروم
خانهء امید تاجیک جهان نزد فرزندان " سامان " میروم
با سلام تا جکان میهنم سوی خلق تاجیکستان میروم
ازخراسان ودل خاورزمین درخجند و در زر افشان میروم
با پیام آتشین دوستی ازدل پنجشیر و پروان میروم
کابل ما چون بود افسرده دل در دوشنبه شگوفان میروم
چون نیم ماهی مرداب "وطن " سوی آموی خروشان میروم
دوست دارم بسکه شعر رودکی از مزار "شاه مردان" میروم
ازهرات وغزنه وبلخ وتخار با سپاه نور " یزدان" میروم
شد اگر تاراج "کوه نور" ما در دیار تاجداران میروم
تا بیابم گوهر گمگشته ام سوی پامیر و بدخشان میروم
درسمر قند وبخارای شریف با دوچشم ا شکباران میروم
سربه سنگ وصخره ها کوبیده ام گاه افتان، گاه خیزان میروم
شور آزادی نهان درسینه ام سوی آزادی پرستان میروم
با شعار دوستیی مردمان از دل شرق مسلمان میروم
آبهای رفته می آرم به جو ی از پی رسم نیاکان میروم
میکنم رهتوشه از نظم دری نزد یاران سخندان میروم
ارمغانی ما بود شعر و سخن باسرود عشق انسان میروم
گرسرود ما به آتش سوخت سوخت با درود " شهپلنگان " میروم ( 16)
گشته ام آزاد از زنجیر و بند همچو شیری در"نیستان " میروم
باز میجویم تبار واصل خویش با امید وصل یاران میروم
دررگ تاجیک آزاد جهان همچو خون گرم وجوشان میروم
تا برانم جغد جنگ از قاره ام با گروهی از عقابان میروم
باشدم د رکف " چراغ انجمن "
سوی فردای درخشان میروم
"ناله ء نیلاب "
مدارک
...............................
1 ) : چراغ انجمن : - اشاره به سروده ای است که نخست در ماه 1371 خورشیدی درشهر مزارشریف به آفرینش آن توفیق یافتم ودرنخستین کنگره ء تاجیکان جهان درشهرهای دوشنبه وخجند قرأت گردید وسپس درسال 1376 خورشیدی درص .ص.ص 49 ،50 و 51 گزینهء شعر "ناله ء نیلاب " در شهر پشاور طبع ونشر شد
2) : - میر غلام محمد غبار ، افغانستان بیک نظر ؛ چاپ دوم کابل ،موءسسهء اریانا،1367 ص اول.
3 ) : - میر غلام محمد . رساله ء خراسان . چاپ اول ، کابل ، انجمن تاریخ، 1326ص اول وص 32.
4) : - استاد دکتر عبدلاحمد جاوید ؛ سخنی چند درباره ء تاجیکان ، تاجیکان درمسیر تاریخی شکوری
5 ) : - علامه احمدعلی کهزاد ؛ وجه تسمیه " یفتل و یفتلی یکی از اعلام افغانستان " بنیاد فرهنگی کهزاد . نشرکرده ء تارنمای آریایی ، 10 اسد 1387 سویدن
6) :- دکتر خوش نظر پامیر زاد . تاریخ باستان شغنان ص 27 چا پ شهر دوشنبه - 1998
7) : - بلگرامی .اصغر حسن ، ؛افغانستان وهند برتا نو( 1907-1793) تر جمهء عبدالوهاب فنا یی صص 282 ، 284 ، 306 و 308 نشرکرده ء اکادمی علوم ج.د. ا
8) :- ف.انگلس . پیرامون افغانستان : مجموعهء مقالات ونامه ها ، ترجمه به زبان دری مسکو : پروگرس 1984 صص 80و90
9 ) : - کشورمارا فارس بنامید نه ایران * نوشته ء پروفیسور احسان یار شاطر برگردان : -
سالم سپارتک ،تارنمای آریایی 06 . 06 . 18- سویدن .
10) : - بی.بی.سی. صفحهء ویژهء تاجیکستان امروز
11 ) : - نگاهی برزمانه و کارنامه ء تجدد خواهی " سراج ا لا خبار" . نجم الدین کاویانی
آریانای بیرون مرزی
12 : - تاجیکان درقرن بیستم . ویراستار ومفسر : پر فسور ایرج بشیری ؛نشر نیما –
المان چاپ اول 1385 - 2006 ،
برگردان وتلخیص از : ن.کاویانی سخن برگرداننده صص7 - 31
13 ) : تعیین " مرکز رادیو تلویزیون مشترک سه کشور فارسی زبان
" تاجیکستان افغانستان وایران " ودسناوردهای فرهنگی تاریخی واجتماعی
این دستگاه نوبنیاد :-
14: سعید حقیقی ؛ پیرامون بنیاد اندیشه وجشن گل سوری گزارشگر بی.بی.سی 6 سنبله 1387 برابر به 27آگست 2008 م صفحه انترنتی
5 1 ) : "انجمن " : - نام یکی ازگذرگاههای تاریخی هندوکش بین پنجشیر وبدخشان شمال وجنوب افغانستان ، افغانستان وتاجیکستان و شمال وجنوب قاره ء پهناور آ سیا میباشد
16) : شهپلنگان : ترکیب " شهپلنگان " از اشعار مومن قناعت سخنور نامدار
تاجیکستان مستقل افتباس شده است .
اکادمیسین دستگیر پنجشیری
ایالت واشنگتن - امریکا
10 سپتمبر 2008 میلادی ( 20 سنبله 1387 خورشیدی )
ازسایت آریایی
به هفتمین سال روز شهادت سالارشهیدان آمیرصاحب
نویسنده: م.و.ر - ۱۳۸٧/٦/٢٢
از متولی ولی رحمکیان
رفتی وخالی جای تو است در دیار ما
کی:پرکند کمیء تو را صد هزار ما
رسم کهن شکستی ،جدیدی توان نیافت
کس نیست پشتیوان قیام و شعار ما
مسعود را شناختنش مکتب نو است
سال جدیدی تعلمی است در بهار ما
تاریخ قرنها به کجا یاد می دهد
تا دشمن اسیر ، شود پاسدار ما
شرم آوراست هر که برد نام او به بد
آنی که کرد گرمیء خونش نثار ما
ای منتقید که سر به لجن زار کردهء
هشیار شو دیگر تو نکن انتحارما
ای هم وطن که فیتنه تورا میکشد به شر
از رهزنان بیبر تو بیا در کنار ما
نامخت مستبید ز گذشت زمان چیزی
چرخیده باز تجربهء روز گار ما
بمبارد یک طرف وقوم جنگی یک طرف
غصب زمین و کوچیء نا انتظار ما
این لکه ها که تازه به دوران رسیده اند
کی:پاک میشود ز رخ ما غبار ما
ای دوستان شما و خدا حال بنگرید
از ما برفت مملکت و اقتدار ما
گوی امین و هاشمی از نو رسیده اند
آزادی سلب گشته ، صلیب اختیار ما
میخواستیم لذت آزاده گی چشیم
طالب بی ادب بشکست این خمار ما
این قیصه های غربت و آواره گی و غم
داریم بی تو ای شهءدل دل سوار ما
شان تو را به پول غنیمت فرو ختند
باور نماند بر کس و رفت اعتبار ما
راه تو هست راه رسیدن به نور حق
ای رو شنیء رفتهء شب های تار ما
هفت سال رفت ،خشک نشد اشک دیده ام
وخشورآخرین شده ای افتخار ما
ابیات را به نام تو من هدیه می کنم
ای مستعار دشمن و ای آشکار ما
یاران نیک نام کتب ها نوشته اند
این هم چکیده ای که بود یاد گار ما
ما در بهای خون تو انصاف طالیبیم
این عرض ما رسان تو به پروردگار ما
گردن به دشمنان تو هر گز نمی دهیم
کی: خم توان به حیله قد استوار ما
هلند ۲۰۰۸
همه ملی
نویسنده: م.و.ر - ۱۳۸٧/٦/٢٢
پشتون
هرچه پشتو نیست، ملی نیست!
جلسهء نوبتی حزب ملت به ریاست محمد رحیم خان زرغون وزیر اطلاعات و کلتور و معاونیت جگ خدایدوست خان، در مقر حزب ملت تدویر یافت.
اجندای اصلی جلسه را بررسی چگونگی پیشرفت هویت پشتونی برای افغانستان میساخت. درین جلسه پس از آن که وزیر اطلاعات و کلتور شاغلی محمدرحیم خان زرغون از تطبیق برنامه های هویت پشتونی از طریق رادیو و تلویزیون ملی به حاضرین گزارش داد، جلسه روی پیشنهاد تازهء جگ خدایدوست خان به بحث پرداخت.
شاغلی جگ خدایدوست خان پیشنهاد کرد که کار تغییر نام محلات از زبان فارسی که یک زبان خارجی وایرانی است، به زبان ملی پشتو باید ادامه یابد. درین زمنیه خلیلزوی یون یکی از اعضای برجستهء حزب پیشنهاد کرد که تغییر نام ها نباید نیمه صورت بگیرد بلکه هر نامی که تغییر داده میشود به گونه مکمل باید پشتو باشد. شاغلی یون به گونهء مشخص گفتند که، تغیر نام ولسوالی سرخرود در ولایت ننگرهار به گونهء ناقص "سره رود" شده است. چرا که "رود" یک کلمهء خارجی و غیر اسلامی است. باید این نام به کلی پشتو شود. جلسه فیصله کرد که نام "سرخرود" به "سره سیند" تبدیل شود تا به کلی پشتو شود.
همچنان شاغلی یون تبدیل "پلچرخی" به "سرخی پله" را ناقص خواند و گفت که ازین نام هنوز هم بوی زبان بیگانه می آید. باید این نام ترجمه نی بلکه به کلی باید تغییر یابد.
شاغلی جگ خدایدوست خان هرگونه تند روی و عجله درین کار را خطرناک خوانده و از حاضرین خواست که در تطبیق برنامه ها حوصله داشته و آنرا به تدریج عملی کنند. سپس شاغلی خدایدوست خان، نام های پیشنهادی خود را برای برخی مناطق چنین تقدیم جلسه کرد:
کابل به واخه پل (کابل در اول کاه پل بود)
جلال آباد به پرتم وادن
لشکر گاه به لشکر تون
چهل زینه به سلویخت زینی
چار آسیاب به سلور ژرندی
قره باغ به تور بن
اندراب به اوبو دننه
فاریاب به فارموندونکی
چاردهی به سلور کلی
باغ صفا به د صفا بن
کوه صافی به دصافی غر
کوهستان به غرستان
کجکی به کوزکی
سنگین (ولسوالی) به دروند یا دبرینه
ده بالا (ولسوالی) به برکلی
ده سبز (ولسوالی) به زرغون کلی
بی بی مهرو به سپوژمی مخ بی بی
باغ بالا به پاسنی باغ
شاه شهید به شیهد پاچا
تپهء مرنجان به مزوروه غندی
ارغنداب به ارغند اوبه
نجراب به نجر اوبه
تگاب به تگ اوبه
نام های پیشنهادی علی الرغم اعتراض آقای فریدون وطنمل یکی از اعضای جلسه مورد قبول اکثریت قرار گرفت. آقای وطنمل اعتراض کرد که نام های مذکور را اسمای خاص میگویند و ترجمهء اسم خاص نادرست است. اما اکثریت اعضا معتقد بودند که این قوانین ساخته و پرداختهء عناصر پشتون دشمن است. آنها تاکید کردند که ما میتوانیم هر اسم خاصی را ترجمه کنیم. نباید قوانین کفار و دشمنان را قبول کنیم. آنها تاکید کردند که هیچ قانونی برای ما قابل پذیرفتن نیست مگر این که خواست های ما را تامین کند. یکی از اعضای دیگر جلسه آقای خیبرشاهین، به خبرنگار تلویزیون ملی اظهار داشت که وطنمل از عناصر ضد پشتون است. زیرا از پدر ومادر پشتون نبوده و نامش نیز "فریدون" بوده یک نام غیر اسلامی و ضد ملی است.
ناظرین معتقد اند که حزب ملت به زودی فرمان تطبیق نام های پیشنهادی را به امضای رئیس جمهور رسانده و آنرا اعلام خواهد کرد. یکی از اعضای جلسه که نخواست نامش افشا شود گفت که رئیس جمهور قبلاً این لست را دیده و با آن مخالفتی ندارد.
مطابق برنامهء حزب ملت، در مدت ده سال آینده هیچ نام فارسی درین کشور نباید در لوحه ها دیده شده و یا همچو نام هایی از رادیو و تلویزیون شنیده شود. این حزب تاکیدکرد که افغانستان سرزمین پشتون هاست و باقی همه مهاجرین اند. باید هرچه زود تر تمامی مهاجرین به کشور های شان برگردند. اما پیش از خود شان باید زبان شان کشیده شود!
جلسه با شعار هایی که با شور و حرارت ملی سرداده میشد به پای رسید. یکی دوتا ازین شعار های چنین بودند:
هرچه پشتو نیست، ملی نیست!
هرکی پشتون نیست، مهاجراست!
ازآریایی
نوشته احمد سعیدی
نویسنده: م.و.ر - ۱۳۸٧/٦/٦
آموزه های از طرزی و دروازی برای امروز.
به ابتکار وزارت امور خارجه جمهوری اسلامی افغانستان به تاریخ های دوم و سوم سنبله سال 1387 سیمینار تحت این عنوان ( تاسیس دیپلوماسی مدرن وزارت خارجه افغانستان و بزرگ داشت از علامه محمود طرزی و محمد ولی خان دروازی) دایر گردیده بود.
این عملکرد وزارت امور خارجه قابل تقدیر به قدر شناسی از فرزندان صدیق وطن شمرده میشود که ما آنرا از جمله اجراات با ارزش میدانیم، درین سیمینار شخصیت های علمی، سیاسی و فرهنگی از داخل و خارج کشور دعوت گردیده و اشتراک نموده بودند.
خانم هندیه دختر شاه امان الله غازی شاه دخت لیلا خانم انجنیر احسان الله پسر امان الله خان عمر جان طرزی پسر محمود طرزی پروفیسور آدمک نویسنده مشهور حوادث افغانستان از کشور انگلستان، رابت کنسلت از آمریکا، خانم نانسی دوپری، ویکتور کارگون از کشور روسیه، دیوید از جرمنی، ولادی میر باکوی از روسیه، شاه محمود از روسیه، اسکندروف از تاجکستان، دونفر از دانشمندان هندوستان و پاکستان دانشمندان و پژوهشگران افغانی که از خارج کشور آمده بودند میتوان از سیاست مدار و دیپلومات سابقه دار کشور عبدالغفور روان فرهادی خانمش عادله هاشمی فرهادی لطیف ناظمی، رحمت الله بیژن پور، اکرام اندیشه مند، صدیق رهپو، داکتر جمال الدین سینا دلیری، رسول رحیم، علی پیام، خانم سنزیل نوید، داکتر طبیبی، سخاورز و همچنان سفرای دولت جمهوری اسلامی افغانستان هر یک دوکتور ننگیالی طرزی، دوکتور ظاهر طنین و خانم ملیه ذولفغار اشتراک نموده بودند، پیام حامد کرزی رئیس جمهور جمهوری اسلامی افغانستان توسط دوکتور سید مخدوم رحین سفیر افغانستان در هندوستان که یکی از جمله شخصیت های علمی و فرهنگی کشور است قرائت شد. تعداد زیاد از دانشمندان داخلی و خارجی مشتاقانه شرکت داشتند که تذکر نام هر کدام ایشان از حوصله این مقاله خارج است. با بزرگواری خود مارا عفو نمائید.
درین سیمینار دوروزه مقالات با ارزش قرائت شد. دیدگاه ها و نظریات در مورد شخصیت علامه طرزی و محمد ولی دروازی همه جانبه ارائه شد. هر مقاله و دیدگاه از ارزش خاصی واز جای گاهی مخصوص برخوردار بود اما آنچه که به من از همه ارجیت داشت مقاله دوکتور رنگین دادفر اسپنتا وزیر امور خارجه، مقاله دوکتور روان فرهادی، رحمت الله بیژن پوه، اکرام اندیشه مند، لطیف ناظمی، احمدی رئیس موسسه کاتب و یاداشت های پروفیسور آدمک یادانی مقالات این اشخاص هرگز معنای آنرا ندارد که دیگران نظریات خوب نداشته اند همه خیلی عالی بود اما هر چیز به جای خود، من از این سیمینار چیز های نو آموختم و ضرورت دارم تا در مورد هر کدام ان دقیق تر فکر کنم درحالیکه دایر نمودن این سیمینار را به وزارت امور خارجه افغانستان مبارک باد میگویم چیزی را که درین سیمینار کمتر روی ان اشاره شد سیاست های بعدی افغانستان بود زیادتر یاداشت ها و مقالات درین سیمینار به گذشته ارتباط داشت روی این اصل خواستم مشوره کوچک به سیاست گذاری های بعدی در افغانستان با در نظر داشت عملکرد های محمد ولی خان دروازی و علامه طرزی داشته باشم.
شرایط کنونی و وضع مسلط در کشور ایجاب می نماید ، تا جمهوری اسلامی افغانستان یک سیاست متوازن و همگون را درقبال همسایگان دنبال و مورد تطبیق قرار دهد ، زیرا ترجیح دادن به یکی از کشور های همسایه باعث تحریک و عدم خوشنودی دیگران گردیده ، که این تیره گی روابط و ایجاد مخاصمت ها از جانب کشور های ناراض برای جمهوری اسلامی افغانستان مشکلات و پرابلم ها را ایجاد می نماید ، که مسلماً شرایط کنونی برای کشورمان طاقت فرسا و غیر ممد خواهد بود .
دنبال ستراتیژی تعرض آمیز در عرصه های مطبوعات ، اطلاعات و حتی برخورد های مسلحانه به نفع جمهوری اسلامی افغانستان نبوده ، بناءً شرایط کنونی ایجاب می نماید ، که از پخش آن مطالبیکه باعث تشنج اوضاع میان افغانستان و پاکستان و ایران و کشور های دیگر می گردد از آن باید خود داری نمود و همچنان مقامات عالی رتبه پاکستان و ایران نیز با پیروی همچو سیاست ها تشویق و ترغیب گردند و حتی اگر ایجاب نماید طی عقد موافقتنامه دوجانبه این مسئله مورد تائید و تصویب قرار گیرد .
جانب افغانی در همه موارد باید از اصل ستراتیژی دفاعی در قبال همسایگان پیروی نموده و آنرا به مثابه سیاست رسمی جمهوری اسلامی افغانستان معرفی و قلمداد نماید . که محمد ولی خان دروازی به این سیاست عمیقا باور داشت.
میان کشور های همسایه باید با امضأ موافقتنامه های دوستی و عدم مداخله نظامی مبادرت ورزید و آنها را نیز با پیروی از این امر مهم و ارزنده تشویق و ترغیب نمود ، تا به تحقق آن تن در دهند ، عقد همچو موافقه با پاکستان و ایران و دیگران یک امر مبرم و ضروری پنداشته می شود .
تبادله هیأت های حسن نیت وانجام مساعی جمیله با کشور های همسایه و بخصوص با پاکستان و ایران نیز یک امر مهم و درخور اهمیت تلقی می گردد که نباید آنرا از نظر دور نگهداشت چنانچه این حرکت و مسافرت را دروازی در 1922 میلادی انجام داد و خیلی موثر بود.
تأسیس انجمن های دولتی و مردمی میان کشور های همسایه و بطوراخص با پاکستان و ایران و تاجکستان نیز قابل غور و بررسی است ، که باید به آن مبادرت ورزید .
توسعه و گسترش روابط فرهنگی ، اقتصادی و تجارتی نیز با استحکام روابط سیاسی میان کشور ها منجر می گردد ، بناءً برای تحقق همچو اهداف نیز تدابیر عملی تحت اجرأ قرار داده شود علامه طرزی درین مورد همه جانبه تاکید داشت.
