تماس با من
پروفایل من
آرشیو وبلاگ
      درواز Darwaaz (ویبلاگ آزاد- ناشرمطالب سیاسی، فرهنگی و تاريخی)
  نویسنده: م.و.ر - ۱۳۸٦/٢/٢٩

رحمت الله بیژنپور

شمال

 

آبستن ماجراست

(1)

دایره بحران سیاسی

ووضعیت نابسامان آینده افغانستان

 

پروژه بحران برای افغانستان

پروژه توسعه ی بهران برای توجیه اهداف کلان در جهان، ناتو را در شمال افغانستان با نوع دیگری از جنس طالبان به مصاف میبرد. فهم ماجرای شمال برخاسته از میزان نیاز دولت آمریکا برای بمیان کشیدن پای ناتو تا اعماق ماجرای سیاسی – نظامی در افغانستان است. در آغاز سال 2007 میلادی کشورهای مهم اروپایی عضو ناتو به جز انگلیستان، در برابر خواست دولت آقای بوش جهت مشارکت در امر مهار طالبان در جنوب، متکی بر اراده مردم خویش؛ آشکارا نا فرمانی کردند.

 پس از نتایج نا امید کننده ی همان اجلاس ناتو برای افغانستان که در بروکسل برگزار شده بود، کید و قید دولت بوش علیه آنان آغاز یافت. امریکا در یک نمایش تبلیغاتی، تیرهای تهمت خویش را بسوی خارجیان مقیم در این کشورها نشانه رفت و به بهانه ی موجودیت افراد مظنون به فعالیت درگروههای تروریستی و بخصوص مسلمانان به سختگیری و آزار خارجیان پرداخت. در همان حال احزاب راستی وناسیونالیست اروپا که بیشتر از سیاستهای دولت آمریکا در برابر خارجیان و مسایل استراتژیک جهانی (توسعه ی بهران و دستیابی به اهداف تازه در جهان) حمایت میکنند؛ دولتهای خویش را تحت فشار قرار دادند، تا در هنگام نیاز سربازان بیشتری به جنوب افغانستان اعزام نمایند.

 نیروهای همپیوند با بازیگران مهم سیاسی در استقامت ا هداف بزرگ آسیایی غرب، در جدول کشورها عبارتند از، عربستان سعودی، عراق کنونی، پاکستان، افغانستان، کوریای جنوبی، ژاپن و نیز برخی کشورهای آسیای میانه ولو در سطح مناسبات بسیار ابتدایی. اما نیروی اساسی برای اجرای برنامه ها بیش از آنکه دولتها باشند، جریانهای مافیایی و گروههای ساخته شده در بیرون مرزکشورهای مربوط به فعالیت آنهاست.

 برای هر بینشمند سیاسی پنهان ناپذیر است که از نقش وسهم رهبران پروژه القاعده و طراحان گروه مذهبی طالبان در تحت اراده واشراف آمریکا هنوز محتاج گمان باشد. اما تفاوت این دو جریان وابسته (آلت فعل) در آن است که، طالبان بیک قوم در افغانستان نسبت دارند وخود پایگاه پرورشی همین تفکر برای کشورهای دیگر اسلامی هستند، درحالیکه القاعده از اتباع مافیا و بازیهای سرمایه داری برای رسیدن به اهداف کلان مالی و سیاسی در سطح آسیا و فراتر از آن است. 

 تاهنوز دو برنامه اساسی برای آینده سیاسی افغانستان بازخوانی شده اند. محاسباتی که در این برنامه ها انجام یافته است، نقش بازیگران مهم رویداد های پس از امروز را علامت میدهند. آگاهان تحولات آینده در چشم انداز سیاسی این سرزمین؛ تفاوتهای آشکار امروز وفردا را نشانی داده اند. این نشانی ها از تقاطع بهران و چهار چوکهای آفات آشفتگی می گذرند. اما تاپیش از بررسی آفات سیاسی و مبنای اختلافات میخواهم آن دو برنامه را بدینگونه بیان کنم:

 یک - درسطح ملی: تدارک برگزاری " جرگه امن منطقوی " که در آن مسایل امنیتی و مشکلات سیاسی افغانستان با دولت پاکستان، مبنی بر حضور طالبان مطرح خواهد گردید، همچنان نقش قبایل آزاد در جنبش (پشتونخواه) و اهداف پاکستان در زمینه ی تثبیت مرز واقعی (خط دیورند) از مفردات بحث خواهند بود. درهمین حال مساله مبارزه با تروریسم و مواد مخدر، حضور مهاجران ما در پاکستان و اهداف اقتصادی هردو کشور در امور بازرگانی و سرانجام را ه یافتن پاکستان به بازار آسیای میانه باتوجه به منابع گاز ترکمنستان نیز در پیشنهاد پیشبرندگان جرگه شامل خواهند بود.

 دو - در مقیاس بین المللی: برگزاری " کنفرانس صلح بین المللی برای افغانستان " است، که به ابتکار ایتالیا انجام خواهد یافت. این کنفرانس منظورش رهیابی صلح وپایان دادن به جنگ وتشکیل نظام ملی در افغانستان نیست. تازه در همین کنفرانس نیروهای سیاسی افغانستان برای مشارکت در آینده و تحولات فرداها، مشخص میشوند. بعباره دقیقتر، دولت (بر اساس مشوره با کار شناسان آمریکایی در افغانستان) میخواهد مشروعیت برخی نیروها و جریانهای سیاسی در کشور را به خورد مردم بدهد و درچشم انداز آینده نقش آنهارا تحکیم ببخشد. 

 پیامد این دو حرکت در بر گیر مسایل مهمی است که سرنوشت جامعه و عمر بحران آینده را دراز تر میگرداند. فهم این مساله که شمال با حضور فعالیت نیروهای تحت رهبری آقای حکمتیار (جزب اسلامی و گروههای قومی وابسته به نظام مرکزی) که از بقایای طالبان در کندز و بغلان هستند، دچار مخاطرات بسیار خواهد شد. جبهه ملی که هنوز مشروعیت حقوقی و زمینه ی قانونی پیدا نکرده است، در برابر چشمهای تابانیده و نگاه های خشمگین چندین فگر و محور سیاسی قرار دارد.

 آقای کرزی، در روزهای تولد این جبهه نامش را فرزند دسیسه ی همسایگان خواند و به پیروی از ایشان برخی مراتب دولتی نیز همین اتهام را با شتابزدگی براین موجود مولود سیاسی نهادند. اعضای نهضت اسلامی که خود میباید آنرا حمایت میکردند، همانگونه که همیشه از پایگاه ایدید لوژیک و عاشقانه به مسایل نگاه میکنند، به ناسزا گویی و تهمت زنی دربرابر استاد ربانی رییس و مبتکر این جبهه پرداختند. ایشان وحتی روشنفکر صاحبان! جنابان کهنه ی روشنفکر؛ بیرون از کشور نیز ازفهم اهمیت آن عاجز بودند.

بدیهی است که نگاه غیر سیاسی و بینش متعهد برای آرمانهای باوری (مذهبی) قدرت فهم تند و محاسبات رندانه در مسایل سیاسی را در آدمی کاهش میدهد. ازین روی شمار فراوانی از بررسی کنندگان دگرگونیهای سیاسی پسین در افغانستان (ظهور جبهه ملی)، با سخنان سبک و زود هنگام، آب از رخ آگاهی و صلاحیت ارزیابی بردند و در واقع پایگاه خصم را نیرومند کردند.

 همزمان ایجاد جبهه ملی گروه سوم اپوزیسیونی در سیاستهای دولت، تشکیل شد. مخالفان این جبهه در پارلمان و بیرون از آن به تهاجم تبلیغاتی در نکوهش آن پرداختند. دولت بلا فاصله از کدام آدم هشیاری مشورت یافت که نه تنها وابستگی آنان را به همسایگان، بلکه ابزار ی بودن آنرا به گردانندگان اصلی بازی (آمریکاییها) نیز نسبت بدهد. این تناقض گویی و اعتراضات ناشیانه از سوی دولت درک مخالفان اولی جبهه را بسوی ماهیت سیاسی آن کشاند. معلوم میشود که استاد ربانی در فهم کردن رویداد ها و دریافت وضعیت چند قدم از دیگران پیشتر است. 

