|
|
قای کرزی در مراسم افتتاح دورهی جدید کاری پارلمان گفت: «ما اجازه نمیدهیم که در کشور ما یک تجربهی جدید سیاسی دیگر آزمایش شود.» او که به تعبیر بیبیسی «از حامیان اصلی نظام ریاستی در افغانستان است» در این سخنرانی تأکید کرد که «نظام کنونی افغانستان براساس ارادهی مردم تشکیل شده و "تا پای جان" از آن پاسداری خواهد کرد.» (بیبیسی، اول دلو 1390)
این سخن آقای کرزی با لحن و تأکیدات مخصوصی که در جریان ابراز آن داشت، به طور آشکار بوی جنگ میدهد. وقتی او از تعبیر «ما» و «کشور ما» و «ارادهی مردم» و «پاسداری تا پای جان»، آنهم رو به روی نمایندگان ملت حرف میزند، به خوبی میداند که مخاطبش کیست و چه سخنی را از طریق این تریبیون به گوش ملت و جهان میرساند.
ظاهراً کرزی آخرین نقطهی امید در حلقهی ضعیفی است که پارچههای مختلف افغانستان جدید را به هم نزدیک نگاه کرده است. تا کنون وی تلاش میکرد از زبان جنگ در برابر ملتش استفاده نکند. قبل از او تقریباً همهی قدرتمندان واقعی دیگر در حلقهی "سیاست افغانی" زبان زور را به صراحت به کار برده بودند: از عبدالرحمن و هاشم خان و داودخان و امین و شهنواز تنی، تا طالبان و حزب اسلامی و چند عضو ارشد کابینه و پارلمان. روستار ترکی و علمگل کوچی و حشمت غنی احمدزی به همان اندازه گلو و چشم پاره میکردند که اسمعیل یون و لیوال و ذبیحالله مجاهد و قاری یوسف. کسی از آنها گلایهای نداشت و تصور میشد که افغانستان صدا و موضع آنان را بخشی از سنتهای تاریخی خود میداند که تا زمان ما نیز انتقال یافته اند.
به همین دلیل، صدای کرزی در پارلمان، صدایی ساده نیست. صدای یک زمامدار است که به حکم قانون اساسی فرمانده کل قوا نیز هست و در همین قانون اساسی صلاحیتی در حد "تولواک"، یا فعال مایشاء نیز برایش قایل شده است. این صدا، معنادار است و به طور آشکار بوی مبارزطلبی میدهد. او نه تنها مالکیت بر قانون اساسی، بلکه مالکیت بر روح و روان و جسم و سخن و همهی دار و ندار مملکت را ادعا میکند. این سخنان نیز در برابر نمایندگان ملت بیان میشود و با ضرس قاطع و محکم. کرزی، حد اقل نشان داده است که اگر در هیچ حرف خود استوار نمانده، در حرفهایی که از این "جنس" گفته است، تا پای جان استوار مانده و از آن دفاع کرده است. گاهی دیده ایم که برای این استواری حتی با حامیان قدرتمند بینالمللی خود نیز کُشتی گرفته است.
سوال این است که با این سخن از آنچه در ختم سال 2014 خواهیم داشت، چه میشنویم؟
***
اتفاقاً سخن آقای کرزی، ادامهی همان روندی است که افغانستان پس از کنفرانس بن در سال 2001 میلادی به طور وارونه و قهقرایی طی کرده است. کنفرانس بن، در نفس خود، نقطهی مهمی در تاریخ سیاسی افغانستان بود که میشد از آن تاریخ جدید سیاسی کشور را آغاز کرد. اما، از فردای همان روز، گویی سیر حرکت وارونه شروع شد و سکانداران، روی شان به طرف توافقات بن، پسپسکی شروع کردند به راه رفتن. نقطهای که ظاهراً مبنا، توجیه و زمینهساز شد برای این پسپسکی رفتن، انتخاب آقای کرزی بود تنها به این دلیل که پشتون قندهاری است و ظاهرشاه را نیز میتواند با یک بوسه بر روی دستانش، آرام کند. توجیه و زمینهساز دوم، نحوهی برخوردی بود که برخی از سران جبههی متحد در جریان اولین ماههای پس از کنفرانس بن در پیش گرفتند و در واقع، به گلآلود شدن آب کمک کردند.
این سیر قهقرایی دوام کرد. کرزی در لویهجرگهی اضطراری باز هم برای زعامت افغانستان انتخاب شد. اجماع ملی و بینالمللی، گویا باز هم از "واقعیت" آن روزِ "جامعهی افغانی" متابعت کرد، اما از "روح" توافق "کنفرانس بن" دوری گزید. استفاده از تعبیر لویه جرگه به عنوان یک سنت افغانی و انتخاب کرزی به دلایلی مشابه، نشانهای از یک گام بلند به عقب بود که در لویه جرگه قانون اساسی با گامی دیگر اما بلندتر دنبال شد. سیاست اتنیکی حتی در پروسهی تسوید، بررسی و تصویب قانون اساسی به یک معیار تبدیل شد، نه آیندهی کشوری که قرار بود برای همه باشد و اساسات آن را نورمهای مدنی و دموکراتیک تشکیل دهد.
گام به گام به همین منوال پس آمدیم تا زمانی که در آستانهی انتخابات ریاست جمهوری، افغانستان، از زبان خبرنگار گاردین، کشوری خوانده شد که «توسط خرها اداره میشود»؛ وزرای دفاع امریکا و انگلیس این کشور را متعلق به قرن سیزده و هفده خواندند که مأموریت جهانی برای انتقال آنان به قرن بیستویکم مسخرهگی است؛ زمانی دیگر «قانونی بدتر از طالبان» را به امضای کرزی بیرون داد؛ زمانی دیگر طالبان «برادر و فرزندان صدیق افغانستان» قلمداد شد؛ رفته رفته دیدیم که کرزی به مهندسی پارلمان دست زد؛ بعدهم از زبان وی شنیدیم که این کشور، از خانهی شهروندان آگاه یک ملت در قرن بیست و یکم، به "جنگل وحوش" تنزل یافته و لانهی شیر است و گویا اطراف آن باید جالی و نرده و سیم خاردار گرفته شود و از هرگونه دست زدن به چوچههایش حذر شود؛... و اینک نیز در پارلمان کشور میشنویم که طبل جنگ برای 2014 را به صدا درآورد.
***
فرانک ویویانو، خبرنگار مشهور بینالمللی، به تاریخ 6 جولای 2011 در (New America Media) مطلبی را نوشت که از یک تصویر وحشتناک در آیندهی افغانستان خبر میداد. وی در آغازین سطور مقالهاش از قول ویلیام بیمن که یکی از همکاران نزدیک خودش و کارشناس برجستهی منطقه است، نوشت که «جنگ افغانستان، به علاوهی پوچی و بیهودگی، طولانیترین درگیری نظامی تاریخ ما است.» سپس با نقل چشمدیدها و خاطرات خود از بوسنیا و رواندا نوشت:
«در یک روز مرطوب جولای سال ۱۹۹۵، من در چند کیلومتری غرب سربرنیتسا، هنگامی که هزاران نفر از زنان و کودکان در میان درختان در حال فرار بودند، از غم و اندوه دیوانه شده بودم. در پشت سر، در حدود ۸۰۰۰ تن از شوهران، پسران، پدران و برادران آنها توسط پیاده نظام صربستان قتل عام و به گودالها پرتاب شده بودند.»
ویویانو ادامه میدهد که «تا سال ۱۹۹۲ حضور جامعهی جهانی، در قالب نیروی حفاظتی سازمان ملل، در بوسنی چیزی بیشتر از نام نبود. این نیروها - ۴۰۰۰۰ نفر - نه نیروی واقعی حفاظتی بودند و نه دردی را دوا میکردند. "دستور" شورای امنیت سازمان ملل به این نیرو ها چنان مبهم و دست و پا گیر بود که در واقع تلاشهای آنها را فلج کرده بود. تانکها و نیروهای سازمان ملل متحد در سربرنیتسا، جنایات آشکاری را که در پیش روی آنها اتفاق میافتاد، در سکوت کامل تماشا میکردند».
ویویانو میگوید که «آنچه را من در آن روز بارانی تابستان در یک اردوگاه موقت پناهندگان دیدم و شنیدم، تا پایان زندگی در حافظهام باقی خواهد ماند.» وی اشاراتی به آنچه در رواندا اتفاق افتاد نیز دارد تا بالاخره نتیجهگیری کند که افغانستان در آستانهی حرکت به سوی یک «فاجعهی جهانی» قرار گرفته است.
***
مسلم است که صدای ویویانو و امثال وی در دنیای سیاست که اصول و اخلاق خاص خود را دارد، گوشهای زیادی را خراش نمیدهد. جهان از عصر اخلاق کلاسیک نیز به سرعت فاصله میگیرد که در آن فداکاری و نوعدوستی و امثال آن با ارزشهایی از ماورا توجیه میشد، هرچند در عالم واقع، باز هم آب به همان جویی میرفت که سیاست واقعی تعیین میکرد. امریکاییها و اروپاییها با صد زبان میگویند که (Enough is enough!) «آنچه اتفاق افتاده، کفایت میکند». گویا کسی از خدا و امام زمان مزد نمیخواهد و کسی به خاطر انسانیت و ارزشهای انتزاعیای که به آن مترتب است، بنیادهای اخلاق فردگرا، سودجو و لذتمحور لیبرالیستی را قربانی نمیکند.
درچنین حال، صدای جنگطلبی کرزی به وضوح نشان میدهد که افغانستان حرکت خویش را به سوی باتلاق یا فاجعهای که ویویانو پیشبینی کرده است آغاز میکند. "عجله برای فرار از افغانستان" که ویویانو تذکر میدهد، گویا عجله برای فرار از غرق شدن در باتلاق است. امریکا و ناتو دیگر نمیخواهند پای شان در ماجرایی گیر باشد که آخر آن با فرمان کرزی یا افرادی در حد او تعیین میشود. مذاکره با طالبان و حزب اسلامی نیز برای این است که افغانستان را برای خود افغانها بگذارند. تأکید سازمان ملل بر اینکه هرگونه مذاکره و توافق با طالبان باید توسط خود افغانها انجام شود، سلب مسئولیت از دوسیهای است که گویا دیگر به جهان ارتباط نمیگیرد و کسی حاضر به پرداخت غرامت آن نیست.
***
در این حال سوال اساسی این است که در قدم اول، برای دفاع از یک ملت و قانون اساسی و زندگی مدنی آن چه میتوان کرد؟ ... در قدم دوم، اگر گویا قبول شود که فاتحهی ملت خوانده شده و دیگر مجالی برای حفظ آن وجود ندارد، برای آنانی که در خط اول قربانگاه بعد از سال 2014 میایستند، چه پناهی داریم که باید از همین حالا به فکر ایجادش باشیم؟... هزارهها چه میکنند که در یک خط طولانی به عمق صدها کیلومتر، صف مقدم فاجعهی انسانی را اشغال کرده اند؟... تاجیکها و ازبکها چه میکنند که محوریت جلوگیری از فاجعه، به محوریت انتقال به فاجعههای هولناکتر را گوشزد نکند؟ .... زنان و جامعهی مدنی چه میکنند که بیپناهترین و بیصداترین قربانیان روی جادهها در سراسر کشور محسوب میشوند؟.... پشتونهای آگاه و مبرا از صدای کرزی و طالب چه میکنند که صدای شان از حلقوم طالب و کرزی بیرون نشود و طنین آن متفاوتتر از این دو باشد که امروز در سراسر جهان نمایندهی پشتون و خواستههای سیاسی آن قلمداد میشوند؟...
***
برغم اینکه تلاش میکنیم به سیاستهای اضطرار داخل نشویم، گویا با فوت کردن زمان، باری دیگر به همین گود پرتاب خواهیم شد. تا ختم سال 2014 هنوز هم سه سال در اختیار داریم. از حالا تا سه سال چه کار مهمی است که قابل انجام نیست: میشود صدای خاموش ملت افغانستان را به گوش جهان رسانید و عواقب هرگونه فاجعهی انسانیای را که در راه است به طور جدی برای آنان گوشزد کرد. میشود با نومیدی از هر دری که کوفتهایم، به خود برگردیم و سر به گریبان فرو بریم و برای پناه خود، به آنچه در حد توان و حیطهی مسئولیت خود ما است، توجه کنیم.
طالبان مسلح اند. حزب اسلامی مسلح است. اردوی ملی تحت زعامت کرزی و رحیم وردک و هزاران افسر همردیف آنان مسلح اند. اما، حد اقل هزارهها، و زنان و فعالین مدنی، بدون دفاع و غیرمسلح، به گونهی تودههای میلیونی در شهرهای بزرگ یا قریهها و دهات متروکهی خویش نظارهگر اند. صدای این جامعه چگونه باید به گوش جهان رسانده شود؟ مسئولیت سیاسی امریکا و ناتو و سازمان ملل در برابر این تودههای میلیونی چیست که در طول ده سال گذشته، برغم سیاستهای سکوت و فراموشیای که در برابرشان اعمال شده، همچنان صبور و استوار از جامعهی مدنی و ارزشهای دموکراسی و انسانیت دفاع کرده است؟... مسئولیت اخلاقی و انسانی هزاران نهاد مدنی و بینالمللی چیست تا از آن فاجعهی بزرگی که ویویانو هوشدار میدهد، جلوگیری شود؟
جبههی ملی طرحی را به عنوان گزینهی برونرفت از بحران مطرح کرده است. این طرح شاید صد عیب و کاستی داشته باشد. هر طرحی دیگر نیز به شمول همین طرحی که ناف آقای کرزی را با ارگ پیوند زد، عیب و کاستیهای زیادی دارد که گویا خود آقای کرزی تلاش دارد به کمک طالبان آنها را رفع و رجوع کند. اما چرا کرزی و یاران او این صدای ساده و ابتدایی را به مثابهی تجزیه و نقض وحدت ملی و تمامیت ارضی تلقی میکنند و حتی به سفارتخانههای خویش دستور میدهند که به رجال امریکایی که در نشست آلمان اشتراک کرده اند، ویزا صادر نکنند!
***
شاید کرزی تصور میکند که با صدای بلند خود در پارلمان، میتواند واقعیت دیگری را که در پشت دیوارهای ارگ پنهان کرده و دارند خنجرهای خود را صیقل میزنند و دندانهای خود را روی هم میفشارند و پا به پا میشوند، از چشم جهان کتمان کند. اما این صدا، صدایی نیست که برای پوشاندن آن کابوس وحشتناک و هوشداردهنده کارامد باشد.
مردم، اگر از هیچ چیزی به وحشت نیفتاده باشند، باید از صدای کرزی به وحشت دچار شوند. این صدا قبل از سقوط رژیم داکتر نجیبالله و ورود مجاهدین به کابل هم شنیده میشد. قبل از ظهور طالبان و در هنگامهی حرکت آنان نیز شنیده شد، و وجه عملی آن نیز در زمان حکمروایی طالبان برای تمام جهان نمایش داده شد.
با اینهم گویا کرزی کمی عجله کرده است. تا سال 2014 تنها او فرصت ندارد. جهان نیز برای بازنگری و تجدید نظر بر آنچه بعد از خروج خود از افغانستان به جا خواهد گذاشت، فرصت دارد. قربانیان سکوت و فاجعه نیز فرصت دارند که نگذارند کرزی با فرمانداری خود سرنوشت خون و مرگ را بر ویرانههای امید و آرمانهای تاریخی آنان برای یک جامعهی بهتر و انسانیتر رقم زند.