جمهوری اسلامی افغانستان باید با پاکستان و ایران یک موافقتنامه خاص مبنی برعدم مداخله در امور یکدیگر عقد نموده و در مندرجات آن تأکید بعمل آید ، که طرفین به هیچ عنوان نمی توانند مخالفین کشور مقابل را در کشور خویش پناه داده و یا زمینه های فعالیت ها برای آنها مساعد سازند و در این خصوص ایجاب می نماید ، تا مواد موافقتنامه از جانب کمیسیون خاص سازمان ملل متحد تحت نظارت قرار داده شود و در صورت عدم تطبیق مندرجات موافقتنامه و یا تخطی از احکام آن به شورای امنیت سازمان ملل متحد محول و طبق منشور سازمان ملل متحد در مورد همچو موارد اجرأت مقتضی بعمل آمده و طی یک قطعنامه خاص غرض تطبیق به جهانیان اعلام گردیده و جلو جانب تخطی کننده را طبق صلاحیت های خویش گرفته و به اجرأت عملی در زمینه دست زده به آن مبادرت ورزد .
با تائید از اصل همزیستی مسالمت آمیز و پیروی از سیاست های حسن نیت و همجواری پاکستان و ایران با این امر معتقد گردند ، تا در مورد صدور ویزه اتباع هردو کشور سهولت به وجود آید و موانعیکه همین اکنون در مورد عبور و مرور اتباع هردوکشور وضع گردیده از میان برداشته شود با این اصل علامه طرزی و دروازی یک دیدگاه داشته و باور مند بودند.
علاوتاً یک جرگه وسیع که متشکل از افراد صاحب نفوذ این کشور باشند به کابل و اسلام آباد و تهران سفر نموده و در مورد بهبود روابط میان این کشورها با سران و سایر مقامات عالی رتبه آنها تماس حاصل نموده و بعد از انجام صحبت ها و تفاهمات یک فیصله جامع و نافع در جهت بهبود روابط صادر و طرفین را بمنظور تطبیق آن متعهد نمایند .
با نظر داشت مطالب فوق ایجاب می نماید که جمهوری اسلامی افغانستان بمنظور بقأ و حفظ تمامیت ارضی و حاکمیت ملی در یک اتحاد نظامی و اقتصادی جهانی شامل گردیده ، تا این شمولیت باعث آن گردد تا کشور های همسایه از مداخلات آشکار و پنهان خود داری نموده و مجبور با پیروی اصل همزیستی مسالمت آمیز و حسن همجواری گردد ـ البته این شمولیت باعث نگرانی کشور های همسایه خواهند گردید ، چنانچه بعداز موافقه با آمریکا همینطور شده باید ما درست این مجبوریت و این سیاست را تشریح میکردیم، ولی جمهوری اسلامی افغانستان به جزء از آن در شرایط کنونی که فاقد نیــــروی لازم دفـــاعی همه جانبه می باشد چاره دیگر نیز نداشت ، امید است مقامات ارشد جمهوری اسلامی افغانستان با این طرح و پیشنهاد مسئولانه اندیشیده و به اقدامات عملی در زمینه متوصل گردند .
دولت جمهوری اسلامی افغانستان ، ایران و پاکستان با تلاش در جهت رسیدن با یک توافق جامع و گسترده بمنظور بهبود روابط و مناسبات می توانند صلح و آسایش همگانی را در منطقه استقرار بخشند ، که با تحقق این امر ارزنده و مهم می توانند مردمان این کشورها راه سعادت و ترقی همه جانبه را به پیش برده و در صلح و صفا زنده گی نمایند .
با پیروی از این اصل که دولت ها در روابط بین المللی خود از تهدید و یا توسل به زور علیه تمامیت ارضی ، استقلال سیاسی و حاکمیت ملی به هر شیوه که باشد خود داری نمایند ، زیرا عدم پیروی از همچو اصالت ها مغایر اصول و منشور سازمان ملل متحد بوده و نباید از آن عدول نمود .
جمهوری اسلامی افغانستان مسئله بازگشت دواطلبانه و مسالمت آمیز پنـاهنده گان افغان را بانظرداشت مشکلات و پرابلم های موجود مطرح بحث نموده و با یک توافق کلی و جامع با ایران و پاکستان باید به نتیجه برسد برای این سیاست که منحیث آله فشار از مهاجرین علیه افغانستان استفاده میشود خاتمه بخشد.
نهایت ضرورت است تا ما از سیاست های که مشکل زا باشند بخصوص در مقابل هماسیه گان جداً پرهیز کنیم دست اندر کاران سیایت باید این حقیت را بدانند عملکرد های ما در سیاست و استراتیژی های عالمانه و عاقلانه میتواند ما را از بد بختی های زیاد نجات دهد .
باید سیاسیون وقوتهای نظامی ما این حرف را به ذهن خود داشته باشند که در شرایط موجود دشواری های زیادی پیش رو دارند مادر یک مرحله از تاریخ قرار داریم مرحله که با سیاست های 89 سال قبل در افغانستان چندان تفاوتی ندارد ما در جای ایستاده ایم که 80 سال قبل ایستاده بودیم ولی با اندک تفاوتی در شرایط عینی و ذهنی جامعه خود، این مرحله مرحله تروریزم و سیاست گذاری های ماجراجویانه کشور های همسایه و منطقه است. اما 80 سال قبل ماجرا جوئی های برتانیه آنوقت پیش روی بود که حالا شاگردانش آنرا تمثیل میکنند این سیاست های منطقه را با آتش کده تبدیل کرده است که هوشیاری های سیاسی و عملکرد های عاقلانه میتواند حد اقل نسبتا گره گشاه باشد.
برگرفته از جام غور
دکتور صاحبنظر مرادی
نویسنده: م.و.ر - ۱۳۸٧/٦/٥
نقش محمد ولیخان در ترویج استقلال افغانستان
در این روزها که تجلیل از هشتاد و نهمین سالروز آزادی افغانستان در محدوده ارگ ریاست جمهوری و با گذاشتن گلدسته ای در پای مینار استقلال برگزار گردید، با کنشها و واکنشهای متفاوت مردم و روشنفکران همراه بود. ضمناً وزارت خارجه افغانستان تصمیم گرفته است تا از دو وزیر خارجه عصر استقلال یعنی محمود بیک طرزی و محمد ولیخان بدخشی (دروازی) طی جلسه سربسته ای در تالار وزارت خارجه تجلیل و یاد بودی بعمل آورد. ازینرو مقاله ای بهمین مناسبت را که مجال ورود به محفل وزارت خارجه نداشت خدمت خواننده گان عزیز پیشکش مینمایم.
با پیروزی قیام مردم افغانستان بقیادت امیر امان الله خان علیه انگلیس در سال 1919 و پیروزی حزب بلشویک بر حکومت پادشاهی تزار در سال (1917)م در روسیه، که دارای پروژه های سیاسی و استراتژیک منطقوی و جهانی بود و نفوذ آن قبلاً تا سرحدات شمالی افغانستان گسترش یافته بود. هر دو کشور در قبال روابط شان با یکدیگر و ادامه یا حذف سیاستهای تزاری و انگلیسی دیپلوماسی فعالی را آغاز کردند. سیاستهای استراتژیک دولت پادشاهی تزار در منطقه پیش از همه عبارت بود از:
رسیدن به آبهای گرم دریایی در بحرالکاهل در جنوب آسیا. روسها بخاطر تحقق این اهداف خود را در شرق به بحیره زرد در چین نزدیک میساختند تا بر بندر "پورت آرتر" در منچوریا دست یابند، اما جنگ روس و جاپان در اوایل قرن بیستم سدی را در این راه ایجاد کرد. در بخش مدیترانه دولت عثمانی و بعداً حکومت مصطفی کمال اتاترک موفق شدند تا بدفاع از تنگه بوسفور و دره دانیال راه را به روسها مسدود سازند. در قسمت خلیج فارس و بحر هند که در حوزه فعالیت انگلیسها قرار داشت راه پیشروی روسها مسدود بود، ازینرو توانستند به عمق آسیای میانه قزاقستان و قفقاز دست یابند. در همین گیر و دار دولت پادشاهی تزار سرنگون گردید و جایش را دولت بلشویکهای انقلابی برهبری حزب کمونیست روسیه بدست گرفت. این دولت برخلاف پالیسیهای که در قسمت آزادی مستعمرات در دوران مبارزه سیاسی خود شعار میداد، اما عملاً به ادامه سیاست روسیه شاهی در قسمت تسلط بر بخارا، خیوه و تمام آسیای میانه ادامه دادند.
در بحبوحه این رویدادها شاه امان الله خان هیئتی را به ریاست جنرال محمد ولیخان بدخشی توظیف نمود تا تصدیق و شناسایی استقلال افغانستان را از سوی کشورهای منطقه و جهان بدست آورند.
محمد ولیخان در اولین سفر خود به تاشکند و مسکو با نماینده گیهای ایران و ترکیه تماس حاصل نمود و در برقراری مناسبات کشورش با آنها معاهده هایرا به امضا رسانید. بر اثر این ماموریت سیاسی محمد ولیخان به اروپا دولتهای ایتالیا و فرانسه حاضر شدند تا با امضای معاهده برقراری مناسبات با افغانستان در 3 جون 1921 و 28 اپریل 1922 استقلال افغانستان را برسمیت بشناسند. محمد ولیخان توانست ندای آزادیخواهانه مردمش را بگوش جهان برساند و آزادی کشور را در حوزه وسیعی ترویج نماید و نیات دولت انگلیس را در قسمت خفه ساختن آن ناکام سازد. هیئت در امریکا با رئیس جمهور هاردینگ ملاقات و پیام شاه امان الله را برایش رسانید و در انگلستان با برخورد غیر واقع بینانه لارد کرزن وزیر خارجه انگلیس در قسمت امضای معاهده دو طرفه به نتیجه ای نرسید.
رویهمرفته افغانستان توانست با مساعی محمد ولیخان با تعدادی از کشورهای جهان مذاکره کند و آزادی افغانستان را تسجیل و مناسبات سیاسی، اقتصادی و فرهنگی برقرار نموده و دروازه های خود را بخاطر تورید دستاوردهای عصر و زمان و پیشرفتهای تخنیک و تکنالوژی باز نماید. بر اساس این تلاشها محمد ولیخان در قسمت معارف نخستین مکتب بنام "امانی" بکمک دولت فرانسه افتتاح گردید و بخاطر تبارز تاریخی و فرهنگی مسئله باستانشناسی با کشور فرانسه منعقد شد، که تحت سرپرستی مسیو فوشه باستان شناس نامدار آن کشور کار آنها بر ویرانه های تاریخی افغانستان آغاز گردید. بر اساس این معاهدات تعدادی از متخصصین و کارشناسان ایتالوی، فرانسوی، آلمانی و ترکی در عرصه های زراعت و کشاورزی، مهندسی و امور حربی به افغانستان آمدند و نماینده گیهای سیاسی و سفارتخانه های آنان در کابل گشایش یافت و سفارتهای افغانستان نیز در پایتخت کشورهای دوست بکار آغاز کردند. سفر گروههای از محصلین جوان اعم از پسر و دختر به کشورهای خارجی در تغیر ذهنی جامعه بی تاثیر نبودند.
در ماه جون 1922 جنرال محمد ولیخان بدخشی از مسافرت دیپلوماتیک دو ساله اش به اروپا و امریکا به کابل باز گشت و بعوض محمود بیک طرزی بحیث وزیر خارجه توظیف گردید. نامبرده با ادامه روشهای طرزی تلاش نمود تا در سیاست خارجی افغانستان توازن لازم را با همسایگان بخصوص روسیه و هند بریتانوی بوجود بیاورد. لازم بیاد آوریست که محمود طرزی در ساحه سیاست و دیپلوماسی مسایلی را بخاطر روابط افغانستان با کشورهای جهان مطرح نمود، اما محمد ولیخان این روابط را بر پایه منافع متقابل افغانستان با کشورها دور و نزدیک جهان بر قرار نمود. روسیه به دلایل مشکلات زیاد سیاسی با کشورهای اروپایی از این سیاستها استقبال نمود و از لحاظ اقتصادی و نظامی با افغانستان کمک کرد.
در سال 1925 زمانیکه سربازان روسی در ادامه پیشرویهایشان در آسیای میانه وارد جزیره درقد در بستر دریای آمو گردیدند، با احتجاج وزارت خارجه دولت افغانستان برهبری محمد ولیخان بدخشی بلا فاصله از این جزیره خارج شدند و بخاطر بیطرفی و عدم تعرض یکدیگر معاهده 31 اگست 1926 را به امضا رسانیدند. رویهمرفته شاه امان الله با درک سیاست روسها از این ناحیه مطمئن نبود و نگرانی خود را با همفریز وزیر مختار انگلیس مطرح نمود: "مقصد من به هر نحوی که در ظاهر تعبیر گردد، در واقع این است که اگر انگلستان موقع بدهد قدم به قدم به آن نزدیک شوم و تنها مناسبات حسن همجواری را با روسیه حفظ نمایند"([1])
دولت امان الله خان بخاطر رعایت این خواسته از اظهار اعاده پنجده که در معاهده 1921م پیش بینی شده بود خود داری نمود و به عوض اولین خط پروازهای هوایی را بین کابل و تاشکند تاسیس نمودند.
در جنوب دولت انگلیس و هند برتانوی نخواستند تا از مساعی حکومت افغانستان در برقراری توازن سیاسی با همسایگان تائید نمایند. با اینکه دولت افغانستان پس از امضای معاهده دوستی با انگلیس فعالیت مخالفین دولت هند برتانوی را در کشور قطع نمود، و عده ای از پیشگامان آنرا مثل مولانا عبیدالله سندی، راجا مهندرا پرتاب و قاضی عبدالولی خان از افغانستان اخراج نمود، اما از استخبارات نظامی تا مامورین سرحدی هند از مخالفت و کار شکنی در برابر افغانستان دست بر نمیداشتند و تلاش محمد ولیخان دروازی در جهت تطبیق این معاهدت با مشکلاتی مواجه گردیده بود. زیرا فرانسیس همفریز وزیر مختار انگلیس از لحاظ ذهنی نمیتوانست با طرحها و مساعی دولت افغانستان در مرحله بعد از استعمار همکاری نماید، موصوف بعوض اینکه به جلب اعتماد شخص شاه امان الله و همکاران نزدیک او چون محمود طرزی و محمد ولیخان بدخشی بپردازد، محرم راز یکتعداد از درباریان محافظه کار که در باطن با سیاست اصلاحات شاه مخالف بودند، قرار گرفت و طبیعیست که این وضع نمیتوانست به اعاده اعتماد بین دو کشور کمک کند.([2])
بگفته میر محمد صدیق فرهنگ در مدتی که محمد ولیخان بدخشی در راس وزارت خارجه قرار داشت، یعنی از 1922 تا 1924 مساعی جدی صورت گرفت تا مسایل سرحدی در جنوب کشور که اسباب اصطکاک را بین هند برتانوی و افغانستان فراهم میکرد از طریق مفاهمه حل شود، اما عده از رجال سیاسی در دو طرف (دیورند) که همفریز هم به ظن غالب از آن جمله بود، به بهبود روابط میان دو کشور راضی نبودند و مساعی ایشان فضای مناسبات را دوباره مکدر ساخت.
در سال 1923 حکومت هند برتانوی اسلحه ایرا که افغانستان از کشورهای اروپای غربی خریداری کرده بود در بندر بمبئی معطل نمود و با اینکه هیچ دلیلی وجود نداشت که افغانستان سلاح مذکور را علیه آن دولت استعمال کند، احکام معاهده سال 1921 را طوری تطبیق نمود که نتیجه آن افزایش بدگمانی در افغانستان نسبت به نیات آن دولت و تقویه مخالفان شاه بود که از عادی شدن مناسبات با انگلستان جلوگیری میکردند.
وزیر مختار دولت انگلستان در کابل همفریز در همین احوال بنام عدم امنیت در افغانستان نه تنها همسر خود را از کشور خارج نمود، بلکه به سایر اتباع برتانیه نیز سفارش نمود تا این کشور را ترک بگوید و عمداً فضای رعب و دهشت را بین مامورین کور دیپلوماتیک در کابل ایجاد نمود.([3])
پس از این زمینه سازیها و پیشامدها حادثه شورش افراد قبیله جاجی و منگل، جنوبی و شینوار در مجاورت خط دیورند کفر گوی علیه محمد ولی خان و شاه امان الله بوقوع پیوست و حکومت شاه امان الله را زیر فشار قرار داد تا فکر حکومت کردن بالای قبایل جنوبی را از سربدر نماید. هرچند انگلیسها گویا قیود عبور اسلحه به افغانستان از خاک هندوستان را ملغی نمودند و دو فروند طیاره جنگی را به دولت افغانستان فروختند، اما با ورود شخصی بنام عبدالکریم از هندوستان به افغانستان که از منسوبین خانواده امیر شیر علیخان بود بازهم به سوء ظن دولت افغانستان افزود و دولت امانی نتیجه گرفت که انگلیسها ضمن کمکهای غیر مؤثر به افغانستان، میخواهند اذهان عامه را بفریبند و در خفا با فرستادن گماشتگان خود به مناطق سرحدی جنوب در بی ثباتی اوضاع بکوشند، آخرلامر انگلیسها با وارد نمودن محمد نادرخان به هند برتانوی و از پا دراوردن دولت نه ماهه حبیب الله کلکانی و اعدام او با همکارانش به شمول همکاران شاه امان الله خان از جمله محمد ولیخان بدخشی و خانواده او در سال 1933 و خانواده چرخی انتقام تاریخی خود راآزادیخواهان افغانستان گرفتند.
[1] - مونت استوارت الفنستون، ص 312.
[2] - میر محمد صدیق فرهنگ افغانستان در پنج قرن اخیر، ج 1، ص 524.
[3] - همان اثر، ص 234.
دکتور سینا دلیری
نویسنده: م.و.ر - ۱۳۸٧/٦/٥
متن مکمل سخنرانی دکترجما ل الدین سینا دلیری درکنفرانس بین المللی 23 و24 اگست زیرعنوان« کنفرانس بین المللی پیرامون نقش محمود طرزی ومحمد ولی خان دروازی دراساس گذاری دیپلوماسی مدرن افغانستان»
***
جایگاه شهید محمد ولی خان دروازی
درپیروزی جنبش مشروطیت واستقلال
افغانستان
بدون هیچگونه شک وتردیدی، شکل گیری، نضج وظهورهرپدیدۀ اجتماعی وبویژه نهضت های بالنده ومترقی درهرجامعه ای، درگرو فراهم گردیدن شرایط عینی وذهنی، یا عوامل داخلی وخارجی آن میباشد. جامعۀ ما نیز ازاین امرتاریخی مستثنی نبوده وبرای شکل گیری نهضت مشروطیت میبایست بسترهای مساعد عینی وذهنی فراهم میگردید تا بر استمرارنظام مطلقۀ استبدادی نقطۀ پایان گذاشته، بسترمشروطیت را برای پیگیری اهداف مترقی وپیشروندۀ انسانی درمسیرانکشاف سیاسی، اجتماعی، اقتصادی وفرهنگی درشرایط موجودیت یک کشورمستقل وخود ارادیت هموارنمایند.
با یک مروراجمالی به تاریخ کشورمان ازنیمۀ دوم سدۀ نزده تا پیروزی جنبش مشروطیت وکسب استقلال افغانستان درسال 1919، میتوان این عوامل را درسرنوشت مقدرآن روزی جامعه به وضاحت مشاهده نموده وجایگاه درخورشأن شخصیت مدبروبزرگ سیاسی افغانستان، شهید مظلوم وبزرگوار محمد ولی خان دروازی را به تماشا نشست.