 با توجه به واکنش دولت در برابر جبهه ملی و سازه های دیگری که در جامعه به تبع از آن ظهور نموده اند؛ میتوان پیش بین بودکه، دولت برای شکستن و یا حد کم خم آوردن قامت این نوزاد سیاسی، چاره اندیشی بسار کرده است. اما بحران درون نظام، اوضاع نا بسامان جامعه، فساد دستگاه اداره، کمبود وضعف مدیریت در کادر رهبری دولت، نا توانی هیأ ت دولت در تحقق برنامه های باز سازی و بهسازی کشور و مهمتر از همه باز گشت مردم از امید های پادرهوا برای پیمانهای ناکار آمد حکومت، همه عواملی هستندکه بند و بساط این نظام دارای رهبری از بیرون کشور را سست نموده اند.

 

 نابسامانی در نظام کابل

 گروه مسلط قومگرای درون نظام، مانند افراد ایدیولوژیک در جبهه ملی، سرگرم اندیشه های آرمانی و خواسته های دگرگونه ناپذیر خویش هستند. این طیف اندک اما قدرتمند، رهبری نظام را زیر فشار روز افزون قرار داه است تا بر خی وزارت خانه های مهم که از نظر آنان برای آینده نقش فزاینده و سودمندی ی دارند، باید در اختیار قومیت ایشان قرار بگیرد. چالشهای رهبری حکومت برای وزارتهای خارجه و داخله، وزارت دفاع ملی و مالیه دقیقا در همین استقامت است.

 راهکار های دولت در پیاده نمودن سیاستهای ملی برای تحکیم نظام موجود نا کام و از نتیجه دور ماندند. روش اداره کنونی افغانستان محروم از تجربیات سنتی برای رهبری جامعه است، این مشکل پاهای اداره ی دولت را لنگ ساخته است و گردانندگان حاکمیت و سیاست در یک معلقه ی گمراهی دور باطل را سپری میکنند. کار شناسان نیز بدین باور رسیده اند که تجربه ی چند سال اخیر برای دوام واستحکام نظام ریاستی با تمرکز قدرت، شانس مردمی شدن آن را بسیار اندک نموده است.

 بحران هنگامی بظهور آمدکه سیستم گذشته (نظام مدیریتی متکی بر صدر اعظم) ناگاه برداشته شد و سیستم جدید اداره سیاسی (نظام ریاستی) جاگیر نشد. همین پیشینه زدایی و ناکار آیی برای برپا داری روش نوین، جامعه را بسوی بحران رهبری نمود. هدف اساسی بحران آفرینان (آمریکا) نیز همین است که سنت هارا بردارد و از مدرن سازی نیز فهم بدی بجا نهد. برای پنهان داری وابهام آفرینی، گردانندگان سیاست بحران در افغانستان، هرنوبت چالشهای نوی را می آفرینند، وضعیت جنوب کشور از لحاظ تاریخی نیز بهانه ی پیشینه برای ایجاد بحران را دارد.

 معمای تقویت روز افزون جنگ آوران طالبان در حاشیه جنوب کشور، ناتوانی و نمایش انفعالی نیروهای ناتو در برابر آنان، بیش از هر زمان دیگر مردم افغانستان، روشنفکران سیاسی و جبهه ملی نو ایجاد را به نوعی گمان در موجودیت تفاهم میان طالبان، سازمان القاعده، استخبارات نظامی پاکستان (آی. اس. آی) و شرکتهای آمریکایی برای امنیت و وضعیت افغانستان قرار داده است. 

 دوامدار شدن حضور نیروهای آمریکایی و ناتو در منطقه و نا کار آمدی اجراات آنان در سرکوب تروریسم، قاچاق مواد مخدر و ریشه کن ساختن نیروهای افراطی طالبان و القاعده، برای کشورهای مهم همسایه افغانستان ویا برخی دولتهای قدرتمند آسیایی مانند روسیه وچین، هندوستان و ایران و... بیش از هرزمان دیگری شک بر انگیز و پرسش آمیز شده است. 

 هنوز دولت کابل منشور ملی خویش در برابر مسایل مهم کشوری مطرح نکره است. توسعه ی پایه های حکومت دموکراتیک در مرکز و اطراف کشور در دستور کار نیست، تاهنوز ریشه های فساد و نا امنی در یک برنامه ملی توضیح نشده اند تا برای پایان دادن به آنها چاره بینی شده باشد. هنوز میان مرکز و واحدهای حکومت در سراسر کشور رابطه کاری و اعتباری تأمین نیست. تا امروز روشهای آموزش و اصول پرورش در وزارتهای آموزش و پرورش و وزارت آموزشهای عالی برای فرزندان مردم در سویه های آموزش های آغازین، میانه، تجربی و عالی دگر سازی نشده اند. 

 

 هنوز میانه کاری و فرهنگ پاسداری ولو اندک ارزشها در میان پالیسی سازان و سیاست گران صدر دولت و موسسات آن موجود نیست. قوای سه گانه درنظام سیاسی و حاکمیت موجود، پیش از آنکه برای توازن عمل کنند؛ در راه یگانگی دچار هزار ناچاری و بد انگاری شده اند، چالشهای برامده از ناسازگاری رهبری دولت با اهداف مندرج در ترتیبات آن بصورت روز افزونی اوج میگیرد، غوغای باز سازی فروکش نموده است و برنامه های آباد سازی دولت درجا خشکیده اند.

 مسولان در ادارات بگونه بسیار وحشتناک و بیسابقه یی پدیده ی منحوس ارتشا وارتجاع را بجای تقویت بنیاد دموکراسی و لیبرالیسم روزمره گی بخشیده اند. توسعه سیاسی، رشد قابلیتهای مردمی در تقویت نظام و تکاپو درراه انسجام اهداف چاره بخش آینده فراموش مانده است، مساله انکشاف و بسط اعتماد ملی برای تشکیل دولت مردم محور در دستور کار نیست، معنای سیاسی دولت عبارت شده است از مصروفیت رییس جمهور کرزی با وزرای دولت آقای بوش (کاندولیزا رایس وزیر امور خارجه، رابرت گیتس وزیر دفاع آمریکا و برخی شخصیتهای مهم بیگانه در بازی.

 

 مدیریتی بنام " دایره بحران آسیا " که ازسوی " مرکز آفرینش بحران ها " درغرب اداره میشود، تا خیلی از سالهای دیگر بر احوال کشور های منطقه و مخصوصاً افغانستان اثر گذار خواهد بود. در سراسر دنیا کشور دیگری موجود نیست که به اندازه افغانستان زمینه ی فراهم میزبانی این بحرانها را داشته باشد. دراین کشور چندین قومی گروهی از مردم زندگی دارند که همه ی سیاست گران آن بافرهنگ ستیزه جویی با سایر اقوام درکشور خود خو کرده اند و برای خدمت به بیگانه ها ازهیچ جفایی با مردم دریغ نمی کنند.

 برای این طایفه قدرت هنگامی معنی پیدا میکند که ابزار آزار مردم باشد و از سوی بیگانه ها برای ایشان عنایت شود. زندگی برابر و مشترک با دیگران را آرزو ندارند، عاشق آن هستندکه، سوار بر شتر بیگانه ها باشند و طوایف غیر خودی را برای حقارت نهفته در ضمیر تاریخی خویش از عرصه بیرون کنند. این روان خود آزار واین خصوصیت نا بکار هنوز در فهرست نام بیماریهای شناخته شده ی چهان پزشکی نیامده است. شاید نخستین طایفه درروی زمین باشند که وابستگی و نوکری را افتخار تلقی نمایند و با خوی نا سازگاری و نارواداری دیو کینه را در سینه ی قومیت خویش بذر کرده اند.

 

 پیامد بحران چیست؟

 یکی از کشورهایی که با بحران و بی ثباتی همزاد است و با آفات پدید آمده از خشونت و نا همجوشی پیوند یافته است؛ همین افغانستان است. در دوسده ی پسین که روزگار پیدایش نظامهای ملی و حرکت بسوی باهمی ملل و نحل بسیار در جهان بوده است؛ این کشور در سوی دیگر غیر ارزشها در مسیر آب شنا کرده است. اگر بخش بزرگی از عالم با نظامهای خوب وبد خویش برای ملت شدن و دریافت هویت مناسب از بدترین دوران بسوی بهبود زندگانی شهروندان خویش راه گشوده اند، این پارچه ی کوچک و این بسیط اندک خاک بنام افغانستان؛ از گذشته ها بیشتر مایه دارد و از ملت به مفهوم کلاسیک وسنتی آن به پاره اقوام بافته ی جدا تافته تنزل نموده است.