صدای کرزی بوی جنگ دارد، اما گویا هنوز هم راههایی هست که وی را به آرامش دعوت کند.
جمهوری سکوت
جبهه ملی خواستار گفتگو های مستقیم با رییس جمهور کرزی شد

جبهه ملی با ابراز آماده گی برای برگزاری ګفتګو با رییس جمهور کرزی بر قناعت دادن یکی از طرفین تاکید میکند،احمد ضیا مسعود رییس جبهه ملی امروز در کابل به رسانه ها گفت:
«خواست ما از حکومت اینست، تا با تدویر گفتگوهای رو در رو یا قناعت ما را در خصوص مفاد نظام ریاستی فراهم سازد، و یا به استدلال های ما راجع به نظام پارلمانی گوش دهد.»
وی در مورد گفته های رییس جمهوری کرزی که افغانستان آزمایشگاه و لابراتوار سیاسی بیگانه گان نیست گفت که افغانستان در طول تاریخ لابراتوار سیاسی جهانیان بوده است.
رییس جبهه ملی گفت که هر نوع مقاومت بخاطر خواسته بر حق مردم زمینه ی بی ثباتی را فراهم میکند.
وی می افزاید:«یکی از مسایل در سیر تکامل اجتماعی و سیاسی کشور ما عدم تداوم در رشد قوه های سیاسی و نهادهای مربوط به آن بوده است.»
وی اظهارداشت:«ما به این عقیده هستیم تا زمانیکه یک اصلاحات اساسی بسیار "عمیق" در ساختار سیاسی بوجود نیاید، این مشکلات قابل حل نیست و به همین دلیل تمام تأکید ما بر اینست که ساختار سیاسی باید تغییر کند.»
به گفته وی، تغییر نظام به نظام پارلمانی و انتخابی شدن والی ها، می تواند اعتماد مردم را نسبت به حاکمیت افزایش دهد و زمینه های رشد اقتصادی و اجتماعی را نیز ایجاد کند.
وی در ادامه گفت که بهترین شیوه برای مبارزه با این وضعیت، تقسیم کار است و به همین دلیل در بسیاری از کشورهای جهان، نظام های غیر متمرکز بهترین گزینه به شمار می رود.
وی افزود که دلیل ایجاد تمامی این مشکلات، تمرکز همه امور، در دست یک اداره ناکارا و فاسد است و به گفته او فساد در این اداره به اوج خود رسیده است.
او گفت که عدم تحرک این "سیستم بسته" و "انحصاری" نمی تواند وضعیت را بهتر کند و باید "اصلاحات" به شکل گسترده ای آغاز شود.
وی خاطر نشان ساخت حکومت نمی تواند به خواسته ها مردم جواب مثبت دهد، به همین علت جبهه ملی خواستار تغییرات در نظام فعلی میباشد.
آقای مسعود گفت:«به دلیل ساختار متمرکز، سرنوشت ملت به دفتر رییس جمهور وابسته شده و این روند بحران کنونی را در کشور ایجاد کرده است.»
وی علاوه نمود که اگر طالبان قانون اساسی را بپذیرند و احترام به حقوق اجتماعی و سیاسی مردم داشته باشند، آنان می توانند مانند دیگر شهروندان کشور در افغانستان زندگی کنند.
حاجی محمد محقق عضو مجلس نماینده گان و رهبر حزب وحدت اسلامی مردم افغانستان گفت که رییس جمهور کرزی باید هنگام افتتاح شورای ملی بیشتر روی ایجاد روحیه تفاهم میان جریان های سیاسی تاکید میکرد، نه اینکه نظریه خود را بر سایر جناح های سیاسی تحمیل کرد.
وی افزود:« زمانیکه رییس جمهور کرزی نامزد ریاست جمهوری بود، برای ما وعده داد که اصلاحات در نظام فعلی میاورد، در حالیکه اصلاحات نیاورد بل مشکلات را بیشتر کرد.»
این واکنش ها در حالی صورت میگیرد که رییس جمهور حامد کرزی روز گذشته در دومین سال دوره ی تقنینی شانزدهم دور کاری شورای ملی نسبت به طرح تغییر نظام سیاسی این کشور واکنش تندی نشان داده و گفته که این کشور آزمایشگاه نظامهای سیاسی نیست.
رییس جمهور کرزی افزود که در ۴۰سال گذشته چندین بار نوع جدیدی از نظام سیاسی در افغانستان آزمایش شده است .که به جز از ویرانی و شکستن ساختار های اجتماعی دیګر نتیجه ی در قبال نداشته است.
وی همچنان گفت:« ما هرگز اجازه نمی دهیم که یک رویای خطرناک در کشورما به حقیقت مبدل شود.»
رییس جمهور کرزی گفت که ممکن نیست که در هر چند سال یک ساختار و یا نظام جدیدی را در افغانستان به آزمایش گذاشت.
وی تاکید کرد:«نظام جمهوری اسلامی افغانستان به اساس اراده و خواست مردم افغانستان ،تامیین حاکمیت مردم ، به اساس نظام مردم سالاری و به با رعایت اصول عدالت اجتماعی به و جود آمده است و ما نیز تا جان از آن پاسداری خواهیم کرد.»
گفتنی است که شماری از مخالفان سیاسی دولت به هدف متقاعد ساختن جامعه جهانی مبنی بر ایجاد نظام فدرالی در افغانستان دو هفته قبل با یک هییت از کانگرس امریکا دیدار و گفتگو های داشتند، که این دیدار واکنش دولت و دیګر جناح های سیاسی را بر انگیخت.
خاستگاه های ایدیولوژیک و ساختار سازمانی طالبان
این نوشته نگاهی است گذرا به ابعاد مختلف گروه طالبان؛ یعنی خاستگاه، هویت ایدئولوژیک این گروه، هویت تباری، استراتژی سیاسی آنها و چارچوب برخورد و مواجهه با آنها.
تنوع برداشت ها و تعریف ها از طالبان
به نظر می رسد، به تعداد بازیگران و صاحب نظران منازعه در افغانستان، نگاهها و برداشتهای متفاوت و متضادی از طالبان وجود دارند. عدهای این گروه را مجاهدین اصیل تلقی می کنند اما برای عده ای دیگر، طالبان یک گروه متحجر، واپسگرا، بنیادگرا، خشونت طلب و ضد مدنیت می باشند. از دیدگاه عدهای، طالبان یک پدیده امریکایی- انگلیسی است. این در حالی است، که برای عدهی دیگر طالبان سربازان و ستون پپنجم پاکستان می باشند. بعضی طالبان را یک پدیده و گروه پشتون تبار می دانند. از سوی دیگر، عده ای طالبان را بخشی از تروریزم بین المللی به رهبری القاعده می دانند. برای عدهای طالبان روستائیان فریب خورده و پابرهنهی مناطق قبایلی پاکستان-افغانستان می باشند. در صورتیکه برای عدهای دیگر، طالبان بخشی از جریان پان اسلامیزم بنیادگرا و تجدد ستیز است. عده ای طالبان را با جریان شورشی خوارج در صدر اسلام مقایسه می کنند.
چنین نگاهها و برداشت های متفاوت و متضاد از گروه و پدیدهی طالبان بخشی از واقعیت های این گروه را برجسته و بخشهای دیگر را کم اهمیت و یا غیر مرتبط می سازند. شناخت درست از این گروه ایجاب می کند که تمام ابعاد و زوایای مختلف این گروه، به دور از پیش قضاوت ها مورد بحث و بررسی قرار گیرد. این نوشتار، می کوشد تحلیل و ارزیابی جامعتری به دست دهد و زوایای تاریک این گروه را برآفتاب افکند.
یک روش برای بهدست آوردن شناخت بهتر از این گروه، بررسی هویت، ساختار سازمانی و سیستم تقویتی و محیط اجتماعی و سیاسی طالبان می باشد که از پنج عنصرو حوزه متصل و مکمل هم تشکیل یافته است. این عناصرعبارت اند از:
1) هویت و ساختار ایدئولوژیک طالبان؛
2) حمایت های خارجی؛
3) منابع و انگیزه های مالی؛
4) ساختار سازمانی و رهبری؛
5) محیط مناسب جغرا فیایی و اجتماعی.
1. ایدئولوژیکمحور بودن طالبان
طالبان یک جریان ایدئولوژی محور و پروژه استخباراتی می باشند تا یک جریان سیاسی محلی. برای شناخت بهتر از این هویت، ظهور و رشد طالبان را باید در چارچوب جریانهای سیاسی جهان اسلام در 2 قرن اخیر مورد بررسی قرار داد. سیاسی شدن و ایدئولوژیک شدن اسلام با ورود استعمارگران اروپایی تسریع یافت. استعمارستیزی با استفاده از حربه ها و آموزه های دینی به تدریج گفتمان های اصلاح طلبانه و رفُرمیستی جوامع اسلامی، ایجاد و یا احیاء نظام های سیاسی- اجتماعی ایدیولوژیک محور را رشد و رونق داد.
2 هدف و شعار طالبان مبنی برخروج نیروهای خارجی و ایجاد امارت اسلامی و تطبیق کامل شریعت بازتابی از اهداف دوگانه جریانهای سیاسی جهان اسلام می باشد. از اینرو، هویت ایدئولوژیک طالبان بعضی وجوه مشترک با سایر جریانها و احزاب اسلام گرا مانند جمعیت اسلامی، حزب اسلامی و یا نظریه ولایت فقیه در ایران دارد. با وجود این، نمی توان همهی جریانها را به یک کانون و هستهی واحدی فروکاست. گروههای ذیل با درجات مختلف بر هویت ایدئولوژیک طالبان نقش داشته اند:
1) جریان های سیاسی و مبارزاتی مسلمانان هند بویژه مدارس دیوبندی که بعدها در پاکستان گسترش یافتند؛
2) ظهور اندیشه های سیاسی و جریان اخوان المسلمین در کشورهای عربی؛
3) احزاب سیاسی اسلامی افغانستان در دوران جنگ سرد و حضور نیروهای شوروی در این کشور؛
4) انقلاب اسلامی ایران؛
5) رشد و ورود القاعده و سلفیان به افغانستان.
علاوه بر جریان های اسلامی ، قدرت های سیاسی نیز در تقویت بُن مایه های ایدئولوژیک این جریان سهم و نقش فعال داشته اند. انگلیس یکی از این قدرتها می باشد. این کشور، هم در تضعیف جریان اصلاح طلبانهی “امان الله خان غازی” شاه ترقیخواه افغانستان و هم درتضعیف کنگره ملی هند، به رهبری مهاتما گاندی به صورت منظم از جریان های اسلام گرا و مخالف حمایت نمود. استراتژی و سیاست انگلیس در برابر حرکتهای اصلاح طلبانهی شاه امان الله وکنگرهی ملی هند پسان ها با ایجاد پاکستان، دستمایهی شد برای آن کشور جهت مقابله با جریانهای اصلاح طلبانه و دموکراتیک. از این رو، این سیاست را پاکستان و بعد ها در دوران جنگ سرد غرب نیز در پیش گرفت.
پاکستان جریان های اسلامی را بهترین برگ برنده و ابزاری برای مقابله با افغانستان و هند به منظور حل معضل پشتونستان و کشمیر تلقی نموده و آن را تقویت می نماید . ایجاد “کمربند سبز” استراتژی غرب برای محاصرهی رقیب ایدئولوژیک خود؛ یعنی بلوک شرق در منطقه، با حضور پاکستان جامهی عمل پوشید که پیامد عمدهی آن حمایت های بی دریغ از گروهها و احزاب اسلامی افغانستان می باشد که بعداً به بستر مناسبی برای رشد طالبان تبدیل گردید.
طالبان برای بقاء و گسترش فعالیت های خود از ساختارها و نهادهای متناسب با هویت ایدئولوژیک خود نیز بهره می برند. مهمترین این نهادها عبارتند از 1) مدارس دینی، بخصوص مدارس پاکستان، 2) احزاب اسلامی بخصوص احزاب اسلامی پاکستان، 3) مساجد به خصوص مساجد افغانستان.
ویژگی دیگر گروه طالبان طبقاتی بودن آن می باشد. این گروه متشکل از طبقه ملایان می باشد مانند جریان ولایت فقیه در ایران که هسته اصلی و مهم آن متشکل از آخوندهای شیعه می باشد. دسترسی طالبان به مدارس دینی و مساجد و ملا محور بودن آن، این جریان را تقویت نموده است. به عبارت دیگر مساجد و مدارس دینی نقش شعبات حزبی و تشکیلاتی طالبان را عهده دار می باشند.
ویژگی برجسته گروه طالبان تمایلات و رفتارهای تمامیت خواهانه این گروه می باشد که این گروه را در ردیف جریان های فاشیزم قرار داده است. جریان های فاشیزم که در اروپا تولد یافتند و به تدریج به سایر مناطق گسترش یافتند، دارای چند ویژگی و مؤلفهی مشخص می باشند که عبارتند از 1) ایدئولوژی مشروعیت بخش 2) رهبری کاریزماتیک 3) وجود یک اجتماع نیازمند به نجات و یا احیای یک ملت/قوم/گروه سرکوب شده 4) نگاه اسطوره ای و یا نوستالوژیک نسبت به گذشته 5) تلاش برای ایجاد و یا احیای آرمان شهر و یا مدینه فاضله در آینده 6) نفی و حذف تنوع فرهنگی، سیاسی، ارزشی 7) تقدس و محوریت خشونت 8) نفی فردیت و تاکید بر محوریت گروه 9) تاکید بر ارزشهای قهرمانانه چون شجاعت، غیرت، مردانگی، دگرستیزی، خودگذشتگی، نظم افراطی 10) نفی لذت های مادی و جسمانی 11) اطاعت مطلق از ایدئولوژی و رهبری حزب 12) جایز بودن هر نوع وسیله برای رسیدن به هدف 13) نفی هرنوع مرز بندی بین حوزه های فردی و عمومی و گسترش مطلق ایدئولوژی در تمام حوزه ها از جمله روابط جنسی.
تفسیر ایدئولوژیک طالبان از شریعت اسلامی و دسترسی آنها به ابزار خشونت و اقتدار و هم چنین خواست اقتدارگرایانه و تمامیت خواه این گروه، طالبان را به یکی از گروههای محدود فاشیست اسلامی تبدیل نموده است. البته این موضوع تحقیق و بررسی بیشتر می طلبد.
2. حمایت های خارجی
همان طور که در بالا به آن اشاره شد، ایدئولوژیک شدن دین رابطهی مستقیمی با مناسبات و تحولات سیاسی داخلی، منطقهای و جهانی دارد. این مناسبات و تحولات در ظهور و شکل گیری طالبان نیز نقش داشته است. از اینرو، حمایت های خارجی از طالبان در دو مرحله باید مورد بررسی قرار گیرد : مرحله نخست، ظهور و حاکمیت طالبان و مرحله دوم، بعد از سقوط این گروه. بدون شک، برخی ازکشورهای غربی یکی از حامیان غیر مستقیم طالبان در مرحلهی اول بوده اند اما این حمایتها در مرحله دوم قطع شده است. حامیان خارجی طالبان در مرحله دوم عبارتند از 1) پاکستان 2) القاعده 3) بعضی از حلقات استخباراتی و نهادهای خیریهی کشورهای عربی حوزه خلیج فارس 4) جمهوری اسلامی ایران.