اواخرسدۀ نزده نقطۀ عطفی است درتاریخ سیاسی کشورما ن که درنتیجۀ بروزیک سلسله عوامل داخلی وخارجی، زمینه های شکل گیری نخستین هسته های روشنگری وپیریزی نهضت مشروطه خواهی را فراهم میسازد. البته براصحاب پژوهشهای تاریخی وسیاسی محرزوآشکاراست که پیدایش نهضت های روشنگری وروشنفکری درشرق، خلاف نحوۀ شکل گیری وپیدایش آن درغرب- که عمد تاً قانونمند ونتیجۀ انقلابات بورژوا- دمکراتیک وپیروزی شیوۀ تولید بورژوازی برشیوۀ تولید فیودالی است- بیشترناشی ازتجاوزات استعماری وموجودیت حاکمیت های خشن استبدادی وابسته به استعمارمیباشد. ازاین رو نهضتهای روشنفکری ومشروطه خواهی شرقی دارای خصلت دوگانۀ طبقاتی وملی میباشند. یعنی هم ضد استبداد داخلی هستند وهم ضد استعمارخارجی.
طوری که اشاره نمودیم، فراهم گردیدن زمینه های پیدایش وشکل گیری جنبش روشنگری، مشروطیت وآزادی خواهی درافغانستان با وجود داشتن ویژه گی های منحصربفردی که زادۀ خصلت شرقی وبویژه جامعۀ اسلامی ماست، بحکم قانونمندی تکامل تاریخی- اجتماعی باید مسیری را می پیمود که ریشه درعوامل عینی وذهنی کشورما دارد. وبرای درک ودریافت شفا ف این عوامل وانگیزه ها ناگزیریم که بربنیاد یک تصنیف بندی مشخص، درپی آنرا به بررسی بگیریم.
عوامل داخلی
1- عوامل عینی:
الف- یکی ازعامل های عینی واساسی ای که زمینه سازپیدایش جریان روشنفکری واندیشه های مترقی وتحول گرایانه درکشورما ازدید پژوهشگران عرصۀ علوم جامعه شناسی سیاسی پنداشته میشود، هما نا پیریزی نخستین شالوده های صنعتی بورژوازی ملی دراواخرسدۀ نزده میباشد. بورژوازی ملی درماهیت کارکرد ی خویش نه تنها نقطۀ مقابل مناسبات تولیدی ارباب- رعیتی برپایۀ تولید زراعتی است، که درعین زمان درتضاد آشکاربا بورژوازی دلالی(کمپرادور) وبیروکراتیک قرارداشته، ازاینرو پیام آوراندیشۀ ملی، آزادی خواهی وضد استعماری نیزمیباشد. اما ازدیدگاه این قلم تأ سیسا ت صنعتی بورژوازی ملی درسرزمین ما دراواخرسدۀ نزده درآن حدی نبود که نقش عمده واساسی را مانند نهضت های ملی وروشنفکری زادۀ سیستم بورژوازی غربی وحتی کشورهای مانند هندوستان، ایران، آسیای میانه میتوانست درپیدایش وتشکل وانسجام این نهضت ایفا نماید. ولی آنچکه محرزاست، تأثرگذاری این عامل عینی درحد خودش بالای ظهوروشکل گیری نهضت روشنفکری ومشروطیت درافغانستان میباشد.
ب- دومین عامل عینی ای که درسرنوشت مقدرایجاد نهضت مشروطیت ومترقی کشورمان نقش داشته، درحقیقت استبداد خشن حاکمیت سیستم دود مانی است. نظامهای سیاسی انحصاری حاکم برسرنوشت مردم، نه تنها حاکمیت سیاسی ورهبری جامعه را حق طبیعی ومیراث ازلی خانوادگی وقبیلوی خود پنداشته وبیرون ازدایرۀ خودی برای اتباع د یگرجامعه حقی قایل نبودند، که با پوشش مذهبی ناشی ازفتواهای غیردینی روحانیت مرتجع درباری خودرا ضل الله وازهرگونه خطا مبرا ومالک بی رقیب جان ومال مردم وجامعه می دانستند. لذا بکاربرد هرگونه خشونت، قصاوت وکشتاررا برای تبعیت بی چون وچرای مردم ازحاکمیت خانوادگی برای خویشتن محفوظ دانسته ودراین راه هیچگونه حد ومرزی را نمی شناختند.
ازسوی دیگر، درسایۀ چنین حاکمیت های مستبد ولجام گسیخته ای که مردم آزاری وخشونت واستبداد یکی ازابزارهای تحکیم وتداوم آن بود؛ ازگردانندگان رده های پائینی نظام امارتی دست نشانده که وسیلۀ گسترش وتحکیم این پایه های قهروظلمت بودند، چه تصوری میتوان داشت؟ بلی، چوروچپاول وبه اسارت کشیدن بیرحمانۀ مردم توسط عمال بیداد گرامیران وخاصان درباردرتبانی با والیان خودکامه واربابان زمینداروروحانیت مرتجع که درنتیجۀ خودسریهای حاکمان محلی وافزایش وتحمیل مالیات کمرشکن بالای مردم که منجربه قیامهای خونین وبعداً فراربسوی آسیای میانه وروسیه درشمال وطرح دسیسه وسرکوب برای غصب زمینهای مردم جمشیدی هرات توسط والی آنجا درهماهنگی با زمینداران بزرگ وکوچ اجباری پانزده هزارنفری ازاین مردم بی گناه وده ها نمونۀ دیگرازاین شیوۀ استبداد، ازمهم ترین عواملی اند که درتکشل آگا هان سیاسی روزگاربرای سرنگونی حاکمیت مطلقه وپیریزی یک نظام مشروشطیت نقش اساسی وتعین کننده داشت. درمورد گوشه ای ازاین دسیسۀ آشکارعمال استبداد درولایات وهمدستی ورضایت امیرحبیب الله درجهت سرکوب خونین مردم بی گناه کشور، مؤرخ رسالتمند افغانستان میرغلام محمد غباراینگونه پرده ازروی حقایق خونین میگشاید: « مستوفی الممالک، ادارات استیفا و امور مالی کشور را در معرض بیع و شرعی قرار داده بود، مالیات کشور اعم از اراضی و گمرکات همه در اجارۀ مستأجرین خائن گذاشته میشد. این مستاجرین هرنوعیکه میخواستند میتوانستند با مالیه دهان رفتار نمایند. شدت فشار بالای مردم تاجایی رسید که از ولایت شما ل کشور صدها خانوار دهقان و رشکست شده به قلمرو روس و حتی ا ز غرب به ا یرا ن فرار کردند. اراضی سرسبز مردم جمشیدی در هرا ت که مطمح نظر ملاک مقتدر و بزرگ آنجا بود، در طی یک سازش خاینانه استملاک گردید. و آ ن ا ینکه فیودالهای دربار هرات که معروف به «چهار کلاه» بودند به دستیاری والی هرات محمد سرور خان معروف به «بابا کرام» پانزده هزار نفر مرد دلیر جمشیدی را متهم به ضدیت نمود، اجازۀ امیر حبیب اله خان را برای سرکوبی آنها گرفتند و درشبی ناگهانی به سوق عسکر ا ز سه جهت پرداختند. مردم بیگناه و بی خبرکه خودرا مثل صیدی در محاصرۀ شکاریان دیدند درحالت بهت طبل کوچ نواختند وراهی را که بجا نب قلمرو روس که عامداً باز گذاشته شده بود، درپیش گرفتند. اینها فرار کردند و سرزمین ایشان بین متنفذین منقسم گردید.»(1)
2- عوامل ذهنی:
الف- ظهوروپیدایش نخستین هسته های نهضت مشروطیت ازنظرذهنی بی تردید ریشۀ ژرفی دردوران روشنگری اول دارد و مهتمرین چهره ای که مرحلۀ اول روشنگری با نام وکارنامۀ او سخت گره خورده است، شخصیت بزرگ ملی وبین المللی وفیلسوف نامداروخرد اند یش کشورمان حضرت سید جمال الدین اسعد آبادی(1839- 1897) است. درتاریخ روشنگری شرق اسلامی، طی نیمۀ دوم سدۀ نزدهم، سید جمال یکی ازبرجسته ترین چهره هائی است که مبارزات ومجاهد ت های روشنگرانۀ اومرزهای ملی را درنوردیده وخصلت بین المللی کسب نمود. زیرا سید جمال درروزگاری بسرمیبُرد که بخش اعظم کشورهای شرقی اسلامی وغیراسلامی وبویژه کشورافغانستان درزیرسلطۀ استعمار بریطانیا قرارداشت. وازدید اوبزرگترین حربه وافزاری که باید دربرابراستعمارانگلیس وبسیج ملل مستعمرۀ شرق بکارگرفته میشد، همانا اسلام بود. اودرعرصه های سیاسی، علمی، جامعه شناسی سیاسی ودینی دید گاه های مشخص، ویژه وفراتراززمان خویش را داشت، که بگونۀ مختصربه مهم ترین فرازهای آن درپی بسنده مینمائیم:
- سید جمال الدین ازنظرسیاسی بدین باوربود که هم زمان باید مبارزه دردومحوراساسی پی گرفته شود، بدین معنی که درعین مبارزۀ وسیع وفراگیربرضد استعمارغرب وبخصوص استعمار کشور انگلیس؛ علیه استبداد، استحمار، استثمار، فقر، جهالت وتعصب داخلی کشور- که بوسیلۀ حاکمان مستبد وروحانیون مرتجع ترویج ومسلط گردیده بود- نیزمبارزه صورت گیرد. ومبارزه با استعماریون ازمهمترین واصلی ترین وظیفه وتکلیف سیاسی- عقیدتی او بود. زیرا سید جمال بدین باوربود که عامل اصلی بدبختی ملل مستعمره واستقرارنظام های استبدادی ضد ملی دراین کشورها، خود کشورهای استعمارگراند.(2)
- سید جمال ازنظرعلمی شخصیتی بود باورمند به نقش وجایگاه علم وارزشها ی علمی درروند تکامل وپیشرفت اجتماعی- اقتصادی. او به اهمیت علوم طبیعی درانکشاف وترقی صنعت وتکنالوژی باورداشت ونظریۀ روحانیون سنتی مبنی برتقسیم بندی علوم بدودسته اسلامی وغیراسلامی(فرنگی) را شدیداً محکوم ومردود دانسته وآنانی را که آموزش علوم غیراسلامی را مجازنمیدانستند، دوست جاهل اسلام ودشمن دینی معرفی نموده است. ودربارۀ اهمیت علم چنین ابرازاندیشه مینماید: «علم آن چیزشریفی است که به هیچ طایفه ای نسبت داده نمی شود وبه چیزدیگری شناخته نمی شود، بلکه هرچه شناخته میشود به علم شناخته میشود. هرطایفه ای که معروف میگردد به علم معروف میگردد وانسانهارا به علم باید نسبت داد، نه علم را به انسانها».(3)
اودرراه فراگرفتن علم، هیچگونه محدودیتی نمی شناخت وبا تقسیم بندی علوم به شرقی وغربی جداً مخالف بوده وبنیاد تکامل صنعت را متکی برعلوم طبیعی میدانست، چنانکه درخطابۀ معروف خویش به جوانان هندی تأکید مینماید: « صنعت نمیتواند بدون اتکاء برفزیک، میخانیک، هندسه وریاضی تکامل نماید »(4).
- سید جمال با دریافت ژرفی که ازجامعه شناسی سیاسی داشت، به اهمیت مجموعۀ روابط پویا ئی که میان اجزای کل یک جامعه درزندگی سیاسی برقراراست، باورمند بود. او به جایگاه زنان درپیوند با ساختارهای اقتصادی، اجتماعی وسیاسی ازدید جامعه شناسانه درک علمی داشته وازنظردینی به برابری نقش زنان ومردان معتقد بوده واشتراک وسهم فعال زنان را درراستای پیشرفت اجتماعی، اقتصادی وسیاسی مهم وتعین کننده میدانست. اشارۀ صریح سید جمال درمورد جایگاه زنان درغرب مؤئید همین حقیقت است؛ چنانکه دراین زمینه میگوید: « امروزدرکشورهای غربی زنان جای خاص را درمؤسیسات تحصیلی، طبی، فارمکولوژی وصنعت بافندگی دارند ».(5)
- ولی ازنظربرداشتهای دینی سید جمال شخصیتی بود فراترازمرزهای مذهبی وتعصبات ناشی ازآن. چنا نکه یکی ازپژوهشگران درسیراندیشه های او میگوید: « ازسید جمال سؤال شد! چه مذهبی داری؟ پاسخ داد مسلمانم. مجدداً سؤال شد، ازکدام طریقت؟ سید فرمود: کسی را بزرگترازخود نمیدانم که طریقت اورا قبول کنم »(6).
سید جمال برای اینکه دین را ازرخوت ورکود رهایی بخشیده وباعلوم متداولۀ روزگارکه جزجدائی ناپذیرخواست بشریت درجهت تأمین رفاهیت است، هماهنگ سازد «اجتهاد درهای باز» را پیشنهاد نموده وبرای آنانیکه با پدیدۀ اجتهاد بویژه درمیان پیروان اهل سنت مخالف بودند، چنین ابرازعقیده مینماید: «اگرکسی تأکید نماید که "راه اجتهاد" مسدود است، نسبت به مذهب وعقل انسانی جنایت کارشمرده میشود، زیرا که این خود مقام انسان وبشریت را تنزل داده ودرنتیجۀ آن عنعنات ورسوم گذشته حفظ میگردند»(7).
او فیلسوفی بود خردگرا ومرزشناخت انسان را ازهستی پایان ناپذیرمیداند وبسنده نمودن به افکار ونظریات پیشیان سخت مخالف وآنرا مغایرخرد انسان میدانست؛ بگونه ای که دراظهارات خویش نسبت به شاگردان وپیروانش ابرازمینماید: « انسانها نباید درسطح نظریات انسانهای دوران های گذشته باقی مانند، زیرا بهترین آید یولوگهای پیشین خود به گفته های پیشینیان خویش محدود نمیگردیدند، بلکه نتایج شخصی خویش را ارایه میداشتند ومطابق به شرایط روزگارخویش نظریاتی طرح مینمودند با وجود آنکه با سطح دانش نسل خویش خودرا توافق میدادند واحکام ونظریاتشان را با تغیرزمان تغیرمیدادند »(8).
آنچکه بگونۀ اجمال وفشرده پیرامون اندیشه های متفکربزرگ ومبارزنستوه راه آزادی ملل مستعمرۀ شرق حضرت سید جمال الدین اسعد آبادی بمثابۀ عامل ذهنی درشکل گیری نهضت مشروطیت به بررسی گرفتیم، روی این ضرورت مبرم واساسی بود که هنگام بررسی وارزیابی وپژوهش جنبش روشنگری افغانستان، دراواخرسدۀ نزده واوایل سدۀ بیست ومراحل اساسی آن درتاریخ ملت افغانستان، نادیده انگاشتن نقش وشخصیت سید جمال درپیدایش وشکل گیری نهضت روشنگری وروشنفکری این کشورامری است ناممکن وقطعاً بدورازانصاف. زیرا سید جمال نه تنها درشکل گیری وپیدایش جنبش مشروطیت افغانستان نقش اساسی وکلیدی دارد، بلکه کشورهندوستان، کشورهای شرق اسلامی ومبتنی برروایات تاریخی مستشرقین وبویژه ایران شناس مهم کشوربریطانیا "ادوارد برون" دراثری تحت عنوان" انقلاب ایران" منتشرۀ سال 1910، ریشه های مشروطیت ایران نیزبا اندیشه ها وبیدارگریهای این متفکربزرگ (سید جمال) گره میخورد.
ب- حقیقت مسلم است که درتداوم مبارزات ضد استبدادی وضد استعماری سید جمال، عوامل ذهنی عمده ومؤثردیگری که جریان پراگندۀ نهضت آزادی خواهان مشروطیت را شکل بخشیده وبه یک نیروی بالقوۀ متشکل سازمانی مبدل نمود؛ تأ سیس مکتب حبیبیه درسال 1903 وایجاد " انجمن سراج الاخبار" درسال 1905 به ریاست مولوی عبدالرؤف قندهاری بود. تأسیس مکتب حبیبیه بمثابۀ کانون تجمع سیاستمداران وفرهنگیان وانتشارنخستین شمارۀ نشریۀ "سراج الاخبار" درسی وشش صفحه دراول جنوری 1906 بحیث سخنگوی وناشراندیشه های آزادی خواهانه ودمکراتیک ازمهمترین عوامل ذهنی اند که درپایه گذاری نخستین حرکت متشکل آزاد ی خواهی ومشروطه طلبی نقش سازندۀ خویش را به انجام رسانیده اند.
عوامل خارجی:
مسلماً برهیچ اهل پژوهش پوشیده نیست که عمده ترین عوامل عینی وذهنی خارجی که درشکل گیری نهضت مشروطیت اثرژرفی برجای گذاشت؛ درحقیقت تجاوزخونین وحضورآشکاراستعمارلجام گسیختۀ انگلیس درافغانستان ازیکسو، ازجانب دیگرپیروزی انقلاب بورژوا- دمکراتیک روسیه، برنامه های اصلاح طلبانۀ میرزا تقی خان ورشد وقیامهای انقلابی نهضت مشروطیت درایران، پخش ونشراندیشه های آزادی خوا هانه ومترقی وگسترش مبارزات عادلانۀ هندوستان، مبارزات روشنگرانه ومترقی امارت بخارا وهمینگونه اوج گیری نهضت های پیشرودرترکیه، مصروخاورمیانه درمجموع بمثابۀ مهمترین عوامل عینی وذهنی خارجی اند، که درسرنوشت آزادی خواهان ومردم کشورما اثرمثبت گذاشته، زمینه سازپیدایش وشکل گیری نهضت های روشنفکری ومشروطه خواهی در افغانستان گردید.
سرانجام درسال 1906 با برپائی نخستین مجلس 52 نفرۀ مؤسیسان درمنزل میرسید قاسم لغمانی واقع درمحلۀ شوربازارشهرتاریخی کابل، جنبش مشروطیت اول به رهبری مولوی سرورواصف قندهاری زیرنام «جمعیت سری ملی» یا «نهضت جوانان افغان» ویا بقول پروفیسورعبد الحی حبیبی « اخوان افغان» بحیث یک سازمان سیاسی- تشکیلاتی درتاریخ مبارزات آزادی خواهانۀ کشورمان مسجل گردیده وحضورتاریخی خویش را اعلام نمود. اما براساس یاد دا شت میرغلام محمد غبار درکتاب افغانستان درمسیرتاریخ وتا ئید وتأ کیدغلام دستگیرپنجشیری اصول مرامی آن بگونۀ گسترده و مشرح قرار ذیل است:
«1- پیروی از احکام دین اسلام؛
2- استقرار مشروطیت؛
3- تشویق مردم به کار نامه های درخشان ملی و میهنی؛
4- تقویت دوستی و تفاهم میان اقوام و قبایل افغانستان؛
5- انجام اصلاحات اجتماعی به شیوه های مسالمت آمیز؛
6- مبارزه برای تعمیم معارف و مکاتب و مطبوعا ت؛
7- تأسیس شورای ملی از راه انتخابات آزاد؛
8- نیل به آزادی و استرداد استقلال سیاسی کشور؛
9- تأمین اصول مساوات و عدالت اجتماعی؛
10- بنای زندگی نوین ، اقتصاد و فرهنگ پیشرفته و عصری ، جوهر و مضمون اساسی اصول مرامی مشروطه خواهان اول است»(9).
برای استناد به مدارک تاریخی درزمینه، ناگزیراً باید به قول پژوهشگران تاریخ سیاسی افغانستان تأ کید نمود ودراین باره پروفیسورحقنظرنظروف خاورشناس معروف ومسئول کرسی تاریخ در انستیتوی خاورشناسی ومیراث آثارخطی اکادمی علوم جمهوری تاجیکستان چنین ابرا زعقیده می نماید: « مشروطه خواهان مؤسیس در یک خانۀ تاریکی جمع آمده بودند، که همدیگر را فرق نمیکردند. به این و سیله آنها میخواستند که سُر و ا سرار آنها پوشیده ماند، قرآ ن و شمشیر رمز مبارزه و فعالیت آنها حساب می شد، که با این آنها صداقت و وفاداری خودرا به اصولهای اسلام ، استقلالیت خواهی و معارف پروری نشان میدادند »(10).