 افغانستان امروز بیش از هرزمان دیگری در چهار سوی بحران قرار گرفته است، سربازان ناتوان ناتو، نیروهای ایساف سازمان ملل، قوای ویژه ی مانور شتابان اردوی آمریکا (پنتاگون)، ارتش پریشان کشور، پولیس و نیروهای حافظ امنیت، محافظان و نگهبانان اراکن دولت، افراد مسلح منطقوی و دیگران در یک صف قرار دارند، تا گروههای تروریستی و نیروهای طالبانی را مهار کنند. سالها سپری شد، دشمن هنوز و هرروز بیشتر نیرومند میشود، درحالیکه اپوزیسیون دولت تحسین بر انگیز تر میشوند، مانور این نیروها در برابر مخالفان مسلح نظام بسیار انفعالی و تأسف انگیز است.

 معمای سیاسی افغانستان از مرحله ی ابهام و بی سرانجامی بیک دوران نو گذارمیکند. دراین دوران مانور هاییکه پیشتر از امروز پنهان بودند، اینک آشکار شده اند. گروه شبه نظامی طالبان در امتداد جنوب وجنوب غرب کشور، به آرایش نیروهای تازه دم خویش پرداخته است. این گروه در یک تفاهم آشکار میان نیروهای سیاسی مانور های شتابان گارد ویژه آمریکایی، کارشناسان نظامی اداره استخبارات نظامی پاکستان (آی. اس. آی) افراد ویژه یی از دولت آقای کرزی، فعالان عربهای سعودی و احزاب وتنظیم های اسلامی و افراطی در منطقه ی مرزی پاکستان و افغانستان، به فعالیت های خویش ادامه میدهد.

 دولت هنوز از موجودیت نیروهای مقاومت (افراد واحد های چریکی شورای نظار سابق)، قوتهای مردم ترکتبار کشور برهبری ژنرال عبدالرشیددوستم در شمال، فرزندان جامعه ی هزاره برهبری حاج محمد محقق و عبدالکریم خلیلی در مرکز وکوهستانها، مجاهدان اسماعیل خان در غرب و جمعیت اسلامی برهبری پروفیسور برهان الدین ربانی در سراسر کشور؛ رنج میبرد.

 افزون براین نیروها طیفهای دیگری نیز در مدار ایشان گرد آمده اند و سر انجام نهاد فراگیر سیاسی نوینی را بنام " جبهه ملی " بوجود آورده اند. این جبهه شگردی بود که ابهامات سیاسی گذشته را رو کرد و اینک دولت در یک هنگامه سازی نا سودمندی دست و پا میزند. بدیهی است که ضعف حاکمیت از بیگانگی آن با مردم تأسی میشود و قدرت جبهه با وجود ترکیب بهم نا آشنا و تازگی کار آن؛ در نسبت داشتن آن با مردم افغانستان است. دولت تقلا میکند نیروهایی را بعنوان بدیل در برابر جبهه سازماندهی کند، اما این حرکت نیز به تنزل بیشتر سیاسی آن می انجامد.

 

 چشم انداز سیاسی آینده افغانستان

  در افغانستان چند ین محور سیاسی موجود است، این محورها برای بقای وضعیت اهمیت بسیار دارند. درک اهم و مهم این محورها در جامعه ی روشنفکران گاهی ناشناخته مانده است و زمانی نیز بدلیل سلیقه ها و مشربهای سیاسی فعالان جامعه نگر، وارونه بیان شده است. ازهمین سر است که تحلیلگران روشنفکر بدون تمکین به حقیقتهای روزگار؛ بیشتر آرمانخواهی میکنند و آرزوهای خویش را نزدیک به حقیقت میدانند. ازین روی بررسی روشنفکرانه برای باز شناسی آینده چیزی را علامت نمیدهد. برای استفاده از روش سیاسی نگرانه نسبت به همه مسایل کشور، اینک محور های قدرت در افغانستان را بر میشماریم:

 

 1 - نیروهای باز مانده از دوران مقاومت ملی و جهاد (مبارزان ملی و مجاهدان مذهبی).

 2 - جامعه ی تشیع و مبارزان برابری خواه ملی (نیروهای مردم هزاره و احزاب سیاسی آن).

 3 - جوانان ترکتبار در جنبش ملی اسلامی افغانستان (اقوام ازبک، ترکمن و...)

 4 - نیروهای تحت فرمان آمریکایی در افغانستان (سربازان آمریکا در حمایت آقای کرزی).

 5 - جنبش شبه نظامی طالبان در جنوب کشور (در خدمت بازیهای سیاسی بیگانه).

 6 - جزب اسلامی حکمتیار در پیوند با هواداران قومی طالبان (طالبان شمال).

 

اما این تقسیم بندی بیشتر به شعاع وجودی نیروهای بالفعل و بالقوه در سرنوشت افغانستان مربوط است. صورت بهتر و عمومی تر این تقسیم بندی برای دریافت اهرم های قدرت و محور های سیاست بگونه دیگری است که باید در تصنیف مقومها و مولفه های آن بپردازیم. برای سهولت دراین کار نیز چند محور را تفکیک خواهیم نمود تا شناخت ما از ساختار قدرت و نسبت برابری ونا برابری آنها در جامعه معرفی گردد. این ترتیبات شامل موارد زیرین است:

 1- مردم افغانستان (منبع مشروعیت و هویت نیروها)

 2- مطبوعات و جامعه رسانه ای (تبلیغات)

 3- نهاد های اجتماعی (زنان، جوانان و انجمن ها)

 4- دولت و موسسات آن (سه قوه جمع رییس جمهور)

 5- جامعه احزاب و سازمانهای سیاسی (اندیشه ها)

 6- گلوبالیسم در افغانستان (حامیان و حاسدان بیگانه)

 

 مهم اینست که پس از شناخت عام این نیروها و اهرمهای موجود در جامعه، نقش ونسبت روزمره گی آنهارا نیز بشناسیم. هرگاه این تقسیمات ساده را قطعی نپداریم و باور داشته باشیم که مفردات مشخص شده ی ما میتوانند هر نوبت بنا بر پیش آمد شرایط؛ جایگاه خویش را بدل کنند و در جای هم بنشینند، در آنصورت فهم رابطه ی کنونی نیروها با قدرت حاکمه و رابطه ی قدرت با مردم، نقش مردم در تعین مناسبات سیاسی آینده وپیوند این نیروها در کل جامعه دستیافتی میشود.

 آنچه دربالا از آن در مقام ناتوانی ویا بی توجهی دولت نسبت به نظم ونظام جامعه یاد کردیم، اشتباه نیست، اما این ناتوانی معطوف به آفرینش چالشهای مهم سیاسی بمنظور برهم زدن شرایط کنونی برای رسیدن به پیشنهادهای "دایره بحران" است. دایره بحران یک نام مجرد و مفهوم غیر قابل درک نیست، این نام برای آگاهان سیاسی باید بسیار آشنا و دانستنی باشد. بانگاهی دراین نقشه میتوانیم از استراتژی آمریکا وغرب نسبت به آینده کشور خود مان هشدار های ظریفانه را بخوانیم و بروشنی پی ببریم که درهمین دوران وابستگی " شهروند درجه دوم بیگانه ها بودن در سرزمین خویش " سرنوشت مردم ماست. و آفات غربزدگی برای آقایان کهنه ی روشنفکر، تبعات بسیاری خواهد داشت.

 

 مولفه های بحران

 در شناخت بحران سیاسی آینده که از گذشته ی چندین سال دور تری در جامعه ی ماریشه دارد و تا همین حالا تداوم یافته است، علامتهایی را میتوان دید که فهم روش ماجرا برای رسیدن به برنامه هارا برای کار شناسان این زمینه آسان میسازد. این روش بگونه یی است که هر ازگاهی هنگامه های تبلیغاتی و تهاجم فرضیه های نا کار آمد را بعنوان نوید اجتماعی و بدیل سیاسی در چشم مشتاقان تجدد خواه جلوه ی بیشتر میدهد، تا مارا بدنبال هوسهای خام وناشیانه بکشانند.

 شگرد بحران شناسی نیز از نخستین واژه های فنون سیاسی است. آنانی که در حوزه سیاست برای سرزمین ومردم خویش اندیشه سازی میکنند، میباید کار و کوشش خویش را در پی وارهانیدن مردم از تهاجم تبلیغاتی و تهی از بار ارزشی بیگانگان و یا دلبستگان ایشان؛ ادامه دهند. این از اولویت های روشنفکر جامعه باور و مردم دوست (ملی) است که، بازرنگی و هوشمندی خاص در پی آن باشد که اعم و اهم خویش را در بیان روشن تابشهای سیاسی- اقتصادی و فرهنگی – ملی، سرنوشت مردم و سرزمین قرار دهد.