طالبان برای حامیان خارجی آنها وسیله ای موثر و کم هزینه جهت رسیدن به اهداف جیواستراتژیک و سیاسی این قدرتها می باشند. پاکستان مهمترین حمایتگر خارجی طالبان است. جهت درک بهتر دلایل و عوامل دخیل در حمایت پاکستان از گروه طالبان، باید اهداف استراتژیک این کشور را مورد بررسی قرار داد.
عملی کردن هدف “عمق استراتژیک” پاکستان، راهبرد اصلی این کشور، در برابر افغانستان می باشد. وجود دولت ضعیف، متمایل به پاکستان، مبتنی بر ایدئولوژیهای اسلامیستی و حاکمیت اسلامیزه شده مؤلفه های اصلی این استراتژی می باشند. ابزار پاکستان مانند انگلیسیها روح دینی و نیروی قبایل می باشد. طالبان دارای هر دو ویژگی می باشند. بنابراین تا زمانیکه پاکستان، بازنگری بر اهداف جیو استراتژیک خود ننماید، طالبان به عنوان ابزار استراتژیک پاکستان باقی خواهند ماند.
طالبان برای کشورهای عربی داری 3 ارزش استراتژیک می باشند: 1) سرگرم ساختن جوانان ماجراجو و مجاهدان این کشورها( بقایای دوره ی جهاد در افغانستان) و دور نگهداشتن آنها از کشورهای عربی و صدور آنها به افغانستان 2) گسترش ایدئولوژی وهابیت درکشورهای منطقه 3) محاصره مذهبی ایران توسط جریان های افراطی سنی.
طالبان برای القاعده هم همکار و همفکر ایدئولوژیک بوده اند وهم میزبان سخاوتمند. علاوه بر آن، همکاری های سیاسی و هم سنگری های که بین اعضای ارشد القاعده و طالبان صورت گرفته است، روابط عاطفی بین آنها را تقویت نموده است. یکی از سؤالات اساسی محافل غربی میزان ارتباط میان طالبان و القاعده است. همین نگاه برای نخبگان سیاسی افغانستان نیز مطرح بوده است. به عنوان نمونه، رییس جمهور افغانستان در سال 2006 میلادی طالبان و القاعده را یک جریان مشترک خواند.[1] وزیر دفاع سابق امریکا نیز بر یگانه بودن این دو گروه تأکید نموده است.[2] اگر چه متناقض می نماید اما در واقعیت طالبان برای ایران، یکی از ابزارهای فشار بر ایالات متحده امریکا و احیاناً یکی از کارت های این کشور برای مذاکره با امریکا خواهند بود.
3. رهبری و ساختار سازمانی طالبان
طالبان دارای سه نوع ساختار سازمانی و تشکیلاتی می باشند: 1) عمودی/هرمی 2) افقی 3) شبکه ای.
ساختار عمودی تشکیلاتی طالبان عبارتند از: 1) هستهی مرکزی طالبان به رهبری ملاعمر[3] 2) شورای رهبری 3) کمیته های تخصصی ( نظامی، سیاسی، تبلیغاتی/فرهنگی، مالی) 4) والیان محلی 5) ولسوالها 6) قوماندانان و گروههای محلی. ساختارهای افقی و شبکهای طالبان عبارت اند از گروههای همفکر و هم هدف و همکار با طالبان اما از دیدگاه تشکیلاتی مستقل مانند حزب اسلامی، گروه حقانی، لشکر طیبه، القاعده و یا گروههای کوچک جنایتکار. ساختار عمودی این گروه، بیشتر متکی به رهبری و کادر طالبان است و وظیفهی آن رهبری سیاسی و اعتقادی ساختارهای افقی و شبکه ای این گروه می باشد. در بسیاری از موارد عملیاتی، ساختارهای افقی و شبکه ای این گروه مستقل از ساختار عمودی اما با هماهنگی با یکدیگر عمل می کنند. یکی از کمک های مهم پاکستان نظارت و ایجاد هماهنگی بین این سه ساختار می باشد.
4- منابع و انگیزه های مالی
برخلاف بعضی از تصورات رایج، شورشیان طالب عده ای از پا برهنگان گرسنهی روستایی مناطق قبایل نشین نمی باشند. بلکه این گروه، یکی از پر درآمدترین گروهها و بازیگران منازعه افغانستان می باشند. مبتنی بر چنین برداشت غلطی است که دوسوم از میزان کمکهای جامعه جهانی به خصوص ایالات متحده امریکا، بدون اینکه نتیجهی در بر داشته باشد، به مناطق نا امن اختصاص و به مصرف رسیده است.[4] براساس یک براورد استخباراتی در مورد منابع و درامد های مالی این گروه ، گردش مالی گروه طالبان و گروههای همفکر و هم هدف و همکار دریک سال نزدیک به 500 میلیون دالر آمریکایی فقط از تولید و قاچاق مواد مخدر بود.[5] طبق این بررسیها، منابع مالی طالبان عبارتند از: 1) تولید و قاچاق مواد مخدر 2) کمک های خیریه از کشورهای حوزه خلیج فارس توسط شیوخ عرب و طرفداران افغان و پاکستانی مقیم این کشورها 3) کمک های سازمانهای استخباراتی 4) رشوه/ باج گیری از شرکت های اقتصادی که در مناطق تحت نفوذ طالبان فعالیت می کنند مانند شرکت های ساختمانی، راه سازی، حمل و نقل، امنیتی خصوصی و مخابرات 5) جمع آوری مالیات ( عشر) از محصولات زراعتی 6) باجگیری با توسل به اختطاف و گروگانگیری.
5- محیط مناسب جغرافیایی و اجتماعی
وضعیت جغرافیایی بسیاری از مناطق افغانستان محیط مناسبی برای جنگهای غیر منظم و یا چریکی می باشد. حمله نظامی ناگهانی، فرار و مخفی شدن که مهمترین تاکتیکهای شورشیان می باشد در مغاره ها و یا کوههای صعب العبور با سهولت بیشتری صورت میگیرد. اما مهمتر از محیط مناسب جغرافیایی، محیط مناسب اجتماعی و سیاسی برای این گروه در افغانستان می باشد.
بیش از سه دهه جنگ و خشونت، انگیزه برای جنگیدن و هم چنین جنگجویان آماده و فراوانی در جامعهی جنگ زدهی افغانستان بوجود آورده است. وجود هزاران جوان بیکار، قوماندانان با تجربه اما بی سرنوشت، انگیزههای جنگیدن جهت امرار معاش و تأمین معیشت، انتقام های شخصی و گروهی بازمانده از دوران جنگهای داخلی، کسب موقعیت اجتماعی و انگیزه های دینی-مذهبی قومی و گروهی، محیط مناسب برای سربازگیری و همچنین فعالیت طالبان به وجود آورده است.
از سوی دیگر، همبستگیهای تباری و زبانی طالبان، فعالیت اینگروه را در مناطق جنوبی و شرقی تسهیل نموده است. اما مهمتر از همه، عنصر ترس و وحشت می باشد که طالبان را یاری نموده است با استفاده هوشمندانه از ترس و خشونت، مردم را بخصوص در مناطق نا امن تحت کنترل روانی خود درآورند. استراتژی ای که طالبان، هوشمندانه از آن در زمان حاکمیت این رژیم و هم چنین در دوره ی جدید استفاده نمود، منفعل نمودن حداکثری بود نه جذب حد اکثری؛ استراتژیای که به نظر می رسد با پشتوانهی رسانهای طالبان به خوبی جواب داده است.
هویت تباری و زبانی طالبان
یکی از موضوعات مهم و جنجال برانگیز هویت تباری/قومی و زبانی طالبان و روابط متقابل آنها با پشتونها می باشد. هرچند هیچگاه طالبان خود را یک گروه پشتون –تبار معرفی نکرده اند اما اکثریت قریب به اتفاق شورای رهبری و همچنین جنگجویان وقوماندانان طالب پشتون می باشند. همچنین زبان پشتو تنها زبان اداری اسناد طالبان هم در زمان قدرت آنها و هم بعد از سقوط آنها می باشد. انتخاب قندهار به عنوان مقر حاکمیت طالبان و رهبر آن نشانه دیگر از تمایلات تباری این گروه می باشد.
اما مهمتر از تعریف و رفتار تباری طالبان، برداشت و تصور دیگران از این گروه می باشد. دیدگاههای مختلف و متضاد در مورد هویت تباری و زبانی طالبان وجود دارد. عده ای از تحلیل گران و سیاستمداران غرب طالبان را یک جریان پشتون تلقی می کنند که بهترین نماینده این گروه ریچارد هالبروک نماینده خاص پیشین امریکا برای افغانستان و پاکستان بود که با اظهارات جنجالی ادعا نمود،” که در خانه هر پشتون یک طالب وجود دارد.”[6] عده ای دیگر از تحلیل گران غربی طالبان را بیشتر یک جریان و گروه غلجایی می دانند که در برابر رقیب تاریخی خود یعنی درانی ها قیام نموده اند. از دیدگاه این گروه، منازعهی افغانستان بیشتر بازنمایانندهای یک جنگ داخلی (درون قبیلهای) بین پشتونها می باشد. اما مهمترین مبلغ و مدعی پشتون بودن طالبان پاکستان می باشد. پیام و سیاست اصلی پاکستان به خصوص با جامعه جهانی، منزوی شدن پشتون ها از قدرت و تلاش طالبان برای احیای حق پشتون ها می باشد. براساس این فرضیه، در سالهای اخیر، ما شاهد تغییرات چشمگیری در ساختار اداری و نیروهای امنیتی کشور می باشیم که پشتونها به صورت فزایندهای جذب شده اند. اما این تغییرات نیز نتیجه بخش نبوده است.
اما برخلاف اظهارات صریح و علنی تحلیلگران و سیاستمداران خارجی، فعالان سیاسی افغان در بیشتر موارد سکوت اختیار نموده اند و بنا بدلایل متعدد از تایید یا تکذیب علنی تباری-محور بودن طالبان خودداری می نمایند. هنگامی که نویسنده این مطلب به صورت اعتراضی و انتقادی ادعای هولبروک را در یک ملاقات غیر رسمی به چالش گرفت نامبرده این اعتراض را با یک سئوال زیرکانه پاسخ داد که عبارت بود، ” چرا جریان سیاسی فعال ضدطالب در بین پشتون ها شکل نگرفته است؟”
رابطهی فعالان سیاسی پشتون و برخورد آنها با طالبان یک موضوع مهم اما حساسیت برانگیز است که تحقیق و بررسی بیشتر می طلبد. در زمان ظهور طالبان و حاکمیت این رژیم، بخشی از فعالان سیاسی پشتون از جمله چپهای سابق و تکنوکرات های مقیم غرب، به صورت علنی و عملی از طالبان حمایت نمودند[7]و عده ای از آنها از جمله بعضی از وزرای کابینه، والیان، قوماندانان نظامی در نظام کنونی از آنها حمایت نموده و مینمایند.
اما آنچه که غیر قابل انکاراست تاثیرات منفی و مخرب طالبان بر مناطق پشتون نشین بوده است. نزدیک به 1000 مکتب در این مناطق یا ویران شده و یا بسته شدهاند.[8] صدها کلینیک ، پل ، و تاسیسات عمومی به صورت سیستماتیک توسط طالبان تخریب شده اند. نزدیک به 2000 متنفذ قومی و دینی پشتون توسط طالبان کشته شده اند. اضافه براین خسارات مادی و جانی طالبان تاثیرات عمیق منفی بر هویت سیاسی و نظام اجتماعی پشتون ها و همچنین نگاه دیگران به این قوم گذاشته اند. حریم های مقدس چون حرمت ریش سفیدان، مسجد، زنان، طفل، مکتب، دستار و مهمان نوازی و خیلی از جنبه های مثبت نظام پشتونوالی تضعیف و یا نقض شده اند.
اعمال منفی طالبان تصویر منفی را از پشتون ها در اذهان افکار عمومی بوجود آورده است. به عبارت دیگر پشتون ها بزرگترین قربانیان طالبان می باشند. باتوجه به فضای موجود در میان سایر گروه های اجتماعی افغانستان و هم چنین حلقات خارجی، از نخبگان پشتون توقع می رود به تلطیف این فضا کمک و نادرستی این فرضیه را اثبات و در این راستا، تلاش نمایند.
استراتژی سیاسی طالبان / پاکستان
جنگ یکی از راههای رسیدن به اهداف سیاسی می باشد. بنابراین برای درک بهتر دلایل و یا انگیزه های جنگ طالبان باید به اهداف سیاسی آنها توجه نمود. اهداف سیاسی طالبان و پاکستان مشابه و مکمل یکدیگر است. هدف این گروه و پاکستان، عبارت است از جایگزین نمودن نظام فعلی توسط یک نظام تابع پاکستان برای تحقق اهداف استراتژیک و سیاست های هژمونی طلبانه آن کشور در منطقه . این هدف از دو طریق امکان پذیر است. نخست، از طریق سقوط نظام موجود و یا تسخیر تدریجی آن از درون. برای رسیدن به این هدف تضعیف مشروعیت داخلی و بین المللی دولت و از بین بردن اقتدار دولت و توانایی ارایه خدمات عمومی، مهمترین ابزار پاکستان و طالبان می باشند. مکمل این استراتژی تقویت مشروعیت و اقتدار طالبان در صحنه های داخلی و بین المللی می باشد.
ترسیم و تصویر غلط از منازعه در افغانستان، یکی از راههای موثر عملی شدن استراتژی پاکستان بوده است. از زمان سقوط طالبان، پاکستان تلاش نموده است که جنگ افغانستان را یک جنگ داخلی و قومی برای مخاطبان بین المللی معرفی نماید. از طرف دیگر تلاش مشترک طالبان و پاکستان، ترسیم منازعهی افغانستان به عنوان یک جهاد مقدس و جنگ میهنی به مخاطبان افغان و جهان اسلام بوده است. به عبارت ساده تر، پاکستان جنگ نیابتی خود را به مخاطبان غربی، یک جنگ داخلی و قومی معرفی نموده و از جانب دیگر، این جنگ را در اذهان و افکار مردم افغانستان با صبغه ملی و دینی می آراید. استراتژی پاکستان تقلیدی از سیاست انگلستان است؛ سیاستی که توانست امان الله خان را به عنوان “پادشاهی که از اسلام خارج شده ” در افکار عمومی معرفی و توسط روح دینی و نیروی قبایل، سقوط دهد.
استراتژی سیاسی دولت افغانستان و جامعه جهانی
استراتژی سیاسی دولت و همکاران بین المللی افغانستان در برابر طالبان را می توان در سه دوره مورد بررسی قرارداد. دوره اول 2001-2005، دوره دوم 2005-2010 و دوره سوم 2011- پس ازآن. در دوره اول، دوره فراموشی و بی تفاوتی در برابر طالبان بود. در این دوره، هم دولت افغانستان و هم جامعه جهانی طالبان را یک جریان و نیروی شکست خورده تلقی نمودند. به همین دلیل، نوع نظام سیاسی، تشکیلات نیروهای امنیتی افغانستان، گفتمان های سیاسی و روابط منطقه ای افغانستان برای جهان و محیط پسا-طالبانی شکل گرفت. جامعه جهانی سقوط طالبان را به معنای آغاز عصر سازندگی و نهاد سازی در افغانستان، تلقی نمود.