درایجاد این« نهضت»؛ برخی، یا ازسرعناد و یا ازروی نفهمی نقش روشنفکران خارجی و بخصوص نقش دکتر عبدالغنی و برادرانش نجف علی و محمد حسین خان هندوستانی و یا کسانی دیگر وازکشورهای دیگر را برجسته میدا نند، درست ا ست که در شکل گیری این « نهضت » جدید و مترقی، عوامل و حوادث بیرونی وبویژه همسایه ها ونشرات آنها نقش خوبی داشته است و نمی توان تأثیر اندیشه های دموکراتیک و مترقی آنها را انکار نمود. اما امر قطعی و مسلم است که در ایجاد این نهضت بیشتروعمده ترازهرعامل، عامل داخلی ورسا لت خود روشنفکران و آزادی خواهان افغانستان، تعین کننده تر است .
چنانکه یکی ا ز فعالین و سرداران شرکت کنندۀ جنبش مشروطه خواهی اول سید قاسم لغمانی، در یاداشت های خود در سال 1972 چنین می نویسد: « نهضت مشروطۀ اول را. . . در همان زمان مرتجعین وقت زادۀ افکار خارجی میدانستند، که این تصور تا کنون هم به صورت نا آگاهانه در نزد بعضی اشخاص باقی مانده است، زیرا در اثرخاصیتهای قدرت های ا رتجاعی عاد ت براین است، که هر حرکت اصلاحی یا انقلابی و پیشرَو را، که موافق خواسته های خود ندانند، آنرا با شمشیر مذهب یا با حربۀ سیاست محکوم میکنند.»(11)
اما دراینجا روی بحث وارزیابی ما پیرامون شخصیت وجایگاه محمد ولی خان دروازی دراین روند پرفرازوفرود ومآلا نقشی است که درپیروزی نهضت مشروطیت واستقلال افغانستان به انجام رسانید. برای درک ودریافت بهترازکارنامۀ شهید محمد ولی خان دروازی ناگزیریم که نخست اورا دربوتۀ شناخت دقیق قرارداده، شخصیت وکارائی اورا دراندیشه ودریافتهای خودش ونگاه نقادانۀ دیگران نسبت به او به ارزیابی بگیریم تا بصورت علمی ورسالتمندانه دریابیم که محوری ترین نگاه او به انسان وجامعۀ دردمند افغانستان ازاین منظر چگونه بود؟ براین بنیاد است که جایگاه حقیقی اورا درتاریخ مبارزات آزادی بخش افغانستان، پیروزی جنبش مشروطیت، کسب استقلال وایجاد پیوند دیپلوماسی فعال ومعرفی چهرۀ واقعی افغانستان به جهانیان، دریافته وبه شخصیت حقیقی اش بیشترازپیش پی خواهیم برد.
1- جایگاه اندیشۀ ملی درباورمحمد ولی خان دروازی:
اندیشۀ ملی درماهیت امرهمانا ارجحیت راستین منافع عموم مردم(منافع ملی)برهرگونه منافع خصوصی، گروهی، قومی، مذهبی ومنطقوی درجغرافیای سیاسی مشخص است ودرراه تأ مین این خواست عادلانه خویشتن را نثارنمودن؛ یا به سخن دیگراندیشۀ ملی یعنی داشتن باوروایمان به مبارزه درراه حفظ تمامیت ارضی، استقلال وارزشهای تاریخی- فرهنگی بوده که مظهرنمادین آنرا میهن دوستی، انسان محوری ودرنظرداشت اصل زرین شایسته سالاری وکارائی بودن درگزینش مسئولین وخدمتگذاران کشور درجهت پیش برد اهداف مترقی وپیشروی که آیندۀ سعادتمند یک ملت را تضمین وبیمه می نماید، تشکیل میدهد. اندیشۀ ملی، خلا ف برداشت نادرست وزمینگیرکنندۀ بسیاریها که ازآن معنی برتری قوم وتبارخاصی درداخل مرزهای ویژۀ یک کشوروضد یت با منافع ملی ملتهای دیگردریافته اند؛ درماهیت امر باورمندی وپاسداری ازازرشهای کلی، مصالح ومنافع عمومی، قانونمداری، جامعۀ شهروندی وبرابری مطلق دربرابرقانون(البته قانونی که خود متجلی وپاسدارعدالت اجتماعی باشد) وعدالت انسانی دردایرۀ ویژۀ سیاسی- ملی ودرورای کشورخودی، احترام به منافع وارزشهای پذیرفته شدۀ ملی ملتهای د یگر درچارچوب رواداری برخورد درخورمنافع ملی خودی میباشد. اندیشۀ ملی درحقیقت امر، نگرشی است که هرگونه اهداف داخلی وخارجی را دربوتۀ منافع ملی محک زده وشیوۀ عملکرد اندیشمند ملی را مشخص وتعین مینماید.
ازاین منظرعلمی است که به ماهیت وجایگاه اندیشۀ ملی پی برده وازهرگونه تعبیر وتوجیه نادرست میتوان جلوگیری نمود. اندیشۀ ملی برعکس برداشتهای انحرافی اید یولوژیک، نه تنها ضد یت با مقدسات د ینی وفرهنگی مردم نیست، که براساس ارشاد حضرت پیامبربزرگوارگوهرایمان وتجلی وطن دوستی است.
یکی ازویژه گی های عمدۀ منحصربه فردی که محمد ولی خان دروازی را درمیان مشروطه خواهان جایگاه بلند وخاصی می بخشد، درحقیقت داشتن اندیشۀ ملی است. او خلاف اندیشۀ رایج ومسلط آن روزگارکه برخی ازپیشگامان نهضت مشروطیت راعمد تاً دردوخط آشکاروپنهان مذهبی وقومی تصنیف بندی می نماید، دررأس جریان ملی گرا قرارداشته، با دوشیوۀ گرایش فوق درتضاد آشکاربود. یکی ازدلایل اساسی ای که نسبت به جریان سری درباربه رهبری محمد ولی خان برچسپ لیبرال زده میشود- که حتی درآثارنخبه ترین نویسند گان آن دوران ومتأ خرین آنها بازتاب یا فته است- نشان درک ناقص روشنفکران زمان ازباورملی است. روشنفکرانی که تمثیل مذهبی نمی نمودند ودرنگرش خویش پیروآزادی اندیشه عمل نموده و درراه پیشبرد اهداف سیاسی خود بیشترازتیوری های سیاسی واندیشه علمی یاری می جستند تا نگرشهای مذهبی، برداشت لیبرالیستی میگردید تا ملی. واین گونه موضع گیری ها را درمیان "جمعیت سری ملی" وجمعیت سری دربار" به وضاحت میتوان مشاهده نمود. این گونه موضع گیری ها برمیگردد به دلایل عینی وذهنی ای که زمینه سازشکل گیری نهضت مشروطیت بود. چنا نکه دربررسی عوامل عینی وذهنی پیدایش وشکل گیری نهضت مشروطیت اول بیان گردید، که نخستین و عمده ترین چهرۀ اثرگذارازنظرفکری درپیدایش اندیشه های آزادی خواها نه وپیریزی نهضت مشروطیت، سید جمال الدین اسعد آبادی بود؛ همان سان اواثرات نگرش پان اسلامیستی خودرا درباور بسیاری ازپیشگامان جنبش مشروطیت نیزبجای گذاشت، که گزینش مولوی سرورواصف قندهاری دررأس"جمعیت سری ملی" ومولوی عبد الرؤف قندهاری بحیث مدیرمسئول ورئیس"انجمن سراج الاخبار"، گویای ناگزیری های ناشی ازگرایش های مسلط برجماعت دو گانه ای است که کانون تجمع دگراندیشان بود. درحالیکه سید جمال یگانه راه رهایی ازفقروجهل وخرافات داخلی و استعمارجهانی را درفروپاشی استعماروبویژه استعماربرطانیا درشرق اسلامی وغیراسلامی میدانست. اما عمده ترین اهداف جنبش مشروطیت را بقول میرغلام محمد غبار« نظام مشروطه، استقلال وآوردن یک تمدن وفرهنگ جدید درافغانستان » تشکیل میداد. همینگونه اثرات این گرایش را درموضعگیریهای دوگانۀ رسمی اولی وبعدی امان الله خان دردوران حاکمیتش نسبت به حکومت شوروی وجریان اسلامی امارت بخارا میتوان مشاهده نمود.
همچنان با یک نگاه فشرده به تیوری لیبرالیسم، آشکارمیگردد که اصلهای عمدۀ ای که مکتب لیبرالیسم برآن بنا یا فته است: درآید یولوژی باوربه آزادی مطلق عقیده، درسیاست جانبداری ازیک نظام سیاسی ضعیف دربرابرجامعۀ سیاسی نیرومند ودراقتصاد مخالفت با سا ختاراقتصاد متمرکزدولتی (سکتور دولتی) وپیروی ازبازارآزاد میباشد، که درسیاست کلی خویش درنوردیدن مرزهای ملی وگسترش جهانی سرمایه یکی ازاهداف راهبردی لیبرالیسم است.
درحالیکه درمحوربینش محمد ولی خان دروازی ضد یت شدید وآشکاربا استعماروبویژه استعمار انگلیس وتلاش درراستای کسب استقلال افغانستان وپیریزی یک نظام ملی نیرومند ومترقی، پیشرفته وبیطرف برپا یۀ فرهنگ وتمدن جدید قرارداشت. او کارد ین را ازدولت جدا دانسته وبرای ساختن یک افغانستان نوین به نقش مدیریت سیاسی- علمی باورمند بود تا د ینی. یعنی ازنظرسیاسی به منافع ملی اولویت قایل بوده وفقط ازمنظرمنافع ملی افغانستان به قضا یا ورویداد های ملی وبین المللی می نگریست. وبهترین معرف دید گاه ملی او، اندیشه های بس ژرف وخردمندانه ای است که درمقام یک رسالتمند مردمی پیرامون سرنوشت مردمش بیان میدارد. او درنامۀ تاریخی خویش به شاه امان الله بعد ازلویه جرگۀ پغمان ولغو برخی فرامین مترقی پیشین وبرگشت به شیوه های کهنۀ آزمون شده وامتیازقایل گردیدن به روحانیون، امیرزادگان وطفیلی های پیشین، دراول حمل سال 1304 خورشیدی چنین ابرازمینماید:
«جناب اشرف آقای امان الله شاه متجدد ومتعهد افغانستان دامت عظمته العالی! وبعد:
خدای را درمحنت شکرگذارم برآنچه هدایت وکفایت یافته ام ازاو سبحانه، وخدای را منت دارم برآنکه، دراین زمین فراخ، بدین مکان کوچک واندک قناعت دارم وجزاو ازکسی منت نبرده ام. بازهم خدای را شکرگذارم که به حضرت وفرقت درعزل وتقرر، امید وباورم را دراحوالات گرم وسرد دنیا ضعیف نمی گرداند.
آنچه مایۀ نگرانی واندوه نهانی درضمیرمن است ازآن درک است که مبادا بعملی دست زده باشم که مومنی را آزاربی موجب عاید شده باشد ومن درلباس نخوت وغرورازآن غافل مانده باشم. درگناه خویش ازترک واجب آنقدربیمناک نیستم، که ازترک وظایف ووجایب خویش دربرابرمردم محروم ومظلوم وطنم درواهمه ام. چون ایشان را حق بسیارتلف کرده اند وکسی ازمتصدیان امورومقربان حضوردردستگاه سلاطین ومالکین بدفاع برنیامده است»(12).
ودرجای دیگراین نامۀ تاریخی وارزشمند درونمایۀ مردم گرائی واصل زرین انسان سالاری وتبلوراندیشۀ ملی را اینگونه به نمایش میگذارد:
« کاری که ازواجبات دولت مستقل افغانستان جدید به رهبری شاه آگاه وحامی ارادۀ ملی و تمثیل حاکمیت مردمی است، لغوتمام اصطلا حات وکلمات تبعیضی، تفریقی واعزازی است، که درحقیقت ایجاد تفاوت بین خادم وخائن وصالح ومانع کرده است. سردار، اشراف، امیرزاده وغلام زاده وکلماتی چون بهینه خواه ودهقان تبارویا ذکراقوام واهل ونا اهل خواندن مردمان دیوارمانع برای دولت ازمردم وملت خواهد شد »(13).
با دریافت ژرف وعلمی ازاندیشه وباورملی وبررسی بی آلایشانۀ روند مبارزات ملی وبین المللی شهید محمد ولی خان دروازی ازشروع مبارزات آزادی خواهی ومشروطه طلبی تا پیروزی نظام مشروطیت وکسب استقلال افغانستان ومعرفی کشورمان به جهانیان وپایداری استواراو درجهت دفاع ازمنافع ومرزهای راستین کشوروملت افغانستان تا واپسین دمی که قلب بزرگش توسط جنایت کاران خون آشام ازطپش بازماند؛ خود گواه راستین جایگاه والای اندیشۀ ملی درباورمحمد ولی خان میباشد.
محمد ولی خان نه تنها ازخواست برحق ملت خود دربرابرقدرتهای بزرگ استعماری به دفاع پرداخت، بلکه ازهویت واستقلال واقعی دولت بخارا وخوارزم والحاق مجدد سرزمینهایی که بحیث قلمرو وجزجدایی ناپذیرخاک افغانستان پنداشته شده وتوسط روسیۀ تزاری اشغال گردیده بود، حمایت نموده وبا هنرمندی خاص سیاسی توانست که این حقیقت را با رهبران شوروی وقت به رهبری لینین قبولانده وثبت تاریخ نماید، که ازجملۀ این حقایق انکارناپذیرتاریخی، موضوع استقلال دولت بخارا وخیوه ثبت اسناد ومدارک بوده ودرفقرة هشتم قراردادی که مابین محمد ولی خان نمایندۀ با صلاحیت وسیارافغانستان وگ. و. چچرین نمایندۀ دولت روسیه فدراتیف شوروی سوسیالستی به امضا رسیده چنین آمده است: « بنابراثبات فقرۀ هفتم معاهـدۀ هـذا طرفین عالیین معاهـدین استقـلال وآزادی حقیقی دولت بخاراوخیوه را بهرطرزحکومتیکه بموافق خواهش ملل آنها باشد قبـول میـکنـند »(14).
وبرای اثبات این مسئله واهمیت اندیشۀ ملی درباورمحمد ولی خان دروازی، نیم نگاهی به نظرات دانشمندان وپژوهشگران د یگرداخلی وخارجی می پردازیم تا اصل نگرش عادلانه را درمورد جایگاه وپایگاه او به داوری بنشینیم. مرحوم پروفیسورعبد الحی حبیبی یکی ازپژوهشگران ومؤرخین سرشناس وتوا نای کشورمان درمورد محمد ولی خان چنین ابرازنظرمی نماید: « محمد ولی خان ازآغازجوانی درحلقه های ضد انگلیسی کابل محشوربود وتا آخرعمرش چه درسفراروپا وامریکا وچه درایام وزارت خارجه وکفالت مقام شاهی، به همین صفت باقی ماند »(15).
سید مسعود پوهنیارپژوهشگرونویسندۀ دیگری ازتبارمشروطه خواهان وفرزند میرسید قاسم لغمانی ازسران مشروطه خواه اول که درمنزل شخصی وی اساس نهضت مشروطیت با اشتراک 52 تن پیریزی گردید بربنیاد حکایات ویاداشت های پدرش درمورد محمد ولی خان دروازی ودرجۀ تنفراو ازاستعمارجهانی وبخصوص استعمارانگلیس چنین مینویسد: « به سلسلۀ همان مأموریت سفارت سیاری که محمد ولی خان به لندن عزیمت نمود، درآنجا وزیر مستعمرات انگلستان میخواست که جهت معرفی او به "گرزن" وزیر خارجه با او همراهی نماید. اما محمد ولی خان قبول نکرده گفت که او حاضر است که با یک کاتب (مامور پائین رتبه )» وزارت خارجه نزد وزیر خارجۀ انگلستان برود نه باوزیر مستعمرات، والا بدون آن ملا قات ازانگستان خارج می شود.»(16)
ویا بقول سید مهدی فرخ سفیرووزیرمختا رایران درافغانستان (1926- 1929): « محمد ولی خان چون افغان نیست (که مظورش پشتون بودن است- م ) وطایفه ندارد (البته طوایف هم وابسته به قوم پشتون بود- م)، متنفذ نیست (که منظوردردولت است، درحالیکه درهمان دستگاه دولتی نیز شخصیت دوم کشور بود- م)؛ ولی شخصاً بسیار خلیق و متوا ضع و متین و موقر و تا حدی طرف محبت ومیل عامه است.
درامور سیاسی از تمام رجال افغانستان اعلم (عالم- م ) وموقع شناس و مآ ل اند یش (دوراندیش- م) تر ا ست . .. تمول و ثروتی ندارد.
محمد ولی خان روحاً با تمدن جدید موافق ومخالف نفوذ روحا نیون است » (17)
بلی! محمد ولی خان هما نگونه که درپاسداری ازمنافع وارزشهای گرانسنگ ملی وجغرافیای مشخص سیاسی کشورخویش انسانی بود نمونه فداکاری وازخودگذری؛ درمقام احترام ازمنافع ملی کشورهای زیرسلطه و قدرت مند، شخصیتی بود مدبر، آگاه ونماد یک سیاستمدارواقعی ای که به اصول کلی دیپلوماسی ورعایت حقوق بین المللی پایبندی استواری ازخود به نمایش گذاشت.
اگردریک جمله نتیجه گیری نموده ودرک خویش را ازاندیشۀ ملی فشرده نمائیم، شهید محمد ولی خان دروازی به معنی راستین کلمه، مظهروتجلی اندیشۀ واقعی ملی ویک شخصیت باورمند ونا تکرار درتاریخ وجودی کشوری بنام افغانستان است.
2- محمد ولی خان مردی ازتبارسیاست واندیشه:
اگرمعنی راستین سیاست، آگاهی ژرف وتد بیربزرگ هنررهبری ومدریت خردمندانۀ یک کشور وفراچنگ آوردن شأ نی ازعالی ترین نمونۀ زندگی سعادتمند برای مردم یک سرزمین معین است وفلسفۀ سیاسی تلاشی هدفمند برای درک ماهیت امورسیاسی وانطباق هماهنگ با غایت عملکرد سیاسی؛ مسلماً که این شیوۀ نگرش، مصداق دید بلند وشیوۀ روش هدفمند شهید محمد ولی خان دروازی درزندگی درخشان سیاسی وی میباشد.
محمد ولی خان نه تنها یک سیاستمدارمدبرووطن پرست صادق بود، بلکه یک اندیشه ورزسیاسی بزرگ ویک وارستۀ منزهی بود که توانست این وارستگی وخود باوری همرا ه با توانائی های کاری را درچنین یک دم ودستگاه تا مغزاستخوان فاسد به نمایش گذاشته وازاین رهگذراحترام همگانی را نسبت به خویش برانگیزد. محمد ولی خان ازآن د سته سیاستگرانی نبود که سیاست را ازلابلای کلیشه های جراید وروزنامه ها فرا گرفته باشند. او مردی بود برخاسته ازعمق تاریخ، فرهنگ ومتن زندگی سیاسی- اجتماعی مردم خویش وسیاست جزخون ومیراث تاریخی نیای بزرگش بود.
اوهما نقدر که برتاریخ غنامند ایران قدیم اشراف داشت، به همان پیمانه ازدین وفرهنگ مردم خویش نیزآگاه بود. او تمام سیاستنامه ها وپند نامه های گذشتگانش را دقیقاً مورد پژوهش قرارداده وبه یک نتیجه گیری کلی منطقی درامرادارۀ سیاسی کشوررسیده بود. محمد ولی خان سیاستمداری بود تیزبین، دراک ومآ ل اندیش. اودرعین برداشت دقیق جامعه شناسانه ازساختاروویژگی های جامعۀ خودی ومنطقه، نسبت به دسایس وتوانایی های دشمن خارجی ای که با او دست به گریبان بودند نیزشناخت علمی وآگاهی ژرف سیاسی داشت.