 پیش از دامنه یافتن این بحث و آفرینش ابهامات بیشتر، بایدبرگردیم و از مولفه های بحران، انگیزه های موجودیت نفوذ همسایگان، هماهنگی غرب در افغانستان و پیامد حضور ناتو و آمریکا برای مردم نگران مان سخن بگوییم. شمارش نوبتی این مقومها و متمم ها رسیدن به نتایج برامده از مفاهیم نخستینه در این نامه (شمال آبستن ماجراست) را سادگی می بخشد. پس مولفه های مورد ظر ما اینهاست:

 

 1- نظام ریاستی (تمرکز قدرت و دوام وابستگی)

 2- فاصله میان دولت و مردم (گرایش مسلط قومی)

 3- آشفتگی جامعه ی رسانه ای

 4- عوامزدگی در فهم دموکراسی

 5- فقدان مشی عمومی دولت

 6- ابهامات قانون اساسی در تعریف حاکمیت

 7- تعدد احزاب (منع اندیشه سازی)

 8- خصوصی سازی (معا ملات بزرگ)

 9- تنزل دادن نیروی دفاعی کشور

 10- خلع سلاح (سیاست یک بام و دوهوا)

 11- مذاکره با طالبان (طالبانی کردن شمال)

 

این مفردات و موارد بیشتر بعنوان بخشهای دوم، سوم و... دراین نامه با همین عنوان ادامه خواهد یافت.

 

لینک      نظرات ()      

شواهد نویسنده: م.و.ر - ۱۳۸٦/٢/٢٥

 

شواهد موجوديت سه گور دسته جمعی ديگر به دست آمد

سخنگوی کميته ارتباط عامه کميسيون مستقل وارثين شهدای مظلوم بدخشان از موجوديت سه گور دسته جمعی در سيه شخ بتاش . ميدان هوايی و دشت خمچان خبر داد وی ضمن اعلام اين مطلب علاوه نمود که احتمال موجوديت دو گور دسته جمعی ديگر در دشت قرغ پيشبينی ميشود بايد متذکر شده که در حدود ده هزار تن از اهالی بدخشان در جريان سالهای ۱۳۵۷-۱۳۵۷ توسط افراد باند منصور هاشمی دستگير و بعداْ لادرک گرديده بودند که در ميان انها بر علاوه افراد طبقات مختلف اجتماعی عده زيادی از افراد تحصيلکرده به جرم هواداری از سازمانهای اسلامی و سازمانهای چپ ( سازا و سفزا) نيز شامل بود نکته اساسی دريناجست که تمام اين افراد در شرايط قبل از جنگ و حالت صلح از خانه های خويش دستگير و بعداْ اعدام شده اند.

برگرفته شده از ویبلاگ صدای بدخشان

لینک      نظرات ()      

  نویسنده: م.و.ر - ۱۳۸٦/٢/٢٤

 

 

خواهشی از دوستان و خوانندگان محترم ويبلاگ درواز

 

(بياييد تا ما هم در به محاکمه کشانيدن جنايت کاران سهم خود را ادا کنيم)

 

قراريکه به خوانندگان عزيز اين ويبلاگ نيز معلوم است؛ اخيرآ با کشف گورهای دسته جمعی در دشت قرغ فيض آباد، برای اولين بار مسئله قربانيان دوران حاکميت خونبار ترکی- امين و مزدوران محلی ايشان چون منصور هاشمی و ...در سطح ملی و قسمآ بين المللی مطرح ميگردد. اين قضيه بازهم برای نخستين بار است که در سايتها و ويبلاگها افغانستانی وسيعآ باز تاب مي يابد.

 تثبيت قربانيان و شهدا که مسلمآ همهء شان از بهترين فرزندان اين سرزمين بودند و همچنان تثبيت جنايتکاران وظيفهء همه افراد مبارز، مجاهد و وطندوست کشور است.

بدون ترس از اشتباه ميتوان گفت که باند جنايتکار منصورهاشمی و شرکايش در سطح ولايت بدخشان بيشترين قربانی را از مردم و روشنفکران درواز گرفتند. حالا اين هم وظيفهء ملی و هم مسئوليت اخلاقی و منطقوی ماست تا لب فرونبنديم و محاکم ملی و بين المللی را در مورد جنايات هولناکی که در آن زمان در حق درواز و دروازيها صورت گرفته است آگاه سازيم. تا هم دين خود را در حق آن دوستان، عزيزان، اعضای خانواده و برادران و رفقای خود انجام داده باشيم و هم در به محاکمه کشانيدن جنايتکاران و قاتلان به محاکم ملی و بين المللی همکاری کرده باشيم.

 درست است که اين مسئله کار يک روزه، حتی يک ماهه و يکساله هم نيست؛ ولی در هر حالت آن  و در فرجام شدنی است. لذا بايد از همين حالا کار آنرا آغاز کرد تا اسناد کافی برای فردا تهيه گردد. تهيه لست شهدا يک مسئوليت اخلاقی همهء ماست؛ چون بدين وسيله ما ياد آنها را گرامی ميداريم و نامهای مبارک ايشان را ثبت تاريخ کشور ومنطقهء خود ميسازيم. تثبيت لست جنايتکاران  واقعی نيز يک رسالت  و وظيفهء شرعی و قانونی است و بدينوسيله ما محاکم عدلی را که بايد و بالاخره داير خواهند شد کمک ميکنيم تا جنايتکاران واقعی را تثبيت و محاکمه نمايند و آنانيرا که به ناحق مظنون واقع شده اند برائت داده و تثبيت شخصيت نمايند.

بدينوسيله از تمام روشنفکران و قلم بدستان دروازی خواهش مِکنيم تا تا در تهيهء لست شهدای درواز و جنايتکاران محلی ما را ياری رسانند. ياداشتها، نوشته ها و لست های شهدا و جنايتکاران محلی را به آدرس ايميلی ويبلاگ درواز بفرستند. ما به سهم خود آنها را نشر و به اطلاع همگان خواهيم رسانيد.

                                          *********

در همين جا وظيفهء خود ميدانيم تا از ويبلاگ صدای بدخشان، رستاخيز ملی، سايت خاوران و ساير سايتها وگردانندگان ايشان که به اين مسئلهء مهم ملی و وطنی  توجه خاص نموده و اساسی ترين قدمها را برای اولين بار با نشر مقالات، اخبار و اطلاعيه ها درين راستا برداشته اند، اظهار سپاس و قدردانی نمائيم.

 

يــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــا هــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــو

لینک      نظرات ()      

  نویسنده: م.و.ر - ۱۳۸٦/٢/٢٤

آگاهی نامه مشترک

ازنام پیروان اندیشه های ملی- مردمی

در افغانستان

به مناسبت کشف گورهای دسته جمعی در بدخشان !

 

بسم رب الشهداء والصدیقین

انـــــا لله وانــــا الیه راجعـون

     " آنانکه رفته اند، پاکان و عاشقان صادق آزادی انسان بوده اند، آنانکه مانده اند پاسداران راه نیک آنان هستند، پس شهادت گوهر اندیشه و نگین در انگشتر آزادی است ".  

         سخن بدخشی از دفتر" ارزشهای اخلاقی ما "

     " آنانکه به کشتن دیگری مبادرت میکنند تازوال نکنند، دشمن خدا و انسان، بیگانه با مردم، سپاهی غیر و فاقد وجدان و سلامت عقل اند. فرمان خدا و اراده ی ما نیز دربرابر ستمگران، دفاع از حقوق مردم و حمایت از مستضعفین و تمام انسان های مومن و شریف این سرزمین است ".

         مولانا بحرالدین باعث از  " دفاعنامه  های زندان "   

درود فراوان به روان پاک همه شهدای نیکنام و پاسداران حرمت ا نسان در سرزمین مان و با درود های آتشین و آفرین به پیشگاه روح بلند سپاهیان و راهیان راه سربلندی مردم وهمه زحمتکشان کشور؛ همان فرزندان جان نثار و پیروان پاکباز صراط آزادگی ( اعضاء و هوادارن، صفوف ورزمندگان، فرماندهان ورهبران سازمان مبارزان ملی زنده نامان شهید، محمد طاهربدخشی، مولانا بحرالدین باعث، حفیظ آهنگر پور و … با یاران دشمن شکن ا یشان در سازمانها و گروههای زیرین ) :

یک - تمام  گروهها، افراد وشخصیتهای برامده ا ز " محفل انتظار " سازمان شهید بدخشی.