اما از اوایل سال 2006 به تدریج، طالبان به عنوان یک واقعیت غیرقابل انکار و یک تهدید جدی وارد صحنه شدند و هم دولت و هم جامعه جهانی را مجبور به تغییر در بعضی از سیاستهای خود از جمله افزایش چشمگیر نیروهای امنیتی افغانستان از 100 هزار به 300 هزار و نیروهای امریکایی از کمتر از 30 هزار نفر به بیش از 100 هزار نفر نمودند. اما فشار بر پاکستان و واداشتن این کشور برای انصراف از مداخله در افغانستان نه تنها جدی گرفته نشد، بلکه ارتش و دستگاه استخبارات این کشور کمک های زیادی را کماکان از جامعه جهانی دریافت داشتند.
اما مشکل اصلی این بود و هنوز هم هست که هسته اصلی و ساختارها و نهادهای موجود با شرایط جنگی موجود در افغانستان، سازگار نمی باشند. موافقت نامه بُن 2001 برای یک افغانستان غیرطالب تهیه و تدوین شده بود. تغییرات بعد از 2006 نتوانست کشور را برای شرایط مقابله با طالبان آماده نماید. حالت و شرایط پارادوکسال و متناقض ساختار موجود، موجب شده است تا دستگاه موجود از یک سو، توانایی مدیریت یک کشوردرحال جنگ را ندارد و از سوی دیگر، نتوانسته است در عرصه بازسازی و سازندگی دستآوردهای ملموس و چشم گیر داشته باشد و یا اینکه دست آورد هایش را ملموس بسازد. برهم خوردن مرزها و حریم های اداره، سیاست، تجارت و فساد، باعث تشدید تنش های اجتماعی شده است ; عاملی که با قومی شدن و مافیایی شدن اداره شدت یافته است. امری که موجب تسهیل تحقق اهداف طالبان و پاکستان می شود.
نگاه به آینده
غفلت دوره اول (2001-2005) و جنگ دوره دوم (2005-2010) در زمینهی برخورد دولت و جامعه جهانی با طالبان، به دلیل عدم شناخت درست و نبود مؤلفه های لازم، از جمله رهبری سیاسی ضدطالب موجب مشکلات عدیده شده است.
مشکلات اقتصادی امریکا و تحولات جدید منطقهای باعث آغاز دور دیگری از رابطه با طالبان شده است؛ یعنی مذاکره و صلح با این گروه. هر چند دستگاههای استخباراتی و نظامی و نمایندگان قدرتمند کنگرهی امریکا به این پروسه اعتقاد ندارند اما این روند یک واقعیت در رویکرد ایالات متحده در برابر طالبان است. همچنین در داخل افغانستان شک ها و نگرانیهای زیادی در بارهی این موضوع؛ یعنی مذاکره و صلح با طالبان وجود دارد. علیرغم تواناییهای طالبان و حامیان قدرتمند خارجی آنها در ایجاد وحشت، ، طبق نظر سنجی های متعدد از جمله بنیاد آسیایی در سال 2011 اکثریت قریب به اتفاق مردم افغانستان، از جمله پشتونها خواهان بازگشت طالبان به قدرت نمی باشند.[9] بنابراین، مذاکرات با طالبان نباید منجر به تحمیل صلحی شود که اکثر قریب به اتفاق مردم افغانستان با آن مخالفت می کنند.
در عصر و زمانهی بهار عربی، افغانستان، با زمستان سرد و جانسوز طالبانیزم و بازگشت دوباره ی این گروه روبرو است. براین اساس گفتمان “آشتی ملی”، به عنوان گفتمان غالب و مسلط مهندسی و تحمیل شده است. گفتمان آشتی ملی برای جنگها و منازعات داخلی است نه برای حل جنگها و رقابت های نیابتی-ایدئولوژیک. بنابراین، واکنش منطقی و ثمر بخش در برابر یک جنگ نیابتی، گفتمان “مقاومت ملی” می باشد، که آشتی ملی تحت شرایطی می تواند یکی از عناصر آن و مکمل آن باشد. با توجه به شکل و پیجیدگی منازعه در افغانستان، آشتی ملی به نحوی که امروز مطرح می شود، برای حل منازعه افغانستان نارساست.
دوم، استراتژی مقاومت در برابر طالبان و مذاکره با این گروه، باید برای تمامی ابعاد این پدیده راه حل داشته باشد. به عنوان نمونه باید برای ساختار هرمی، افقی و شبکهای این گروه نیز راه حلی موجود باشد و نمی توان صرفاً به ارائه راه حلی برای ساختار عمودی طالبان( مذاکره با رهبران) بسنده نمود. سوم، باید از تجربهی گذشته الهام گرفت. به عنوان نمونه، ایالات متحده امریکا، درزمان حاکمیت رژیم طالبان، سی دور با این گروه مذاکره داشته است؛ مذاکراتی که به هیچ نتیجه ای نیانجامید. با توجه به این واقعیت ها به خوبی روشن می شود، که مذاکره امریکا با طالبان در گذشته ناموفق بوده است.
خطر قومی شدن پروسه صلح یکی دیگر از تهدیدات جدی ای می باشد که در صورت عدم کنترول آن تبعات منفی از جمله بازگشت به جنگ های داخلی و احتمال تقویت گسست های بیشتر را به دنبال خواهد داشت. فراموش نشود که تجزیه یوگسلاویا و یا نسل کشی در رواندا بعد از ناکامی در پروسه صلح اتفاق افتاد. انحصار چند شخص و گروه بر مذاکره با طالبان، خطر بزرگ فراروی موفقیت پروسه ی صلح با این گروه است. بنابراین، باید تمامی نهاد ها از قبیل جامعه مدنی، زنان، پارلمان، نسل جوان و قربانیان خشونت طالبانی، در آن نقش داشته باشند. طالبان یک جریان ایدئولوژیک و پروژه استخباراتی اند و جهت مقابله با آن باید به گفتمان سازی همت گُماشت و رقیب ارزشی برای آن ایجاد نمود. به عنوان نمونه، بخش های بزرگی از مردم افغانستان از جمله هزاره ها از اصلاحات شاه امان الله حمایت نمودند و پا به پای شاه در برابر دشمن به مبارزه پرداختند. این واقعیت، بیانگر مشروعیت و مقبولیت جریان اصلاح طلبانهی امان الله خان بود. باید به تقویت گفتمان ملی که قربانیانی از همه مردم و گروه های اجتماعی افغانستان در ان شرکت داشته باشند، پرداخت.
صلح خواست و آرمان و نیاز هر افغان می باشد. بنابراین، برای رسیدن به آن باید از تمام مؤلفه ها و ظرفیت های داخلی و بیرونی استفاده نمود. تجربهی دیگر کشورها نیز می تواند الهام بخش افغانستان باشد. طبق بررسی موسسه RAND در امریکا، 3/2 شورشهای عمومی به نفع دولت هایی پایان یافتند که دارای مشروعیت مردمی و اقتدار ملی بودند.[10] به عبارت دیگر، کلید حل منازعه افغانستان نه در اسلام آباد و نه در واشنگتن و یا قطرو یا کویته بلکه این کلید در کابل می باشد.
به قول حضرت مولانا جلال الدین محمد بلخی:
مادر بتها بت نفس شماست
ز آن که آن بت مار و این بت اژدهاست.
Gretchen Peters, Seeds of Terror: How Heroin is Bankrolling the Taliban and Al Qaeda (New York:Thomas Dunne Books of St. Martin’s Press, 2009), 14–20.[5]
[7] For example see: http://shahamat-farsi.com/index.php?option=com_content&view=article&id=13108:2011-12-11-04-17-
باسایت طالبان) دوکتور محمد عثمان روستار تره کی مصاحبه)48&catid=4:interweivs&Itemid=5
Seth G. Jones, “Improving U.S. Counterinsurgency Operations:
Lessons Learned from Afghanistan,” RAND research brief, no.RB-9357-OSD (Santa Monica, Calif.: RAND, 2008), p.1.[10]
از خورشید
افغانستان آبستن تحولات گسترده / "ملا عمر" پاکستان را ترک کرده است
خبرگزاری فارس: یک کارشناس افغان با افشای موارد مهمی در زمینه مذاکره آمریکا و طالبان از تغییرات مهمی در استراتژی سیاسی طالبان، خروج رهبر طالبان از پاکستان، تلاش پاکستان برای تعیین جایگزین ملاعمر و توافق طالبان و آمریکا برای آتش بس خبر داد...
"وحید مژده" در گفتوگو با خبرنگار خبرگزاری فارس در کابل، اظهار داشت: از سالها پیش طالبان در پاکستان تحت فشار قرار داشتند و این فشار منجر شده است که تعدادی از طالبان با دوری جستن از پاکستان، به مذاکرات صلح با آمریکا روی آوردند.
ملاعمر پاکستان را ترک کرده است/پاکسازی طالبان از عناصر پاکستانی
وی افزود: خواست طالبان همواره این بوده است که پاکستان به این گروه به عنوان یک طرف قضیه در معادلات سیاسی و نظامی منطقه بنگرد اما اسلام آباد کمتر به این خواست طالبان توجه کرد.
به گفته مژده، بعد از کشته شدن "اسامه بن لادن" در خاک پاکستان، "ملا عمر" رهبر طالبان به این نتیجه رسید که پاکستان با طالبان معامله ابزاری میکند و به این جهت پاکستان را ترک کرده است.
وی افزود: پس از این تحول بود که ملا عمر در درون دستگاه طالبان و به منظور پاکسازی عناصر پاکستانی از درون طالبان، تعدادی از سران طالبان را سلب اعتماد و از عضویت طالبان طرد کرد که این میتواند تحولی بزرگ در درون طالبان به شمار رود.
تلاش برای تعیین جانشین ملا عمر
این کارشناس ارشد افغان اظهار داشت: به دنبال این تحولات پاکستانیها در پی آن هستند تا جانشینی برای ملا عمر تعیین کنند و برای کشتن و یا دستگیری وی نیز تلاشهایی انجام داده اند اما تاکنون موفق نشده اند.
مژده افزود : پاکستان همچنین در تلاش است تا گروهی دیگر را ضد آمریکا و در رقابت با ملاعمر به وجود آورد که رهبری آن را "ملا آغا جان معتصم" به عهده خواهد داشت که یکی از نزدیکان سیاسی ملاعمر در گذشته بود و در این اواخر از صفوف طالبان رانده شد.
وی گفت: اکنون این کودتا (تقسیم طالبان به 2 شاخه و تعیین جانشین برای ملاعمر) از سوی پاکستان به شکل جدی با کمک دولت اففانستان در دست است به همین جهت ملاعمر به جز مذاکره با آمریکا چارهای برای خود ندید و به همه هواداران خود دستور داد تا به قطر سفر کنند.
مژده با بیان این که مذاکراتی که میان طالبان و آمریکا تاکنون صورت گرفته، در مورد صلح افغانستان نبوده است، افزود: آمریکاییها با آگاهی از این جریان و با درک اوضاع از فرصت استفاده کرده و وارد مذاکره با ملاعمر شده اند.
طالبان و آمریکا خواستار تغییر دولت افغانستان هستند
وی اذعان کرد: این که طالبان و ملاعمر حاضر شدند تا با آمریکا وارد گفتوگو شوند، تحولی مهم در استراتژی طالبان است زیرا طالبان در گذشته بارها اعلام کرده بودند حتی اگر یک نظامی آمریکایی در افغانستان حضور داشته باشد، مذاکرهای در کار نخواهد بود.
به نظر این کارشناس افغان، طالبان در دولت کنونی شریک نخواهد شد بلکه پیشنهاد این گروه برای تغییر دولت افغانستان است، زیرا دولت فعلی نه وفق خواسته طالبان و نه آمریکا است.
آمریکا و طالبان در مورد آتشبس به توافق رسیده اند
وی افزود: نتایج مذاکرات طالبان و آمریکا در مرحله اول آتشبس خواهد بود که در این مورد صحبت و توافقی نیز حاصل شده است و در مرحله بعدی طرفهای درگیر وارد مذاکره خواهند شد.
به گفته مژده، یکی از مقامات دولت افغانستان که خواست نام وی فاش نشود، گفته است که رئیس جمهور افغانستان در سفر اخیر خود به استانبول، با "سید طیب آغا" نماینده طالبان نیز دیدار کرده و صحبت مفصلی میان این 2 صورت گرفته است.
این کارشناس افغان همچنین به مذاکرات اخیر دولت افغانستان با نمایندگان حزب اسلامی در کابل نیز اشاره کرد.
اظهارات متناقض طالبان به خاطر سرعت تحولات است
این صاحب نظر افغان در مورد اظهارات اخیر سخنگوی طالبان که مذاکره با آمریکا و ایجاد نمایندگی سیاسی را رد کرده است، گفت: برخی از سخنگویان طالبان در جریان تحولات اخیر قرار ندارند و علت اظهارات متناقض طالبان، سرعت تحولات اخیر است.
مژده با اشاره به این که افغانستان به زودی شاهد تحولات بزرگی خواهد بود، افزود: اکنون طالبان حاضرند تا با آمریکا و دولت افغانستان وارد معامله شوند که برایند آن صلح در این کشور و حضور طالبان در قدرت سیاسی افغانستان خواهند بود.
وی بار دیگر تأکید کرد که هم طالبان و هم آمریکا خواهان تغییر در ساختار و شکل نظام سیاسی فعلی به خصوص در نحوه اداره نظام هستند.
فرار زیرکانه آمریکا از افغانستان/گرفتن ابتکار صلح از کشورهای منطقه
مژده در پاسخ به این پرسش که هدف آمریکا از گفتوگو با طالبان چیست، گفت: آمریکا در تلاش است تا خود را از مشکلات و جنجال افغانستان نجات دهد و مذاکره با طالبان راه فراری است که در قالب مذاکره طراحی شده است.
این صاحب نظر افغان تأکید کرد: نزدیکی طالبان به برخی از کشورهای منطقه و به خصوص کشورهای همسایه افغانستان باعث نگرانی آمریکا شده است و آمریکا به این دلیل که مبادا ابتکار صلح و تأمین امنیت و ثبات در افغانستان را از دست دهد، اقدام به مذاکره با طالبان کرده است.
وی در اخیر افزود: در گذشته ما روزهای دوشنبه شاهد یک بیانیه و یا اطلاعیه از سوی طالبان در سایتهای اینترنتی بودیم، اما روز گذشته این اطلاعیه در سایتهای طالبان وجود نداشت و این نشان دهنده آن است که نوعی سردرگمی میان طالبان نیز بوجود آمده است.
مژده افزود: در تماسی که با برخی از مقامات طالبان داشتم آنها گفتند که سران طالبان بیم دارند که در صورت ارائه نظر در مورد نمایندگی سیاسی طالبان در قطر و روند مذاکره توسط پاکستان دستگیر خواهند شد به همین دلیل سیاست سکوت را اختیار کرده اند.