محمد ولی خان دروازی خردمندی بود درنهایت خودباوری وفروتنی وهیچ مقام ومنزلتی جزخدمتگذاری به محرومان وجدان بیداروهمت بلند اورا راضی نگاه نمیداشت. این سیاستمدارآگاه وخردمند، وقتی تشخیص میدهد که یکعده عناصرفرصت طلب مشکوک درکمین نشسته با تحریک خود خواهی های کاذب منحرف کنندۀ ناشی ازمیراث دود مانی وتباری، شاه جوان وکم تجربه را درمسیرفرا خوردشمن زخمی سمت وسومیبخشند ومشوره های نجات بخش او دیگراثرگذارواقع نمیگردد؛ ازمقام خویش کناره گیری نموده وگوشۀ خلوت می گزیند. اما بمثابۀ یک انسان رسالتمند برای نجات کشورش خاموش نه نشسته ازطرق غیرمستقیم درجهت آگاهی ورهبری سالم شاه جوان تلاش میورزد. گاهی ازطریق علامه محمود طرزی یاری میطلبد وگاهی با فرستادن نامه های پرمحتوا وآگاهی بخشی که هشدارجدی درپی دارد، به رهنمایی شاه جوان می پردازد، که این شیوۀ عملکرد محمد ولی خان نسبت به شاه هم تربیتی است وهم هشداردهنده.
او با کناررفتن خویش ازدستگاه دولتی، به شاه فهماند که او هرگزدرقید جاه وجلال شخصی نیست. ولی با نامه های خویش میخواست هم تعهد دوستی را به نمایش بگذارد وهم تعهد بزرگ ملی اش را درراستای سرنوشت خطرناکی که میهن را درآن لحظات حساس تهدید مینمود. وازدید نگارنده، این شیوۀ برخورد نماد خرد سیاسی وبیان یک ظرفیت عظیم سیاستمداری چون محمد ولی خان دروازی درراستای سرنوشت ملی کشورمان است. بلی! برای محمد ولی خان دروازی هیچ چیزی جزتعهد ملی وخد متگذاری به محرومان رضایت وجدانی فراهم نمی نمود. برای ثبوت این تعهد ووارستگی به اندیشۀ های او برمیگردیم که چه بزرگوارانه به ارشاد می پردازد:
« حضرت عالی که همیشه دراحوال مملکت وافعال پسند اراکن قدرت، رغبت ومعنویت داشته اید، دراین مرحله نیزمی باید حسن سلوک مسئولان واقدام به عدالت را بدون درنظرداشت قومیت وزبان ومذهب مردم دستورفرمائید. بسیاری ازسرداران وعده ای از تشنگان قدرت مداماً درخیال رسیدن به مقام وبهره گرفتن ازاُمام است. دردولت علیه شما همه مشکلات وانمود شده اند، چاره وموجبات حل آن وجود دارد، آنکه برای حل قدم بگذارد بسیارکم است.
ازنظربعضی اشخاص که دردولت وسیعاً پایه ومایه دارند، ازاشتراک فرزندان مردم(غیر سردار) کراهیت دارند. شما بارها ازایشان رنجیده خاطربودید، اما ایشان به نزول بلا علیه شما حاضراند.
من بارهاعرایض بندگی راگفتم ومانند آفتاب روشن است، که نرمش دربرابرافراد مشکوک موجب آن شده است تا تاراصلی ازپارچۀ زیبای دولت بُرون شده ورخنه درتاروپود حاکمیت بیاید!
اگراراده واقعی ما که معطوف به پیشرفت ورفع عقب مانیها درمملکت است، تمثیل نگردد، ما ناگزیربه تطبیق اراده ودساتیردیگران میشویم. اینست که فکرآبادی وبنای آزادی بیهوده میماند وآنگاه چند نوکربرمسند بالاترتکیه میزنند ودرآنصورت فاتحۀ تجدد واساس ترقی که هدف یگانه واصلی دولت است خوانده میشود، اگردیربجنبید افغانستان میشود هندوستانی بازار.
درسیاست های قدیمه ودرعنعنۀ قدرت، همیشه بی عدالتی وخیانت کفۀ سنگین ترازوبوده است وترقی وعدالت خواهی که برای استعمارمرگ آوروبرای استبداد گورستان میشود، مورد توطئه وتهدید بسیارقرارمیگیرد. جنبش مراهته درهند قرن 18 وسرکوب آن توسط احمد شاه درانی که برای کمپانی انگلیس راهگشا شد درحافظۀ ملت ما موجود است.
نهضت کنونی خارچشم خارجیان و انبار خاک روی گورستان ارتجاع و نوکران ملتجأ است. اگر تعلل و تغاقل صورت گیرد، ضعف اراده موجب لغو اداره میگردد. من حاجت انتقاد را در انقیاد نمی بینم، بلکه مشورت برای مؤدت تحکیم سیاست را اصل ضرورت برای سیادت و ایجاد مواحدت می بینم »(18).
3-ویژگیهای مشروطیت دوم ونقش محمد ولی خان دروازی درپیروزی جنبش مشروطیت واستقلال افغانستان:
مرحلۀ سوم روشنگری یا مشروطیت دوم، که ادامۀ منطقی ومیراث خونین"مشروطیت اول" است، درامتداد غروب مرحلۀ دوم روشنگری، با تجربۀ بیشتر، ازجانب رسالت بدوشانی که ازدم توپ وتیغ استبداد امیرخون آشام جان به سلامت برده بودند، پی ریزی گردید. اما اینباربا احتیاط وفراست سیاسی بیشترودرپوشش پخش وگسترش فرهنگ سیاسی وروشنگرانه.
با وجودی که پژوهشگران و اندیشه ورزان عرصۀ تاریخ سیاسی وتحلیل گران جامعه شناسی سیاسی کشورمان مشروطیت دوم را پی گیرندگان بدون کم وکاست اهداف جنبش مشروطیت اول میدانند، اما با یک دید ژرف ونقادانه به روند پیدایش واستمرارجنبش مشروطیت، میتوان دریافت که جنبش مشروطیت دوم ازویژگی های مهمی برخورداراست، که درپیروزی آن نقش قطعی وتعین کننده داشته است که درذیل به مهمترین فرازهائی ازاین ویژگیها می پردازیم:
1- نخستین عنصری که به مشروطیت دوم ویژگی خاص و اهمیت متمایزمی بخشد، نگاه ملی است. هرچند درونما یۀ مشروطیت اول را هم عنصرملی تشکیل میدهد که ناشی ازحضورلجام گسیختۀ استعمارانگلیس درهمه عرصه های حیات سیاسی- اجتماعی میباشد واین حضورمستقیم دشمن خارجی یکی ازعوامل اساسی شکل گیری اندیشه های ملی بود. اما سنت حاکم وتفکررایج ازیکسو وتأ ثیرات مسلط میراث اندیشه های پان اسلامیستی سید جمال ازجانب دیگر؛ سبب گردیده بود که جنبش مشروطیت اول دربحران گرایشات دوجا نبه نتواند به یک تیوری مشخص رهنمون شونده درراستای اهداف ملی گام بردارد.
ولی مشروطیت دوم با گذارازاین مرحلۀ دشوار، به منافع ملی اولویت قایل گردیده ودرموضع گیریهای ملی وبین المللی اصل منافع ملی را درعمل ونظرملاک روش پذیرفته شدۀ خویش قراردادند. عمده ترین منابع فکری ای که دربا روری اندیشه های ملی هم درداخل درباروهم دربیرون درباریاری رسانیده وآنرا به یک جریان فکری منظم وروش هدفمند مبدل نمود، درحقیقت کتاب خانۀ درباروهم نشریه "سراج الاخبار" بود. محمد ولی خان بحیث مسئول کتا بخانه ورئیس فرهنگ واطلاعات درباربه عمده ترین منابع علمی، تاریخی وخاصتاً نشریه های جنبشهای آزادی خواه وملی گرا ی بیرونی که درکتا بخانۀ مذکورمحفوظ وازدسترس دیگران بدورنگهداشته شده بود، دسترسی پیدا نموده نه تنها خودش استفادۀ اعظمی نمود، بلکه آنرا مخفیانه دردسترس دیگرمشروطه خواهان هوادارخویش قرارداده وازاین طریق توانست که جریان فکری احساسی جوانان مشروطه خواه را به یک جریان فکری علمی وهد فمند مبدل نماید.
ظهورالله ظهوری یک تن ازروشنفکران وفرهنگیان شناخته شدۀ کشور که درمورد محمد ولی خان دروازی پژوهشهای ارزشمندی را انجام داده وبه اسناد مؤثق ومستندی دسترسی پیدا نموده است، دربارۀ وی چنین مینگارد: « شـاه محمد ولی خان دروازی آثارانقلابی کتابخانۀ امیرراشبانه وبااحتیاط دراختیارمبارزین میگذاشت وبدین ترتیب درپرورش مبارزین آزادیخواه ازشاهزادگان وخانـزادگـان اسیردرباروخارج ازآن نقش برجسته برجا می نهاد. این فعالیت های وی ازچشم جوا سیس دربارپنهان نماند. درحالیکه امیرحبیب الله خان به وی بی اندازه احترام داشت وشاه محمدولی خان را "اکه جان" یادمیکرد درسرکوب نهضت مشروطیت اول(1909) زندانی ومغضوب شد وچون برگه ای ازخود بجا نگذاشته بود، درپناه نفوذ واعتبارد وکـا کا یش زنده ماند وتوانست درتاریخ آینده(یک دهه بعد) نقش برجسته ای ایفا نماید »(19).
البته عین برنامه بگونۀ آشکاربویسلۀ نشریۀ "سراج الاخبار" توسط محمود طرزی صورت میگرفت وبه این طریق محمد ولی خان دروازی ومحمود طرزی توانستند که یک جریان فکری منظم برنامه شدۀ ملی را ازداخل درباروازطریق "سراج الاخبار" فراراه جنبش مشروطۀ دوم قراردهند.
2- دومین ویژگی ای که به مشروطیت دوم شاخصیت میبخشد، نگاه نواندیشانه به مسایل ملی وبین المللی میباشد. درباورمشروطیت اول برجسته ترین اصول مرامی آن بقول شخصیت فرهیخته ومؤرخ عینی وشاهد آن روزگارکشورمرحوم میرغلام محمد غبار: « تبدیل حکومت مطلق العنان به یک حکومت مشروطه، تحصیل استقلال افغانستان ونشرتمدن وفرهنگ جدید درافغانستان »(20) میباشد.
ویا به گفتۀ تاریخی نخستین سردارجنبش مقاومت مشروطه- که درچند قدمی میلۀ توپی که انتظارپارچه شدن اورا میکشید وبا خون سردی وسرافرازی وبیان این حقیقت خودرا به تاریخ همیشه ماندگارپیوند زد- شهید مولوی عبد لرؤف واصف قندهاری: « آزادی، رژیم مشروطه وحکومت ملی ازجملۀ حقوق طبیعی ما است و ا سلام چنین مهربانی را برما ارزانی داشته است، ما بنام آزادی مردم خویش مبارزه می نمودیم. باوجود آنکه ما مسلمانان حقیقی هستیم امیر ما را به اعدام محکوم نموده است. ما خواهیم مرد و میهن را به پیروا ن خویش و مبارزان آزادی بجا میگذاریم . خلق افغانستان آزادی و قانونیت را کمایی خواهند نمود و میتوا نند ریشه های استبداد وظلم را برکنند »(21) فشرده ترین خواستهای مشروطیت اول بود. درحا لیکه مشروطیت دوم با نگاهی کاملاً متجددانه به پیروزی چشم دوخته؛ درجنب تبلیغ وترویج تمدن وفرهنگ جدید، درپی ساختن یک جامعۀ مبتنی برآخرین د ست آوردهای علمی وصنعتی بود. به سخن دیگرجایگاه علم درباورمشروطه خواهان دوم ازبرجستگی ویژۀ برخوردارگردیده وبه برنامه های خویش با نگاه علمی مینگرستند. یعنی تحقق اهداف متمد نا نۀ خویش را مدیون یک کشورپیشرفتۀ صنعتی با معیارهای جدید علمی میدانستند
3- سومین وسازنده ترین ویژگی د یگری که مشروطیت دوم را گام به گام به سوی پیروزی رهنمون میگردید، تداوم فعالیت مسلسل نشریۀ "سراج الاخبار" به مدریت دانشمند فرهیخته ونواند یش کشورمان، مرحوم علامه محمود طرزی بود. محمود طرزی که با اندیشه های جدید وپیشرو آزادی خوا هانه وملی وارد کشور گردیده بود، درنتیجۀ ایجاد پیوند خویشاوندی با امیرحبیب الله وتحکیم موقعیت سیاسی خویش؛ توانست که اهداف علمی، سیاسی وآزادی خوا ها نۀ خویش را دریک فضای مصئون سیاسی پیگیری نموده وجنبش مشروطیت دوم را با انسجام فرهنگی- سیاسی به پیش ببرد. درحقیقت با پخش اندیشه های ملی وضد استعماری، علمی، سیاسی، ومترقی جدید ازطریق "سراج الاخبار"، نه تنها جنبش مشروطیت را طیف نوین فکری بخشید، بلکه نشریه را به یک کانون تجمع آزادی خوا هان مبدل نمود.
4- چهارمین ویژگی مشروطیت دوم، نگاه کاملاً جدید به نحوۀ پیروزی وتصاحب قدرت سیاسی بود. مشروطیت اول عمد تاً بهبودی نظام سیاسی را درتغیرحاکمیت ازنوع مطلقه به مشروطه میدانستند وبدین باوربودند که با تشویق امیردرجهت تغیرشکل نظام ازمطلقه به مشروطه وآوردن اصلاحات درعرصۀ آموزش وپرورش ویک سری ازآزادیهای فرهنگی ومدنی، میتوان به اهداف تعین شده نا یل گردید. درحقیقت همین خوش باوری ساده اندیشا نه نسبت به دشمنان ترقی وتکامل اجتماعی- اقتصادی، سبب افشاگری پیشگا مان نهضت ودرنتیجه سرکوب خونین آنها گردید.
اما رهبران مشروطیت دوم (هم درتشکلات خارج درباروهم داخل دربار) با تجربۀ خونینی که ازسرکوب مشروطه خواهان اول بد ست آوردند، شیوۀ مبارزه را تغیرداده، ضمن رعایت انضباط ومحرمیت درفعالیتهای سیاسی خویش، درپی سرنگونی عامل اصلی بازدارندۀ پیشرفت تکامل سیاسی- اجتماعی واقتصادی جامعه که هما نا شخص امیرودستگاه فاسد او بود، توسل به قهروهرشیوۀ دیگری را که منجربه نا بودی امیرودستگاه مطلقه گردد مجازدانسته ودرراه تحقق آن گام برداشتند. برهمین اسا س بود که دراصول مرامی خویش نابودی امیررا یکی ازوظایف عمدۀ خویش قرارداند. سر انجام در شب 20 بر21 ماه فبروری سال 1919 در شکار گاه کله گوش ولایت لغمان به عمر امیر حبیب الله پایان بخشیده نظام شاهی مشروطه را به رهبری و زعامت امان الله خان اساس گذاشتند.
5- پنجمین ویژه گی که درمشروطیت دوم بیشترازپیش متبارزمیباشد درحقیقت تاکید برطرح مدون قانون اساسی، آزادی مطبوعات وآزادی اقتصادی است. موجودیت مادۀ مشخص پیروی ا زاحکام دین اسلام درمشروطیت اول نشانۀ این است که دردستورالعمل اجرائی نظام مبتنی برمشروطیت اول قوانین دینی وفقهی بجای قوانین مدنی دراولویت قرارداشته است. درحالی که درمشروطیت دوم برجستگی قانون مدنی بیشترطرف توجه وخواست مشروطه خواهان بوده است. وآنچکه مؤید این ادعا میتواند باشد جلوگیری ازنفوذ روحانیت نه تنها دردستگاه دولتی واداری کشوراست، که قطع امتیازات ومستمری های پیشین روحانیون درحاکمیت امانی است.
آ زادی مطبوعات وبیان که یکی ازخواستهای دیگرمطرح شده دراصول مرامی مشروطیت دوم است، نشان دهندۀ نگاه جدید ومتمدنانه ای است که به مشروطیت دوم ویژه گی خاصی میبخشد. عدم پیگرد، بازخواست وزندانی نشدن هیچ یکی ازروشنفکران دگراندیش درتمام دورۀ حاکمیت امان الله خان که غباربه اکثریت آنان چپ اندیش نام میگذارد، نشان دهندۀ آزادی مطبوعات وبیان است که دردوران حاکمیت مشروطیت دوم رعایت گردیده ووفاداری نظام حاکم سیاسی را به اصل مطرح شده دراصول مرامی آنها نشان میدهد.
همین گونه نگاه جدید به سیستم اقتصادی آزاد که درنظامهای حاکم پیشین سابقه نداشت، ویژه گی دیگری است که مشروطیت دوم را ازمشروطیت اول متمایزمی گرداند. هرچند پذیرش سیستم اقتصادی بازارآزاد به هیچوجه بمعنی نفی مطلق سیستم اقتصادی سکتوردولتی درنگاه آنان نبوده است، ولی پذیرش این اصل درجنب سیستم اقتصادی منحصربه دستگاه دولتی، درحقیقت تازه ترین نگاهی است که درباور مشروطه خوا هان دوم وجود داشته ودریافت پیشرو ومترقی مشروطه خواهان را درجهت ایجاد تحرکیت جدید ازطریق رقابت میان دوشیوۀ اقتصادی دولتی وخصوصی برای بهبودی سیستم اقتصادی کشورمشخص میسازد.
برخی ا ز پژوهشگرا ن بنابر اسنا د و مدارک دست داشتۀ خویش، جستاری ازمهمترین مرام مشروطه خواهان دوم را ذیلاً بیان داشته اند:
«1- ازبین بردن امیر حبیب اله خان که مانعی در جهت دسترسی به آزادی سیاسی و استقلال است؛
2- طرح قانون اساسی؛
3- ایجاد حکومت مشروطه؛
4- تدویر جرگۀ ملی؛
5- تشکیل کابینۀ وزرای تیپ جدید؛
6- تأمین عدالت اجتماعی وعملی نمودن ریفورمهای اداری؛
7- انکشاف وتوسعۀ سیستم های تعلیم و تربیه و کلتور؛
8- انکشاف علوم و بکار برد د ست آوردهای تخنیک معاصر؛
9- تأمین آزادی مطبوعات؛
10- مبارزه در راه آزادی اقتصادی؛
11- کسب استقلال سیاسی افغانستان»(22).
حال بربنیاد ارزیابی های بالا ودریافت دید گاه های پژوهشگران داخلی وخارجی پیرامون شخصیت چند بعدی محمد ولی خان دروازی نتیجه گیری نمائیم:
حقیقت مسلم است که نقش وجایگاه محوری محمد ولی خان دروازی درراستای پیریزی نهضت روشنگری واساس گذاری جنبش میهن پرستانه با دید گاه های نوین وتشکل وحضورتاریخی مشروطیت اول وانسجام هنرمندانۀ دوبارۀ نهضت مشروطیت دوم که تداوم منطقی ونیاززمانی مردم افغانستان بود، بعد ازدورۀ فروپاشی وسرکوب خونین اکثریت مبارزین قهرمان مشروطیت اول ومآلا پیروزی جنبش مشروطیت دوم، کسب استقلال ومعرفی چهرۀ راستین افغانستان به جهانیان، برهیچ اهل بصیرت سیاسی وخرد اندیش پوشیده نیست.
شهید محمد ولی خان دروازی، که تداوم منطقی سلسلۀ دروازشاهان وبرجسته ترین نماد مدریت ومدرنیت ورهبری سیاسی این خانواده درجغرافیای بزرگ افغانستان است؛ هنررهبری وتد بیرسیاسی را ا زخانوادۀ خویش به ارث برده ودربالاترین سطح ملی وبین المللی آنرا به آزمون نشست. او که شاهد زندۀ تعهد شکنی امیرخون آشام عبد الرحمن دربرابرخانوادۀ خودش(خیانت امیرعبد الرحمن نسبت با شاه محمود خان آخیرین شاه دروازوعم محمد ولی خان که براساس پروتوکول امیر، شاه محمود باید درنظام واحد بحیث صدراعظم مقررمیگردید، اما امیربا تصرف امارت عهد شکنی نمود) بود؛ ازابتدای راه یافتن بدستگاه درباروقرارگرفتن دررأس اشراف زادگان که عمد تاً فرزندان وطن پرستان وآزادی خواهان بودند، درفکرسرنگونی نظام فاسد امارتی وایجاد یک سیستم وادارۀ رهبری قانونمند ومبتنی برایجابات زمان بود.