 دو - سازمان به اصطلاح " ستم ملی "  که به ترتیبی نسبت به گذشته، امروز و آینده ی آرمانی جنبش برابری خواه ملی، ضد ستم در افغانستان متعهد است و همواره به همبستگی ملی با آگاهی و آزادی ترکز دارد.        سه - برخی شخصیتهای ملی و مستقل سیاسی، روشنفکران بیدار، شعرا و دانشمندان مردم دوست و مسلمان در داخل و خارج کشور. 

هم میهنان شریف و مسلمان ! 

درپی کشف گورهای دسته جمعی فیض آباد مرکز بدخشان و بسا نقاط دیگر در افغانستان، دیده میشودکه، صدها تن از مردم آن سامان، و دهها وصدها هزار انسان در سراسر کشورباچشمهای بسته، پنجه ها ودستهای بند بندشکسته، پیچیده به زنجیز خاردار و خفه شده، اعم ا زکودک وزن وپیر وجوان، بصورت بیرحمانه و بسیار وحشیانه کشته شده اند. اجساد پاره پاره وحتی زنده بگور شده ی آنان دراین ا و اخر کشف و بیرو ن آورده شده است.  

تمامی کشته شدگان، قربانیان مظلومی هستند که در دوران  ترور و خفقان رژیم ننگین کودتای ثور 1357 ش و تحت رهبری باندجنایتکار امین – تره کی، بفرمان حکومت مزدور، گروه گروه کشته و زنده دفن سینه ی خاک شدند.  اما شهدا ی بدخشان در آغاز کودتای ننگین به دست پلیدترین  دیوی بنام  منصور هاشمی، با همیاری چندین ناکس و وناپاک دیگر بصورت غیر قانوی و تجاوزکارانه گرفتار ودرشبانگاهان به جوخه ی اعدام سپرده شدند. این گروهای جمعی نمونه اندکی از همان پنجهزار شهیدانی اندکه بنام " ستمی " ضدرژیم کودتا و دشمنان شوروی خوانده شده بودند.

بیگمان آ ن گورهای جمعی گورستان سپاهیان صفوف آزادی بخش جنبش برابری خوا ه و نهضت ملی – مردمی افغانستان است. تعداد از آن در خاک پوسیدگان مردم مجاهد و مبارز دیگری هستند، که به نهضت اسلامی  وبعد تر بنام ( جمعیت اسلامی ) ارادت داشتند. شماری نیز از اهالی غیر سیاسی وغیر سازمانی بودند که  همان فرزندان بیگناه مردم مسلمان وبیدفاع اطراف و مرکز بدخشان اند.

 همین جا باید اظهار گردد که، جریان اختناق و سیاست قتل عام مردم توسط رژیم کودتا در همان سال اول وسال بعد پایان پیدا نکرد. نزدیک به یک ملیون انسان بدست حیوانی بنام حفیظ الله امین وگروه ا و بدینگونه دسته جمعی و انفرادی جان باختند. رژیم وارث آ ن نیز با تفاوت اندکی در همان روش بیداد گرانه وبدون تصفیه ی  جنایات دوران امین، بکار خویش پرداخت!

بوسیله همین آگاهی نامه به گروههای سیاسی پیرو اندیشه های ملی و ا نقلابی یکجا با همه منسوبان جریان به اصطلاح " ستم ملی" هم آواز با مردم مسلمان و مجاهد افغانستان، روشنفکران آگاه، استادان و آموزگاران کشور، نویسندگان وشعرا، پیروان آیین آزادگی و نا وابستگی، نیروهای ملی ومردمی، پاسداران مقاومت ملی، مجاهدان ولاور کشو ر، سازمانها و محافل بشردوست و سرانجام خانواده و بازماندگان شهداء؛ برای اندوه جانکاه و این مصیب بزرگ اهالی بدخشان و مردم ستمدیده ی افغانستان عرض تسلیت مینمایند. 

پیداست که آ ن رژیمهای توتالیتر و ستمشاهی، با فرهنگ منحط قبیله سالاری و با جبر و اختناق در برابر مردم آزاده و قهرمان این کشور، نخستین بار نیست که در نظام کودتای ثور به کشتار هشتصد هزار انسان در ظرف یکسال و یک ملیون نفر در دوسال پرداختند، بلکه از ایجاد افغانستان توسط انگیسها تا امروز این سیاست قو مگرایانه و بیگانه مدار آنها با دشمن خویی و مردم ستیزی، بی فرهنگی وفراست گریزی، نوکری به به دیگران و خدمت در بیرون از مرزها ی افغانستان همواره ادامه داشته است.

برای هر انسان دارای اندیشه و نظر، آگاهی از باور ملی ومردم بنیاد،  فهم نظام شهروندی و مشارکت اقوام، درک دموکراسی و حقوق بشر و دانستن ارزشهای ازجمند میهنی بسیار آسان وراحت است که به گذشته نگاه کند و کار نامه نظامهای آدمخوار این سرزمین را از نظر بگذراند. توجه به انگیزه ها و بهانه های شهادت سرداران ملی ودرفشداران آزادی و آزادگی همچون:

میربچه خان کهدامنی، عثمانخان تگابی و ... قربانیان سیاست بیگانه مدار امیر عبدالرحمن یا شهادت همان رهبران جهاد علیه انگلیسها در دو نوبت.  مرگ مظلومانه آنانی که در سیاه چالها و زیر زمینیهای  بالاحصار و تپه های اطراف کابل و حتی ارگ سلطنت پوسیدند وهنوز استخوانهای ایشان در همانجاست.  اعدام و تیر باران مردان بزرگ وروشنفکران مشروطه خواه بدست امیر حبیبالله.  بیداد گریهای نادرخان و برادران  ودوام آن تا ظهور طالبان.

مگر میشود، مرگ شخصیتهای بزرگی چون:  شاه محمد ولیخان آگاه نایب السلطنه، خانواده چرخیها، شهیدسید علی گوهر،  علامه سید اسماعیل بلخی، شهید محمد طاهر بدخشی،شهید علامه اسماعیل مبلیغ، شهید مولانا بحرالدین باعث،  شهید عبدالمجید کلکانی، شهید حفیظ آهنگر پور، شهید غلام محمد نیازی، شهید استاد ذبیح الله، شهید صفی الله افضلی، شهید دکتر اکرم یاری،شهید عبدالقیوم رهبر، شهید عبدالله رستاخیز، شهید استاد علی مزاری، شهیدان جنبش ملی اسلامی افغانستان بدست گروه طالبان و سرانجام  شهید احمد شاه مسعود را که از سوی یکسلسله وبا پیروی از اندیشه های ( شوونیستی – فاشیستی )  انجام یافته است، فراموش کرد ؟   

ما درحالیکه یکباردیگر تمام نظامهای مستبد و خون آشام وابسته به اجانب درگذشته وامروز را محکوم ومردود میشماریم، به تردید و نفی هیچ قوم وگروه مردمی، نه تنهاتاکید نمیکنیم، بلکه برای برابری، مشارکت، برادری، باهمی و برخورداری از حقوق مساوی شهروندی تا استقرار نظام واقعاً ملی ومردم محور مبارزه خواهیم نمود.

با وجود آنکه از نظرما دولت کنونی از مشروعیت کامل برخوردار نیست، پارلمان نو ایجاد نیز دارای بنیاد دموکراتیک نمیباشد، نهاد های دیگر دولتی هنوز ابزار استبداد و زور گویی هستند، کشور نیزا ز استقلال سیاسی و آزادی واقعی محروم است؛ اما در برخورد با رهبران دولت بعنوان گردانندگان حاکمیت وابسته، با کمال صراحت وبا شفافیت سیاسی مانند گذشته ها اعلام میداریم که راهکار های ایشا ن در تحت حمایت اجنبیها با هرنام و اصطلاح حقوقی، معنایی جز غیر مردمی بودن ندارد. تاپیش از آنکه در تاریخ فردای این سرزمین پاراگراف دیگری ا ز نوع جملات بالا در بررسی ایشان بیان شود، به مردم افغانستان مراجعه کنندکه مصدر و مبدأ مشروعیت هر نظام سیاسی در این کشور خواهند بود.