وی افزود: طالبانی که در سالهای اخیر تحت حمایت دولت افغانستان بودند، با گشایش نمایندگی سیاسی طالبان در قطر موافق هستند اما "عبدالسلام ضعیف" سفیر سابق طالبان در اسلام آباد خواهان افتتاح این دفتر در عربستان و یا ترکیه بود.
افغانستان و پاکستان برای دیپلماسی ایرانی.
مجموعه وقایعی که در هفته گذشته در افغانستان رخ داده به دو دسته عمده
تقسیم می شود. یکی مجموعه فعالیت هایی است که از طرف اپوزیسیون فعال در چارچوب
قانون اساسی پیگیری می شود و مورد کم مهری دولت است و دیگری مجموعه وقایعی است که
با محوریت جریان افراط پیگیری می شود.
حدود دو هفته قبل خبری منتشر شد مبنی بر این که جریان افراط دفتری را در
دوحه، پایتخت قطر افتتاح کرده که این دفتر مورد حمایت امریکا و آلمان است و طبعا
دولت قطر هم از آن حمایت کرده است. این امر مورد اعتراض حاکمیت در کابل قرار گرفت
و منجر به احضار سفیر دولت افغانستان از دوحه به کابل شد. بعد از این اتفاق، یکی
از اعضای شورای عالی صلح افغانستان که البته در مورد جایگاه قانونی او و شورای
عالی صلح ابهاماتی وجود دارد، این مسئله را مطرح کرد که ترجیح ما این بود که این
دفتر در ترکیه یا یکی از کشورهای عربی دیگر مانند عربستان افتتاح می شد. اما حال
که این دفتر در قطر افتتاح شده ما سعی می کنیم با هم پیمانان خود و کشورهای غربی
درباره این موضوع به تفاهم برسیم.
هنوز این مسئله تمام نشده بود که بحث اظهار نظر معاون رئیس جمهور امریکا
نسبت به جریان افراط مطرح شد. معاون رئیس جمهور امریکا برای اولین بار با صراحت بر
این نکته تاکید کرد که ما مشکل ماهوی با جریان افراط نداریم و می توانیم با آن ها
وارد تعامل شویم. این یک اتفاق مهم بود. این اظهار نظر بیانگر نوع جدیدی از سیاست
های امریکا و کشورهای غربی نسبت به جریان افراط است.
البته هنوز مجموعه افکار عمومی و رسانه ها در حال کنکاش درباره این موضوعات
بودند که بحث آزادی پنج نفر از زندانیان جریان افراط از زندان گوانتانامو مطرح شد.
امریکایی ها ضمن انتشار این خبر گفتند که این پنج نفر به دفتر جریان افراط در دوحه
تحویل داده خواهند شد. مجددا شخصی که به عنوان سخنگوی شورای عالی صلح مطرح است
نسبت به این موضوع اعتراض کرد. البته سعی کرد این اعتراض را در الفاظ دیپلماتیک
بگنجاند اما گفت که اگر قرار است این افراد آزاد شوند باید به دولت افغانستان
تحویل شوند نه به جریان افراط.
لذا به نظر می رسد اگر همه این اتفاقات را کنار هم بگذاریم، نوعی تغییر در
سیاست های امریکا و غرب را نسبت به دولت افغانستان مشاهده خواهیم کرد. به عبارتی
می توان گفت مجموعه وقایعی که اتفاق افتاده بیانگر عبور سیاست های جدید امریکایی
ها و غربی ها از دولت افغانستان و رئیس دولت افغانستان است که تا کنون محور مذاکره
با جریان افراط به حساب می آمده است. رئیس دولت افغانستان هزینه های فراوانی را با
دور زدن قانون اساسی، وقایعی که در جریان دور دوم انتخابات ریاست جمهوری در
افغانستان صورت گرفت و با همه کم مهری هایی که نسبت به پارلمان صورت گرفت، به
افغانستان وارد کرد و بنابر امتیاز دهی به جریان افراط داشت. او سعی می کرد که هر
نوع تعاملی با جریان افراط از کانال رئیس دولت انجام پذیرد و او در محور این مسئله
قرار گیرد. تحولات جدید از این نظر اهمیت دارد که سیاست های جدید غرب و امریکا در
جریان مذاکره با جریان افراط هم به نوعی عبور از اسلام آباد است و هم عبور از
کابل.
بنابراین به نظر می
رسد غرب از تعامل به واسطه دولت و شورای عالی صلح با جریان افراط عبور کرده و
سیاست تعامل مستقیم با آن ها را برگزیده است. این تغییر سیاست به معنی عبور از
محور قرار دادن رئیس دولت افغانستان و تا حدودی اسلام آباد در امر گفت و گو با
جریان افراط است.
برگیرفته: رستا خیزی ملی افغانستان
بسم الله الرحمن الرحیم
جناب رییس،عزت مابان محترم وحضار گرامی!
السلام علیکم ورحمت الله وبرکاته !
اجازه بفرمائید، از نام مجلس نمایندگان افغانستان، به گونه ی کل شورای ملی، دولت و مردم افغانستان به مناسبت این فرصت فراهم آمده، برای دومین گفت و گو اعضای مجلسین دولت جمهوری اسلامی افغانستان و دولت جمهوری پاکستان در راستای گفتگوهای سودمند 29و30مارچ2011از مجلس، دولت و مردم برادر پاکستان سپاس گزاری نماییم.
حضار گرامی!
روابط افغانستان با پاکستان پس از تاسیس این کشور در سال 1947میلادی با فرود و فرازهای زیادی روبروبوده است. با وجود دشواری ها وهرازگاهی تنش ها در روابط هر دو کشور، به عنوان دو مردم مسلمان وهم فرهنگ، جز دو دوران گسست های جدی، دوران بعد از کودتای 1357وسلطه جنبش طالبان برکشورما، رابطه کماکان، ادامه یافته است. ایجاد تنش در مناسبات دولت ها و حکومت های ما،هرچند، بر فضای عمومی وافکار عامه مردمان هر دو کشور بی تاثیر نبوده. اما، باز مردمان ما رابطه برادرانه و اسلامی خود را پاسداری نموده وبه دشمنی با یکدیگر بر نخاسته اند؛ قطعا پدیده یی بوده است سزاوار احترام و تحسین و فراتر از مناسبات متعارف و دیپلوماتیک میان دولت ها. خواست مردمان مسلمان هر دو کشور برای تعمیق و گسترش هرچه بیشتر همکاری ها با یکدیگر، خواست درست و قابل ستایش است آن ها می خواهند، فضای اصلی مسلط بر روابط بر دولت های ما، فضای فرهنگی باشد. هر دو ملت مسلمان ما از جنگ و خشونت شدیدا آسیب دیده اند. مهاجرت ها، چه خارجی و چه داخلی، کوچ وکوچ کشی های مداوم از محلات نا امن به محلات و قلمرو های امن تر مردمان ما را خسته ساخته است. مردم صلح و برادری و رفاه می خواهند. دولت های ما می باید به خواست برحق مردمان شان لبیک بگویند.
عزت مابان محترم!
افغانستان و پاکستان، نیز منطقه ما به تمامی، در مسیر تحولاتی قرار گرفته اند، که دیگران می خواهند، سر نوشت پایانی آن را رقم زنند. به سر منزل مقصود رساندن کاروان، در صحاری توفانی یی که با آن روبرو هستیم ولابد می باید آن را طی کنیم، به اندیشه هایی راهبردی استوار واستفاده هوشمندانه از خرد و دانایی کهن آسیایی و تمدنی ما نیازمند می باشد. گفت وگوهای درون پارلمانی ما به چیز بسیار مهمتر و ارزشمند تر ازهمکاری های متعارف اقتصادی، بازرگانی، فرهنگی، اطلاعاتی و سیاسی ما نیازمند است. وآن عبارت است از گزینش استراتژی کارا و اخلاقی معطوف به یک دانایی عمیق و تفکر ریشه دار، آن سان که در خور تفکر بزرگ دینی و آسیایی ما باشد. همه ما عضو سازمان ملل هستیم وجهان ما بدون مفاهیمی که در حقوق بین الملل و روابط بین المللی تشخیص شده است، تعریف نمی شود. اما به همراهی و همکاری با کشور های جهان ضرورت داریم، همکاری و روابط عادلانه و متقابلا مفید. روابطی که حیثیت های ما به تمامی ومنصفانه لحاظ شود. اما بگذارید صریح بگویم از این بابت که امور مر بوط ما را بیگانه گانی بیرون از حوزه آسیایی، تمدنی ما هدایت و رهبری می کنند، احساس شرمساری می نمایم چرا که چنین وضعی را در شان ملت های مان نمی دانم. ملت هایی که علامه اقبال ها وعلامه سید جمال الدین ها و... داشته اند. آیا به راستی موقع آن نرسیده است که با آگاهی کامل به خویشتن باز گردیم؟ فصلی سنگینی خطرناکی استٰ، کمتر اتفاق افتاده است که ملت ها و دولت های ما در مسیر چنین پیچ و خم های دشوار گذار تاریخی قرار گرفته باشند. وخامت اوضاع را کاملا درک می کنم. ما راهی نداریم جز این که هوشیارانه کشتی های مان را به سواحل امن برسانیم، یا فرمان روایی بیگانه گان را بپذیریم. ما به همزیستی عادلانه کشور ها و مردمان منطقه مان، حسن همجواری و همسایگی های نیک، نیاز مند هستیم. خوشبختانه همه زمینه های آن را در اختیار داریم. فقد مدیریت کار آمد و شایسته نیاز داریم – مدیریتی که در سیاست گذاری، امر اخلاقی، خوبی و نیکی برای مردم و مظلوم ترین لایه ها و اقشار جامعه را مد نظر بگیرد. به سلامتی، امنیت، آموزش و پرورش، کاریابی و اشتغال و رفاه های آن ها توجه داشته باشد. سیاست در زمان ارسطو بخشی از اخلاق بوده است و در آموزه های علامه اقبال و ایمانویل کانت نیز بخشی از اخلاق است. فقد با چنین سیاستی می توانیم در مسیر رستگاری و خیر اعلی گام برداریم.
در زیر این سقف شخصیت های گرد آمده اند که منتخب مردمان شان هستند. بیش از هر مرجع و مقامی مسوول اند، راه روش های درست برای رسیدن به اهداف عالی را نشانی کنند و نشان بدهند. دیالوگ اعضای پارلمان های هر دو کشور افغانستان و پاکستان، با استفاده از یک عقلانیت انتقادی سازنده می تواند راه حل های زیادی برای برون رفت مشکل های موجود میان دو کشور فراهم کند. سر خط های گفت و گو های اول اعضای پارلمان هر دو کشور را به طور مکتوب در اختیار دارم. نمی خواهم به یکایک آن ها بپردازم. چون حتم دارم در جلسه های که رو برو داریم، آن بحث را بارور وعمیق خواهم ساخت. درعین حال نمی خواهم نا گفته بگذارم که جمهوری اسلامی پاکستان در ده سال پسین برای باز سازی افغانستان در سطوح قابل ملاحظه وارجمند پروژه های زیادی را به ثمر رسانده و پروژه های زیاد دیگر در دست اجرا دارد. خدمات و کمک های دولت پاکستان عرصه های زیادی را اختوا کرده اند. راه سازی، آموزش وپرورش، چاپ کتاب درسی برای دانش آموزان، خدمات بهداشتی، خدمات کشاورزی، مواد غذایی وغیره. مردم ما این همکاری ها را فراموش نمی کنند. اما در عین حال توقع مردم افغانستان به مراتب بیشتر از این هاست. و آن این است که دولت جمهوری اسلامی پاکستان، برای ایجاد صلح وثبات که نیاز انکار ناپذیر مردم افغانستان است که رهبر جهاد و مقاومت مردم افغانستان استاد برهان الدین ربانی خواهان آن بود، کاملا ما را در این زمینه یاری رساند. چرا که بدون صلح وامنیت، وبا وجود آویخته بودن شمشیر داموکلس جنگ، همه دستاورد ها و زحمات مردمان و استاد شهید می توانند با خطرنابودی روبه روشوند. بدون شک صلح و امنیت در هر دو کشور راه برای پیشرفت و شکوفایی فراهم می کند واین برای هر دو کشور مطلوب ومقبول است. از 29و30 مارچ2011تا اکنون یعنی در فرصتی و فاصله یی میان گفتگو های اعضای پارلمان های هر دو کشور موضوعات مهمی اتفاق افتاده وشکل گرفته، که ما را ملزم می سازد با دقت و باز بینی کامل نسبت به سر نوشت مان عمل کنیم. هیات پارلمانی ما با حسن نیت کامل این گفتگوهای پارلمانی را ارج میگذارد و بر استمرار و دوام ضرورت آن تاکید می کند. بنابراین سر آن نداریم که بر نکاتی انگشت بگذاریم، که ملال انگیز باشد، مگرآن که برای رسیدن به راه حل ها و شناسایی راه های برون رفت از مشکلات و نیز ضرورت اعتماد سازی، طرح آن ها ناگزیر باشد.
خانم هاوآقایان!
رسیدن به صلح وثبات اما کار آسانی نیست. اعتماد سازی هم به ابراز نیات صادقانه در عمل وابسته است. این درست است که رسانه های همگانی و اتخاذ تدابیر همسو میان رسانه ها می توانند ذهنیت هاوافکار عامه را در جهت تفاهم و یکدیگر فهمی بسیج نمایند؛ اما به طریق اول و قبل از هر چیزی می باید، درعمل فاکت ها و حقایقی را در اختیار رسانه ها قرار بدهیم، که درستی پیام و سخن رسانه ها را بربتابد. برای تامین صلح، تمامی موانع باز دارنده تاریخی میان دو کشور ونیز مشکلات امروزی را باید شناسایی کنیم. زیاده طلبی از هر دوسو، در مناسبات هر دو کشور، کوشش های ما را برای حسن همجواری خدشه دار می سازد. باید واقع بین باشیم. خواسته ها و مناسبات ما باید روشن، شفاف باشند. راه حل مشکلات بدون شک گفتگواست. پارلمانهای ما مراجع با صلاحیت برای گفتگو هستند. این مهم است که برای منازعات مرزی یعنی خط مرزی دیورند که پیوسته از ایجاد دولت پاکستان تا امروز مردم افغانستان به یک قضیه پایان یافته و حل شده فکر کرده اند به تمامیت ارضی شما احترام گذاشت و هم چنان رفع سوظن، پیوسته ابتکار به خرج بدهیم ومسایل را مورد بحث قرار دهیم. اما مهمتر از آن نگاه کردن به نتایج عملی گفت وگوهاست. امیدوارم در جر یان مباحثات ودیالوگی که روبروداریم ببا روش های دقیق وارزیابی های کارشناسانه بسنجیم از مجموع آنچه در گفتگوهای پارلمانی قبلی (گفتگو میان اعضای پارلمان های مان)عنوان کرده بودیم، چند مورد آن را در عمل تحقق بخشیده ایم؟
آیا فیصله ها ورایزنی های قبلی در سطح اجرایی پیگیری شده اند؟ اگر نتیجه رضایت بخش باشد. مکلف هستیم تدابیر جدی تر و در آن کاملا عملی اتخاذ نماییم. چه مکانیزمی برای پی گیری تصامیم در اختیارداریم اگر داریم کار آمدبوده است؟ باید مسوولانه بیاندیشیم و مجالی ندهیم قدرت هایی که در فکر گسترش سلطه ی اقتصادی و نظامی خود در منطقه ی ما هستند ، بهانه بیشتر برای حضور دوام دار خود به دست بیاورند. باید فرصت ها و بهانه ها را از چنگ آن ها برباییم. رسیدن به چنین هدف قطعا به همکاری های آگاهانه و دلسوزانه ی دولت ها و ملت های منطقه ی ما مربوط می شود. سرزمین های ما نباید به پایگاه های اجنبی در امور یک دیگر مبدل شوند. امید واریم که مساعی مشترک ما چنان شرایطی فراهم کند، که فراتر از رفع ویزا برای اعضای پارلمان های مان برویم، از اتباع و شهروندان مان در یک حوزه بزرگ تمدنی چیزی مثل اتحادیه اروپا رفع ویزا نماییم. آرزوها وهمت های مان را بزرگ بسازیم چنان که شایسته فرهنگ ما و تمدن ما است. گفت وگوهای اعضای پارلمان های ما باید افقی را به این گسترده گی در برابر خود قرار بدهد. کار دشواراما نا ممکن نیست. فرصت ها و زمینه های آن را باید بسازیم.