او با تجربۀ بزرگی که ازسرکوب خونین مشروطیت اول فرا چنگ آورد، با هنرمندی خاص شهزادۀ جوان را زیرتربیت گرفته وبا انسجام مجدد آزادی خواهان داخل درباروهماهنگی تنگا تنگ با مشروطه خواهان بیرون درباروسایروطن پرستان درپی سرنگونی امیرودستگاه فاسد او برآمده دریک برنامۀ د قیقاً سنجیده شده سیاسی به عمرحبیب الله پایان بخشیده ونظام مشروطیت را به رهبری شاه امان الله خان اساس گذاشت.
شهید محمد ولی خان دروازی یکجا با سایرآزادی خواهان با تطبیق برنامه سنجیده شده وگذاشتن نقطۀ پایان برنظام فاسد امارتی درپی تحقق برنامه های اصلی مشروطیت- که همانا کسب استقلال افغانستان وپیاده ساختن اهداف مترقی ومتمدنانۀ سیستم اجتماعی- اقتصادی بود- برآمدند. وبه گواهی تاریخ دراین راه مقد س نیزازآزمون زمان پیروزمندانه بدرآمده، برای نخستین بارنظام سیاسی ای را پی افگندند که درتاریخ وجودی افغانستان ازمهمترین وپرافتخارترین مرحله به حساب می رود.
اورسالت مهم دیگری را که معرفی چهرۀ نوین افغانستان مستقل وآزاد به جهانیان بود، دراین مرحلۀ حساس تاریخی- آنهم دربرابربزرگترین دشمن زخمی وهار(استعمارانگلیس) که برپهنۀ وسیع جهان فرمان روائی داشت- ازطریق پیگیری سیاست مدبرانۀ علمی درکمال متانت وشکیبائی وخونسردی، به نحوشایسته به انجام رسانید، که نتایج این مأ موریت خردمندانه برهیچ اهل بینش سیاسی داخلی وخارجی پنهان نبوده وهرکسی بگونه ای ازاین کاردانی وفراست عالی سیاسی او به تحسین وستایش پرداخته است.
همینگونه، وقتی دسایس برنامه شدۀ دشمن بیرونی دروجود گماشته گان پیرو اهداف بیگا نه، امنیت کشوررا به مخاطره افگنده وشورشی گسترده ای را درمناطق شرقی وجنوبی افغانستان براه انداختند؛ بازهم محمد ولی خان دروازی بود که نظام سیاسی حاکم را ازورطۀ فروپاشی حتمی رهائی بخشیده، بمثابۀ یک فرمانده کارآزموده ودرعالی ترین مقام دولتی وازمنبروزارت دفاع ملی وارد آورد گاه رزم گردیده وبه این دسیسه نیزنقطۀ پایان گذاشت.
او با این درایت وقهرمانی به اثبات رسانید که نه تنها یک رهبرتوانمند علمی، سیاسی واجتماعی است، بلکه یک ابرمرد مجرب میدان نبرد نیزاست. گوی مقدرات تاریخ کشوردربیشترازسه دهه چنین رقم یافته بود تا این خلف راستین راست قامتان تاریخ خراسا ن بزرگ (ابومسلم خراسانی، یعقوب لیث صفاری، اسماعیل سامانی، نیزک وبابک واستاد سیس و...) را درعرصه های گوناگون به آزمون بنشیند تا به نسلهای بعدی تفهیم نماید که این خردمندان اند که با خرد ذاتی خویش توانسته اند ومیتوانند که ملت ومیهن خویش را ازگرد باد حوادث ناگوارزمان به سرمنزل امن وخوشبختی هدایت ورهبری نمایند.
به باورنویسندۀ این خامه، آنچکه ما یۀ سرافرازی وکامگاری محمد ولی خان دروازی دربرهه ها ودورانهای پرفرازونشیب تاریخ کشورمان بوده است، درحقیقت خرد وتد بیربالایی است که ریشۀ ژرف درصداقت، پاکیزگی، آزادگی، مناعت، وطن پرستی وعشق آتشین نسبت به محرومان ونیاز مندان کشورش بوده است.
دربا وراو هیچ اصلی بالاترازاصل ملی وخد متگذاری نسبت به مردم ومیهنش قرارنداشته وشخصیت والای خویش را نیزمدیون همانهایی میدانست که عاملان وپاسداران راستین کشورومایۀ اصلی عزت وسرافرازی انسان اند. بلی، شهید محمد ولی خان دروازی این گوهرپاک واین امانت بزرگ انسانی را نه تنها تا واپسین دم زندگی دراوج نگهداشت، بلکه آنرا با تارک سبزهمیشه ماند گارتاریخ پیوند زد. وبی هیچ شک وتردیدی سیرمعکوس عقربۀ زمان بسوی فرو پاشی نظام مشروطیت وسقوط درکام استعمار، مادامی به حرکت افتاد که شاه جوان درمقام یک فرد خود رأی قرارگرفته ودرنتیجۀ مشوره های خاینانۀ گماشتگان استعماراورا(امان الله خان) ازمسیرهدف اصلی تعین شده درمرام مقدس مشروطه خوا هان به انحراف کشانیده وازدوستی ومشوره های محمد ولی خان این پیرخرد محروم ساختند.
اما با دریغ ودرد مزید، مردی با این همه تعهد بزرگ ملی، کیاست عالی سیاسی، تد بیرودرایت رهبری، فروتنی وفضیلت اخلاقی، مناعت وخود باوری که درخشان ترین دورۀ سیاسی- تاریخی کشورمارا رقم زد؛ درنتیجۀ سیاستهای منحط دود مانی کشورطی 75 سال نه تنها درجهت زدایش آن ازحافظۀ راستین مردم افغانستان تلاشهای مذبوهانه صورت گرفت، بلکه با پخش اکاذب ونشراندیشه های بیمارگونه خواستند که ازاو یک چهرۀ ضد ملی وتوطه گرنیزترسیم نمایند(که تالیف وگردآوری مجموعه ای زیرنام{محاکمه خائنین ملی} یکی ازاین نمونه های بیمارگونگی وحق ناشناسی است).
ولی پا بپای تلاشهای بیمارگونۀ ضد ملی، حافظۀ بیدارارزشگرایانۀ تاریخی پاسداران فرهنگ بالندۀ سیاسی آرام نه نشسته- به موازات سمپاشی های کج اندیشان خود نگر- با نورخرد وعصارۀ ذهن آفرینشگروارزشمدارخویش چهرۀ راستین ودرخشان محمد ولی خان دروازی را به جامعۀ علمی وواقعبین ملت خویش معرفی نمودند، که تداوم صادقانۀ بازنگری وحقیقت گویی پیرامون شخصیت نستوه وسیاستمدارسترگ کشورمان درسالهای پسین ازطریق روزنامه ها، ماهنامه ها، کتب ومقالات تحلیلی ازطریق سخنگاه های انترنیتی، بخشی دیگرازاین پاسداری پاسداران راستین ارزشها است.
درجنب این قدرشناسی های علمی وانسانمدارانه، به باوراین قلم، برگزاری همایش بزرگ علمی- تاریخی 23 و24 اگست 2008 آنهم به همت وابتکاراستاد فرهیخته ودانشمند جناب دکتردادفرسپنتا وزیرمحترم امورخارجۀ افغانستان وبا اشتراک گستردۀ اکثریت اراکن ارشد دولتی وفرهیخته گان ونویسندگان کشورمان ازسراسرجهان درگرامیداشت ازپیشگامان نهضت مشروطیت بویژه قهرمانان سیاست وفرهنگ واستقلال شهید محمد ولی خان دروازی و مرحوم محمود طرزی یکی ازعمده ترین پاسداری هایی است که تا کنون بگونۀ رسمی برگذارگردیده است.
برپائی این همایش علمی بین المللی درکاخ ستارۀ وزارت امورخارجه ودراین کانون سیاست گذاری های خارجی افغانستان دراین برهۀ خاص زمانی نه تنها پاسداری ارزشمدارانه ازخدمات ارزشمند همه پیشگامان نهضت ملی ووطن پرستان واقعی رهروراه آزادی، مشروطیت، دمکراسی وعدالت اجتماعی کشورمان پنداشته میشود، بلکه دررأس پاسداری وگذاشتن مهرتائید برکارنامۀ درخشان وبی همتای سیاسی شهید گرانقدرمحمد ولی خان دروازی است که به تاریخ 15 دلو(بهمن) 1308 خورشیدی دریک نمایش مضحک استعماری اخلاقی، حقوقی، انسانی وملی به تاریخ 24 سنبله(شهریور) 1312 خورشیدی اعدام نمودند.
اما برپایی همایش نمادین بزرگ تاریخی 23 و24 اگست سال روان درجهت بزرگداشت ازمقام بلند شخصیت سیاسی وملی شهید محمد ولی خان دروازی درهمین تالاروارزیابی کارنامۀ درخشان وهمیشه ماندگاراو، آنهم ازموضع رسمی وسیاسی حاکمیت افغانستان، اعتراف صریح وبیان راستین برجنایت تاریخی جنایت کاران وگذاشتن مهرابطال برکارنامۀ ننگین قاتلان محمد ولی خان دروازی وسایرپیشگامان نهضت مشروطیت خواهد بود.
هرگزنمیرد آنکه دلش زنده شد به عشق ثبت است برجریدۀ عالم دوام ما
آری! عشق به میهن، آزادی، عدالت اجتماعی وعشق به مردم مظلوم وپابرهنه ای که سخا وتمندانه درنبرد های تاریخی وخود بودن آئینه دارخود گذری صادقانۀ آوردگاه های سرنوشت سازبوده اند، هرگزازحافظۀ امانت دارتاریخ سترد نی نبوده وسرانجام برقلۀ ارزشمند ارزشها قرارگرفته وثبت جریدۀ پرافتخارهمیشه ماندگارهستی انسانی خواهد شد. پس چه بهترکه همیشه عاشق بما نیم وخد مت گذار راستین مردم.
درهمین کاخ، محاکمه فرمایشی این قهرمان ملی وتاریخی را آغازودربیداد گاه رژیم دربیستم دلو سال مذکوردرهمین تالارمحکوم به هشت سال زندان نموده وبعداً مغایرتمام معیارهای ملی و بین المللی اعدام می شود.
------------------------------------------------------------------
پی نویشها:
1- م. غبار، افغانستان در مسیر تاریخ، جلد اول، چاپ سوم، سال 1366، مرکز نشر، ص-707.
2- دکترجمال الدین سینا دلیری، نقش ومقام روشنفکردرجامعه، چاپ 2004، شهردوشنبه، ص- 145.
3- سیدجمال، جمال حوزه ها، انتشارات دفترتبلیغات اسلامی، شهرقم، سال 1996، ص- 163.
4- محمد غایبف، تاریخ روشنگری درتاجیکستان وافغانستان، ص- 167.
5- همان منبع، ص- 170.
6- م.ن.کبیر، رفورم، سیاست وتیوری های رسمی محمد عبده ورشید راد، لاس انجلس، ص- 138.
7- محمد غایبف، تاریخ روشنگری درتاجیکستان وافغانستان، ص- 170.
8- همان منبع بالا، ص- 167.
9- دستگیر پنجشیری، ظهور و زوال حزب دموکراتیک خلق افغانستان، ص- 48
10- پروفیسورحقنظرنظروف، مقام تاجیکان در افغانستان، انتشارات شیخ الاسلام احمد جام، ایران، سال 1380(2001)، ص- 319.
11- همان منبع، ص- 318.
12- محمد ولی خان دروازی، نامه های آگاهی خطاب به امان الله خان، 1 حمل 1304 خورشیدی.
13- همان منبع.
14- معاهده فی مابین دولت افغانستان وجمهوری سوسیالستی شوروی به تاریخ 28 فبروری 1921.
15- پروفیسورعبد الحی حبیبی، جنبش مشروطه خواهان، ص- 140.
16- محاکمۀ محمد ولی خان و محمود سامی، انتشارات میوند، چاپ دوم، سال 1378، ص- 177.
17- سید مهدی فرخ، کرسی نشینان کابل، چاپ سال 1991، انتشارات مؤسیسۀ پژوهش ومطالعات فرهنگی، 116.
18- محمد ولی خان دروازی، نامۀ آگاهی به امان الله خان، 1 حمل 1304خورشیدی.
19- ظهورالله ظهوری، مجلۀ پیمان، شماره های 3 و4، سال 1999 م، ص- 99).
20- م. غ. غبار، افغانستان درمسیرتاریخ، ص- 717.
21- دکترج. سینا دلیری، نقش ومقام روشنفکردرجامعه، چاپ 2004، شهردوشنبه، ص- 167.
22- و.گ. گورگان، روشنگران در حیات سیاسی افغانستان، مسکو 1983، ص- 24.
قابل توجه فرزندان بدخشانی درخارج و داخل کشور
نویسنده: م.و.ر - ۱۳۸٧/٦/٢
چرا بدخشان دانشگاه ندارد؟
ولایت بدخشان یکی از جمله ولایات فقیر اما بزرگ و پر نفوس افغانستان است که فاصله مرکز آن از کابل 600 کیلومتر می باشد. این ولایت 850 کیلومتر با تاجکستان ، 450 کیلومتر با پاکستان و 100 کیلومتر با چین سرحد مشترک دارد. دارای 600 مکتب ، 7157 صنف ، 10581 معلم( 7591 مرد ، 2990 زن ) ، 129474 شاگرد پسر ، 105475 شاگرد دختر و 103 صنف 12 می باشد وسالانه بیشتر از 3000 دختر و پسر از مکاتب آن فارغ می گردند که در حدود نیمی ازین فارغان دختر اند. بیشتر این فارغان سالانه اقبال اشتراک در امتحان کانکور را نمی یابند. زیرا طی نمودن فاصله بین بعضی ولسوالی ها و فیض آباد مدت بیشتر از طی نمودن فاصله بین کابل تا فیض آباد راطلب می نماید. در حالیکه سویه تعلیمی در بیشتر مکاتب بدخشان به علت نبود اداره سالم ورهبری قوی در ریاست معارف، انضباط و دسپلین موثر ، نبود کافی معلمین خوب و دلسوز ، کمبود مدیران خوب، از همه مهمتر نبود معاش و امتیازات کافی در سطح پائین قرار داشته و اکثر آنها نه تنها در جریان امتحان کانکور آمادگی نسبی جهت حل سوالات ندارند، بلکه شیوه خانه پری نمودن اوراق سوالات را هم نمیدانند. زیرا هئیت های کانکور که سالانه به بدخشان می روند بیشتر افراد شان خود سوادی چندانی ندارند چه رسد به اینکه شاگردان را رهنمایی نمایند.
در میان آنها اگر یک یا دونفر استاد متعصب و کوردل باشد بقیه مامورین و کارمندان خشره وزارت تحصیلات عالی اند که بیشتر نه برای اجرای وظیفه بلکه جهت به دست آوردن سفریه وکرایه به ولایت امن بدخشان می روند و از همه مهمتر اینست که در سالهای اخیر بیشتر کسانی که جهت اخذ امتحان کانکور به بدخشان آمده اند دارای تمایلات شدید شئونستی و افکار متعفن قومگرایانه وفرقه پرستانه اند. چنانیکه یکی از آن ها که بدین منظور سال 86 به بدخشان آمده بود در یکی از مهمانی های خصوصی بعد از نشه شراب گفته بود که ما از بدخشان به حد کافی محصل داریم و لازم نیست که بیشتر ازین محصل بدخشانی را جذب نمائیم.
باید هم چنین کنند بدخشانی بیچاره به جرم درس خواندن به عوض آدم کشی و ترور و مزدوری دیگران مجازات می شود. او باید درس نخواند و مکتبها را بسوزاند و مردم را بکشد تا این استاد کور دل اورا جذب دانشگاه نماید. او که از فرهنگ مکتب سوزی ومسافر کشی نفرت دارد مورد بی التفاتی قرار میگیرد.
تازه این آغاز مشکلات برای جوانان بدخشانست زیرا آنهای که اقبال اشتراک در کانکور را می یابند بعد از اعلام نتائیج با موجی تازهِ از مشکلات رو برو می شوند که بیشتر این مشکلات دامنگیر دختران بدخشانی است چونکه کارگردانان تحصیلات عالی بدون در نظر داشت شرایط موجود در کشور آنها را در مراکز تحصیلی ننگرهار ، کاپیسا ، قندهار ، بامیان ،هرات و بقیه نقاط کشورسهمیه می دهند.
اکنون بیایئد قضاوت کنیم که دختر وزیر ووالی این کشور به سواری لند کروزر دولتی ازخانه تا مکتب یا دانشگاه با بیم و ترس می رود. یک دختر فقیر با عفت وروستایی بدخشانی در شرایط کنونی چگونه جرئت نماید جهت ادامه تحصیل به کاپیسا و هرات و ننگرهار و قندهار برود؟
این در حالیست که وزارت تحصیلات عالی هم هر سال طی فرمانهای نمایشی تبدیلی از یک نهاد تحصیلی به دیگر نهاد تحصیلی را قدغن می کند که البته این فرمان ها در مواردی که پول زور یاواسطه در کار نباشد عملی می شود در غیر آن جامعه سرمایه داری را همه میدانیم که پول هر ناممکن را ممکن می سازد و هر فرمانی را نا چل می سازد. پس دختر بیچاره بدخشانی که 12 سال عمر خود را با تحمل هزار رنج و مشقت صرف تعلیم نموده است جز اینکه در خانه بنشیند چه کاری باید انجام دهد؟
در بدخشان مرکز تحصیلی جز چند دارالمعلمین نیم پی و یک شبه دانشکده تعلیم و تربیه نهاد تحصیلی دیگری وجود ندارد. جوان بدخشی یا مجبور است کورس کمپیوتر و انگلیسی بخواند تا جذب موسسه شود که بیشتر آنها در حقیقت مراکز فساد اند و شیوع اختلاس و بل سازی و غارتگری. بقیه چه کاری کنند؟ بعد ازین دوازده پاس ها را به صفت معلم هم قبول نمی کنند.
عجیب دنیای است دوازده پاس وزیر می شود ، ریس می شود ، والی می شود ، شش پاس و نه پاس دایرکتر و مینجر و کواردیناتور موسسه می شود اما دوازده پاس معلم نمی شود اینهم یک معمای دیگری در نظام سرمایه داری یا به قول کمو نیست های سابق امپریالیستی است.
در سال 1386 بیشتر از 4000 جوان بدخشانی در سراسر کشور از مرحله امتحان کانکور گذشتند که از جمله در حدود 2100 تن اقبال ورود به مراکز تعلیمی را یافتند اما 2000 تن دیگر بی نتیجه ماندند. سرنوشت اینهمه جوانان که با قبول هزاران مشقت 12 سال تمام را با شکم گرسنه و پای برهنه مکتب رفتند و در روشنای چراغهای تیلی درس خواندند چه خواهد شد؟ یک سوال در ذهن چیز فهمان بدخشان جوانه زده است که چرا دانشگاه در بدخشان ایجاد نمی شود برای ننگرهار ، بامیان ، کاپیسا ، خوست و... دانشگاه ایجاد می گردد برای بدخشان چرا نه؟ مگر بدخشان کدر کافی ندارد؟ دارد ، مگر بدخشان نفوس کافی ندارد ؟ دارد ، مگر بدخشان جزء افغانستان نیست؟ هست! پس چرا؟؟؟؟؟؟؟؟
این چرا ها از تعصب و تنگ نظری نیست این بدان معنی نیست که درین ولایات دانشگاه نباشد اگر در تمام قریه های کشور دانشگاه ایجاد شود. ما خوش هستیم زیرا مانند کوردلان قومگرا ، تنظیم گرا ، فرقه گرا تنگ نظر نیستیم بلکه ما حق خود را می خواهیم. جواب واضح است مردم بدخشان در پهلوی اینکه به گفته دیگران گوسفندی؟ هستند بدخشان این سرزمین نفرین شده صاحب ندارد ، دلسوز ندارد، ریس جمهور دارد ، معاون ریس جمهور دارد ، معاون پارلمان دارد ، وزیر و معین ووالی و ریس به نرخ مندوی دارد اما صاحب ندارد، دلسوز ندارد.