درهمین حال وبدین و سیله از دولت وپارلمان افغانستان مجدا نه میخواهیم تا در برخورد با پدیده ی تأ سف انگیزکشف گو رستانهای جمعی سراسر کشو رو بویژه شهدا ی بدخشان و سایرنقاط افغانستان موارد زیرین را به منصه اجرا قرا ر دهند:              

    یک- ا علام سوگواری یک روزه ( ماتم ملی ) در سراسر کشور به پا س احترام به شهدای زنده بگور شده ی زحمتکشان افغانستان و همه فرزندان مردم مسلمان این سرزمین.   

  دو -  برگزاری فاتحه خوانی عمومی ورسمی یکروزه همزمان با روز عزای ملی درمرکز و ولایا ت و همچنان درحکومتیهای محلی اطراف کشور. دولت باید بی درنگ به اعتقادات و باورهای مردم خم شود و روان آشفته ی مردم مومن مارا لحاظ داشته باشد.     

  سه - همه منسوبان ملی اندیش و خداباور " ستم ملی " در بیرون و درون افغانستان این سوگواری ملی را به عنوان روز همبستگی مردم افغانستان مینامند وآنرا به پیشگاه مردم وتاریخ خونین این سرزمین پیشنهاد مینمایند. باید پارلمان کشور از نام مردم افغانستان دولت را متعهد سازد که در اعلام روز همبستگی مردم افغانستان با خواستهای این اعلامیه تمکین نماید.  

  چهار - دولت باید کمسیون مشترک ارگانهای تعقیب قضایی را جهت بررسی این فاجعه اسفناک نه تنها در بدخشان، بلکه در سراسر افغانستان موظف بدارد، تا پس از گرفتاری و بازداشت آنانی که در انجام این حادثه و حوادث بزرگتر از آن مبادرت کرده اند وا تفاقاً هنوز زنده وبر دوام هستند، به حقایق تلخ دیگری نیز آگاهی حاصل آید.

پنجم -  دولت اصولا باید کاوشهای ویژه یی ازاین نوع را نه بصورت غیر مسلکی و درهم آمیز، بلکه با استفاده از سازمانهای ویژه وکارآموزان آگاه بین المللی  انجام بدهد. پس باید به حکومت بدخشان دستور داده شود تا از اجراات خود سرانه که زمینه ی پژوهش بهتر در موارد پیش آمده را خرا ب نماید پرهیزکند. 

ششم-  ازکمیسیون حقوق بشر در کابل نیز رسماً خواسته میشود تا در راه پیگیری عوامل این جنایات ضد بشری و فاشیستی در بدخشان و سایر نقاط افغانستان بصورت کار ساز عمل نماید. ما حاضریم فهرست روشنتری از شهدای  خویش در حوادث سالهای 1357 و پس از آن را که بدست جلادان رژیم کودتا کشته شده اند، دراختیار شما قرار دهیم.

هفتم - ازهمه رسانه های ملی، مطبوعات آ زاد، روزنامه و هفته نامه ها،  و تارگاه های انتر نیتی در درون مرز وبرون مرز کشور آرزو میکنیم، در زمینه ی آگاهی دادن به مردم و شناخت بهتر از عمق فاجعه در افغانستان ازیکسو وا ز روی دیگر در بیان شفاف حقانیت ودرست اندیشی ما در مبارزه با فاشیسم قبیله خون آشام امینی ورژیمهای استبدادی و توتالتر گذشته در افغانستان همکاری و همباوری نمایند.

روشنفکران آگاه و مبارزین و مجاهدین صادق مقاومت برضد استبداد و نابرابری!

به اتکای شما وبا احترام به مردم زحمتکش، مسلمان  و رنجور افغانستان، تلاش خواهیم نمو د تا درفش حقیقت و برابری همه مردم افغانستان دریک نظام جمهوری پارلمانی ویا ساختار فدرالی در افغانستان را بر افرازیم و پایگاه مبارزه با وابستگی ونوکری به بیگانگان، بیعدالتی در امر مردم، استبداد درجامعه، نارواداری و برتری خواهی ناشیانه در سیاست غیرملی نظامهای نا مردمی را خالی نکنیم.    

با ردیگر مراتب احترام خویش را به پیشگاه  ارواح مطهر همه شهدای راه آ زادی و جان باختگان مومن صراط های مستقیم ابرا ز مینماییم.  ا ز نام تهیه گران این اعلامیه و بستگان مستقیم و غیر مستقیم شهدای گورستانهای جمعی دربدخشان و سراسر افغانستان، محضر مردم بینوای آن سامان و همه انسانهای داغدار این سرزمین عرض تسلیت داریم. 

تذکـر:

1 -   سازمان فدایی زحمتکشان افغانستان ( سفزا )  که یک نام توافق شده نبود و نیست؛ در سال 1363 با سپردن یک تعهد نامه ننگ آور به رهبری حزب دموکراتیک و دولت کودتا، انحلال خویش را اعلام داشت.  بخشی از گردانندگان آن به حزب حاکم پیوستند، اما 90 درصد اعضا ووفاداران آن از دستور آن سازمان سر پیچی کردند و به حزب دموکراتیک بعنوان قاتل مردم افغانستان نه پیوستند.  اعضای معترض به رهبری ( سفزا ) بصورت جدی شامل این اعلامیه هستند. 

2 -  سازمان انقلابی زحمتکشان افغانستان ( سازا ) که خودرا یک نام توافق شده  وسابقه دار میداند، دارای تشکیلات رهبری جدا گانه است و دراین اعلامیه مشترک نیست.  رهبری آن سازمان خود دراین زمینه شاید اقدامات  جداگانه و ویژه  بعمل آورد.

3 -  مشترکان این آگاهی نامه رسمی  درحالیکه به تمام افراد صدر وذیل این دو گروه  احتراماً عنوان اعضای جنبش ضد ستم واستبداد درکشور ( ستمی و ملی اندیش )  را مشمول میدانند، اما غیر از آنها هستند.  آن دو سازمان بگونه بسیار غیر اصولی در برابر هم قرار گرفته بودند و ازاین جهت مورد انتقاد و تردید بسیاری از شاگردان و پیروان اندیشه وباور نیک نامانی چون مولانا بحرالدین باعث  و محمد طاهر بدخشی قرار دارند.   

 4 -  خوانندگان این نامه اگر در گذشته ها قادر نبودند، ابراز نظر و اعلام باور نمایند، اینک پس از خوانش این اعلامیه میتوانند،  یادداشتهای  خویش را در زمینه های گوناگون بطور اعم و در مورد موجودیت و کشف گورهای مشترک مردم بیچاره افغانستان  بصورت اخص  بنویسند و به سایتها و تارگاه های مختلف بفرستند.

     و من الله توفیق   

تأسف نامه مشترک منسوبان " ستم ملی "

( حزب زحمتکشان ) وپاره های آن در   داخل وخارج کشور

برگرفته از رستاخیز ملی

لینک      نظرات ()      

  نویسنده: م.و.ر - ۱۳۸٦/٢/٢٤

فهرست لست مظنونين عامل کشتار های دسته جمعی

 در بدخشان در سالهای ۵۷-۵۸ تهيه شد

بر اساس گزارشات واصله مردم ولسواليهای مختلف بدخشان لست افراد مظنون به کشتار دسته جمعی را در اختيار هئيت پارلمان گذاشته اند که بعد از توحيد لست نهای ازان ترتيب گرديده است اين لست که شامل يک صد تن ميگردد به سه کتگوری تقسيم شده است.

کتگوری نخست که مظنونين درجه اول را شامل بوده و تمام ساکنين بدخشان از ولسواليها و مرکز به طور متفق الرای اسم آنها را داده اند  در صدر آن نام منصور هاشمی . خليل فرهنگ مستوفی وقت. بصير همت مدير معارف وقت فعلاً مقيم لندن. رشيد سلام قاضی وقت.نوروز خليق سارنوال وقت. رضی الدين قوماندان جبهه عملياتی شمال شرق فيض آباد ( لايابه). نصر الله شاروال فيض آباد.انور سمندر. حفيظ عبد الحسن. واحد سياه. حبيب الله کرور.کوچی ولسوال جرم. اتمر قوماندان امنيه وقت.خواجه امير فعلاً مقيم کانادا.سيف الله مدير خاد جرم.محسن جهانی والی وقت ديده ميشود.