برای این دور از گفت وگوهای اعضای پارلمان های مان از خدای متعال موفقیت آرزومی نمایم. و در پایان چند مورد بسیار مهم است که باید در جای دیگر به آن پرداخت: یکی همکاری برای باز رسی پرونده ی قتل استاد شهید و نگاهی تاریخی و حقوق به مساله مرزی دیورند که به امید خدا در جای دیگری به آن خواهم برداخت.
از توجه شما سپاسگزارم
|
||||||
تأملی بر پریشان رفتاری تاریخ نگاری در افغانستان (قسمت دوم) / مصباح زاده
نظریهی آریایی تباری پشتونها
نظریهی آریایی تباری قوم پشتون (افغان) مبتنی بر مقایسهی نام قبایل و مناطق جغرافیایی مندرج در سرودهای باستانی «ریگ ویدا» و تاریخ «هرودت»، با نام واژهها و جای واژههای زبان پشتو است. این کار ابتدا توسط دانشمندان اروپایی انجام شد و سپس مورخان افغان در انجمن تاریخ افغانستان با تفصیل به آن پرداختند. کریستین لیسن (Christain Lessen) برای اولین بار ادعا کرد که نام «افغان» برآمده از کلمه (Ashvaka) در سانسکریت است. جی. دبلیو مک کریندل (J.W.McCrindle)، ام. وی دیسنت مارتین (M.V.DeSaint Martin) و ای. ریکلوس (E.Reclus) نیز این نظریه را تأیید کردند و تعدادی از دانشمندان معاصر هم از آن حمایت نمودند.
پروفسور دورن (Dorn) استاد دانشگاه خارکوف، قبیلهی پاکتویس(Paktues) که «هرودت» مورخ یونانی از آن نامبرده است را به پشتون ارتباط داده و میگوید که نیاکان واقعی افغانهای امروزی بخصوص پشتونها همان پاکتویسها بودهاند.(1) پروفسور گاردون(Gordon) نیز پشتونها را از نسل «پاکتویس» یا «پکتویس» میداند.(2)
علیاحمد کهزاد وعلامه عبدالحی حبیبی، پژوهشگران نامدار افغانستان، واژهی«پکتها» یا «پکهت»، نام یکی از قبایل دهگانه متخاصم آریایی را همان «پکتویس» در تاریخ هرودت دانسته و آن را با«پختون» یا «پشتون» و «پختانه» تطبیق کرده اند.(3)
در سرود هجدهم کتاب «سرودهای ریگ ویدا» جلد دوم، فرد 6 و 7 در صفحه 17 و 18 چنین آمده است:«پکتها، بهالانا، الیناها، شیواها، ویشناننها، با هم یک جا گرد آمدند. رفیق آریایی برای راهنمایی آنها نزد قبیلهی تریتسو(Tritsus) آمد. این آمدن در اثر عشق به نبرد و محبت به جنگ دلیرانه بود.»(4)
در تاریخ هرودوت نیز چنین آمده است:«مردم پاکتویسها در مملکت «پکتوایکی» در کنار دریای اندوس سکونت دارند.»(5)
و اما، دانشمندان مشهوری، معادل بودن واژههای «پکهت» و «پاکتویس» را با واژهی «پشتو» یا«پختو» رد نموده و این واژه را مشتق از فارسی قدیم میدانند. در دایرة المعارف اسلامی جلد اول صفحه 150 آمده است: «نظریهی رابطهی کلمهی پاکتویس و کلمهی پاکتوایکی هرودت با کلمهی پشتون و پختون، نخست از طرف لیسن (Lessen) مطرح شد، بعدها مورد تأیید ترمپ (Trmpp) و گریرسون (Grierson) قرار گرفت. اما این نظریه نزد اسپیگل (Spiegel) و گایگر (Geiger) آلمانی خیلی مشکوک است. به عبارت دیگر دو نفر اخیرالذکر یقین ندارند که در میان کلمات فوقالذکر رابطهای وجود داشته باشد.
نظریهی گریرسون،چنین است که رابطه میان کلمههای فارسی «پشت» و«پشته» و کلمه ویدی «پکهت» و کلمه «پاکتویس»- که هرودت ذکر میکند- و کلمه «پرسوایتی» که بوتولمی می گوید اغلب درست به نظر می رسد.
نظریهی دارمستر فرانسوی چنین است که کلمه اخیرالذکر از طرف بوتولمی تلفظ شده با صورت ابتدایی کلمه، یعنی نزدیک به اصل به نظر میرسد؛ ولی کلمه پاکتویس که هرودت ذکر کرده است با صورت ابتدایی کلمه فرق داشته و صورت تلفظ آن قریب به کلمه پارشتیس (Parshtyes) می باشد.
خیلی نادرست به نظر میرسد که صورت یک کلمه مانند «پاکتوایکی» که صرف در یونانی دیده میشود باعث تولید و ایجاد کلمه «پښت» یا «پخت» که در زبان جدید امروزی دیده میشود بگردد.»(6)
جرج مورگن استرن (George Morgen Stierne) نارویژی از مستشرقین متأخر که اصالت کتاب «پته خزانه» را نپذیرفت، در کتاب لغات اشتقاقی پشتو (Etymological Vocabulary of Pashto) می نویسد: «جیکس، تطابق عادی کلمه «پشتون» را با کلمه «پاکتوا» خیلی به نظر شک می نگرد. حقیقت این است که قسمت تاریخی و جغرافیایی مسأله واضح و روشن است. گمان نمی رود که « ښت» پشتو توسط حرف (xt) یونانی (500 ق.م) اظهار شده باشد و «پتهان» هندی آشکار مینماید که الحاق ابتدایی (آن – an) بود، نه (اون – un).»(7)
در همین رابطه آقای جرج مورگن استرن در نامهای مفصلی به تاریخ 20/12/1939 میلادی به انجمن ادبی کابل چنین مینویسد: «ښت (st) پشتو نظر به یک تعداد صدا و حالتها یقیناً از (rs) ایرانی قدیم اشتقاق یافته است؛ همچنان که (زد- ZD) از (rz) مشتق شده است. مثلاً در کلمه زدن (zdan) که فارسی آن ارزن(arzan) است یا «اوزد- uzd» به لهجه وزیری «ویزد- vizd» به معنی دراز، از کلمه اوستایی «برز- brz» و غیره. از اینرو ممکن است که کلمات «پشتو» و «پشتون» از یک شاخهی قدیم پارس(Pars) اشتقاق و استخراج شود.» (8)
در مقالهای در دایرة المعارف ایرانیکا، نیز رابطهی کلمه «پشتو» با پاکتویس (Paktues) رد شده و آمده است: «در نظریهی رایج قبلی مبنی بر اشتقاق پشتو از قبیلهی (Paktues) در تاریخ هرودت از لحاظ آوا شناختی قابل دفاع نیست. u و kt یونانی هیچکدام امکان ندارد بتوانند صداهای نام ایرانی قرن پنجم پیش از میلاد را ارائه کنند. حرف u ی ńPaxtu (جمع مذکر Paxtâne) در آن زمان - (n)a - و xt احتمالا چیزی از قبیل (t)rs بوده است. تلفظ «سخت» امروزین xt به صورت xt به گویشهای شمال شرقی محدود است، و چنان که از رسم الخط نیز بوضوح پیداست، منشائی متاخر دارد. Pathân هند و آریایی علی القاعده باید از pastan پشتو اقتباس شده باشد.»(9)
آقای صدیق رهپو طرزی که خود از قوم پشتون و متعلق به خانواده فرهیختهی محمود طرزی، مؤسس نشریه «سراج الاخبار افغانیه» و جنبش مشروطه دوم در سال 1290 هجری شمسی میباشد، معتقد است که «واژهی «پشتو» از آغاز سدهی بیستم به کار گرفته شده است.»(10) و در رابطه با منشأ آن مینویسد: «پروفسور «تاکور» به این باور هست: از آن جایی که «افغانان» در هند در محلی به نام «پَتَنَه» ساکن شده اند، هندیان آنان را «پتان» یاد مینمودند. در این راستا آن افغانانی را که درجایی به نام «روهه» زندگی مینمودند،هندیان آنان را «روهیله» میخواندند. به این گونه دیده میشود که واژهی پشتو و پشتون از همین واژه «پتان» گرفته شده است. نویسندگان افغان تلاش دارند تا این واژه را به کلمه «پکتیکا» که هرودت مورخ معروف یونانی، در اثرش آن را به کار برده است، پیوند بزنند.»(11)
از مقایسهی استدلالهای موافقان و مخالفان نظریهی مساوی بودن واژهی«پشتون» با واژههای «پکهت» سانسکریت و «پاکتویس» یونانی چنین برمیآید که استدلال مخالفان، علمی تر و قوی تر است. بنابراین، نظریه آریایی تباری و دیرینگی پشتونها از طریق تطبیق نام و واژهی پشتو با واژههای سرودهای اساطیری «ریگ ویدا» و تاریخ هرودت به آسانی ثابت شده نمیتواند.
این که «زبان پشتو در اصل و ساختمان خود یکی از زبانهای ایرانی است»(12) اغلب دانشمندان و زبان شناسان خارجی و داخلی – به استثنای عبدالحی حبیبی– اتفاق نظر دارند. اما ایرانی و آریایی بودن زبان الزاماً آریایی بودن یک قوم را اثبات نمی کند. مطالعهی دقیق و بی طرفانهی نامهای افراد و مناطق جغرافیایی پشتونها و متون باستانی نیز نشان میدهد مطابقتهای که انجام داده اند مبتنی بر احتمال و فرضیههاست که دلایل قناعت بخشی برای اثبات آنها ارائه نشده است.
نظریهی عرب تباری پشتونها
آقای عظیم افریدی، از پشتونهای پاکستان در مقالهای تحت عنوان «تاریخ قوم پشتون و شباهت آنها با اعراب» دلایل موافقان و مخالفان نظریهی اسرائیلی تباری پشتونها را ذکر نموده و این نظریه را با این استدلال که پشتونها بیشتر با عربها شباهت دارند، رد میکند.
عظیم افریدی نظریه آریایی تباری پشتونها را هم جدی نگرفته و مینویسد: «اگر منشأ یک قوم بر معیار رسوم و روایتها میتواند شناخته شود، در آن صورت پشتونها به عربها نزدیک ترند. مطالعهی جوامع عرب و پشتون شباهتهای قابل توجهی را میان آنان نشان میدهد. بخصوص در سازمان قبیله و عادتهای اجتماعی، هر دو گروه قومی ارزشها و ساختار یکسانی دارند. استقلال خواهی، دلیری، شکیبایی، مهمان نوازی و کینه جویی ارزشهای اجتماعی مهم اعراب قبل از اسلام بود. در حالی که ارزشها وصفات پیشگفته زیربنای قانون شرافت نفس پشتونها(پشتونوالی) را نیز تشکیل میدهد.»(13)
آقای افریدی در ادامهی مقالهاش برای اثبات شباهت پشتونها به عربها، ساختار قبیله، ارزشهای قبیلهای، نقش ملک پشتون و شیخ عرب، محل شورا – دارالندوه در میان اعراب و حجره در میان پشتونها – و خط را میان اعراب و پشتونها مقایسه می کند و آن هارا کاملاً شبیه هم می یابد.
نظریهی قبطی بودن پشتونها که توسط فرشته در قران 16 میلادی اعلام شده و یا نظریه ارمنی تبار بودن آنها بر مبنای روایت یک جهانگرد آلمانی که افغانها را در ارمنستان دیده و یا این که قومی در ارمنستان به نام «اغوانان» وجود دارد، نظریات کم اهمیت به شمار میروند که در تاریخ شفاهی و کتبی پشتونها جایگاهی ندارد و دانشمندان هم به آن توجهی نکرده اند.
نظریهی اسرائیلی تباری پشتونها
نظریهی اسرائیلی تباری پشتونها نخستین بار حدود 398 سال قبل (1021 هجری قمری) توسط خواجه نعمتالله سامانی هروی(14)، از کارگزاران امپراتوری جلالالدین اکبر، پادشاه هندوستان، در کتاب «مخزن افغانی» مطرح شد. این کتاب که به دستور خان جهانخان لودی، تدوین شده مبتنی براطلاعات یکی از شخصیتهای نامدار پشتون در آن زمان به نام «هیبت خان کاکر» و پژوهشهای میدانی است که توسط اعضای هیأتی از ملازمان خانجهان خان لودی به نام های قطب خان، سرمست خان ابدال (جد احمدشاه ابدالی) حمزهخان توخی، عمرخان کاکر، و ظریف خان یوسف زی(زایی)، در افغانستان، در رابطه با اصل و نسب افغانها صورت گرفته بود. در این کتاب نسب نامه پشتونها از ساول (طالوت) تا قیس (عبدالرشید) بطور مفصل نگاشته شده است.
در کتاب مخزن افغانی در رابطه با تباراسرائیلی پشتونها مطالبی آمده است که آقای محمدمعصوم هوتک در کتاب «پشتنی قبیلی او روایتی شجری» مضمون آن را چنین مینگارد: «بنابر روایتهای مخزن افغانی، پشتونها بنی اسرائیلی اند و در بنی اسرائیل از نسل ساول (طالوت) پنداشته شده اند. گفته میشود که ساول در زمان حضرت داوود (ع) پادشاه بنی اسرائیل بود و دو پسر داشت که یکی «ارمیا» و دیگری «برخیا» نامیده میشدند. برخیا وزیر حضرت داوود (ع) و ارمیا سپهسالارش بود. پسر ارمیا «افغنه» نام داشت که سپهسالار حضرت سلیمان (ع) بود و نام پسر دیگر ارمیا، آصف بود که سمت وزارت داشت. خداوند به افغنه چهل فرزند داد و به آصف هژده فرزند. در زمان درگذشت حضرت سلیمان (ع) از اولادهی این دو برادر یک قبیلهی بسیار نیرومندی به میان آمد که در تمام بنی اسرائیل نظیر نداشت. میگویند بنی اسرائیل بعد از حضرت سلیمان (ع) به نافرمانی از خدا کمر بستند و خداوند بختالنصر، پادشاه بابل را بر آنها مسلط کرد. برخی از قبایل بنی اسرائیل به عربستان و برخی دیگر به غور مهاجرت کردند.»(15)
بعد از کتاب«مخزن افغانی» که در این زمینه کتاب مادر و مرجع شناخته میشود کتابها و نوشتههای متعددی از سوی مورخان مسلمان و غیر مسلمان از قرن هفدهم تا قرن بیستم میلادی در تأیید صریح و ضمنی نظریهی اسرائیلی تباری پشتونها نوشته شده است. در ذیل فهرستی از آثار اسلامی و اروپایی ارائه می شود.