حکومت محلی بدخشان اگر توان داشته باشد دروازه دارالمعلمین بدخشان را هم مانند دانشکده طب بدخشان می بندد. زیرا از رشد کدرهای آگاه و روشن ضمیر و آزاده در بدخشان وحشت دارد. چونکه موجودیت چنین افرادی گلیم کدر نماهای چاپلوس و موزه پاک را جمع می کند. فرزندان این نخبگان بدخشان یا در آنسوی مرزها تفریح می کنند یا در دانشگاه کابل درس می خوانند. پس آنها چه نیازی دارند تا در مورد بدخشان فکر کنند اصلاً تا کنون در ذهن آنها مسئله ایجاد دانشگاه در بدخشان خطور نکرده است. ما منحیث یک مسئولیت تاریخی این پیشنهاد را به دولتمردان کشور می نمائیم تا درقسمت ایجاد یک دانشگاه در بدخشان فکر کنند ودلسوزانه عمل نمایند و به مردم بدخشان پیشنهاد می کنیم که بیش ازین گوسفند نشوند زیرا گوسفند یا خورده می شود یا دوشیده اگر شیر نمی شوند گاه گاهی پوست شیر را هم به تن نمایند و حق خویش را با استفاده از شیوه های دموکراتیک و مسالمت آمیز بیگیرند که حق داده نمیشود ، گرفته می شود.
بر گرفته از کابل پرس
تحلیلی در مورد زبان فارسی دری
نویسنده: م.و.ر - ۱۳۸٧/٦/٢
مرجع تفسیر قانون اساسی در مورد زبان ها
آورده اند که حاکمی بود یا امیری، پادشاهی یا رئیس جمهوری، روزگارش به سر آمد و آفتابش به غروب نزدیک شد. فرزند را که باید "حاکمیت" را دوام میداد فراخواند به او گفت: من رفتنی هستم و تو آمدنی و مدتی ماندنی! تجربه هایم را در سه یادداشت برایت می نویسم و می مانم، در روز های دشوار آن ها را بردار و عملی کن، فرزند به حاکمیت آمد، دروغ، فریب و بدبختی از دست آورد های او بودند، رفته رفته کارد به استخوان رسید، مردم به پا خاستند و حاکم را نفرین گفتند. حاکم دست و پاچه شد، یادش آمد که پدر او را "سه پرزه" داده بود، پرزه نخست را برداشت، باز کرد و خواند که "وعده"!
در میان مردم رفت و وعده داد، مردم خرسند شدند و رفتند. حاکم به حاکمیت برگشت و همه وعده ها را فراموش کرد، باز مردم به پا خاستند که ای حاکم، وعده ها چه شد؟ باز حاکم را "پرزه دوم" یاد آمد، پرزه راگرفت، باز کرد و خواند: "اعتراف"! در میان مردم رفت و اعتراف کرد همه چیز را؛ باز مردم راه در پیش گرفتند و رفتند و باز حاکم به حاکمیت برگشت- سرمست از باده وعده و اعتراف – بار سوم مردم گرد آمدند، حاکم را نفرین گفتندوتصمیم گرفتند، حاکم پرزه سوم را باز کرد و خواند: "فرار"! و چنان هم کرد.
حاکمیت امروز در مرحله پرزه سوم رسیده است، جز وعده هیچ دست آوردی ندارد و همه را در وعده گاهی به نام "قانون اساسی" گرد کرده است و در این وعده گاه در ماده های چهل و سوم و چهل و هفتم چیز هایی گفته شده که هرگز در عمل پیاده نخواهند شد. و اما چند ماه است که یاران حاکم امروز در افغانستان، مردمانی را از گفتن، نوشتن و خواندن به زبان خودشان برخلاف آن وعده گاه، باز میدارند، حاکم روز و یارانش گرامی ترین نام را قربان کردند؛ "فرهنگ" را!
و چند ماه است که بردوام ماه ها و سال های پیش می گویند که: دانشگاه و دانشکده واژه ها و اصطلاحات بیگانه ایرانی هستند و در بحث پیرامون قانون تحصیلات عالی، یکبار دیگر صدا های عجیب به گوش آمد و چهره ها تکرار شدند.
نخستین کانون تحصیلات عالی یعنی بالاتر از صنف دوازدهم در سال 1311 ایجاد شد که به نام فاکولته طب یاد می شد و تا امروز فارغان تحصیلات عالی را مردم "فاکولته پاس" می گویند، نه پوهنزی پاس و دانشکده پاس. نخستین رئیس فاکولته طب دوکتور رفقی کامل بود، طبیب ترکی. در میزان 1317 اکادمی حقوق و علوم سیاسی پدید آمد که باز هم نام پوهنزی یا دانشکده را ندارد. در سال 1321 خورشیدی فاکولته علوم طبعی تاسیس شد، بعدها در سال 1323 فاکولته ادبیات.
فاکولته های آنوقت در شهر نو و پل باغ عمومی موقعیت داشتند. با صدور فرمان ظاهر شاه که موقعیت پوهنتون امروزی را در برمی گرفت. فرمان، اصطلاح دانشگاه را داشت و این فرمان تا اواخر دهه شصت در کتابخانه پوهنتون موجود بود که امروز نیست. وقتی زنده یاد نیلاب رحیمی رئیس آرشیف ملی بود، من موضوع فرمان شاه در مورد دانشگاه یا پوهنتون و وجود آنرا در آرشیف ملی پرسیدم. مرحوم نیلاب از وجود این فرمان در آرشیف ملی اطلاعی نداشت اما از وجود فرمان محمد ظاهر شاه که دوکتور انس رئیس آن وقت را تقدیرکرده بود یاد کرد و گفت در فرمانی که به خط استاد خلیل الله خلیلی هست، مرحوم دوکتورانس، رئیس دانشگاه خوانده شده نه رئیس پوهنتون. این مسئاله را نام بلند ادبیات معاصر استاد واصف باختری نیز تائید کرده اند. همچنان محترم داکتر محی الدین مهدی که از چهره های شناخته شدۀ میدان فرهنگ و سیاست هستند، چند روز پیش فرمودند که در بیشتر نوشته های دانشمندان در مجله کابل نشریۀ انجمن ادبی کابل که آغاز آن از سالهای 1309 و 1310 خورشیدی هست، بار بار واژۀ دانشگاه بکار رفته.
همچنان واژۀ پوهنتون از ساخته های پشتون ها نه بلکه از ساخته های مرحوم دوکتور عبدالا حمد جاوید یکی از رؤسای وقت دانشگاه، استاد دیپارتمنت دری و بعد ها اکادمیسین در اکادمی علوم می باشد، حتا رتبه های علمی را نیز می خواستند مثل ایران در سه مرحله بسازند مگر همین استاد جاوید مرحوم آن را شش مرحله یی ساخت، از پوهیالی تا پوهاند.
در فارسی دری بیشتر از هزار سال است که پسوند های گاه، کده، و ستان در واژه ها مکان را میسازند که هزاران نمونه می شود آورد. البته سار نیز در همین زبان پسوند مکان است و نیز دان پسوند مکانی دیگریست که بیشتر در افغانستان کاربرد دارد مثل نمک دان، آتش دان، سرمه دان و غیره، همین پسوند است که در لهجه هزاره "دون" شده و نون آن غنه یی تلفظ می شود یقین کامل دارم پسوند مکانی "تون" در زبان پشتو با این پسوند یکیست زیرا آن واژه هایی که از ترکی و مغولی به لهجه هزاره آمده و تا امروز کاربرد دارند، میان پشتو زبان ها نیز به کار گرفته می شوند. حتا آوا های "ت ثقیل" و "أ" د ثقیل" مخصوص زبان پشتو پنداشته می شوند در واژه های لهجه هزاره بکار می روند و ده ها نمونه می توان آورد. پسوند "تون" در زبان پشتو پس از یک بیت شعر رحمان بابا که در آن میژتون به معنای خانه مورچه یا مورچه دان به کار رفته یگان جای به استعمال شده اما با تولد "پته خزانه" هست که پسوند تون بیشتر کاربرد یافته است. خوب است بر این مشترکات بیشتر کار کنیم و استادان دیپارتمنت های پشتو و دری بر ضد کسانیکه این دو زبان را از هم جدا و بیگانه می دانند، دست به کار شوند.
در میزان سال 1330 خورشیدی قاموس واژه های زبان پشتو به نام "پشتو قاموس" به وسیله پشتو تولنه، به مدیریت محترم مرحوم صدیق الله رشتین چاپ شد که اصلاً از اصطلاح پوهنتون چیزی در آن نمی یابیم. در صفحه 208 از پوه، پوهاند، پوهنه، پوهو... پوهول ... پوهیالی و ... یادی، ذکری و نامی آمده، اما از پوهنتون نه!
در سال 1364 بر دوام کار های ارزشمند دیگر، محترم پوهاند دوکتور زیار اثرش پشتو ویی شود (قاموس) را نوشت و چاپ کرد که بیشتر کار هایش اساس زبان شناسی علمی را دارند. نامبرده اصطلاح یا واژه ترکیبی پوهنتون را آورده و در برابر معنای آن نوشته است: دانشگاه! من تایب شدۀ این اثر را که در شعبه افغانستان شناسی کتابخانه مرکزی دانشگاه کابل موجود است، دیدم در صفحه 179 آن در فصل نام جای ها، واژه هشتم پوهنتون درج شده که معنای دری آن دانشگاه ثبت شده است.
در سال 1382 خورشیدی محترم لطیف جان بابی اثری را بانام پشتو ویی شود (قاموس) در شهر پشاور به چاپ سپرد و در صفحات 280 و 281 پس از آوردن واژه های پوه، پوهاند، پوهر و پوهلندی، اصطلاح پوهنتون را آورده ودر برابر آن می نویسد: "تردولسم تولگی و روسته داوچتی شوونی حای، دجگی شونی حای، لوره زده کرو تاتوبی" و در ستون کوچک مقابل همین معانی می آورد: دانشگاه!
و پس از آن در همین صفحه 281 در برابر پوهنزی می نوسید: "دپوهنی حای، زده کووحگی" ودر ستون کوچک مقابل آن می آورد: فاکولته! اما در سال های 1384 و 1385، همان پشتو قاموس که مقدمه مرحوم استاد رشتین را در خود دارد، با مقدمه جدید آقای راشد رئیس اکادمی علوم که هنوز هم برحال است، تجدید چاپ شده با خط نو و پشتی نو، مگر متن همان است و از پوهنتون خبری در آن نیست. در همین سال های 1384 و 1385 خورشیدی، مرکز ادبیات و زبانهای اکادمی علوم بانام پشتو- دری لند قاموس راکه گزیده ایست از همان پشتو قاموس با مقدمه محترم عبدالواحد واجد رئیس بخش متذکره چاپ کرد، در صفحه 49 این اثر پس از ذکر واژه ها و اصطلاحات پوه و پوهاند، اصطلاح پوهنتون آمده و در برابر معنای آن نوشته شده که: یونیورستی، دانشگاه! و پس از آن در برابر واژه پوهنزی: فاکولته، کالج! می بینیم که خود پژوهشگران محترم پشتون، معنای دری یا فارسی واژه ترکیبی یا اصطلاح پوهنتون رادانشگاه می نویسند. من خودم وقتی صبح گاهان راهی تدریس ووظیفه می شوم به کودک کوچکم که با زبان ویژه اش می پرسد: پدر جان کجا میروی؟ می گویم: پوهنتون! و به راننده تاکسی هم می گویم تا پوهنتون چند می بری؟
اما اگر قرار باشد بنویسم و بدانم که همزبانهایم در جغرافیای دیگر مخاطب هستند، آنجا می نویسم: دانشگاه! و می دانم که قانون تحصیلات عالی نیز ازهمان متن هاییست که همزبان هایم در کشور های دیگر آنرا می خوانند و می بینند. خوب است که در متن دری آن، درج شود که دانشگاه.
و ماه هاست که کسانی مارا باز میدارند از کار برد واژه های سچه و پاک فارسی دری و می گویند که این واژه ها ایرانی هستند، این ها نمی دانند که داشته های عزیز و گرامی سرزمین خود را مال ایرانی به مفهوم امروز، می گویند. ای کاش آن خراسان بزرگ پارچه پارچه نمی شد که با تولد جغرافیایی به نام افغانستان، ما بسیار چیز ها را از دست نمی دادیم. لوحه ها در شهر کابل، رسانه های چاپی و غیر چاپی همه پرهستند از واژه های دیگر و به طور خاص انگلیسی، نه کسی از پلازه می نالد، نه از چکن سوپ، نه از سلک اسکرین، نه از سی وی، نه از ریزیومی، نه از اوپراتیفی و نه از تیکاو... و نه از استکان و شولوغ و ... صد ها واژه استعماری دیگر، فقط زبان عشق و محبت، زبان فردوسی و مولانا هست که نباید رشد کند و استعمار را پس بزند، به قول مانده در یمگان درۀ زندانی:
فردا که برمن و تو وزد باد مهرگان
آنگه شود پدید که نامرد و مرد کیست
دیده شود در برابر هیولای دیجیتالی تمدن، فارسی دری دوام خواهد آورد یا پشتو؟ ودر سال بین المللی زبان، زبانت را از تو می گیرند.
و ماه هاست که هر گیاه ناشناس آشنا به کلام حیوانات، به عنوان کارشناس و کارپوه، زبانشناس وغیره و غیره می نویسند و می گویند که مردم را در نظر بگیریم، مردم نمی دانند ک دانشگاه چیست و دادگاه کدام است و کجا. از جمله: اثری بانام"در قلمرو زبان" که به پرسش: آیا فارسی و دری یک زبان است یا دو زبان؟ پاسخ می دهد. این اثر شکل چاپ شده صحبت هاییست که به وسیله محترم اسدالله سعادتی مدیر مسئوول نشریه مشارکت ملی راه افتاده و شاملان بحث عبارتند از: استاد رهنورد زریاب، محترم حبیب الله رفیع و محترم عبدالحفیظ منصور. و صحبت های بحث، بدون کم و کاست در سرطان همین سال یعنی 1387 به وسیله نشرات حزب مردم مسلمان افغانستان، زیور چاپ یافته است. در جاهای مختلف آن جناب حبیب الله رفیع مقوله فهم مردم را به کار می برد و خدشه دار شدن وحدت ملی را!، حال می بینیم چه کسانی زبان مردم را زبان چند نفر ساخته اند و چه کسانی ناقض وحدت ملی هستند؟ نامی که هرگز نبوده و نخواهد بود.
سده ها بود که مردمان ساکن در جغرافیای ساخته شده به نام افغانستان و پیش از آن و پیشتر از آن واژه ی ترکیبی یا اصطلاح «پایتخت» را به کار می بردند. چند سال است که پایتخت فارسی دری درپشتو پلازمینه شده. آیا مردم پشتون این معنا را می فهمند؟
سال ها و دهه ها و عمر ها می شود که اصطلاح« روشنفکر» را همه ساکنان این جغرافیا به کار می بردند و می برند آیا عوام پشتون، حتا کتابخوانده ها و مکتب رفته های آن معنای «رون آند» را که به جای روشنفکر به کار می رود. می دانند؟
عمرهاست که مردم با اصطلاح آمده از بیرون، یعنی هلیکوپتر آشنا بودند، آیا مردم عوام پشتون معنای چورلک و عوام غیر پشتون معنای چرخبال را می دانند؟ سده هاست که اصطلاح انتخابات را همه ساکنان این جغرافیای ساخته شده به کار می بردند و می برند، مگر مردم عوام پشتون، مفهوم و معنایی از تول تاکنه دارند؟
سده هاست که همه مردم ساکن در این جغرافیا و پیش ازآن با واژه های علت و عامل که هردو عربی هستند آشنا بودند و هستند،آیا معنای لامل را در زبان کتبی پشتوی امروز که جای همان دو اصطلاح را گرفته عوام پشتون می دانند؟
نمی شود که واژه ها و اصطلاحات زبانهای دیگر را گرفت و بعد از چند سال ادعا کرد که این مال زبان من است، به طور نمونه واژه های "جرگه" و«ولس» ترکی بوده، امروز چنان نشان داده می شود که مال زبان پشتو هستند،در حالیکه چنین نیست.
وقتی کسی «قاموس» یا «فرهنگ» می نویسد و واژه ها را گرد می آورد، باید ریشه ی هر واژه را ثبت کند که از کجا آمده و این کار در تمام فرهنگ ها و قاموس ها به وسیله ی فارسی زبان ها به گونه ی علمی با ارائه دلیل و شواهد عملی شده، آیا در قاموس نگاری پشتو عملی شده است؟هرگزنه!
امروز اهل قلم زبان پشتو« خوشحال» عربی را «خوشال» می نویسند و «صاحب» عربی را «صیب» و چند سال بعد حتماً می گویند که این واژه ها پشتو هستند.
در کتاب پشتو ویی شود(قاموس) که توسط محترم لطیف جان بابی گرد آوری شده و ذکر خیر آن هم رفت واژه هاو اصطلاحات بسیار بسیار معلوم زبانهای دیگر در شمار واژه ها و اصطلاحات پشتو ثبت شده اند از جمله: آب،آباد، آخ، آرام،آریانا،آرین، آسوده، آزار، آزمایش، آشک، آغل، آواره، ارزان، ارزشناک، ارگ،اره کش، باگرام، بامیان، بانگ،بیزار، بی ادبی،پرش، پای، پای زیب، پر، تازه،تاک، تخته،جادوگر، جارچی، جبل، چاک،چای جوش، چنگ،خرک،خر، خرکار، دار،دالان،دام،دره،دریغ، رسته، رگ،زال، سامان، سبا، سربند، سود، سوداگر،شاهتره،شاه توت، شرنگ،شور، غریو،غزنی، کابل،کاپیسا، کاج، کاروان،کاسه،کاوه، کشمیر،کشمکش،کوشان، کوشک، کیل، کیوان، گام، گدا، گردیز، گل گلاب، گنج،گور،گوروان، گوشه گیر،لیلی،مارگیر،ماما،مرغانچه، میرویس، نا آرام، ناله،نرم، واپس،ولی، همراز،هرات،هندوکش، یادگار، یخ باد و ده ها واژه و اصطلاح دیگر.
همین نویسنده محترم است که حتا نام خاص« پیرروشان» را در صفحه دوم مقدمه یا مخکینی خبرونه،روشان پیر ذکر کرده،در حالی که نام خاص همان گونه که هست می آید، (امروز پل چرخی را نیز سرخی پله می گویند) و همین نویسنده هر جایی که از افغان نام می برد در پهلوی آن در میان قوس می نویسد که (پشتون) و افغانستان یعنی پشتونستان. به آن عده افرادی که همیشه در فکر یکزبانی خود و بی زبانی دیگران هستند، به آن عده وکیلانی که این مسایل را دامن می زنند و «سردمدار»آن هستند، خطاب می کنم: لطفاً شما از رئیس جمهور کرزی بخواهید که در همایش ها و نشست های بین المللی به زبان پشتو صحبت کند، این بزرگترین حقیست که هر افغانستانی و به طور خاص پشتون ها بالای کرزی دارند و این مسأله در دعوا نامه ی قانون اساسی نیز درج گردیده، دکتور نجیب الله بود که برای نخستین بار در سازمان ملل متحد به زبان پشتو سخنرانی کرد، صفیه صدیقی (وکیل امروزی) که سروده هایش را به زبان پشتو هست به زبان انگلیسی ترجمه کرده، پیر محمد کاروان را که من دوست دارم و سروده هایش را می خوانم ولذت می برم و ... ده هااثر دیگر را، اما معنای سم سمکی،تیکاو، ناورین، گوت حندنه و ... ده هالغت دیگر را نمیدانم تا هنوز و شاید تا همیشه.