کتگوری دوم شامل کسانيست که حد اقل در بيشتر از پنج لست داده شده از سوی ولسواليهای مختلف نام شان درج است و کتگوری سوم کسانی اند که اسم شان در لست کمتر از ۵ ولسوالی درج است

                                          **************

اعلاميه

بسم الله الرحمن الرحیم

اعلامیه کمیسیون مستقل وارثین شهدای مظلوم بدخشان(18 حمل 1386)

                                                    خون ناحق دست از دامان قاتل برنداشت

                                          دیده  باشی لکه  های  دامن  قصاب  را

کشف گور دسته جمعی واقع دشت قرغ نمایانگر به کرسی نشستن وعده خداوندی مبنی بر رسوا نمودن ظالمان و ستمگرانست . 

آری! قصابان نامرد که جگرگوشه های بدخشان زمین را با شیوه ناجوانمردانه شکار کردند و بر اساس دستور قصابان تاریخ، دجالان روسیاه، دژ خیمان جنایتکار در تاریکی شب زنده به گور کردند بدین اندیشه بود ندکه شاید تا قرنهای متمادی این جنایت ننگین شان پوشیده خواهد ماند بیخبر ازینکه خداوند بزرگ یار مظلومانست ودشمن ستمگران. آنها در جریان سالهای 57-58 ده ها هزار  بدخشانی مظلوم را از صنف درسی ، از منبر مسجد، از مدرسه ، از کتابخانه، از پشت قلبه ، از بستر خواب ، از کوچه و بازار فقط به جرم مسلمان بودن دستگیر کردند و بعداز اجرای شکنجه های جانگاه ، توهین و تحقیر در دشت قرغ زنده به گور کردند.شواهد به دست آمده از دشت قرغ نشان میدهد که این شهدای مظلوم ساکنین سراسر بدخشان بوده و شامل جوانان 14 ساله تا مردان 80 ساله و حتی زنان نیز میباشد.قصابان نامرد تمام اشیای قیمتی مانند ساعت ، پول نقد انگشتر شهدا را از نزد شان گرفته و بعد آنان را زنده به گور نموده و بعد توسط بلدوزر خاک و سنگهای بزرگ را بالای آنها انداخته اند.

بعضی ازین عزیزان شهید را با سیمهای خاردار ، پیپ سیروم در گروه های چند نفری بسته و بعد زنده به گور نموده اند.همچنان دردست وپای بعضی شهدا زولانه و در گردن آنها زنجیر نیز میباشد.در جریان یک هفته کاوش در حدود بیشتر از 500 شهید کشف شده است و گمان میرود که بیشتر از هزاران تن دیگر هنوز در زیر خاک باشد.

 این درحالیست که عده در رده های بالای دولت:   که شاید همان شرکای جرمی قاتلین این شهدا باشد تلاش دارند تا به روی این جنایت بزرگ خاک بپاشند و از ادامه کاوش جلوگیری نموده و مسئله را به شیوهِ مزورانه خاموش نمایند وچند روز بعد تبلیغ نمایند که گور دسته جمعی نبود فقط چند نفر معدود بود و بس. در حالیکه وارثین شهدا خواهان ادامه کاوش تا کشف آخرین جسد میباشند.زیرا آنها میخواهند وسعت زمینی را که اجساد شهدا دفن است بدانند وگذشته ازان باید این جنایت ننگین که در تاریخ کشور نمونه آن کمتر دیده شده است به جهانیان نشان داده شود.مابدین وسیله از شخص ریس جمهور افغانستان  وپارلمان کشورمیخواهیم تا تیمی هئیت مشترک غیر وابسته را جهت نظارت از جریان کاوش ها موظف بدارند و بودجه کافی را جهت ادامه کاوش و اعمار منار یاد بود به  نام " منار شهدای مظلوم بدخشان" در اختیار مردم بدخشان بگذارند. تا با این وسیله هم دل وارثین آنان تسلی  شود و هم این منار یادگاری باشد از عزیزترین جگرگوشه های بدخشان که فقط به گناه مسلمان بودن و مردم دوستی زنده به گور شده اند. همچنان از علمای بدخشان مصرانه تقاضا داریم تا فتوای ادامه کاوش را جهت روشن شدن ابعاد جنایت صادر نمایند و فریب نیرنگها ی مجرمین را نخورند.همچنان ما تاثر عمیق خویش را نسبت به برخورد سطحی کمیسیون حقوق بشرو رسانه های صوتی و تصویری درمورد ، که بخاطر سلی زدن به روی یک زن یک سال دنبوره میزنند اما مرگ هزاران انسان بیگناه را تا کنون به هیچ گرفته اند ابراز میداریم همچنان از وارثان شهدا میخواهیم تا هرچه زود تر کمیسیون وارثین شهدای مظلوم بدخشان را ایجاد و  اداره امور مربوط به آن را به دست گرفته برنامه جمع آوری اعانه جهت اعمار زیارت، منار یاد بود  و موزیمی را که دران آثار بازمانده از شهدا مانند شانه ، تسبیح ، قلم ،عینک ، دندان ساختگی ، زولانه ، سیم خار دار و غیره به نمایش گذاشته شود ، آغاز نمایند.

کمیسیون وارثین شهدای مظلوم بدخشان با تمام توانایی و امکانات خویش در خدمت وارثین شهدای مظلوم بدخشان بوده و ازهیچگونه فداکاری و جهد درین راه دریغ نخواهد کرد.همچنان از مردم بدخشان میخواهیم تا لست تمام مفقود شدگان را بر اساس ولسوالیها و قریه جات ترتیب نموده به دفتر کمیسیون وارثین شهدای مظلوم بدخشان واقع شهر نو فیض آباد بسپارند.هدف ما فقط افشای عمق جنایت و دفاع از حقوق مردم بدخشانست تا از یکطرف تسلی دل وارثین شهدارا نمائیم و از سوی دیگر حق شهدای مظلوم خویش را ادا کنیم زیرا میدانیم که جنایتکاران هرگز محاکمه و مجازات نمیشوند زیرا عده ازانها همین حالا در زیر سایه بانهای ی دموکراسی در غرب به سر میبرند و عده دیگر هم در رده های بالای و حتی تصمیم گیری دولت بر ما فرمان میدهند.

 بیاد داشته باشید این گورستان تمام گمشده های ما از تمام ولسوالیها و مرکز بدخشانست که نه  باید به بزرگترین زیارتگاه مبدل شود اینجا میعاد گاه عاشقان و عارفانست اینجا گور پاکترین ، زیباترین ، جوانترین ، پرهیزگار ترین ، شجاع ترین، عزیزترین و بهترین فرزندان بدخشانست

 

                  ****************************

پیام کمیسیون مستقل وارثین شهدای مظلوم بدخشان

گور خونین شهیدان به تو آواز دهد        آتشی را که فروزان شده خاموش مکن

کشف گور دسته جمعی واقع دشت قرغ که باید بعد ازین بنام"دشت شهدا" مسمی گردد مردم بدخشان را یکبار دیگر بیاد دوره خونبار و تاریک حاکمیت حزب خلق افگند نسل جوان که دران زمان هنوز به دنیا نیامده بود امروز  از دیدن اینهمه استخوانهای پوسیده کشف شده در دشت شهدا     