الف – منابع اسلامی
1- مخزن افغانی، تألیف نعمتالله هروی(1020 هجری= 1611 میلادی).
2- تاریخ فرشته یا گلشن ابراهیمی، تالیف محمدقاسم هندوشاه، مشهور به فرشته (1015 هجری= 1606 میلادی).
3- تواریخ رحمت خانی، تألیف حافظ محمد صدیق (1031 هجری= 1622 میلادی).
4- مرآت العالم، تألیف محمد بختاور (1087 هجری= 1667 میلادی) در این کتاب گزارش واضحی از مسافرت افغانها از سرزمین مقدس به غور، غزنی و کابل داده شده است.
5- خلاصة الانساب، تألیف حافظ رحمت بن شاهعلم کتهخیل (1184 هجری=1770میلادی).
6- تواریخ خورشید جهان، تألیف شیرمحمد گنداپور ابراهیم زایی (1311 هجری).
7- تاریخ مرصع، افضل خان ختک.
8- انساب افاغنه، فریدالدین احمد.
9- صولت افغانی
10- شوکت افغانی
11- توزک افغانی
13-ارمغان اسرائیل
14- بنی اسرائیل یا افاغنه، سید عبدالجبار استانوی
علاوه بر منابع فوق الذکر شخصیتهای دیگری از جمله قاضی عطاءالله خان و داکتر عبدالغنی پنجابی در نوشته هایشان بر اصالت اسرائیلی پشتونها بیشتر تکیه کرده اند. قاضی عطاءالله در کتاب «دپشتنو تاریخ»، مینویسد: «یک و نیم هزار سال پس از حضرت سلیمان (ع)، حضرت محمد (ص) ظهور کرد و 9 سال بعد از نبوت ایشان، خالد بن ولید که در اصل یک اسرائیلی الاصل بود از جمله اصحاب آن حضرت به شمار میرفت. خالد را میتوان جد افغانها دانست. قبیله «بنکش» را «خالدی» نیز مینامند.»(16)
همچنین داکتر عبدالغنی پنجابی معلم مکتب حبیبیه و رئیس جناح «جان نثاران اسلام» در جنبش مشروطه اول (1909 میلادی) افغانستان در رابطه با اصل و نسب افغانها چنین می نویسد:«درباره جد افغانها، شش نظریه پیش کش شده است؛ و مورخین مختلف افغانها را به کویتها، یهودیها، گرجیها، تولکها، منگولها و یا ارمنیها نسبت میدادند. اما منشأ اصلی آنها روشن نیست. بیشتر به اصالت یهودیت محتمل است و آن هم از مشخصات ممیزه و عشق به پول ناشی می شود.»(17)
افزون بر دانشمندان و نویسندگان مسلمان، سه تن از امیران و شاهان افغانستان نیز بر اسرائیلی بودن تبار خود اعتراف کرده اند:
1- امیر دوست محمد خان در پاسخ به سؤال الکساندر بورنس، سفیر بریتانیا در کابل دربارهی اسرائیلی بودن اصل و نسب پشتونها گفت: «مردم در این مورد شک ندارند.»(18)
2- امیر شیرعلی خان در وقت وفات خود گفت:«ما اصلا از اهل اسرائیل می باشیم.»(19)
3- امیر عبدالرحمان خان با استناد به کتابهای تاریخ پشتو و تذکرةالملوک، اظهار میکرد که افغانها نام شان را از نام «افغانه» سپهسالار حضرت سلیمان اخذ کرده اند، و بعضی افغانها از نسل افغانه و بعضی دیگر از نسل ارمیا فرزند پسری شائول یا ساول، نخستین پادشاه یهود، هستند. ( 20)
ب – منابع اروپایی
نظریه اسرائیلی تباری پشتونها و این که آنها مربوط به یکی از ده قبیلهی گمشدهی اسرائیل هستند برای نخستین بار در قرن 19 توسط مورخان و خاورشناسان غربی مورد بحث قرار گرفت. شاید اولین کسی که در این رابطه با صراحت اظهار نظر کرد سر الکساندر بورنس(Sir Alexander Burnes) سفیر بریتانیا در کابل- که در قیام هفتم رمضان سال1841میلادی مردم شهر کابل کشته شد- بوده باشد. بورنس در کتاب «مسافرت در بخارا» که در سال 1835 منتشر شده است مینویسد: «افغانها خودشان را بنی اسرائیل میخوانند، اما اگر واژهی یهودی استفاده شود از مخالفان و سرزنش کنندگان یهود هستند. آنها میگویند که بختالنصر بعد از برانداختن اسرائیل آنها را به شهر غور نزدیک بامیان منتقل کرد و در آنجا بعد از درگذشت رئیسشان «افغان» نامیده شدند. افغانها می گویند تا زمانی که در قرن اول هجری از سوی خالد بن ولید به اسلام دعوت شدند با هویت اسرائیلی زندگی میکردند. با وجود روایتها و تاریخِ به صراحت بیان شدهی افغانها، من دلیل خوبی برای بی اعتبار ساختن این روایتها نمیبینم.»(21)
الکساندر بورنس در جای دیگری مینویسد: «در صورتی که بعضی از قبایل اسرائیل به شرق مهاجرت کرده اند، پس چرا ما تأیید نکنیم که افغانها از اخلاف آنها بوده و بعداً به دین اسلام مشرف شده اند.»(22)
طوری که پیش از این گفته شد، الکساندر بورنس در دومین سفرش به افغانستان و ابتدای سفارتش در کابل در سال 1837 از امیر دوست محمد خان درباره اسرائیلی بودن اصل و نسب پشتونها پرسید. دوست محمدخان چنین پاسخ داد: «مردم او در این مورد شک ندارند؛ با وجود آن ایدهی یهودیت را رد می کنند.»(23)
نامهای برخی دانشمندان و خاورشناسان غربی موافق اسرائیلی تباری پشتونها و نظریات شان به شرح زیر است:
1- الکساند بورنس (Alexander Burnes) (1841- 1805).
2- ویلیام مورکرافت (William Moorcraft): ویلیام مورکرافت که در سالهای 1825-1819 میلادی در کشورهای مختلف همجوار هند سفر کرده است در رابطه با پشتونهای درهی خیبر مینویسد: «خیبریها همه بلند قد بوده و به طرز عجیبی چهره و سیمای یهودی دارند.»(24)
3- سر ویلیام جونز (Sir William Jones): ویلیام جونز خاورشناس، میگوید:«افغانها از جمله ده قبیلهی گمشدهی اسرائیل میباشند که حضرت ادریس از آنها نام برده است. آنها از اسارت فرار کردند و در کوهستانات ارزرات (Arsareth) پناهنده شدند.»(25)
4- جی. بی. فرزر (J. B. Frazer): فرزر، انسان شناس اسکاتلندی در سال 1843 میلادی مینویسد: «مطابق به روایتهای خودشان، پشتونها عقیده دارند که از تبار یهود هستند. آنها اصالت یهودی شان را تا زمانی که مسلمان شدند حفظ کرده بودند.»(26)
5- جوزف پیرفریر(Joseph Pierre Ferrier): جوزف پیرفریر، در کتاب تاریخ افغانها، در سال 1885 نوشت که افغانها ده قبیلهی اسرائیلی را نمایندگی میکنند و برای اثبات نظرخود داستانی از زمان نادرشاه افشار را چنین نقل می کند: «زمانی که نادرشاه برای فتح هند به پیشاور رسید، رئیس قبیلهی یوسفزی با هدیهی یک کتاب مقدس تورات به زبان عبری، و چند نوشتار دیگر مذهبی یهودی- که در قدیم برای عبادت از آنها استفاده میکردند و آنها را تا آن زمان نگه داشته بودند- از نادرشاه افشار پذیرایی کرد. این نوشتارها توسط فرد یهودی که همراه لشکر نادرشاه بود شناسایی شدند. بنابراین، وجود تورات در میان قبایل افغان یهودی بود آنها را نشان می دهد.»(27)
6- میجر اچ. دبلیو. بیلیو (Major H. W.Bellew): بیلیو در سال 1891 کتابی تحت عنوان «جستجویی در نژاد شناسی افغانستان» نوشت. او در کتاب خود به «قلعه یهودی» به عنوان مرز شرقی قبایل افغان اشاره میکند واز دشتی به نام «دشت یهودی» در منطقه «مردان» سخن میگوید. این مناطق هم اکنون در پاکستان واقع شده اند. بیلیو از مطالعات خود چنین نتیجه میگیرد که: «روایت افغانها از یعقوب، عیسی و موسی و مهاجرت یهودیها و گزارش افغانها از جنگ اسرائیلیها و فتح فلسطین و گزارش آنها از صندوقچه میثاق (صندوقچه سلیمانی) و انتخاب ساول به عنوان پادشاه و ... به روشنی مبتنی بر گزارشها و یادداشت های تورات است. و بوضوح نشان دهندهی آگاهی آنها از عهد عتیق است، آگاهی که اگر حضور یهودیان را اثبات نمیکند، حداقل ادعای آنها را که افغانها خوانندگان کتابهای پنجگانهی عهد عتیق بودند را تأیید می نماید.»(28)
7- توماس لیدلی (Thomas Ledlie): لیدلی در سال 1898 نوشته است، اروپاییها زمانی که به این حقیقت برمیخورند که افغانها خود را بنی اسرائیل میدانند و در عین حال تبار یهودی خود را انکار مینمایند، همواره مسائل را در یکدیگر خلط میکنند. گرچه افغانها ایدهی یهودی تباری را رد میکنند، با وجود آن ادعا دارند که از تبار بنی اسرائیل هستند. لیدلی توضیح میدهد که:«اسرائیلیها با ده قبیلهای که بعد از جدا شدنشان از بارگاه داود(ع) عنوان اسرائیل برایشان به کاربرده میشود و قبیلهی یهودا (Judah) که نام یهود را حفظ کرده اند، از آن به بعد، تاریخ جداگانه دارند. این قبیلهی آخری «یهود» نامیده شد و در شرق و غرب از بنیاسرائیل تفکیک میشوند.» (29)
8- هنری جورج راورتی (Raverty): راورتی معتقد است که یهودیها مردمان خودسر و لجوج بودند؛ کورش این قبیله را به ایالت کم نفوس و دور دست امپراتوری فارس [دامنههای کوه سلیمان] انتقال داد.(30)
9- رومودین (Rumodin):رومودین، دانشمند خاور شناس روسی مینویسد: «در تورات کتاب مقدس عبرانیها کلمه «افغانه» و یا چهرهی افغانه با تکرار ذکر شده است و افغانه را نوهی ساول معرفی میکند. بازماندگان افغانه توسط زمامدار وقت در ردیف سایر اسرائیلیها به سوی کوهستانهای غور، غزنی، کابل، قندهار و فیروز کوه فرستاده شدند.»(31)
10- اسحق بن زفی، دومین رئیس جمهور اسرائیل: اسحق بن زفی در نوشتهی خود در سال 1957 تحت عنوان «تبعید شدگان و نجات یافتگان» می نویسد که مهاجرت یهودیها در افغانستان با تبعید آنان از شهر سامریه توسط شلمانسر پادشاه آشوریها (719 ق.م) اغاز شد. بن زفی ادامه میدهد: «قبایل افغان که در میان آنها یهودیان برای چندین نسل زندگی کردند، مسلمانانی هستند که روایتهایشان را دربارهی قبایل دهگانه هنوز حفظ کرده اند. این یک روایت قدیمی است و نه یک توجیه تاریخی. عدهای از پژوهشگران یهودی و غیر یهودی که در زمانهای مختلف از افغانستان دیدن کردهاند و دانشجویان حوزهی افغانستان شناسی که در منابع ادبی جستجو کردهاند، به این روایت پشتونها که در چندین دائرةالمعارف به زبانهای اروپایی نیز بحث شده برخورده اند. این حقیقت که به این روایت و نه هیچ روایت دیگر، در میان قبایل پشتون پافشاری میشود، به ذات خود ارزشمند است.
ملتها معمولا خاطراتشان را با نقل کردن دهان به دهان، نسل به نسل زنده نگه میدارند و بخش بیشتر تاریخ شان بر اساس روایتهای شفاهی ساخته شده و نه بر اساس روایتهای مکتوب. این وضعیت بخصوص درمورد ملتها و جوامع ساحل خاوری مدیترانه صدق می کند. به طور مثال مردم شبه جزیره عربستان اطلاعات شان دربارهی آیین شرک- که با پذیرش اسلام منسوخ کردند- و مشرکین را از طریق چنین روایتهای شفاهی به دست آورده اند. به همین ترتیب مردم ایران که قبلا زردشتی بودند، قبایل ترک و مغول که بودایی و شامانیست بودند و سوریها که مسیحی بودند از روایتهای شفاهی استفاده کردند. بنابراین، اگر قبایل افغان به این روایت پافشاری میکنند که آنها زمانی اسرائیلی بودند و به مرور زمان به اسلام گرویده اند و کدام روایت جایگزین این روایت در میان آنها وجود ندارد، آنها به یقین یهودی هستند.» (32)
11- دکتر آلفرد ایدرشیم (Dr. alfred Edersheim) از نویسندگان معاصر میگوید: «تحقیقات جدید تأکید بر آن دارد که افغانها از تبار قبایل گمشده هستند.»(33)
12- اولاف کاروی (Sir Olaf Caroe): اولاف کاروی، آخرین حکمران بریتانیا در صوبه سرحد شمالی نوشته است:«سیدعبدالجبارشاه، مرد بزرگ و خردمند، متدین و آگاه از تمام دو قرن اخیر است. او اعتقاد کامل به این دارد که افغانها و پشتونها از نژاد سمتی (سامی) اند نه آریایی. زبان دلیل ثبوت اتنیکی شده نمی تواند.»(34)
13- جورج روز
14- چارلز میسن
15- جورج مور
16- ژنرال جورج ماکمون
17- کلنل جی. بی. مالسون
18- کلنل فایلسون
19- جورج بیل
20- ای. بالفور
21- سر هنری یول
22- توماس هالدیث
23- شالوا ویل
دلایل موافقان اسرائیلی تباری پشتونها را میتوان حول هشت محور به شرح زیر برشمرد:
1- نسب نامههای پشتونها که در کتاب مخزن افغانی جمع آوری شده است.
2- روایتهای شفاهی در میان قبایل پشتون.
3- شباهتهای فیزیکی و سنتهای قبیلهای.
4- تأیید مورخان و واقعه نگاران مسلمان در دورهی اسلامی.
5- تأیید تعداد قابل توجه دانشمندان اروپایی از قرن 19 تاکنون.
6- وجود کتاب مقدس تورات و نوشتارهای مذهبی یهودیان در میان قبایل پشتون.
7- قرینهی برخی نامهای طوایف و مناطق، مانند سلیمانی، خالدی، دشت یهود، قلعه یهود، کوه سلیمان و درهی خیبر.
8- شباهتهای ژنتیکی و DNA پشتونها با یهودیان.
