باغ

 

ای دوست مخندم که در این گوشه ی باغم

- من صاحب باغم


این سوختنم بین که نه شمعم نه چراغم

- من صاحب باغم


این باغ به من جنت و فردوس برین است

- پاکیزه ترین است


من مستی غزل خوانی این بلبل و زاغم

-  من صاحب باغم


آنها که در این باغ به سیل چمن آیند

- نی همچو من آیند


سردم تو مبین عاشقم و سوخته داغم

-  من صاحب باغم


شمسی که برد پی به سرو ساز و سماعیم

- آن شمس و خدایم

 

امید برانم که بیایند به سراغم

- من صاحب باغم


ای دوست مبین بر حریم دوست چو دشمن

- با دیده ی روشن

 

نی دوست به این غوکم و نی ضد کلاغم

من صاحب باغم 


 

از آنکه فقیرم تو مپنداری حقیرم

- ماننده شیرم

 

هرگز نخلد خاری حقیری به دماغم

من صاحب باغم

 

من مستی بهارانم و از چه چه مرغان

- هم عاشق دهقان 


نی بند می و ساغرم و نی ز ایاغم

من صاحب باغم


ای رحمکیان فصل بهار است ؛ بهاراست

هم فرصت کار است

 

من در رهی کوف آبم و در ایشم و راغم

من صاحب باغم