من همان گونه که یاد کردم هیچ گاهی وحدت ملی را به مفهوم برداشت حاکمان و قانون سازان و سیاست پیشه گان نداشته ایم، نداریم و نخواهیم داشت اما در میان مردم یا عوام الناس وحدت ملی وجود داشته، وجود دارد و وجود خواهد داشت. هیچ گاهی پشتونی در اندوه تاجیکی که هر دو در یک مسجد و کوچه و محله زنده گی می کنند بی تفاوت نمی ماند، همان گونه که تاجیک در اندوه پشتون اما افرادی از میان پشتون ها و تاجیک ها که به "فصل" سازی می اندیشند تا "وصل" سازی، هرگز پشتون و تاجیک نه بلکه سرنشینان کشتی مزدوری یی هستند که " منافع مشترک مادی" افق باور های شان را تشکیل داده است و این منافع مشترک مادی وزیر مالیۀ افغان ملتی را با وزیر زراعت ستمی و وزیر معارف پرچمی پشت یک میز یعنی میز اندوختن می نشاند.
اگر قرار شود افرادی که فقط در ظاهر و نه در باطن از پشتون و حق او گپ زده اند را بشماریم باید پرویز مشرف را مدافع منافع پشتون بر شمرد
او بود که در دور موقت و انتقالی از عدم حضور پشتون ها در حاکمیت گپ می زد و حتماً جناب کرزی را پشتون حساب نمی کرد زیرا کرزی به جز بمبارد- آن هم به وسیله خارجی- دیگر هیچ دست آورد و هدیه یی برای قوم پشتون ندارد.
ارجگذاری به زبان پشتو که با زبان پارسی دری از یک خانواده هست را نباید در بی ارزش پنداشتن و نفی زبان یا زبان های دیگر پیداکرد. امروز حتا واژه معلوم "میرمن" پشتو را "آغلی" ساخته اند، آیا عوام پشتون از آغلی چیزی میدانند؟ بیایید بر مشترکات فکر کنیم!
فرهنگ واژه های اوستایی (در 4 جلد) یکی از گرانسنگ کتابهاییست که هر دو زبان و بسیار زبان های دیگر باید از آن سود ببرند، در این اثر ما مشترکات فراوان واژه گانی پشتو و دری را می یابیم.
«فرهنگ ریشه های هند و اروپایی زبان فارسی» کتاب بسیار ارزشمند دیگریست که درهمه کتاب فروشی ها پیدا می شود. این اثر تألیف دکتور منوچهر آریان پورکاشانی بوده و در سال 1383 به همت انتشارات جهاد دانشگاهی واحد اصفهان چاپ شده،این را می گویند کار.
به گونه نمونه واژه «تو» را در فارسی آورده« ص205»بعد آنرا در اوستایی،پارسی باستان، پهلوی، اوستی، کردی، افغانی(پشتو)، تخاری،سانسکریت، ارمنی، یونانی،لاتین، فرانسوی، اسپانیایی، ایتالیایی، رومانی، پرتگالی، گوتیک، ایسلندی کهن، فریزی کهن، آلمانی کهن، آلمانی، انگلیسی کهن، انگلیسی، دانارکی،سویدی، ناروژی، اسلاوی کهن،لهستانی، روسی، چکی، اسلواکی، لیتوانی، ایرلندی کهن، آلبانی،و مطالعه می کند،تکرار می کنم این است کار . به گفت جلال الدین محمد بلخی رومی جهانی:
تو برای وصل کردن آمدی
نی برای فصل کردن آمدی
صد ها مثال دیگر را از همریشه بودن واژه ها میان دو زبان پشتو و دری آورده می توانم، مگر شعر عبدالرحمان بابای شما باز خوانیی دیگر از شعر بابه حافظ مانیست؟
مگر گلستان و بوستان سعدی از همان دیروز تا امروز و تافردا در ترجمه و باز خوانیی دیگر برای فرزند خوشحال خان و چندین تن دیگر سرمشق نبوده؟
مگر پژوهشگران پشتون، کک کوهزاد را که می گویند در شاهنامه فردوسی نامش هست- اگرچه که در شمار اضافات به وسیله ی دیگران حساب شده- همزبان خود نمی دانند؟
بگذریم از من و تویی و حق بدهیم به دیگران و به هر اتکل نویس حق ندهیم که ریشه یابی کنند، مثلاً بانو را و قوای مرکز را واژه فارسی یادری بگویند.
حال این مرجع تفسیر قانون اساسی در کجاست، آن هم اگر تشکیل شود به حکم رئیس جمهور و به گزینش رئیس جمهور ساخته نمی شود؟
وکیل صاحبان چرا از بی مقداری انسان، از فقر، از دزدی از آن کشور ها که طالبان را ساختند و حال به بهانه طالب کشی، افغان کشی می کنند، از فزونی کشت تریاک در ساحه های زیر اداره آمریکایی ها و انگلیسی ها گپ نمی زنند؟ جناب محمد یونس قانونی که در «بن» همه دارو ندار را به یک داو باخته می گوید: پدران ما سال ها پوهنتون گفتند،ما چرا دانشگاه بگوییم؟
و جناب میر احمد جوینده که می گوید به پوهنتون گفتن و دانشگاه گفتن هیچ مشکلی حل نمی شود، چرا فرزندانش را در دیپارتمنت دری دانشکده ادبیات شامل کرد که هر دو فارغ شدند؟ دوست دیرین من جوینده صاحب بدانند و می دانند که هم تباران و همزبان هایش به او رای داده اند، چامسکی زبان شناس بزرگ می گوید:
زبان هر انسان وجدان اوست
و پایان سخن:
این دولت که در مرحله ی سوم پرزه قرار دارد، بردوام خود مضمون آفرینی می کند ورنه وزیرانی بیمار و بی اطلاع را نمی گزید. وزیر زارعت سال گذشته گفت: ما از لحاظ غله خودکفا شدیم! دروغی با این بزرگی، وزیر تجارت پنج ماه است که مردم را با خریداری گندم تاریخ تیرشده همسایه، پاکستان می فریبد و بخش خصوصی از این سوی بام تا آنسوی بام را در میراث از خود و از بام تا آسمان را به مردم اختصاص میدهد.
وقتی این سطرها را می نوشتم کتاب دیگری به دستم رسید به نام «پشتوخزانه»همین که آنرا گشودم، قصه هایی را یافتم از کلیله و دمنه، مرزبان نامه، قابوس نامه، مثنوی و ده ها کتاب دیگر زبان پارسی دری که به پشتو گردانده و بعد به زبان انگلیسی ترجمه شده اند، اما از منبع و مأخذآن هیچ ذکری نرفته؛ مگربا این هم جعل کاری تازه نیست؟
مرجع تفسیر قانون اساسی در مورد زبان دیپارتمنت های پشتو و دری در پوهنتون یا دانشگاه کابل هستند، نه جای دیگر، فقط و فقط همین جا!
از پیام مجاهید
یک دامن بهار
نویسنده: م.و.ر - ۱۳۸٧/٦/٢
از نادیه فضل
از کو چه های سرد وپریشان مگو برام
از گریه از شقاوت باران مگو برام
از خانه های تلخ پر از دود و اشک آه
از شاخه های شکسته ی عریان مگو برام
از یاد های لذت دریاچه ،عطر آن
زیبایی تبسم و آرام و دلستان
از آفتابیی سحر از سمت روشنی
ازماه ،ازستاره بگو، جان جان جان
لبریز لحظه های خموشی یی غربتم
ابری و بیقرار، شکیبایی خزان
ای شر شر ترنم رود ،ای صدای مهر!
ای هم نژاد چشمه و خورشید و آسمان
یک دانه گک نگین صمیمانه ی غرور
با بوسه ی به گردن بر صورتم نشان
من از ترانه، زمزمه ،آیینه از بهشت
گلریزم ای رهایی یی آبیی بیکران
لحن پرنده ،وسعت ابریشم بهار
ای یار با تو گشته تنم تا کرا کران
محمد ولی خان دروازی
نویسنده: م.و.ر - ۱۳۸٧/٦/۱
نقش محمد ولیخان در ترویج استقلال افغانستان
دکتر صاحبنظر مرادی
در این روزها که تجلیل از هشتاد و نهمین سالروز آزادی افغانستان در محدوده ارگ ریاست جمهوری و با گذاشتن گلدسته ای در پای مینار استقلال برگزار گردید، با کنشها و واکنشهای متفاوت مردم و روشنفکران همراه بود. ضمناً وزارت خارجه افغانستان تصمیم گرفته است تا از دو وزیر خارجه عصر استقلال یعنی محمود بیک طرزی و محمد ولیخان بدخشی (دروازی) طی جلسه سربسته ای در تالار وزارت خارجه تجلیل و یاد بودی بعمل آورد. ازینرو مقاله ای بهمین مناسبت را که مجال ورود به محفل وزارت خارجه نداشت خدمت خواننده گان عزیز پیشکش مینمایم.
با پیروزی قیام مردم افغانستان بقیادت امیر امان الله خان علیه انگلیس در سال 1919 و پیروزی حزب بلشویک بر حکومت پادشاهی تزار در سال (1917)م در روسیه، که دارای پروژه های سیاسی و استراتژیک منطقوی و جهانی بود و نفوذ آن قبلاً تا سرحدات شمالی افغانستان گسترش یافته بود. هر دو کشور در قبال روابط شان با یکدیگر و ادامه یا حذف سیاستهای تزاری و انگلیسی دیپلوماسی فعالی را آغاز کردند. سیاستهای استراتژیک دولت پادشاهی تزار در منطقه پیش از همه عبارت بود از: رسیدن به آبهای گرم دریایی در بحرالکاهل در جنوب آسیا. روسها بخاطر تحقق این اهداف خود را در شرق به بحیره زرد در چین نزدیک میساختند تا بر بندر "پورت آرتر" در منچوریا دست یابند، اما جنگ روس و جاپان در اوایل قرن بیستم سدی را در این راه ایجاد کرد. در بخش مدیترانه دولت عثمانی و بعداً حکومت مصطفی کمال اتاترک موفق شدند تا بدفاع از تنگه بوسفور و دره دانیال راه را به روسها مسدود سازند. در قسمت خلیج فارس و بحر هند که در حوزه فعالیت انگلیسها قرار داشت راه پیشروی روسها مسدود بود، ازینرو توانستند به عمق آسیای میانه قزاقستان و قفقاز دست یابند. در همین گیر و دار دولت پادشاهی تزار سرنگون گردید و جایش را دولت بلشویکهای انقلابی برهبری حزب کمونیست روسیه بدست گرفت. این دولت برخلاف پالیسیهای که در قسمت آزادی مستعمرات در دوران مبارزه سیاسی خود شعار میداد، اما عملاً به ادامه سیاست روسیه شاهی در قسمت تسلط بر بخارا، خیوه و تمام آسیای میانه ادامه دادند.
در بحبوحه این رویدادها شاه امان الله خان هیئتی را به ریاست جنرال محمد ولیخان بدخشی توظیف نمود تا تصدیق و شناسایی استقلال افغانستان را از سوی کشورهای منطقه و جهان بدست آورند.
محمد ولیخان در اولین سفر خود به تاشکند و مسکو با نماینده گیهای ایران و ترکیه تماس حاصل نمود و در برقراری مناسبات کشورش با آنها معاهده هایرا به امضا رسانید. بر اثر این ماموریت سیاسی محمد ولیخان به اروپا دولتهای ایتالیا و فرانسه حاضر شدند تا با امضای معاهده برقراری مناسبات با افغانستان در 3 جون 1921 و 28 اپریل 1922 استقلال افغانستان را برسمیت بشناسند. محمد ولیخان توانست ندای آزادیخواهانه مردمش را بگوش جهان برساند و آزادی کشور را در حوزه وسیعی ترویج نماید و نیات دولت انگلیس را در قسمت خفه ساختن آن ناکام سازد. هیئت در امریکا با رئیس جمهور هاردینگ ملاقات و پیام شاه امان الله را برایش رسانید و در انگلستان با برخورد غیر واقع بینانه لارد کرزن وزیر خارجه انگلیس در قسمت امضای معاهده دو طرفه به نتیجه ای نرسید.
رویهمرفته افغانستان توانست با مساعی محمد ولیخان با تعدادی از کشورهای جهان مذاکره کند و آزادی افغانستان را تسجیل و مناسبات سیاسی، اقتصادی و فرهنگی برقرار نموده و دروازه های خود را بخاطر تورید دستاوردهای عصر و زمان و پیشرفتهای تخنیک و تکنالوژی باز نماید. بر اساس این تلاشها محمد ولیخان در قسمت معارف نخستین مکتب بنام "امانی" بکمک دولت فرانسه افتتاح گردید و بخاطر تبارز تاریخی و فرهنگی مسئله باستانشناسی با کشور فرانسه منعقد شد، که تحت سرپرستی مسیو فوشه باستان شناس نامدار آن کشور کار آنها بر ویرانه های تاریخی افغانستان آغاز گردید. بر اساس این معاهدات تعدادی از متخصصین و کارشناسان ایتالوی، فرانسوی، آلمانی و ترکی در عرصه های زراعت و کشاورزی، مهندسی و امور حربی به افغانستان آمدند و نماینده گیهای سیاسی و سفارتخانه های آنان در کابل گشایش یافت و سفارتهای افغانستان نیز در پایتخت کشورهای دوست بکار آغاز کردند. سفر گروههای از محصلین جوان اعم از پسر و دختر به کشورهای خارجی در تغیر ذهنی جامعه بی تاثیر نبودند.
در ماه جون 1922 جنرال محمد ولیخان بدخشی از مسافرت دیپلوماتیک دو ساله اش به اروپا و امریکا به کابل باز گشت و بعوض محمود بیک طرزی بحیث وزیر خارجه توظیف گردید. نامبرده با ادامه روشهای طرزی تلاش نمود تا در سیاست خارجی افغانستان توازن لازم را با همسایگان بخصوص روسیه و هند بریتانوی بوجود بیاورد. لازم بیاد آوریست که محمود طرزی در ساحه سیاست و دیپلوماسی مسایلی را بخاطر روابط افغانستان با کشورهای جهان مطرح نمود، اما محمد ولیخان این روابط را بر پایه منافع متقابل افغانستان با کشورها دور و نزدیک جهان بر قرار نمود. روسیه به دلایل مشکلات زیاد سیاسی با کشورهای اروپایی از این سیاستها استقبال نمود و از لحاظ اقتصادی و نظامی با افغانستان کمک کرد.
در سال 1925 زمانیکه سربازان روسی در ادامه پیشرویهایشان در آسیای میانه وارد جزیره درقد در بستر دریای آمو گردیدند، با احتجاج وزارت خارجه دولت افغانستان برهبری محمد ولیخان بدخشی بلا فاصله از این جزیره خارج شدند و بخاطر بیطرفی و عدم تعرض یکدیگر معاهده 31 اگست 1926 را به امضا رسانیدند. رویهمرفته شاه امان الله با درک سیاست روسها از این ناحیه مطمئن نبود و نگرانی خود را با همفریز وزیر مختار انگلیس مطرح نمود: "مقصد من به هر نحوی که در ظاهر تعبیر گردد، در واقع این است که اگر انگلستان موقع بدهد قدم به قدم به آن نزدیک شوم و تنها مناسبات حسن همجواری را با روسیه حفظ نمایند"()
دولت امان الله خان بخاطر رعایت این خواسته از اظهار اعاده پنجده که در معاهده 1921م پیش بینی شده بود خود داری نمود و به عوض اولین خط پروازهای هوایی را بین کابل و تاشکند تاسیس نمودند.
در جنوب دولت انگلیس و هند برتانوی نخواستند تا از مساعی حکومت افغانستان در برقراری توازن سیاسی با همسایگان تائید نمایند. با اینکه دولت افغانستان پس از امضای معاهده دوستی با انگلیس فعالیت مخالفین دولت هند برتانوی را در کشور قطع نمود، و عده ای از پیشگامان آنرا مثل مولانا عبیدالله سندی، راجا مهندرا پرتاب و قاضی عبدالولی خان از افغانستان اخراج نمود، اما از استخبارات نظامی تا مامورین سرحدی هند از مخالفت و کار شکنی در برابر افغانستان دست بر نمیداشتند و تلاش محمد ولیخان دروازی در جهت تطبیق این معاهدت با مشکلاتی مواجه گردیده بود. زیرا فرانسیس همفریز وزیر مختار انگلیس از لحاظ ذهنی نمیتوانست با طرحها و مساعی دولت افغانستان در مرحله بعد از استعمار همکاری نماید، موصوف بعوض اینکه به جلب اعتماد شخص شاه امان الله و همکاران نزدیک او چون محمود طرزی و محمد ولیخان بدخشی بپردازد، محرم راز یکتعداد از درباریان محافظه کار که در باطن با سیاست اصلاحات شاه مخالف بودند، قرار گرفت و طبیعیست که این وضع نمیتوانست به اعاده اعتماد بین دو کشور کمک کند.()
بگفته میر محمد صدیق فرهنگ در مدتی که محمد ولیخان بدخشی در راس وزارت خارجه قرار داشت، یعنی از 1922 تا 1924 مساعی جدی صورت گرفت تا مسایل سرحدی در جنوب کشور که اسباب اصطکاک را بین هند برتانوی و افغانستان فراهم میکرد از طریق مفاهمه حل شود، اما عده از رجال سیاسی در دو طرف (دیورند) که همفریز هم به ظن غالب از آن جمله بود، به بهبود روابط میان دو کشور راضی نبودند و مساعی ایشان فضای مناسبات را دوباره مکدر ساخت.
در سال 1923 حکومت هند برتانوی اسلحه ایرا که افغانستان از کشورهای اروپای غربی خریداری کرده بود در بندر بمبئی معطل نمود و با اینکه هیچ دلیلی وجود نداشت که افغانستان سلاح مذکور را علیه آن دولت استعمال کند، احکام معاهده سال 1921 را طوری تطبیق نمود که نتیجه آن افزایش بدگمانی در افغانستان نسبت به نیات آن دولت و تقویه مخالفان شاه بود که از عادی شدن مناسبات با انگلستان جلوگیری میکردند.
وزیر مختار دولت انگلستان در کابل همفریز در همین احوال بنام عدم امنیت در افغانستان نه تنها همسر خود را از کشور خارج نمود، بلکه به سایر اتباع برتانیه نیز سفارش نمود تا این کشور را ترک بگوید و عمداً فضای رعب و دهشت را بین مامورین کور دیپلوماتیک در کابل ایجاد نمود.()
پس از این زمینه سازیها و پیشامدها حادثه شورش افراد قبیله جاجی و منگل، جنوبی و شینوار در مجاورت خط دیورند علیه گوی کفر والی و شاه امان الله بوقوع پیوست و حکومت شاه امان الله را زیر فشار قرار داد تا فکر حکومت کردن بالای قبایل جنوبی را از سربدر نماید. هرچند انگلیسها گویا قیود عبور اسلحه به افغانستان از خاک هندوستان را ملغی نمودند و دو فروند طیاره جنگی را به دولت افغانستان فروختند، اما با ورود شخصی بنام عبدالکریم از هندوستان به افغانستان که از منسوبین خانواده امیر شیر علیخان بود بازهم به سوء ظن دولت افغانستان افزود و دولت امانی نتیجه گرفت که انگلیسها ضمن کمکهای غیر مؤثر به افغانستان، میخواهند اذهان عامه را بفریبند و در خفا با فرستادن گماشتگان خود به مناطق سرحدی جنوب در بی ثباتی اوضاع بکوشند، آخرلامر انگلیسها با وارد نمودن محمد نادرخان به هند برتانوی و از پا دراوردن دولت نه ناهه حبیب الله کلکانی و اعدام او با همکارانش به شمول همکاران شاه امان الله خان از جمله محمد ولیخان بدخشی و خانواده او در سال 1933 و خانواده چرخی انتقام تاریخی خود را آزادیخواهان افغانستان گرفتند.
ازخاوران