 ( دشت قرغ)به حیرت میرود و از خود میپرسد که چرا اینهمه انسان بدینگونه بیرحمانه کشته شده اند و این خود مارا بران وا میدارد تا مروری بر حوادث آن روز های سیاه نمائیم کشف گور دسته جمعی بیک سوال پاسخ عملی داد که چرا مردم افغانستان دست به سلاح بردند و با ترک خانه و دیار راهی کوه و صحرا شدند. آن روز های که جنایتکاران نامرد برای نخستین بار در تاریخ معاصر کشور سلاح را از محدودهِ قطعات نظامی و دست سر بازان کشیده ، بدست غیر نظامیان دیوانه و سادیست سازمان اولیه ، سازمان جوانان ، گروه بدنام وطنپرستان، سپاهِ انقلاب و دفاع خودی دادند و همگام با آن جواز قتل مردم بیگناه را به دستور ترکی ، به این قاتلان حرفوی دادند. همان بود که شکار انسانها توسط سازمانها ی جهنمی " اکسا" " کام " و " خاد" بهمکاری وسیعی عده ِ از اعضای سازمان اولیه ، سازمان جوانان ، سازمان زنان ، سپاهِ انقلاب و جواسیس مخفی آغاز شد. ده ها هزار انسان بیگناه توسط این جانیان سادیست از صنوف درسی ، ادارات دولتی، قطعات نظامی ، شفاخانه ها، مدارس دینی ، منابر مساجد و عبادتگاهها ، مزارع و دهکده ها ، دکانها و حتی عقب کراچی ها دستگیر شده، بدون محاکمه در کشتار گاههای مرکز وولایات زنده بگور شدند. شاید آن آقایون که امروز بر اریکهِ قدرت تکیه زده اند آنروز ها را فراموش کرده باشند، آنروزگاران که شنیدن رادیو بی بی سی ، صدای امریکا ، صدای آلمان و دیگر رادیو ها خود کافی بود تا ضد انقلابی بودن بیگناهان را ثابت نموده آنها را بجوخهِ اعدام بسپارد. آنانکه امروز از آزادی بیان حرف میزنند ، فراموش کرده اند روزگارانی را که اگر کسی کودتای ثور را انقلاب نمیگفت بقتل میرسید؟ که میداند که همین حالا هزاران هزار جوان بلند بالا و ستبر سینه ، پیره مرد فرهیخته و قامت خمیدهِ  این مرز و بوم به شمول داکتر و انجنیر ، قانونگذار و حقوقدان، استادو محصل ، معلم و متعلم ، عالم دین و کسبه کار ، افسر و سر باز ، آمر و مامور، کارگر و دهقان ، شیعه و سنی ، تاجک و پشتون ، اوزبک و هزاره ، بلوچ و پشهِ ، زن و مرد ، بدون اختلاف و تعصب در زیر آوار های خاک ، در پولیگونهای پل چرخی ، کشتار گاهِ کراله ، گورستانهای هرات ، دشتها و سنگلاخهای بدخشان و ریگستانهای فراه ، عاشقانه در کنار هم خفته اند که همه جرم مشترک داشتند ایمان بخدا ، عشق بوطن و خدمت بمردم. در حالیکه قاتلان آنها فارغبال و بیخیال ، یا در آنسوی مرزها با خاطر آرام از حقوق پناهندگی بر خوردار شده اند یا اینکه غسل تعمید گرفته دو باره بر میگردند تا بگونهِ دیگری مردم درد دیدهِ ما را از پشت خنجر بزنند. و عدهِ دیگر تلاش دارد تا با عبا و قبای تازه در لباس خیرخواه مردم ، فرهنگی ، تاجر ملی ، متخصص و کارشناس نه تنها خود را از میز محاکمه کنار بکشد ، بلکه دعوی امتیاز هم بخاطر اجرای اینهمه جنایت دارد و جالبتر اینکه بیشتر آنها همین حالا در رده های بالای دولت و شاید مشاور ریس جمهور مصروف کار اند.  تنها در ولایت بدخشان بیشتر از ده هزار انسان بیگناه و چیز فهم را در جریان یکسال دستگیر نموده ، متعاقباً وحشیانه به شهادت رسانده اند. شیوه های که در قتل این افراد به کار رفته آنقدر وحشیانه بود که حتی تصور آن برای انسان مشکل است. باندی جنایتکاری که درراس آن منصور هاشمی ، دژ خیم نابکار قرار داشت هزاران انسان فرهیخته و اندیشمند را بعد از اعمال شکنجه های هولناک به شهادت رساند. همان عدهِ از اعضای فعال آن باند جنایت پیشه با خیال راحت در سایه بال دموکراسی لمیده اند و هراس ازان داریم که جایزهِ نوبل هم برایشان داده نشود.عدهِ را از ارتفاعات پیشتر از 2000 متری زنده از هیلیکوپتر در سنلاخها انداختند ، گروهی دیگر را در قطار های 8-10 نفری با سیمها ی خارداربسته ، زنده بدریای کوکچه ریختند در حالیکه در کمر آنها سنگها را میبستند تا روی آب نیایند بعد ازینکه اجساد در لایابه بیرون آمد بقیه افراد را که تعداد آنها به ده ها هزار تن میرسید شبانه به بهانه اینکه به کابل می فرستند از زندان خارج نموده و در کشتار گاه های دشت شهدا( دشت قرغ) و دیگر گورستانها زنده به گور نمودند که گورستان دشت شهدا( دشت قرغ) یکی ازین کشتار گاه هاست. اسناد کتبی و لست تمامی این قتلها بعد از شش جدی بدست اعضای حزب پرچم در فیض آباد افتاد ، هر لست شامل صدها نفر بود که کمیسیون تصفیه  تعین شده از سوی هاشمی بعنوان ضد انقلاب از هاشمی هدایت تعین سر نوشت آن خواسته بودند، هاشمی در زیر این لستها نوشته بود که بر خورد انقلابی ( اعدام) شود.سران حزب در بدخشان موضوع را بکابل گذارش دادند ، هیتی که از کابل آمد بعد از مشاهده اسناد ، تمام آنها را با خود بکابل برد. اعضای باند هاشمی همین حالا بسوی باز ماندگان قربانیان دهن کجی میزنند و در بسیاری موارد در پستهای خوب دولتی جابجا شده اند. "کمیسیون مستقل وارثین شهدای مظلوم بدخشان" که بعد از کشف گور دسته جمعی ایجاد گردیده است جهت رسیدن به اهداف زیرکارخویشراآغازمینماید:                                                                                                                                                           

* مسمی نمودن دشت قرغ به نام دشت شهدا

*ادامه کاوش گور های دسته جمعی  بدخشان تا کشف آخرین جسدشهدا

* شناسای شهدا توسط وارثین آنها در صورت امکان

*تهیه لست مفقودین و محبوسین سالهای 1357- 1359 در تمام ولسوالیها و مرکز بدخشان

*جستجوی گورستانهای دسته جمعی دیگر در نقاط مشکوک و کاوش آنها

*باز تاب دادن وسیع موضوع در رسانه های ملی و بین المللی .

* تهیه تسهیلات لازم برای ژورنالیستان داخلی و خارجی جهت تهیه گزارش از محل

*تهیه لست عاملین جنایت و سپردن آنها به محکمه

*اعمار مسجد و آبده تاریخی بنام شهدای مظلوم بدخشان در محل کشف اجساد

* ایجاد موزیم اجناس بازمانده از شهدا جهت معرفی عمق جنایت به نسلهای امروز و فردا

* ایجاد البوم مصور شهدا همراه با سوانح آنها

* اختصاص دادن یک روز به نام روز شهدای مظلوم بدخشان

* ایجاد کانون فرهنگی وارثین شهدای مظلوم بدخشان جهت تهیه اسناد تصویری و صوتی در مورد ابعاد این فاجعه.

برگرفته از ویبلاگ  صدای بدخشان

لینک      نظرات ()      

مطالب اخیر نگاهی کوتاه به نوشته مسعود فارانی به عنوان فدرالیسم؛ طرح مناسب برای همزیستی، نه جدایی در بدخشان انتقاد از یک وکیل به چاقوکشی انجامید تاریخ ناموسی افغانستان ( وردک التاریخ) اندر باب بی بی مهرو و پوهاند عبدالقیوم وردک بی بی مهرو: و در فرجام چرا؟ به ادامه اعمال فاشیستی پشتون نیزه سازی به وردکیزه سازی انجامید فرصت طلایی برای طرح فدرالیزم در افغانستان باید‌ها و نبایدهای تغییر نظام سیاسی در افغانستان
دوستان من رستاخیزملی فرترازمرزها جامرچ پایان تاجیکم تاجیک میدیا استادکریمی استالفی دختران اصلاح طلب باورسبز کشم زیبا دروازیان فدرال کام بخش نیکوی دهخدا خراسان ستاویز استاد راوش حافظ خانهء دل نگینه لعل بدخشان (بحری) سنگاب خواهان آزانس کوکچه پرس پژواک شورای متحدملی فرانسه افغانستان وطندار داکتر مهدی آریانا دختر آرزوها برگردان انگلیسی به فارسی حکایت نامه فال حافظ اشعار ماندګار احمدیاسین فرخاری شیوای شرق خاهان حزب پان ایرانیست شغنان بدخشان افغانستان تارگاه اصلاح طلبان افغامستان رادیو رنگین کمان بی بی سی خاوران جاودان کوفی حماسه زن عزال دربند انجمن اندیشمندان بدخشان جمهوری سکوت برگردان فارسی به فارسی برگردان متون فارسی به انگلیسی رهروان اخبار فناوری اطلاعات کلوب مدیران و متخصصان شبکه اجتماعی بهشت من