مخالفان نظریهی اسرائیلی تباری پشتونها
در بخش پیشین روشن شد که دانشمندان، مورخان و نویسندگان مسلمان و به خصوص پشتون، از قرن شانزدهم تا بیستم میلادی با اتفاق از نظریهی اسرائیلی تباری پشتونها با ذکر آن در نوشتههای شان حمایت کردهاند. جمع کثیری از دانشمندان و خاورشناسان اروپایی از کشورهای مختلف نیز این نظریه را پذیرفته اند.
شمار اندکی از نویسندگان و دانشمندان اروپایی با نظریهی اسرائیلی تباری پشتونها مخالفت کردند. یکی از نخستین مخالفان این نظریه «مونت استوارت الفنستون» انگلیسی معرفی شده است. در حالی که او نظر موافقان اسرائیلی تباری پشتونها را نقد کرده و احتمال منشأ اسرائیلی آنها را رد نکرده است. با آن هم دلایل الفنستون برای بی اعتبار ساختن نظریهی مذکور ضعیف است.
از دیگر مخالفان، برنارد دورن (Bernard Dorn)، وارتان گریگوریان و مورگن استرین هستند که دلایل قانع کنندهای ارائه نکردهاند. و اما، مورخان معاصر و شناخته شدهی افغانستان از جمله میرغلاممحمد غبار، احمدعلی کهزاد و میرمحمدصدیق فرهنگ، نظریهی اسرائیلی تباری پشتونها را افسانه و نادرست خوانده و آنها را آریایی نژاد معرفی کردهاند. گفتنی است که مورخان معاصر افغانستان به این مسأله اگر پرداخته اند بسیار کوتاه و با اشاره گذشته و استدلال جامع و کافی نکرده اند.
مخالفان نظریهی اسرائیلی تباری پشتونها بیشتر از استدلال انکار کردهاند؛ دلایل آنها را میتوان حول دو محور خلاصه کرد:
1- روایت اسرائیلی تباری پشتونها با متن تورات مطابقت ندارد؛ در حالی که در بخش پیشین روشن شد که برخی پژوهشگران اعتراف به مطابقت آن کردهاند.
2- پشتونها به خاطر مصلحت اجتماعی و سیاسی به بنی اسرائیل نسبت داده شده اند.
ارتباط ژنتیکی پشتونها با اقوام اسرائیلی
در سال 1388خورشیدی (جنوری 2010) روزنامه بریتانیایی گاردین گزارش داد، شماری از مردم شناسان اسرائیلی نوشته اند که درمیان اقوامی که ادعا میشود با ده قبیلهی گمشده اسرائیلی ارتباط دارند، پشتونها موارد قناعت بخشتری در این مورد دارند. به نوشته گاردین شباهتهایی در نام گذاری، سنتها، شیوهی لباس پوشیدن و مواد خوراکی پشتونها و یهودی وجود دارد. علاه بر آن در روایتهای شفاهی پشتونها ریشهی اسرائیلی آنان ذکر شده است. گاردین نوشته بود که شباهتهایی که میان پشتونها و اقوام اسرائیلی وجود دارد، ثابت کننده ریشهی نژادی آنها نیست، اما تحقیقات ژنتیکی نشان خواهد داد که میان آنان ارتباط 2700 سالهای که عنوان شده درست است یا نه. (35)
روزنامه گاردین در این زمینه نتیجه مطالعات یک دانشمند هندی را نیز گزارش داد. بر اساس این گزارش دکتر نورس افریدی، مورخ هندی مطالعات ژنتیک، روی قبیلهی آفریدی پشتونها در منطقه «ملیح آباد»، در ایالت «اتراپرادیش» انجام داده است. از مجموع 1500 فرد پشتونی که نمونههای خون آنها مورد مطالعه قرار گرفته، 650 نفر دارای خصوصیات ژنتیکی مشابه یهودیها بودند.(36)
به دنبال گزارش روزنامه گاردین برخی منابع خبری گزارش دادند که وزارت خارجه اسرائیل بورس تحصیلی را به یک دانشمند علم ژنتیک هندی به نام «شاهناز علی» اعطا کرده تا تحقیقی را در مورد ثابت کردن این که پشتونها از نژاد و ریشه یهودی هستند انجام بدهد. این دانشمند در شهر حیفا در یک مرکز تحقیقات تکنولوژی اسرائیلی به نام «تکنسیون اسرائیل» با همکاری تعدادی از پژوهشگران یهودی متخصص در علم ژنتیک مشغول تحقیق میباشد.
قبل از آن در سالهای 1983 تا 2004 نیز پژوهشگران روی DNA پشتونها تحقیقاتی انجام داده بودند. پژوهشگران نه تنها وجود ارتباط میان پشتونها و یهودیهای (اشکنازی، سفاردیک، میزراحی) را کشف کردند، بلکه این مطلب را نیز دریافتند که DNA پشتونان بعد از DNA یهودیان ایرانی و عراقی (6709)، دومین DNA نزدیک (6801) به یهودی های اشکنازی می باشد.(37)
اکثر پژوهشگران، نمونههای خون تحقیقاتیشان را از اقوام پشتون یوسفزی، افریدی یا ختک در پاکستان و هند گرفته بودند که نتیجهی آن میتواند در مورد DNA پشتونهای افغانستان هم تعمیم داده شود.
بر اساس پژوهشهای انجام شده شواهدی از یک بیماری ژنتیک یهودیها، در میان پشتونها مشاهده شدهاست. بیماری عضلانی خاصی که سبب ضعف عضلات می شود، یک اختلال ژنتیک است که خواستگاه اصلی آن جوامع یهودی هستند. اکثر بیماران این نوع بیماری، یهودیان ایرانی هستند، اما چند تایی هم متعلق به پشتونهای افغانستان شناخته شده اند.(38)
بیماری مشترک دیگر میان یهودیان و پشتونها بیماری (G6PDH) است. این بیماری میان یهودیان کردستان، عراق، ایران، یمن و پشتونهای افغانستان مشترک است.(39)
برداشت واپسین
روایت اسرائیلی تباری پشتونها متکی به تاریخ شفاهی مورد توافق عام قبایل پشتون، تأیید مورخان و پژوهشگران مسلمان و حتی توافق اکثریت انسان شناسان و خاورشناسان اروپایی از قرن 16 تا قرن بیستم میلادی است. علاوه بر آن، تحقیقات ژنتیکی دانشمندان در سالهای اخیر حاکی از شباهت (DNA) بیش از 43 درصد پشتونهای مورد آزمایش قرار گرفته با یهودیها، به خصوص یهودیهای اشکنازی و نیز وجود بیماریهای مشترک میان پشتونها و برخی اقوام اسرائیلی میباشد؛ و روایت اسرائیلی تباری پشتونها را تقویت میکند. با وجود آن تا کنون هیچ روایت و نظریهی علمی و تاریخی قطعی در مورد منشأ تباری پشتونها ارائه نشده است؛ و هنوز نمیتوان با قاطعیت پشتونها را اسرائیلی تبار نامید.
ادامه دارد...
--------------------------------
پانوشتها
1- محتاط، عبدالحمید تاریخ تحلیلی افغانستان، فصل اول، قسمت 3.www.mandegardaily.af/spip.php?article480
2- همان منبع، قسمت چهارم. www.mandegardaily.af/spip.php?article499
3- کهزاد،علیاحمد، تاریخ افغانستان،جلد اول،ص 89؛ و حبیبی،عبدالحی، تاریخ مختصر افغانستان، 1368، ص 8.
4- تاریخ افغانستان، جلد اول، ص94.
5- دکابل کالنی(سالنامه کابل)، سال 1320، پشتو تولنه، مطبعه دولتی، ص 240.
6- همان منبع، ص 241.
7- همان، ص 242.
8- همان، ص 244-243.
9- افغانستان (مجموعه مقالات)، ترجمه سعید ارباب شیرانی و هوشنگ اعلم، بنیاد دائرة المعارف اسلامی، چاپ اول، 1376، ص 118.
10- طرزی، صدیق رهپو، ما، اسطوره- واقعیت. www.tarzi.blogfa.com/post-49.aspx
11- همان.
12- پته خزانه، ص3
13- www.khyber.org/pashtohistory/ethnology-arabs.shtml
14- خواجه نعمت الله هروی (1630 م - 1613) فرزند خواجه حبیب الله که او را پشتون و از قوم نورزی (نورزایی) معرفی کرده اند. در ابتدا کتابدار کتابخانه عبدالرحیم خان، سپهسالار جلال الدین اکبر و بعداً واقعه نویس دربار جهانگیر (شهزاده سلیم) امپراتور مغول در هند بود. نعمت الله 35 سال در محکمه شاهی جلالالدین اکبر و یازده سال واقعه نویس دربار جهانگیر بود. او سپس در خدمت خان جهان خان لودی از سرداران نظامی امپراتوری مغولی قرار گرفت و در سفری که با سردار موصوف برای سرکوبی مرهتهها به دکن در سال 1018 هجری قمری داشت، با هیبتخان کاکر آشنا شد و به تشویق او و توجیه خان جهان خان لودی به پژوهش در مورد اصل و نسب پشتونها پرداخت و کتاب مخزن افغانی را در این رابطه در سال 1611 میلادی تألیف نمود.
15- www.payamewatan.com/articles/a.s=13.html،
آکادمیسین سیستانی به نقل از کتاب «پشتنی قبیلی او روایتی شجری»، ص 19.
16- تاریخ تحلیلی افغانستان، www.mandegardaily.af/spip.php?article499
17- همان
18- Sir Alexander Burnes, Travels in to Bokhara,vol.2:139-141.
19- شهرانی، دکتر عنایت الله، «تاریخچه اقوام و نژادها در افغانستان»، سپتمبر 2007به نقل از «سفارت روسیه تزاری به دربار امیر شیرعلی خان»، ترجمه عبدالغفور برشنا، ص 34.
20- گریگوریان، وارتان، ظهور افغانستان نوین، ترجمه عالمی کرمانی،ناشر: ابراهیم شریعتی، تهران، 1388، ص 46.
21- Travels in to Bokhara,vol.2:139-141
22- سفارت روسیه تزاری به دربار امیر شیر علی خان، ص 34.
23- Travels in to Bokhara,vol.2:139-141
24- Moorcraft, Travels in Hemalayan Provinces, of Hindustan and the punjab: in Ladakh and Kashmir, in Peshawar, Kabul, Kunduz and Bukhara,12.
25- - تاریخ تحلیلی افغانستان
26- J. B. Frazer, A Historical and Describtive Account of Persia and Afghanistan,298
27- Ferrier, History of the Afghans,1858.
28- H. W. Bellew, An Enquiry into the Ethnography of Afghanistan,34.
29- Calcutta Review, January,1989.
30- تاریخ تحلیلی افغانستان
31- همان.
32- Ben-Zvi, The Exiled and the Redeemed,1957,176.
33- Dr.Alfred Edersheim, The Life and Times of Jesus, The Messiah,15.
34- تاریخ تحلیلی افغانستان.
35- Pashtan clu to last tribes of Israel(http://www.guardian.co.uk/world/2010/jan17).
36- http://www.guardian.co.uk/world/2010/jan17).
37- DNA& Tradition:The genetic link to the ancient Hebrews,by Yaakov kleiman.Yaakov Kleiman-2004-204 pages-page 71.
38- Focus on Genitic Screening Research, by Sandra R.Pupecki-2006-149 pages-page62.
39- The Unfit:A history of a bad ideaElof Axel Carlson,cold spring Harbor Laboratory press,2001-451pages-page300.
بر گیرفته از آفتاب
دانش جو ها ی دانشگاه بدخشان خواهان برکناری رئیس این نهاد شدند
فیض آباد (پژواک ٢٠قوس٩٠): محصلین دانش گاه ولایت بدخشان، دردومین روزاعتراضات شان بخاطر لت و کوب یک تن از استادان ؛ خواهان برکناری رئیس این دانش گاه شدند.یکتن از استادان دانش گاه ولایت بدخشان روز سه شنبه هفته گذشته؛ ازسوی افراد مسلح ناشناس در صحن این دانش گاه مورد لت و کوب قرار گرفت.
طارق پیمان یکتن ازاین دانش جویان به پژواک گفت :«رئیس دانش گاه در لت و کوب استاد ذبیح الله یکتن از استادان دانش کده ژورنالیزم این دانشگاه ، دست داشته و باید برکنار شود.»
این دانش جو که به نماینده گی از معترضین در حضور والی بدخشان صحبت می کرد، افزود که ریاست دنش گاه تا حال نتوانسته امنیت استادان را تامین کند ورییس دانش گاه؛ خود در لت و کوب استادان دست دارد..
معترضین قطعنامه پنج ماده ای را صادر کردند که در آن گفته شده است که رئیس دانش گاه باید برکنار شود، عاملین لت و کوب استاد ذبیح الله گرفتار ومحکمه شوند، امنیت استادان وردانش جویان دانش گاه باید تامین گردد.
شاه ولی الله ادیب والی بدخشان به پژواک گفت که این موضوع به جدیت بررسی می شود.
وی در حالی که دانش جویان را به آرامش دعوت میکرد، گفت که این موضوع، نباید مانع حضور آنها در صنوف شان گردد.
در عین حال، عبدالقدیر مهال رئیس دانش گاه بدخشان، ادعای دانش جویان را رد کرده و به آژانس پژواک گفت که این موضوع به وی هیچ ارتباطی ندارد.
بر اساس معلومات منبع، استاد ذبیح الله بارها در دانش گاه به اختلافات سمتی و مذهبی دامن زده است .
مهال افزود که این موضوع چندمراتبه به استاد ذبیح الله گوشزد شده بود؛ اما وی به آن توجه نکرده و روز سه شنبه هفته گذشته ؛از سوی افراد مسلح ناشناس مورد لت و کوب قرار گرفت.
به دلیل آنکه استاد ذبیح الله برای تداوی درمسیربدخشان –کابل درحرکت بود، پژواک موفق به گرفتن نظر وی نشد.
گفتنی است که این برای اولین بار است که یک استاد دانش گاه بدخشان؛ از سوی افراد مسلح ناشناس مورد لت و کوب قرار می گیرد.
منبع : پژواک
رستاخیزملی فرترازمرزها جامرچ پایان تاجیکم تاجیک میدیا استادکریمی استالفی دختران اصلاح طلب باورسبز کشم زیبا دروازیان فدرال کام بخش نیکوی دهخدا خراسان ستاویز استاد راوش حافظ خانهء دل نگینه لعل بدخشان (بحری) سنگاب خواهان آزانس کوکچه پرس پژواک شورای متحدملی فرانسه افغانستان وطندار داکتر مهدی آریانا دختر آرزوها برگردان انگلیسی به فارسی حکایت نامه فال حافظ اشعار ماندګار احمدیاسین فرخاری شیوای شرق خاهان حزب پان ایرانیست شغنان بدخشان افغانستان تارگاه اصلاح طلبان افغامستان رادیو رنگین کمان بی بی سی خاوران جاودان کوفی حماسه زن عزال دربند انجمن اندیشمندان بدخشان جمهوری سکوت برگردان فارسی به فارسی برگردان متون فارسی به انگلیسی رهروان اخبار فناوری اطلاعات کلوب مدیران و متخصصان شبکه اجتماعی بهشت من



